فیدیبو نماینده قانونی خانه خرد و بیش از ۶۰۰ ناشر دیگر برای عرضه کتاب الکترونیک و صوتی است .
کتاب مبانی کلامی اجتهاد در برداشت از قرآن کریم

کتاب مبانی کلامی اجتهاد در برداشت از قرآن کریم

نسخه الکترونیک کتاب مبانی کلامی اجتهاد در برداشت از قرآن کریم به همراه هزاران کتاب دیگر از طریق فیدیبو به صورت کاملا قانونی در دسترس است.


فقط قابل استفاده در اپلیکیشن‌های iOS | Android | Windows فیدیبو

با کد تخفیف fdb40 این کتاب را در اولین خریدتان با ۴۰٪ تخفیف یعنی ۳,۰۰۰ تومان دریافت کنید!

درباره کتاب مبانی کلامی اجتهاد در برداشت از قرآن کریم

از آنجا که سخن از مبانی کلامی اجتهاد است، ابتدا باید مسئله‌ی کلامی را توضیح دهیم و سپس ببینیم که چه مبانی کلامی در مباحث اجتهادی وجود دارد. مهم‌ترین ویژگی یک بحث کلامی افزون بر عدم ارتباط مستقیم با عمل خارجی مکلفان، عقلی بودن آن است. بنابراین، مسائلی که مابه عنوان مبانی کلامی اجتهاد در لابلای مباحث اجتهادی جست و جو می کنیم، مباحثی عقلی است. امّا آیا هر مسئله عقلی، غیر مرتبط با عمل خارجی مسئله‌ای کلامی است؟ و آیا هر مسئله‌ی کلامی، ضرورتاً عقلی است؟ و اصولاً مقصود از عقل در این مباحث چیست؟

ادامه...
  • ناشر خانه خرد
  • تاریخ نشر
  • زبان فارسی
  • حجم فایل 2.98 مگابایت
  • تعداد صفحات ۱۳۵ صفحه
  • شابک

بخشی از کتاب مبانی کلامی اجتهاد در برداشت از قرآن کریم

شما به آخر نمونه کتاب رسیده‌اید، برای خواندن نسخه کامل، کتاب الکترونیک را خریداری نمایید و سپس با نصب اپلیکیشن فیدیبو آن را مطالعه کنید:



مقدمه

هنگامی که از علوم لازم برای اجتهاد سخن به میان می آید و این پرسش مطرح می شود که یک مجتهد به چه دانش ها و پیشینه هایی به عنوان پایه های ضروری اجتهاد و فقاهت نیاز دارد؛ در پاسخ معمولاً به فهرستی از علوم و ملکات اشاره می شود:(۱)

۱ - آگاهی به ادبیات عرب: یک مجتهد باید با ویژگی های زبان عربی؛ مانند صرف، نحو، لغت، معانی و بیان آشنا باشد.
۲ - انس و آشنایی با محاورات عرفی: مجتهد باید شیوه ی بیانی متعارف میان مردم را و آنچه که در این گفت وگوها فهمیده می شود،بداند.
۳ - منطق: مجتهد باید با شیوه ی استدلال و نحوه ی رسیدن به نتایج از راه مقدمات و نتایجی که این مقدمات به آنها منتهی می شود، آشنا باشد.
۴ - آگاهی به مسائل مهم علم اصول: مجتهد باید نسبت به بخشی از مسائل علم اصول که در استنباط احکام فقهی تاثیر دارند، اجتهاد کند و در آن زمینه ها صاحب نظر باشد.
۵ - علم رجال: مجتهد باید راویان احادیث و اخبار را از جهت عدالت و وثوق و ضبط و... بشناسد و در این راستا تنقیح کلیات رجال و قواعد آن - که جنبه اجتهادی و نظری دارد - و نیز تصحیح اسناد و سلسله راویان را که امری تتبعی است مورد توجه قرار دهد.
۶ - آگاهی به قرآن و حدیث: مجتهد باید با قرآن و احادیث اهل بیت علیهم السلام انس داشته باشد وافزون بر تسلط به آیات و احادیث فقهی واحاطه بر عمومات و اطلاقات، و مخصصات و مقیدات، شیوه ی بیانی قرآن و اهل بیت علیهم السلام را بشناسد.
۷ - ممارست در تفریع فروع بر اصول: مجتهد باید بارها و بارها به عنوان آزمون و تجربه، چگونگی دست یابی به فروع فقهی را از طریق اصول و قواعد اجتهادی آزموده باشد.(البته آنچه در اینجا به نام اصول خوانده می شود، چیزی جدا از اصول عقاید است، هر چند افزون بر اصول فقه، قواعد فقهی را نیز دربرمی گیرد.)
۸ - تتبع اقوال فقیهان: مجتهد باید علاوه بر اجتهاد نظری و تامل در ادله ی شرعی و قبل از هرگونه فتوا، جست وجوی کاملی از فتاوای بزرگان فقه و استدلالات آنان انجام دهد.

همان گونه که ملاحظه شد، درمیان شرایط ذکر شده، هیچ گاه سخنی از مبانی کلامی اجتهاد به میان نمی آید. گویا آگاهی تفصیلی و استدلالی نسبت به آن دسته ی خاص از مسائل کلامی و باورهای پیشینی که در اجتهاد نقش به سزایی ایفا می کنند و در واقع مبانی کلامی اجتهاد شمرده می شوند، به فراموشی سپرده شده است و گویا یک فقیه می تواند فارغ از هر دانش و باور کلامی به کار اجتهاد بپردازد.
در حالی که وقتی فقه، حکم الهی و تکلیف مکلف را موضوع کار خویش قرار داده است و می خواهد حکم را تشخیص دهد و تکلیف را بشناسد، و وقتی علم اصول فقه»ادله ی اربعه«را مطرح و کتاب و سنت و عقل و اجماع را منابع استنباط احکام شرعی معرفی کرده است و چگونگی بهره برداری از هر یک از ادله را مورد بحث دقیق و ظریف خویش قرار می دهد و فی المثل حجیت ظواهر کتاب و سنت، یا ملازمه ی حکم عقل و شرع را بررسی می کند، مبانی ای را از پیش پذیرفته و باورهایی را مسلم گرفته است که چنین در بناها سخن می گوید و در شاخه ها جست وجو می کند.
بنابراین، قواعد و اصولی،مانند عصمت وحی و گیرنده آن، مصونیت قرآن از تحریف، اعتبار قول و فعل و تقریر معصوم علیه السلام حجیت عقل و ارزش داده های آن، و بحث تکلیف انسان و شیوه ی گفت وگوی خدا با او، و مطالبی از این قبیل، هرچند اموری نیستند که در حوزه ی فقه و اصول مورد بحث قرار گیرند و اگرگاهی در لابلای مباحث اصول فقه،به آنها اشاره می شود، عاریتی از علم کلام و حکایتی از باورهای اعتقادی است، ولی در واقع، این گونه مسائل، مباحثی کلامی است که به عنوان مبانی مباحث فقه و اصول تلقی می شوند و در شمار «اصول موضوعه» این حوزه می باشند.
شاید در گذشته به بازشناسی این مبانی و آگاهی تفصیلی از آنها چندان نیاز نبود؛ اما امروزه با توجه به تبادل گسترده ی دانش ها و فرهنگ هابه ویژه هجوم اندیشه های غربی که اساساً تفکر اسلامی - به طور عام - واندیشه ی شیعی و مکتب اهل بیت علیهم السلام - به طور خاص - را نشانه رفته اند، نیاز به این بازاندیشی به شدت احساس می شود.
نکته ای که باید به آن توجه داشت، این است که امروزه اکثر پرسش ها و شبهات، به ویژه از جانب دگراندیشان - نسبت به شریعت اسلامی متوجه ریشه ها و پایه های کلامی مباحث اجتهادی است، نه شاخه ها و ثمرات آن.
از این رو اگر امروز بخواهیم دفاعی عقلانی از شریعت داشته باشیم - که وظیفه حوزه ی علوم اسلامی و عالمان دین - عموماً - و رسالت علم کلام و متکلمان اسلامی - خصوصاً - است - نمی توانیم نسبت به این مبانی که در اجتهاد نقشی به سزا داشته و شریعت بر آن بنیان نهاده شده، بی توجه باشیم و به اندازه ای که به بحث های اجتهادی اعتنا می کنیم آنها را مورد توجه و مداقّه قرار ندهیم، و به سادگی از آن چشم پوشی کنیم؛ زیرا اگر یکی از این پایه ها مورد خدشه قرار گیرد، بسیاری از آنچه که بر آن بنا نهاده شده، زیر سوال خواهد رفت.
تذکر این سخن لازم است که این امور مبانی ای تازه، یا فاقد استدلال کافی و مبتنی بر فرض و تخمین نیستند، بلکه برخی از آنها در دامن فرهنگ اسلامی به صورت مفصل مورد بحث قرار گرفته و در حوزه ی علم کلام، یااصول فقه موشکافی شده اند و برخی دیگر نیز، هر چند به شکل یک بحث مستقل مطرح نشده و به عنوان یک اصل مسلم پذیرفته شده اند، ولی دارای پشتوانه ی منطقی و مستدل هستند، البته مباحثی هم وجود دارد که به دلیل عدم اهتمام جدی، از دقت و اتقان لازم برخوردار نمی باشند؛ ولی می توان با تکیه بر ادله ی معتبر مسیر صحیح را در آنها نیز یافت؛ بدون شک این نوع تلقی از بحث که ما در پی مبانی کلامی اجتهاد باشیم و آنها را از پراکندگی نجات بخشیده، در یک مجموعه مدوّن و مستقل گرد آوری کنیم، بابی است که تا به حال چندان مفتوح نبوده و کاری است که به آن پرداخته نشده است.
با توجه به آنچه گفته شد، مباحثی که به تفصیل در کتب رایج علم کلام، اصول فقه، منطق، فلسفه و علوم قرآن و امثال آن، از آنها سخن رفته است، در این کتاب به صورت گذرا و تنها از زاویه خاص مطرح شده؛ ولی مباحثی که به نوعی تازگی دارد و در فرهنگ اسلامی سابقه چندانی نیز ندارد، با حوصله و تفصیل بیشتری مورد بررسی قرار گرفته است.

