فیدیبو نماینده قانونی انتشارات دانشگاه تهران و بیش از ۶۰۰ ناشر دیگر برای عرضه کتاب الکترونیک و صوتی است .
کتاب آینده‌پژوهی

کتاب آینده‌پژوهی

نسخه الکترونیک کتاب آینده‌پژوهی به همراه هزاران کتاب دیگر از طریق فیدیبو به صورت کاملا قانونی در دسترس است. تنها لازم است اپلیکیشن موبایل و یا نرم افزار ویندوزی رایگان فیدیبو را نصب کنید.

درباره کتاب آینده‌پژوهی

نگارش و چیدمان نوشته‌ها در قالب چهار فصل است. فصل اول مباحثی را در حوزۀ برنامه‌ریزی باهدف مشخص کردن جایگاه، مفاهیم و تحولات آن مطرح کرده است و به‌منزلۀ دروازۀ ورود به بحث اصلی در بردارندۀ دیدگاه‌های نوین برنامه‌ریزی و شیوه‌های تفکر در برنامه‌ریزی جهانی است. پرداختن به مفاهیم اصلی در حوزۀ برنامه‌ریزی و اشاره به دو رویکرد اصلی نتیجه‌گرا و فرایندمحور در برنامه‌ریزی به‌منزلۀ نقطۀ شروع بررسی روند تحولات برنامه‌ریزی مد نظر قرار گرفته است. درواقع این فصل پیش‌نیاز ورود به عرصۀ جدیدی است که نگاه به آینده را با توانمندی بشری در هم آمیخته و علم آینده‌پژوهی را شکل داده است.
فصل دوم، با عنوان آینده‌پژوهی، به موضوع اصلی ارتباط دارد. ارائۀ تعاریف آینده‌پژوهی، ساختاربندی و ابعاد گسترۀ این علم موضوعاتی است که در این فصل به آن پرداخته ‌شده است. مفاهیمی زمانی در برنامه‌ریزی آینده‌نگرانه، واژه‌هایی همچون تغییر، عدم قطعیت، پیچیدگی و... به‌منزلۀ بنیان‌های آینده‌پژوهی در حوزۀ عمومی طرح شده اند. این بدان معناست که این بخش حوزۀ عمومی آینده‌پژوهی را هدف قرار داده است.
درباره رویکردها، روش‌ها و مدل‌های آینده‌پژوهی در فصل سوم بحث شده است. این فصل حاوی مهم‌ترین روش‌ها و مدل‌های آینده‌پژوهی است و می‌تواند چارچوبی مناسب برای مطالعۀ بیشتر در کاربست این مدل‌ها در برنامه‌ریزی شهری و منطقه‌ای در ایران مد نظر قرار گیرد.
درنهایت فصل چهارم، آخرین بخش، به‌جایگاه آینده‌پژوهی در برنامه‌ریزی شهری و منطقه‌ای در ایران و جهان اختصاص ‌یافته است. تلاش شده تا در این فصل به کاربردهای آینده‌پژوهی در این علم و همچنین رویکردهای کنونی در ایران و جهان پرداخته شده و راهی برای مطالعۀ بیشتر بازنمایی شود.
نگارندگان از تدوین این مجموعه دو هدف اصلی را دنبال می‌کنند: نخست مطرح کردن و شناساندن حوزه‌ای نوین در عرصۀ برنامه‌ریزی به‌صورت عمومی، و دوم طرح موضوع پیوند میان رویکرد‌های آینده‌نگارانه با عرصۀ برنامه‌ریزی شهری و منطقه‌ای. همچنان که علم آینده‌پژوهی و رویکردهای آینده‌نگارانه در حوزۀ برنامه‌ریزی کشور جوان و در حال اثرگذاری است، در حوزۀ برنامه‌ریزی شهری و منطقه‌ای نیز این اثرگذاری در حال شکل‌گیری است. بنابراین شناسایی ابعاد پیوند، ارتباط و کاربست این دو حوزه بر عهدۀ دانشگاه‌ها، دانشگاهیان و خبرگان این رشته است.
اهداف آموزشی این کتاب به‌طور خاص آشنا کردن دانشجویان و متخصصان حوضۀ مطالعات شهری با مفاهیم و ادبیات آینده‌پژوهی، نظریه‌های این حوزه، روش‌ها و مدل‌های مربوطه، تجارب و نحوۀ به‌کارگیری آینده‌پژوهی در برنامه‌ریزی شهری و منطقه‌ای است.

ادامه...
  • ناشر انتشارات دانشگاه تهران
  • تاریخ نشر
  • زبانفارسی
  • حجم فایل 2.51 مگابایت
  • تعداد صفحات ۱۴۸ صفحه
  • شابک

معرفی رایگان کتاب آینده‌پژوهی

شما به آخر نمونه کتاب رسیده‌اید، برای خواندن نسخه کامل، کتاب الکترونیک را خریداری نمایید و سپس با نصب اپلیکیشن فیدیبو آن را مطالعه کنید:

۱.۳.۲ تفاوت تفکر تاکتیکی و تفکر استراتژیک

تفکر تاکتیکی رویکردی کوتاه مدت به مسائل دارد و تنها به بهبودهای مقطعی و تدریجی می اندیشد. اتفاق برنامه ریزی کوتاه مدت و میان مدت نیز هدفی جز بهبود شرایط، محصولات و خدمات ندارد و نمی تواند هم داشته باشد. در عوض تفکر استراتژیک رویکردی بلندمدت به مسائل دارد. از سوی دیگر تفکر تاکتیکی بیشتر به دنبال تعقیب شرایط موجود و پذیرش منفعلانه الگوها و استانداردهاست، درحالی که تفکر استراتژیک همواره متضمن خلق آینده به تناسب اصول و نیازهای سازمان است و همواره پیشتازی می کند (عالی زاده، ۱۳۸۸: ۲۱). تفاوت دیگر این است که تفکر تاکتیکی همواره اسیر محدودیت هاست و در بهترین حالت می تواند از فرصت هایی استفاده کند که فارغ از اراده سازمان در محیط پدید آمده اند. در سازمان هایی که تفکر تاکتیکی بر آنها حکومت می کند، تنها می توان به تناسب منابعی که در اختیار سازمان است از آن انتظار عملکرد و نتیجه داشت. به عکس در تفکر استراتژیک آنچه اهمیت دارد و بر آن تاکید می شود گذشتن از سد محدودیت ها، خلق فرصت های جدید و مطلوب بر پایه اراده سازمان و ارائه عملکردهای فراتر از منابع است (همان، ۲۲).
یادآوری این نکته ظریف می تواند در تبیین جایگاه آینده پژوهی در برنامه ریزی استراتژیک اهمیت ویژه داشته باشدکه: آینده پژوهی ریشه در گرایش های آرمان گرایانه و به تعبیری آرمان شهری دارد. این ریشه یا ژنِ آرمان گرایی، که اتفاقاً بازتاب ویژه ای حتی در این علم دارد، همان است که در تفکر استراتژیک نیز به نوعی دیگر دیده می شود (همان، ۲۴).

