فیدیبو نماینده قانونی انتشارات دانشگاه تهران و بیش از ۶۰۰ ناشر دیگر برای عرضه کتاب الکترونیک و صوتی است .

کتاب ايوان بونين و مشرق‌زمين

نسخه الکترونیک کتاب ايوان بونين و مشرق‌زمين به همراه هزاران کتاب دیگر از طریق فیدیبو به صورت کاملا قانونی در دسترس است. تنها لازم است اپلیکیشن موبایل و یا نرم افزار ویندوزی رایگان فیدیبو را نصب کنید.

درباره کتاب ايوان بونين و مشرق‌زمين

کتاب مشتمل بر شش فصل است. در فصل اول، زندگی شخصی و ادبی ایوان بونین بررسی می‌شود. با توجه به این­که آثار بونین بی‌تأثیر از وقایع و حوادث تاریخی انقلاب اکتبر سال ۱۹۱۷ روسیه نبود، پژوهشگران، زندگی شخصی و ادبی او را به دو دورۀ قبل از انقلاب اکتبر و بعد از آن، یعنی دوران مهاجرت، تقسیم می‌کنند و سال‌های ۱۸۹۴ و ۱۸۹۵، یعنی زمانی‌ را که او با لف تالستوی، چخوف، کوپرین، کارالنکا و گورکی آشنا شد، دورۀ تحول در زندگی ادبی وی به­حساب می‌آورند.
فصل دوم کتاب، قرآن و معارف اسلامی در اشعار ایوان بونین است. در این فصل به‌علت روی‌آوردن نویسنده به منابع و فرهنگ اسلامی اشاره می‌شود. بونین شاعر، نثرنویس و مترجم علاقۀ زیادی به سفر داشت و حضور وی در ممالک اسلامی و آشنایی او با قرآن، فرهنگ و تاریخ اسلام سبب شد تا تحت‌تأثیر این سفرها اشعاری بسراید. این اشعار از آیات قرآنی و مفاهیم شرقی الهام گرفته و مضامین آن حاکی از احترام ویژۀ او به اسلام، پیامبر اکرم(ص) و امت اسلامی است.
ایوان بونین و شرق، فصل دیگری از این کتاب است که نویسنده در آن از مشرق­زمین، زیبایی‌ها و سرنوشت آن سخن می‌گوید. بخشی از این فصل دربارۀ ایران و الهام گرفتن بونین از گفتار شیخ سعدی است.
فصل چهارم کتاب به یک اثر منثور عرفانی، متأثر از فرهنگ شرقی، به‌ویژه قرآن و گفتار سعدی، با نام مرگ پیامبر با ترجمه و اضافات اختصاص داده شده است.
داستان آقای سان‌فرانسیسکویی، چون گوهری تابناک در میان دیگر آثار بونین می‌درخشد، به‌همین دلیل مؤلف برآن شد تا فصل‌های پنجم و ششم کتاب را به داستان آقای سان‌فرانسیسکویی اختصاص دهد، و با بررسی دیدگاه‌های بونین دربارۀ زندگی و مرگ، خوانندگان را با این اثر ارزنده نیز آشنا کند. متن روسی داستان‌‌های مرگ پیامبر و آقای سان‌فرانسیسکویی به زبان اصلی با آکسان برای دانشجویان (با این باور که، درست خواندن به درست فهمیدن کمک می‌کند) با تحلیل و نیز ترجمۀ آن­ها که برای نخستین‌بار از زبان اصلی یعنی روسی انجام ‌گرفته‌است، با توضیحاتی ارائه می‌شود.

ادامه...
  • ناشر انتشارات دانشگاه تهران
  • تاریخ نشر
  • زبان فارسی
  • حجم فایل 2.67 مگابایت
  • تعداد صفحات ۲۳۸ صفحه
  • شابک

معرفی رایگان کتاب ايوان بونين و مشرق‌زمين

شما به آخر نمونه کتاب رسیده‌اید، برای خواندن نسخه کامل، کتاب الکترونیک را خریداری نمایید و سپس با نصب اپلیکیشن فیدیبو آن را مطالعه کنید:

