فیدیبو نماینده قانونی خانه خرد و بیش از ۶۰۰ ناشر دیگر برای عرضه کتاب الکترونیک و صوتی است .
کتاب مکتب و نظام اقتصادی اسلام

کتاب مکتب و نظام اقتصادی اسلام

نسخه الکترونیک کتاب مکتب و نظام اقتصادی اسلام به همراه هزاران کتاب دیگر از طریق فیدیبو به صورت کاملا قانونی در دسترس است.


فقط قابل استفاده در اپلیکیشن‌های iOS | Android | Windows فیدیبو

با کد تخفیف fdb40 این کتاب را در اولین خریدتان با ۴۰٪ تخفیف یعنی ۱,۲۰۰ تومان دریافت کنید!

درباره کتاب مکتب و نظام اقتصادی اسلام

«مکتب» در یک زمینه مجموعه‌ی مبانی و اهداف در آن حوزه است. و «مبانی» همان امور مسلمی است که در یک حوزه از سوی دین ارائه و به عنوان بستر و زیر بنای نظام در آن زمینه تلقی شده است. «اهداف» غایاتی است که دین در هر زمینه برای انسان ترسیم کرده است. بنابراین، «مکتب اقتصادی اسلام» شامل «مبانی اقتصادی اسلام» و «اهداف اقتصادی اسلام» می‌باشد. اموری مانند مالیت و ارزش، آزادی فعالیت های اقتصادی و حدود آن، جایگاه دولت در اقتصاد و قواعد توزیع منابع طبیعی، ثروت و درآمد در زمره ی «مبانی اقتصادی اسلام» و عدالت اقتصادی، قدرت اقتصادی حکومت اسلامی، رشد، استقلال و خودکفائی، در عداد «اهداف اقتصادی اسلام» می باشند.

ادامه...
  • ناشر خانه خرد
  • تاریخ نشر
  • زبان فارسی
  • حجم فایل 1.91 مگابایت
  • تعداد صفحات ۲۲۱ صفحه
  • شابک

بخشی از کتاب مکتب و نظام اقتصادی اسلام

شما به آخر نمونه کتاب رسیده‌اید، برای خواندن نسخه کامل، کتاب الکترونیک را خریداری نمایید و سپس با نصب اپلیکیشن فیدیبو آن را مطالعه کنید:



بخش اول: مقدمات

نظریه ی اندیشه ی مدوّن در اسلام

مقدمه
باور عمومی فقیهان مسلمان بر این بوده و هست که احکامِ شرعیِ بیان شده از سوی اسلام احکامی ثابت و غیر متغیرند که اختصاص به موقعیتی خاص ندارند. یعنی از جهان شمولی کامل برخوردارند.
در حاشیه این باور،نکته ای از نظر آنان مخفی نمانده و آن وجود برخی احکام متغیر و موقعیتی در شریعت است،که در دوره ای خاص اعتبار داشته و با گذشت زمان و تغییر شرایط از درجه ی اعتبار ساقط شده است.
در دوران معاصر با طرح مسئله ثابت و متغیر از سوی استاد مطهری و«منطقه الفراغ در تشریع» از سوی شهید سید محمدباقر صدر و به ویژه «نقش زمان و مکان در اجتهاد»از سوی امام خمینی، فصل تازه ای در این بحث آغاز و توجه نوینی به جهان شمولی، یا موقعیتی بودن احکام و عناصر دینی پیدا شده است.
طرح دقیق این مسئله بر تفسیر روشنی از مفهوم «دین»و تفکیک کاربردهای مختلف آن، از یک سو و جایگاه عناصر جهان شمول و موقعیتی در دین، و نحوه ی ترابط و تاثیر و تاثر آنها در هم، از سوی دیگر، متوقف می باشد.

