فیدیبو نماینده قانونی نشر نامک و بیش از ۶۰۰ ناشر دیگر برای عرضه کتاب الکترونیک و صوتی است .
کتاب چنگیزخان

کتاب چنگیزخان

نسخه الکترونیک کتاب چنگیزخان به همراه هزاران کتاب دیگر از طریق فیدیبو به صورت کاملا قانونی در دسترس است.


فقط قابل استفاده در اپلیکیشن‌های iOS | Android | Windows فیدیبو

درباره کتاب چنگیزخان

چنگیزخان صحنه را برای مرحلۀ تازه ای در تاریخ اسلام و جهان آماده کرد اما خودش وارث قرن ها تعامل میان صحرانوردان و یکجانشینان بود. ایلات چنگیزخان اولین کسانی نبودند که از منطقه ای که به نام آنها، مغولستان خوانده شد، به جهان اسلام حمله کردند. قبل از آنها، ترک ها بودند که در قرن های ششم و هفتم/ اوّل هـ. ق بر منطقۀ وسیعی که از منچوری تا دریای کاسپین گسترده بود فرمان می راندند، و ترک های مسلمان، اخلاف اتباع امپراتوری ترک، در آستانۀ به قدرت رسیدن چنگیزخان بر بخش های زیادی از شرق جهان اسلام حکومت می کردند. پیشروی ترک ها در جهان اسلام خیلی تدریجی تر - و خیلی کم آسیب تر - از هجوم مغول ها بود اما پیشینه و سنت آنها و این واقعیت که اغلب شان در زمانی که مغول ها به صحنه آمدند، مسلمان بودند، تاثیری ماندگار بر روابط آیندۀ مغول ها با جهان اسلام داشت. در واقع چون هر دو قوم صحرانورد بودند نویسندگان مسلمان، مغول ها را به همین سبب ترک های جدیدی می انگاشتند.

ادامه...
  • ناشر نشر نامک
  • تاریخ نشر
  • زبان فارسی
  • حجم فایل 2.3 مگابایت
  • تعداد صفحات ۲۷۱ صفحه
  • شابک

بخشی از کتاب چنگیزخان

شما به آخر نمونه کتاب رسیده‌اید، برای خواندن نسخه کامل، کتاب الکترونیک را خریداری نمایید و سپس با نصب اپلیکیشن فیدیبو آن را مطالعه کنید:

 


زندگی چادرنشینی در استپ

مغولستان بخشی از کمربند علفزارها یا استپ های اوراسیا است که از منچوری در شمال شرقی چین تا مجارستان در اروپای شرقی کشیده شده؛ جنگل های تایگا(۴)در شمال و کمربندی بیابانی در جنوب حد و مرز آن را مشخص می کند. اگرچه رشته کوه هایی در حاشیه های استپ قد برافراشته، خود استپ اساساً فلاتی هموار، بی درخت و بدون هیچ مانع قابل ملاحظه ای است که حرکت را محدود کند. عظیم ترین امپراتوری های زمینی که در سراسر تاریخ ایجاد شده - امپراتوری ترک ها، مغول و روسیه - بر این عرصه فرمان رانده اند. از لحاظ بوم شناختی، کمربند استپی منطقه ای قاره ای (برّی)، شمالی و خشک است که ویژگی آن را بارندگی اندک، فصول رویش کوتاه و شرایط اقلیمی و آب و هوای نامساعد با تفاوتی بسیار زیاد میان روز و شب و تابستان و زمستان تشکیل می دهد. این محیط زیست خشن و بی رحم فقط امکان زندگی برای جمعیتی با تراکم بسیار کم را فراهم می آورد. جمهوری مغولستان، زادگاه و وطن چنگیزخان که به نام مغولستان خارجی(۵) هم شهرت دارد، از مجموع قلمروهای فرانسه، آلمان، انگلستان و ایتالیا وسیع تر است؛ اما کل جمعیت آن فقط به حدود ۵/۲ میلیون نفر می رسد. بنابراین ثروت و دارایی یک رئیس قبیله مغول عمدتاً با تعداد نفرات (و احشام) سنجیده می شد و نه با وسعت قلمرو.
زیست محیط استپ فقط حداقل امکانات کشاورزی را فراهم می آورد که عمدتاً در دره های رودها انجام می گیرد اما همان بارندگی محدود (۵۰۰ -۲۵۰ میلیمتر در سال) علفزارهای پرپشتی را ایجاد می کند که مراتع خوبی را فراهم می آورد و کوچ نشینی یا چادرنشینی شبانی را به منبع اصلی معیشت در سراسر استپ تبدیل می کند. اغلب نیازهای شبانان - صاحبان گله های بز، گاو، شتر و از همه مهمتر، گوسفند و اسب - را احشام شان تامین می کنند. این نیازها عمدتاً شامل گوشت و فرآورده های لبنی (از جمله
قومیس(۶)، یا آبجوی استپ، نوشابه ای الکلی که از تخمیر شیر مادیان تهیه می شود)، پشم (که ضمناً در تهیه نمد برای پوشش خیمه ها به کار می رود) و پوست می شود. برای فراهم آوردن بهترین چراگاه های ممکن برای گله های مختلف شان اغلب جمعیت شبانان در هر فصل "در جست وجوی آب و علف" کوچ می کنند. این کوچ ها اما نامنظم و بی هدف نیست بلکه چرخه ای سالانه و معمولاً مشخص را از اردوی تابستانی (ییلاق) به اردوی زمستانی (قشلاق) و گاه ضمناً با اردوهای متناوب بهاری و پائیزی، دنبال می کند. این کوچ کردن ها ضرورتاً خیلی دور و طولانی نیست - چرخه رفت و برگشت سالانه حدود ۶۰۰ -۱۵۰ کیلومتر در مغولستان رایج بود - اما محاسبه مسیر و برنامه حرکت با در نظر گرفتن نیازهای گله های چهارپایان مختلف، محتاج برنامه ریزی دقیقی بود که مغول ها بعداً در لشکرکشی هایشان هم از آن استفاده کردند.



