فیدیبو نماینده قانونی شاملو و بیش از ۶۰۰ ناشر دیگر برای عرضه کتاب الکترونیک و صوتی است .
کتاب مقدمه‌ای کوتاه بر روان‌شناسی دین

کتاب مقدمه‌ای کوتاه بر روان‌شناسی دین

نسخه الکترونیک کتاب مقدمه‌ای کوتاه بر روان‌شناسی دین به همراه هزاران کتاب دیگر از طریق فیدیبو به صورت کاملا قانونی در دسترس است.


فقط قابل استفاده در اپلیکیشن‌های iOS | Android | Windows فیدیبو

با کد تخفیف fdb40 این کتاب را در اولین خریدتان با ۴۰٪ تخفیف یعنی ۶,۰۰۰ تومان دریافت کنید!

درباره کتاب مقدمه‌ای کوتاه بر روان‌شناسی دین

رابطۀ بین روان‌شناسی و دین در بیشتر قرن بیستم رابطۀ بسیار ناراحت‌کننده‌ای بوده است. این دو حوزه را انحصاری در نظر می‌گرفته‌اند: اگر شما روان‌شناس بودید، نمی‌تواستید به طور جدی به دین بپردازید و اگر مذهبی بودید نمی‌توانستید روان‌شناسی را جدی بگیرید. این وضعیت فضایی را به وجود آورده بود که در آن روان‌شناسی دین به عنوان پارادوکس، نوعی امر غیرممکن و در بهترین حالت نوعی عمل توهین‌آمیز تلقی شده که باعث تضعیف باورها می‌شود. برعکس، گاهی اوقات آن را کاربرد نادرست و مسخرۀ علم در مورد چیزی دانسته‌اند که از نظر علمی ارزش توجه کردن را ندارد. من دو موضوع را در پیگیری خاستگاه این وضعیت ناراحت‌کننده و مجادله‌آمیز برگزیده‌ام.

ادامه...
  • ناشر شاملو
  • تاریخ نشر
  • زبان فارسی
  • حجم فایل 2.05 مگابایت
  • تعداد صفحات ۳۰۴ صفحه
  • شابک

بخشی از کتاب مقدمه‌ای کوتاه بر روان‌شناسی دین

شما به آخر نمونه کتاب رسیده‌اید، برای خواندن نسخه کامل، کتاب الکترونیک را خریداری نمایید و سپس با نصب اپلیکیشن فیدیبو آن را مطالعه کنید:

مرور کلی

من واقعه زیر را در کتابی که نوشته یک سیّاح انگلیسی در اوایل قرن بیستم در آفریقا بود، خواندم (دارلی، ۱۹۷۲). این واقعه در آن زمان نزدیک مرز سودان-اتیوپی اتفاق افتاد.
دو مرد نزدیک یکدیگر زندگی می کردند. یکی از آنها سه پسر بزرگ تنومند داشت، در حالی که دیگری که مرد پیری بود، یک نوه جوان ۱۶ ساله داشت. آنها همگی با گوشت شکار و عسل روزگار می گذراندند و مهم ترین دارایی شان کندو و ظرف های عسل بود. پیرمرد و نوه اش آن چهار نفر را در حال بردن ظرف های عسل خود دستگیر کردند. این چهار دزد فریاد می زدند که پیرمرد و نوه اش را خواهند کشت و «همه ظرف های عسل مال ما خواهد شد». نخستین مرد جوان به سمت مرد فرتوت حمله کرد. زمانی که او اینکار را کرد نوه جوان به او حمله کرد و نیزه خود را در قلب او فرو کرده و او را کشت. برادر دوم پایش به جسد او گیر کرد و پسر جوان نیزه اش را در گردن او فرو کرد و او را هم کشت. سومین پسر به نوه جوان حمله کرد ولی او جا خالی داد و بدون اینکه او را بکشد، پهلوی او را درید. مرد زخمی و پدرش فرار کردند و هیچ وقت دوباره مزاحم پیرمرد و نوه اش –یا زنبورهای آنها- نشدند. ماژور دارلی(۱) نقل می کند که نوه جوان را چند روز بعد دیده، و به او به خاطر مهارتش تبریک گفته است. آن پسر پاسخ داده «چطور فکر می کنی ممکن است پسر کوچکی مثل من بتواند بدون هیچ کمکی دو مرد بزرگ را بکشد و سومی را زخمی کند؟ این کار خدا بود (Shauri ya Mungu) زیرا آنها کارهای بدی می کردند.
ماژور دارلی چنین اظهار نظر کرد که او متوجه شده که «همه کسانی که در طبیعت زندگی می کنند به خدا اعتقاد دارند». کسانی که در طبیعت زندگی نمی کنند «بیش از حد به آنها غذای خوب داده می شود» و امکانات رفاهی زندگی مدرن آنها را از خطر حفظ می کند. این نیز مشاهده دیگری از رامپال(۲)، یک مهاجر هندی در انگلستان، در دهه ۱۹۶۰ است:

«در هند معبدها، مسجدها و کلیساهای فراوانی وجود دارد. انگلیسی ها در حال حاضر هیچ دینی ندارند. جوانان کمی به کلیسا می روند، فقط پیر مردها و پیر زن ها به کلیسا می روند. بسیاری از انگلیسی ها حتی به طور علنی اعتراف می کنند که به خدا اعتقادی ندارند و اگر شما به آنها بگوئید «برادر دعاکردن خوب است» آن را بسیار بد می دانند. آنها می گویند «چیزی که به آن اعتقاد دارم حرفه ام است؛ اگر بخواهم دعا کنم خواهم کرد-اگر نه، نمی کنم». فکر می کنم انگلیسی ها دین خود را از دست داده اند، زیرا آنها تمام وسایل راحتی را دارند. دولت شان آنچنان از آنها مراقبت می کند که نه دعا می کنند و نه ذخیره؛ آنها فکری به حال فردا نمی کنند. اگر دولت تصمیم بگیرد از هفته آینده به هیچ کس اجازه ندهد از تامین اجتماعی مستمری بگیرد، آنها مطمئناً برای استغاثه به درگاه خدا به کلیسا می روند.»
به نقل از شارما، (۱۹۷۱)

