فیدیبو نماینده قانونی انتشارات اندیشه طلایی و بیش از ۶۰۰ ناشر دیگر برای عرضه کتاب الکترونیک و صوتی است .
کتاب دستهایم رو به آسمان

کتاب دستهایم رو به آسمان
نجوایی عارفانه

نسخه الکترونیک کتاب دستهایم رو به آسمان به همراه هزاران کتاب دیگر از طریق فیدیبو به صورت کاملا قانونی در دسترس است.


فقط قابل استفاده در اپلیکیشن‌های iOS | Android | Windows فیدیبو

با نصب اپلیکیشن فیدیبو این کتاب را به صورت کاملا رایگان مطالعه کنید.

درباره کتاب دستهایم رو به آسمان

خداوندا هر روز صبحگاه که از خواب برمی خیزم و دیدگانم را بر روی دنیای با شکوه و زیبایت می گشایم و زنده بودن را از گرمای وجودم احساس می کنم، بزرگی و عظمتت چون کوهی استوار در جلوی چشمانم قد می نمایند. تو را در مقابل خود می بینم که با مهربانی همیشگی و لبخند زندگی بخشت به من خیره شده ای. مرا می نگری تا از ورای نگاه محبت آمیزت، نهال وجودم تناور شود و شاخ و برگ هایم سایه گستر جسمی شود که با بذل مهرت حیات یافته است.

ادامه...

بخشی از کتاب دستهایم رو به آسمان

با نصب اپلیکیشن فیدیبو این کتاب را به صورت کاملا رایگان مطالعه کنید.



مقدمه

به نام خدا

منم که شهره شهرم به عشق ورزیدن
منم که چهره نیالودم به بد دیدن

وفا کنیم وملامت کشیم وخوش باشیم
که در طریقت ما کافریت رنجیدن

"حافظ"

"سلام"
فرشته خوئی سنگر دین ما
گریز از بدی، اصل آیین ما

خدای بزرگ را شاکرم که بذل کرم نموده، مجال توفیق عنایت فرمود تا به یمن لطف و مددش، متبرک به حلاوت توجه و تفکر در عظمت بی انتها و خصایص بی مانندش همچون گذشت وایثار،صبر وشکیبایی مهر و محبت، بخشش و کرم و.. شده در صدد شکستن قالبهای پوسیده ومتحجر ذهنی ام بر آیم ودر تلاش جهت ابداع اندیشه های نوین اعتقادی، مبتنی بر اصول و آموزه های دینی ناشی از روح عظیم ولایتنهای او به مثابه منشاء ومقصد همه عالم هستی باشم واز این حلاوت بی حد روح تشنه ام را سیراب ومشحون از طرب نمایم.
از همه شما عزیزان، به ویژه بزرگان اهل قلم از جهت وجود اشکالات جدا" عذرخواهی می کنم.
همچنین از زحمات ارزشمند جناب آقای سید محسن احمدپناه و دیگر عزیزان انتشارات اندیشه طلایی سپاسگذارم.
التماس دعا دارم وهمه شما را به پروردگار بی همتا می سپارم.