با این همه، اقتصاد کوچ نشینی، حتی وقتی دقیق و کارشناسانه برنامه ریزی می شود، شکننده و به سختی خودکفاست. دارایی احشام و چهارپایان کوچ نشینان در مقابل شرایط آب و هوایی نامساعد و بیماری ها، آسیب پذیر است و برعکسِ کشاورزان، شبانان کوچ نشین نمی توانند علوفه و چهارپایان شان را برای روزهای بارانی (یا بیش از حد خشک) ذخیره کنند. همچنین یک اقتصاد شبانی نمی تواند غلات، مواد اولیه خام، یا بسیاری از کالاهای تولیدی و مصنوعات را تامین کند؛ یک کوچ نشین صاف و ساده، یک کوچ نشین فقیر و تنگدست است. کوچ نشینان معمولاً اقتصاد شبانی خود را با شکار تکمیل می کردند - که هم مایه سرگرمی بود و هم آموزش نظامی - و حتی با مقدار بسیار کمی کشاورزی در دره های رودها. اما آنها برای داشتن زندگی مناسب تر و راحت تر، به همسایگان یکجانشین خود تکیه می کردند.
مایحتاج و کالاهایی که مردم یکجانشین عرضه می کردند از چند راه می توانست به دست آید، مثلاً از طریق داد و ستد و تجارت، روابط سیاسی، یورش و غارت یا فتح و تصرف. از آنجا که کوچ نشینی شبانی بعضی ویژگی ها - عمدتاً قدرت تحرک - را دارد که برای موفقیت در جنگ بسیار مفید است، کوچگرها معمولاً روابط خود را با جوامع یکجانشین با استفاده از برتری نظامی فوق العاده ای که - تا قبل از عصر جدید - بر اغلب همسایگان یکجانشین شان داشتند، تامین می کردند. زندگی کوچ نشینی هر مرد و زنی را مجبور می کند از سنین کودکی سوارکاری و تیراندازی بیاموزد، مهارت های ادامه حیات در شرایط دشوار و انعطاف پذیری را در خود پرورش دهد و دائماً خود را با اوضاع و شرایط متغیر منطبق سازد. به علاوه، وظایف و کارهای روزمره مثل مراقبت از گله ها یا شرکت در امر شکار نیز مانند آموزش نظامی، هم برای افراد و هم برای گروه ها به کار گرفته می شد. در زبان مغولی هیچ کلمه ای برای سرباز وجود ندارد زیرا هر کوچگری به واسطه مقابله با چالش ها و سختی های روزانه استپ، به یک سرباز تبدیل می شد.
قبیله، واحد اجتماعی اصلی در استپ بود. قبیله براساس منافع اقتصادی و سیاسی مشترک، حول محور رئیس قبیله شکل می گرفت اگرچه اغلب اعضایش از طریق پیوندهای تبارشناختی - واقعی یا (اغلب) ساختگی و بی پایه - به یک نیای شناخته شده، با هم ارتباط داشتند. قبیله به عنوان یک واحد سیاسی، یعنی تقریباً هر تعداد پیروان و هوادارانی که یک رئیس ممکن بود دور خود جمع کند، می توانست از لحاظ قومی و زبانی، نامتجانس باشد. بسیاری از قبایل مغول در زمان چنگیز، هر دو عنصر ترکی و مغولی را در خود داشتند و [کتاب] تاریخ سرّی(۷)، منبع اصلی مغولی برای دوران حکومت چنگیز، آنها را به عنوان قوم نُه زبانه توصیف می کند.
قبیله یک ساختار نسبتاً متغیر و بی ثبات بود، عمدتاً چون یک نظام جانشینی مشخص و منظم در استپ وجود نداشت. دو حالت جانشینی متناقض - موروثی عمودی و جانبی - در کنار هم بود. طبق سنت موروثی عمودی، جانشینی از پدر به پسر می رسید؛ طبق حالت جانبی، جانشینی به مسن ترین مرد در خاندان فرمانروا منتقل می شد که معمولاً برادر رئیس قبلی بود و همینطور تا جوان ترین برادر او پیش می رفت تا به نسل بعدی برسد. این بدان معنی بود که با درگذشت هر رئیسی، چندین نامزد با هم رقابت می کردند که سایر اعضای خاندان فرمانروا هم به آنها ملحق می شدند. گزینش میان آنها معمولاً براساس استعداد و قابلیت بود: تواناترین فرد از میان واجدان شرایط به عنوان جانشین انتخاب می شد. انتخاب رئیس جدید در چند مراسم آئینی تایید می شد و در مورد مغولان، در گردهمایی بزرگ (قوریلتای) از سرکردگان قبایل، رسماً اعلام می شد. اما کشمکش بر سر جانشینی جزء لاینفکی از سیاست قبایلی بود و بازندگان اغلب جدا می شدند و دسته های خاص خود را ایجاد می کردند.
