فیدیبو نماینده قانونی موسسه فرهنگی تحقیقاتی امام موسی صدر و بیش از ۶۰۰ ناشر دیگر برای عرضه کتاب الکترونیک و صوتی است .
کتاب گام به گام با امام

کتاب گام به گام با امام
۱۲

نسخه الکترونیک کتاب گام به گام با امام به همراه هزاران کتاب دیگر از طریق فیدیبو به صورت کاملا قانونی در دسترس است.


فقط قابل استفاده در اپلیکیشن‌های iOS | Android | Windows فیدیبو

درباره کتاب گام به گام با امام

گام به گام با امام، مجموعۀ گفتارها و مصاحبه‌ها و مقالاتِ سیدموسی صدر، ترجمۀ مجموعۀ دوازده جلدی مسیره الإمام السید موسی صدر است. این اثر از نوع کتاب‌های مرجع است که ترجمه و تکمیل آن به زبان فارسی نیازمند مقدمات و اقدامات متعدد و متنوع بوده است. فرآیند آماده‌سازی این مجموعه، از جمله انتخاب و گزینش مترجمان و ویراستاران و مدیریت ترجمه و ویراستاری‌های مکرر زبانی و فنی و محتوایی و نمونه‌خوانی‌های متعدد و طــراحی و صفـحه‌آرایی و چـاپ و مآلاً، ساماندهی گروه پنجاه نفـری تولید این اثر حتی‌المقدور با دقت و وسواس صورت گرفته است. دغدغۀ عمدۀ ما آن بوده است که گام به گام با امام، درعین برخورداری از زبانی شـیوا و امروزین، با کمـترین نقص و خطا و بیشترین امانتداری‌ و وفاداری به متن اصلی عرضه گردد.

ادامه...
  • ناشر موسسه فرهنگی تحقیقاتی امام موسی صدر
  • تاریخ نشر
  • زبان فارسی
  • حجم فایل 3.77 مگابایت
  • تعداد صفحات ۳۸۵ صفحه
  • شابک

بخشی از کتاب گام به گام با امام

شما به آخر نمونه کتاب رسیده‌اید، برای خواندن نسخه کامل، کتاب الکترونیک را خریداری نمایید و سپس با نصب اپلیکیشن فیدیبو آن را مطالعه کنید:

درباره جنبش امل(۱)

جنبش محرومان؛ سرآغاز، شرایط ظهور، ابعاد

مقدمه

ماده نخست در منشور جنبش ما، ایمان به خدا و توجه به میراث خود ماست. کرامت انسان را باور داریم و ظلم و بیداد را در همه ابعاد سیاسی و اجتماعی و اقتصادی آن در سطح منطقه و جهان عرب و در سراسر جهان، نمی پذیریم. سلسله درس ها و سخنرانی های ایرادشده که به صورت جزوه در اختیار دوستان قرارگرفته، موجب شد که جوانان ما در جنبش به مباحث فرهنگی توجه کنند و آن ها را مکتوب کنند. این درس ها چهل مبحث را شامل می شود که در اختیار برادران قرار دارد. من نیز آن ها را در اختیار دارم و نکاتی را هم بدان خواهم افزود و چنان که در هفته گذشته عرض کردم، هر هفته دو مبحث را تدریس خواهیم کرد که به صورت مکتوب نیز در میان اعضای همه واحدها توزیع خواهد شد، چراکه مطالعه این درس ها و مباحث برای اعضای جنبش محرومان الزامی است.
امیدواریم که در خلال چهل مبحث مذکور، هویت فرهنگیِ جنبش محرومان به گونه ای منسجم، بر مبنای آنچه تاکنون فراگرفته اید، شکل گیرد و ما با دیگر فرهنگ ها نیز ارتباط برقرار کنیم، چنان که در صدر اسلام نیز مسلمانان به مرحله ای رسیدند که قرآن کریم این گونه از آن تعبیر می فرماید: «الْیَوْمَ یَئِسَ الَّذِینَ کفَرُواْ مِن دِینِکمْ فَلاَ تَخْشَوْهُمْ وَاخْشَوْنِ.»(۲) و در ادامه این آیه می فرماید: «الْیَوْمَ اَکمَلْتُ لَکمْ دِینَکمْ وَاَتْمَمْتُ عَلَیْکمْ نِعْمَتِی وَرَضِیتُ لَکمُ الاِسْلاَمَ دِینًا.»(۳) و سپس به آیه ای می رسیم که می فرماید: «وَطَعَامُ الَّذِینَ اُوتُواْ الْکتَابَ حِلٌّ لَّکمْ وَطَعَامُکمْ حِلُّ لَّهُمْ.»(۴) بنابراین، پس از شکل گیری و تکامل هویت اسلامی، معاشرت با اهل کتاب مانعی ندارد، ما نیز درصدد تکمیل همان هویت فرهنگی جنبش یا فرهنگ جنبش هستیم.
مبحثی که در ابتدا مطرح خواهد شد، چهار یا پنج درس را شامل می شود که عبارت اند از: پیدایش جنبش محرومان، مقدمات و شرایط پیدایش آن و نیز بستر تاریخی و جغرافیایی آن؛ که شامل جناح های متحد داخل لبنان و دنیای عرب و سراسر جهان نیز می شود.
جنبش محرومان، با وجود غیرفرقه ای بودنش - که در منشور آن نیز بر فرقه ای نبودن تاکید کرده ایم - در درون شیعیان و تحت حمایت رهبران و نهادهای رسمی شیعه زاده شد.
خاستگاه جنبش ها غالباً مردم است؛ خاستگاه جنبش محرومان هم مردم است و هم رهبران. علت این امر به دو تفاوت برمی گردد: نخست آنکه این جنبش غیرفرقه ای، ولی از درون یک فرقه آغاز شده است؛ دوم آنکه جنبشی است مردمی که خاستگاه آن مشارکت رهبران مذهبی رسمی فرقه اند. این حقیقت نیز به نوبه خود علل متعددی دارد که آن ها را بررسی خواهیم کرد. این علت ها عبارت اند از:
۱. اوضاع سیاسی - اجتماعی لبنان؛
۲. جایگاه مذهب تشیع در لبنان و جهان عرب؛
۳. عوامل تاریخی و عقیدتی شیعیان، که همان میراث و مفاهیم تحول یافته دینی هستند، همچون مفهوم ایمان و اصل اجتهاد در مذهب تشیع؛
۴. نقش رهبری در ایجاد جنبش محرومان.
بخش های مهمی از این سلسله درس ها درباره عوامل چهارگانه مذکور و مقایسه آن ها با یکدیگر است و علاقه مندان به پژوهش بیشتر در این زمینه می توانند به منابع مراجعه کنند. گذراندن این سلسله درس ها برای اعضای جنبش، الزامی، امّا پرداختن به جزئیات اختیاری است که البته برای اعضای ارشد جنبش ضروری خواهد بود. منابع بحث نیز در قالب کتاب هایی در اختیار برادران قرار خواهد گرفت.