در همه احوال خدا یارتان
ایزمنان نگهدارتان

رباب عبیدی بهار ۱۳۹۳

می رسد بر ما ستم از نفسمان
نعوذ بالله، ما را وارهان

تو را سوگند به ایثار شهیدان
به ما بنگر به اوج رزم آنان

خلوص، خلوت چله نشینان
خروشیدن دل های اسیران

به پرهیزکاری یکتاپرستان
حقیقت خواهی تقوا گزینان

مناجات و عبادات عزیزان
خداجویی و حق خواهی خوبان

سخاوتمندی اکرام کریمان
سرشت و طینت پاک امینان

فضیلت های طبع بی نیازان
سراسر معنی، دل های حبیبان

گرامی عزت نفس شریفان
قرابت، همدلی های قریبان

طهارت، پاکی ذات عفیفان
صبوری، بردباری شکیبان

مناعت نفسی و قرب رحیمان
تعهد محوری دیو ستیزان

گذر از ما، فزون کن علم و ایمان
نثارت می کنیم ما، دیده ی جان

دوای درد ما داری به دستان
نما مرحم، جراحت های پنهان

خدایا، حال ما را از درون بین
سراسر پر ز رنج، آلوده به کین

پریشانیم و سرها در گریبان
مدد بنما رها گردیم ز شیطان

رسیده این ندا از جانب جان
بپا خیزید از این خواب پریشان

کجاییم؟ تا به کی حسرت و حرمان!
فغان آتش زده بر دیده و جان

شدیم دل بسته ی دنیای ویران!
اسیرانیم در گرداب خسران!

آفریدی آدمی را بر زمین
" فتبارک الله احسن الخالقین"

بر سرش پوشاندی آبی آسمان
گفتی:" ای اشرف عالم خودشناس"

باش آگاه دادمت از خود نشان
محو و نابودت نسازد، شیطان!

مشو تسلیم رای گمراهان!
نشوی با دیوها، هم داستان

نهی گشته ای ز حشر با بدان
نکنی گوش صحبت نابخردان

نکنی پیشه، ره اهرمنان
نپذیری هرگز، آیین منحرفان

باش ایمن در پناه قرآن
شوی عمری خرسند، پای بند ایمان

صالح و پاک بمانی زین سان
نرسانند گزند، بی صفتان

دیده و دست بشوی از دگران
گوش جان ده به پیام راستان

تنگ و تاریک است چشم نادان
بهر روزی می نماید طغیان

پی هر بهانه ای، می نماید عصیان
هستی اش بی تردید، او نموده ویران

در ادای شکرت ای ظاهر نهان
ذکر وصف تو شده ورد زبان

جان و دل پیوند دارد با کتاب آسمان
سر نهیم بر عهدمان با قرآن

نمایی پهن، سفره های رنگین
ره نشو و نما بر جان شیرین

نشاندی در دل خاک، قوت انسان
به قعرآب، مروارید غلطان

به روز دادی هزاران چشم روشن
به شب تاری و ظلمت، بهر خفتن

ز خورشید، آسمان تو فروزان
زند چشمک ستاره ی درخشان

شدیم بیگانه و از خود گریزان
نمودیم زندگی را سهل، ویران

گرفتار هوس، مستی و عصیان
به باد رفته تمام عمر و ایمان

ز جا خیزیم از این خواب و هجران
کنیم عبرت، شکوه رسم باران

به کوه و دشت ها، بارد به یکسان
به ما آموزد عبرت را، بدین سان

فرا گیریم طریق راد مردان
نمانده فرصتی، تا وقت سامان

خدایا دیده ها را پر ز نور کن
همه اندوه و غم ها را برون کن

نما نابود، غرور دوری از دین
مدد بنما بدانیم، قدر آیین

رهایی ده، ز زشتی های دوران
لباس عافیت بر ما بپوشان

ببند دل را به قفل صبر و ایمان
ز رحمت دور کن اشرار شیطان

بده آلام ما را نور تسکین
ببر ما را به سوی رحمت دین

فشار قبر هولناک است و سنگین
ترحم کن به بینوای مسکین

به دست خود نما، دشواری آسان
به خدمت حاضریم، تکبیر گویان

دچار ترسیم و دائم هراسان
ز سیل حادثه بیمناک و ترسان

تا کی ز حقیقت ها گریزان؟
گشته زندگی خاموش و ویران

آشفته ایم از گناه نسیان
چون بازیچه ایم اسیر شیطان

شویم گر لایق پیوند بستن
خوریم سوگند بر خطا نکردن

سیراب ز چشمه ی خروشان
گردیم ز وفا به عهد و پیمان

نظر بنمای و بخش آرامش جان
بده قلبی سراسر، عشق و ایمان

ببر ما را به سوی رحمت دین
همه آلام و دردها را ده تسکین

خورد افسوس و صد افسوس شیطان
نشد پیروز بر قدرت ایمان

باز گردد عاقبت آن در؟ بلی
رخ نماید یار سیمین بر؟ بلی

نوبهار حسن آید سوی باغ؟
بشکفد آن شاخه های تر؟ بلی

آن سر مهمور اندیشه پرست
مست گردد زان می احمر؟ بلی

آن بر سیمین و این روی چو زر
اندر آمیزند سیم و زر؟ بلی

من خمش گردم و لیکن در دلم
تا ابد روید نی شکر؟ بلی

(مولوی)

