فیدیبو نماینده قانونی کلک آزادگان و بیش از ۶۰۰ ناشر دیگر برای عرضه کتاب الکترونیک و صوتی است .
کتاب تا سرای او

کتاب تا سرای او
راه ابیاسا، مراقبۀ حقیقی

نسخه الکترونیک کتاب تا سرای او به همراه هزاران کتاب دیگر از طریق فیدیبو به صورت کاملا قانونی در دسترس است.


فقط قابل استفاده در اپلیکیشن‌های iOS | Android | Windows فیدیبو

با کد تخفیف fdb40 این کتاب را در اولین خریدتان با ۴۰٪ تخفیف یعنی ۳,۶۰۰ تومان دریافت کنید!

درباره کتاب تا سرای او

«امروزه‌ بسیاری‌ از مردم‌ برای‌ کاهش‌ تأثیر تنش‌ها و تشویش‌ها، رشد آگاهی‌، بهبود سلامتی‌ یا ثبات‌ احساسی‌ به‌ مراقبه‌ رو آورده‌اند. آن‌ها نتایجی‌ را که‌ در جست‌ و جویش‌ هستند، به‌ دست‌ می‌آورند. اما نباید این‌ نکته‌ را از یاد برد که‌ هدف‌ حقیقی‌ مراقبه‌ خداست‌. مراقبه‌ باید با هدف‌ گسستن‌ قلب‌ از تمامی‌ چیزهای‌ غیرالهی‌ و هدیه‌کردن‌ آن‌ به‌ خدا انجام‌ شود، به‌ گونه‌ای‌ که‌ خدا تنها دلمشغولی‌ باشد و قلب‌ با وجود الهی‌ پیوند یابد.» در این‌ سفر واسوانی‌ چنان‌ ساده‌ و بی‌پروا شما را تاسرای‌ دوست‌ در پی‌ خود می‌کشاند که‌ با خود خواهید گفت‌: «بی‌ هیچ‌ تردید چنین‌ عاشقی‌ خود بارها و بارها با پای‌ سر تا سرای‌ او دویده‌ است‌!»

ادامه...
  • ناشر کلک آزادگان
  • تاریخ نشر
  • زبان فارسی
  • حجم فایل 0.61 مگابایت
  • تعداد صفحات ۱۱۶ صفحه
  • شابک

بخشی از کتاب تا سرای او

شما به آخر نمونه کتاب رسیده‌اید، برای خواندن نسخه کامل، کتاب الکترونیک را خریداری نمایید و سپس با نصب اپلیکیشن فیدیبو آن را مطالعه کنید:

یادداشت ناشر

این نوشته همانند زیارت نامه کریمی ست که دستانتان را در دست های سخاوتمند خود می گیرد، با نگاهی نافذ و پرمهر در دیدگان مشوشتان می نگرد و با کلامی گویا و گیرا شما را با خود همراه می کند، چنان که بی هیچ واهمه ای از سر غریبی و نابلدی همگامش می شوید. چرا که احساس می کنید این همراه ، با صلابت هر شکن صخره ها، عظمت بزرگوارانه خورشید، شیطنت دلکش اختران و جوشش حیات هر خزنده و جنبنده ای در این راه دوستی دارد و فراتر از آن از واگو کردن مو به موی طی این طریق برای شما فروگذار نمی کند.
در این همراهی او امنگاه آن کلیدی راکه در نهانخانه خود گم کرده اید و چه بسا تا کجاها را پی آن جسته اید، نشانی خواهد داد و یکباره فقط با گردش نرم آن کلید خود را در برابر دفینه های پربهای آرامش ، آسایش و عشق خواهید یافت .
آنگاه جی . پی . زایر حقیقی عشق با لبخندی خردمندانه آگاهتان می کند که هنوز تا سرای او باقی ست و با نوایی عاشقانه که در گوش دلتان می سراید نوید می دهد، ارزش تمامی این گوهرها که در نیمه راه از آن بهره مند شده اید، در برابر آن دردانه مقصدی که رو سویش نهاده اید هیچ است !
چنانچه خود او به روشنی بر این نکته تاکید می نماید:
«امروزه بسیاری از مردم برای کاهش تاثیر تنش ها و تشویش ها، رشد آگاهی ، بهبود سلامتی یا ثبات احساسی به مراقبه رو آورده اند. آن ها نتایجی را که در جست و جویش هستند، به دست می آورند. اما نباید این نکته را از یاد برد که هدف حقیقی مراقبه خداست . مراقبه باید با هدف گسستن قلب از تمامی چیزهای غیرالهی و هدیه کردن آن به خدا انجام شود، به گونه ای که خدا تنها دلمشغولی باشد و قلب با وجود الهی پیوند یابد.»
در این سفر واسوانی چنان ساده و بی پروا شما را تاسرای دوست در پی خود می کشاند که با خود خواهید گفت : «بی هیچ تردید چنین عاشقی خود بارها و بارها با پای سر تا سرای او دویده است !»

