فیدیبو نماینده قانونی انتشارات دانشگاه تهران و بیش از ۶۰۰ ناشر دیگر برای عرضه کتاب الکترونیک و صوتی است .
کتاب جامعه‌‌شناسی نهاد آموزشی

کتاب جامعه‌‌شناسی نهاد آموزشی
مدرسه

نسخه الکترونیک کتاب جامعه‌‌شناسی نهاد آموزشی به همراه هزاران کتاب دیگر از طریق فیدیبو به صورت کاملا قانونی در دسترس است.


فقط قابل استفاده در اپلیکیشن‌های iOS | Android | Windows فیدیبو

درباره کتاب جامعه‌‌شناسی نهاد آموزشی

موضوع جامعه‌شناسی به بررسی انسان کنشگر با همۀ الگوهای رفتاری در جامعه می‌پردازد. پس، جامعه‌شناسی علمی است که پدیده‌های انسانی در جامعه را توصیف و تجزیه و تحلیل می‌کند و در این فرآیند تلاش دارد تا اشکال، سرچشمه‌ها، آثار و اثرات و گرایش‌ها و رفتارهای اجتماعی و معانی ذهنی و شکل‌گیری وجدان جمعی را تبیین کند. جامعه‌شناسی تخصصی از یک طرف سعی در تبیین چگونگی شکل‌گیری فرهنگ انسانی در عرصه‌های مختلف و از طرف دیگر، تبیین اثراتی دارد که این عرصه‌ها در دگرگونی‌های رفتار و کنش اجتماعی می‌گذارند. از این‌رو، جامعه‌شناسی آموزش و پرورش، به‌مثابۀ یک رشتۀ تخصصی به مطالعۀ کنش‌وری انسان در عرصه‌های آموزشی و پرورشی می‌پردازد. پس، جامعه‌شناسی آموزش و پرورش تلاش می‌کند تا پدیدارهای انسانی را از بدو ورود به نهاد آموزشی مورد توجه و مداقه قرار دهند. یکی از دانش‌هایی که به جنبۀ اجتماعی- فرهنگی نهاد آموزشی (مدرسه) می‌پردازد، جامعه‌شناسی نهاد آموزشی (مدرسه) است. مطالعه و تبیین عملکرد اجتماعی این نهاد مهم به ما کمک خواهد کرد تا نقاط ضعف و قوت و وجوه مختلف آن را دریابیم. پس در کتابی که در دست دارید این مهم در حد وسیع مطرح شده است.

ادامه...

بخشی از کتاب جامعه‌‌شناسی نهاد آموزشی

شما به آخر نمونه کتاب رسیده‌اید، برای خواندن نسخه کامل، کتاب الکترونیک را خریداری نمایید و سپس با نصب اپلیکیشن فیدیبو آن را مطالعه کنید:



فصل اول: جامعه شناسی و رابطه آن با آموزش و پرورش

۱-تعریف و گستره جامعه شناسی

جامعه شناسی همانند تاریخ یکی از مبانی اساسی آموزش و پرورش است. هدف های تعلیم و تربیت هرچه باشد، شناخت تاریخ برای روشن شدن زمان حال و یافتن مسیر آینده لازم و ضروری است. از سوی دیگر نمی توان این حقیقت را انکار کرد که تعلیم و تربیت ضمن نیل به هدف های تربیتی، موجبات سازگاری و سازندگی موجود مورد تربیت با محیط اجتماعی اش را مهیا می کند. از این رو، شناخت محیط اجتماعی و سازوکارهای آن ضرورت می یابد.
بنابراین جامعه شناسی آموزش و پرورش به معنای عام و جامعه شناسی نهادهای آموزشی به طور خاص مباحث ذیل را دربر می گیرد:
- شناخت واقعیت های اجتماعی و تحولات سازمانی و فرهنگی؛
- شناخت تاریخ موسسات و سازمان های اجتماعی – تربیتی؛
- شناخت تاریخ آرا و اندیشه های اجتماعی و تاثیر آن بر فرآیندهای تربیتی؛
- شناخت نظام های آموزشی و عملکرد آنها با توجه به اوضاع و احوال اجتماعی و مقایسه دوره های تاریخ و نظام های آموزشی؛
- شناخت گروه های مختلف اجتماعی و تاثیر آنها بر عملکردهای تربیتی و اجتماعی؛
- شناخت روابط متقابل نهاد آموزشی و دیگر نهادهای اجتماعی.
چنانچه مفهوم تربیت را به معنای اجتماعی شدن (که عبارت از هدایت فرد اجتماعی نشده به طرف اجتماعی شدن است) در نظر بگیریم، جامعه شناسی نهادهای آموزشی عبارت از گستره حیات اجتماعی انسان خواهد بود. سپس چنانچه تصور کنیم جامعه شناسی آموزش و پرورش در ابتدای ظهور خود به همه این عرصه ها پرداخته است، به خطا رفته ایم. جامعه شناسی آموزش و پرورش در ابتدای سده بیستم با مطالعات نهضت های چهارگانه (صفوی-امان اله ۱۳۶۶)(۳). تربیتی آغاز و با فعالیت های دورکیم، به عنوان یک رشته مهم در آموزش و پرورش تثبیت شد. در همین زمینه، مطالعات اجتماعی آموزش و پرورش در یک سده گذشته نشان دهنده ی اهمیت و ارجحیت جنبه های اجتماعی تربیت در فرآیند آن است.
به این ترتیب، تمرکز اصلی جامعه شناسی پرورشی بر موضوعات کاربردی و ارائه سیاست ها و توصیه های عملی بوده است. تا سال ۱۹۱۴، بالغ بر ۱۶ موسسه دانشگاهی درس جدیدی به نام جامعه شناسی پرورشی را ارائه می دادند. در این دوران، کتاب های بی شماری با همین عنوان منتشر شد. اغلب این کتاب ها به بررسی رابطه بین جامعه شناسی و آموزش و پرورش می پرداختند. پس جامعه شناسان اولیه، کارکردهای مختلفی برای جامعه شناسی پرورشی قائل بودند که برخی از آنها عبارتند از:
الف) تحلیل آموزش و پرورش به عنوان وسیله ترقی اجتماعی (تغییر و تحول اجتماعی)؛
ب) فراهم کننده اهداف آموزش و پرورش؛
ج) کاربرد جامعه شناسی در آموزش و پرورش (شارع پور، ۱۳۸۸).
امروزه جامعه شناسی آموزش و پرورش به حدی گسترش یافته و به موضوعات پیچیده ای می پردازد که تنها محققان با قابلیت و خبره و صاحب روش ها و آموزش های پیشرفته می توانند به آن ورود پیدا کنند.
با شروع نوزایی در اروپا و تطور و تحول علوم طبیعی، تفکر اجتماعی و بررسی «علمی»(۴) پدیدارهای اجتماعی گسترش و عمق بی سابقه ای یافت. پس، افرادی همچون ماکیاول (۱۵۲۷-۱۴۶۹)، توماس مور (۱۵۳۵- ۱۴۷۸)، توماس هابز (۱۶۷۹- ۱۵۸۸) اسپینوزا (۱۶۷۷- ۱۶۳۲)، جان لاک (۱۷۰۴- ۱۶۳۲) و تمامی سوسیالیست های پندارگرا(۵) و دیگر اندیشمندان مسائل اجتماعی، علوم اجتماعی جدید را پایه گذاری کردند (احسان نراقی، ۱۳۶۳).
فلسفه با هگل در اوایل سده نوزدهم وجهه جدیدی در اروپا به دست آورد و فلاسفه به پژوهش در امور اجتماعی با روش های جدید پرداختند. اگوست کنت اولین کسی بود که نیاز به ایجاد یک علم خاص و مستقل از فلسفه را برای مطالعه امور اجتماعی احساس و بیان کرد. وی جامعه شناسی(۶) را علمی مستقل دانست و آن را در زمره علوم زمان خویش قرار داد، که کمترین کلیت و بیشترین پیچیدگی را داشت.
به تدریج جامعه شناسی توسعه یافت و به شعبه های گوناگون تقسیم شد، مطالعات جامعه شناسی و موضوعات مربوط به آن و روش های مورد استفاده به مرور زمان شکل ثابت تری گرفت. از جهت دیگر با گسترش این گونه مطالعات و توسعه جامعه شناسی، ملاک ها و معیارهای گوناگونی برای تقسیمات بیشتر در این علم به وجود آمد. یکی از معیارهای بسیار مهم برای تعیین شعبه های جامعه شناسی، معیار موضوعی آن است که بر این اساس شعب بسیار متنوعی در جامعه شناسی پدید آمد که در درس جامعه شناسی عمومی درباره آنها بحث می شود.
شعب متعدد جامعه شناسی بیانگر آن است که این علم توسعه یافته و عمیق تر شده است. ولی تا حدودی تمایلات و علایق شخصی و جو سیاسی- اجتماعی جامعه شناسان در کنار شرایط و ضرورت های خاص جامعه محل مطالعه، در پیدایش بعضی از این شعب موثر بوده است.
