فیدیبو نماینده قانونی دانشگاه امام صادق (ع) و بیش از ۶۰۰ ناشر دیگر برای عرضه کتاب الکترونیک و صوتی است .
کتاب پیوستگی متن قرآن کریم

کتاب پیوستگی متن قرآن کریم
رویکرد زبان‌شناختی

نسخه الکترونیک کتاب پیوستگی متن قرآن کریم به همراه هزاران کتاب دیگر از طریق فیدیبو به صورت کاملا قانونی در دسترس است.


فقط قابل استفاده در اپلیکیشن‌های iOS | Android | Windows فیدیبو

با کد تخفیف fdb40 این کتاب را در اولین خریدتان با ۴۰٪ تخفیف یعنی ۱,۶۸۰ تومان دریافت کنید!

درباره کتاب پیوستگی متن قرآن کریم

این پروژه به علت بکر بودن موضوع آن با فراز و نشیب‌های فراوانی مواجه شد. به ویژه به علت کمبود و نبود منابع موردنیاز در این باب از یک طرف و جوان بودن مطالعات زبان‌شناسی در کشور از طرف دیگر، تغییراتی در ساختار و فصل‌بندی نهایی پروژه ایجاد شده است. تغییرات مذکور در طی پروسه پژوهشی و مطالعات گسترده و به پیشنهاد کارشناسان و با تأیید متصدیان پروژه صورت گرفته است تا در انتهای کار شاهد نتیجه‌ای درخور باشیم. بر این اساس نتایج این پژوهش، در قرآن (و هر متن دیگری) سه نوع پیوستگی قابل شناسایی است که به‌صورت سه ساختار معناشناختی، معانی بیانی و بافتاری در متن ایفای نقش می‌کند. لذا هر متنی به‌منظور ایجاد پیوستگی بین اجزای پراکندۀ خود نیازمند سه نوع پیوند است: ۱- پیوندهای معناشناختی ۲- پیوندهای معانی بیانی ۳- پیوندهای بافتاری هر یک از این پیوستگی‌ها به‌صورت مجزا و مفصل به ترتیب در سه بخش دوم، سوم و چهارم مورد بررسی قرار گرفته‌اند. در بخش اول نیز برخی مطالب کلی پیرامون مسئلۀ «پیوستگی» همچون: پیشینۀ مسئله در آثار مکتوب اندیشمندان اسلامی و رد و پای آن در مطالعات علوم قرآنی ارائه ‌شده است. در پایان مجدداً متذکر می‌شویم، این تحقیق در نوع خود گامی جدید و جدی در مطالعات بین‌رشته‌ای است که این دست مطالعات خود را مرهون راهنمایی‌های استاد گرانقدر و ذی‌قیمت خود جناب آقای دکتر پاکتچی هستیم که به‌حق چراغ راه ما شدند و با مطالعات میان‌رشته‌ای خود بسترهای جدیدی را پیش روی دانشجویان خود قرار دادند و گستره وسیعی از مطالعات جدید را در علوم قرآن و حدیث فراهم نمودند. امید که اینچنین گام‌ها در بین استادان محترم و اهل ‌فن به نیکی یاد و پشتیبانی شود و جلوۀ پسندیدۀ «نقد و بررسی»، به دور از هرگونه پیش‌داوری منفی یا مثبت، در تمام زوایای این‌گونه پژوهش‌ها نمایان شود تا نگاه تیزبین استادان دیروز، چراغ راه جوانان نواندیش پژوهشگر در عرصۀ مطالعات دینی باشد.

ادامه...

بخشی از کتاب پیوستگی متن قرآن کریم

شما به آخر نمونه کتاب رسیده‌اید، برای خواندن نسخه کامل، کتاب الکترونیک را خریداری نمایید و سپس با نصب اپلیکیشن فیدیبو آن را مطالعه کنید:

فصل اول: کلیات

در حوزه مطالعات علوم قرآنی، علم مناسبت (تناسب) آیات و سور قرآنی، از دیرباز در ذیل مبحث اعجاز القرآن مطرح بوده است و موافقان و مخالفان بسیاری در بین دانشمندان اسلامی داشته است. اساساً مناسبت میان آیات و سوره ها بر این تصور استوار است که متن قرآن یک واحد ساختاری مرتبط الاجزاء است. مخاطب آن به ویژه مفسر، باید بکوشد این روابط یا مناسبت های پیونددهنده آیات با یکدیگر و نیز سوره ها با یکدیگر را کشف کند.
در باب اهمیت و جایگاه ویژه این مسئله در حوزه علوم قرآنی همین بس که به اعتراف اکثریت، پیوند خاصی میان این علم و دیگر مسائل و علوم قرآنی از جمله فهم قرآن، تفسیر، اعجاز و اثبات دیگر نظریات علوم قرآنی دارد. بر این اساس از قدیم کتب بسیاری به صورت مستقل در این مسئله تالیف شده است و نیز از جمله مسائل مورد بحث در اکثریت کتب علوم قرآنی، علم مناسبت است، که در آن مولف سعی در تبیین مسئله و تبیین نظر خود در قبال این مسئله دارد.
در مبحث تناسب میان آیات، مواردی یافت می شود که علما از ایجاد پیوند بین آن ها عاجز ماندند. لذا برای حل مشکل به مسئله توقیفیت ترتیب آیات در یک سوره استمساک کردند (منابع حدیثی و علوم قرآنی بسیاری این مسئله را بیان نموده اند). البته در بسیاری از آثار گذشتگان ـ اعم از تفسیری و علوم قرآنی ـ مولف نظریه خود را در قالب مثال های قرآنی بیان می کند، ولی هیچ گاه به قوانین زیربنایی ـ ای که نظریه وی بر آن حاکم است ـ اشاره نمی کند. بلکه در مکانیسم ذهنی خود با استفاده از این قوانین، حاصل و نتیجه این فرایند را مکتوب می کند. لذا بسیاری از اصول و مبانی روش وی پنهان می ماند.
در حوزه استشراق نیز با مسئله مشابهی مواجهیم. آن زمان که قرآن کریم به عنوان سند مکتوب و جامع عقاید دین اسلام مرزها را درنوردید، همگان در برابر این متن الهی اظهار شگفتی نمودند. از جمله مولفه های کلام وحی که موجبات سردرگمی و ناتوانی مستشرقین را فراهم کرد، پیچیدگی و تنوع موضوعات ـ چه در یک سوره و چه در کل قرآن ـ بود. به نحوی که خواننده شاهد بود، که در یک سوره آیات (به ظاهر) بی نظم و ناپیوسته کنار یکدیگر قرارگرفته اند. این در حالی است که در هیچ متن مشابه دیگری ـ چه متون مقدس و چه متون ادبی ـ اینچنین یافت نمی شد. این مسئله آنچنان بغرنج شد که مستشرقین راهی جز فرضیه پراکنی و خیال بافی نیافتند. به عنوان نمونه ریچارد بل، از زیرک ترین شرق شناسان انگلیسی، در پی پژوهشی در سال ۱۹۳۷ میلادی چنین پنداشت که، گروهی را که عثمان مامور گردآوری قرآن کرد، گاه مدارکی شامل اشکال متفاوت یک سوره می یافتند و چون جرئت انتخاب نداشتند، آن ها را به هم متصل کردند و این وضع را پدید آوردند!
لازم به تذکر این گونه فرضیه پراکنی ها نیز ریشه در نیافتن قواعد و قوانینی حاکم بر پیوستگی متن قرآن دارد. این در حالی است که با روش تحلیل متن به راحتی می توان به مولفه های پیوستگی میان آیات قرآن دست یافت و به عنوان موونه داخلی و با تکیه بر خود متن قرآن ارائه نمود و نیازمند چنین موونه های خارجی نیست.
لذا در این طرح پژوهشی قصد بر این است تا با بهره گیری از تحقیقات و دستاوردهای جدید علومی همچون زبان شناسی Linguistics، روش تحلیل متن Text Analysis و تحلیل گفتار Discourse Analysis و در قالب یک مطالعه میان رشته ای Interdisciplinary، مسئله پیوستگی Cohesion در زبان مورد بررسی قرار گیرد. سپس با بومی سازی Localization مفاهیم، مبانی و قوانین آن در حوزه قرآن کریم، قواعد و قوانین حاکم بر پیوستگی متن قرآن کریم را استخراج کنیم. لازم به تذکر است، گفتمان منتخب در این تحقیق مطابق با محافل علمی و دانشگاهی دنیاست، لذا در سطحی موازی با آن ها قابل طرح هست، که خود گامی مهم و موثر برای حضور در این گونه محافل، به ویژه حوزه های مطالعاتی استشراق هست.