بخش دوم

هر بار که در سکوت نشسته ام
و ذهنم همچون پرنده ای به پرواز درمی آید،
آن را با سرعت و نرمی به درگاه الهی بازمی گردانم .
اگر ساعت ها کاری بیش از بازگرداندن ذهنم نزد خداوند
- هر بار که او دورتر پرواز می کند -
انجام ندهم ،
باز هم وقت خود را بی هوده هدر نداده ام .
به تدریج ذهنم آرام می گیرد
و من طعم شیرین نشستن در سکوت را خواهم چشید!

مراقبه چیست

واژه «مراقبه » از ریشه لاتین به مفهوم «التیام بخشیدن » مشتق شده است .
ما در دنیای آشفتگی ها و اغواگری ها زندگی می کنیم . پیکان نوک تیز خواهش ، ولع ، امیال حیوانی ، شهوت ، غرور، نادانی ، خشم ، کینه و آزمندی بارها و بارها روحمان را نشانه می روند. روح ما نشان از زخم های بی شماری دارد. این جراحات نیازمند التیام یافتن هستند و برای این منظور، سکوت درمانگر خوبی ست .
اگر می خواهیم التیام بیابیم ، پاک شویم ، وارسته گردیم و برای پرداختن به کارهای روزمره نیرومند شویم ، هر روز باید در اقیانوس سکوت فرو رویم . با وجود آن که بسیاری از مردم مراقبه را هنری دشوار می دانند، اما در واقع کاری بسیار ساده است . در حین مراقبه توجه ما به پدیده های جاودانه جلب می شود و زمانی بر آن ها معطوف باقی می ماند. در هر یک از ما قلمروی صلح ، قدرت و کمال وجود دارد. با تمرین می توانیم وارد این سرزمین شویم و با خداوند ارتباط برقرار کنیم . در این حالت به آن نیروی بی زوال آگاه می شویم ، به آرامشی شگفت انگیز می رسیم و درمی یابیم که همه چیز کامل است و در جای خود قرار دارد.
برای آن که بدانیم مراقبه چیست باید به درون خود برویم ، چنان که سادو واسوانی گفته است : «فروبروید، عمیق تر و عمیق تر!»
هیچ کس دیگری نمی تواند چنین کاری برای ما انجام دهد. لازم است که خودمان این کار را انجام دهیم . ما باید هیاهوی ذهن سرکشمان را آرام کنیم ، لازم است خود را از غرور، امیال ، خودخواهی ، بی بند و باری و رخوت برهنه کنیم .
ضروری ست تا حجاب ها را یکی یکی پس بزنیم تا به نهفته ترین ژرفای وجودمان برسیم ، تا به آن نور ناب سفید دست بیابیم و لمسش کنیم .
ابتدا باید زباله ها را از ذهن بیرون بریزیم . ریشی(۱۱)های بزرگ در هند باستان چنین آموزش می دادند: «هر کس همان گونه است که فکر می کند، پس مراقب افکار خود باشید.»
اسقف فولتن جی . شین(۱۲) در این باره گفته است : «ذهن همچون ساعتی پیوسته در حال کارکردن است و باید هر روز با اندیشه های خوب آن را کوک کرد.»
ذهن خود را سرشار از اندیشه های عالی کنید. متاسفانه ذهن های بی شماری وجود دارند که لبریز از افکار زیان بخش و خطا هستند. افکاری که نمی گذارند زندگی سالم ، شاد و موفقی داشته باشیم .
بیش تر اوقات ما به افکار خود توجه کافی نمی کنیم . می گوییم : «بگذریم ، این فقط یک فکر است .» اما هرگز نباید از یاد ببریم که افکار چنان نیرومند هستند که زندگی ما را می سازند. با همین افکار است که زندگی و آینده خود را بنا می کنیم . مردم ستارگان و تقدیر را مقصر می شمارند. جان الیور هوبس (۱۳) می گوید: «مردم خطاهای زندگی خود را جمع می کنند، از آن هیولایی می آفرینند و نامش را سرنوشت می گذارند.»
تقدیر ثمره بخت و اقبال نیست ، بلکه حاصل انتخاب است . ما هر روز خودمان سرنوشت خود را با افکاری که در سر داریم ، می سازیم . یک فکر اگر پیوسته در ذهن نگه داشته شود ما را به کنش وامی دارد. کنش نیز هنگامی که تکرار شود به عادت تبدیل می گردد و این عادت های ماست که شخصیت ما را شکل می دهد و این شخصیت ماست که سرنوشتمان را تعیین می کند. بنا بر این اگر بخواهیم که سرنوشت خود را تغییر دهیم ، باید از افکارمان آغاز کنیم ، الگوهای فکری خود را دگرگون سازیم و ذهنمان را از غباری که طی سالیان دراز در آن انباشته ایم ، بروبیم . ذهن ما نیاز دارد که از شهوت ، نفرت ، طمع ، تعصب ، غرور، خودپسندی ، خودبینی ، مال اندوزی ، حسد، کینه و آزردگی زدوده شود.
