فیدیبو نماینده قانونی انتشارات نظری و بیش از ۶۰۰ ناشر دیگر برای عرضه کتاب الکترونیک و صوتی است .

کتاب همچو آب ...
در ستایش "جیت­کان­دو" و خالقش بروس لی

نسخه الکترونیک کتاب همچو آب ... به همراه هزاران کتاب دیگر از طریق فیدیبو به صورت کاملا قانونی در دسترس است. تنها لازم است اپلیکیشن موبایل و یا نرم افزار ویندوزی رایگان فیدیبو را نصب کنید.

درباره کتاب همچو آب ...

جیت‌کان‌دو پایانی ندارد.
همانند جریان باریکی از آب، که مسیر سفرش از تمام دنیای این کره خاکی می‌گذارد اما به انتها نمی‌رسد.
به همین دلیل است که اسیر لباس فرم و شالبند و کمربند و دان و درجه نمی‌شود.
کدام پایان؟!
کدام کمال حقیقی؟!
تا روزی که زمین از حرکت نه ایستاده و همچنین ضربان قلب‌مان، و در حقیقت تا زمانیکه روز داوری از راه نرسیده است، فرصت هست تا بیاموزیم و توشه کنیم.
کمال نهایی و حتی کیفر بی‌پایان، در روز رستاخیز است، نه همین چند روز!
تا کره زمین می‌چرخد، آدم‌های خوب و بد نَفس می‌کِشند.
خوب‌های خوش‌باور و خوش‌بین، به همان سلاح‌های کهنه خودشان دل بسته‌اند.

ادامه...

  • ناشر: انتشارات نظری
  • تاریخ نشر:
  • زبان: فارسی
  • حجم فایل: 2.75 مگابایت
  • تعداد صفحات: ۶۴صفحه
  • شابک:

چند صفحه از کتاب همچو آب ...



همچو آب ...

در ستایش "جیت­کان­دو" و خالقش بروس لی

احسان صادقی



حق انتشار الکترونیک برای فیدیبو محفوظ است





«برد و باخت را فراموش کن؛ همچنین غرور و درد را.
بگذار حریفت بدن تو را بتراشد.
زیر ضرباتش در هم بشکن، همانطور که زیر ضرباتت درهم می شکنی اش؛ و استخوان هایش را خُرد کن در حالیکه استخوان هایت خُرد می شوند.
نگران جان سالم به در بردن مباش...»

بروس­لی

جیت کان دو پایانی ندارد.
همانند جریان باریکی از آب، که مسیر سفرش از تمام دنیای این کره خاکی می گذارد اما به انتها نمی رسد.
به همین دلیل است که اسیر لباس فرم و شالبند و کمربند و دان و درجه نمی شود.
کدام پایان؟!
کدام کمال حقیقی؟!
تا روزی که زمین از حرکت نه ایستاده و همچنین ضربان قلب مان، و در حقیقت تا زمانیکه روز داوری از راه نرسیده است، فرصت هست تا بیاموزیم و توشه کنیم.
کمال نهایی و حتی کیفر بی پایان، در روز رستاخیز است، نه همین چند روز!
تا کره زمین می چرخد، آدم های خوب و بد نَفس می کِشند.
خوب های خوش باور و خوش بین، به همان سلاح های کهنه خودشان دل بسته اند.
در حالیکه بدها، هر دقیقه خود و سلاح هایشان را به روز می کنند!
با بدی، جور تازه ای بد باش...
تو نیز شکل ات را تغیر ده.
و نحوه مبارزه ات را.
همانند آب، به هر شکلی درآی.

"وقتی حمله دشمن به تو برتری دارد، خود را پس بِکش.
وقتی او خودش را پس می کِشد، تو به او حمله کن."

این فلسفه جیت کان دو ست.



آخرین فیلم بروس­لی به لاتینGame Of Death نام داشت.
اگر سه حرف اول این اسم را در کنار هم بچینیم، کلمه GOD از دل آن بیرون می­زند...!

«موفقیت چیزی جز پاداش تلاش نیست.
به نظر من زندگی مثل یک فرآیندست.
یک قهرمان هم عاقبتی مثل یک انسان عادی دارد.
هر دو می میرند و خاطراتشان در اذهان باقی می ماند.
پس باید تا زنده ایم در جستجوی حقیقت خود، کشف وجودی خود و تفسیر آن باشیم.
این مسیر باعث پیشرفت می شود
ولی تنها باعث موفقیت نمی شود...»

