فیدیبو نماینده قانونی پژوهشگاه فرهنگ، هنر و ارتباطات و بیش از ۶۰۰ ناشر دیگر برای عرضه کتاب الکترونیک و صوتی است .
کتاب ‌پساتلویزیون در ایران

کتاب ‌پساتلویزیون در ایران
پیامدهای همگرایی بر سیاست‎گذاری رسانه‌ای

نسخه الکترونیک کتاب ‌پساتلویزیون در ایران به همراه هزاران کتاب دیگر از طریق فیدیبو به صورت کاملا قانونی در دسترس است.


فقط قابل استفاده در اپلیکیشن‌های iOS | Android | Windows فیدیبو

با کد تخفیف fdb40 این کتاب را در اولین خریدتان با ۴۰٪ تخفیف یعنی ۵,۴۰۰ تومان دریافت کنید!

درباره کتاب ‌پساتلویزیون در ایران

این کتاب گزارشی از تغییر و تحولات تلویزیون در ایران به‎واسطۀ پدیدۀ «همگرایی رسانه‎ای» است. در سه دهۀ گذشته، همگرایی به مفهومی اساسی در حوزۀ مطالعات رسانه بدل شده است و بیش از صدها کتاب و مقاله دربارۀ آن نوشته‎اند. همگرایی به سادگی تلفیق و آمیزش رسانه‎های جدید و رسانه‎های قدیم است. تا پیش از دیجیتال شدن، رسانه‎هایی مانند: روزنامه، رادیو، تلویزیون، تلگراف، تلفن و رایانه از هم جدا و با ساختارهای خاصی بود. همگرایی رسانه‎ای سبب شد این رسانه‎ها بتواند به‎گونه‎ای با هم ادغام شود. البته در ظهور پدیدۀ همگرایی، تحولات فناورانه نقش بارزی داشته است؛ اما همگرایی پدیده‎ای فقط فنی و فناورانه نیست و در این گزارش به تفصیل اشاره خواهد شد، نقشی تعیین کننده در سیاست، اقتصاد و فرهنگ داشته است.

ادامه...

بخشی از کتاب ‌پساتلویزیون در ایران

شما به آخر نمونه کتاب رسیده‌اید، برای خواندن نسخه کامل، کتاب الکترونیک را خریداری نمایید و سپس با نصب اپلیکیشن فیدیبو آن را مطالعه کنید:

مقدمه

آن شکل سنتی و نوستالژیکی که جعبه جادویی تلویزیون، افراد خانواده را هر شب در مقابل خود گرد هم می‎آورد، به سرعت در حال از میان رفتن است. تنوع شبکه‎ها و برنامه‎های تلویزیونی، تجربه‎های مشترک و همزمان تماشا را چنان کاهش داده است که دیگر افراد کمتر می‎توانند زمانی که به هم می‎رسند برنامه محبوب شب گذشته را بهانه‎ای برای گفت‎وگو کنند. در بسیاری از خانواده‎ها دیگر نه یک دستگاه تلویزیون، بلکه چند دستگاه وجود دارد و بسیاری از جوانان و نوجوانان برای تماشای برنامه‎های مورد علاقه خود هر چه بیشتر وابسته به تبلت‎ها و تلفن‎های همراه هوشمندی می شوند که تماشای تلویزیون را به تجربه‎ای فردی کاهش می‎دهد. ابتکار عمل به‎طور روزافزونی از سمت فرستنده برنامه به سمت گیرنده در حال تغییر است و اکنون این مخاطب است که نوع محتوا، زمان و مکان تماشا را تعیین می‎کند. اینها بخشی از ویژگی‎های دوره‎ای است که از آن با اصطلاح «پساتلویزیون» یاد می شود. پساتلویزیون اشاره به دوره‎ای دارد که تلویزیون با رسانه‎های جدیدی چون اینترنت و تلفن همراه در هم آمیخته است. پساتلویزیون به معنای مرگ تلویزیون یا پایان آن نیست، در تمامی این تحولات، هسته سختی وجود دارد که همچنان بی تغییر پابرجا مانده است، چیزی که فارغ از تغییرات سریع دستگاه‎ها و پلتفرم‎های فنی و فناورانه همچنان تلویزیون خوانده می شود. اگر بخواهیم فارغ از تغییرات فناورانه تلویزیون را تعریف کنیم، می‎توانیم تلویزیون را ارسال محتواهای دیداری و شنیداری حرفه‎ای و جذاب برای مخاطبان در مقایسه با انبوه دانست. گرچه از یک سو شبکه‎ها و برنامه‎های تلویزیونی و از دیگر سو مخاطبان به شدت متنوع، متکثر و تکه‎تکه شده‎اند، اما تلویزیون همچنان به عنوان مهم‎ترین و تاثیرگذارترین رسانه پابرجاست و اکنون این رسانه افزون بر شیوه‎های پخش جمعی، شیوه‎های پخش محدود و سفارشی را نیز در خود جمع آورده است.
این کتاب گزارشی از تغییر و تحولات تلویزیون در ایران به‎واسطه پدیده «همگرایی رسانه‎ای» است. در سه دهه گذشته، همگرایی به مفهومی اساسی در حوزه مطالعات رسانه بدل شده است و بیش از صدها کتاب و مقاله درباره آن نوشته‎اند. همگرایی به سادگی تلفیق و آمیزش رسانه‎های جدید و رسانه‎های قدیم است. تا پیش از دیجیتال شدن، رسانه‎هایی مانند: روزنامه، رادیو، تلویزیون، تلگراف، تلفن و رایانه از هم جدا و با ساختارهای خاصی بود. همگرایی رسانه‎ای سبب شد این رسانه‎ها بتواند به‎گونه‎ای با هم ادغام شود. البته در ظهور پدیده همگرایی، تحولات فناورانه نقش بارزی داشته است؛ اما همگرایی پدیده‎ای فقط فنی و فناورانه نیست و در این گزارش به تفصیل اشاره خواهد شد، نقشی تعیین کننده در سیاست، اقتصاد و فرهنگ داشته است.
در این میان صنعت تلویزیون نیز به شدت از پدیده همگرایی متاثر شده است، همه آن تغییراتی که با مفهوم پساتلویزیون به آن اشاره می شود، بیانگر جنبه‎هایی از تاثیر همگرایی بر صنعت تلویزیون است. در کنار همگرایی رسانه‎ای و حتی مقدم بر آن، روند مهم دیگری که بر تحولات تلویزیون جهانی نقش انکارناپذیری داشته است، سیطره روزافزون سیاست‎های نئولیبرالیستی بوده است. آشکار‎ترین شکل این سیاست‎ها که خصوصی‎سازی، آزادسازی و مقررات‎زدایی است، صنعت پیش از این باثبات تلویزیون را به پویایی‎های سرسام‎آوری واداشته و چرخه‎ای از نوآوری و خلاقیت را ایجاد کرد که هدف غایی آن کسب سود و منفعت بیشتر است. در این میان همگرایی رسانه‎ای امکان تسریع تمرکز و تجمع سازمان‎های رسانه‎ای را فراهم آورد. ادغام‎های افقی و عمودی به ظهور کارتل‎ها و تراست‎هایی انجامید که خطوط اصلی صنعت تلویزیون را ترسیم می‎کند. به دلیل خصلت فراملی و جهانی ظهور شبکه های تلویزیونی ماهواره‎ای و ادغام تلویزیون در اینترنت، اکنون دولت‎ها امکان سیاست‎گذاری منسجم رسانه‎ای در سطح قلمرو ملی خود را تا حد زیادی از دست داده‎اند. بیشتر کشورهای جهان در پاسخ به این وضعیت، سیاست‎‎های رسانه‎ای خود را تغییر داده‎اند و تلاش کرده‎اند خود را با وضعیت سیال جدید تطبیق دهند. بی شک این وضع برای کشورهایی مانند ایران که وضعیت استثنایی دارد و حاضر نیست به‎راحتی در فرهنگ و اقتصاد جهانی ادغام شود، به‎مراتب دشوارتر است.
در کتاب پیش رو قصد ما بررسی وضعیت تلویزیون ایران در مواجهه با پدیده همگرایی رسانه ای و تحلیل سیاست‎های رسانه‎ای و اقداماتی است که در رویارویی با این چالش اندیشیده و اجرا شده است. سامان کتاب پیش رو مبتنی بر پژوهشی است که به سفارش پژوهشگاه فرهنگ، هنر و ارتباطات انجام شده است و به همین دلیل ساختار کتاب تا حد زیادی متاثر از شکل مرسوم گزارش‎های پژوهشی و دانشگاهی است. در فصل اول به وضعیت فعلی تلویزیون در ایران و چالش‎های این رسانه در مقابل تبعات ناشی از همگرایی رسانه‎ای پرداخته خواهد شد. در این فصل همچنین به روش تحقیق برای بررسی این چالش‎ها اشاره می شود. فصل دوم کتاب با این هدف تدوین شده است که پیش نیاز نظری برای درک تحولات ناشی از همگرایی رسانه‎ای و تاثیر آن بر تلویزیون را فراهم کند. در این فصل به ماهیت سیاست‎گذاری رسانه‎ای و الزام‎های آن با توجه به رسانه تلویزیون، توجه شده است. همچنین به طور خاص به نظام هنجاری رسانه‎ای ایران و نقش آن در سیاست‎گذاری رسانه‎ای اشاره خواهد شد. بخشی از این فصل نیز به تجارب دیگر کشورها در مواجهه با پدیده همگرایی رسانه‎ای اختصاص یافته است. فصل سوم، تمرکز به طور کامل متوجه وضعیت تلویزیون در ایران است و اهم سیاست‎ها و اقدام‎های انجام شده در واکنش به پدیده همگرایی توجه می شود. در نهایت فصل چهارم اهم یافته‎ها خلاصه می شود و در بخش نتیجه گیری، از منظر نظری موقعیت دشوار ایران تحلیل و بررسی خواهد شد.
در پایان لازم می‎دانم از راهنمایی‎ها و مساعدت‎های آقای مهدی‎زاده که نظارت علمی این طرح را برعهده داشتند، کمال تشکر و قدردانی را به عمل آورم. همچنین سپاسگزار حمایت‎های بی‎دریغ آقای بیچرانلو در پیشبرد تمام مراحل این پژوهش هستم. به‎علاوه از سرکار خانم یاسینی، مدیر پژوهشکده هنر نیز که در آماده شدن کتاب نقش موثری داشتند، قدردانی می‎کنم. از سرکار خانم مهربان و سرکار خانم شفیع‎خانی نیز برای تمام مساعدت‎ها و پیگیری های اداری تشکر می‎کنم.

سید جمال‎الدّین اکبرزاده جهرمی
استادیار دانشکده علوم ارتباطات دانشگاه علامه طباطبایی