دین چیست؟

در تفسیر «دین» آرا و مطالب گوناگونی از سوی غربیان مطرح شده است(۵). تنوع این تفسیرها به گونه ای است که اندیشمندان مغرب زمین را وادار کرده، اعتراف کنند: «اصطلاح دین دارای یک معنای واحد که مورد قبول همه باشد، نیست. بلکه پدیدارهای متعدد فراوانی تحت نام دین گرد می آیند که به گونه ای با هم ارتباط دارند. ارتباطی که لودویک ویتگنشتاین آن را شباهت خانوادگی(۶) می نامد.»(۷)
در تعابیر قرآنی «دین» در دو مورد استعمال شده است:
۱. هر گونه اعتقاد به قدرت غیبی، چه حق باشد و چه باطل: «لکم دینکم ولی دین»(۸).
۲. خصوص ادیان الهی: «ان الدین عندالله الاسلام»(۹).
در این بحث، توجه ما به همان استعمال دوم لفظ «دین» است، که خاص ادیان الهی و دارای سطوح و مراحل مختلفی است:
ا. دین نفس الامری: آنچه در علم الهی و مشیت ربانی برای هدایت انسان به سوی رستگاری وجود دارد،دین نفس الامری است.این نسخه ی رستگاریِ بشر در لوح محفوظ، حقیقتی عینی و واقعیتی ثبوتی است.
ب. دین مُرسَل: آنچه از سوی خداوند متعال برای هدایت انسان به سوی رستگاری به واسطه ی رسولان الهی ارسال شده است،«دین مرسل» را تشکیل می دهد.
ج. دین مکشوف: آنچه از «دین نفس الامری»، یا «دین مرسل» با مراجعه به عقل، یا نقل برای افراد آشکار می گردد، «دین مکشوف» می باشد.
د. دین نهادی: آن بخش از «دین مکشوف» که عمومی می شودو نهادینه می گردد و به صورت آیین گروهی از مردم در می آید، «دین نهادی»است.
هر چند این نام ها ناآشنا می نماید،ولی توجه به حقیقت دین و آنچه در صحنه ی تاریخ اتفاق افتاده، به سادگی وجود چنین مراتبی را آشکار می سازد: خداوند که آدمی را خلق کرد، و از آغاز و انجامش آگاه بود، برای سعادت و فلاح این موجود راهی روشن داشت (دین نفس الامری) که در هر زمان بخشی از آن نسخه ی الهی را برای آدمیان به وسیله ی رسولان فرو فرستاد (دین مرسل) و مردم به کمک آنچه پیامبران بیان می کردند(نقل) یا به کمک خرد و اندیشه خود(عقل) به عناصری از آن نسخه ی الهی پی می بردند (دین مکشوف) و بخشی از این دانسته ها عمومی و فراگیر می شد و به صورت یک نهاد و رفتار عمومی در می آمد و چهره ی یک آیین را پیدا می کرد (دین نهادی).
ما در کاربردهای مختلف لفظ «دین» نیز می توانیم این مراتب را باز یابیم: هنگامی که از دین یگانه ی الهی سخن می گوییم وآن را اسلام می دانیم (ان الدین عندالله الاسلام)، یا عقاید ناصحیح را از ساحت دین، خارج می شماریم، به دین نفس الامری توجه داریم. وقتی می گوییم: دین حضرت ابراهیم ( علیه السلام) توحیدی بود. در دین حضرت موسی ( علیه السلام) احکام سختی وجود داشت. دین اسلام دین خاتم است، دین اسلام ناسخ ادیان گذشته است. در تمام این جملات مراد ما از دین، دین مرسل است. زمانی که دین اشخاص را مورد توجه قرار می دهیم و دین صدرالمتالهین را با دین مجلسی مقایسه می کنیم. به دین مکشوف آنها نظر داریم. و بالاخره وقتی با پدیده ی دین مسیحی در روزگار خود سروکار داریم و این دین را فاقد شریعت می دانیم،یا اناجیل اربعه را منبع دین مسیحی معرفی می کنیم، یا از دین یهود و آیین موجود آنها سخن می گوییم، به دین نهادی توجه داریم.
