فیدیبو نماینده قانونی پژوهشکده مطالعات فرهنگی و اجتماعی و بیش از ۶۰۰ ناشر دیگر برای عرضه کتاب الکترونیک و صوتی است .

کتاب پرورش خلاقیت
با معرفی مقیاس X کرنل، از نظریه تا عمل

نسخه الکترونیک کتاب پرورش خلاقیت به همراه هزاران کتاب دیگر از طریق فیدیبو به صورت کاملا قانونی در دسترس است. تنها لازم است اپلیکیشن موبایل و یا نرم افزار ویندوزی رایگان فیدیبو را نصب کنید.

درباره کتاب پرورش خلاقیت

اثر حاضر، به منظور ارائه مهمترین نظریه‌ها و اصول در زمینه خلاقیت به رشته تحریر درآمده است و سر آن دارد با چنین اقدامی، ضمن تحکیم مبانی نظری و بینش خلاقیت، مهارت‌ها و قابلیت‌های حرفه‌ای معلمان، دانش‌جویان و علاقمندان به طراحی و اجرای برنامه‌های آموزشی خلاقیت را تقویت کند. بدین منظور،‌ خلاقیت از ابعاد مختلف روان‌شناسی و جامعه‌شناسی در نسبت آن با سبک تفکر مورد بررسی قرار گرفته است.

ادامه...
  • ناشر پژوهشکده مطالعات فرهنگی و اجتماعی
  • تاریخ نشر
  • زبان فارسی
  • حجم فایل 2.83 مگابایت
  • تعداد صفحات ۲۷۲ صفحه
  • شابک

معرفی رایگان کتاب پرورش خلاقیت

شما به آخر نمونه کتاب رسیده‌اید، برای خواندن نسخه کامل، کتاب الکترونیک را خریداری نمایید و سپس با نصب اپلیکیشن فیدیبو آن را مطالعه کنید:

پیشگفتار

در چند دهه گذشته نظام های اجتماعی شاهد تغییر و تحولات گسترده و عمیقی بوده اند. این تغییرات پُردامنه و پُرشتاب همه ابعاد و ارکان نظام های اجتماعی از جمله عرصه تعلیم و تربیت را دربر گرفته است. در پی این تغییرات در سال های گذشته، نظام های آموزشی نیز در سطوح مختلفِ پیش از دانشگاه و آموزش عالی از جنبه های کمّی و کیفی رشد یافته اند و همین امر موجب شده اهداف، محتوا، روش ها و برنامه های آموزشی و پژوهشی در حوزه های نظری و عملی دچار تغییرات عمده شود.
در حوزه نظریِ تعلیم و تربیت هر روز شاهد ارائه الگوها، روش ها و برنامه های جدیدی از سوی صاحب نظران و اندیشمندان هستیم. انتشار کتاب های مختلف، نگارش مقاله های متعدد و انجام پژوهش های بنیادی و کاربردی که روزبه روز بر تعداد آنها افزوده می شود گواهی بر رشد کمّی و کیفی حوزه تعلیم و تربیت از بُعد نظری است.
تولید و عرضه الگوها و نظریه های جدید تربیتی، به تغییرات گسترده در هدف ها و جهت گیری های نظام های آموزشی از یک سو و تحولات عمده در محتوا و روش های آموزشی از سوی دیگر منجر شده است. یکی از این تغییرات، توجه به آموزشِ تفکر و پرورش خلاقیت همراه با تربیت و رشد تفکر انتقادی و تفکر منطقی است. این تغییر از آغاز با حمایت عمومی همراه بود و کمتر کسی با آن مخالفت می کرد.
پرورش خلاقیت به عنوان هدف تعلیم و تربیت از همان ابتدا با ارائه برنامه ها، روش ها و تکنیک های موثری همراه بود. طراحی برنامه های مختلف پرورش خلاقیت در دانشگاه ها و آموزشگاه ها، با به کارگیری روش ها و تکنیک های پرورش تفکر خلاق در کلاس ها توام شد و نتیجه آن پرورش افراد خلاق و انسان های بدیع اندیش و نوگرا بود.
روش های آموزش خلاقیت با روش آموزش سنتی و رایج تفاوت های عمده ای دارد. روش های خلاق از یک سو متکی به مبانی نظری تعلیم و تربیت تفکرْمحور و از سوی دیگر هدایت کننده کلاس ها به سوی فرایند های پژوهش و تحقیق است.
تاکنون کتاب های متعددی در زمینه آموزش خلاقیت منتشر شده است. هرکدام از این نوشته ها ناظر به بحث خاصی در پرورش خلاقیت است. درحالی که بسیاری از نوشته ها به مبانی نظری، الگوها و روش های آموزش خلاقیت توجه کرده اند، بعضی متوجه تکنیک ها و شیوه های عملی شده اند. در بررسی اجمالی این آثار، می توان گفت کمتر اثری وجود دارد که بحث خلاقیت را از نظریه تا عمل تعقیب کرده باشد و این کمبودی است که در این زمینه وجود دارد.
علاوه بر این شواهد نشان می دهد در سال های گذشته، به آموزش خلاقیت و تربیت افراد خلاق در کشور ما توجه ویژه ای شده است. این رخداد مهم موجب شده طراحان برنامه های درسیِ آموزشگاهی و دانشگاهی، فرایند آموزش خلاقیت را در اهداف، محتوا و روش های آموزش دانشگاهی و آموزشگاهی بگنجانند. به همین دلیل نیاز به تدوین و تنظیم مطالب علمی و معتبر به عنوان پشتوانه مهم برنامه ریزی در این زمینه، احساس می شود. کتاب حاضر با توجه به مطالب پیش گفته تهیه و تنظیم شده است.

