فیدیبو نماینده قانونی انتشارات مینوفر و بیش از ۶۰۰ ناشر دیگر برای عرضه کتاب الکترونیک و صوتی است .
کتاب ناتوانی‌های یادگیری

کتاب ناتوانی‌های یادگیری

نسخه الکترونیک کتاب ناتوانی‌های یادگیری به همراه هزاران کتاب دیگر از طریق فیدیبو به صورت کاملا قانونی در دسترس است.


فقط قابل استفاده در اپلیکیشن‌های iOS | Android | Windows فیدیبو

با کد تخفیف fdb40 این کتاب را در اولین خریدتان با ۴۰٪ تخفیف یعنی ۲,۷۰۰ تومان دریافت کنید!

درباره کتاب ناتوانی‌های یادگیری

ناتوانی‌های یادگیری طیف وسیعی دارد و هر کدام مشخصه‌های مختص به خود را دارد. گرچه برخی افراد دچار بیش از یک نوع ناتوانی یادگیری هستند، اما بسیاری از افراد در مجموعه واحدی از مهارت‌ها نقصان دارند و در برخی دیگر از مهارت‌ها از سایرین بهتر عمل می‌کنند. به گفته روانشناس آرلین رافمن: «یکی از نکات جالب درباره LD سطح تنوع آن است. ممکن است فرد در هجی کردن کلمات ناتوان باشد اما خواننده قوی باشد یا یک ریاضیدان عالی باشد اما در مهارت‌های اجتماعی ضعیف باشد. حتی ممکن است شخص بسیار اجتماعی و معاشرتی باشد، اما نتواند به‌صورت مستقل اموال یا تکالیف مدرسه‌اش را سازماندهی و مرتب کند.»

ادامه...

بخشی از کتاب ناتوانی‌های یادگیری

شما به آخر نمونه کتاب رسیده‌اید، برای خواندن نسخه کامل، کتاب الکترونیک را خریداری نمایید و سپس با نصب اپلیکیشن فیدیبو آن را مطالعه کنید:



ناتوانی های یادگیری در یک نگاه

تعریف
واژه ناتوانی های یادگیری طیف وسیعی از اختلالات را در برمی گیرد. این اختلالات به چالش های خاصی نظیر خواندن، نوشتن، گوش دادن، صحبت کردن، تمرکز کردن و یا حل مسائل ریاضی مربوط می شوند.
شیوع
بنا به گزارش مرکز ملی ناتوانی های یادگیری، ۱۵ میلیون کودک، نوجوان و بزرگسال در آمریکا دچار یک یا چند ناتوانی یادگیری هستند.
علائم و نشانه ها
کودکان پیش دبستانی دچار ناتوانی های یادگیری در یادگیری حروف الفبا، بیان کلمات یا جملات جدید، یادگیری و شمارش اعداد، شناسایی رنگ ها و درک سوالات مشکل دارند. اختلالات کودکان دچار ناتوانی های یادگیری خفیف تا متوسط اغلب تا زمان شروع به تحصیل تشخیص داده نمی شود.
علل
دانشمندان معتقدند که مغز افراد دچار ناتوانی های یادگیری سیم کشی و ساختاربندی متفاوتی دارد، گرچه آنها دلیلش را نمی دانند. عوامل دیگری که به اختلال یادگیری منجر می شوند، عبارتند از: رشد مغز قبل از تولد؛ مادرانی که دخانیات مصرف می کنند، نوشیدن مشروبات الکلی یا مصرف مواد مخدر در دوران بارداری و قرار گیری در معرض سموم زیست محیطی نظیر سرب یا جیوه.
تشخیص
بعد از سنجش گفتار و زبان و بعد از ارزیابی های فکری که مهارت های کلامی و غیرکلامی را می سنجند، ناتوانی های یادگیری تشخیص داده می شوند. تعداد زیادی از موارد ناتوانی یادگیری تشخیص داده نمی شوند یا اشتباه تشخیص داده می شوند.
درمان
درمان خاص بسته به نوع ناتوانی یادگیری شخص متفاوت است و اغلب شامل برنامه های آموزشی تخصصی می شود که براساس نقاط قوت شخص طراحی شده اند و به جبران نواقص و کاستی های وی کمک می کنند.
پیش آگهی بلند مدت
بسیاری از افراد دچار ناتوانی های یادگیری با آموزش و درمان مناسب بر ناتوانی هایشان غلبه می کنند و ضمن کسب مدارک دانشگاهی در زندگی موفق می شوند.
مرور کلی
«کودکان دچار ناتوانی های یادگیری تنبل یا لال نیستند. در واقع، آن ها معمولاً هوش متوسط یا بالای متوسطی دارند، فقط مغز آنها اطلاعات را به صورت متفاوت پردازش می کند.
