فیدیبو نماینده قانونی کلک آزادگان و بیش از ۶۰۰ ناشر دیگر برای عرضه کتاب الکترونیک و صوتی است .
کتاب از آن سوها

کتاب از آن سوها

نسخه الکترونیک کتاب از آن سوها به همراه هزاران کتاب دیگر از طریق فیدیبو به صورت کاملا قانونی در دسترس است.


فقط قابل استفاده در اپلیکیشن‌های iOS | Android | Windows فیدیبو

با کد تخفیف fdb40 این کتاب را در اولین خریدتان با ۴۰٪ تخفیف یعنی ۳,۶۰۰ تومان دریافت کنید!

درباره کتاب از آن سوها

معنویت‌ می‌گوید که‌ ما باید کمند تسلط‌ خود را بر آنچه‌ که‌ در دنیا هست‌ وانهیم‌. باید هر چه‌ را که‌ محکم‌، با حرارت‌ و از روی‌ خودخواهی‌ در چنگ‌ گرفته‌ایم‌ رها کنیم‌. ما باید خودِ فعلی‌مان‌ را رها کنیم‌ تا به‌ خودِ برترمان‌ برسیم‌. باید خانه‌ را تمیز کنیم‌ تا یار وارد آن‌ شود. شکست‌ و باختی‌ ارزشمند می‌تواند به‌ پیروزی‌ و بردی‌ زیبا و گران‌بها تبدیل‌ شود. باخت‌ خلاق‌ به‌ برد خلاق‌ تبدیل‌ می‌شود. اما برای‌ برنده‌ بودن‌ یک‌ شرط‌ لازم‌ است‌: تمامی‌ موانعی‌ را که‌ در راه‌ برد وجود دارند از میان‌ بردارید. این‌ موانع‌ می‌توانند ترس‌، حسادت‌، اضطراب‌، خشم‌ و احساساتی‌ از این‌ قبیل‌ باشند. پس‌ اگر در عشق‌ به‌ خدا جاری‌ شوید، خودِ درخشان‌ و حقیقی‌تان‌ را خواهید یافت‌.

ادامه...
  • ناشر کلک آزادگان
  • تاریخ نشر
  • زبان فارسی
  • حجم فایل 0.67 مگابایت
  • تعداد صفحات ۱۱۲ صفحه
  • شابک

بخشی از کتاب از آن سوها

شما به آخر نمونه کتاب رسیده‌اید، برای خواندن نسخه کامل، کتاب الکترونیک را خریداری نمایید و سپس با نصب اپلیکیشن فیدیبو آن را مطالعه کنید:



مقدمه: در هر باخت بردی هست

یکی از درس های زندگی آن است که می گوید پیش از آن که به بردی دست یابیم ، باید ببازیم . پیش از آن که بتوانیم چیزی را به دست آوریم باید چیزی را ترک کنیم ؛ زیرا زمانی که آنچه را بدان نیاز داریم می بازیم ، برد تجربه ای زیبا و کامل می شود. زمانی که می بازیم ، شکست تلخ به پیروزی شیرین تبدیل می شود.
تیم بسکتبال یکی از مدارس ، پنج سال متوالی در مسابقه های مختلف شکست می خورد، اما اعضای تیم همچنان به بازی ادامه می دادند، زیرا عاشق بازی بودند. مربی آن ها می گفت که اعضای تیم او عاشق بازی هستند و هیچ بردی لذت بازی را به آن ها نمی دهد.
سرانجام ، بازنده در یادها باقی خواهد ماند، زیرا طبیعت زندگی به گونه ای ست که بالاخره پیروزی واقعی را نصیب او می کند. وقتی که اصول معنوی را در زندگی به کار می بندیم ، می بینیم که پیروزی در تلاش کردن نهفته است . در واقع از لحاظ معنوی در هر شکستی نوعی پیروزی نهفته است . شکست راهی ست که به پیروزی منتهی می شود.
معنویت می گوید که ما باید کمند تسلط خود را بر آنچه که در دنیا هست وانهیم . باید هر چه را که محکم ، با حرارت و از روی خودخواهی در چنگ گرفته ایم رها کنیم . ما باید خودِ فعلی مان را رها کنیم تا به خودِ برترمان برسیم . باید خانه را تمیز کنیم تا یار وارد آن شود. شکست و باختی ارزشمند می تواند به پیروزی و بردی زیبا و گران بها تبدیل شود. باخت خلاق به برد خلاق تبدیل می شود.
اما برای برنده بودن یک شرط لازم است : تمامی موانعی را که در راه برد وجود دارند از میان بردارید. این موانع می توانند ترس ، حسادت ، اضطراب ، خشم و احساساتی از این قبیل باشند. پس اگر در عشق به خدا جاری شوید، خودِ درخشان و حقیقی تان را خواهید یافت .
برای آن که بگذاریم آن نور خودِ الهی ما - خواه ستاره ، شهاب ، چراغ یا شمع - بدرخشد، باید نوعی انرژی صرف کنیم . پس خودخواهی را کنار بگذارید و به ازای آن سخاوت پیشه کنید. در میان همسایگان نفاق ایجاد نکنید و در عوض ، نهال دوستی بنشانید. ترس را کنار بگذارید و به جای آن ، توکل و ایمان را جایگزین کنید. آنگاه در این آینه ایثار، تمثال و سیمایی از خدا را خواهید دید که بدان نزدیک خواهید شد و همان کسی خواهید شد که دوست دارید بشوید.
عیسی مسیح فرموده است : «هر یک از شما که می خواهید پیرو من باشید باید راحتی ها را کنار بگذارید، صلیب خود را بر دوش بکشید و مرا دنبال کنید. اگر بخواهید جان خود را حفظ کنید، آن را از دست خواهید داد. فقط کسانی که جان خود را برای من می بازند، معنای واقعی زندگی را خواهند شناخت . چگونه کسی می تواند سود کند در صورتی که تمامی دنیا را به دست آورده ، اما روح خویش را در ازای آن باخته است ؟»
وقتی که خود را برای دیگران و حفظ ارزش ها فدا می کنیم ، در واقع از لحاظ معنوی برنده هستیم . در این صورت زندگی و زیبایی نوینی را در خود می یابیم و می بینیم که برای دیگران مفید شده ایم . اما اگر نخواهیم توان خود را صرف کنیم و عشقمان را ببخشیم ، بی فایده ، عقیم و بی ثمر می مانیم . اما هرگاه که به نیازهای روحی دیگران رسیدگی کنیم ، خودِ روحانی ما شکوفا می شود.
بانویی در حال بازنشسته شدن بود. او قابلیت های متعددی داشت ؛ خیاطی می کرد، کتاب می خواند، شعر می گفت و باغبانی هم می کرد. او با خود می گفت : «می خواهم همه این کارها را انجام دهم تا نتیجه آن ها را به دیگران ببخشم و نثار کنم .» این خانم به پرورشگاه ها می رفت ، به جاهایی که توان های او و موهبت های زیبای خودِ روحانی اش ، می توانست برای دیگران مفید باشد.
مرد جوانی در عرض یک شب و ظاهراً بدون هیچ تلاشی به ثروتی هنگفت دست یافت . او در حقیقت ، ترس ، تردید و نگرانی را رها کرده بود. آن جوان این گونه تمایلات را کنار گذاشت تا به بزرگ ترین پاداش خود در زندگی دست یابد.
فرایند باخت در سراسر جهان هستی در کار است که راه را برای فرایند برد باز کند. در واقع باخت ، سرآغاز برد است . طعم پیروزی نتیجه خوشایند شکست خوردن در برابر موانع است . یک دانه گندم باید بر خاک بیفتد و بمیرد تا رشد کند و به بار بنشیند، وگرنه همان دانه باقی می ماند.
وقتی که اجازه می دهیم خودِ قدیمی مان بمیرد، به شخص تازه ای تبدیل می شویم . وقتی که بگذاریم شیوه ها و تمایلات قدیمی ما در هم شکسته شوند، به حقیقت می رسیم و از قید و بندهای زمینی رها و در شکوه تازه ای که سراسر الهی ست بیدار می شویم .
در دنیای شگفت انگیز و زیبای خدا، باخت در واقع نوعی برد است . این موضوع در هر مرحله ، جنبه و بخشی از زندگی صدق می کند. در حقیقت آنچه ما و جهان هستی برنده می شویم خود زندگی ست ، زندگی تازه ای که قبلاً تجربه نکرده ایم . وقتی صبح از خواب برمی خیزیم ، نفسی عمیق می کشیم که پیش از این نکشیده بودیم . در دنیای خدا روزی را می بینیم که پیش از این ندیده بودیم و فرصت آن را می یابیم تا کارهایی را که پیش از این انجام نداده بودیم ، انجام دهیم .
برای شناخت بهتر این موضوع به باغچه منزلتان بروید و قسمتی از خودتان را در سبزه ها، سبزیجات و گل ها ببینید.
شما گل های خدا هستید که در باغچه خلقت او روییده اید. هم اکنون ، در همین لحظه ، خودِ قدیمی تان را با رها کردن آن از دست می دهید و خودِ تازه ای را به دست می آورید و شخص جدیدی می شوید. شکست و باخت در جهان هستی درون شما، زیبا، شگفت انگیز و معجزه وار است .

