فیدیبو نماینده قانونی انتشارات دانشگاه تهران و بیش از ۶۰۰ ناشر دیگر برای عرضه کتاب الکترونیک و صوتی است .
کتاب نقش آموزش در پيشگيری از وقوع جرم و آسيب‌های اجتماعی

کتاب نقش آموزش در پيشگيری از وقوع جرم و آسيب‌های اجتماعی

نسخه الکترونیک کتاب نقش آموزش در پيشگيری از وقوع جرم و آسيب‌های اجتماعی به همراه هزاران کتاب دیگر از طریق فیدیبو به صورت کاملا قانونی در دسترس است.


فقط قابل استفاده در اپلیکیشن‌های iOS | Android | Windows فیدیبو

با کد تخفیف fdb40 این کتاب را در اولین خریدتان با ۴۰٪ تخفیف یعنی ۶,۸۴۰ تومان دریافت کنید!

درباره کتاب نقش آموزش در پيشگيری از وقوع جرم و آسيب‌های اجتماعی

موضوع اصلی این کتاب بررسی نقش آموزش در پیشگیری از جرم و انحراف­های اجتماعی و همچنین آشناکردن مخاطب با روش‌های مختلف آموزش و ابزارها و سازوکارهای آن است. به این منظور تجربیات و تحقیقات انجام­گرفته دربارۀ این موضوع در ایران و کشورهای دیگر به‌طور وسیع بررسی و معرفی شده است. در این کتاب ابتدا بحثی پیرامون نظریه‌های پیشگیری ارائه می‌شود و سپس به نتیجۀ فراتحلیل پژوهش‌های صورت­گرفته در این زمینه در ایران پرداخته خواهد شد. در فصل سوم جایگاه آموزش در پیشگیری از وقوع جرم در نهادهای مختلف مطرح و در فصل‌ چهارم و پنجم به­عنوان نمونه به نقش نهادهای دینی و رسانه‌ها در آموزش پیشگیری پرداخته شده است. در فصل ششم برنامه‌ها و شیوه­های مختلف آموزشی مطرح شده­اند. آنگاه مروری بر تجربیات و برنامه‌های کشورهای مختلف جهان در این زمینه صورت گرفته و در فصل پایانی با بحث پیشگیری آموزش­محور در ایران، به پایان رسیده است.

ادامه...

بخشی از کتاب نقش آموزش در پيشگيری از وقوع جرم و آسيب‌های اجتماعی

شما به آخر نمونه کتاب رسیده‌اید، برای خواندن نسخه کامل، کتاب الکترونیک را خریداری نمایید و سپس با نصب اپلیکیشن فیدیبو آن را مطالعه کنید:



فصل اول: بررسی نظریه­­های جامعه شناسی کجروی و ارتباط آنها با پیشگیری از جرم

مقدمه

براساس اینکه از کدام چشم انداز به مسئله کجروی(۸)و جرم(۹) نگریسته شود، تعریف­ها متفاوت خواهند بود. البته در فرهنگ واژگان جامعه شناسی و جرم شناسی(۱۰) تعریف­های حداقلی از این دو مفهوم یافت می شود که به­عنوان نمونه، دو تعریف ذکر خواهد شد:

«کجروی، رفتار خلاف هنجار است که چنانچه کشف شود، مورد مجازات(۱۱) رسمی یا غیررسمی قرار می گیرد» (ترنر، ۲۰۰۶: ۱۳۵).
* «کجروی، رفتار اجتماعی است که به­لحاظ فرهنگی این گونه تلقی می شود که انحراف معنا دار از هنجارها و اخلاقیات، استانداردها و انتظارات جامعه است» (مک­لاگلین و مانسی، ۲۰۰۱: ۸۹)