- مرکز انتشار ملی برای کودکان دچار ناتوانی، سازمانی که اطلاعاتی درباره موضوعاتی نظیر ناتوانی های کودکان و نوجوانان، برنامه ها و خدمات و قوانین آموزشی ویژه فراهم می کند.
«ناتوانی یادگیری ربطی به هوش شخص ندارد-گذشته از اینها، افراد موفقی نظیر والت دیزنی، الکساندر گراهام بل و وینستون چرچیل همه دچار ناتوانی های یادگیری بودند.»
دارسی لینس، روانشناس کودک و نوجوان از وین، پنسیلوانیا
مدت ها قبل، به کودکانی که در خواندن، نوشتن، گوش دادن، درک کردن یا برقراری ارتباط با همسالان شان مشکل داشتند برچسب «ناتوان ذهنی» یا «عقب افتاده» زده می شد. بسیاری از کودکان تا دوران پیش دبستانی رشد نرمالی دارند، اما به محض اینکه وارد مدرسه ابتدایی می شوند، توانایی یادگیری شان از همسالان شان عقب می ماند. معلمان و والدین با خود می اندیشند «مشکل او چیست؟ چرا او بیشتر تلاش نمی کند؟ چرا در کلاس درس توجهی نشان نمی دهد؟ چرا او تا این حد تنبل است؟» چنین برداشت هایی غالباً نادرست بودند، زیرا کودکان تلاش می کردند و تنبل نبودند. با این حال صرف نظر از تلاشی که این کودکان به کار می بستند، صرف نظر از سخت کوشی شان، ناتوانی های یادگیری بر پیشرفت شان اثر می گذاشت و آنها کنترلی بر آن نداشتند. متاسفانه، والدین و معلمان شان، افرادی که بیشترین نفوذ و تاثیر را بر کودکان داشتند و می توانستند بر مشکلات یادگیری هر روزه آنها غلبه کنند، به حس عدم موفقیت شان دامن می زدند. رابرت اورت سیمرا، نویسنده و استاد آموزش خاص تاثیر این تجربه را بر کودک دچار ناتوانی یادگیری توضیح داد:
می بینید که کودکان دچار ناتوانی های یادگیری بیشتر برحسب نحوه برخورد دیگران با آنها نه ناتوانی های یادگیری شان محدود می شوند. در اصل، آن ها به چیزی که دیگران درباره شان فکر می کنند، تبدیل می شوند-کند، احمق، بی انگیزه، کودن... هر واژه دیگری که دوست دارید اضافه کنید.. اگر به کودک تان یاد دهید که می تواند موفق شود، احتمالاً موفق هم خواهد شد. اما اگر به کودک تان این حس را منتقل کنید که احمق است و هرگز در زندگی اش موفق نخواهد شد، احتمالاً موفق هم نخواهد شد. به همین سادگیست.
ناتوانی های یادگیری چه هستند؟
اصطلاح ناتوانی های یادگیری (LD) به انواع اختلالاتی اشاره دارد که چالش هایی نظیر خواندن، نوشتن، گوش دادن، صحبت کردن، تمرکز کردن و یا حل مسائل ریاضی را دربرمی گیرد. ناتوانی یادگیری مانند یک بیماری یا ناخوشی با یک علت شناخته شده و علائم معمول تشخیص داده نمی شود. در مقابل، طبق توضیح کتاب مرجع ناتوانی های یادگیری:
LD یک اصطلاح گسترده است که مجموعه ای از علل احتمالی، علائم، درمان ها و نتایج را در برمی گیرد... همه مشکلات یادگیری لزوماً ناتوانی های یادگیری نیستند. بسیاری از کودکان در کسب مهارت های خاص کندتر هستند. از آنجا که کودکان در سطح پیشرفت و رشدشان تفاوت های طبیعی را نشان می دهند، گاهی اوقات آنچه ناتوانی یادگیری به نظر می رسد تاخیر در بلوغ است. برای اینکه یک اختلال ناتوانی یادگیری به درستی تشخیص داده شود، یک سری معیارهای مشخص باید برآورده شود.
در ادامه این کتاب آمده است که ناتوانی های یادگیری اغلب یک «معلولیت پنهان» محسوب می شود، زیرا به اندازه اختلالات فیزیکی نظیر فلج یا نابینایی آشکار یا قابل مشاهده نیست. به گفته نویسندگان: «ناتوانی یادگیری نشانه های قابل رویتی از خود به جا نمی گذارد که دیگران را به شناخت یا حمایت از آن سوق دهد.»

