فیدیبو نماینده قانونی بخارا و بیش از ۶۰۰ ناشر دیگر برای عرضه کتاب الکترونیک و صوتی است .
مجله فرهنگی هنری بخارا

مجله فرهنگی هنری بخارا
شماره ۱۲۷

نسخه الکترونیک مجله فرهنگی هنری بخارا به همراه هزاران کتاب دیگر از طریق فیدیبو به صورت کاملا قانونی در دسترس است.


فقط قابل استفاده در اپلیکیشن‌های iOS | Android | Windows فیدیبو

درباره مجله فرهنگی هنری بخارا

در این شماره می‌خوانید: در این شماره بخارا (۱۲۷) دو شعر از سرودهای منتشر نشده استاد سایه را خواهید خواند .همچنین یادنامه مفصلی درباره استاد زنده یاد دکتر غلامحسین صدیقی به همراه تصاویر و اسناد امده است. با هم فهرست مطالب بخارا را مرور می کنیم : دو شعر منتشرنشده از هوشنگ ابتهاج (ه. ا. سایه): تندیس در رثای دوست نقد ادبی: «آستین» و «شروطی»/ محمدرضا شفیعی کدکنی زبان‌شناسی: زبان، ثمره تکامل بشر (بخش دوم)/ محمدرضا باطنی مثنوی‌پژوهی: قله قاف عرفان و شاعرانگی/ محمدعلی موحد تاریخ ادبیات فارسی: تغییر جایگاه شاعران در تاریخ ادبیات / مسعود جعفری جزی نشر و تمدن/ عبدالحسین آذرنگ قلم‌رنجه/ بهاءالدین خرمشاهی در حواشی کتاب در ایران/ محمود آموزگار آویزه‌ها/ میلاد عظیمی در حاشیه ایرانشناسی/ محمد افشین‌وفایی

ادامه...
  • ناشر بخارا
  • تاریخ نشر
  • زبان فارسی
  • حجم فایل 14 مگابایت
  • تعداد صفحات ۵۱۲ صفحه

بخشی از مجله فرهنگی هنری بخارا

شما به آخر نمونه کتاب رسیده‌اید، برای خواندن نسخه کامل، کتاب الکترونیک را خریداری نمایید و سپس با نصب اپلیکیشن فیدیبو آن را مطالعه کنید:



مثنوی پژوهی

• قله قاف عرفان و شاعرانگی/ محمدعلی موحد

متن سخنرانی: در مراسم رونمایی از تصحیح جدید مثنوی (دانشگاه انقره کشور ترکیه)

با سلام و درود خدمت خانم ها و آقایان حضار گرامی
خوشحالم و خدا را سپاس می گزارم که موفق شدم امروز در حضورتان باشم. دوست داشتم فرصتی بیشتر می بود و با فضلای جوان و دانشجویان رشته زبان و ادب فارسی این دانشگاه آشنا می شدم. دوسه ماه پیش بود که در تهران مراسمی در شهر کتاب به مناسبت رونمایی از ترجمه منظوم مثنوی استاد محترم جناب پرفسور حجابی برپا بود و بنده هم افتخار حضور در آن مراسم را داشتم. دوسه ماه پیشتر از آن هم در همایشی دیگر به همت مجلّه بخارا توفیق ملاقات با استاد محقق محترم جناب دکتر عدنان قرا اسماعیل اُغلو نصیبم شد؛ و این امری مبارک است که در فواصلی کوتاه فرصت های مغتنم برای ملاقات اهالی ادب و فرهنگ در میان دو همسایه که این قدر سوابق مشترکِ علمی و معنوی دارند، امکان پذیر باشد.
ارتباط میان اهالی صنعت و تجارت در این ایام از دوطرف بحمدالله پررونق تر از همیشه است، پس چرا اصحاب فرهنگ، هنرمندان، استادان و نویسندگان و مترجمان در این ارتباطِ خجسته و پرثمر فعالیت و تحرک لازم نشان ندهند؟ وسایل ارتباط به اشکال مختلف در روزگار ما فراهم است؛ موسسات علمی از دو طرف نیز باید نشاط و همت و ایمان و توجه کافی ابراز کنند تا زمینه و امکان عملی ارتباط و تعامل فکری پرثمر و ارجمند تحقق یابد. شما ببینید همین مثنوی شریف که ایران و ترکیه هردو به یک سان بدآن می بالند و در انتساب آن به خود مباهات می ورزند، محصول چنین پیوند و ارتباط فرهنگی بوده است که من از آن یاد کردم. اگر سلطان العلمای بلخ به بلاد روم مهاجرت نمی کرد و اگر شمس از تبریز به سراغ فرزند سلطان العلما به قونیه نمی رفت، مثنوی به وجود نمی آمد. سعدی و مولانا معاصر هم بودند و سعدی تا بیست سالی پس از مولانا زنده بود. این را به خاطر داشته باشید؛ و حالا توجه کنید به روایت سپهسالار که شاهد عینی مراسم تشییع و دفن مولانا بود و می گوید در آن مراسم شعر سعدی را می خواندند:

کاش آن روز که در پای تو شد خارِ اجل
دست گیتی بزدی تیغ هلاکم بر سر

تا در این روز جهان بی تو ندیدی چشمم
این منم بر سرِ خاکِ تو که خاکم بر سر

فکر بکنید فاصله شیراز تا قونیه را، و آن که شعر سعدی با چه سرعتی طی طریق کرده تا بر زبان مشایعت کنندگان جنازه مولانا جاری شده است.
باری این مجلس به مناسبت رونمایی از تصحیح جدید مثنوی و نیز رونمایی از ترجمه ترکی دو کتاب من فراهم آمده است. از آن دو کتاب، یکی را استاد محترم پرفسور نعمت ییلدریم از دانشگاه ارزروم، و دیگری را استاد معظم پرفسور علی گوزل یوز از دانشگاه استانبول ترجمه کرده اند. من اینک مراتب تشکر و امتنان خود را از هردو استاد بزرگوار ابراز می دارم و دست مریزاد می گویم و نیز وظیفه خود می دانم که از دانشگاه انقره و ترتیب دهندگان این همایش سپاسگزاری کنم. آن دو کتاب تقریباً بیست وپنج سال پیش نوشته و بارها تجدید چاپ شده اند و مقاله ها و اظهارنظرهای زیاد درباره آن ها انتشار یافته است. این تصحیح مثنوی کار تازه من است. در واقع باید بگویم یک کار گروهی است که با سرپرستی من در طی چند سال در فرهنگستان زبان و ادب فارسی ایران انجام شده است. از همکارانی که در این امر خطیر با من کمک کرده اند، نام برخی را در دیباچه کتاب آورده ام و نیز دوستان زیادی مشوّق من بوده اند که از بردن نام شان خودداری نموده ام. چاپ اول آن در همان روزهای اول به فروش رسید و چاپ دوم به علت برخورد با تعطیلات اول سال نوِ ایرانی هنوز به بازار نیامده و به همین علت ترتیب دهندگان این همایش نیز نتوانسته اند نسخه هایی از آن را در اینجا ارائه دهند. تاکنون چند جلسه رونمایی برای این تصحیح جدید برگزار گردیده: جلسات اول و دوم در تهران، یکی در فرهنگستان زبان و ادب و دیگری در شهرکتاب تشکیل شد؛ رونمایی سوم در زادگاه من تبریز از سوی بنیاد شهریار انجام شد. رونمایی چهارم در دهلی بود که من آنجا حضور نداشتم و رونمایی از سوی جناب آقای دکتر حدّادعادل رئیس محترم فرهنگستان زبان و ادب فارسی انجام یافت؛ رونمایی پنجم در مشهد باحضور بزرگان اهل علم و فرهنگ و استادان دانشگاه فردوسی آن شهر انجام شد و اینک رونمایی ششم دراین دانشگاه انجام می شود. در هفته آینده هم رونمایی دیگری در دانشگاه استانبول خواهیم داشت.



• دکتر محمدعلی موحد (عکس از: ژاله ستار)

لزوم تصحیح مجدد مثنوی بعد از آن کوشش تاریخی و عالمانه نیکلسن تقریباً در نود سال پیش، و نسخه هایی که در این تصحیح جدید به کار گرفته شده و شیوه عمل به تفصیل در مقدمه یکصدو بیست صفحه ای که نوشته ام بیان شده و نیازی به بازگویی مکرر آن مطالب نیست، مگر آن که سوالی از سوی حضار محترم مطرح شود که البته در حدود فهم خود پاسخگو خواهم بود. راجع به دو کتاب دیگر هم که از ترجمه ترکی آن ها رونمایی می شود، این گفته صادق است که اگر سوالی مطرح شود، توضیح لازم به عرض می رسد.
اما در باب خودِ مثنوی که قله قافِ عرفان و شاعرانگی است، سخنی نخواهم گفت؛ چه این مجلس مزین است به وجود محقق و صاحب نظری چون استاد عدنان که تصحیح مثنوی او براساس نسخه مورخ ۶۷۷ قونیه از طرف شهرداری آن شهر به اَشکال مختلف و به گونه ای مرغوب و مطلوب چاپ شده و در آفاق انتشار یافته. و نیز این مجلس مزین است به وجود استاد محقق دیگری چون پرفسور حجابی که ترجمه منظوم ایشان از مثنوی به تازگی با نفاست و پاکیزگی تمام انتشار یافته. هردو بزرگوار حضور دارند و احقّ و اولیا هستند به اظهارنظر درباب محتوای مثنوی.
ترجمه منظوم مثنوی امر تازه ای نیست. نحیفی و دیگران پیش از پرفسور حجابی دراین میدان به طبع آزمایی برخاسته اند، اما من این نکته را متذکر می شوم که ترجمه منظوم به ترکی زمان نحیفی و امثال او، با کاری که جناب پرفسور حجابی انجام داده اند فاصله زیاد دارد. تاروپود ترکی زمان نحیفی سرشته از کلمات و تعبیرات فارسی است. معیارهای شعر کلاسیک ترکی نیز همان است که در ادب کلاسیک فارسی مقرر است، و موسس آن نوع شعر ترکی را سلطان ولد فرزند مولانا دانسته اند که در مثنوی های ابتدانامه و ربابنامه نخستین نمونه ها را ارائه داده است. اما زبان ترکی امروزی دستخوش تغییرات و تحولات زیاد شده است. متون ترکی موجود در شروح شمعی و سروری و سودی و انقروی مانند متون دیگر عصر عثمانی چون سیاحتنامه اولیا چلبی و هزاران و صدهزاران کتاب ها و کتیبه ها و اسناد که به الفبای قدیم کتابت شده، برای جوان باسواد ولی غیرمتخصص امروزی ترکیه نامفهوم است. شعرِ مقبولِ طبعِ جوانانِ امروزی هم آن شعر عروضی کلاسیک نیست، الفبا هم فرق کرده است. (نحیفی از همان رسم الخط متن فارسی مثنوی تبعیت می کرد. امروز محمد را مهمت و بن علی را بنالی می گویند و می نویسند.) پس کار پرفسور حجابی در ترجمه مثنوی به شعر ترکی امروزی قابل قیاس نیست با کاری که گذشتگان کرده اند.
اینجا دانشگاه انقره است. انقره امروز پایتخت کشور ترکیه است، اما در گذشته چنین نبود. در روزگار مولانا قونیه پایتخت بود ولی یکی از کهن ترین نسخه های مثنوی ـ نسخه مورخ ۶۸۰ـ به خط شیخ جمال انقروی است. معلوم می شود فرزندان انقره در حلقه ارادتمندان مولانا فعال بوده اند. متاسفانه ما فقط دفتر چهارم مثنوی را به خط شیخ جمال در دست داریم و بسیار بعید است که کاتبی تنها دفتر چهارم را برای استنساخ انتخاب کرده باشد. گمان نزدیک تر به یقین چنان است که کتابت دفتر چهارم بعد از کتابت سه دفتر اول صورت گرفته و با کتابت دفاتر پنجم و ششم به اتمام پیوسته باشد. وضع همه نسخه های تک دفتری از مثنوی به همین قرار است؛ مثلاً نسخه دفتر اول به خط اسماعیل قیصری که آن هم مورخ ۶۸۰ است، و نسخه موجود از دفتر چهارم در کتابخانه مرعشی قم که کاتب آن معلوم نیست. تصور می رود کاتبانی که این تک دفترها را نوشته اند، دفاتر دیگر را هم کتابت کرده اند منتهیا نسخه های آن ها مفقود شده و به دست ما نرسیده است.