۱-۱. پیشینه مسئله در علوم قرآنی

هرچند که عنوان پیوستگی متنی در بین متون اسلامی به چشم نمی خورد ولی خود موضوع مورد توجه بوده است. در این قسمت سعی خواهیم کرد که به تلاش های مسلمانان در این باره اشاره ای گذرا داشته باشیم تا شاید بتوانیم در ترسیم راه های ناپیموده این موضوع به توفیق بیشتری دست یابیم.

۱-۱-۱. تفاسیر و دغدغه های مشابه

در تفاسیر مختلفی بحث از پیوستگی متنی در قالب و شکل دیگری مطرح شده است. به طور مثال طبرسی در تفسیر مجمع البیان در ذیل عنوان «النظم» با برقراری ارتباط یک آیه با آیه یا آیات قبل از خود سعی در ارائه انسجام معنایی این آیات با یکدیگر دارد و جایگاه این آیات را در مجموعه این آیات مشخص می سازد. او در برقراری ارتباط بین آیات از شیوه ارتباط معنایی آیات با یکدیگر بهره می برد. طبرسی با یافتن نقاط مشترک هر آیه یا قسمتی از سوره با موضوع اصلی سوره، به ذکر ارتباط آن ها با موضوع می پردازد. نکته قابل توجه این است که طبرسی در جایی به بیان این ارتباطات آیات می پردازد که برقراری ارتباط میان آیات برای مخاطب دشوار است ازاین رو با برجسته کردن روابط معنایی بین آیات، ارتباط آن ها را ملموس تر می سازد (برای نمونه نگاه کنید به: طبرسی، ۱۴۰۳: ج ۱، ص ۷۵ و ج ۲، صص ۸۳-۸۲).
فخر رازی نیز به موضوع پیوستگی آیات و نظم آن ها در سوره ها توجه کرده است و در بخشی از تفسیر خود در ذیل آیه ۲۸۵ سوره بقره چنین می گوید: « هر کس که در ظرایف نظم این سوره ها و در بدایع ترتیب آن ها دقت کند درخواهد یافت که قرآن همان گونه که از حیث فصاحت الفاظش و برتری و والایی معانی اش معجزه است از حیث ترتیب و نظم آیاتش نیز معجزه است و چه بسا کسانی که گفته اند قرآن معجزه است ترتیب و نظم آن را در نظر داشته اند. جز اینکه من اکثر مفسرین را از این ظرافت ها روی گردان و بی توجه به این امور یافته ام» (فخر رازی، بی تا، ج ۳، ص ۱۲۸). فخر رازی در جای جای تفسیر خود به ارتباط آیات با یکدیگر و چگونگی نظم آیات اشاره می کند و همانند طبرسی از شیوه ارتباط معنایی بین آیات کمک می گیرد.
تفسیر بعدی که در آن به موضوع پیوستگی آیات و سوره ها پرداخته شده است، تفسیر «فی ضلال القرآن» سید قطب است. سید قطب از جمله مفسرانی است که به بیان تناسب موضوعی سوره ها می پردازد و به دنبال نظم و انسجام فنی آن هاست. هدف او بیان وحدت موضوعی قرآن کریم است (ایازی، ۱۴۱۴: صص ۵۱۵-۵۱۴). سید قطب در هر سوره ای با ارائه موضوعات مورد بحث سوره، به دنبال یافتن محور اساسی و واحدی برای هر سوره است که تمام موضوعات سوره گرد آن جمع می شوند. او به این محور یا محورها اشاره می کند و سپس در ربط و برقراری ارتباط بین موضوعات، سعی و تلاش فراوانی می کند. وی در ربط موضوعات مختلف سوره به موضوع محوری و اساسی سوره از ظروف و شرایط تاریخی و اسباب نزول نیز کمک می گیرد.
برخی از تفاسیر معاصر نیز همانند دو تفسیر متاخر قبلی به این مقوله پرداخته اند. از جمله این تفاسیر می توان به تفسیر «الاساس فی التفسیر» اشاره کرد که مفسر آن سعید حوی سعی در ارائه نظریه جدیدی در موضوع وحدت قرآنی دارد. او به نقد تفاسیر قدما می پردازد و معتقد است قرآن از میان سیاق آیه در سوره و از خلال سیاق آیات نسبت به مجموع قرآن و ارتباطات موجود میان سوره ها و مسائل دیگر، معانی گسترده و احاطه ناپذیری را در اختیار مفسر قرار می دهد (سعید حوی، ۱۴۲۴: ج ۱، ص ۲۱). او تفسیر خود را مطابق حدیث نبوی که قرآن را به چهار قسمت تقسیم می کند، به چهار بخش تقسیم می کند: طوال، مئین، مثانی و مفصل. هر یک از اقسام مئین، مثانی و مفصل، شامل مجموعه های متعددی از سور هستند که هر مجموعه، در داخل قسم خود، یک واحدی را تشکیل می دهد. او برای سوره های قرآن از لفظ « قسم» و « مجموعه» استفاده می کند و برای آیات در یک سوره از واژه های « قسم»، « مقطع» و « فقره» استفاده می کند. در نظر او واژه قسم وسعت معنایی بیشتری دارد لذا در سوره های طولانی به کار می رود که مقاطع مختلفی دارند و وجه جامعی آن ها را به هم پیوند می دهد. همین طور که مقطع وسیع تر از فقره، فقره وسیع تر از مجموعه است. او تفسیر خود را در یازده جلد در چهار بخش طوال، مئین، مثانی و مفصل با روش تنظیمی جدید خود به رشته تحریر درآورده است (سعید حوی، ۱۴۲۴: ج ۱، صص ۳۱-۳۰).
از دیگر مفسران، شیخ محمد شلتوت نیز در اثر خود با عنوان «الی القرآن الکریم» به دنبال بیان مقاصد قرآن کریم و روش های تبلیغی قرآن است او از جمله کسانی که به همبستگی آیات توجه دارند. شلتوت با بررسی ۲۶ سوره از قرآن، سوره ها را به ربع های مختلف تقسیم می کند و در ضمن این ربع ها به موضوع یا موضوعات مطرح در آن ها اشاره می کند. گاهی ادامه یک ربع در سوره بعدی است. یا، دو سوره ربع های متوالی در موضوعات مختلف دارند (شلتوت، ۱۴۰۵: ص ۲۵).
تفسیر دیگر تفسیر کاشف است که به اذعان نویسندگان آن به دنبال ارائه ترجمه پیوسته و تفسیر گونه ای از قرآن است که با سبک و روش نگارش جدید به هدف نشان دادن همبستگی آیات و دسته بندی آن ها و روشن ساختن مفاهیم مورد غفلت برخی از کلمات و ارائه زمینه های تاریخی برخی از آیات تدوین شده است (حجتی؛ بی آزار شیرازی، ۱۳۶۳: ج ۱، ص ۱۰).
یکی از مهم ترین ویژگی های این تفسیر توجه به همبستگی آیات است مولفان این تفسیر دراین باره چنین می گویند: « قرآن یک واحد به هم پیوسته و مجموعه از هم ناگسسته ای است» و همان طور که پروفسور «عرفان شهید» در مقاله خود تحت عنوان (A contribution to Koranic exegesis) می نویسد: «توجه به همبستگی آیات سوره در تفسیر قرآن حائز اهمیت است. چه تجزیه آیات قرآن و تفسیر هر یک ـ جدای از تمامی سوره ـ بیش از هر چیز برای قرآن زیان بار است» (حجتی؛ بی آزار شیرازی، ۱۳۶۳: ص ۱۲). این تفسیر هنوز به اتمام نرسیده است و نگارش آن ادامه دارد.