مسئله ی کلامی چیست؟

از آنجا که سخن از مبانی کلامی اجتهاد است، ابتدا باید مسئله ی کلامی را توضیح دهیم و سپس ببینیم که چه مبانی کلامی در مباحث اجتهادی وجود دارد.
مهم ترین ویژگی یک بحث کلامی افزون بر عدم ارتباط مستقیم با عمل خارجی مکلفان، عقلی بودن آن است. بنابراین، مسائلی که مابه عنوان مبانی کلامی اجتهاد در لابلای مباحث اجتهادی جست و جو می کنیم، مباحثی عقلی است. امّا آیا هر مسئله عقلی، غیر مرتبط با عمل خارجی مسئله ای کلامی است؟ و آیا هر مسئله ی کلامی، ضرورتاً عقلی است؟ و اصولاً مقصود از عقل در این مباحث چیست؟
برای پاسخ به این پرسش ها باید به سه نکته توجه داشت:

۱ - صرف عقلی بودن یک مسئله، به معنای کلامی بودن آن نیست. ممکن است بحثی عقلی در دانشی، مانند منطق مطرح شود، ولی یک مسئله کلامی تلقی نگردد و در حوزه ی معرفت دینی به کار نیاید.(۲)
۲ - مقصود از عقلی بودن مسئله در این مباحث، هر نوع استدلالی است که در آن از نصوص شرعی و ادلّه ی نقلی به عنوان دلیل اصلی کمک نگرفته باشیم و مستند اساسی آن نقل نباشد.(۳)
از این رو، آنچه در این تعبیر مورد نظر است، عقل به معنای وسیع کلمه می باشد. یعنی هرچه که مستند اصلی آن نقل نباشد؛ هر چند نتوان عقل مصطلح منطقی یا فلسفی را بر آن اطلاق کرد.(۴)
۳ - در روش شناسی علم کلام گفته می شود که این دانش از دو شیوه ی عقلی و نقلی بهره می جوید. با توجه به این مطلب، این سوال که آیا هر مسئله ی کلامی، عقلی است؟ اهمیت بیشتری پیدا می کند و این سخن که مهم ترین ویژگی مسئله کلامی، عقلی بودن آن است، مورد تردید واقع می گردد.

پاسخ این است که در علم کلام، هدف اصلی دفاع مقبول از عقاید دینی در مقابل تهاجم اندیشه های مخالفان می باشد و این میسور نیست جز آن که بر ادله ی نقلی آن دین، به عنوان دلیل اصلی تکیه نشود و عقل به معنای وسیع کلمه - که ابزار مشترک بین اندیشه های متقابل است - به کار گرفته شود. این سخن به این معنا نیست که در هر مسئله ی کلامی باید مستقیماً و بلاواسطه عقل را حاکم قرار داد؛ ولی چنان هم نیست که بتوان به طور کلی عقل را در یک مسئله ی کلامی معزول دانست. گاهی در یک بحث کلامی می توان با یک یا چند واسطه به عقل استناد جست. در پاره ای از موارد نیز مستند اولی به ظاهر یک دلیل نقلی است؛ اما در واقع آن دلیل نقلی، متکی بر یک دلیل عقلی می باشد. از این رو، همه ی مسائل کلامی در نهایت به عقل مستند می باشد و این سخن که یکی از ویژگی های کلامی بودن یک مسئله، عقلی بودن آن است، سخنی مقبول و معقول محسوب می شود. از سوی دیگر، یک مسئله ی کلامی بدون شک فقهی یا اصولی نیست، با این وصف می توان آن را چنین تعریف کرد:
«هر مسئله ی مرتبط با دین و غیرمرتبط با عمل خارجی متدینین که فقهی یا اصولی نباشد و بدون تکیه بر نقل ثابت شود، مسئله ای کلامی است.»
امّا فقهی یا اصولی نبودن یک مسئله، به چه معنا است؟ برای توضیح این مطلب باید توجه داشت که مجتهد برای رسیدن به یک نتیجه فقهی مقدماتی را به یکدیگر ضمیمه می کند و از انضمام آنها، یک نتیجه ی فقهی به دست می آورد. چنین قیاسی را اصطلاحاً «قیاس استنباط» می نامند.(۵)
مقدماتی که فقیه به کار می برد، دو گونه اند:

۱ - مقدماتی که به یک، یا چند باب خاص از فقه مرتبط هستند. این گونه مقدمات را اصطلاحاً «عناصر مختص» یا «عناصر فقهی» می نامند؛ چنان که مادّه ی «صلوه» - به معنای نماز یا دعا - در برخی از ابواب فقه - مثل باب صلوه و سایر ابوابی که این عنوان در آن به کار رفته است - مجال استفاده دارد.
۲ - مقدماتی که اختصاص به باب خاصی از ابواب فقه ندارد. این نوع مقدمات را اصطلاحاً «مقدمات مشترک»، یا «عناصر مشترک»، و یا «مقدمات اصولی» می نامند. مثل این مقدمه که «صیغه امر ظهور در وجوب دارد» یا «خبر واحد حجت است».

با توجه به توضیحات یاد شده،یک مسئله ی کلامی - که ما در پی ارائه معرّف آن هستیم - چنین تعریف می شود:
«هر مسئله ای که به دین مرتبط و مستقیماًبه عمل مکلفان ارتباطی نداشته باشد و در قیاس استنباط به عنوان عنصر مشترک - یعنی اصولی - و یا عنصر مختص - یعنی فقهی - به کار نرود و به شیوه ی عقلی - به معنای وسیع کلمه - اثبات گردد، مسئله ای کلامی خواهد بود.»

علم کلام و مبانی کلامی اجتهاد

با توجه به توضیحات یاد شده، نسبت بین مبانی کلامی اجتهاد با علم کلام عموم و خصوص من وجه است؛یعنی پاره ای از مباحث علم کلام در حوزه ی بحث ما نمی گنجد؛ مانند اثبات خدا و صفات او، یا نبوت عامه. و پاره ای از مبانی کلامی اجتهاد در علم کلام مطرح نیست، مانند آنچه در باب ارتباط الفاظ و معانی و نگرش های هرمنوتیکی خواهیم گفت. و پاره ای دیگر در هر دو حوزه مطرح می شوند؛ مانند مسئله ی عصمت نبی اکرم صلی الله علیه وآله وسلم و اهل بیت علیهم السلام البته در محل اشتراک نیز دیدگاه علم کلام با مبانی کلامی اجتهاد متفاوت است و یک متکلم از عصمت پیامبر یا ائمه علیهم السلام به عنوان صفت نبی صلی الله علیه وآله وسلم یا امام علیه السلام بحث می کند؛ در حالی که در مبانی کلامی اجتهاد این وصف از جهت سندیت گفتار و رفتار آنها مورد مطالعه قرار می گیرد. البته برخی از این مباحث در علم اصول آورده شده است؛ مانند مطالب مربوط به زبان قرآن و سنت و نحوه ی بهره برداری از دلالت الفاظ بر معانی و پاره ای دیگر در دانش هایی، مانند علوم قرآن، مطرح شده اند؛ مانند تواتر قرآن و عدم تحریف آن. برخی هم در هیچ یک از این علوم مطرح نشده اند و اصولاً یا مورد غفلت قرار گرفته، یا به عنوان اموری مسلّم تلقی شده اند؛ مانند این که گوینده از الفاظ خود معنایی را اراده می کند که همان معنای مراد، معنای نهایی متن است.
تذکر این نکته لازم است که بسیاری از مسائل کلامی - و بلکه تمامی آنها - می توانند به عنوان مبانی کلامی اجتهاد تلقی شوند؛ ولی آنچه مورد نظر ما است خاص آن مبانی کلامی است که تقریباً به طور مستقیم، مباحث اجتهادی، اعم از فقه یا اصول، بر آنها تکیه دارد. از این رو، گرچه بسیاری از این مبانی به نوبه ی خود بر مبانی دیگری استوارند، ولی چون آن مبانی مستقیماً و بلاواسطه در فرایند اجتهاد حضور ندارند، آنها را مبانی کلامی اجتهاد نمی نامیم.
از حوزه ی این بحث گاهی به عنوان فلسفه فقه یاد می شود، ولی باید توجه داشت که فلسفه فقه مباحث دیگری، مانند مسئله ی ارتباط علم تجربی و فقه، یا دایره ی فقه را نیز دربر می گیرد.