نکته ای که در پایان عرایضم می خواهم بگویم، قراین نشان از آن دارد که شمار گوهرهای مدفون در خزاین کتابخانه های این کشور واقعاً بی کران است. هنوز بسیاری از کتاب های خطی این دیار شناسایی نشده و مشخصات و مختصات آن ها معلوم نگردیده است. کار معرفی و نسخه شناسی ظاهراً پس از تغییر الفبا و کم شدن تعداد آشنایان با رسم الخط های قدیم کُندتر شده است. نسخه هایی که من در تصحیح خود به آن ها متکی بوده ام، تقریباً از هشتاد، نود سال پیش شناخته شده بودند. من در جریان کار تصحیح خود به برخی از خبرگان فن که گمان می کردم در جریان اطلاع از کشف نسخه های جدیدتر باشند، مراجعه کردم؛ معلوم شد فهرستی از نسخه های خطی مثنوی کامل تر از آنچه مثلاً مرحوم محمد اوندر یا مرحوم گلپینارلی در روزگار خود فراهم آورده اند، در دست نیست. به گمان من هنوز دوران امید به پایان نرسیده و هرزمان ممکن است با اعلام کشف نسخه کهنِ دیگری اضافه بر نسخه هایی که فعلاً در دست داریم، شگفت زده شویم.
نام این شهر با نام بزرگ ترین و معتبرترین شروح مثنوی، یعنی شرح کبیر انقروی گره خورده است. شرح انقروی بود که نخستین بار اروپائیان را با مثنوی و مولف آن آشنا گردانید؛ و همین شرح است که راهنمای نیکلسن در فهم بسیاری از ابیات مشکله بوده است. انقروی مآخذ تقریباً کلیه آیات و احادیث را که مولانا در مثنوی آورده، معلوم کرده است. احاطه او بر کتب تفسیر و حدیث تحسین انگیز است. او اگرچه در آغاز شرح خود علاقه زیاد به باریک اندیشی های عرفانِ نظری و اصحاب ابن عربی نشان می دهد، اما افراط کاری او به همان ابیات آغازین مثنوی محدود می شود و هرچه جلوتر می رود، تقید او به رعایت اعتدال و فاصله او از سقوط در ورطه بافندگی های باطنیه و حروفیه بیشتر می شود.
قیصری که از پیشروان و صاحب نظران درجه اول مکتب عرفان ابن عربی است، پیش از ورود در شرح متن فصوص الحکم ابن عربی لازم دانسته است اصول و مبانی فکری استاد را توضیح دهد، و آن خود کتاب مستقلی است که به عنوان مقدمه قیصری مشهور است. برخی از شارحان ایرانی مثنوی نیز همچون تاج الدین خوارزمی و زین الدین رفاعی تبریزی از او تقلید کرده و هریک رساله مستقلی به عنوان مقدمه بر شرح مثنوی ترتیب داده اند. انقروی این کار را نکرده اما در شرح ابیات آغازین مثنوی موشکافی ها و باریک بینی هایی صورت داده و بحث هایی پیش کشیده که مهارت و زبردستی اورا در این فن به اثبات می رسانَد. موشکافی هایی از این قبیل که چرا مثنوی با حرفِ «با» و کلمه «بشنو» آغاز می شود. خواص و معانی حرفِ «با» و امتیازِ آن بر سایر حروف، و همچنین سبب و سرّ خطابِ «بشنو» و تقدم سمع بر بصر و سایر حواس، و خیال بافی ها و لاطائلاتی از همین مقولات که چنان که اشاره کردم خوشبختانه از همان چند صفحه اولِ شرح فراتر نرفته و شارح بزودی اعتدال فکری خود را بازیافته و از این بی راهه ها دوری جسته است.
می دانیم که شمار ابیات نسخه مورخ ۶۷۷ قونیه که چاپ حروفی آن زیرنظر محقق عالی مقامِ ما دکتر عدنان قرا اسماعیل اُغلو انجام یافته، در شش دفتر مجموعاً ۲۵۶۷۶ بیت است. شمار ابیات چاپ نیکلسن و چاپ گلپینارلی و چاپ خودِ ما هم که مقید به اصالت ابیات بوده ایم، چیزی در همین حدود است و به ۲۵۷۰۰ بیت نمی رسد و حال آن که برخی از نسخه های خطی جدیدتر به گفته مولاناپژوه معاصر امریکایی لویس، تا ۳۲۰۰۰ بیت دارند. انقروی شمار بسیار اندکی از ابیات الحاقی را در شرح خود راه داده است. او در موارد مشکله به نسخه های متعدد مراجعه می کرده است. در یک جا از «نسخه جلالی و نسخه افلاکی و نسخه های معتمدٌ علیهِ دیگر» سخن می گوید. آن نسخه های جلالی و افلاکی به دست ما نرسیده و نسخه های معتمدٌ علیهِ دیگرِ او، نمی دانیم چه نسخه هایی بوده ولی حاصل کارش تقریباً با متن قونیه مورخ ۶۷۷ آشناتر می نماید و فهم او از مضمون ابیات هم قابل اعتماد است و ترجمه انگلیسی استاد نیکلسن گرانبار از دین او نسبت به شرح انقروی است.

در رثای دوست

هوشنگ ابتهاج (ها. ا. سایه)
دردی ست در دلم که گر از پیش آب چشم
بردارم آستین برود تا به دامنم
سعدی

بانوی نازنین
میزانِ شانِ انسان

آذر

با کاروانِ سوختگان رفتی
نادیده آن سپیده دمِ دیرکرده را
پنهان نگاه داشته اندر گلوی صبر
بغضِ فشرده را

در تنگنای ظلمتِ بن بست
چشمت به روشنایی پایانِ غار بود
حق داشتی عزیز
آن روزِ دل فروز
دور است
اما دروغ نیست

بگذار
از پیشِ آبِ چشم
بردارم آستین
بانوی نازنین.

کلن، مهر ۱۳۹۶

نقد ادبی

«آستینِ گل» و «بادِ شرطه»/ محمدرضا شفیعی کدکنی

برگرفته از یادداشتهای «حافِظیاتِ» تذکره الاولیاء نوشته استاد دکتر محمدرضا شفیعی کدکنی که به زودی در دو مجلد (دو هزار صفحه) از سوی نشر سخن منتشر می شود.

