فیدیبو نماینده قانونی نشر نی و بیش از ۶۰۰ ناشر دیگر برای عرضه کتاب الکترونیک و صوتی است .
کتاب بازآفرینی بازار

کتاب بازآفرینی بازار
تاریخ طبیعی بازارها

نسخه الکترونیک کتاب بازآفرینی بازار به همراه هزاران کتاب دیگر از طریق فیدیبو به صورت کاملا قانونی در دسترس است.


فقط قابل استفاده در اپلیکیشن‌های iOS | Android | Windows فیدیبو

با کد تخفیف fdb40 این کتاب را در اولین خریدتان با ۴۰٪ تخفیف یعنی ۱۶,۵۶۰ تومان دریافت کنید!

درباره کتاب بازآفرینی بازار

«بازار خوب» تنها راه رسیدن به ثروت است و «بازار بد» راه فقر و نگون‌بختی است. باید به بحث بر سر خوب یا بد بودن اقتصاد بازار پایان داد و آن را به اصلاح بازارها معطوف کرد. مسئله خوب یا بد بودن اقتصاد بازار نیست. اقتصاد بازار می‌تواند خیر یا شر باشد؛ مسئله‌ی اصلی تبدیل اقتصاد بازار بد به اقتصاد بازار خوب است. مک‌میلان، نویسنده‌ی کتاب، آن‌جا که به توصیف بازار خوب می‌پردازد، بازارگرایی دوآتشه است و آن‌جا که پیامدهای فاجعه‌بار بازار بد را نشان می‌دهد، از دشمنان اقتصاد بازار سبقت می‌گیرد. نکته‌ی بدیع این کتاب مدح یا ذم بازار نیست بلکه شواهد متعددی است که به کمک آن‌ها چگونگی گذر از بازار بد به بازار خوب را ترسیم می‌کند. برای جامعه‌ی سیاست‌گذار و دانشگاهی ایران این کتاب خواندنی است، زیرا ذهن را از جزمیت بازارگرایی یا بازارستیزی آزاد می‌کند و مسئله‌ای بسیار بزرگ، یعنی بازآفرینی بازار، را در ذهن خواننده شکل می‌دهد. پس از مطالعه‌ی این کتاب، مناقشه بر سر اقتصاد بازار یا اقتصاد دولتی پایان می‌یابد و جای خود را به این مسئله می‌دهد که چگونه بازارهای بی‌شماری را که رفاه مردم به آن بستگی دارد اصلاح کنیم.

ادامه...
  • ناشر نشر نی
  • تاریخ نشر
  • زبان فارسی
  • حجم فایل 2.96 مگابایت
  • تعداد صفحات ۴۴۲ صفحه
  • شابک

بخشی از کتاب بازآفرینی بازار

شما به آخر نمونه کتاب رسیده‌اید، برای خواندن نسخه کامل، کتاب الکترونیک را خریداری نمایید و سپس با نصب اپلیکیشن فیدیبو آن را مطالعه کنید:



سخن مترجمان

مهم ترین مشخصه کتاب بازآفرینی بازار جمع آوری مجموعه ای از مشاهدات اقتصادی در خصوص بازارها از سراسر جهان است. این بحث مطرح است که «مشاهده» اولین مرحله در روش شناسی علمی است. در صورت لزوم، آزمون فرضیه و مدل سازی های کمّی در مرحله بعد از مشاهده قرار دارند. یکی از نقاط ضعف آموزش اقتصاد، مخصوصاً در ایران، نبود توجه کافی به موضوع «مشاهده» است. «نظریه» و «مشاهده» ارتباط دوطرفه ای با هم دارند. مشاهده اولین قدم برای نظریه پردازی است، چون بدون داشتن نظریه مناسب، کیفیت مشاهده پایین خواهد بود. مشاهده خوب به نظریه خوب منجر می شود و مشاهده ضعیف مسیر نظریه پردازی را منحرف می کند. از طرفِ دیگر، داشتن نظریه ها ی خوب باعث افزایش عمق و نظم یافتن مشاهدات می شود و تعصب در مورد نظریه ها ی بد موجب ضعف در کار پژوهشگران می شود.
در این کتاب از بازار گل بسیار پیشرفته آلسمر هلند گرفته تا بازارهای ساده دستفروشی در غنا و مراکش بررسی شده اند. مشاهدات کتاب از نظر مکانی، پراکندگی بسیار زیادی دارند و از نیوزیلند و ژاپن در شرق آسیا تا کالیفرنیا در غرب امریکا (تمام قاره ها) را پوشش می دهد. از نظر زمانی نیز کتاب پوشش گسترده ای دارد و از دوران باستان تا بازارهای اینترنتی کنونی را در بر می گیرد. همان گونه که در عنوان فرعی آمده است، کتاب حاضر «تاریخ طبیعی بازارها» را شرح می دهد. تاریخ طبیعی به مطالعات علمی اشاره دارد که مبتنی بر مشاهده اند نه آزمایش. تاریخ طبیعی یعنی شرح و توصیف آنچه در طولِ زمان و در مناطق مختلف به صورت طبیعی اتفاق افتاده است. این اتفاقات در کنترل پژوهشگر نبوده است، اما تلاش کرده از دید خود، این اتفاقات را هرچه دقیق تر توصیف کند. البته این کتاب خالی از نظریه نیست و نویسنده بارها نظریه و یافته ها ی خود را بیان می کند. درواقع، بخش اعظم کتاب ارائه شواهد است و در بین این ارائه ها به تحلیل و بحث در خصوص نظریه نیز پرداخته شده است. خواننده پس از مطالعه این کتاب، احساس می کند انبوهی از اطلاعات مفید دریافت کرده و نگرش متفاوتی در وی ایجاد شده است. خواننده تصدیق می کند نویسنده تمام تلاش خود را به کار بسته تا حداکثر اطلاعات را بدون جانبداری و تعصب منتقل کند. نویسنده نگاه کاملاً متعادلی به واقعیت ها دارد و ضعف ها و قوت ها و موفقیت ها و شکست ها را در کنار هم آورده است.
بازآفرینی بازار کتابی در اقتصاد خرد با رویکردی نهادگرایانه است؛ این رویکرد نهادگرایانه اشتراک بسیاری با مباحث اقتصاد توسعه دارد. علاوه بر این، نوع نگاه و ادبیات این کتاب تا حدود زیادی مشابه ادبیات اقتصاد اتریشی فاقد فرمول ها ی پیچیده ریاضی است. نویسنده در کنار توصیف بازارهای مختلف، به تناسب موضوع از افراد گوناگونی نیز نقل قول کرده است: از دانشمندان، هنرمندان، صاحبان شرکت ها ، روزنامه نگاران و تعداد بی شماری افراد دیگر. برای خوانندگان فارسی زبان احتمالاً جالب است که در این کتاب از پیامبر اسلام (ص) نیز در خصوص دخالت نکردن در نظام قیمت، نقل قول (نقل حدیث) شده است.
مک میلان پنج عنصر اساسی را برای شکل گیری و شکوفایی بازار ها برمی شمرد:
  • حمایت از حقوق مالکیت
  • روان بودن جریان اطلاعات
  • وجود اعتماد بین افراد (پایبندی افراد به تعهدات)
  • کنترل آثار جانبی فعالیت افراد بر یک دیگر
  • تقویت رقابت
این پنج عنصر درواقع خلاصه ای از رویکرد نهادی مک میلان به بازار است. وی با ذکر شواهدی عینی از بازارهای گوناگون در سراسر جهان، در فصل ها ی مختلف کتاب در خصوص این پنج عنصر بحث می کند. یافته ها ی مک میلان از مشاهدات علمی اش از بازارها را می توان در سه بند خلاصه کرد:
الف) بازارها برای زندگی اجتماعی ضروری هستند. حذف دائمی بازار از اقتصاد ممکن نیست و در صورت حذف، مجدداً بازارهایی هرچند ساده پدیدار خواهند شد که ناشی از ماهیت ارزش آفرین «مبادله» است. ممنوعیت و مبارزه با بازار موجب مبادله مخفیانه در بین مردم خواهد شد و بازارها همچون علف هرزی قوی دوباره سر بر خواهند آورد. زنده ماندن بازار ها در نظام ها ی کمونیستی و ایجاد بازار در اردوگاه های اسرا و آوارگان جنگی مثال ها یی از این موضوع اند که در فصل دوم شرح داده می شود.
ب) بازار ها ی ساده که خریدوفروش هایی نه چندان پیچیده در آن ها انجام می شود، نیازی به طراحی ها ی پیچیده ندارند و بر اساس نیاز مردم و در نتیجه تعامل فعالان اقتصادی ایجاد می شوند و تغییر می یابند. تکامل این بازار ها از نوع خودانگیخته است و طراحی آن از پایین به بالا انجام می شود؛ یعنی مردم در کنار هم تعامل دارند و به مرور زمان از این تعامل ها نظمی بازاری به وجود می آید که برخاسته از طراحی عامدانه و آگاهانه برنامه ریزان اجتماعی نیست. این نظم خودانگیخته ویژگی ها ی مفید و تحسین برانگیزی دارد، اما تا سطح محدودی به بازار اجازه رشد و شکوفایی می دهد و بیشتر مناسب مبادلات ساده و اقتصادهایی با بنگاه ها ی کوچک است. بازار ها ی ساده با وجود حداقلی از عناصر پنج گانه فوق الذکر، به حیات خود ادامه می دهند و به مردم خدمت می کنند.
ج) برای مبادلات پیچیده و اقتصاد ها ی مدرن، نظم خودانگیخته با حداقلی از عناصر پنج گانه کافی نیست و طراحی بازار به صورت از بالا به پایین ضروری است. در این طراحی، دولت و کارآفرینان نخبه نقش اساسی دارند. تولید و مصرف مدرن مبتنی بر زنجیره پیچیده ای از مبادلات اجتماعی است که بدون طراحی مناسب از عناصر پنج گانه قابل دستیابی نیست. بر این اساس، حقوق مالکیت باید به خوبی تعریف و حمایت شود، برای جریان روان اطلاعات باید تمهیداتی اندیشید، برای اعتمادسازی بین افراد باید قواعد و الزاماتی وجود داشته باشد، برای کاهش و کنترل تاثیرات جانبی فعالیت ها ی اقتصادی باید از قبل چاره اندیشی کرد، و برای تقویت رقابت نیز باید برنامه ریزی داشت.
مک میلان برای تشریح نظریه های اقتصاد خرد، تحلیل ها ی بسیار مفیدی ارائه می کند. نگاه او به بازار نگاهی ابزاری است، یعنی بازار نه هدف است نه مقدس. بازارها ابزارهایی هستند که انسان ها برای بهبود وضعیت مردم ابداع کرده اند؛ ابزارهایی که کامل و بی نقص نیستند و اگر بد طراحی شوند، عملکردی بد خواهند داشت؛ آن ها خودبه خود و در همه جا باعث حداکثر کارایی نمی شوند. مقابل هم قراردادن بازار و دولت (برنامه ریزی متمرکز) و انتخاب بین آن ها ساده اندیشی است؛ لازمه اقتصاد مدرن ترکیب متناسبی از بازار و دولت است. مک میلان تحلیل ها ی خود را با مثال هایی عینی مطرح می کند. وی تکامل تدریجی بازارها و اثر طراحی بازار بر شکوفایی آن را با تکامل تدریجی ورزش فوتبال و نقطه عطف این ورزش یعنی طراحی بالا به پایین قواعد فوتبال مقایسه می کند (فصل۱). فوتبال تدریجاً تکامل یافته، اما پس از مدتی نخبگانِ این ورزش قواعدی را طراحی کرده اند که به شکوفایی و جهانی شدن آن انجامیده است. شرح تاریخچه اینترنت و مقایسه «وجود همزمان تمرکز و عدم تمرکز» در اینترنت و در بازارهای مدرن بسیار آموزنده است (فصل۱۲).
مک میلان در قالب بررسی بازار دستفروشی در مراکش با مثالی ساده نشان می دهد که چنانچه جریان اطلاعات روان نباشد (کسب اطلاعات پُرهزینه باشد) افزایش تعداد فروشندگان به رقابت منجر نمی شود و گردشگران به هرکدام از دستفروشان که مراجعه کنند، احتمالاً با قیمت بالایی مواجه می شوند (فصل۴). نویسنده به بهانه بررسی حراج ماهی در توکیو، با استفاده از مثالی ساده، موضوع بسیار مهم «تعیین قیمت بر اساس چانه زنی» و مقایسه آن با فرایند رقابت را بررسی می کند (فصل۶).
بازآفرینی بازار به زبانی ساده نوشته شده و برای خوانندگان غیردانشگاهی و کسانی که اقتصاد نخوانده اند نیز قابل درک و مفید است. دانشجویان دوره کارشناسی اقتصاد با اندوخته ها ی علمی خود، استفاده بیشتری از این کتاب خواهند برد. در عین حال، این کتاب برای تدریس و بحث در سطوح تحصیلات تکمیلی نیز مناسب است؛ چراکه موضوعات مطرح شده در کتاب چنان عمیق، متنوع و کاربردی اند که می تواند توجه استادان و دانشجویان تحصیلات تکمیلی را نیز به خود جلب و حتی ایده ها یی برای پژوهش ها ی ایشان فراهم کند. این کتاب در سطح جهانی بسیار تحسین شده است. امید می رود در میان خوانندگان فارسی زبان نیز جایگاه شایسته ای پیدا کند.
در پایان از جناب آقای دکتر میدری برای پیشنهاد ترجمه این کتاب ارزشمند سپاس گزاریم. همچنین از وزارت تعاون، کار و رفاه اجتماعی بابت حمایت از ترجمه این کتاب تشکر می کنیم.