فایده ی بحث

این مباحث و تحقیقات می تواند هندسه تفریع فروع بر اصول را ترسیم کند و نشان دهد که فروعات عملی و فقهی بر چه باورهایی بنا نهاده شده است.
وقتی این تصویر کلی به دست آمد، معلوم خواهد شد که کدام یک از مبانی ای که فقیه به عنوان پیش فرض گرفته و بر اساس آن به اجتهاد پرداخته، تامّ و کامل و کدام یک مورد مناقشه و نیازمند بازنگری و استدلال است.

از کجا آغاز کنیم؟

پیش از سخن گفتن درباره ی هر یک از مبانی، ابتدا باید فهرستی از مبانی کلامی اجتهاد تهیه نمود. بی شک راه های مختلفی برای این فحص وجود دارد؛ اما کدام بهتر است و زودتر نتیجه می دهد؟ آیا همه ی ابواب فقه را از آغاز تا انجام جستجو و با تامل در تک تک مسائل فقهی مبانی کلامی دخیل در هر مسئله راشناسایی کنیم؟ بدون شک این روش دیرتر به نتیجه خواهد رسید و با تکرار ملال آور مواجه خواهد شد. یا این که با مرور اصول فقه و بررسی مورد به مورد مباحث آن، مبانی کلامی هر یک را استقصا کنیم؟ بی تردید، این راه کوتاه تر از روش قبلی و تکرارش نیز کمتر از آن خواهد بود، ولی با این همه باز کاری دشوار و راهی طولانی است.
راه سومی نیز وجود دارد که به نظر می رسد هم منطقی تر و هم سهل الوصول تر است. در این روش ابتدا منابع اجتهاد - کتاب، سنت، عقل، اجماع - ملاحظه می شود و مبانی ای که یک مجتهد قبل از مراجعه به هر یک از آنها می پذیرد و با آن دست مایه به سراغ آنها می رود، مورد تامل و دقت قرار می گیرد. به عنوان مثال، یک فقیه پیش از رجوع به قرآن اصول زیادی را که مرتبط با آن است، می پذیرد و سپس قرآن را منبع اصلی شناخت دین و مدرک استنباط خود قرار می دهد. این امر در سایر منابع نیز صادق است. از این رو، تامل در این پیش فرض ها و باورها می تواند به آسانی فهرستی از مبانی کلامی اجتهاد را در اختیار ما قرار دهد.
بنابراین، شیوه ی بحث چنان خواهد بود که ابتدا مبانی کلامی در برداشت از قرآن و سپس مبانی کلامی بهره گیری از سنت و عقل، فهرست و مطالبی که در باره ی آنها گفته شده یا می توان گفت، بررسی می شود.
باید توجه کرد که برخی مبانی کلامی عمومی وجود دارد که بهره گیری از هر منبع اجتهادی بر آن متوقف است؛ در حالی که برخی دیگر به بعضی از این منابع اختصاص دارد و فی المثل فقط مربوط به قرآن یا سنت می باشد، چه این که ممکن است برخی از آنها میان دو یا سه منبع از منابع چهارگانه مشترک باشد.
البته به دلیل آن که اجماع از نظر شیعه دلیل مستقلی نیست و اعتبارش تنها به جهت کشف از قول معصوم می باشد، آن را منبع مستقلی تلقی نمی کنیم و با توجه به مباحثی که در علم اصول فقه در باره ی آن انجام شده است، آن را در حاشیه ی بحث «سنت» مورد کاوش قرار می دهیم. از این رو، دایره ی بحث را تنها به مبانی کلامی اجتهاد در منابع سه گانه ی اسلامی اختصاص و مجموعه ی مباحث را در سه دفتر سامان خواهیم داد:

دفتر اول: مبانی کلامی اجتهاد در برداشت از قرآن کریم.
دفتر دوم: مبانی کلامی اجتهاد در فهم سنّت.
دفتر سوم: مبانی کلامی اجتهاد در به کارگیری عقل.

البته هر گاه مطالبی در یک بخش مورد بحث قرارگرفت که در بخش های دیگر نیز مانند آن وجود داشت، در آنجا تنها به اشاره ای گذرا اکتفا می کنیم و از تکرار می پرهیزیم.

چکیده

۱ - معمولاً علوم و ملکات لازم در کار اجتهاد را در امور ذیل خلاصه کرده اند:
«ادبیات عرب، منطق، اصول، رجال، آگاهی از محاورات عرفی، دانش قرآن و حدیث، تمرین در تفریع فروع بر اصول و جست وجوی آرای فقیهان».
۲ - در میان علوم لازم برای اجتهاد جای مبانی کلامی اجتهاد خالی است.در حالی که این مبانی از اهمیت به سزایی برخوردار می باشد و باید به عنوان یکی از پایه های ضروری اجتهاد شمرده شود.
۳ - مبانی کلامی اجتهاد، در واقع پیش فرض ها و باورهای فرافقهی فقیهان و به تعبیر فنی اصول موضوعه ی فقه و اصول می باشد.
۴ - این مبانی برخی در لابلای علم اصول فقه و بعضی در تفاصیل کتب کلامی و پاره ای در علوم قرآن یا حدیث بحث می شود. برخی دیگر در هیچ علمی مطرح نبوده و به صورت مسلّم تلقی شده است؛ ولی امروز با توجه به شبهات و پرسش های موجود نیاز به بازشناسی دارد.
۵ - مهم ترین ویژگی یک مسئله ی کلامی، این است که عقلی و غیرمرتبط با عمل خارجی مکلّفان باشد. باید توجه کرد که مراد از عقلی در این تعبیر، هرگونه استدلالی است که به صورت مستقیم از بیان شارع کمک نگیرد. از این رو، عقل در این مقام معنایی وسیع تر از عقل مصطلح دارد.
۶ - یک مسئله ی کلامی چنین تعریف می شود:
«هر مسئله ای که به دین مربوط و به عمل خارجی غیرمرتبط باشد و در قیاس استنباط به عنوان عنصر مشترک - یعنی اصولی - یا عنصر مختص - یعنی فقهی - به کار نرود و به شیوه ی عقلی - به معنای وسیع کلمه - اثبات گردد، یک مسئله کلامی خواهد بود».
۷ - نسبت بین علم کلام و مبانی کلامی اجتهاد، عموم و خصوص من وجه است، زیرا پاره ای از مباحث کلامی در این دایره نمی گنجد، چه این که پاره ای از مبانی کلامی اجتهاد جزء علم کلام نیست.
۸ - فایده ی بحث از مبانی کلامی اجتهاد این است که این مبانی بازشناسی و نقادی می شوند و صحیح و سقیم آنها از یکدیگر جدا می گردند.
۹ - بهترین راه برای دست یابی به این مبانی و تهیه فهرست از آنها،توجه به منابع چهارگانه - کتاب، سنت، عقل و اجماع - و بررسی مبانی دخیل در کاربرد هر یک از آنها است.
۱۰ - با توجه به این که اجماع منبع مستقلّی نیست و اعتبارش فقط به جهت کشف از قول معصوم علیه السلام است آن را در دایره ی «سنّت» مورد بررسی قرار می دهیم. از این رو مبانی کلامی اجتهاد در منابع سه گانه را محور اصلی بحث در نظر می گیریم، و مجموعه مطالب را در سه دفتر سامان می دهیم:

۱) مبانی کلامی اجتهاد در برداشت از قرآن کریم.
۲) مبانی کلامی اجتهاد در فهم سنّت.
۳) مبانی کلامی اجتهاد در به کارگیری عقل.