۱.۳.۳ تعریف برنامه ریزی استراتژیک:

برنامه ریزی استراتژیک «تلاشی برای اتخاذ تصمیمات بنیادی و فعالیت هایی است که چیستی یک سازمان (و موجودیت های دیگر) را و این که چه کاری انجام می دهد و چرایی این کارها را شکل و جهت می دهد» (اعرابی و خدادادی، ۱۳۸۸: ۳). برنامه ریزی استراتژیک اغلب آینده نگر و معمولاً بیشتر کنشی است تا واکنشی. برنامه ریزی استراتژیک با امر واحد نیست، بلکه مجموعه ای از مفاهیم، رویه ها و ابزاری است که به سازمان های دولتی و غیرانتفاعی برای موفقیت در برآورده ساختن ماموریت یا چشم اندازشان و ایجاد ارزش عمومی کمک می کند (اعرابی و خدادادی، ۱۳۸۶: ۴).
برای برنامه ریزی استراتژیک تعاریف مختلفی ارائه شده که مهم ترین آنها به قرار زیر است:
۱. با استفاده از دیدگاه السن و ایدی(۸)، برنامه ریزی استراتژیک را می توان تلاشی منظم و سازمان یافته در جهت اتخاذ تصمیم ها و مبادرت به اقدامات بنیادی تعریف کرد که به موجب آنها مشخص خواهد شد که یک سازمان (یا هر موجودیت دیگر) چیست، چه می کند، و چه اموری را انجام می دهد. برنامه ریزی استراتژیک در بهترین شکل خود نیازمند جمع آوری اطلاعات بسیار وسیع، جست وجوی گزینه های مختلف، و تاکید بر مدل های آینده تصمیماتی خواهد بود که امروز اتخاذ می شوند. برنامه ریزی استراتژیک ارتباطات و مشارکت را سهولت می بخشد، علایق و ارزش های ناهمگرا را با یکدیگر همسو و منطبق می کند، و تصمیم گیری منظم و اجرای موفقیت آمیز را ترویج و تشویق می کند (برایسون، ۱۳۸۳: ۵).
۲. برنامه ریزی استراتژیک فرایندی است که ضمن آن اهداف و خطوط کلی فعالیت ها و ماموریت های سازمان در درازمدت تعیین می شود. تشخیص اولویت ها و تعیین اقدامات اصلی و کلیدی که برای نیل به اهداف سازمانی ضروری است نیز در برنامه ریزی استراتژیک انجام می شود (علی احمدی، ۱۳۸۳: ۴۲۰).
۳. برنامه ریزی استراتژیک ازجمله مدل هایی است که متناسب با نوع تغییرات محیطی ابداع شده است. سیر تحولات برنامه ریزی و استراتژی طی سالیان متمادی سبب تلفیق و ترکیب این دو مفهوم شد که حاصل آن برنامه ریزی استراتژیک است. برنامه ریزی استراتژیک گونه ای از برنامه ریزی است که هدف آن تعریف و تدوین استراتژی هاست. ازآنجایی که استراتژی می تواند عمر کوتاه یا بلند داشته باشد، برنامه ریزی استراتژیک می تواند برنامه ریزی بلندمدت یا کوتاه مدت باشد، اما متفاوت از آنهاست (زیاری، ۱۳۸۹: ۲۳۳).
۴. برنامه ریزی استراتژیک انعکاسی از ارزش های حاکم بر سازمان و حتی جامعه است و جهان بینی ها، اعتقادات و سنت های جامعه و سازمان در آن منعکس می شود (علی احمدی، ۱۳۸۳: ۴۲۰).



شکل ۱.۱ مراحل برنامه ریزی استراتژیک (احمدی، با اقتباس از حمیدی زاده، ۱۳۸۰)

درکل می توان گفت برنامه ریزی استراتژیک شیوه برنامه ریزی نظام مند است در جهت ایجاد و برقراری پیوستگی بین اقدامات اولویت دار با درنظر داشتن ضعف ها و قوت ها (توانایی ها و منابع سازمانی) و نیز فرصت ها و تهدیدها (عوامل خارجی و جریان های تاثیرگذار بر سازمان).

۱.۳.۴ مزیت ها و کاربردهای برنامه ریزی استراتژیک

برنامه ریزی استراتژیک تلاشی منظم و سازمان یافته تعریف شده است برای دستیابی به تصمیم ها و اقدامات بنیادی که شکل دهنده و راهنمای آن چیزی است که یک سازمان (یا هر نهاد دیگر) هست، کارهایی که انجام می دهد و اینکه چرا این کارها را انجام می دهد. اهمیت برنامه ریزی استراتژیک به سبب توانایی آن است در کمک به سازمان های دولتی و غیرانتفاعی و جوامع برای نشان دادن واکنش موثر به اوضاع تغییریافته ای که پیرامون آنها را احاطه کرده است. برنامه ریزی استراتژیک یکی از راه های کمک به سازمان ها و جوامع برای برخورد مناسب با تغییر اوضاع و احوال جهان است و می تواند به سازمان ها و جوامع در تنظیم و حل مهم ترین مسائل مبتلابه کمک کند. برنامه ریزی استراتژیک به سازمان ها کمک می کند تا نقاط قوت خود را بازشناسند، از فرصت ها و موقعیت های مهم استفاده کنند و درعین حال بر ضعف ها و تهدیدهای خود فائق آیند یا آنها را به حداقل کاهش دهند. همچنین برنامه ریزی استراتژیک به سازمان ها و جوامع کمک می کند تا در دنیایی که به مراتب چهره ای خصمانه تر پیداکرده بسیار کارسازتر عمل کنند (برایسون، ۱۳۸۳: ۲۸-۲۷).

جدول ۱.۱ دیدگاه های مختلف برنامه ریزی استراتژیک براساس تقسیم بندی مینتزبرگ



(مرادی مسیحی: ۱۳۸۴)

می توان فواید و مزایای برنامه ریزی استراتژیک را به شرح زیر نیز ارائه کرد:
۱. جهت گیری آینده را مشخص می کند.
۲. اولویت های آینده را مشخص می کند.
۳. تصمیمات امروز با توجه به پیامدهای آینده اتخاذ می شوند.
۴. پایه های منطقی و قابل دفاع برای تصمیم گیری برقرار می کنند.
۵. حداکثر مسائل درونی و بیرونی تحت کنترل درمی آید و حداکثر بصیرت در مسائل اعمال می شود.
۶. مشکلات عمده سازمانی را حل و عملکرد سازمانی را بهبود می بخشد.
۷. با شرایط در حال تغییر به روش کارساز برخورد می شود.
۸. بر عملکرد و تخصص تاکید می کند و بر آن می افزاید.
۹. ارتباطات و مشارکت ها را تسهیل می کند.
۱۰. علایق و ارزش های ناهمگرا را با یکدیگر همسو و منطبق می کند.
۱۱. تصمیم گیری منظم و اجرای موفقیت آمیز را تشویق و ترویج می کند.
مدیریت استراتژیک به سازمان این امکان را می دهد که به شیوه ای خلاق و نوآور عمل کند و برای شکل دادن به آینده خود به صورت انفعالی عمل نکند. این سبب می شود که سازمان ابتکار عمل داشته باشد و فعالیت هایش به گونه ای درآید که بتواند اعمال نفوذ کند، سرنوشت خود را رقم بزند و آینده را تحت کنترل درآورد. از طرف دیگر مدیریت استراتژیک به سازمان کمک می کند از مجرای استفاده از روش منظم تر، معقول تر و منطقی تر راه های استراتژیک را انتخاب کند (سرمد سعیدی، ۱۳۸۶: ۱۷).