ماژور دارلی و رامپال هر دو موضوعاتی را مطرح کردند که برای این کتاب اساسی هستند، اما این ها مسائلی هستند که روان شناسان فقط در این اواخر به آن توجه کرده اند. این نتیجه گیری آنها که رفاه مادی و امکانت رفاهی تمدن موجب بی خدایی می شود، ممکن است کمی حقیقت داشته باشد، اما ممکن است بیش از حد ساده باشد. هرچند آنها این موضوعات اساسی را مطرح می کنند که چرا، چه وقت و چگونه رفتارها، ایده ها و احساسات دینی به وجود می آیند.
دانشجویان تاریخ، جامعه شناسی و انسان شناسی به افراد و گروه ها و اینکه چکار می کنند و چکار می کرده اند-و علت آن- علاقمندند. همواره این مطلب گفته شده که دین نیروی قدرتمندی در جامعه بشری است و با شدیدترین احساسات و پرشورترین رفتارها-گاهی قابل تحسین و گاهی وحشتناک- و با نیروهای اجتماعی قدرتمند رابطه داشته است. تمامی دانشجویان جدی علوم اجتماعی متوجه این موضوع هستند که آنها نمی توانند بدون آگاهی از دین و نهادهای دینی به هیچ درکی از جامعه بشری برسند. اما در گذشته، روان شناسان به طور کلی از دیگر افراد علاقمند به دین و چگونگی تاثیر آن بر تفکر و اعمال مردم جدا بوده اند.
این کتاب ابتدا به بررسی رابطه پر فراز و فرود بین روان شناسی و دین و سپس به چگونگی تغییر و توسعه این رابطه می پردازد. روان شناسی دین به عنوان یک حوزه مطالعاتی در حال تکوین است. درک ما از جدال های ضد-دینی و دفاعیه پردازی در حمایت از دین، که زمانی تحت عنوان روان شناسی دین ارائه می شدند، فراتر رفته است.
این کتاب در ادامه به این موضوع می پردازد که مطالعه روان شناختی و علمی احساس، تفکر و رفتار دینی تحت تاثیر این مطلب قرار گرفته که بیشتر به مطالعه مسیحیت غربی محدود بوده ایم.
بررسی مفصل رفتار دینی شامل توجه به دعا، گفتمان دینی و دیگر رفتارهای دینی است. ما توجه خاصی به تغییر دین کرده ایم. دو فصلی که در مورد «زندگی درونی» هستند، به بررسی تفکرات دینی-باورها، ایمان، تجربه-و احساسات دینی شامل ابعاد عاطفی ایمان و برخی احساسات منفی که همچون احساسِ گناه و شرم ممکن است با دین مرتبط باشند، می پردازد. دومین فصل از فصل های مزبور با بررسی روابط بین دین و حالات آسیب شناختی روانی، به ویژه افسردگی و اسکیزوفرنی به پایان می رسد.
سرانجام کتاب به بررسی برخی تاثیرات احتمالی دین بر رفتار، تفکرات و احساسات می پردازد. آزمون پرسش هایی نظیر اینکه باورهای اخلاقی چگونه به وجود آمده و بر رفتار تاثیر می گذارند و بحث برانگیزتر اینکه دین چگونه باعث تبعیض و مانع آن می شود و روابط بین دین، هویت و عزت نفس را نیز بررسی می کند.