طرح و هدف های کتاب

هدف اصلی از نگارش کتاب حاضر، تدوین مجموعه ای معتبر، مستند و دارای قابلیت های اجرایی و عملی است که بتواند علاقمندان ، دانشجویان و کارورزان حوزه مطالعاتی خلاقیت را یاری رساند.
این کتاب سه هدف عمده را دنبال می کند:
۱. ارائه مجموعه ای از دانش، اطلاعات ، مفاهیم، اصول و نظریه ها در زمینه خلاقیت؛
۲. تقویت مهارت ها و قابلیت های حرفه ایِ معلمان، دانشجویان و علاقمندان به طراحی و اجرای برنامه های آموزشی خلاقیت؛
۳. تقویت نگرش ها و بینش های گوناگون در زمینه پرورش خلاقیت.
برای دستیابی به این اهداف، کتاب حاضر در پنج فصل و دو پیوست تنظیم شده است. فصل نخست کتاب به طبیعت خلاقیت پرداخته است. در این فصل، خلاقیت از دو دیدگاه روان شناختی و جامعه شناختی به بحث گذاشته شده است. از منظر روان شناختی دیدگاه های خصیصه ذاتی، انگیزشی، عصبی، زیستی، رفتاری، شناختی و روانکاوی مورد تحلیل قرار گرفته و نقد شده اند. در بخش دیگر، دیدگاه جامعه شناختی و تاکید بر فرهنگ و فضای اجتماعی و تاثیر آن بر خلاقیت مورد بحث قرار گرفته است. در پایان فصل به ارائه دیدگاهی جامع و کل نگر پرداخته شده که هر دو بُعد جامعه شناختی و روان شناختی را در پرورش خلاقیت مورد توجه قرار می دهد.
فصل دوم کتاب، به بررسی رابطه میان سبک تفکر و خلاقیت می پردازد. در این فصل، دیدگاه هریسون برای مدل ارزیابی می شود؛ سبک تفکر فلسفی وی نقد می شود و زمینه برای ارائه الگوی استرنبرگ آماده می گردد.
استرنبرگ از دیدگاه دیگری به ارائه سبک های تفکر می پردازد. در صفحاتی از فصل دوم، این سبک های تفکر ارزیابی می شوند و نقاط قوت و ضعف آنها تحلیل می گردد.
فصل سوم کتاب به تفکر انتقادی و خلاقیت مربوط است. در این فصل، الگوی تفکر انتقادیِ ماتیو لیپمن به عنوان یکی از مهم ترین الگوهای پرورش تفکر معرفی می شود. لیپمن این الگو را در دانشگاه کلمبیا و در قالب آموزش فلسفه به کودکان معرفی کرده است.
در بخش دوم این فصل، به ارائه یافته های حاصل از طرح های پژوهشی اقدام می شود که بر اساس الگوی لپمین در مدارس ایران انجام شده است.
فصل چهارم کتاب، به بحث تعلیم و تربیت خلاق اختصاص دارد. تعلیم و تربیت خلاق و تفاوت های اساسی آن با روش های تعلیم و تربیت سنتی و رایج در مملکت ما به بحث گذاشته شده و در ادامه به معرفی برنامه های خلاق، کلاس خلاق و مدرسه خلاق پرداخته شده است.
در فصل پنجم، تکنیک های خلاقیت و ویژگی هر تکنیک مورد بحث قرار گرفته است؛ تکنیک های مهم و معتبر معرفی شده و زمینه های کاربرد آن مشخص شده است.
در پیوست اول به ارائه مجموعه مطالبی پرداخته می شود که مربوط به ۳ فصل اول پایه پنجم کتاب علوم تجربی دبستان است. این پژوهش، توسط یکی از محققان انجام شده و درنتیجه آن بخشی از کتاب علوم تجربی به صورتی بدیع و خلاق، سازماندهی و طراحی شده و قابلیت اجرایی آن در آزمایش نشان داده شده است. به همین دلیل به مسئولان و برنامه ریزان آموزش و پرورش توصیه می شود این بخش را مورد توجه قرار دهند.
در پیوست دوم به معرفی مقیاس X کرنل پرداخته می شود. این مقیاس توسط رابرت انیس تهیه شده و در دانشگاه کرنل آمریکا ارائه گردیده است. این مقیاس برای نخستین بار در ایران معرفی می شود.

دیباچه پژوهشکده

انسان، استمرار حیات خود را مدیون خلاقیت است. حتی اگر گفته شود، خلاقیت انسان همزاد خلقت انسان است، سخنی گزاف و بی وجه نیست. چرا که طرح خلقت انسان به دست خداوند تبارک و تعالی، بر اساس اندیشه ای خلاقانه صورت گرفت: «کنتُ کنزاً مخفیاً فاحببتُ ان اُعرَف، فخلقتُ الخَلق...». خلقت انسان، روی دیگر سکه خلاقیت برای افشا و برملاشدن گنج ها و پنهانی ها بود. و طرفه این که این خلاقیت، مظهر و نمود معرفت نیز هست. خلقت و خلاقیت هر دو برای شناخت و شناخته شدن است. هم از این جاست که خلاقیت با تعلیم و تحقیق ربط و نسبت وثیق و ناگسستنی پیدا می کند. گویی بدون خلاقیت، دانش ابتر و نازا و راکد است. بدون جدیت در خلاقیت، تولیدی و طراوتی در قلمرو نبوغ بشری حاصل نمی شود. لذا تفکر انتقادی و خلاق، لازمه تعلیم و تربیت هدفمند و پایدار است. دانش، همه محصول انباشت نیست، گاه ضرورت دارد که یافته ها و بافته ها، رشته شوند و سررشته ای بدیع به دست گرفته و تا یافتن مقصد و مقصودی ـ که گاه از شدت بداهت از دید پنهان می ماند ـ دنبال شود.
در وضع کنونی، نظام آموزشی ما، به ویژه در حوزه آموزش عالی نیازمند اتصاف و التزام به خلاقیت است به نحوی که بدون تخلق به خلاقیت، دانش آموز و دانش جو، و محصل و محقق، در دایره ای بسته، تحصیل حاصل و تکرار مکررات می کند. ملت ایران در رسیدن به آرمان های خود راه درازی را در پیش دارد؛ در این مسیرپیمایی برای آن که تمدید مدت، تضعیف قوت را به دنبال نداشته باشد چاره ای جز اندیشیدن به میان برهای خلاقیت نیست. از این رو پژوهش در باب خود خلاقیت از اولین بایسته های حوزه برنامه ریزی و سیاست گذاری آموزشی و پژوهشی است.
خوشبختانه در سنت اندیشه شرقی ـ اسلامی، بن مایه های شگرف و سترگی در باب خلاقیت وجود دارد. مولوی در جایی به نحوی ظریف به این نکته اشاره دارد. از نظر وی وجهی از این پدیده، در بی وجهی، بی طرفی و سیالیت اندیشه و ذهن است که به جای صرف التزام به پیمودن راه، ایجاد و تاسیس راه را ـ در عین عدم التزام به راهی معین در قلمرو دانش و معرفت ـ پیش می کشد. در این نگاه، دریدن قبای دانش، عین قبادوزی است؛ خلاقیت، از جنس شکافتن و خَرق است:

هر کسی، رو سوی سو آورده اند
هر کبوتر می پَرد در مذهبی

هر عقابی می پَرد از جا به جا
ما نه مرغان هوا، نه خانگی

ز آن فراخ آمد چنین روزی ما
وین عزیزان، رو به بی سوکرده اند

وین کبوتر جانبِ بی جانبی
وین عقابان راست، بی جائی سرا

دانه ما، دانه بی دانگی
که دریدن شد قبادوزی ما

اثر حاضر، به منظور ارائه مهمترین نظریه ها و اصول در زمینه خلاقیت به رشته تحریر درآمده است و سر آن دارد با چنین اقدامی، ضمن تحکیم مبانی نظری و بینش خلاقیت، مهارت ها و قابلیت های حرفه ای معلمان، دانش جویان و علاقمندان به طراحی و اجرای برنامه های آموزشی خلاقیت را تقویت کند. بدین منظور، خلاقیت از ابعاد مختلف روان شناسی و جامعه شناسی در نسبت آن با سبک تفکر مورد بررسی قرار گرفته است.