درباره نویسنده

جان مک میلان(۴) در سال ۱۹۵۱ در شهر کرایست چرچ نیوزیلند به دنیا آمد. عشق بی پایان وی به ریاضیات را معلم دوران دبیرستانش برانگیخته بود. کارشناسی و کارشناسی ارشد در رشته ریاضیاتِ اقتصاد را از دانشگاه کنتربری واقع در شهر کرایست چرچ گرفت. پس از دریافت درجه دکتری در علوم اقتصادی از دانشگاه نیوساوت ویلز در سیدنی استرالیا در سال ۱۹۷۸، برای کار به دانشگاه وسترن آنتریو در کانادا رفت. در آن جا با پریستون مکافی(۵) آشنا شد که به همکاری گسترده بیست ساله ای میان این دو منجر شد. در فاصله سال های ۱۹۸۷ تا ۱۹۹۹ در دانشگاه های کالیفرنیا و سن دیه گو به تدریس پرداخت و سرانجام در سال ۱۹۹۹ در دانشگاه استنفورد به تدریس نظریه ها و کاربردهای اقتصاد خُرد مشغول شد.
مک میلان سهم برجسته ای در پیشبرد نظریه های اقتصادی و کاربردهای آن، به ویژه تحلیل نظریه حراج و سازوکار طراحی حراج، داشته است. او در سال های دهه ۱۹۸۰ بر روی انگیزه شرکت های دولتی چین و سیاست های اقتصادی در دوران گذار به اقتصاد بازار کار کرد. در اواخر عمرش درباره کارآفرینی در کشورهای نوظهور و ساختار نهادی برای توسعه اقتصادی مطالعه می کرد. در فاصله سال های ۱۹۹۸ تا ۲۰۰۴ دبیر مجله ادبیات اقتصادی بود. در خصوص مقررات زدایی، انعقاد قرارداد و ساختار بازار به موسسات و دولت های مختلفی مشاوره داد. در مورد طراحی حراج مجوز طیف الکترومغناطیسی، که نیویورک تایمز آن را بزرگ ترین حراج تاریخ نامید، در سِمَت مشاور با کمیسیون مخابرات فدرال همکاری داشت و بر نحوه اجرای این حراج در سال ۱۹۹۵ نظارت کرد. این حراج با موفقیت اجرا شد و در سراسر جهان مورد تقلید قرار گرفت.
برجسته ترین اثر مک میلان کتاب بازآفرینی بازار: تاریخ طبیعی بازارها است. وی در این کتاب، تحلیل تحسین برانگیزی دارد از این که بازارها در چه شرایطی خوب کار می کنند و در چه شرایطی با شکست مواجه می شوند؛ مک میلان حتی با شرح قدرت بازار، تاکید می کند که موضوع اصلی در کارایی اقتصادی، طراحی صحیحِ بازار است. او عمیقاً اعتقاد داشت که طراحی بازار در عملکرد آن بسیار حائز اهمیت است. جلوگیری از سازوکار بازار به رکود از نوع شوروی منجر می شود و نتیجه بازارهایی که طراحی نامناسبی دارند ناکارایی اقتصادی است، مانند صدور مجوز آلاینده ها یا حراج طیف الکترومغناطیس در نیوزیلند. هرچند این کتاب بر پایه نظریات اقتصادی تدوین شده، ولی برای خوانندگان عادی نیز قابل فهم است. نیویورک تایمز کتاب بازآفرینی بازار را به دلیل اندیشه قوی و بیان ساده اش کتاب برجسته سال معرفی کرد.
جان مک میلان استادی ممتاز بود و نقش موثری در تعمیق نظریه های اقتصاد خرد داشت. استعداد ویژه او در به کارگیری نظریه های اقتصادی در تحلیل مسائل و مشکلات زندگی واقعی بود. آخرین کتاب او نظریه بازی ها، استراتژی ها و مدیران (آکسفورد، ۱۹۹۶) نظریه جدید بازی ها را به عرصه مدیریت برد. این کتاب یکی از کتاب های مطرح در آموزش دوره های مدیریت در مقطع تحصیلات تکمیلی است. ارائه کاربرد نظریه بازی ها در مسائلی مانند رقابت میان شبکه های تلویزیونی برای دریافت حق پخش بازی های المپیک، به عنوان تشبیهی از حراج و انگیزه، مثال هایی از توان نظریه بازی ها در فعالیت های تجاری ارائه می کند.
در طول دوران گذار کشورهای سوسیالیستی سابق، مک میلان به بررسی علل موفقیت یا شکست بازار در این کشورها پرداخت. او معتقد بود مایه شرمندگی است که علم اقتصاد در مورد چگونگی ایجاد اقتصاد بازار حرف ارزشمندی برای گفتن ندارد؛ هرچند می دید که اقتصاددانان به رغم این محدودیت، تلاش می کنند پیشنهادهایی ارائه دهند. مک میلان در سفر به ویتنام و چین، به اهمیت ریشه های کارآفرینی در این کشورها توجه کرد. مسئله اصلی در گذار به اقتصاد بازار این بود که آیا این کشورها باید به سرعت و مستقیم به اقتصاد آزاد منتقل شوند (دیدگاه انفجار بزرگ) یا باید روش تدریجی را برگزینند. وی از جمله اقتصاددانانی بود که با گذر تدریجی موافق بود و اعتقاد داشت که دیدگاه انفجار بزرگ فقط در شرایط خاص می تواند موفقیت آمیز باشد؛ برای مثال، انفجار بزرگ (حذف یکباره کنترل های قیمتی و سهمیه بندی کالاها) در کشورهای اروپایی پس از جنگ جهانی دوم تاثیر مثبتی داشت، ولی وضعیت این کشورها با شرایط دوران گذارِ کشورهای سوسیالیستی متفاوت بود. انفجار بزرگ فرصت هایی برای انواع فعالیت های رانت جویانه فراهم می آورد و لزوماً به تقویت رشد و ثبات اقتصاد بازار منجر نمی شود.
مک میلان در مورد مسائل اقتصادی، مدیریتی و سیاسی کشورهای در حال گذار و کشورهای در حال توسعه مقالات بسیاری نوشت. او در مرکز دموکراسی، توسعه و حاکمیت قانون (مرکزی پژوهشی در دانشگاه استنفورد) فعال بود.
وی از سال ۱۹۹۸ با سرطان مبارزه کرد و سرانجام در سال ۲۰۰۷ در ۵۶ سالگی، بر اثر این بیماری درگذشت. برای او مراسم ویژه ای برگزار نشد. خانواده مک میلان درخواست کردند هزینه های مراسم و دسته های گل به موسسه خیریه اکسفام اهدا شود.
کتاب های او:
بازآفرینی بازار: تاریخ طبیعی بازارها، نیویورک، ۲۰۰۲
همراه با باری ناتون: اصلاح سوسیالیسم آسیایی: رشد نهادهای بازار، دانشگاه میشیگان، ۱۹۹۶
بازی ها، استراتژی ها و مدیران، نیویورک و آکسفورد، دانشگاه آکسفورد، ۱۹۹۲
همراه با پریستون مکافی: انگیزه ها در انعقاد قراردادهای دولتی، تورنتو، دانشگاه تورنتو، ۱۹۸۸
نظریه بازی ها در اقتصاد بین الملل، نیویورک، ۱۹۸۶

