فیدیبو نماینده قانونی پژوهشکده مطالعات فرهنگی و اجتماعی و بیش از ۶۰۰ ناشر دیگر برای عرضه کتاب الکترونیک و صوتی است .
کتاب فلسفه علوم

کتاب فلسفه علوم
اجتماعی روش‌ها، آرمان‌ها و سیاست‌های پژوهش اجتماعی

نسخه الکترونیک کتاب فلسفه علوم به همراه هزاران کتاب دیگر از طریق فیدیبو به صورت کاملا قانونی در دسترس است. تنها لازم است اپلیکیشن موبایل و یا نرم افزار ویندوزی رایگان فیدیبو را نصب کنید.

درباره کتاب فلسفه علوم

فلسفه علوم اجتماعی از جمله موضوعات بسیار مهم در حوزه علوم انسانی است که تا کنون کمتر مورد توجه جدی قرار گرفته است. این حوزه، بنیادی‌ترین پرسش‌ها را درباره امکان نگرش علمی به جهان اجتماعی مطرح می‌کند: گستره و مرزهای نگرش علمی به جامعه کدام است؟ دستیابی به شناخت علمی از جامعه چه مولفه‌هایی را شامل می‌شود؟ برای داوری میان تبیین‌های گوناگون اجتماعی، چه معیارهایی مناسب‌تر است؟ چه نقطه اشتراک و تمایزی میان روش‌شناسی علم در علوم طبیعی و علوم اجتماعی وجود دارد و چگونه می‌توان این اشتراک‌ها و تمایزها را در پژوهش به کار بست؟‌ کدام ویژگی‌ها را می‌توان ویژگی منحصر به فرد علوم اجتماعی انگاشت که آن‌را از حوزه‌های دیگر علمی مجزا می‌کند و چگونه می‌توان این نکات را به پژوهشگران و دانشجویان منتقل ساخت؟
برای یافتن پاسخ این سوالات در هر حوزه‌ای از علم لازم است به مبادی و از جمله به «فلسفه» آن علم رجوع نمود. فلسفه هم می‌تواند ما را در برساختن شاخه‌ای از دانش رهنمون شود، و هم می‌تواند به مثابه یک معیار در مسیر پیشبرد و گسترش آن شاخه به خدمت اندیشمندان درآید. و البته کارویژه‌های فلسفه هر دانشی با توجه به مقتضیات خاص آن تعریف شده و تبیین می‌شود. بر این اساس، فلسفه علم اجتماعی نیز با توجه به آنکه محور توجه این دانش، حیات اجتماعی و زیست مشترک انسان‌هاست، تعیین می‌شود.
کتاب حاضر از جمله آثار برجسته‌ای است که در تلاش برای تبیین چیستی و چگونگی تحقق علوم اجتماعی، به ارائه روایتی جامع از تحولات و مجادلات صورت‌گرفته در فلسفه علوم اجتماعی به ویژه در دوران معاصر می‌پردازد و در این میان، تبیین و تشریح مباحث و مسائل مبتلابه آن را نیز مطمح نظر خویش قرار می‌دهد.

ادامه...
  • ناشر پژوهشکده مطالعات فرهنگی و اجتماعی
  • تاریخ نشر
  • زبانفارسی
  • حجم فایل 2.99 مگابایت
  • تعداد صفحات ۴۸۰ صفحه
  • شابک

معرفی رایگان کتاب فلسفه علوم

شما به آخر نمونه کتاب رسیده‌اید، برای خواندن نسخه کامل، کتاب الکترونیک را خریداری نمایید و سپس با نصب اپلیکیشن فیدیبو آن را مطالعه کنید:



مقدمه مترجم

لیبرالیسم، علاوه بر آنکه یک فلسفه سیاسی است، فلسفه ای برای علوم اجتماعی نیز هست. تاثیر ارزش های لیبرال به ویژه ارزش «بی طرفی»، در رشته های مختلف علوم اجتماعی آنقدر چشم گیر است که نویسنده کتاب حاضر معتقد است، بهتر است علوم اجتماعی را علوم لیبرال بنامیم. به عبارت دیگر لیبرالیسم که ابتداًّ فلسفه ای برای دولت و حکومت محسوب می شود، به عرصه پژوهش اجتماعی نیز سرایت کرده و رشته های مختلف علوم اجتماعی را عمیقاً تحت تاثیر قرار داده است.
آنچه که نویسنده در همه فصول کتاب مورد توصیف و سپس نقد قرار می دهد فلسفه لیبرال علوم اجتماعی است. نقد مایکل رووت از علوم اجتماعی، که اساساً لیبرال است، نقدی دقیق و بینادین است. مهم ترین آموزه ای که نویسنده مورد بررسی و سپس رد قرار می دهد آموزه «بی طرفی»است. علوم اجتماعی به ویژه در گفتمان اصلی اش یعنی لیبرالیسم مدعی است در جمع آوری، دسته بندی، و تبیین داده ها بی طرف است و ارزش یا ارزش های خاصی را در فرایند پژوهش مورد حمایت قرار نمی دهد و به ارزش ها اجازه نمی دهد در امر پژوهش دخالت کنند. درحالی که، رووت با شیوه تحلیلی و دقیق خود این ادعا را عمیقاّ رد می کند و نشان می دهد که جانبداری و طرفداری از ارزش یا مجموعه ای از ارزش های خاص در علوم اجتماعی غیرقابل اجتناب است. علوم اجتماعی لیبرال نیز علی رغم ادعایش مبنی بر بی طرفی ارزشی و پرهیز از قضاوت های مبتنی بر ارزش های اخلاقی، در مراحل مختلف پژوهش اجتماعی، ارزش های مورد نظر خود را در امر پژوهش دخالت می دهد.
نویسنده در این کتاب توصیف می کند که چگونه در علوم اجتماعی نظریه ها، ساخته و مورد آزمون قرار می گیرند، چگونه واقعیات تبیین یا پیش بینی می شوند، چگونه داده ها جمع آوری و مقوله بندی می شوند، چگونه علل وقوع پدیدارها تعریف و طرح می شوند. نویسنده همچنین بیان می کند که چرا با وجود آنکه روش های علوم اجتماعی قصد دارند آزاد از ارزش باشند، اما از جانبداری سر درمی آورند. کتاب هم فلسفه علوم اجتماعی موجود راتوصیف و نقد می کند وهم فلسفه ای بدیل برای علوم اجتماعی ارائه می دهد. فلسفه بدیل برای علوم اجتماعی، بر آرمان ها و شیوه هایی برای پژوهش و آموزش تکیه دارد که یک تلقی خاص از خیر را بر تلقی های دیگر از آن ترجیج می دهد و به ترویج عامدانه و آشکار آن تلقی مبادرت می ورزد.
مخاطبین کتاب، محققان حوزوی و دانشگاهی در رشته ای مختلف علوم انسانی و اجتماعی هستند. فصول مختلف کتاب، به تناسب رشته تحصیلی، می تواند منبع سودمندی برای دانشجویان مقاطع تحصیلات تکمیلی به ویژه در دروس فلسفه علوم اجتماعی و روش شناسی علوم اجتماعی باشد. مایکل رووت(۱) استادیار فلسفه در دانشگاه مینِسوتا است و کتابش پس از انتشار، با استقبال مواجه شد به طوری که در طی سه سال، دو بار تجدید چاپ شد.
مهم ترین انگیزه ای که موجب ترجمه این کتاب شده است، نقد تحلیلی و بنیادینی است که نویسنده بر علوم اجتماعی لیبرال وارد کرده است. بدیل پیشنهادی نویسنده برای علوم اجتماعی لیبرال، علوم اجتماعی کمال گرا(۲) است. محتوی یا محتواهایی که نویسنده برای «کمال» مورد نظر خود ارائه می دهد یا احتمالاّ به آنها معتقد است، به یقین مورد تایید مترجم به عنوان فردی که به لحاظ نظری خود را به مبانی دین مبین اسلام متعهد می داند، نمی باشد. اما برای بنا نهادن علوم انسانی و اجتماعی مبتنی بر مبنایی «وحیانی»، شاید یکی از مهم ترین موانع پیش رو، همین لیبرالیسمی باشد که در بیشتر گفتمان های علوم اجتماعی معاصر غربی نهفته است و در فضای آکادمیک کشور ما نیز به شیوهای مختلف تبلیغ و ترویج می شود. رفع این مانع ممکن است به دلبستگان به مبانی و مبادی دینی کمک کند که به بسط و گسترش ارزش های اسلامی، به عنوان کمالات مطلوب و مورد نظرخود، در حوزه های مختلف پژوهش اجتماعی از جمله سیاست، اقتصاد، روان شناسی و جامعه شناسی، همت گمارند. و آشکارا از آموزش ها و پژوهش های مبتنی بر «ارزش های» اسلامی دفاع کنند و آنها را توسعه دهند. و به جای تکیه بر رویکردهای لیبرال، بر رویکردی کمال گرا با محتوایی دینی، تکیه کنند.
در مراحل مختلف ترجمه این کتاب، مسئولان محترم پژوهشکده مطالعات فرهنگی و اجتماعی، مترجم را به شیوه های مختلف یاری کردند. بدون تردید اگر حمایت و مساعدت پژوهشکده مطالعات فرهنگی و اجتماعی و به ویژه گروه محترم ترجمه نبود، ترجمه این کتاب به سرانجام نمی رسید. درپایان باید از راهنمایی های کاملاّ راهگشای دوست گرامی و بسیار فاضلم جناب آقای محمد رضا طاهری، قدردانی کنم.
ترجمه این کتاب را به شهیدان انقلاب اسلامی و دفاع مقدس تقدیم می کنم که از جمله پاسدارترینِ «ارزش های» اسلامی هستند.