۱.۳.۵ برنامه ریزی استراتژیک شهری

الف) ورود برنامه ریزی استراتژیک به حوزه برنامه ریزی شهری
نخستین بار منتقدان برنامه ریزی جامع و متمرکز در دهه ۱۹۶۰ این اندیشه را مطرح کردند که محدودیت شناختی و محدودیت اطلاعات در عرصه برنامه ریزی ایجاب می کند که برنامه ریزان از رفتن به سوی مجهولات و پیش بینی جزییات پیش بینی ناپذیر پرهیز کنند و تلاش خود را بیشتر بر موضوعات روشن تر و اساسی تر متمرکز کنند. به نظر فالودی یکی از راه های غلبه بر محدودیت های برنامه ریزی جامع توسل به راهبردهای برنامه ریزی و برنامه ریزی استراتژیک است. ازنظر وی راهبردهای برنامه ریزی رویکردهایی است که امکان می دهد روند برنامه ریزی بر پایه شناخت های معتبر و امکانات واقعی استوار شود و روند تصمیم گیری، به جای تعیین تکلیف قطعی و نهایی، به سمت هدایت و اصلاح روندهای واقعی گام بردارد. بنابراین برنامه ریزی استراتژیک از یک سو به ارتباطات متقابل میان سطوح و مراحل مختلف برنامه ریزی نظر دارد و از سوی دیگر توجه خود را بر مسائل و منابع اصلی متمرکز می کند و از درگیر شدن با انبوه جزییات می پرهیزد و بخشی از وظایف مربوط به تصمیم گیری را به عهده نهادهای محلی وامی گذارد. در همین زمینه پیتر هال نیز در انتقاد از برنامه ریزی جامع به ضرورت به کارگیری اصول برنامه ریزی استراتژیک اشاره می کند. به نظر وی برنامه ریزی شهری، بیش از پرداختن به جزییات، به تمرکز بیشتر بر روی اصول کلی نیاز دارد و باید بر فرایند یا توالی زمانی برای رسیدن به اهداف تاکید کند. علاوه بر این، به جای ارائه حالت مطلوب به صورت دقیق، باید از یک چشم انداز نموداری و کاملاً عمومی از آرایش فضایی در هر نقطه از زمان آغاز کرد و به تدریج و فقط در حد نیاز به پر کردن آن به صورت جزءبه جزء و گام به گام پیش رفت (مهدیزاده، ۱۳۸۲: ۸۴). به کارگیری برنامه ریزی استراتژیک در حوزه برنامه ریزی شهری، از ابتدای شروع، بر کارامد بودن، موثر بودن، انعطاف پذیری، توجه به ذی نفعان، واقع گرایی و افزایش تعاون و همکاری تاکید داشته و برای تهیه و اجرای یک طرح کلی برنامه ریزی شهری به سمت یک چارچوب هماهنگ اما انعطاف پذیر برای شکل و الگوی شهر پیش رفته است (Halla, ۲۰۰۷).
ب) کاربرد برنامه ریزی استراتژیک در عرصه برنامه ریزی شهری
قرن بیستم دوران شهرنشینی بی سابقه ای بوده است و در نقاط مختلف جهان مفاهیم، روش ها و ابزار متنوعی برای مدیریت توسعه شهری به کار گرفته شده تا شرایط زیستی مقبولی فراهم شود. با وجود اینکه ماحصل این تلاش ها نابرابر و گاه ناکافی بوده است، تجربیات و دستاورد گذشته را باید پذیرفت (مرادی مسیحی، ۱۳۸۴: ۶۴). الگوی برنامه ریزی استراتژیک، که در دهه ۱۹۶۰ و در ایالات متحده آمریکا ابتدا در بخش خصوصی و سپس در برنامه ریزی عمومی از آن استقبال شد، امروزه با تاکید بیشتر بر محتوای اجتماعی و دموکراتیک، تقریباً در تمام کشورهای پیشرفته جهان، رواج عام پیداکرده و بر اساس آن انواع الگوهای طرح های توسعه شهری با اشکال و عناوین مختلف به اجرا گذاشته شده است. درواقع برنامه ریزی استراتژیک، در واکنش به نواقص طرح های جامع تفصیلی و برای پرهیز از برنامه ریزی متمرکز، به سمت برنامه ریزی فرایندی، تصمیم سازی، برنامه ریزی محلی و مشارکت، و تلفیق برنامه ریزی و اجرا روی آورد. بر مبنای مدیریت استراتژیک، داف (۲۰۰۱) یک مدل استراتژیک را در پیوستگی با اصول زیر برای هدایت مدیریت و برنامه ریزی استراتژیک شهری پیشنهاد می کند (۲۰۰۶: ۶۴۹ Wong,).
- تمرکز بر نتایج نسبت به محصول که به طور معمول به وسیله یک سازمان حاصل می شود؛
- سازمان دادن فرایندها برای مقابله با مشکلات، توجه کردن به ماهیت و پیچیدگی مسائل اجتماعی و سیاسی، و قابلیت دسترسی به منابع و زمان؛
- به وجود آوردن شرایط ممکن در آینده: شناخت نسبی آینده ای که ما می خواهیم به طرف آن حرکت کنیم. (این نیاز به ایجاد یک نگاه کل نگر و بلندمدت دارد که بتواند ۵ تا ۲۰ سال یا بیشتر را دربر بگیرد.)؛
- خروجی ها و نتایج: توجه به دامنه کاملی از توانایی ها برای دست یافتن به نتایج؛
- توجه به تمام ذی نفعان: شامل سازمان هایی که در دست یافتن به نتایج فعال اند و تمام آن عواملی که در تکمیل یک خروجی نقش دارند؛
- سبک و سنگین کردن: شناسایی گزینه هایی برای فراهم آوردن یک شکل مطلوب از لحاظ منافع و کمبودهای پیش بینی شده برای هریک از گروه های ذی نفع درباره اختیاراتشان برای دست یافتن به چنان آینده ای؛
- بازنگری و تعدیل: تجدیدنظر و در صورت لزوم، اصلاح و تعدیل مراحل قبلی فرایندهای برنامه ریزی از لحاظ بازخورد نتایج از مراحل بعدی؛
- برنامه ریزی زمانی: تصمیم گرفتن در موقع به کار بردن انتخاب های استراتژیک مهم و اجتناب کردن از گزینه های نهایی نابه هنگام؛
- حمایت از شفافیت و جوابگویی: شامل توجه کردن به چرایی تصمیم گیری و اینکه چه کسی این تصمیم را می گیرد و چه کسی در قبال اجرای آن مسئول و جوابگوست؛
- نظارت کردن بر استراتژی ها و اقدامات، برآورد میزان تاثیرگذاری در دستیابی به نتایج مطلوب. برآورد هدف و نحوه اجرای پروژه طبق برنامه ریزی انجام شده که باید قادر به ارزیابی کیفی و کمی خروجی ها باشد و پیشرفت کار را در تمام جنبه های اجتماعی، محیطی و ابعاد اقتصادی آن برآورد کند؛
- شناسایی نواحی فضایی که ممکن است محلی یا منطقه ای باشد. اگرچه برنامه های استراتژیک لزوماً تمرکز ناحیه ای نمی توانند داشته باشند، می توانند به طوری نسبی بر مسائل و مشکلات خاص نیز تمرکز کنند. پیوند میان دستیابی به اهداف برنامه ریزی استراتژیک و اهداف و مقاصد در سطوح مختلف فضایی نیاز به مفاهیم تفصیلی روشن تری دارد؛
- جمع کردن و مد نظر قرار دادن فاکتورهای اقتصادی، محیطی، اجتماعی، فرهنگی باهم و به صورتی برابر، به دلیل جدا نبودن این فاکتورها از هم.
مجموعه اصول بالا، با توجه به ماهیت متفاوت ذی نفعان، بر دو عنصر کلیدی مدل استراتژیک لازم برای مدیریت یک شهر تاکید دارد. اولی بر اهمیت به دست آوردن ذی نفعان کلیدی تاکید می کند که شامل آژانس های اجرایی و اجتماعی است که با توجه به واکنش برنامه ریزان به نیازها و ارزش های جامعه، در تمام مراحل برنامه ریزی درگیرند. دوم اینکه سنجش تاثیرگذاری استراتژی ها و اقدامات در دست یافتن به اهداف توسعه شهری باید بر پیشرفت تمام جنبه های رفاه اجتماعی شامل ابعاد فیزیکی، اقتصادی، اجتماعی، محیطی و سازمانی تاکید کند (Wong, ۲۰۰۶: ۶۵۰). امروزه رویکرد برنامه ریزی استراتژیک، با تاکید بیشتر بر محتوای اجتماعی و دموکراتیک، تقریباً در تمام کشورهای پیشرفته جهان رواج پیداکرده و بر اساس آن انواع الگوهای طرح های توسعه شهری با اشکال و عناوین مختلف به اجرا گذاشته شده است؛ گرچه در نحوه کاربرد این الگوها، روند واحد و یکسانی در کشورهای مختلف وجود ندارد. درواقع برنامه ریزی استراتژیک، در روند تکامل و انطباق پذیری خود، برخی از اصول خود را تعدیل کرده و به جای موضوعات نظری و شناختی، بیشتر به برنامه ریزی عملی، نحوه اجرا و مشارکت روی آورده است (مرادی مسیحی، ۱۳۸۴: ۶۱). با توجه به بالا رفتن نرخ شهرنشینی در سطح جهان و مشکلات و مسائلی که به طبع آن گریبان گیر کشورها شده، گرچه راه حل های آسانی برای این مشکلات وجود ندارد، برنامه ریزی استراتژیک قادر است تا به کشورهای درحال توسعه و نیز توسعه یافته در رویارویی منظم با این موضوعات و نیز در تخصیص موثر منابع کمیاب و دستیابی به نتایج مطلوب یاری رساند. بنابراین با توجه به تغییرات شهرها و لزوم مدیریت تغییرات و نیز وضعیت آشفته کنونی و پیچیدگی روزافزون مسائل شهری، ضرورت استفاده از برنامه ریزی استراتژیک در حوزه برنامه ریزی شهری بیشتر خود را نشان داده است.
از ضرورت های دیگر استفاده از برنامه ریزی استراتژیک در برنامه ریزی شهری، عرصه شهرداری ها و شرایط متغیر آنهاست. شهرداری ها در اقصی نقاط جهان محیط فعالیتی خود را در شرایط تغییرات روزافزون، پیچیدگی و تناقضات اداره می کنند. مردم خواهان چنان سیستم های مدیریتی و برنامه ریزی شهری اند که در دسترس و در مقابل نیازهای آنان پاسخگو و مسئول باشد. منابع مالی و دیگر منابع شهرداری ها هرروز محدودتر می شود. نوآوری در فناوری نیز تغییرات متعددی به محیط فعالیتی شهرداری ها تحمیل کرده است. افزایش پویایی و تحرک سرمایه و شرایط موجود آن (مثلاً مقررات زیست محیطی و نیز بازارهای جدید) حکایت از آن دارد که شهرداری ها دیگر نمی توانند خود را از چارچوب عملکرد جهانی به دور نگاه دارند. تغییر و تحولات سریع در عرصه سیاسی، اقتصادی، زیست محیطی، اجتماعی و فناوری ناتوانی رویکردهای موجود به امر مدیریت و برنامه ریزی توسعه شهری را، که شهرداری ها و شوراهای شهر برای رویارویی با این تغییرات اتخاذ می کنند، بیشتر آشکار می کند. رویکرد کنونی شهرداری ها به برنامه ریزی توسعه شهری غالباً راه حل هایی برای مسائل گذشته اند. درحالی که این راه حل ها زمانی از اعتبار نسبی برخوردار بوده اند، اکنون اعتبار خود را ازدست داده و به میزان زیادی بر افزایش مشکلات فعلی به طور مستقیم تاثیر گذاشته اند. تشکیلات شهرداری ها به طور عمده بر اساس ساختارهای هرمی و سلسله مراتبی قرار دارند. این ساختارها معمولاً با توجه به کارکردها و دپارتمان های گوناگون تا حد زیادی به شکل بخشی فعالیت می کنند. بسیاری از شهرداری ها به دلیل وجود موانع ازجمله قوانین و مقررات دیوانسالاری در ابداع شیوه های جدید که بتواند پاسخگوی بهتری برای شرایط متغیر کنونی باشد، بسیار کند عمل می کنند. به علاوه سیاست های شهرداری غالباً به دوراز مردم، سازمان های غیردولتی یا بخش خصوصی تدوین می شوند. این امر موجب اتخاذ رویکردهایی برای برنامه ریزی توسعه شهری شده که از فرایندهای زندگی واقعی و مشکلات ملموس آن به دور است. درنتیجه اکثر نظام های برنامه ریزی و مدیریت شهرداری ها قادر نیستند که چارچوب و سازوکارهای مناسب برای مواجهه با شرایط متغیر فراهم کنند. درنتیجه برای شهرداری ها نیاز به گسترش فرایندهای تصمیم گیری احساس می شود که بتواند امکان تدوین و اجرای استراتژی های فعالی در مقابله با شرایط متحول را فراهم کند (همان، ۶۶). برنامه ریزی استراتژیک شهری به کار گیری چارچوب مفهومی و روش شناسی منبعث از رویکرد استراتژیک در حوزه برنامه ریزی فضایی توسعه شهری است تا بتواند بر پایه اصول علمی برنامه ریزی، هدایت و کنترل شهر را به عهده داشته باشد. در این رویکرد هدایت تغییرات تدوین برنامه ها و طرح های محدود برای آنها در طول زمان و منطبق با سیاست گذاری انجام شده صورت پذیر است (رفیعیان و گلپایگانی، ۱۳۸۶: ۳۱). هرچند توجه به مقوله برنامه ریزی استراتژی در ادبیات غیر شهرسازی به بیش از نیم قرن می رسد، طرح آن در حوزه شهرسازی برای به چالش کشیدن مسائل فراروی مدیران و تصمیم سازان عرصه مدیریت شهری قدمت زیادی ندارد. بعد از فروکش کردن انتظارات حاصل از طرح های جامع شهری بعد از جنگ جهانی دوم از یک سو و طرح رویکرد سیستمی از طرف دیگر به تدریج زمینه برای طرح اندیشه های استراتژیک باز شد و امکان آزمون تجارب جدیدی در مقابله با مشکلات پیچیده شهری در برابر مدیران شهری قرار گرفت. در این زمینه (بر پایه نشست جهانی ۲۰۰۴) با تمرکز بر ابعاد موردنیاز شهرها تعاریف زیر ارائه گردیده است:
برنامه ریزی استراتژیک شهری فراهم آوردن چشم انداز بلندمدت از آینده شهر است که بر پایه آن برنامه های کوتاه مدت شهر تهیه می شود. تمرکز برنامه ریزی استراتژیک شهری، تقویت اقتصاد رقابتی و کاهش فقر، بهبود شرایط محیط زیست، ساختار شهر و زیرساختارها و جنبه های مالی را دربر می گیرد.
برنامه ریزی استراتژیک طراحی یک سیاست توسعه است که تلاش می کند نتایج اجرایی منطبق بر شرایط متغیر حاکم بر محیط شهری و همچنین تغییرات ناشی از موقعیت رقابتی شهر را تدوین کند (همان: ۳۲). برنامه ریزی استراتژیک شهری رویکردی است که با تاکید بر موضوعات جدید چون محیط زیست، بافت های قدیمی، مشارکت مردمی و خصوصاً مسئله عدم قطعیت در شناخت وضع موجود، نتیجه گیری و تصویرسازی برای آینده مطرح شده و به عرصه ظهور راه پیدا کرد. این برنامه از دهه ۹۰ مجدداً قوت گرفت (زارعی، ۱۳۸۶: ۶).