انواع ناتوانی های یادگیری

ناتوانی های یادگیری طیف وسیعی دارد و هر کدام مشخصه های مختص به خود را دارد. گرچه برخی افراد دچار بیش از یک نوع ناتوانی یادگیری هستند، اما بسیاری از افراد در مجموعه واحدی از مهارت ها نقصان دارند و در برخی دیگر از مهارت ها از سایرین بهتر عمل می کنند. به گفته روانشناس آرلین رافمن: «یکی از نکات جالب درباره LD سطح تنوع آن است. ممکن است فرد در هجی کردن کلمات ناتوان باشد اما خواننده قوی باشد یا یک ریاضیدان عالی باشد اما در مهارت های اجتماعی ضعیف باشد. حتی ممکن است شخص بسیار اجتماعی و معاشرتی باشد، اما نتواند به صورت مستقل اموال یا تکالیف مدرسه اش را سازماندهی و مرتب کند.»
به گفته بسیاری از متخصصان خدمات درمانی، شایع ترین نوع ناتوانی یادگیری، خوانش پریشی است. خوانش پریشی یک اصطلاح عمومیست که مشکلات زبانی و خواندن را توصیف می کند. بنا به گزارش انجمن بین المللی خوانش پریشی، از همه کودکان دچار ناتوانی های یادگیری، حدوداً ۸۰ درصد از خوانش پریشی رنج می برند. بسیاری از مبتلایان به خوانش پریشی از نوشتار پریشی رنج می برند و به موجب آن در هجی کردن، طرز نوشتن و روی کاغذ آوردن کلمات و افکار مشکل دارند. افراد دچار محاسبه پریشی یا اختلال ریاضی مهارت های زبانی، خوانش و نگارش متوسط یا بالای متوسط دارند، اما در مفاهیم انتزاعی نظیر زمان و جهت و منطق و حل مسئله در ریاضیات مشکل دارند. یک نوع نسبتاً ناشناخته ناتوانی یادگیری، نام پریشی است. نام پریشی یک نوع اختلال بازیابی حافظه است. افراد مبتلا به نام پریشی مشکلات شدیدی در یادآوری کلمات از حافظه دارند و همین امر موجب می شود در بیان کلامی و نوشتاری آنچه می خواهند بگویند، مشکل داشته باشند.
همچنین یک سری ناتوانی های یادگیری هستند که طی آن افراد در برقراری ارتباط و معاشرت با دیگران و همچنین برقراری رابطه دوستی مشکل دارند. الیسون رودز خانمی از کانکتیکات است که پسرش دچار این نوع ناتوانی یادگیری است. وی مشکلات پسرش را اینگونه توضیح می دهد: «وقتی اسپنسر کنار پسران هم سن خودش است، ناتوانی اش به شدت مشهود است. اغلب وقتی او را در جمع پسران می بینم و اینکه نمی تواند در گفتگوهایشان شرکت کند و آنها او را در بازی هایشان شرکت نمی دهند، اشکم سرازیر می شود.»
سیمرا، یکی از اساتید آموزش و پرورش خاص دچار نوعی ناتوانی یادگیری به نام دیسفازی بود. این ناتوانی بر ظرفیت و قدرت افراد برای درک زبان و پردازش صحیح آنچه شنیده اند، تاثیر می گذارد. به گفته وی، برای مبتلایان به دیسفازی، پردازش محرک های شنیداری یک چالش دلهره آور و همیشگی است. وی وضعیت زندگی با این ناتوانی و عقاید و نظرات دیگران هنگام مواجهه با افراد مبتلا به این ناتوانی را شرح می دهد. «تصور کنید دچار این مشکل هستید. به این فکر کنید که چگونه بر شما و زندگی تان اثر می گذارد. افراد احتمالاً فکر می کنند شما دور از واقعیت یا در فضا هستید، بی توجهید یا انگیزه ای برای به یاد آوردن اتفاقات ندارید. سیمرا اضافه می کند که حتی امروزه برداشت های نادرستی درباره دیسفازی و دیگر ناتوانی های یادگیری وجود دارد. افراد اغلب به این نتیجه می رسند که مبتلایان به ناتوانی های یادگیری محکوم به زندگی مملو از نادانی و جهل هستند، امیدی به رفتن به دانشگاه ندارند و در نهایت باید در مشاغل بسیار سطح پایین کار کنند (البته اگر اصلاً استخدام شوند). سیمرا خودش این تجربه را داشت و توضیح داد که «اگر به حرف آن معلمانی گوش می دادم که می گفتند من وارد دانشگاه نخواهم شد یا ویژگی های لازم برای نویسنده شدن را ندارم، الان کجا بودم؟» سیمرا نمونه درخشانیست که نشان می دهد اگر مشکلات افراد دچار ناتوانی های یادگیری به درستی تشخیص داده شود، حمایت صحیح و مناسب را دریافت کنند و با تمرکز بر توانایی ها نه ناتوانی هایشان برای کنار گذاشتن موانع یادگیری شان سخت تلاش کنند، چقدر موفق خواهند بود. دیسفازی سیمرا در دوران کالج تشخیص داده شد. وی با تمام کردن کالج و کسب مدرک دکترا به منتقدانش نشان داد که چقدر درباره او اشتباه می کردند. سیمرا هشت کتاب نوشت و در حال حاضر یکی از اساتید آموزش ویژه در دانشگاه ایالتی کنت است. او با کودکانی که دچار ناتوانی های یادگیری هستند، کار می کند. با این حال، هنوز با مشکلاتی که در دوران رشدش مواجه شد، دست و پنجه نرم می کند. سیمرا می گوید «چیزی که بیش از همه در زندگی بر من اثر گذاشت مشکلم در یادگیری اطلاعات شنیداری نبود، بلکه این احساس بود که من یک بازنده ام.... حتی با وجود موفقیت های شگفت انگیزی که کسب کردم، هنوز احساس می کنم کودکی هستم که دائماً مرا مسخره می کنند و آزار می دهند. هنوز احساس می کنم نمی توانم کاری را درست انجام دهم. حتی حالا، گاهی اوقات افسرده می شوم.»

آیا ADHD یک نوع ناتوانی یادگیری است؟

مقالات و کتاب ها درباره ناتوانی های یادگیری اغلب به اختلال بیش فعالی نقصان توجه یا ADHD اشاره دارند، زیرا این اختلال میان کودکان و بزرگسالان بسیار شایع است. با این حال، گرچه ناتوانی های یادگیری و ADHD به هم مرتبط اند، اما یکی نیستند. به گفته دارسی آندریس، یکی از معلمان آموزش ویژه «یک تصور غلط و رایج درباره اختلال بیش فعالی نقصان توجه.... این است که یکی از انواع ناتوانی های یادگیریست.» سردرگمی و ابهام درباره این دو اختلال وجود دارد، زیرا ADHD می تواند بر یادگیری اثر گذارد و حدوداً ۳۰ درصد از مبتلایان به ADHD نوعی ناتوانی یادگیری دارند.
به گفته آندریس، بزرگ ترین تفاوت بین اختلالات این است که گرچه دانش آموز دچار ناتوانی یادگیری در یک یا دو حوزه نقصان دارد، اما معمولاً در حوزه های دیگر عملکرد متوسط یا بالای متوسطی دارد. اما دانش آموزان مبتلا به ADHD در زمینه همه وظایف و کارکردهای شناختی مشکل دارند. او با استفاده از یک مقایسه این وضعیت توضیح می دهد:
مغز «نرمال» را مانند اتاقی تصور کنید که در آن همه چراغ ها روشن است. ناتوانی یادگیری یک یا دو چراغ را در اتاق خاموش می کند، در نتیجه برخی از قسمت ها تاریک و برخی دیگر همچنان روشن هستند. با این حال، ADHD نور همه چراغ ها را کم سو می کند و در همه اوقات بر فرد اثر می گذارد، نه صرفاً وقتی وظایف شناختی خاصی را انجام می دهد (نظیر خواندن). دانش آموزی که به ADHD مبتلاست و هم دچار ناتوانی یادگیریست همه چراغ های اتاق مغزش کم سو هستند، حتی یک یا دو مورد تاریک ترند.