ترسم کزین چمن نَبَری «آستینِ گل»
کز گُلشنش تحمَلِ خاری نمی کنی
حافظ

آستینِ گل

«خبر در شهر افتاد. همه اهل بسطام تا به دورْ جای به استقبالِ او شدند. بایزید را مراعاتِ ایشان مشغول خواست کردن. و از حق باز می ماند. چون نزدیک او رسیدند شیخ قرصی [نان] از آستین بگرفت – رمضان بود - و به خوردن ایستاد. جمله آن بدیدند و از وی برگشتند.» (تذکره الاولیاء، ۱۴/ ۴)
از تامَل در متونِ ادبِ فارسی بر ما روشن می شود که آستین جز معنی امروزی و شناخته آن که برابر است با کُمِّ عربی و sleeve انگلیسی، یک کاربُردِ دیگر هم داشته است بسیار نزدیک به آنچه ما امروز «جیب» می گوییم و در خراسان «کیسه» یا «کیسَن» بدان گفته می شود، برابرِ pocket انگلیسی. امروز این جیب ها یا کیسه ها، در اندازه های متوسط و کوچک تری ساخته می شود و در قدیم این آستین ها یا جیب ها یا کیسه ها به قدری بزرگ بوده است که یک عدد نان یا یک دسته گل را هم در آن می نهاده اند.
در اسرار التوحید داستانی آمده است که بر طبقِ آن داستان، یکی از مریدانِ ابوسعید ابوالخیر (۳۵۷ – ۴۴۰ ه-ق) می گوید: «دعوتی بود رکْوَه ای خوردنی و کاسه ای قلیه در سرِ آن نهاده و نواله شیرینی از مطبخ – که زَلّه (= آنچه مهمان با خود از مهمانی می بَرد) من بود – بستدم. نواله در یک آستین نهادم و رکْوَه و کاسه در یک دست گرفتم و رکْوَه و کاسه و نواله شیرینی – که پیش شیخ [ابوسعید] بود و او به من داده بود – در دیگر آستین نهادم». قابل تصور نیست که در آستین به مفهوم امروزی آن اینهمه اشیاء جای بگیرد و به هنگام حرکت برقرار بماند و در عین حال دست ها هم در آستین باشد. باید پذیرفت که کیسه های بزرگی در طرفِ جامه ها می دوخته اند که گنجایش این همه اشیاء را می داشته است.



• دکتر محمدرضا شفیعی کدکنی (عکس از: علی دهباشی)

در تذکرهالاولیاء آستین را پُر درم (۵۶/ ۸) و پُر زر (۷۰ /۱۴ و ۹۵/ ۶۷) می کرده اند و نیز پُر شکر (۷۵/ ۸) نان نیز درین آستین ها می نهاده اند (۱۴/۱۴ و ۲۷/ ۸). فرهنگ نویسان متاخر متوجّه این تغییر مفهومی شده اند و صاحب فرهنگ آنندراج در مورد «جیب» می گوید: «مجازاً به معنی کیسه ای که زیرِ گریبان می دوخته اند و حالا بر کیسه دامن اطلاق کنند». این کیسه دامن، همان آستین در معنی مورد بحث ماست. هیچ دانسته نیست که از چه روزگاری آستین را در معنی جیب (= کیسه دامن) به کار برده اند ولی از بعضی کاربردهای مولانا، در مثنوی، می توان این تغییر را دریافت. در «حکایتِ آن عاشق که بیامد بر امیدِ وعده معشوق و... خوابش بربود... معشوق آمد او را خفته یافت، جیبش پُرِ جوز کرد و او را خفته گذاشت و بازگشت: «عاشقِ خود را فتاده خفته دید/ اندکی از آستینِ او درید – گردکانی چندش اندر جیب کرد/ که ‘تو طفلی، گیر این می باز نرد’ – چون سحر از خواب عاشق برجهید/ آستین و گردکان ها را بدید» (مثنوی ۳/ ۳۰۶).
ظاهراً «کُمّ» در زبان عربی نیز همین مفهوم قدیم را داشته است زیرا ابن جوزی (۵۱۰ – ۵۹۷) حکایتی نقل می کند که خود شاهد آن بوده است و بر طبق آن حکایت درویشی مقداری از غذاها را در آستینِ (کُمِّ) خود می نهد تا ببرد و صاحب خانه ازین کار جلوگیری می کند (تلبیسِ ابلیس ۲۲۲). بدین گونه مفهوم آستینِ گُل در شعرِ حافظ (دیوان ۳۴۱) بهتر فهمیده می شود: «ترسم کزین چمن نَبَری آستینِ گل/ کز گُلشنش تحمَلِ خاری نمی کنی» (تعلیقاتِ اسرار التوحید ۲/ ۶۳۶ و در اقلیم روشنایی ۱۶۱).