جامعه شناسی را مطالعه امور اجتماعی با استفاده از روش های «علمی» دانسته اند، لیکن بیشتر جامعه شناسان از ارائه تعریف جامعی خودداری کرده اند، و اساساً هیچ تعریفی را در روند رشد و توسعه این علم، سازگار با آن نمی دانند. هانری ماندراس(۷) در کتاب مبانی جامعه شناسی(۸) خود می نویسد اصولاً تعریف هر علم در آغاز آن معنایی ندارد، (همان) پس متخصصان علوم اجتماعی به این تعریف که جامعه شناسی علم بررسی و مطالعهپدیدارهای اجتماعی(۹) است، اکتفا کرده اند.
انسان از بدو پیدایش به زندگی اجتماعی توجه و آن را ادراک کرده است. در سده نوزدهم افکار و جریانات اجتماعی و آرمان های علمی سبب به وجود آمدن فیزیک اجتماعی(۱۰) شد. که بلافاصله توسط بنیانگذار آن، «آگوست کنت»، به جامعه شناسی(۱۱) مبدل شد. هدف اگوست کنت انطباق روش های منطقی علم فیزیک (که سبب پیشرفت آن شده) با جامعه شناسی بود، تا درمانی برای رفع نگرانی های زمان خود ارائه کند، همچنان که فیزیک نظمی را به طبیعت بخشیده بود، جامعه شناس باید چنین نظمی را به اجتماع ببخشد.
در واقع، پیدایش جامعه شناسی به منزله علم جدید(۱۲) نتیجه تفریق عادی علم بود. برای اگوست کنت:
- جامعه شناسی علمی حصولی است که موضوع آن جامعه و اساس روش شناختی آن مشاهده امور اجتماعی است؛
- جامعه شناسی «علمی» است: بر این معنا که در جست وجوی قوانینی است که در آنها امور اجتماعی به هم پیوسته اند و پژوهش اجتماعی باید به یک نظریه عمومی برای تبیین جامعه منجر شود؛
- جامعه شناسی عملی است: هرگاه نظریه برای یکبار طرح و ساخته شد به مردان سیاسی اجازه می دهد تا جامعه را توسعه دهند و به تعالی برسانند؛
- جامعه شناسی علم نهایی و جامع است، به همین دلیل جامعه شناسی به وجود نمی آید، مگر در نهایت کوشش های علمی، به طور خلاصه برای آگوست کنت، جامعه شناسی یک فلسفه اجتماعی تحصّلی یا اثبات گرا(۱۳) است.
بعد از آگوست کنت، جامعه شناسی سعی در استقلال و محدود کردن میدان عمل خود کرد تا از زیست شناسی متمایز شود. چون باید خصایص جوامع بشری در مقایسه با جوامع حیوانات مشخص شود، به این ترتیب واژه فرهنگ(۱۴) به وجود آمد.
برای اینکه جامعه شناسی علمی ضمیمه ای نشود، توجه خود را به عناصر تاریخی و پایه های اقتصادی مانند: شرایط اقتصادی، فنی و روابط اجتماعی معطوف کرد. پژوهش دورکیم درباره خودکشی را می توان به عنوان نمونه ای از این نوع پژوهش متذکر شد. اما سه مسئله اصلی در بررسی های اجتماعی همچنان باقی ماند:
۱- رابطه جامعه شناس با فیزیک؛
۲- رابطه جامعه شناسی با فلسفه؛
۳- رابطه جامعه شناسی با تاریخ.
جامعه شناسی در سیر تحول خود از کمّی گرایی محض تا تاویل گرایی مطلق توسعه یافت. در حالی که جامعه شناسی آمریکایی سعی می کرد تا موضوع جامعه شناسی را به طور کامل اندازه گیری و تجربه پذیر کند (که پیامد آن پیدایش جامعه سنجی(۱۵) است)، در آلمان رودلف اشتاینر(۱۶) جامعه شناسی را در قالب «علم روح»(۱۷) ارائه کرد، و به طور کامل با اندازه گیری بیگانه بود و بر شهود(۱۸) استوار می شد. مکتب ساختارگرایی سبب جدل بین طرفداران انواع روش ها شد. اما ساختارگرایی با لِویی استروس(۱۹) و تاریخ گرایی با گورویج نتیجه گیری های مهمی در مطالعات جامعه شناختی به وجود آورد.
وقتی سعی در تعریف و تشریح امور اجتماعی می شود، این امور دیگر بی طرفانه و خنثی نیستند. به طور کامل روشن است که جامعه شناس در تحلیل و بررسی اجتماع یک انسان باقی می ماند و به نوعی بخشی از بینش وی وارد جامعه شناسی می شود. هیچ امری اجتماعی نیست، مگر ذهن آن را درک کند و هیچ کس نمی تواند آن را درک کند، مگر با جهان بینی که خودآگاهانه یا ناخودآگاهانه بر او حاکم است. به این معنا که هیچ جامعه شناسی مستقلی از یک فلسفه و بینش وجود ندارد و برای استدلال آن کافی است که مهم ترین و معروف ترین آثار را مطالعه کرد. جامعه شناسی از نظر تاریخی بستگی مستقیم به بینش نسبت به انسان دارد که بر جامعه اروپای سده نوزدهم حاکمیت داشته است و آن آزادی فردی، مکتب اصالت فرد(۲۰) و آزادی اجتماعی است.
به همین دلیل روشن است که مفاهیم جامعه شناسی یک فرهنگ و تمدن به فرهنگ هایی منتقل نمی شود که بینشی متفاوت از انسان دارند. در وضع کنونی، بیش از هر چیز وابستگی جامعه شناسی به فلسفه روشن شده است. این مسئله برای آینده این علم به ویژه در کشورهای جهان سوم اساسی و قابل بررسی است؛

