فیدیبو نماینده قانونی انتشارات اردیبهشت و بیش از ۶۰۰ ناشر دیگر برای عرضه کتاب الکترونیک و صوتی است .
کتاب شازده کوچولو

کتاب شازده کوچولو
متن دوزبانه انگلیسی ـ فارسی

نسخه الکترونیک کتاب شازده کوچولو به همراه هزاران کتاب دیگر از طریق فیدیبو به صورت کاملا قانونی در دسترس است.


فقط قابل استفاده در اپلیکیشن‌های iOS | Android | Windows فیدیبو

با کد تخفیف fdb40 این کتاب را در اولین خریدتان با ۴۰٪ تخفیف یعنی ۴,۵۰۰ تومان دریافت کنید!

درباره کتاب شازده کوچولو

در کتاب نوشته بود: مارهای بوآ شکارشون رو درسته می‌بلعند بدون اینکه اون‌هارو بجوند. بعد دیگه نمی‌تونند حرکتی بکنند و به مدت شش ماه می‌خوابند تا غذاشون هضم بشه. بعد از خوندن این مطلب حسابی فکر کردم و بالاخره موفق شدم با یک مداد رنگی اولین نقاشیم رو بکشم نقاشی شماره یک این طوری شد. شاهکارم رو به بزرگترها نشون دادم و ازشون پرسیدم آیا نقاشی من اون‌هارو می‌ترسونه؟ اونا جواب دادند: ـ چرا یک کلاه باید آدم رو بترسونه؟ نقاشی من یک کلاه رو نشون نمی‌داد. اون نقاشی یک مار بوآ رو نشون می‌داد که داشت یک فیل رو هضم می‌کرد. در نتیجه من مجبور شدم برای اینکه بزرگترها بهتر بفهمند توی شکم مار بوآ رو نقاشی کنم. همیشه باید به اونا همه چیز رو توضیح بدیم. نقاشی دومم این طوری شد.

ادامه...

بخشی از کتاب شازده کوچولو

شما به آخر نمونه کتاب رسیده‌اید، برای خواندن نسخه کامل، کتاب الکترونیک را خریداری نمایید و سپس با نصب اپلیکیشن فیدیبو آن را مطالعه کنید:

فصل ۱

وقتی شش سالم بود، توی کتابی به اسم داستان های واقعی ـ که درباره جنگل بکر نوشته بود، تصویر محشری دیدم از یک مار بوآ که داشت حیوانی را می بلعید. اون تصویر یک همچنین چیزی بود.



در کتاب نوشته بود:
مارهای بوآ شکارشون رو درسته می بلعند بدون اینکه اون هارو بجوند. بعد دیگه نمی تونند حرکتی بکنند و به مدت شش ماه می خوابند تا غذاشون هضم بشه.
بعد از خوندن این مطلب حسابی فکر کردم و بالاخره موفق شدم با یک مداد رنگی اولین نقاشیم رو بکشم نقاشی شماره یک این طوری شد.



شاهکارم رو به بزرگترها نشون دادم و ازشون پرسیدم آیا نقاشی من اون هارو می ترسونه؟ اونا جواب دادند: ـ چرا یک کلاه باید آدم رو بترسونه؟
نقاشی من یک کلاه رو نشون نمی داد. اون نقاشی یک مار بوآ رو نشون می داد که داشت یک فیل رو هضم می کرد.
در نتیجه من مجبور شدم برای اینکه بزرگترها بهتر بفهمند توی شکم مار بوآ رو نقاشی کنم. همیشه باید به اونا همه چیز رو توضیح بدیم. نقاشی دومم این طوری شد.

Chapter ۱

Once when I was six years old I saw a magnificent picture in a book, called True Stories from Nature, about the primeval forest. It was a picture of a boa constrictor in the act of swallowing an animal. Here is a copy of the drawing.