مقدمه مترجم

روان شناسی دین از لحاظ تاریخی، در اوایل قرن بیستم آغاز به کار کرد و در طول پنجاه سال پس از تولد رفتارگرایی، تقریباً خاموش شد و به تازگی به عنوان یک رشته پژوهشی معتبر برای روان شناسان، دوباره ظهور کرده است. بعضی مسائل که در روان شناسی دین مورد مطالعه و تحقیق قرار می گیرند عبارتند از: منشا پیدایش دین و فرایند تحول دینداری. دانشمندان پیشگام در روان شناسی دین، در این مورد به تبیین ریشه های تاریخی دینداری پرداختند، اما روان شناسان دین امروزی به جای پرداختن به ریشه های تاریخی پیدایش دین به فرایند تحول دینداری در یک فرد می پردازند. ایمان دینی یک کودک به موازات تحول وی و درک او از ارزش های اخلاقی و مفاهیم قدسی و اعمال دینی متحول می شود. تحول روان شناختی فرد از تولد تا مرگ، دیدگاه وی نسبت به خدا و جهان را نیز دگرگون می کند.
تجربه دینی یکی دیگر از مسائلی است که در روان شناسی دین مورد بررسی قرار می گیرد. تجربه های دینی در همه فرهنگ ها، ویژگی های مشترکی همچون: قابل بیان نبودن، آمیختگی با استعاره ها و نماد های گوناگون و همراه بودن با شادی، شعف و هیجان های عمیق و مثبت، دارند. روان شناسی دین با پرداختن به تجربه دینی، زوایای متعددی را در آن جستجو می کند. ماهیت روان شناختی مراقبه، مفاهیم دینی رویا، دگرگونی در آگاهی، اثر داروها در تحریک تجربه دینی، تاثیر دین در آسیب شناسی روانی، شوریدگی و شیدایی، قدرت و اثرِ احساسِ بخشیده شدن و درمان اختلالات جسمانی و روانی بر اثر تجربه دینی، از جمله موضوعاتی هستند که در تجربه دینی مورد مطالعه قرار می گیرند.
ارتباط دین و شخصیت نیز موضوع دیگر مورد علاقه روان شناسی است که در این زمینه دو موضوع اهمیت دارد. از یک سو، تاثیر دین بر ابعاد مختلف شخصیت مورد مطالعه قرار می گیرد و از سوی دیگر چه کسانی و با چه نوع شخصیتی جذب دین می شوند. پویایی رفتار دینی نیز موضوع درخور تامل دیگری است که به آن توجه می شود. سنجش دینداری نیز یکی دیگر از موضوع هایی است که پس از پیدایش روان شناسی آماری، از زمان گالتون، مورد توجه جدی قرار گرفت. از آن پس بود که دانشمندان به دنبال شیوه های دقیق سنجش دینداری افراد برآمدند. نخستین وظیفه اصلی روان شناسان آماری دین، ایجاد ابزارهای دقیق و قابل اعتماد برای سنجش دینداری فردی است و دومین وظیفه اصلی آنها، جستجو در ویژگی های شخصیتی، نگرش ها و متغیرهای دیگر برای یافتن همبسته های دینی است.
پیچیدگی رفتار و تجربه دینی روان شناسان را واداشته تا از ابزارهای اندازه گیری متنوعی استفاده کنند. این ابزارها شامل تجزیه و تحلیل گزارش ها و درون نگری های شخصی، مشاهده بالینی، طبیعی و مشارکتی، استفاده از نظرسنجی ، پرسش نامه و مصاحبه های شخصی دقیق، استفاده از اسنادی نظیر دفتر خاطرات و سرگذشت نویسی شخصی افراد دیندار، استفاده از آزمون های شخصیت، مطالعه اسناد و مدارک دینی مانند کتاب مقدّس و به کار بردن فنون آزمایشگاهی می شوند. مطالعه علمی دین رو به پیشرفت است، اما این پیشرفت به کندی و به سختی صورت می گیرد، چرا که تعریف و سنجش دقیق بسیاری از پدیده های دینی مانند «ایمان»، «اعتقاد»، «تغییر دین» و «تعهد» به آسانی امکان پذیر نیست.
از آنجا که دین یک پدیده گسترده، پردوام و تاثیرگذار است، روان شناسان متاخر تحقیق راجع به خاستگاه های تاریخی دین را کنار گذاشته و در عوض، بر یافتن ریشه های روانی خاستگاه و تداوم دین در انسان های عصر جدید تمرکز کرده اند. برخی از این ریشه ها عبارتند از: تاثیرات اجتماعی، مانند تجربه دوران کودکی، تماس با افراد دین ورز، واکنش به نیروی تلقین، ارضای نیازها، امنیت، معنای زندگی و مرگ، عزت نفس، تاثیر طبیعت (که منجر به این باور می شود که خدا زیبایی و نظم را آفریده است) و بنیان های کلامی این اعتقاد که همه مردم احتمالاً توسط نیروهای مافوق طبیعی، به سوی ماوراءالطبیعه سوق داده می شوند.
هدف مترجم از ترجمه کتاب پیش رو، معرفی اجمالیِ روان شناسی دین است تا مدخلی بر کتاب بعدی، یعنی «روان شناسی، دین و معنویت» نوشته جیمز اِم. نلسون باشد. کتابی که به دلیل حجم زیاد، ترجمه و ویراستاری آن به درازا کشیده است. اما رسالت کتاب پیش رو این است که خواننده را با موضوع درگیر کند. فهم و شناخت روان شناسی دین، بی تردید نیازمند کتابی با حجم بیشتر و ظرفیت تاریخی، روشی، پژوهشی و معرفی روان شناسانی است که در اواخر قرن بیست و اوایل قرن بیست و یکم در این زمینه مشغول فعالیت علمی بوده اند. گرچه هیچ رشته ای نمی تواند حق بنیان گذاران خود را ادا نکرده و از آنها نامی به میان نیاورد. این اثر نیز به طور خلاصه به تعدادی از آنها اشاره می کند.
این کتاب شش فصل و یک نتیجه گیری دارد. موضوع فصل های کتاب، به ترتیب عبارتند از: فصل نخست، روان شناسی و دین؛ فصل دو، دین و روان شناسی؛ فصل سه، رفتار دینی؛ فصل چهار، اندیشه های دینی؛ فصل پنج، احساسات دینی و فصل شش، دین چگونه می تواند بر رفتار، تفکر و احساس تاثیر بگذارد.
موضوع در خور تامل و یادآوری اینکه کتاب هایی از این قبیل به دلیل اینکه مبادی خود را از روش شناسی علمی اخذ می کنند، ممکن است با مبانی دینی، به ویژه دین مبین اسلام تزاحم داشته باشند. بنابراین، بدیهی است که مترجم در قبال سخنان نویسنده هیچگونه مسئولیتی نداشته فقط جاهایی که احساس می کند نویسنده از روی ناآگاهی دین اسلام را غیر واقعی معرفی کرده، جهت تنویر ذهن مخاطب آن را توضیح داده است. مطالب این کتاب صرفاً از نقطه نظر روان شناسی دین مطرح شده و البته نویسنده هم داعیه دیگری ندارد. مترجم نیز بنا به قاعده اخلاقی امانت داری که شرط بدون خدشه اخلاق حرفه ای است، تمامی مطالب کتاب را ترجمه کرده و هر جا لازم دیده توضیحات لازم را در پاورقی آورده است. امیدوارم این توضیح مختصر بتواند پاسخگوی بخش هایی از کتاب باشد که مترجم آنها را در پاورقی توضیح نداده و آن را بدیهی ذهن مخاطب دانسته است. ولله الحمد...

م- قلی پور، مشهد، تابستان ۱۳۹۴

فصل ۱: روان شناسی و دین

روان شناسی چیست؟

روان شناسی چیست؟ من معتقدم روان شناسی شامل مشاهده مردم، ثبت این مشاهدات و تلاش جهت تغییر این مشاهدات و یادداشت هاست.
دایره المعارف هاچینسون(۳) این عقیده را تایید می کند. در این دایره المعارف آمده است که: روان شناسی «مطالعه نظام مند رفتار... انسان» است و اینکه روان شناسی مطالعه «نقش های غریزی... فرهنگ... و کارکرد تفکر، هوش و زبان» است (هاچینسون، ۱۹۹۴). در فرهنگ لغات روان شناسی من، در چندین صفحه روان شناسی تعریف شده، اما در آن بیش از حد، اعتماد به نفس وجود دارد. در آنجا گفته شده که روان شناسی «شاخه ای از علوم است که به رفتار، اعمال یا فرآیندهای ذهنی و همچنین به ذهن، خود یا شخص می پردازد که نوعی رفتار دارد، عملی انجام می دهد یا فرآیندهای ذهنی دارد» (انگلیش و انگلیش، ۱۹۵۸).
در چنین وضعیتی، چگونه می توانیم روان شناسی دین را تعریف کنیم؟ آرگیل و بیت- هالامی(۴) کتاب درسی کلاسیک خود (این کتاب در سال ۱۹۵۸ به نام رفتار دینی به نویسندگی خود آرگیل و در سال ۱۹۷۵ روان شناسی اجتماعی دین خوانده می شد و در سال ۱۹۹۷ عنوان آن روان شناسی رفتار دینی، باور و تجربه بود که نویسنده نخست آن بیت-هالامی بود) را با این وعده صریح آغاز کردند که آنها «یافته های تجربی اصلی را از تحقیقات اجتماعی، مطالعات میدانی و تجربه های خود در مورد تجربه، باور و رفتار دینی ارائه خواهند کرد» (آرگیل و بیت-هالامی، ۱۹۷۵).
همه این ها به من کمک کرد تا بپذیرم که روان شناسی مطالعه رفتار، تفکر و احساس است و اینکه روان شناسی دین مطالعه احساس، تفکر و رفتار دینی است. اما در اواخر دهه ۱۹۹۰ من اجازه دارم چنین دیدگاه ساده انگارانه ای داشته باشم؟
برای مثال دو کتاب درسی مهم دهه ۱۹۹۰ در مورد روان شناسی دین، روان شناسی را تعریف نکردند (باتسون و دیگران ۱۹۹۳؛ وولف، ۱۹۹۷). شاید به این دلیل که خوانندگان آن روان شناس بوده و نیازی به تعریف نداشتند. اما این دو کتاب و کتاب های معاصر دیگر در مورد روان شناسی دین با مشکلی دشوارتر دست و پنجه نرم می کردند. روان شناسی دین چیست؟ به دلیل گستره رویکردها در روان شناسی، این موضوع کمی مسئله ساز بود، مسئله ساز بودن آن نیز به دلیل دشواری تعریف دین است.