بی توجهی به مراتب دین و کاربردهای لفظ آن، گاه کژتابی های غریبی را در تفهیم و تفهّم به دنبال دارد. از این رو،ما تلاش خواهیم کرد با بررسی دقیق ویژگی های هر یک از مراتب دین نفس الامری و دین مرسل به صورت جداگانه و تفکیک معانی مختلف دین در استعمالات گوناگون، مبانی کلامی «نظریه ی اندیشه مدوّن» را تبیین کنیم.
دین نفس الامری
۱. آیا دین نفس الامری متعدد است؟ آیا خداوند برای هر فرد، یا گروهی از افراد نسخه ای خاص برای رستگاری دارد؟ اگر آدمیان را حقایقی کاملاً متغایر با یکدیگر بدانیم که هیچ اشتراکی بین آنها نیست، یا چنین تمایزی را بین گروه هایی از انسان ها قایل شویم، می توانیم بپذیریم که خداوند برای هر فرد یا گروه، دینی خاص داشته باشد. ولی اگر افراد آدمی با تمام تفاوت های ظاهری از گوهری مشترک، طبیعت و فطرتی واحد برخوردارند، بدون شک «دین نفس الامری» نیز یگانه خواهد بود.
ادله ی نقلی و عقلی گواه صادقی بر درستی نظر دوم است و شاید «ان الدین عندالله الاسلام» ناظر بر همین نکته باشد. به دیگر سخن، تحلیل عقلی از آدمی وجود گوهری مشترک را ثابت می کند که دلایل نقلی نیز بر آن مهر تایید می زند: «فطرت اللّه التی فطرالناس علیها»(۱۰)، «اِنّ الانسان خلق هلوعاً»(۱۱) و بدون شک، دین نفس الامری به همین گوهر مشترک نظر دارد و راه رستگاری را برای آن در بر می گیرد(۱۲). پس ناگزیر امری یگانه و نسخه ای واحد است.
۲. آیا عناصر دین نفس الامری همگی جهان شمول و غیر وابسته به موقعیت و همه زمانی و همه جایی هستند؟ یا در بین آنها عناصر موقعیتی، وابسته به زمان و مکان و موقعیت خاص نیز وجود دارد؟
پاسخ این پرسش از بحث قبل آشکار است، زیرا اگر گوهر آدمی یگانه و ثابت و لایتغیر و دین نفس الامری ناظر به آن است،ناگزیر تمام آنچه در آن است (عناصر دینی)، جهان شمول و ثابت خواهند بود و در آن حقیقت عینی، نشانی از تغیر و تبدّل وجود نخواهد داشت. یک مسیر یگانه برای تمام آحاد بشر در هر عصر و هر سرزمینی است.
۳. چگونه می توان به ساحت دین نفس الامری راه یافت و از آن نسخه ی شفابخش آگاه شد؟ سه راه برای این امر متصور است:
ا. این که خداوند بخشی از آن را اظهار کند،که انبیا از این راه برخودارند و برای آنها بخشی، یا تمام این نسخه به شهود و وحی، عیان و آشکار می گردد.
ب. آنچه از طریق اول آشکار شده، بیان شود و ما از طریق نقل به آن دست یابیم.
ج. عقل در پی کاوش های نظری برخی از عناصر آنرا بیابد و بدان آگاه شود.
بنابراین، انسان های متعارف از دو راه: عقل و نقل می توانند به دین نفس الامری پی ببرند و برای گروهی خاص راه وحی و شهود نیز گشوده است. بدون شک، طریق عقل و نقل امکان دارد با خطا مواجه شود، ولی وحی و شهود به معصوم مصون از خطا است.
دین مُرسَل
۱. واقعیت تاریخی ادیان، به شهادت تاریخ و قرآن،گواه صادقی بر تعدد ادیان مُرسَل به تعداد رسولان الهی است. در اینجا مراد از رسول، «نبی صاحب شریعت و مامور به ابلاغ آن» می باشد.(۱۳)