ساختار پیچیده قبیله دلیل دیگری برای متغیر و بی ثبات بودن نظام قبیله ای، بود. قبیله از تعداد مختلفی از طوایف و خاندان هایی که پیوند فرضی با هم داشتند تشکیل می شد و هر قبیله شامل چندین (تقریباً ۵ -۱۰۰) خانواده بود. خاندان ها بر اثر اختلافات داخلی یا افزایش تعدادشان به سادگی می توانستند از هم جدا و به چند شاخه تقسیم شوند که ضرورتاً همگی در قبیله اصلی نمی ماندند. به طریق دیگری، می توانستند در دودمان های دیگری ادغام شوند و توسعه یابند تا به یک طایفه یا حتی قبیله ای در رقابت و خصومت با واحد اصلی اولیه شان تبدیل شوند.
قبیله علاوه بر تقسیم بندی گروه های خاندانی، به چند تیره هم تقسیم می شد: سران، عوام و دست نشاندگان. سرکردگان که به کله سفیدها(۸) یا استخوان سفیدها(۹) شهرت داشتند، مقام و جایگاه شان به این دلیل بود که از اخلاف مستقیم نیای بزرگ طایفه یا قبیله محسوب می شدند و رهبری سیاسی قبیله را بر عهده داشتند. گروه های خاندانی کوچک تر یا فرعی که مردم عادی یا عوام را تشکیل می دادند به نام کله سیاه ها(۱۰) یا استخوان سیاه ها خوانده می شدند. اگرچه اشراف معمولاً گله های بزرگ تر و چراگاه های بهتری داشتند، ولی هیچ وجه تمایز اجتماعی مشخص و برجسته ای میان دو گروه نبود و نیز هیچ تفاوت چشمگیری در شیوه زندگی آنها دیده نمی شد. در انتهای سلسله مراتب اجتماعی، تابعان یا بردگان قرار داشتند که معمولاً در یورش ها به قبایل اطراف یا مردمان یکجانشین به اسارت و بردگی گرفته می شدند. آنها که گله ای از خودشان نداشتند مجبور بودند به عنوان گله بان و چوپان یا کارگر خانگی یا کارگر کشاورزی برای اربابان شان کار کنند و در جنگ ها همراه شان بجنگند.
یک مولفه دیگر قبیله و تدبیری عمده برای پایه ریزی اتحاد و ائتلاف غیر خویشاوندی، نوکرها (۱۱) (ملازمان یا سرسپردگان) بودند. نوکر کسی بود که به میل خود سرکرده ای را به رهبری خود انتخاب می کرد بی آن که با وی ارتباط نَسَبی داشته باشد. نوکر با رها کردن پیوند خونی با طایفه خودش، در جنگ یا هر ماموریت دیگری از ارباب برگزیده اش اطاعت می کرد و در مقابل، خوراک و مایحتاجش را دریافت می کرد و تحت حمایت او قرار می گرفت. نوکرها از هر اصل و نسب و از طبقات اجتماعی مختلف به خدمت گرفته می شدند و مهم ترین وسیله به شمار می رفتند که یک رئیس مستعد و توانای رو به پیشرفت همچون چنگیزخان می توانست از آن طریق پیروان و مریدانی برای خود دست و پا کند.
قبایل مغولستان جوامع برون همسری بودند یعنی، فقط با زنانی خارج از قبیله شان ازدواج می کردند و پیوندهای اتحاد زناشویی وسیله مهمّی برای مستحکم ساختن ائتلاف های بین قبایل به شمار می رفت. چندهمسری رایج بود اما تمایز مشخصی میان زن اصلی و زنان کم اهمیت تر قایل می شدند و فقط پسران زن اصلی واجد شرایط برای جانشینی مقام پدران شان بودند. زنان در همه ابعاد زندگی قبیله ای و از جمله در جنگ، نقش مهمی داشتند و گاه از قدرت سیاسی واقعی برخوردار می شدند: چند نفر از خاتون (زن اصیل و اشرافی)های چنگیزی پس از درگذشت شوهرشان در مقام نایب السلطنه امپراتوری خدمت کردند.
آندا(۱۲) به معنی برادر سوگندخورده یا خونی، شکل دیگری از پیوندهای اتحاد میان قبیله ای محسوب می شد. این یک پیوند اتحادِ خودخواسته میان هم رتبگانی (اغلب روسا) بود که تصمیم می گرفتند با یکدیگر مانند برادر رفتار کنند. آنها با نوشیدن از پیاله ای که چند قطره خون از برادران جدید را در آن آمیخته بودند، سوگند برادری شان را مستحکم تر می ساختند و این پیوند را نزدیک تر و مهم تر از خویشاوندی طبیعی می دانستند.