اوضاع اجتماعی و سیاسی لبنان

لبنان بزرگ در سال ۱۹۲۰ میلادی تحت قیمومیت فرانسه - به نمایندگی از کشورهایی که عهده دار برچیدن آثار امپراطوری عثمانی بودند - تشکیل شد. چهار استان بیروت، طرابلس، بعلبک- هرمل و جنوب، به جبل لبنان پیوستند و «لبنان بزرگ» نام گرفتند و فرانسه نیز به نمایندگی از کشورهای متحد، اداره امور این منطقه را برعهده گرفت. بیان این وقایع برای شما تازگی ندارد، امّا بررسی روند رویدادها، برای درک چگونگی پیدایش جنبش محرومان بسیار مفید است.
با تشکیل لبنان بزرگ، دوره ای که از سال ۱۸۶۰ تا ۱۹۲۰ میلادی منطقه جبل لبنان را به دو بخش مارونی نشین و دروزی نشین تقسیم می کرد، به پایان رسید. در این دوره این منطقه از نوعی استقلال داخلی برخوردار بود و کشورهای اروپایی بریتانیا، فرانسه، آلمان، اتریش و روسیه حامی آن بودند.
پنج کشور مذکور به موجب تفاهم نامه ای که در شهر استانبول با دولت عثمانی منعقد کردند، از استقلال منطقه جبل لبنان حمایت کردند. در واقع، آن تفاهم نامه به دولت عثمانی تحمیل شد، زیرا استعمار نوپای اروپایی، به دنبال جای پایی در منطقه بود و از آنجا که اسرائیل هنوز به وجود نیامده بود، لبنان که ضعیف ترین حلقه بود، برای آنان بهترین گزینه به شمار می آمد.
تسلط بر جبل لبنان و آغاز مهاجرت
در اواسط دهه ۱۸۲۰ میلادی اختلافات فرقه ای میان دروزیان و مارونی ها دامن زده شد و بر اثر درگیری های حاصل از آن، هزاران نفر کشته شدند. این اختلافات ادامه داشت تا اینکه در اواخر سال ۱۸۵۹ و اوایل سال ۱۸۶۰ شدیدترین درگیری ها به وقوع پیوست.
در سال ۱۸۶۰میلادی نیروهای نظامی پنج کشور مذکور وارد جبل لبنان شدند و تفاهم نامه ای را بر دولت عثمانی تحمیل کردند که بر مبنای آن، منطقه جبل لبنان خودمختار شد.
توجه به این نکته ضروری است که استعمارگران اروپایی، خود آتش اختلافات فرقه ای را برانگیختند. آنان که سنگ دینداری به سینه می زدند، در این قضیه، عامل اجرای اندیشه های شیطانی و افکار دشمنان خدا شدند. اختلافات فرقه ای همواره همین گونه است؛ نه فقط موجب خشنودی خدا نیست بلکه هیچ ارتباطی به دعوت الهی ندارد. استعمارگران دروزیان و مارونی ها را برای درگیری و نبرد با یکدیگر تحریک و پس از ایجاد درگیری، دخالت خود در جبل لبنان را آغاز کردند.
در فاصله سال های ۱۸۶۰ تا ۱۹۲۰، پنج کشور مذکور همواره برای جذب گروه ها و احزاب به سوی خود، با هم رقابت می کردند. هریک از کشورهای اروپایی یک گروه، طایفه یا حزب معینی را به خود متمایل کرده بود. معروف است که انگلیسی ها دروزیان را به سوی خود جذب کرده بودند، و فرانسه و ایتالیا برای جذب مارونی ها با هم رقابت داشتند و روس ها نیز ارتدوکس های لبنان را به سوی خود متمایل کرده بودند.
در آن دوره هریک از کشورهای مذکور، گروه و فرقه ای را که به سوی آن گرایش داشت، در ابعاد فرهنگی، آموزشی و هنری حمایت می کرد، چندان که گویی منطقه جبل لبنان از لحاظ فرهنگ و تمدن، بخشی از اروپا شده بود.
دانشگاه ها، مراکز آموزش عالی، بیمارستان و مراکز درمانیِ متعدد پدید آمد. مرکز آموزشی عینطوره را می شناسید که حدود ۱۳۰ یا ۱۴۰ سال قدمت دارد و یک دبیرستان بسیار بزرگ است که من در سالن اجتماعات آن سخنرانی کردم و از امکانات بسیار آن به شگفت آمدم و گمان نمی کنم که ما دانشگاهی همانند آن داشته باشیم. از دیگر مراکز علمی می توان به دانشگاه امریکایی اشاره کرد که حدود ۱۱۰ سال از عمر آن می گذرد، یا درمانگاه بَحنَس و بیمارستان هَملین و غیر این ها که حدود یکصد سال یا بیشتر قدمت دارند. این ها همه مراکز و موسساتی بودند که کشورهای اروپایی آن ها را تاسیس کردند و بدین ترتیب، سطح نخبگان منطقه جبل را ارتقا دادند. این در حالی بود که عموم مارونی ها در فقر مطلق به سر می بردند و از قطحی هلاک می شدند. از این رو، به ناچار، به امریکای شمالی و جنوبی و آفریقای غربی مهاجرت کردند و چنان که می دانید، آخرین مرحله از مهاجرت لبنانیان که در اواسط قرن نوزدهم آغاز شد، از منطقه جبل لبنان بود. از این رو، شاهدیم که نخستین مهاجران لبنانی به آن قاره ها، مسیحیان و دروزیان منطقه جبل لبنان بودند. امّا مهاجرت شیعیان در اوایل قرن بیستم آغاز شد.
از سوی دیگر، اهالی منطقه جبل لبنان از پرداخت مالیات و خدمت سربازی برای عثمانی ها معاف شدند. یک ضرب المثل قدیمی لبنانی هم با اشاره به همین نکته می گوید: «خوشا به حال کسی که در جبل لبنان لانه بزی دارد.»
دولت های اروپایی، مسیحیان جبل لبنان را در شمال آفریقا به خدمت گرفتند و آنان در مقام مترجم و خبرچین برای استعمارگران فرانسوی مشغول کار شدند.
مهاجرت فرهنگی لبنانی ها به مصر نیز موجب شد که روزنامه های مهمی چون الاهرام، الهلال و المقتطف در قاهره به دست مسیحیان لبنان منتشر شود. آل زیدان و دیگر خانواده های لبنانی که اغلب آنان اهل کفرشیما بودند، چندین موسسه فرهنگی در مصر تاسیس کردند. از سوی دیگر، مهاجرت لبنانیان، موجب انتقال فرهنگ و ادبیات عرب به آمریکای لاتین و تاسیس «اتحادیه اندلس» در آن منطقه شد. اهالی مهاجر جبل لبنان برای مبازره با حکومت عثمانی، ندای پان عربیسم سردادند و تبادل فرهنگی میان اعراب و اروپاییان آغاز شد که نتیجه آن، تاسیس دانشگاه ها و مراکز آموزشی در جبل لبنان بود.
اوضاع دیگر مناطق
این وضعیت تا دو نسل در لبنان ادامه داشت و در ذهن عده ای از اهالی جبل لبنان چنین القا کرد که آنان از لحاظ فرهنگ و تمدن از دیگران پیشرفته تر هستند. عده ای دیگر از آنان نیز به اندیشه پان عربیسم گرایش پیدا کردند. در آن دوره، یعنی در فاصله سال های ۱۸۶۰ تا ۱۹۲۰ میلادی وضعیت چهار استان دیگر، با اوضاع منطقه جبل کاملاً تفاوت داشت. جبل لبنان با سرعتی بسیار پیشرفت کرده و از لحاظ فرهنگ و تمدن به اروپا نزدیک شده بود، امّا چهار استان دیگر چنین وضعیتی نداشتند.
استان های بیروت و طرابلس تحت قیمومیت حکومت عثمانی قرار داشتند، زیرا با عثمانی ها هم مذهب بودند.
فعالیت های تجاری در این مناطق به اوج خود رسیده بود. بنیادهای فرهنگی اسلامی تحت عناوین «المقاصد الخیریه» در زمان عثمانی ها شکل گرفت. اهالی بیروت و حومه و طرابلس و منطقه خروب در جنوب، به سبب ارتباط با حکومت عثمانی، صاحب مناصب رسمی شدند و عناوینی چون «بیگ» و «پاشا» برخود نهادند. آنان به سبب رابطه ای که با سلطان عثمانی داشتند، از لحاظ معنوی خود را برتر می دیدند.
وضعیت مناطق جبل لبنان و بیروت بدین صورت بود. امّا عثمانی ها به دو استان شیعه نشین، یعنی بقاع و بعلبک- هرمل، بی توجهی و نظام قبیله ای را در این مناطق ترویج می کردند. بدین ترتیب، امنیت عمومی حکومتی در آن وجود نداشت. سران دولت عثمانی به نوبه خود در فقیرشدن این مناطق و از بین رفتن جنگل های انبوه آن نقش داشتند. چنان که می دانید، کوه های بعلبک- هرمل از درختان جنگلی پوشیده بود. دولت عثمانی درختان این منطقه را قطع می کرد تا از آن برای سوخت قطارها و ساخت راه آهن استفاده کند. چوب درختان بریده شده در این مناطق، در ایستگاه های راه آهن انباشته شده بود. بدین ترتیب، عثمانی ها نه تنها به این منطقه خدمتی نکردند، بلکه آن را دچار فقر کردند. ازجمله اقدامات آنان از میان بردن جنگل ها در این منطقه، در جهل نگه داشتن مردم، عقب مانده نگه داشتن فرهنگ و دامن زدن به انتقام جویی و کینه توزی بود. بدین گونه در میان این سرزمین متمدن، با کمال تعجب شاهد تسلط نظام قبیله ای بودیم.
جنوب لبنان نیز در فقر و محرومیت و تحت سلطه دست نشاندگان سلطان عثمانی قرار داشت. جوانان این منطقه را به خدمت سربازی و به جنگ های یمن که سفربرلک نام داشت، می فرستادند. آنان که به جنگ می رفتند، با خانواده خود وداع می کردند، زیرا بازگشتی در کار نبود. کسانی که می توانستند مبلغ گزافی - برابر با ۷۵ لیره طلا - بپردازند، از خدمت سربازی معاف می شدند و از آنجا که اهالی این مناطق چنین مبلغی در اختیار نداشتند، به ناچار زمین های خود را می فروختند. خریداران زمین ها که بودند؟ خاندان ملوک، آل جنبلاط، آل اسعد و دیگر فئودال های قدیمی و جدید که در جنوب ساکن بودند.