فصل اول: طبیعت خلاقیت

۱. طبیعت خلاقیت

نظام هستی بر اساس اراده آفریدگار، دائماً در حال تحول و دگرگونی است. این واقعیت انکارناپذیر است و به استناد شواهد فراوان می توان آن را مورد تایید قرار داد. تغییرات در نظام هستی به دو صورت اتفاق می افتد: تغییرات طبیعی و تحولات اجتماعی. تغییرات طبیعی در مقیاسی وسیع کلیه موجودات عالم و روابط میان آنها را دربر می گیرد. در این تغییرات، همه پدیده ها در چهارچوبی مشخص، جهت گیری معین و معادله های قابل پیش بینی متحول می شوند و کمال و زوال می یابند.
تحولات اجتماعی با ورود انسان به طبیعت شکل می گیرند و ماهیت آنها با تغییرات طبیعی متفاوت است. تغییرات اجتماعی پیچیده، چندبُعدی و به سختی قابل تبیین هستند و به همین دلیل پیش بینی آنها دشوار و بیشتر با خطا همراه است.
انسان معمولی با نیازهای فیزیولوژیکی، سیستم عصبی و استعداد در توسعه نیازهای روانی متولد می شود. در هنگام تولد و اندکی پس از آن، نیازهای فیزیولوژیکی و سیستم عصبیِ تکامل نیافته، کودک را برای ادامه حیات پشتیبانی می کند. در فرایند توسعه نیازها و رشد قوای فیزیکی و سیستم عصبی، نیازهای روانی به شکل های گوناگون ظاهر می شود. از همین مرحله تفاوت ها و شباهت های انسان ها آشکار شده و زمینه برای تعاملات و تغییر و تحولات فردی و اجتماعی آماده می شود.
تامین نیازهای اساسی و توسعه نیازهای روانی به کمک قوه خلاقیت امکان پذیر می شود. انسان از یک سو نیازمند تطابق با محیط و سازگاری با شرایط برای ادامه حیات و از سوی دیگر نیازمند توسعه و بهبود شرایط برای زندگی بهتر است. قوه خلاقیت هر دو سویه این نیاز را سازماندهی و هدایت می کند.
به راستی خلاقیت چیست؟ ماهیت آن کدام است؟ چه روش هایی برای آموزش یا پرورش آن وجود دارد؟ در پاسخ به این سوالات، مطالعات و تحقیقات گسترده ای انجام گرفته و نتایج مهمی به دست آمده است. در یک جمع بندی از این یافته ها می توان گفت، عده ای از محققان به این باور رسیده اند که خلاقیت قوه، توانایی و خصیصه مطلوبی است که باید در مدارس آموزش داده شود. گروه دیگری از اندیشمندان دریافتند، خلاقیت میل یا گرایشی برای هماهنگ کردن نظام زندگی و بهبود آن است. هنوز هستند عده ای که تصور می کنند، خلاقیت نوعی مهارت برای ارتقای سطح کیفیت فعالیت های فردی و گروهی است.
تلاش برای یافتن یک نظریه فراگیر در باب خلاقیت ادامه دارد و هر روز بر وسعت و عمق این تلاش ها افزوده می شود. خلاقیت نیرویی است که برای تامین نیازهای بشر و توسعه چهارچوب های فکری و عملی و ارتقای سطح کیفی زندگی از اهمیت و جایگاه ویژه ای برخوردار است و این مورد توافق اکثر صاحب نظران و محققان این قلمرو مطالعاتی است.
شواهد فراوانی نشان می دهد، انسان توانسته به مدد خلاقیت، نیازهای فیزیولوژیکیِ خویش را تامین کند؛ به کمک تفکر و اندیشه خلاق، از زندگیِ غارنشینی فاصله گرفته و و به زندگی پیچیده امروزی برسد. همچنین بشر در تاریخ زندگی اجتماعی خود، توانست بر طبیعت تسلط یابد و آن را کنترل کند.
پی ریزی نظام های سیاسی، اقتصادی، فرهنگی و تکنولوژیکی از نمودهای به کارگیری تفکر خلاق در زندگی اجتماعی است. این اقدامات بیانگر آن است که انسان همواره برای پاسخگویی به نیاز امنیتی خویش، به قوه طراحی و نیروی خلاقیت احتیاج داشته است.
اندکی تامل در زندگی انسان نشان می دهد تامین امنیت و اقدام برای کاهش خطراتی که زندگی فردی و اجتماعی را تهدید می کنند، همیشه یکی از دغدغه های اصلی انسان بوده است. انسان موجودی است که از نظر ساختار فیزیولوژیکی و روانی آسیب پذیر است؛ به همین دلیل شناخت منابع خطرساز و آسیب زا و تلاش برای یافتن راه های مبارزه با آن و اقدام برای دستیابی به فناوری های کاهش دهنده و از بین برنده خطرها از جمله چالش های اصلی زندگی بشر در طول تاریخ بوده است.
طراحی سیستم های امنیتی در زندگی فردی و ابداع سازمان های اجتماعی مثل ارتش، پلیس و غیره همگی با قوه خلاقیت رابطه دارد. تفکر درباره آینده و به کارگیریِ قوه آینده نگری و خلق سیستم ها و روش هایی که بتواند فرد و جامعه را به سمت مطلوب هدایت کند، بی تردید با قوه خلاقیت رابطه دارد. استفاده از تجربه های گذشته، شناخت وضعیت موجود، ترسیم فضای آینده و طراحی برنامه ها و پروژه های قابل اجرا، با قوه خلاقیت مرتبط است.
یکی از نگرانی های اساسی انسان وجود خطرات طبیعی و اجتماعی و آثار و پیامدهای آنهاست. انسان به کمک خلق روش ها و شیوه های عقلانی و ساخت ابزارهای گوناگون توانسته تا اندازه ای این خطرات را کاهش دهد.، اما این فرایند ادامه دارد و به نظر می رسد انتهایی نداشته باشد.
تکنیک و ابزار، حاصل اندیشه و فکر بشر است. منطقی به نظر می رسد که انسان پیش از خلق ابزار، مجهز به تفکر ابزارسازی باشد؛ این تفکر همان قوه خلاقیت است. خلاقیت اندیشه انسان است که با مواد طبیعی ترکیب و به ابزار تبدیل می شود. فرایند توقف ناپذیر ابزارسازی با اصلاح و بهبود روش ها و تکنیک ها همراه است. ارزشیابی مداوم از روش های انجام کار و تجزیه و تحلیل میزان اثربخشی و کارآمدی تکنیک ها، منجر به اصلاح و بهبود فرایند انجام کار می شود. در این مسیر، عامل اصلیِ هدایت کننده انسان قوه خلاقیت است.
نیاز به تعلق، یکی از نیازهای اساسی انسان است. این نیاز موجب می شود انسان از تنهایی فیزیکی و روانی خارج شده و به ارزش ها و باورهای معرفتی اجتماعی دست یابد. از ابتدای تاریخ تاکنون، انسان نگران تنها شدن و تنها ماندن بوده است به همین دلیل، همیشه به خلق موقعیت هایی فکر می کرده که در آن، ارزش های مورد اعتقادش به منصه ظهور برسد. در این رابطه وی به دریافت فهم رابطه خود با الگوهای اجتماعی اندیشیده است. این الگوهای فکری در بیشتر موارد به قراردادهای اجتماعی، هنجارها و رفتارهای عینی تبدیل شده و انسان را از تنهایی نجات داده اند.
انسان موجودی اجتماعی است. این مطلب را بسیاری از فیلسوفان بیان کرده اند. به نظر می رسد این باور منعکس کننده تمام واقعیت وجودی انسان نیست. زیرا انسان واقعیتی فرد و اجتماعی دارد و این دو، جلوه یک حقیقت واحد هستند. جامعه و فرد در یکدیگر تاثیر و تاثر متقابل دارند و رشد انسان در گروی این رابطه است. انسان با خلق اجتماع به آن هویت می بخشد و اجتماع با تاثیر بر انسان، هویت او را شکل می دهد. کودکان از ابتدای تولد نیاز به حمایت دارند. این حمایت به واسطه والدین و سایر نیروهای اجتماعی اعمال می شود. در مرحله نخست، حفاظت و نگهداری از کودکان به عهده والدین است. حمایت والدین به عنوان حامیان نیروهای حافظِ رشد، تضمین کننده رشد فیزیکی و روانی کودکان است. همین نقش را موسسات و نهادهای اجتماعی در مراحل بعدی رشد به عهده دارند.
مدرسه نهادی اجتماعی است که وظیفه اصلی آن انتقال، توسعه و ارزشیابی میراث فرهنگی است. در مدرسه، روح و جسم کودکان و نوجوانان بر اثر فرایند تعلیم و تربیت رشد می یابد. از دیگر وظایف مدرسه، آفرینش نظام های فکری، زبانی، مفهومی و خلق نظام های ارتباطی است. کودکان تحت تاثیر این نظام ها، نیاز تعلق خود را تامین می کنند.
انسان در فرایند رشد و تکامل نیاز دارد نقاط قوت و ضعف خود را بشناسد. در این مسیر، حد و مرز حقوق خود و دیگران را درک می کند و با خلق چهارچوب هایِ حقوقی هنجارمند، به تنظیم حقوق فردی و نسبت آن با حقوق اجتماعی می پردازد.
رعایت نسبت حقوق فردی و اجتماعی منجر به رشد شخصیت فرد در جمع می شود. در این طرح، هر فرد مسیرهای رشد را به نحو خاصی تجربه می کند. او تلاش دارد از این طریق خود را بشناسد، نقاط قوت و ضعف خود را درک کند و رفتارهای خود را بر این مبنا استوار کند. در این مسیر انسان به کمک خلاقیت می تواند به حد و مرزهایِ تعریف شده حقوق فردی و اجتماعی دست یابد و در صورت توانایی از این حدود بگذرد و ظرفیت ها و قابلیت های خود را برای تعریف دوباره حقوق فردی و اجتماعی به کار گیرد.
شاید مهم ترین قابلیت و ظرفیت انسان، توانایی در خودشکوفایی باشد. نیاز به شدن، میل به تکامل و گرایش به تبدیل کردن وضعیت موجود به موقعیت مطلوب، جلوه هایی از نیاز به خودشکوفایی در انسان است.
گرایش انسان به فراروندگی و میل به خودشکوفایی با قوه خلاقیت رابطه نزدیک دارد. میل به خودشکوفایی انسان را به تامل وا می دارد تا روش ها و تکنیک هایی را خلق کند که به واسطه آن بتواند به استنباط و توسعه ظرفیت های ذاتی خود اقدام کند. در این روند، انسان نیاز دارد مراحل مختلف رشد را تجربه کند. استعدادهای خود را شکوفا سازد و روح خود را به عنوان یک هویت یکپارچه به جامعه معرفی کند.
خلق هویت، متضمن شکل گیری هویت تاریخی، اجتماعی و فرهنگی است و این همان هدفی است که جریان رشدِ سازمان یافته آن را تعقیب می کند.
جریان رشد اگر به خوبی هدایت شود، هویت ماندگار می سازد. انسان های ماندگار، افراد خلاقی هستند که به خوبی خود را شناخته اند، محیط اطراف خویش را درک کرده اند و از فرصت ها برای ساخت هویت تاریخی و اجتماعی خود استفاده نموده اند. انسان های ماندگار افرادی هستند که نیاز به خودشکوفایی در آنها تامین شده است. آنها با ساختن خویش، در حقیقت تاریخ و جامعه را ساخته اند. اینها ضمن بهره برداری از قوه خلاقیت به ترکیب متعادل قوای عقلانی و عاطفی دست یافته اند؛ ترکیبی از عقلانیت و شور و هیجان که راهنمای نظری و عملی بسیاری از افراد جامعه است.
کودکان، نوجوانان و جوانان برای خودشکوفایی نیاز به الگوی فکری و رفتاری دارند. آنها در جریان تعاملات فردی و اجتماعی به چنین نیازی پی می برند. کودکان بر اساس میل به کاوشگری اقدام به الگوبرداری از محیط می کنند، آنها فرضیه های خود را بر طبق رفتارهای الگوی خویش به بوته آزمایش می گذراند و به کمک استدلاهای مربیان و الگوهای مورد قبول، به نتیجه گیری می پردازند.
کودکان در کلاس درس می توانند مثل دانشمندان عمل کنند. آنها مشاهده می کنند، یاد می گیرند، آزمایش می کنند، حدس می زنند، حدس خود را به آزمایش می گذراند و به نتیجه گیری می پردازند. در این میان، کودکانی موفق ترند که منطق عمل یعنی توالی فرایندها را بهتر درک می کنند و قدرت خلاقیت خود را نشان می دهند.