مبانی صدوری در برداشت از قرآن

قرآن کتاب خدا
اولین مبنایی که فقیه در مورد قرآن می پذیرد، این است که قرآن از سوی خداوند نازل گشته است. برای توضیح این مبنا بررسی نکاتی چند لازم است:

۱ - شیوه های اثبات این سخن.
۲ - وجوه مختلف اعجاز قرآن.
۳ - شعاع دلالت آن وجوه.
۴ - مسئله ی جمع قرآن به عنوان یک مجموعه ی به هم پیوسته.
۵ - فقیه در این مبنای کلامی به چه میزان التزام نیازمند است؟ به تعبیر دیگر، آنچه برای اجتهاد نسبت به مبنا ضروری می باشد، چیست؟

در حقیقت این سخن که قرآن از سوی خدا است، در سطوح مختلف قابل طرح می باشد و معانی عمیق متعددی دارد، به طوری که هر کدام از آنها عمیق تر و دقیق تر و سخنی فراتر از سخن قبلی است. این معانی عبارتند از:

الف) مفاد و محتوای قرآن از سوی خداوند است.
ب) علاوه بر آن، تک تک الفاظ نیز از سوی خداوند است.
ج) ترکیبات این الفاظ که در قالب آیات آمده اند، نیز از سوی اوست.
د) مجموعه ی این آیات که به صورت سوره ها تجلی کرده است، هم از ناحیه ی خدا می باشد.
ه) چینش و ترتیب سوره ها در کنار یکدیگر و تشکیل قرآن موجود نیز از ناحیه ی اوست. (دو مطلب اخیر همان مسئله ی جمع قرآن است که باید به آن پرداخت.)

شیوه های اثبات

در اثبات این مبنای کلامی چند روش قابل تصور است که ما فهرست اجمالی از این شیوه ها را ارائه می کنیم.
شیوه ی اول: در این روش، از سخنان معصومین علیهم السلام بهره می گیریم؛ یعنی روایاتی قطعی از شخص رسول اکرم صلی الله علیه وآله وسلم، یا یکی از امامان معصوم علیهم السلام - داریم که فرموده اند: قرآن از طرف خداوند می باشد. این سخن اگر چه با توجه به معجزات آن بزرگواران و با عنایت به معجزات دیگر رسول گرامی اسلام صلی الله علیه وآله وسلم که مقام الهی آنها را ثابت می کند - و با در نظر گرفتن معصوم بودن آنان از هرگونه خطای عمدی یا سهوی (چه در کردار و چه در گفتار)- که خود ادله ای متقن دارد و در جای خود بحث خواهد شد - سخنی مقبول و قابل اثبات است، ولی این شیوه روش اصولی و اساسی و راهی آسان و به دور از پیچ و خم تاملات فراوان نیست. زیرا اولاً، خود پیامبرصلی الله علیه وآله وسلم برای اثبات نبوت خویش، قرآن را به عنوان معجزه معرفی کرده است، و ثانیاً، هیچ کدام از معجزات دیگر ایشان و نیز معجزات امامان معصوم علیهم السلام جز قرآن باقی نمانده است، گر چه به تواتر قطعی و ادلّه متقن و غیر قابل تردید، به اثبات رسیده باشد. افزون بر این، چنین استدلالی نقلی می باشد و با آنچه در مطلع این دفتر در باب معیار اصلی کلامی بودن یک مسئله گفته شد، سازگاری ندارد.
شیوه ی دوم: این که برای اثبات وحیانی بودن قرآن، از خود قران استفاده کنیم؛ مثلاً خداوند بارها قرآن را از جانب خود معرفی کرده و فرموده است: انا نحن نزلنا الذکر و انا له لحافظون(۱۶)، یا و انزل الفرقان(۱۷)، و یا نزل الکتاب(۱۸) یا لو انزلنا هذا القرآن(۱۹). با توجه به این آیات قرآن تصریح دارد که از ناحیه ی خدا نازل گشته است.
ولی این دلیل با همین تقریری که ارائه شد، یک دلیل دوری می باشد؛ زیرا هنوز وحیانی بودن قرآن و حجیت آن ثابت نگشته، تا بتوانیم به آن تمسک جوییم و آن را مقدمه ی استدلال قرار دهیم.
اما آیاتی که در مقام تحدی است، مانند: وان کنتم فی ریب مما نزلنا علی عبدنا فاتوا بسوره من مثله(۲۰)، یا آیات دیگری نظیر: لو کان من عند غیر الله لوجدوا فیه اختلافاً کثیراً(۲۱)، ناظر به نزول قران از ناحیه خدا و سند قطعی بر این مطلب می باشد، لکن چون این گونه آیات در واقع به اعجاز قرآن نظر دارد، دلیلی نقلی و قرآنی محسوب نمی شود، بلکه دلیلی عقلی و بیرونی است که در خود قران نیز از آن استفاده شده است. و در حقیقت همان روش سوم را پی. ش پای اندیشمندان گذارده و استدلالی کاملا عقلی را برای هدایت عقول فرا روی حقیقت جویان قرار داده است.
شیوه ی سوم: این روش اثبات مطلب از طریق اثبات اعجاز قرآن است. در این شیوه - که معمول ترین روش هاست ویژگی هایی که در خود قران است و کاشف از الهی بودن آن می باشد، بررسی می شود. از آنجا که هر کدام از این ویژگی ها می تواند دلیل مستقلی بر اعجاز قرآن باشد،بنابراین مناسب است به وجوه اعجاز قرآن اشاره کنیم.

وجوه اعجاز قرآن

این بحث، اگر چه معمولا در مباحث علوم قرآنی مطرح می شود، در واقع بحثی کلامی است. از این رو، در برخی کتاب های کلامی نیز مطرح شده است.
وجوه مختلفی برای اعجاز قرآن گفته شده(۲۲) که می توان آنها را به سه بخش طبقه بندی نمود:
۱ - اعجاز لفظی قرآن.
۲ - اعجاز محتوایی قرآن.
۳ - اعجاز قرآن از جهت آورنده ی آن.

۱ - اعجاز لفظی قرآن

اعجاز لفظی قرآن به دوگونه مطرح شده است: اعجاز بلاغی و اعجاز عددی.
بحث اعجاز بلاغی قرآن، یا بلاغت قرآنی، از گذشته های دور شناخته شده بوده و تقریباً بین همه ی مذاهب اسلامی مورد التفات و توافق بوده است. البته برخی، اعجاز بلاغی قرآن را از اموری، مانند نظم،اسلوب و شیوه ی بیانی قرآن جدا کرده و گفته اند: یکی از جهات اعجاز قرآن، اعجاز بلاغی آن است و جهت دیگر آن، نظم و اسلوب بیانی قرآن است. برخی دیگر نیز وجه اعجاز قرآن را مجموع مرکب از بلاغت و نظم و اسلوب آن دانسته اند.(۲۳) ولی در واقع اینها از باب تکثیر مثال است و همه ی موارد مرتبط با شیوه ی بیانی قرآن به اعجاز بلاغی قرآن بر می گردد.
شیوه ی بیانی قرآن، شیوه ای است که هیچ بشری، حتی ساحت بلند رسول اکرم صلی الله علیه وآله وسلم، نمی تواند به این روش سخن گوید.
توضیح آنکه: در باب «تاریخ حدیث» اهل سنت مدعی هستند که رسول اکرم صلی الله علیه وآله وسلم از نوشتن احادیث و کلمات خودشان منع فرموده بودند و در این باره روایتی از ایشان نقل می کنند،(۲۴) آنگاه با این پرسش مواجه شده اند که چرا حضرت از کتابت حدیث نهی کرده اند؟
یکی از پاسخ هایی که داده شده و در میان اهل سنت خیلی معروف می باشد، این است که سبب نهی، آن بوده که مبادا قرآن با غیر قرآن، یعنی احادیث نبوی، مخلوط شود. یکی از محققان اهل سنت، این استدلال مشهور بین علما اهل سنت را ردّ کرده و گفته است: اعجاز بلاغی قرآن مانع از این است که غیر قرآن با قرآن اشتباه شود.(۲۵) آنگاه در باره این اشکال که شاید پیامبر اسلام صلی الله علیه وآله وسلم در بلاغت به حدی بودند که می توانستند همانند قران سخن بلیغ گویند، پاسخ داده است: لازمه ی این سخن، انکار اعجاز بلاغی قرآن است.(۲۶) به هر حال مسئله منع حضرت صلی الله علیه وآله وسلم از کتابت حدیث - با این که احادیث ایشان، سخنان معمولی و از سوی خود نبوده، بلکه سخنانی نورانی و به هدایت الهی و مکشوف از عالم غیب بوده است و می توانسته رهگشای بسیاری از گرفتاریهای امت اسلام باشد - یک اشکال اساسی بر اهل سنت محسوب می شود، از این رو در میان علمای شیعه از گذشته تا حال این ادعا که حضرت رسول صلی الله علیه وآله وسلم از نوشتن احادیث نهی فرموده اند، نادرست شمرده شده است.
وجه دیگر اعجاز لفظی قرآن، اعجاز عددی آن است. این وجه اخیراً مطرح شده و با به کارگیری کامپیوتر در این زمینه مورد توجه زیادی قرار گرفته است و با بیان ارتباطات عددی خاص میان الفاظ و حروف قرآن سعی شده نشان داده شود که این روابط عددی نمی تواند در سخن بشری تحقق یابد.(۲۷)