۲. دین مُرسَل معلول نیازمندی بشر به پیام الهی است. از این رو، در گذشته طبق مقتضیات دوره ها و زمان ها این پیام تجدید می شده است(۱۴). با این وصف، هر چند منشا دین مرسل و منبع آن، دین نفس الامری است و دین نفس الامری فاقد عناصر موقعیتی می باشد، ولی دین مُرسَل، به تناسب مقتضیات نسلی که برای آنها ارسال شده است و موقعیت زمانی و مکانی مخاطبان، مشتمل بر عناصر موقعیتی، افزون بر عناصر جهان شمول است. از سوی دیگر، امکان دارد، دین مُرسَل در بر دارنده برخی از عناصر دین نفس الامری باشد، همچنان که ممکن است، تمامی آن عناصر را شامل گردد.
۳. راه کشف دین مُرسَل نقل معتبر است و اگر عقل چیزی را کشف کرد که در دلایل نقلی دین مُرسَل هم وجود داشت،امکان ارشادی بودن آن دلیل نقلی وجود دارد. در اینجا فرض بسیار بعیدی نیز قابل تصور است و آن این که عقل عنصری از دین مُرسَل را که در دلایل نقلی وجود ندارد، کشف کند. به این معنا که دریابد چنین مطلبی به رسول آن دین ابلاغ شده و او آن را برای مردم بیان کرده، ولی در اثر عواملی، به ما نرسیده است. البته این مطلب که عقل عنصری دینی را کشف کند، بعید نیست. ولی این که بتواند کشف کند حتماًبه رسول آن دین ابلاغ شده و او بیان کرده و به ما نرسیده است، بسیار غریب می باشد. به هر حال، اگرچنین چیزی اتفاق بیفتد، می تواند راهی برای کشف عناصر دین مُرسَل باشد.
۴. دین مُرسَل چون از طریق انبیا به دست مردم می رسد،به ویژگی های رسول، از حیث مراتب معنوی، و خصوصیات آن مردم و محدوده ی زمانی و مکانی آن پیام بستگی دارد. هر چه رسول از مراتب بالاتری برخودار باشد، حظّی بیشتر از دین نفس الامری به وسیله وحی نصیب او خواهد شدو هر چه مردم مخاطب پیام، دارای توانایی فرهنگی بالاتر و پذیرش افزون تر باشند،بهره ی بیشتری از دین نفس الامری از طریق نقل به آنها خواهد رسید و هر چه گستره ی زمانی و مکانی دین افزون تر و برای مخاطبان بیشتری درزمان ها و سرزمین های گوناگون ارسال شده باشد، دین مُرسَل در بردارنده ی عناصر بیشتری از دین نفس الامری خواهد بود.
با این وصف، دین خاتم، یعنی آخرین دین مُرسَل، که پیام آورش اَفضَل الُرسُل و مخاطبانش همه ی مردم از عصر نزول تا روز قیامت است، می بایست اَکمَل الادیان باشد و تمام آنچه را که باید از دین نفس الامری به وحی و نقل بیان گردد، در برگیرد و اگر چیزی از آن را شامل نشود، باید آن چیز به گونه ای باشد که عقل سلیم آن را دریابد و از یافت آن عاجز، یا در مسیر کشف آن راجل نباشد. با ارسال چنین دینی، راه بر هر دین مُرسَل دیگری بسته می شود و سلسله ی ادیان مرسل خاتمه می یابد.
۵. هر چند دین خاتم برای همیشه ی تاریخ، در همه جا فرستاده شده و این امر، جهان شمولی و ثبوت عناصر آنرا اقتضا می کند(۱۵)، ولی چون نزول آن در زمان و مکان خاصی صورت گرفته،در برخی از بیانات آن ویژگی های زمانی و مکانی ملاحظه شده و در واقع عنصری موقعیتی، بر اساس عناصر جهان شمول، ارائه گشته است. از سوی دیگر، سنت معصومان علیهم السلام، به ویژه در رفتار،بسیار به موقعیت وابسته بوده و بر اساس آن، در بسیاری موارد شکل گرفته است. هر چند این عناصر موقعیتی نیز با تکیه بر عناصر جهان شمول و بر اساس آنها پیدا شده و هویت یافته اند.