فصل اول: رنج یا موهبت

آنیتا(۱) کوچولو در حال یادگیری نواختن هارمونیکا بود. او هر روز یک درس خاص را تکرار می کرد، به طوری که خسته شده بود و انگشتانش درد می کرد. به همین دلیل به استادش شکایت کرد. استاد گفت : «می دانم که این تمرین ها انگشتان تو را به درد می آورد، اما آن ها را تقویت هم می کند.» آنیتا در پاسخ ، حکمتی عمیق را بر زبان آورد: «استاد، به نظر می رسد هر چیزی که تقویت کننده است ، آسیب زننده هم هست .»
سی . اس . لوییس(۲) گفته است : «خداوند در اوقات خوش در وجدان ما زمزمه می کند، اما هنگام دردها و سختی ها با صدای بلند سخن می گوید.»
یکی از شعرای عارف زادگاه من گفته است : «خداوند، آن کس را که دوست دارد در هم می شکند و خرد می کند. هر کس را که خداوند برگزیده است ، باید با شادی تسلیم فرایند تطهیر شود. چنین فردی باید آماده باشد که از آتش رنج ها و سختی ها بگذرد و مانند طلا ذوب گردد، تا تصفیه شده و تطهیر شود. او باید برای عشق خدا مشتاق برخورد با مشقات زندگی و محنت های آن باشد و با بی احترامی ها و ناملایمات رو به رو شود.
آهنگری را می شناختم که با وجود رنج های متعدد و بیماری اش عمیقاً به خدا عشق می ورزید. روزی یکی از دوستانش که اعتقادی به خدا نداشت ، از او پرسید: «تو چگونه می توانی خدایی را که رنج و بیماری نصیبت می کند، دوست داشته باشی ؟»
آهنگر سر به زیر آورد و گفت : «وقتی که می خواهم وسیله ای آهنی بسازم ، یک تکه آهن را در کوره قرار می دهم . سپس آن را روی سندان می گذارم و می کوبم تا به شکل دلخواهم درآید. اگر به صورت دلخواهم درآمد، می دانم که وسیله مفیدی خواهد بود، اگر نه آن را کنار می گذارم . همین موضوع باعث شده است که همیشه به درگاه خداوند دعا کنم ، که خدایا! مرا در کوره های رنج قرار ده ، اما مرا کنار نگذار!»
شاه عبدل لطیف، شاعر محبوب سند، در قطعه ای بسیار زیبا سروده است : «هیچ کس را ندیده ام که معبود الهی را در شادی دیدار کرده باشد.» قانون عشق ، قانون صلیب است ، قانون ایثار! شاه لطیف در جایی دیگر چنین می سراید:

کسانی که صلیب را در آغوش می گیرند و جان خود را تسلیم می کنند، جمال خدا را خواهند دید.