جمع بندی

برنامه ریزی را می توان هنر منحصربه فرد گونه انسان شمرد. برنامه ریزی نمود بارز تفکر منطقی انسان و قدرت او در تصمیم گیری برای زندگی، سکونتگاه، جامعه و آینده خود است. تفکر برنامه ریزی از سطح بسیار ساده جوامع اولیه به سطوح بسیار پیچیده در جوامع امروزی رسیده و در این فرایند تحولات زیادی به خود دیده است. فلسفه، چرایی، چگونگی، مراحل، سبک ها و رویکردهای برنامه ریزی طی این تحولات دگرگون شده و به شکل امروز خود دست یافته است. در یک نگاه کلی برنامه ریزی از شکل اولیه خود «برنامه ریزی از بیم» به سمت «برنامه ریزی برای امید» سوق یافته است. برنامه ریزی در طی فرایند اثرگذاری و پویایی خود ازدوره شکل گیری تمدن بشری تا انقلاب علمی و صنعتی، از رویاپردازی به واقعیت گرایی علمی میل داشته است. اما در دوره پست مدرنیسم و در عصر جامعه اطلاعاتی بازگشتی از واقعیت گرایی علمی صرف در برنامه ریزی به سمت برنامه ریزی علمی با بن مایه رویاپردازانه به چشم می خورد. در این میان وجه مشترک برنامه ریزی در همه اعصار و شیوه های آن نگاه به آینده است. اساساً برنامه ریزی در پی بیان تصویری از آینده است. آنچه متفاوت است شیوه درک و دریافت آینده و تصویر شرایط آینده است. بنابراین آنچه در سیر تاریخی برنامه ریزی متغیر بوده شیوه نگرش به آینده و زمان در برنامه ریزی، به منزله مهم ترین رکن است. اگر در شیوه های اولیه برنامه ریزی تاکید بر حفظ بقا و مقاومت برای پایداری بود، امروزه بیشتر تاکید بر بهبود وضع موجود و تلاش برای ساخت آینده است، اگرچه حفظ بقا و تداوم همواره از مهم ترین اصول برنامه ریزی محسوب می شود. تدوین راهبرد و برنامه ریزی راهبردی از اولین سبک های نظم یافته و آگاهانه برنامه ریزی است که به مرور زمان در تمام عرصه های برنامه ریزی ازجمله برنامه ریزی شهری رواج یافته است، لیکن امروزه رویکرد نوین به برنامه ریزی، خصوصاً برنامه ریزی بلندمدت، رویکرد آینده پژوهی است که در حال حاضر به مثابه یک فرا پارادایم در عرصه های مختلف برنامه ریزی نفوذ کرده و قدرت خود را ثابت کرده است. در این فصل به طور مختصر به بررسی تعاریف، مفاهیم، چرایی و چگونگی برنامه ریزی و نیز مفاهیم برنامه ریزی راهبردی و برنامه ریزی شهری پرداخته شد.
این فصل دروازه ای بود برای ورود به بحثی که آینده پژوهی نامیده شده است؛ فراپارادایمی که در حال تغییر نگرش به برنامه ریزی و پشت سر گذاردن پارادایم های مبتنی بر عقل علمی صرف است. بن مایه های رویاپردازانه، افزایش جسارت و انگیزه ها در برنامه ریزان، گردش آزاد فکر و اطلاعات و گستردگی حوزه برنامه ریزی از ویژگی های این فراپارادایم است که زمینه دگرگونی عرصه های مختلف دانش و زیست بشری را فراهم آورده است. این بخش در پی تصویر فرایندی بود که برنامه ریزی در شکل عمومی و علمی آن طی دوره های گذشته پشت سر گذاشته و به مرحله کنونی با ویژگی های برشمرده رسیده است.