حوادث انقلاب سال ۱۹۱۷ زندگی شخصی و آثار وی را به کلی دگرگون ساخت. بونین قاطعانه عقاید انقلاب فوریه (۱۹۰۵) و انقلاب اکتبر (۱۹۱۷) روسیه را رد کرد. به دلیل شرافت و درستکاری و کمالات انسانی، بونین نتوانست عقاید بلشویکی را بپذیرد و اوضاع سیاسی سبب شد تا در سال ۱۹۱۸ روسیه را ترک کند. بونین از یادداشت های سال های ۱۹۱۸ و ۱۹۱۹ خود، اثری به نام روزهای اهریمنی(۵۱) منتشر کرد که در آن به دلایل ترک کشور پرداخته است. از نظر بونین، انقلاب اکتبر و جنگ یک جنبه بیشتر ندارد: قتل عام اسرا، اذیت و آزار اسرای نظامی، تفتیش، تعقیب، دستگیری و.... بعد از این تاریخ، زندگی بونین تنها در فرانسه گذشت. قسمت عمده زندگی او بعد از مهاجرت در شهر گراس(۵۲) در نزدیکی نیس(۵۳) فرانسه سپری شد. آثار دوران مهاجرت او مملو از اندیشه او درباره روسیه، تراژدی تاریخ سده بیستم روسیه و تنهایی انسان معاصر است که با هوس های خود در لحظه­ای نابود می شود. آثار زمان مهاجرت بونین را بهترین آثار او می شمارند: رز ایراخون(۵۴) (۱۹۲۴)، عشق میتیا(۵۵) (۱۹۲۵)، آفتاب زدگی(۵۶) (۱۹۲۵)، سایه پرنده(۵۷) (۱۹۳۱ که البته بخشی از آن باعنوان معبد خورشید در سال ۱۹۱۵ در روسیه به­چاپ رسیده بود)، درخت خدا(۵۸) (۱۹۳۱)، اشعار برگزیده(۵۹) (۱۹۲۸)، کوچه باغ های سایه سار(۶۰) (۱۹۴۴-۱۹۳۷).
بونین مجموعه کوچه باغ های سایه سار را که شامل چهل­داستان است (یکی از داستان های این مجموعه نیز به­همین نام است) در زمان جنگ جهانی دوم نوشت. این اثر نخستین­بار در سال ۱۹۴۳ در نیویورک با ۳۸ داستان چاپ شد، بعدها دو­داستان دیگر به این مجموعه اضافه شد و در سال ۱۹۴۶ در پاریس به­چاپ رسید. این کتاب تنها یک سوژه دارد: عشق. البته عشق های گوناگونی که متضادند، مثل عشق مقدس و عشق ناپاک، عشق سعادتمندانه و عشق مایوسانه، عشق عالی و عشق خشن. کوچه باغ های سایه سار را به عبارتی می توان دایره المعارف عشق نامید. او.ای. میخائیلوف(۶۱) معتقد است ”بونین در این داستان از سوژه رمان رستاخیز(۶۲) لف تالستوی استفاده کرده است“ (تروبینا ۲۰۰۳، ۱۱۸).
از آثار بزرگ او در زمان مهاجرت رمان زندگی آر سِنِیف(۶۳) (۱۹۳۳-۱۹۲۷) است که برنده جایزه نوبل ادبی در سال ۱۹۳۳ شد. این رمان که جایگاه ویژه ای در آثار بونین به خود اختصاص داده، زندگی نامه خودنوشت نویسنده است و موضوع آن درباره بازسازی روسیه گذشته، کودکی و جوانی نویسنده است. تا قبل از آن بونین به عنوان نویسنده داستان های کوتاه معروف بود. توجه عمده بونین در رمان فقط معطوف به زندگی آلکسئی آر سِنِیف قهرمان اصلی اثر نیست، بلکه ”شکل گیری شخصیت قهرمان و چگونگی رفتارهای پیچیده او با اطرافیان مثل مادر، پدر، دایه، برادران و خواهران، رفقا و لیکا(۶۴) تنها عشق اوست“ (دایره المعارف ۲۰۰۱، ۱۳۴). از نظر آگنوسووا ”رمان کتابی درباره عشق و مرگ است“ (آگنوسووا ۱۹۹۹، ۱۶۸).
کتاب آزادی تالستوی(۶۵) که اثری هنری- فلسفی است، در زمره یکی از بهترین کتاب هایی است که تا به امروز درباره لف تالستوی نویسنده متفکر و شهیر روس، از یاسنایا پالیانا، نگاشته شده است. آخرین کتاب خاطره نویسی او درباره چخوف(۶۶) نام دارد. آثار بونین به همه زبان های اروپایی و برخی زبان های شرقی برگردانده شده است.
بونین در پیشگفتار چاپ فرانسه داستان آقای سان فرانسیسکویی درباره زندگی شخصی و ادبی خود چنین می گوید: ”اصل و نسبم به اشراف قدیم روسیه بر می گردد که فعالان و برجستگانی هم در عرصه دولتی و هم در عرصه هنر به کشور روسیه تقدیم کرده اند. به ویژه دو شاعر معروف سده گذشته به نام های آنّا بونینا(۶۷) و واسیلی ژوکوفسکی(۶۸) (فرزند آفاناسی بونین(۶۹) و زن اسیری ترک به نام سلمه(۷۰)) که از ادیبان برجسته روسیه بودند. همه اجدادم ملاک بودند، همیشه با زمین و مردم ارتباط داشتند و همه پدران و پدربزرگانم ملاک بودند و دارای زمین در بخش مرکزی روسیه یعنی در یک سرزمین حاصل­خیز، جایی که تزارهای قدیمی مسکو به منظور دفاع از حکومت در مقابل اقوام تاتار جنوبی موانعی از مهاجران بخش های مختلف روسیه درست کرده بودند که به لطف آن زبان غنی روسی در آنجا شکل گرفت. می توان گفت بیشتر نویسندگان برجسته روسی و در راس آن ها تورگنف و لف تالستوی، از آن جا برخاستند.
من دهم اکتبر ۱۸۷۰ در شهر وارونژ به دنیا آمدم. کودکی و نوجوانی ام تقریباً به صورت کامل در روستا گذشت. خیلی زود شروع به نوشتن کردم و خیلی زود هم آثارم چاپ شدند.
منتقدان خیلی سریع متوجه من شدند. بعد از آن آثارم چندین بار برنده عالی ترین جایزه آکادمی پوشکین روسیه شدند. در سال ۱۹۰۹ همین آکادمی مرا جزو بیست آکادمیسین افتخاری برگزید، اما شهرت کم و بیش گسترده من طولانی نبود. پس از اینکه اولین داستان هایم منتشر شدند، چند سال به غیر از شعر چیزی ننوشتم و چاپ نکردم. در آثارم به مسائل سیاسی و مهم روز نمی پرداختم. وابسته به­هیچ مکتب ادبی نبودم، هیچ وقت خود را دکادنت، سمبولیست، رمانتیک و رئالیست نمی نامیدم. حال آنکه در دهه آخر سده نوزدهم سرنوشت نویسندگان روس اغلب به این مسئله بستگی داشت که آیا با حکومت وقت مبارزه می کرد؟ آیا ”خلقی“ بود؟ زندانی بود؟ تبعیدی بود؟ یا این که در ”انقلاب ادبی“ ای (تقلیدی از اروپای غربی) که خیلی پر سروصدا به­پیش می رفت، و منتقدان و خوانندگان جدید او در این سال ها در روسیه ای که زندگی شهری آن به سرعت پیشرفت کرده بود، از جوانان بورژوا و جوانان پرولتاریا بودند، شرکت داشت؟ غیر از آن من خیلی کم در محافل ادبی حضور پیدا می کردم. قسمت اعظم زندگیم در روستا گذشت. در روسیه و نیز به خارج از آن بارها سفر کردم: ایتالیا، ترکیه، بالکان، یونان، فلسطین، مصر، الجزایر، تونس و نواحی استوایی. همان طور که سعدی گفته ”تلاش کردم چهره دنیا را بشناسم و در آن روح خود را قلم زنی کنم“. مسائل روانی، مذهبی و تاریخی جهان ذهنم را خیلی مشغول کرده بود....
دوازده­سال قبل من روستا را چاپ کردم. این آغازی بود برای پیدایش سلسله آثاری که در آن ها بسیار تند، روح روسی و پیچیدگی خاصش، روشنی و ظلمتش و بنیان همیشه تراژیکش را ترسیم کردم. در نقد روسی در میان روشنفکران روسی، جایی که به دلیل فشار شرایط خاص، و این اواخر فقط به دلیل فشار عدم شناخت از مردم یا ملاحظات سیاسی، مردم همیشه خوب نشان داده می شدند، آثار ”بیرحم“ من موجب واکنش پرشوری شدند که در نهایت آنچه را که موفقیت می نامند و به کارهای آتی من استحکام بخشید، برای من به ارمغان آورد.
در این سال ها من احساس می کردم که دستم هرچه بیشتر و بیشتر گرم می شود و نیروهای نهفته در من با حرارت زیاد و با اطمینان نتیجه اندوخته ها را می طلبند. اما همین موقع جنگ در گرفت، و بعد از آن انقلاب روسیه....
در ماه مه سال ۱۹۱۹ مسکو را ترک کردم. در جنوب روسیه که گاه به دست ”سفید“ها و گاه به دست ”سرخ“ ها می افتاد، زندگی می کردم، اما در فوریه ۱۹۲۰ جام ناگفته های عذاب های درونی را تا آخر نوشیدم و مهاجرت کردم، ابتدا به بالکان و سپس به فرانسه.
پاریس ۱۹۲۱
ضمیمه: در فرانسه ابتدا در پاریس سکونت گزیدم و از تابستان ۱۹۲۳ به پریمورسکیه آلپی(۷۱) نقل مکان کردم و فقط بعضی از زمستان ها به پاریس برمی گشتم.
در دوران مهاجرت شش­کتاب نوشتم“. پاریس ۱۹۳۴ (بونین ۱۹۸۸، ج. ۶، ۵۴۴-۵۴۳).
شعر پرنده آشیانه دارد و درنده لانه دارد، غم­نامه وطن او است که بونین آن­را در سال ۱۹۲۲ در پاریس سرود. ترک خانه پدری برای قلب جوان او دردناک بود و به­همین دلیل بونین به پرندگان و درندگان حسادت می­کند که در خانه خود خوشبختند و از امنیت برخوردارند. صفاتی مانند محزون و اندوهناک که شاعر به­کار برده نشان از درد تنهایی او در سرزمین بیگانه است. هنگام ترک وطن و در غربت «قلب او تا حد درد، برای میهنش می تپید» و او تا پایان عمر درگیر حس نوستالژی بود:
У птѝцы есть гнездó, у звéря есть норá.
Как гóрько бЬíло сéрдцу молодóму,
Когдá я уходѝл с отцóвского дворá,
Сказáть прост ѝ роднóму дóму!
У звéря есть норá, у птѝцы есть гнездó.
Как бьётся сéрдце, гóрестно и грóмко,
Когдá вхожý, крестя'сь, в чужóй, наёмный дóм
С своéй уж вéтхою котóмкой!
پرنده آشیانه دارد، درنده لانه دارد.
برای قلب جوانم چه اندوهناک بود،
آن هنگام که خانه پدریم را ترک می­کردم،
و باید به خانه زادگاهم می­گفتم، خداحافظ!