فصل اول: تلویزیون ایران و معضل همگرایی رسانه‎ای

برای انسان معاصر، تلویزیون چنان تجربه آشنایی است که سیلوسترونه(۱۹۹۴) (۱) تلویزیون را با «زندگی روزمره» مترادف می‎کند. اما ارائه تعریفی جامع از این پدیده دیرآشنا کار آسانی نیست؛ هیث معتقد است «تلویزیون پدیده‎ای دشواریاب، بی ثبات و فراگیر است و گویی برای استهزای انسان هم که شده از هر نوع تحلیلِ مفهوم می‎گریزد» (به نقل از دالگرن، ۱۳۸۰، ۴۵). دالگرن (۱۳۸۰) در غلبه بر این پیچیدگی می‎کوشد تلویزیون را همچون منشوری تلقی کند که همزمان دارای سه وجه مختلف است؛ وجه اول تلویزیون همچون صنعت، وجه دوم به منزله مجموعه‎ای از متون شنیداری و دیداری و در نهایت، وجه سوم به‎مثابه تجربه‎ای اجتماعی و فرهنگی است. تلویزیون را نمی توان به صورت منفرد به هیچ یک از این وجوه تقلیل داد، زیرا فهم‎های حاصل از هر وجه مکمل فهم وجوه دیگر است.
اگر از وجه صنعت به تلویزیون نگاه شود، درمی‎یابیم که از پیدایش آن در اواخر دهه ۱۹۴۰ میلادی (دهه ۱۳۲۰ شمسی) تا اوایل دهه ۱۹۸۰ میلادی (دهه ۱۳۶۰ شمسی) صنعتی باثبات و با تغییرات اندک بوده است (نوام، ۱۹۹۸ و الیس، ۲۰۰۰). از منظر فناوری شاید عمده ترین تغییر ملموس برای مخاطبان در این برهه، رنگی شدن تلویزیون در دهه ۱۹۶۰ بود(۲). این وضعیتِ باثبات، امکان سیاست‎گذاری منسجم رسانه‎‎ای در سطح ملی را ممکن می‎ساخت؛ چنانکه ایالات متحده در این دوره دارای مدل مسلط پخش تجاری بود. بیشتر کشورهای اروپایی به مدل پخش عمومی روی آورده بودند و در دیگر کشورهای دنیا نیز کنترل معدود شبکه های تلویزیونی در دست دولت‎ها بود.
در ایران این دوره باثبات طولانی‎تر از غرب بود و حدود آن‎را می‎توان از ورود تلویزیون به ایران در اواخر دهه سی تا اواسط دهه هفتاد شمسی دانست؛ زمانی که با رواج گیرنده‎های تلویزیون ماهواره‎ای این ثبات نسبی به پایان می‎رسد. برای اوّلین بار بخش خصوصی، تلویزیون را سال ۱۳۳۷ به کشور وارد کرد. این تلویزیون که «تلویزیون ایران» خوانده می شد متعلق به حبیب‎الله ثابت پاسال از سرمایه‎داران وابسته به دربار بود‎(سازگار، ۱۳۵۶). اداره تلویزیون در ایران ابتدا مدلی تجاری داشت و تامین مالی آن با پخش آگهی‎های بازرگانی انجام می شد. سال ۱۳۴۳ با همکاری یک گروه فرانسوی تلویزیون ملی ایران نیز به طور رسمی گشایش یافت و چندی بعد «تلویزیون آموزش تهران» در ششم اسفند ماه ۱۳۴۵ زیر نظر وزارت آموزش و پرورش افتتاح شد. این وضعیت تاحدی متکثر، چندان ادامه نداشت. خرداد ماه سال ۱۳۴۹ دولت تصمیم به برچیدن تلویزیون بخش خصوصی گرفت. کمی بعد، سال ۱۳۵۰ سازمان رادیو و سازمان تلویزیون که از هم جدا بود در هم ادغام شد و سازمان رادیو تلویزیون ملّی ایران به وجود آمد. به دنبال آن، سال ۱۳۵۱ در قدمی دیگر امور تلویزیون آموزشی نیز به سازمان رادیو تلویزیون ملی ایران واگذار شد (نامجو، ۱۳۷۸)؛ و به این ترتیب در فرایندی تدریجی انحصار دولت بر پخش رادیو و تلویزیونی کامل شد(۳).
روند سیاست‎های مبتنی بر تمرکز با اندکی نوسان پس از انقلاب نیز ادامه یافت. در اوج سقوط رژیم پهلوی، بهمن ماه ۱۳۵۷، یکی از نخستین نهادهایی که به تصرف انقلابیون درآمد، رادیو و تلویزیون بود. با پیروزی انقلاب اسلامی، «سازمان رادیو تلویزیون ملّی ایران» به «سازمان صدا و سیمای جمهوری اسلامی» تغییر نام یافت و منزلت این دستگاه بیش از پیش ارتقاء یافت. تا آنجا که رهبر انقلاب از آن با عنوان «دانشگاه عمومی» یاد کرد. بر مبنای قانون اساسی تدوین شده در سال ۱۳۵۸ کنترل رادیو و تلویزیون بر عهده نظام گذاشته شد. با این حال تا قبل از بازنگری قانون اساسی در سال ۱۳۶۸، صدا و سیما زیر نظر «شورای سرپرستی»، متشکل از نمایندگان قوای سه‎گانه، اداره می شد. بر این اساس «قانون اد اره صدا و سیمای جمهوری اسلامی ایران» که مجلس شورای اسلامی در تاریخ ۵ /۱۰/ ۱۳۵۸ آن‎را تصویب کرد، مهم‎ترین وظایف این شورا تهیه و تنظیم اساسنامه، تنظیم خط‎مشی کلی، تعیین مدیر عامل و نظارت بر کلیه امور سازمان بود . «قانون خط مشی کلی و اصول برنامه‎های سازمان صدا و سیمای جمهوری اسلامی ایران» در تاریخ ۱۷/ ۴/ ۱۳۶۱ و «اساسنامه سازمان صدا و سیمای جمهوری اسلامی ایران» در تاریخ ۲۷/ ۳/ ۱۳۶۲ به تصویب مجلس شورای اسلامی رسید. د ر این اساسنامه، ارکان سازمان و تشکیلات آن بر محوریت شورای سرپرستی بنا نهاده شد و شورای سرپرستی قدرت زیادی در اداره و تعیین سیاست‎های صدا و سیما داشت.