محمدشجاعیان
اسفند ۱۳۸۸

پیشگفتار

این کتاب توصیف و نقدی از فلسفه بنیادین بسیاری از پژوهش ها و آموزش ها در علوم اجتماعی است. گرچه تفاوت های مهمی میان رشته ها و مکاتب متعددی که این علوم را تشکیل می دهند وجود دارد، امّا رشته ای وجود دارد که روش ها و آرمان های مختلف آنها را به یکدیگر پیوند می دهد.
فلاسفه ای که درباره علوم اجتماعی قلم می زنند، معمولاً درصددند روش های خود را به علوم طبیعی پیوند دهند؛ امّا طبق نظریه این کتاب، رشته ای که علوم اجتماعی را به یکدیگر پیوند می دهد، بافته شده از تار و پود نظریه ای سیاسی است، و پرسش بنیادین کتاب این نیست که آیا علوم اجتماعی باید به علوم طبیعی شبیه شود یا خیر بلکه پرسش این است که آیا علوم اجتماعی باید از آرمان ها و کردارهای دولت لیبرال تبعیت کند و تلاش کند در میان تلقی های رقیب از خیر بی طرف بماند؟
کتاب چگونگی ساخت و آزمون نظریات، نحوه پیش بینی یا تبیین واقعیات و جمع آوری و مقوله بندی داده ها، چگونگی شناسایی علل و یافته های ارائه شده در علوم اجتماعی را توصیف می کند و نشان می دهد که چگونه علوم اجتماعی تلاش می کند لیبرال یا به لحاظ ارزشی بی طرف باشد، امّا ناکام می ماند. گرچه ساخت نظریه، تایید، مشاهده، پیش بینی و تبیین در علوم اجتماعی با کردارهای مشابه آن در علوم طبیعی مقایسه می شود، امّا این مقایسه غالباً با علوم زیست شناسی و زیست پزشکی صورت می گیرد؛ چراکه این دو همانند علوم اجتماعی، فاعلان انسانی را مطالعه می کنند و آنها را موضوع پژوهش خود قرار می دهند.
این کتاب در کنار نقد فلسفه کنونی علوم اجتماعی، فلسفه ای بدیل و به طور آگاهانه جانبدارانه را برای علوم اجتماعی ارائه می کند که بر آرمان ها و روش هایی برای پژوهش و آموزش مبتنی است که یک تلقی از خیر را بر تلقی های دیگر ترجیح می دهد. در حالی که رویکرد لیبرال برای جداسازی یافته های پژوهش از کاربرد آن طراحی شده است، رویکرد جانبدار به منظور ترکیب آنها طراحی شده است. این کتاب نمونه هایی از پژوهش جانبدارانه از جمله علوم اجتماعی فمینیستی را دربر دارد و تبیین می کند چگونه این پژوهش قواعد اخلاقی را با روش ها یا ضوابط انجام علم ترکیب می نماید.
کتاب برای عالمان اجتماعی و فلاسفه نگاشته شده است. پیش نویس اولیه آن برای آشنایی دانشجویان کارشناسی و دوره تحصیلات تکمیلی فلسفه علوم اجتماعی مورد استفاده قرار گرفت. رشته اغلب دانشجویان علوم اجتماعی بود و این کتاب با توجه ویژه به پیشینه و تعلقات آنان نوشته شد. هدف من این است که استفاده از این کتاب در عین حال که آسان و راحت باشد، برای خواننده ای که معتقد است علوم اجتماعی و سیاست بایداز یکدیگر جدا نگه داشته شوند و علوم اجتماعی باید به لحاظ ارزشی بی طرف باشد، برانگیزاننده و چالش برانگیز باشد. این کتاب می تواند به طور کامل خوانده یا تدریس شود، امّا هر فصل مستقل است و می تواند برای علایق ذیل به طور جداگانه خوانده یا تدریس شود.
خوانندگانی که علاقه عمده آنها مربوط به مسائل سیاسی علوم اجتماعی است، باید مقدمه و فصل یک و ده را بخوانند. چراکه این فصول آرمان های علوم اجتماعی را با کمال گرایی و ضد کمال گرایی در سیاست و حکومت مقایسه می کند. هدف اصلی فصل دوم خوانندگانی است که به آثار ماکس وبر و استفاده از نمونه های آرمانی در علوم اجتماعی علاقه مند هستند. خوانندگانی که روش شناسی یا معیارهای پژوهش علمی علاقه اصلی آنهاست، باید فصول دو تا هشت را بخوانند. فصول دوم تا پنجم اشکالی که نظریات در علوم اجتماعی به خود می گیرند و معیارهایی که برای آزمون یا ارزیابی آنها به کارگرفته می شود را بررسی می کنند؛ فصل شش به مطالعه چگونگی جمع آوری داده و ابزارهای تعیین اتکاپذیری یا اعتبار آنها می پردازد. فصل هفت نحوه دسته بندی داده ها و مساله وجود انواع طبیعی در علوم اجتماعی را مورد بحث قرار می دهد؛ و فصل هشت نحوه تبیین داده ها و تفاوت این تبیین ها با تبیین هایی که توسط فاعلان پژوهش ارائه می شوند را مورد بررسی قرار می دهند.
خوانندگانی که به رابطه میان جامعه شناسی و زیست شناسی علاقه مند هستند، باید فصل چهارم را بخوانند، که بر کارکردگرایی و نحوه تاثیر مفهوم انطباق بر این دو علم متمرکز گردیده است. خوانندگانی که به روش های علم اقتصاد علاقه دارند، فصل پنجم را مطالعه کنند که به تبیین چگونگی تکیه اقتصاد هنجاری و اثباتی بر تلقی خاصی از انتخاب عقلانی می پردازد و نشان می دهدچگونه این تلقی، قدرت تبیین و پیش بینی نظریات اقتصادی را محدود می کند. فصول نه و ده در راستای علایق خوانندگانی است که به اخلاق علاقه مند هستند، زیرادر فصل هشتم به تبیین این مساله پرداخته ام که چگونه بسیاری از اشکال تبیین در علوم اجتماعی در تضاد با نگرش سنتی از اخلاق و به ویژه تلقی مشترک ما از فاعل اخلاقی قرار دارد و در فصل نهم تمایز میان واقعیات و ارزش ها و امکان وجودزبانی علمی که آزاد از ارزش بوده و به واقعیات محدود باشد را بررسی کرده ام.
فصل ده آرمان ها و روش هایی برای پژوهش و آموزش در علوم اجتماعی ارائه می کند که بسیار متفاوت از آرمان ها و روش هایی است که توسط اغلب عالمان اجتماعی مورد پذیرش قرار گرفته است و مناسب خوانندگانی است که به نظریه انتقادی علاقه دارند؛ همچنین برای کسانی مناسب است که مشتاقند بدانند چگونه علم اجتماعی زمانی محقق می شود که آرمان ها به جای آنکه به لحاظ ارزشی بی طرف و لیبرال باشند، به صراحت جانبدارانه هستند. فصل ده به همراه فصل شش و فصل هفت برای خوانندگانی است که به پژوهش های فمینیستی علاقه دارند یا کسانی که از تمایز سنتی میان نظریه و عمل یا پژوهش محض و کاربردی در علوم اجتماعی ناخرسند هستند.
این کتاب شامل جدولی تحلیلی از مطالب کتاب است تا خواننده را در گزینش مطالب مورد نظر خود در میان فصول مذکور یاری کند و دعاوی و استدلال های اصلی کتاب را گزارش دهد؛ این کتاب همچنین شامل مقدمه ای است که درونمایه و آهنگ آن را بیان نموده و خلاصه ای از هر فصل ارائه می کند. مقدمه این ایده را شرح می دهد که رشته مشترکی در علوم اجتماعی دارد و نشان می دهد که چگونه این رشته در پیوند با یک آرمان سیاسی مهم قرار دارد. کتابنامه طولانی این کتاب مشتمل بر اغلب آثار نگاشته شده در علوم اجتماعی است. این آثار بسیاری از مثال هایی راکه در این کتاب مورد بحث قرار گرفته اند دربر دارد و در طی سالیان مرا با آرمان ها و روش های علوم اجتماعی آشنا کرده اند.
افراد زیادی مرا در نگارش این کتاب یاری رسانده اند، دانشجویان و اساتیدی که در کلاس های فلسفه علوم اجتماعی من شرکت داشتند، مرا به نوشتن درباره ارزش ها در علوم اجتماعی تشویق کردند و در روشن ساختن تلقی من از روش ها و اهداف علوم اجتماعی یاری ام نمودند. من به ویژه مرهون و مدیون تام آچیسون، دیان بارتلز، سوزان برنیک، دان برونکوئل، آندره دیویدسن، کریس فرال، دیک لونیز، کریستیانا رولین و دونا وارن هستم. گروهی از همکاران گروه فلسفه دانشگاه مینِسوتا مرا در مراحل اولیه کار یاری کردند. امّا باید به ویژه از نوآمی شمن به خاطر نکات و نقادی هایش از پیش نویس اولیه کتاب و جان والاس به خاطر شرح هایی که بر موضوعات کتاب نوشت، تشکر کنم. از دیگر همکاران در سایر دانشگاه ها به ویژه ارنی لپور، تشویق ها و همفکری هایی دریافت کردم. روث وود در ویراستاری کمک شایان توجهی کرد و تامارا گلدشتاین روت حمایت فراوانی مبذول داشت. برخی از پژوهش های انجام شده برای این کتاب توسط فرصت تحقیقاتی بوش از دانشگاه مینِسوتا حمایت شد و در نهایت توجه و یاری بی دریغی از سوی ویراستارانم در بلک ول، یعنی استیو اسمیت، جک مسنجر و جین ون آستنا مبذول شد.