رابطه کجروی و جرم، عموم و خصوص مطلق است؛ یعنی همه کجروی ها جرم نیستند و تنها آنهایی که ناشی از نقض قانون باشند و با مجازات قانونی همراهند، جرم محسوب می شوند. جرم ها طیف وسیعی دارند که می توان آنها را در سه رده جرایم علیه اموال، جرایم علیه اشخاصل و جرایم علیه امنیت و نظم عمومی قرار داد. کجروی های دیگری نیز وجود دارند مانند بزهکاری(۱۲) جوانان، روسپیگری، اعتیاد به مواد مخدر و غیره. جرم شناسی، دانشی است که به رشته علمی خاصی اختصاص نداشته است و تاکنون جرم در حقوق، زیست شناسی، روانشناسی و جامعه شناسی، بررسی شده که میان این رشته های علمی همکاری وجود دارد و از یافته های یکدیگر بهره می برند. جرم شناسی جامعه شناختی را می توان معادل جامعه شناسی کجروی دانست، چرا که خود را به مطالعه جرم محدود نمی کند و سایر کجروی ها را هم بررسی خواهد کرد.
افزون بر این، در رابطه با جرم و کجروی، واژه «آسیب شناسی(۱۳)» نیز مطرح می شود که نخست در گفتمان زیستی - پزشکی به­کار می رفت و به معنای مطالعه بیماری بود، اما سپس به سایر حوزه ها سرایت کرد و وارد جامعه شناسی هم شد. دورکیم واژه آسیب شناسی را در بحث جرم مطرح کرد و جرم را به دو دسته جرم بهنجار و جرم آسیب شناختی تقسیم کرد (همان: ۲۰۲). به­طور کلی زمانی این اصطلاح رایج شد که از در نظرگرفتن اراده مجرم به­عنوان تنها علت ارتکاب جرم، فاصله گرفتند و به عوامل آسیب زای درونی و بیرونی نیز توجه شد. این عوامل شاید عوامل زیست شناختی، روان شناختی و جامعه شناختی باشد. در واقع جرم، نوعی بیماری تلقی شد که عوامل زیستی، روان شناختی و جامعه در ابتلای فرد به آن دخیل هستند و اراده فرد مجرم تحت تاثیر آنها قرار دارد. همچنین چون هر آسیب و بیماری نیاز به درمان دارد، مفهوم آسیب شناسی به ملاحظات چاره جویانه و درمانی پیرامون جرم و سایر کجروی ها نیز برمی گردد.
همچنین در ارتباط با جرم اصطلاح پیشگیری از جرم(۱۴) نیز مطرح می شود که مجموعه ای از ایده ها برای مبارزه با جرم است. اقداماتی که به­منظور پیشگیری از جرم صورت می گیرد، به نظام عدالت کیفری محدود نمی شود و فعالیت هایی را که افراد و گروه ها در سطح عمومی و خصوصی در این زمینه انجام می دهند را نیز شامل می شود (مانند آموزش). همان­طور که علل وقوع جرم بسیار هستند، رویکردهای پیشگیری از وقوع جرم هم متفاوت هستند (لَب، ۲۰۱۰: ۲۶).
پیشگیری در مرحله نخستین، شامل مجموع اقدامات، سیاست ها و برنامه هایی است که سعی در تغییر و کنترل شرایط جرم زای محیط فیزیکی، اجتماعی دارد تا با بهبود بخشیدن به شرایط اجتماعی از ارتکاب هر نوع جرمی به وسیله افراد جامعه پیشگیری کند (رجبی­پور، ۲۰:۱۳۸۳). آموزش عمومی، طراحی محیطی، مقابله با فقر و بیکاری نقش مهمی در این سطح، ایفا می کند (لب، ۲۰۱۰: ۲۸). در دومین مرحله از پیشگیری، تلاش ها در کنترل افراد خاصی است که در معرض بزهکاری قرار دارند (بیات، و همکاران۱۳۸۷: ۲۵). در سومین مرحله، اقدامات پیشگیرانه، در زمینه جلوگیری از تکرار جرم و بازسازی مجرمان است (همان: ۲۶).
به­عبارتی در سطح اول پیشگیری، باید به عوامل اجتماعی، اقتصادی و فرهنگی وقوع جرم پرداخت. در این مرحله می توان به محرومیت نسبی، فشار (عدم تناسب اهداف و وسایل) و بی سازمانی اجتماعی توجه کرد. اعمال سیاست هایی برای افزایش آگاهی عمومی، کاهش فقر، افزایش اشتغال، تقویت پیوندهای اجتماعی، اخلاق اجتماعی و غیره شاید در پیشگیری از جرم در سطح اول موثر باشد. در سطح دوم، باید به گروه هایی توجه کرد که بیشتر در معرض ارتکاب جرم قرار دارند. در این مرحله خرده فرهنگ های بزهکاری به­ویژه در میان جوانان و کودکان، همنشینی افتراقی بزهکارانه، محرومیت نسبی و برچسب زنی را می توان مطرح کرد. اعمال سیاست هایی برای از میان­بردن خرده فرهنگ های بزهکارانه از طریق یادگیری مثبت و آموزش، توجه ویژه به گروه هایی که به­لحاظ اقتصادی و فرهنگی محروم هستند، مدیریت خطر، افزایش آگاهی عمومی در زمینه واکنش اجتماعی مثبت (به­طوری که فرد خطاکار به فرد مجرم تبدیل نشود) و مواردی از این قبیل شاید اهداف پیشگیری در سطح دوم را محقق کند.
و سرانجام در سطح سوم یعنی زمانی که فرد دست به ارتکاب جرم زده است و باید اقداماتی اتخاذ کرد که مجرم، دیگر مرتکب جرم نشود. در این مرحله است که باید به نظام حقوقی و سیاست کیفری اعم از قانون­ها، وضع مجازات ها، وضعیت زندان ها و کنترل جرم توجه کرد. به­کارگیری اقداماتی برای سیاست زدایی از نظام حقوقی و توجه به همه جرایم اعم از جرایم یقه سفیدها و یقه آبی ها، تناسب میان جرم و مجازات، آموزش در زندان و بازپروری، کاهش حساسیت و واکنش اجتماعی با هدف از بین­بردن برچسب مجرمانه و غیره در این سطح، مطرح می شوند.

مکتب کلاسیک جرم شناسی

تاریخ جرم شناسی از سده هجدهم و با نوشته های «بکاریا«و «بنتام(۱۵)»، پیرامون اصلاح حقوق کیفری(۱۶) آغاز شد. نظریه پردازان کلاسیک در نوشته های خود از ایده آل های «روشنگری(۱۷)» تاثیر می پذیرفتند. از جمله ایده های عصر روشنگری محوریت انسان، فردگرایی و آزادی اراده بود.
مطابق با این ایده ها، در نگرش کلاسیک، چگونگی استفاده از استعدادها، مهارت ها و توان اشخاص، نوعی از ابتکار و گزینش فردی به­حساب می آید. به بیان دیگر نظریه کلاسیک، نگرشی اراده گرا را در باب طبیعت انسان اتخاذ کرده است که بر وجود اختیار در انسان و مفهوم گزینش فردی تاکید دارد و مدعی است که انسان را باید مسئول اعمال خویش (از جمله جرمی که مرتکب می شود) دانست و جرم از خود انسان ناشی می شود (وایت و هینز، ۱۳۸۵: ۸۵-۸۳).
بکاریا تحت­تاثیر روسو، پیرو نظریه قرارداد اجتماعی بود. نگاه او به انسان، تعیین­کننده رویکرد وی در جرم شناسی بود. او قائل به آزادی اراده در مورد انسان بود. به این معنا که نیروهای درونی و بیرونی به­سادگی، کنش انسانی را تعیین نمی کنند، بلکه این تصمیم آزاد است که رقم زننده آن خواهد بود. افزون بر این، او کیفر(۱۸) را به­عنوان عامل بازدارنده، در نظر می گرفت، به این معنا که اگر کیفر از لحاظ شدت(۱۹) و از حیث نوع(۲۰) در هماهنگی کامل با جرم باشد، انسان به ارتکاب جرم دست نخواهد زد. بکاریا خواهان این بود که بی عدالتی و غیرعقلانیتی که سده­ ها بر نظام قضایی حکمفرما بود (مثل استفاده از شکنجه در مجازات ها) باید اصلاح شود (کارابین و همکاران، ۲۰۰۹: ۵۵-۵۴). آرای او پیرامون جرم شناسی را می توان در رساله ای درباره جرایم و مجازات ها یافت. او در فصل دوم این رساله مطرح می کند:

«عدالت را چیزی بیش از محدوده ای ضروری نمی دانم که منافع افراد را متحد می کند و بدون آن انسان ها به حالت اولیه اجتماع گریزی خود بازمی گردند. چنانچه کیفرها از این محدوده فراتر رود، طبیعتی ناعادلانه دارند» (بکاریا، ۱۹۹۵: ۱۱).