***
مراقبه نیز همانند تمامی تجربه های معنوی ، چیزی نیست که بتواند از بیرون به ما القا شود. این حقیقت دارد که در مراحل ابتدایی رازگشایی معنوی ، زندگی بیرونی تا حد زیادی زندگی درونی ما را می سازد. تمامی آنچه فکر و احساس می کنیم ، آنچه می خوانیم و می شنویم و آنچه انجام می دهیم و می گوییم در لحظات سکوت ما بازتاب می یابد. از این رو باید به شدت مراقب زندگی بیرونی خود باشیم . ما باید همچون نگهبانی از افکار و احساسات ، آرزوها و تمناها، گفتار و کردارمان پاسداری کنیم .
مراقبه ، نگریستن به درون از میان دریچه ای تازه گشوده در ذهن است . چنین نگرشی ذهن را از تمامی موضوعات بیرونی پس می کشد و به سوی او هدایت می کند؛ همان کسی که ریشی ها اکامواد ویتیام(۱۴) می خوانندش ، کسی که یکتاست و حقیقت مطلق است . مراقبه ، زیارتی درونی برای دریدن لایه های دروغین و غیر واقعی ، یکی پس از دیگری ست . بنا بر این زیارت ، روند نفی کردن است : نه ، نه ! این نیست ، این نیست ! هیچ یک از این ها الهی نیستند: من فقط در طلب اویم !
زایر، مرحله به مرحله بیش تر و بیش تر وارد سکوت می شود. در سکوت است که انسان راز آزادی حقیقی را درمی یابد. در سکوت کشف می کند او آفریده ای محدود به زمان و مکان نیست ، بلکه برعکس فرزند ابدیت است و ابدیت اینجا و در اکنون است . او آن گونه که فکر می کند مخلوقی منزوی نیست ، بلکه همچون موجی ژرف و بی کران است . آدمی با تمامی زندگی و آفرینش یکی ست ؛ او در همه هست و همه در اویند.
بیایید زمانی که در سکوت نشسته ایم به جهانی بیندیشیم که بسیار همانند این جهان است ، اما از تمامی آشفتگی ها و هرج و مرج ها رهاست . جایی که همه چیز در آن فقط برای عشق انجام می پذیرد، جایی که همه از صمیم قلب دست کمک به سوی همدیگر دراز می کنند، جایی که همه چیز به شیوه ای کاملاً موزون در مسیر صحیح خود و در زمان درست قرار دارد. هنگامی که چنین تصور کنیم حضور کامل و آرام خداوند را درمی یابیم که همچون رودخانه ای جاودانه در زندگی ما جاری ست .
در این سفر به سوی بی نهایت ، برخورداری از تبرک و راهنمایی یک آموزگار معنوی یا یکی از مردان خدا - آنان که زندگی ، کردار و تمامی وجودشان در راه پروردگار است - سودمند می باشد. چنین افرادی را معلم یا گورو می نامیم . چنین فردی یک فرد وارسته ، نورانی و چنان که سادو واسوانی گفته است ، بهتر از هزاران انسانی ست که هزاران کتاب خوانده اند. اگر شما بخواهید که پرده از راز برگیرید - همان رازی که آن را خدا می نامیم - بروید و در جست و جوی کسی برآیید که خالص ، مقدس و وارسته باشد. با تبرک چنین کسی شما به سادگی می توانید در مسیری گام بگذارید که اوپانیشاد(۱۵)ها آن را «لبه تیغ » می نامند.
من برای رشد در زندگی درونی ، یا همان زندگی معنوی ، نیازمندم که دنیای سرشار از هیاهو و تنش بیرون را ترک کنم . هر روز باید زمانی را - حداقل یک ساعت - در سکوت بگذرانم . در بیش تر موارد شاید ابتدا یک ساعت ساکت نشستن دشوار باشد. پس بهتر است که تمرین سکوت را حدود یک ربع ساعت و چهار بار در روز انجام دهیم .
زمانی که در سکوت می نشینم ، چه چیزی را می فهمم ؟ ممکن است در کنج خلوتی در باغ یا ساحل رودخانه به دور از جماعت سرسام زده به سکوت بنشینم . اما به محض آغاز مراقبه می فهمم که غوغا و هیاهوی دیگری مرا فراگرفته است . زیرا هیاهو دوگونه است : بیرونی و درونی . دوری کردن از هیاهوی بیرونی آسان است : در هر کجا مکان های خلوت و آرامی وجود دارد که همهمه و هیاهوی شهر را راهی به آنجا نیست . اما خاموش کردن هیاهوی درونی کاری بس دشوار است : غوغای اندیشه های ستیزنده .