۱ -۱ -۲. علوم قرآنی و مباحث مشابه

هرچند نوعی از انواع علوم قرآنی به موضوع پیوستگی متنی سوره های قرآن اختصاص نیافته است ولی انواع مختلفی از آن با بحث پیوستگی متنی در ارتباطند. این انواع علوم قرآنی شامل مبانی موضوع و تلاش های پراکنده علمای علوم قرآنی در این زمینه است که در ذیل دو نوع؛ مبانی موضوع در علوم قرآنی و بررسی موضوع در علوم قرآنی، در زیر مورد بررسی قرار می گیرند.
الف. علم المناسبه
مناسبت در لغت به معنای هم شکلی و مشابهت و نزدیکی است (سیوطی، ۱۴۲۰: ج ۲، ص ۹۷۷) و در اصطلاح به رابطه و پیوند میان دو چیز گفته می شود که در اصطلاح علوم قرآنی به ارتباط میان موضوعات یک آیه و پیوند دو یا چند آیه با هم و ارتباط سوره با سوره اطلاق می شود (سیوطی، ۱۴۰۸: ص ۱۵۳). درواقع مناسبات، دانشی است که به بحث از پیوستگی های ممکن میان موضوعات قرآن در شکل های گوناگون آن می پردازد و به آشکار کردن پیوندهای پنهان می پردازد (ایازی، ۱۳۸۰: ص ۱۵).
علم مناسبات، در میان علمای قرآن مورد توجه بوده است و تدقیق های عالمانه آن ها در این علم سبب شناسایی انواع مختلفی از آن شده است. مناسبات جمله ای از قدیمی ترین انواع مناسبات مطرح شده می باشند، پیوستگی جمله با جمله در یک آیه طبیعی به نظر می رسد ولی در بعضی آیات این پیوستگی از غموض و پیچیدگی برخوردار است که دستیابی به آن نیازمند دقت بیشتری است. ازاین رو مفسران برای نشان دادن این مناسبات به راه حل ها و توجیهات فراوانی دست زده اند. این توجیهات همگی در راستای دستیابی به این مطلب است که چرا قرآن از موضوعی به موضوعی دیگر رفته است. روابط و پیوند این دو موضوع چگونه ممکن است؟ (ایازی، ۱۳۸۰: صص ۴۱-۴۰).
در یک تقسیم بندی کلی، عدم پیوند دو جمله، به دو گونه است: ۱) دو جمله در یک آیه مستقل از یکدیگرند و می توان برای آن ها وجه جامعی یافت. ۲) دو جمله غیرمستقل و در ظاهر غیر مرتبط که ارتباط میان آن دو روشن و واضح نیست و این دو جمله در یک آیه قرار گرفته اند. در این مورد است که تاویل و تفسیر به یاری مفسر می آید (ایازی، ۱۳۸۰: صص ۴۱-۴۰).
نوع دیگر مناسبات، مناسبات آیه ای است که بحثی رایج در علم مناسبات است. با توجه به اینکه ترتیب آیات در سوره ها بنا بر نظر مشهور علمای علوم قرآنی، توقیفی است، لذا پیوستگی و ربط میان آیات امری منطقی و معقول خواهد بود. از سویی در سوره های قرآن موضوعات مختلفی مطرح می شود و در اکثر سوره های قرآن آیات از موضوعی به موضوعی دیگر می روند و موضوعات مطرح شده در نظر قاری قرآن ممکن است گسسته و بی ربط به یکدیگر باشند. دراین باره علمای علم مناسبت از اصطلاح استطراد استفاده می کنند یعنی میان دو آیه بی ربط به یکدیگر مناسبت استطراد وجود دارد یعنی در ضمن بیان یک مطلب، موضوع دیگری را با توجه به نتیجه بحث پیش می کشد (ایازی، ۱۳۸۰: ۴۵-۴۳).
اما جدای از مناسبات موجود در خود آیه یا بین آیات، تمام آیات یک سوره نیز از پیوستگی برخوردارند و مناسبات و پیوستگی میان همه آیات یک سوره نشانگر درجه بالاتری از مناسبات است. از سویی حتی جایگاه هر سوره نیز در قرآن از حکمت و دلیل برخوردار است لذا می توان یک نوع از مناسبات تعیین هر سوره در جایگاه خود دانست (ایازی، ۱۳۷۸: صص ۵۴-۴۷).
انواع دیگری از مناسبات نیز وجود دارد که فقط به ذکر عنوان آن ها اکتفا می کنیم: مناسبت آغاز سوره با پایان همان سوره، مناسبت آغاز سوره با پایان سوره قبلی، مناسبت مضمون سوره با سوره قبلی، مناسبت شروع با ختم قرآن، پیوستگی میان مجموعه ای از سوره های قرآن، پیوستگی نظام دار میان کلمات قرآن، پیوستگی سیستمی، پیوستگی میدانی (نظریه ایزوتسو) (ایازی، ۱۳۷۸: صص ۷۹-۵۵).
ب. علم الفواصل
کلمه آخر آیه را فاصله گویند که مشابهت زیادی به قافیه در شعر و قرینه در سجع دارد. ابو عمرو دانی کلمه آخر جمله را فاصله می نامند (زرکشی، بی تا: ج ۱، ص ۵۳)؛ ولی تعریف اول از مقبولیت بیشتری در بین دانشمندان علوم قرآنی برخوردار است. از سویی دانی بین فواصل و رئوس آیات فرق می گذارد و معتقد است که فاصله به کلام منفصل از مابعدش اطلاق می شود. کلام منفصل گاهی در راس آیه قرار می گیرد و گاهی در مکانی غیر از آن جای می گیرد. فواصل نیز این گونه اند و در راس آیه و غیر آن قرار می گیرند لذا فاصله هر دو نوع را در خود دارد و می توان چنین گفت که هر راس آیه ای فاصله است ولی هر فاصله ای در راس آیه قرار نمی گیرد (زرکشی، بی تا: ص ۵۳).
فاصله در جایی کاربرد دارد که فرد بخواهد مکثی در کلام خود انجام دهد و با آن زیبایی و جلوه ویژه ای به کلام خود ببخشد. این شیوه گفتاری، قرآن را از سایر کلام ها متفاوت و متمایز می سازد. نام گذاری فواصل برای این موضوع به این دلیل است که با این توقف و فاصله، دو کلام از یکدیگر جدا می روند و آخر آیه بین قسمتی با قسمت بعدی آن جدایی می اندازد. اسم فاصله را نیز از کلام الهی گرفته اند: « کتاب فصلت آیاته». در تمایز میان سجع و فاصله چنین گفته اند که اصل سجع از سَجَع الطیر است و ساحت قرآن کریم منزه از آن است که لفظی را به کار ببریم که اصل وضع آن برای صدای پرنده بوده است و از جهت اینکه اسم سجع در کلام مردم کاربرد دارد و کلام الهی بر کلام دیگران شرف و منزلت دارد و قرآن از صفات الله عزوجل است و توصیف آن به صفتی که اذنی در این مورد بر آن نرسیده است؛ جایز نیست (زرکشی، بی تا: ص ۵۳).
مقاطع و فواصل کلام در نزد اهل بدیع گوناگون و مختلف اند که در زیر به انواع مختلف آن ها خواهیم پرداخت: ۱. متوازی ۲. مطرف ۳. متوازن ۴. مرصع ۵. متماثل ۶. متقارب ۷. توام ۸. لزوم مالایلزم (معرفت، ۱۳۷۳: ص ۹۰).
در نظر بدرالدین زرکشی بهترین و برترین نوع فاصله، فاصله متوازی است. فاصله متوازی، فاصله ای است که دو کلام در وزن و سجع با هم توافق داشته باشند همانند این دو آیه: « فِیها سُرُرٌ مَرْفُوعَهٌ وَ اَکوابٌ مَوْضُوعَهٌ». مطرف فاصله ای است که دو کلام در حروف سجع با هم موافق باشند نه در وزن؛ مانند این آیات: «مالکم لا تَرْجُونَ لِلَّهِ وَقاراً وَ قَدْ خَلَقَکمْ اَطْواراً». متوازن آن است که فواصل فقط در وزن باهم توافق مماثلت داشته باشند نه در حروف سجع. مثال آن چنین است: «وَ نَمارِقُ مَصْفُوفَه وَ زَرابِی مَبْثُوثَهٌ» (زرکشی، بی تا: ج ۱، صص ۷۶-۷۵). مرصع فاصله ای است که هم در وزن و هم در حروف سجع توافق و مماثلت وجود دارد و درعین حال کلمه ها از توافق در نظم و تالیف نیز برخوردند. همانند این آیات: «اِنَّ اِلَینا اِیابَهُمْ ثُمَّ اِنَّ عَلَینا حِسابَهُمْ». متماثل آن است که فواصل در وزن و سجع و توازن و تالیف و تعداد کلمات موافق و همانند باشند. همانند این مثال: «وَ اللَّیلِ اِذا عَسْعَسَ وَ الصُّبْحِ اِذا تَنَفَّسَ». متقارب آن است که توافق و تماثل آن ها فقط به واسطه وجود حروف متقاربه باشد نه تماثل حقیقی مانند: «ق وَ الْقُرْآنِ الْمَجِیدِ بَلْ عَجِبُوا اَنْ جاءَهُمْ مُنْذِرٌ مِنْهُمْ فَقالَ الْکافِرُونَ هذا شئ عَجِیبٌ». توام نیز نوع دیگری از فاصله است که کلام بر مبنای دو فاصله در قالب بیان جای می گیرد به گونه ای که هر یک از آن دو صلاحیت و شایستگی مقطع و آخر کلام شدن را داشته باشند. به طور مثال این آیه را می توان ذکر کرد: «لِتَعْلَمُوا اَنَّ اللَّهَ عَلی کلِّ شئ قَدِیرٌ وَ اَنَّ اللَّهَ قَدْ اَحاطَ بِکلِّ شئ عِلْماً».
نوع دیگری از فاصله « لزوم ما لا یلزم» است که والاتر و برتر از انواع قبلی است این نوع فاصله در اصطلاح علم بدیع به این معنا است که متکلم در تمام عبارات خود به یک یا دو حرف و یا بیشتر قبل از « روی» ملتزم گردد به این شرط که به تکلف و زحمت نیفتد. مثال التزام به یک حرف: «فَاَمَّا الْیتِیمَ فَلا تَقْهَرْ وَ اَمَّا السَّائِلَ فَلا تَنْهَرْ» (ضحی/۹). در اینجا حرف « هاء» قبل از روی « راء» آمده است. مثال التزام به دو حرف قبل از روی: «وَ الطُّورِ وَ کتابٍ مَسْطُورٍ» (طور/۲۰) مثال التزام سه حرف: «اِنَّ الَّذِینَ اتَّقَوْا اِذا مَسَّهُمْ طائِفٌ مِنَ الشَّیطانِ تَذَکرُوا فَاِذا هُمْ مُبْصِرُونَ وَ اِخْوانُهُمْ یمُدُّونَهُمْ فِی الغَی ثُمَّ لا یقْصِرُونَ» (اعراف/۲۰) (معرفت، ۱۳۷۳: صص ۹۵-۹۲).