درآمدی بر فصول کتاب

مقدمه

اغلب پژوهش ها و آموزش ها در علوم اجتماعی با آرمان بی طرفی اخلاقی و سیاسی هدایت می شوند. هر چند این آرمان برای نهادهایی نظیر دولت مناسب است، امّا برای نهادهایی چون علوم اجتماعی، ارمان مناسبی نیست. هدف کتاب این است که نشان دهد چگونه برخی از برجسته ترین برنامه های پژوهشی در شماری از شاخه های علوم اجتماعی نسبت به این آرمان بی اعتنا هستند و چرا این آرمان برای علوم اجتماعی مناسب نیست. این کتاب همچنین فلسفه کمال گرای بدیلی برای علوم اجتماعی ارائه می نماید. [در مقدمه کتاب] استدلال ها و نتایج هر فصل به طور خلاصه ارائه و موضوع کتاب تبیین شده است.

۱ـ آرمان لیبرال

لیبرالیسم معمولاً با فلسفه سیاسی پیوند خورده است، امّا فلسفه ای برای علوم اجتماعی نیز هست. گرچه استدلال های مختلفی در لزوم بی طرفی علوم اجتماعی در قبال تلقی های رقیب از خیر وجود دارد، لیکن ویژگی های بنیادین منطق این علوم آن را وادار می کند جانبدارانه باشد. جانبداری غالباً آشکار و عامرانه نبوده بلکه پنهان و نهادی است و به ویژه در روش های انتخاب نظریات، جمع آوری و مقوله بندی داده ها و تبیین رفتار فاعلان مورد مطالعه این علوم مندرج است.

۲ـ ماکس وبر و روش شناسی علوم اجتماعی

ماکس وبر پدر آرمان بی طرفی ارزشی در علوم اجتماعی تصور می شود، امّا وی نه پدر که فرزند ناخلف بی طرفی است. وی معتقد است عالمان اجتماعی نباید قضاوت های مبتنی بر ارزش سیاسی یا اخلاقی را در آموزش ها یا آثار خود وارد سازند؛ امّا وبر معتقد نیست که علوم اجتماعی باید یا می تواند غیر جانبدارانه باشد. زیرا می پذیرد نمی توان دلایل عملی را چه از مقام کشف و چه از مقام توجیه در علوم اجتماعی خارج ساخت. علاوه بر این وبر معتقداست در توجیه نظریه ای که مشتمل بر نمونه های آرمانی است، دلایل عملی، قضاوت های مبتنی بر ارزش فرهنگی را دربر خواهد داشت.

۳ـ نظریه های رشد در روانشناسی و علوم سیاسی

نظریه های رشد در علوم اجتماعی وجود نقطه غایی یا بالاترین مرحله در رشد را فرض می گیرند. فعالیتی که در آن نقطه غایی مشخص یا تعریف می شود، عنصری از جانبداری را ارائه می کند. جانبداری در مورد نظریات رشد اخلاقی همچون نظریات پیاژه یا کولبرگ، قضاوت های مبتنی بر ارزش اخلاقی را دربر دارد. برخی عالمان اجتماعی که رشد روانشناختی را نظریه پردازی می کنند، محدودیت هایی را نیز بر رشد نظریه پردازی کرده و چنین استدلال می کنند که برخی تفاوت ها میان فاعلان در رشد یک ویژگی غیر قابل حذف است. استدلال آنها عنصر دیگری از جانبداری را مطرح می کند و بر قضاوت هایی درباره نحوه به کارگیری منابع استوار است. اشکال همسان جانبداری در پژوهش سیاست تطبیقی و نظریات رشد سیاسی با وجود ادعای آن مبنی بر بی طرفی ارزشی به شکل یکسان وجود دارد.

۴ـ نظریات کارکردی در جامعه شناسی و زیست شناسی

نظریات و تبیین های کارکردی در علوم اجتماعی و زیست شناسی از شکل مشترکی برخوردار بوده و بر مجموعه مشترکی از مفاهیم شامل طرح و انطباق، استوار است. تبیین های کارکردی توسط قائلین به فردگرایی روش شناختی به علت هستی شناسی این تبیین ها، و توسط فلاسفه علم به علت غیر ضروری بودن و ناقص بودن آنها مورد انتقاد قرار گرفته است. گفته می شود که تبیین های کارکردی در جامعه شناسی ناقص هستند، چراکه پاسخی برای مساله انتخاب ندارند. از سوی دیگر تصور می شود که تبیین های کارکردی در زیست شناسی غیر ضروری هستند، چراکه تبیین هایی علّی از ویژگی را مفروض می گیرند. علاوه بر انتقادات روش شناختی وارده بر تبیین های کارکردی، این تبیین ها به خاطر محافظه کاری سیاسی شان نیز مورد انتقاد قرار گرفته اند. اگرچه انتقاد های سیاسی نادرست است، امّا نظریات وتبیین های کارکردی از این حیث جانبدارانه هستند که برتمایزی میان خصوصیات ثابت ومتغیراستوارند که برخی سیاست های عمومی را بر برخی دیگرترجیح می دهند. همچنین، تبیین های کارکردی از گرایش های سیاسی یا اخلاقی هنگامی که نادرست بودن این گرایش ها را فرض می گیرند، جانبدارانه هستند.