مبادله «یکی از اصیل ترین و ابتدایی ترین اشکال اجتماعی بودن بشر» است. بر اساس نوشته گئورگ زیمل(۲۴) جامعه شناس در سال ۱۹۰۰، این فرایند مبادله است که ایجاد و آفرینشِ «جامعه و نه صرفاً تجمع گروهی از افراد» را به عهده دارد.[ ۸ ] بازار یک ساختار اجتماعی است و اگر بخواهد خوب و روان کار کند، باید خوب ساخته شود. اصطلاح طراحی بازار(۲۵) به روش های انجام مبادله و همچنین ابزارها و اسبابی اشاره دارد که خدمات آن ها باعث می شود مبادلات روان و بدون مشکل در جریان باشند.
بازار شامل سازوکارهایی است که خریدوفروش را نظم می دهد و مسیرهایی برای جریان اطلاعات ایجاد می کند؛ قوانین و قواعدی دارد که دولت آن ها را تعیین می کند؛ بازار حقوق مالکیت را تعیین می کند و موجب پایداری قراردادها می شود و شامل فرهنگ بازار است و همچنین شامل هنجارهای خودتنظیم کننده بازار و قواعد و عرف هایی که بر رفتار کنشگران حاکم اند. همان گونه که گفته شد، آزادی تصمیم گیری موضوعی کلیدی است؛ ساختار بازار آنچه در بازار اتفاق می افتد کنترل نمی کند، بلکه فرایند مبادلات را شکل می دهد و از آن حمایت می کند.[ ۹ ]
ساختار کارآمد بازار هزینه های مبادله ــ اصطکاک های گوناگونی در فرایند مبادلات ــ را تحت نظارت قرار می دهد. این هزینه ها شامل زمان، تلاش و هزینه پولی است که در روند انجام مبادلات صرف می شود؛ هم هزینه هایی که خریدار مازاد بر قیمت واقعی می پردازد هم هزینه هایی که فروشنده در انجام معامله متحمل می شود. [ ۱۰ ] هزینه های مبادله متعدد و متنوع اند.
هزینه های مبادله حتی قبل از این که معامله ای صورت پذیرد، ممکن است ایجاد شود. پیداکردن شرکای تجاری بالقوه برای انجام مبادله ممکن است هزینه و زمان نیاز داشته باشد. خریدار برای مقایسه فروشندگان مختلف و انتخاب از میان آن ها باید تلاش کند. کیفیت کالاهای عرضه شده معمولاً به سرعت قابل تشخیص نیست و خریدار ممکن است برای ارزیابی کیفیت کالاها مجبور باشد زحماتی را متحمل شود. اگر ارزیابی دقیق کیفیت کالا ممکن نباشد، احتمال دارد خریدار تمایل به خرید را از دست بدهد.
برای این که توافقی شکل بگیرد، هزینه های مبادله دیگری نیز وجود دارند. مذاکرات ممکن است بیش از حد طولانی شود. طرفین معامله گاهی آن قدر به دنبال چلاندن معامله و چانه زنی برای جذب منافع به سمت خود هستند که باعث ایجاد بن بست و خراب شدن روند معامله ای می شوند که می توانست برای طرفین سودمند باشد؛ به علاوه، هزینه های مبادله دیگری نیز وجود دارند. کار نظارت نیازمند زمان و هزینه است. اجرای قراردادها و جلوگیری از بروز اختلاف و حل وفصل اختلافات به رایگان صورت نمی پذیرد. اگر توافقات محکم نبوده و نقض پذیر باشند، ممکن است افراد از فرصت های سودآور صرف نظر کنند. تولیدکنندگان محصولاتی مانند تراشه های رایانه ای و یا صندلی های خودرو به جای آن که بر اساس نیازها و سفارش یک بنگاه خاص محصولی را تولید کنند، ممکن است ترجیح دهند محصولاتی هم شکل تولید کنند و آن ها را به چندین بنگاه متفاوت بفروشند. تولید سفارشی اگرچه ممکن است سود بیشتری داشته باشد، اما تولیدکننده را در مورد تمایلات و خواسته های مشتری آسیب پذیر می کند.
هزینه های مبادله باعث افزایش میزان استفاده از منابع می شود، ولی به ارزش واقعی مبادله ای که باید انجام شود ارتباطی ندارد. در بدترین شرایط، هزینه های مبادله ممکن است باعث نقص عملکرد بازار شود. اگر اطلاعات در بازار آن قدر نامناسب باشد که خریدار نتواند بیشتر از یک فروشنده پیدا کند، فروشنده می تواند با اعمال قیمت های گزاف، از این واقعیت سوء استفاده کند که خریدار ناگزیر به خرید است. وضعیت وخیم تر زمانی رخ می دهد که هزینه های مبادله آن قدر بالاست که منافع بالقوه ناشی از معامله را از میان می برد. هزینه های مبادله می توانند باعث شوند مبادلاتی که در نبود این هزینه ها سودآور و ارزشمندند عقیم و بی نتیجه بمانند؛ برای مثال، بیکاری تنها به دلیل تعداد بسیار کم مشاغل نیست، بلکه گاهی ناشی از این است که هزینه های مبادله در بازار کار، مانع از برقراری ارتباط میان استخدام کنندگان و جویندگان کار می شود. راه های جدید انجام فعالیت با هزینه های مبادله کمتر می تواند به سود همه باشد.
بازارهای مدرن سازمان های پیچیده ای هستند. بازار محصولات پیچیده و مرکب مانند خودرو و رایانه، بازار کار و یا بازار خدمات مالی باید گستره ای از مشکلات و مسائل را رفع کنند که ممکن است در بازار پوشاک یا مواد غذایی وجود نداشته باشند؛ یکی این که بازار تنها در صورتی خوب کار می کند که جریان اطلاعات در آن روان باشد. توزیع نامناسب اطلاعات مانع مذاکره است و امکان دستیابی به توافق را محدود می کند. توزیع اطلاعات نیازمند تمهیداتی است که تضمین کند ارتباطات قابل اعتمادند. مسئله دیگر این که بازار تنها در صورتی خوب کار می کند که افراد بتوانند به یک دیگر اعتماد کنند. اعتماد برای حفظ و تقویت به سازوکارهایی نیازمند است؛ متاسفانه همه مردم به صورت ذاتی درخور اعتماد نیستند. کیفیت بسیاری از کالاها پنهان و نامشخص است؛ لذا باید راه هایی برای جلب اعتماد خریداران به کیفیت کالاها وجود داشته باشد. در مبادلاتی که کامل شدن آن ها زمان می برد، وجود اعتماد ضروری است. اگر تضمینی برای ایفای تعهدات طرف معامله وجود نداشته باشد، افراد [به دلیل عدم اعتماد] به سرمایه گذاری تمایلی نخواهند داشت. به این دلایل و به دلایل دیگر، اقتصاد بازاری مدرن برای این که بتواند از مبادلات بسیار پیچیده حمایت کند، به ساختاری محکم و مناسب نیازمند است.
وقتی همه چیز خوب کار می کند، ما اهمیت شکل بازار را درک نمی کنیم. جایی که هزینه های مبادله پایین است، تمهیدات و ابزارهایی که هزینه های مبادله را تحت کنترل درآورده اند اغلب غیرقابل مشاهده اند. در مقابل، شکل نامناسب به راحتی قابل درک است و علامت آن نیز ناکارایی و نقص در عملکرد بازار است. این کتاب بازارها را در سراسر جهان بررسی می کند. با نگاهی به کشورهای فقیر، جایی که به دلایل متعدد هزینه های مبادله بالاست، می توان دریافت چه چیزی مفقود است. با نگاه به کشورهای ثروتمند، می توانیم روش های جدید تجارت را ببینیم که در واکنش به فنّاوری های نوین شکل گرفته اند.
برخی از اجزای بازار را خود مشارکت کنندگان در بازار شکل می دهند و بخش دیگر را دولت. در بیشتر مواقع، بهبود قواعد بازی بازار ناشی از تغییرات خودبه خودی(۲۶) است، یعنی هنگامی که مشارکت کنندگان در بازار روش های بهتری برای مبادله ابداع می کنند.(۲۷) با این حال، کاهش هزینه های مبادله فقط وظیفه کارآفرینان نیست، بلکه وظیفه سیاست های عمومی نیز هست. دولت مسئولیت ایجاد و حفظ محیطی را دارد که در آن بازارها بتوانند کارآ عمل کنند.(۲۸)
یک بخش مهم از نقش دولت در طراحی بازار، تعریف و مشخص کردن حقوق مالکیت است. مطمئن ترین راه برای ازبین بردن یک بازار، تضعیف باور افراد در خصوص امنیت حقوق مالکیتشان است. البته نقش دولت فراتر از تعیین و اختصاص حقوق مالکیت است.
فعالیت دولت برای حمایت از بازار به زمان های بسیار دور برمی گردد. در قرن پنجم قبل از میلاد، کروئسوس(۲۹)، پادشاه لیدی ــ در ترکیه امروزی ــ کسی که اصطلاح «به ثروتمندی کروئسوس(۳۰)» درباره اوست، سکه های طلا و نقره ای ضرب کرد که خلوص آن ها تضمین شده بود. اطمینان از پشتوانه داشتن پول به گسترش تجارت در دنیای باستان کمک کرد.
امروزه برای تسریع رشد اقتصادی در کشورهای فقیر در افریقا، آسیا و امریکای لاتین، نوسازی و تجدید ساختار نهادهای حامی بازار، نهادهایی مانند قوانین مربوط به قرارداد برای کاهش هزینه های مبادله ضروری است. توسعه نیافتگی زمانی بروز می کند که بازارها کار خود را به درستی انجام نمی دهند. حتی در کشورهای ثروتمند نیز دولت باید همواره آماده باشد تا به منظور سازگاری با فنّاوری های نوین، قواعد بازی در بازار را تعدیل کند؛ برای مثال، روش های جدید ارتباطی از طریق اینترنت، بازنگری در قوانین مالکیت معنوی(۳۱) را ضروری می کند؛ آیا قانون باید به افراد اجازه دهد قطعات موسیقی ضبط شده را به رایگان برای یک دیگر ارسال کنند یا این که کپی برداری آزادانه موجب تضعیف بازار ضبط موسیقی می شود؟ در اقتصادهای موفق مانند امریکای شمالی و اروپای غربی، دولت ها فعالانه قوانین و مقررات جدید را تدوین و اجرا می کنند.