فئودال ها زمین ها را خریداری می کردند و در نتیجه، از یک سو، جنوب لبنان از وجود جوانان تهی شد و از سوی دیگر، زمین های آن تحت مالکیت نوفئودال ها قرار گرفت. بدین ترتیب، مدارس منطقه جبل عامل تعطیل شد. شاید عده ای ندانند که در هریک از مناطق حناویه، عیتا الزُط، نبطیه، حبوش، عباسیه و غیر این ها دانشگاهی کوچک وجود داشت.
حوزه های دینی و علمای جبل عامل همواره زبانزد بوده اند. هریک از مراکز آموزش علوم دینی در حناویه و دیگر مناطق، یک سرپرست داشت. آخرین مرکز آموزشی، مدرسه سید حسن یوسف مکی در نبطیه بود. وی استاد افرادی چون شیخ احمد رضا، شیخ سلیمان ظاهر و شیخ احمد عارف الزین بود که نهضت اخیر جبل عامل را پایه گذاری کردند.
جهل و عقب ماندگی در جنوب لبنان فراگیر شده بود و برخی از دست نشاندگان حکومت عثمانی - ازجمله احمد الجزّار - علمای این منطقه را قلع و قمع کردند که جد ما سید صالح شرف الدین نیز ازجمله آنان بود. حاکمان عثمانی کتاب های علما را سوزاندند و بزرگان آنان را تبعید کردند. ظلم و بیداد فراگیر و مهاجرت آغاز شد. گفته اند که نانوایی های عکا یک هفته تمام با سوزاندن کتب علمای جبل عامل کار کرده است. این فجایع فراموش ناشدنی است. بدین ترتیب، در میان استان های لبنان، جبل لبنان در قله هرم قرار داشت. سپس، استان های طرابلس و بیروت بودند که تجارت در آنجا رونق داشت و به حکومت عثمانی وابسته بودند. مناطق جنوب و بقاع نیز در پایین ترین سطح قرار داشتند. پس از جنگ جهانی اوّل، این پنج منطقه با تفاوت چشمگیری که میان آن ها وجود داشت، لبنان بزرگ را تشکیل دادند و استعمار فرانسه با کنار هم قرار دادن مناطقی که با هم اختلاف بسیار داشتند، کشور جدیدی را به وجود آورد.
اهالی منطقه جبل لبنان، به ویژه مسیحیان مارونی، توانستند با تکیه بر پیشرفت فرهنگی خود و با توجه به روابط مستحکمی که با اروپاییان داشتند، پست های کلیدی حکومت را در اختیار بگیرند. این مطلب را می توان به وضوح در قانون اساسی مشاهده کرد که درحقیقت لبنان بزرگ را این گونه تعریف کرده است: جبل لبنان و استان های تابعه آن، و به همین سبب نیز لبنان نام گرفت.
در واقع، استان های چهارگانه همچون اقماری به دور خورشید - که همان جبل لبنان بود - در گردش اند. این اندیشه در آن دوره فراگیر شده بود که استان های چهارگانه، همچون کشتزارهایی وابسته و تابع جبل لبنان هستند.
حمایت اروپاییان در ایجاد پیوند میان اهالی جبل با اروپا و جهان غیرعرب نقش مهمی داشت، زیرا جهان عرب به تازگی از سیطره استعمار انگلیس و فرانسه خارج شده بود. رابطه میان اهالی جبل با اروپاییان، آنان را به حفظ سکان حکومت تشویق می کرد و احساس وابستگی به غرب را در آنان برمی انگیخت.
دوران استقلال
در زمان استقلال لبنان، اهالی جبل لبنان از وابستگی به اروپا دست برداشتند و در مقابل، چهار استان دیگر نیز از میل به وحدت با کشورهای عربی دست کشیدند. بدین ترتیب، قانون اساسی لبنان مبتنی بر نفی دو گرایش بود: گرایش مسیحیان به غرب، و گرایش مسلمانان به وحدت با اعراب؛ و این مبنای استقلال لبنان بود که در سال ۱۹۴۳، پس از جنگ جهانی دوم، به دست آمد.
دوران قیومیت فرانسه بر لبنان موجب تثبیت امتیازاتی به نفع مارونی ها و اهالی جبل لبنان و تحکیم سیطره آنان شد و در نتیجه، نظام فرقه ای را که امروزه شاهد آن هستیم، تقویت کرد و هدف اصلی آن تثبیت جایگاه سیاسی مارونی ها در لبنان بود.
در واقع، نظامی فرقه ای حاکم شد، به گونه ای که رئیس جمهور مارونی، نخست وزیر از فلان مذهب و رئیس مجلس از بهمان مذهب بودند. این ها در واقع نتیجه امتیازاتی بود که مارونی ها در سال های ۱۸۶۰ تا ۱۹۲۰ میلادی به دست آورده بودند. امّا آنان برای توجیه سیطره خود، دلیل تراشی هم می کردند. آنان می گفتند:
اولاً، در جهان عرب اقلیت ها تحت ستم هستند و اکثریت مسلمان به اقلیت ها - حتی اگر شایستگی هم داشته باشند - اجازه نمی دهند که پست های کلیدی را در اختیار گیرند.
حقیقت آن است که اگر مسئله ظلم به حقوق اقلیت ها در غرب مصداق داشته باشد، در جهان اسلام به هیچ عنوان صحت ندارد، چراکه اسلام قاطعانه از حقوق اقلیت هایی که به خداوند ایمان دارند، حمایت می کند و به گواهی تاریخ، افراد شایسته در جهان اسلام چه یهودی و چه مسیحی همواره مورد توجه و احترام بوده اند.
ثانیاً، مارونی ها بر این عقیده بودند که با توجه به اختلاف سطح فرقه های مختلف در لبنان، نظام لیبرال دموکرات، که به نوعی رقابت میان مردم است، نمی تواند نظامی عادلانه باشد، زیرا فرصت ها متفاوت است، ولی متناسب نیست. از این رو، ساختار حکومت باید میان فرقه ها و مذاهب مختلف همچون احزاب عمل تقسیم شود.
امّا آنچه در عمل به وقوع پیوست، تقسیم ساختار دولت میان سردمداران فرقه ها و مذاهب بود. به عنوان مثال اگر یکی از سردمداران شیعه یا سنی، تعیین پنج منصب حکومتی را به عهده می گرفت، در میان نزدیکان و خویشان خود، افرادی را می جست که آن منصب های کلیدی را در اختیار گیرند؛ و اگر در میان بستگان یا اطرافیان خود کسی را برای احراز آن منصب نمی یافت، از حق خود صرف نظر می کرد. در ابتدا تقسیم ساختار و مناصب دولت بدین ترتیب بود و در واقع، تقسیم حکومت در میان فئودال ها بود، نه در میان مردم؛ به گونه ای که عموم مردم از فرصت های موجود محروم ماندند.
نتیجه آنکه در دوران پس از استقلال نیز همان روند پیشین ادامه یافت، محرومیت و اختلاف طبقاتی افزون شد و احساس تبعیض مذهبی و بی اعتمادی در میان مردم شدت پیدا کرد و جامعه، همچنان پراکنده و غیرمتحد باقی ماند. آنان که از امتیازاتی بهره مند بودند، با ظواهر دروغین از حکومت حمایت می کردند؛ از پیشرفت و شکوفایی اقتصادی دم می زدند و فلسفه های پوچی می بافتند، مبنی بر اینکه نظام حکومت در لبنان بهترین نظام ممکن است. از توانایی ارتش می گفتند و برای حفظ سلطه خویش، گاهی هم از برخی امتیازات خود کوتاه می آمدند، گاه به پیمان مارونی- سنی یا مارونی- دروزی متوسل می شدند. بدین ترتیب، آنان درصدد بودند که با دادن امتیازات اندکی در گوشه و کنار، دیگر گروه ها را نیز راضی نگاه دارند. امّا، در واقع، پیمان اصلی میان فئودال ها و ثروتمندانِ هر فرقه و مذهب با دولت بود.
این تلاش ها ثمری نداشت و صاحبان سلطه علاوه بر آنکه نتوانستند لبنان را به جامعه ای متحد و یک پارچه تبدیل کنند، در هیچ یک از عرصه های مهم سیاسی، اقتصادی و فرهنگی نیز موضع گیری قاطعانه ای نکردند.
در این میان، دولت در مقام ابزاری برای برقراری تعادل، ناتوان ترین بخش موجود به شمار می آمد. شیوه های سنتی ریاست بار دیگر تثبیت شد و حالت موروثی پیدا کرد و همه نهادها - حتی ارتش -
کاملاً محتاطانه و متحجرانه عمل می کردند و راه یافتن اکثریت مردم به آن ها ناممکن بود. در چنین وضعیتی، احزاب نیز رشد یافتند. احزاب سیاسی در جامعه آن روز لبنان قوت گرفتند و به سردمداران جدید جامعه تبدیل شدند و به سبب پیچیدگی های موجود در جامعه، ناگزیر همان راهکارها و ابزارهای فئودال ها را به کار گرفتند. فرصت ها را میان اطرافیان خود تقسیم می کردند، و تنها در پی تامین منافع اعضای خود بودند. برای رسیدن به اهداف مورد نظر، اگر لازم بود با دشمنان و حتی با شیطان هم پیمان می شدند. برای راه یافتن به پارلمان، با فئودال ها متحد می شدند و...
احزاب با به کارگیری ابزار سنتی نتوانستند مردم را به سوی خود متمایل کنند. به عنوان مثال، حزب کمونیسم ۵۵ سال پیش از این وقایع تاسیس شده است، امّا چند عضو دارد؟ احزاب موجود تا حدی مسلح شدند، امّا نتوانستند در مسیر بهبود وضع مردم و در جهت منافع آنان گام بردارند. احزاب به هم پیمانان سیاسی مبدل شده بودند که گاهی آلت دست رهبران محلی و فرقه ای و گاهی هم ابزاری در اختیار نیروهای منطقه ای عربی و بین المللی بودند.
چنین وضعیتِ اجتماعیِ غیرطبیعی موجب شد که زیاده خواهان و غرض ورزان به سادگی بتوانند از خارج کشور در لبنان اعمال نفوذ کنند. جامعه لبنان به عرصه نبرد میان اعراب و غیراعراب مبدل شد و در این میان مر کانتیلیسم لبنانی، از لحاظ مادی توانست از این وضعیت به نفع خویش بهره برداری کند. امّا چنان که در وقایع اخیر شاهد بودیم، بهای سنگین آن را به یک باره پرداخت.
این بود شمه ای از اوضاع اجتماعی و سیاسی لبنان که مبنا و زمینه طرح موضوع شکل گیری جنبش محرومان و نقش آن است. والسلام علیکم.