خدایا: بذر ایمان را در وجود ما بنشان و با نور معرفتت آن را تقویت و بارور کن. مدد نما تا در سایه ی پر مهرت تناور گشته، به بار نشیند و ما را از ثمرات حیات بخش و سازنده اش چون صبر و امید، عدل و انصاف، تواضع و آثار و مواهب دیگرش بهره مند ساخته، سایه گستر وجودی شود که بدون همراهی ات، هرگز از گزند حوادث شیطانی، مصون و ایمن نخواهد ماند.
خدایا: شکیبایی و طاقت تحمل ده تا از سختی ها نهراسیم، دشواری ها را از میان برداریم و هرگز از یادت غافل نشویم.
ما را نیرو بخش تا با امیدواری به توکل و توسل به تو، محکم و استوار باشیم و با حلم و شکیبایی در عبور از تنگناها، راه مستقیم تو را پیش گرفته و از دستوراتت سر نتابیم. چه، برای تداوم حیات خویش محتاج و نیازمند خرسندی و رضای توایم تا در مهلکه های هولناک گرفتار نشده و زمینه های تباهی خویش را فراهم ننماییم.
توانایی و قدرتی عطا فرما تا بتوانیم روابطمان را با دیگران بهبود بخشیم و در مواجهه با افکار و نظرات مغایر و متضاد، سعهء صدر پیشه کنیم و بپذیریم که زنده بودن و زندگی کردن و اظهار وجود، یک حق همگانی است. چه، انسان ها را تو بر اساس اصول " تفاوت های فردی" آفریده ای و گوناگونی و تفاوت را به طور خدادادی و طبیعی در وجودشان به ودیعه نهاده ای.
خداوندا یاری نما، اندیشه ای نو عطا فرما تا همه ما انسان ها خود را بازیافته،سمت وسوی حرکت خویش را دریابیم.
به خود بنگریم و ببینیم به کدام سو می رویم؟ جهت حرکت ما رو به کدام طرف است؟ آیا در پی ساختن جهانی هستیم که در آن، نوع انسان به اعتبار انسانیتش با تمام عظمت تکریم می شود؟ و یا در پی ساختن دنیایی که در آن انسان نه به مثابه ی یک موجود الهی بلکه صرفا به عنوان ابزاری در دست جهان خواران بوده و صرفا جهت ارضای خواسته های نامشروع و جهان طلبانه ی آنها مورد تطمیع و تحمیق واقع می شود