این وضعیت پایدار نماند و تحولات سیاسی ـ اجتماعی و به‎خصوص جنگ تحمیلی هشت ساله اوضاع را به سمت و سوی دیگری برد. حساسیت زمان جنگ اقتضا می‎کرد که دستگاه تبلیغاتی کشور با سیاست‎های نظامی کشور هماهنگ باشد. به دنبال کشمکش‎های متعددی که میان مدیرعامل سازمان و شورای سرپرستی رخ داد، سرانجام در بازنگری قانون اساسی در سال ۱۳۶۸، سازمان صدا و سیما زیر نظر مقام رهبری قرار گرفت و شورای سرپرستی، بخش مهمی از اختیارهای خود را از دست داد. با تغییر اصل ۱۷۵ قانون اساسی اداره سازمان صدا و سیما به سوی تمرکز بیشتر حرکت کرد و رئیس سازمان صدا و سیما که از سوی مقام رهبری تعیین می شود، اداره آن‎را به جای نمایندگان قوای سه‎گانه بر عهده گرفت (بهنیا و محمدعلی‎پور، ۱۳۸۵).
برخلاف نوسان‎ها و کشمکش‎های سیاسی در گرفته بر سر اداره و شیوه تنظیم مقررات تلویزیون، تلویزیون در بازه‎ای طولانی که از قبل تا بعد از انقلاب را در بر می‎گیرد، وضعیت به نسبت باثباتی تجربه کرده است. در این بازه زمانی، دولت (به معنای نظام سیاسی مستقر و نه لزوماً قوه مجریه) کنترل و انحصار مطلق معدود شبکه های تلویزیونی را در دست داشته و برخلاف نوسان های ذکر شده، سیاست‎گذاری و تنظیم مقررات تلویزیونی را بدون چالش جدی پیش برده است. در این دوره که به پیروی از الیس(۴) (۲۰۰۰) می‎توان آن‎را «عصر کمیابی» دانست، مخاطبان در سطح ملی به تعداد کمی شبکه های تلویزیونی دسترسی داشتند که بیشتر آنها نیز در ساعت‎های محدودی، برنامه پخش می کردند.
با این حال این وضعیت از اوایل دهه هفتاد شمسی (اوایل دهه ۱۹۹۰میلادی) دچار دگرگونی شد. اولین شوک به وضعیت تلویزیون با ظاهر شدن آنتن های تلویزیون های ماهواره ای بر پشت بام شهرهای بزرگ کشور در سال ۱۳۷۱ وارد شد. این رویداد را می توان شکستی در وضعیت باثبات تلویزیون و شروعی برای تغییرات گسترده بعدی دانست. برای سیاست‎گذاری مناسب رسانه ای ضروری است که ریشه‎ها و نیروهای تاثیرگذار بر این تغییرات شناسایی و تحلیل شود و این در گرو رویکردی کلان و فراملی است. زیرا تغییراتی که شروع آن به سال ۱۳۷۱ بازمی‎گردد، متاثر از تحولات عمیق و گسترده تری است که اوایل دهه ۱۹۸۰ صنعت جهانی تلویزیون را متاثر کرد.
با شروع دهه ۱۹۸۰ ثبات صنعت تلویزیون ابتدا در غرب و سپس در بقیه جهان دچار متزلزل شد و از آن زمان تاکنون این صنعت مدام دچار تغییرات و پویایی های شگرفی بوده است که سیاست‎گذاری رسانه‎ای را نیز به شدت متاثر کرده است. منشاء تغییرات در صنعت جهانی تلویزیون را می‎توان به چند عامل مهم از جمله تحولات فناورانه و سیاست های اقتصادی نئولیبرال در عرصه رسانه نسبت داد. تحول اصلی فناورانه، پدیده بسیار مهم «همگرایی» بود که محققان آن‎را تغییری ساختاری در حوزه رسانه تلقی کرده‎اند (جنکینز، ۲۰۰۴؛ کاستلز، ۱۳۸۰؛ ون دایک، ۲۰۱۲). این تغییر ساختاری به‎خصوص سازمان‎های سنتی رادیو و تلویزیونی را به چالش کشیده است(۵). همگرایی را می توان یکپارچه شدن انواع شبکه‎های ارتباطی مختلفی دانست که تا قبل از دیجیتال شدن به صورتی مجزا فعالیت می کردند. فرایند همگرایی سه نوع اصلی شبکه‎های ارتباطی را در هم ادغام می‎کند، این شبکه ها عبارت است از: شبکه های ارتباطات راه دور(۶) (مانند شبکه‎های مخابرات، از جمله: تلفن، موبایل، تلکس، تلگراف و...)، شبکه های ارتباطات داده‎ای(۷) (مانند: انواع شبکه‎های رایانه‎ای، از جمله: شبکه‎های محلی و اتصال میان رایانه‎های بزرگ با رایانه‎های شخصی و...) و سرانجام شبکه‎های ارتباطات جمعی(۸) (مانند: شبکه‎های رادیویی و تلویزیونی، از جمله: زمینی، ماهواره‎ای و کابلی). این ادغام فقط جنبه فناورانه صرف ندارد؛ بلکه زیرساخت‎ها (برای مثال ترکیب و ادغام انواع تجهیزات ارسال ارتباطات تلفنی و رایانه‎ای)، اتصال‎ها (برای مثال تله‎تکست و Web TV می‎ تواند بر‎ امواج تلویزیون کابلی یا ماهواره‎ای سوار شود)، مدیریت (برای مثال شرکت‎های تلویزیون کابلی که به عرضه تلفن هم می‎پردازد یا شرکت‎های تلفن که تلویزیون کابلی را نیز عرضه می‎کند)، خدمات (برای مثال ادغام سرویس‎های ارتباطی و اطلاعاتی بر روی اینترنت) و انواع داده ‎(برای مثال ترکیب و ادغام صدا، داده، متن و تصاویر) را نیز در هم ادغام می کند.
افزون بر تحولات فناورانه، سیاست‎های اقتصادی نئولیبرال نیز نقش مهمی در تغییر وضعیت صنعت تلویزیون ایفا کرده است. واقعیت اینکه در بیشتر سال‎های قرن بیستم، عرصه ارتباطات راه دور که صنعت تلویزیون نیز بخشی از آن محسوب می شود، نقش اصلی در فراهم آوردن زیرساخت‎های ملی، تجهیزات و تنظیم مقررات بر عهده دولت‎ها بود. اما از اوایل دهه ۱۹۸۰ میلادی با پیروزی جمهوری‎خواهان به رهبری ریگان و روی کار آمدن حزب محافظه‎کار در انگلستان به رهبری مارگارت تاچر و به دنبال آن حاکمیت سیاست‎هایی که به نئولیبرالیسم موسوم شد، این وضعیت به سرعت تغییر کرد. سال ۱۹۸۴ رونالد ریگان رئیس‎جمهور وقت امریکا سیاست موسوم به «آسمان‎های باز» را اعلام کرد که در این سیاست، انحصار بخش ارتباطات راه دور کنار گذاشته شود و شرکت‎های خصوصی اجازه داشتند در سطح ملی به بخش ارتباطات راه دور وارد شوند. سال ۱۹۸۵ کمیسیون فدرال ارتباطات (FCC (۹ امریکا به ریاست مارک فاولر(۱۰) که از سوی دولت رونالد ریگان برگزیده شده بود، متاثر از سیاست‎های نئولیبرال اجازه داد که شرکت‎های بزرگ تلویزیونی بتوانند شرکت‎های کوچک‎تر را ببلعند و با گسترش مقیاس اقتصادی به قدرت خود بیافزایند. به دنبال آن بریتانیا و اتحادیه اروپا سیاست‎های مشابهی برای صنعت تلویزیون پیشه کردند و سپس این سیاست‎ها با سازمان هایی چون GATT و بعد سازمان تجارت جهانی WTO به بقیه دنیا نیز سرایت کرد؛ اکنون در سطح جهانی، بیشتر کشورهای دنیا سیاست‎های لیبرالیسم اقتصادی را پذیرفته‎اند. اصول اصلی این سیاست‎ها چیزی نیست جز کاهش مداخله دولت در بازار، گشودن بازارهای داخلی ارتباطات بر سرمایه گذاران خارجی و خصوصی کردن صنایع مخابرات و تلویزیون. به دنبال این سه عامل، صنعت تلویزیون به سوی یک سیستم ارتباطی مبتنی بر بازار حرکت کرد. پس از این سیاست‎ها و نیز همگرایی ناشی از تحولات فناورانه، صنعت جهانی تلویزیون دچار تحول اساسی شد که پیامد آن، ازدیاد شبکه‎های تلویزیونی (به ویژه شبکه های ماهواره ای و کابلی)، ظهور شرکت‎های بزرگ ارتباطی فراجهانی به علت ادغام شرکت‎ها، خصوصی شدن بیشتر شبکه‎های پخش رادیو تلویزیون، برطرف شدن موانع مالکیت خارجی و سرمایه‎گذاری شرکت‎ها در رسانه‎های جدیدتری مانند شبکه‎های تلویزیونی ماهواره‎ای بود (جین، ۲۰۰۷).
همگرایی، شیوه های دریافت تلویزیون را نیز دچار تغییر کرده است؛ از یک سو دریافت برنامه های تلویزیونی با اینترنت این امکان را فراهم آورد که بتوان با اتصال به اینترنت، با وسایلی چون تبلت، گوشی‎های همراه هوشمند، لپ‎تاپ و رایانه‎های خانگی، به برنامه های تلویزیونی دسترسی پیدا کرد و از سوی دیگر فناوریهایی مانند Mobile TV امکان ارسال سیگنا‎ل‎های مستقیم تلویزیونی به تلفن‎های همراه را ممکن کرده‎است. در پژوهشی که مرکز آینده پژوهی دیجیتال دانشکده علوم ارتباطات دانشگاه آننبرگ از نوجوانان انجام داد، مشخص شد آنها تمام برنامه های تلویزیونی را روی صفحه رایانه خود و به طور روزافزونی با دستگاه های قابل حمل تماشا می کنند (کاستلز، ۱۳۹۳: ۱۶۱). اما ظهور اینترنت و دیگر رسانه های جدید «تلویزیون همچنان به عنوان بهترین و پیشروترین رسانه ارتباط جمعی باقی مانده است» (کاستلز، ۱۳۹۳: ۱۵۳)؛ آنچه فقط تغییر یافته، چندپاره شدن تلویزیون به شبکه های متعددی است که زمان های مخاطبان خاص را با رویه ای مبتنی بر پخش محدود(۱۱) شکل می دهد. بنابراین تلویزیون سلطه خود را حفظ کرده است و به‎ واسطه فناوری، تجارت و فرهنگ به شکل گسترده ای تغییر یافته و به جایی رسیده‎است که همزمان و به صورت ترکیبی شیوه های پخش گسترده و پخش محدود را در خود جمع کرده است.
اگر از منظر سیاست‎گذاری رسانه‎ای به موضوع بنگریم این تحولات گسترده، به گفته سیونه و همکاران(۱۲) (۱۹۹۸) امکان سیاست‎گذاری منسجم رسانه ای در سطح ملی را از میان برده و سیاست‎گذاران را با چالش هایی خطیر روبه‎رو کرده است. گفته شد نخستین پس‎لرزه های این تحولات در ایران با ظاهر شدن آنتن های تلویزیون های ماهواره ای بر پشت بام شهرهای بزرگ کشور در سال ۱۳۷۱ (۱۹۹۲ میلادی) به کشور رسید و در میان سردرگمی و نبود سیاست‎گذاری مشخص و منسجم، این پدیده به سرعت به تمام کشور گسترش یافت. دو سال بعد و در تاریخ ۲۳ بهمن ۱۳۷۳ مجلس شورای اسلامی پس از چهار ماه مشاجره و در اقدامی انفعالی، قانون «ممنوعیت به کارگیری تجهیزات دریافت ماهواره» را تصویب کرد. به موجب این قانون نه تنها ورود و توزیع تجهیزات دریافت از ماهواره بلکه استفاده شهروندان از این تجهیزات نیز ممنوع اعلام شد.
این ممنوعیت چندان کارا نبود و تمایل به تماشای شبکه های تلویزیونی ماهواره‎ای سیر صعودی داشت. ابتدا دسترسی مخاطبان فقط به شبکه های تلویزیونی غیرفارسی بود، ولی چیزی نگذشت که با سرمایه گذاری اپوزیسیون و دولت‎های خارجی شبکه های فارسی زبان نیز وارد عرصه شدند. همزمان با افزایش کمیت، کیفیت این شبکه ها نیز چشمگیر افزایش یافت و به رقیبی جدی برای صدا و سیما بدل شد. نتایج یک تحقیق نشان می دهد که هم‎اکنون در تهران ۷۱ درصد از مردم از برنامه های ماهواره‎ای استفاده می کنند (ساعی و ساعی، ۱۳۹۴).