جایگاه شیعیان در لبنان و جهان عرب

بسم الله الرحمن الرحیم
شیعیان، از زمان حضور در لبنان، به آبادانی کوه و دشت آن همت گماردند و جنوب و شمال و شرق آن را پاس داشتند. در آسودگی ها و ناگواری های لبنان سهیم بودند. خاک آن را به خون خویش آبیاری کردند و در آسمانش بیرق مجد و شکوه برافراشتند. در سرسبزی لبنان شریک بودند و آن را چنان آراستند که تا اوج زیبایی فرا رفت؛ و در خیزش ها و انقلاب ها همواره پیشتاز بودند، چندان که حق شمشیر را ادا کردند؛ و جانفشانی ها کردند، چندان که مرگ را نیز به تنگ آوردند. مدارس جبل عامل و کتب علمای آن در طول ده قرن، کتابخانه های لبنان بوده اند.
نگاهی گذرا به تاریخ نشان می دهد که شیعیان از دوران جبل عاملی ها و حمدانیان و از زمان حکومت بنی مرداس و بنی عمار در طرابلس و شمال، چه خدمات مهمی کرده اند. معروف است که کتابخانه آنان یک میلیون نسخه کتاب داشته است. در واقع، بهترین گفتاری که دراین باره مطرح شده، مصاحبه دکتر محمد علی مکی است که گزیده هایی از آن را نقل خواهم کرد که به نقش حمدانیان و بنی مرداس و بنی عمار و فرهنگ و تمدن آنان در آبادانی منطقه صور اشاره دارد و تحولات عمرانی صور و سیاست و شجاعت خیره کننده اهالی آن را ذکر کرده است. همچنین، جابه جایی های شیعیان در قرن های دهم، یازدهم و اوایل قرن دوازدهم و نیز مواضع سرسختانه آنان در برابر صلیبیان، پایداری کم نظیر آنان در برابر مملوکی ها و در کشتارهای هولناک قرن های سیزدهم و چهاردهم را بررسی می کند. این جلوه ها و ابعاد تاریخ شیعه، میان آنان و سرزمین لبنان پیوندی ژرف و همیشگی ایجاد کرده که نه آنان از آن دست می کشند و نه لبنان از آنان جدا تواند بود، چراکه سرنوشت آن دو با یکدیگر پیوند خورده است.
پس از آن دوران شکوه و عظمت، دوران استعمار و استبداد آغاز شد که آوارگیِ جوانان شیعه، فقر و تنگنا در سرزمین های شیعه نشین و نابودی مراکز آموزشی آنان را در پی داشت، چندان که مناطق شیعه نشین را به زندان هایی بزرگ مبدل و زندگی شیعیان را با پریشانی و رنج توام کرد، هرچند شب دیجور آنان که قرن های متمادی به طول انجامید، از امید تهی نبود.
سرانجام، سپیده بردمید، امیدها محقق شد و دوران استقلال از راه رسید تا زخم ها را التیام بخشد، کرامت شهروندان را به آنان بازگرداند و با اعطای آزادی و عدالت، نیروها را در راه سازندگی میهن و پیشرفت آن بسیج کند، به گونه ای که همگان در عرصه های ملی و انسانی حضور یابند. در این میان، شیعیان نیز در راه میهن مخلصانه گام برداشتند و با عزم و اراده بسیار به آبادانی آن همت گماشتند.
لبنانیان دموکراسی را به مثابه شیوه حکومت پذیرفتند و جز آن نمی خواهند. سپس، دریافتند که مناطق مختلف لبنان از لحاظ فرهنگی، عمرانی و اجتماعی با یکدیگر تفاوت بسیار دارند، چنان که گویی هر منطقه، تمدنی جداگانه و گوناگون دارد؛ و این ها همه از تقسیم ناعادلانه فرصت ها و توسعه نامتوازن حکایت داشت.
در نتیجه این عوامل، آشکار شد که با چنین وضعیتی، تحقق عدالت اجتماعی پنداری بیش نخواهد بود و وحدت ملی که در اعیاد و مناسبت ها از آن سخن به میان می آمد، از حد شعار و ادعا فراتر نخواهد رفت. از سوی دیگر، اختلاف طبقاتی میان مناطق و اقشار گوناگون روزبه روز شدیدتر می شد، چنان که امروزه این پدیده را در مقایسه میان کشورهای صنعتی و کشورهای در حال توسعه شاهد هستیم و همین امر، بشریت را با پیچیده ترین مشکل تمامی اعصار مواجه ساخته است. نکته دیگری که مشکلات اجتماعی لبنان را دو چندان می کرد، آن بود که ملت لبنان در تاریخ طولانی خود، به زندگی فرقه ای، قبیله ای و ایلی عادت کرده بودند. با توجه به همه موارد مذکور، و از آنجا که سرزمین های مختلف تا حدودی میان فرقه ها و قبایل تقسیم شده بود، تصمیم بر آن شد که در ساختار حکومت و در تقسیم منابع ملی نیز همان شیوه فرقه ای برقرار باشد. از این رو، بر این مسئله در قانون اساسی موقت نیز توافق کردند، زیرا عقیده داشتند که در مراحل آغازین و ابتدایی شکل گیری دولت، این روش تامین کننده عدالت اجتماعی در میان شهروندان خواهد بود.
آنچه ذکر کردیم، معنای نظام فرقه ای را در بهترین حالت و با خوشبینانه ترین نوع نگرش بیان می کند. این در حالی است که پژوهشگران برداشت ها و تفسیرهای دیگری نیز از وقایع آن دوره ارائه کرده اند که گذر زمان، درستی برخی از آن ها را به اثبات رسانده است.
به هر تقدیر، ربع قرن گذشت و عمر نسل اوّل این تجربه منحصر به فرد به سرآمد، و این مدت، هرچند در مقایسه با تاریخ طولانی امت ها کوتاه است، برای ارزیابی نتایج آن رویکردها کافی بود.
در خلال آن مدت، لبنانی ها، به ویژه ساکنان جنوب و منطقه بقاع، توانستند در سایه دموکراسی، آزادی و استقلال وظایف ملی و میهنی خویش را بر عهده گیرند و در راه تحقق این هدف بلند و والا، فعالیت های حیاتی خویش را آغاز کنند.
شیعیان که اکثریت مطلق این مناطق بودند، باور کردند که دوران استعمار و تحقیر و تبعیض و تحریف حقایق سپری شده است و آنان باید در راه دستیابی به زندگی بهتر برای خود و فرزندان خویش تلاش کنند و در راه ایجاد کشوری عزتمند، باکرامت و مستقل گام بردارند. نخستین رویکرد آنان کشاورزی بود. آنان توانستند منطقه ساحلی جنوب لبنان را به بوستان ها و مزارع حاصل خیزی تبدیل کنند که درآمد حاصل از آن در مجموع درآمد ناخالص ملی، رکورد به شمار می آمد. دشت های منطقه بقاع به کشتزارهایی مبدل شد که همانند آن در مشرق زمین وجود ندارد. مناطق کوهستانی هم که آبیاری در آن ها ممکن نبود، به کشت تنباکو و محصولات دیم اختصاص یافت.
از سوی دیگر، نخبگان شیعه به شهرها عزیمت کردند و ده ها هزار نفر از آنان در عرصه های عمرانی، فناوری، گردشگری، شهرداری ها، بنادر، فرودگاه ها، کشتارگاه ها و غیر این ها مشغول به کار شدند. کسانی که بلند پروازتر بودند، به کشورهای عربی، آفریقای غربی، آمریکای لاتین و استرالیا مهاجرت کردند. این عده بی آنکه از حمایت سیاسی، نظامی و قانونی برخوردار باشند، به خواست خود هجرت کردند. تنها حامی آنان اخلاق و اصالت شخصی خود آنان بود. عده این مهاجران به یکصد هزار نفر رسید؛ کسانی که سخت کار می کردند و به دشواری روزگار می گذراندند، به امید روزی که به وطن بازگردند.
رویکرد جامعه شیعی به آموزش نیز شدت یافت. پدران کار می کردند و دشوارترین کارها را به جان می خریدند تا هزینه تحصیل فرزندان را تا مراحل پایانی آموزش عالی فراهم کنند. پسران و دختران جوان به مدارس رو کردند و در برخی موارد، هر روز چندین کیلومتر راه می پیمودند تا به مدرسه بروند و بازگردند. عده دانش آموزان رو به فزونی نهاد. در سال تحصیلی ۱۹۶۶-۱۹۶۷ میلادی عده دانش آموزان جنوب لبنان سی درصد رشد داشت، چنان که امروزه در میان قشر جوان، تنها سه درصد بیسواد وجود دارد، حال آنکه پانزده سال پیش، این رقم برابر با ۴۷ درصد بوده است. بسیاری از دانش آموختگان، کارمند دولت شدند و الگوی صداقت و تلاش و نجابت بودند. برخی از آنان نیز تا سطوح عالی کارشناسی و تخصص های مهم ارتقا یافتند.
تمایل جوانان شیعه برای پیوستن به ارتش و پلیس امنیت میهن نیز بسیار قابل توجه بود. با وجود موانعی که به بهانه حفظ تعادل در ارتش بر سر راه آنان پدید می آمد، شاهد بودیم که درصد بالایی از اعضای ارتش از شیعیان بودند و آنان در صف اوّل پیکار و دفاع از میهن و تامین امنیت ملی قرار داشتند، که در این راه قربانیان بسیاری - حتی از میان خلبانان - تقدیم میهن کردند. در عرصه های دیگر از قبیل رسانه، روزنامه نگاری، هنر، ورزش و تخصص هایی از قبیل پزشکی، مهندسی و حقوق نیز پیشرفت های قابل توجهی را شاهد بودیم.