در خرابات مغان نور خدا می بینم
این عجب بین که چه نوری ز کجا می بینم

جلوه بر من مفروش ای ملک الحاج که تو
خانه می بینی و من خانه خدا می بینم

تکیه بر تقوا و دانش، در طریقت کافریست
رهرو گر صد هنر دارد، توکل بایدش

من ملک بودم و فردوس برین جایم بود
آدم آورد در این، دیر خراب آبادم

مایه ی خوشدلی آنجاست که دلدار آنجاست
می کنم جهد که خود را مگر آنجا فکنم

آنان که خاک را به نظر کیمیا کنند
آیا بود که گوشه ی چشمی به ما کنند؟

در وفای عشق تو، مشهور خوبانم چو شمع
شب نشین کوی سربازان و رندانم چو شمع

سفله طبع است جهان، بر کرمش تکیه مکن
ای جهان دیده، ثبات قدم از سفله مجوی

دوش دیدم که ملائک در میخانه زدند
گل آدم بسرشتند و به پیمانه زدند

تا ز میخانه و می، نام و نشان خواهد بود
سر ما خاک ره پیر مغان خواهد بود

منم که دیده به دیدار دوست کردم باز
چه شکر گویمت ای کارساز بنده نواز

شکر خدا که هر چه طلب کردم از خدا
بر منتهای همت خود، کامران شدم

از صدای سخن عشق ندیدم خوش تر
یادگاری که در این گنبد دوار بماند

مباش در پی آزار و هر چه خواهی کن
که در طریقت ما، غیر از این گناهی نیست

به جد و جهد چو کاری نمی رودز پیش
به کردگار رها کرده به مصالح خویش

حافظ

خدایا آنچه راکه تو اساس خلقتت را بر آن استوار نمودی و در قرآن، کتاب آسمانی ات به آن فرمان دادی که همان:" حکومت اشرافی انسان بر تمام عالم طبق موازین رحمانی و قوانین الهی ات است" را نادیده انگاشته ایم، ما را عفو نموده، مدد نما تا از این مسیری که در پیش گرفته ایم و نهایتا هم به سقوطمان، منجر خواهد شد بازگشته، به سمت و سوی ساختن جهانی مافوق تصور، چرخش نماییم.

غنیمتی شمر ای شمع، وصل پروانه
که این معامله تا صبحدم نخواهد ماند

توانگرا دل درویش خود به دست آر
که مخزن زر و گنج و درم نخواهد ماند

بر این رواق زبرجد نوشته اند به زر
که جز نکویی اهل کرم نخواهد ماند

بنشین بر لب جوی وگذر عمر ببین
کاین اشارت زجهان گذران، ما را بس

حافظ

دنیایی که در آن دیگر هیچ گروه و طبقه و حکومت و سردمداری تحت لوای شعارهای فریبکارانه((انسان دوستی)) وخدمت به نوع بشر ملتها واقوام دیگر را ابزار تحقّق تمایلات بیمارگونه وخودکامگیهای جاه طلبانه خویش قرار ندهد.
خداوندا:بشریت را از شر آفتهای جهالت و دنائت و رذالت، تباهی و سقوط رهایی بخش.

آمین یا ربّ العالمین.

ستایش پروردگار

خداوندا هر روز صبحگاه که از خواب برمی خیزم و دیدگانم را بر روی دنیای با شکوه و زیبایت می گشایم و زنده بودن را از گرمای وجودم احساس می کنم، بزرگی و عظمتت چون کوهی استوار در جلوی چشمانم قد می نمایند. تو را در مقابل خود می بینم که با مهربانی همیشگی و لبخند زندگی بخشت به من خیره شده ای. مرا می نگری تا از ورای نگاه محبت آمیزت، نهال وجودم تناور شود و شاخ و برگ هایم سایه گستر جسمی شود که با بذل مهرت حیات یافته است.
با لبخندت به من قوّت قلب می دهی تا نهال امید به آینده و تلاش در جهت محقّق نمودن آرزوها و رفع نیازهایم را با مهر و عشقت آبیاری کنم. مرا تشویق به حرکت به جلو در جهت نیل به اهداف و آرمان هایم می کنی و به من می فهمانی که توکّل به تو و همّت اراده کردن، دو بال پرواز هر انسان موفّقند وهمان طورکه تو در کتاب آسمانی ات " قرآن مجید" به صراحت بر آن صحه گذاشته، ((فرموده ای:" هیچ قوم و یا گروهی هرگزتغییر نمی کنند الّا به خواست و اراده ی خودشان.)) تو بر خواسته ی ما در جهت نیل به اهداف انسانی مان تاکید داری.چه گران قدر و بی نظیرند لبخند و نگاه مهربان تو.