فصل اول: مفاهیم برنامه ریزی، جایگاه آینده، نگرش و رویکرد به آن در برنامه ریزی

مقدمه

برنامه ریزی به مثابه نحوه عمل هوشمندانه انسان در مقابله با تغییرات، و روش دستیابی به خواسته های انسان از گذشته تا کنون در اشکال مختلف وجود داشته است. بیان تعریف و ضرورت و ماهیت برنامه ریزی گام نخست در یادگیری آن است. بنابراین در این فصل ابتدا تعاریف و ضرورت برنامه ریزی ذکر می شود و سپس در مورد برنامه ریزی استراتژیک، به منزله پارادایم اخیر در برنامه ریزی، بحث می شود و بحث از کاربرد رویکرد استراتژیک در برنامه ریزی شهری مقدمه ای برای ورود به مباحث آینده پژوهی می شود. در پایان این بخش انتظار می رود خوانندگان به درک کلی از برنامه ریزی، ماهیت وضرورت آن دست یابند و با تفکر راهبردی به منزله یکی از متاخرترین رویکردهای برنامه ریزی آشنا شوند. همچنین با کاربرد تفکر راهبردی و برنامه ریزی استراتژیک شهری به منزله نزدیک ترین حوزه برنامه ریزی با آینده پژوهی آشنا شوند، تا از این طریق بستر ورود به مباحث آینده پژوهی در فصل بعد فراهم شود و خواننده ذهنیت مناسب برای مطالعه فصول بعد را داشته باشد.

۱.۱ برنامه و برنامه ریزی

۱.۱.۱ شناخت

برنامه ریزی و داشتن برنامه یکی از اساسی ترین تفاوت های بین انسان و دیگر موجودات است و مفاهیم برنامه و برنامه ریزی اساساً با منطق و آگاهی و قدرت کنترل انسان بر اعمال و زندگی روزانه و تنظیم اقدامات برای دسترسی به اهدافش است. برنامه و برنامه ریزی واژه های آشنایی اند که مردم روزانه از آن استفاده می کنند، لیکن تعریف یکسان و پذیرفته شده نزد عام در مورد هیچ کدام از این دو واژه وجود ندارد. با وجود این طی زمان رویکردها به برنامه و برنامه ریزی تغییر کرده و امروزه برنامه ریزی تبدیل به بخشی از مباحث دانشگاهی و رایج در جامعه شده است. متناسب با زمینه ای که از این واژگان استفاده می شود و موقعیت استفاده از آنها، تعاریف متفاوتی از برنامه و برنامه ریزی شده است که بعضی از آنها در ادامه آورده می شود:
«برنامه نمایش منظم و با رعایت سلسله مراتب فعالیت های مربوط به هم و مربوط به یک رشته تصمیمات منظم و برحسب دوره های زمانی مختلف؛ به عبارت دیگر برنامه گاهنامه تصمیمات منظم بر اساس سلسله مراتب عملیات است» (معصومی اشکوری، ۱۳۸۷: ۷۷).
«برنامه که به طور معمول حاصل فرایند برنامه ریزی است مدرک یا سندی است که شامل مجموعه ای از ارقام مربوط به هم است که مطلوب ترین توسعه را در طول یک دوره معین در آینده پیش بینی می کند» (ایمانی و پارسی، ۱۳۸۶: ۲۱).
آلن بیرو برنامه را چنین تعریف کرده است: «مجموعه ای از امکانات خاص و گزینش وسائلی چند بر پایه استدلال و انتظام برای وصول یک هدف یا اجرای یک طرح. وسائل با توجه به اهداف تعیین می شوند و می توانند فی نفسه عالی باشد، ولی در خدمت طرح بعدی قرار گیرند و برعکس» (مومنی، ۱۳۸۷: ۱۲).
با درنظر گرفتن تمام جوانب می توان گفت که برنامه فرایندی است که طی آن به هدف یا اهداف معینی رسیده می شود، یعنی مجموعه مدونی از تصمیمات آگاهانه (حسین زاده دلیر، ۱۳۸۰: ۴).
فعل «برنامه ریختن» کلمات «برنامه» و «برنامه ریزی» که از آن مشتق می شوند به هنر ترسیم یک طرح کالبدی یا طراحی روی کاغذ اشاره نمی کنند. این واژه ها می توانند معنی مرتب کردن بخش هایی از «یا» محقق ساختن دستاورد یک چیز را داشته باشند. متعارف ترین معنای برنامه ریزی مشتمل بر دو چیز است: نیل عمدی به نوعی هدف و به هم پیوند دادن اقدامات در یک توالی منظم. برنامه ریزی گاه به آن چیزی اشاره داردکه برایش برنامه ریزی می کنند و گاه به نحوه ای که آن برنامه ریزی را انجام می دهند (هال، ۱۳۸۷ : ۱).
برنامه ریزی به مفهوم ساده اش یعنی نقشه کشیدن برای رسیدن به هدف های مطلوب و درنظر گرفته شده. برنامه ریزی درواقع فراگردی است مداوم، حساب شده، منطقی، جهت دار و دورنگر به منظور ارشاد و هدایت فعالیت های جمعی برای رسیدن به هدف مطلوب (ایمانی و پارسی، ۱۳۸۶: ۲۱).
واژه برنامه ریزی به طور روزمره در بسیاری از موارد به کار می رود. برنامه ریزی پیش بینی کلیه اقدامات لازم و نحوه انجام دادن آنها برای نیل به هدف یا اهداف معین است. برنامه ریزی کردن در مواقعی که منابع در دسترس محدود باشند از اهمیت بیشتری برخوردار است و منافع بیشتری دربر دارد (گلشن، ۱۳۸۶: ۳۸).
برنامه ریزی فعالیتی برای گذار از وضع موجود به وضع مطلوب است (حسینی، ۱۳۸۹: ۲۸).
وقتی صحبت از برنامه ریزی در میان باشد چهار عنصر اساسی «پیش بینی، روند گذشته، امکانات حال و احتمالات آینده» از اجزای آن به شمار می روند، با درنظر گرفتن این چهارعنصر می توان گفت: «برنامه ریزی عبارت است از فرایند پیش بینی انجام فعالیت هایی بر اساس پدیده های گذشته (رویدادها و روندها) با درنظر گرفتن حال و احتمالات آینده به منظور تحقق هدف های معین» (معصومی اشکوری، ۱۳۸۷: ۳۴).
با توجه به تعاریف، برنامه ریزی با «عمل در آینده» روبه روست، یعنی به پیش بینی و مهار اعمال و فعالیت های انسانی می پردازد. بنابراین برنامه ریزی همواره در محیطی همراه با ناشناخته ها و عوامل تاثیرگذار پیش بینی نشدنی صورت می گیرد.
برنامه ریزی هم حالت پیش بینی کننده دارد و هم حالت واکنشی. گاهی برنامه ریزی به پیش بینی و تهیه پاسخ به مسائلی اختصاص داده می شود که هنوز خود را نشان نداده اند. در دیگر موارد برنامه ریزی به مسائل آشفته و بحث برانگیز اما بسیار مهمی می پردازد که «عام المنفعه» شناخته شده اند. هنگامی برنامه ریزی می تواند رشته بسیار رضایت بخشی باشد که برنامه ریز احساس کند در یاری رساندن به همگان موفق است. به این سبب که بخش عمده ای از برنامه ریزی با محیط فیزیکی سروکار دارد، برنامه ریز می تواند نتایج تلاش های خود را بر روی زمین ببیند (سیف الدینی، ۱۳۸۱: ۷-۶).
به طور خلاصه برنامه ریزی به منزله یک فعالیت کلی ساختن سلسله مراحلی منظم از عمل است که به نیل به یک هدف یا اهداف تبیین شده منجر می شود. روش های اصلی آن جملات مکتوب است که در مواقع مقتضی با پیش بینی های آماری، بیانات ریاضی، ارزیابی های کمی شده و نمودارهایی تکمیل می شود که روابط بین بخش های متفاوت برنامه را نشان می دهند. برنامه ریزی ممکن است (اما نه لزوماً) شامل طرح های کالبدی کلی و دقیق از اشیا باشد (هال، ۱۳۸۷: ۴).