برای آنان که جویای خداوند هستند، مشکلات و خطرات ، سختی ها و وسوسه ها بی نهایتند، اما چنین کسانی از این همه نمی گریزند.
کسی که می کوشد از یک مشکل فرار کند، دیر یا زود گرفتار مشکل بزرگ تری می شود؛ این قانون زندگی ست ! هیچ مشکلی بدون هدف نصیب ما نمی شود. هر مشکل یک استاد است : هر دشواری ، درسی را که نیاز داریم بیاموزیم به ما می آموزد. در حقیقت پیش از آن که مشکل بر ما نازل شود، توان مقابله با آن به ما داده شده است . هیچ مشکلی بیش از توان تحمل ما نیست . در غزلی آمده است : «استاد عزیزم ، تو چگونه و از کدام راه پدیدار می شوی ؟ این راز را چگونه بگشایم ؟»

سلامی که دریافت می کنی ، استاد توست  پریشانی ای که دچارش می شوی ، استاد توست  هر ضربه ای که بر قلب تو وارد می شود، استاد توست  آنچه اشک تو را جاری می کند، استاد توست

درس های بسیاری ست که باید بیاموزیم ، اما این درس ها در مورد افراد مختلف ، متفاوت است . درس هایی که برای من در نظر گرفته شده اند، برای شما منظور نشده اند. بنابراین مشقاتی که خدا بر ما می فرستد، با مشقات و سختی هایی که برای شما می فرستد متفاوت است .
نباید در برابر سختی ها مقاومت کرد زیرا مقاومت ، سختی را تقویت می کند. در برابر دشواری ها مقاومت نکنید، بلکه آن ها را بپذیرید. باید دانست هر چه را که بپذیریم متحول می شود. هر چیز تا زمانی باقی می ماند که هدفی دارد و نهایتاً رنج به عشق تبدیل می شود، مشروط به آن که با این نگرش جدید به رنج بنگرید. این راز بزرگ زندگی ست !
درد جسمانی ، ناراحتی های روحی ، پریشانی های درونی ، هیچ یک تا ابد باقی نمی مانند، زیرا هر چیز تا زمانی باقی ست که هدفی دارد. و هنگامی که هدف آن برآورده شود، مانند برگ خشکیده و پژمرده پاییزی می افتد.
زایر، هنگام پیمودن راه زندگی با مشکلات و پیچیدگی های بسیاری رو به رو می شود، اما می داند که هر یک از آن ها ضروری هستند. او شکایت و شکوه نمی کند، سختی ها را همان گونه که پیش می آیند می پذیرد و آن ها را بخشی از زندگی خود می داند، از آن ها نیرو می گیرد و چند گام به هدف نزدیک تر می شود.
زمانی پیش می آید که زایر می بیند در ظلمت مطلق اسیر شده است . در این شرایط پذیرفتن مشکلات و وسوسه ها برای او دشوار است ، اما به هیچ وجه نباید از آن ها روی بگرداند. در اعماق وجودش ایمانی هست که ندا می دهد؛ با آن که این وضع بسیار نومیدکننده است ، اگر صبور باشد و توکل کند، خداوند او را از خطر به امنیت ، از شکست به پیروزی و از تاریکی به نور، هدایت خواهد کرد.
شیوه عملی مواجهه با یک وضعیت دشوار، رو در رو شدن با آن است . باید با شهامت و عزم راسخ به آن نگریست و دعا کرد: «خدایا، به من کمک کن !» فقط زمانی که نمی خواهیم با مشکلی رو به رو شویم یا از مواجهه با آن می ترسیم ، آن مشکل از ما بهره می گیرد. وقتی که به خدا اعتماد کنیم و به یاد آوریم که توان مواجهه با مشکلات ، پیشاپیش و بی آن که بدانیم به ما اعطا شده است ، می توانیم پیش رویم و با آن رو به رو شویم ؛ درست همان گونه که با یک دوست ملاقات می کنیم . در آن هنگام است که غیرممکن ها ممکن شده و آنچه به صورت دشواری تصور می شد، به تبرکی با ظاهری ناخوشایند تبدیل می شود.
واقعه ای را به یا می آورم که در دوران کودکی برایم اتفاق افتاد. ظاهراً اتفاق کوچکی بود، اما درسی به من آموخت که هرگز آن را فراموش نمی کنم . سال ۱۹۲۵ بود و من در دبستان درس می خواندم . همچنین یک معلم خصوصی در خانه به من زبان انگلیسی درس می داد. از دوستی خواستم تا کتاب داستانی به زبان انگلیسی به من بدهد. او قول داد در روز جشنی که مردم هند در مراسم آن ماسک بر صورت هایشان می گذارند، آن کتاب را به من بدهد. سرانجام روز جشن فرارسید و کسی درِ خانه ما را زد. هنگامی که مشتاقانه برای باز کردن در رفتم ، با منظره ای رو به رو شدم که وحشتناک بود؛ آنجا صورت هراسناک یک شیر انتظارم را می کشید! در حالی که فریاد می کشیدم و به داخل خانه می دویدم ، ناگهان صدای دلنشین و آشنایی از دهان شیر به گوشم رسید: «نترس ، منم ، گویندا(۳)، دوست تو! کتاب داستانی که قولش را داده بودم برایت آورده ام .»