۵ـ نظریات انتخاب عقلانی در اقتصاد اثباتی و هنجاری

اقتصاد دارای وجهی اثباتی و وجهی هنجاری است. هسته مرکزی وجه اثباتی، نظریه ای درباره انتخاب عقلانی است. نظریه انتخاب عقلانی دارای تفسیری محتوایی و تفسیری رویه ای است. اغلب اقتصاددانان در حالی تفسیر محتوایی را ترجیح می دهند که نظریات آنان از قدرت پیش بینی یا تبیین اندکی در این تفسیر برخوردار است. وجه اثباتی، وعده بی طرفی ارزشی را می دهد، امّا نظریات اقتصاد اثباتی به شیوه های متعددی جانبدارانه هستند: به واسطه ترجیح تلقی محدودنگری از عقلانیت بر تلقی گسترده تری از آن و مرجح دانستن راه حل های خصوصی یا بازار آزاد بر مسائل عمومی و همچنین در تشخیص علل و قاعده مندسازی قوانین اقتصادی. اقتصاد هنجاری با اجتناب از مقایسه بین فردی مطلوبیت به دنبال بی طرفی است؛ امّا معیارهایی که ارائه می شوند، مانند معیار پاره تو، یا از جانبداری اجتناب نکرده یا خوشبختی را اندازه گیری ننموده یا اساساً معیارهای رفاه نیستند.

۶ـ جمع آوری داده ها در علوم اجتماعی

روش های جمع آوری داده ها در علوم اجتماعی برای تضمین اتکاپذیری و اعتبار داده ها طراحی شده است. عالمان اجتماعی فرض می کنند داده های آنها صرفا در صورتی اتکاپذیر و معتبر است که روش های جمع آوری آنها به لحاظ ارزشی بی طرف باشد. امّا با توجه به روشی که آنان «اعتبار» را تعریف می کنند، داده هایشان تنها در صورتی معتبر است که روش هایشان جانبدارانه باشد. بی طرفی عالمان را به سمت جداسازی ضوابط علمی از قواعد اخلاقی راهنمایی می کند. این جداسازی اجازه می دهد داده های خود را، صرف نظر از اینکه تا چه میزان فنون جمع آوری آنها به لحاظ اخلاقی نادرست باشد، «مناسب» بنامند. بی طرفی فقط نادرست دانستن آن را منع می کند. پژوهش میلگرام درباره اطاعت، نمونه ای از نحوه تاثیر آرمان های لیبرال از علم صحیح بر قواعد اخلاقی و استدلال اخلاقی عالمان است. رویکرد کمال گرا به علوم اجتماعی مخالف این نگرش است که داده ها می توانند مناسب بوده و روش های جمع آوری آن به لحاظ اخلاقی ایراد داشته و در نتیجه بتواند به نحو بهتری در خدمت فاعلان مورد پژوهش باشند.

۷ـ دسته بندی داده ها در درون انواع

بسیاری از فلاسفه علم میان انواع طبیعی و غیر طبیعی یا مقولات ابداع شده یا کشف شده توسط علم تمایز می گذارند. قوانین علم نه به توصیف رفتار انواع ابداع شده که به توصیف رفتار انواع کشف شده می پردازد. تعداد کمی از انواع در علوم اجتماعی طبیعی هستند، امّا برخی از آنها به جای آنکه ابداع شده باشند، توسط علوم اجتماعی کشف شده اند. این انواع هر چند غیر طبیعی اند، امّا واقعی هستند، زیرا تعمیم های قانون وار را پشتیبانی کرده و در تبیین های رفتار فاعل مدخلیت دارند. به هر حال انواع صرفاً به توصیف رفتار نمی پردازند، بلکه آن را تجویز نیز می کنند، چراکه انواع مبنایی هستند که فاعلان بر اساس آن بهنجار می شوند. نقش انواع در بهنجارسازی فاعلان موجب جانبدار شدن آنها می شود؛ البته انواع به لحاظ ترجیح ارزش های کسانی که آنها را ابداع یا حفظ می کنند نیز جانبدارانه هستند، و عالمان اجتماعی در به کارگیری انواع، آن ارزش ها را به پژوهش خود منتقل می سازند.

۸ـ تبیین داده ها

فاعلان علوم اجتماعی تبیین هایی عقلانی از رفتار خودشان ارائه می دهند. بسیاری از شاخه های علوم اجتماعی چنین تبیین هایی را تنزل می دهند و تبیین های خودشان را ارائه می دهند؛ تبیین هایی که در تضاد با این مفروض است که فاعلان علوم اجتماعی عامل بوده و دارای تلقی ای از خیر هستند. عمل تنزل دادن در تبیین های کارکردی، قانون فراگیر، معناکاو و نظریه تصمیم گیری علوم اجتماعی مشترک است و فاعلان این تبیین ها، فاعلان مسوولیت اخلاقی، نفع انگاری میل یا پادشاهی غایات کانت نیستند و افرادی نیستند که احساس اخلاقی نسبت به آنها مناسب باشد یا اسناد گرایش های اخلاقی به آنها مناسب باشد. عالمان اجتماعی در نادیده گرفتن تبیین های مشارکت کنندگان، موضع اخلاقی خاصی اتخاذ نمی کنند، بلکه موضعی علیه تلقی مشترک ما درباره یک فاعل اخلاقی و قضاوت اخلاقی که بر آن استوار است اتخاذ می کنند.

۹ـ تمایز واقعیت/ ارزش

لیبرال ها فرض می کنند گزاره های معطوف به واقعیت و گزاره های معطوف به ارزش کاملا نامتجانس هستند. زبان رایج در اغلب علوم اجتماعی هر دو نوع از گزاره ها را دربر دارد، چراکه اگر شامل مفاهیم اخلاقی رقیقی نباشد، مفاهیم غلیظ اخلاقی را در بر دارد. آزادی ارزشی مستلزم حذف هر دو نوع این مفاهیم است. این باور که حذف مفاهیم اخلاقی غلیظ امکان پذیر است، دو حقیقت درباره معنای کلمات را نادیده می انگارد: بافت باز کلمات و وابستگی متقابل معنا و اطلاعات همجوار. علاوه بر این، آزادی ارزشی نه تنها به کلمات عالمان اجتماعی مربوط می شود، بلکه به آنچه آنان با این کلمات انجام می دهند نیز مربوط است. با توجه به آنچه اغلب عالمان اجتماعی با کلماتشان انجام می دهند، کنش های گفتاری آنان جانبدارانه است. حتی اگر گزاره های معطوف به واقعیت و گزاره های معطوف به ارزش نامتجانس باشند، به خاطر زمینه هایی که در آن عالمان اجتماعی زبان خود را به کار می گیرند، در استفاده گزاره های زبانی که واقع نما فرض می شوند، قضاوت ارزشی انجام می دهند.

۱۰ـ علم اجتماعی و کمال گرایی

در یک دیدگاه کمال گرا، کیفیت پژوهش در علوم اجتماعی هم به واسطه تقلی ای از خیر که پژوهش ارائه می کند و هم توسط روش های به کارگرفته شده مورد سنجش قرار می گیرد. بسیاری از رویکردهای کمال گرا از این حیث که تلاش می کنند تلقی ای از خیر ارائه دهند که در میان فاعلان پژوهش مشترک است، اجتماع گرا هستند. یکی از اشکال اجتماع گرایی در علوم اجتماعی، نظریه انتقادی است. هدف نظریه انتقادی، رهایی بخشی فاعلان است و در راستای این هدف به فاعلان نقشی در تایید توصیفات یا تبیین های نظریه پردازان از زندگی آنان داده می شود. پژوهش مشارکتی نیز یکی از اشکال اجتماع گرایی است و بسیاری از فمینیست ها در علوم اجتماعی روش ها و آرمان های آن را به کار گرفته اند. این روش ها به پژوهشگران اجازه می دهد که برای ابداع انواع یا مقولات جدیدی که بر اساس آن واقعیت های زندگی فاعلان را دسته بندی کند، به فاعلان خود بپیوندد. مقولات جدید به عنوان بخشی از جبهه و تلاش برای تغییر اجتماعی دارای اهمیت است. دانشگاه ها و حکومت های لیبرال نمی توانند به طور آشکار از یک علم اجتماعی کمال گرا حمایت کنند؛ در نتیجه عالمان اجتماعی که به حمایت آنان وابسته هستند، دلیلی برای این ادعا دارند که آموزش و پژوهش به لحاظ ارزشی بی طرف است، حتی اگر بی طرف نباشد و حتی اگر هم بی طرفی آرمان نادرستی برای علوم اجتماعی باشد.