درنده لانه دارد، پرنده آشیانه دارد.
قلبم می تپد، محزون و پرطنین،
آن هنگام که صلیب کشان پا به خانه ای بیگانه و اجاره ای می نهم،
با کوله پشتی دیگر مندرس شده خویش!

با بررسی آثار بونین می توان به این نکته پی برد که ایده اصلی بیشتر آثارش توصیف نوعی تنهایی است که نه تنها یک فرد را به عنوان موجود در برگرفته، بلکه از نظر نویسنده این نوع احساس تنهاییِ دائمی، جهان و بشریت را احاطه کرده است.
За всё Тебя', Госпóдь, благодарю'!
Ты, пóсле дня тревóги и печáли,
Дарýешь мне вечéрнюю зарю',
Простóр полéй и крóтость сѝней дáли.

Я одинóк и нЬíне — как всегдá.
Но вот закáт разлѝл свой пЬíшный плáмень,
И тáет в нём Вечéрняя Звездá,
Дрожá насквóзь, как самоцвéтный кáмень.

И счастлѝв я печáльною судьбóй,
И есть отрáда слáдкая в сознáнье,
Что я одѝн в безмóлвном созерцáнье,
Что всéм я чýжд и говорю' — с Тобóй!

1901
پروردگارا، از تو برای همه­چیز سپاسگزارم
تو پس از روزی تشویش و دلتنگی
به من شفق عصرگاهی را می­بخشی
گستره دشت­ها و ملایمت افق کبود را.

کنون نیز تنهایم – مانند همیشه
اما غروب شعله­های خود را گسترده
و ستاره عصر(۷۲) در آن افول می­کند
سراپا لرزان به­سان سنگ­طبیعی گران­بها.

من با سرنوشتِ اندوهگین خویش خوشبختم
دلخوشیِ شیرین در خاطرم خانه کرده
من تنهایم در تماشاگه خاموش،
من بیگانه­ام برای همه، و سخن می­گویم- تنها با تو!

موضوعات زندگی و مرگ در آثار بونین همیشه در کنار هم قرار می گیرند. موتیوهای اصلی آثار او انسان، طبیعت، آزادی، عشق، زندگی، مرگ، اخلاق، خیر و شر، فلسفه، تنهایی و حرکت هستند.