به گفته ریچارد داوکینز(۳۲)، فرایند تکامل زیستی همانند کار یک ساعت ساز نابیناست.[ ۱۱ ] موجودات زنده و اندام هایی مانند چشم انسان آن قدر پیچیده هستند که به نظر می رسد یک استاد ساعت ساز آن ها را طراحی کرده است. اما درواقع از طریق یک فرایند انتخاب طبیعی بدون هدف، تدریجی و بدون برنامه ریزی طراحی شده اند. نظام های اقتصادی نیز به طور مشابه تکامل می یابند. بازار با آزمون و خطا و از میان کنش های هرروزه مشارکت کنندگان در بازار شکل می گیرد. با این حال، دو تفاوت میان شکل گیری بازار و تکامل موجود زنده وجود دارد. اجزای نظام اقتصادی در فرایند تکامل، مولکول هایی فاقد شعور نیستند، بلکه بازیگرانی هوشمندند؛ لذا مسیر تغییرات در نظام اقتصادی، آگاهانه تحت تاثیر آینده نگری کنشگران بازار است که در شکل گیری این سیستم نقش دارند. علاوه بر این، بخش هایی از هر نظام اقتصادی، مانند قوانین، را دولت یا سازمان های دیگر ــ درواقع یک ساعت ساز بینا ــ ایجاد می کنند؛ هرچند این ساعت ساز همواره ماهر و کاردان نیست. حتی غیرمتمرکزترین نظام های اقتصادی نیز مدیریت های متمرکزی همچون قوه مقننه، دادگاه ها و سازمان های نظارتی دارند. این نوع اقتصادها تحت کنترل هیچ کس نیستند، اما افرادی آن ها را هدایت می کنند.
تاریخچه فوتبال مدلی برای تحول بازار است. اصل و نسب فوتبال در انواع گوناگون آن (فوتبال، راگبی و فوتبال امریکایی) در بازی فوتبال محلی ریشه دارد که در انگلستان از قرون وسطا وجود داشته است. بازی فوتبال محلی قواعد کمی داشت که به تدریج و بدون برنامه ریزی قبلی شکل گرفته بودند: وقت استراحت از یک روستا به روستای دیگر متفاوت بود، هر تعدادی از افراد می توانستند در بازی شرکت کنند، اگر تماشاگران عصبانی می شدند، می توانستند به زمین بازی وارد شوند، بازی بدون داور بود و فقط نوعی از کنترل جمعی وجود داشت که خود بازیکنان اعمال می کردند.
مهارت بسیار کم بود و تفوق در بازی کاملاً به قدرت عضلانی ارتباط داشت. هدف بازی رساندن توپ (مثانه پرشده خوک) به انتهای زمین حریف به هر شکل ممکن بود. در شروع بازی، برخی از قوی ترین بازیکنان توپ را می ربودند. یکی از تماشاچیان بازی بین دو تیم محله های آل سنتز داربیشر و سنت پترز(۳۳) در سال ۱۸۲۹ بازی را این گونه توصیف کرده است: «بقیه بلافاصله به سمت آن ها حمله ور می شوند و یک توده سخت شکل می گیرد. کشمکش بر سر تصاحب توپ از دست بازیکنی که آن را تصاحب کرده و حمل می کند خشونت بار است. موج انسانی عظیمی بدون توجه به مخاطرات، به جلو و عقب جابه جا می شود. بازیکنان اغلب ˮبه خاطر شدت فشار بازی“ زمین می خورند و ˮبی حال و خون آلود“ زیر پای سایر بازیکنان می افتند».
فوتبال محلی در طول صدها سال به تدریج تکامل پیدا کرد و بعد ناگهان به فوتبال امروزی و راگبی تغییر یافت. این تغییرات سریع برخلاف قرن های قبل از مناطق مختلف آغاز نمی شد، بلکه از بالا به پایین بود. انجمن فوتبال در سال ۱۸۶۳ و اتحادیه راگبی در سال ۱۸۷۱ به عنوان نهادهای ملی نظارتی و با هدف تدوین قوانین بازی تشکیل شدند. فوتبال(۳۴) و راگبی زمانی آغاز شدند که الگوهای بازی که قبلاً شکل گرفته بودند، صورت رسمی پیدا کردند.
روی مهارت های بازیکنان، و نه فقط توان عضلانی آن ها، در بازی تاکید شد. فوتبال محلی سرگرمی عمومی نسبتاً سطح پایین و مخصوص مردم روستایی انگلستان و پسربچه های دبیرستانی بود. اما در وضعیت جدید، یعنی شکل ساختارمند آن، فوتبال سرتاسر دنیا را درنوردید. فوتبال به بازی زیبای روز و مهم ترین ورزش جهان تبدیل شده است. راگبی نیز به بازی سرعت و استراتژی بدل گردیده است. راگبی به سهم خود و بر اثر فرایند تکاملی خودبه خودی و در ترکیب با مجموعه قواعد هدفمند، به بازی فوتبال امریکایی تبدیل شد.[ ۱۲ ] وجود قواعدِ مشخص، ساده و قابل اجرا عامل اصلی تفاوت میان فوتبال محلی و جانشین بسیار موفق آن است.
بازارها عموماً مانند بازی فوتبال متولد می شوند و رشد می کنند. بازارها خودبه خودی ولی بر مبنای نیاز کنشگران تکامل می یابند. بازار می تواند بدون ساختار رسمی یا با حداقلی از قواعد و مقررات برای مدت معینی کار کند. اما برای رسیدن به سطح خاصی از پیچیدگی، فرایندهای بازار باید روشن و مشخص شود و مرجع رسمی نیز این قدرت را داشته باشد که اجرای این قواعد را تضمین کند. فقط زمانی که قواعد غیررسمی با قواعد رسمی تکمیل شود، بازار می تواند از کل توان بالقوه خود بهره ببرد، یعنی مبادلات به شکل کارآ صورت پذیرند و انجام معاملات پیچیده امکان پذیر شود. بازار مطلقاً آزاد شبیه فوتبال محلی است، آزاد برای نزاع و جدال. بازار واقعی شبیه فوتبال امریکایی است، نبردی با نظم و ترتیب.
بازارها عقاید متضادی را برانگیخته اند. برخی بازار را به عنوان منبع استثمار و فقر سرزنش می کنند. گروهی دیگر بازار را به منزله نشانه آزادی و رفاه تمجید می کنند. برخی بر این عقیده پای می فشرند که بازار ذاتاً مضر است، بنابراین دولت باید دائماً آن را کنترل کند. گروهی نیز تاکید دارند که بازار بی تردید سودمند است؛ بنابراین، باید همه چیز را به بازار آزاد سپرد. منکن(۳۵) می گوید: «برای هر مسئله ای راه حلی وجود دارد که ساده، مستقیم و اشتباه است». هر دو راه حل های ساده و مستقیمی که عموماً برای انواع مشکلات اجتماعی توصیه می شوند («بازار را سرکوب کنید» و «همه چیز را به بازار بسپارید») معمولاً نادرست اند.
مشهور است که هربرت هوور(۳۶)، رئیس جمهور امریکا، که از توصیه های مشاوران اقتصادی که مدام می گویند: «از یک سو....، اما از سویی دیگر...» سرخورده شده بود، دستور داد یک اقتصاددان یک دست برای او پیدا کنند. در علم اقتصاد پاسخ صادقانه به سوالات بزرگ عموماً محتاطانه است. در خصوص شایستگی های بازار، بیشتر اقتصاددانان بدون تعارف دو دست هستند.
بازار مهم تر از آن است که به نظریه پردازان واگذار شود. درواقع، بازار موثرترین ابزار برای بهبود رفاه مردم است. برای کشورهای فقیر، بازار مطمئن ترین مسیر برای فرار از فقر است. برای کشورهای ثروتمند، بازار بخشی از ابزار حفظ استانداردهای زندگی است. بنابراین بازار قوی ترین موتور ضدفقری است که در دسترس بشر است، به شرطی که خوب کار کند. حفظ احتیاط حیاتی است. بر اساس گزارش های بانک جهانی، بیش از یک میلیارد افریقایی و آسیایی زندگی خود را با درآمد یک دلار در روز و حتی کمتر سپری می کنند.(۳۷)[ ۱۳ ] شمار این افراد بیش از کل جمعیتی است که در کشورهای ثروتمند غربی زندگی می کنند. به نظر می رسد برای شمار کثیری از مردم جهان، عملکرد بازار اثر مثبتی ندارد.
دولت ها در کشورهای فقیر گاه بیش از حد مداخله می کنند، قطعاً بازارها را خفه و فقر را تشدید می کنند. اما این همه ماجرا نیست. حتی اگر دولت تصمیم بگیرد از دخالت های غیرسازنده اش دست بکشد، این کشورها باز هم فقیر خواهند ماند. در کلکته، قاهره یا تیخوانا(۳۸) [شهری در مرز مکزیک و امریکا] بازارها در همه جا هستند. شما نمی توانید به راحتی از دست فروشندگان دوره گردی که تلاش دارند به شما چیزی بفروشند فرار کنید. مشکل در کشورهای در حال توسعه این نیست که بازارها غایب اند، بلکه مشکل این است که آن ها بد کار می کنند.
رهاکردن بازار به حال خود می تواند باعث شکست بازار شود. بازارها برای این که تمام فواید خود را بروز دهند، باید با مجموعه ای از قواعد، آداب و رسوم و نهادها حمایت شوند. بازار در خلا نمی تواند کارآ عمل کند. اگر قواعد بازی در بازار نامناسب باشد، که اغلب این گونه است، تصحیح این قواعد دشوار و زمان بر است. بسیاری از کشورها، علی رغم زیان دیدن شهروندانشان تاکنون نتوانسته اند قواعد بازار را اصلاح کنند.
بازارها معجزه گر نیستند. مشکلاتی وجود دارد که بازارها قادر به حل آن ها نیستند. اگر بستر بازار نامناسب باشد، نمی تواند حتی مشکلاتی را حل کند که تصور می شود باید حل کند. اگر به بازار با دید ابزاری بنگریم، نیازی به احترام یا ناسزا نیست؛ فقط باید اجازه داد بازار در جایی عمل کند که مفید است.
در روسیه در سال ۱۹۹۲، در میان خرابه های نظام کمونیستی، دولت به یکباره کنترل اقتصاد را رها کرد. چند سال بعد زمانی که فرایند حرکت کشور به سمت اقتصاد بازار در گِل گیر کرد و این کشور به فلاکت افتاد، یک شوخی در خیابان های مسکو دهان به دهان می چرخید:

الف) سوال: در نظام کمونیستی، عوض کردن یک لامپ چند نفر نیرو لازم دارد؟
جواب: پنج نفر: یک نفر برای این که لامپ را بگیرد و چهار نفر برای این که میزی که او بر آن ایستاده را بچرخانند.
ب) سوال: در نظام سرمایه داری برای این کار چند نفر لازم است؟
جواب: هیچ، چراکه این کار وظیفه بازار است.

این سخن طعنه آمیز روس ها بر یک نکته کلیدی تاکید دارد: اگرچه بازار می تواند کارهای زیادی انجام دهد، اما به خودی خود کاری انجام نمی دهد. بازار، بدون حمایت، نمی تواند هیچ کاری انجام بدهد.
لودویگ میس فن در روهه(۳۹)، معمار معروف، گفته: «خداوند در جزئیات است(۴۰)». مردم در مقابل نقشه های معماران عموماً غر می زنند که «شیطان در جزئیات است(۴۱)»، ولی لودویگ میس فن در روهه، گفته آن ها را معکوس کرده است. برای بازار نیز همانند ساختمان این جزئیاتِ طراحی است که مشخص می کند آیا بازارها خوب کار می کنند یا نه. هم خدا هم شیطان در جزئیات نهفته اند.

مقدمه نویسنده

«استادان دانشگاه در خصوص اقتصاد بازار، چه چیزی به ما می آموزند؟» این پرسشی بود که اسکات مک نیلی(۶)، رئیس و مدیر اجرایی شرکت سان مایکروسیستمز(۷)، هنگام سخنرانی برای دانشجویان مدرسه عالی کسب وکار در دانشگاه استنفورد مطرح کرد(۸). شک و تردید جدی نیلی درباره استادان دانشگاه به خوبی در این پرسش آشکار بود، اما شایسته است پرسش چالش برانگیز او مورد بحث و بررسی قرار گیرد.
اقتصاد بازار همچون هوایی که تنفس می کنیم، نه فقط برای مدیر اجرایی برجسته ای مانند مک نیلی بلکه برای همه مردم حضوری مداوم دارد. ما هر روز از طرق بی شماری با بازارها مواجهیم: در خریدوفروش هایمان، در کار و در سرمایه گذاری. با این حال، با بررسی این مسائل آشنا و مانوس از زاویه ای جدید، می توانیم به فهم و بینش بهتری درباره بازار دست یابیم.
این کتاب پاسخی سریع به چالش مک نیلی است. تحقیقات و بررسی های اقتصاددانان درک ما را از بازار عمیق تر می کند. ایده های جدید و برخی از نظریات قدیم در علم اقتصاد در فصول مختلف این کتاب به کار گرفته شده است تا بازارهایی نو و عجیب و بازارهایی معمولی و روزمره را ــ که برخی در فضای فیزیکی و بعضی در فضای مجازی شکل می گیرند ــ تشریح و بررسی کنند. بازارها چگونه کار می کنند؟ چه کارهایی می توانند انجام دهند؟ چه کارهایی نمی توانند انجام دهند؟ این ها سوالاتی است که در این کتاب به آن ها پاسخ خواهیم داد.
بازارها سازمان هایی پیچیده اند؛ سازوکارهای پشتیبانی کننده از مبادلات دقیق و بغرنج و دائماً در حال تغییر. افراد در یافتن راه هایی برای انجام مبادله و تامین منافع متقابل، مبتکر و خلاق اند. بازارها کاری را انجام می دهند که باید انجام دهند، اما فقط در صورتی که ساختار مناسبی داشته باشند. هر اقتصاد موفق ابزارها و فرایندهایی در اختیار دارد که موجب می شود بازارها روان و بدون اشکال کار کنند. بستر مناسب برای عملکرد روان بازار شامل پنج عنصر است: جریان اطلاعات هموار و روان، حمایت از حقوق مالکیت، اعتماد به این امر که افراد به ایفای تعهداتشان پایبندند، محدودبودن آثار جانبی انجام مبادلات بر سایرین، و تقویت رقابت.
ساختار بازار عمدتاً از راه آزمون و خطا شکل می گیرد. سازوکارهای مبادله نیز از پایین به بالا و از طریق نوآوری های مشارکت کنندگان در مبادلات تکامل می یابند. تکامل طبیعی و خودانگیخته محرک و پیش برنده اصلی بازار است، ولی بازارها برای بهره گیری کامل از توان بالقوه خود، نیازمند کمک دولت اند. بازار و دولت روابط پیچیده و دشواری دارند. بازارها بهتر از هر جایگزین متمرکزی موجب هماهنگی در اقتصاد می شوند؛ گاه دولت ها بازارها را منحرف و یا حتی نابود می کنند. با این حال، کمک دولت برای بهره گیری اقتصاد از تمامی توان بالقوه اش ضروری است.
قدرت بازار ناشی از توان تعدیل و بازآفرینی مداوم است. شکل دادن به بازارها در قرن بیست و یکم، وظیفه ای برای دولت ها و فرصتی برای کارآفرینان است.
به گفته ماریو بارگاس یوسا(۹) نویسنده معاصر: «اقتصاددانان گاه بهتر از رمان نویسان داستان سرایی می کنند».[ ۱ ] وظیفه من این است که بکوشم گفته یوسا را به بهترین نحو به عمل درآورم. برای این منظور، مواد خام فراوانی در دسترس است: داستان بازار سرشار است از نبوغ و خلاقیت بشری و به همان اندازه مملو از ناامیدی و شکست.

