فیدیبو نماینده قانونی نشر نامک و بیش از ۶۰۰ ناشر دیگر برای عرضه کتاب الکترونیک و صوتی است .
کتاب فضل الله استرآبادی و حروفیه

کتاب فضل الله استرآبادی و حروفیه

نسخه الکترونیک کتاب فضل الله استرآبادی و حروفیه به همراه هزاران کتاب دیگر از طریق فیدیبو به صورت کاملا قانونی در دسترس است.


فقط قابل استفاده در اپلیکیشن‌های iOS | Android | Windows فیدیبو

با کد تخفیف fdb40 این کتاب را در اولین خریدتان با ۴۰٪ تخفیف یعنی ۳,۷۲۰ تومان دریافت کنید!

درباره کتاب فضل الله استرآبادی و حروفیه

دربارۀ زندگی فضل اﷲ استرآبادی اطلاعات بسیار اندکی وجود دارد. نام او فقط در دو اثر تار یخی ذکرشده که نشان می دهد اسمش عبدالرحمان بوده است؛ اما بیشتر به ابوالفضل استرآبادی یا سید فضل اﷲ شهرت داشت. سید فضل اﷲ استرآبادی در مقاطعی از حیاتش به سبب سبک زندگی زاهدانه که بر فقر و کناره جو یی از دنیا تأکید داشت و همچنین به دلیل ژرفا و فخامت ادیبانۀ آثارش، شهرتی بی بدیل یافت. سرانجام علمای سمرقند (آسیای مرکزی) و گیلان دیدگاه های او را به عنوان بدعت دینی، نماد ارتداد در تفکّر اسلامی سده های میانه، محکوم کردند.

ادامه...
  • ناشر نشر نامک
  • تاریخ نشر
  • زبان فارسی
  • حجم فایل 0.95 مگابایت
  • تعداد صفحات ۱۳۸ صفحه
  • شابک

بخشی از کتاب فضل الله استرآبادی و حروفیه

شما به آخر نمونه کتاب رسیده‌اید، برای خواندن نسخه کامل، کتاب الکترونیک را خریداری نمایید و سپس با نصب اپلیکیشن فیدیبو آن را مطالعه کنید:

 


تولد و کودکی

آثار حروفیه به ما می گو یند، او به سال ۷۴۰ قمری/ ۱۳۴۰ میلادی، در استرآباد، دیده به جهان گشود. این شهر، مرکز یکی از ولایات ایران، در کرانه جنوب شرقی در یای مازندران بود. (به نقشه بنگر ید) که در آن زمان ز یر سیطره یکی از حکومت های محلّی سلسله ایلخانی قرار داشت. پدر فضل االله، قاضی القضات
شهر بود. از این رو می توان، خانواده او را از اعیان شهر دانست. فضل االله را گهگاه سید خوانده اند، که حاکی از نسبت او با خاندانِ رسول االله است، سید بودن یکی از مولّفه های تمایز میان مسلمانان در سده های نخستین بود.



در آن دوران، سادات بسیاری در استرآباد زندگی می کردند، به همین دلیل، برخی آن را شهری مذهبی دانسته اند. شیعه یا سنّی بودن فضل االله، مشخص نیست. آثار او از آشنایی با مواضع مذاهب گوناگون و ارادت خاص نسبت به همه امامان شیعه حکایت می کند. با این حال، بنا بر روایت یکی از نوادگانش خاندان او سنّی شافعی بوده اند. مشخّص نبودن مذهبِ فضل االله، تا حدّی نشان از این دارد که در آن دوره، انتساب به مذهب رسمی، نشانه مهم هو یت دینی نبوده است.
فضل، در خردسالی، پدرش را از دست داد. و نقل است که پس از پدر بر منصب قضا نشست. قضاوت، معمولاً منصبی موروثی نیست، و احتمالاً فضل االله بر اساس یک سنّت محلّی نادر توانسته جانشین پدر شود. فضل االله جوان عملاً توانایی قضاوت را نداشت؛ از این رو او را هر روز بر اسبی نشانده و به دادگاه می بردند، او مقام تشر یفاتی را به عهده داشت و معاون پیشین پدرش نیز در این مدت بر کارش نظارت می کرد. منصب قضا، این کودک کم تجربه را تحت تاثیر قرار داد و موجب جدّیت خاصِ او شد. امّا سلوک دینی را فراموش نمی کرد. او، از همان کودکی، بی هیچ کم و کاست، واجبات شرعی را به جا می آورد، و حتی شب ها نیز به شب زنده داری و عبادت مشغول بود. او ظاهراً به موازاتِ کار خود، تحت آموزش دینی منظمی قرار گرفته است. آثاری که او در آینده می نگارد، گواهی است بر آشنایی با منابع اسلامی، نظیر قرآن و روایاتِ پیامبر و صحابه. اصول و روشِ تفسیری فضل االله همان هایی است که در نهادهای سنّتی، تعلیم داده می شد.
فضل، ۱۸ ساله بود که اولین شهود عرفانی اش را تجربه کرد، احتمالاً این حادثه در ۷۸۶/ ۱۳۸۵م رخ داده است. روزی درو یش دوره گردی، شعر مولانا جلال الدین بلخی، شاعرِ بزرگِ پارسی زبان را زمزمه می کرد:

از مرگ چه اندیشی چون ذات بقا داری
در گور کجا گُنجی چون نور خدا داری

این بیت، فضل را از خود بی خود کرد. او در جست وجوی معنای واقعی شعر به سراغ استادش رفت، استاد شعر را ورای توصیف دانست. او به فضل گفت: اگر می خواهی معنای واقعی شعر را در یابی باید خود را کاملاً وقف سلوک عرفانی کنی. اگر چنین کنی معنای شعر را تجربه خواهی کرد، وگرنه عقل را به درکِ معنای این شعر راهی نیست. پس از این بود که فضل االله در آرزوی یگانگی با خداوند و مرگِ متعالی، همان گونه که در شعر بدان اشاره شد، سلوک عرفانی در پیش گرفت.

سرگشتگی دینی

فضل االله پس از شنیدن این بیت، یک سال تمام تلاش کرد بسیار عادی زندگی کند و در عین حال دل از وابستگی های دنیوی پاک دارد. او روزها به مدرسه دینی می رفت و بر مسند قضا می نشست. و شب ها اغلب، به گورستانی خارج از شهر می رفت و تا صبح به عبادت و شب زنده داری مشغول بود. پس از مدّتی فهمید یک انتخاب بیشتر ندارد، یا مناصب دنیوی، یا عبادت شبانه، این دو قابل جمع نبودند. فضل، ۱۹ ساله بود که تصمیم نهایی اش را گرفت. خانه و خانواده و اموال و زندگی مرفّه را ترک کرد، و در زمره سالکی بی خانمان درآمد. از تمام تعلّقات دست شست و شب هنگام از استرآباد خارج شد. در دروازه شهر چوپانی را ملاقات کرد، جامه اش را به او داد و پشمینه او را ستاند. و از این پس، برای ترک تعلّقات و تنعّمات دنیوی پشمینه پوشی اختیار کرد.
سیر و سیاحت صوفیانه فضل، در نخستین گام او را به شهر اصفهان کشاند. او که به شرایط سخت و مسافرت های طولانی با پای پیاده عادت نداشت، به محض ورود به شهر، یکی از پاهایش آسیب دید. پس از بهبودی، به عضو یت سالکان بی خانمان درآمد که در این دوره شاهد رشد و گسترش آنها در جهان اسلام هستیم. فرقه های قلندر یه، حیدر یه و ابدال روم در این دوره (۷۰۰-۹۰۰/ ۱۳۰۰-۱۵۰۰م) ظهور کردند. از نظر این صوفیان، با عزلت گز ینی و هنجارشکنی عمدی می توان اخلاص دینی داشت. آنها چندان به آداب شرعی مربوط به حجاب، حلال و حرام، نمازهای یومیه نیز پایبند نبودند. فضل هرگز به این گروه صوفیان نپیوست امّا با پیروان آنها گهگاه مصاحبت هایی داشت.
فضل االله، در اصفهان خواب های عجیبی دید که حاکی از نوعی یقظه(۱۰) بود. برای نمونه، در خوابی آشفته، ژولیده ای را دید که سه مرتبه او را به سمت جوی آبی برد و تشنه لب برگرداند. چند روز بعد، به دعوت گروهی، به رودخانه ای در آن نزدیکی رفت. همسفران او چندان به آداب دینی پایبند نبودند، و پس از صرف غذا، به پایکوبی و رقص پرداختند. فضل االله گوشه ای نشست و امیدوار بود، کسی او را نخواند. امّا یکی از آنها به سراغش آمد. دستش را گرفته و سه مرتبه او را در آن حوالی به این طرف و آن طرف برد، درست مطابق خوابی که فضل دیده بود. نگرانی های فضل پس از این خواب برطرف شد، ز یرا این نوع تجربه، خبر از آینده داشت.
فضل االله، پس از مدّتی اقامت در اصفهان، عزم حج کرد. در آثار او اشارات بسیاری به اهمیت کعبه وجود دارد و خود فضل نیز به ز یارت حج توجّه بسیاری داشت. پس از حج، به سوی خوارزم (جنوب در یای آرال در آسیای مرکزی) حرکت کرد و از آنجا دوباره به مکّه بازگشت. فضل، در میانه راه، در کوه های لرستان گرفتار برف سنگینی شد، مدّتی منتظر ماند تا مسیر باز شود، همین هنگام در خواب مردی را دید که از او خواست راهش را عوض کند و به مشهد برود. فضل، فوراً در یافت که این مرد علی بن موسی الرضا'، امام هشتم(۱۱) شیعیان، مدفون در شهر مشهد است. این شهر، اکنون در شمال شرق ایران و یکی از مهم تر ین شهرهای ز یارتی شیعیان، به خصوص در قرن سوم قمری/ نهم میلادی به این سو است. برای او این خواب حکم یک دعوت نامه داشت، بنابراین عزم مشهد کرد و معتقد بود عبادت در حرم امام رضا' موجب افزایش مقامات معنوی اش می شود. پس از مشهد، دوباره به مکّه رفت و پس از حج، بار دیگر به خوارزم سفر کرد.