بنتام (۱۸۳۲-۱۷۴۸) که متاثر از فایده گرایی در اخلاق (بیشترین فایده برای بیشترین تعداد) بود، باور داشت که کیفرها باید بدین گونه محاسبه شود که درد وارد شده به مجرم، به طور کامل متناسب با خسارتی باشد که وی به منفعت عمومی(۲۱) وارد کرده است. یکی از ایده های مهم او مفهوم طراحی زندان بود. او برای زندان، برجی (پانوپتیکان(۲۲)) را در نظر می گیرد که در وسط زندان قرار دارد و ساختمان پیرامون آن که از سلول ها تشکیل شده است، به طور کامل در دیدرس برج است (بوزوویچ، ۲۰۰۹: ۵۶)
همان­طور که در نظریه پردازان این مکتب مشاهده شد، در این مکتب، مجرم را دارای اراده مطلق در ارتکاب جرم می دانند و از اهمیت قائل­شدن برای نقش عوامل خارج از اراده، چشم پوشی می کنند. در این مکتب، تنها راه پیشگیری از جرم و کنترل آن، بازدارندگی است که از طریق اعمال مجازات، اما از نوع عادلانه آن و اصلاح زندان ها و اصلاح حقوق کیفری محقق می شود.
پس از دوران فترت، مکتب کلاسیک جرم شناسی و حقوق کیفری، در سده بیستم، شاهد بازگشت به آرای آنها، البته با دخل و تصرف و اصلاح و در قالب مکتب نئوکلاسیک هستیم. به­عنوان نمونه، در مکتب جدید، همچون گذشته، انسان، مسئول کنش های خود است، با این تفاوت که از نگرش به­طور کامل اتمیستی، آزاد و برکنار از دیگران، نسبت به کنش انسان دست برداشته­ و تا اندازه ای وضعیت(۲۳) گذشته و حال، بر کنش او را اثرگذار دانسته­اند (تیلور و همکاران، ۱۹۷۳: ۸)

پوزیتیویسم زیست شناختی

در واکنش به مکتب کلاسیک اولیه جرم شناسی، پوزیتیویسم زیست شناختی در سده نوزدهم، شکل گرفت. در این مکتب، ویژگی های خاص بدن، شکل جمجمه و ناهنجاری های کروموزومی و ژنتیکی را بر ارتکاب جرم و بزهکاری(۲۴) موثر می دانند (احمدی، ۱۳۸۸: ۲۳).
سزار، لومبروزو(۲۵) را پایه گذار جرم شناسی جدید می دانند (کارابین و همکاران، ۲۰۰۹: ۵۸). او از مشاهدات خود پیرامون چهره و خصوصیات فیزیکی مجرمان محکوم شده، مثل شکل جمجمه و پیشانی، اندازه فک و طول دست، به این نتیجه رسید که مجرمان نشانه های «شباهت به نیاکان(۲۶)» را نشان می دهند، به این معنی که آنها ویژگی هایی را دارند که انسان در مراحل اولیه تکامل داشت (گیدنز، ۲۰۰۹: ۹۳۸-۹۳۷). بنابرین برای اولین بار او بود که ایده بدن مجرمانه(۲۷) را مطرح کرد. رهیافت او از سوی گارفالو(۲۸) و فری(۲۹) دنبال شد. همچنین شلدون(۳۰) انواع انسانی را به سه نوع مزومورف ها(۳۱) که چاق و گرد هستند، اکتومورف ها(۳۲) لاغر و نحیف و اندومورف­ها(۳۳) ماهیچه ای و سنگین هستند، تقسیم می کند. بنا بر نظر او، تنها نوع سوم یعنی اندومورف ها مجرمانه است (احمدی، ۱۳۸۸: ۲۵-۲۴).
در دهه های اخیر نیز تحقیقاتی درباره کروموزوم ها، عوامل زیست- شیمی شناختی و اختلال­های مغزی صورت گرفته است و به یافته های اولیه افزوده­ یا در آنها تجدیدنظر کرده اند (کارابین و همکاران، ۲۰۰۹: ۶۴).
تکیه بر عوامل زیست شناختی و نادیده­گرفتن سایر عوامل یکی از انتقادهای وارد بر این مکتب است. افزون بر این، ایرادهای روش شناختی هم (از جمله اینکه نمی توان تاثیر این عامل را جدای از سایر عوامل محاسبه کرد یا در این چشم انداز، بین رابطه علّی و همبستگی خلط می شود) به آن وارد می کنند (همان: ۶۴).