مقدمه

امروزه اغلب عالمان اجتماعی معتقدند علوم اجتماعی باید از سیاست آزاد باشد، امّا فلسفه ای که آنان را به این دیدگاه سوق می دهد، پیش از آنکه بازتاب هرگونه حقیقتی درباره علم باشد، یک آرمان سیاسی رایج- آرمان لیبرالیسم- را منعکس می سازد. طبق این آرمان سیاسی، دولت باید در قبال تلقی های خیر بی طرف و در خصوص پرسش های مربوط به ماهیت کمال انسانی صامت باشد. اغلب عالمان اجتماعی معتقدند روش ها و یافته های آنان نیز به همین سان باید بی طرف و صامت باشد و این بی طرفی را آرمانی محوری در انجام پژوهشهای خود تلقی می کنند.
در این کتاب، علوم اجتماعی را مورد پژوهش و بررسی قرار می دهم و چگونگی شکل گیری روش های آن به واسطه آرمان لیبرال را تبیین می کنم. همچنین این آرمان را مورد نقد قرار داده و در پایان کتاب، فلسفه ای بدیل برای علوم اجتماعی ارائه می دهم. نظریه من از این قرار است که اگرچه آرمان لیبرال برای دولت مناسب است. لیکن برای علوم اجتماعی مناسب نیست.
لیبرالیسم در درجه نخست فلسفه حکومت یا دولت است، امّا بسیاری از اصول آن در سایر زمینه ها یا حوزه های زندگی اجتماعی نیز به کار می رود. فلسفه لیبرال، فلسفه ای است که می کوشد به چیزی ملتزم باشد که «اصل ضد کمال»(۳) نام گرفته است. طبق این اصل: هیچ سخن یا عملی درون حوزه معینی از زندگی به منظور ترجیح یک آرمان از کمال انسانی بر آرمانی دیگر، نباید گفته یا انجام شود. این حوزه زندگی ممکن است سیاست، آموزش، رسانه ها، مشاغل یاری گرانه، هنرها یا علم باشد. برای مثال در حوزه آموزش بر اساس این اصل چیزی نباید در کلاس گفته یا انجام شود که آرمان های یک کلیسای خاص یا اجتماع اخلاقی خاص را بر دیگری رجحان دهد؛ یا در حوزه سیاست بر اساس این اصل هیچ چیز در حکومت نباید گفته یا انجام شود که به نفع ارزش های معنوی یا اخلاقی یک گروه از شهروندان در برابر دیگران باشد.
هنگامی که علوم اجتماعی بی طرفی ارزشی را تبلیغ می کند و به ما می گوید که آموزش و پژوهش در حوزه آن باید در قبال آرمان های زندگی سعادتمندانه بی طرف باشد، حمایت خود را از اصل ضد کمال اعلام می دارد. طبق فلسفه لیبرال علوم اجتماعی، عالمان اجتماعی (در توانایی خود به عنوان عالمان اجتماعی) نباید تلاش کنند بر قضاوت های فاعلان مورد مطالعه خود را درباره برتری یا فروتری ذاتی هر نوع تلقی از زندگی سعادتمندانه تاثیر گذارند یا روش هایشان را بر اساس چنین قضاوت هایی توجیه کنند. عالمان اجتماعی زمانی که پژوهش خود را انجام می دهند و یافته های خود را ارائه می کنند، باید در قبال مسائل مربوط به بایدهای اخلاقی بی طرف و صامت باشند. بی طرفی در هر حوزه ای مراتبی دارد. اعمال به مقدار کم یا زیاد از اصل ضد کمال انحراف پیدا می کنند؛ لیکن برخی حوزه ها وجود دارند که در آنها بی طرفی آرمانی منسجم وهمسازی نیست. زیرا مولفه هایی که به تعریف آن حوزه یاری می رساند، از بی طرفی ممانعت می کنند. همچنان که در این کتاب استدلال خواهم کرد، علوم اجتماعی از جمله این حوزه هاست. مولفه های ساخت نظریه، انتخاب نظریه، جمع آوری داده ها، مقوله بندی و تبیین در علوم اجتماعی بنا به ماهیتشان، التزام به اصل ضد کمال را ناممکن می کنند. مساله این نیست که آیا علوم اجتماعی باید به لحاظ ارزشی بی طرف باشدیا خیر، بلکه مساله این است که چگونه باید جانبدارانه باشد و از چه چیزی حمایت کند.
اگر یک علم اجتماعی لیبرال ناممکن است، بدیل های دیگر آن چیست؟ بدیل ها اشکالی از علم کمال گرا هستند: علمی که در پی ارتقا و اجرای آرمان های زندگی سعادتمندانه برخی از افراد یا گروه هاست. طبق یک علم کمال گرا، شیوه های علم باید مشتمل یا مبتنی بر نگرشی درباره انواعی از زندگی باشد که ارزش پیروی کردن دارند. البته این امر پرسش در خصوص اینکه علوم اجتماعی تلقی چه کسی از خیر را دنبال می کند و چگونه برای کسب آن تلاش می کند را همچنان باز باقی می گذارد.
تعلق ویژه من در نوعی از کمال گرایی است که در قالب خیر مشترک قرار می گیرد و زندگی سعادتمندانه را به واسطه اهداف و آرزوهای مشترک اجتماع تعریف می کند. این نوع کمال گرایی، اجتماع گرایانه است. روش زندگی اجتماع به عالم اجتماعی بینائی می دهد که بر اساس آن تلقی های مختلف از خیر را رتبه بندی می کند. در هر صورت فقط یک اجتماع وجود ندارد؛ اجتماعات زیادی وجود دارد، و عالم اجتماعی باید یاد بگیرد یا کشف کند که با کدام یک از این اجتماعات پیوند دارد. وقتی که او دانست کجا ایستاده است، آنگاه می تواند علم خود را برای ارتقا یا اجرای بینش خود درباره کمال انسانی که در زیر گام های وی قرار دارد، به کار گیرد. می توان انتظار داشت عالمان اجتماعی اجتماع گرای مختلف، پیوندهای متفاوتی داشته باشند و این تفاوت ها در عملکرد آنان انعکاس خواهد یافت.
تصویری که من به هنگام نوشتن این کتاب در ذهن داشتم، تصویر یک طرح بود. من به زعم خود طرحی از ارزش های اخلاقی و سیاسی که در برخی آثار برجسته شماری از حوزه های علوم اجتماعی مفروض گرفته یا به نمایش درآمده را ترسیم می کنم. امیدوار بودم این طرح، راه هایی که این آثار به واسطه آن از یک تلقی از خیر در مقابل دیگر موارد جانبداری و حمایت می کند را برجسته سازد.
در ترسیم چنین طرحی از علوم اجتماعی، به ماکس وبر و تمایز وی میان ربط ارزشی و آزادی ارزشی نظر داشته ام، و پژوهش من درباره علوم اجتماعی با بررسی تمایز وبر آغاز می شود. درهرحال، آموزش و نگارش در علوم اجتماعی می تواند در حوزه ها و روش هایی که وبر مورد کاوش قرار نمی دهد جانبدارانه باشد و اثر یک عالم اجتماعی می تواند تلقی ای از خیر را به روش هایی مورد حمایت قرار داده باشد که وبر آن را ترسیم ننموده و مورد پژوهش قرار نداده باشد.
یکی از اهداف اصلی من برجسته ساختن شماری از صورت های فراوان جانبداری در علوم اجتماعی است که وبر نادیده انگاشته است و به ویژه هدفم این است نشان دهم چگونه عالمان اجتماعی که قصد دارند بی طرف باشند، در گردآوری و دسته بندی داده ها و انتخاب نظریاتشان به شیوه ای جانبدارانه عمل می کنند. به هنگام مطالعه این کتاب یادآوری این نکته مهم است که آموزش و پژوهش می تواند بدون به کارگیری هرگونه عبارات ارزشی، جانبدار باشد و این جانبداری در علوم اجتماعی صرفاً به مساله زبان به کار گرفته شده مربوط نمی شود بلکه مساله چگونگی انجام پژوهش را نیز در بر می گیرد.