۱-۱. مبانی نظری خلاقیت

همان طور که در بخش قبل گفته شد، خلاقیت همزاد انسان است. خلاقیت پدیده ای پیچیده، سیال، منعطف و فرارونده است که همیشه و در همه جا با انسان است. به دلیل پیچیدگی و پُر راز و رمز بودن خلاقیت، شاید به راحتی نتوان در مورد ماهیت، ویژگی و خصوصیات آن به توافق رسید.
صاحب نظران و اندیشمندان حوزه مطالعاتیِ خلاقیت، این موضوع را از دو دیدگاه مورد بررسی قرار داده اند: دیدگاه روان شناختی و دیدگاه جامعه شناختی.
از دیدگاه روان شناختی، خلاقیت پدیده ای فردی است که می تواند با جنبه های عصبی ـ زیستی، توانایی ذهنی، انگیزه فردی، سبک رفتاری، سبک شناختی و ضمیر ناخودآگاه رابطه داشته باشد. روان شناسان این جنبه های فردی خلاقیت را در مطالعات خود برجسته نموده و هرگروه به ارائه رویکرد خاصی پرداخته اند. این رویکردها در کتاب های مختلفِ روان شناسی با عناوین رویکرد توانایی ذهنی، رویکرد انگیزشی، رویکرد عصبی ـ زیستی، رویکرد رفتاری، رویکرد شناختی و رویکرد روانکاوی آمده است. دیدگاه دوم مربوط به جامعه شناسان است. این گروه معتقدند خلاقیت فرایندی اجتماعی است که دارای جنبه های فرهنگی، سازمانی و گروهی است. در ادامه، این رویکردها به طور خلاصه مورد بررسی و تحلیل قرار می گیرند.