۱- ۱ -۳. تقسیمات قرآنی

الف. آیه و سوره
در قرآن با دو اصطلاح مهم، آیه و سوره مواجهیم. این دو نوع تقسیم بندی صورت گرفته در متن های قرآنی، چهره این متون را دگرگون کرده اند. این نوع از تقسیم بندی که با هیچ نوعی از تقسیمات بشری تلائمی ندارد، مختص متون قرآنی است. بنابراین دستیابی به ماهیت و چگونگی آن ها، کاری بس دشوار و مشکل است. در زیر به تعریف و توضیح هر یک از این اصطلاحات می پردازیم.
آیه در لغت به معنای، معجزه، نشان و علامت، عبرت، شگفت، برهان و دلیل، جماعت، داستان و قصه به کار رفته است (رامیار، ۱۳۸۰: صص ۵۵۰-۵۴۹). در هر آیه، یک جمله یا چند جمله را می بینیم که محدوده آیه را در میان آیات مشخص می کنند و به اصطلاح ما، در صورت دارا بودن « ملاک های متنیت»(۱) می تواند یک متن را تشکیل دهند. بنابراین یک آیه ممکن است یک متن را تشکیل دهد و یا با یک یا چند آیه دیگر شرایط متنیت را به دست آورند. لازم به ذکر است که محدوده آیات را شرع مقدس تعیین کرده است.
سوره در لغت به معنای شرف و منزلت، بنای زیبای باشکوه، دیوار شهر و نیم خورده و زیادی چیزی به کار رفته است. در اصطلاح نیز به گروهی از آیات اطلاق می شود که در نظم و ترتیب قرآنی میان دو بسم الله و از پی هم قرار گرفته اند (رامیار، ۱۳۸۰: صص ۵۷۸-۵۷۷). شماره سوره ها در مصحف عثمانی ۱۱۴ سوره است که مورد توافق دانشمندان اسلامی است. این ۱۱۴ سوره نیز تقسیم بندی چهارگانه ای از سوی پیامبر ) جلوه دیگری می گیرند. مطابق حدیث نبوی سوره ها در ذیل این چهار دسته قرار می گیرند: سبع طویل، مئین، مثانی و مفصل.(۲) سبع طول شامل هفت سوره طولانی ابتدای قرآن است که مطابق نظر مشهور عبارت اند از:
۱) بقره ۲) آل عمران ۳) نساء ۴) مائده ۵) انعام ۶) اعراف ۷) انفال و توبه که این دو سوره را در اینجا یکی شمرده اند. ولی « سعید بن جبیر» سوره هفتم را سوره یونس و «حاکم» سوره کهف می داند. مئون شامل سوره هایی است که در حدود صد آیه دارد: یونس، هود، یوسف، حجر، نحل، کهف، اسری، انبیا، طه، المومنون، الشعراء و یا مطابق نظر دیگری سوره بنی اسرائیل و شش سوره بعد از آن را مئون دانسته اند. مثانی شامل سوره هایی است که بعد از این دو قسم قرار می گیرند. عده ای نیز گفته اند که مثانی هفت سوره دوم هستند یعنی از سوره دهم تا شانزدهم. علاوه بر این دو قول، اقوال دیگری نیز درباره سور مثانی وجود دارد. مفصل به سوره هایی اطلاق می شود که در آخر قرآن قرار گرفته اند؛ اما در نخستین سوره این بخش اختلاف نظر شدیدی وجود دارد که در اقوال مختلف هر یک از ۱۲ سوره میان سوره الصافات و سوره الضحی به عنوان نخستین سوره حزب مفصل ذکر شده اند. علاوه بر این تقسیم بندی، دسته بندی های دیگری نیز از سوره های قرآن ارائه شده است از جمله: الممتحنات، سور الم، سور مسبحات، سور حوامیم، سور الر، سور حمد، سور العتاق، سور عزایم، سور قل، سور طواسین، الزهداوان، قرینتین، المعوذتین، به جهت اختصار از توضیح درباره آن ها صرف نظر می کنیم (رامیار، ۱۳۸۰: صص ۵۹۷-۵۹۴)(۳).
ب. رکوعات
قرآن بنا بر یک تقسیم بندی به ۵۵۵ واحد موضوعی تقسیم شده است که این واحدهای موضوعی بنام « رکوعات» شناخته می شوند؛ و سبب نام گذاری آن ها به رکوعات چنین گفته اند که پیامبر اکرم (ص) بعد از سوره حمد در رکعات اول و دوم نمازهای یومیه به قرائت سوره یا یکی از این قسمت ها می پرداخته اند (لسانی فشارکی، ۱۳۸۵: ص ۱۰).
موضوع رکوعات قرآنی در بین مسلمانان رایج و شناخته شده بوده است ازاین رو یکی از مستندات رکوعات را می توان رواج آن در بین مسلمانان ذکر کرد. رواج و تداول این تقسیم بندی به قدری مسلم و قطعی بوده است که مسلمانان ضرورتی به بحث و گفتگو از آن احساس نمی کرده اند. بااین وجود قرائن و شواهد تاریخی حاکی از آن است که چنین تقسیم بندی موضوعی در محافل و مجالس قرآنی و بین مسلمانان مورد استفاده بوده است و مصاحف فراوانی با در نظر گرفتن علامت اختصاری « ع» به ذکر آن ها پرداخته اند. گزارش های تاریخی نیز حاکی از آن است که روش آموزشی قرآن توسط پیامبر (ص)، مبتنی بر این واحدهای موضوعی بوده است و پیامبر رکوع به رکوع به آموزش قرآن می پرداخته اند.
اما با وجود رواج واحدهای موضوعی، شیعیان به آن ها رغبتی نشان نداده اند و در بین شیعه چنین تقسیم بندی رواج نداشته است. یکی از علل این امر را می توان به دیدگاه فقهی شیعی پیوند داد. مطابق فقه جعفری نمی توان قسمتی از یک سوره را در نماز خواند و لازم است که در نماز به قرائت یک سوره کامل پرداخت؛ اما این حکم فقهی منافاتی با به کار گیری واحدهای موضوعی در حوزه مطالعات قرآنی نخواهد داشت و از چنین تقسیم بندی می توان در تشخیص سیاق و تعیین محدوده مطالب بهره گرفت (لسانی فشارکی، ۱۳۸۵: ص ۱۰) لذا واحدهای موضوعی قرآن می توانند در دستیابی به واحدهای متی کمک شایان توجهی انجام دهند.
ج. سیاق
سوره های قرآن متشکل از یک یا چند موضوع اند که هر موضوع می تواند یک یا چند آیه را شامل شود ازاین رو در هر سوره مجموعه یا مجموعه هایی از آیات را می بینیم که بین آن ها نوعی از ارتباط و پیوستگی مشاهده می شود و هر یک از اجزاء مجموعه، می تواند قرینه ای بر جزء دیگری باشد. عده ای مفهوم سیاق را بین مجموعه ای از آیات می دانند که این مجموعه با هم یک سیاق را تشکیل می دهند به گونه ای که هر یک از اجزاء این مجموعه می تواند قرینه ای بر جزء دیگر باشد که ایشان این نوع قرینه را « قرینه سیاق» می نامند (معرفت، ۱۳۷۳: ص ۲۰).