تغییر در این عرصه فقط محدود به ورود شبکه های تلویزیونی ماهواره‎ای نیست، رقیب نوظهور دیگر برای صداوسیما شبکه نمایش خانگی بوده است که در این سال‎ها در تمامی ابعاد گسترش یافته است. بخشی از این گسترش ریشه در همان تحول دیجیتال شدن و همگرایی دارد. برای مثال دیجیتال شدن به ارزان شدن تجهیزات حرفه‎ای و پایین آمدن هزینه‎های تولیدات ویدئویی انجامیده و امکان تولید فیلم و ویدئوهای بیشتر در شبکه نمایش را ممکن کرد. رواج فرمت‎هایی نظیر سی‎دی و دی وی ‎دی، که هم کیفیت قابل قیاسی با نوارهای ویدئویی ندارد و هم با سهولت و ارزانی بیشتری امکان تکثیر را فراهم می کند، در گسترش این شبکه نقش داشته است. عامل دیگر در این گسترش، تحول در صنعت جهانی صفحه‎های نمایش تلویزیونی و ورود این صفحات به ایران بوده است. عریض شدن این صفحات و بهبود کیفیت تصویر و صدا (چیزی که به دلیل نزدیکی کیفیت این فناوری به کیفیت سینما، تعبیر «سینمای خانگی» را رواج داد) مخاطب را به استفاده از محصولات شبکه نمایش خانگی ترغیب می کند. البته عوامل غیر فناورانه نیز در گسترش شبکه نمایش خانگی سهم دارد؛ که مهم‎ترین آن محدودیت کمتر تولیدکنندگان در انتخاب مضامین و داشتن معیارها و ضوابط کمتر محدودکننده در قیاس با صدا و سیما(۱۳) است. بر اساس آمارهای وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی، در فاصله سال‎های ۱۳۸۴ تا ۱۳۹۰ تعداد برنامه های عرضه شده در شبکه نمایش خانگی از جمله سریال‎های ایرانی، فیلم‎‎های ایرانی و خارجی، انیمیشن های ایرانی و خارجی و دیگر برنامه ها نظیر برنامه‎های ترکیبی، مستند و کنسرت، کاملاً افزایش داشت.
افزون بر این‎ چالش بسیار مهم دیگر برای تلویزیون، اینترنت باند وسیع(۱۴) یا همان اینترنت پرسرعت است که امکان انتقال حجم بالای داده‎های تصویری با کیفیت را ممکن کرد. هم اکنون در بازارهای ایران دستگاه گیرنده‎های تلویزیونی عرضه می شود که با اتصال به اینترنت پرسرعت و سایت‎هایی مانند یوتیوب یا نمونه‎های ملی آن نظیر سایت آپارات، محتوای تصویری مناسب و برنامه‎های تلویزیونی گوناگون را در اختیار مخاطب قرار می‎دهد. همچنین اکنون سایت‎های مجاز و غیرمجاز فراوانی وجود دارد که امکان دانلود انواع فیلم‎ها و سریال‎های ایرانی و خارجی را در دسترس مخاطبان قرار می‎دهد. گویا سیاست‎گذاران در ایران، برای حفظ موقعیت برتر صدا و سیما، بر خلاف تمامی کشورهای جهان که به دنبال سیاست گسترش اینترنت پرسرعت در سطح جامعه هستند، در تلاش برای محدود کردن گسترش اینترنت پرسرعت نیز برآمده‎اند. پس افزون بر فیلترینگ سایت‎های ارائه فیلم و ویدئو نظیر یوتیوب، در سیاست خاصی که هیچ کشوری به جز ایران تاکنون آن‎را به کار نگرفته، دسترسی به اینترنت پرسرعت برای مخاطبان خانگی محدود شده و بر اساس سیاست‎گذاری انجام شده، واگذاری خطوط اینترنتی با سرعت بیش از ۱۲۸ کیلوبایت به کاربران خانگی ممنوع اعلام شده است. تنها توجیه منطقی ممکن برای این ممنوعیت جلوگیری از امکان انتقال تصویر است. این موضوع بار دیگر بحث پدیده همگرایی را به میان می‎کشد و نشان می دهد که همگرایی فقط پدیده‎ای فناورانه نیست و مشاهده می شود سیاست‎گذاری در حوزه اینترنت به سیاست گذاری در حوزه تلویزیون پیوند خورده است.
فضایی که امکان سیاست گذاری منسجم رسانه‎ای به‎ویژه در عرصه تلویزیون را فراهم می‎ساخت از میان رفته است و سیاست‎گذاری‎های قبلی، کارایی خود را از دست داده است. اگر بخواهیم مسئله این پژوهش را به صورت فشرده صورت‎بندی کنیم باید گفت که دوره باثبات تلویزیون در ایران، متاثر از عوامل فراملی نظیر تحولات فناورانه و سیاست‎های نئولیبرالیستی در صنعت جهانی تلویزیون به پایان رسیده است. چالش‎هایی که سیاست‎گذاری‎های حوزه تلویزیون را با چالش‎ روبه‎رو ساخته ‎است از سه حوزه به ظاهر جدا و به هم مرتبط نشئت می گیرد. این سه حوزه عبارت است از: شبکه های تلویزیونی ماهواره‎ای، شبکه نمایش خانگی و اینترنت پرسرعت. این سه حوزه به ظاهر جدا، متاثر از پدیده همگرایی، ارتباطی پیچیده و متقابل با هم دارد. سیاست‎گذاران حوزه رسانه و تلویزیون، البته به شرایط جدید واکنش نشان دادند و تلاش کردند با ابزارهای موجود اقداماتی برای به‎سامان کردن امور انجام دهند؛ اما گویا سیاست‎گذاری‎های انجام شده همچنان تطبیق با شرایط جدید ندارد و لازم است در سیاست‎های فعلی بازنگری شود و سیاست ها و مقررات جدیدی تنظیم شود. در این کتاب ابتدا چشم‎اندازی از تحولات صورت گرفته و نیز تحولات پیش رو ارائه می شود و سپس سیاست‎گذاری‎های انجام شده در واکنش به این تحولات بررسی و تحلیل می شود و از این رهگذر پیشنهادهای لازم برای سیاست‎گذاری متناسب ارائه خواهد شد.