داستان زیبایی در باره گورو ناناک(۱۶) استاد بزرگ راه سکوت نقل شده است . روزی یک پیشوای روحانی به او می گوید: «تو از یگانگی تمامی ادیان سخن می گویی و ادعا می کنی که مسلمانان و هندوها هر دو نزد خدا عزیز هستند، چون همگی ما بندگان او هستیم . پس با من بیا و خدا را به شیوه ما عبادت کن !» گورو پیشنهاد او را با رویی گشاده می پذیرد. مرد روحانی شیوه نیایش خود را به مرد قدیس می آموزد، سپس به عبادت کردن می پردازد، اما پس از چند لحظه متوجه می شود که گورو ناناک ایستاده و به او می نگرد، پس با لحنی معترضانه می گوید: «چرا مانند یک تکه چوب آنجا ایستاده ای و عبادت نمی کنی ؟!» مرد قدیس لبخندی زده ، به نرمی پاسخ می دهد: «برادرم ، اگر تو فقط به عبادت مشغول بودی من نیز همین کار را می کردم اما افسوس ، هنگامی که ذکرهای مقدس بر لبانت جاری ست ، فکر تو در طویله ، جایی که مادیانت در حال زاییدن کره ای ست پرسه می زند و تو دغدغه رنگ پوستش را داری و آرزو می کنی که ای کاش سفید باشد!»
***
چه کار باید بکنم ؟ هیچ ! بگذار فقط در سکوت بنشینم و همچون تماشاگری ساکت نظاره گر صحنه های متغیر ذهن ناپایدارم باشم . بگذار مانند سال ها پیش که در سالن تئاتری می نشستم و نمایش را می دیدم ، آرام بنشینم . بازیگران روی صحنه ظاهر می شدند، نقش های ویژه خود را ایفا می کردند و سپس ناپدید می شدند. به تماشای نمایش ادامه می دادم ! بگذار اینک نیز به تماشای افکاری که از اعماق ناشناخته به صورت صفی بی انتها هجوم می آورند ادامه دهم . گویی آن ها افکار من نیستند و مرا با آن ها هیچ کاری نیست . آن ها می آیند؛ اجازه می دهم که بیایند. آن ها به زودی عبور خواهند کرد و اکنون فضای وارهیده ذهن من پاک تر و شفاف تر از گذشته خواهد شد. آن ها پلشتی ها و آلودگی هایی هستند که در یاخته های ذهن من طی سالیان دراز، یا شاید هم تمامی عمر انباشته شده اند. اگر این ناپاکی ها شسته شوند، تمامی شالوده های شادمانی از آن من خواهد بود. بوی نامطبوعی که در این روند برمی خیزد، نه مرا می رماند و نه ذهنم را مشوش می کند.
طی این دگرگونی ، ذهن پاک و آرام خواهد شد؛ صاف مانند سطح دریاچه ای در یک روز آرام و بدون باد. چنین ذهنی به منبعی وصف ناشدنی از شادمانی و آرامش تبدیل خواهد شد. این عبارت تاثیرگذار در اوپانیشاد آمده است : «ذهن ، تنها عامل اسارت انسان و همچنین یگانه وسیله رهایی اوست .»
هنگام سکوت باید بیاموزم که آرام باشم و هیچ کاری نکنم . یک عارف انگلیسی می گوید: «انسان هر چه بیش تر کار کند، بیش تر وجود دارد و زندگی می کند و پرداختن هر چه بیش تر او به زندگی روزمره موجب شده است که خدا کم تر در کنارش باشد و با او زندگی کند.»
باید آرام باشم و هنر جداکردن خود را از تغییر حالت های ذهن بیاموزم ، از پرواز ذهن که سریع تر از جت های پرشتاب به دورترین مکان ها انجام می گیرد.
یک تمرین بسیار ساده و موثر این است که ذهن را به شکل اتاقی تصور کنیم . بگذارید گوشه ای از این اتاق را انتخاب کنم و آن را بروبم . سپس در آن کنج بنشینم و به بازیگوشی های عجیب و مضحک ذهن خود بنگرم . فقط اگر بتوانم ارتباطم را با آن ها قطع کنم ، خواهم توانست خود را از اسارت ذهن برهانم . باید منیت ستمگر خود را در هم بشکنم که یگانه مانع میان من و خداست . آنگاه به هوشیاری واقعی دست می یابم و قلبم در کشاکش کارهای روزمره بر آن یگانه حقیقی متمرکز خواهد بود.
اکنون تمرین بعدی می تواند بسیار مفید باشد. هر بار که در سکوت نشسته ام و ذهنم همچون پرنده ای به پرواز درمی آید، آن را به سرعت و نرمی به درگاه الهی بازمی گردانم . اگر ساعت ها کاری بیش از بازگرداندن ذهنم نزد خداوند - هر بار که او دورتر پرواز می کند - انجام ندهم ، باز هم وقت خود را بی هوده هدر نداده ام . به تدریج ذهنم آرام می گیرد و من طعم شیرین نشستن در سکوت را خواهم چشید.