۲- تعریف و گستره آموزش و پرورش(۲۱)

از زمانی که آموزش و پرورش به عنوان یک موضوع مستقل از فلسفه مطرح شد، تعریف های مختلفی از آن ارائه شد. با وجود بحث های بی حاصلی که در دفاع و یا رد یک تعریف صورت گرفته است، نباید به دنبال تعریف جامع و روشنی از آموزش و پرورش بود، دفاع یا رد ما از یک تعریف براساس فهم و برداشتی است که از آموزش و پرورش داریم و متعرض تمام تعاریفی هستیم که از این تفکر و برداشت نشات نگرفته باشد.
ارائه تعریف جامع کار آسانی نیست، اما شاید در اینجا طرح این مسئله روش شناختی بی مورد و بدون فایده نباشد که تمام تعاریف از تربیت، بر پیش داوری مبتنی هستند. شاید سطوحی که بین قضاوت «واقعیت ها»(۲۲) و قضاوت «ارزش ها»(۲۳) وجود دارد، چنین از هم گسیختگی را در مجموعه تعاریف تربیت به وجود آورده است.
در نهایت آموزش و پرورش همیشه به صورت موضوعی دو محوری و با دو بعد مختلف ظاهر شده است:
۱- با تشکیلات و سازمانی ساده و با بعد فلسفی؛
۲- با تشکیلات و سازمانی پیچیده و با بعد منطقی، عقلی و علمی.
بعد و محور اولی از نوع هنجاریست. به این معنا که بر مبنای اصول اساسی، عملکرد آن از پیش تعیین شده است. این محور جهت عمل آموزش و پرورش را روشن و اهداف آن را تبیین می کند.
بعد و محور دوم، تغییراتی کیفی از عملی تا علمی را شامل می شود و مبنای آن تشریحی و عینی است.
این مورد، پدیدارهای تربیتی را آن گونه که هستند، مطالعه می کند، حال چه پدیدارها نهادهای آموزشی باشند و چه عناصر و عوامل و موضوعات تشکیل دهنده آن. به این ترتیب روشن است که مورد و محور اول دیدگاهی آغازین و تنها بعد و محور حاکم بوده است.
در آموزش و پرورش هر رفتار و عمل تربیتی از بینش انسان سرچشمه می گیرد. حال این بینش چه پنهان یا آشکار باشد جزء جدایی ناپذیر عمل تربیتی است، به آن روح، حرکت و جهت می بخشد. در نتیجه به طور طبیعی این امر مولد و شکل دهنده یک آیین(۲۴)، عقیده و بینش و در نهایت موجب تشکیل و عملکرد هنجارهای قدیم و جدید می شود. از طرف دیگر، یک عقیده و بینش، الزاماً منتهی به طرح ریزی برای تعلیم و تربیت انسان می شود و چگونگی سرمایه گذاری و عملکرد آن را بر مبنای اصول تبیین می کند. به گفته روسو(۲۵) همبستگی افکار فلسفی و سیاسی و تربیتی انکار ناپذیرست و تاکید می کند که اهداف تربیتی تفکیک پذیر از اهداف فلسفی و سیاسی و مذهبی یا اخلاقی نیستند.
قبل از هر چیز لازم است واژه لاتین آموزش و پرورش(۲۶) به دقت تبیین و روشن شود.
واژه Education اصالت بر مبنای دو محور دارد؟ این کلمه از دو واژهEducare به معنای تغذیه کردن و Educere به معنای بیرون کشیدن، هدایت کردن به راهی یا پروردن است. بنابراین واژه Education به معنای تغذیه و پروراندن است که این معنا در تاریخ بشر با دو گرایش همیشگی حاکم بوده است. یکی تغذیه علمی دانش آموز و دیگری تربیت آن برای حداکثر استفاده از توانایی های فردی است.
چنانچه از جنبه های تاریخی آموزش و پرورش چشم پوشی کنیم، می توانیم واژه آموزش و پرورش را از همه دیدگاه ها مطالعه کنیم. به طورکلی دو معنای تعلیم و تربیت را در تمام فرهنگ ها و تمدن ها مشاهده می کنیم. تنها وجه تمایز آنها فلسفه کلی و محتوای تنظیم شده آن بر مبنای جهان بینی خاص هر فرهنگ است که در نهایت، اهداف آموزش و پرورش را مشخص می کند.
امروزه وقتی که درباره تعلیم و تربیت صحبت می کنیم، قبل از هر چیز نهاد اجتماعی و نظام آموزشی را متذکر می شویم. بنابراین، آموزش و پرورش را نهاد اجتماعی دارای ساختارها و قوانین در عملکرد خود می دانیم. چنانچه آموزش و پرورش را با این دیدگاه بنگریم، آن را تنها به یک نهاد محدود کرده ایم، حال چه این نهاد رسمی یا غیر رسمی باشد. ولی در واقع آموزش و پرورش جامعه، مجموعه ای از نهادهایی است که عملکرد وزارت آموزش و پرورش را تکمیل می کند، مثل رادیو و تلویزیون، خانواده، نهادها و فعالیت های مذهبی و غیره. برای شناخت اوضاع و احوال کنونی نظام آموزش و پرورش، مطالعه تاریخ و تحول و تطور این مجموعه ضروریست.
انسانی که آموزش و پرورش می خواهد به ما بشناساند، به عقیده دورکیم انسانی نیست که طبیعت او را ساخته و پرداخته است، بلکه انسانی است که جامعه انتظار دارد به گونه ای باشد که مورد پسند اجتماع باشد. این سخن به خوبی تضاد و تباین میان تربیت طبیعی و تربیت اجتماعی را روشن می کند. این تضاد به نظر دورکیم آن چیزی است که جامعه مولد آن است و ساختار اجتماعی و کردار اجتماعی آن را توجیه پذیر کرده است. بر این اساس معلوم می شود که آموزش لزوماً در هر جامعه بخصوص متفاوت است و توسط همان جامعه و به خاطر همان جامعه انجام می شود. از آنجایی که همه جوامع از تشکل تعدادی آدم شبیه به هم ساخته می شوند و تک تک خصوصیات، ویژگی های جامعه را تشکیل می دهند، جوامع مختلف دارای ویژگی های متفاوت هستند به علاوه همگی دارای نظام های بنیاد نهاده توسط گروه هایی هستند تا پشتیبان نهادهای به وجود آمده و عادات و رسوم آنها باشد. تربیت سازنده خطّ مشی خاصی است که می خواهد ما را با شناختن باورهای جمعی آشنا کند. تنوع انواع آموزش مبتنی بر تنوع انواع ساختارهای ذهنی اجتماعات مانند: ساختار ایلی- عشیره ای در دوران عتیق، مذهبی - جهانی در قرون وسطی، ملی - مذهبی در عصر مدرن و بیش از پیش به ویژه سیاسی فناورانه در دوران معاصر و مبتنی بر مفهوم دهکده جهانی و جهانی شدن و چشم انداز فردا است.
این خصوصیت اجتماعی آموزش و پرورش به شرایط اجتماعات بستگی دارد و با نیازهایی که جوانان ضروری تلقی می کنند در ارتباط است. این نیازها از سوی بزرگسالان به جوانان معطوف است و بزرگسالان آنها را در کارهای خود شریک می کنند تا ساخته و پرداخته خود را جاودانه و همیشگی کنند و به این طریق تعلیم و تربیت وسیله استمرار اجتماع و پایدار ماندن جماعت می شود.