روزها فکر من این است و همه شب سخنم
که چرا غافل از احوال دل خویشتنم

از کجا آمده ام، آمدنم بهر چه بود؟
به کجا می روم آخر، ننمایی وطنم

مانده ام سخت عجب کز چه سبب ساخت مرا؟
یا چه بودست مراد وی از این ساختنم؟

جان که از عالم علوی است، یقین می دانم
رخت خود باز بر آنم که همانجا فکنم

کیست در گوش که او می شنود آوازم؟
یا کدام است سخن می نهد اندر دهنم؟

کیست در دیده که از دیده برون می نگرد
یا چه جان است، نگویی که منش پیرهنم؟

تا به تحقیق مرا منزل و ره ننمایی
یک دم آرام نگیرم، نفسی دم نزنم

من به خود نامدم اینجا که به خود باز روم
آنکه آورد مرا باز برد در وطنم

مولوی

هدایای همیشگی ات که بی هیچ چشم داشت، در کمال کرامت خدایی، با سکون و آرامش به ما ارزانی می داری، بی آنکه به بی کفایتی مان وقعی نهی. همواره و همه جا ما را مورد لطف و عنایت خویش قرار می دهی، از خطاهایمان می گذری، بر گناهانمان پرده ی اغماض می پوشانی، کج رفتاری ها را نادیده می انگاری و هرگز رفتارهای ناپسندمان را به رخمان نمی کشی، ما به زعم خود به دور از دیدگانت مرتکب گناه می شویم، به خود و دیگران خیانت می کنیم، زبانم لال تو را فراموش می کنیم و به راه های شیطانی توسّل جسته، نابخردانه کفر می ورزیم و تو با آنکه آگاهی و همه را خوب می دانی، از این همه معصیت می گذری. تو نه تنها با ما تقابل و مقابله به مثل نمی کنی، بلکه همواره با گذشت و نادیده انگاشتن همه ی آنها، به ما فرصت دوباره می دهی.تو خوب می دانی که ما بندگان حقیر، هرگز شایستگی این همه مرحمت و لطفت را نداریم و سزاوار محّبت هایت نیستیم.
به ما می آموزی که برترین قدرت، که خالق هستی است از گناهان بندگانش می گذرد. پس خوب است شما نیز "از خطاهای یکدیگر چشم پوشی نمایید و همدیگر را بخشیده، با مهربانی و ملاطفت با یکدیگر رفتار کنید."
راستی چرا ما حاضر نیستیم از کوچک ترین اشتباهات دیگران چشم پوشی کنیم اما چون نوبت به خودمان می رسد، انتظار لطف و بخشش داریم؟ می گویند ببخش تا بخشیده شوی. خداوندا از گناهان کوچک و بزرگ ما درگذر، ما را ببخش و قدرت و توانایی مقاومت در مقابل نفس اماره را در وجودمان ایجاد و افزون کن.

(آمین یا رب العالمین)

هر صبحدم تو را می بینم که با چشمان مهربان و لبخند همیشگی ات به من چشم دوخته ای تا با انوار وجودت، دنیایم را روشن و تابناک کنی. بر می خیزم و با ایمان به یاری تو و نگاه زندگی سازت، روزم را آغاز می کنم. چه، خوب می دانم که هر لحظه و همیشه در من و همراه با منی. بی شک بدون این حمایت های همه جانبه، زنده بودن ما، امری محال است.