یک: اقتصاد طبیعی

اگر از بزرگ ترین بازار گل جهان در دهکده آلسمر(۱۰) هلند بازدید کنید، فضایی می بینید به بزرگی ۱۲۵ زمین فوتبال که پر از گل های رنگارنگ است. این وسعت عجیب و حیرت آور است. به طور معمول، هر روز صبح هفت میلیون گل رز، سه میلیون گل لاله، دو میلیون گل داوودی و هشت میلیون از سایر گل ها و گیاهان گلدانی به فروش می رسد. روزانه تقریباً دو هزار نفر خریدار قیمتی در حدود پنج میلیون دلار برای این گل ها پرداخت می کنند.[ ۱ ]
گل ها با هواپیما و از راه های دوری مانند کلمبیا، کنیا و زیمباوه به این مکان آورده می شوند. ممکن است به نظر برسد حمل گل به هلند، زیره به کرمان بردن است، اما به هر حال، هم اکنون هلند مرکز خریدوفروش و تجارت جهانی گل است. این بازار بسیار سریع و پُرشتاب عمل می کند به گونه ای که وقتی گل ها به مقصد نهایی خود در سرتاسر جهان می رسند، هنوز تازه اند.
بدون تکنولوژی های پیشرفته، تجارت جهانی شاخه های گل ــ که ظریف و در معرض پژمردن هستند ــ امکان پذیر نیست. سابقاً این تجارت بدین شکل نبود. در اواخر دهه ۱۹۸۰، کشورهایی مانند کنیا به عرضه کنندگان مهم گل تبدیل شدند. انتقال گل های رز از یک مزرعه پرورش گل در نایروبی به بازار آلسمر و سپس رساندن آن به یک خریدار، مثلاً در سئول، نیازمند حمل ونقل هوایی و سیستم ارتباطی کارآمد است؛ زیرا تمام این فرایند باید در کمتر از یک روز انجام شود. گل ها به محض ورود به بازار، با تجهیزات الکترونیکی مدیریت و کنترل می شوند. شیوه حراج هلندی(۱۱) انجام هزاران حراج را در کمتر از چند ساعت ممکن می کند. در هر محوطه حراج، ساعت بزرگی وجود دارد و پیشنهاددهندگان قیمت از طریق سیم به آن متصل اند. با رسیدن هر محموله یدک شده گل به جلوی ساعت حراج، عقربه ساعت که بر قیمت اولیه و بالا قرار دارد، شروع به چرخیدن و حرکت به سمت قیمت های پایین تر می کند تا زمانی که یکی از خریداران با فشار دکمه آن را متوقف کند. سپس رایانه ها به صورت خودکار تحویل گل ها را به آدرسی که خریدار تعیین کرده است مدیریت می کنند.
اگرچه از شیوه های پیچیده و پیشرفته ای در بازار گل هلند استفاده می شود، اما شالوده و اساس آن ــ خریدوفروش رقابتی ــ قدمتی به اندازه تمدن بشری دارد. این بازار فنّاوری پیشرفته و روش های متداول قدیمی را با هم ترکیب کرده و انطباق داده است.
در نوامبر ۱۹۸۹، مردم برلین شادمانه دیواری را که برای ۳۰ سال شهر آن ها را دو قسمت کرده بود تخریب کردند و فروریختند. کمونیسم و اقتصاد برنامه ریزی شده نیز همچون دیوار فروریخت. در ۳۰ آوریل ۱۹۹۵، دولت ایالات متحده کنترل اینترنت را متوقف کرد و کارآفرینان با ابداع شیوه های جدید خریدوفروش، تجارت الکترونیک را رونق دادند. این دو تاریخ، شروع آنچه را نشان می دهند که شایسته است، چه خوب چه بد، دوران و عصر بازار نام گیرد.
اینترنت و پایان برنامه ریزی مرکزی بازارها را خلق نکرده اند، بلکه بازارها همیشه در سراسر تاریخ وجود داشته و بی وقفه در حال بازآفرینی بوده اند. اولین شهرها در هلال حاصلخیز (عراق امروزی) پیوندهای تجاری داشته اند. چارپایانی چون الاغ ها و شترها کالاهایی از قبیل سنگ های قیمتی، عاج، اسلحه، ادویه، کندر و صمغ را بین شهرهایی مانند بابل و اور(۱۲) جابه جا می کرده اند. نتیجه جانبی این فعالیت های تجاری چنین بوده است که تجار و بازرگانان ایده ها و اختراعات جدید را گسترش و توسعه می دادند. پول به عنوان کانون و محور اصلی فعالیت، به سرعت در بازار پدیدار شد و سیر تمدن را نیز در موزه های باستان شناسی و مجموعه سکه های عتیقه می توان مشاهده کرد.
فرهنگ در کنار و به موازات بازارها توسعه یافته است. سرمنشا و علت پیدایش خط و نوشتار در حدود پنج هزار سال قبل، استفاده از آن به عنوان ابزار ثبت اطلاعات اقتصادی در هلال حاصلخیز بوده است. قدیمی ترین اسناد نوشتاری شناخته شده ــ به صورت علامت هایی در گل پخته ــ مربوط به حساب دام، غلات، حبوبات و روغن است. جمع آوری کنندگان مالیات و تجار از این نوشته ها استفاده می کردند. ریاضیات نیز در هلال حاصلخیز و با هدف کمک به خریدوفروش ابداع شد؛ چراکه برای محاسبه هزینه ها و تعیین قیمت ها وجود علم حساب ضروری بود.
در آگورا(۱۳)، بازار مرکزی آتن باستان، دکه داران بر اساس کالاهایشان کنار یک دیگر جمع می شدند. فروشندگان ماهی در یک قسمت بودند، گوشت در دکه های قسمتی دیگر از بازار و لباس در سمتی دیگر فروخته می شد. فروشندگان کالاهای گران قیمت مثل عطر و جواهرات، ساختمان های خاص خودشان را داشتند. کوزه گران مکان ویژه ای داشتند و خمره ها و ظروفی می ساختند که اکنون ما در موزه ها می بینیم، فلزکاران و آهنگرانی که کلید، آینه های برنزی و زنگوله می ساختند نیز به همین ترتیب. آگورا فراتر از یک بازار و قلب آتن بود؛ چراکه محل برگزاری مسابقات ورزشی، گردهمایی های سیاسی، اجرای تئاتر، و جشنواره های مذهبی نیز بود.[ ۲ ]
رنگ ها، سروصدا و بوهای آگورا احتمالاً شبیه بازارهای امروزی بوده است. مثال بارزی از این گونه بازارها نمایشگاه شتر است که سالی یک بار در شهر کوچک پوشکار در ایالت بیابانی راجستان برگزار می شود. شکل گیری این نمایشگاه قرن ها پیش در کنار مراسم مذهبی هندوها آغاز شده است. این اعتقاد وجود دارد که پوشکار همان مکانی است که برهما ــ آفریدگار و خدای هندو ــ در آن یک شکوفه نیلوفر آبی انداخته و این شکوفه به صورت معجزه آسایی، به دریاچه ای مبدل شده است. بیش از آنچه فکرش را بکنید در این مکان شترِ فروشی می توانید ببینید: پنجاه هزار شتر و حتی بیشتر از آن. این بازار یک صحنه نمایش شلوغ، پرگردوغبار و پُرسروصداست. مارهای افسونگر، نوازنده ها، کولی های رقاص، شعبده بازها، آکروبات بازها و آن ها که آتش در دهان فرومی برند، مردم را سرگرم می کنند. زنان با لباس های زیبای هندی به فروش غذا و صنایع دستی مشغول اند. در این جا مسابقه شترسواری و چوگان با شتر نیز برقرار است و افرادی که شرط بندی کرده اند شتر مورد علاقه خود را با صداهای بلند و خشن تشویق می کنند. در همین اثنا، برای معامله هزاران شتری که با دقت برای فروش آماده و تزیین شده اند، با هم چانه می زنند.