کشتی شکستگانیم ای باد شرطه برخیز
باشد که بازبینیم دیدار آشنا را
حافظ
ای باد شرطه برخیز!
عطّار در شرح حالِ امام ابوحنیفه، فقیهِ بزرگ اسلام، می گوید: «و خلیفه [منصور عباسی] شروطی را فرمود تا به نامِ هر خادمی ضیاعی بنویسد.» (تذکره الاولیاء، ۱۸/ ۱۲)
نسخه هایی که شرطی دارند بی اعتبارند. شروطی کسی است که متخصّصِ تعیین املاک و قباله نویسی برای املاک و شروط و وثائق است. در متون تاریخی و رجالی تعبیرِ «فقیهٌ کاملٌ فی علم الشروط، یا الفقه و الشروط (التدوینِ رافعی ۳/ ۵۰ و ۲۲۰) و اهل الفقه و الشروط (همانجا ۳/ ۲۷۲) و فقیه مُعَدّلٌ شروطی (همانجا ۲/ ۲۴۲) و شروط و وثایق (همانجا ۱/ ۲۳۳) و کانَ یکتب الشروط (همانجا ۱/ ۴۷۹) بسیار می توان دید.
ظاهراً ریشه کلمه شروطی/ شروط از کلمه شَرَط (به فتح را) به معنی علامت است و شروط الاشیاء به معنی علائم و نشانه های آنهاست، عملاً تعیین مرز املاک و اسناد و قباله آن. حتی در آیه فَهل ینظرون الّا الساعه اَنْ تاتیهم بَغتَه فقد جاءَ اشراطها (محمد ۴۷: ۱۸). اَشراط به معنی نشانه های رستاخیز است. ظاهراً با «خارطه» به معنی نقشه از یک ریشه است و بادِ شَرطه با همین کلمه مربوط است، یعنی بادی که در جهت «نقشه سفر» می وزد و مسافران کشتی را به مقصد می رساند: «کشتی شکستگانیم، ای بادِ شَرطه برخیز» (حافظ).
Chart در زبان های لاتین در اصل به معنی پاپیروسی است که سَنَدیت داشته باشد و به معنی نقشه راهنما در موردِ دریانوردان (بنگرید به: Webster). در کتب حدیث بابی گسترده درباره علائم آخرالزمان و قیامت وجود دارد با عنوان «اَشراط الساعه» که با همین مفهوم نشانه و رمز مرتبط است.-تعلیقاتِ مرموزات اسدی، صص ۱۴۳ – ۱۵۹، نیز مقاله «باد شَرطه» از علامه قزوینی، یادگار، سال چهارم (۱۳۲۶)، شماره ۳۱ و ۳۲، ص ۶۳ – ۶۸، و مقاله «باد شرطه» نوشته دکتر علی اشرف صادقی در مجله نشر دانش سال ۱۶، شماره ۱ (بهار ۱۳۷۸)، صص ۴۸ – ۵۱ که حدس زده است این واژه از روزگار ساسانیان در زبان پهلوی رواج داشته است. با اینهمه در پایان مقاله درباره ریشه آن چنین نظر داده است: «... این که این کلمه ایرانی است یا از زبان های دیگر گرفته شده است برای نگارنده روشن نیست.»
این واژه بیشتر در متونی که مولفان آن به دریا مرتبط بوده اند دیده می شود، از جمله در مکاتیب عبدالله قطب: «و بنا بر ظهورِ مخایل غلبه غفلت و قساوت بر ناس وقت آن که کشتی طلب لنگر در ساحل یاس افکند ناگهان شَرطه امیدی از ناحیه جماعتِ اِخوان، اَیدَهُم الله و اَعان، بوزید که دل با کار و کار با ساز آورد...» (مکاتیب عبدالله قطب، خانقاه احمدی شیراز، چاپ دوم ۱۸۴). «سیدنا در رجب اثنی و سبعین و اربعمائه به ساحل اسکندریه رسید و تا رمضان آنجا مقام کرد و از آنجا هم به کشتی به راهِ مغرب روانه شد و تا سه نوبت کشتی به حدود طرابلس به بادِ شرطه راست رفت و بادِ مخالف آن را به اسکندریه می آورد که از ناگاه بادی مخالف برخاست و کشتی شکست و...» (زبده التواریخ، کاشانی، چاپ دانش پژوه ۱۳۸).
علمِ شروطْ علم نوشتن اسناد و سجلّات و قباله ها بوده است. کاتبِ چلبی فصلی نگاشته است درباره علم الشروط و السجلّات و در آن فصل می گوید: «علم شروطْ علمی است که در آن از کیفیتِ ثبتِ احکام ثابت شده نزد قاضی در کتاب ها و سجلّات سخن می رود به گونه ای که بتوان بدان استناد و احتجاج کرد، بدان گاه که دیگر شاهدانِ امرْ حضور نداشته باشند. بعضی از مبانی این علم از فقه گرفته شده است و بعضی از علمِ انشا و بعضی از رسوم و عادات.» هم او در دنباله بحث می گوید: «نخستین کسی که درین علم به تالیف پرداخته است هلال بن یحیی بَصری است که در ۲۴۵ درگذشته است.» سپس نام چندین مولف دیگر را می آورد و کتاب هایی را که خود درین فن دیده است توصیف می کند (کشف الظنون ۲/ ستونِ ۱۰۴۵ – ۱۰۴۶). نیز بنگرید به تاریخ بیهق، چاپ استاد بهمنیار، ۲۱۲.

زبان شناسی

• زبان: ثمره تکامل بشر (بخش دوم)/ محمدرضا باطنی

در شماره پیشین بخارا گفتیم که پژوهشگران امریکایی دو بار کوشیدند که به شمپانزه ها زبان بیاموزند، ولی هر دو بار، هر دو کوشش با شکست مواجه شد.