رویاهای خوارزم

دومین حضور فضل، در خوارزم مصادف با ۲۰ سالگی اش شد. خواب هایی که به آن اشاره شد، بیانگر این اعتقاد و باور قلبی است که استعداد خاصی در برقراری ارتباط با عالم غیب از طر یق رویا دارد. او در خواب اوّل، معرفت به آینده را کسب کرد و در رویای دوم از هدایت معنوی یکی از اولیای الهی در مسیر سلوکش بهره برد. رویاهای خوارزم بر اساس همین الگو ادامه یافت. فضل االله با کسب مقامات عرفانی بالا و هدایت های معنوی شگرف، حس برگز یدگی اش قوّت یافت.
فضل، روزی در خوارزم ذکر لا اله الّا االله بر زبان داشت که به خواب رفت. در عالم رویا خود را در گرمابه ای دید. عیسی' وارد شد و از او نام مخلص تر ین سالکانِ تار یخ اسلام را پرسید. فضل در پاسخ گفت: نمی دانم، اما ابراهیم ادهم، بایز ید بسطامی، سهل بن عبداالله تستری و بهلول چهار تن از مشهورتر ین صوفیه اند. وقتی از خواب برخاست این نام ها را به یاد داشت و بر این باور بود که این معرفت، او را به فهم بسیاری از چیزها خواهد رساند. او این خواب را چنین تعبیر کرد: تعالیم این چهار صوفی با تفاسیر نو ین و آداب و اعتقادات صوفیه، بسط و تکامل خواهند یافت.
فضل االله چند روز بعد، خواب حضرت سلیمان' را دید. سلیمان از او پرسید: آیا فلانی به تو ظلم کرده است؟ فضل به او گفت: آری. سلیمان از هدهد خواست برود و آن مرد را بیاورد. به هدهد به عنوان نماینده مورد وثوقِ سلیمان در قرآن (سوره نمل، آیه ۲۰) اشاره شده است. هدهد رفت و با کلاغ برگشت، کلاغ فرد خطاکار را از اوضاع باخبر کرده بود. سلیمان به شدّت کلاغ را سرزنش کرد و به هدهد دستور داد او را بکشد.
بنا بر روایت دیگری از این خواب، فضل االله خود را در باغِ استرآبادش دید، مردی آمد و او را با تندخو یی از باغ بیرون کرد. فضل دست به دامان سلیمان نبی شد. سلیمان نیز هدهد را صدا زد و از او خواست طرف دیگر دعوا را بیاورد تا بتواند بین آنها قضاوت کند. هدهد رفت و کلاغ را آورد. سلیمان دستور داد تمام پرهای کلاغ را بکَنند.
کلاغ را از باغ بیرون انداختند و فضل االله صاحب باغ شد. او خوابش را چنین تعبیر کرد. سلیمان نماد خدا، باغ نماد جسم فضل االله، هدهد روح او، و کلاغ نفس آگاه بود. پیام رویا نیز چنین بود: آن مرد با اخراجِ فضل االله از باغ باعث عصبانیت او شد، پس از این، خداوند مداخله کرد و روح فضل االله را توانا ساخت تا بر منیتش غلبه و آن را از جسم بیرون کند.
این خواب ها به گونه های دیگری نیز تعبیر شده است. تعبیر نخست نشان دهنده حمایت های ماورایی است که فضل را در برابر دشمنانش حفظ می کرد. بنا بر تعبیر دوم، نزاعِ واقعی بین او و دیگران نبود، بلکه بین دو بُعد متفاوت از روحِ فضل االله رخ می داد. در بیانِ چرایی وجودِ تعابیر متفاوتی از این خواب ها، محتمل تر ین امکان آن است که فضل االله، نخست گزارش های متفاوتی از آنها برای پیروانش تعر یف کرده، سپس جزئیات را پیراسته و اما در پایان بر اساس شرایط مختلف، تعابیر متفاوتی ارائه کرده است. سوای دلیل این اختلافات، روشن است که فضل االله، خواب را واسطه مهمّی در خودآگاهی و درکِ ارتباطش با دیگران می دانسته است.