شیوع ناتوانی های یادگیری

ناتوانی های یادگیری بسیار رایج هستند و بر کودکان و بزرگسالان در همه سنین، نژادها، مذاهب، اقشار جامعه و همه سطوح درآمد اثر می گذارند. به نقل از مرکز ملی ناتوانی های یادگیری، ۱۵ میلیون کودک، نوجوان و بزرگسال در آمریکا تحت تاثیر یک یا چند ناتوانی یادگیری قرار می گیرند. مرکز کنترل و پیشگیری از بیماری (CDC) اذعان می کند که در سال ۲۰۰۶، ۴.۷ میلیون کودک بین سنین ۳ تا ۱۷ سال ناتوانی یادگیری داشتند.

آیا ناتوانی های یادگیری بیشتر بر پسران نه دختران اثر می گذارد؟

به گفته بسیاری از متخصصان خدمات درمانی، پسران بسیار بیش از دختران دچار ناتوانی های یادگیری خصوصاً خوانش پریشی هستند. طبق گزارش CDC در جولای سال ۲۰۰۸، میان دانش آموزان ۶ تا ۱۷ سال، احتمال ابتلا هم به ADHD و هم ناتوانی های یادگیری در پسران دوبرابر دختران است و پسران یک سوم بیش از دختران احتمال دارد ناتوانی های یادگیری بدون ADHD داشته باشند. این موضوع بحث برانگیز است، زیرا همه موافق نیستند که جنسیت عامل تعیین کننده ناتوانی های یادگیری است. بنا به گزارش انجمن ملی معلمان آموزش ویژه، تعداد یکسانی از دختران و پسران از خوانش پریشی رنج می برند، اما بنا به دلایل نامعلوم ناتوانی های یادگیری بسیاری از دختران شناسایی و در نتیجه درمان نمی شود. برخی از محققان، NASET، معتقدند که شیوع بالاتر ناتوانی یادگیری میان پسران ناشی از «سوگیری ارجاعی» است، بدین معنا که وقتی پسران مشکلات علمی و آکادمیک نشان می دهند، راحت تر به کلاس های آموزش ویژه ارجاع داده می شوند، زیرا بیشتر مستعد ایجاد اختلال در کلاس درس هستند.

علائم و نشانه های هشدار دهنده

یک نشانه، علامت یا مجموعه ای از نشانه ها و علائم وجود ندارد که درباره همه افراد دچار ناتوانی های یادگیری صدق کند. یکی از اولین نشانه ها در کودک مبتلا به ناتوانی یادگیری شدید تاخیر در رسیدن به مرحله خاصی از رشد یا رشد نرمال مطابق با هم سن و سالان خودش است. در کودکان پیش دبستانی، این نشانه ها مشکل در یادگیری حروف الفبا، بیان کلمات یا جملات جدید، یادگیری اعداد و شمارش آنها، شناسایی رنگ ها، درک سوالات و عدم علاقه به داستان سرایی هستند. دیگر نشانه های احتمالی در کودکان تاخیرهای حرکتی نظیر کندی یا ناتوانی یا عدم تمایل به پیروی از دستورالعمل ها است. اختلال کودکان دچار ناتوانی های یادگیری خفیف تا متوسط اغلب تا زمان شروع مدرسه و تحصیل تشخیص داده نمی شود. آن ها در مهدکودک یا کلاس اول، مشکلات زبانی، حافظه، هجی کردن و نوشتن، تمرکز و یا درک مطلب را نشان می دهند. آن ها همچنین مشکلاتی در اجتماعی شدن دارند که توانایی شان را برای برقراری رابطه دوستی مختل می کند. آن ها اغلب جوک یا طعنه های معلمان یا همکلاسی هایشان را متوجه نمی شوند و اغلب درک نمی کنند چرا باید قوانینی نظیر ایستادن در صف، انجام کارها به نوبت و قطع نکردن صحبت های دیگران را رعایت کنند. گری دیرن فلد، یکی از مددکاران اجتماعی علائم معمول ناتوانی یادگیری که بر مهارت های اجتماعی اثر می گذارد را شرح می دهد:
کودک اغلب در کلاس درس مسخره بازی در می آورد. کودک ترجیح می دهد با بزرگسالان ارتباط داشته باشد. کودک احتمالاً از عبارات، کنایه ها، جوک ها یا طعنه هایی که از دیگران شنیده است به طرز نامناسب، در زمان نامناسب و برای اشخاص نامناسب استفاده می کند. کودک حد و مرزها را درک نمی کند، صحبت دیگران را قطع می کند، بدون اجازه از وسایل دیگران استفاده می کند. او دوستان کمی دارد و دوستانی هم که دارد طبیعت و خلق و خوی مشابهی دارند. کودک اغلب تنبیه می شود، در مدرسه دعوا راه می اندازد و حتی ممکن است مورد آزار و اذیت قرار گیرد.

علل ناتوانی های یادگیری چیست؟

علت دقیق ناتوانی های یادگیری مشخص نیست. به گفته سیمرا: «محققان واقعاً نمی دانند ناتوانی های یادگیری چه عللی دارند. با این حال، اعتقاد بر این است که تفاوت در نحوه پردازش اطلاعات توسط مغز به ناتوانی های یادگیری منجر می شود. این بدان معنا نیست که افراد مبتلا به ناتوانی های یادگیری مغز معیوبی دارند، اینطور نیست. آن ها فقط مسائل را متفاوت از دیگران ادراک می کنند. گرچه دانشمندان نمی توانند یک علت مشخص یا حتی مجموعه متمایزی از علل را مشخص کنند، اما اعتقاد بر این است که یک سری عوامل خاص با رشد ناتوانی های یادگیری مرتبط اند. این عوامل عبارتند از: اثرات ژنتیک (برخی از ناتوانی های یادگیری ارثی و خانوادگی هستند)؛ رشد مغز قبل و در هنگام تولد؛ وزن پایین نوزاد هنگام تولد از جمله زایمان زودتر از موعد؛ مادرانی که دخانیات و الکل یا مواد مخدر در دوران بارداری مصرف می کنند؛ تغذیه ضعیف؛ و قرار گیری در معرض سموم زیست محیطی نظیر سرب یا دیگر فلزات سنگین سمی.