یک راه دیگر برای ارتباطات بین قبایلی از طریق شَمَن یا "کاهن" و روحانی مغول بود که واسطه میان مردم کوچ نشین و جهان فوق طبیعی محسوب می شد. در راس سلسله مراتب فوق طبیعی، آسمان آبی و ابدی (کوکه مونگکه تنگری(۱۳))، ایزد آسمان استپ قرار داشت که انتخابی کاملاً طبیعی در چشم اندازی بدون درخت و به ندرت ابرآلود به شمار می رفت. در مرتبه ای پائین تر از تنگری (و ایتوگن(۱۴)، ایزدبانوی زمین و باروری و "همسر" تنگری که اهمیتش خیلی کمتر از شوهرش بود)، اما بالاتر از جهان انسان ها، دنیای ارواحی قرار داشت که نماینده نیاکان بشریت یا پدیده های طبیعی همچون درختان، کوه ها و بادها بودند. شمن وقتی در عالم خَلسه بود می توانست میان دنیاهای مختلف رفت و آمد کند و انسان ها را با ارواح ربط دهد و حتی ارتباط مستقیم با تنگری داشته باشد. شمن با لباس سفید، محترم ترین رنگ در استپ، در حالی که طبلی با خود داشت و به انواع گوناگونی از نمادها و نشانه ها (اغلب پوست گرگ) آراسته بود، انواع مختلفی از غیب بینی و پیشگویی و شفابخشی را انجام می داد. او که در همه مناسبت های مهم همچون تولد فرزند، جنگ، برنامه ریزی سفر، پیش بینی وضع هوا و مراسم و تشریفات آئینی طرف مشورت بود، به راحتی قدرت سیاسی قابل ملاحظه ای کسب می کرد که می توانست آن را بر له یا علیه رئیس قبیله اش به کار گیرد. افزون بر آن، شمن (یا شمن بانو) به عنوان عضوی از "صنف" شمن ها در میان قبایل مختلف رفت و آمد می کرد و از روابطی که پیدا می کرد اغلب به نفع قبیله خودش استفاده می شد. عمل کردن به شعایر آئین شمنی مانع از گرویدن کوچ نشینان به ادیان دیگر نبود - مانند شرق آسیا به طور کلی، در مغولستان دین انحصاری نبود. کوچ نشینان مغولستان با ادیان بسیاری آشنا بودند و می توانستند به طور همزمان پیرو چند دین مختلف باشند. با این همه، حتی اگر ادیانی را تایید نمی کردند، ماهیت کلی دین معمولاً باعث تسامح و تساهل نسبت به همه ادیان می شد.
سازمان و تشکیلات قبیله ای برای اغلب نیازهای روزمره کوچ نشینان کفایت می کرد، از قبیل تعریف و مشخص کردن مسیرهای کوچ، حل کردن نزاع ها و اختلافات، و حتی برنامه ریزی برای تاخت و تاز و غارت های محدود و در مقیاس کوچک. با این وجود، پیدایش یک واحد فرا قبیله ای، از اتحادیه قبایل تا امپراتوری های عشایری متمرکز، غیر معمول نبود. پیچیده ترین و پایدارترین امپراتوری های کوچ نشین در مغولستان برپا شد، که در آن محدوده بین استپ و شهر آشکارتر است و مردم قبایل در مقابل چین قرار داشتند که بزرگ ترین و پایدارترین امپراتوری یکجانشین در منطقه بود. امپراتوری های کوچ نشین معمولاً در زمان های بحرانی برپا می شد و اغلب با ضرورت مقابله و رقابت با همسایه ای یکجانشین ارتباط پیدا می کرد. بنابراین پیدایش یک واحد فرا قبیله ای اساساً موقتی و زودگذر بود (مانند برپایی دیکتاتوری در روم). حفظ و نگهداری آن تا حد زیادی به شخصیت رهبر امپراتوری و توانایی مستمر او برای پاداش دادن به پیروان و هوادارانش بستگی داشت که چون کوچ نشین بودند، به راحتی می توانستند اردو برچینند و به سوی مراتع سرسبزتر بگریزند. این پاداش ها هم معمولاً به توانایی رهبر برای اخاذی و بیرون کشیدن کالاهایی از همسایگان یکجانشین شان، از طریق داد و ستد و تجارت یا با سیاست بازی، یا تاخت و تاز و غارت، و یا فتح و کشورگشایی بستگی داشت. امپراتوری های کوچ نشین همچنین به تدریج وسیله های دیگری پیدا کردند که کمک می کرد تا اتحاد خود را حفظ کنند؛ وسیله هایی که برای مغول های چنگیز به میراث ماند.