در حالی که در سکوت نشسته ام نام مقدس او را تکرار می نمایم ، یا بر جنبه های حقیقت الهی و یا رویدادهای مقدس تمرکز می کنم . این حقیقت دارد که خداوند بی نام است اما قدیسان ، او را به نام های بی شماری می خوانند. هر کدام از آن ها را که برای شما دلنشین است ، انتخاب کنید. بارها و بارها آن را تکرار نمایید، اما نه فقط با زبانتان ، بلکه آن را با چشمانی لبریز از اشک تکرار کنید، تا آنجا که می توانید، تا آن اندازه که بیش از آن دیگر نتوانید، تا زمانی که از خودتان غافل شوید، تا هنگامی که منیت شما محو گردد و در پیشگاه محبوب ابدی حضور یابید.
ابوسعید کسی بود که اشعار کفرآمیز می سرود و سروده های او نزد مردم عامی عربستان قدیم شهرت بسیاری داشت . روزی فردی آگاه به سراغش آمد. او پس از آشنایی با این مرد از شهرت خود چشم پوشید و در دامان آن آموزگار معنوی پناه گرفت . استاد به او گفت : «ابوسعید، تمامی یکصد و بیست و چهار هزار پیامبر فرستاده شدند تا فقط یک کلمه را موعظه کنند. آن ها مردم را به سوی «اللّه » خواندند تا خود را وقف او نمایند. آنان که این کلمه را فقط با گوش خود شنیدند از گوش دیگرشان خارج شد، اما آن ها که این کلمه را با روح خود شنیدند، آن را بر روحشان حک کردند و این کلمه تمامی وجود آنان شد و چنان مجذوب آن گشتند که دیگر از هستی خود آگاهی نداشتند.»
من گاهی اوقات فکر می کنم که نام الهی همانند دری بسته است . اگر فقط بتوانیم آن را بگشاییم ، ما نیز در پیشگاه جاودانه محبوب خواهیم بود. راه گشودن این در، راه عشق است .
ما همچنین می توانیم بر نشانه های الهی مراقبه کنیم . این نشانه می تواند فردی مقدس یا یکی از مردان خدا باشد، گرچه خداوند بی شکل است . یکی از این نمادها را انتخاب کنید و تجسم نمایید و بر آن مراقبه کنید. در هر حال نباید به این نشانه ها وابسته گردید، چرا که سرانجام باید تمامی آن ها را پشت سر بگذارید. گفته های میستر اکهارت(۱۷) در این زمینه مهم هستند: «آنکه در جست و جوی خدا در اشکالِ جایگزین است ، نه تنها به خدا نمی رسد، بلکه او را انکار می کند.»
بر همان شکلی که خدا را احساس و تجسم می نمایید مراقبه کنید، سپس آن را پشت سر بگذارید. اینک به مرحله ای گام بگذارید که آن بی شکل را ملاقات کنید!
بودا(۱۸) از پنج نوع مراقبه سخن می گوید:
نخست ، مراقبه عشق است چنان که قلب خود را به گونه ای بپرورانیم تا شادمانی تمامی موجودات زنده حتی دشمنانمان را آرزو کنیم .
دوم ، مراقبه شفقت است چنان که به رنج تمامی موجودات هستی بیندیشیم ، آن گونه که اندوه و تشویش آن ها در خیالمان جان بگیرد و حس شفقت و همدلی نسبت به آنان در درونمان بیدار شود.
سوم ، مراقبه شادمانی ست چنان که به فکر بهروزی دیگران باشیم و از شادمانی آن ها شاد شویم .
چهارم ، مراقبه بر ناپاکی هاست چنان که به پیامدهای شیطانی گناه و گمراهی بیندیشیم . در این نوع مراقبه درک می کنیم که خوشی های آنی چه اندازه حقیر هستند و می توانند چه عواقب مصیبتباری به بار آورند.
پنجم مراقبه متانت و بزرگواری ست ، چنان که از عشق و نفرت ، ظلم و جور، فقر و غنا فراتر رویم و به سرنوشتمان با آرامشی منصفانه و صفا و آسودگی کامل بنگریم .
***
مراقبه باید با زندگی روزمره و کار آمیخته شود، زیرا نباید وظایف و تعهدات کاری خود را برای مراقبه زیر پا بگذارید. گر چه لازم است مدتی از دنیا چشم بپوشیم و سراپا خود را وقف خداوند کنیم ، اما پس از چندی باید به کارهای روزانه بازگردیم و انرژی الهی را در آن ها جاری کنیم . چنین کاری جهان را متبرک خواهد کرد. از طریق چنین کاری ست که خدا خود بر زمین نازل خواهد شد. کار حقیقی پلی بین خدا و انسان است . پس بیایید با یک دست دامان نیلوفرینش را چنگ بزنیم و با دیگری به وظایف روزانه مان بپردازیم .
سوال این است که چگونه می توانم خدا را در میان کارهای متنوعی که انجام می دهم ، یاد کنم ؟ اگر هنگام دعا کردن می توانیم به موضوعات دنیوی فکر کنیم ، چرا نتوانیم هنگام انجام کارهای دنیوی به خدا فکر کنیم ؟