۱ -۲. زبان شناسی و مطالعات متنی

در روش تحلیل متن، متن از جلوه های مختلف مورد بررسی قرار گرفته است. زبان شناسان هر یک در پی پاسخ گویی به سوالات ذهنی خود، تصور خاصی از متن داشته اند. از میان این ها افرادی که به مسئله بافت Textuality متن پرداخته اند، تطابق بیشتری با رویکرد این تحقیق به متن دارند. لذا رویکرد نحوی Syntactic و معناشناختی Semantic و کاربردشناختی Pragmatic و نتایج حاصل از آن کاربرد زیادی در تصور ما از متن دارد. این رویکردها نیز به نوبه خود نتیجه پاسخ به سوالات دسته بندی شده درباره «تصور از متن» است که از حدود دهه هفتاد آغاز شد. تحقیقات ساختارگرایان در حوزه متن تاثیر بسزایی بر این رویکردها داشته است (Asher, R. E. ۱۹۹۷: V. ۹ Pp. ۴۵۶۵). نحوه برداشت ما از این رویکردها بر مبنای سوالات طرح شده در این تحقیق هست. لذا به طور نامحسوس و نه بر اساس ترتیب موضوعات و سوالات هر یک از حوزه های مذکور، مسائل بررسی می شود و از نتایج هر یک از آن ها بهره گرفته می شود.
اگر بخواهیم در چارچوب دستور زایشی Generative Grammar به متن نگاه کنیم، متن به عنوان زنجیره ای از جملات شناخته می شود. به عبارت دیگر همچنانکه جمله در این دستور به وسیله عناصر نحوی توصیف می شود، جملات نیز به عنوان عناصر متن مطرح می شوند. در این دستور ، قواعد حاکم بر یک جمله به نوعی بازنویسی به شکل فرمولی بازنویسی می شوند. مثلاً:
S NP VP(۴)→
بر این اساس، متن که محصول عناصر خود هست، نیز به شکل:
T S1,S2..., Sn→
قابل فرمول نویسی است. این فرمول ها نمای کلی از متن را به نمایش می گذارد. در نگاه اول می توان جمله را بر آیه در قرآن تطبیق نمود، هرچند که در بسیاری موارد شاهد هستیم که آیه خود به اجزای کوچک تری قابل تقسیم است. لذا برای یافتن عناصر اولیه متن قرآن نیازمند تجزیه و قطعه قطعه کردن آیات هستیم.
علاوه بر این در مواردی بخشی از یک عناصر متن در یک آیه و بخش دیگر آن در آیه بعد قرار دارد که در این موارد نیازمند ایجاد اتصال بین دو آیه هستیم تا به یک عناصر کامل دست یابیم. بر این اساس می توان گفت، تقسیم بندی آیه ای، به عنوان مبنای تشخیص و مرزبندی عناصر کاربرد ندارد و ما نیازمند تقسیم بندی دقیق تر برای تعیین و بازشناسی عناصر متن قرآن هستیم.
مفاهیم دیگری هستند که از لحاظ سطح بندی بالاتر از جمله و پایین تر از متن قرار دارند. مفاهیمی همچون پاراگراف بخش section و فصل chapter . از کنار هم قرار گرفتن چند جمله (به عنوان عناصر اولیه متن) با نظم خاصی یک پاراگراف. چندین پاراگراف نیز یک بخش را تشکیل می دهند و فصل نیز متشکل از چندین بخش هست.
ترتیب کنار هم قرار گرفتن این قطعات نیز یک بخش را تشکیل می دهند و فصل نیز متشکل از چندین بخش هست. ترتیب کنار هم قرار گرفتن این قطعات نیز بر اساس یک نظم معنایی است که نگارنده با توجه به آن و به منظور رساندن پیام و معنایی از آن بهره می گیرد. در حال حاضر در متون مختلف بالخصوص در نگارش های علمی چنین تقسیم بندی هایی بر اساس اصول و ضوابط معین رعایت می شود. رعایت این اصول توسط نگارنده، کمک شایانی به خواننده برای فهم متن می کند. آنچه مسلم است در متون دینی از جمله قرآن کریم چنین تقسیم بندی به صورت محسوس دیده نمی شود.

۱ -۳. پیوستگی COHESION چیست؟

نقطه شروع بحث پیوستگی در حوزه زبان شناسی متن، یافتن برخی قواعد و قوانین برای ایجاد تمایز بین یک متن پیوسته یا ناپیوسته ـ متشکل از چندین جمله نامربوط و پراکنده ـ بود. به عنوان نمونه می توان مقاله یک روزنامه را در نظر گرفت. شکل و شمایل حال حاضر این مقاله حاکی است که جملات با نظم و ترتیب خاصی پشت سر هم قرار گرفته اند، به صورتی که منظور مقصود نویسنده را در بردارند. این مقاله به عنوان یک متن پیوسته شناخته می شود. حال اگر قیچی در دست بگیریم و تک تک جملات این مقاله را بریده و در هم بریزیم و مجدداً بدون رعایت نظم و ترتیب قبلی کنار هم بچینیم، دیگر شاهد یک متن نیستیم.
در شکل و شمایل جدید، جملات نیز کنار هم قرار گرفته اند و حتی می توانند بدین صورت زیر چاپ رفته و در شماره بعدی روزنامه چاپ شود؛ اما این مجموعه دیگر متن و مقاله قبلی نیست، بلکه رساننده مفهوم و مقصودی نیز نمی باشند. چرا که خواننده نمی توان ربط و پیوندی بین جملات پشت سر هم قرار گرفته ایجاد کند. این مجموعه به عنوان یک متن ناپیوسته شناخته می شود.
از این قبیل نمونه ها برداشت می شود که یک متن پیوسته دارای مولفه هایی است که متن ناپیوسته از آن محروم است. زبان شناسان متن، تلاش کردند تا این مولفه ها را بیابند، مولفه ها و ویژگی هایی که یک متن را از سلسله جملات متوالی ناپیوسته متمایز می کند.
متن به عنوان یک واحد زبانی شناخته می شود، نه یک واحد دستوری مثل جمله یا بند. اندازه نیز در تعیین یک متن نقشی ندارد. لذا یک متن ممکن است متشکل از یک جمله یا چند ده پاراگراف باشد. البته زبان شناسان متن را تشکیل یافته از جملات نمی دانند بلکه بر این عقیده اند که متن نمود یافته یا کدگذاری شده توسط جملات است. چرا که آنان متن را یک واحد معناشناختی می دانند، واحدی که نه بر اساس شکل بلکه بر اساس معنا بنا شده است. لذا نمی توان برای متن یک ساختار مشخص و منطبق بر تمام نمونه ها ارائه کرد، بلکه هر متن می تواند ساختاری متفاوت از دیگر متن ها داشته باشد.
به نظر هالیدی (Halliday ۱۹۹۴) مهم ترین و اساسی ترین واحد از متن که به عنوان پایه اولیه در ساختن متن مطرح می شود، بند clause هست. بندها حد واسط بین واحدهای کوچک تر از متن مثل واژه و گروه های واژی و واحدهای بزرگ تری از متن یعنی جمله ها قرار دارد(۵). البته با این وصف کلی نمی توان به خوبی بندها را از دیگر واحدهای متن تشخیص داد. لذا نیازمند یک تعریف واضح تر همراه با یکسری مولفه های مشخص برای بندها داریم. راه های مختلفی برای تعیین بند وجود دارد. قصد ما این است که از میان راه های مختلف، روشی را برگزینیم که به وسیله آن بتوان آیات قرآن را به اجزای کوچک تر در حد بند تقسیم کنیم.
واژه پیوستگی در حوزه معناشناسی مطرح می شود. این واژه به ارتباط های معنایی درون متن اشاره دارد. این ارتباط ها بین اجزای مختلف متن، اعم از کوچک ترین جزء معنایی یک متن یا زبان تحت عنوان تکواژ Morpheme تا اجزای بزرگ تر متن، همچون جمله و پاراگراف، باعث می شود که یک متن، شکل واحد به خود بگیرد و به عنوان یک واحد پیوسته و معنادار مطرح شود. لذا فهم معنای هر جزء از متن، ارتباط مستقیم یا غیرمستقیم به معنای دیگر اجزای متن دارد.
لازم به تذکر است، ارتباط های معنایی بین اجزای متن (یا به عبارت دقیق تر بین واژگان Vocabulary متن) به دو قسم کلی قابل تقسیم اند. اول ارتباط هایی که بر مبنای تکرار Reiteration واژگانی شناخته می شوند و دوم ارتباط هایی که به وسیله با هم آیی Collocation واژگان معنا می یابد. باهم آیی واژگانی نوع خاصی از پیوستگی را به نمایش می گذارد. چرا که در این نوع پیوستگی، واژگانی که ارتباط معنایی با یکدیگر ندارند، صرف کنار هم آمدن و با یکدیگر استفاده شدن در متن، یک ارتباط جدید بین خود فراهم می آورند. البته ویژگی باهم آیی نیز ذیل پیوستگی واژگانی می گنجد و می تواند به عنوان یکی از شیوه های پیوستگی متن مطرح شود. در متون مربوط به موضوع، بیشتر به نوع اول ارتباط ها می پردازند.
در نوع اول با یک نوع تکرار مواجه هستیم. یا تکرار خود واژه و یا آوردن واژه ای دیگر که دارای ارتباط معنایی ویژه ای با واژه اول است. به عبارت دیگر، شاهد تکرار معنای آن واژه در قالب دیگر از روابط واژگانی هستیم. این تکرارها بر مبنای روابط معنایی اتفاق می افتند. پیوستگی حاصل از این نوع ارتباط ها، باعث تولید متن می شود. به نحوی که تسلسل Sequence موجود در آن بار معنایی واژه ای را به مخاطب می رسانند. این پیوستگی مبنای تمایز یک متن معنادار از مجموعه جملات نامربوط و ناپیوسته است (‍Tehrani, N. J. ۱۳۷۸: PP. ۲۹-۳۳).