تثبیت چنین رویکردی نیازمند حمایت دولت بود تا اختلاف سطح میان شهروندان مناطق مختلف را از میان ببرد و نیروها و منابع کشور را به نحوی هماهنگ در خدمت میهن قرار دهد، به گونه ای که ضمن ارتقای جایگاه کشور در عرصه بین الملل، آن را از تجاوز خارجی و تفرقه داخلی مصون بدارد. برداشت ما از مفهوم فرقه ای بودن نظام دموکراسی چنین بود.
آنچه ذکر کردیم، همه دلیلی است برای اثبات اینکه شیعیان همواره به وظایف ملی خود در عرصه لبنان پایبند بوده اند و هر آنچه داشته اند، در این راه در طبق اخلاص نهاده اند. امّا از همان سال های نخستِ اعلام استقلال لبنان، تلاش های جامعه شیعیه در میان مسئولان حکومتی بازتاب لازم را نداشت. موانع گوناگون که بر اثر سهل انگاری یا توجه به منافع ویژه پدید می آمد، از یک سو؛ و بداندیشی هایی که ایجاد یاس و نومیدی و وابستگی را دامن می زد، از سوی دیگر، مانع از به ثمر رسیدن تلاش ها می شد و سرزمین مقدس و کهنی را که یکی از والاترین ملل عالم با تاریخی کم نظیر در میان سایر ملت ها بوده است، تحت سلطه فئودال ها قرار می داد.
نمونه هایی که در پی می آید، مصداق های بارزی هستند که بر مبنای آمار و ارقام دقیق تهیه شده اند و دانستن آن برای اعضای جنبش کاملاً ضروری است. به همین منظور، مثال هایی را ذکر خواهیم کرد که مظلومیت شیعه در بهشت خداوند بر روی زمین، یعنی لبنان، را نشان می دهد.
در عرصه کشاورزی و زراعت. چنان که می دانیم دو سوم از اراضی زراعی لبنان که از حاصل خیزترین سرزمین ها به شمار می آید، در این منطقه قرار دارد و نیروی کارِ باتجربه و متخصص نیز همواره وجود داشته است. زراعت نیازمند آب است. خداوند مقادیر قابل توجهی از این نعمت الهی، یعنی برابر با ۱۱ میلیارد متر مکعب آب در سال عطا فرموده است. امّا تنها از ۶۰۰ میلیون متر مکعب آن استفاده می شود و بقیه به دریا می ریزد و به هدر می رود.
این مقدار آب در بقاع و جنوب وجود داشت و لازم بود که پروژه لیطانی اجرا و سدهایی بر رودخانه عاصی احداث و دریاچه یمونه هم ایجاد شود. همچنین، سدهایی نیز در وادی سباط، جنتا، یحفوفه، شمسطار ساخته شود و پروژه های آبیاری در مرجحین، جباب الحمر، لبوه، حوش، تل صفیه، ایعات و غیر این ها اجرا شود.
اداره کل لیطانی در سال ۱۹۵۴ میلادی تاسیس شد و ۴۰۰ میلیون لیره لبنانی هم صرف آن شد. امّا از آنجا که بررسی های اولیه دقیق و کافی نبود، نتیجه آن شد که تنها ۳۰۰ میلیون متر مکعب از آب رود لیطانی به منظور تولید برق به رودخانه اوّلی سرازیر شود و بدین ترتیب، جنوب لبنان از آن محروم ماند.
استعمار فرانسه در سال ۱۹۳۲میلادی ساخت سد عاصی و دو قنات هرمل و العین را آغاز کرده بود، امّا پس از مدتی، کار متوقف شد و تا سال ۱۹۶۴ میلادی پیشرفتی حاصل نشد. در آن سال نیز بررسی هایی صورت گرفت و بودجه ای تخصیص یافت، امّا به توقف دوباره پروژه ها انجامید و این سرزمین حاصل خیز را به زمینی بایر و لم یزرع مبدل کرد و ساکنان آن را در فقر و محرومیت فرو برد؛ گروهی به شهرها مهاجرت کردند و عده ای دیگر به جان هم افتادند. امنیت و آسایش رخت بربست و عقب ماندگی و محرومیت جانشین آن شد.
سرنوشت پروژه های دیگر نیز به همین منوال بود. میلیون ها متر مکعب از آب رودها به دریاها می ریخت و خاک حاصل خیز را با خود می برد؛ دریا را رنگین می کرد و بی کفایتی مسئولان را نشان می داد و دستاویز مناسبی برای هجوم به سرزمین ما و طمع ورزیدن به آب و خاک ما را در اختیار دشمنان قرار می داد.
به علت کمبود آب در جنوب لبنان، کشت توتون رواج یافته بود و حکایت کشت توتون خونین و اندوهبار است: کشاورز توتون کار به همراه خانواده اش یک سال تمام کار می کند، امّا قیمت و نوع و اندازه محصول را استثمارگران دایره دخانیات تعیین می کنند، چندان که کشاورز برای گرفتن حق مشروع خود ناچار می شود به واسطه ها و دلالان پناه ببرد. اگر هم راساً بخواهد حق خود را بگیرد، سرنوشت او یا مطرود شدن است و محرومیت و یا تیرباران. برخی از ابعاد این حکایت غم انگیز را از زبان آمار و ارقام بشنوید:
زندگی ۳۰۰ هزار نفر از جمعیت کشور به کشت توتون وابسته است.
توتون کاران بیش از ۴۰ میلیون لیره از درآمد ملی را تامین می کنند.
در لبنان هر کیلو توتون از زمان تحویل گرفتن از کشاورز تا لحظه بارگیری در کشتی ۵۰/ ۵ لیره هزینه در بر دارد. این هزینه در ترکیه و دیگر مناطق حدود ۳۰/ ۱ لیره است. علت این تفاوت، هزینه های اداری و گمرکی سرسام آوری است که بر کشاورزان تحمیل می شود.
میانگین جهانی درصد افت محصول به هنگام جداسازی، بین هشت تا دوازده درصد و در لبنان برابر با ۲۸ درصد است.
میانگین کشت در جهان بین هشت تا سیزده هکتار و در لبنان معادل ۸۰/ ۱ هکتار است. بدین ترتیب، می توان دریافت که چرا دایره دخانیات خرید توتون در لبنان را زیان بار تلقی می کند و بر کشاورزان منت می گذارد.
در سال ۱۹۷۳ میلادی قیمت جهانی توتون بین سی تا پنجاه درصد افزایش یافت. امّا در لبنان این افزایش برای کشاورزان چیزی در حدود پنج درصد بود. در سال ۱۹۷۲ میلادی، سال محنت، با وجود افزایش جهانی قیمت، قیمت توتون در لبنان با دو درصد کاهش همراه بود.
میانگین تولید در هر هکتار در جنوب بین ۹۰ تا ۱۱۰ کیلوگرم و در شمال معادل ۴۴۰ کیلوگرم است. حتماً از طریق رسانه ها و مطبوعات از تفاوت میان قیمت و کیفیت و خرید و فروش این محصول و وضعیتی که اصولاً کشت توتون را در لبنان تهدید می کند، آگاه شده اید.
مشکل دیگری که در زمینه کشاورزی وجود دارد، بحث بازاریابی است که مسئولان آن را پدید آوردند. با وجود آنکه سازمان های بزرگی با بودجه های هنگفت برای بازاریابی مرکبات، موز، سیب، حبوبات، سبزیجات و چغندر وجود دارد، هنوز هم مشکلات فراوانی در این زمینه به چشم می خورد.
بُعد دیگر مشکل کشاورزان را که جلوه خونین آن است، به این موارد اضافه می کنیم و آن عبارت است از مشکلی که دشمن صهیونیستی، همه روزه و شش بار در هفته در اراضی جنوب لبنان آن را تکرار می کند و کشاورزان را از جمع آوری محصول باز می دارد. با افزودن مشکل تورم روزافزون، این تابلوی دردناک کامل می شود.
کارگری که روستای خود را ترک می کند تا روزیِ خانواده و هزینه تحصیل فرزندانش را تامین کند، در حومه بیروت ساکن می شود و در اوضاع و احوال سخت و نامناسبی به سر می برد که با سطح فرهنگ و تمدن لبنان همگونی ندارد و حتی در بسیاری از کشورهای عقب مانده نیز نظیر آن را نمی توان یافت. در خانه های پرجمعیت و بی نظم و ترتیب و در محله هایی که آب و برق و مدرسه و درمانگاه و راه مناسب و فاضلاب در آن وجود ندارد، در حدود ۳۵۰ هزار کارگر زندگی می کنند و تنها چاره ای که دولت اندیشیده است، ایجاد پروژه و احداث خیابان های نزدیک به هم است تا آن خانه ها را به کلی از بین ببرد.
زمانی که برای همکاری با اهالی محله ظهرالریحان در حدث، محل احداث دانشکده علوم دانشگاه لبنان، اقدام کردیم و با کمک برادران خیّر توانستیم دهکده ای نمونه بسازیم که ۴۶۰ خانواده را در خود جای داده بود، و آن گاه که برای اسکان خانواده ها و تسهیل تاسیس دانشگاه اقدام کردیم، تدابیری اتخاذ کردند که اهالی را از آب و برق و دیگر ضروریات زندگی محروم کنند، و این بود پاداش آن تلاش ها.
یکی دیگر از دشوارترین مقوله ها، وجود صدها نفر آواره در خیابان های بیروت است که با وجود بهره هوشی مناسب، زمینه ارتکاب انواع جرایم در آنان وجود دارد. در سال ۱۹۶۸ میلادی، عده آنان از ۱۲۰۰ کودک بالغ می شد.
روی دیگر سکه، مهاجرانی هستند که در غربت لقمه ای آغشته به خون و عرق در کام می کشند و در راه آبادنی و عمران پایتخت و روستاها تلاش می کنند و موفقیت اندک آنان که حدود چهار درصد است، به چشم نمی آید. آنان اشتیاق خود به خانواده و دلتنگی کودکان خود را که پدر و مادرشان را نمی شناسند، همواره پنهان کرده اند، و این همه برای ادای وظیفه ملی بوده است. امّا میهن، آنان را وانهاده؛ هرچند میهن چنین نمی کند، بلکه مسئولان آنان را به حال خود رها کرده اند و نه تنها رفاه و تسهیلات گمرکی و مالیاتی و... را برای آنان فراهم نمی کنند، بلکه حتی از زیر بار ساده ترین و ابتدایی ترین وظایفی که دولت در قبال شهروندان خارج از وطن دارد، شانه خالی می کنند. به چند مثال زیر توجه کنید.