بازارهای دهکده جهانی امروزی بر اینترنت مبتنی است. افراد در هر کجای دنیا که باشند سریع و ارزان به یک دیگر وصل می شوند. اینترنت با فراهم کردن امکان تبادل بین خریداران و فروشندگانی که قبل از این نمی توانستند یک دیگر را پیدا کنند، شکل بازارها را تغییر داده است. شما با ورود به یک مرکز خرید الکترونیکی، می توانید تقریباً هر آنچه می خواهید بخرید و یا بفروشید.
در دوره ای طولانی از قرن بیستم، بازارهای خارج از کنترل دولت به طور درخور توجهی در کشورهای کمونیستی مانند اتحاد جماهیر شوروی و چین با نقیض(۱۴) خود یعنی برنامه ریزی متمرکز جایگزین شدند. رکود در این اقتصادها به دنبال خود شکستی تلخ را در پی داشت. شکست اقتصادهای برنامه ریزی متمرکز باعث شد دولت های سرتاسر جهان دریابند که چه کارهایی را نمی توانند انجام دهند و درک کنند که اقتصاد فقط وقتی خوب کار می کند که بیشتر امور آن به بازارها سپرده شود. در روسیه، چین و کشورهای دیگر، نظام اقتصادی همراه با درد و رنج بازسازی شده است، این بازسازی گاهی به شکلی انجام شده که بی درنگ ما را به بازنگری دانسته هایمان درباره بازار وامی دارد.
منظور ما از «بازار» چیست؟ در بازار برای هر چیز زمانی وجود دارد که افرادی بخواهند آن را بخرند و افرادی بخواهند آن را بفروشند. در لغت نامه ها تعریف بازار این گونه آمده است: «گردهمایی گروهی از مردم با هدف تجارت از طریق خریدوفروش شخصی» و همچنین «محل و مکان عمومی که تجارت و دادوستد در آن واقع می شود».[ ۳ ] این تعاریف به اندازه کافی عمیق نیستند. کدام ویژگی است که مشخصه اصلی مبادله بازاری را تعیین می کند؟
استقلال و اختیار در تصمیم گیری موضوعی کلیدی [در تعریف بازار] است. مشارکت در مبادله داوطلبانه است؛ خریدار و فروشنده می توانند هر معامله ای را باطل کنند و نپذیرند. آن ها دو وجود جدا از هم هستند، منابع شخصی خود را در اختیار دارند و برای تصمیم گیری در مورد چگونگی استفاده از این منابع از دستورات دیگران پیروی نمی کنند. آن ها در تصمیم گیری آزادند که بخرند، بفروشند، کار کنند و یا سرمایه گذاری کنند، این تصمیمات نشان دهنده ترجیحات آن هاست. با این حال، انتخاب های ایشان کاملاً آزادانه نیست؛ آن ها به دلیل سهم معین منابع و همچنین با قواعد بازار محدود می شوند.
با این تعریف اگر افراد آزادی انتخاب نداشته باشند، معاملات آن ها مبادله بازاری نخواهد بود. هنگامی که رابطه بر سلطه مبتنی باشد، یعنی یکی از طرفین تحت کنترل دیگری باشد یا هر دو تحت کنترل قدرت بالاتری باشند، آن گاه مبادلات آن ها از نوع دیگری است و مبادله بازاری نخواهد بود.
آزادی پایه و اساس بازار است، اما برای آن هایی که فقیرند، دایره آزادی بسیار محدود است. «اجازه دهید کیک بخورند» توصیه ای بی فایده برای آن هایی است که قادر به تهیه نان نیز نیستند. قدرت چانه زنی بین خریدار و فروشنده گاهی کاملاً نابرابر است. توانایی نپذیرفتن معاملات نشان دهنده قدرت چانه زنی است، ولی نه لزوماً قدرتی بسیار زیاد. به هر حال، وجود این توانایی برای قبول یا رد مبادله، خود نوعی آزادی است. اندکی حق انتخاب اگرچه بسیار محدود، معمولاً بهتر از هیچ است.
هرچند رقابت ویژگی شاخص بازار نیست، ولی همواره حاضر است و بر استقلال فرد می افزاید. رقابت باعث کنترل قدرت افراد مشارکت کننده در بازار می شود و در بیشتر بازارها مانع از این می شود که یک نفر اثر عمده و تعیین کننده بر نتایج بازار داشته باشد. مشتری می تواند بگوید: «نه، از جای دیگر خرید خواهم کرد». بازار رقابتی به این معناست که جایگزین های دیگری نیز وجود دارند.
بر این اساس، تعریف مبادله بازاری عبارت است از «مبادله داوطلبانه و اختیاری: هریک از طرفین می توانند آن را رد کنند و (ضمن مشروط بودن به قواعد عمومی هر بازار) هر دو طرف آزادانه با شرایط اختصاصی مبادله موافق اند». بازار محلی برای انجام این نوع مبادلات است.
بازار علاوه بر مفهوم عینی، مفهومی ذهنی و انتزاعی نیز دارد، مانند «اقتصاد بازار» یا «بازار آزاد» و یا «نظام بازار». مفهوم انتزاعی بازار برآمده از تعامل تعداد زیادی بازار عینی و واقعی است. بنابراین، اصطلاح «بازار» هم می تواند به معنای مکان فیزیکی یا مجازی خریدوفروش و یا حتی خود فرایند خریدوفروش برای یک شیء خاص باشد هم به معنای مفهوم ذهنی و انتزاعی آن.
بر اساس این تعریف، بسیاری از مبادلات خارج از بازار صورت می پذیرند. بازارها همه گونه مبادلات را در بر نمی گیرند. حتی در اقتصادهای بازارمحور نیز درحقیقت بخش عمده مبادلات از مسیر بازار انجام نمی شوند. دسترسی و حوزه عمل بازارها محدود است. سه نوع فعالیت غیربازاری و شایع وجود دارد:
اولین نوع، کارهای بدون مزد درون خانواده ها مانند مراقبت از اعضای خانواده، آماده کردن غذا و خانه داری است. ارزیابی ارزش اقتصادی کار در خانه دشوار است، اما برآورد شده در ایالات متحده، فعالیت تمام وقت یک خانه دار متوسط محصولی تولید می کند که در صورت ارزش گذاری، سالانه حدود ۱۷ هزار دلار است.[ ۴ ]
فعالیت های دولتی، از قبیل ساخت جاده ها، تامین و تجهیز مدارس و نیروی پلیس، نوع دیگری از فعالیت های غیربازاری هستند. در اقتصادهای مدرن، مصارف دولتی که شامل تمام فعالیت های دولتی، غیر از انتقال پول به افراد تحت حمایت، است نزدیک به یک پنجم از درآمد ملی است.
فعالیت هایی که در درون بنگاه ها و شرکت ها انجام می شود نیز بخش عمده ای از فعالیت های غیربازاری هستند. در ایالات متحده و در اقتصادهای مشابه آن، عمده مبادلات بیشتر از این که در بازارها انجام شود در درون بنگاه ها و شرکت ها انجام می شود. وقتی جنرال موتورز محموله سفارشی فرمان خودرو را دریافت می کند، این که عرضه کننده محموله یک بنگاه مستقل باشد و یا بخشی از خود جنرال موتورز، دو حالت کاملاً متفاوت خواهد بود. در حالت دوم، مالکیت به هنگام انتقال کالاها از یک بخش بنگاه به بخش دیگر تغییر نمی کند؛ برخلاف زمانی که کالاها از یک بنگاه به بنگاه دیگر یا به مصرف کنندگان منتقل می شود. در مبادلات بازاری، عاملان اقتصادی به صورت خودمختار و مستقل علاقه مندی های خود را دنبال می کنند. اما مبادلات داخل بنگاه، برخلاف مبادلات بازاری، فعالیت هایی واسطه ای هستند که در بازار انجام نمی شوند، بلکه مبتنی بر دستورالعمل بنگاه اند. فعالیت های درون بنگاه در جهت بهبود منافع کلی سازمان انجام می شوند نه بر اساس منافع شخصی افراد تصمیم گیرنده (یا حداقل فرض بر این است که این گونه باید انجام شوند). پس چرا این مجموعه را «اقتصاد بازار» می نامیم در حالی که بخش عمده مبادلات در درون خانواده ها، بنگاه ها و دولت و درواقع خارج از بازار انجام می شود؟ این سیستم یک اقتصاد بازاری است، زیرا این مبادلات غیربازاری در بستر و زمینه بازارها صورت می پذیرند و مبادلات بازاری ظرف و قالب اصلی برای کل اقتصاد هستند.