تشخیص ناتوانی های یادگیری

برای اینکه ناتوانی های یادگیری به درستی تشخیص داده شود، همه علل دیگر از جمله مشکلات پزشکی یا عقب ماندگی ذهنی باید مشخص شود. به همین دلیل، ناتوانی های یادگیری گاهی اوقات «تشخیص استنتاجی» نامیده می شوند. به گفته روانپزشکانی نظیر افیا علی و یان هال، آنچه به عنوان ناتوانی های یادگیری تلقی می شود در واقع اثرات جانبی مشکلات سلامتی نظیر صرع؛ از دست داشتن قدرت شنوایی یا بینایی؛ نوسانات شدید وزن از کمبود وزن تا چاقی مفرط؛ اختلالات روانی نظیر اسکیزوفرنی، اختلال دوقطبی و افسردگی و ADHD هستند.
معلمان آموزش عادی که به تفاوت ها بین عملکرد بالقوه ادراک شده کودک و عملکرد واقعی وی اشاره می کنند، معمولاً ناتوانی هایی یادگیری را شناسایی می کنند. اگر احتمال می رود فرد دچار نوعی ناتوانی یادگیری باشد، اولین گام انجام معاینه جسمیست تا از این طریق بتوان همه عوامل تاثیرگذار بر این ناتوانی را مشخص کرد. سپس باید گفتار و زبان ارزیابی شود. همچنین باید ارزیابی های فکری که مهارت های کلامی و غیرکلامی را تست می کنند، انجام داد. به محض اینکه ناتوانی یا ناتوانی های یادگیری کودک مشخص شود، یک برنامه درمانی مناسب توسط تیمی از مربیان با همکاری والدین کودک آماده می شود.
متاسفانه، تعداد قابل توجهی از ناتوانی های یادگیری تشخیص داده نمی شوند. برخی از افراد در تمام زندگی شان در این فکرند که چرا در یادگیری یا تمرکز کردن مشکل دارند، اغلب از سرزنش والدین و معلمان رنج می برند، به آنها گفته می شود فاقد هوش هستند، احساس می کنند سخت کوشی شان به نتیجه نمی رسد، ظاهراً نمی توانند کاری را درست انجام دهند و معتقدند انسان های احمقی هستند و کسی نمی تواند به آنها کمک کند، در حالی که مشکل واقعی آنها نوعی ناتوانی یادگیریست که هرگز از آن مطلع نبوده اند.

درمان ناتوانی های یادگیری

هر چه زودتر ناتوانی یادگیری تشخیص داده و درمان آن شروع شود، پیشرفت کودک می تواند قابل توجه تر باشد. درمان به کودک کمک می کند راه های کنار آمدن با ناتوانی یادگیری و غلبه بر آن را یاد بگیرد و برنامه درمانی خاص براساس نوع اختلال متفاوت است. همه ایالات آمریکا ملزمند آموزش رایگان و فردی را برای کودکان با نیازهای خاص از جمله ناتوانی های یادگیری حتی در طول سال های پیش دبستانی فراهم کنند. مربیان برنامه های آموزشی انفرادی (IEP) را تدوین می کنند که مشخص می کند کدام خدمات توسط چه کسی برای کودک فراهم شود و اینکه باید بر استعدادها و نقاط قوت منحصر به فرد کودک تمرکز شود.
برای پرداختن به مسائلی نظیر عزت نفس، مشاوره روانی و رفتار درمانی اغلب به همراه کلاس های آموزش ویژه توصیه می شود. یک سری داروها برای برخی از ناتوانی های یادگیری تجویز می شود تا به تمرکز بهتر کودک کمک شود، گرچه برخی از متخصصان خدمات درمانی معتقدند که اثربخشی این داروها مشکوک است.

آیا افراد می توانند بر ناتوانی های یادگیری غلبه کنند؟

بسیاری از افراد موفق در مدت قابل توجهی از زندگی شان با ناتوانی های یادگیری زندگی کرده اند و استراتژی ها و روش هایی را برای غلبه بر آنها یاد گرفته اند. یک نمونه از این افراد گاوین نیوسام، شهردار سان فرانسیسکو است. وقتی نیوسام کلاس پنجم بود، خوانش پریشی وی تشخیص داده شد. به گفته خودش او در مدرسه وحشتناک بود. برای نیوسام، خواندن و نوشتن یک مبارزه و درگیری همیشگی بود. او مجبور بود سه روز در هفته بیشتر در مدرسه بماند تا معلمان بیشتر به او در درس هایش کمک کنند. او از اینکه بخواهد در مقابل گروهی از افراد صحبت کند، ترس و واهمه داشت. نیوسام اعتراف می کند که هنوز در طول سخنرانی های عمومی عصبی و مضطرب می شود، هر چند این سخنرانی ها به بخشی از کار وی تبدیل شده اند. یکی دیگر از اشکالات خوانش پریشی نیوسام این است که برای درک کامل روزنامه ها باید حداقل دو بار آنها را بخواند و وقتی یادداشت هایی برای کارکنانش می نویسد اشتباهات زیادی در هجی کردن کلمات دارد. نیوسام در سخنرانی آوریل سال ۲۰۰۴ اش در یکی از مدارس خصوصی برای دانش آموزان دچار ناتوانی های یادگیری تجربه شخصی اش را با آنها به اشتراک گذاشت: «من هنوز هم خوانش پریشی دارم- این مشکل به صورت جادویی از بین نمی رود... اما ایرادی ندارد. اگر سخت تلاش کنید، همه چیز راحت تر می شود. وی اظهارات دلگرم کننده ای برای مبتلایان به ناتوانی های یادگیری مطرح کرد: «شما به خاطر تلاش های علمی که اکنون انجام می دهید... به افراد بهتری تبدیل خواهید شد... چیزی در این دنیا وجود ندارد که به آن نرسید- به شما قول می دهم.»