عناصر جهان شمول و موقعیتی در اسلام

اسلام به عنوان آخرین دین مُرسَل برای هدایت آدمیان تا قیام قیامت آمده است(۱۶). براساس آنچه گذشت، خاتمیت آن اقتضا می کند که کامل ترین دین مُرسَل باشد و تمامی آنچه را که باید از دین نفس الامری به وحی و نقل بیان گردد، در برداشته باشد.
از سوی دیگر،چون این دین در زمان و مکان خاصی نازل شده و با مخاطبان اولیه ی خاصی مواجه بوده است، گاه عناصر دینی در آن با توجه به موقعیت ارائه شده است، و این امر به ویژه در سنّت معصومان (علیهم السلام) و به خصوص در رفتار آنها، باید مورد توجه قرار گیرد. گنجینه ی معارف اسلامی مملوّ از عناصر جهان شمول و موقعیتی است که از زمان بعثت رسول اکرم (صلی الله علیه وآله وسلم) تا غیبت کبری امام زمان (عجل الله تعالی فرجه الشریف) بیان شده است.
تاکنون فقیهان و عالمان دین در برخورد با این مجموعه ی گرانقدر شیوه ای جزءگرایانه و خردنگر را دنبال کرده اند و هر گاه با پرسشی مواجه شده اند، با مراجعه به آن کوشیده اند، پاسخی در خور بیابند. در این روش هیچ گاه ارتباط عناصر جهان شمول با یکدیگر و رابطه ی آنها با عناصر موقعیتی ملحوظ نبوده است. هر چه در دین یافت می شده، به عنوان امری ثابت و لایتغیر تلقی می گشته است، مگر آن که نشانه ای بر خلاف آن یافت شود و در این صورت به عنوان حکم متغیر محسوب می شده و هیچ جست وجویی از حکم، یا احکام ثابتی که ریشه ی آن را تشکیل می داده اند، نمی شده است.
این رویه باعث شده است تا مباحث اسلامی فاقد نگرش کلان و نظام مند باشند و اجزای ساختار اندیشه ی اسلامی، بی هیچ آداب و ترتیبی، بدون تدوین مدوّن، کنار هم قرار گیرند. این کنار هم آمدن هر چند در نهایت نظمی را پدید آورده، ولی هیچ گاه ترابط منطقی اجزای و نحوه ی تاثیر و تاثّر آنها در یکدیگر مورد کاوش و دقت نظر واقع نشده است.
از سوی دیگر، به نحوه ی پیدایش عناصر موقعیتی در نصوص دینی چندان توجّهی نشده و با تمام آنچه وارد شده، به عنوان حکم ثابت و عنصر جهان شمول برخورد شده است. و اگر در موردی آیات و نشانه های تاثیر موقعیت آشکار و واضح بوده است، آن را عنصری موقعیتی بر شمرده و به سادگی از کنار آن گذشته اند، بی آن که پرسشی از زمینه و ریشه ی آن مطرح کنند.
همین عوامل سبب شده تا ما در ارائه ی نظام های اسلامی در زمینه های گوناگون، مانند اقتصاد، سیاست، و...، ناتوان باشیم و نتوانیم تصویر روشنی از فلسفه ی سیاسی اسلام، فلسفه ی اقتصادی اسلام،...یا مکتب سیاسی اسلام، مکتب اقتصادی اسلام،...و مباحثی از این دست عرضه کنیم.
از سوی دیگر، نحوه ی تاثیر زمان و مکان در عناصر دینی و چگونگی نقش موقعیت در آنها به وضوح تبیین نشده و ارتباط عناصر موقعیتی با عناصر جهان شمول به گونه ای منطقی واضح نشده است.
«نظریه ی اندیشه مدوّن(نظام مند) در اسلام(۱۷)» یک تئوری برای پاسخ به چنین پرسش هایی بر اساس مبانی مذکور در بحث های قبلی است.
نظریه ی اندیشه ی مدون(نظام مند)در اسلام
اسلام به عنوان دین خاتم، کامل ترین دین مُرسَل و در بردارنده ی تمام آنچه را که باید از دین نفس الامری به وحی بیان گردد، می باشد. از این رو، ما در هر حوزه از حیات انسان، خواه فردی و خواه اجتماعی، توقع داریم شاهد موضع گیری اسلام و ارائه ی رهنمود باشیم. این رهنمودها که در واقع عناصر تشکیل دهنده دین می باشند، به دو دسته قابل تقسیم هستند:
۱. عناصر دینی ای که نُمُود جهان بینی اسلام در یک حوزه ی خاص، مانند سیاست یا اقتصاد، می باشد و نسبت بین آنها و جهان بینی اسلامی، همان نسبت جزئی به کلی، یا صغری به کبری است. این گونه عناصر از قبیل قضایای «هست» می باشند و رنگ کلامی - فلسفی دارند، مانند بررسی سلطه ی تکوینی خداوند در حوزه ی مباحث سیاسی، یا مطالعه رازقیت او در زمینه ی اقتصاد. ما از این عناصر به عنوان «فلسفه» یاد می کنیم. پس «فلسفه ی اقتصادی اسلام» مجموعه عناصری از اسلام در حوزه اقتصاد است که نُمُود جهان بینی و از جزئیات آن محسوب می شود.
۲. عناصر دینی ای که نتایج جهان بینی اسلامی و به خصوص فلسفه ی آن - یعنی عناصر دسته اول - هستند. این عناصر از قبیل قضایای «باید» می باشند و جنبه اعتباری دارند و به نوبه ی خود به دو گروه تقسیم می شوند:
ا. برخی از این عناصر جنبه ی زیر بنا برای بقیه دارند و به نحوی آنها را تبیین و تعیین می کنند. این عناصر یا به صورت اصول و امور مسلم در یک زمینه می باشند که از آن به «مبانی» یاد می کنیم. ویا اغراض و مقاصد دین را در یک حوزه مشخص می نماید که به آن «اهداف» می گوییم. مجموعه ی این مبانی و اهداف، «مکتب» را تشکیل می دهند. پس «مکتب اقتصادی اسلام» همان مجموعه ی مبانی و اهداف اقتصادی اسلام می باشد.
ب. بر اساس مبانی موجود در یک زمینه، برای رسیدن به اهداف همان زمینه، مجموعه عناصری در دین ارائه شده است که از آن به عنوان «نظام» یاد می شود، و در واقع دستگاه نهادهای جهان شمول می باشد. همچنین چهره ی قانونی این عناصر در قالب حقوق و احکام ثابت ترسیم شده است. بنابراین، ما در هر ساحت از حیات بشر با چهار گروه از عناصر جهان شمول: فلسفه، مکتب، نظام و حقوق مواجه هستیم،که بین آنها ارتباط مستحکم و منطقی وجود دارد.