۲ -۱. دیدگاه روان شناختی خلاقیت

طیف گسترده ای از روان شناسان، پدیده خلاقیت را از منظر فردی مورد مطالعه قرار می دهند. رویکردهای نظری که در ذیل می آید همگی در فردی بودن خلاقیت اتفاق نظر دارند.
الف ـ رویکرد خصیصه ذاتی
خلاقیت قوه ای عقلانی(۱) یا توانایی ذهنی(۲) است. این آموزه فکری منعکس کننده نظریه ارسطو و پیروان اوست. ارسطو باور داشت، هنگامی که عقل پرورش می یابد به نیرویی خلاق مبدل می شود؛ نیرویی که از طریق قیاس و استقرا به کشف امور مجهول می پردازد، ناشناخته ها را به دام منطق می اندازد و آنها را مشهود می گرداند. برداشت فلسفی ارسطو از خلاقیت بیش از چندین قرن راهنمای نظری و عملی بسیاری از مربیان و صاحب نظران این قلمرو مطالعاتی بود. شاید دو گروه از این اندیشمندان بیش از سایرین از دیدگاه ارسطو حمایت کرده باشند. گروه اول طرفداران نظریه انضباط ذهنی(۳) در تعلیم و تربیت، و گروه دوم پیروان نظریه روان شناسی قوا(۴) هستند.
طرفداران نظریه انضباط ذهنی باور دارند، تمرین و ممارست می تواند به رشد انضباط ذهنی و تربیت حافظه و رشد قدرت تخیل و تفکر منجر شود و زمینه را برای بروز خلاقیت مهیا سازد. این دیدگاه بستر مناسبی را برای رشد نظریه روانشناسی قوا به وجود آورد. طرفداران این دیدگاه معتقدند، هرچه قوای ذهنی بیشتر تربیت شود و انضباط ذهنی توسعه یابد، خلاقیت بیشتر نمود می یابد. از این منظر انسانِ خلاق، همان انسان عاقل و منطقی است. (هانری، ۲۰۰۱).
نظریه خصیصه ذاتی(۵) خلاقیت، با الهام از مفروضات نظریه انضباط ذهنی شکل گرفت. از این منظر، خلاقیت نوعی توانایی ذهنی برای حل مسائل و مشکلات است. خلاقیت به عنوان توانایی حل مسئله همیشه باارزش تلقی شده است. این مطلبی است که جان دیویی(۶) آن را بارها اعلام کرده است. (۱۹۰۲)
زندگی انسان یک مسئله است. کودک از ابتدای تولد با مسئله مواجه می شود. او در لحظه ورود به این جهان با مشکلات انطباق فیزیکی روبه رو است. کودک مراحل انطباق را با کمک بزرگسالان طی می کند. مرحله زبان آموزی و کسب عادات بهداشتی و رفتاری نیز با مشکلات خاص خود همراه است.
نوجوانی مرحله ای حساس، دشوار و پُرمسئله است. گذر موفقیت آمیز از این مرحله نیازمند درایت، دقت و توانایی در حل مسئله است.
ورود به دوره بزرگسالی نیز با مسائل عدیده ای همراه است. تشکیل خانواده، یافتن شغل، مسئولیت های مدنی و اجتماعی همگی دشوار و پُرمخاطره اند. عبور از این لایه ها و ورود به عرصه های پیچیده زندگی با کمک قوه خلاقیت، جذاب و پُرچالش می شود.
طی سالیان متمادی محققان و اندیشمندان حوزه تعلیم و تربیت و روانشناسی درصدد تایید این فرضیه بوده اند که توانایی موثر در حل مسئله رابطه مستقیمی با خلاقیت دارد. خلاقیت به عنوان توانایی حل مسئله در اوایل دهه ۱۹۵۰ مورد توجه گیلفورد قرار گرفت. وی در مطالعات وسیع خود دریافت که توانایی ذهنی در تولید ایده های نو منشا خلاقیت است. این موضوع بیانگر سیال بودن(۷) ذهن خلاق است. در این حالت، ذهن انسان در برخورد با مسئله به راه حل های متفاوت می رسد. انتخاب یک یا چند راه حل با انعطاف پذیری(۸) و قابلیت تغییردهیِ ذهن رابطه دارد. (گیلفورد، ۱۹۵۹)
از دیدگاه گیلفورد خلاقیت دارای ۳ جزء اساسی است: سیال بودن ذهن، انعطاف پذیری و اصالت.(۹) هنگامی که این سه جزء با یکدیگر ترکیب می شوند خلاقیت شکل می گیرد.
اریک فروم(۱۰) یکی از صاحب نظران برجسته روانشناسی اجتماعی معاصر است. فروم اعتقاد دارد «زیست انسان موجد پرسش هایی است که پاسخ های محتمل چندی برای آنها یافت می شود. این پاسخ پیرامون دو مسئله متمرکز است: اول نیاز به چهارچوب جهت یابی(۱۱) و دوم نیاز به چهارچوب دلبستگی». (انقلاب امید، ۱۹۴۵)
نیاز به جهت یابی و تلاش انسان برای دستیابی به یک چهارچوب راهنمای عمل، همیشه نیازی اصیل بوه است. برپایه این نیاز، افراد کوشش می کنند برای فهمید جهانی که در آن زندگی می کنند وسیله ای معتبر و پایا به دست آورند. این وسیله می تواند نظریه یا الگوی سازمان یافته رفتار باشد که به واسطه آن هر فرد دنیای درون و برون خود را تجربه می کند.
تجارب انسان بیشتر ریشه در مشاهدات او دارد. انسان با مشاهدات خود، پدیده ها را بررسی قرار می کند، روابط آنها را کشف می کند و به خلق نظریه ها و الگوهای موثر رفتاری دست می یابد.
نظریه ها عموماً دربردارنده پیوندهای اطلاعاتی میان امور هستند، این پیوندها نتیجه تبیین و جستجوهای مکرر انسان در توصیف پدیده ها و روابط آنهاست. علاوه بر این، نظریه ها بیانگر نوعی گزینش در روابط آینده پدیده ها هستند.
اشتیاق انسان برای دستیابی به وضع مطلوب و فاصله گرفتن از وضعیت موجود واقعیتی نظری همراه با کاربردهای عملی است. برای پاسخ به این اشتیاق، انسان نیاز به خلاقیت دارد. در این حالت خلاقیت نوعی نیروی محرکه و توانایی سوق دهنده به سوی موقعیت مطلوب است.
ب ـ رویکرد انگیزشی خلاقیت
خلاقیت نوعی نیروی انگیزشی همراه با شور و اشتیاق برای دستیابی به آگاهی یا بصیرت است. این مطلب را عده ای از صاحب نظران روانشناسی و تعلیم و تربیت مورد تایید قرار داده اند. گرایش به کاوشگری خصیصه مطلوبی است که هیجان لازم را برای رسیدن به بصیرت ایجاد می کند. این برداشت، ریشه در دیدگاه هنری خلاقیت دارد. (بوهم، ۱۹۹۱)
خلاقیت بیش از آنکه علم باشد، هنر است. این باور اصلی کسانی است که می گویند هنر است و فرد خلاق، انسان هنرمندی است که دارای بصیرت ذاتی برای کشف روابط است. بر طبق این فرضیه، همه کودکان در هنگام تولد از نوعی بصیرت برخوردارند، اما بعضی از آنها قدرت بهره برداری بیشتری از این بصیرت دارند.
در این دیدگاه، فرض اصلی آن است که کودکانِ بابصیرت، به گونه خاصی جهان را تجربه می کنند، اگر آنها بتوانند مسیر رشد را به درستی طی کنند به نوعی بصیرت همراه با شهود دست می یابند که از قدرت کاریزمایی (فره مند) برخوردار است.
بصیرت ذاتی را شاید بتوان معادل علم حضوری در فلسفه اسلامی دانست. تنسیق نظریه علم حضوری به غزالی برمی گردد اما اوج کمال آن را در نظریه صدرایی می بینیم. این دو متفکر مسلمان اعتقاد دارند شناخت واقعی از طریق علم حضوری و خودآگاهی به دست می آید. واضح است که در نظریه غزالی و ملاصدرا میان آگاهی و خودآگاهی تفاوت عمیقی وجود دارد. آگاهی معادل علم حصولی است که با ابزارهای معمولی و تجارب متعارف به دست می آید اما خودآگاهی نوعی تجربه خاص است که با ابزارهای ویژه و در مواقع خاص حاصل می شود. باور به عطیه الهی و اینکه قوه خلاقیت نیروی مرموزی است که تنها به انسان های خاص اعطا شده، نزدیکی زیادی با نظریه انگیزشی خلاقیت دارد.
در نظریه انگیزشی خلاقیت، انسان موجودی یادگیرنده تلقی می شود که به واسطه شور و اشتیاق فراوان برای یادگیری می تواند مسائل و مشکلات خود را حل کند. از این دیدگاه میل به یادگیری همان تمایل به سوی ناشناخته ها، مبهمات و امور پُر راز و رمزی است که همیشه زندگی انسان را جذاب و پُرچالش کرده است. میل به کنجکاوی نوعی حالت روحی ـ روانی و پیش آمادگی را برای ارتباط با محیط اطراف به شیوه ای خاص فراهم می کند. فرد کنجکاو برای کشف روابط میان وقایع، به دنیای تخیلات و تجسم های درونی(۱۲) روی می آورد و تلاش می کند این حالت ها را با واقعیت های عینی پیوند دهد. چنانچه فرد در این راه موفق شود به خلاقیت دست یافته است.
تخیلات، همواره با تجسم های غیرمعمول و رفتارهای غیرمتعارف همراه است. فرد خلاق هنگامی که غرق در تخیلات است، احتمالاً رابطه اش با هنجارها و معیارهای متعارف عینی قطع می شود. بروز حالات عجیب و غریب، مشکل ارتباطی در هنگام دریافت مطالب، عدم رعایت آداب و رسوم از جمله پیامدهای رفتاریِ موقعیت هایی است که افراد خلاق در تخیل فرو رفته اند، خیال پردازی همان توانایی استفاده از قدرت تخیل برای خلق اشیا و موقعیت های خیالی است. این میل و کشش به انسان قدرت می دهد اشیا و رویدادها را از زوایای غیرعادی مورد تحلیل قرار دهد و پدیده ها را از زاویه خاص مشاهده کند. در مطالعات متعدد پیرامون ماهیت خلاقیت، این نکته روشن شده که در نظریه انگیزشی همواره پرسش هایی در باب زیبایی شناسی، حقیقت، خیر و خوبی مطرح می شود به طوری که طرح این پرسش ها، به تحلیل و تبیین بُعد زیبایی شناسی فطرت انسان که در نظریه های تجربی مورد غفلت قرار گرفته است، منتهی می شود.
از منظر زیبایی شناسی می توان پرسید چرا دانشمندان مجذوب کارشان هستند؟ و یا اینکه چه چیز به آنها شوق و انگیزه می دهد که کارشان را با لذت دنبال کنند؟ در پاسخ به این سوال ها، طرفداران نظریه انگیزشی می گویند، جذابیت کار دانشمندان و افراد علاقمند به حرفه خود، به واسطه درک و دریافت عمیق و خلاق آنها و یا تداعی همان احساس زیبایی شناسی و هماهنگ دیدن امور است.
از منظر زیبایی شناسی، کاوش ها و پژوهش ها در کُنه ذات خود مقوله ای زیبایی شناسانه است. شور و شوق برای حل مسئله، گردآوری اطلاعات، سازماندهی و تحلیل این اطلاعات همگی در تمایل انسان برای هماهنگ نمودن فضای زندگی ریشه دارد.
میل انسان در ایجاد فضاهای هماهنگ، استخراج نظم از بی نظمی، برقراری ارتباط میان اجزای یک پدیده، نگاه به یک نقاشی از منظر تناسب، درک هارمونی ستاره های آسمان و لذت بردن از فعالیت های اخلاقی، همگی با بُعد زیبایی شناسی خلاقیت رابطه دارد.
برخی روانشناسان معتقدند زیبایی چیزی نیست جز واکنش ذهنی انسان به آنچه موافق سلیقه او است (بوهم ۱۹۹۱). این مطلب با بسیاری از یافته های تحقیقاتی همخوانی ندارد زیرا مقوله زیبایی را نمی توان با واکنش شخصی برای احساس لذت یکی دانست. مثلاً به شخص عالمی نگاه کنید که با طرح فرضیه ای قابل قبول به لذت می رسد. آیا این لذت آنی و احساسی است یا برخاسته از روح زیبایی شناسی فرد عالمی است که در این فرضیه به انسجام، نظم و قدرت تحمل فرضیه در برابر وقایع و مشاهدات می اندیشد.
ج ـ رویکرد عصبی ـ زیستی
مغز انسان پیچیده ترین ساختی است که در تمام عالم هستی وجود دارد. اصولاً تمام رویدادهای روانی به گونه ای در فعالیت مغز و دستگاه عصبی بازنمایی می شود (هیلگارد، ۱۹۸۳). بدین ترتیب عده ای از روان شناسان معتقدند، فرایندهای عصبی ـ زیستی زیربنای رفتار و فعالیت های ذهنی است. براساس اعتقاد این روان شناسان می توان گفت خلاقیت نیز دارای زیربنای عصبی ـ زیستی است.
اگر این برداشت از خلاقیت راهنمای عمل قرار گیرد، نقاطی در مغز جستجو می شود که فعالیت های خلاق می توانند از آن سرچشمه گیرند؛ همانطور که سال هاست کوشش می شود برای یافتن مهارت هایی مثل تحلیل، ترکیب و قابلیت های منطقی و غیره تحقیقات وسیعِ علمی و معتبری طراحی و اجرا شود.
د ـ رویکرد رفتاری
محدودیت دیدگاه عصبی ـ زیستی موجب شد گروهی از روان شناسان، رویکرد رفتاری را برای تحلیل فعالیت های پیچیده انسان پیشنهاد کنند. از دیدگاه روان شناسان رفتارگرا، آن دسته از فعالیت های انسان را که می توان مشاهده کرد، رفتار می نامند. از این دیدگاه رفتار، قابل مشاهده، تحلیل، پیش بینی و کنترل است. دیدگاه رفتارگرایی با کارهای واتسون و اسکینر و در مقابل دیدگاه درونگری شکل گرفت و توسعه یافت. از دیدگاه رفتاری، فعالیت و رفتار خلاق را می توان در زنجیره ای از محرک ها و پاسخ ها جستجو و تحلیل کرد. خلاقیت، رفتاری است که از محیط آموخته می شود و تحت تاثیر شرایط محیطی است. محیط خلاق افراد را تحریک می کند و افرادی که آمادگی دریافت این محرک ها را دارند به پاسخ های خلاق می پردازند. خلاقیت فعالیتی است که تجربه می شود و فرد از آن آگاه است. برای مثال هنگام حل مسئله شما از افکارتان آگاه هستید و می دانید در درونتان چه می گذرد.
ه‍ ـ رویکرد شناختی
روان شناسانِ شناختی به گروهی از روان شناسان گفته می شود که دیدگاه رفتاری را برای تحلیل رفتارهای انسان ناکافی می دانند و معتقدند انسان دریافت کننده منفعل محرک های محیطی نیست بلکه ذهن او به صورت فعالی به پردازش اطلاعات دریافتی می پردازد و آنها را به شکل ها و مقولات تازه تبدیل می کند.
روان شناسان شناختی معتقدند، عامل اصلی شکل دهنده به رفتار چیزی است که ما در اصطلاح آن را درک می نامیم. انسان دانش می اندوزد، مسئله حل می کند، طراحی می کند، برای آینده نقشه تهیه می کند و بسیاری فعالیت های دیگر. همه این فعالیت ها برخاسته از ادراک و طرز تلقی او نسبت به واقعیت و پدیده های اطراف است.
خلاقیت نوعی ادراک است. برداشت فرد از محیط، سازماندهی عناصر و عوامل گوناگون و طرح قالب های ذهنی و فکری همگی می تواند با خلاقیت ارتباط داشته باشد. (هیلگارد، ۱۹۸۳)