در جامعه جانوران نیز از آموزش و تربیت می توان سخن گفت، اما در اینجا تربیت، تمام کردن و توقف نوع در حیوان جوان است برای آنکه غرایز حیوان هدایت شود و به شکوفایی دلخواه و کامل برسد تا برای پرواز و شکار و مقاصد دیگر مهیا شود و این کار سرایت نوعی تقلید، توسط تمرین است که با پند و دستور آدمی ممکن نیست، بلکه با تکرار زیاد امکان پذیر می شود و بر روی طبیعت بیولوژیکی حیوان نقش می بندد. این آموزش و تربیت یک تغییر تجربه و انتقال اکتسابی است و آن تجربه در ارگانیزم حیوان تجمع می یابد و روز به روز بر آن افزوده می شود. در این مرحله تربیت برای حیوان تمام می شود در حالی که در آدمی تجربه به دست آمده قسمت عمده خصوصیات بیولوژیکی خود را از دست می دهد و بر روی عادات و رسوم او، اخلاق، رسوم مذهبی و اعتقاداتش ضبط می شود که با ابزاری بیش از پیش پیچیده و ملاحظه پذیر همراه است.
به علاوه تعلیم و تربیت در جوامع انسانی به صورت داد و ستد نظام فکری و احساسات و عواطف در می آید و به طور خلاصه به صورت اجتماعی شدن تکنیکی و روانی است. تجارب انسان صورت ابزاری پیدا کرده است و به صورت مبادله افکار و احساسات و اجتماعی شدن فنی و روانی درآمده است. از آنجا که انسان جز در حالتی که اجتماع آن را می پذیرد قادر به ادامه زندگی نیست، امکان ندارد تربیت آدمی خصوصیات دیگری داشته باشد.
آموزش و پرورشی را نمی توان یافت که جدا از جامعه باشد. شکل آدمی که هر جامعه می خواهد به وجود آورد با شکل آدمی که طبیعت ساخته فرق دارد. زیرا او باید پاسخگوی نیازهای جامعه خود باشد در نتیجه جامعه، آدمی را مطابق میل خود و منطبق بر کردار اجتماع می سازد. حتی نمی توان گفت چیزی برای جامعه خارج از مدار جامعه تصور شدنی است. تصورات آدمی همیشه تصوراتی است که جامعه او دارد و جامعه شناسان آن را "تصور گروهی" نام نهاده اند، به صورت متقابل هیچ جامعه ای را نمی توان یافت که تربیتی مخصوص به خود نداشته باشد.
ویژگی همه اجتماعات، جاودانه کردن زمینه های بسط و توسعه اجداد و همچنین مردم کنونی خود است و اگر بتواند آن را به جوانان انتقال دهد در این راه موفق شده است. این انتقال از یک سو توسط اعتقادات، تجارب، عادت های مادی و معنوی، و نوع زندگی انجام و از سوی دیگر، با جهان بینی حاکم جامعه مرتبط می شود. اجتماعی شدن ابتدا با نوعی روی هم انباشته شدن بطئی تجربه (که محصول زندگی جوانان در میان بزرگسالان است) به وجود می آید. سپس هشیارانه حتی می توان گفت متفکرانه، عملی می شود. هر جامعه تصوری از گذشته، حال و آینده دارد و جامعه تربیت شده گواهی دارد که آن گواه روشن و درخشانی است که تلالو آن را تاریخ به وی می دهد. اجتماعات پیچیده از گروه های مخصوص، متفاوت و بی ثبات تشکیل می شوند که پیوسته در حال تداخل و تاثیر بر هم هستند و نظام آموزش و پرورش است که این پیچیدگی را منعکس می کند. نظام تربیتی کمتر به واقعیت های کنونی توجه دارد، بلکه در پی به وجود آوردن کمال مطلوب است و این دو با هم مطابقت ندارند، چون بعضی عقاید و سنت ها هستند که در آینده مطلوب نخواهند بود و از بین خواهد رفت.
پس تربیت اجتماعی محافظه کار است و تا طرز فکر و عملی را مدت های مدید به آزمایش نگذارد، آن را وارد روند آموزشی جوانان خود نخواهد کرد. نهضت ها و جنگ ها و انقلاب های سیاسی لازم است تا تاسیسات تربیتی تغییرات بنیادی کنند مانند آنچه در سال ۱۷۹۳ در فرانسه و اتریش و روسیه کنونی، اتفاق افتاد و نظام های قدیمی با ایجاد اصلاحات عمیق و ژرف در نظام تعلیم و تربیت عمومی خود توفیق حاصل کردند.
تعلیم و تربیت اجتماعی محافظه کار و مستبدانه است، دیدگاه های آموزشی براساس مقیاس و نیز از دید اخلاقی منضبط است. تربیت باید با ایجاد جمیع جهات، طبیعت یک جوان را دگرگون کند تا با موادی که او بیرون از وجدان خود آنها را کسب می کند، طبیعت ثانویی را که هیچ مطابقتی با قانون کلی مادی و معنوی ساختاری ندارد، به وجود آورد و آن را جایگزین طبیعت اولیه خود کند. خود پذیرفته ایم که باید ارزش نهایی این طبیعت ثانوی را به عنوان مقصد تربیت پذیرفت (هدف تربیت).
تربیت به ویژه در نزد جامعه شناسان فرانسوی جوهر و اصل جامعه است. پس به دلایل چندی که این دلایل بیشتر بر پایه علمی استوار است، تا بر پایه تجربی، آن را ثمره و نتیجه زندگی جمعی می دانند. با وجود اینکه تربیت تا حد بسیار و از جهات مختلف متناسب با محیط های رفتارپذیری افراد تنوع می یابد، این امر مانع از آن نیست که تربیت را اتصال تدریجی آدمی به جامعه بدانیم
بر این مبنا تربیت به نوبه خود، اشتراک در نظام شناخت ها، عادت های فرهنگی، اعتقادهای اخلاقی و از همه مهمتر کلّ احساسات سیاسی جامعه را به همراه دارد. جامعه ای که به طبقات گوناگون و بالای دست هم تقسیم شده باشد، ترکیبی از سلسله مراتب طبقاتی است. هدف تربیت در چنین جامعه ای ایجاد تغییراتی متکی بر وحدت معنوی جامعه است. پس از تحقق آن، به سوی ایجاد خودشکوفایی می رود و کمتر به نوع زندگی وابسته می شود و همچون هرمی که از تطبیق حیاتی در قاعده شروع و به تطبیق روحی در راس هرم می رسد، تربیت اجتماعی نیز از قاعده به راس ختم می شود. اکتساب در قاعده هرم در اولین سال های زندگی به وجود می آید و سازنده آن، زندگی خانوادگی است، انتقال بر این مبنا بر حسب طبیعت زندگی و برحسب اجتماع واقع می شود و از این لحظه بر طبیعت پیشی می گیرد. این امر تا اندازه زیادی بسته به نوع زندگی و عاداتی که ریشه در طبیعت دارند و بر پایه نوع زیست و نوع باورهایی استوار هستند که به آن وابسته و تابع آنند(۲۷)؛