۱ - سکوت کنید! در هر لحظه تا آنجا که می توانم در بین کارهای روزانه ، در میان توفان و هیاهوی کارهای روزمره بگذارید دمی درنگ کنم و قلبم را در گفت و گویی صمیمانه با خدا التیام بخشم . بگذارید چنان با او صحبت کنم که گویی با مادر عزیز یا دوست مهربانم حرف می زنم . نباید دقیقاً کلماتم را از پیش آماده کنم ، یا ضرورتی ندارد که حتماً آن ها را از کتب مقدس نقل نمایم . آنچه به خدا می گویم باید به صورت طبیعی و خود به خود باشد و از خلوص و سادگی قلبم نشات بگیرد و جاری گردد. روزی هنگامی که سادو واسوانی در بستر بیماری به سر می برد، واژه های زیر بر لبانش جاری شد:

خدایا،
قلبم تشنه نور
و عشق توست !
هر روز در افکار و آرزوهایم
به سوی من بیا.
در رویاهایم ، در خنده نشسته بر لبانم
و در اشک چشمانم به سوی من بیا.
در عبادت و کارم ، در زندگی و مرگم ،
به سوی من بیا.
تو با من باش با رحمت و عشقت .

به هنگام آزمون در برابر وسوسه ها بگذارید فریاد برآورم و خدا را بخوانم ، بگویم : «کمکم کن ! ای یاریگر بی یاوران !» حتی هنگامی که پایم می لغزد، بگذارید دستانم را به سوی او دراز کنم و بگویم : «پروردگارا! مرا از خاک برگیر!» زمانی که مشغول انجام وظایف معمولی خود هستم بگذارید از خدا بخواهم تا در کنار من و با من باشد. این چنین است که هر عمل کوچکی به رابطه ای با او تبدیل می شود، اویی که هیچ نیازی به دعاهای ما ندارد، اما بسیار مشتاق پذیرفتن هدیه عشق است .
آشنایان درگاه خداوند قلب های خود را به سوی شیرینی عشق سوق می دهند. آرام باشید و بگذارید آرامش الهی در شما جریان یابد! فقط هنگامی روح به آرامش می رسد که انسان کارهایی بر اساس حقیقت انجام دهد و جسم و ذهن او نیروی صبر و شکیبایی را داشته باشد.
۲ - آرام باشید! اجازه دهید کاری نکنم که آرامش ذهن و قلبم برهم بریزد. بگذارید زندگی روزانه ام را به گونه ای تنظیم کنم که آرامش درونم را تقویت کند، نه آن که آرامش را از وجودم براند. بنا بر این اجازه دهید از کار شدید دوری کنم و در انجام هیچ کاری شتاب نداشته باشم . بگذارید با متانت ، آرامش و عشق به کارم بپردازم و این چنین ذهن و قلبم را بر درگاه نیلوفرین خداوند پیشکش کنم . آن هنگام است که روح من نیز نیرومند می شود و همه دنیا به رویم می خندد.
۳ - به جست و جوی خدا برآیید! در حین کارهایم - آری ، حتی در میان پرستش و نیایشم - بگذارید بارها و بارها دمی به اتاقک قلبم سری بزنم و در آنجا با خدا صحبت کنم ، بر جمال زیبایش خیره شوم ، و بر دامان نیلوفرین او چنگ بزنم . بگذارید هر از گاهی در سراسر شبانه روز چنین کنم . به راستی این لحظات کوتاه دیدار درونی با خداوند متبرک هستند، آن زمان که به ژرفای روحم نفوذ می کنم ، همه آنچه را که دارم و هستم به او تقدیم می کنم و او را برای رحمت جاودانه و مهربانی عاشقانه اش شکر می گویم .
ممکن است این کار طی یک روز، یک هفته و یا یک ماه انجام پذیر نباشد، اما هیچ چیز برای هر که با ایمان و اعتقاد در راه ابیاسا(۱۹) - راه تمرین - گام برمی دارد، ناممکن نیست . مگر نه این که در گیتا آمده است :

هر اندازه که دشوار و غیرممکن به نظر برسد،
تو ای آرجونا(۲۰)! هنوز می توانی به آن نایل شوی .
پس با عزمی راسخ و اخلاصی از صمیم دل ،
قدم در راه ممارست بگذار!

همان گونه که چینی ها می گویند: «سفری هزارفرسنگی فقط با یک گام آغاز می شود.»
ممکن است که ما از هدف بسیار دور باشیم ، اگر فقط یک گام در راه درست برداریم ، در آن مسیر پیشرفت خواهیم کرد. با هر قدمی که در راه رسیدن به خدا برمی داریم ، خدا یکصد قدم به ما نزدیک تر می شود. از این روست هنگامی که فکر می کنیم در جست و جوی خدا هستیم ، در حقیقت این خداست که در جست و جوی ماست .

مسیح چه گفت

اینک ، من بر آموزش سه گانه مسیح (ع ) به حواری محبوب خود پطروس(۲۱) ، هنگامی که سوار بر قایقی بودند، متمرکز می شوم . در این آموزش مسیح حاصل و نتیجه تمرین سکوت و مراقبه را بیان می دارد.

۱ - «پطروس کمی از زمین دور شو!» این سخن بدان مفهوم است که ما از زمین و زمینی نیستیم . خود را از زمین وارهانید. نگذارید که زمین - خوشی ها، دارایی ها و قدرتش - شما را اسیر خود کند. زمین را ترک بگویید و بدانید که شما فرزند روح القدس هستید.
۲ - «در اعماق غوطه ور شو!» این سخن بدان مفهوم است که به درون خود، به اعماق بروید. او در اعماق درون شما حضور دارد، آنکه سرور و خدای ماست . به اعماق بروید و عشق ، فرزانگی ، اقتدار، سرور و آرامش او را بنگرید. در اعماق درونتان با آن تنها، تنها باشید و بگذارید که عشق و شفقت او سراسر وجودتان را پر کند.
۳ - «تور خود را برای گرفتن ماهی بگستران !» این سخن بدان مفهوم است که قلب های خود را بگشایید تا گنج های ارزشمندی را دریافت کنید. گنج هایی که خداوند به وفور به آنان که برای دیدارش راهی سفر پرخطر به اعماق درون می شوند، می بخشد. این موهبت ها را دریابید، سپس اوقات خود را در راه خدمت به آنانی که رنجور و دردمند هستند، صرف کنید تا همچون مجرای رحمت خداوند برای این دنیای آشفته باشید.