۲ - اعجاز محتوایی قرآن

جهات مختلفی را برای اعجاز محتوایی قرآن ذکر کرده اند که ذیلاً اشاره می شود:
ا) عدم وجود اختلاف در قرآن: آیه ی شریفه ی: افلا یتدبرون القرآن و لو کان من عند غیر الله لوجدوا فیه اختلافاً کثیراً(۲۸) نیز ناظر به همین وجه اعجاز است.
ب) اخبار غیبی: در قرآن مطالبی نسبت به برخی افراد، یا بعضی از وقایع که در آینده - یعنی زمان بعد از نزول آیات - قرار بوده واقع شود، پیش بینی شده که به همان صورت به وقوع پیوسته است. از جمله آیات کریمه ی الم غلبت الروم فی ادنی الارض و هم من بعد غلبهم سیغلبون(۲۹) می باشد.
ج) علوم و معارف قرآنی: در قرآن مطالبی آمده که لااقل در آن زمان هیچ بشری نمی توانسته به آنها دسترسی پیدا کند. البته هم اکنون نیز علوم و معارف بلندی در قرآن وجود دارد که هنوز برای بشر ناشناخته مانده و بیشتر آنچه معلوم گشته از طریق خود پیامبرصلی الله علیه وآله وسلم و امامان معصوم علیهم السلام و هدایت های مستمر آنان بوده است، به طوری که امروز بخش قابل توجهی از احادیث را روایات اعتقادی، مباحث عقلی، نکته های فلسفی و کلامی و موضوعات عرفانی تشکیل می دهد. به هرحال، حتی اگر کسی فرضاً همه ی علوم و معارف قرآنی را هم اکنون شناخته شده و در دسترس بشر بداند، هرچند به یقین در گذشته چنین نبوده است، این امر از ارزش اعجازی قرآن در این زمینه چیزی نمی کاهد. شایان توجه است که این اثبات اعجاز قرآن از طریق آورنده ی آن نیست، بلکه گفته می شود این علوم و معارف عمیق و بلند آن قدر عظمت دارد که از افق اندیشه ی هر دانشمندی در آن روزگار بالاتر بوده است و به طور کلی اندیشه ای بشری نبوده و نشان وحی الهی بر تارک آن دیده می شود.
د) عجز از ابطال معارف و علومی که در قرآن آمده است: پس از گذشت سالیان دراز و بعد از این همه پیشرفت های علمی بشر و تبادل دانش ها و فرهنگ ها هیچ کدام از مطالبی که در قرآن آمده، ابطال نشده است و همین حقانیت قرآن و آسمانی بودن آن را اثبات می کند.

تذکر این نکته مفید است که اگر چه شاید برخی از دانش های بشری - همانند منطق و ریاضی - که در یک مجموعه ی مدوّن گردآوری شده و از دوران کهن به ما ارث رسیده است، ابطال نشده باشد، ولی باید توجه نمود که اولاً، این دانش ها در قالب بدیهیات اولی، یا فطری در اندیشه ی هر خردمندی مکنون بوده است و کسانی که به تدوین این مسائل پرداخته اند، در واقع گردآورنده بوده اند، و نه آورنده. ثانیاً، به طور کلی کتاب هایی که بشر تالیف می کند، مربوط به یک دانش خاص و پیرامون موضوع ویژه ای می باشد، در حالی که یکی از مهم ترین ویژگی هایی که بر رخسار علوم و معارف قرآن می درخشد، گستردگی حوزه ی مباحث آن و اشاره به ده ها مطلب در یک سخن است.
اساساً این خود، یکی دیگر از وجوه اعجاز است که چنین دانش های گوناگونی را در خود جای داده است. کدام بشری می تواند علاوه بر دست یابی به علوم متفاوت و حوزه های کاملا بیگانه از هم - با آن همه دقت نظر و استواری بیان و گستردگی موضوعات - چنین دانش ها را به هم آمیزد و مسائل را چنان در کنار یکدیگر قرار دهد که در صدر و ذیل سخنان، میوه های متفاوتی از علوم گوناگون به دست آید، به گونه ای که نه مقصود، ضایع و نه پیوستگی زایل شود و نه خطایی صورت پذیرد و این چنین قرن ها بدرخشد و از هرگونه ابطال پذیری مصون باشد؟(۳۰)

۳ - اعجاز قرآن از جهت آورنده ی آن

این وجه که از قدیم الایام مورد بحث واقع شده، بر این مطلب تکیه دارد که رسول گرامی اسلام صلی الله علیه وآله وسلم فردی امّی بوده، و چگونه می توانسته است در میان جزیرهالعرب که اصولاً با دانش و فرهنگ بیگانه بودند، چنین کتابی از پیش خود بیاورد.(۳۱)

شعاع دلالت وجوه اعجاز قرآن

با توجه به آنچه گذشت، برخی از وجوه اعجاز نشان می دهد که قرآن نه در آن زمان و نه در هیچ زمان دیگری، نمی تواند از طرف غیر خدا آورده شود، همانند اعجاز بلاغی قرآن، که مخصوص زمان یا مکان خاصی نیست و این شیوه ی بیانی برای هیچکس مقدور نمی باشد نه در آن روزگار و نه در آینده. ولی برخی از وجوه اعجاز فقط به این مقدار دلالت دارد که در آن روزگار قرآن نمی توانسته از طرف غیر خدا باشد، مانند وجه سوم از وجوه اعجاز محتوایی قرآن (در صورتی که فرض کنیم همه ی علوم و معارف قرآن هم اکنون شناخته شده و در دسترس بشر می باشد.) از سوی دیگر برخی از این وجوه ناظر به خصوصیت آورنده ی آن است؛ به این معنا که چه در زمان گذشته و چه در حال یا آینده، هیچ درس ناخوانده ای قادر به آوردن چنین کتابی نیست، در حالی که بقیه ی وجوه اعجاز، قرآن را معجزه تاریخ برای هر عامی و عالم و هر زمان و مکان معرفی می کند، به طوری که تا ابد هیچ بشری نخواهد توانست مانند آن را بیافریند.
حال باید دید هر یک از وجوه اعجاز، الهی بودن قرآن را تا چه مقدار ثابت می کند.
اعجاز از حیث آورنده ی قرآن فقط ثابت می کند که مفاد قرآن از ناحیه ی خداوند است. اما این که الفاظ هم از سوی اوست، اثبات نمی شود.(۳۲)
حال اگر گفته شود: حضرت رسول صلی الله علیه وآله وسلم نمی توانسته از پیش خود چنین الفاظی را برگزیند، یا چنان تعبیراتی را به کار برد، پس الفاظ و عبارات و تراکیب نیز الهی است، خواهیم گفت: این سخن به فصاحت و بلاغت قرآن و در واقع به همان اعجاز بلاغی قرآن بر می گردد، پس نتیجه اعجاز از حیث آورنده ی قرآن محسوب نمی شود. مگر آن که ادعا شود: هر چند نتوانیم ثابت کنیم چنان بلاغتی از غیر خدا میسور نیست، ولی لا اقل، برای رسول اکرم صلی الله علیه وآله وسلم از پیش خود، چنین چیزی مقدور نبوده است. با چنین فرضی، با استناد به همین وجه می توان نتیجه گرفت که الفاظ، عبارات و تراکیب قرآنی نیز از سوی خداوند متعال می باشد.
وجوه چهارگانه ای که در اعجاز محتوایی قرآن ذکر شد، تنها می تواند الهی بودن مفاد آن را اثبات کند.
اما وجوه اعجاز لفظی قرآن - اعجاز بلاغی و عددی - ثابت می کند که الفاظ و ترکیبات قرآن نیز الهی است.(۳۳) همچنین الهی بودن آن مقدار از آیات را که به یکدیگر مرتبط هستند و در واقع یک سیاق را می سازند، ثابت می کند. اما افزون بر این امور، چگونه می توان ثابت کرد که تجمیع آیات در کنار یکدیگر، اگر چه وحدت سیاق نداشته باشند، و پیدایش سوره ها، و نیز تجمیع سوره ها و پیدایش قرآنی که امروز در دست ما است، الهی می باشد؟
پاسخ به این پرسش معمولا در بحثی به نام «تاریخ قرآن» مطرح شده است.(۳۴) برخی از اهل سنت، و بیشتر مستشرقین، به این نکته دامن زده اند که جمع آیات و پیدایش سوره ها، و جمع سوره ها و ظهور قرآن موجود، بعد از رحلت پیامبر اسلام صلی الله علیه وآله وسلم صورت پذیرفته است.