میراث امپراتوری های استپ

از نظر فرهنگ سیاسی، دین و تشکیلات نظامی، مغولان از راه و رسم امپراتوری های پیشین استپ پیروی می کردند که خاستگاه شان مغولستان بود، مشخصاً امپراتوری های خیونگنو(۱۵) (قرن سوم ق.م تا قرن چهارم میلادی)، ترک ها (قرن ششم تا هشتم میلادی) و جانشینان شان اویغورها (۷۴۴-۸۴۰ م. ۱۲۶- ۲۲۵ هـ.ق) که از میان آنها، امپراتوری ترک ها از همه قدرتمندتر و بانفوذتر بود. این امپراتوری ها مسلکی را توسعه دادند که پیدایش و نگهداری ساختاری فرا قبیله ای را قانونی و موجه می دانست و تشکیلاتی نظامی را به کار گرفتند که عنصری مهم و حیاتی در استحکام بخشیدن به چنان ساختاری بود.
کانون تمرکز مکتب عقیدتی استپ و منبع اصلی وحدت فوق قبیله ای(۱۶) در دنیای استپ، تنگری (آسمان) بود: ایزد آسمان متعالی استپ که می توانست حق فرمانروایی روی زمین را به یک طایفه واحد اعطا کند.(۱۷) فره مندی آسمانی در کل طایفه سلطنتی قرار داشت؛ هریک از اعضای آن به طور نظری می توانستند به مقام خاقانی، برترین مقام فرمانروایی، ارتقاء یابند در حالی که غیر اعضای طایفه به هیچ وجه واجد شرایط برای رسیدن به تاج و تخت نبودند. خاقان رهبر سیاسی و نظامی امپراتوری بود و داشتن حق فرمانروایی از جانب تنگری، از یک سو با موفقیت در نبرد تایید می شد و از سوی دیگر با مراسم و آئین های شمنی. از آنجا که تنگری این حق فرمانروایی را به همه نسل ها اعطا نمی کرد (یعنی دنیای استپ اغلب فاقد یک خاقان وحدت بخش می ماند) این تایید برای تحکیم قدرت خاقان بسیار مهم بود. اما خاقان هم بعضی اعمال و وظایف شمنی خاص خود را داشت که او را قادر می ساخت تا شمن ها را هرگاه قدرت و مرجعیت او را به خطر می انداختند، از کار برکنار کند. مرکز جهان که تحت فرمان خاقان قرار داشت، منطقه ای بود در اطراف کوه های اوتوکان(۱۸) در نزدیکی رود اُورخُن(۱۹) در مغولستان مرکزی. منطقه ای که از قبل در دوران حکومت خیونگنوها به عنوان سرزمین مقدس جهان کوچ نشینان شناخته می شد. در آنجا بود که ترک ها کتیبه های مشهور اُورخُن را در قرن هشتم/ دوم هـ. ق برجای گذاشتند و نیز در همانجا بود که قرا قوروم، پایتخت مغول، بیش از چهارصد سال بعد ساخته شد.
گذشته از باورها و مرام و مسلک، یک ویژگی برجسته و دیرپای سنت امپراتوری استپ عبارت بود از سازمان دهی نظامی دهگانی (اعشاری) که نخستین اسناد و مدارک آن از دوران حکومت خیونگنوها برجای مانده است. سپاه براساس واحدهای دهگانی، ۱۰، ۱۰۰، ۱۰۰۰ و ۰۰۰,۱۰ نفره تشکیل داده می شد و از آنجا که هر فرد کوچ نشینی یک سرباز بود، این سازماندهی نظامی در عمل، ابزار مهمی برای سازماندهی اجتماعی محسوب می شد. اگرچه تا زمان چنگیزخان، این واحدهای دهگانی تقریباً طبق خطوط کلی قبیله ای منظم می شد، وجودشان سازوکار نظارتی مهمی بود که خاقان را قادر می ساخت تا اقتدار و انسجام قبایلی را دور بزند و خنثی کند. سازماندهی دهگانی ضمناً برای وارد کردن قبایل و کوچ نشینان جدید به ارتش امپراتوری هم کارآمد بود. تاسیس گارد سلطنتی که مدارک آن هم از دوران خیونگنو به بعد وجود دارد، همین کارکردها را داشت و فرمانروا را قادر می ساخت تا طبقه ممتاز و نخبگان جدیدی ایجاد کند که به شخص او وفادار باشند و بدین ترتیب به پایداری حکومت امپراتوری هم کمک می کرد.
سازماندهی دهگانی و ایدئولوژی ترکی ضمناً از سوی جانشینان ترک ها - اویغورها در مغولستان (۷۴۴-۸۴۰/ ۱۲۴- ۲۲۵ هـ. ق) و خزرها در استپ اروپایی (حوالی ۶۲۰ - ۹۶۵/ قرن اول تا چهارم هـ. ق) - هم به کار گرفته شد. هر دوی آنها بر امپراتوری هایی با مقیاسی کوچک تر حکومت می کردند و طبقه ممتاز و نخبگان در هر دوی آنها، دینی فراگیر - اویغورها، مانویت و خزرها، کیش یهودی - را در کنار سنت های ترکی پذیرفته بودند. با این که پس از فروپاشی آن امپراتوری ها تا زمان خیزش مغول ها، هیچ قوم کوچ نشینی درصدد متحد ساختن استپ برنیامد، اما سنت کلی آن در صورتی که قصد ایجاد یک امپراتوری فرا قبیله ای دوباره پیدا شود باز هم مانند "یک ایدئولوژی ذخیره"(۲۰) عمل می کرد و آماده احیا شدن بود.
علی رغم ایدئولوژی سلطنت جهانی خاقان و ارتش منظم و منضبط او و علی رغم قلمرو گسترده ای - از مرزهای چین تا سرحد بیزانس - که ترک ها در اوج قدرت شان تحت سلطه خود داشتند، نه ترک ها و نه جانشینان شان در مغولستان قبل از چنگیز، هرگز تلاشی برای کشورگشایی و فتح کشورهای یکجانشین هم مرز با استپ نکردند. درعوض، آنها به طور آگاهانه ترجیح دادند در استپ بمانند و با استفاده از قدرت تحرک و مهارت نظامی برترشان، منافع اقتصادی خود در جهان یکجانشین را از طریق یورش های غارتگرانه، جنگ و سیاست تامین کنند که آنها را قادر می ساخت تا از چین و سایر قدرت های یکجانشین، باج و خراج بگیرند یا با آنها وارد داد و ستد و معامله شوند و عوایدی کسب کنند. جهانی که تنگری به خاقان اعطا کرده بود تا بر آن فرمان براند، جهان استپ بود، تا آن گاه که چنگیزخان ظهور کرد.