۱ -۴. ساختارشناسی متن قرآن

هر متن به لحاظ ساختار حاکم بر آن از سه منظر قابل تجزیه و تحلیل است: نمایش محتوایی اطلاعات متن، پیشرفت و گسترش بحث، پیوستگی دستوری متن. به عبارت ساده­تر، به لحاظ اصول زبان­شناختی، ساختمان یک متن صحیح باید با توجه به هر سه مورد مذکور بنا شود. در این نوشتار سعی ما بر این است که سه نوع ساختار مذکور را در متن قرآن کریم مورد مطالعه قرار دهیم و با تبیین اصول حاکم بر این ساختارها و بررسی رابطه میان آن ها، گامی در مسیر بازشناسی ساختار متن قرآن برداریم. لازم به تذکر است، رعایت این اصول کمک شایانی در درک و فهم متن و بازیابی اطلاعات از متن قرآن دارد.

۱ -۴- ۱. ساختار چیست؟

ساختار ـ طبق تعریف ـ ایجاد کردن یا ترکیب کردن مولفه­ها و شکل­دهی آن ها مطابق با اصول پایداری است (Halliday & Hasan, ۱۹۷۶: p.۶). لذا یک واحد متنی در صورتی دارای ساختار است که پای­بند اصول، نظام­مند و سازمان­یافته باشد. در ساختارهای زبان­شناختی تاکید بر ترکیب واحدهای زبانی است. در حین آفرینش یک متن با کنار هم چیدن واحدهای کوچک زبانی واحدهای بزرگ­تر را می­سازیم. اساس کلی حاکم بر این ساختارسازی به صورت معمول چنین است که با ترکیب واژه­ها word، گروه phrase، با ترکیب یک یا چند گروه، بند clause، با ترکیب یک یا چند بند، یک جمله sentence، از ترکیب چند جمله، یک پاراگراف paragraph، از ترکیب چند پاراگراف، یک بخش section، از ترکیب چند بخش، یک فصل chapter و در نهایت از ترکیب چند فصل، یک کتاب نوشته می­شود. در راستای کاربردی کردن مفاهیم زبان­شناختی در حوزه مطالعات قرآنی(۶)، ساختارسازی مذکور به صورت مقایسه­ای در شکل ۱-۱ بومی­سازی شده است.

شکل۱-۱: ساختار متن قرآن در مقایسه با ساختار حاکم بر متن کتاب عادی



۲. کلام جمله مرکب از چند کلمه یا شبیه آن است که [برای مخاطب] افاده معنا می­کند (المعجم الوسیط، ص۷۹۶).
۳. در برخی موارد ممکن است طبق تعریف (رکـ. ادامه مقاله) یک آیه طولانی شامل چند پاراگراف باشد و در مقابل ممکن است چندین آیه با هم تشکیل یک پاراگراف دهد.
۴. رکـ. لسانی فشارکی، ۱۳۸۵: ص۱۰

ترکیب اجزا و واحدهای زبانی از یکسری اصول و مقررات تبعیت می کند. این اصول تحت عنوان «دستور» در هر زبانی وجود دارد که برای تولید متن نیازمند رعایت آن هستیم. چینش بی نظم و قاعده واحدها تولید ساختار و در نتیجه متن معنادار و صحیح نمی­کند چرا که یک ساختار صحیح نیازمند پایداری و سازگاری واحدهای تشکیل دهنده خود است تا در میان پیوندهای صحیح خود، اطلاعات و معانی مورد نظر را نگهدارد (encoding). وجود ترکیب های صحیح باعث خواهد شد تا خواننده نیز با رعایت اصول مذکور پیوندها را بازگشایی نموده و اطلاعات را بازخوانی کند (decoding).
اصول حاکم بر ساختار متن در سه سطح قابل بررسی است. اول در سطح ترکیب جملات به منظور شکل­دهی به متن، دوم در سطح ترکیب و چینش اطلاعات و انتقال معانی جهت نمایش ما وقع، و سوم در سطح ترکیب گزاره ها و قضایا برای طرح بحث و بیان مطلب. سه سطح مذکور نمود بیرون ساختار یک متن است که البته تفکیک کامل آن ها جهت مطالعه ساختار متن امکان پذیر نسیت چرا که در زبان برای هر یک از آن ها مولفه­های مجزا یافت نمی­شود. بر این اساس در هنگام خوانش یک متن، خواننده به طور همزمان با هر سه سطح درگیر است و تلاش می­کند با دریافت هماهنگی و انطباق میان آن ها، با متن ارتباط معنایی برقرار کند. به هرحال در ادامه تلاش می­کنیم تا در حد امکان اصول حاکم بر هر سطح را شناسایی نماییم.