تبیین های روان کاوانه و روان شناختی

تبیین های روان شناختی کجروی، بر تفاوت های فردی افراد تمرکز کرده اند که براساس عوامل روان شناختی (نظیر هوش و نوع شخصیت) تعیین می شوند. روانشناسان، هر فرد را شخصیت منحصر به­فردی می دانند که راه­یافتن به ریشه ها و عواملی که فرد را مستعد رفتار انحرافی می کند، شناخت ویژگی های فردی نظیر اختلال های شخصیتی، خشم، اضطراب، افسردگی، لذت جویی، کم­هوشی و تعلق خاطر به دیگران است (احمدی، ۱۳۸۸: ۳۳).
برخی دیدگاه های روان کاوانه به پیروی از فروید، کجروی را ناشی از انواع اختلال­های روانی می دانند که در آن «ایگو» و «سوپرایگو(۳۴)» قادر به مهار غرایز ضد اجتماعی «اید(۳۵)» نیست(۳۶).
به­عنوان نمونه، الکساندر و هیلی در کتاب ریشه های جرم، مجرم را کسی می دانند که نمی تواند برای دسترسی به فواید درازمدت بیشتر، از ارضای خواسته های آنی خود چشم بپوشد (سلیمی و داوری، ۱۳۸۰: ۳۰۴-۳۰۳).
در مقابل، رویکردهای روان شناختی به عوامل دیگری در تبیین کجروی و جرم روی می آورند. برخی به مسائل «شناختی» پرداخته اند. به­عنوان نمونه یوکلسون(۳۷)و استنتون(۳۸)، مدعی دست­یافتن به شمار متعددی از الگوهای تفکر(۳۹) در میان مجرمان شدند که اساساً با غیرمجرمان تفاوت دارد. به­نظر آن دو، مجرمان، خود و جهان پیرامون خود را به گونه متفاوتی می بینند و این تفکر، گرچه اشتباه­گونه و غیرمسئولانه به نظر می آید، اما در درون خود، منطقی و منسجم است (همان: ۳۰۷).
برخی دیگر، نارسایی شخصیت را مهم می پندارند. در این چشم انداز، فرض بر این است که شخصیت مجرمان، طبیعتی ضداجتماعی یا روان­رنجور(۴۰) دارد. هیر(۴۱) و همکاران (۱۹۹۱)، مدعی هستند که روان­رنجوران، شخصیتی جامعه پذیر ناشده دارند و به­نوعی به «بی وجدانی» کلی دچارند. همچنین اینکه وضعیت مذکور، آنان را اغلب از همان سنین آغازین به ستیزه های مکرر با جامعه وامی دارد و آنها را سطحی، کم مایه و خودپسند بار می آورد.
انتقادهای زیادی بر رویکردهای روان کاوانه و روان شناختی وارد است، اما به طور خلاصه می توان گفت در این گونه تبیین ها نیز، علل ارتکاب جرم و کجروی به عوامل روانی فروکاسته شده است و نقش عواملی دیگر، به­ویژه عوامل اجتماعی در آن کم­رنگ است.

جامعه شناسی های کجروی اولیه

بهنجاری(۴۲) جرم

«امیل دورکیم» (۱۹۱۷-۱۸۵۸)، نخستین بار این ادعا را مطرح کرد که جرم امر ناهنجاری نیست؛ در حقیقت جرم در همه جوامع یافت می شود و از این رو باید به­عنوان جزیی بهنجار از جامعه قلمداد شود (کارابین و همکاران، ۲۰۰۹: ۶۹). البته از نظر دورکیم شاید گاهی حالت غیرعادی و ناهنجار داشته باشد، مانند هنگامی که «میزان آن به­طور غیرعادی و ناهنجار افزایش یابد» (دورکیم، ۱۹۸۲: ۹۸). رویکرد او کارکردگرایانه است. او برای جرم، چهار کارکرد در نظر می گیرد:

۱- کجروی برای ایجاد و حفظ اخلاق لازم است، زیرا در هر جامعه ای برای تعریف عدالت و به­طور کلی خیر، باید تصوری از جرم و به­طور کلی شر(۴۳) وجود داشته باشد؛
۲- با در نظرگرفتن برخی از افراد به عنوان کجرو، مردم جامعه، مرزهای اجتماعی میان رفتار درست و رفتار نادرست ترسیم می کنند؛
۳- افزون بر این، موجب تقویت وجدان جمعی است. وقتی افراد به کجروی، واکنش و حساسیت جمعی نشان می دهند، این امر به محکم­شدن پیوندهای اخلاقی افراد منجر می شود؛
۴- از نظر او شاید کجروی امروز، زمانی دیگر به اخلاق آینده بدل شود. به این معنا که کجروی تغییر اجتماعی را از طریق تحمیل مرزهای اخلاقی جدید به­جای اخلاق قدیم تشویق کند (کارابین و همکاران، ۲۰۰۹: ۷۰-۶۹).

دورکیم می گوید:
«چون نمی توان جامعه ای یافت که در آن افراد، کمابیش با نوع جمعی متفاوت نباشند، این هم حتمی است که در این ناهمگرایی، بعضی از افراد، خصلت بزهکارانه داشته باشند. آنچه با این خصلت، مقابله می کند، عملی معین نیست، بلکه تعریفی است که وجدان جمعی به آن خصلت می دهد. اگر وجدان جمعی قوی باشد و اگر اقتدار کافی داشته باشد تا از این ناهمگرایی ها جلوگیری کند، با حساسیت و دقت بیشتر در برابر کم اهمیت ترین کجروی ها واکنش نشان می دهد و با آنها مانند حالت قبلی برخورد می شود. به­عبارتی آنها را جرم به شمار می آورد» (کوزر و روزنبرگ، ۱۳۸۵: ۴۷۰)