جمع قرآن

این مسئله مسلم است که وقتی حضرت رسول صلی الله علیه وآله وسلم آیات قرآن را برای مردم می خواندند، افرادی که کاتب وحی بودند، این آیات را می نوشتند؛ اما در چه زمانی جمع آوری آیات قرآنی و تدوین کلی آن صورت گرفته است؟ این مجموعه ای که هم اکنون به نام «قرآن» در دسترس ما است، در چه زمانی پیدا شده است؟
در این باره سه نظر وجود دارد:
ا) قرآن در زمان خود پیامبرصلی الله علیه وآله وسلم و با نظارت آن حضرت و در پرتو هدایت الهی جمع آوری شده، هر چند خود حضرت رسول صلی الله علیه وآله وسلم شخصاً قرآن را ننوشته، یا جمع آوری آیات را انجام نداده است.(۳۵)
ب) قرآن موجود توسط حضرت علی علیه السلام و بعد از رحلت پیامبرصلی الله علیه وآله وسلم جمع آوری و تدوین شده است و این کار در دورانی که حضرت علی علیه السلام خانه نشین بودند، انجام شده است.(۳۶)
ج) قرآن بعد از رحلت پیامبرصلی الله علیه وآله وسلم توسط برخی صحابه، غیر از امام علی علیه السلام، جمع آوری و تدوین شده است.(۳۷)

بسیاری از علمای شیعه، به ویژه متاخرین و محققان معاصر، معتقدند که قرآن در زمان پیامبرصلی الله علیه وآله وسلم و با نظارت ایشان جمع آوری شده است.(۳۸)
برخی از شیعیان نیز نظر دوم را پذیرفته و امیرالمومنین علیه السلام را گردآورنده ی آن دانسته اند.(۳۹) اما بسیاری از اهل سنت رای سوم را اختیار کرده اند و مستشرقین نیز معمولا همین نظر را پذیرفته و اضافه کرده اند: قرآنی که حضرت علی علیه السلام جمع آوری کرد، مورد اعتنای اصحاب واقع نشد.
چنانکه روشن است، بنابر نظر اول و دوم، جمع کل قرآن به خداوند مستند بوده و پیدایش سوره ها و ترتیب آنها نیز در پرتو وحی الهی بوده است، زیرا رسول اسلام صلی الله علیه وآله وسلم طبق آیه شریفه: ما ینطق عن الهوی ان هو الا وحی یوحی(۴۰) هر چه می فرمود، به خصوص در امور دینی، با راهنمایی وحی بوده است، و امامان معصوم علیهم السلام نیز اگر نبی نبودند، ولی ادامه دهنده ی راه رسالت و دارای منصب الهی عصمت، و علم لدنی بودند.
کسانی که رای سوم راپذیرفته اند، نه تنها نخواهند توانست الهی بودن این دو - یعنی پیدایش سوره ها و ترتیب آنها - را اثبات کنند، بلکه در واقع آن را نفی کرده و ذوق و سلیقه ی شخصی اصحاب را در این مسئله دخیل می دانند.

دو نکته

در اینجا ذکر چند نکته ضروری است:
۱ - علامه طباطبائی در ذیل آیه ی شریفه ی: انا نحن نزلنا الذکر و انا له لحافظون(۴۱) می فرمایند: ویژگی هایی که برای قرآن ذکر شده است؛ مانند فصاحت و بلاغت، عدم وجود اختلاف و عجز از آوردن مثل آن، همگی در همین قرآن که در دسترس ما است، وجود دارد. و نتیجه گرفته اند که این قرآن، همان قرآن است که در صدر اسلام و در زمان خود رسول اکرم صلی الله علیه وآله وسلم شناخته شده بود.(۴۲)
این سخن اگر چه تحریف رااز قرآن نفی می کند، ولی نمی تواند ثابت کند که این مجموعه، با این شکل و صورت، وحیانی است؛ زیرا ویژگی های مذکور به گونه ای نیست که بتواند به اثبات رساند که ترتیب مجموعه ی آیات که سوره ها را به وجود آورده، و ترتیب مجموعه ی سوره ها که قرآن موجود را تشکیل داده، همانطور است که در زمان حضرت بوده است.
۲ - اگر کسی بتواند اعجاز عددی را افزون بر مورد مفردات و تراکیب قرآنی در حوزه ی سوره ها و ترتیب آنها، ثابت کند - یعنی بین آیات یک سوره و بین خود سوره ها روابط عددی خاصی برقرار باشد که ایجاد آن برای بشر مقدور نیست - می تواند وحیانی بودن سوره ها و ترتیب آنها را نیز به اثبات رساند، ولی به هرحال باز وحیانی بودن ترتیب همه آیاتی که در یک سوره گرد آمده است، اثبات نخواهد شد.
آیا اثبات یا عدم اثبات وحیانی بودن چینش آیات در یک سوره و ترتیب سوره ها به گونه ای که در قرآن موجود می باشد، در اجتهاد فقیه تاثیر دارد، یا نه؟ به عبارت دیگر، از نظر عقلی به چه مقدار از وحیانی بودن قرآن باید ملتزم شد تا بتوان مبنای اجتهاد در برداشت از قرآن را استوار یافت؟

فقیه در این مبنتیب سوره ها نکته ای فقهی استنباط کرد. همچنین چینش آیاتی که ارتباط معنایی با هم ندارند، در اجتهاد فقیه موثر نمی باشند. از این رو، فقیه در مبنای کلامی اش نیازی به اثبات این دو مطلب ندارد.(۴۳)
آنچه برای فقیه ضرورت دارد، اثبات این است که محتوای قرآن، الفاظ مفرده، ترکیب الفاظ که آیات را می سازند و مجموعه های آیات مرتبط با هم، الهی و وحیانی اند(۴۴) و این را می توان از طریق اعجاز بلاغی قرآن ثابت کرد، زیرا بلاغت فقط به لفظ نیست، بلکه لفظ و معنا، هر دو در آن تاثیر دارند. اصولاً فصاحت و بلاغت بدون محتوای صحیح و انتظام معانی و پیوستگی روح سخن بی معناست.
از سوی دیگر، احتمال وجود موردی در قرآن که تفکیک و جابجایی آیات آن، بخشی از معنا را از بین برده باشد - به عنوان مثال، یک قرینه سیاقی که به معنای خاصی دلالت داشته و در اثر جابجایی آیات از بین رفته باشد - از دیدگاه مجتهد منتفی است؛ زیرا بنابه دلایلی - که بعداً خواهد آمد - قرآن از هرگونه تحریف مصون می باشد.
به هر حال، اگر فقیه احتمال دهد آیه ای کم یا زیاد شده، و یا پس و پیش گشته، و این تغییر در معنا هم اثر داشته است، دیگر نمی تواند بگوید: من مامور به ظاهر هستم، زیرا این گونه احتمالات به طور کلی حجیت ظواهر قرآن را زیر سوال می برند. از این رو، عقل احتمال این که الفاظ قرآنی یا تراکیب آنها - که آیات را تشکیل می دهد - و یا مجموعه هایی از آیات که دارای سیاق واحد و مرتبط به یک مطلب هستند، از ناحیه غیر خداوند متعال باشد، امری مستلزم تحریف در قرآن و در نتیجه مردود می شمارد. با این وصف، می توان در اثبات این مبنا به عقل استناد کرد، هر چند این امر باعث می شود مبنای حاضر به صورت فرعی از فروع مبنای دوم - مصونیت قرآن از تحریف - درآید. به هر حال پذیرش این احتمال که الفاظ یا تراکیب و حتی مجموعه های هم سیاق قرآنی از ناحیه غیر خدا باشد، قرآن را از حجیت ساقط می کند.
شاید یکی از دلایلی که اخباری ها ظواهر قرآن را حجت نمی شمردند اعتقاد آنان به وقوع کاستی یا جابجایی در قرآن بود. البته کاری که آنها کردند، نه تنها دفاع از دین نبود، بلکه نوعی عقب نشینی محسوب می شد. اشتباه بزرگ آنان در این بود که فکر می کردند اگر قرآن را کنار بگذارند دین را حفظ کرده اند؛ ولی آنها با این کار بزرگترین سند دین و در واقع کل دین را زیر سوال بردند.

چکیده

۱ - این سخن که: «قرآن از سوی خداست» در سطوح مختلف قابل طرح است:
ا) مفاد قرآن، وحیانی است.
ب) الفاظ مفرده خدایی می باشد.
ج) تراکیب الفاظ که به صورت آیات درآمده اند، از سوی خدا است.
د) تراکیب آیات و تجمیع آنها که پیوستگی خاص و ارتباط معنایی با هم دارند، الهی می باشد.
ه) مجموعه ی آیات یک سوره از نظر کمیت و چینش، و نیز ترتیب سوره ها و تشکیل قرآن موجود، هم از سوی خداست.