۱.۱.۲ سودمندی برنامه ریزی

به طورکلی سودمندی برنامه ریزی ناشی از توانایی آن در افزایش رفاه همگانی است. کسانی که در برابر محدود شدن آزادی خود با مطالب دیکته شده برنامه ریزان پایداری می کنند بر این باورند که برنامه ریزی به روشنی رفاه شخصی و احتمالاً رفاه اجتماعی را کاهش می دهد (سیف الدینی، ۱۳۸۱: ۱۱). حرفه های دیگر چون مهندسی و پزشکی این مشکل را با ارباب رجوع خود ندارند. در حقیقت فرض بالا در خلاف این جهت است. پنداشته می شود که پزشکان و مهندسان سودهایی برای اجتماع فراهم می آوردند که مشوق آنان برای فعالیت حرفه ای است. اما درباره برنامه ریزی چنین توافقی وجود ندارد و رشته برنامه ریزی با چالش قانونی بودن روبه روست. پشتیبانی نکردن جامعه از برنامه ریزان هزینه هایی را دربر دارد که این هزینه ها شامل موارد زیر است:
نخست آنکه برنامه ریزان باید وقت خود را صرف متقاعد کردن مردم و فعالیت های غیرضروری برای آگاه کردن مردم کنند تا به آنها اجازه داده شود که طرح های پیشنهادی شان اجرا شود. دوم اینکه توان روحی برای برنامه ریزی کاهش می یابد و برنامه ریزان در تلاش خود برای جهت دادن جامعه به سوی چیزهایی که آنها را هدف های مهم اجتماعی می دانند احساس درماندگی می کنند یا به دلیل افزایش تردید درباره درستی هدف ها یا ارزش تلاش هایشان، هنگامی که با هزینه آن مقایسه می شود، دچار رنج می شوند.
برای خروج از این تضاد دو راهکار پیشنهادی وجود دارد:
۱. تاثیر فعالیت های برنامه ریزان به لحاظ قانونی بودن و کمک به رفاه عمومی؛
۲. ایجاد ارزش های مستقل برنامه ریزان و متقاضیان برنامه های آنها و متقاعد کردن مردم به سودمندی فعالیت های برنامه ریزان (سیف الدینی، ۱۳۸۱: ۱۲-۱۱).

۱.۱.۳ ضرورت برنامه ریزی

بی گمان اینکه کشورها در حد گسترده ای برنامه ریزی را پذیرفته اند عمدتاً بدین روست که دریافته اند برنامه ریزی راه توسعه اقتصادی را هموارتر می کند، بدین سان برنامه ریزی به صورت ابزاری ارزشمند در خدمت سیاست گذاران درمی آید. برای مثال برنامه ریزی، با امکاناتی که برای تحلیل روشن و ارزیابی سیاست های گوناگون فراهم می آورد، می تواند به طور نظام یافته موانع سخت را که غالباً فراروی راه ماست از میان بردارد: از عناصر فنی و منابع اقتصادی و انسانی گرفته تا ظرفیت اداری. در حال و هوای عمل گرایی، برنامه ریزی وسیله ای برای بهره گیری از تمام منابع و نهادهای موجود و هماهنگ کردن وظایف گوناگونی به شمار می رود که برای رسیدن به هدف های کلی و کمی تعیین شده و درنتیجه دستیابی به توسعه اقتصادی انجام می گیرد. در اقتصاد برنامه ریزی شده سوسیالیستی از برنامه ریزی گریزی نیست، اما در اقتصاد مختلط و حتی اقتصاد مبتنی بر بازار نیز برنامه ریزی ضرورت تام دارد. در اقتصاد مبتنی بر بازار برنامه ریزی زیر سیطره دولت است، برنامه ریزی به سیاست گذار کمک می کند تا بتواند به این جنبه های اقتصادی بپردازد. در کشورهای درحال توسعه، به سبب نبود رقابت و همچنین نبود نهادهای مناسب، عملکرد بازار غالباً نارساست. در چنین مواردی برنامه ریزی سازوکار بازار را تکمیل می کند و بالاخره در اقتصاد مختلط دولت با اداره کارخانه ها و شرکت ها و اموری مرتبط با برنامه ریزی کنترل کامل فرایند برنامه ریزی را در اختیار خود می گیرد.