خانه محل تولد ایوان بونین



موزه بونین در آریُل

فصل اول: زندگی ایوان آلکسئی یویچ بونین

ایوان آلکسئی یویچ بونین(۱)، نویسنده، شاعر و مترجم، بیست­و­دوم اکتبر ۱۸۷۰، در خانواده ای اشرافی، اما ورشکسته، در شهر وارونژ(۲) روسیه چشم به­جهان گشود. خانواده بونین در روسیه، هم در عرصه دولتی و هم در عرصه ادبیات شهرت داشتند. کودکی نویسنده بنا به­گفته خودش ”مملو از احساس حزن و ویژگی خاص شاعری بود“. بونین از همان کودکی بسیار حساس و رویایی بود. وِرا نیکالایونا مورومتسووا- بونینا(۳) (۱۹۶۱-۱۸۸۱) همسر نویسنده، در کتاب زندگی بونین(۴) می نویسد: ”لودمیلا آلکساندرونا“(۵)، مادر او، همیشه به من می گفت که ”وانیا(۶) (ایوان بونین) از همان زمان کودکی با بقیه بچه ها متفاوت بود“. مادرش از همان ابتدا می دانست که او انسان ”منحصر به­فردی“ است و ”هیچ کس قلب رئوفی چون او ندارد“ و ”هیچ کس به اندازه او مادرش را دوست ندارد....“ (بونین ۲۰۰۴، ۳۶۴). بونین خیلی زود خواندن را با معلمان سرخانه شروع کرد و در سال ۱۸۸۱ در یلتس(۷) وارد دبیرستان شد. در یلتس او در خانه ملاکی زندگی می کرد. آلکسئی نیکالایویچ بونین(۸) (۱۹۰۶-۱۸۲۷) پدر بونین فردی لاابالی، مسرف، و به­شدت شیفته اسب، شکار و قمار بود و به همین دلیل نمی توانست هزینه تحصیل پسرش را بپردازد، از این رو بونین در سال ۱۸۸۶ از مدرسه اخراج شد. بونین چهار سال بعدی را در ده آزرکی(۹)، با برادر بزرگش یولی(۱۰) (۱۹۲۱-۱۸۵۷)، که نقش زیادی در پرورش ذوق ادبی نویسنده داشت، زندگی کرد.
لودمیلا آلکساندرونا چوبارووا-بونینا(۱۱) (۱۹۱۰-۱۸۳۵) مادر بونین بسیار مذهبی بود و طبع شاعرانه و روحیه محزونی داشت و از خانواده اشراف بود.
از سال ۱۸۸۹، بونین زندگی مستقل را با حرفه های مختلف شروع کرد. در نوزده سالگی به ناحیه آریل(۱۲) نقل مکان کرد و در روزنامه آرلوفسکی وسنیک(۱۳) مشغول به کار شد. در آنجا با واروارا ولادیمیرونا پاشنکا(۱۴)، ویراستار روزنامه آشنا شد و در سال ۱۸۹۱ با او ازدواج کرد. ازدواج زوج جوان به دلیل مخالفت والدین واروارا در کلیسا به ثبت نرسید. آن ها در سال ۱۸۹۲ به پالتاوا(۱۵) (حوالی اوکراین) رفتند و به عنوان مامور آمار در اداره ناحیه مشغول به کار شدند.
سال ۱۸۹۵ سال تحول در زندگی شخصی و ادبی بونین است. واروارا به او خیانت کرده و با دوست او، بی بیکوف(۱۶) که ثروتمندتر بود، ازدواج کرد. این خیانت ضربه بزرگی برای بونین بود، به طوری که کار را رها کرد و ابتدا به سن پتربورگ و سپس به مسکو رفت.
زندگی خانوادگی او با آنّا نیکالایونا تساکنی(۱۷) هم موفقت آمیز نبود. در سال ۱۹۰۵ پسرشان کولیا(۱۸) فوت کرد و زندگی آن ها از هم پاشید.
در سال ۱۹۰۶ ایوان بونین با وِرا نیکالایونا مورومتسوا ازدواج کرد که بعد از آن همراه دائمی او در سفرهایش بود. وِرا مورومتسووا از خود دو اثر بسیار با ارزش درباره ایوان بونین برجا گذاشت: زندگی بونین و گفت­و­گو با حافظه(۱۹).
بونین نویسنده ای توانا بود. او آخرین نویسنده کلاسیک ادبیات روسیه بود که در آثارش زندگی اواخر سده نوزدهم و اوایل سده بیستم روسیه، اروپا و مشرق­زمین را ترسیم کرد. از بونین حتی در زمان حیاتش به عنوان نویسنده ای ماهر در روسیه و فراتر از آن در جهان یاد می کردند. نویسندگانی چون توماس مان(۲۰)، ر.م. ریلکه(۲۱)، رومن رولان(۲۲)، آندره ژید(۲۳) و...، آثار او را بسیار با ارزش دانسته اند.
از ویژگی های بارز بونین، علاقه شدید او به سفر بود. در طی سال های ۱۸۹۰-۱۸۸۰، سفرهای بسیاری به جاهای گوناگون روسیه و در اوایل سده بیستم به اروپا، کشورهای شرقی و آسیایی داشت، که از آن جمله می توان به سفرهای او در سال ۱۹۰۷ همراه همسرش به کشورهای شرقی و آفریقایی، در سال ۱۹۱۰ به اروپا و سپس به مصر و سیلان و همچنین به الجزایر، تونس و صحرا، در پاییز ۱۹۱۲ و بهار ۱۹۱۳ به بخارست، ترکیه و سپس به ایتالیا اشاره کرد. در آثار او نه تنها تاثرات روشن و زیبای این سفرها نقش بسته اند، بلکه این سفرها محرکی برای خلق آثار او نیز به حساب می آیند.
بونین اولین شعرش را در سال ۱۸۸۷ سرود. او اولین تجربیات ادبی خود را که شامل اشعار و داستان هایش بود، برای روزنامه ها و مجلات پایتخت ارسال می کرد. وی اولین مجموعه غزلیات نوجوانی خود را به­نام اشعار سال های ۱۸۹۱-۱۸۸۷(۲۴)، در سال ۱۸۹۱ به­چاپ رساند که البته بعدها نارضایتی خود را نسبت به این سروده ها اعلام کرد.
از سوژه های عمده آثار اولیه او، انسان و طبیعت است. شاعر در اشعارش علاوه بر اینکه مانند یک روان­شناس و فیلسوف توانا ظاهر می شود، همزمان مانند نقاشی ماهر، طبیعت را به زیبایی وصف می کند. از نظر بونین تنها انس با طبیعت به زندگی انسان شادی می بخشد. در اشعار در دشت(۲۵)، در کوه ها(۲۶)، همه جا جنگل و جنگل. روز به تاریکی می زند(۲۷)، بهار روسیه(۲۸)، آوریل(۲۹)، برگ ریزان(۳۰)، گل های محمدی شیراز(۳۱)، البرز کوه(۳۲) و... او، مناظر دل انگیز طبیعت، بسیار استادانه و هنرمندانه وصف شده اند. آلکساندر بلوک درباره طبیعت­دوستی بونین می­گوید: «آن­چنان که بونین طبیعت را دوست دارد، کمتر کسی قادر است آن­را دوست داشته باشد.» در آثار این نویسنده بزرگ روس زیبایی­های هستی بسیار حیرت­انگیز توصیف می­شود. نوع اثر تاثیری در نوشتار او ندارد. طبیعت در رمان، داستان، قصه و شعر او در اوج قرار دارد. او از رود، دریا، کوه، دشت، روستا گرفته تا بوی عسل و گل­ها و همچنین سماع هستی در آثارش سخن گفته است.

Всё лес и лес. А день темнéет;
НизЬí синéют, и травá
Седóй росóй в лугáх белéет...
Проснýлась сéрая совá.

На зáпад сóсны веренѝцей
Идýт, как рáть сторожевЬíх,
И сóлнце мýтное Жар-Птѝцей
Горѝт в их дéбрях вековЬíх.
همه­جا جنگل و جنگل. و روز به تاریکی می زند
پایین جنگل به­کبودی می­زند، و علف
با شبنم خاکستری در چمن­زارها می­درخشد...
جغد خاکستری از خواب برخاست.

صنوبرها چونان صفوفی به­سوی غرب
کشیده شده­اند، به­سان قشون محافظان،
و خورشیدِ گرفته، به­سان سیمرغ،
می­تابد در بیشه­های کهنش.