بلافاصله ترسم از بین رفت و در حالی که می خندیدم ، پیش رفتم و او را در آغوش گرفتم و بر صورتش دست کشیدم ، در یک لحظه چهره وحشتناک شیر کنار رفت و صورت دوست عزیزم را دیدم . از آن هنگام سعی کرده ام که مشکلات و خطرات را به صورت دوستانی ببینم که ماسک های وحشتناکی به چهره دارند، اما همیشه برکت های عمیقی را با خود به همراه می آورند.
با هر مشکلی شجاعانه رو به رو شوید و سعی نکنید که از آن دوری گزینید. آنگاه متوجه خواهید شد، مشکلات ، موهبت های خدا هستند که برای تقویت و تغذیه درون ما فرستاده شده اند. خداوند، خدای عشق و لطف است و همه کارهای او سرشار از رحمت است . اگر فقط به خدا توکل کرده و تسلیم او شویم و از او بخواهیم که ما را به هر جا که می خواهد راهنمایی کند، آنگاه نباید از هیچ چیز بترسیم و دوری کنیم ، بلکه باید هر آنچه را که برایمان می فرستد بپذیریم ، در این صورت هیچ آسیبی به ما نخواهد رسید. در هر وضعیت و موقعیتی که به سراغ ما می آید عشق ، سرور و آرامش خدا به سویمان جاری می شود.
فردریک شوپن(۴) آهنگ ساز شهیر، جسمی بیمار داشت و بسیاری اوقات در آستانه مرگ قرار می گرفت ، به طوری که گاهی خبر مرگ او در همه جا منتشر می شد. دوستش جرج سند(۵) او را «جسد عزیز من » خطاب می کرد. شوپن به شوخی گزارشات پزشک هایش را این گونه وصف می کرد: «یکی از آن ها می گوید که من می میرم ، دومی می گوید نزدیک است که بمیرم ، سومی می گوید که من مرده ام .» شوپن جذبه و افسونی را که در موسیقی اش وجود داشت به رنج ناشی از بیماری خود نسبت می داد.
درباره لانگ فلو(۶) شاعر انگلیسی گفته اند که بارها و بارها به دردهای عصبی مبتلا می شد. او این وضعیت را با ملایم ترین کلمات ممکن وصف می کرد: «الهه درد که مرا وامی دارد، تا در خانه محبوبم بمانم .»
فانی کراسبای(۷) شاعر نابینای مشهور فقط شش هفته داشت که چشم هایش دچار تورم خفیفی شد. در نتیجه بی مبالاتی پزشکی که او را تحت درمان قرار داده بود، فانی کاملاً نابینا شد. اما او هیچ گونه احساس بدی را علیه آن پزشک در وجود خود نپروراند، بلکه از این ماجرای غم انگیز به بهترین نحو استفاده کرد. وی یک بار در اشاره به پزشکش گفت : «اگر می توانستم اکنون او را ببینیم ، بارها و بارها به او می گفتم ؛ متشکرم که مرا نابینا ساختی !» فانی احساس می کرد که نابینایی موهبت خدا برای او بود تا بتواند غزل بسراید. این شاعر نابینا بیش از ۸۰۰۰ غزل سروده است .
باید همیشه دلیلی برای شکرگزاری نسبت به خدا پیدا کنیم . خداوند، قلبی شاکر و متواضع را دوست دارد. حتی در تاریک ترین لحظات عمر باید به اطراف خود بنگریم و چیزی را بیابیم که برای آن خدا را شکر کنیم .
یکی از دوستانم در حادثه ای یکی از چشم هایش را از دست داد. هنگامی که در بیمارستان بستری بود، چند تن از دوستان به دیدنش رفتند تا او را تسلی دهند. اما او که مانند همیشه شاد بود، به آن ها گفت : «خدا را شکر می گزارم که یکی از چشم هایم هنوز سرجایش است . این حادثه فقط یکی از چشم هایم را از من گرفت ، اما خدا خواست که یکی از آن ها را نگه دارم . نامش متبرک باد!»
یکی از تکان دهنده ترین داستان هایی که دادای محبوب برای ما تعریف کرد، درباره بهرام بازرگان بود. بهرام بازرگان ثروتمندی بود که کاروان هایش را به سرزمین های دور می فرستاد. یک روز راهزن ها کاروانش را سرقت کردند و او ثروت هنگفت خود را از دست داد.
یکی از دوستانش پس از باخبر شدن از ماجرا نزد بازرگان رفت تا به او دلداری دهد. چون در آن زمان خشکسالی همه جا را فراگرفته بود، بهرام تصور کرد که دوستش آمده است تا از او غذا بگیرد. مرد بازرگان از خدمتکارش خواست تا چیزی برای پذیرایی مهمانش آماده کند، اما دوستش گفت : «من به غذا نیازی ندارم . فقط آمده ام که برای خسارتی که دیده ای ، تو را تسلی دهم .»
بهرام گفت : «خیلی لطف داری که به این منظور آمده ای ، اما من برای آنچه پیش آمده است نگران نیستم . خدا را شکر می کنم که راهزن ها کالاهای مرا ربودند و دست آن ها به گنج فناناپذیر من نرسید؛ گنج ایمان به اللّهِ رحیم و رحمان ، این گنج واقعی من است !»