این کتاب ترجمه ای است از
Chinggis Khan
Michal Biran
Oneworld Publications, ©2007

یادداشت دبیر مجموعه

هدف مجموعه سازندگان جهان ایرانی - اسلامی آشنا ساختن افراد غیر متخصص و علاقه مند به پژوهش های مستند و دقیق درباره تاریخ و تمدن ایران و اسلام است.
مجموعه حاضر در اصل برگرفته از مجموعه سازندگان جهان اسلام به سرپرستی استاد فقید خانم پاتریشیا کرون است. بعد از درگذشت ایشان خانم زابین اشمیتکه و محمد الرهیب سرپرستی مجموعه را بر عهده گرفتند. ما شخصیت های مرتبط با فرهنگ ایرانی را انتخاب کردیم و دست به کار ترجمه شدیم. ممکن است اثری در این مجموعه به فردی غیرایرانی اختصاص داده شده باشد، ولی آن فرد به دلایل مختلف و در وجوه گوناگون در تاریخ و فرهنگ ایرانی موثر بوده است. لذا بی هیچ جانبداری و تعصّب و تنها با تاکید بر عوامل تاریخی و نیز صحت در روش تحقیق مجموعه آثار منتشرشده را انتخاب کرده ایم. درست است که این مجموعه به دست متخصص و صاحب نظر در هر موضوع فراهم آمده است ولی - همان طور که ملاحظه خواهید کرد - علاوه بر پژوهشگران علاقه مندان و غیرمتخصّصان هم از آن بهره مند می شوند. روش درست و کاویدن منابع و اسناد از جمله ویژگی های کتاب های مجموعه سازندگان جهان ایرانی - اسلامی است. بر خوانندگان هشیار پوشیده نیست که با شناخت و درک درست از گذشته و با آگاهی و تامل در روزگار امروز می توان اُفق های درخشانی را پیش روی ترسیم کرد. امید است مجموعه حاضر هم اطلاعات و دانش خوانندگان علاقه مند را بیفزاید و هم دانشجویان را درسی در روش تحقیق باشد، و همچنین صاحب نظران را با آثار جدید پژوهشگران غیرایرانی هرچه بیشتر آشنا سازد.

مرتضی هاشمی پور

مقدمه: چرا چنگیز؟

کدام حادثه و قضیه از ابتدای ظهور دولت چنگیزخان معظم تر بوده است که آن را تاریخ توان ساخت؟
خواجه رشیدالدین فضل االله (متوفی ۱۳۱۸ / ۷۱۸ ه‍. ق)