و ـ رویکرد روانکاوی

همزمان با رشد دیدگاه رفتارگرایی در آمریکا، دیدگاه روانکاوی در اروپا توسعه یافت. متفکر برجسته این دیدگاه زیگموند فروید است. فروید مطالعات خود را بر موردپژوهی ها قرار داد و مطالعات آزمایشی به معنای کلاسیک آن را کنار گذاشت. فرض بنیادی در نظریه فروید این است که قسمت عمده رفتار آدمی در فرایندهای ناهوشیار ریشه دارد. فرایندهای ناهوشیار عبارتند از: افکار، ترس ها و خواسته هایی که شخص به آنها آگاهی ندارد اما درهرحال بر رفتار او تاثیر دارد.
او معتقد است بسیاری از محرک هایی که در دوران کودکی با منع و تنبیه والدین و جامعه روبه رو می شوند، برخاسته از غریزه ها هستند. چون این محرک ها به هنگام تولد در همه ما وجود ندارد، اثر فراگیری آنها در ما زیاد است و باید به گونه ای با آن کنار آمد. منع آنها تنها سبب می شود از حیطه آگاهی به هوشیاری رانده شوند و همانجا بمانند و رفتار را زیر نفوذ خود بگیرند. فروید معتقد بود محرک های ناهوشیار به صورت رویا، لغزش های کلامی، نشانه های روانی و نیز به صورت رفتارهای جامعه پسند از قبیل فعالیت هنری و ادبی جلوه گر می شوند.
از دیدگاه روانکاوی، فعالیت خلاق در ناخودآگاه یا حیطه ناهوشیار شخصیت ریشه دارد. خلاقیت فعالیتی پیچیده و سیال است و به آسانی قابل تحلیل نیست. زمینه های ناخودآگاه، تجربه های پس زده شده و عوامل بسیار دیگری در شکل گیری خلاقیت دخالت دارند. (همان)