به نام خداوند جان و خرد
کزین برتر اندیشه، بر نگذرد

خداوند کیوان و گردان سپهر
فروزنده ی ماه و ناهید و مهر

به بینندگان آفریننده را
نبینی،مرغان دو بیننده را

به هستیش باید که خستو شوی
ز گفتار بیهوده یک سو شوی

پرستنده باشی و جوینده راه
به ژرفی به فرمانش، کردن نگاه

خرد بهتر از هر چه ایزد بداد
ستایش خرد را به از راه داد

خرد رهنای و خرد دلگشای
خرد دست گیرد، به هر دو سرای

کسی کو خرد را ندارد ز پیش
دلش گردد از کرده ی خویش، ریش

هشیوار دیوانه خواند ورا
همان خویش بیگانه داند ورا

خرد چشم جادوست چون بنگری
تو بی چشم، شادان جهان نسپری

نخست آفرینش خرد را شناس
نگهبان جانست و آن سه پاس

سه پاس تو چشم است و گوش و زبان
کزین سه رسد نیک و بد، بی گمان

همیشه خرد را تو دستور دار
بدو جانت از ناسزا دور دار

از آغاز باید که دانی درست
سرمایه ی گوهران از نخست

یزدان ز ناچیز، چیز آفرید
بدان ناتوانی، آرد پدید

که سرمایه ی گوهران این چهار
برآورده بی گنج و بی روزگار

یکی آتشی برشده تابناک
میان آب و باد از بر تیره خاک

چو این چار گوهر به جای آمدند
ز بهر سپنجی، سرای آمدند

پدید آمد این گنبد تیزرو
شگفتی نماینده ی نو بنو

زمین شد به کردار، روشن چراغ
بجنبید چون کار پیوسته شد

چون دریا و چون کوه و چون دشت و راغ
زمین شد به کردار، روشن چراغ

ببالید کوه آب ها بردمید
سر رستنی، سوی بالا کشید

(شاهنامه فردوسی)