۳-تعریف و وسعت جامعه شناسی نهاد آموزشی(۲۸)

چنانچه ریشه کلمه تربیت کردن(۲۹) در لاتین را به معنای هدایت کردن فردبه طرف اجتماعی شدن(۳۰) در نظر بگیریم، جامعه شناسی آموزش و پرورش گستره موضوعی وسیعی خواهد داشت، به عبارت دیگر این مفهوم تمام فعالیت های انسان را در بر خواهد گرفت. اما، جامعه شناسی نهادهای آموزشی به معنای خاص آن، عبارت است از جامعه شناسی نظام های آموزشی است و به تقریب در همه زبان ها به همین معنا استفاده می شود. همچنین مفهوم جامعه شناسی آموزش و پرورش که در متون فارسی مرسوم است، از ترجمه انگلیسی(۳۱) آن برگرفته شده و این در حالی است که بیشترین کارهایی که در این زمینه انجام شده اند، مربوط به موسسات و نهادهای آموزشی هستند و از دیگر حوزه های یادگیری غفلت شده است.
البته حوزه های یادگیری نیز از این امر مستثنا نیستند و با توجه به گسترش زمینه ها و حوزه های یادگیری جدید باید نوعی جامعه شناسی تحت عنوان جامعه شناسی یادگیری نیز این حوزه را پوشش دهد. در واقع جامعه شناسی آموزش و پرورش باید، تمام بخش های گسترده ای را که به واسطه سازو کار های دانش، مهارت و حتی «چگونه بودن» را در بر گیرد به اعضای خود منتقل می کند. در این حالت نیز ما با جامعه شناسی ای مواجه هستیم که تمام سطوح زندگی و همه فرآیندهای اجتماعی شدن را در بر می گیرد. به هر حال، در اینجا، آنچه مدنظر است، بیشتر جنبه تحصیلی و مدرسه ای دارد، به همین دلیل این مباحث تحت عنوان جامعه شناسی مدرسه ای یا آموزشگاهی مطرح می شوند.
به نظر می رسد، استفاده از این مفهوم، موضوع و حوزه فعالیت را به آنچه در تصور ما از مدرسه وجود دارد، به طور گسترده ای محدود می کند. به هر صورت، هر مفهوم یا عنوانی را که به این منظور انتخاب کنیم، هدف آن بررسی و مطالعه نهادهای رسمی آموزشی (مدرسه) براساس نگاه جامعه شناسانه خواهد بود. این در حالی است که بیشتر مباحث در حوزه جامعه شناسی آموزش و پرورش، تجزیه و تحلیل ها و مطالعاتی است که در یک سده اخیر به نهاد آموزشی (مدرسه) پرداخته است.
توجه به نظرگاه جامعه شناسی نظام آموزش و پرورش و تاکید بر آن، اساس نظریه های این رشته را زیر سوال قرار می دهد. بر همین اساس محدود و ناقص بودن تجزیه و تحلیل ها در جامعه شناسی آموزش و پرورش روشن می شود. تاکید جامعه شناسی آموزش و پرورش تنها بر پدیدارهای آموزش رسمی (نهاد آموزشی) متمرکز شده است. اما نمی توان وسعت و میدان تحقیق و پژوهش در روابط بین مدرسه و سازمان ها و دیگر نهادهای اجتماعی، به ویژه سازمان هایی مانند خانواده، سیاست و اقتصاد را نفی کرد.
تاریخ موسسات تربیتی بیانگر خصوصیات اصلی و محوری در هر نوع نظام آموزشی است. این خصوصیات عبارتند از:
۱. هیچ اجتماع انسانی در ساده ترین شکل آن، بدون یک نظام تربیتی متصور نیست، بنابراین، همه اجتماعات در حال بازسازی مداوم خود از طریق الحاق اعضای جوان به جامعه هستند. در نزد مذهبیون استعدادهای طبیعی، جوانان را برای ورود به جامعه به شکل های معین گروهی تربیت نمی کند و جامعه به این گروه تازه وارد در ساختار خود به صورت غریبه و بیگانه می نگرد که برای پذیرفته شدن آنها در جامعه به یک سری آیین ویژه نیاز است که بتواند مراحل دقیقی از رشد مادی و معنوی آنها را زیر نظر داشته باشد. در قبایل بدوی، مراسم پذیرش سنّ بلوغ نقش مهمی را ایفا می کرده است، همان طور که فعالیت های تحصیلی چون امتحانات، مسابقات و کنکور در جامعه متمدن امروزی اهمیت دارند. این در حالی است که برای مثال در سده های گذشته امتحانات دانشگاهی با پیشرفت های مختلف اندازه گیری می شد که با نوعی مراسم سنتی با شرکت معلم ها و دانشجویان همراه بود. علاوه بر این، امروزه جامعه کم و بیش نسبت به طبقات کلی خود به روش تفکیک سنّی به طور افقی در سطوح نسل ها تقسیم بندی شده است که هر یک برای حصول به وظیفه معین خود به منظور اطمینان از انجام وظیفه به صورت گروهی همکاری می کنند،
۲. متقابلاً، هیچ آموزش و پرورشی وجود ندارد که از جامعه ای برخاسته نباشد. هیچ یک از افراد آدمی مگر اشخاص غیرطبیعی و دارای کمبود، به صورت بیولوژیکی جدا از دیگران قادر به زندگی نیستند. به این معنا نمی توان گفت که کسی قادر است به دور از دیگران خودبسنده باشد و به تنهایی به زندگی خود ادامه دهد. هیچ کس قادر به تحقق خویش نیست، مگر آنکه نیروهای برتر در خود را به درجاتی عالی در حیطه معنوی رهنمون شود و پویایی یابد. در حالی که در اجتماع و در حال زندگی اجتماعی ارتباطی پدید می آید؛ و راهی را برمی گزیند و در رسیدن به نیروهای برتر معنوی تلاش می کند و برای تحقق خویش در همه ابعاد تا جایی که امکان دارد می کوشد. هر فرد نه فقط سعی در استفاده از نیروهای برتر خویش دارد (همان نیروهایی که در تضاد با تمام وابستگی های منتج از زندگی مادی است) بلکه همه ابزارهای خارجی را به کار می گیرد تا در مسیر طولانی نسل های قبلی گام بردارد. در نتیجه تمامی امکانات تربیتی مرز و حدّ فاصل میان نسل به بلوغ رسیده و نسل بزرگسال می شود و نسل بزرگسال در واقع امانت دار این تجارب به ارث رسیده به نسل جدید است. پس جامعه نسل جوان را به مشارکت وا می دارد تا بتواند خود را جاودان سازد. نوجوان نیز نیازمند جذب خویش در یک جامعه است و نظام تربیتی هر اجتماعی پاسخگوی این نیاز دو طرفه خواهد بود،
۳. در این زمینه، یک جامعه، خود را وقف خواسته های فردی و خوشبختی شخصی یکی از اعضایش نمی کند و خود و رشد خود را در اختیار خواسته ها و آرزوهای نسل جوان نمی گذارد. در مقابل به علت دلواپسی، افکار عمومی به جامعه گونه ای تجلی می کند تا نظام تربیتی جهتی را اتخاذ کند که در آن جهت، ساخت شخصیتی برای افراد خود ایجاد کند که در نهایت آن ساخت به نفع جامعه باشد. امروزه شاهد حرمت به فردیت طفل هستیم، که یکی از عوامل اساسی در تربیت اطفال محسوب می شود. امروزه تربیت به عنوان تطابق یک جانبه و یک طرفه مدّ نظر نیست، بلکه تطابقی است متقابل میان کودک و اجتماعی که او در آن نامزد زندگی اجتماعی شده است. در عصر ما، خّط مشی مدارس جدید تا اندازه زیادی تجلی گاه این تمایل ناشناخته اجتماعات قدیمی در اعمال استبدادی بر روی جوانان است و آن را توجیه می کند؛
۴. در تمام حالات، تربیت تطابقی برای نوجوان است و از دو دیدگاه خودمدارانه و فیزیکی بررسی می شود و به نوبه خود در ساخت جسمی و بدنی و ریخت شناسی و سازوکار اعمالی که گروه انجام می دهد، موثر است. این امکان در اختیار کودک قرار می گیرد تا خود را به مرحله ای برساند که به طور خستگی ناپذیر بتواند در فعالیت های گروه شرکت کند. وی با عادات و زندگی گروه مواجه می شود تا در نظامات جامعه که دارای احساسات اجتماعی و عقاید مربوط به آن است، زیست کند یا در تمامی شکل های زندگی که منوط به مشخصات نظام های ارائه شده اجتماعی است، خو گیرد. با دید وسیع و همه جانبه نسبت به جهان هستی، به خویشتن و بالاخره نسبت به آنها که در اجتماع زندگی می کنند، با همه روابطی که میانشان حکفرماست، راه خود را پیدا کند. تربیت اجتماعی اولین قدم در بعد معنوی انسان است،