۲. دیدگاه جامعه شناختی خلاقیت

در چند سال گذشته عده ای از اندیشمندان تعلیم و تربیت که به جنبش تفکر انتقادی وابسته هستند، با ابراز تمایل به برجسته سازی عوامل فرهنگی و اجتماعی در تعلیم و تربیت، به طراحی الگویی پرداخته اند که مورد توجه قرار گرفته است. یکی از این متفکران ماتیو لیپمن(۱۳) است. لیپمن یکی از پنج متفکر بزرگ تعلیم و تربیت معاصر است. او دارای آثار متعدد و تحقیقات گسترده ای در زمینه پرورش خلاقیت در کودکان است. لیپمن در الگوی تربیتی خود تلاش می کند از طریق آموزش فلسفه به کودکان به تربیت تفکر خلاق بپردازد. نظر به اینکه الگوی تربیتی لیپمن دارای ویژگی های مناسب برای پرورش خلاقیت است، در فصل های بعد این الگو معرفی می شود. در این بخش بر مطالعات صاحب نظرانی که معتقدند فرهنگ، عامل اصلی پرورش خلاقیت است، مرور کوتاهی خواهیم داشت. از این دیدگاه فرهنگ حاکم بر رفتار فرد، گروه و جامعه همیشه در رشد یا رکود خلاقیت موثر است. جوِّ بازِ فرهنگی موجب بروز فرصت های مناسبی می شود تا افرادِ باانگیزه را به فعالیت وا دارد. آمادگی فراوان افراد و گروه ها برای انجام پژوهش ها و مطالعات نو حکایت از نوعی فرهنگ باز دارد.
در فرهنگ باز و هنگامی که افراد احساس امنیت می کنند و می دانند به دلیل تفکر خلاق و رفتارهای کنجکاوانه مورد تنبیه قرار نمی گیرند، به پرورش شیوه های خلاق در خود می پردازند. محیط اطراف برای هر انسان واقعیتی روانی است. ارزش ها و هنجارها می توانند نقش سرنوشت سازی در ارتقا یا رکود خلاقیت داشته باشند. در محیطی که ارزش ها، مشوق و پیش برنده هستند خلاقیت رشد می کند و برعکس در فضاهایی که هنجارهای بازدارنده مسلط و حاکمند، خلاقیت به رکود می گراید.
در فضای فرهنگیِ باز نیاز به امنیت ارضا می شود، نیاز به تعلق به خوبی شکل می گیرد و نیاز به خودشکوفایی خود را نشان می دهد. همان طور که گفته شد، نیاز به خودشکوفایی نیروی محرکه خلاقیت است. این نیاز انسان را به افکار و اندیشه های نو فرا می خواند؛ اندیشه هایی که به طور یقین حامل خلاقیت است و به صورت تدافعی در مقابل موانع خلاقیت ابراز وجود می کند.
کنترل و مستند سازیِ رفتار، تحمیل چهارچوب های دست وپاگیر و الزامات رکودزا، فرایند رشد و توسعه خلاقیت را متوقف می کند. این امر احتمالاً زمینه ساز جدال ها و منازعات بی ثمر و رویارویی آشکار افراد یک جامعه برای کسب نتیجه ای بی ارزش خواهد بود.
مطالعات اکوال(۱۴) و شون(۱۵) (۱۹۹۷) در زمینه تاثیر فرهنگ و فضای اجتماعی بر خلاقیت، با اطمینان فراوان نشان داد فرهنگ جامعه بیش از هر عامل دیگری با خلاقیت رابطه دارد. امروزه بسیاری از محققان به اهمیت تاثیر فرهنگ جامعه بر خلاقیت پی برده اند. گروهی از پژوهشگران نیز به نکات قابل تاملی در این رابطه دست یافته اند. اینها معتقدند جوِّ باز فرهنگی همیشه موجد خلاقیت نیست زیرا فعالیت در فضای باز احتمالاً با بی معیاری، ازهم گسیختگی و عدم انسجام همراه است. (هانری،(۱۶) ۲۰۰۳)
زنت می هایلی(۱۷) (۲۰۰۳) معتقد است: «خلاقیت دارای سه بُعد است: دانش و اطلاعات در زمینه خاص، زمینه اجتماعی و زمینه فردی»
بروز خلاقیت در هر زمینه ای نیاز به دانش و اطلاعات دارد. کسب آگاهی از شرایط و زمینه ها از یک طرف و درک مقوله ها و اجزای یک موقعیت از طرف دیگر، مقدمه ظهور و آغاز فعالیت خلاق است. فرد خلاق پیش از هر چیز نیاز به دانش زمینه ای دارد. ریاضی دان خلاق، باید قبل از هر چیز از مفاهیم و اصول ریاضی اطلاع داشته باشد. اما وجود دانش حرفه ای محض و جدایی آن از زمینه های اجتماعی ـ فرهنگی با آثار زیانبار بریدگی از واقعیت همراه است. زمینه اجتماعی به عنوان مقوله ای بسیار موثر در تفکر حرفه ای و سبک اندیشیدن افراد دخالت می کند و آنها را به رنگ خود درمی آورد. طنین زمینه اجتماعی در هر جزء دانش حرفه ای قابل شنیدن است. این درست برخلاف باور اندیشمندان تحصل گرا(۱۸) است که معتقدند، فرایند کارشناسی و ادبیات فنی و حرفه ای به دور از زمینه های اجتماعی است. باوری که تجویز می کند دانش از ارزش جداست و نباید میان ارزش و دانش واسطه شد و آنها را با هم آمیخت (هولاب، ۱۹۹۲). از دیدگاه نظریه فرهنگی که بیشتر جنبه جامعه شناختی تفکر خلاق را مورد توجه قرار می دهد، که هر دانش و ارزشی بر عقاید و آرای ماسبق خود بنا نهاده شده است. نهادها و موسسات، هنجارها و روابط، نقش تعیین کننده ای در بروز یا رکود خلاقیت دارند. بنابراین زمینه اجتماعی ضمن دربرگیری ویژگی های فردی، عامل تعیین کننده خلاقیت است.
خلاقیت به عنوان فرایندی اجتماعی از ابتدای طفولیت در کودک شکل می گیرد. کودک در تماس با فضای فیزیکی و روانی، به تمرین در پردازش اطلاعات و پیوند آنها با زمینه ها و موقعیت های اجتماعی می پردازد. حاصل این ممارست خلاقیت های کودکانه است. خلاقیت های حاصل از بازی ها و سرگرمی ها، سازنده اصلی شخصیت کودکان است.
بحث های جدید پیرامون خلاقیت با تحلیل زمینه اجتماعی و فرهنگی و روابط آنها با مهارت های ذهنی، عواطف، هیجانات و تجارب فرد آغاز می شود. مطالعه خلاقیت از دیدگاه اجتماعی متضمن بررسی عملکرد سیستم های پویا و شبکه های یادگیری های پیچیده و تحلیل میزان تاثیر اینها بر یکدیگر است.
یادگیری اجتماعی، فرایندی پویا، نامحدود و فراتر از دانش فردی است. اجتماع از طریق ارائه هویت ها و سبک های تفکر، افراد را به تعامل، تفکر، بازسازی و بازآفرینیِ دانش فردی هدایت می کند. این نظام افراد را تشویق می کند تا سنت و میراث گذشتگان را به بوته نقد بگذارند و در جریان پژوهش به بازسازی، توسعه و رشد آنها توجه کنند.
از دیدگاه نظریه اجتماعی خلاقیت امری پویا، چندبُعدی و تا حدی آمیخته با نظم و بی نظمی است. ساختارشکنی و تاویل زمینه از بنیان های مستحکم خلاقیت، بی نظمی محسوب می شوند. در نقطه مقابل، هنجارطلبیِ افراطی، همسویی با امور متعارف و نظم پذیریِ افراطی از آفات خلاقیت هستند. ارتقای سطح خلاقیت از پدیده ای فردی به یک سبک تفکر اجتماعی، و تاکید بر شخصیت خلاق به جای رفتار خلاق، با دگرگونی نگرش نسبت به این فرایند همراه است.
خلاقیت مجموعه ای از مهارت های قابل اکتساب است که از طریق فرایندهای آموزشِ موثر می توان به آن دست یافت. (دوبونو،(۱۹) ۱۹۸۴) مضمون اصلی گفته دوبونو این است که می توان خلاقیت را آموزش داد و از آن مهارتی قابل انتقال ساخت. این مطلب مورد تایید بسیاری از صاحب نظران و مربیان تعلیم و تربیت است.
مطالعات انجام شده روی افراد خلاق نشان می دهد آنها صرف نظر از شغل، موقعیت و جایگاه اجتماعی، سن و جنسیت به یادگیری خلاقیت می پردازند و آن را ضمن تجربه کسب می کنند.
تجربه یکی از شالوده های اساسی خلاقیت است. دانشمندان، فراگیران، کودکان، بزرگسالان، زنان و مردان با کسب تجربه می توانند خلاقیت را درک کنند. می توان تجربه را فرایند هماهنگ سازی فرد با محیط فرض کرد. این فرایند نیازمند فراگیری شیوه های یادگیری است. در اینجا باید میان دو نوع تجربه تمایز قائل شد: نوعی از تجربه حاصل تمرین و شیوه های پرورش حافظه است؛ نوع دومِ تجربه با فرایند هماهنگ سازیِ فرد و محیط رابطه دارد و احتمالاً منشا بروز کاوش ها و شیوه های نوین و خلاق است. به طور قطع می توان گفت افراد مجرب در مقایسه با افراد مبتدی به گونه ای متفاوت در کشف و حل مسائل، عمل می کنند؛ آنان یاد گرفته اند تجارب خود را نوسازی کنند و پیچیده تر از قبل، آن را هدایت و سازماندهی کنند.
ادوارد دوبونو در حدود دو دهه تلاش کرد شیوه های آموزش خلاقیت از طریق مهارت اندوزی را پایه ریزی کند. او به طراحی برنامه هایی مثل «شش کلاه تفکر» یا «آموزش سبک های تفکر» پرداخت. سبک های تفکر از دیدگاه دوبونو، همان شیوه های خلاقی است که افراد از طریق آن می توانند به تجارب بی همتا و منحصربه فردی دست یابند (۲۰۰۳). انتقال مهارت خلاقیت از یک زمینه به زمینه دیگر، همیشه با چالش همراه بوده است. تنها برخی افراد مثل ارشمیدس قادرند با استفاده از اصول ظروف مربوطه، به اندازه گیری حجم تاج پادشاه نائل شوند؛ گرچه این عمل مورد ریشخند مردم هم عصر وی شد.
بسیاری از کودکان، نوجوانان و بزرگسالان قادر نیستند پس از کسب تجربه در زمینه ای خاص آن را به زمینه های دیگر انتقال دهند. به همین دلیل تجارب آنها به زمینه ای خاص و احتمالاً یادگیری کلیشه ای محدود خواهد بود که خلق روش ها و تکنیک های جدید را با مشکل مواجه می سازد.
آنچه تاکنون گفته شد بررسی محدود مفروضات سه نظریه مهم خلاقیت بود. بسیاری از فیلسوفان معتقدند خلاقیت خصیصه ای ذاتی و پیش از تجربه است (کانت، عقل محض). عده ای از روانشناسان باور دارند خلاقیت مقوله ای عاطفی و دارای جوهر زیبایی شناسی است (بوهم، ۱۹۹۱) و گروهی از مربیان معتقدند خلاقیت نوعی تجربه ویژه و ممتاز است (دوبونو، ۲۰۰۳).
غیر از سه نظریه ای که به طور خلاصه مورد بحث قرار گرفت، چنانچه بخواهیم از منظر روانشناسی و با رویکردهای علمی، موضوع خلاقیت را به بحث بگذاریم باید از رویکردهایی مثل رویکرد عصبی ـ زیستی، رویکرد رفتاری، رویکرد شناختی و رویکرد روانکاوی استفاده کنیم.