دین چیست؟

بعضی از محققان بر این باورند که تعریف دین غیرممکن است و یا تعریف دین چنان اقدام مهمی است که ما در کتاب کوچکی مثل این کتاب نمی توانیم به آن بپردازیم. وولف(۵) می گوید «محققان تا به حال نتوانسته اند به تعریف رضایت بخشی (در مورد دین) دست یابند» و اینکه اسمیت(۶) اثبات کرده است که «اسم دین، نه فقط غیرلازم، بلکه برای نوع درک و فهم واقعی نامناسب و ناکافی است. براون(۷) صفحه های بسیاری-بیش از صد صفحه- را به موضوع مشکلات تعریف، تحلیل و ارزیابی دین و پارامترهای فراوان آن اختصاص داد. کپس(۸) نیز بر این باور است که تعریف های ارائه شده از سوی محققان صاحب نام در مورد دین، نشان دهنده سرگذشت نویسی های شخصیِ همین محققان است.
این تا حدودی یاس آور است زیرا به طور ضمنی می گوید هیچ راهی برای آغاز کردن این کتاب وجود ندارد. اگر دیدگاهی نظیر وولف، براون یا کپس داشته باشیم، تعریف دین بیش از حد دشوار می شود، بنابراین، نمی توانیم بگوئیم روان شناسی دین در مورد چیست. ما مجبور خواهیم شد به دنبال مدارک بیشتری بگردیم.
در کتاب برگشت به زمین، نوشته انگلیش و انگلیش(۹) آمده است که دین «نظامی از نگرش ها، اعمال، آداب، مراسم و باورهایی است که به وسیله آنها فرد یا جامعه خود را با خدا یا دنیای ماوراءالطبیعی و اغلب با یکدیگر مرتبط می‎سازد و مجموعه ارزش هایی را برای قضاوت در مورد وقایع دنیای طبیعی به دست می آورد».
از نظر لاونتال(۱۰) آیین های دینی مهم چندین باور خاص مشترک به شرح زیر دارند:

*یک واقعیت غیر-مادی (یعنی معنوی) وجود دارد؛
*هدف زندگی افزایش هماهنگی در جهان، با انجام کارهای خوب و پرهیز از کارهای بد است.
*(در ادیان توحیدی) منبع هستی (یعنی خدا) منبع رهنمودهای اخلاقی نیز می باشد.
*به علاوه، تمامی ادیان دارای سازمان اجتماعی بوده و برای ترویج این ایده ها به آن وابسته اند.

بنابراین، ویژگی های مشترک ادیان، باورها و رفتارهایی در مورد واقعیت معنوی، خدا، اخلاقیات، هدف و سرانجام ترویج آنهاست. ویژگی های دیگری مثل خداناباوری، لاادری گری(۱۱) و «اعتقادات دیگر» به عنوان موضع دینی مربوط به ارتباط با خدا نیز وجود دارد (مثل ریزوتو، ۱۹۷۴).
ما از تفاوت های بین مردم در رابطه با دین آگاه هستیم. اگر من چند قدمی در خیابان اصلی منطقه چند زبانه شمال لندن، که محل زندگیم است راه بروم، سبک های مختلف لباس پوشیدن و ویژگی های فراوانی در مورد وابستگی و دین داری افراد را مشاهده خواهم کرد. زنان مسلمانی را می بینم که برخی از آنها سرشان و برخی سر و صورتشان پوشیده است و تعدادی نیز پوشیده نیستند. زنان یهودی را می بینم که بعضی کلاه گیس، بعضی کلاه، بعضی هر دو و بعضی هیچ یک را ندارند؛ مردان سیکی که با عمّامه یا بی عمّامه هستند و افراد سیاهپوست اهل کارائیب که (فکر می کنم) مسیحی (لباس های سنگین و موقر) و راستافاری (دارای مدل موی آفریقایی) هستند و یا هیچ کدام از این ها نیستند. مردان یهودی کلاه های نمدی یا پشمی به سر داشته، جوراب های سیاه یا سفید، surtouts، یا دیگر نشانه های وابستگی به یکی از فرقه های حَسیدی(۱۲) دارند که بیش از یک دوجین فرقه هستند و به طور محلی گسترش یافته اند. گاهی نمی توانم نشانه های هویت و دین داری را تفسیر کنم. اما به عنوان یک روان شناس مجبور نیستم به زبان لباس ها تکیه کنم، ولی می توانم پرسش هایی را طرح کنم.
روان شناسی که دین را بررسی می کند، در عمل آرزو می کند دین، دین ورزی یا میزان مشارکت فرد، باور و رفتارهای دینی اش را ارزیابی کند. ممکن است بتوان با یک پرسش ساده در مورد اعتقاد ارزیابی خود را شروع کرد:
***
اندازه گیری تک-بعدی دین ورزی
به منظور نشان دادن میزان صحت جمله زیر در مورد خودتان، خط را علامت گذاری کنید. در صورتی که جمله مزبور در مورد شما کاملاً درست است، علامت خود را در سمت راست و در صورتی که کاملاً نادرست است، علامت را در سمت راست بگذارید و برای نشان دادن اینکه این جمله چقدر در مورد شما صحت دارد، علامت را هر کجای خط که دوست دارید بگذارید.

من به خدا اعتقاد دارم
کاملاً درست است... کاملاً نادرست است...
***
این پرسش بیش از حد ساده است؟ این طرز تفکر گلاک و استارک(۱۳) بود. به نظر آنها دانشمندان علوم اجتماعی فعالیت دینی را شامل پنج «بُعد» مختلف می دانند که همگی این ابعاد ممکن است دست کم به لحاظ نظری از یکدیگر مستقل باشند. برای مثال، فردی که تجربه عرفانی زیادی دارد، ممکن است لزوماً به تمامی فعالیت های اعتقادی و عبادی دینی نپردازد(۱۴). ابعاد دینی گلاک و استارک عبارتند از:

*تجربی-میزان برخورداری فرد از تجربه های دینی؛
*عبادی-میزان مشارکت و پایبندی فرد به اعمال عبادی دینی؛
*اعتقادی-میزان موافقت فرد با باورهایی که معمولاً و یا به طور سنتی مورد حمایت بوده اند؛
*فکری-میزان دانش فرد در مورد آموزه دینی، آیین و غیره؛
*کاربردی-بعد پنجم میزان به کار گرفته شدن چهار بعد اول در زندگی روزمره را نشان می دهد.