خواب دیگرِ فضل در خوارزم، حاکی از آن بود که او بهتر ین معبّر خواب در همه دوران ها خواهد شد. خواب چنین بود که فضل خود را نزدیکِ درختی در استرآباد دید، پیرمردِ طالع بینی ز یر درخت نشسته بود و خواب مردمان را تعبیر می کرد. حضرت محمد$ آمد و به پیرمرد گفت: "سوداگری بسیار سختی پیشه کرده ای، ز یرا دانستنِ تعبیرِ واقعی، نیازمند آن است که بتوانی بینِ فردی که خواب را دیده و دیگر مردمان ارتباط صحیح برقرار کنی." افرادی که به خواب ها می آیند را نباید در همان هو یت ظاهری شان تلقّی کنیم، آنان نقش بدلِ دیگران را دارند. درکِ هو یت واقعی افراد نیازمندِ معرفتِ کاملی است که تعبیرگزار با آن بتواند فراتر از عالَم رویا رفته و ارتباطی بی واسطه با عالَم غیب برقرار کند.
پیامبر اکرم$ پس از این سخنان، رو به فضل کرده و فرمود: عطیه تعبیرِ خواب راستین، چون ستاره نادری است که هر ۳۰ هزار سال یک بار ظهور می کند و هفتادهزار عالَم را در بر می گیرد. سپس به او فرمود: اکنون این ستاره ظهور کرده و همه می توانند با او ملاقات کنند. محمد$ به فضل دستور داد، ز یر آن درخت پرتقال برو، آنجا هفت ستاره خواهی دید که یکی از آنها بزرگ تر و درخشنده تر از دیگر ستارگان است. فضل االله چنین کرد، ستاره درخشان، شعاعی از نور به چشم راست او تاباند و به او معرفت شهودی داد. این شعاع نور، همچون تکّه مروار یدی برای او، معنای باطنی حدیثِ نبوی را آشکار کرد. در روایت دیگری از این خواب، فضل می گو ید: نورافشانی ستارگان تا حدّی پیش رفت که گو یی تمام ستارگان در چشم او درخشیدند. او پس از این خواب، توانایی تعبیر هر نوع خواب و فهم زبان پرندگان را در خود احساس می کرد.
قدرت های مکشوف در این خواب، بزرگ تر ین ادّعای فضل را در ادامه حیاتش در پی داشت. حروفیه او را صاحب تاو یل می دانستند، ز یرا معتقد بودند او می تواند به کُنهِ تمام حوادث و داستان ها نفوذ کند و معنای واقعی آنها را در یابد.
رویاها و زبان پرندگان معنای روشنی برای انسان ندارد، امّا فضل بر این گمان بود که خداوند به او توانایی تعبیر روشن و قابلِ فهم آنها را داده است. فضل االله از طر یق خواب و هدایت های معنوی اولیای الهی و پیامبران کسب دانش و معرفت می کرد. در خواب های او اشاراتی به راهنمایی و ارشادهای امام رضا'، حضرت عیسی'، سلیمان نبی' و پیامبر اکرم$ شده است.
توانایی فضل االله و تعبیر خواب خیلی زود در سراسر خوارزم نقل زبان ها شد و هر روز مردم بسیاری برای تعبیر خواب هایشان نزد او می رفتند، هرچند او ترجیح می داد عزلت پیشه کند و با سالکان، زهّاد و صوفیه مراوده داشته باشد. سرانجام تصمیم گرفت برای رهایی از ازدحام روزافزون مردم، خوارزم را ترک کند.