In the book it said: Boa constrictors swallow their prey whole, without chewing it. After that they are not able to move, and they sleep through the six months that they need for digestion.” I pondered deeply, then, over the adventures of the jungle. And after some work with a colored pencil I succeeded in making my first drawing. My Drawing Number One. It looked like this:



I showed my masterpiece to the grown-ups, and asked them whether the drawing frightened them. But they answered: “Frighten? Why should any one be frightened by a hat?”
My drawing was not a picture of a hat. It was a picture of a boa constrictor digesting an elephant. But since the grown-ups were not able to understand it, I made another drawing: I drew the inside of the boa constrictor, so that the grown-ups could see it clearly. They always need to have things explained. My Drawing Number Two looked like this:



بزرگترها به من گفتند که کشیدن مار بوآی باز یا بسته رو تموم کنم و در عوض همه حواسم رو بدم به دروس جغرافی و تاریخ و حساب و دستور زبان. اینجوری شد که تو سن شش سالگی دور کار باشکوه نقاشی را خط کشیدم. راستش از اینکه نقاشی شماره یک و شماره دو موفقیتی پیدا نکردند کمی دلسرد شدم. بزرگترها هیچوقت از چیزی سردر نمی آورند و این موضوع برای بچه ها خیلی خسته کننده است که همیشه باید چیزی رو براشون توضیح بدن.
ناچار شدم شغل دیگه ای برای خودم پیدا کنم و اینجوری شد که رفتم سراغ خلبانی. میشه گفت تقریباً به همه نقاط دنیا پرواز کردم و یادگیری علم جغرافیا خیلی خیلی توی این شغل جدید بهم کمک کرد. به راحتی می تونم توی اولین نگاه چین رو از آریزونا تشخیص بدم و این خیلی به درد بخوره، مخصوصا توی شب اگه راه رو گم کنید.
به این شکل بود که من در زندگیم، با افراد مهم زیادی برخورد کردم و پیش خیلی از این افراد بزرگ و مهم زندگی کردم و با اونها از نزدیک برخورد داشتم. اما این موضوع مهم باعث نشد که نظرم راجع به اونها تغییر کنه و بهتر بشه.
هر وقت یکی از اونها رو می دیدم که به نظرم فهمیده تر می اومد، نقاشی شماره یکم رو که همیشه همراهم بود بهش نشون می دادم تا ببینم چیزی می فهمه یا نه. اما اون هم مثل همیشه به من جواب می داد:
ـ این کلاه است.
اون وقت من هم دیگه نه از مار بوآ، و نه از جنگل بکر و نه از ستاره ها باهاش حرف نمی زدم و خودم رو تا حد فهم اون پایین می آوردم و باهاش از بریج، گلف، سیاست و انواع کراوات حرف می زدم. اون هم از اینکه با یه شخص بزرگ و عاقلی آشنا شده خوشحال می شد.



The grown-ups’ response, this time, was to advise me to lay aside my drawings of boa constrictors, whether from the inside or the outside, and devote myself instead to geography, history, arithmetic and grammar. That is why, at the age of six, I gave up what might have been a magnificent career as a painter. I had been disheartened by the failure of my Drawing Number One and my Drawing Number Two. Grown-ups never understand anything by themselves, and it is tiresome for children to be always and forever explaining things to them. So then I chose another profession, and learned to pilot airplanes. I have flown a little over all parts of the world; and it is true that geography has been very useful to me. At a glance I can distinguish China from Arizona. If one gets lost in the night, such knowledge is valuable.
In the course of this life I have had a great many encounters with a great many people who have been concerned with matters of consequence. I have lived a great deal among grown-ups. I have seen them intimately, close at hand. And that hasn’t much improved my opinion of them.
Whenever I met one of them who seemed to me at all clear-sighted, I tried the experiment of showing him my Drawing Number One, which I have always kept. I would try to find out, so, if this was a person of true understanding. But, whoever it was, he, or she, would always say: “That is a hat.” Then I would never talk to that person about boa constrictors, or primeval forests, or stars. I would bring myself down to his level. I would talk to him about bridge, and golf, and politics, and neckties. And the grown-up would be greatly pleased to have met such a sensible man.