یک زوج امریکایی دیگر سعی کردند زبان اشاره را که در امریکا به کرولال ها آموخته می شود و از دست و انگشتان استفاده می کند به شمپانزه ها یاد بدهند. باز یک زوج امریکایی دیگر از دانشگاه کالیفرنیا واقع در سانتا باربارا(۱) سعی کردند به شمپانزه خود، سارا، با استفاده از قطعات پلاستیکی که شکل، اندازه و رنگ های مختلف داشت نوعی خواندن و نوشتن بیاموزند. خلاصه این بحث این است که اندام های آوایی شمپانزه امکانات لازم را برای تولید گفتار انسان ندارد، ولی این حیوان در فهم زبان انسان توانایی محدودی از خود نشان می دهد. شمپانزه ها چه در آزمایشات زبانی و چه در آزمایشات روان شناسی دیگر، نشان داده اند که می توانند واکنش کردن در مقابل علامت(۲) را یاد بگیرند. نیز نشان داده اند که می توانند بعضی از مفاهیم انتزاعی را درک کنند؛ مثلاً می توانند مفهوم طبقه را به عنوان انتزاعی از افراد درک نمایند. باوجوداین، شمپانزه ها نمی توانند زبان در مفهوم انسانی آن را یاد بگیرند. کودک انسان چنان ساخته شده که می تواند قواعد زیربنایی زبان را از جملاتی که می شنود انتزاع کند و همین قاعده یابی است که او را در درک و تولید ترکیبات تازه یاری می دهد. ولی شمپانزه فاقد این استعداد است یا لااقل از آن به اندازه کافی بهره مند نیست. درنتیجه بین جمله هایی که یاد می گیرد نمی تواند ارتباط ساختی برقرار کند و به همین دلیل خلاقیت زبان در او آشکار نمی شود. ممکن است شمپانزه بتواند نوعی «زبان» که جنبه آوایی ندارد یاد بگیرد و در ارتباط خود با انسان های پیرامونش مورد استفاده قرار دهد، ولی این زبان، یک زبان انسانی نخواهد بود.
اکنون به سوال دیگری می پردازیم: فرض می کنیم چنین باشد که زبان خاص انسان است؛ آیا این زبان پدیده ای است صرفاً اجتماعی، یعنی مخلوق اجتماع، یا این که تکامل و وراثت در آن دخالت دارند؟ از میان فلاسفه، تجربه گرایان(۳) و از میان روان شناسان، رفتارگرایان معتقدند که زبان مخلوق اجتماع است و ناچار مانند دیگر ارزش ها و رفتارهای اجتماعی جنبه اکتسابی دارد. به نظر رفتارگرایان کودک زبان خود را از پدر و مادر و اطرافیانش یاد می گیرد و این یادگیری از راه فرایند شرطی کردن(۴) که بین محرک و پاسخ پیوندی مصنوعی برقرار می کند صورت می گیرد. قبل از این که به ارزیابی این نظر در برابر نظریات دیگر بپردازیم، لازم است شواهدی را که در تایید این نظر وجود دارد ارائه کنیم.
می بینیم که جوامع مختلف عموماً زبان های متفاوت دارند. این زبان ها از نظر واژگان، دستور و خصوصیات آوایی با هم اختلاف دارند. مثلاً برای نامیدن ساختمانی که انسان برای پناهگاه خود می سازد در فارسی واژه خانه، در عربی بیت، در فرانسه maison، در انگلیسی house و در زبان های دیگر کلمات دیگر به کار می رود. یا می بینیم که در زبانی چون روسی اسم در حالت های مختلف فاعلی، مفعولی و غیره صرف می شود در حالی که در بعضی زبان های دیگر چون انگلیسی و فارسی، اسم در این حالت ها صرف نمی شود؛ یا در بعضی زبان ها چون عربی صورت تثنیه وجود دارد در حالی که در بعضی دیگر این صورت وجود ندارد. هم چنین از نظر آوایی می بینیم که بعضی زبان ها از صداهایی استفاده می کنند که در زبان های دیگر مورد استفاده قرار نمی گیرند، چنان که صداهای حلقی که در عربی عادی هستند در انگلیسی به کار گرفته نمی شوند و مانند آن. از سوی دیگر می بینیم که کودک انسان در هر جامعه ای که به دنیا بیاید زبان آن جامعه و آن محیط را یاد می گیرد و چنان که تا سن خاصی به جامعه دیگری منتقل شود زبان جامعه جدید را به آسانی فرا خواهد گرفت. بنابراین طبیعی است که از این مشاهدات نتیجه بگیریم که زبان مخلوق اجتماع است و نیز این که کودک زبان خود را از محیط اجتماعی خویش و بالاخص از پدر و مادر و اطرافیان که به او نزدیک ترند یاد می گیرد.



• دکتر محمدرضا باطنی (عکس از: ستاره سلیمانی)