۲ - فقیه در مبنای کلامی اجتهاد پذیرش چهار سطح اول از سطوح مذکور را ضروری می داند، ولی برای استنباط احکام، پذیرش سطح پنجم - که مسئله جمع قرآن است - نیاز نیست، زیرا در این سطح، نکته ای که بتواند در استنباط فقهی تاثیر گذارد، وجود ندارد.
۳ - بهترین شیوه اثبات این که قرآن از سوی خدا است، بهره گیری از اعجاز قرآن می باشد. استناد به سخن قرآن، دوری و تمسک به سخن پیامبر اسلام یا هر یک از ائمه، طولانی و نیازمند مبانی دیگر است.
۴ - وجوه مختلفی برای اثبات اعجاز قرآن ذکر شده که عصاره آنها چنین است:

دفتر اول: مبانی کلامی اجتهاد در برداشت از قرآن کریم

مقدمه

از نگاه همه فرق و مذاهب اسلامی، قرآن به عنوان اولین و مهم ترین منبع در اسلام شناخته شده است و همگان نسبت به این امر اذعان و اعتراف دارند که اولین منبع شریعت و نخستین جایی که برای به دست آوردن رای دین در زمینه های مختلف به آن رجوع می شود، قرآن، یعنی معجزه ی باقی رسول اکرم صلی الله علیه وآله وسلم و مهیمن برکتب آسمانی گذشته، می باشد.
در واقع با این نظر دو اصل در زمینه ی برداشت از قرآن کریم پذیرفته شده است:

۱ - این که قرآن سند الهی و حجت خدا بر انسان است و هم اکنون آنچه به نام «قرآن» در دسترس همگان است، همان قرآنی است که از سوی خداوند نازل گشته و هیچ عنصر غیر خدایی - چه به عمد و چه به خطا - در آن راه نیافته است. یعنی قرآن موجود، حجیت صدوری دارد.
۲ - این که پیام قرآن قابل دسترسی است و برای دست یابی به رای دین می توان به آن مراجعه کرد، یعنی قرآن علاوه بر حجیت صدوری، حجیت دلالی نیز دارد.

بنابراین، وقتی فقیه برای استنباط احکام شرعی، قرآن را منبع اجتهاد خود قرار می دهد و از آن برای رسیدن به حکم فقهی استفاده می کند، پیش از آن که به سراغ قرآن برود، مجموعه ای از مبانی رادر جهت صدور قرآن و مجموعه ای دیگر را در جهت دلالت آن پذیرفته است. زیرا اگر کوچک ترین شبهه ای را در صدور یا دلالت قرآن موجود بپذیرد، هرگز نخواهد توانست آرای خود را به قرآن و وحی مستند سازد و احکام مستفاد از آن را به خدا و دین او نسبت دهد.
از این رو، مبانی کلامی اجتهاد در برداشت از قرآن به دو بخش صدوری و دلالی تقسیم می شود که هر کدام جداگانه مورد بررسی قرار می گیرد. درابتدا به فهرستی از این مبانی اشاره می شود:

مبانی صدوری

۱ - قبل از هر چیز فقیه می پذیرد که قرآن از سوی خداوند متعال نازل گشته است. زیرااگر قرآن از سوی خدا نبود وجهی نداشت که فقیه برای دست یابی به رای دین به آن مراجعه کند. و وقتی گفته می شود که قرآن از سوی خدا است به این معنا است که:

ا) مفادی که در قرآن آمده از سوی خدا می باشد.
ب) الفاظ مفرد و ترکیب هایی که در قرآن آمده، از سوی خداوند است. یعنی خود الفاظ ترکیبات و آیات، وحیانی است.
ج) این نحوه چینش آیات در کنار یکدیگر که سوره ها را تشکیل داده، و نیز ترتیب سوره ها در کنار یکدیگر که قرآن را به وجود آورده، وحیانی است.

۲ - فقیه می پذیرد که قرآن امروز همان قرآنی است که در صدر اسلام بوده و تمام آیاتی که در این مجموعه به نام قرآن جمع آمده، وحی الهی است.یعنی نه چیزی به این مجموعه افزوده و نه از آن کاسته شده است. از این رو، مبنای حاضر هم می تواند در ضمن بحث تحریف بررسی شود و هم در زمره ی مسئله تواتر قرآن قرار گیرد.(۶)
۳ - فقیه می پذیرد که وحی مصون از خطا است. یعنی این علم الهی که به صورت وحی نازل شده، بدون تغییر و تحول به پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله وسلم رسیده است.در اینجا سخن از این نیست که پیامبر چیزی غیر از آنچه بر او وحی شده، بر زبان نیاورده، یا در تلقی وحی اشتباه نکرده است؛ بلکه مطلب این است که در خود انتقال وحی از علم الهی به پیامبرصلی الله علیه وآله وسلم خطایی رخ نداده است.
۴ - فقیه می پذیرد که رسول گرامی اسلام صلی الله علیه وآله وسلم از هر گونه اشتباه عمدی، یا سهوی معصوم بوده است؛ یعنی افزون بر آن که در خود وحی خطایی رخ نداده، پیامبر نیز، چه در تلقی و دریافت قرآن، و چه در رساندن آن دچار سهو و نسیان نگشته است.