عملیاتی کردن رویکرد «مبتنی بر بُعد»(۱۵) یعنی تعریف آن به صورتی که بتوان سنجش معناداری انجام داد، نسبتاً دشوار است. بعضی از روان شناسان دین تردید دارند که واقعاً اهمیتی دارد که کدام بعد از رفتار، تجربه، باور دینی و غیره را اندازه گیری کنیم. همه این ها به موازات همدیگر تغییر می کنند. برای مثال ویرینگ و براون(۱۶) یک عامل «دین ورزی»(۱۷) کلی را گزارش کردند که اساس بسیاری از اندازه گیری باورها و فعالیت های دینی را تشکیل می دهد. البته گاهی اوقات بررسی ابعاد خاصی از باور یا فعالیت دینی مهم است. اما اگر به دنبال اندازه گیری کلی دین ورزی باشیم، موارد ذیل رایج و قابل اعتماد هستند (لاونتال ۱۹۹۵):

*وابستگی-اینکه آیا فرد به یک گروه دینی تعلق دارد یا نه؛
*هویت یا تعریف از خود -اینکه آیا فرد خود را دینی (مسیحی، مسلمان، یهودی یا هر گروه دیگری که محقق مربوطه به آن علاقمند است) معرفی می کند یا نه.
*اعتقاد به خدا

این ها سنجش های ساده ای هستند که کمی بیش از پاسخ بله/خیر به پرسشِ ما پاسخ می دهند. اگر بخواهیم دامنه ای از رفتارها و باورها را به عنوان نمونه برگزینیم، ممکن است به دلیل خاص بودن رفتارها و اعتقادات مورد حمایت فرقه ها و آیین های دینی مختلف، مشکلاتی داشته باشیم. برای مثال از مقیاس نگرش مسیحیتِ آقای فرانسیس(۱۸) (فرانسیس ۱۹۹۳) به عنوان یک سنجش دین ورزی در سطح گسترده ای استفاده می شود. این مقیاس شامل آیتم هایی به شرح زیر است:

*من می دانم که عیسی مسیح[ع] به من کمک می کند؛
*فکر می کنم انجیل به روز باشد.

این ها پرسش های نامناسبی برای کسانی است که دینی به جز مسیحیت دارند. همین طور، لیتل وود و لیپسج(۱۹) به پرسش های کاملاً متفاوتی برای پی بردن به میزان «علاقمندی دینی»(۲۰) افراد متعلق به گروه های مختلف دینی نیاز داشتند. این ها نمونه پرسش هایی بودند که آنها برای مسیحیان و یهودیان نیاز داشتند. به دنبال آن پرسش های دیگری نیز طرح شده، که به تازگی حنیفه خان(۲۱) (در دست تهیه) آنها را در مورد مسلمانان به کار برده است.
***
پرسش نامه علاقمندی دینی

نمونه پرسش هایی برای مسیحیان
آیا معجزات کتاب مقدس واقعاً اتفاق افتادند؟
آیا شما به اداره کردن کلیسای خود فکر می کنید؟
قبل از اتخاذ تصمیم های مهم آیا به کتاب مقدس رجوع کرده یا دعا می کنید؟
آیا اعتقاد دینی برای داشتن یک زندگی خوب ضروری است؟
آیا تاکنون یک تجربه دینی شخصی داشته اید؟

نمونه پرسش هایی برای یهودیان
آیا در روز گناه شویان به کنیسه می روید؟
آیا به طور کلی، در خانه غذای حلال مصرف می کنید؟
آیا زنان متاهل در خانواده شما، به طور کلی، شیتل(۲۲) (کلاه گیس) به سر می گذارند؟
لیتل وود و لیپسج (۱۹۹۸)

پرسشنامه فعالیت دینی
نمونه پرسش هایی برای مسلمانان
آیا شما در شبانه روز پنج نوبت نماز می خوانید؟
آیا قانون لباس پوشیدن را رعایت می کنید؟
آیا مراقبید طبق قوانین دینی غذا مصرف کنید؟
خان، در دست تهیه
***
لاونتال و مک لئود برای حل این مشکل (مشکل خاص بودن قوانین در آیین های دینی مختلف) و برای فراهم کردن امکان مقایسه بین گروه های دینی-فرهنگی مختلف، مقیاس کوچک زیر را که در اینجا نشان داده شده، به وجود آوردند.
***
پرسش نامه فعالیت دینی

هر چند وقت یک بار به مکان های زیر می روید (کلیسا، کنیسه، مسجد، محل عبادت)؟ دور آن خط بکشید.
روزانه/هفتگی/ماهانه/گاهی اوقات/هرگز
کتاب های دینی را هر چند وقت مطالعه می کنید؟ (دور آن خط بکشید)
روزانه/هفتگی/ماهانه/گاهی اوقات/هرگز
هر چند وقت دعا می کنید؟ (دور آن خط بکشید)
روزانه/هفتگی/ماهانه/گاهی اوقات/هرگز

لاونتال، مک لئود و دیگران، (۲۰۰۰)
***
این اندازه گیری کاملاً مفید بود زیرا برای افراد متعلق به آیین های دینی مختلف معنادار بوده قابل اعتماد و معتبر است؛ این دو ویژگی برای هر نوع سنجش روان شناختی اهمیت دارد (لاونتال، ۱۹۹۶؛ جکسون، ۱۹۹۶).
پس از بحث در مورد برخی از مشکلات تعریف و سنجش و ارائه برخی راه حل ها، به پایان بردن این مقدمه وسوسه انگیز است. اما در اینجا باید سه مسئله پیچیده را، نه به طور کامل، بلکه تا حدودی توضیح دهم.