۵. تربیت از نظر اجتماعی در عمل و هدف به منظور نگهداری و حفظ ارکان جامعه این گونه شده است:
الف) شیوه و شکل فیزیکی و ساختاری نوع زندگی؛
ب) شیوه و شکل تشکیلاتی؛
ج) شیوه و شکل ذهنی (نظریه خلقت و اعتقادات عملی).
همه انواع تربیت های شناخته شده، ابتدا به گونه ای محتاط عمل می کنند. قبل از جست وجو برای تغییر شکل خود، ابتدا اقدام به ایجاد ارتباط با نسل جوان جامعه در باطن و عمق وجود او و طبیعت همیشگی او می کنند. البته به نظر می رسد که عدم وحدت در جوانان هر جامعه سبب می شود که جامعه به منظور ایجاد و حفظ ثبات خویش در برابر امواج و نوسان های متفاوت و متناوب پافشاری و ایستادگی کند. ایجاد حسّ احترام در جوان به منظور تفهیم کنترل رفتارهای احساسی ناشی از بی تجربگی و ناپختگی آنان است که موجب شود آنان به عواملی خطرناک و مخل برای زندگی اجتماعی تبدیل شوند. هیچ دورانی را نمی توان یافت که جوامع به عنوان عصر انقلابی شاهد ظهور اجتماعاتی باشد که خواسته باشند تغییر و تبدیلات بنیانی در ارکان خود به وجود آورند. یا در موسسات تربیتی خود اصلاحات زیربنایی ایجاد کنند. همیشه اجتماعات جدید که در گذشته به آزمایش گذارده شده اند و تحقق یافته اند، بلافاصله مشتاق این بوده اند که ثبات و حفظ خویش را از طریق تعلیم و تربیت، جامه عمل بپوشانند،
۶. می توان نتیجه گرفت که تاثیر تربیت اجتماعی ایجاد صورتی نوین در جوان است. مجموعه ای از حرکات و سکنات که قبلاً در شرایط طبیعی در او وجود نداشته است. بر اثر تربیت، موجودی جدید متولد می شود که شروع به زورآزمایی با قالب مادی خود می کند و سعی در رهایی از خویشتن دارد، آن سان که بتواند میان قوای محرکه طبیعی تعادل برقرار کند. نیروهای خویش را با فعالیت های خود به اختیار خویش در آورد، فعالیت هایی را که اجتماع او را به شدت مامور سرکوب آنها می کند و او را وادار می کند قوانینی دقیق با خرده بینی هرچه تمام تر استخراج کند و بازگشت دوباره آن فعالیت ها را به شدت کنترل کند. در اجتماعات بدوی مراسم و آیین های جشن در هنگام بلوغ افراد جوان برپا می شد. امروزه نیز می توان موفقیت اجتماعات را در کنترل طبیعت افراد به وضوح مشاهده کرد. این همان لحظه و زمانی است که موجود جوان در حال بلوغ به میل خود می خواهد در کش و قوس جای دادن وجود خویش، خود را بسازد. این دوران بسیار حسّاس و قابل تعمّق است. وقتی تربیت اجتماعی دست می دهد، او از خود بیرون می آید و به مرحله جدایی از خویش می رسد و به خیال دور افکندن همه تمایلات عمیق و ژرف خود حیران و نیمه هشیار در حال کاوش خویشتن است. تجزیه و تحلیلی به منظور تفکیک نیروهای جسمی و مغزی در او جاری می شود که "تجزیه و تحلیل روحی" نامیده شده و سپس او به شایستگی، خود را درون دنیای روشن و پاکی قرار می دهد تا بتواند از تمامی مواهب آن برخوردار شود،
۷. در این مرحله از تربیت، اجتماع خود را مرکب از تک تک افراد نمی داند، بلکه ساختی متشکل از تمامی افراد دارد و با فرد دیگر در همه ارکان به صورت اعمال فقط مادی، ارتباط برقرار نمی کند. شخص آن گونه می شود که جامعه می خواهد. هرچند که جامعه با همه نقص ها و تباهی ها و فسادها دست به گربیان باشد و شخصیت به گونه ای تحقق می یابد که هرگز با واقعیت وجودی خویش تطبیق پذیر نباشد.
دیویی دریافت که به موازات آموزش غیررسمی که نیروهای اجتماعی بر شخص نابالغ اثر می گذارد، تربیت رسمی قرار دارد که آن را "تربیت واقعی" می نامند که دارای نقش مهمی است و در شخص اموری را القا می کند که هر گروه انسانی مایل به القای آن مطالب به طبیعت کودکان خویش است و می خواهد عملکرد کودکان خود را در برابر آنها به آزمایش بگذارد. به همان اندازه که جامعه ای پیشرفته باشد و پیچیده تر عمل کند، به همان اندازه تفکرات گروهی در افراد آن جامعه برقرار و دارای فرهنگی غنی تر می شوند، به نحوی که یک وجدان تاریخی و مستقل حاصل می شود که خود منعکس کننده خواست و اراده قوی آن جامعه مشخص است. به وسیله آموزش می توان دائماٌ نسل جوان را تحت تاثیر احساسات و خواست های مثبت قرار داد. هر جامعه می کوشد که در برابر همه نیروهای مخرّب و تباه کننده که اثرش بر جوانان انکارناپذیر است، مقاومت کند. جامعه می خواهد که به طور مستمر خلاقیت های معنوی و عمیق در ذهن جوانان خود ایجاد کند،
۸. بنابراین، تربیت در برنامه های اجتماعی آموزش و پرورش نقش جدیدی را ایفا می کند. این نقش همان آزادی گرایی است. تربیت چون سنت گرا و محافظه کار است و روی هم رفته نقش موثری در تطابق کلی فرد ایفا می کند، اثر آزادی گرایی را کاهش می دهد. در نتیجه بروز آن همیشه در برابر مقاومت نسل جوان و در مرحله ای که او می خواهد به بلوغ برسد بسیار حساس است.
تربیت بنا بر اصل محافظه کار بودنش، تمایل دارد که نیروهای زندگی را بر حسب گذشته اجتماع صورت بندی کند. در نتیجه قبل از هر چیز برای آینده نقشه و طرح دارد. این دلیل قاطعی است که در امر تربیت احتمال وجود اصطکاک می رود و امکان جدایی نسل های پی در پی را ایجاد می کند. ولی از آنجایی که تربیت برای نسل جوان، دورنمای اجتماع ایده آلی را به تصویر می کشد و همان طور که مایل است به دنیال نیروهای تاییدکننده باشد ، نسل جوان را اغوا می کند و این سبب می شود که نسل جوان در مقابل قدرت و نیروی نسل قبلی ایستادگی و مقاومت کند. تربیت همیشه می کوشد نتایجی را دنبال کند که اجتماع به اعتدال در اهداف عالی خود نائل شود؛
۹. به این طریق، تربیت تمایل دارد اجتماعی شود تا به فرهنگ مبدل شود و با رجوع به تاریخ، گذشته یک جامعه را شناسایی کند. این شناسایی توسط علوم مختلف و زبان و هنر ایشان به دست می آید و به شناخت ارزش های عظیم فکر و اندیشه و ذهنیت مردم آن جامعه می شود. در نتیجه آزادی های جدید تا حد زیادی توسعه می یابد تا جایی که جامعه به شدت بارور می شود و تمدنی به اعلاء درجه انسانی شامل دستاوردهای علمی، اخلاقی، زیباشناسی به وجود می آورد که تشکیل دهنده ارثیه ای همگانی برای نسل های بعدی آن جامعه گردیده و گنجینه گرانبهایی برای بشریت شود. پیدایی چنین تمدنی به جهت گیری های مختلف جوامع دیگر که دارای وجدان جمعی قدرتمند، همکاری و تعاون باشند منجر می شود. وقتی جامعه به این سطح از تمدن رسید، تربیت تحت تاثیر آن قرار می گیرد و در فضای آن، تغییرات اجتماعی رخ می دهد و دریافت نظام ارزشها توسط مردم آن جامعه شروع می شود و ارزش های جدید، به وجود می آید.