فلسفه

وقتی سخن از «فلسفه» در این بحث به میان می آید، مراد متافیزیک و ماوراء الطبیعه نیست که در فلسفه ی رایج اسلامی به آن توجه می شود. بلکه مقصود مفهومی نزدیک به فلسفه های مضاف، مانند فلسفه ی ریاضی و فلسفه ی هنر می باشد. در فلسفه های مضاف از سه امر بحث می شود: ا. مبانی، ب. روش ها، ج. تاریخ تحوّل آراء و در اینجا مراد ما از «فلسفه» فقط مبانی برخاسته از اسلام و جهان بینی آن است. با این وصف، «فسلفه ی علم اقتصاد» یا «فلسفه ی اقتصاد»(۱۸) از مبانی، روش ها و تاریخ تحوّل آراء در این علم بحث می کند. در حالی که اگر ما در زمینه ی اقتصاد به دنبال «فلسفه ی اقتصادی اسلام» هستیم، در واقع اموری را جست وجو می کنیم که نُمُود اعتقادات اسلامی در حوزه ی اقتصاد محسوب می شود و به عنوان مبنایی برای «مکتب اقتصادی اسلام» تلقی می گردد. مطالبی مانند، مدبّریت و رزاقیت و مالکیت مطلقه ی خداوند متعال، محدودیت یا عدم محدودیت نیازهای انسان و منابع طبیعی موجود در این جهان، که به نوعی در مبانی و اهداف اقتصادی تاثیرمی گذارند، در فلسفه ی اقتصادی اسلام مورد بحث قرار می گیرد.