تاریخچه مختصری در مورد رابطه شکننده بین روان شناسی و دین

رابطه بین روان شناسی و دین در بیشتر قرن بیستم رابطه بسیار ناراحت کننده ای بوده است. این دو حوزه را انحصاری در نظر می گرفته اند: اگر شما روان شناس بودید، نمی تواستید به طور جدی به دین بپردازید و اگر مذهبی بودید نمی توانستید روان شناسی را جدی بگیرید. این وضعیت فضایی را به وجود آورده بود که در آن روان شناسی دین به عنوان پارادوکس، نوعی امر غیرممکن و در بهترین حالت نوعی عمل توهین آمیز تلقی شده که باعث تضعیف باورها می شود. برعکس، گاهی اوقات آن را کاربرد نادرست و مسخره علم در مورد چیزی دانسته اند که از نظر علمی ارزش توجه کردن را ندارد. من دو موضوع را در پیگیری خاستگاه این وضعیت ناراحت کننده و مجادله آمیز برگزیده ام.
موضوع نخست، فروید است. نام فروید احتمالاً مشهورترین نام در تاریخ روان شناسی است. با این وجود، به طور تناقض آمیزی در واحدهای درسی روان شناسی در دانشگاه های انگلستان به ندرت به آن توجه می شود. فروید مُبدع «صحبت درمانی»(۲۳) -روان کاوی- بود که نوعی روش درمان بیماری های تعریف شده است. نظریه ها و داوری های فنی او در دوره کاریش تغییر و تکوین پیدا کرده است. آنها بحث برانگیز بوده-و هستند- و جذابیتی دایمی دارند. فروید یک فرد جَدل کار(۲۴) خبره و باهوش بود که کتاب های بسیار سرگرم کننده ای برای مخاطبان عام و همچنین مقالات بسیاری برای خوانندگان اهل علم و حرفه پزشکی نوشت. او چندین مقاله در زمینه موضوعات دینی نوشت و چهار کتاب او (۱۹۲۷، ۱۹۲۸، ۱۹۳۰ و ۱۹۳۹) کاملاً به تحلیل دین اختصاص یافته، که ظاهراً به ضرر دین بوده اند. برای مثال کتاب توتم و تابو(۲۵) ریشه های دین و آداب و رسوم دینی را دنبال کرده و آن را به انبوهی از مردمان مردد و تک و تنهای نخستین نسبت می دهد. این نظریه شامل دسته ای از مردان بود که بر سر دسته ای از زنان می جنگیدند (محتمل)، که منجر به نوعی تابو در مورد زنای با محارم (ممکن) و توتمیسم شد که به طریقی و به طور کلی به تمام نسل های بعدی انتقال داده شد (مغشوش با احتمال بسیار کمتر). فروید در نقل داستان مهارت خوبی داشت و زمانی که آن را تمام می کرد، دین را مشتی خرافات ابتدایی، مراسم بیمارگونه و نوعی توهم جلوه می داد که ممکن است در یک دوره تسکین دهنده باشد، اما در عصر آگاهی و دانش، ضرورتی ندارد. در جملات نامعقول و مشهور فروید، دین نوعی «هراس وسواس گونه جهانی» معرفی می شود که به دلیل آنکه مانع گسترش هراس در فرد می شود، به موفقیتهایی دست یافته است. فروید خدا را نوعی فرافکنی تصویر پدر و «نظامی از توهمات مبتنی بر آرزو همراه با ردّ و انکار واقعیت تعریف می کرد، همچون چیزی که آن را فقط در کم عقلی(۲۶) می یابیم (فروید ۱۹۰۷، ۱۹۲۷). هیچ یک از آثار فروید باعث نشد که سازمان های دینی به او احترام بگذارند. جُرم دیگر فروید این بود که موجب شد جنسیت و سواستفاده از کودکان، هر دو، مورد بررسی دقیق روان شناختی قرار بگیرند. مسئله سواستفاده از کودکان به سرعت کنار گذاشته شد، چرا که واکنش دست اندرکاران امور پزشکی در یک قرن گذشته، سکوت ناشی از حیرت و خشم و غیرقابل باور بود. فروید متوجه شد که طرد شده است. هر چند جنسیت در دستور کار قرار گرفت و تا امروز نیز بیشتر شهرت فروید به خاطر تاکید ظاهری او بر جنسیت است. مطلب زیر از یک مقاله جدید و خنده دار از یک روزنامه برای من نقل شد و من آن را در اینجا می آورم، زیرا مظهر شهرت امروزی فروید است:
چرا جوجه از جاده عبور کرد؟
بستگی دارد از چه کسی بپرسی.
چرا فروید گفت: جوجه از جاده عبور کرد؟
فروید می گوید: این که شما علاقمندید بدانید چرا جوجه از جاده عبور کرد، به دلیل کشمکش های جنسی نهفته در شماست.
عیِسو(۲۷) با توصیف برخی از نگرش های مسیحیان نسبت به روان درمانی می گوید مسیحیان انجیلی ممکن است فکر کنند «دیدگاه روان شناختی فروید... خارج از حوزه ایمان است. این دیدگاه و داروینیسم(۲۸)، دشمن دین و فرد دیندار در نظر گرفته می شد». «مشورت معنوی ابزار (کمک) بود... و این جایی بود که موجب رستگاری می شد... انجیل باوران معتقد بودند آنها از ایمان شان با در نظر گرفتن این موضوع دفاع می کنند که کسانی که از نظر عاطفی برآشفته هستند، دچار گناه شده اند... دینداران باید دیندار باقی بمانند؛ دشمن آشکارا معلوم بود».
بنابراین، به طور خلاصه:

*فروید برابر با روان شناسی است. اگرچه روان شناسان نظریه های او را خیلی کم تدریس می کنند و بسیاری از آنها در مورد ارزش علمی نظریه های او و ارزش کلینیکی روش های او تردید دارند، فروید هنوز مشهورترین روان شناس است.

*فروید بدنام است. او مطالب زیادی در مورد اهمیت روان پزشکی، دارو و علم شناخت میل های جنسی نوشت، بنابراین، او به مسائل جنسی علاقمند بود.