با انتشار مجموعه اشعار برگ ریزان در سال ۱۹۰۱ و ترجمه حماسه ترانه هایواتا(۳۳) هنری وادزورث لانگ فلو(۳۴) (۱۸۸۲-۱۸۰۷)، شاعر رمانتیک آمریکایی، بونین توانست، جایزه ادبی پوشکین را در سال ۱۹۰۳ از آن خود کند.
او در سال ۱۸۹۴ با ل. تالستوی(۳۵) (۱۹۱۰-۱۸۲۸) در مسکو ملاقات کرد و از این زمان به­شدت تحت تاثیر شخصیت، تعلیمات اخلاقی و فلسفی وی قرار گرفت، به طوری که تالستوی برای او بانفوذترین فرد به حساب می آمد. ”زمانی که از او درباره تاثیرپذیری از چخوف پرسیدند، او اظهار داشت که مجذوب آثار چخوف بودم، ولی در خودم این تمایل را حس نمی کردم که مانند او بنویسم. لف تالستوی برای من خدا بود.“ بعد از آفرینش داستان آقای سان فرانسیسکویی از نظر منتقدان تاثیرپذیری بونین از لف تالستوی دقیق تر مشخص شده است“ (بونین ۱۹۸۸، ج. ۶، ۶۳۳ و ۶۴۱). ”این نظر بونین، او را به تالستوی نزدیک می کند: همه می فهمند. عزیزم، باور کن، تفاوت ما در حقیقت از یکدیگر خیلی اندک است“ (بونین ۱۹۸۸، ج. ۵، ۶۳۵). آئیخن والد(۳۶) منتقد آثار بونین درباره آقای سان فرانسیسکویی می نویسد: ”کشتی بزرگ گناهان بشری اقیانوس دنیا را در می نوردد، و فقط مرگ سهمگین ناگهان یکی از گناهکاران از سان فرانسیسکو یا دیگر شهرها را از سالن مجلل بیرون می اندازد و به ورطه فضا پرتاب می کند. دیگران به این حادثه بی اعتنا می مانند، تا زمانی که نوبت گریزناپذیر خودشان برسد“ (آئیخن والد ۱۹۹۴، ۴۳۱).
بونین در سال ۱۸۹۵ شهر پالتاوا را ترک کرد و به سن پتربورگ و سپس به مسکو رفت. در مسکو با نویسندگان معاصر خود از جمله چخوف(۳۷)، کارالنکا(۳۸)، گورکی(۳۹) و کوپرین(۴۰) و همچنین با نویسندگان انجمن ادبی سریدا(۴۱) آشنا شد.
در نیمه دوم دهه ۱۸۹۰، بونین با انتشار آثار متعددی، همان طور که معاصران او (چخوف) پیش بینی کرده بودند، شهرت نویسنده­ای رئالیست را به دست آورد. و.و. آگنوسووا(۴۲) در نقد آثار بونین می نویسد: ”چخوف اولین کسی بود که برای بونین در حیطه ادبیات شهرت زیادی پیش بینی کرد“ (آگنوسووا ۱۹۹۹، ۱۶۶). بونین همچنین در سال ۱۹۰۹ به عنوان عضو افتخاری آکادمی علوم روسیه برگزیده شد.
ایوان بونین نسبت به وقایع و حوادث تاریخی در کشورهای دیگر نیز بی اعتنا نبود. او در مجموعه اشعار اعصار و کشورها که از سه­قسمت روس، شرق و غرب(۴۳) تشکیل شده است، از اوضاع کشورها و حکومت ها نوشته است.
نشر آثار منثور او مثل روستا(۴۴) (۱۹۱۰-۱۹۰۹)، لیرنیک رودی اون(۴۵) (۱۹۱۳)، برادران(۴۶) (۱۹۱۴، که تحت تاثیر فرهنگ بودایی نوشته شده است)، آقای سان فرانسیسکویی(۴۷) (۱۹۱۵، به تراژدی زندگی انسان در دنیای متمدن اشاره دارد) و نفس آرام(۴۸) (۱۹۱۶) در دهه اول سده بیستم شهرت او را به همراه داشت.

انقلاب اکتبر سال ۱۹۱۷ در روسیه و نارضایتی بونین از انقلاب، شاعر را مجبور به ترک کشور کرد. او ابتدا همراه با خانواده به اودسا(۴۹) و سپس از آنجا برای همیشه به فرانسه رفت. به­همین دلیل زندگی شصت­و­شش ساله ادبی بونین را می توان به دو­دوره قبل از انقلاب اکتبر و دوران مهاجرت تقسیم کرد. او باوجود خواست قلبی خود، دیگر هیچ وقت نتوانست به روسیه بازگردد.
آ.ت. تواردوفسکی(۵۰) (۱۹۷۱-۱۹۱۰) شاعر سده بیستم روسیه درباره مهاجرت بونین می نویسد: ”در بیوگرافی بونین، مهاجرت حقیقتاً مرز غمناکی بود که برای همیشه او را از سرزمین مادریش جدا ساخت. کمتر کسی مانند او استعداد درخشان خود را مدیون سرزمینش می داند و کمتر کسی مانند او این چنین وابسته به وطن خویش است. قلب او تا حد درد، برای میهنش می تپید“ (تواردوفسکی ۱۹۶۵، ۱۱).
Рóдина
Под нéбом мёртвенно-свинцóвым
Угрю'мо мéркнет зѝмний день,
И нет концá лесáм соснóвым,
И далекó до деревéнь.
Одѝн тумáн молóчно-сѝний,
Как чья'-то крóткая печáль,
Над э'той снéжною пустЬíней
Смягчáет сýмрачную даль. 1896
وطن
به زیر آسمان سُربیِ بی­جان
روز زمستانی قهرآلود رو به تاریکی می­نهد
و چه بی­انتهاست جنگل­های کاج
و چه دورست تا روستاها.
مه شیری - لاجوردی می­کاهد
مانند اندوه خُردِ کسی
به روی این صحرای برفی
از این دوردست­های تاریک.
۱۸۹۶

فصل دوم: قرآن و معارف اسلامی در اشعار ایوان بونین

«من کلاً مشرق­زمین و دین شرقی را دوست دارم.»
ایوان بونین

ایوان بونین در سال ۱۸۸۷ اولین و ۱۹۵۲ آخرین اشعارش را سرود. او خود را بیشتر شاعر می دانست تا نویسنده: ”من شاعرم، - بیشتر شاعرم تا نویسنده“ (دایرهالمعارف ادبیات روسی ۲۰۰۱، ۱۲۸). شاید به همین علت است که او یکی از استادان آثار منثور آمیخته به عناصر تغزلی است. «برای بونین در نظم بیش از هرچیزی اندیشه حائز اهمیت است و نه موزیک بودن یا ریتم شعر، بلکه فقط اندیشه مهم است.»
از موضوعات مهم اشعار او، می توان به سوژه ها و عناوین الهام گرفته از کتاب های آسمانی (تورات، انجیل و قرآن) اشاره کرد که عنوان­های برخی از آن ها عبارتند از: انجیل(۷۳)، رستاخیز(۷۴)، مکاشفه یوحنا(۷۵)، ابراهیم(۷۶)، کوثر(۷۷)، حجرالاسود کعبه(۷۸)، امت پیامبر(۷۹)، شب قدر(۸۰)، اسرار الهی(۸۱)، هجرت محمد(ص)(۸۲)، سنگ (صخره معلقه)(۸۳) و....
بونین اشعاری در مدح اسلام، پیامبر اکرم(ص) و برخی مقدسات اسلامی سروده است. او در اشعار خود واژه­ها و اسامی فارسی، عربی و ترکی مانند مرید، بخشش، سلام، معنا، سماع، مقام، تربت، ممنون، نماز، ایزد، میترا، زینب، جنت، شیخ­الاسلام، محراب، موذن، اذان، چالما (عمامه)، تمجید، کوثر، یاتاقان، رخ، ساز و غیره را به کار برده است(۸۴).
علاقه او به دین، فرهنگ و کشورهای اسلامی دلایل متعددی دارد: تاثیرپذیری او از قرآن، گلستان، بوستان و رساله های سعدی (که همیشه و همه­جا آن ها را به­همراه داشت)، پوشکین و ل. تالستوی (ادیبانی که برای اسلام و فرهنگ شرقی ارزش زیادی قائل بودند)، سفرهای او به کشورهای اسلامی، ”وجود مرزهای طویل و مشترک ایران و روسیه که از دیرباز زمینه ارتباطات اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی دو ملت ایران و روسیه را فراهم ساخته است. مناطق مسلمان نشین قفقاز در خاک روسیه و نشر فرهنگ اسلامی از این طریق“ (یحیی پور ۱۳۷۸، ۸۳) از دلایل مهم به شمار می آیند. البته او اولین شاعر روسی نیست که به دنیای اسلام که برای روسیه معمایی بود راه یافت، قبل از او گاوریلا درژاوین(۸۵) اولین شاعر روس است که در اشعارش با احترام از اسلام یاد می کند. از شاعران دیگری که قبل از او به اسلام پرداختند می توان گریبایدف(۸۶) و ویازیمسکی(۸۷) را نام برد. ”پوشکین نیز اشعاری درباره اسلام و رسول اکرم به نام پیامبر(۸۸) و مجموعه اشعار تاسی از قرآن(۸۹) را که از نه قسمت تشکیل شده و برگرفته از آیات سوره های قرآن کریم است، سروده است. پوشکین می نویسد: ”...حقایق اخلاقی در قرآن به­شکل بسیار قوی و شاعرانه نهاده شده اند“ (بونین ۱۹۸۷، ج. ۱، ۵۹۲). پوشکین خود با استفاده از معراج و بعثت پیامبر اکرم در شعر پیامبر توصیف حالت شاعران در لحظات خاص الهام و سرودن شعر را چنین توصیف می کند.
پیامبر
عذاب، تشنگی روح، من، کویر و شب
و پرسه در دل صحرای خشک، در دل تب