بخش نخست

بیایید در سکوت دعا کنیم ،
مراقبه کنیم ،
نام های الهی را تکرار نماییم ،
به اندیشه های معنوی بپردازیم
و در گفت و گویی عاشقانه و صمیمانه با خدا
غرق شویم !

هر روز سکوت را تمرین کنید

ما در دنیایی آکنده از صداهای ناهنجار زندگی می کنیم . این همهمه ها همچون غباری به روح ما می چسبد، باید آن ها را در دریای سکوت بشوییم . سکوت پاک می کند، التیام می بخشد و نیرومند می سازد.
و سکوت آشکار می نماید. سکوت شما را با خودتان رو به رو می کند. شما که هستید؟ دیگران چیزهای زیادی در باره شما به شما گفته اند که برخی از آن ها خشنودتان می کند و برخی دیگر نه . اما همه آن ها حقیقت وجود شما نیستند. ابتدا باید دریابید که چه کسی هستید. این بزرگ ترین چالش زندگی ست . باید خودتان را کشف کنید. چنین کاری ساده نیست ، اما امکان پذیر است !
ملا نصرالدین در خیابان پی چیزی می گشت .
کسی از او پرسید: دنبال چه می گردی ؟
ملا گفت : کلیدهایم را گم کرده ام .
آن شخص پرسید: آن ها را کجا گم کرده ای ؟
و ملا پاسخ داد: آن ها را در خانه گم کرده ام .
رهگذر با حیرت گفت : پس چطور اینجا دنبال آن ها می گردی ؟
ملا گفت : چون داخل خانه تاریک است و این بیرون خیلی روشن !
ما نیز خودمان را در بیرون می جوییم ، اما تا زمانی که به درون ننگریم قادر نیستیم خود را بیابیم ، مگر آن که به سوی درون ، یعنی همان مکان تاریک رو کنیم .
بیایید هر روز در زمان و مکانی که بهتر است معین باشد - برای ملاقات روزانه با خودمان ، خود حقیقی ، خود واقعی و خود الهی مان یا به بیان رساتر همان که خدا می نامیم - تمرین سکوت کنیم . با پانزده دقیقه شروع کنید و کم کم این زمان را افزایش دهید تا به یک ساعت برسد. ابتدا ممکن است این تمرین بی معنا و یک اتلاف وقت کامل به نظر برسد، اما اگر پی گیری داشته باشید، سکوت نیرو خواهد گرفت و کلام خدا با شما سخن خواهد گفت .
آنگاه درمی یابید که چه بسا تمرین سکوت ارزشمندترین فعالیت روزانه شماست .
بیایید در سکوت دعا کنیم ، مراقبه کنیم ، نام های الهی را تکرار نماییم ، به اندیشه های معنوی بپردازیم و در گفت و گویی عاشقانه و صمیمانه با خدا غرق شویم .
دعا کار پیچیده ای نیست ، بلکه بسیار ساده است ؛ به سادگی صحبت کردن با یک دوست ! فرض کنید دوستی را دیده اید، برای شما بسیار طبیعی ست که بلندپروازی ها و آرزوها، نقشه ها، برنامه ها، ضعف ها و ناکامی هایتان را با او در میان بگذارید و بخواهید که یاری تان کند. با خدا نیز به همین گونه رفتار کنید.
خدا یگانه دوست حقیقی و جاودانه ماست ؛ سرآمد همه دوستان ! او همیشه در دسترس ماست . مجبور نیستیم برای برقراری ارتباط با او به مکانی ویژه برویم ، زیرا خدا همه جا هست . همه آنچه باید انجام دهیم این است : چشمانمان را ببندیم ، از پیرامون خود جدا شویم ، قلبمان را بگشاییم ، او را بخوانیم و آنگاه او در برابر ما خواهد بود. در آغاز، قادر نیستیم او را ببینیم ، اما باید مطمئن باشیم که او ما را می بینید. همان گونه که در ابتدا نمی توانیم ندایش را بشنویم ، اما باید مطمئن باشیم که او صدای ما را می شنود. سرانجام روزی فراخواهد رسید که ما نیز او را ببینیم و ندایش را بشنویم .
اگر می خواهیم خدا را ببینیم ، باید تلاش کنیم . این تلاش مایه پرورش تمنای عمیق قلبی برای دیدن خدا و اشتیاقی پرشور برای شنیدن ندای یگانه محبوب ازلی و ابدی ست . همان گونه که شری (۸) راما کریشنا(۹) می گوید:

خدا را بطلبید
چنان عاشقی که معشوقش را
از صمیم دل می خواهد.
همچون آزمندی
که در حسرت طلاست .
همانند کودکی که
در تمنای مادر گم کرده اش می باشد.

با چشمانی اشکبار به او بگویید:
خدایا!
به تو محتاجم .
به هیچ چیز دیگری نیاز ندارم
نه لذت ، نه جاه و نه قدرت !
من تو را می خواهم ،
فقط تو را!