*فروید ضد دین است. او مطالب بسیار هوشمندانه و مثبتی در مورد دین نوشت و حتی بِتِلیم(۲۹) گفته بود مجموعه آثار روان کاوانه فروید، یک کار مخاطره آمیز معنوی بود. اما فروید مطالب بسیار زننده و در عین حال بامزه و قابل قبولی در مورد دین گفته است که برای بسیاری از افراد دین دار مناسب است، ولی با این وجود فحوای کلی نوشته های او از سر دلسوزی برای دین نیست.
می توان گفت فروید به تنهایی مهم ترین نیرو در ایجاد شکاف بین روان شناسی و دین و بی ربط و مخرب در نظر گرفته شدن هر کار مخاطره آمیزی در روان شناسی دین، برای دین تلقی می شود. هر چند باید گفت او بازتاب دهنده روح زمانه خویش و کسی بود که نسبت به آن واکنش نشان می داد. در فضای روشنفکری نیمه نخست قرن بیستم، علم با امور قابل مشاهده و دین با امور غیرقابل مشاهده سر و کار داشت.
بنابراین، دومین مسئله در تاریخ رابطه بین روان شناسی و دین، این دیدگاه است که نمی توان بین دین و روان شناسی علمی سازگاری برقرار کرد. در این مورد، چندین نقطه نظر وجود دارد. ساده ترین آنها این است که دین از نظر تجربی («علمی») به عنوان پدیده ای فرّار توصیف می شد که ارزش مطالعه نداشت و در کتاب های روان شناسی در مورد دین به ندرت چیزی نوشته می شد (و تا حدی نیز به ندرت در مورد آن می نویسند). رفتار دینی و عوامل تاثیرگذار دینی بر روی رفتار، مواردی ارزشمند که درخور توجه علمی باشند، در نظر گرفته نمی شود. اکثر کتاب های درسی روان شناسی اصلاً از دین اسم نمی برند. روان کاوی و دین نیز تاریخچه مشابه ناسازگاری دارند (فاسکِت ۱۹۹۶).
من در رشته خودم، روان شناسی، در مقطع کارشناسی فقط می توانم بحث مختصری در مورد دین را به خاطر بیاورم. من درس خود را مدت ها قبل، در اوایل دهه ۱۹۶۰، تمام کرده ام. در آن زمان روان شناسی اسکینری تا حدودی با اهمیت تلقی می شد. به خاطر می آورم که ما سخنرانی های زیادی در مورد آن داشتیم. در سخنرانی آغازین، سخنران به دقت توضیح داد که یک موش گرسنه را می توان در دستگاهی به نام «جعبه اسکینر» (که به نام مخترعش بی. اف. اسکینر(۳۰) به این اسم نامیده شده) قرار داد. این جعبه یک محیط ساده و بی آرایه، با دیوارهای فلزی بدون هیچ پنجره ای بود و فقط یک اهرم برای باز کردنِ در و یک جعبه غذا داشت. جعبه اسکینرِ خوب دو میله دارد که از کف جعبه شوک های الکتریکی دردناکی وارد می شود، اما به طور طبیعی میله و جعبه غذا محدوده سرگرمی حیوان بودند. زمانی که موش میله را فشار می داد، مقداری غذا آماده می شد. سخنران می گفت وقتی «رفتار فرد عامل» (فشار دادن میله) (با غذا) به صورت منظم و به طور دایم تقویت می شد، (تقویت مداوم) موش میله را نسبتاً با سرعت کمتری فشار می داد. هر چند، اگر این تقویت تصادفی و غیر مداوم باشد، موش با سرعت، مشتاقانه و حتی دیوانه وار میله را فشار می دهد. خاطره من مربوط به زمانی است که سخنران رو به حضار کرد و با حالت پیروزمندانه ای لبخند زد. او گفت فکر می کند رفتار دینی مشتاقانه را می توان در چارچوب احتمال تقویتی که آن را همین الآن توصیف کرده، توضیح داد. انواع پاداش ها در دین اتفاقی و هر چند وقت یکبار هستند که این منجر به رفتار مشتاقانه یا دیوانه وار می شود. هیچ بحث دیگری را در مورد دین یا رفتار دینی در دوره روان شناسی مقطع لیسانس خود به یاد نمی آورم.
چنانکه می بینیم، در سال های اخیر روان شناسان علاقه بیشتری نسبت به احساس، تفکر و رفتار دینی پیدا کرده اند. اسپیلکا و دیگران(۳۱) به مطالعه ارجاعات به دین در کتاب های درسی روان‎شناسی مقدماتی در دهه ۱۹۵۰ در مقایسه با دهه ۱۹۷۰ پرداختند. متوسط تعداد اِستناد به آثاری که در مورد دین نوشته شده اند، در هر جلد-۶/۴ در دهه ۱۹۵۰ و حتی کمتر (۶/۲) در دهه ۱۹۷۰، کم بود. آنها متوجه دو تغییر مهم در کیفیت مواجهه با دین در فاصله بین دهه های ۱۹۵۰ و ۱۹۷۰ شدند. افزایش چشمگیری در میزان مواجهه خنثی و عینی با دین و کاهش چشمگیری در تبیین های منفی وجود داشت. همچنین افزایش کمی در میزان تحقیقات واقعی گزارش شده، وجود داشت.
نشانه های دیگری نیز در مورد بهتر شدن رابطه بین روان شناسی و دین وجود دارد:

*چندین اظهار نظر در مورد نادیده گرفتن دین در روان شناسی (و روان کاوی) در گذشته وجود داشته و اینکه این نادیده گرفتن را باید از بین برد (نیلمان و پرساد ۱۹۹۶؛ پالوتزیان، به نقل از هستر ۱۹۹۸).
تعداد ارجاعات به دین و موضوعات و تاثیرات دینی در کتاب های درسی روان شناسی در حال افزایش است. هرچند اسپیلکا و دیگران متوجه کاهش آن در فاصله بین دهه های ۱۹۵۰ و ۱۹۷۰ شدند، که در بالا اشاره شد، اما از آن زمان به بعد افزایش یافته است. بنابراین، بررسی فهرست کردن دین در ده کتاب درسی دوره کارشناسی در مورد روان شناسی اجتماعی و در مورد شخصیت-دو حوزه از روان شناسی که انتظار می رود در آن به دین توجه شده باشد-توسط اینجانب بیانگر نوعی تغییر جالب در نیمه نخست دهه ۱۹۹۰ بود.
*تعداد آثار منتشر شده در مورد روان شناسی و دین در حال افزایش است. به تازگی تلاش هایی در جهت ادغام ابعاد دین و روان شناسی با یکدیگر صورت گرفته است. یکی از این تلاش های بلندپروازانه، مربوط به واتس و ویلیامز در کتاب روان شناسی دانش دینی(۳۲) است که در آن نویسندگان مزبور به بررسی رابطه بین روان شناسی شناختی معاصر و دانش دینی پرداخته اند. مورد دیگر به استدلال دقیق اسپرو(۳۳) مربوط می شود، مبنی بر اینکه فرد به پذیرش وجود خدا نیاز دارد تا واقعیت رابطه انسان با خدا را توضیح دهد. گریس و پولسترا(۳۴) ویرایش خاصی را از مجله روان شناسی و الهیات ارائه کردند و در آن به بررسی ادغام روان شناسی و الهیات در دوره های درسی روان شناسی در مقطع کارشناسی پرداختند.
*روان شناسی دین را می توان به عنوان یک فعالیت حقیقی در علوم اجتماعی در نظر گرفت و دوره های درسی در این حوزه توسط دانشجویانی گذرانده می شود که پیش زمینه دینی مختلفی داشته و یا هیچ سابقه ای ندارند. در اینجا گفتگوی بین پالوتزیان و هستر(۳۵) (هستر ۱۹۹۸) نقل می شود:
(هستر) «آیا فرد باید باورهای دینی داشته باشد تا به مطالعه روان شناسی دین بپردازد؟»
(پالوتزیان) «چه فرد باورهای دینیِ شخصی داشته باشد و چه نداشته باشد، می تواند به مطالعه روان شناسی دین بپردازد. تحقیق در روان شناسی دین مستلزم این نیست که خودتان باورهای دینی داشته باشید. محققان پیشگام در این زمینه کسانی هستند که از نظر دینی بی طرف بوده یا کاتولیک، پروتستان، یهودی، مورمون، خداناباور و یا ناشناس هستند. نیازی نیست برای مطالعه روان شناسی دین انسان معتقدی باشید، همچنانکه لازم نیست برای مطالعه افسردگی، افسرده بوده یا برای مطالعه نگرش های نژادی مورد تبعیض واقع شده باشید».
خلاصه اینکه، رابطه بین روان شناسی و دین که ابتدا ضعیف بود، گسترش روان شناسی دین را دشوار کرده است. هرچند بهبود این رابطه موجب افزایش آثار مربوط به ابعاد روان شناختی دین و آثار مربوط به تاثیر دین شده و افزایش این ها خود بهبود این رابطه را نشان می دهد.

معنویت و موضوع های مرتبط

سرانجام پس از یک شروع دردسرساز، روان شناسی دین طی دهه های ۱۹۷۰ و ۱۹۸۰ شروع به رشد توسعه کرد. اما با حل یک مشکل، مشکل دیگری پیدا می شد و یا در حال پیدا شدن بود. مشکلات جدید مربوط به مسئله معنویت است و اینکه معنویت چیزی جدا یا متفاوت از دین است (زینبائر و دیگران ۱۹۹۷).
از نظر وولف (۱۹۹۷) احتمالاً معنویت جایگزین جدیدی برای دین در جامعه تکثرگرای امروزی است. معنویت چیزی است که تمام آیین های دینی-فرهنگی به طور مشترک از آن برخوردارند، اما ممکن است موضوعی باشد که موجب تمایز شود.
از نظر هلمینیاک(۳۶) معنویت را می توان با شیوه علمی مطالعه کرد و این مطالعه «با روان شناسی دین آنچنانکه به طور عمومی فهم می شود، متفاوت است». زینبائر و دیگران(۳۷) چندین ویژگی را برشمردند که موجب تمایز بزرگسالانی می شود که خود را دینی (و همچنین معنوی) تعریف می کردند و کسانی که خود را معنوی و نه دینی تعریف می کردند. تفاوت هایی بین این دو دسته از افراد وجود داشت که قابل توجه بودند. کسانی که می گفتند معنوی و نه دینی هستند، بیشتر احتمال داشت در اعمال و باورهای دینیِ عصر جدید(۳۸) شرکت کنند، اما احتمال کمتری وجود دارد که در باورها و رسوم ادیان سنتی مشارکت کنند. این ها نشان دهنده افزایش این احساس است که معنویت در خارج از محیط دین سنتی یا سازماندهی شده، امکان پذیر است.

جنسیت

بخش عمده زندگی جمعی و زندگی مرسوم، مردانه است. این در مورد حوزه دین و حوزه های دیگر نیز صدق می کند. قدیس ها و پیشگویان زن و راهبه هایی وجود دارند، اما در عرصه های عمومی دین و در نقش های رهبری، زنان در اقلیت قرار دارند. میز کار من پُر از کتاب ها، مجله ها و مقالاتی در مورد روان شناسی دین است: بیش از هشتاد درصد نویسندگان آنها مرد هستند. به نظر می رسد در علوم اجتماعی این اجماع وجود دارد که تجربه های زنان ممکن است متفاوت از «هنجار»های (مردانه) باشد. تجربه دینی زنان مربوط به حوزه خصوصی است و دستیابی به آن دشوارتر است.
در مطالعات روان شناختی، مشارکت کنندگان اغلب زن هستند، اما امکان تفاوت های جنسیتی معمولاً نادیده گرفته می شود. جایی که به تفاوت های جنسیتی توجه شده، به گونه ای توصیف شده اند که از نظر زنان توهین آمیز بوده اند. نمونه های بد مشهور عبارتند از گفته فروید که رشد و پیشرفت اخلاقی و دینی زنان نسبت به مردان ضعیف تر و کمتر است و این ادعای کولبرگ(۳۹) مبنی بر اینکه رشد اخلاقی زنان نسبت به مردان معمولاً پیشرفت کمتری دارد. گیلیگان(۴۰) داعیه جدی تری را مطرح کرد که در آن ارزش های اخلاقی زنان متفاوت از مردان است-مردان در دنیای ابراز وجود فردی و زنان در دنیای مراقبت و توجه زندگی می کنند. ریچ(۴۱) با دلیل خوبی می پرسد آیا ما نیازمند نظریه ای برای رشد دینی زنان هستیم. این ها موضوعات مورد توجه در عرصه ای از تحقیق هستند که در آن تفاوت در کیفیت دنیاهای اجتماعی و تجربه زنان و مردان، دختران و پسران اغلب نادیده گرفته شده اند.

خلاصه

روان شناسی دین مطالعه احساس، تفکر و رفتار دینی است، اما مشکلاتی در زمینه تعریف آن وجود دارد. همچنین متوجه مشکلاتی در زمینه تعریف و ارزیابی دین شدیم و چند نمونه در مورد ارزیابی های کلی دینداری ارائه شدند. سرانجام، سه حوزه مسئله ساز برای روان شناسی دین، یعنی تضاد معروف بین دین و روان شناسی علمی، این ادعای جدید که معنویت و دین موضوع های متفاوتی هستند و عدم توجه به تفاوت های احتمالی بین تجربه و رفتار دینی مردان و زنان تشریح شد.

نظرات کاربران درباره کتاب مقدمه‌ای کوتاه بر روان‌شناسی دین