دیباچه

فضل االله استرآبادی (متوفی ۷۹۶ ق/ ۱۳۹۴م.) یکی از اولیای صوفیِ جهان اسلام بود، با این اعتقاد که جهان رو به پایان است و او نیز به عنوان واپسین فرستاده الهی برگز یده شده است. فضل مدعی بود که خداوند بی هیچ واسطه ای بر او وحی می فرستد، با این ادعا او هم رتبه پیامبرانی چون موسی، عیسی و محمد قرار می گرفت. این وحی از راه رویاهای شگرف به وی نازل می شد، و این ارتباط وحیانی از او چهره یگانه مُعبِّر خواب و عارف بر زمانِ همه انسان ها و حیوان ها در آن عصر را به تصو یر می کشید. پیروانش او را استاد مسلّم تمام فنون تفسیری می دانستند و با توجه به این مساله، شیخِ خود را حلول خدا در جسم بشری می دیدند.
در بافت اسلامی، حلول باوری عقیده ای افراطی تلقی می شود، از این رو خوانندگان این کتاب که با اسلام نیز آشنایی دارند، ممکن است فضل و یارانش را مسلمان ندانند. این دیدگاه درباره فضل االله و حروفیه باید مورد بازنگری قرار گیرد. در آثار فضل االله می بینیم که او خود را مسلمان می دانسته است، اما ناگفته نماند که مسئولیت خطیر به کمال رساندنِ رسالت پیامبر اسلام از راهِ تفسیر قطعی قرآن و متون مقدس پیشین را بر خود فرض کرده است. طبیعتاً مسلمانانی که این ادعاها را نپذیرفتند، او را فردی بدعت گذار تلقی می کردند، اما از منظر تار یخی شرح حالِ فضل االله نماد تنوع درونیِ اسلام است. دیدگاه های افراطی منتسب به فضل االله، پیش از او نیز در عرفان اسلامی سابقه داشته است. او اصول پیچیده نو ینی را ارائه کرد که بر اساس آن خدا می توانست در عالم ماده تجلی نماید. این مبانی گروه نسبتاً ز یادی را متقاعد کرد که دیدگاه های فضل نماینده اسلام ناب است. دیدگاه های او را باید به عنوان نسخه عملی برای مسلمانان اواخر سده های میانی دانست.
سه فصل نخستین این کتاب به زندگی فضل االله و دو بخش دیگر به ابعاد فکری او می پردازد.
فصل چهارم با عنوان "کیهان شناسی و انسان" دیدگاه های فضل درباره خلقت عالم، تار یخ اساطیری آن و جایگاه انسان در این عالم است. جسم انسان جایگاه خاصی در نظام فکری فضل االله داشت، ز یرا او معتقد بود جسم انسان تصو یر عینی خداوند است که با آمیزه ای از عناصر بشری درهم آمیخته است. فضل االله به توانایی های زبانی انسان، چه زبان گفتاری و چه نوشتاری، توجه و یژه ای داشت. تاکید بر این مساله باعث شد هواداران او به حروفیه شهرت پیدا کنند، حروفیه به "letterists" ترجمه می شود و به گروهی اشاره می کند که فکر و ذکرشان تامل بر حروف است. فصل پنجم به دیدگاه های او درباره آخرالزمان و تلاش حروفیه برای نجات در جهانی است که هر لحظه رو به پایان است. کوشش های نجات خواهانه آنان در این عصر زمینه ساز گسترش حروفیه و همچنین آثار و تالیفات آنها در بخش های گوناگون عالم پارسی زبان شد. حکایت حروفیه پس از مرگ فضل در بخش ششم بررسی می شود، مر یدان شیخ در این زمان تلاش کردند برای مراد خود ز یارتگاهی بنا کرده و مرگش را توجیه کنند. بخش پایانی به سرنوشت اعتقادات فضل پس از دوره مر یدان اولیه او اختصاص دارد.
اگرچه این کتاب برای عموم نگاشته شده است، با این حال وجود جامع تر ین اثر علمی درباره فضل االله استرآبادی و جنبش اوست. موسسه تحقیقاتی امر یکن در ترکیه در راستای پژوهش علوم انسانی منابع تحقیقی این پروژه ها، از جمله برخی نسخ خطی را فراهم کرده است. از پاتر یشیا کرون(۱)، و یراستار این کتاب، حامد الگار(۲)، عبّاس امانت(۳)، کاتر ین بابایان(۴)، جرارد باور ینگ(۵)، کای اِبل کرنل فلایشر(۶)، عدنان حسین(۷)، احمد کارا مصطفی(۸)، و اِمین لِلیک(۹) که در فرایند این تحقیق مشوّق و یاری رسان من بوده اند، کمال تشکر را دارم. از اعضای پروژه "صوفیه و جامعه"، دو ین دیوایز، جمال الیاس، کشور رضوی و سارا والیر که زمینه ساز طرح مباحث گوناگون بودند سپاس گزارم. از نانسی و ذکر یا به خاطر صبوری و عشق ورز یشان نهایت سپاس و قدردانی را دارم.

نظرات کاربران درباره کتاب فضل الله استرآبادی و حروفیه