بروس­لی

زندگی و مبارزه همانند یک بازی است، اما این بازی را باید جدی گرفت.
این را همیشه بروس می گفت.
شاید به همین دلیل عنوان آخرین فیلمش، "بازی مرگ" است.
...
تا سال های سال، کمتر کسی به فلسفه گرمکن یکسره زرد و مشکی رنگ بروس پی برد.
بروس لای ها و دراگون لی ها، شبه او می شدند و زرد و مشکی پوش، فقط به دلیل فروش پیشتر فیلم هایشان.
همانند خود ما که بارها زرد و مشکی پوش شدیم درحالیکه نه تفکری داشتیم و نه اعتقادی.
پوشیدیم تا کوچکی مان را پشت بزرگترهایی مثل بروس پنهان کنیم.
به همین دلیل است که مفهوم سفر و سلوک او از طیقه همکف تا طبقه آخر بازی مرگ را، نفهمیدیم.
...
البته بودند کسانی که به بخش کوچکی از این سفر پی بردند.
آنان که نوشتند و گفتند:
"یکی از رازهای بازی مرگ این بود که بروس با غلبه بر سبک های مختلف رزمی این را ثابت می کند که تنها مبارزی پیروز است که در برابر هر سبک، شیوه نبرد خویش را تغییر دهد و به اصطلاح، همه فن حریف باشد."

کاراته کلاسیک و سنتی که نمی خواهد از عقاید کهنه اش دست بردارد و شکل عوض کند، شکستش ساده تر از باقی سبک هاست و به همین دلیل، در طبقه اول جای دارد.
کونگ فو بالاتر از کاراته و در طبقه دوم می باشد.
سنتی است اما همچنان کارآمد است. با این حال شکست می خورد زیرا پیرو سیستمی از پیش تعین شده است.
طبقه سوم و کالی اسکریمای فلیپینی پیروز است، اما تا جایی که به سخره گرفته نشده!
بروس، دست روی نقطه ضعف حریفش می گذارد و او را دست می اندازد تا کلافه و سرانجام خشمگینش کند، و در پایان با شبه سلاح خودش، نابودش می کند.
طبقه چهارم و هاپیکدو که بروس از این سبک به عنوان هنر رزمی گلچین شده یاد می کرد. بروس و یارانش ابتدا از حریف کُره ای شان شکست می خورند. ضربات مشت و لگد، قفل را نمی شکند. به همین دلیل اژدها نیز، هم شکل او می شود.
به دور حریف خود می پیچد، قفلش می کند و می شکنندش.
و سرانجام...
طبقه پایانی.
نبرد با مبارزی بی سبک، که همان جیت کان دو است.
ظاهر نبرد نابرابر است. بروس در برابر کریم همچو کودکی جلو می­کند.
مشت­هایش به جایی نمی­رسد.
همانگونه که نمی­شود فلج باشی... و به قله برسی.
اما بروس تسلیم نمی­شود. چون حرف مرا قبول ندارد!
او می­گوید بدون داشتن پا نیز، می­توان فاتح هر قله­ای بود.
بنابراین می­خواهد روزنه­ای باز کند. بارها غول را به زمین می کِشد تا گردنش را بشکند اما نمی­شود.
نه!
روزنه در جای دیگری است.
همانند نور، که می تواند به غیر از اینکه مسیر رسیدن انسان به خالق و حقیقت را نشان دهد، نجات بخش هم باشد.
به پا خیز!
حرف نزن...
حرکت کن.
پند نده.
دستش را بگیر.
همانند نور، ناجی باش.
انعطاف­پذیری و شکست­ناپذیری، راز دیگر بازی مرگ است که در پوشش بروس نهفته می­باشد.
بروس بر تن حریفان خود در این فیلم، لباسانی کاملا سنتی پوشانده، در حالیکه خود گرمکنی ساده و یکسره به تن دارد تا نشان دهد پیرو هیچ سبک و سیستم ... و ملیتی نیست.
نوار مشکی رنگ دور تا دور لباسش نیز، همان گردش بی­پایان کیهان است.
... و سرانجام، فلسفه طی کردن طبقه­ها، نه فقط طبقه بندی سبک­های هنرهای رزمی، بلکه به کمال رسیدن و سلوک است که تنها کسی به آن دست میابد که سختی راه، زخم­های سفر و حتی ریسک مرگ را بپذیرد.
شگفت اینجاست که بروس در بازی مرگ تنها به تکامل در هنرهای رزمی و فائق آمدن بر سبک­های مختلف بسنده نمی­کند.
او ادیان مختلف را طبقه بندی کرده و اسلام را در راس آن و در بالاترین طبقه، قرار می­دهد...
بروس در این مسیر و در آخرین طبقه، به ما نشان می­دهد که از حریف مسلمان خود می­آموزد؛

"آخرین دشمنی که باید شکست داد، مرگ است و تنها
راه رستگاری، فائق آمدن بر ترس از مرگ می­باشد."

گنج پاگودا همین است.
سرانجام، بروس، تک و تنها با زخم­های بی­شماری که بر سر و تن دارد، غمگین پله­ها را به سمت پائین طی می­کند و به نقطه آغاز بازمی­گردد.
با نگاهی تازه، به زندگی و مرگ...