نخست وزیر گینه شخصاً به من گفته بود که اگر یکی از مسئولان لبنانی از این کشور دیدار کند، ده ها تن از لبنانی هایی که در زندان به سر می برند، آزاد خواهند شد، زیرا در موارد مشابه، متهمان تبعه فرانسه و آلمان غربی به همین صورت از زندان آزاد شده بودند. با وجود این، هیچ یک از مسئولان لبنانی به گینه سفر نکرد و آنان سال ها در بلاد غربت در زندان باقی ماندند.
هم اکنون صدها لبنانی در آفریقای مرکزی در بازداشت به سر می برند و سخت ترین انواع ظلم و شکنجه را تحمل می کنند و تنها کسانی که صدها هزار دلار بپردازند و اموالشان مصادره شود، آزاد خواهند شد. رئیس جمهور بوکاسا منتظر اقدام رسمی دولت لبنان است و هزاران نفر از جوانان و خانواده های آنان نیز در انتظار به سر می برند، بی آنکه نتیجه ای حاصل شود.
مشکلات مهاجران لبنانی در کنگو کینشازا نیز با اقدام شخصی یکی از شهروندان پایان یافت. وی که مدت ها در انتظار یک تلگراف یا نامه یا سفر رسمی یکی از مقامات لبنانی مانده بود، شخصاً برای حل مشکل اقدام کرد و سپس، با رئیس جمهور این کشور، موبوتو، برای افتتاح سفارت لبنان در کنگو به توافق رسید. امّا این وعده نیز عملی نشد، بلکه سرکنسول لبنان شخصی را جانشین خود تعیین کرده و او نیز رسیدگی به امور مهاجران لبنانی را به فرد دیگری که یهودی الاصل است، واگذار کرده است.
وضعیت دیگر کشورهایی که مهاجران لبنانی در آن به سر می برند نیز بسیار اسفناک است، به گونه ای که در آفریقای غربی، برای رسیدگی به امور کنسولی ۲۰ هزار مهاجر لبنانی، تنها یک نفر حضور دارد.
این همه در حالی است که اوضاع اجتماعی کشورهای مهاجرپذیر به سرعت در حال تغییر است و این مهم اقتضا می کند که مقامات دیپلماتیک لبنانی در آن کشورها حضور فعال و مستمر داشته باشند. امّا اکنون از آنان خبری نیست و مصیبت و گرفتاری گریبانگیر مهاجران است.
وضعیت مهاجرانی که همچون جنگجوی پیروز به لبنان باز می گردند خود داستان غم انگیز دیگری است که سخن گفتن دراین باره را به فرصت دیگری موکول می کنم، هر چند چهار سال پیش در دهکده مزیاره و در یک سخنرانی ویژه، بحث مفصلی درباره اوضاع مهاجران و مهاجرت مطرح کرده و به این موضوع به تفصیل پرداخته بودم.
موضوع دیگر مقوله آموزش است. در بسیاری از مناطق مدرسه وجود نداشت و فرزندان ما برای رفتن به مدرسه، در گرما و سرما، کیلومترها راه می پیمودند. قرار بود در طی پنج سال منتهی به ۱۹۷۰ میلادی هشتاد مدرسه در جنوب لبنان احداث شود، مشروط بر آنکه اهالی هر روستا زمین مناسبی برای احداث مدرسه در اختیار وزارت آموزش و پرورش قرار دهند. این شرط محقق شد و حتی در برخی از روستاها زمین های موقوفه را در ازای اجاره بهای صوری و ناچیز به این کار اختصاص دادیم. امّا پنج سال سپری شد و جز نیمی از یک مدرسه ساخته نشد. در بسیاری از روستاها، اتاق های اجاره ای و پراکنده و دور از هم را مدرسه نام نهاده اند، و ناگفته پیداست که امکانات و تجهیزات آموزشی مناسبی نیز در آن ها وجود ندارد. در برخی مناطق جنوب و بیروت، مدارس خصوصی تاسیس شد، امّا به سبب تامین نشدن منابع مالی کافی و علی رغم تلاش بسیار صاحبان آن ها، هنوز هم این مدارس سطح قابل قبولی ندارند. اینک پس از تحقق نیافتن آرزوی تجهیز و تمرکز مدارس، بدون تعارف و به صراحت باید گفت که آینده علمی فرزندان ما در معرض تهدید قرار دارد و سطح آموزشی آنان در اغلب موارد با آرزوهای لبنانی ها فاصله دارد.
درمورد کارمندان و محروم ماندن آنان از حقوق خود و از در اختیار گرفتن پست های کلیدی نیز سخن بسیار است، چراکه مسئولان به جای توجه به ضوابط، تنها به روابط توجه نشان می دهند، به گونه ای که در حالی حاضر، تبعیض های فاحش در این عرصه حیاتی مشاهده می شود. این در حالی است که وضعیت حاکم بر ادارات و ارگان ها کلید پیشرفت و توسعه در عرصه های گوناگون به شمار می رود.
طرح مطالعاتی صحیح و اصولی که قرار بود آماده شود، اکنون غیرممکن است، زیرا شورای استخدام اداری، از اعطای آن به ما خودداری کرده و این در حالی است که قانون تاسیس مجلس اعلای شیعیان، به صراحت بر صلاحیت این مجلس برای نظارت تاکید می کند. مجلس اعلا نامه ای در تاریخ ۲۴/ ۱۲/ ۱۹۷۲ به شورای استخدام اداری ارسال کرده، امّا هنوز پاسخی دریافت نکرده ایم و در انتظار اعلام موافقت نخست وزیر هستیم.
با توجه به اطلاعات موجود، نسبت محرومیت شیعیان در مناصب درجه دوم، به ۶۳ درصد می رسد و در مشاغل درجه سه، به ۸۸ درصد بالغ می شود. وضعیت موسسات دولتی و شرکت های تحت نظارت دولت، به مراتب از این هم ناگوارتر است. امّا در مشاغل و مناصب درجه اوّل، اخیراً پیشرفت هایی حاصل شده که نسبت کلی جامعه شیعیان را اندکی بالا می برد. امّا کافی نیست، چراکه تنها بخش های دولتی را شامل می شود و اداره کل های مستقل و نهادهای عمومی و دستگاه های نظامی و امنیتی و استان ها را در بر نمی گیرد.
درمورد آن دسته از فرزندان شیعیان که به تخصص و مهارت های عالی دست یافته اند نیز یک مشکل و مصیبت فراگیر وجود دارد و آن عبارت است از میدان ندادن به متخصصانی که تن به خواسته های فئودال ها نمی دهند و همین امر موجب شده که زبده ترین جوانان ما که عمر خود و زندگی خانواده هاشان را در راه تحصیل و آموزش عالی صرف کرده اند، یکی پس از دیگری میهن را ترک گویند، زیرا بی مهری ها و غربتی که در وطن تحمل می کنند، از دشواری های دیار غربت سخت تر و دشوارتر است.
ربع قرن از استقلال لبنان و تشکیل نظام فرقه ای دموکرات گذشت. بررسی های برخی از صاحب نظرانِ شیعه در اوضاع سیاسی، اجتماعی و فرهنگی بیانگر آن بود که تفاوت میان اهالی میهنِ واحد افزون تر شده است و دست یافتن به عدالت، هنوز هم آرزوست. عده ای در توجیه این وضعیت، علت آن را حضور نداشتن شیعیان در عرصه وقایع و رویدادها و کم تجربگی و در اختیار نداشتن بودجه و مناصب کلیدی می دانند. عده ای دیگر، ادعا می کردند که نمایندگان پارلمان با وجود آنکه پیروانِ مذهبِ خود، آنان را انتخاب می کنند، نماینده منطقه خود هستند. آنان مدعی بودند که با توجه به درهم آمیختگی و پراکندگی فرقه ها در مناطق مختلف، نمایندگان راه یافته به پارلمان، نماینده همه کشور هستند. برخی هم عقیده داشتند که با توجه به اینکه هریک از فرقه ها و قومیت ها یک مجلس مرکزی دارند، شیعیان نیز باید مجلس اعلا داشته باشند تا آثار این نظام فرقه ای جبران شود و گفتند که آنان که معتقد به تاسیس چنین نهادی بودند، حق داشتند.
سرانجام، پس از بحث و گفت وگوی بسیار مبارزه تلخ و طولانی و مخالفت برخی از فرقه ها و گروه ها، مجلس اعلای شیعیان در تاریخ ۱۷ می ۱۹۶۹ میلادی تاسیس شد. در واقع، این نهاد تحت فشار افکارِعمومی، راهپیمایی ها، ارسال تلگراف ها و نامه نگاری های طولانی تاسیس شد و جلوه ای از جان فشانی ها، امیدها، رنج ها و آرزوهای ملت بود. امّا از همان روزهای نخست با دشواری هایی در داخل ساختار خود و اتهامات و موانع بسیاری در خارج از آن مواجه بود؛ شرایط دشواری را پشت سر گذاردیم که امیدواریم هیچ گاه تکرار نشود. ازجمله اینکه کشور هفت ماه وزیر نداشت.