چنگیزخان مسلمان نبود. پس چرا باید او را در مجموعه ای وارد کرد که سازندگان جهان اسلام نام دارد؟
پاسخش ساده است: چنگیزخان وارد این مجموعه شده چون همان طور که نقل قول فوق از بزرگ ترین تاریخ نگار عصر مغول نشان می دهد، او و جانشینانش، تغییری واقعی در تاریخ جهان اسلام ایجاد کردند. آنچه کمتر روشن است، ماهیت این تغییر است. از یک سو، چنگیزخان بسیاری از مسلمانان را قتل عام کرد، اموال شان را به غارت برد و مصیبتی بر آنها فرود آورد که بی سابقه بود، تا جایی که همچون دشمن اصلی اسلام نگریسته می شد. علاوه بر این، تخریب بغداد به دست نوه او اغلب به عنوان پایان تمدن اسلامی در قرون وسطی دانسته می شود که پس از آن نقش پیشرواش در تاریخ جهان را از دست داد و به تدریج از غرب عقب افتاد. این خاطره از میراث مغول هنوز، خصوصاً در جهان عرب رایج و گسترده است و اخیراً از سوی صدام حسین یادآوری شد. او در ابتدای حمله آمریکا به بغداد در سال ۲۰۰۳، حکومت ایالات متحده را همچون مغول های نوین توصیف کرد. از سوی دیگر، در دنیای ترک و ایرانی هم چنگیزخان به مرجعی برای مشروعیت سیاسی و نیای مورد احترام چند سلسله مسلمان تبدیل شد خصوصاً پس از اسلام آوردن مغولان در ایران و بعدها در جنوب روسیه و آسیای مرکزی. نوادگان چنگیز تا قرن هجدهم و نوزدهم بر بخش های قابل ملاحظه ای از جهان اسلام فرمان می راندند و برای همین بود که او در جرگه چهره های قهرمان اسلام جای گرفت. بدین ترتیب زندگی نامه چنگیز به جزء لازمی از تاریخ نگاری اسلامی تبدیل شد و بنابراین، نیازهای سیاسی و دینی چنگیزیان و حتی بعضی فرمانروایان غیرچنگیزی، بر چگونگی به تصویر کشیده شدن چنگیزخان در عرصه های مختلف اسلامی، تاثیر گذاشت. به علاوه، نهادها و مفاهیم مشروعیتی که به خان بزرگ نسبت داده می شد در شکل گیری بخش زیادی از جهان اواخر قرون وسطا و اوایل عصر جدید در سرزمین های اسلامی و فراتر از آن نقش مهم و راهگشایی داشت و افق های فکری، مرزهای سیاسی و ترکیب قومی جهان اسلام پس از قرن سیزدهم/ هفتم ق، عمیقاً تحت تاثیر فرمانروایی چنگیزیان قرار گرفت. بنابراین چنگیزخان در جهان اسلام فقط نیرویی ویرانگر نبود بلکه ضمناً تاثیری سازنده هم داشت که میراث آن، خصوصاً در آسیای مرکزی، تا مدت ها پس از مرگش و حتی پس از آغاز عصر جدید برجای ماند.