خلاصه فصل اول

محتوای فصل اول شامل بررسی مبانی نظری، اصول، روش ها و نظریه های خلاقیت بود. در آغاز گفته شد که هر عملی بر فکر و اندیشه استوار است. هر کودکی از ابتدای تولد به فعالیت های ذهنی مبادرت می ورزد و با این عمل به حل مسائل خود موفق می شود. تمایل کودک به نظریه سازی و استفاده از مفروضات در عمل، او را با تفکر خلاق درگیر می کند. ساختن چهارچوب فکری برای هدایت عملیات از محصولات شگرف دوران کودکی است.
ینیگر(۲۰) در این رابطه می گوید: هر یک از ما درنتیجه تجربیاتمان نظریه های ضمنی درباره جهان و نحوه انجام امور داریم. نظریه های ضمنی همچون نظریه های ارزشیابی نشده و ناخودآگاه تلقی می شوند که امکان سازماندهی، تفسیر و فهم دنیا را برایمان فراهم می سازند. این نظریه ها، نظام عقیدتی و دیدگاه شخصی ما را تشکیل می دهند. نظریه ها حکم عینک و صافی برای تجربیات روزانه دارند. شخص چیزی را مشاهده می کند و به حکم عینک، آن را به صورت خاصی می بیند (۱۹۸۰).
دیدگاه ینیگر حاوی سه نکته مهم است: ۱) نظریه خلاقیت فرایندی فکری و عقلانی است؛ ۲) خلاقیت متضمن بُعد عاطفی و هیجانی است و ۳) خلاقیت نوعی مهارت انتقادی است.
در این فصل خلاقیت در قالب سه نظریه مهم خصیصه ذاتی، انگیزشی و مهارتی و چند رویکرد عملی بحث شد و در تحلیل مشخص گردید هیچکدام از این نظریه ها و رویکردها به تنهایی نمی تواند فرایند خلاقیت را تبیین کنند.
در ادامه و برای رهایی از این محدودیت پیشنهاد شد برای مطالعه خلاقیت، از دیدگاه فرهنگی ـ اجتماعی استفاده شود؛ دیدگاهی که خلاقیت را منشوری سه وجهی شامل دانش، زمینه اجتماعی و زمینه فردی می داند. مایکل پلانی(۲۱) و مورتون هانت(۲۲) از طرفداران جدی نظریه فرهنگی و اجتماعی هستند. آنها می گویند: تجهیزات، توانایی ها و زمینه کلی برای فکر کردن ممکن است ذاتی باشند اما راه های ویژه فهمیدن عالم، آموختنی است. بدین ترتیب مربیان، صرف نظر از روش های ویژه و خاص خود باید به آموزش فرایند، چهارچوب یابی و تدریس شیوه های یادگیری بپردازند. وجود چهارچوب و چشم اندازهای مشخص شرط لازم تجزیه و تحلیل خلاق امور و پدیده هاست. (۱۹۵۸)
اگر سخن مایکل پلانی درست باشد باید اعتراف کنیم علاقه، احساس و ارزش های شخصی به همراه تجارب پیشین در ترکیبی موزون و هماهنگ می توانند به احساس زیبایی شناسی و خلاقیت منجر شوند.

نظرات کاربران درباره کتاب پرورش خلاقیت