ارتباط با خدا

شری راماکریشنا(۸) در شالیزارهای مجاور معبد داکشنیسوار(۹) راه پیمایی می کرد. چند نفر از شاگردانش با او بودند و راماکریشنا درباره زندگی روح الهی با آن ها صحبت می کرد. شاگردان وقتی که به صحبت های او گوش دادند، گفتند: «ما هرگز کسی را ندیده ایم که مانند او با ما صحبت کند.»
یکی از شاگردان گفت : «استاد، سال هاست که خدا را ستایش کرده ام و او را در حالی که اشک در چشم داشته ام صدا زده ام . زندگی پاکی داشته ام و در حد توانم به آشنا و بیگانه یاری رسانده ام ، اما خدا همچنان مانند همیشه دور است . اکنون تصور می کنم زمانی که صرف عبادت کرده ام بی هوده بوده است . پس این زندگی دیگر چه ارزشی دارد؟»
استاد لبخندی زد و به کشاورزانی که در مزارع اطراف کار می کردند اشاره کرد و گفت : «دو دسته از کشاورزان در آنجا مشغول به کار هستند. کسانی که از بدو تولد کشاورز بوده و پدران آن ها نیز زارع بوده اند. آن ها زمین را شخم می زنند و حتی اگر سال ها باران نبارد و محصولی برداشت نکنند، خشکسالی و بی آبی آن ها را ناامید نمی کند و آن ها زمین هایشان را ترک نمی کنند. اما دسته دوم از کشاورزان کسانی هستند که فقط برای مقاصد و منافع خاصی به کشاورزی روی می آورند. چنین کشاورزانی با یک فصل کم آبی و خشکسالی بسیار ناامید می شوند. عابدان حقیقی خدا هرگز دست از عبادت نمی کشند. آن ها نام خدا را پیوسته می خوانند، او را تجلیل می کنند و برایش اشک می ریزند، حتی اگر نتوانند یک بار با او ارتباط برقرار کنند.»
استاد می گفت : «صیاد مروارید دوباره و دوباره در اعماق آب ها فرومی رود. با این که هر بار ممکن است با دست های خالی برگردد، اما با اطمینان خاطر همچنان به جست و جو ادامه می دهد.
زایر هم باید در جست و جوی خدا همین گونه باشد. اگر بعد از ماه ها عبادت هنوز با خدا ارتباط برقرار نکرده اید، تلاش خود را بیشتر کنید و صبورانه منتظر شوید. خدا در زمان مقرر با عابدانش ارتباط برقرار می کند.»

نظرات کاربران درباره کتاب از آن سوها