این دورنما ضمناً پاسخ به یک پرسش مشخص دیگر است: چرا کتاب دیگری درباره چنگیزخان؟ کتاب هایی که به آن فاتح بزرگ که اخیراً از سوی [نشریه] واشینگتن پست به عنوان مرد هزاره (دوم) معرفی شد، اختصاص یافته، کم تعداد نیست و چندین کتاب جدید منتشر شده که تصویری مثبت تر و پیچیده تر از او در مقایسه با کتب قدیمی ارائه می کند.(۱) اما تاکنون کتابی که بر نقش او در جهان اسلام تمرکز کرده باشد، نوشته نشده است. حتی کسانی که بر نقش چنگیزخان در شکل گیری جهان نوین تاکید دارند، بر روابط میان اروپا و چین تمرکز کرده و تاثیر او را بر جهان اسلام به حاشیه رانده اند. به علاوه، این کتاب برعکس زندگی نامه های دیگر چنگیزخان، اگرچه عمدتاً برای خواننده عمومی نوشته شده، براساس مطالعه دقیق مجموعه وسیعی از منابع اصلی و دست اول از جهان اسلام و ماوراء آن پی ریزی شده؛ همچنین افزایش بی سابقه اخیر در تحقیقات جدید و نوآورانه درباره امپراتوری مغول را هم در بر می گیرد.
کتاب حاضر با شرح مختصری از جامعه صحرانشین (استپ) و اوضاع سیاسی در آسیا و در جهان اسلام قبل از ظهور چنگیزخان آغاز می شود. فصل دوم به بررسی جامعه ای می پردازد که تموجین(۲) (تموچین) یا همان چنگیزخان آینده، در آن متولد شد و به شهرت رسید و کارش را دنبال کرد تا وقتی که در گردهمایی یا قوریلتای(۳) سال ۱۲۰۶/ ۶۰۲ هـ. ق، به عنوان چنگیزخان بر تخت نشست. فصل سوم به بررسی و تحلیل فتوحات او با تاکید ویژه بر تهاجم او به جهان اسلام و تبعات و پیامدهایش می پردازد و سعی می کند تا عوامل موثر در پشت پرده موفقیت فوق العاده این فتوحات را توضیح دهد. فصل چهارم خلاصه ای از تاثیرات عمده عملکرد چنگیزیان در جهان اسلام را ارائه می کند با تاکید بر باقی ماندن اولاد و اخلاف او در مقام فرمانروایان دولت های اسلامی و سهم آنها در گسترش افق های مسلمانان و توسعه بیشتر جهان اسلام. همچنین به بازنگری میراث حکومتداری مغول می پردازد و بر نقش نهادهای چنگیزی، خصوصاً مفاهیم مشروعیت و قانون در دنیای ترک و ایرانی و نیز بر تاثیر مغول بر تغییرات قومی و جغرافیای سیاسی در جهان اسلام تمرکز می کند. فصل پنجم درباره نقش های متفاوت چنگیزخان در عرصه های مختلف اسلامی بحث می کند. این که چگونه نقش جدید چنگیز به عنوان نیای بنیان گذار سلسله های مسلمان و پدیدآورنده نظام سیاسی و اجتماعی ای که آن سلسله ها محافظش بودند، نیازمند تجدید نظر و بازنویسی زندگی نامه او در محیط های مختلف اسلامی و در قرون بعد از مرگ او شد و این که چگونه ظهور ملی گرایی (ناسیونالیسم) باعث شد تا نقش او در تاریخ اسلام به حاشیه رانده شود و دوباره او را به مقام دشمن ملعون بازگرداند. فصل آخر به مقایسه جایگاه چنگیزخان در جهان اسلام با سیر تحول اسطوره او در محیط های دیگر می پردازد، عمدتاً در مغولستان و چین و ضمناً در روسیه و غرب تا بدین ترتیب نگرشی تطبیقی (مقایسه ای) را برای بررسی زندگی پس از مرگ چنگیز در جهان اسلام، فراهم آورد.

نظرات کاربران درباره کتاب چنگیزخان