با یاری و هدایت توست که تا به حال سال های متمادی را در کشاکش بحران ها و ناملایمات، تلخکامی ها و کج رفتاری ها را پشت سر گذاشته ایم. از دشواری ها نهراسیده و آموخته ایم که چگونه در مواجهه با معضلات، شیوه های مناسب و راه حل های نوین اتخاذ نماییم.
درایت حل مسِئله، مقاومت معنادار، شکیبایی و تحمّل مصائب و سختی ها، تلاش سازنده جهت ویران نمودن موانع و مخرب ها، ساختن و بنیان نهادن پایه های اصلی سازندگی، ساختن و از نو ساختن و همواره به خلق راه حل های نوین و بهتر اندیشیدن، تفکر در مسیر هدایت و سازندگی با امید به توفیق و دستیابی به هر آنچه در سایه ی همت و عزم استوار و تلاش مداوم میسر است. همه و همه به یمن یاری تو حاصل شده ومی شود
به ما آموختی که هرگز در مقابل مشکلات ودشواری ها، سر تعظیم فرود نیاوریم، نه تنها تسلیم شکست نشویم، بلکه همواره با درک و شناخت همه جانبه، عمیق و عینی تنگناها، آنها را ریشه یابی کرده با درایت و اشراف به شناخت آنها، راه حل های مناسب و قابل قبول را در چهارچوب عواملی چون: مطالعه، تحقیق و بررسی، مشورت و نظایر آن به کار گیریم.
صبوری ات را ارج می نهیم، وفاداری ات را تکریم می کنیم و رحمتت را می ستاییم. تو با بردباری خدایی در کنارمان هستی و حاضر و ناظر بر ما و اعمالمان. خدایی ات را می پرستیم، تنها تو را پرستش می کنیم و از تو می خواهیم تا نگاه مهربان و لبخند همیشگی ات را همان گونه که تا به حال باعث ایجاد آرامش و گرمی زندگی مان بوده، تداوم بخشی و حمایتت را هیچ وقت از ما دریغ نکنی. درکنارمان بمانی و ما را هرگز تنها نگذاری.
بی نظربازی تو هرگز زنده نخواهیم ماند. از تو می خواهیم لحظه ای، حتی دمی ما را رها نکنی. ای خدای بزرگ، یاری مان کن تا از بیماری هایی چون" چشم و هم چشمی"، " حسادت"، "تنگ نظری" و بیماری مهلک " خود شیفتگی" رهایی یابیم.
ما را توانمند ساز تا جاه طلبی و خواهش های خودپرستانه را از خود دور نموده و توجّه و تمرکزمان را از " خود" کم کنیم. مددمان کن و ما را از تعلق به " خود" و برآورده نمودن خواسته های بی انتهایمان رها ساز تا با رهایی از این دایره ی تنگ " خودبینی" و "خودپرستی" و گسستن از دنیای " من" به دنیای مفرح و انسانی " ما" سفر کنیم.
دیگران را ببینیم و وجود آنها را تحمل کنیم. بارالها دایره ی وجودی " من" شعاع کوچکی دارد و من نمی توانم به غیر از خودم، دیگران را هم ببینم. این شعاع کوچک مرا از آموزه های تو و اصولی که تو مرا ملزم به عمل به آنها نموده ای، باز می دارد و مانع برقراری ارتباطم با دیگران و تعامل با آنها می شود. در این دایره من تنها با مصالح و منافع شخصی ام مرتبط و مربوطم و این " خودمحوری" فزاینده، مانع می شود وجود دیگران را احساس کنم.
عنکبوت وار به دور خویش تار تنیده و در آن خزیده ام و در تنهایی ام جز به آمال و آرزوهای خویش، به هیچ چیز دیگر، نمی اندیشم. دنیایم تاریک و خلوت است و من با تمامی غریزه های منفعت طلبانه و هواهای نفسانی و طرق و شیوه های برآوردن آنها، دست به گریبانم. روز و شب در فکر تامین رفاه بیشتر، معاش بهتر و تهیّه ی امکانات بیشترم. ارزش زندگی ام منحصر به میزان و تعداد اموال و املاک، دارایی های من شده و هر روز بیشتر در این ورطه، غوطه ورم.
این شرایط ناپسند زندگی ام، بر خلاف اصول و اهداف آفرینش توست، که انسان و جهان آفرینش را با اهداف عالی و انسان دوستانه بر اساس اصول انسان ساز کرامت و عشق و مهرورزی آفریده ای،مودت را توصیه، همدلی را سفارش و یکرنگی را تاکید فرموده ای.
خدایا: مرا ببخش که اصول آفرینش و اهدافت را نادیده گرفتم، نسیان و غفلتم را عفو فرما و یاری ام ده، تا ازاین ورطه ی نابودی رهایی یابم، توانایی ام ده تا حصارهای تنیده ی اطرافم را بشکنم و جهان پیرامونم را درک نموده، بشناسم و اطرافیانم را به دیده ی احترام بنگرم، کرامت انسانی را در رفتارم با آنها رعایت کنم واین اصل را بپذیرم که، دیگران نیز به اندازه ی من و غالبا بیش از من حق بهره مندی از مواهب الهی و برخورداری از امکانات و طبیعت خدادادی تو را دارا هستند. پس چرا عدم تحمل؟ چرا من در رویارویی با نظرات و اعتقادات و بالنتیجه رفتارهای دیگران شکیبا نیستم؟!
پای فشردن بر نظریات شخصی و عدم پذیرش و نادیده گرفتن حقوق دیگران، اهداف و نظریات جمعی را فدای خواسته های فردی و مصالح شخصی نمودن، همه از مقاصد و نیات شوم و ضّد انسانی شیطان سرچشمه گرفته و بر خلاف اصول آفرینش و اهداف خالق هستی اند.
خداوندا تو شاهد و ناظر بر ما و اعمال مایی. مرا دریاب و ناجی ام در عبوری سخت از دنیای " فردگرایانه" به جهان " جمع" و مصالح جمعی باش.خدایا از عذاب شیطان در امان نیستیم. اغواهای فریب کارانه اش لحظه ای ما را آسوده نمی گذارد. همان طور که بر فریفتن ما سوگند خورده و هلاکت مارا وعده کرده، در تکاپوست تا به خواسته های شومش برسد و در این راه از هیچ کوششی فروگذار نخواهد بود.
از او و وسوسه هایش به تو، خالق یگانه، پروردگار منزه و یکتا پناه می بریم. زیراجز تو هیچ کس قادر نخواهد بود ما را از هلاکت در دستان شیطان برهاند.نعوذ بالله، ما را وارهان.
تو با بردباری خدایی در کنارمان هستی و ناظر بر اعمال ما. تو را می پرستیم و از تو می خواهیم لحظه ای ما را تنها نگذاری.
ای خورشید فروزان وای آفتاب عالم تاب برما بتاب وحیاتمان را از انوار تابناک وزندگی بخشت روشن ونورانی فرما.