مکتب

«مکتب» در یک زمینه مجموعه ی مبانی و اهداف در آن حوزه است. و «مبانی» همان امور مسلمی است که در یک حوزه از سوی دین ارائه و به عنوان بستر و زیر بنای نظام در آن زمینه تلقی شده است. «اهداف» غایاتی است که دین در هر زمینه برای انسان ترسیم کرده است. بنابراین، «مکتب اقتصادی اسلام» شامل «مبانی اقتصادی اسلام» و «اهداف اقتصادی اسلام» می باشد. اموری مانند مالیت و ارزش، آزادی فعالیت های اقتصادی و حدود آن، جایگاه دولت در اقتصاد و قواعد توزیع منابع طبیعی، ثروت و درآمد در زمره ی «مبانی اقتصادی اسلام» و عدالت اقتصادی، قدرت اقتصادی حکومت اسلامی، رشد، استقلال و خودکفائی، در عداد «اهداف اقتصادی اسلام» می باشند.

نظام

اسلام در هر زمینه بر اساس مکتب خود مجموعه ای از نهادهای جهان شمول را عرضه می کند که با یکدیگر روابطی خاص دارند و دستگاهی هماهنگ راتشکیل می دهند که بر اساس «مبانی» تحقق بخش «اهداف» خواهد بود. این دستگاه نهادهای جهان شمول در هر باب را «نظام» می نامیم. بنابراین، «نظام اقتصادی اسلام» همان دستگاه نهادهای جهان شمول اقتصادی اسلام می باشد.

نهاد

نهاد در یک نظام یک الگوی تثبیت شده از روابط افراد، سازمان ها و عناصر دخیل در یک زمینه است، که از چهار ویژگی اساسی برخودار می باشد:
ا. جهان شمولی: نهادهای نظام وابسته به موقعیت و شرایط خاصی نیستند.
ب. قابلیت تحقق عینی: نهادهای نظام می بایست بر اساس مبانی مکتب،اهداف آن را در خارج محقق سازند. از این رو، بدون شک باید قابل تحقق عینی و وقوع خارجی باشد.
ج. بر پایه ی مبانی، در راستای اهداف: از آنجا که «نظام» تحقق بخش اهداف مکتب بر اساس مبانی آن می باشد، نهادهای آن از یک سو بر مبانی مکتب استوار واز سوی دیگر، در راستای اهداف مکتب می باشند.
د. سامان دهی به حقوق جهان شمول: احکام جهان شمول دینی در هرزمینه از یک سو نهادهای جهان شمول را در آن ساحت شکل می دهند و از سوی دیگر، روابط آنها با یکدیگر و با سایر نهادها را تعیین می کنند. پس نهادهای نظام سامان مند به حقوق جهان شمول هستند.
با این وصف، می توان نهاد در یک نظام را«برآیند عینی مبانی و اهداف مکتب بدون وابستگی به موقعیت و سامان مند به حقوق جهان شمول» تعریف کرد. این نهادها در قالب «یک رفتار تثبیت شده»، یا «یک سازمان انتزاعی» می توانند تجلی کنند.
برخی از نهادهای اقتصادی اسلام عبارتنداز: نهاد سیاست گذاری اقتصادی، نهاد برنامه ریزی اقتصادی، نهاد اموال و درآمدهای دولتی در بخش غیر خصوصی و نهاد بنگاه های منفرد، نهاد بنگاه های مشترک، نهاد بازار در بخش خصوصی.