دیدگاه مارکس و انگلس پیرامون جرم

مارکس در ایدئولوژی آلمانی، چگونگی همبستگی جرم و بزهکاری را با نظام سرمایه داری بررسی می کند و با توصیف جرم و بزهکاری نشان می دهد که چگونه مجرمان و بزهکاران، سبب پیدایش مجموعه قانون­های جزایی، استادان حقوق جزا، دستگاه های دادگستری، دستگاه های پلیس و صدها حرفه و شغل جدید می شوند (احمدی، ۱۳۸۸:۶۰):
«پلیس، عدالت جنایی، ضابطین دادگستری، قضات، مامورین اعدام، هیات منصفه و غیره به­واسطه وجود فرد مجرم است که ایجاد می شوند و این مشاغل که بسیاری از مقولات تقسیم کار اجتماعی را شکل می دهد، ظرفیت های متفاوتی از روح انسان را گسترش می دهد و نیازها و شیوه های جدیدی برای ارضای آنها می آفریند».
مارکس معتقد است، قانون­ها، بازتاب منافع طبقه حاکم بوده و طبیعی است که برخی از زیان های اجتماعی را که با منافع سرمایه دارانه در تضاد است، جرم انگاری می کند و آنهایی را که با منافعش در تضاد نیست، جرم انگاری نمی کند (وایت و هینز، ۱۳۸۵: ۲۱۸).
اگرچه مارکس، مجرمان و بزهکاران را قربانیان نظام سرمایه داری می داند که علیه مناسبات موجود ستیز می کنند، ولی هرگز رفتار کجروانه را تایید نمی کند. او مجرمان را گروهی از افراد می داند که از پرولتاریا فاصله گرفته و آگاهی طبقاتی ندارند و آگاهی آنان از نوع فردی و کاذب است. آنها به­جای آنکه برای براندازی نظام سرمایه داری تلاش کنند، از راه ارتکاب جرم و بزهکاری از نظام سرمایه داری استفاده می کنند (احمدی، ۱۳۸۸: ۶۰).
انگلس نیز در کتاب «وضع طبقه کارگر انگلیس» بر این باور است که شرایط نامناسب اقتصادی، به ویژه فقر مادی، از عوامل اساسی جرم و بزهکاری است. مالکیت خصوصی و سرمایه داری به فقیرشدن برخی از اعضای جامعه می انجامد و این فقر برخی از افراد را ناگزیر به ارتکاب جرم می کند (همان: ۶۱).
نگاه مارکس و انگلس به جرم را باید در تحلیلشان در مورد سرمایه داری جست­وجو کرد. یعنی جرم تابعی از ویژگی های سرمایه داری است و از آن ریشه می گیرد. چون در این چشم انداز، به جرم به عنوان پدیده مستقلی نگریسته نمی شود، راهکار غیرمستقیم آنها برای پیشگیری از جرم، از میان­بردن نظام سرمایه داری و توزیع دوباره منابع اجتماعی است.

زندگی شهری و بوم شناسی جرم

در چهار دهه اول قرن بیستم، یکی از سنت های مهم در مطالعه جرم و بزهکاری، در دانشگاه شیکاگو ظهور کرد. شیکاگو به مرکز مطالعات جامعه شناسان این دانشگاه بدل شد. این شهر یک کلانشهر جدید با جمعیت عظیم بود که مهاجرت گسترده از سراسر اروپا و ایالت های جنوبی آمریکا، جمعیت آن را از چند هزار نفر در اواسط دهه ۱۸۸۰ به بیش از سه میلیون نفر در دهه ۱۹۳۰ افزایش داد (کاربین و همکاران، ۲۰۰۹: ۷۳). جامعه شناسان مکتب شیکاگو، برخی از رفتارهای انحرافی نظیر خودکشی، طلاق و فحشا در شهر شیکاگو را با هدف درک تاثیر عوامل جمعیت شناختی مانند سن، بُعد خانوار، تراکم جمعیت و مهاجرت و عوامل بوم شناختی نظیر قومیت، نژاد و محل سکونت، بر جرم و بزهکاری، مطالعه کردند.
پارک و برجس در کتاب «شهر»، کلانشهر شیکاگو را دربردارنده پنج منطقه متوالی، می دانند: منطقه تجاری- مرکزی؛ منطقه انتقالی؛ منطقه سکونتگاهی کارگران؛ منطقه سکونتگاهی طبقه متوسط؛ منطقه با کمترین جرم. هر یک از این مناطق بر حسب سبک زندگی درون آن بررسی شد. منطقه انتقالی بیشتر سکونتگاه مهاجران، قومیت ها و فقراست. تحقیقات آماری نشان داد که در منطقه انتقالی، به­دلیل سطح بالای تحرک جمعیت، نرخ بالای مهاجرت، ویرانی خانه ها و تراکم جمعیت، بیشترین نرخ جرم و بزهکاری مشاهده می شود (احمدی، ۱۳۸۸: ۵۷-۵۶).
شا(۴۴) و مک­کی(۴۵) در تحقیق مشابهی، توجه خود را به شکل گیری دو قلمروی زیستی به طور کامل متمایز در حومه و مرکز شهر شیکاگو معطوف کردند که به­ترتیب دو منطقه مرفه و درگیر با فقر مفرط به­حساب می آمد؛ نتایج بررسی های آنان حاکی از این بود که در طول دو دوره زمانی (از سال ۱۹۰۰ تا ۱۹۰۶ و از سال ۱۹۱۷ تا ۱۹۲۳)، هر دو قلمروی مورد نظر آنان، متحمل میزان زیادی از نقل و انتقال جمعیتی بوده و گونه های مختلفی از ترکیب های قومی را در خود پذیرا شده است. این وضعیت ازهم­پاشیدگی و ناکارآمدی جدی، نظام کنترل اجتماعی را در دو سطح خانواده و جامعه به­دنبال دارد. این ناکارآمدی و عدم تجانس، میزان روی­آوردن افراد را به دسته های بزهکاری و ارتکاب جرم افزایش می دهد. دیدگاه آنان به­دلیل برقرارکردن ارتباط بین محیط شهری و جرم، نظریه بوم شناختی است و به دلیل اینکه تضعیف نظام کنترل اجتماعی غیررسمی (مانند علایق خانوادگی و گروهی) را علت جرم می دانند، نظریه «بی سازمانی اجتماعی(۴۶)» نامیده شده است (سلیمی و داوری، ۱۳۸۰: ۳۲۴-۳۲۳).
بر مبنای این نظریه، کلانشهرها ناگزیر هستند پراکندگی قومی و تحرک شدید جمعیتی و سستی نظام های رسمی و غیررسمی کنترل اجتماعی و در نهایت میزان زیاد نرخ جرایم را داشته باشند. این نظریه ، رویکرد توصیفی را در قبال علل ارتکاب جرم در کلانشهرها عرضه می کند و در مقام ارائه راهکار پیشگیری از جرم نیست. هرچند این نظریه هم مانند نظریه مارکسیستی با یافتن علت جرم، به طور غیرمستقیم به کارگزاران پیشگیری از جرم نشان می دهد باید به چه عناصری توجه کنند.