در واقع، مجلس اعلای شیعیان از زمان تولد فاقد اختیارات و بودجه لازم بود. ساختار داخلی آن هنوز در کشوهای پارلمان مانده است و این مجلس که هنوز نوپاست، با دشواری طی طریق می کند و تا امروز هم راه ناشناخته خود را به سختی می پیماید و تلاش می کند که به خود و شیعیان بقبولاند که وجود و بقای آن ضرورت دارد. امّا قدرت عمل ندارد و نمی تواند در امور مربوط به موقوفات و امور دینی و علمای دین تصمیم گیری کند. از این سو و آن سو در معرض تندبادها قرار دارد. در داخل با تضادها و زیاده روی ها و از خارج نیز با ستم و وسوسه ها مواجه است. با این همه، خدای را سپاس می گوییم که در دشواری ها نیز تنها خداوند را حمد و سپاس توان گفت. هرچه بود، مجلس اعلا از کار و تلاش و سازندگی و آمارگیری و حرکت آفرینی غافل نشد و چنان که در گزارش دبیرکل مجلس نیز شنیدید، می توانیم ادعا کنیم که در چهار بُعد از ابعاد پنج گانه وظایفِ خویش تا حدودی موفق بوده است. این وظایف پنج گانه عبارت اند از: ایجاد هماهنگی نسبی در امکانات و توانایی های شیعیان؛ تنظیم روابط میان شیعیان با دیگر فرقه ها و مذاهب لبنان؛ اصلاح نوع رابطه میان شیعیان و مهاجران ساکن خارج از کشور؛ تلاش برای ارتقای سطح علمی، فرهنگی، تربیتی و شغلی شیعیان و ارائه تصویر مناسبی از شیعیان در ذهن دیگر هم وطنان؛ مشارکت در عرصه های ملی و میهنی.
امّا در زمینه احقاق حقوق شیعیان در دستیابی به جایگاه شغلی و مدیریتی، با وجودی که بررسی ها و آمارها بیانگر محرومیت روزافزون شیعیان بوده و در طی چهارسال، پژوهش ها و درخواست ها و دیدارها و وعده ها و مصاحبه های متعدد صورت گرفته و کمیته هایی برای پیگیری موضوع تشکیل شده، با این همه، مجلس اعلای شیعیان هنوز نتوانسته است حتی یک گام موثر در این زمینه بردارد، در حالی که این مقوله از مهم ترین وظایف آن به شمار می رود و هدف اصلی تاسیس مجلس اعلا همین بوده است.
مجلس ما جز درمورد اعتصابی که به تاسیس مجلس جنوب منجر شد، و در آن شیوه ای دیگر استفاده شد، نتوانست کاری از پیش ببرد و ناتوانی آن موجب نومیدیِ شیعیان گردید، چندان که چیزی نمانده بود مجلس اعلا نیز به نهادی فرمایشی و سمبولیک تبدیل شود و تکمیل کننده جلوه های نمایشی و بی محتوای موجود در کشور شود، که در آن صورت تنها به مثابه مسکن موقت کاربرد داشت و همواره موجب ناخشنودی و خشم محرومان می شد.
در ابتدای پنجمین سال عمر مجلس، یعنی در ماه می ۱۹۷۳ میلادی و پس از چهار سال تجربه ناموفق، اعضا و هیئت رئیسه مجلس اعلا و عموم شیعیان دریافتند که با درخواست و مصاحبه و ارائه آمار و ارقام، نمی توان به اهداف مورد نظر دست یافت. در چنان اوضاع و احوالی، تحت تاثیر نیروی ایمان و وجدان و خواسته های میهن و مستضعفان، جنبشی آغاز شد که خواسته ها را به شیوه ای نو مطرح کند؛ جنبشی که اکنون مراحل مهمی از آن را پشت سر گذارده ایم و درحقیقت، هدف اولیه آن، احقاق حقوق شیعیان در ابعاد شغلی و اداری و نیز عمران و آبادانی مناطقی است که اکثریت ساکنان آن را شیعیان تشکیل می دهند؛ و در ادامه، به جنبش احقاق حقوق محرومان مبدل شد.
این جنبش در نشستی تاریخی با حضور هیئت های شرعی و اجرایی مجلس اعلا در ۲۲ ژوئن ۱۹۷۳ میلادی آغاز شد. در آن نشست، پیمان مهمی به تصویب رسید که براساس آن، اکثریت قاطع نمایندگان شیعه در پارلمان متعهد شدند که در صورت تحقق نیافتن خواسته های شیعیان در مدت چهار ماه، از حاکمیت کناره گیری کنند.
بدیهی بود که اتخاذ این راهکار سیاسی، موجب پایان یافتن مشکلات می شد، زیرا دولت لبنان دولتی ائتلافی است و بدون حضور شیعیان، دولتی وجود نخواهد داشت و اگر نمایندگان شیعه رای اعتماد خود را از کابینه سلب کنند، دولت سقوط خواهد کرد.
خواسته های محرومان
از آنجا که راهکار سیاسی نیز به سبب همان مسائل همیشگی با موانع روبه رو شد، راهی جز وارد آوردن فشار بر دولت باقی نماند، حتی اگر این روش مستلزم اندکی خشونت باشد. این بود که در محرم سال ۱۳۹۳ هجری و در روز عاشورا که مصادف بود با هشتم فوریه سال ۱۹۷۴ میلادی، در جلسه دیگری خواسته های خود را به تفصیل بیان کردیم که عبارت بود از:
۱. در زمینه مناصب و پست های دولتی، و بر مبنای اجرای عدالت که قانون اساسی نیز بر آن تاکید دارد، دریافتیم که به عنوان مثال در رده های شغلی درجه اوّل، شیعیان در حال حاضر تنها نوزده منصب از سی منصب را که حق مسلّم آن هاست، در اختیار دارند. این در حالی است که شیعیان از در اختیار داشتن رده های بالا و مهم اداری و قضایی نیز محروم هستند و از حضور در رده های بالای ارتش و نیروهای پلیس و امنیت و هیئت مدیره سازمان ها و ادارات دولتی نیز بازداشته شده اند. از این رو، مجلس اعلای شیعیان از دولت می خواهد که هرچه سریع تر برای احقاق حقوق شیعیان یازده نفر از شیعیان را که واجد صلاحیت علمی هستند، به مشاغل رده اوّل مدیریتی کشور منصوب کند.
۲. مجلس اعلای شیعیان هرگونه دسته بندی فرقه ای را در تقسیم مناصب و مشاغل مهم رد می کند و قاطعانه از دولت می خواهد که از فرقه گرایی در توزیع مشاغل اجتناب کند و مناصب کلیدی را با توجه به شایستگی و تخصص، در میان همه فرقه ها و قومیت ها تقسیم کند.
۳. دفاع از مرزهای میهن و امنیت شهروندان در همه جای کشور، نخستین وظیفه حاکمان به شمار می رود. از این رو، مجلس اعلا ضمن هشدار درباره هرگونه سهل انگاری در دفاع از اراضی جنوب لبنان، هیچ گونه عذر و بهانه غیرمنطقی را در این خصوص نخواهد پذیرفت.
۴. هزاران نفر از شهروندان مناطق بعلبک- هرمل، شمال و دیگر مناطق، از داشتن شناسنامه لبنانی محروم هستند و در نتیجه، از حقوق کامل شهروندی بهره مند نبوده اند. وفاداری آنان به لبنان و علاقه و پایبندی آنان به ملیت خود، تردیدناپذیر است. امّا اوضاع گوناگون معیشتی ازجمله اقامت آنان در مناطق دورافتاده، موجب شده که از داشتن اوراق هویت و تابعیت محروم بمانند.
۵. در زمینه برنامه های توسعه، مجلس اعلا بر ضرورت اجرای پروژه های توسعه در مناطق محروم تاکید می کند. این مهم تنها از طریق تصویب قوانین و برنامه های عملی و تخصیص بودجه به گونه ای که سطح همه مناطق لبنان از لحاظ توسعه و پیشرفت در سطوح نزدیک به هم قرار گیرند، امکان پذیر خواهد بود. در این خصوص، مجلس اجرای موارد ذیل را مد نظر دارد:
- اجرای پروژه آب رسانی جنوب از منابع آبی لیطانی و پایان دادن به جدل ها و مناقشات درباره جریان آب و توجه به مطالعات کارشناسانه در این خصوص؛
- تصویب قوانین لازم برای تخصیص بودجه برای پروژه؛
- توقف انتقال آب های رودخانه لیطانی به بیروت و انتقال آب های رود بیروت و رود ابراهیم به این شهر؛
- توجه و اهتمام به پروژه لیطانی به مثابه طرحی ملی و اجتماعی که واجد ابعاد اقتصادی است.
۶. اجرای طرح تصویب شده احداث دریاچه های مصنوعی برای آبیاری اراضی استان صور و بنت جبیل (یارین - کفرا - یارون) که از پروژه لیطانی بهره برداری نخواهند کرد.
۷. اجرای پروژه قاع - هرمل از محل اعتبارات پیش بینی شده از سال ۱۹۶۲ میلادی و تصویب طرح های مورد نیاز برای تامین منابع مالی جهت تکمیل شبکه آب رسانی در مرحله اوّل و پمپاژ آب در مرحله بعد، به گونه ای که آب مورد نیاز ۷ هزار هکتار از اراضی منطقه تامین شود و اجرای عملیات تفکیک زمین ها به گونه ای که این مناطق زراعی از طرح های آبیاری بهره ببرند.
۸. پیش بینی اعتبار مالی لازم برای احداث مخزن جانبی دریاچه قدیمی یمونه به منظور تامین آب ۴ هزار هکتار اضافی و نیز تامین بودجه تکمیل شبکه آب رسانی به اراضی واقع در مناطق دیر احمر و الکنیسه تا شمسطار.
۹. اجرای پروژه احداث سدهایی در مناطق نحله، وادی سباط، جنتا، یحفوفا، شمسطار و پروژه آب رسانی به دشت بعلبک از منابع آبی راس العین و آبیاری اراضی واقع در حوش و تل صفیه و ایعات، از منابع آبی عدوس؛ و پروژه عیحا و آب رسانی مرجحین و جباب الحمر از چشمه های ارغش، و آب رسانی لبوه و احداث آبراه های لیطانی تا اراضی حوش الرافقه بدنایل، تمنین التحتا؛ و تامین آب شهر بعبلک از چشمه های بغل و لجوج.
۱۰. اولویت دادن به احداث مدارس دولتی و مراکز آموزشی فنی وحرفه ای و تربیت معلم در مناطق جنوب و بقاع و عکار. درباره این اقدام، نباید روند احداث مدارس در این مناطق با روند آن در مناطق پیشرفته مقایسه شود.