وقتی خداوند مطمئن شد که شما واقعاً به او نیازمند هستید و نه هیچ چیز دیگر، خودش را بر شما آشکار خواهد کرد.
خداوند را به هر شکلی که می خواهید تصور کنید. او بی شکل است ، اما در چشم دوستدارانش اشکال مختلف به خود می گیرد و بارها و بارها به جلوه های گوناگون بر زمین دیده می شود. او را با هر نامی که برای شما دلنشین است ، بخوانید. او بی نام است ، هرچند که قدیسان ، او را با اسامی بسیار می نامند. با اسامی و اشکال گوناگون آن یگانه کلنجار نروید. خود را با نام و شکلی که برایتان جذاب است پیوند دهید و بگذارید دیگران نیز با آنکه برایشان جذابیت دارد پیوند برقرار کنند، چرا که تمامی اشکال و نام ها سرانجام به سوی او رهنمون می شوند؛ کسی که ورای تمامی اشکال است و خود شکلی ندارد. خداوند در باگاواد گیتا(۱۰) فرموده است : «در هر راهی که مردم به سوی من گام برمی دارند، من در همان راه به پیشوازشان می روم ، زیرا تمامی راه ها راه من است ، بی تردید از آن من است !»
به همین دلیل ما نیازمند پروراندن عشق و اشتیاق قلبی در وجود خود هستیم و از این روست که بارها و بارها دعا می کنیم تا عشق نسبت به خدا در وجودمان رشد یابد. هرگونه که مایل هستید دعا کنید، اما اجازه دهید که دعاهای شما از ژرفای قلب سرشار از عشقتان برآید.

خدایا!
تو را دوست دارم !
می خواهم تو را بیش تر و بیش تر
دوست داشته باشم !
می خواهم تو را بیش تر از هر چیز
در دنیا دوست بدارم .
می خواهم تو را تا سرحد
سرمستی و شوریدگی دوست بدارم .
عشق و ایمانی ناب
- در خور درگاه نیلوفرینت -
به من عطا کن
و چنان متبرکم گردان
که توهمات سحرانگیز این دنیا
نتواند مرا به گمراهی بکشاند.
چنان متبرکم کن
ای استاد مبارک
که وسیله تو در راه کمک و التیام بخشیدن
در این دنیای پر درد و رنج باشم .

وقتی دعایی از یک قلب آکنده از عشق برخیزد، چشمان را از اشک لبریز می گرداند و نمی گذارد ذهن پرسه بزند. افسوس که بسیاری از مردم فقط با لب های خود دعا می کنند، اما ذهن آن ها پریشان است !
این سخن درستی ست که خداوند دعاهای ما را نمی شمارد و به واژه های پرطمطراق آن ، هر قدر هم زیبا توجهی ندارد، موسیقی دعاهایمان نیز هر اندازه خوش نوا برای او اهمیتی ندارد، همچنین نظم و منطق دعاهایمان را در نظر نمی گیرد، اما خلوص و صداقت آن که چه اندازه از صمیم قلب برمی آید، برایش مهم است . در واقع هدف ، رسیدن به خدایی ست که سرچشمه سلامتی ، شادمانی و کام یابی می باشد. اگر می خواهید در زندگی موفق شوید، به سرچشمه بازگردید و خدا را به طور واقعی در زندگی هرروزه خود دریابید و نگذارید او به موجودی موهوم و دست نیافتنی مبدل شود. او را در فعالیت های روزانه خود سهیم کنید، آنگاه درمی یابید که هر روز معجزه ای در زندگی تان رخ می دهد. مطمئن باشید که هیچ مشکلی وجود ندارد که شما و خدا نتوانید با هم آن را حل کنید. موقعیتی وجود ندارد که شما و خدا نتوانید با هم آن را اداره کنید. هیچ مسوولیتی وجود ندارد که شما و خدا نتوانید با هم از عهده آن برآیید.

همه چیز خوب است

دعا خدا را به سوی ما نمی کشد، بلکه ما را به سوی او می کشاند. هر اندازه بیش تر دعا کنیم ، بیش تر الهی می شویم و درمی یابیم که به هیچ چیز نیاز نداریم زیرا همه چیز خوب است ، خوب بوده و امروز، فردا و صدها سال دیگر هم خوب خواهد بود.

آرام باشید و گوش کنید

هنگام دعا ما آن قدر با خدا حرف می زنیم که نمی توانیم صدای او را بشنویم . اگر بیاموزید که آرام باشید و گوش بسپارید، صدای او را خواهید شنید. تا زمانی که او را نشنوید، نمی توانید ارتباط حقیقی با او برقرار کنید.

سرگردان نشو

آه ای ذهن ! چرا از موضوعی به موضوع دیگر پرسه می زنی ؟ هر چه که اتفاق افتاده ، اتفاق افتاده است . این نکته را بدان و نگران گذشته و در بند آینده مباش !
به دامان نیلوفرین خدا بیاویز تا در آنجا زیبایی ، شادمانی و آرامش حقیقی را بیابی .

احساس نزدیکی

آنچه در دعا اساسی ست واژه ها نیستند، بلکه سکوت ژرف وصال است . هنگامی که دو قلب عاشق هستند، نیاز ندارند که با یکدیگر صحبت کنند. آن ها فقط از بودن با همدیگر احساس شادمانی می کنند. ما باید در نیایش از نزدیکی به خدا احساس سرور کنیم . در این میان کلمات غیر ضروری ، بی حاصل هستند.

نظرات کاربران درباره کتاب تا سرای او