نظریه همنشینی افتراقی(۴۷)

ساترلند(۴۸) مدعی است که رفتار کجروانه مانند سایر رفتارهای اجتماعی از طریق همنشینی و ارتباط با دیگران آموخته می شود (محسنی، ۱۳۸۳: ۱۰۰). او در کتاب «اصول جرم شناسی(۴۹)» فرایندی را که طی آن فرد، مرتکب رفتار بزهکارانه می شود، برمی شمارد:

«۱- رفتار بزهکارانه یادگرفتنی است؛
۲- رفتار بزهکارانه را در فرایندی ارتباطی و طی کنش متقابل با دیگران یاد می گیرند؛
۳- بخش اصلی یادگیری رفتار بزهکارانه در گروه های صمیمی صورت می گیرد؛
۴- حال که رفتار بزهکارانه یادگرفتنی است؛ این فرایند یادگیری شامل الف) فنون ارتکاب جرم می شود که گاهی بسیار پیچیده و گاه بسیار ساده است و ب) جهت گیری ویژه انگیزه ها، عقلانی­کردن ها و نگرش ها می شود؛
۵- جهت گیری انگیزه ها را از تعریف­های مندرج در مواد قانونی درباره مطلوب­ یا نامطلوب­بودن یاد می گیرند؛
۶- یک شخص به این دلیل بزهکار می شود که در او تعریف هایی که سرپیچی از قانون را مطلوب می داند، بر تعریف هایی که سرپیچی از قانون را ناپسند می داند، غلبه دارد؛
۷- همنشینی های افتراقی شاید از نظر تکرار دفعات، طول زمان، اولویت و شدت با یکدیگر تفاوت داشته باشند؛
۸- فرایند یادگیری رفتار بزهکارانه از طریق همنشینی با الگوهای بزهکارانه و ضدبزهکارانه شامل همه سازوکارهایی است که در همه فرایندهای یادگیری وجود دارد؛
۹- هرچند رفتار بزهکارانه نشانه ای از نیازها و ارزش های عمومی است، ولی به­وسیله آنها تبیین نمی شود، زیرا رفتار غیربزهکارانه توصیف همان نیازها و ارزش های عمومی است» (کوزر و روزنبرگ، ۱۳۸۵: ۴۸۲-۴۸۰).

این همنشینی ها دلایل گوناگون دارد. فردی که ورزشکار، پرخاشگر و فعال باشد در یک محیط شاید در معرض ارتباط با گروهی خلافکار، مجرم شود و همان شخص در محیط دیگر شاید به یک ورزشکار موفق بدل شود. ساترلند سازمان دهی های اجتماعی مختلف را در تعیین همنشینی ها موثر می داند. از جمله به اهمیت خانواده و وضعیت درآمد آنها در تعیین نوع همنشینی اشاره می کند (همان: ۴۸۴).

آنومی(۵۰) و فشار(۵۱)

مرتون(۵۲)، جامعه شناس آمریکایی تحت تاثیر سنتی که دورکیم و مارکس، پایه ریزی کردند، جرم و کجروی را سازگاری فردی با فشارهایی می داند که از ساختار اجتماعی تحمیل می شود. او با برقراری تمایز میان ساختار اجتماعی (که فرصت های اقتصادی برای موفقیت را فراهم می کند) و فرهنگ (که هنجارها، ارزش ها و اهداف را فراهم می کند) استدلال می کند که کجروی هنگامی روی می دهد که عدم تعادل میان ساختار اجتماعی (وسایل اجتماعی پذیرفته­شده) و فرهنگ (اهداف پذیرفته­شده) وجود داشته باشد. مرتون به این تنش یا فروریزش هنجار، «آنومی» می گوید (کارابین و همکاران، ۲۰۰۹: ۷۹).
در نگاه مرتون، این عدم تعادل میان هدف ها و وسایل نهادی­شده شاید به دو سبب پدید می آید نخست، وسعت­یافتن شتابان هدف ها؛ دوم، محدودشدن تعریف راه های مشروع برای دست­یافتن به هدف ها (محسنی، ۱۳۸۳: ۱۱-۱۰ و سلیمی و داوری، ۱۳۸۰: ۳۲۹). در این وضعیت، در اثر فشارهای بین اهداف فرهنگی و وسایل دستیابی به آنها، شاید واکنش های پنج گانه زیر از سوی افراد صورت گیرد:

۱- همنوایی(۵۳): حالتی است که فرد از طریق وسایل مشروع در پی رسیدن به اهداف مشروع برمی آید، چه در این راه موفق شوند و چه موفق نشوند. بیشتر افراد جامعه در این مقوله جای می گیرند؛
۲- نوآوری(۵۴): حالتی است که فرد، با اهداف پذیرفته­شده اجتماع موافق است، اما از وسایل غیرمشروع برای رسیدن به آن اهداف استفاده می کند. مجرمانی که به­واسطه فعالیت های غیرقانونی به ثروت می رسند، نمونه خوبی برای این حالت هستند؛
۳- تشریفات پرستی(۵۵): در این حالت افراد با استانداردهای جامعه همنوا هستند، با وجود این، ارزش هایی را که در پسِ این استانداردها وجود دارد، نمی بینند. از مقررات به­خاطر خود آنها پیروی می شود نه به­دلیل هدف وضع آن؛
۴- عقب نشینی(۵۶): در این حالت، فرد هم ارزش ها و هم ابزارهای مشروع را رها و خود را از جریان جامعه جدا می کند. می توان به عنوان نمونه، به معتادان مواد مخدر اشاره کرد؛
۵- سرکشی(۵۷): افراد سرکش هم ارزش ها و هم وسایل پذیرفته­شده را رد می­کنند، اما به­جای کناره گیری از اجتماع، به­طور فعال در جهت جایگزین­کردن ارزش های جدید و بازسازی نظام اجتماعی برمی آیند. اعضای گروه های رادیکال سیاسی در این دسته قرار می گیرند (گیدنز، ۲۰۰۹: ۹۴۴).