۱ -۴ -۲. انواع ساختارهای متن

متن به عنوان یک ساختار زبانی از سه منظر قابل مطالعه است. ساختار مبتنی بر «معناشناسی» و محتوای اطلاعاتی آن، ساختار مبتنی بر نحوه «بیانی» متن در قالب بحث و گفتگو و نهایتاً ساختار مبتنی بر «پیوستگی» یکپارچگی واحدهای درون­متنی textual. در ادامه به هر یک به صورت جزئی پرداخته می­شود.
الف. ساختارهای «معناشناختی» semantic متن
از جمله اصول ثابت و کلی در یک نگارش متن، ارائه اطلاعات جدید با تکیه بر اطلاعات از پیش داده شده است. هر متن دارای یکسری اطلاعات شناخته شده است که خواننده از قبل با آن ها آشناست و در حال حاضر نویسنده قصد دارد تا با متن جدید خود اطلاعات تازه­ای را به خواننده ارائه نماید. بر این اساس با استفاده از اطلاعات شناخته شده، ارتباط اولیه با خواننده برقرار می­کند و بعد با استفاده از آن اطلاعات جدید را به وی انتقال می­دهد. در این بین شاهد هستیم که مواد قدیمی و آشنا حدواسط و عامل اتصال و پیوند مواد جدید با خواننده است. در الگوی ساختاری جمله ما اطلاعات قدیمی و داده شده را در جایگاه theme و اطلاعات جدید را در جایگاه rheme قرار می­­دهیم. پس از اینکه اطلاعات جدید به اطلاعات شناخته شده تبدیل شد، در ادامه متن می­تواند در جایگاه theme قرار گیرد و خود عامل اتصال میان اطلاعات جدید و مواد قدیمی متن باشد. با چنین رویکردی می­توان پیوند درون ساختاری متن را بازشناسی نمود.
در یک نگاه کلان­تر به متن و در بررسی بخش بزرگ­تر از جمله و «کلام» از واحدهای زبان شناختی متن، یعنی پاراگراف و «آیه(ات)» نیز اصول حاکم بر «اتصال موضوعی» وجود دارد(۷). در یک «آیه(ات)» موضوع هر «کلام» بایست (به صورت مستقیم یا غیر مستقیم) از «کلام محوری» (به عنوان «جمله محوری» topic sentence پاراگراف) مشتق شده باشد تا اجزای آن به صورت معناداری کنار هم و در درون ساختار معنادار متن قرار گیرند و در یک حرکت گروهی اطلاعات مورد نظر را به خواننده انتقال دهند. در شکل ۱-۲ «اتصال موضوعی» درون چند آیه از قرآن نشان داده شده است. حال این پرسش مطرح است که در ساختار کلان­تر «کلام یا جمله محوری» خود از کجا مشتق می­شود؟ و جزئی از ساختمان کدام ساختار بزرگ­تر از متن است؟



شکل ۱-۲: نمایش پیوندهای معناشناختی آیات ۷۴ و۷۵ سوره انبیاء

واحد بزرگ­تر از پاراگراف یا «آیه(ات)» ـ که خود از کنار هم قرار گرفتن «آی(ات)»­ها تشکیل می­شود ـ تحت عنوان «رکوع»(۸) یا «بخش» می آید. در ادامه سازمان­دهی کلام­ها (= جملات) درون یک «آیه(ات)»
(= پاراگراف)، «آی(ات)»­ها نیز خود به یک «موضوع محوری» topic اتصال دارند که به صورت مستقیم یا غیر مستقیم از آن مشتق می­شوند و همگی آن ها در یک حرکت کلان­تر، معنا و مقصود مورد نظر «رکوع» را منتقل می­کنند. در ادامه هر «سوره» ممکن است متشکل از چندین «رکوع» باشد که در این صورت و طبق قاعده باید دارای یک «سیاق محوری» (= بخش محوری topic section) باشد. البته در عمل «سیاق محوری» دارای ساختاری پیچیده نیست ولی مسلماً این «سیاق محوری» به لحاظ اطلاعات اولیه و حقیقی تکیه گاه دیگر بخش­های سوره خواهد بود. برای روشن­تر شدن مسئله در شکل ۱-۳ ساختار معناشناختی حاکم بر سوره به نمایش درآمده است.



شکل ۱-۳: ساختار معناشناختی متن قرآن (از یک سوره تا اجزای کوچک­تر)

شکل ۱-۳ نمایی از ساختار سلسله­مراتبی و درختی متن قرآن را نشان می­دهد، ساختاری که در نگاه اول به صورت خطی به نظر می­آید اما با تجزیه و تحلیل عناصر اطلاعاتی آن و ترسیم رابطه میان آن ها ساختار نهایی متن نمودار می­شود. بر این اساس متن قرآن دارای یک ساختار سلسله­مراتبی و درختی است که در آن اجزای مختلف متن در سطحی مشخص از دیگر اجزا جایگزین شده­اند و دارای ارزش معنایی ـ اطلاعاتی معینی هستند. این ارزش­گذاری بر اساس جایگاه هر یک از عناصر در ساختار درختی (و نه خطی) متن معین می­شود.
به طور کلی در ساختار کتاب های معمولی «بخش محوری» هر فصل نیز از موضوع مورد نظر کتاب مشتق می­شود. حال این «موضوع مرکزی» در مقدمه و پیش گفتار کتاب و یا به صورت واژه و واژگانی در عنوان کتاب گنجانده شده است. لذا عنوان کتاب بیان مختصر و فشرده­ای از موضوعی است که همه واحدهای متنی کتاب به لحاظ ساختار معنایی­شان گرد آن سازمان­دهی می­شود. به عنوان نمونه فهرست مطالب یک کتابِ خوش­ساختار نمایش دهنده «اتصالات موضوعی» حاکم بر همه اجزای کوچک تر متن خود است(۹).
ب. ساختارهای معانی بیانی Rhetorical متن
اصل اساسی در ساختار «معانی بیانی» بر پایه پیشروی پیوستگی خطی و ریسمان­وار بحث و کلام است. یک عالم به علم معانی ­بیان ابتدا از یکسری مسائل بدیهی و عقلانی (در نگاه خواننده) شروع می­کند تا بتواند با مخاطب پیوند معنایی و اطلاعاتی اولیه برقرار کند و بعد بحث و گفتگو را به صورت منطقی و عقلانی به سوی نتیجه مورد سوق می­دهد. در این بین از برخی روش­های اقناعی همچون: تاکیدها، تبشیرها، انذارها و... نیز استفاده می­کند، اما اساس کار وی بر ارائه یک بحث منطقی آموزنده و توضیح اطلاعات مورد نظر است. آفریننده متن به دنبال ساختن یک تصویر پیوسته و منطقی از موضوع مورد بحث در ذهن خواننده است و در این بین اتصالات موضوعی به کمک پیوستگی متن می­آیند تا یک حس مشترک میان متن و خواننده ایجاد نمایند و این حس ناشی از یک «ارتباط منطقی» میان اجزای متن است. این فرایند بر عهده بخش «معانی بیانی» متن است که در فصل سوم این کتاب مورد مطالعه و بررسی قرار می گیرد.
ج. ساختارهای بافتاری textual متن
وجود ساختار برای هر متنی حاکی از وجود اصول و قوانین برای ترکیب اجزا و قطعات مختلف آن متن است و هر یک از مواد و محتوای اطلاعاتی متن بر اساس این اصول و قوانین با یکدیگر ترکیب می­شوند. البته خواننده در مواجهه با متن ابتدا به یکسری واژگان برمی­خورد که با نظمی خاص کنار هم قرار گرفته­اند و قرار بر این است که خواننده از طریق همین واژگان به محتوای اطلاعاتی متن پی­ببرد. پس خواننده در حین فرایند «خوانش متن» مستقیماً با اطلاعاتی و معانی ارتباط برقرار نمی­کند بلکه برداشت و فهم او از متن به عنوان اطلاعات متن دانسته می­شود. حال اگر متن در سطح واژگان و جملات خود به لحاظ معنایی و اطلاعاتی ناپیوسته و ـ در نتیجه ـ نامفهوم باشد، مسلماً هیچ گاه نوبت به ساختارهای «معناشناختی» و «بیانی» متن نخواهد رسید.
خواننده همیشه در ابتدای فرایند خوانش خود به دنبال بازشناسی پیوستگی میان اجزای کوچک متن است تا ساختار «پیوستگی» حاکم بر آن را فهم کند و در گام­های بعدی و به نحو هم­عرض به سراغ دیگر ساختارهای متن می­رود. قراردادهای نوشته و نانوشته بسیاری در مورد ساختار «بافتاری» متن در زبان های مختلف وجود دارد. از آن نمونه می­توان به قواعد حاکم بر نحو و دستور هر زبانی اشاره نمود. هر متنی می­بایست «پیوستگی بافتاری» خود را در دو جنبه حفظ کند تا خواننده با استفاده از این پیوستگی بتواند راه خود را در دریای بیکران اطلاعات و معانی متن پیدا نماید و واژگان، جملات، پاراگراف­ها و دیگر واحدهای زبانی متن را به یکدیگر متصل نماید و در ذهن خود یک پیکره پیوسته از متن بسازد. ارجاع «درون­متنی» Endophoric و «برون­متنی» Exophoric دو جنبه اساسی در «ساختار بافتاری» متن است که اجزای مختلف متن را به یکدیگر مرتبط می­سازد. فصل چهارم کتاب به تفصیل در این باره بحث می کند.
ارجاع «درون­متنی» شامل پیوندهای زنجیره­ای هستند که مسئولیت پیوستگی درون ساختار متن را بر عهده دارند. وجود چنین زنجیره­هایی برای پیوستگی متن حیاتی است اما برای حیات خود این زنجیره­ها، وجود یک حلقه ارتباطی از نوع ارجاع «برون­متنی» نیز لازم است تا تک­تک عناصر و واحدهای زبانی متن با واقعیت بیرونی پیوند داشته باشند. ارجاعات برون متنی عامل پیوند «متن» با دنیای «بیرون متن» است.(۱۰)
بر این اساس ساختار «پیوستگی» متن متشکل از یک زنجیره اتصالات درونی همراه با چندین حلقه­های اتصال بیرونی است که زنجیره را با واقعیت پیوند می­دهند. در نمونه قرآنی زیر واژه­هایی همچون: ربّ، زکریا، مریم، محراب و... اشاره به دنیای بیرون متن دارند و با وجود چنین اتصالاتی دنیای درون متن با واقعیت پیوند ایجاد می­کند.