سر دو راه... که یک حس ناگهان آمد
همان فرشته شش بال از آسمان آمد

که پلک های مرا دست، دست مرهم شد
و بر لبان ترک دار تشنه ام خم شد

که گوش های مرا از صدا، صدا پر کرد
و از سرود بلوغ درخت ها پر کرد

و چون لبان مرا دست او نوازش کرد
زبان پرگنهم را ز کام درآورد

زبان بیهوده گوی مرا کنار نهاد
به جاش نیش حکیمانه در دهان جاداد

و دست راست خود را که غرق در خون بود
گذاشت بر عطشم، بر لبان خشک و کبود

شکافت با نوک شمشیر سینه من را
و از درون سینه درآورد قلب پرپر را

سپس نهاد لهیب زغال افروخته
درون سینه شمشیرخورده سوخته

شبیه یک جسد آنجا به خاک افتادم
طنین وحی به گوشم رسید در آن دم:

پیامبر بنگر، درک کن و برپاخیز
هر آنچه خواسته ام، آن بشو، ز من نگریز

بگرد در دل صحرا و پهنه دریا
و با کلام بسوزان تو قلب مردم را

شاعر در ابیات پایانی چنین نتیجه گیری می کند که با وجود این نعمات یعنی چشم، گوش، زبان و قلب مخصوص که تو داری، ای پیامبر! برخیز و حقیقت را تبلیغ کن و قلب مردم را بسوزان!
شاعر نشان می دهد که زبان بیهوده گوی قادر نیست قلب مردم را بسوزاند و برای این کار، زبان حکیمانه لازم است. او نه با نیرنگ، بلکه با قلبی باز به سوی مردم می رود.
در این شعر، پوشکین وظیفه هنرمند و شاعر واقعی را تبلیغ کلام حق می داند. مطالعه شعر پیامبر، به ویژه بخش پایانی آن، انسان مسلمان و شرقی را به یاد داستان بعثت پیامبر اکرم(ص) می اندازد: جبرئیل امین ازجانب پروردگار فرود می آید، پیامبر را در آغوش می گیرد، جهالت را از او می گیرد و اولین آیات الهی یعنی کلام وحی را در دل او قرار می دهد و از او می خواهد با کلام وحی مردم را آگاه کند. پیداست که پوشکین نه تنها با معارف و عرفان دینی و عملی اسلام آشنا بوده، بلکه این مسئله برای او حایز اهمیت و قابل تعمق نیز بوده است“ (کریمی مطهر ۱۳۸۴، ۶۹-۶۸). بونین علاقه خود به پوشکین و به وطن را در آثارش به وضوح نشان داده است. در مقاله در اندیشه پوشکین(۹۰) می نویسد: ”او چه زمانی در وجودم راه یافت و چه وقت او را شناختم و به او علاقه مند شدم؟ اما چه زمانی روسیه در وجودم راه یافت؟ چه زمانی من آسمان، هوا، خورشید، اقوام و نزدیکان آن را شناختم و علاقه مند شدم؟ آخر آن، به طرز خاصی، از همان ابتدای زندگی ام با من است... همه جوانی ام با او گذشت“ (مانچوک ۲۰۰۷، ۸).
اسلام و تمدن اسلامی توجه ولادیمیر سالاویف(۹۱) فیلسوف شهیر روس را نیز به خود جلب کرده بود. مباحث فلسفی و ادبی او موضوعاتی از قبیل حقانیت روز جزا، سرنوشت انسان، جهاد و...، نزدیک به اصول اسلامی بود. او، نقش پیامبر و اسلام را در تمدن بشری، در سطح عالی ارزیابی می کند. ولادیمیر سالاویف کتابی نیز درباره پیامبر اکرم(ص) دارد که در آن به شرح حال زندگانی و دیدگاه های اسلام و پیامبر اکرم(ص) درباره مسائل گوناگون می پردازد.
در نیمه دوم سده نوزدهم میلادی میخائیل میخائیلف(۹۲)، اشعار شاعران بزرگ ایران مانند مولانا، سعدی و جامی را به روسی برگرداند. تاثیرپذیری نویسندگان روسی از قرآن و فرهنگ اسلامی به قدری زیاد است که هر یک از آن ها اگر شاعرند، درباره موضوعی شعری سروده اند و اگر نویسنده­اند، حتماً اثری را به موضوع اسلام اختصاص داده اند. برای نمونه فصلی از کتاب نیکالای گومیلیوف(۹۳)، درویش های روسی سده ۲۰(۹۴) نام دارد و یا آفاناسی فت(۹۵) شعری به نام بلبل و رز(۹۶) درباره صوفی گری سروده است.
بونین توانست دیدگاه ها و عقاید جدیدی را آشکار کند که پیشینیان نتوانستند. علاوه بر آن، هیچ یک از شاعران روسی به اندازه ایوان بونین اشعار اسلامی-شرقی نسروده است. همراه داشتن و خواندن قرآن کریم برای او یک ضرورت به حساب می آمد. ترجمه قرآن آ. نیکالایف(۹۷) (۱۹۰۱) را در همه سفرها به همراه داشت.
شاعر به­تاسی از بسم­الله الرحمن الرحیم در آثارش برای پروردگار یا کل عبارت را و یا صفات رحمان و رحیم را به­کار می­برد. مانند: در داستان مرگ پیامبر بسم­الله الرحمن الرحیم دو­بار تکرار شده است و کلمه رحمان و رحیم هم دو­بار، که در مجموع چهار­بار نام خداوند با این صفت آمده است. همچنین در آثاری مانند حکم، تمجید، ستاره­ها می­تابند..... او همچنین در اشعار آن گاه که خورشید غروب می کند و به­جرم خیانت برای آسمان مشرق­زمین و قصه شرقی هم این صفات را به­کار برده است.
شعر ستاره­ها می­تابند... در سال ۱۹۰۳ نوشته شده است. در این شعر بونین از شب زیبای صحرا و حضور جنیان که توسط فرشته، خادمِ پروردگارِ رحمان دور رانده می­شوند، سخن گفته است. این شعر نخستین­بار باعنوان جنیان چاپ شد. محتوای شعر نشان می­دهد که شاعر از تاریخچه آفرینش جنیان و چگونگی حیاتشان بر اساس آیات قرآنی آگاه بوده است.
«قرآن کریم در شانزده سوره، از جن سخن گفته است. در آیات قرآن با سه­واژه «الجن»، «جانّ» و «الجنّه» به مطالبی درباره جن اشاره شده است. واژه «جن» ۲۲ بار، واژه «جانّ» ۷ بار و واژه «جنّه» هم ۳ بار، مجموعاً در ۳۱ آیه آمده اند که در هفده آیه، جن همراه با انسان ذکر شده است. اختصاص یک سوره قرآن به نام جن و آیات متعدد در سور مختلف، نمایانگر اهمیتی است که قرآن به این موضوع داده است. بر اساس قرآن کریم آفرینش انسان از خاک و جن از آتش است. مکان زندگی جن در آسمان و زمین است. (www.maarefquran.org)
قرآن کریم خلقت جن را چنین بیان فرموده است:

وَلَقَدْ خَلَقْنَا الْاِنْسَنَ مِن صَلْصَلٍ مِّنْ حَمَاٍ مَّسْنُونٍ
وَالْجَآنَّ خَلَقْنَهُ مِن قَبْلُ مِن نَّارِ السَّمُومِ (حجر، ۲۶ و ۲۷)
و همانا ما انسان را از گِلی خشک، از گِلی سیاه متغیر و بوگرفته، آفریدیم.
وقبل از انسان، جنّ را از آتشی سوزان و نافذ آفریدیم.

بونین در بند اول شعرش از حضور جن که جنس او از آتش است می­گوید و سپس در بند دوم بر اساس قرآن و روایات از کشتار آن­ها توسط فرشتگان و همچنین ستاره­ها خبر می­دهد. بخش دوم اشاره است به آیه ۵ سوره المُلک:

وَلَقَدْ زَینَّا السَّمَاء الدُّنْیا بِمَصَابِیحَ وَجَعَلْنَاهَا رُجُومًا لِّلشَّیاطِینِ وَاَعْتَدْنَا لَهُمْ عَذَابَ السَّعِیرِ
ما آسمان پایین (نزدیک) را با چراغ­های فروزانی زینت بخشیدیم، و آن­ها (شهاب­ها) را تیرهایی برای شیاطین قرار دادیم و برای آنان عذاب دوزخ فراهم ساختیم.
Звёзды горя'т над безлю'дной землёю,
Цáрственно блéщет святóе созвéздие Пса:
Вдруг потемнéло — и óгненно-крáсной змеёю
Ктó-то прорéзал над тёмной землёй небесá.

Пýтник, не бóйся! В пустЬíне чудéсного мнóго.
Э́то не вѝхри, а джѝнны тревóжат её,
Э́то архáнгел, слугá милосéрдого Бóга,
В дéмонов нóчи метнýл золотóе копьё.

1903
ستاره­ها می­تابند بر فرازِ زمینِ بی­سکنه
برج مقدس کلب باشکوه می­درخشد:
به­ناگه به تاریکی گرایید – و کسی مانند مار آتشین سرخ
بر فرازِ زمینِ در ظلمت فرورفته، آسمان­ها را شکافت.

ای رهگذر، نهراس! در کویر شگفتی بس فراوانست.
گردباد نیست، و جنیان او را مشوش کرده­اند
این فرشته است، همان خادم پروردگار رحمان
به شیاطین شب پرتاب می­کند نیزه زرّین را.

بونین براساس آیات قرآن شعری هم با عنوان تخت سلیمان(۹۸) سرود. او از مسجد و مناره و گنبد منقوش در اشعار خود زیاد سخن گفته است. شعر بیابان رفته در نوری، سی ام اکتبر سال ۱۹۱۵ سروده شد. شاعر در این شعر، یک شهر شرقی، مساجدی با گنبدهای منقوش و بازاری با سقف گنبدی آن را توصیف کرده است:
ПустЬíня в тýсклом, жáрком свéте.
За нéю – рóзовая мглá.
Там минарéты и мечéти,
Их расписнЬíе куполá.
Там шум рекѝ, базáр под свóдом,
Сон переýлков, тень садóв –
И, засыхáя, пáхнут мëдом
На крóвлях лепесткѝ цветóв.
30.X.15
بیابان رفته در نوری
ملال آور و گرم
و در انتهای دشت
غباری مسرت بخش
مناره ها – مساجد
با گنبدهای منقوش
آنجا، هیاهوی رودخانه
بازار با سقف گنبدی
آرامش پس کوچه ها
سایه باغ ها
و از بام ها
از گلبرگ های خشکیده است که
عطر عسل به مشام می رسد.

۳۰/ ۱۰ /۱۹۱۵

مناره و سرو از واژه­های شرقی تزیین­بخش شعر نشیب کوه­های بونین است که هر کدام دوبار تکرار شده است و شاعر در این شعر نیز به توصیف شهری شرقی پرداخته است:
Склон гор
Склон гóр, садЬí и минарéт.
К звездáм стремя'тся кипарѝсы,
Спит мóре. Тёплый лýнный свéт
Позолотѝл холмЬí и мЬíсы.

И крóток э'тот свет: настáл
Час мёртвой тишинЬí — уж клóнит
Лунá свой лик, уж мéжду скáл
Протя'жно полунóчник стóнет.

И зáмер аромáт садóв.
Узóрный блеск под их ветвя'ми
Стал угасáть средѝ цветóв,
Сплетáясь с длѝнными теня'ми.

И неподвѝжно Ночь сидѝт
Над тѝхим мóрем: на колéно
Облокотѝлася, — глядѝт
На валýны, где тáет пéна.

Передрассвéтный лýнный свéт
Чуть золотѝт холмЬí и мЬíсы.
Свечóй желтéет минарéт,
Чернéют мáги-кипарѝсы,

Блестя', ушёл в морскóй простóр
Залѝв зеркáльными лукáми,
Таѝнственно вершѝны гóр
Мерцáют вéчными снегáми.
<1903–1904>
نشیب کوه­ها
نشیب کوه­ها، باغ­ها و مناره.
سروها سر به فلک کشیده­اند
دریا خفته است. روشنایی گرم ماه
تپه­ها و دماغه­ها را زرّین کرده است.