آیا می توان ناتوانی های یادگیری را درمان کرد؟

تعداد بیشماری از متخصصان خدمات درمانی معتقدند که هیچ درمانی برای ناتوانی های یادگیری وجود ندارد و افراد نمی توانند کاملاً از این مشکل عبور کنند. آن هایی که با موفقیت بر موانع یادگیری شان غلبه می کنند با غلبه بر ناتوانی هایشان به موفقیت نمی رسند، بلکه یاد می گیرند چگونه این ناتوانی ها را جبران کنند. مرکز انتشار ملی برای کودکان مبتلا به ناتوانی های یادگیری توضیح می دهد که «کودکان مبتلا به LD می توانند پیشرفت های زیادی داشته باشند و می توان راه های کنار آمدن با ناتوانی یادگیری را به آنها آموزش داد. کودکان دچار LD با دریافت کمک مناسب می توانند یادگیری موفقی داشته باشند.
دانشمندان با امید درک بهتر علت ناتوانی های یادگیری از جمله اینکه چرا برخی از کودکان دچار این اختلال می شوند و برخی دیگر نه، به مطالعه ناتوانی های یادگیری ادامه می دهند. آن ها امیدوارند این تحقیقات به اقدامات پیشگیرانه و در نهایت درمان منجر شود.

از ناامیدی تا امید

زمانی تصور می شد ناتوانی های یادگیری نشانه ای از یک اختلال ذهنی غیرقابل درمان هستند، اما امروزه ناتوانی های یادگیری بهتر درک و شناخته می شوند و چالش های شناختی محسوب می شوند که می توان بر آنها فائق آمد. کودکان مبتلا به خوانش پریشی با برنامه درمانی صحیح می توانند به خوانندگان ماهری تبدیل شوند و مبتلایان به دیگر انواع ناتوانی های یادگیری در حین کسب و ارتقا مهارت ها و استعدادهای منحصر به فردشان یاد می گیرند ناتوانی شان را جبران کنند. در این پروسه، بسیاری از افراد دچار ناتوانی یادگیری موفق تر از چیزی که تصور می کنند، خواهند شد. آیا می توان ناتوانی یادگیری فرد را درمان کرد؟ بیشتر کارشناسان معتقدند که درمان ناتوانی های یادگیری حداقل فعلاً شدنی و عملی نیست. اما بسیاری از افراد از طریق امید، حمایت، تشویق و سخت کوشی موفق می شوند بر ناتوانی های یادگیری شان غلبه کنند و زندگی بسیار خوبی داشته باشند.

ناتوانی های یادگیری چه هستند؟

«ناتوانی یادگیری نوعی اختلال نوروبیولوژیک است؛ مغز افراد مبتلا به LD به خاطر تفاوت ها در ساختار و یا عملکرد مغز متفاوت از دیگران یاد می گیرد.»
-کایلا به ویس، یکی از پرستاران دارای پروانه کار در بیمارستان آن آربور، میشیگان
«افراد دچار ناتوانی های یادگیری در دریافت اطلاعات از طریق حواس و پردازش دقیق اطلاعات در مغز مشکل دارند. این اطلاعات مانند یک مدار کوتاه، یک سیگنال رادیویی منحرف شده یا تصویر برفکی تلویزیون به صورت ناجور پردازش می شود.»
برنامه قانون تکنولوژی یاری رسان جورجیا که به دنبال افزایش دسترسی به دستگاه ها و خدمات تکنولوژی یاری رسان برای همه ساکنان جورجیا در همه سنین و با انواع ناتوانی ها است.
در سال ۱۸۷۷، آدولف کاسمال، یکی از پزشکان آلمانی مقاله ای منتشر کرد و در آن اختلال غیرعادی یکی از بیماران بزرگسالش را توصیف کرد. گرچه بیمار از هوش متوسطی برخوردار بود و هیچ مشکلی در گفتار یا مشکل بینایی نداشت، اما از نوعی اختلال شدید در خواندن رنج می برد که کاسمال آن را «کوری کلمات» نامید. وی در مقاله اش اذعان کرد که:
در تحقیقات پزشکی، با اختلالاتی که آفازی یا زبان پریشی نامیده می شود، مواجه می شویم، اما به این اختلالات نباید زبان پریشی یا آفازی گفته شود، زیرا بیماران همچنان قادرند افکارشان را به زبان آورند یا بنویسند. آن ها قدرت نوشتار یا گفتار خود را از دست نداده اند؛ با این حال، گرچه شنوایی شان عالیست، اما قادر به درک کلماتی که می شنوند نیستند، یا گرچه قدرت بینایی شان عالیست اما قادر به خواندن کلمات مکتوبی که می بینند، نیستند.
در سال های بعد، پزشکان دیگر نیز با بیمارانی مواجه شدند که باهوش بودند و قدرت بیان کلامی خوبی داشتند، اما در خواندن دچار نقصان شدید بودند. در سال ۱۸۸۷، رادولف برلین، چشم پزشک آلمانی اصطلاح «خوانش پریشی» را برای توصیف این نوع اختلال در خواندن ابداع کرد.