اهمیت توجه به این موضوع به‎ویژه این باز می‎گردد که مقوله فرهنگ برای نظام سیاسی ایران اهمیت بنیادینی دارد. جمهوری اسلامی ایران را می‎توان دولتی حداکثری در عرصه سیاست‎های فرهنگی قلمداد کرد (وحید، ۱۳۸۶). یعنی دولت در ایران، برخلاف بسیاری از کشورهای دیگر، در عرصه سیاست‎گذاری فرهنگی، بی‎تفاوت نیست و از این عرصه خود را کنار نکشید. سرچشمه این ویژگی تا حد زیادی به دلیل ماهیت دینی انقلابی است که نظام جمهوری اسلامی از آن برآمده است. این نظام به مسائل اخلاقی و فرهنگی شهروندان خود اهتمام دارد و سیاست‎گذاری، هدایت و مراقبت را از اهم وظایف خود در رابطه با فرهنگ می داند. چنانکه در سند «اصول سیاست فرهنگی جمهوری اسلامی» که سال ۱۳۷۱ به تصویب شورای عالی انقلاب فرهنگی رسید، چنین آمده است: «سیاست فرهنگی، سیاست انقلاب اسلامی است» و «سیاست فرهنگی جمهوری اسلامی متخذ از جهان‎بینی و انسان‎شناسی اسلامی است». بنابراین نهادهای مرتبط در نظام جمهوری اسلامی درمورد سیاست‎گذاری رسانه ای- که بخش مهمی از سیاست‎گذاری فرهنگی به شمار می رود- مسئول هستند. اهمیت توجه به شیوه سیاست‎گذاری رسانه‎ای به‎ویژه در پخش تلویزیون، زمانی مضاعف می شود که در نظر داشته باشیم ایران یکی از کشورهایی است که آمار تماشای تلویزیون در آن بسیار بالاست (در اینجا منظور از تماشای تلویزیون، تماشای برنامه‎های صدا و سیما، تماشای برنامه‎های شبکه های ماهواره‎ای و همچنین تماشای فیلم با تجهیزاتی نظیر ویدئو، سی‎دی، دی‎وی دی و... است).
روش و روش‎شناسی استفاده شده
توجه و اهمیت به روش‎های کیفی در رشته مطالعات ارتباطی از دهه ۱۹۸۰ فزونی گرفته است. همزمان در این رشته تلاش‎های گسترده برای نشان دادن لزوم توجه به پژوهش‎های کیفی شده است. یکی از متداول‎ترین روش‎های پژوهش کیفی که در پژوهش‎های ارتباطی و رسانه‎ای از آن استفاده می شود، روش مصاحبه عمیق است (جنسن، ۲۰۰۲). در این پژوهش نیز روش مناسب و بهینه استفاده از روش کیفی مصاحبه عمیق تشخیص داده شد. توجه به این نکته ضروری است که متن و سند مکتوب چندانی وجود ندارد که به شرایط و وضعیت سیاست‎گذاری تلویزیون پراخته باشد. بنابراین راه مناسب استفاده از روش مصاحبه عمیق با دست‎اندرکاران و متخصصان این امر است. همچنین در کنار روش مصاحبه عمیق می‎توان از کاربرد «مشاهدات میدانی» نیز سخن گفت. این مشاهدات میدانی مبتنی بر تجربه کاری نگارنده در بخش‎های مختلف تلویزیون است. این روش‎ها به این منظور به کار گرفته می شود تا بررسی شود «رویه‎های تلویزیونی» چگونه کار می‎کند. این روش محقق را قادر ساخت تا اطلاعات موردنظر خود را چه در سطح نهادی و سازمانی و چه در سطح فردی به دست آورد.
بی شک مصاحبه‎های رسمی و نیز مشاهده مشارکتی نیز برای دانستن شیوه کار رسانه‎ها بسنده نخواهد بود. روایت‎های درونی زمانی که به موضوع‎های حساس می‎رسد، گفته نمی شود. در بعضی موارد استفاده از روشی که موسوم به «بحث‎های غیررسمی(۱۵)» است، برای پرداختن به موضوع‎های حساس استفاده شده است.
در مصاحبه عمیق برای جمع‎آوری داده‎ها از روش مصاحبه استفاده می شود. مصاحبه به انواع مختلفی تقسیم شده است که در این پژوهش از مصاحبه متمرکز(۱۶) استفاده شده است.
مصاحبه متمرکز: مصاحبه متمرکز یا برنامه ریزی نشده دارای چهار ویژگی است:
۱. با پاسخ‎گویانی که تجربه ای خاص دارند اجرا می شود.
۲. موقعیت‎ها پیش از مصاحبه باید تحلیل شود.
۳. این فرایند بر اساس راهنمای ویژه مصاحبه، بر محور مفروض‎های پژوهش انجام می‎شود.
۴. این مصاحبه بر محور تجربه‎ها و موضوع‎هایی متمرکز است که برای پژوهش در نظر گرفته شده است (فرانکفورد و نچمیاس،۱۳۸۱).
با توجه به پیچیده و چندرشته‎ای بودن این حوزه، امکان کاربرد یک پرسشنامه با پرسش‎های مشخص و بدون تغییر منتفی بود. بنابراین در هر مصاحبه با توجه به مسائل و موضوع‎های جدیدی که مطرح می شد نه تنها مسیر آن مصاحبه بلکه حتی روند مصاحبه‎های بعدی، از جمله افراد مورد مصاحبه و نیز مسائل مورد بحث دچار تغییر خواهد شد. این فرایند پژوهش را می‎توان آن‎گونه که ایلکا توضیح می‎دهد، به «گلوله برفی» تشبیه کرد: «موضوع‎ها و نکته‎هایی که در طول مصاحبه پدید می‎آمد، در مصاحبه‎های بعدی مطرح می‎شود و بر اساس بازخورد به دست آمده، موضوعات جدید تعریف خواهد ‎شد» (تومی،۱۳۸۳:۱۱).
افرادی که مصاحبه خواهند شد، متخصصان و دست‎اندرکاران حوزه سیاست‎گذاری تلویزیون در ایران هستند. به صورت منطقی می‎توان جامعه آماری را به سه بخش عمده زیر تقسیم کرد:
۱. متولیان و متخصصان فنی که دست اندرکار راه اندازی این شبکه هستند و از توانایی‎ها و ظرفیت‎های نهفته در این فناوری آگاه هستند.
این متخصصان را می‎توان بیشتر در صدا وسیما و نیزدر بخش ICT وزارتخانه ارتباطات و فناوری اطلاعات جست‎وجو کرد.
۲. سیاست‎گذاران، مسئولان و کارشناسان در بخش‎های:
الف) صداوسیما
ب) شورای عالی فضای مجازی
ج) وزارت ارتباطات و فناوری اطلاعات (به‎ویژه بخش‎هایی که مواجه با موضوع سیاست‎گذاری هستند. نظیر سازمان تنظیم مقررات).
۳.  اساتید، کارشناسان و متخصصان ارتباطات و رسانه در حوزه رسانه‎های جدید.
در این پژوهش با توجه به در دست نبودن فهرست مشخصی از افراد صاحب‎نظر و مواجه با موضوع، تنها راه ممکن استفاده از روش گلوله برفی برای یافتن افراد است. در این گونه موارد از روش نمونه‎گیری گلوله برفی برای تخمین جمعیت پنهان افرادی که با مقوله آشنایند، استفاده می شود:

وقتی چارچوب در دست نیست یا یک صفت در جمعیت بررسی می شود، از روش‎های نمونه‎گیری عادی به تنهایی نمی‎توان استفاده کرد. یکی از روش‎هایی که در این گونه موارد استفاده می شود، روش نمونه‎گیری گلوله برفی است. با این روش واحدهای نمونه نه تنها اطلاعاتی از خودشان بلکه در مورد واحدهای دیگر جامعه نیز ارایه می‎کنند. نمونه‎گیری گلوله‎برفی برای برآورد حجم جمعیت پنهان نیز استفاده می شود (نواب‎پور،۱۳۷۵: ۳۵).

روش تجزیه و تحلیل داده‎ها: نکته قابل اهمیت در پژوهش‎های کیفی دخالت ندادن قضاوت‎ها و پیش‎فرض‎های پژوهشگر در روند پژوهش و به خصوص تجزیه و تحلیل اطلاعات است. «چون پژوهشگر ابزار اصلی در گردآوری و تحلیل داده‎های کیفی به شمار می‎رود، باید پیش از شروع پژوهش، برخی آمادگی‎های مقدماتی را به دست آورد. میکوت و مورهاوس این آماده‎سازی را اپوخه(۱۷) نامیده‎اند؛ یعنی فرایندی که در آن پژوهشگر می‎کوشد تا پیش‎داوری‎ها، دیدگاه‎ها یا مفروض‎هایی که دارد و ممکن است در امر تحلیل مداخله کند، کنار بگذارد یا دست کم از آنها آگاه شود. این امر کمک می‎کند تا پدیده در حال ‎بررسی، آنگونه که هست دیده شود» (ویمر و دومنیک،۱۳۸۴: ۱۶۵).
پس از این کار در مرحله بعد، «داده‎ها در یک نظام دسته‎بندی(۱۸) اولیه منظم می شود. این دسته‎ها ممکن است برآمده از خود داده‎ها یا مبتنی بر پژوهش قبلی یا نظریه باشد» (ویمر و دومنیک،۱۳۸۴: ۱۶۳).
یک رویکرد گسترده در پژوهش‎های رسانه‎ای، دسته‎بندی قطعات مصاحبه یا مشاهده‎ها با توجه به مفاهیم، عنوان‎ها و موضوع‎های مختلف است. این فرایند به مقایسه، تمایز و خلاصه کردن قطعات مختلف منجر می شود و از آن به منزله کدگذاری موضوعی(۱۹) یاد می شود (جنسن، ۲۰۰۲).
پس از این مرحله نوبت به تجزیه و تحلیل داده‎های منظم شده می‎رسد. چند فن تحلیل برای داده‎های کیفی وجود دارد که یکی از معروف‎ترین آن- که در این پژوهش از آن استفاده شده است- فن مقایسه دائمی(۲۰) است. فن مقایسه دائمی نخستین بار از سوی گلازر(۲۱) و استراوس(۲۲) معرفی و در سال‎های بعد اصلاح شده است. در یک سطح کلی، فن مذکور شمامل چهار مرحله یا گام است:
۱. مقایسه و قرار دادن وقایع در دسته‎های معین
۲. تدقیق و پالایش دسته‎ها
۳. جست‎وجو برای یافتن انواع روابط و مضمون‎های مشترک میان دسته‎ها
۴. ساده کردن و ترکیب داده‎ها در یک ساختار نظری منسجم (ویمر و دومنیک،۱۳۸۴: ۱۶۵).
پایایی و روایی در روش کیفی: مفاهیم پایایی و روایی هنگامی که با داده‎های کیفی سروکار داریم دلالت‎های ضمنی دیگری دارد. میکوت و مورهاوس (۱۹۹۴) به جای اصرار بر پایایی و روایی، قابلیت اعتماد طرح‎های پژوهش کیفی را مطرح می‎کنند. آنان چهار عامل که به مدد آن اعتمادسازی می شود، چنین خلاصه می‎کنند:
۱. استفاده از چند روش برای گردآوری داده‎ها: مثل استفاده از مصاحبه در کنار مشاهده میدانی و تحلیل اسناد موجود که نشانگر آن است موضوع مورد بررسی از چند منظر گوناگون بررسی شده است و می‎توان به یافته‎ها اعتماد بیشتری داشت.
۲. بازرسی مسیر کسب اطلاعات: به معنای ثبت مداوم داده‎های اصلی به کار رفته در تحلیل و توضیحات پژوهشگر و روش‎های تحلیل است. مسیر بازرسی مدرارک تحقیق به دیگران اجازه می‎دهد تا فرایندهای حاکم به کار پژوهشگران را بازبینی و دقت نتایج را مستقل ارزیابی کنند.
۳. بازرسی از سوی افراد بررسی شد: در این روش از شرکت‎کنندگان در پژوهش خواسته می شود تا پندارها و نتیجه‎گیری‎های شما را بخوانند و بگویند که توصیف شما از آنچه به شما گفته‎اند، دقیق است یا خیر.
۴. گروه پژوهشی: این روش فرض می‎کند که اعضای گروه پژوهش هنگام تفسیر داده‎های خود بر صداقت و دقت یکدیگر نظارت دارند. گاه از یک شخص بیرونی خواسته می شود تا فرایند مذکور را مشاهده کند و در مورد سو‎گیری‎ها و ‎تفسیرهای نادرست احتمالی در هر جا لازم شد، پرسش بپرسد (ویمر و دومنیک،۱۳۸۴: ۱۶۵).
در این پژوهش تاحدی از روش‎های فوق برای قابلیت اعتماد این پژوهش استفاده شده است. سعی شد تا مسیر کسب اطلاعات و داده‎های اصلی در پژوهش ذکر شود. افزون بر این پرسشنامه و بخش‎هایی از یافته‎ها در اختیار مصاحبه‎کنندگان قرار می‎گرفت و از ارزیابی‎های آنها حتی در تصحیح پرسش‎ها نیز استفاده شد.

نظرات کاربران درباره کتاب ‌پساتلویزیون در ایران