این روشنایی کوتاه است: فرا رسیده
زمان سکوت مرگبار – کنون خم کرده
ماه رخ خود را، کنون میان صخره­ها
نیمه­شب ممتد ناله سر داده است.

و عطر باغ­ها فروکش کرده است.
درخشندگی الوان­گونه­اش به زیر شاخه­های آن­ها
افول کرده میان گل­ها
با سایه­های طویل بهم­پیچیده.

و شب بی­حرکت نشسته است
در گستره دریای آرام: با تکیه به زانوان
می­نگرد به قلوه­سنگ­ها
آنجا که کف­ها رو به افولند.

روشنایِ ماه پیش از طلوع
اندکی تپه­ها و دماغه­ها را زرّین کرده است.
مناره با شمع به­زردی می­زند
و صفوف-سروها به سیاهی.

خلیج به­سان دماغه­های آیینه­گون
با درخشش به گستره دریا پیوست
قله­های کوه­های اسرارآمیز
با برف­های همیشگی سوسو می­زنند.

وِرا مورومتسووا­-­بونینا همسر نویسنده در کتاب خود باعنوان زندگی بونین درباره سفرهای او و تاثیر قرآن و فرهنگ مسلمانان بر بونین چنین می نویسد: ”غیر از مکان های معمولی که گردشگران بازدید می کردند، راهنما او را به خانه های شخصی می برد.... بیزانس در آن روزها خیلی کم روی بونین اثر گذاشت، او آن را حس نکرد، اما در عوض اسلام تا عمق روحش رسوخ کرد... بار اول که او قرآن را کامل خواند، مجذوب آن شد...“ (بونین ۱۹۸۷، ج. ۳، ۶۵۸).
آگاهی بونین از مقدسات و سنت های مسلمانان نیز زیاد است. برای مثال او در اشعار خود اشاراتی به مقدس بودن رنگ سبز در نزد مسلمانان دارد. برای نمونه در شعر امت پیامبر، شاعر امت مسلمان را که به باورشان رنگ سبز، سمبل و نماد پیامبر و فرزندان وی است، با عنوان سبزپوش مورد خطاب قرار می دهد: ”سلام کن، اما به خاطر داشته باش، تو در لباس سبزی“، و یا در شعر درفش سبز، به پرچم سبز که سمبل دین محمدی است، اشاره می کند. البته ناگفته نماند که به پوشش سبز رنگ تخت های بهشتیان در آیه ۷۶ سوره رحمن نیز اشاره می شود: ”مُتَّکئِینَ عَلَی رَفْرَفٍ خُضْرٍ وَعَبْقَرِی حِسَانٍ“ (این در حالی است که بهشتیان بر تخت هایی تکیه زده اند که با بهترین و زیباترین پارچه های سبز رنگ پوشانده شده است.) یا آیه ۳۱ سوره کهف در باره پوشش سبز بهشتیان می فرماید: ”اُوْلَئِک لَهُمْ جَنَّاتُ عَدْنٍ تَجْرِی مِن تَحْتِهِمُ الْاَنْهَارُ یحَلَّوْنَ فِیهَا مِنْ اَسَاوِرَ مِن ذَهَبٍ وَیلْبَسُونَ ثِیاباً خُضْراً“ (آن ها کسانی هستند که بهشت جاودان برای آنان است، باغ هایی از بهشت که نهرها از زیر درختان و قصرهایش جاری است، در آنجا با دستنبدهایی از طلا آراسته می شوند و لباس هایی (فاخر) به رنگ سبز، از حریر نازک و ضخیم، در بر می کنند...).
علاقه بونین فقط به پیامبر اسلام منتهی نمی­شود. او در یکی از آثار نثر خود از حضرت علی(ع) نیز یاد می­کند. در داستان نور منطقه­البروج(۹۹) از مجموعه «سایه هما» ضمن توصیف مساجد و مناظری از زندگی اجتماعی ترکیه، سوریه و مصر، از رشادت­های حضرت علی(ع)، داماد پیامبر اکرم(ص) می­گوید:
"...Егó скáзочники и певцЬí, повествýющие о пóдвигах Али, зя'тя Прорóка, извéстны всемý мѝру."
«داستان­سرایان و ترانه­سرایانش، راویان رشادت­های علی، داماد پیامبر، در جهان شهره­اند.» (بونین ۱۹۸۷، جلد ۳، ۵۳۰)
از اشعاری که بونین با آگاهی از تاریخ اسلام سروده، می­توان به شعر زینب اشاره کرد. در شعر زینب بونین به وصف یکی دیگر از فرزندان پیامبر پرداخته است. این شعر بسیار کوتاه، اما به زیباییِ جدیت، استقامت و سرسختیِ زینب(س) است.
آکادمیسین مانچوک که همیشه از ایران با­نام «سرزمین آفتاب شیخ سعدی» یاد می­کند، در طی نامه ای به مولف کتاب درباره واقعه کربلا و مقام حضرت زینب(س) چنین نوشت: «دلاوری­های عظیم و ایثارگرانه امام حسین(ع) برای همیشه در خاطر جهانیان زنده خواهد ماند. پس از این­که درباره کار بزرگ حضرت زینب کبری(س) خواندم، متقاعد شدم که چرا ایوان بونین در شعر خود به­نام «زینب» او را توصیف کرد. این سیمای درخشان همه زنان جدی، با شرافت و شجاع ایران نیز است. بونین هم درباره این صفحات قهرمانانه تاریخ اسلام می­دانست». (مانچوک، ۲۹ نوامبر ۲۰۱۲)
Зéйнаб
Зéйнаб, свéжесть очéй! Ты — арáбский кувшѝн:
Чем душнéе в палáтках пустЬíни,
Чем стремѝтельней дýет паля'щий хамсѝн,
Тем водá холоднéе в кувшѝне.

Зéйнаб, свéжесть очéй! Ты строгá и гордá:
Чем безýмнее лю'бишь — тем стрóже.
Но сладкá, о, сладкá ледянáя водá,‎
А для пýтника — жѝзни дорóже!
<1901.1906>
زینب
زینب، ای نور دیده! تو به­سان سبوی عربی:
هرچه هوا در خیمه­های صحرا خفه­تر،
هرچه گردبادِ سوزان پرتلاش­تر،
آب به­همان میزان در سبو خنک­تر.

زینب، ای نور دیده! تو مظهر جدیت و غروری!
هرچه عشقت شیداتر، سر سختی­ات هم فزون­تر.
اما شیرین است، اُ، شیرین است آب خنک،
و برای رهگذر صحرا – گران­بها­تر از زندگیست.

۱۹/ ۱/ ۱۹۰۶

نظرات کاربران درباره کتاب ايوان بونين و مشرق‌زمين