بر طبق تاریخ موسسات تربیتی و عقایدی که در آنها وجود دارد، این گونه نتیجه گیری می شود که در روال اجتماعی شدن مشکلاتی برای تربیت پدید می آید که این مشکلات در گذشته به دلیل غیراختیاری بودن نظام های تربیتی جلوه گر شده است. زیرا نظام های تربیتی به تدریج و با کندی در طول تکامل جامعه خود شکل گرفته اند و دوام آنها متضمن تجربه های موجود در ساخت اجتماعی و عقلی آن است و مطابق نیازهای جامعه مورد تجدیدنظر قرار می گیرد.
البته جامعه ای بدون محفوظ نگه داشتن رسومی که از معنویت اجتماعی شکل گرفته باشد، نمی تواند خود را جاودان کند، آن رسوم باید در طول تاریخ بسط یافته شکل گیرند.
همچنان هیچ جامعه ای بدون هماهنگ کردن موسسات تربیتی خود با شرایط نوین زندگی قادر به حفظ خود نیست.
پس هیچ جامعه ای بدون صحه گذاردن بر ارزش های متعالی انسانی در وجدان های افراد به شناخت اهداف غایی تربیتی خود توفیق نخواهد یافت.
هرگاه جامعه ای به این سه اصل دست یابد، شکوفا می شود و به کمال نائل خواهد شد. این سه اصل توصیفی است در جهت آرامش و هماهنگی هر جامعه که بخواهد پیشرفت کند و به جلو گام بردارد. حتی بدون توجه به یکی از این سه اصل، ممکن نیست مجموعه آثار اجتماعی پایدار بماند و به خطر نیفتد. همه اجتماعات در گذشته خود ریشه می دوانند و پایدار می شوند، ولی به موازات عملکردهای نیروهای آشکار از طرف اجتماعات دیگر، در خود تغییراتی پدید می آورند. اصلاحات تربیتی به همان اندازه مهم و لازم الاجرا هستند و باید عمیق و درونی باشند تا تغییرات عمقی و ژرفی نیز در جامعه پدید آید. همچنان که امروزه جوامع بسیاری به سرعت در حال بازسازی خود هستند و جهان کنونی به دنبال تعادلی است که ماخوذ از پدیده های مثبت در علوم، فنون تجربی، اقتصاد صنعتی، روابط و مبادلات بین المللی و سیاست حکومت های ملی باشد. برای دستیابی به چنین چشم اندازی، در بدو امر چنین به نظر می رسد که بشر باید صرفاً سنت های گذشته قدیمی خویش را به کناری گذارد و آنها را از روح جامعه و عمل خود بزداید. زیرا آنها انسان را به بردگی می کشانند و استثمار تحمل ناپذیر به وجود می آورند و او را فدایی خود می کنند. ولی باید دانست هرگاه بشر بخواهد با گذشته خود وداع و نقش تاریخی خویش را ابطال کند و آن خصوصیات مشخص اجتماعی را که تاریخ برای هر گروه انسانی معین کرده است نادیده بگیرد، به همان اندازه به خواب و خیال و رویای ساختن یک "نژاد انسانی نوین" به وسیله آموزش و پرورش دچار خواهد شد و انجام آن اتلاف منابع متنوع موروثی و مورد لزوم هر جامعه است که حتی شاید انسانیت را در آن جامعه محو کند. آنگاه انسان را سرگردان و بی دفاع در برابر نیروهای جدید که خطری بالقوه اند، رها کند بدون آنکه آدمی بتواند بر سرنوشت خویش حاکم باشد. اگر فرض کنیم که چنین باشد، باز در چنین شرایطی هنوز انسان، انسان است و باید وحدت نظام اجتماعی را به وجود آورد و به منظور حفظ وحدتی خاص هیجاناتی در سیستم تربیتی خود ایجاد بکند(۳۲).
شاید چنین تصور شود که سنت های ابتدایی و بدوی مخلّ زندگی آدمی هستند، زیرا انسان را با زمان حال و زندگی کنونی بیگانه می کنند. حال آنکه دستاوردهای جدید با پیچیدگی هایی که دارند، گریز از مرکز و واگرایی ایجاد می کنند و تمامی حواس انسان را به خود جلب خواهند کرد و او را در درون متزلزل و به عدم وحدت دچار می سازند. انسانی که صرفاًٌ متکی به گذشته باشد، در برابر فعالیت های زندگی روزمره مقاومت می کند و اگر جاهلانه به زمان حال فکر کند و گذشته را به باد مسخره گیرد، بی هویت و بی ریشه می شود. بنابراین، تعادل میان این دو آدمی را به طور متساوی حاکم بر هر دوی آنها می کند.
وحدت آدمی اگر به وسیله آموزش و پرورش حاصل شود، می تواند وی را در تطابق در همه ابعاد زندگی کمک کند مثلاً در بعد فیزیکی، بعد معنوی، بعد مادی یا بعد فرهنگی که با عروج مستمر و دستیابی به معنویت عقلی همه ابعاد را به سرعت در می نورد. به علاوه، وحدت ممکن نمی شود مگر آنکه جامعه ای که انسان در آن زندگی می کند، به همین طریق وحدت را حاصل کرده باشد. به عبارت دیگر همه افراد اجتماع در یک نوع فرهنگ با هم شریک باشند و وحدت حاصل کرده باشند. امروزه در جوامع مدنی تعلیم و تربیت به مثابه نتیجه یک فرآیند، اثری است که در چارچوب یک نهاد اجتماعی به نام مدرسه صورت می گیرد. در این نهاد آموزشی (مدرسه)، تربیت متضمن تلاش برای نیل به هدف های سازگاری اجتماعی کودک با محیط اجتماعی اوست. پس، ویژگی بارز تربیتی این نهاد اجتماعی- آموزشی این است که تاثیر نسلی بزرگسال بر نسل خردسال و جوان در یک فرآیند رسمی ظاهر شود. اما مهم ترین وظیفه این نهاد آموزشی به گفته امیل دورکیم، ایجاد وحدت و انسجام اجتماعی است. وحدت و انسجامی که ناشی از تولید مشابهت های فرهنگی میان اعضای جامعه است. حال چنانچه مفهوم تربیت اجتماعی را (که عبارت از هدایت فرد اجتماعی نشده، به طرف اجتماعی شدن در نهاد آموزشی است) را در نظر بگیریم، جامعه شناسی نهاد آموزشی عبارت از: بررسی سازوکار ورودی ها و خروجی ها در نهاد یا نظام آموزشی است.
۱- ورودی ها اساساً شاگردان، معلمان و مجریان اداری و کارآفرینان هستند؛
- گروه اول یعنی شاگردان با متغیرهای فیزیکی، روانی، اجتماعی، سن، جنس، ضریب هوشی، مبدا اجتماعی و فرهنگ تعریف می شوند؛
- گروه دوم و سوم با متغیرهای حرفه ای و شغلی و سیاسی مانند سطح علمی، نوع انتخاب، آموزش شغلی، وضعیت آنها در ساختار اجتماعی و در نهایت جهت گیری های سیاسی و حزبی و غیر معرفی می شوند؛
۲- خروجی ها در نتیجه عملکرد فرآیند اجتماعی کردن و انتخاب و تصفیه مشخص می شوند. به عبارت دیگر، درجه قدرت جذب دانش های نظری و عملی براساس موفقیت تحصیلی محک زده می شود، در واقع بر اثر یک نوع یادگیری، زندگی اجتماعی، رفتار سیاسی و شکل اجتماعی خاص به وجود می آید. پس سازوکار نهاد آموزشی عبارت است از: (شِرکاوی(۳۳)، ۱۸۸۹).
۱- انتقال یک نظام اخلاقی و علمی؛
۲- یک روند تربیتی؛
۳- یک روش ارزشیابی.
مورد اول: سلسله مراتب علمی، تقسیمات افقی دانش (علم عملی یا علم نظری) و مقرراتی که به طور مستقیم یا غیر مستقیم بر آنها حاکم است و در نهایت این طبقه بندی بر هویت و تربیت و تشکل آموزشی دانشجویان و دانش آموزان اثر می گذارد؛
مورد دوم: یعنی روند تربیتی که منطبق بر انتقال محتوای آموزشی و روش های کاربرد آموزشی و همچنین چگونگی استفاده از زمان در تدریس و آموزش است، اصولاً بر مبنای اهمیت اجتماعی معلم و شاگرد و ساختار قدرت سلطه اجتماعی تدوین می شود؛
مورد سوم: ارزشیابی مجموعه ای از مقررات آشکار و یا پنهان است که در روند تصفیه و انتخاب افراد عمل می کند.

نظرات کاربران درباره کتاب جامعه‌‌شناسی نهاد آموزشی