هیچ کس یک بازار را کنترل نمی کند؛ به عبارت بهتر، همه بازار را کنترل می کنند. این عدم تمرکز باعث پویایی می شود. بازارها مردم را صاحب قدرت و اختیار می کنند. واسلاو هاول(۱۵) نمایشنامه نویس اهل چک و مخالف شجاع نظام کمونیستی است که بعدها رئیس جمهور این کشور شد و اقتصاد برنامه ریزی متمرکز کشور چک را برچید. وی فرد معتبر و بی نظیری برای مقایسه نظام بازار با گزینه های جایگزین است: «اگرچه من قلباً هوادار چپ میانه(۱۶) هستم، همیشه می دانستم تنها نظام اقتصادی که درست کار می کند، نظام بازار است». «فقط این نظام اقتصاد طبیعی است، یگانه مدلی که منطقی است و تنها گزینه ای که به کامیابی و رفاه منجر می شود؛ زیرا فقط این نظام است که بازتاب دهنده ماهیت طبیعی خود زندگی است. گوهر زندگی بسیار بی کران و به طور مرموزی چندین وجهی است؛ لذا به دلیل وسعت و گوناگونی زندگی، نمی توان آن را از طریق سازمان های اطلاعاتی مهار کرد یا برایش برنامه ریزی کرد».[ ۵ ]
برخی برای توضیح این یافته خارق العاده که بازار می تواند بدون کنترل فردی کار کند به ماوراءالطبیعه استناد کرده اند. ریوِرنت ویتلی(۱۷)، استاد اقتصاد سیاسی دانشگاه آکسفورد، در قرن هجدهم اعتقاد داشت انسجام درون بازار ثابت می کند خدا وجود دارد. اگر هیچ انسانِ برنامه ریزی بازار را به سمت نتایج بهینه هدایت نمی کند، پس خدا این کار را انجام می دهد. دست نامرئی همان دست خداوند است.
شور مذهبی مشخصه برخی از طرفداران امروزی بازار آزاد است. جرج گیلدر(۱۸) از مبلغان لیبرالیسم و مخالف مداخله دولت در اقتصاد می گوید: «جانمایه اصلی اقتصادِ سرمایه داری فعلی مادی نیست، بلکه اخلاقی، عقلانی و معنوی است». او معتقد است کارآفرینی «عمیقاً ریشه در ایمان و فرهنگ دینی دارد» و کارآفرینان «تجسم بخش و محقق کننده موعظه های شیرین و اسرارآمیز عیسی مسیح هستند». رونالد ریگان علاقه داشت مدام اصطلاح «جادوی بازار» را به کار ببرد که ناخودآگاه یادآور و تاییدکننده اصطلاح «اقتصاد جادویی» است.
کارلوس فوئنتس(۱۹)، نویسنده معاصر، آنچه را بنیادگرایی اقتصادی می نامد به سخره می گیرد: «تعصب مذهبی بر آن است که خود بازار به تنهایی و با ابزارهای خودش قادر است تمام مشکلات ما را حل کند». هاروی کاکس، استاد الهیات، در تمسخر حامیان متعصب بازار گفته است که برای معتقدان واقعی، بازار به خاطر رمزورازی که احاطه اش کرده است و تحسینی که برمی انگیزد، مانند خداست. کسانی که به بازار ایمان دارند معتقدند بازار همچون خداوند «توانای مطلق، دانای مطلق و (همه جا) حاضر مطلق» است. وی در ادامه می گوید که این صفات الهی «همیشه برای انسان های فانی کاملاً آشکار نیستند، اما باید از راه ایمان مورد پذیرش قرار گیرند».[ ۶ ]
[با این حال] نیازی به ایمان نیست. اگرچه ممکن است دستی که بازار را هدایت می کند نامرئی باشد، اما درحقیقت ماوراءالطبیعه نیست. بازار توانای مطلق، دانای کامل و همه جاحاضر نیست؛ اختراعی انسانی با همه نواقص بشری است که لزوماً عالی کار نمی کند. بازار بر اساس جادو و افسونگری کار نمی کند، بلکه از طریق نهادها، رویه ها، قواعد و عرف ها عمل می کند. یکی از اهداف من در این کتاب رفع ابهام، رمزگشایی و افسانه زدایی از بازار است.
کتاب های درسی اقتصاد از این موضوع که بازار مفهومی جادویی است رفع ابهام نمی کنند؛ چراکه بسیار کم به این می پردازند که بازار چگونه وظایف خود را انجام می دهد. اگرچه بخش بزرگی از علم اقتصاد به مطالعه بازار می پردازد، اما کتاب های درسی بسیار خلاصه و کوتاه بازار را به تصویر می کشند. نمودارهای عرضه و تقاضا که مدام در کلاس های اقتصاد تدریس می شود، تشریحی بدون خونریزی از مبادله اند که بیشتر آنچه باید شرح داده شود بدون توضیح باقی می گذارند. عرضه و تقاضا به ما می گوید که قیمت ها می توانند چه کاری انجام دهند، اما در خصوص چگونگی تعیین قیمت ها سکوت می کند. بازار به این که خریداران و فروشندگان چگونه به هم می رسند، چه تعاملات دیگری با هم دارند، خریداران چگونه آنچه می خرند ارزیابی می کنند، چگونه یک توافق اجرایی می شود، چگونه تحلیل عرضه و تقاضا را دور می زند و کنار می گذارد، نپرداخته است. سه نفر از برندگان نوبل به این موضوع شگفت انگیز توجه کرده اند. جرج استیگلر آن را این گونه تشخیص داده است: «مایه شرمساری است که به نظریه بازارها توجه اندکی شده است». داگلاس نورث به این «واقعیت عجیب» اشاره می کند که علم اقتصاد «حاوی مباحث کمی در خصوص بازار به عنوان نهاد مرکزی است که زمینه و بستر مباحث اقتصاد نئوکلاسیکی را فراهم می کند». رونالد کوز(۲۰) نیز از این موضوع گله داشت که بازار «نقش فرعی و در سایه» را در نظریه اقتصادی پیدا کرده و «بحث در خصوص خود بازار به طور کامل ناپیداست».
انتقاد برندگان نوبل هم اکنون مورد توجه واقع شده است. علم اقتصاد مدرن گفته های زیادی در خصوص چگونگی کارکرد بازار دارد. نظریه پردازان جعبه سیاه تحلیل عرضه و تقاضا را باز کرده و به دقت درون آن را نگریسته اند. نظریه بازی ها در ارتباط با تحلیل فرایندهای مبادله ابداع شده است. علم اقتصاد نوین، با هدف بررسی دقیق تر بازارها، بر اصطکاک های موجود در بازار و چگونگی کنترل آن ها تاکید کرده است. این موضوع در سال ۲۰۰۱ با اعطای جایزه نوبل اقتصاد به آکرلوف(۲۱)، اسپنس(۲۲) و استیگلیتز که بنا به گفته کمیته نوبل «نظریه عمومی بازارها بر اساس اطلاعات نامتقارن» را پایه گذاری کرده اند، مجدداً مورد توجه قرار گرفت. البته بیان این ایده ها به زبان ریاضی و با اصطلاحات تخصصی دشوار و گنگ، باعث شده مجلات تخصصی و فنی به این موضوعات به صورتی نامفهوم بپردازند؛ در حالی که این موضوعات محتوای کاربردی عمیقی دارند(۲۳).[ ۷ ]

نظرات کاربران درباره کتاب بازآفرینی بازار