«فَتَقَبَّلَها رَبُّها بِقَبُولٍ حَسَنٍ وَ اَنْبَتَها نَباتاً حَسَناً وَ کفَّلَها زَکرِیا کلَّما دَخَلَ عَلَیها زَکرِیا الْمِحْرابَ وَجَدَ عِنْدَها رِزْقاً قالَ یا مَرْیمُ اَنَّی لَک هذا قالَتْ هُوَ مِنْ عِنْدِ اللَّهِ اِنَّ اللَّهَ یرْزُقُ مَنْ یشاءُ بِغَیرِ حِسابٍ» (آل عمران، ۳۷).

مسئله اساسی در ساختار «پیوستگی» متن رعایت درازا و تعداد این زنجیره­ها است. زنجیره پیوستگی باید آنچنان باشد تا خواننده در حین خواندن متن بتواند خط­سیر هر یک از زنجیره­ها را ـ نه تنها در درون متن بلکه در ارتباط با دنیای بیرون متن نیز ـ دنبال کند. حال اگر یک زنجیره از ساختار «پیوستگی» متن طولانی باشد و یا زنجیره­های متعدد به طور هم­زمان پشت سرهم قرار گیرند، خواننده در پیگیری پیوندها و در نتیجه در فهم و دریافت متن دچار اشکال می­شود. در این گونه مواقع استفاده از یک سری علائم یادآوری و تذکاری که پیوندهای قبلی را به خواننده گوشزد می­کند، کمک شایانی در فهم متن دارد و در کل بازسازی پیوستگی ساختاری چنین متن­هایی اجتناب ناپذیر است.

۱ -۴ -۳. آثار و نتایج ساختارسازی برای متن

تا به اینجا ویژگی­­های اساسی ساختار متن را بر اساس اصول حاکم بر سه حوزه معناشناسی، معانی و بیان و پیوستگی درون­متنی تعریف و تبیین نمودیم. در اینجا تاثیر ساختار یک متن را بر هر یک از آن ها مورد بررسی قرار می­گیرد.
الف. آثار معناشناختی
طراحی یک ساختار معناشناختی به ما کمک می­کند تا هرگونه اطلاعات جدید بتواند به سهولت در اسکلت­بندی پیوسته متن جایابی و جایگزین شود و بخشی از چارچوب معنایی آن گردد و معناداری و محتوای اطلاعاتی متن را به صورت منطقی و عقلانی و نظام­مند افزایش دهد، به نحوی که خواننده بتواند اطلاعات جدید را مطابق چارچوب ذهنی ـ معنایی که از متن دارد، بازشناسی و دریافت نماید. اگر متن دارای چنین ساختار محکم و به هم پیوسته­ای نباشد، اطلاعات جدید به صورت شناور و نامنظم در درون متن رها می­شوند، به نحوی که بازیابی آن ها مشکل می­شود. و حتی در صورت یافتن، جایابی معنایی آن ها در درون ساختار معنایی متن ـ که نقشی بسیار مهمی در معناداری آن ها در متن دارد ـ غیرممکن خواهد بود و در این میان خواننده یا دچار سردرگمی و نامفهومی معنایی خواهد شد.
در برخی موارد خواننده از جانب خود اقدام به بازشناسی معنایی اطلاعات جدید و جایابی آن در شبکه معنایی ذهن خود (و نه شبکه معنایی حاکم بر متن) می­گردد. در این هنگام است که خواننده پا را از حد مجاز خود فراتر نهاده و به شبکه معنایی متن تجاوز می­کند و قبل از اینکه متن برای او توضیح دهد که چه معنایی را در پس واژگان خود پنهان نموده است، خواننده ـ خودآگاه یا ناخودآگاه ـ اقدام به جایگزینی اطلاعات جدید در ساختار معنایی متن می­کند. پر واضح است، این تجاوز ریشه در ضعف ساختار معناشناختی متن دارد.
ب. آثار ساختار «معانی بیانی» متن
ساختار «معانی بیانی» در جهت تامین پایه­های استدلالی یک متن کاربرد دارد. متنی که دارای ساختار «معانی بیانی» محکم و کامل است می­تواند اطلاعات خود را به صورتی به خواننده منتقل کند که حس پذیرش وی برانگیخته شود. در این حالت اطلاعات جدید در یک نظام توجیهی و منطقی آنچنان جایگزین می­شود که خواننده در مسیر مطالعه متن، گام به گام به سوی محتوا و معنای مورد نظر متن هدایت می­شود. خواننده در مواجهه با چنین متنی ـ به دلیل رابطه استدلالی حاکم بر ساختار «بیانی» متن ـ اطلاعات جدید را بخشی از اطلاعات پذیرفته قبلی می­داند و در ادامه مطالعه خود آن را می­پذیرد. یک ساختار «معانی بیانی» ضعیف علاوه بر برانگیختن حس مخالفت و عدم پذیرش مخاطب، باعث می­شود که اطلاعات جدید پذیرفته نشوند و یا ـ در حالت خوش­بینانه ـ در ساختار معنایی دیگر قرار گیرد که باعث کج­فهمی و اشتباه خواننده و عدم انتقال ساختار معنایی اطلاعات مقصود و معهود متن شود. لذا خواننده نمی­تواند بین اطلاعات جدید و کل ساختار معنایی متن ارتباط منطقی ایجاد نماید و از خود می­­پرسد: «چرا این موضوع در اینجا ذکر شده است»؟ سوالی که بارها و بارها درباره برخی آیات از خود پرسیده­ایم و نهایت به نتیجه­ای هم نرسیده­ایم.

۳-۳. آثار ساختار بافتاری متن

ساختار بافتاری متن تامین­کننده نظم ارجاعات اطلاعاتی درون متن به یکدیگر است، به نحوی که در یک متن با ساختار پیوستگی محکم می­توان پیوندهای موجود میان واژگان و در نتیجه اطلاعات را در میان رشته پیوندهای ارجاعی متن پیدا کرد. متنی که به لحاظ ساختار پیوستگی دچار اشکال و ضعف باشد، همچون باتلاقی می­­ماند که اطلاعات جدید در درون آن فرو می­روند و دیگر اثری از آن ها باقی نمی­ماند و در این حالت شانس اندکی می­یابند که در میان دیگر اطلاعات خودی نشان دهند.
در برخی متن­های ویژه همچون متون مقدس، روابط درون متنی متنوع، زیاد و پیچیده وجود دارد. این ویژگی باعث می­شود که خواننده در حین خواندن آن ها دچار سردرگمی و نابسامانی شود. لذا خواننده باید تلاش کند تا در فراتوی روابط و ارجاعات این گونه متون راه را گم نکند. برای این منظور گذاردن علامت­های ویژه برای جهت­یابی لازم است تا در این میان مقصدی را که انتهای این رشته پیوندی نشان می­دهد، آشکار شود. نمونه نسبتاً مشابه از این گونه علائم راهنما در قرآن را «سجاوندی» طراحی نموده است. البته این علائم بیش از همه تلاش می­کند تا پایان و انتهای یک زیرساخت substructure معنایی و شروع زیرساخت جدید را به خواننده گوش­زد کند. اما ما در خواندن (قرائت و تلاوت) قرآن نیازمند علائمی جدید هستیم تا از قِبَل آن ها بتوانیم پیوندهای درون­ساختاری متن قرآن را نیز نمایش دهیم تا شاید چراغ راهی برای فهم و درک بیشتر خواننده باشد.

نظرات کاربران درباره کتاب پیوستگی متن قرآن کریم