مبانی دلالی

۱ - فقیه با این مبنا که خداوند از کلماتی که در قرآن آمده معانی خاصی را اراده کرده است، به سراغ قرآن می رود. این مبنا اگر چه به ظاهر خیلی واضح است، ولی می تواند مورد مناقشه ی جدی برخی از مکاتب فکری غربی قرار گیرد.
برخی از متفکران معتقد به هرمنوتیک(۷) نسبی گرا می گویند: هنگامی که یک نقاش تابلویی را نقاشی می کند، ممکن است شما با دیدن آن بگویید که غم خود را بیان کرده و شخص دیگری بگوید خوشحالی خود را نشان داده است و سرانجام شخص سومی معتقد شود که او عصبانیت خویش را بیان کرده است. حال اگر پرسیده شود کدام یک سخن درستی است؟ باید گفت: همه این اظهار نظرها درست است و هر کسی هر معنایی از آن تابلو برداشت کند، فهمی صحیح و معنایی مقبول به دست آورده است!
چنین اعتقادی در واقع به این معنا است که این تابلو پیام خاصی ندارد تا فهم دیگران با آن سنجیده شود. او چیزی رابه تصویر کشیده که فاقد معنای نهایی است و هر کس هر معنایی که مطابق با ذهنیت خویش و متناسب با سنت و فرهنگ خاص خود از آن به دست می آورد، درست است.
بر این اساس، هر تفسیری که از متون دینی به عمل آید، در بند سنت(۸) و فرهنگ خاص مفسر است و همواره فهم دینی فهمی عصری و وابسته به ذهنیت مفسران می باشد. گاهی در بین اندیشمندان اسلامی این نغمه به گوش می رسد که درپس آیات قرآنی معنای مشخصی وجود ندارد تا جست وجو و کشف شود، بلکه گستره ای گسترده و عرضی عریض برای فهم ها وجود دارد که هر کس هر معنایی را که بفهمد درست خواهد بود، از این رو در بحث های آینده فصل جداگانه ای در باره ی هرمنوتیک و سیر تحول آن خواهیم گشود وافزون بر آشنایی مختصر با این دانش و آگاهی از آرای گوناگونی که در آن ارائه شده، بحث هایی را که دانشمندان اسلامی از گذشته تا حال در این زمینه مطرح کرده اند مرور خواهیم کرد و در واقع نگاهی دوباره به حقیقت زبان، عنصر استعمال و شیوه ی مفاهمه خواهیم داشت.
بنابراین، فقیه در برداشت از قرآن این مبنا را که خداوند از آیات قرآنی معانی خاصی را اراده فرموده یک اصل مسلّم گرفته است؛ زیرا معنای استنباط احکام ازقرآن این است که فقیه نهایت سعی خود را به کار می گیرد تامعانی ای راکه در ورای آیات الهی می باشد و خداوند با این الفاظ و عبارات در صدد بیان آن بوده است به دست آورد. از این رو صواب و خطا در فهم قرآن و اینکه:«للمصیب اجران و للمخطی اجرُ واحد»(۹) معنا پیدا می کند.
۲ - قرآن کریم در بیان مراد الهی - لااقل در وادی احکام فرعی و مرتبط به عمل مکلّفان(۱۰) - از بیان رمزی استفاده نکرده، بلکه همان شیوه ی عمومی عقلا را در مفاهمه به کار گرفته است. یعنی خداوند در بیان مقاصد خود همان روش عقلا را انتخاب کرده است.
در علم اصول در باره ی حجیت ظواهر گفته می شود: «ظواهر الفاظ حجت است»؛ یعنی آنچه از ظاهر سخن متکلم فهمیده می شود، عقلا همان معنا را بر عهده ی متکلم می گذارند. ولی این مطلب چه ارتباطی با شارع دارد؟ چگونه می توان این قاعده و کبرای کلی را در مورد بیان شارع جاری دانست و با چه مبنایی می توان ظهورات بیان شارع رابر عهده ی او گذاشت؟ این مطلب در صورتی به شارع مرتبط خواهد شد که نخست پذیرفته باشیم خداوند متعال در قرآن و رسول گرامی اسلام صلی الله علیه وآله وسلم و امامان معصوم علیهم السلام به همان شیوه ی عقلا سخن گفته اند و سبک بیانی جداگانه ای تاسیس ننموده اند. به طور کلی، سرایت دادن احکام گفت وگوهای عرفی به سخنان شارع مبتنی بر پذیرش این مبنا است که شارع نیز به شیوه ی عقلا سخن گفته است.
۳ - زمینه ی فهم معانی اراده شده از آیات الهی - لااقل در حوزه ی احکام فقهی - در زمان نزول آیات برای عقلا وجود داشته است. یعنی آیات احکام به گونه ای بوده که مردمان آن روزگار با یک فهم صحیح عرفی می توانستند به مراد الهی نائل آیند و تکلیف مورد نظر را دریابند و اگر احیاناً به آن مراد نرسیده اند از آن جهت نبوده که اصولاً زمینه فهم وجود نداشته و فرهنگ آن روزگار اجازه ی دسترسی به آن را نمی داده است و به مرور ایام و تکامل دانش ها و پدید آمدن فهم های نو آن مطالب مکشوف شده است، بلکه به دلیل خطای فکری خودشان از آن مطلب غفلت کرده و یا آن را به اشتباه فهمیده اند. مثلاً گاهی اتفاق افتاده که راوی در ذیل روایتی که از امام علیه السلام نقل کرده، برداشت شخصی خود را نیز ذکر کرده است، ولی فقیه روزگار ما از آن روایت مطلب دیگری می فهمد و برداشتی مخالف فهم راوی دارد و در عین حال فهم خود را صائب و فهم راوی را تخطئه می کند. حال اگر بر این فقیه اعتراض شود که چگونه دریافت راوی که فهم روزگار صدور روایت از معصوم علیه السلام می باشد، کنار گذاشته شده و فهمی نو - با این همه فاصله زمانی - به جای آن نشسته است؛ پاسخ می گوید: این معنا که من از روایت فهمیده ام، همان روزگار نیز قابل فهم بوده است و مراد امام علیه السلام از روایت در همان روزگار همین بوده، ولی راوی اشتباه کرده و معنای متفاوتی را فهمیده است.
فقیه نمی گوید آنچه امروز فهمیده می شود مربوط به این زمان است و در زمان صدور روایت فهمی دیگر در اذهان عقلا بوده است. او فهم خود را جانشین فهم پیشین نمی داند. او به فهم سیال و متغیر تن نمی دهد. آنجا که فهم او مخالف برداشت های پیشینیان است، اصولاً فهم پیشینیان را تخطئه می کند که به اشتباه، فهم خود را مراد روایت خوانده اند. فقیه هرگز ملتزم به تحول فهم دینی نیست و هر فهمی را در جای خود صحیح و مطابق مراد شارع نمی داند. او معتقد است مفاد دین، ثابت است و آنچه که خدا، رسول و امام از آیه و حدیث اراده فرموده اند یک معنای معینی است که امکان دارد فقیه به آن برسد و یا نرسد.
اگر فقیه بگوید فهمی که امروز به آن رسیده نتیجه ی پیشرفت علم بوده و در زمان نزول قرآن برای کسی چنین فهمی میسور نبوده است، یقیناً این استنباط، اعتباری و این فهم، ارزشی نخواهد داشت. سرّ سخن آن است که خداوند این احکام را برای همه ی آدمیان فرستاد و همگان را به این تکالیف مکلف نموده است. چنان نیست که مخاطب حکمی در قرآن فقط مردمانی که هزار سال بعد به دنیا می آیند باشند، و یا مردمان هزار سال قبل، تکلیفی دیگر داشته باشند و خداوند در یک بیان چند اراده تشریعی از یک عمل خاص(۱۱) - آن هم اراده ای که زمامش به دست تاریخ و تحول سنت ها و فرهنگ ها و تغییر فهم ها سپرده شود - داشته باشد.
علت این که ما امروز بیش از گذشتگان به علم اصول نیاز داریم، این است که ما از زمان نزول قرآن یا صدور حدیث فاصله گرفته ایم. مردمان آن روزگار در فضای فرهنگی زمان خود - که زمان شارع نیز بود - آنچه را که علی القاعده می بایست فهمیده شود، می فهمیدند. ولی امروز با توجه به فاصله زمانی بسیار و تحول فضای فرهنگی و تغییر زبان روزمره امکان مفاهمه سریع و آسان بین شارع و امت - که همان هم زمانی و هم زبانی و پیوند فرهنگی متکلم و مخاطب می باشد - از میان رفته است. از این رو، وقتی بخواهیم آیات و روایاتی را که هزار و اندی سال قبل بیان شده، بفهمیم ناگزیر باید به کلیدهای عمومی فهم الفاظ - که اختصاص به زمان خاصی ندارد - تمسک جوییم تا از این طریق اثبات شود معنایی که امروز فهمیده می شود، همان است که آن روز نیز علی القاعده فهمیده می شده است. و این همان امری است که در بحث الفاظ علم اصول مطرح می شود.(۱۲)
۴ - آیات قرآن اختصاص به موارد نزول ندارد. اگر چه بسیاری از آیات شان نزول خاصی دارند و ناظر به موقعیت ویژه ای می باشند، ولی فقیه از آنها برای پاسخ به سوالات خود بهره برداری می کند و آنها را آیاتی که تاریخ مصرفشان سپری شده، نمی شمارد؛ زیرا او این مبنا را پذیرفته که این آیات اختصاص به موقعیت خاصی ندارند و آنچه در ضمن آنها بیان گردیده، مادامی که نسخ نشده باشند، مربوط به همه ی زمان ها و مکان ها است. به عبارت دیگر، آیات قرآنی و احکام وارد شده جهان شمول می باشند. در واقع تعبیر اصولی «المورد لایخصص الوارد»(۱۳) ناظر به همین مطلب است.(۱۴) ژرف نگری و دقت در این مطلب باعث شده بحث «ثابت و متغیر» مطرح شود که در تعابیر حضرت امام خمینی رحمه الله از آن به نقش زمان و مکان در اجتهاد یاد شده است.
در آینده در باره ی این که چگونه بحث از نظریه ثابت و متغیر به میان آمد و در پاره ای موارد قاعده ی کلامی جهان شمول بودن و ثبات احکام استثناء پذیرفت و وجود احکامی که صرفاً صبغه موردی داشتند، پذیرفته شد، توضیح خواهیم داد و در آنجا خواهیم گفت که احکام متغیر و موقعیتی نیز به نوعی برخاسته از احکام ثابت و جهان شمول اند، زیرا آنها بر اساس ملاکهای ثابت و با توجه به شرایط خاص و ویژگی مورد صادر گشته اند.
بحث «ثابت و متغیر» در اندیشه فقهی فقهای قدیم نیز وجود داشته و احکام متغیر به صورت اجمالی پذیرفته شده بوده است، ولی چون غالب احکام دین را ثابت می دیدند، در برخورد با احکام و این که آیا ثابت است یا متغیر درنگ نمی کردند و این اصل را که«احکام دینی ثابت است مگر آنچه که خلافش ثابت شود» ملاک عمل خویش قرار می دادند.(۱۵)
آنچه گذشت فهرستی از مبانی صدوری و دلالی قرآن بود که با تامل و تتبع به دست آمد. به هرحال، جمع آوری این مبانی، کاری استقرائی است و این راه بر اهل تحقیق و تامل همچنان باز است.

چکیده

۱ - قرآن مهم ترین منبع شریعت ونخستین مرجع برای به دست آوردن رای دینی است.
۲ - بهره برداری از قرآن اعتباری نخواهد داشت جز آن که دو اصل: حجیت صدوری و حجیت دلالی قرآن اثبات گردد.
۳ - مبانی کلامی اجتهاد در برداشت از قرآن به دو دسته: صدوری و دلالی تقسیم می شود.
۴ - مبانی صدوری قرآن عبارتند از:

ا) قرآن از سوی خدا نازل شده است.
ب) قرآن از هرگونه تحریف به زیادت یا نقصان، مصون است.
ج) وحی مصون از خطا است.
د) پیامبر اسلام هم در تلقی وحی، و هم در ابلاغ آن از هرگونه اشتباه عمدی، یا سهوی معصوم بوده است.

۵ - مبانی دلالی قرآن عبارتند از:
الف) خداوند از کلمات قرآن معانی خاصی را اراده فرموده است.
ب) در بیان مراد الهی - لااقل در احکام فرعی - از شیوه ی عمومی مفاهمه و طریقه عقلاء عدول نگشته و از بیان رمزی و تمثیلی استفاده نشده است.
ج) زمینه فهم معانی اراده شده از آیات فقهی در زمان نزول آیات برای عقلاء وجود داشته است.
د) احکام الهی جهان شمول است و اختصاص به مورد یا موقعیت خاص ندارد؛ جز آن که منسوخ گشته، یا متغیر بودن آن اثبات گردد.

نظرات کاربران درباره کتاب مبانی کلامی اجتهاد در برداشت از قرآن کریم