۱۱. احداث بیمارستان و مراکز بهداشتی در مناطق محروم و بهبود وضعیت بیمارستان هرمل و اختصاص بودجه موجود در سازمان عمران برای ایجاد شبکه های فاضلاب در این مناطق، به موجب قانون منع بهره گیری از بودجه سازمان عمران در زمینه های نامرتبط.
۱۲. اجرای پروژه بزرگراه بیروت- صیدا- صور و بزرگراه بیروت- شتورا- بعلبک تا مرز سوریه و اجرای پروژه های راه سازی در روستاهای محروم.
۱۳. ساماندهی و اصلاح وضعیت کشاورزان توتون کار و پایان دادن به وضعیت ناخوشایند آنان.
۱۴. افزایش بودجه «طرح سبز» و تصویب قانونی برای اعطای اولویت به مناطق محروم.
۱۵. توسعه بخش دام پروری و گسترش مزارع و مکانیزه کردن بخش کشاورزی و احداث کارخانجات و صنایع جانبی برای فرآوری محصولات کشاورزی پس از تفکیک آن ها.
۱۶. پیش بینی اعتبارات لازم برای تکمیل کاوش های باستان شناسی در شهرهای بعلبک و صور در مدت ده سال و نیز احداث هتل برای گردشگران در بعلبک و اجرای طرح های مربوط به ساماندهی امور مربوط به گردشگری در مناطق باستانی و تاریخی.
۱۷. بررسی ها و پژوهش های دقیق و فراگیر برای اکتشاف معادن موجود، به ویژه کشف نفت، چراکه برخی مطالعات بر وجود نفت در لبنان تاکید دارد.
۱۸. اصلاح قانون توزیع اعتبارات و بودجه شهرداری ها، به گونه ای که رشد و شکوفایی عادلانه در مناطق مختلف لبنان را موجب شود.
۱۹. بخشودگی کلیه تخلفات در ساخت و ساز ابنیه، به گونه ای که ساکنان حومه بیروت و دیگران نیز بتوانند از آب و برق بهره مند شوند.
۲۰. ساماندهی به وضعیت حومه بیروت، به ویژه کرنتینا، النهر، حی السلم، برج حمود، تل الزعتر و برج البراجنه.
بدین ترتیب، با استناد به اصول منطقی و عقلایی و با تکیه بر حقایق و واقعیت های موجود در مناطق شیعه نشین لبنان، «جنبش محرومان» پا به عرصه حیات نهاد.
یکی از وظایف ما آن است که برداشت و موضع جهان عرب درباره شیعیان را دگرگون سازیم، زیرا فشارهای جهان عرب، بر اوضاع لبنان نیز تاثیر دارد و معادلات قوا در کشورهای عربی در لبنان نیز بازتاب می یابد و متاسفانه، شیعیان هیچ اهرم فشاری در جهان عرب در اختیار ندارند. جهان عرب در طول تاریخ از همکاری و همگرایی با شیعیان خودداری کرده است، چراکه شیعیان همواره اقلیت بودند و دولت ها و ملت ها بر آنان ستم کرده اند.
در بخش سوم از این سلسله مباحث با عنوان «اوضاع تاریخی و عقیدتی شیعیان» به تفصیل دراین باره بحث و علت این هجوم همه جانبه را بررسی خواهیم کرد. شیعیان همواره اقلیت مذهبی و عقیدتی بوده اند و حاکمان وجود این اقلیت را تهدید به شمار می آوردند. اکثریت جهان عرب، موقعیت شیعیان و صحت باورهای آنان را به دیده تردید می نگریستند، چنان که نویسنده مشهور مصری، احمد امین در کتاب ضحی الاسلام آورده است: «در واقع، تشیع پناهگاهی است که هرکس که می خواهد اسلام را تخریب کند، بدان پناه می برد.»
آری، جهان عرب درباره ما چنین نظری دارد و این ها همه نتیجه تحریف ها و دروغ پردازی هایی است که شیعه در طول تاریخ همواره در معرض آن قرار داشته است. وظیفه ما آن است که بدون هیچ گونه حساسیت، برای تصحیح این نگرش اقدام کنیم.
چنان که گفتیم، جهان عرب تاثیر مثبتی بر منافع ما نداشته است. ما بودیم که تلاش برای تعامل با جهان عرب را آغاز کردیم، زیرا برآیند نیروهای موجود در جهان عرب و لبنان، در اوضاع اجتماعی ما بازتاب دارد. از زمان تشکیل مجلس اعلا که نخستین نهاد رسمی شیعیان در لبنان به شمار می آید، با مسافرت ها، برقراری تماس ها و شرکت در همایش ها، همکاری گسترده ای را با اهل سنت آغاز کردیم. با این وصف ها در روند همکاری و نزدیکی جهان عرب با شیعیان، تغییر چندانی حاصل نشد و این موجب تضعیف جایگاه و مواضع ما می شد. با وجودی که غیرمذهبی و غیرفرقه ای بودن جنبش محرومان را از ابتدا اعلام کردیم، جهان عرب با احتیاط و محافظه کاری شدید به این جنبش می نگریست.
در فصل بعد خواهیم دید که عملکرد شیعیان همواره بیانگر پایبندی کامل آنان به اصول اسلام و تلاش و پیکار در راه صیانت از اسلام بوده است. مبحث دیگری که در این میان مطرح می شود، مقوله عرب نبودن شیعیان است که شیعیان را غیرعرب و تشیع را برخاسته از ایران می شمارند که این خود بحثی طولانی و پاسخ دادنی است. در واقع، شرق شناسانی همچون لامنس و دیگران، به چنین مباحثی دامن زدند تا آتش فتنه و اختلافات داخلی را شعله ور سازند، زیرا آنان ماموریت داشتند که شکاف و اختلاف میان مسلمانان را افزایش دهند.
اکنون، پس از بحث ها و مطالعات بسیاری که افرادی همچون محمد علی مکی صورت داده اند، آشکار شده است که شیعیان در پایبندی به اصول خویش بر دیگران برتری دارند و علی رغم اظهارات احمد امین یا آنچه شیخ صبحی الصالح در کتاب النظم الاسلامیه بر ضد شیعیان تحت عنوان فرقه هایی که به اسلام کینه توزی می کنند، آورده است، باید به یاد داشته باشیم که ما طلایه داران اسلام بوده ایم و همه با هم برادر هستیم و جهان عرب نیز بر اثر تحریفات و دروغ پردازی ها به ما به دیده شک و تردید می نگریستند و به بحمدالله ما نمی خواهیم در این زمینه هیچ نوع حساسیتی از خود نشان دهیم. آنان درباره ما اشتباه کرده اند و وظیفه ماست که تصویر درستی از تشیع به آنان ارائه دهیم. امّا به هر تقدیر، جهان عرب هیچ گونه تاثیر مثبتی در راه رسیدن ما به منافع خویش نداشت.
جلسه امروز ما شامل دو مبحث بود: واقعیت های سیاسی، اجتماعی لبنان و وضعیت سیاسی اجتماعی شیعیان در لبنان و در جهان عرب. در بحث آینده به مقوله «ابعاد تاریخی و عقیدتی تشیع و نقش رهبران شیعه» خواهیم پرداخت و با بررسی این موضوع، اوضاعی را که به تشکیل جنبش محرومان منجر شد، به طور کامل ارائه کرده ایم.
این دو مبحث را برای تکثیر و توزیع میان اعضا به بخش فرهنگی ارائه می کنیم، زیرا این مباحث جزء درس های اصلیِ اعضای جنبش به شمار می آیند. در عین حال، مسئول کلاس ها سوال و جواب هایی را که در کلاس مطرح می شود، خلاصه می کند و به کمیته مرکزی فرهنگی ارسال می کند تا این کمیته هم رفته رفته به دفتر فرهنگی - عقیدتی تبدیل شود.
امّا درباره ارگان جنبش؛ برادران می دانید که تا امروز شش شماره با عنوانِ صوت المحرومین و شش شماره هم با عنوانِ الرساله منتشر کرده ایم. از امروز این دو عنوان را یکی کردیم و بعد از ده دقیقه شماره جدید با عنوان امل و رساله در شانزده صفحه در اختیار شماست.
برادران از شما می خواهیم که بنویسید. اخبار و احکام و تحلیل های خود را بنویسید. خریدن نشریه برای اعضای جنبش الزامی است و قیمت آن هم ربع لیره است. برای چهار شماره در ماه یک لیره باید بپردازید و این غیر از یک لیره اشتراک نشریه است. خرید این شماره هم به ربع لیره برای اعضای جنبش الزامی است.
قیمت نشریه برای دانشجویان نیم لیره و برای افراد عادی یک لیره است. مهم مشارکت شما در نوشتن است. این هفته نامه داخلی است و انتشار آن امری ضروری است و ان شاءالله سطح آن را تا سطح همه جوانان بالا می بریم.
این مصوبه است، زیرا قبلاً چندین تجربه داشته ایم. عضو جنبش ملزم به خرید چهار شماره است، امّا غیر اعضای جنبش ملزم به خرید نیستند. قیمت چهار شماره یک لیره می شود... اعضای جنبش ملزم به خرید صرفه جویی می کنند... می خرند... توزیع می کنند... می خوانند... به دیگران هم می دهند.
مجله را برای مسئولان تبلیغاتی و مالی در همه مناطق ارسال می کنیم تا آخر ماه آن را توزیع کنند.
یک لیره از هر کسی می گیرند، زیرا غالباً جوانان جنبش گمان می کنند که نشریات مرکز مجانی است... قربه الی الله است. باید بدانید که رهبری جنبش از اعضای عادی فقیرتر است. سپاس خدا را که عزتمان را در مال قرار نداد. غفرالله لنا ولکم.
والسلام علیکم.

نظرات کاربران درباره کتاب گام به گام با امام