۱.۲ پرسش های اساسی در برنامه ریزی

۱. ریشه تاریخی برنامه ریزی چیست؟
در برنامه ریزی شهری، داستان سنتی برنامه ریزی آن است که برنامه ریزی از نضج چند جنبش جداگانه، باغشهر، زیباشهر و اصلاحات بهداشت عمومی درگذر از قرن نوزدهم به قرن بیستم شکل گرفته است.
به این ترتیب سه حوزه بنیادی تاریخ بلافصل خود را به قرار زیر مشخص می کند:
اول، سال های تکوین برنامه ریزی که طی آن پیشگامان (هوارد، بنتهام و غیره) خودشان را برنامه ریز نمی دانستند (اواخر ۱۸۰۰ تا حدود ۱۹۱۰)؛ دوم، دوره نهادی شدن، حرفه ای شدن و خودشناسی برنامه ریزی، به همراه نضج تلاش های برنامه ریزی ملی و منطقه ای (تقریباً ۱۹۴۵-۱۹۱۰)؛ و سوم، عصر استاندارد شدن، بحران و تنوع برنامه ریزی پس از سال های جنگ جهانی دوم.
۲. توجیه برنامه ریزی چیست؟ چه موقع باید دخالت کرد؟
دوگانگی میان برنامه ریزی و بازار چارچوب تعیین کننده ای در نظریه برنامه ریزی است، به طور منطقی غالباً اعتقاد بر این است که منطق برنامه ریزی می تواند جانشین هرج ومرج بازار شود، درحالی که عده ای (Hayek, ۱۹۴۶) معتقدند بازار باید جانشین هرج ومرج برنامه ریزی شود.
۳. ارزش های عجین با برنامه ریزی چیست؟ معضلات اخلاقی پیش روی برنامه ریزی کدام اند؟
در چارچوب جامعه، ارزش های دموکراسی، برابری و کارایی غالباً به شکل گسترده در مقابل یکدیگر قرار می گیرند. این تعارضات در گزینش های برنامه ریزان برای آشتی اهداف متعارض توسعه اقتصادی، عدالت اجتماعی و حفاظت از محیط زیست تبلور می یابد. علی رغم پیشنهادهای بلندمدت توسعه پایدار، اهداف سه گانه فوق تنش های عمیقی را هم در میان برنامه ریزان و جهان خارج و هم در چارچوب برنامه ریزی به وجود آورده است. علاوه بر این بعد اصلی مسائلی چون توازن میان داده های شهروندی و کارشناسی در مواقعی که شهروندان متحمل هزینه هایی می شوند و نیز مسئله چگونگی پیش بینی های برنامه ریزی برای آینده (جهت دار بودن و متاثر بودن از نظام اقتصادی - سیاسی) از دیگر مسائلی است که می تواند از این نگرش بحث شود.
۴. موانع برنامه ریزی و قدرت اجرایی برنامه ریزی کدام اند؟ برنامه ریزی چگونه می تواند در ساختارهای گوناگون اقتصادی - سیاسی، اجتماعی - فرهنگی و دینی به عمل درآید؟
واقعیت این است که برنامه ریزان برای اجرای برنامه های خود شخصاً هیچ قدرت اجرایی ندارند و بیشتر به مثابه واسطه عمل می کنند، هنگامی که برنامه ریزان در مورد الگویی خاص از توسعه فراخوان می دهند، نمی توانند منابع را برای تحقق آن هدایت یا فرمان دهی کنند، در عوض آنها باید بر سرمایه گذاری خصوصی یا وعده های رهبران سیاسی تکیه کنند، آنها همچنین در قلمرو محدودیت های دموکراسی و بوروکراسی دولت عمل می کنند.
قدرتمندترین برنامه ریز کسی است که منابع را به سمت تاثیر بر تحولات و طراحی پروژه ها هدایت کند.
۵. توجیه برنامه ریزی چیست؟ برنامه ریز چه می کند؟
توجیه برنامه ریزی غالباً جامعیت آن است. اما ایراداتی بر آن وارد است. نخست اینکه برنامه ریزی جامع مستلزم شناخت نسبتاً کامل و بهترین نحو تحلیل و هماهنگی سازمانی است که تقریباً غیرممکن است. دوم اینکه فرض برنامه ریزی جامع وجود منافع عمومی مشترک بود، اما به دفاع از یک منفعت و چشم پوشی از نیازهای فقرا منتج شد.
۶. جایگاه منافع عمومی چیست؟
مسئله منافع عمومی اصلی ترین نقطه مشترک انواع نگرش های برنامه ریزی است و طی زمان همچنان در کانون توجه باقی مانده است. اخیراً پسامدرن ها فراروایت ها را که با منافع عمومی هم آوایی دارد به چالش کشیده اند و در عوض عامه ناهمگن با منافع و آرای مختلف را مد نظر قرار می دهند. درواقع چالش «محوری» برنامه ریزی، هماهنگی منافع عمومی مشترک با تنوع (پسامدرن و غیره) است که حاصل زندگی اجتماعات متعدد در کنار یکدیگر است. دیوید هاروی به آرمان های عمومی عقلانیت و عدالت اجتماعی به منزله پلی برای غلبه بر این معضل می نگرد.
برنامه ریزی فرایندی برای نیل به اهداف مطلوب است، یعنی آنکه می توان برای آینده های مختلف تصور و انتخابی درست را مد نظر قرارداد و از بین راهکارهای مختلف نیز دست به انتخاب درست زد، آثار تصمیمات را بررسی کرد و به ارزیابی پرداخت (Davidoff and Riner.T, ۱۹۶۲). برنامه ریزی فرایند تعیین اقدامات مناسب آتی را مد نظر دارد و می کوشد که بر مبنای شناخت وضع موجود موضوع را به تصمیم گیری، ارزیابی و انتخاب بهترین راه حل سوق دهد. بنابراین کیفیت علت و معلولی و استدلال و منطق در برنامه ریزی اهمیت فراوانی دارد. اساس کار برنامه ریزی بر انتخاب هدف(۱) و معیارها استوار است. چنانچه برنامه ریزی یک فرایند باشد، همیشه راه حل های متفاوتی برای پیشنهاد وجود دارد. مهم ترین وظیفه آن است که مشخص شود که تا چه اندازه می توان برنامه آینده را به صورتی هدفمند ارائه داد. بنابراین برای آنکه بتوان از بین راه حل های مختلف به انتخاب درست اقدام کرد، باید به موضوع بحث در برنامه ریزی، یعنی هدف آن و محیطی که این برنامه ریزی در آن اتفاق می افتد، محیط تصمیم گیری، توجه خاصی کرد.
هدف برنامه ریزی بالا بردن کارایی نسبت به عرضه و تقاضای شهر و ساکنان آن است. با توجه به مطالب بیان شده برنامه ریزی را می توان تلاشی در جهت بهبود شرایط آینده دانست. برنامه ریزی عبارت است از کوشش در جهت انتخاب بهترین برنامه ها در راستای رسیدن به هدف های شخصی است، که ممکن است این کوشش ها و برنامه ها تا مراحل نهایی هدف نیز پیش نرود بلکه گام هایی در جهت رسیدن به آن باشد (شیعه، ۱۳۸۷: ۵-۴).
وجه ممیزه عمده برنامه ریزی در مفهوم تاریخی آن (برنامه ریزی پولیس(۲)) بر اساس دیدگاه متفکران یونانی با برنامه ریزی معاصر، که سبب شده است چندان در تاریخ برنامه ریزی و تبارشناسی آن جایگاهی نداشته باشد، فقدان افق یا آینده نگری در روایت آن نوع برنامه ریزی بود. این معنا را بخصوص می توان از رویکرد پراگماتیسمی(۳) تاویل کرد. برنامه ریزی پولیس به دلیل بنیان بازرگانی و نبردهای دائمی عجین با آن نمی توانست افق یا چشم اندازی داشته باشد. آن گونه برنامه ریزی نبرد برای مرگ وزندگی بود. برنامه ریزی آتنی برنامه ریزی برای رهایی از مرگ یا مقابله با بیم بود. اما برنامه ریزی امروز از بدو پیدایش به جای بیم، امید را در دستور کار خود قرار داده است. این امید از سویی ریشه در مناسبات اقتصادی و شیوه تولید دارد که به بنیان های اقتصادی جامعه استحکام و استمرار بخشیده است و از سویی دیگر دستاوردهای فنی، هرچند غلوآمیز، امکان مهندسی اجتماعی را با همه مفاد و مضامین منفی آن فراهم آورده است. در این میان نباید نهضت روشنگری را فراموش کرد که اتفاقاً بی ارتباط با مناسبات اقتصادی نیست (تیموری و اقوامی، ۱۳۸۸: ۱۹).
جان فریدمن بین برنامه ریزی سنتی و برنامه ریزی معاصر تفاوت قائل است و با نقد برنامه ریزی سنتی و الگوهای قدیمی برنامه ریزی الگوی نوین برنامه ریزی را ارائه می دهد. به این منظور دو مفهوم «برنامه ریزی اقلیدسی» (برنامه ریزی سنتی) و «برنامه ریزی نااقلیدسی» (مفهوم برنامه ریزی در زمان و در محل مبتنی بر نظریه شناخت - عمل) را مطرح می کند. او در ادامه چنین اظهار می کند که «زمان چنین برنامه ریزی، زمان واقعی رویدادهای روزمره، در اولویت بر زمان آینده تصوری است». از این منظر برنامه ریزی را دیگر نمی توان صرفاً تهیه اسنادی نظیر تحلیل ها دانست و بلکه برنامه را باید بیشتر روش خلق دانش برنامه ریزی و عمل در ارتباط مستقیم با کنش تلقی کرد. تعامل رودررو در زمان واقعی الگوی نوین برنامه ریزی است. البته این در مجموع به معنای بیهودگی ارائه تصویر زمان آتی یا بلااستفاده بودن پیش بینی ها، شبیه سازی و دیگر مطالعات فرضی، در مورد آنچه می تواند یا باید یک، پنج یا پنجاه سال بعد اتفاق بیفتد، نیست. قوه مخیله انسان را نمی توان به رفع مسائل عملی در اینجا و اکنون محدود کرد. فراخ ناکی آینده به معنای جهش ذهن در زمان است. تعلق خاطر به آینده فرضی همچنان نقش بااهمیت خود را در برنامه ریزی حفظ خواهد کرد، اما تاکید در برنامه ریزی نا اقلیدسی باید بر عمل فرایندها در زمان واقعی و حقیقی قرار گیرد، زیرا تنها در زمان حال ناپایدار و همچنان عینیت نایافته است که برنامه ریزان می توانند به اثربخشی امیدوار باشند (فریدمن، ۱۳۸۸: ۲۳۱-۲۳۰).