در راستای کار مرتون، آلبرت کوهن(۵۸) نیز تناقض­های جامعه آمریکایی را علت اصلی جرم می داند. در حالی که مرتون بر واکنش های فردی کجروانه تاکید می کند، از نظر کوهن این پاسخ های انطباقی، به­طور جمعی و در قالب شکل گیری خرده فرهنگ ها(۵۹) روی می دهند. در کتاب «پسران بزهکار» (۱۹۵۵)، کوهن استدلال می کند که در طبقه کارگر (رو به پایین)، جوانانی که در موقعیت های زندگی خویش دچار ناکامی می شوند، در خرده فرهنگ های بزهکارانه به هم می پیوندند. این خرده فرهنگ ها ارزش های طبقه متوسط را رد می کنند و هنجارهایی را در مبارزه طلبی با آن ارزش ها جایگزین خواهند کرد (همان: ۹۴۲).
هرچند کلووارد(۶۰) و اوهلین(۶۱) با کوهن هم عقیده اند که بیشتر جوان های بزهکار از طبقه کارگر (رو به پایین) هستند، از نظر آنان، از میان این جوانان، آنهایی در خطر خواهند بود که ارزش های طبقه متوسط را درونی و به سمت آینده طبقه متوسط گرایش پیدا می کنند. وقتی این جوانان درمی یابند که نمی توانند به اهداف خود دست یابند، به فعالیت های بزهکارانه متمایل می شوند (همان: ۹۴۲).
پس از انتشار کتاب های کلووارد و اوهلین، یک طرح راهبردی برای کاهش جرایم و بزهکاری های اطفال و نوجوانان تهیه و تدوین شد. نتیجه آن نیز، تصویب قانون کنترل و پیشگیری بزهکاری اطفال و نوجوان در سال ۱۹۶۱ بود.

نظریه های کنترل

اصطلاح «کنترل اجتماعی»، نخستین بار در کار ادوارد راس(۶۲) مشاهده می شود که آن را در سال ۱۸۹۶، در نشریه آمریکایی جامعه شناسی (که با مکتب کلاسیک دورکیم و مید پیوند خورده بود) به­کار برد و در دهه ۱۹۵۰ به عنوان یک نظریه گسترده بسط یافت.
الف) نظریه خنثی سازی(۶۳)
یکی از نخستین فرمول بندی ها در نظریه کنترل را می توان در کار سایکز و ماتزا یافت. آنها استدلال می کنند که افراد زمانی عمل بزهکارانه مرتکب می شوند که تعهدشان به نظم اخلاقی ضعیف می شود و این کار را از طریق آنچه که سایکز و ماتزا فن خنثی سازی می نامند، انجام می دهند. این فنون، داستان هایی است که آنها برای یکدیگر درست می کنند که از طریق آن بتوانند دیگران را مقصر، یا خود را عاری از مسئولیت بدانند. ماتزا فنونی را برمی شمارد که به­وسیله آن بزهکاران قادر به نقض پیوندهای اخلاقی می شوند (سایکز و ماتزا، ۱۹۶۸: ۱۸۱) که عبارتند از:

۱- انکار مسئولیت شخصی؛
۲- انکار آسیب به کسی؛
۳- مجرم انکار می کند که کسی که صدمه دیده یا مورد زیان واقع شده، قربانی است؛
۴- بزهکار، محکوم کنندگان را محکوم می کند؛
۵- وفاداری بزهکاران به دسته(۶۴) یا گروهشان بر وفاداری به هنجارهای جامعه برتری می یابد (کارابین و همکاران، ۲۰۰۹: ۸۳-۸۲).
ب) نظریه کنترل اجتماعی
هیرشی در کار اولیه اش، درمورد دلایل بزهکاری این طور استدلال کرد که اعمال بزهکارانه وقتی انجام می گیرد که پیوند فرد با جامعه، ضعیف یا شکسته می شود (هیرشی، ۱۹۶۹: ۱۶). هر چه این پیوندها ضعیف تر باشند، احتمال بیشتری وجود دارد که اعمال مجرمانه، رخ دهد. هیرشی چهار عنصر زیر را به عنوان عناصر پیوند افراد به یکدیگر و با جامعه معرفی می کند:

۱- دلبستگی(۶۵): دلبستگی های اجتماعی قوی، همنوایی را تشویق می کنند؛ روابط ضعیف در خانواده، مدرسه و گروه همسالان، افراد را برای درگیرشدن در کجروی ها، آزادتر می­کنند؛
۲- تعهد(۶۶): چنانچه فرد در محیط هایی مانند محیط تحصیل، اشتغال، خانه و مانند آن، پی ببرد که تعهد بیشتر به آنها، با موفقیت بیشتر او همراه است، احتمال همنوایی او نیز بیشتر خواهد شد؛
۳- مشغولیت(۶۷): مشغولیت زیاد در فعالیت های مشروع (مثل کارکردن، به مدرسه­رفتن و انجام دادن تکالیف یا به­دنبال سرگرمی ها­رفتن) مانع کجروی ها می شود؛
۴- باور(۶۸): باور شدید به اخلاق­ مرسوم و احترام­گذاشتن به آنها، گرایش به کجروی را محدود می کند (همان: ۸۳).

پیشگیری در نظریه­های کنترل اجتماعی، هر اقدامی را شامل می شود که پیوند افراد با جامعه را تقویت کند. این امر شاید از طریق خانواده، آموزش در سطح رسمی و همچنین در سطح غیررسمی صورت گیرد.

جامعه شناسی های کجروی متاخر

نظریه های اولیه جرم شناسی جامعه شناسانه یا جامعه شناسی انحراف­ها، تاثیر بسیار عمده ای در شکل­دادن به نظریه های اخیر در این زمینه داشته و تا شش دهه اول سده بیستم غالب بوده است، اما کم­کم در دهه های اخیر نظریات نظریه­های جدیدی شکل گرفتند که بسیاری از آنها، واکنشی به نظریه های پیشین (به چالش­کشیدن یا گسترش­دادن آنها) بودند و دهه ۱۹۶۰، نقطه عطفی در این زمینه محسوب می شود. در این دهه، همه انواع اقتدار، از فرهنگ عامه گرفته تا حقوق مدنی به چالش کشیده شد. همچنین رشته های علمی نیز دستخوش تحولات انقلابی و ادعاهای گذشته مبنی بر دستیابی به شناخت درباره جرم و کجروی، موشکافی انتقادی شدند. تفکرهای دهه ۱۹۶۰، تعریف «عینی(۶۹)» از جرم و کجروی را زیر سوال بردند. هم­اکنون به بررسی برخی از این نظریه­ها خواهیم پرداخت.