جنبشی که قدرت گرفت

گرچه در دهه ۱۸۰۰، پزشکان و دانشمندان درباره افراد دچار نقصان در خواندن مقالاتی نوشتند، اما این مشکل تقریباً برای یک قرن همچنان یک معمای رمزآلود بود. دانش آموزان دچار ناتوانی یادگیری معمولاً ناتوان از ادراک یا دچار آسیب مغزی توصیف می شدند و حتی اگر آموزش ویژه دریافت می کردند، در کلاس های درس دانش آموزان با یادگیری کند و ضعیف (یا دانش آموزان کند ذهن) قرار داده می شدند و موفقیت دانشگاهی و علمی برایشان غیرممکن تصور می شد. در نتیجه، بیشتر این جوانان هیچ اعتماد به نفسی نداشتند و صرفاً انتظارات پایینی که دیگران از آنها داشتند را برآورده می کردند (یا نمی کردند).
خوشبختانه، در اوایل دهه ۱۹۶۰ این وضعیت دستخوش تغییراتی شد. تعداد روز افزونی از بیماران از یافتن خدمات برای کمک به ناتوانی یادگیری شان ناامید شده بودند و بسیاری از آنها را «ناتوان از ادراک» یا «دچار آسیب مغزی خفیف» محسوب می کردند، اما چنین خدماتی وجود نداشت. در آوریل سال،۱۹۶۳ گروهی از والدین به منظور افزایش آگاهی از علت این ناتوانی و ارائه آموزش ویژه کنفرانسی در شیکاگو تحت عنوان «بررسی مشکلات کودک ناتوان از ادراک» برگزار کردند. یکی از سخنرانان اصلی این کنفرانس ساموئل کرک، روانشناسی بود که تجربه زیادی در زمینه کار با کودکان با نیازهای خاص داشت. کرک اصطلاح ناتوانی های یادگیری را به این گروه معرفی کرد. وی نخستین بار این اصطلاح را در کتابش با عنوان «آموزش به کودکان استثنایی» معرفی کرده بود. او توضیح داد که کودکان دچار ناتوانی یادگیری اختلالاتی در زمینه رشد و پیشرفت در مهارت های زبانی، گفتار، خوانش و مهارت های برقراری ارتباط جهت ایجاد تعامل اجتماعی دارند. سپس وی دانش آموزانی را توصیف کرد که این تعریف در موردشان صدق نمی کرد: «کودکانی که معلولیت های حسی نظیر نابینایی یا ناشنوایی دارند را در این گروه قرار نمی دهم، زیرا روش های متفاوتی برای مدیریت و آموزش نابینایی و ناشنوایی داریم. همچنین کودکانی که دچار عقب ماندگی ذهنی عمومی هستند را از این گروه حذف می کنم.» والدینی که در این کنفرانس شرکت کردند صحبت های کرک را الهام بخش و باانگیزه کننده احساس کردند- در نهایت، شخصی (کرک) متوجه موانع پیش رو شده بود و معتقد بود برای آینده کودکانشان امیدوار باشند. در ژانویه سال بعد، این گروه از والدین انجمن کودکان دچار ناتوانی های یادگیری را تاسیس کردند (بعداً نام آن به انجمن ناتوانی های یادگیری آمریکا تغییر یافت) و برای اینکه کودکان شان کمک های تخصصی و ویژه در مدرسه دریافت کنند، شروع به لابی گری کردند.
در سال های بعد، مردم شناخت بیشتری نسبت به ناتوانی های یادگیری پیدا کردند. در سال ۱۹۶۹، کنگره آمریکا قانون کودکان دچار ناتوانی های یادگیری خاص را تصویب کرد. این نخستین بار بود که قانون فدرال خدمات حمایت آموزشی را برای کودکان با ناتوانی های یادگیری تصویب می کرد. مدارس بیشتر و بیشتری در آمریکا برنامه های آموزش ویژه تدوین کردند. آن ها دانش آموزان را طبق نیازهای فردی شان گروه بندی می کردند و به آنها کمک می کردند به مشکلات یادگیری منحصر به فردشان بپردازند. در سال ۱۹۷۵، با تصویب قانون آموزش برای همه کودکان عقب مانده توسط کنگره، همه دانش آموزان ۳ تا ۲۱ سال با نیازهای خاص آموزش عمومی رایگان و مناسب و حق آموزش و یادگیری در کلاس های درس عادی در کنار دانش آموزان بدون ناتوانی یادگیری دریافت کردند. ۱۵ سال بعد، اصطلاح معلولیت به ناتوانی تغییر یافت و این قانون اصلاح شد و تحت عنوان قانون «افراد با ناتوانی های یادگیری» تصویب شد (IDEA).
قانون IDEA چندین بار طی سال های اخیر اصلاح شده است و در حال حاضر، IDEA ناتوانی های یادگیری را اینگونه توصیف می کند:
اصطلاح «ناتوانی یادگیری خاص» به معنای اختلال در یک یا چند فرایند روانی پایه است که در درک و استفاده از زبان گفتاری یا نوشتاری دخیل است. این اختلال توانایی فرد را برای گوش دادن، فکر کردن، صحبت کردن، خواندن، نوشتن، هجی کردن یا انجام محاسبات ریاضی مختل می کند. اصطلاح ناتوانی یادگیری وضعیت هایی نظیر ناتوانی های ادراکی، آسیب مغزی، اختلال کمینه در عملکرد مغز، خوانش پریشی و آفازی رشد را دربرمی گیرد. اصطلاح ناتوانی یادگیری شامل مشکل در یادگیری که عمدتاً نتیجه ناتوانی های شنوایی، بینایی یا حرکتی، نتیجه عقب ماندگی ذهنی، نتیجه اختلالات عاطفی یا محرومیت های محیطی، فرهنگی یا اقتصادیست، نمی شود.