در فصل اول به اختصار تاریخی از مفهوم آزاداندیشی و چگونگی تغییر آن به هنگام جدایی علوم از هنر را ارائه می دهم. هدف فصل نشان دادن این مساله است که چگونه آرمان بی طرفی در نحوه عمل دولت، زندگی در کلاس درس و عملکردهای علوم اجتماعی بازتاب یافته است. جانبداری اغلب در آموزش مدرسه ای، حکومت و علوم اجتماعی پنهان و ناخواسته است. امّا اگرچه در سطح فرد- یعنی معلم، کارمند دولت یا عالم- ممکن است عملکرد علم بی طرفانه باشد، اما در سطح نهادی معمولاً جانبدارانه است.
جانبداری در علوم اجتماعی همچون تبعیض نهادی به نیات کسی وابسته نیست، بلکه در هنجارهای حاکم بر عملکرد وجود دارد. مقررات دانشگاهی که از آزادی آکادمیک حمایت می کند، نمونه ایست از اینکه چگونه عملکردی می تواند مخالف نیت باشد. این مقررات قصد دارد از سخنرانی هایی که فاقد حمایت عمومیست حمایت کند، امّا زمانی که این مقررات با هنجارهای انجام علم اجتماعی ترکیب می شود، گفتار سیاسی اساتید دانشکده علوم اجتماعی را محدود می سازد. بر خلاف بسیاری از مباحثات اخیر درباره درستی و راستی سیاسی، آزادی آکادمیک، آزادی بیان ارزش ها در علوم اجتماعی را حمایت نمی کند؛ امّا هنگامی که آزادی آکادمیک با آرمان بی طرفی ترکیب می شود، می توان اذعان کرد که آزادی بیان را ممیزی می کند.
در فصل دوم، تمایز وبر میان آزادی ارزشی و ربط ارزشی را بررسی و تبیین خواهم کرد درحالی که وی معتقد است یافته های عالمان اجتماعی باید از داوری های ارزشی آزاد باشد، باور نداشت که پژوهش آنها می تواند در قبال مساله خیر غیرجانبدارانه یا صامت باشد؛ زیرا طبق دیدگاه وی، کشف و توجیه نظریات در علوم اجتماعی باید هم بر داوری درباره آنچه که هست و هم آنچه که باید باشد، تکیه کند. نظریاتی که نمونه های آرمانی را دربرمی گیرد، به معنایی که وبر از «نمونه های آرمانی» در ذهن دارد، نمی توانند تنها بر اساس تناسب- میزان موفقیت آنها در توصیف داده ها- انتخاب شوند، بلکه باید بر اساس قضاوت های محقق درباره دلالت فرهنگی انتخاب شوند و اینها قضاوت های ارزشی هستند. در نتیجه حتی اگر خود نظریات از هرگونه زبان اخلاقی آزاد باشد، به لحاظ ارزشی بی طرف نبوده، بلکه کمال گرا هستند.
وبر اختلافات میان نظریات در علوم اجتماعی یا چگونگی تاثیر این اختلافات بر جانبداری آنها را مورد بررسی قرار نمی دهد. در فصول سه، چهار و پنج طرحم درباره سیاست علوم اجتماعی را دنبال خواهم کرد. جایگاه ارزش ها را در سه شکل برجسته نظریه اجتماعی، روشن می کنم: نظریه توسعه، نظریه کارکردی و نظریه انتخاب عقلانی. ایده اصلی این است که ارزش های شخصی، فرهنگی، اخلاقی و سیاسی در هر یک از سه نظریه به شیوه های خاصی مندرج است. هر چند که عالمان اجتماعی می خواهند نظریاتشان بی طرف باشد، ولی به علت شیوه به کار گرفته شده رفته در تایید یا ارزیابی این نظریات، آنها چنین نیستند.
فصل سوم بر نظریات رشد در روانشناسی و علم سیاست متمرکز می گردد. اینها نظریاتی هستند که به چگونگی تغییر، پیچیده تر و کامل تر شدن برخی خصوصیات یا توانایی های روانشناختی یا سیاسی می پردازند. این فصل نظریات رشد اخلاقی و اثر کولبرگ و گیلیگان را مورد توجه قرار می دهد، امّا نتایجی که درباره نقش قضاوت ارزشی در اثر آنها بدست می آید، در نظریات رشد دریافتی، شناختی، احساسی و سیاسی نیز قابل به کارگیری است. آنچه در همه این نظریات مشترک است، تعریفی از توانایی است، و تعاریف توانایی به شیوه های مهمی بر قضاوتهای ارزشی تکیه دارند.
فصل چهارم بر کارکردگرایی در جامعه شناسی و انسان شناسی تمرکز می کند. این فصل با بحثی درباره چگونگی تفاوت نظریات کارکردی با شکلهای دیگر آغاز و با تحلیلی درباره ارتباط میان نظریات کارکردی در علوم اجتماعی و زیست شناسی پیگیری می شود. بسیاری از منتقدان نظریات کارکردی برآنند که این نظریات به طور ذاتی محافظه کار هستند. این فصل در صدد است نشان دهد اگرچه این ادعا نادرست است، امّا قضاوتهای ارزشی -سیاسی، مسیر تحلیل کارکردی را در برخی مواضع شکل می دهد، به ویژه در موضع بیان اینکه کدام خصوصیات فرد یا گروه و محیط ثابت، و کدام یک در پاسخ به نیازها قابل تغییر و انطباق است.
فصل پنجم بر نظریه انتخاب عقلانی در اقتصاد متمرکز است. در ابتدا چگونگی تشابه و اختلاف این شکل از نظریه را با نظریه کارکردی توضیح می دهم و نشان می دهم چگونه اقتصاددانان با وجود برداشتی از نظریه انتخاب که در پس اقتصاد خرد نئوکلاسیک و به منظور خارج ساختن ارزش های اخلاقی طراحی شده است، ارزش های خود را به هنگام انتخاب گزاره های «اگر همه چیز بدون تغییرباشد»(۴) در صورت بندی قوانین اقتصاد به علم خود منتقل می کنند. سپس جانبداری در اقتصاد هنجاری و چگونگی ناکامی تلاش برای محدود ساختن تعهدات اخلاقی معیارهای رفاه را بررسی می کنم. هدف این فصل همچون فصل های پیشین بیان این مطلب است که با وجود تلاش برای لیبرال بودن و جانبدارانه نبودن نظریات، بی طرفی ارزشی با الزامات نظریه پردازی همساز است و در نتیجه اینکه این بی طرفی برای علوم اجتماعی آرمانی نادرست و دست نیافتنی است.
علوم اجتماعی چیزی بیش از ساخت و آزمون نظریات را دربرمی گیرد؛این علوم جمع آوری داده ها، مرتب سازی داده ها به شکل مقولات و انواع و ارائه تبیینی از رفتار فردی یا گروهی را نیز دربرمی گیرد. در فصول ۶، ۷ و ۸ تبیین خواهم کرد درهریک از این اعمال، بی طرفی چه جایگاهی دارد و چگونه ارزش های اخلاقی یا سیاسی به آنها منتقل می شوند. بخشی از مشکلات مربوط به مباحث پیشین درباره بی طرفی ارزشی در علوم اجتماعی که مورد وبر را نیز دربرمی گیرد، عبارت است از بی توجهی به شیوه ای که هر یک از عملکردهای مختلف درون علم در پیوند با چشم انداز اخلاقی و سیاسی پیرامونی قرار دارد. علوم اجتماعی به گونه ای مورد مطالعه قرار می گیرد که گویی می توانند و می باید جدا از سیاست اجتماعاتی قرار گیرند که آنها را مورد مطالعه قرار داده یا در خدمت آنها قرار دارند. با این حال، همچنان که در این فصول استدلال کرده ام، وقتی که به دقت به چگونگی جمع آوری، مرتب سازی و تحلیل داده ها می نگریم، مشاهده خواهیم کرد که عملکرد علوم اجتماعی از ارزش های اجتماع جدا نیست، بلکه این ارزش ها را به داده ها و انواعی که این داده ها در درون آنها دسته بندی می شوند، را منتقل می کند.