حقوق

در هنگام اجرای یک نظام با سازوکار خاص در جامعه ای مشخص، آنچه در مقام عمل راهنمای افراد قرار می گیرد، قوانین یا احکام می باشد. ما مجموعه ی این قوانین و احکام را «حقوق» می نامیم.
حقوق نیز در هر زمینه (سیاسی، اقتصادی، تربیتی و...) به دو دسته تقسیم می شوند:
۱. حقوق ثابت: این حقوق به قوانین و احکام جهان شمول گفته می شود که نهادهای نظام را سامان داده و بر اساس مبانی و اهداف مکتب وضع می شوند.
۲. حقوق متغیر: به آن دسته از قوانین و احکام گفته می شود که برای موقعیت خاص، از نظر زمان و مکان، وضع شده اند و با آنچه که سازوکار نامیدیم، مرتبط می باشند. در منابع دینی، گاهی حقوق ثابت و متغیر جدا از یکدیگر بیان شده اند، ولی در اکثر موارد حکم ثابت با توجّه به موقعیت خاص تبیین گشته است، به گونه ای که بیان مزبور در بردارنده ی هر دو حکم به صورتی مخلوط و ممتزج می باشد.
عناصر دینی و ساحت های حیات بشری
آنچه اسلام در یک ساحت از حیات آدمی با خود به ارمغان آورده، با آنچه در سایر زمینه ها مطرح کرده است، ترابطی وثیق دارد؛ زیرا فلسفه ی اقتصادی اسلام مانند فلسفه ی سیاسی آن، از جهان بینی اسلامی سرچشمه می گیرد و مکتب و نظام اقتصادی بر مبنای آن سامان می یابند. بنابراین، بین فلسفه ی اقتصادی اسلام و فلسفه ی سیاسی آن و همین طور بین مکتب اقتصادی اسلام و مکتب سیاسی آن، یا نظام اقتصادی اسلام و نظام سیاسی آن ارتباطی مستحکم وجود دارد، به گونه ای که مجموعه ی این امور از نوعی وحدت و سازگاری کامل برخودار می باشد.
عناصر موقعیتی و جهان شمول
قبلاً اشاره کردیم که هر چند دین نفس الامری فاقد عناصر موقعیتی است، ولی دین مُرسَل به تناسب مخاطبان، چنین عناصری را در بر می گیرد، و حتی دین خاتم نیز فاقد این گونه عناصر نیست.
هر عنصر موقعیتی از تطبیق یک یا چند عنصر جهان شمول، یا بخشی از یک عنصر، پدید می آید. آنچه در اسلام به عنوان فلسفه یا مکتب وجود دارد، از تاثیر عوامل موقعیتی مصون است. زیرا این گونه عناصر دینی با توجه به جنبه ی ثابت حقایق عالم و آدم شکل گرفته اند. ولی نظام در هر موقعیتی به شکلی تجلی می کند و در واقع دستگاه نهادهای جهان شمول به تناسب موقعیت در قالب دستگاه نهادهای موقعیتی، که ما از آن به «سازوکار» یاد می کنیم، رخ می نماید. به عنوان مثال، دستگاه نهادهای سیاسی، یا اقتصادی که ما در صدر اسلام مشاهده می کنیم، در واقع سازوکار اقتصادی، یا سیاسی اسلام در آن روزگار می باشد، که توسط شخص نبی اکرم صلی الله علیه وآله وسلم شکل گرفته و عینیت یافته است. و در هر زمان بر اساس موقعیت باید به طراحی این سازوکار مبتنی بر نظام اسلامی دست زد.
بنابراین، پس از استخراج نظام اقتصادی اسلام، می بایست با توجه به مجموعه ی عوامل اقتصادی روزگار خود به شکل دادن «سازوکار اقتصادی اسلام» در این زمان پرداخت، تا به روش مطلوب اداره ی امور اقتصادی دست یافت.

نظرات کاربران درباره کتاب مکتب و نظام اقتصادی اسلام