فصل ۲

اینجوری شد که من تنها زندگی کردم. بدون اینکه کسی رو داشته باشم که بتونم باهاش حرف حسابی بزنم تا اینکه شش سال پیش توی صحرا اتفاقی برام افتاد و یکی از قطعات موتور هواپیما شکست و از اون جایی که نه تعمیر کاری همراهم بود و نه مسافری، تنهایی دست به کار شدم. چون موضوع مرگ و زندگی بود. من به زحمت برای هشت روز آب خوردن داشتم.
شب اول رو هزاران مایل دورتر از نقاط مسکونی روی شن صحرا خوابیدم. مثل کشتی شکسته ای که روی اقیانوس به یک تکه چوب چسبیده.
با این حساب می تونید حدس بزنید که در این شرایط چقدر تعجب کردم وقتی با صدای ظریف و بچه گانه ای از خواب پریدم که می گفت:
ـ لطفا برام یک گوسفند بکش.
ـ هان
ـ یک گوسفند بکش



چنان از جام پریدم که انگار صاعقه بهم خورده. چشم ها رو مالیدم و پسر کوچولویی را دیدم که باوقار منو نگاه می کرد. در اینجا بهترین تصویری که من بعدها تونستم از اون بکشم رو می بینید. البته حتما نقاشی من به قشنگی خود اصلیش نیست و این تقصیر من نیست. چون من توی شش سالگی توسط بزرگترها از کشیدن نقاشی دلسرد شده بودم و به جز بوآی باز و بسته چیزی نکشیده بودم. با چشمایی که از تعجب گرد شده بودند داشتم به این حضور ناگهانی نگاه می کردم. فراموش نکنید که من در فاصله هزاران مایلی از مناطق مسکونی قرار داشتم. اما اصلا به نظر نمی رسید که این کوچولو نه راهش رو گم کرده باشه و نه از خستگی و تشنگی و یا حتی ترس و وحشت، دم مرگ باشه. اون اصلا شبیه آدمی نبود که در کویر سرگردان باشه.
وقتی بالاخره تونستم حرف بزنم گفتم:

Chapter ۲

So I lived my life alone, without anyone that I could really talk to, until I had an accident with my plane in the Desert of Sahara, six years ago. Something was broken in my engine. And as I had with me neither a mechanic nor any passengers, I set myself to attempt the difficult repairs all alone. It was a question of life or death for me: I had scarcely enough drinking water to last a week. The first night, then, I went to sleep on the sand, a thousand miles from any human habitation. I was more isolated than a shipwrecked sailor on a raft in the middle of the ocean. Thus you can imagine my amazement, at sunrise, when I was awakened by an odd little voice. It said:
“If you please- draw me a sheep!”
“What!”
“Draw me a sheep!”
I jumped to my feet, completely thunderstruck. I blinked my eyes hard. I looked carefully all around me. And I saw a most extraordinary small person, who stood there examining me with great seriousness. Here you may see the best portrait that, later, I was able to make of him. But my drawing is certainly very much less charming than its model.



That, however, is not my fault. The grown-ups discouraged me in my painter’s career when I was six years old, and I never learned to draw anything, except boas from the outside and boas from the inside.
Now I stared at this sudden apparition with my eyes fairly starting out of my head in astonishment. Remember, I had crashed in the desert a thousand miles from any inhabited region. And yet my little man seemed neither to be straying uncertainly among the sands, nor to be fainting from fatigue or hunger or thirst or fear. Nothing about him gave any suggestion of a child lost in the middle of the desert, a thousand miles from any human habitation. When at last I was able to speak, I said to him:

نظرات کاربران درباره کتاب شازده کوچولو