فصل ششم روش ها یا آیین هایی را مورد توجه قرار می دهد که جمع آوری داده های مصاحبه ای و تجربی مناسب را هدایت می کند. آرمان بی طرفی ارزشی در جمع آوری داده ها اجازه می دهد که داده ها به شیوه های سوال برانگیز و شبهه ناک به لحاظ اخلاقی جمع آوری شوند و در عین حال داده های مناسبی تلقی شوند. هنجارهای علمی می تواند در معنای مورد نظر وبر آزاد از ارزش گذاری تلقی شود، حتی اگر مخالف قواعد اخلاقی علم باشد. طبق برداشت وبر، آیینی تجربی که پژوهشگران را به فریب فاعلان مورد مطالعه شان سوق می دهد، می تواند آزاد از ارزش گذاری باشد، مادامی که در خصوص مساله مطلوبیت اخلاقی فریب دادن، صامت باشد. همچنان که در فصل شش و سپس فصل نه بیان خواهم کرد، اغلب مباحث مربوط به ارزش ها در علوم اجتماعی به جای تمرکز بر کردار فاعلان برسخنان آنها متمرکز می شوند و در نتیجه مسائل مهم اخلاقی برآمده از پژوهش را نادیده می انگارند.
قواعد اخلاقی برای سنجش کیفیت داده های مصاحبه ای و تجربی، معیار نیست، زیرا داده مناسب به واسطه مفاهیم اتکاپذیری و اعتبار تعریف می شود. طبق بینش لیبرال، اگر داده ها اتکاپذیر و معتبر باشند، در این صورت به لحاظ ارزشی بی طرف هستند؛ امّا همچنان که در فصل ششم استدلال نموده ام، با توجه به معیارهای اتکاپذیری و اعتبار در علوم اجتماعی، اغلب داده ها فقط در صورتی که بی طرف نبوده و جانبدارانه باشند، اتکاپذیر و معتبر هستند. برای مثال، یک آزمون زمانی سنجه معتبری برای توانایی یا موفقیت به شمار می آید که عملکرد فاعلان را در موقعیت های دیگر نظیر کلینیک، کلاس درس یا شغل پیش بینی کند. اگر ارزیابی آنان در چنین موقعیت هایی خود جانبدارانه باشد- مثلاً بعضی آرمان های فرهنگی یا نژاد رابر دیگر موارد ترجیح دهد- در این صورت یک آزمون معتبر این جانبداری را منتقل می کند. هدف من در فصل شش بیان این مطلب است که اگرچه معیارهای مناسب بودن داده ها در علوم اجتماعی قصد دارند به لحاظ ارزشی بیطرف باشند، امّا ارزش های اخلاقی و سیاسی را از جایگاه هایی نظیر ادارات و مدارس به داده هایی که پژوهشگران هنگام پیمایش، آزمون یا مصاحبه با فاعلان مورد مطالعه شان جمع آوری می کنند، منتقل می کند.
علوم اجتماعی صرفاً داده ها را از فاعلان مورد مطالعه جمع آوری نمی کند؛ آنها داده ها را در قالب انواع، دسته بندی می کنند. علوم اجتماعی داده های مربوط به افراد را جمع آوری نمی کنند، بلکه داده های مربوط به افراد به عنوان اعضای یک طبقه یا مقوله معینی را جمع آوری می کنند: نظیر سیاه یا سفید، شاغل یا بیکار، بی خانمان یا صاحب خانه، مجرد یا متاهل. مقولاتی که توسط عالمان اجتماعی برای دسته بندی داده هایشان به کار می رود، جهان اجتماعی را از پیوند طبیعی اش جدا نمی کند، زیرا چنین پیوندی وجود ندارد. در مساله برش و قطع، بیش از بدنه داده ها، چاقو اهمیت دارد. مقولاتی که نظمی را بر داده ها تحمیل می کند، بر داوری در این باب مبتنی است که امور چگونه باید باشد.
فصل هفت به این موضوع اختصاص دارد که چگونه علوم اجتماعی انواعی که افراد، گروه ها و وقایع در درون آن دسته بندی می شوند، را تعیین می کند. این ادعای میشل فوکو و دیگران انواع در علوم اجتماعی کشف نشده اند بلکه ابداع شده اند نیز بررسی می شود. در این فصل تمایز میان کشف و ابداع گونه ها را تبیین و چگونگی ارتباط آن با بی طرفی ارزشی را بررسی خواهم کرد. بر اساس استدلال من، زمانی که عالمان اجتماعی، فاعلان مورد مطالعه خود را تحت یک نوع به جای انواع دیگر شناسایی و مرتب سازی می کنند، بی طرفی از همین ابتدا نقض شده است؛ زیرا ارزش ها انتخاب انواع را هدایت می کنند، و انواع به نوبه خود رفتار و سلوک فاعلان مورد مطالعه این علوم را جهت می دهند. فقط انواع در تناسب با فاعلان انتخاب نمی شوند بلکه فاعلان نیز به منظور همخوانی با انواع آموزش و هدایت می شوند. عمل مرتب سازی دانشمند جزئی از عملکرد وسیع تر سامان بخشی و بهنجارسازی مردم و طراحی حفظ مجموعه ای از نقش های اجتماعی است.
نظریه یک هدف فی نفسه نیست، بلکه توسط علم برای پیش بینی، تبیین یا تغییر واقعیت های مورد توجه آن به کار گرفته می شود. فصل هشت به این مساله می پردازد که چگونه علوم اجتماعی رفتار انسانی را تبیین می کند و اینکه چطور تبیین های پیشنهادی آنها با تبیین هایی که توسط خود فاعلان ارائه می شود متفاوت است. فاعلان مشخصاً تبیین های عقلانی از رفتار خود ارائه می دهند ، و تبیین هایی که توسط عالمان اجتماعی ارائه می شود نوعاً آنها از این مقام تنزل می دهد. در موارد بسیاری، تبیین های علوم اجتماعی بر این امر دلالت دارند که رفتار فاعل، تبیین عقلانی درستی ندارد یا اینکه اغلب تبیین های عقلانی متعلق به خود فاعلان، نادرست است.
به زعم من، مفهوم فاعل به عنوان فردی که رفتارش به ندرت با تبیین های عقلانی خودش تبیین می شود، با مفهومی که توسط بسیاری از نظریه های اخلاقی و کردار اخلاقی روزمره مفروض گرفته می شود، ناسازگار است.
در حالی که فصول گذشته به رابطه میان عملکرد علوم اجتماعی و قضاوت های خاص ارزش اخلاقی می پرداخت، این فصل به ارتباط میان عمل تبیین در علوم اجتماعی و بنیان های قضاوت اخلاقی می پردازد. ایده اصلی من در این فصل بیان این مطلب است که تبیین ها در علوم اجتماعی مخالف اغلب قضاوت های اخلاقی ماست و این امر به خاطر مخالفت با تلقی ای از فاعل است که این قضاوت ها به آن وابسته است.
آرمان بی طرفی ارزشی بر این مفروض مبتنی است که شکافی منطقی، میان ارزش ها و واقعیات وجود دارد و ارزش های متفاوت با مجموعه واحدی از واقعیات سازگار است. در نتیجه به گمان عالمان اجتماعی از آنجا که علم آنان فاقد هرگونه گزاره ارزشی است، لذا به لحاظ ارزشی بی طرف است. هدف فصل نهم به چالش کشیدن این مفروض و تمایز ارزش و واقعیت است. تمایز میان مفاهیم اخلاقی غلیظ و رقیق را بررسی و تبیین خواهم کرد که چگونه بی طرفی ارزشی مستلزم آن است که علوم اجتماعی هم مفاهیم اخلاقی غلیظ و هم مفاهیم اخلاقی رقیق را طرد کرد. با استفاده از برخی خصوصیات کاربرد زبان، استدلال خواهم کرد که رها ساختن زبان علوم اجتماعی از تمامی مفاهیم اخلاقی غلیظ ممکن نیست و اگر چنین امری ممکن باشد، باز هم نمی تواند تضمین کند که عالمان اجتماعی در استفاده از زبان، قضاوت های ارزشی را بیان نکنند.
فصل نهم بر آن است که نشان دهد جنبه تجویزی علوم اجتماعی غالباً در پس بی طرفی آشکار یا ظاهری کلماتی که فاعلان مورد مطالعه آن به کار می برند، پنهان شده است.
همه عالمان اجتماعی به آرمان های علم لیبرال باور ندارند یا اعتقاد ندارند که پژوهش اجتماعی باید در قبال مساله ارزش های اخلاقی و سیاسی بی طرف باشد. در فصل شش برخی نقادی های فمینیستی از بی طرفی در گردآوری داده ها بررسی می کنم. در فصل دهم، شماری از بدیل های کمال گرای برای علوم لیبرال را مورد ملاحظه قرار می دهم. اصول کمال گرا، علوم اجتماعی را به شیوه هایی که به طور آشکار برای پیشبرد یک تلقی از خیر در برابر تلقی دیگر طراحی شده است، سامان می دهد. در قسمت نخست فصل به بررسی رویکردی به پژوهش اجتماعی خواهم پرداخت که در پیوند با مکتب فرانکفورت و آنچه معروف به نظریه انتقادی است، قرار دارد. نظریه پردازان انتقادی با آرمان لیبرال در علوم اجتماعی که به زعم آنها در پیوند با اثبات گرایی قرار دارد، مخالفند و رویکرد بدیلی برای نظریه اجتماعی پیشنهاد می کنند که هدف آن به جای توصیف، پیش بینی یا تبیین، نقادی اجتماعی است.