کشمکش های خوانش پریشی

بسیاری از افراد، بزرگسالان و همچنین کودکان مهارت های ضعیفی در خواندن دارند، اما این مشکل لزوماً به این معنا نیست که آنها مبتلا به ناتوانی یادگیری هستند. عواملی نظیر کاهش در دید، رژیم غذایی و تغذیه ضعیف، بیماری های فیزیکی، استرس، کیفیت آموزش و پرورش و محیط می توانند بر توانایی خوانش فرد اثر گذارند. شایان ذکر است که مبتلایان به خوانش پریشی صرفاً در خواندن ضعیف نیستند؛ آن ها از اختلالی رنج می برند که رابرت سیمرا «احتمالاً مخرب ترین اختلال برای پیشرفت آکادمیک فرد» توصیف کرد. دلیل ناتوان کنندگی خوانش پریشی این است که خواندن نقش اساسی در زندگی روزمره افراد ایفا می کند. طبق توضیحات سیمرا «ناتوانی در خواندن گسترده و فراگیر است.» این ناتوانی ها بر توانایی فرد برای دریافت اطلاعات از روزنامه، سفارش دادن از منو، پیروی از قوانین جاده ای، پر کردن فرم درخواست شغل و بسیاری از فعالیت های دیگر اثر می گذارند.
وقتی تام کروز، یکی از بازیگران هالیوود ۷ ساله بود، اختلال خوانش پریشی اش تشخیص داده شد. وی درباره یاس و ناامیدی ناشی از این اختلال در سراسر زندگی اش توضیح داد:
سعی می کردم بر کتابی که می خواندم تمرکز کنم، سپس وقتی به آخر صفحه می رسیدم، چیزی از آنچه خوانده بودم در خاطرم نمانده بود. احساس پوچی، اضطراب، خستگی، عصبانیت و گنگ بودن می کردم. واقعاً عصبی و عصبانی می شدم. وقتی در حال مطالعه بودم، واقعاً پاهایم درد می گرفت. دچار سردرد می شدم. در دوران مدرسه و زندگی حرفه ایم، احساس می کردم رازی دارم. وقتی به مدرسه جدیدی می رفتم، نمی خواستم دانش آموزان دیگر از ناتوانی یادگیری من مطلع باشند.
تام کروز می گوید یکی از محبوب ترین رویاهایش، خلبان شدن بود و با بازی در فیلم «تاپ گان» به آرزویش رسیده است. با خودم فکر می کردم الان وقت انجام این کار است، بنابراین باید درس هایی را مطالعه می کردم. اما واقعاً شکست خوردم. وقتی از من پرسیدند چه شد، به آنها گفتم وقت کافی برای آماده شدن برای این فیلم ندارم. حقیقت این است که نتوانستم خلبان شدن را یاد بگیرم.
یکی از شایع ترین مشکلات بسیاری از مبتلایان به خوانش پریشی مشکل در رمزگشایی کلمات در یک صفحه است. آن ها متفاوت از افراد عادی که به کلمات نگاه می کنند و فوراً به معنایشان پی می برند، کلمات را رمزگشایی و معنا می کنند. این فرایندیست که تفکر تداعی گرا» نامیده می شود. مثلاً، اگر افراد عادی کلمه اتوموبیل را ببینند، به طور خودکار یک خودرو را مجسم می کنند و اگر کلمه نرگس را بشنوند، گل زرد رنگی را مجسم می کنند. اما برای افراد مبتلا به خوانش پریشی، خواندن یک فرایند تداعی گر نیست؛ بلکه یک فرایند شناختیست که به تلاش زیادی نیاز دارد. وقتی مبتلایان به خوانش پریشی کلمات را می بینند، معنی کلمات را به صورت خودکار درک نمی کنند. آن ها ابتدا باید هر حرف را شناسایی کنند، بررسی کنند این حروف چه کلمه ای را تشکیل می دهند و سپس واژگان را به معنایشان ربط دهند. این قضیه نه تنها درباره واژگان طولانی بلکه درباره واژگان کوتاه صدق می کند. به گفته سیمرا «افراد مبتلا به خوانش پریشی بیشتر شبیه به افرادی هستند که یک زبان جدید را یاد می گیرند. آن ها برای رمزگشایی و درک آنچه می بینند باید بیشتر تلاش کنند. آن ها باید برای درک معنای کل کلمه هر بخش آن را پردازش کنند. آن ها با واژگانی نظیر «the»، «و» و «از» و غیره مواجه می شوند و باید به معنای آنها نیز پی ببرند که وقت و انرژی زیادی از آنها می گیرد.
گرچه این ادعا صحت ندارد که مبتلایان به خوانش پریشی کلمات را وارونه می بینند و به جای خواندن آنها از چپ به راست از راست به چپ آنها را می خوانند، اما بسیاری از مبتلایان به خوانش پریشی کلمات را قاطی می کنند و اغلب آنها را معکوس یا وارونه می کنند. مثلاً، آن ها حرف پ را می بینند و آن را با ب، ت یا ث اشتباه می گیرند. دیگر مشکلات معمول مبتلایان به خوانش پریشی این است که کلمات را در حال حرکت روی صفحه می بینند و کلمات با کلمات دیگر قاطی می شوند و از این رو جملات بی معنا و مفهوم می شوند. مشکل در ادراک رابطه نزدیکی با این مشکلات در خواندن دارد. از آنجا که مبتلایان به خوانش پریشی نمی توانند کلمات را مانند افراد عادی پردازش کنند، درک مطلبی که خوانده اند می تواند کار سختی باشد. سیمرا شخص مبتلا به خوانش پریشی که جمله زیر را خواند، توصیف کرد «شب تاریک و طوفانی بود». او فرایند پیچیده ای را توصیف کرد که شخص برای درک کلمه «شب...بود» سپری کرد.... این جمله یعنی یک وضعیتی که در گذشته اتفاق افتاده است. از این رو، این اتفاق اکنون نیفتاده است. این اتفاق مدتی قبل رخ داده است. «تاریک» به معنای سیاه یا به سختی قابل دیدن است. «طوفانی» یعنی باران می بارید و احتمالاً باد شدیدی می وزیده است. «شب» یعنی روز نیست. به عبارت دیگر، جمله ای که می خوانم این است که شب بود و واقعاً باران و باد شدید بود و به سختی می شد اطراف را دید. به راحتی می توان متوجه شد که این فرایند طولانی و خسته کننده هرکسی که می خواهد مطلبی را بخواند اما آن را یک کشمکش همیشگی می بیند، ناامید می کند.

نظرات کاربران درباره کتاب ناتوانی‌های یادگیری