در اینجا باید درباره نظریه یادگیری شرطی کردن که رفتارگرایان به کمک آن می کوشند زبان آموزی کودک را توجیه کنند، توضیحی بدهیم. رفتارگرایان عموماً معتقدند که تمام دانش، عقاید، افکار، اعمال و به طور کلی تمام آن چه رفتار برونی و تا حدی دنیای درونی انسان را تشکیل می دهد محصول یادگیری است و یادگیری خود نتیجه یک رشته پیوندهایی است که بین یک دسته محرک و یک دسته پاسخ برقرار می شود و در زبان عادی «عادت» نامیده می شود. درباره این که این پیوندها یا انعکاس های مشروط چگونه ایجاد می شوند رفتارگرایان نظرهای متفاوتی دارند که مجال طرح همه آن ها در اینجا نیست. در میان روان شناسان رفتارگرا اسکینر(۵) استاد روان شناسی دانشگاه هاروارد بیش از همه درباره یادگیری حیوانات مطالعات آزمایشگاهی انجام داده و نظریات او در این زمینه بین روان شناسان شناخته و رایج است؛ و هم او است که در کتاب «رفتار زبانی» خود کوشیده اصولی را که از یادگیری حیوانات استنتاج کرده در توجیه زبان آموزی کودک نیز به کار بندد.
در نظر رفتارگرایان یادگیری زبان عبارت است از ایجاد شدن یک رشته عادات صوتی در کودک. پدر و مادر و اطرافیان با خود و کودک صحبت می کنند. کودک به صداها و کلمات آنان گوش می دهد و به تدریج شروع به تقلید آن صداها می کند. در این تلاش گاهی موفق می شود و گاهی نمی شود، یعنی گاهی درست تقلید می کند و گاهی غلط. وقتی صداهایی که تولید می کند شبیه به صداهای زبان بزرگسالان باشد، گفته او مفهوم می شود و چیزی را که دلخواه او است به دست می آورد. این موفقیت یا پاداش باعث تشویق کودک در به کار بردن مجدد آن الگوی صوتی در موقعیت های مشابه می شود. ولی وقتی صداهایی که تولید می کند شبیه به صداهای بزرگسالان نباشد، یا گفته او مفهوم نمی شود و دلخواه خود را به دست نمی آورد و یا بزرگسالان متوجه اشتباه او می شوند و گفته او را اصلاح می کنند و درنتیجه رفتار زبانی او با عدم تایید بزرگسالان مواجه می شود. در هر دو حالت، عدم موفقیت او باعث تضعیف و از بین رفتن آن الگوی صوتی نادرست می شود. و به اعتقاد رفتارگرایان سرانجام به این ترتیب کودک رفته رفته زبان مادری خود را یاد می گیرد.
مشاهدات روزمره ظاهراً توجیه رفتارگرایان را درباره زبان آموزی کودک تایید می کند. مثلاً کودک حیوان به خصوصی را در موقعیت های مختلف می بیند و همواره واژه سگ را نیز در ارتباط با آن می شنود و بالاخره یاد می گیرد که هر وقت بخواهد به آن حیوان اشاره کند باید کلمه سگ را به کار برد. اگر این کودک در محیط فرانسه زبان بزرگ شود واژه Chien را برای اشاره به این حیوان به کار خواهد برد و اگر در محیط آلمانی زبان بزرگ شود واژه Hund را به کار خواهد برد. بنابراین چنین می نماید که تجربه ما بر توجیه رفتارگرایان درباره زبان آموزی کودک صحه می گذارد. ولی با توجه به پژوهش های تازه باید گفت آن چه رفتارگرایان در این زمینه می گویند حقیقت است ولی تمام حقیقت نیست.
ما بعداً به این سوال بازخواهیم گشت و توضیح خواهیم داد که چرا می گوییم توجیهی از آن گونه که رفتارگرایان عرضه می کنند حقیقت است ولی تمام حقیقت نیست. اما قبلاً باید چند نکته دیگر را روشن گردانیم. نخست لازم است در نظر داشته باشیم که در میان مسائل گوناگونی که روان شناسی زبان باید به آن پاسخ گوید، امروز مهم ترین و غامض ترین مسئله این است: کودک چگونه زبان مادری خود را یاد می گیرد؟ ممکن است این سوال بسیار پیش پا افتاده به نظر بیاید. ولی باید همواره به یاد داشته باشیم که پیش پا افتاده یا عادی بودن یک پدیده به این معنی نیست که توجیه علمی آن نیز متناسباً آسان است. عادی بودن یک پدیده به خاطر برخورد روزمره ما با آن است که موجب می شود ما وجود آن را بدیهی فرض کنیم، ولی توجیه علمی آن داستانی دیگر است. هزارها قرن بشر افتادن سیب از درخت را دیده بود و این امر برای او آن چنان عادی بود که به توجیهی احتیاج نداشت. ولی ذهن اندیشمند و علت جوی نیوتون می دانست که عادی بودن این پدیده آن را از توجیه علمی بی نیاز نمی کند.(۶)
اهمیت این سوال که کودک چگونه زبان مادری خود را می آموزد، شاید به توضیحی نیاز داشته باشد. زبانی که افراد بشر در سرتاسر جهان روزانه به کار می برند، اعم از این که انگلیسی، فارسی، عربی یا هر زبان دیگری باشد، نظامی است بسیار پیچیده. درواقع زبان پیچیده ترین نظامی است که انسان با آن سروکار دارد. کافی است به این نکته توجه کنیم که تا آنجا که از آثار تاریخی برمی آید لااقل بیست و پنج قرن است که بشر به ساخت این نظام توجه کرده و برای شناختن قواعد آن تلاش کرده است. دستور زبان هایی که از دیرباز تاکنون نوشته شده نتایجی است که تا حال از این پژوهش ها به دست آمده است. ولی علی رغم این همه تلاش، امروز هیچ زبانی نیست که به مفهوم فنی زبان شناسی برای آن دستور کاملی تدوین شده باشد. دستور یک زبان در مفهوم زبان شناسی یعنی تئوری آن زبان؛ یعنی مجموعه قواعدی که بتواند ساخت کلیه جمله های آن زبان را توصیف کند بدون این که چیزی را ناگفته یا مبهم گذارد. حتی برای زبان انگلیسی که بیش از همه زبان ها، مخصوصاً در سال های اخیر، مورد پژوهش قرار گرفته، چنین دستوری تدوین نشده است و انتظار نمی رود در آینده ای که فعلاً قابل پیش بینی باشد، تدوین چنین دستوری میسر گردد. و این نیست مگر به خاطر پیچیدگی نظام زبان. البته موفقیت زبان شناسان در تدوین دستور یک زبان تاثیری در کاربرد عملی آن ندارد. به قول پوآنکاره(۷) «هرچند که سرچشمه ناشناخته باشد، جویبار هم چنان به جریان خود ادامه می دهد.» اهل زبان قواعد زبان خود را عموماً می دانند و درست به کار می گیرند، اگرچه ممکن است خود یا حتی زبان شناسان نتوانند آن قواعد را توصیف کنند. مثلاً فارسی زبانان عموماً می دانند «را» در چه نوع جملاتی به کار می رود و در چه نوع جملاتی به کار نمی رود، ولی دستورنویسان زبان فارسی هنوز نتوانسته اند کاملاً توجیه کنند که قواعد حاکم بر کاربرد «را» در فارسی کدام است. البته هریک از دستورنویسان در توجیه این عنصر زبان فارسی نظریاتی عرضه کرده اند، ولی اختلاف نظر وجود دارد و وجود اختلاف نظر خود گواه بر این است که مسئله از لحاظ نظری کاملاً حل شده نیست. مثلاً چرا در فارسی کاملاً عادی است که گفته شود «دیدم داشت یک بچه ای را می زد» ولی غلط است یا لااقل غیرعادی است که گفته شود «دیدم داشت یک سیبی را می خورد»؟ از اینجاست که می گوییم زبان پیچیده ترین نظامی است که انسان با آن سروکار دارد. ولی شگفت اینجا است که یک کودک طبیعی این نظام پیچیده را که محققان از توصیف کامل آن ناتوان هستند با سهولت و سرعتی حیرت انگیز در فاصله دو تا چهارسالگی که شالوده زبان مادری نهاده می شود، یعنی حداکثر دو سال و گاهی در مدتی کوتاه تر، یاد می گیرد. این توانایی از کجاست و توجیه آن را باید در کجا جست وجو کرد؟