ایده مرکزی نظریه انتقادی عبارت است از اینکه نظام عقیدتی می تواند کاذب، امّا برای حفظ نابرابری قدرت میان گروه ها در جامعه کارآمد باشد. هدف نظریه انتقادی آن است که نشان دهد بسیاری از نهادهای یک جامعه بر چنین نظام عقیدتی- یعنی آگاهی کاذب- استوار است. مفروض این است که زمانی که اعضای جامعه نسبت به نادرست و مبهم بودن عقایدشان آگاه شوند، در آن بازنگری خواهند کرد. در قسمت اول فصل دهم، به ارزیابی تعارض میان نظریات اثباتی و انتقادی خواهم پرداخت و این مساله را مورد بحث قرار خواهم داد که اگرچه نظریه های انتقادی برخلاف نظریه لیبرال، به جای پنهانی، به طور آشکار جانبدارانه هستند، لیکن از آن رو که تلقی خیری که بر آن تکیه می کنند غالباً به جای آنکه از زندگی فاعلان مورد مطالعه شان اخذ شده باشد، بر آنها تحمیل شده است، به اندازه کافی اجتماع گرایانه یا مشارکتی نیستند.
در قسمت دوم فصل دهم، به بررسی پژوهش مشارکتی و برخی رویکردهای فمینیستی به علوم اجتماعی خواهم پرداخت. هر دوی آنها مخالف تمایز لیبرال میان پژوهشگر و موضوع پژوهش هستند؛ در پژوهش مشارکتی، افرادی که پژوهش را انجام می دهند و افرادی که پژوهش بر روی آنها انجام می شود، یکسان هستند. در حالی که هدف رویکرد لیبرال این است که علم اجتماعی خالص را از کاربردی و یافته های پژوهش را از کاربرد آنها تمییز دهد، رویکرد مشارکتی و بسیاری از رویکردهای فمینیستی در صدد ترکیب آنها هستند. در حالی که طبق نگرش لیبرال، پژوهش باید مقدم و جدا از هرگونه برنامه آموزشی یا عمل سیاسی نگاه داشته شود که یافته ها را به کار بسته یا مورد استفاده قرار می دهد، بر اساس رویکردهای مشارکتی و فمینیستی، پژوهش باید جزئی از این برنامه ها باشد. بسیاری از عالمان اجتماعی چنین اندیشه هایی را آشفته، سست و غیر دقیق می یابند، امّا همچنان که در فصل ده بیان نموده ام، هر چند رویکردهای مختلف کمال گرا هر یک به نگرش واحدی از خیر التزام دارند، متعهد به روش واحدی برای دنبال کردن آن نیستند. بخش عمده طرح من از جانبداری در علوم اجتماعی ماخوذ از بخشی از سال هایی است که به تدریس فلسفه علوم اجتماعی اشتغال داشتم. دانشجویان علوم اجتماعی اغلب در واکنش به مباحث من در خصوص آرمان لیبرال، این پرسش را مطرح می کنند که آیا بدیل بهتری وجود دارد. عالمان در مواجهه با ناهنجاری ها و شواهد مخالف، زمانی که گزینه های بهتری ندارند، به فرضیه ها، چارچوب ها، برنامه های پژوهشی، پارادیم ها و آرمان ها ملتزم می شوند. نگرانی من این است که بدون توجه به قوت دعاوی من علیه آرمان لیبرال علوم اجتماعی، مادامی که بدیل هایی برای آن ارائه نکرده ام، عالمان اجتماعی همچنان بی طرفی را ارج می نهند. در فصل دهم برخی از این بدیل ها را ارائه و تلاش خواهم کرد شما را قانع کنم که این بدیل ها عقلانی هستند.
موضوع این کتاب علوم اجتماعی است، امّا برخی دعاوی من درباره بی طرفی ارزشی در علوم اجتماعی، در علوم طبیعی نیز قابل به کارگیری است. علوم طبیعی نیز به بی طرفی میان تلقی های مختلف از زندگی سعادتمندانه ملتزم است. بخش هایی از طرحم از ارزش هایی سیاسی در علوم اجتماعی قابل کاربست در پژوهش در علوم طبیعی نیز هست. برای مثال برخی از مباحث من در فصل دوم درباره تلقی وبر از ربط ارزشی و آزادی ارزشی و بحث من در خصوص تمایز میان واقعیت و ارزش در فصل نهم، به طور یکسان بر علوم اجتماعی و طبیعی قابل به کارگیری است.
در هر صورت، بخش عمده جانبداری که در این کتاب مورد بحث قرار داده ام، ناشی از این واقعیت است که موضوعات علوم اجتماعی، فاعلان زندگی سیاسی و اخلاقی هستند. آنها صرفاً پذیرنده توصیفات عالمان نیستند؛ بلکه فاعلانی هستند که این توصیفات را تفسیر کرده، با آن منطبق شده یا در مقابل آن مقاومت می کنند. آنها تابع تعلقات عالمان اجتماعی نیستند، بلکه تعلقات خود را دارند. ارزش های آنها چگونگی پاسخگویی شان به عالم را تحت تاثیر قرار می دهد و حتی اگر عالم در صدد محدود ساختن عاملیت آنها باشد، موضوعات علوم اجتماعی، عامل هستند و لذا می توانند با علمی که در صدد پیش بینی، تبیین یا کنترل رفتار آنهاست موافقت یا مخالفت کنند.
مطالب زیادی درباره تفاوت در موضوع پژوهش میان علوم اجتماعی و طبیعی نگاشته شده است. پرسش رایج این است که آیا تفاوت ها موید تفاوتی در هدف و روش علوم اجتماعی می باشد. بر اساس استدلال برخی فلاسفه علوم اجتماعی، از آنجا که فاعلان انسانی، عامل بوده یا خالق یا حامل معنا و ارزش هستند، هدف علوم اجتماعی نه تبیین رفتار آنها که باید تفسیر آن باشد؛ برخی دیگر معتقدند چون فاعلان انسانی اراده دارند و انتخاب می کنند، نباید هدف علوم اجتماعی کشف قوانین رفتار انسانی باشد، بلکه باید غایت آن توصیف هنجارهایی باشد که فاعلان رفتار خود را با آن منطبق می کنند.
این کتاب چنین پرسش هایی را صرفاً به شکل غیر مستقیم مورد توجه قرار می دهد، چراکه دغدغه نخست من این نیست که آیا علوم اجتماعی باید از علوم طبیعی تبعیت نماید، بلکه این مساله است که این علوم آیا باید از دولت لیبرال تبعیت نماید؟ با این وجود، تا جایی که این کتاب رویکردهای مشارکتی و اجتماع گرایانه به علوم اجتماعی را بر رویکرد لیبرال ترجیح می دهد، از غایت و روشی حمایت می کند که با غایت و روش علوم طبیعی متفاوت است.
گمان نمی کنم با عبارات بسیار کلی بتوان درباره اینکه عالمان اجتماعی چه باید انجام دهند و چه انجام ندهند، پیشنهاداتی ارائه کرد، مگر آنکه گفته شود آنان نباید یک آرمان نادرست را به کار بندند یا تصویر نادرستی از آنچه انجام می دهند، ارائه کنند، و اینکه آنها باید جانبداری نهفته در عمل خود را به جای نهان ساختن، آشکار کنند. هدف طرح جانبداری که در صفحات آینده ارائه شده اصلاح این تصویر و تشویق بحث آزادتر و صادقانه تری در اهداف پژوهش اجتماعی و آرمان های علوم اجتماعی است. باوجود آنکه مقصودم تشویق عالمان اجتماعی به اتخاذ علم کمال گرا (که ارمان آن همراهی با سیاست مورد تایید من است) می باشد، امّا اگر آنها داستانی واقعی از علم لیبرال مفروض خود بیان کنند، رضایت من بدست آمده است.

نظرات کاربران درباره کتاب فلسفه علوم