شاکریم یکتای رب العالمین
فتبارک الله احسن الخالقین

خالق انسانی بر روی زمین
از کرامت دادی تاج برترین

بر سرش پوشاندی سقف آسمان
دادی راه بندگی بر او نشان

هدیه کردی رهبری، دانش، یقین
خوانده ای او را به سوی علم و دین

عزتش دادی، ز روح الله نشان
گفتی:" آدم! قدر خویشتن را بدان

هستی ایمن در پناه قرآن
بر حذر باش از فسون شیطان

صالح و متقی و مومن بمان
نرسد بر تو گزند دشمنان

احتراز کن از پلیدی زمان
نشوی هم کیش، بیخردان

نه سپاری خویش را بر دگران
نروی سمت و سوی بی خبران

گر شوی هم صحبت منحرفان
می پذیری روش ناخلفان

بر سر سفره ی ناپاک مشین
کن حمایت، شیوه های صالحین

باش هوشیار، نکته ی باریک ببین
پای دار راسخ، اصول و فرع دین

می دهیم پاسخ به امرت همگان
دل به مهرت بسته ایم از عمق جان

می خوریم سوگند به نام قرآن
نرویم هرگز به راه نسیان

نسپاریم خود را دست شیطان
نخوریم از سفره ی ناپاک، نان

نشویم همراه با بی خبران
نکنیم نشو و نما، چون جاهلان

تابع امر تو هستیم بی گمان
ننهیم جز نام نیک، از خود نشان

سر به راهت می سپاریم سبحان
دل به مهرت بسته ایم و پیمان

روز و شب، نام تو آریم بر زبان
تا به رگ خون است و روح داریم به جان

می سپارند راه پاکت را شهیدان
می کنند جان ها فدایت، عاشقان

آفرین آفریننده ی جام جم و جان
ذکر نامت، روشنی بخش روان

خالق اندیشه، اعصار و زمان
جاودانه، جان هستی و جهان

بارد الطافت مثال باران
هم نشین شب نمودی آسمان

کرده ای خورشید را پرتو فشان
نور و گرما می دهد، بر جسم و جان

ماه تابان و ستاره، کهکشان
در حریم حکمتت نورافشان

خاک از لطف تو گشته پر توان
در درون پرورده گنجینه ی کان

جن و انس، دریا و پهناور زمین
بهره می گیرند ز خوانت، بیکران

هیبتت در ذات مخلوقات عیان
ذره ایم چون قطره در دریا نهان

ناجی نوع بشر از عصیان
مامن امنی، پناه بی کسان

تکیه گاه استوار بندگان
راحت جان، رامش روح و روان

ذره، ذره کائنات بی مکان
رنگ و بویت را دهند بر ما نشان

هم نفس، همدل تویی، هم پیمان
همره مایی، تو روح هستی به جان

رای تو امر است بر ما بندگان
خوان، گنه کاران به سوی عاشقان

نادم از فرمانبری شیطان
عفو فرما و پذیر توبه مان

می دهیمت سوگند بر قرآن
چشم پوشی از قصور و کفران

بازمی گردیم همه با امتنان
گرنظر بازی کنی، حل شود مشکلمان

گشته ایم نالان، حقیر و ناتوان
دستمان گیر تا بیابیم راهمان

نظرات کاربران درباره کتاب دستهایم رو به آسمان

تشکراز هدیه رایگان هنوز نخوندم ولی قطعا هرکتابی بیدلیل نوشته نشده ومطلبی داره که باید از دل جملات به عمقش رسید
در 5 روز پیش توسط نسرین نفیسی