من نه می­خواهم تسخیر چیزی شوم و نه چیزی را تسخیر کنم.
من طَمع بهشت را ندارم.
مهمتر اینکه، ترس زیادی هم از جهنم ندارم...
دارویی برای دردم
از خیلی وقت ها پیش، در درون داشتم،
اما آن را لمس نکرده بودم.
ناراحتیم از درون خودم آمده،
اما آن را ندیده بودم.
تا این لحظه.
حالا می­فهمم که هرگز روشنی را پیدا نخواهم کرد،
مگر اینکه، مانند یک شمع بسوزم،
خود را بسوزانم.

بروس­لی

جوان، قدر لحظات عمرت را بدان،
روزهای جوانی پی در پی می گذرند،
و زمان پیری از راه می رسد.
اگر باورم نداری،
به طبیعت اطرافت بنگر،
ببین که چگونه برفک های سرد و سپید،
طراوت و سرسبزی چمن را از بین می برند.
باور نمی کنی که من و تو، شاخه­هایی از یک درختیم؟
با شادی تو،
گل لبخند به لبان من می شکفد،
و با اندوه تو،
اشک غم از دیده من روان می گردد.
ای عشق...
آیا زندگی می تواند جز این، چیز دیگری برای من و تو باشد؟

بروس­لی

بروس لی

آغاز: ۲۷ نوامبر ۱۹۴۰
پرواز: ۲۰ جولای ۱۹۷۳



به پا خیز...

«از هیچ راه به عنوان راه استفاده مکن...
هیچ محدودیتی را محدودیت مدان... »



من همیشه شیفته بروس لی بودم. از همان روزی که برای اولین بار آن نعره پُر از خشم و استقلال اش در پایان فیلم مشت خشم در گوشم طنین انداخت.
آن روز من تنها چهار سال داشتم!
من بروس را از پدر خودم نیز بیشتر دوست دارم!...
و راستش را بخواهید، این راز را همیشه از وی پنهان نگه داشتم. آخر خجالت می کشم.
مگر می شود یک نفر پدر واقعی خودش را به بروس لی، حتی اگر بزرگترین مرد روی زمین و اُسوه دنیای هنرهای رزمی هم باشد، ترجیح دهد؟!
بله، می شود!
اما چرا؟
پاسخش"جیت کان دو"ست.
بروس با خلق جیت کان دو، به همگان ثابت کرد که هیچ محدودیتی وجود ندارد.
و راستش من را پس از یک شکست بزرگ در زندگی دوباره امیدوار و به زندگی بازگرداند.
کاری که نه تنها پدرم، بلکه هیچکس نتوانست از عهده آن برآید.
بروس با جیت کان دو گفت:
نگران قد کوتاه­ات مباش.
همچنین نگران ضعیف بودن دید چشمانت.
اگر معلولیتی داری، آن را فراموش کن.
دردهایت را نیز، همینطور.
تو می­توانی با جیت­کان­دو، هر کَس و هر چیزی را شکست دهی.
همانگونه که آب می­تواند.



«اگر داری فکر می کنی، پس هنوز نفهمیدی!»

«درست لحظه ای که از فکر کردن دست می کشیم و مشغله هایمان را رها می کنیم، می توانیم درست دیدن را آغاز کنیم، یعنی می توانیم کشف کنیم.»

بروس­لی

بر خلاف تصور اکثر مردم، علی الخصوص اساتید هنرهای رزمی من درآوردی و یا سیفونماهای کلاسیک کار که زندگی را به بها دهند ولی به بهانه ندهند، جیت کان دو، تنها یک هنر رزمی نیست.
هنر زیبا زندگی کردن است.
هنر دوری از افکار و کردار زشت دنیوی و به کمال رسیدن است.
به قول بروس، کسی که خوب زندگی می کند - با اندیشه ای سالم و درکی صحیح از پیرامون و خالق خود- در حقیقت یک جیت کان دو کار است.
بروس همیشه می گفت:

"آن کاری را که می گویم انجام ده، نه آن کاری را که من انجام می دهم..."

شِبه بروس شدن، به معنی جیت کان دو کار بودن نیست!
یک جیت کان دو کار حقیقی، یک هنرمند زندگی است.
انسانی است کمالگرا که خود را شناخته و در جستجوی خالق خویش است.
فردی است که، در برابر ظلم می ایستد.
ترس نمی شناسد.
تمکین نمی کند.
او...
در همه جا، جای می گیرد.
جریان دارد.
می خزد...
می چکد...
و در هم می شکند.
همچو آب...

تقدیم به عزیزترینم؛
مادرم
برای همه خوبی هایش...

«از هر کجا که مرد بزرگی عبور می کند، مردم دگرگون می شوند.
آن محل تقدس پیدا می کند و زمین و آسمان به زیبایی می پیوندد.
با این آثار، چطور می گویید او رفته است؟»

مِنسیوس

نظرات کاربران
درباره کتاب همچو آب ...