نکته مهم دیگری که درخور توجه است این است که کودک این نظام پیچیده را بدون تعلیم یاد می گیرد. هیچ کس، نه پدر، نه مادر و نه اطرافیان به کودک قواعد زبان را نمی آموزند، بلکه کودک خود آنها را استخراج می کند و به کار می بندد. به بیان دیگر، کودک در یادگیری زبان احتیاج به آموزش ندارد؛ فقط کافی است در محیطی که زبان صحبت می شود زندگی کند. البته گاهی اطرافیان اشتباهات او را اصلاح می کنند ولی هیچ وقت برای او قواعد این نظام را توضیح نمی دهند، زیرا از یک طرف خود از عهده توجیه و تشریح آن برنمی آیند و از طرف دیگر نیازی هم به این کار احساس نمی کنند. بنابراین، سوال دیگری که در مقابل ما قرار می گیرد این است: چگونه کودک می تواند بدون این که کسی به او آموزش دهد این نظام پیچیده را فرا گیرد و فوراً آن را استخراج کند؟ برای درک اهمیت این سوال بد نیست از قیاسی استفاده کنیم. همه می دانیم که چهار عمل اصلی حساب در حکم یک نظام است که کار آن، مثل هر نظام دیگر، از قواعدی پیروی می کند. ولی این نظام در مقایسه با نظام زبان بسیار ساده است. با وجود این، غیرممکن است کسی بتواند در سن دو تا چهارسالگی چهار عمل حساب را به کودک یاد بدهد. بر فرض هم که این کار امکان داشته باشد، یقیناً انجام آن مستلزم تعلیم آگاهانه و بسیار دقیق است. ولی تصور این امر نیز خنده آور است که کسی انتظار داشته باشد که با قرار دادن کودک در محیطی که اطرافیان همواره با صدای بلند سرگرم حساب کردن هستند کودک خود به خود عملیات حساب را یاد بگیرد. پس چگونه است که کودک می تواند تا سن چهارسالگی هسته اصلی زبان مادری خود را که نظامی این چنین پیچیده دارد با سهولت و بدون تعلیم آگاهانه یاد بگیرد؟ این پدیده شگفتی است که یقیناً به توجیه علمی نیازمند است.
یکی دیگر از ویژگی های زبان آموزی کودک که بسیار درخور توجه است جنبه عمومی یا جهانی آن است. کودکان در سرتاسر جهان، قطع نظر از جامعه یا فرهنگی که در آن رشد می کنند و قطع نظر از پرورشی که در خانواده از آن برخوردار می شوند، در زبان آموزی از الگوی ثابتی پیروی می کنند. این الگو عموماً با رشد جسمانی و سن کودک ارتباط دارد ولی نتیجه آن نیست و از نظم خاص خود پیروی می کند. مثلاً همه جا کودکان طبیعی اولین کلمه یا کلمات خود را موقعی بر زبان می آورند که تازه راه افتاده اند، یعنی بین ۱۰ تا ۱۲ ماهگی؛ همه جا کودکان در مقابل آهنگ یا لحن کلام زودتر واکنش نشان می دهند تا در مقابل معنی کلمات؛ همه جا فهم زبانی کودکان بر جنبه گویایی آنها پیشی می گیرد؛ همه جا کودکان سخن گفتن را با واژه های تکی آغاز می کنند. در حدود دوسالگی مرحله پیشرفته تری می رسد که کودک به ساختن جمله های دو یا سه کلمه ای می پردازد؛ این جمله ها همیشه صورت مقطع و ناقص دارند و از این رو «گفتار تلگرافی» نام گرفته اند. در این مرحله است که جنبه زایشی زبان آشکار می شود زیرا ترکیباتی که کودک می سازد ساخته خود اوست و تکرار طوطی وار گفتار اطرافیان نیست. در فاصله بین دو تا سه سالگی واژگان کودک به سرعت رشد می کند و جمله های او از نظر دستوری پیچیده تر می شوند. دستوری که در زیربنای این جملات قرار دارد خاص کودک است و با دستور زبان بزرگسالان تفاوت دارد. در چهارسالگی شالوده زبان مادری کودک نهاده شده است؛ درباره هر چیز که در حوزه تجربه او باشد می تواند صحبت کند و حرف دیگران را نیز می تواند بفهمد، و اختلاف جملات او با جملات بزرگسالان بیشتر از نوع تفاوت های سبکی است تا دستوری. این ویژگی ها، با همین نظم و با همین توالی، در زبان آموزی همه کودکان طبیعی در سرتاسر جهان مشاهده می شود. این ویژگی های عمومی یا جهانی نیز مسئله دیگری است که یقیناً به توجیه علمی نیاز دارد.
این که چرا کودک زبان مادری خود را که نظامی این چنین پیچیده است با چنین سهولتی و در زمانی چنین کوتاه یاد می گیرد، این که چرا فراگیری زبان مادری احتیاج به آموزش آگاهانه ندارد و این که چرا زبان آموزی کودکان در سرتاسر جهان ویژگی های ثابتی دارد مسائلی است که نظریه اجتماعی بودن زبان از عهده توجیه آن برنمی آید. مثلاً اگر زبان پدیده ای صرفاً اجتماعی بود باید عوامل فرهنگی مختلف در ظهور و رشد آن موثر می افتاد، نه این که، چنان که مشاهده شد، فراگیری آن به وسیله کودکان در همه جوامع از الگوی واحدی پیروی نماید.
در سال های اخیر عده ای از دانشمندان نظریه دیگری که درواقع مکمل نظریه اجتماعی زبان است عرضه کرده اند. از میان زیست شناسان اریک لن برگ(۸) استاد دانشگاه هاروارد، از میان زبان شناسان نوآم چامسکی(۹) استاد زبان شناسی ام.آی.تی.، از میان روان شناسان راجر برون(۱۰) استاد دانشگاه هاروارد و جورج میلر(۱۱) استاد دانشگاه راکفلر را باید به عنوان سرشناسان این گروه نام برد. بنابر نظر این گروه، زبان دارای یک شالوده زیستی است که از راه تکامل، در طول قرن ها حاصل شده و در هنگام تولد ذاتی ذهن هر کودک انسانی است. زبانی که کودک از اجتماع خود یاد می گیرد در حکم روبنایی است که بر این شالوده ژنتیکی قرار می گیرد. به نظر این محققان، آن چه را که در مورد زبان آموزی کودک از راه نظریه اجتماعی زبان نمی توان توجیه کرد، در قالب این نظریه به خوبی می توان توجیه نمود. از اینجا است که قبلاً گفتیم آن چه رفتارگرایان درباره زبان آموزی کودک می گویند حقیقت است ولی تمام حقیقت نیست.

ادامه دارد

نظرات کاربران درباره مجله فرهنگی هنری بخارا

امیدوارم به زودی شاهد انتشار نسخه پی دی اف بخارا باشیم.
در 2 ماه پیش توسط mjk...ser
با سلام باید قبول کرد نسخه پی دی اف حال و هوای دیگری دارد امید وارم در شماره آینده شاهد انتشار نسخه پی دی اف این مجله وزین باشیم د
در 2 ماه پیش توسط حسن حبیبی
سلام. فرمت پی دی اف نزدیکتر به شکل کاغذی مجله است و حس بهتری داره البته نسبت به ای پاب. نسخه های ای پاب برای کتابها قابل تحملتره آن هم اندکی
در 2 ماه پیش توسط mjk...ser
بخارا عالیه و نسخه epub هم بسیار خوبیه چون امکان کپی متن و اشتراک گذاری رو ساده تر می‌کنه.ممنون فیدیبو جان
در 2 ماه پیش توسط مصطفی شکوری مغانی
خیلی خوبه و epub بودنش عالیه، ممنون فیدیبو
در 2 ماه پیش توسط شیرین
بخارا جان 🥰
در 2 ماه پیش توسط علی کجدی‌نژاد