کجروی و برچسب زنی(۷۰)

برای مدت کوتاهی، یعنی از اواخر دهه ۱۹۶۰ تا سراسر دهه هفتاد، نظریه برچسب زنی، نظریه غالب در جامعه شناسی کجروی محسوب شد. نظریه مذکور بر این فرض استوار بود که در همه ما امکان مجرم­شدن وجود دارد (این چشم انداز در این فرض، با نظریه کنترل، اشتراک­های بسیار دارد). در عوض این نظریه تمرکز خود را بر واکنش اجتماعی به جرم معطوف می کند که از واکنش غیررسمی افکار عمومی، خانواده ها، یا رسانه های جمعی تا واکنش های رسمی پلیس، دادگاه ها و زندان ها را شامل می شود. در این زمینه، نظریه مذکور برخی از ایده های گذشته را نیز به­کار برد و آنها را در بافت های(۷۱)جدید مورد استفاده قرار داد و جرم شناسی را به­واسطه تاکید بر ابعاد ساخته­شده، سیال و نمادین زندگی اجتماعی، شگفت زده کرد (همان: ۹۳).
ادوین لمرت استدلال می­کند که بسیاری از موارد هنجارشکنی (از پرسه زنی(۷۲) گرفته تا مصرف مشروبات الکلی در زیر سن قانونی) اغلب واکنش کمی از جانب دیگران برمی انگیزد و اثر کمی بر تعریف فرد از خود می گذارد. لمرت این موارد زودگذر را، «کجروی نخستین» می نامد. حال سوال او این است که اگر دیگران متوجه کجروی فرد شوند و به آن عنوانی نسبت دهند، چه روی می دهد؟ به عنوان نمونه، اگر مردم، جوانی را با عنوان عرق خور یا مست یا حتی الکلی خطاب کنند و سپس او را از گروهشان بیرون کنند، شاید آن جوان بیشتر به سراغ مشروبات الکلی برود و به­دنبال دسته ای از افراد باشد که رفتارش را محکوم نمی کنند. بنابرین پاسخ به کجروی اولیه، شاید به «کجروی دومین» بینجامد که در این وضعیت، فرد درگیر هنجارشکنی مکرر می شود و آماده پذیرش هویت کجروانه می­شود (همان: ۹۴).
کجروی نخستین، از منابع بسیاری برمی خیزد، اما اثرات حاشیه ای بر ساختار منزلتی و روانی فرد درگیر می گذارد. در حالی­که کجروی دومین به شیوه هایی برمی گردد که در آنها برچسب و کیفر شاید به­طور واقعی، جرم و کجروی را به بخش مهمی از هستی فردی که آن را تجربه می کند تبدیل و ساختار روانی اش را تغییر دهد (لمرت، ۱۹۶۷: ۴۱-۴۰). لمرت استدلال کرد که به­جای اینکه جرم را امری بدانیم که به کنترل منتهی می شود، بهتر است فرایندی را ببینیم، که در آن، کارگزاران کنترل، به جرم، ساختار می­بخشند و حتی آن را ایجاد می کنند (همان: ۹۴).
بکر از نسل دوم جامعه شناسان مکتب شیکاگو بود که در اثرش، تمرکز خود را بر مصرف ماری جوانا و کنترل آن معطوف کرد. از نظر او: «ما باید در تحقیق و نظریه پردازی، توجه خود را به این پرسش ها معطوف کنیم: چه کسی برچسب کجرو را بر دیگری می زند و آن دیگری کیست؟ زدن برچسب چه نتایجی برای فردی که برچسب می خورد، دارد؟ تحت چه شرایطی برچسب کجرو، به­طور موفقیت آمیزی، زده می شود؟» (بکر، ۱۹۶۳: ۳).
گروه های اجتماعی وجود دارند که با ایجاد مقرراتی که تخلف از آنها کجروی قلمداد می شود و با اعمال آن مقررات بر افراد خاص و برچسب بیگانه(۷۳) بر آنها زدن، کجروی را می آفرینند. انحراف، کیفیت عملی نیست که شخص مرتکب می شود، بلکه نتیجه اِعمال مقررات و مجازات ها از سوی دیگران نسبت به متخلف است. فرد کجرو کسی است که برچسب، با موفقیت بر او زده می شود: رفتار کجروانه، رفتاری است که مردم به آن برچسب کجروی می زنند» (همان: ۹).
بکر، تعریف­های شناخته­شده رفتار کجروانه را به زیر سوال برد. تحقیق او پیرامون مصرف کنندگان مواد مخدر، نشان داد که چگونه مجازات ها علیه مصرف مواد مخدر، به ایجاد خرده فرهنگ های متمایزی با عنوان مصرف کنندگان مواد مخدر انجامید که از نظر او، اگر مجازاتی وجود نداشت، به­وجود نمی آمدند (کارابین و همکاران، ۲۰۰۹: ۹۵).
از آنجا که در این رویکرد، جرم امری مستقل از فرایند برچسب زنی (که دیگران آن را به مجرم نسبت می دهند)، نیست و واکنش اجتماعی عملی است که به آن ماهیت مجرمانه می دهد، پیشگیری از جرم را نیز از طریق جرم زدایی از برخی جرایم و اجتناب هر چه بیشتر گروه های غیررسمی و نهادهای کیفری از اثرات بدنام کنندگی (که برچسب می تواند داشته باشد)، پیشنهاد کنند (وایت و هینز، ۱۳۸۵: ۱۸۵).

نظرات کاربران درباره کتاب نقش آموزش در پيشگيری از وقوع جرم و آسيب‌های اجتماعی