۱.۳ برنامه ریزی و راهبرد

رابطه بین برنامه ریزی و راهبرد پیچیده و متقابل است اما کمترین کار درباره برنامه ریزی راهبردی و بررسی این رابطه صورت گرفته است. در بسیاری از مدل های برنامه ریزی راهبردی، راهبرد یکی از گام های فرایند خوب درک شده برنامه ریزی درنظر گرفته می شود که نتیجه آن در برنامه مکتوبی به بار می نشیند که بعداً کارکنان سازمان آن را اجرا می کنند. با این حال هدف و نقش هر مرحله فرایند تدوین راهبرد مشخص نیست (Conway, ۲۰۰۵: ۴-۵).

۱.۳.۱ راهبرد و تفکر راهبردی

ازنظر منشا و مبدا، راهبرد(۴)(که از کلمه یونانی استراتگوس(۵) گرفته شده است) اصطلاحی نظامی است که برای نشان دادن هنر مقامات ارشد نظامی به کار رفته است و اشاره به طرح ها و برنامه های نظامیان ارشدی دارد که برای آرایش و رزمایش نیروهای خود با هدف برتری بر دشمن و سپاهیانش به کار می برده اند. ادوارد میدارل تاریخ نویس، راهبرد را چنین تعریف می کند: «هنر کنترل و به کارگیری منابع یک ملت یا یک ائتلاف ملت هاست که شامل نیروهای مسلح نیز هست، تا به وسیله آن علایق حیاتی به نحوی موثر ارتقا یافته و تضمین شود» (جی تولیس، ۱۳۸۷: ۶-۵). استراتژی یک سازمان عبارت است از تدوین برنامه ای در جهت هدایت عملیات سازمان. استراتژی سازمان ناگزیر است که روابط متقابل بین فعالیت های مختلف سازمان را تحت کنترل درآورد و درک صحیح و عمیقی از آنها داشته باشد (محب علی و رحمن سرشت، ۱۳۷۶: ۲). استراتژی جهت گیری کلی سازمان را نشان می دهد. تعیین چنین جهتی مستلزم این است که مدیریت عالی سازمان و تیم برنامه ریزی تفکر خود را بیشتر روی مقصد استراتژیک سازمان متمرکز کند تا چگونگی رسیدن به آن. به طورکلی می توان استراتژی ها را ابزاری دانست که سازمان می تواند با استفاده از آن به اهداف بلندمدت خود دست یابد. استراتژی ها در داخل سازمان می تواند رسوخ در بازارها، کاهش هزینه ها، ادغام یا خرید شرکت های دیگر یا فروش اقلامی از دارایی ها باشد (سرمد سعیدی، ۱۳۸۶: ۲۷). استراتژی یک برنامه واحد، همه جانبه و تلفیقی است که محاسن یا نقاط قوت اصلی سازمان را با عوامل و تغییرات محیط مربوط می کند و به نحوی طراحی شده که با اجرای صحیح آن از دستیابی به اهداف اصلی سازمان اطمینان حاصل می شود (علی احمدی، ۱۳۸۳: ۷۷). در معنای امروزی، استراتژی مجموع عملیات هماهنگ شده (فعالیت مانور) برای دستیابی به یک پیروزی (هدف غایی) است (همان: ۵۱۸). به هرحال استراتژی به فرایند تعیین ماموریت، مقاصد و هدف های اساسی و بلندمدت سازمان و پذیرش جریان اقدامات و تخصیص منابع ضروری برای دستیابی به هدف های ریز سازمان می پردازد (حمیدی زاده، ۱۳۸۷: ۴). هاجسون (Hadgson, ۲۰۰۴) استدلال می کند که بدون بررسی آینده (پتانسیل ها و چالش های پیش روی سازمان در آینده) برنامه ریزی راهبردی سناریوهایی ناقص برای مواجه با نامعلومی ها ایجاد می کند. وی اشاره می کند که «ما نیازمند ارائه تعریفی جدید از راهبرد هستیم» (Conway, ۲۰۰۵: ۴-۵). «راهبرد در مورد آینده است و بنابراین دربرگیرنده عدم قطعیت است» (Van der Heijden, ۱۹۹۴: ۸). درک و فهم فرایند تدوین راهبرد دارای اهمیت است، زیرا هر سازمانی تحت تهدید شکست راهبرد و عدم پاسخگویی آن به علائم تغییر در محیط بیرونی قرار دارد. مینتزبرگ(۶) نشان می دهد که چگونه راهبردی به انحای مختلف، به منزله یک برنامه، یک الگو، موقعیت، دورنما یا یک عمل، در مدرسه های برنامه ریزی تعریف شده است. هاجسون(۷) راهبرد را برای یک سازمان به مثابه «شیوه ای که رهبران سازمان برای اجرای ماموریت های آن سازمان در محیطی که می خواهند خود را در داخل آن بیابند» تعریف می کند. او در ادامه می گوید که«محیط شامل تمام متغیرهایی است که باید درنظر گرفته بشوند؛ همانند متغیرهای تکنیکی، اجتماعی، سیاسی و اکولوژیکی و همچنین آینده، از این رو ماموریت باید در یک دوره زمانی طولانی مدت انجام شود (Hodgson, ۲۰۰۴). راهبردهایی که از فرایند برنامه ریزی سنتی استخراج می شدند غالباً در برابر تغییرات شدید و پیش بینی نشده محیط بیرونی آسیب پذیر بودند و سازمان ها آمادگی با این تغییرات را نداشتند. در برابر چنین بحرانی رویکرد مدیریت بحران نشان می دهد که درواقع بررسی های بسیار کمی در مورد آینده و پتانسیل های تاثیرگذاری آن بر سازمان ها و ملاحظات کمی درباره چگونگی نیاز سازمان به پاسخگویی به چالش های پیش رو قبل از وقوع آنها وجود دارد (Conway, ۲۰۰۵: ۴-۵).
با آغاز تفکر نظام مند نطفه های اصلی تفکر استراتژیک در دو کشور به طور جداگانه شروع به شکل گیری کردند. شروع این تفکر را در ایالات متحده آمریکا می توان از دهه ۱۹۵۰ و در انگلستان از دهه ۱۹۷۰ پی جویی نمود. در نهایت تکمیل روش های نظام مند به نقطه ای رسید که در هر دو کشور در دهه های ۷۰ و ۸۰ قرن گذشته میلادی استفاده از روش هایی رایج شد که اولاً پاسخگوی ارتباطات پیچیده بین جنبه های مختلف برنامه ریزی باشد و در مورد تولید و ارزیابی سیاست های برنامه ساختاری ارائه طریق کند و دوم اینکه ساده و برای تصمیم گیران مفهوم باشد (ملک افضلی، ۱۳۸۲: ۸۶).

فصل دوم: آینده پژوهی

مقدمه

از زمانی که مردم جهان متقاعد شدند که مطالعه و بررسی آینده امکان پذیر است زمان زیادی نمی گذرد. تا پیش از نیمه های قرن نوزدهم، حرف زدن از آینده مترادف با رمل و اسطرلاب، طالع بینی، کف بینی و... بود. همه فکر می کردند سالی که نکوست از بهارش پیداست، اما آینده پژوهی به تدریج رشد کرد و آینده پژوهان سعی کردند به ما بفهمانند که اگر در زندگی چیزی هست که اندیشیدنی و واقعاً مهم باشد، آینده است (کورنیش، ۱۳۸۵). ابزار اندیشیدن به آینده دور و بررسی پیامدهای درازمدت اقدام های انسان ها سابقه طولانی دارد. کارهای زیادی بر روی این ابزار انجام شده و منبعی غنی از تجربه و استدلال فراهم شده است. این میراث فکری شالوده ای است که به یاری آن می توان سیاست درازمدت را به گونه ای معنادار تحلیل کرد و همچنین برای پیگیری دیگر بحث ها از آنها بهره جست (وحیدی مطلق، ۱۳۸۵: ۱۹). در این فصل در پی مفاهیم مربوط به برنامه ریزی و برنامه ریزی استراتژیک، به بررسی مفهوم، تاریخ، ریشه ها و فلسفه آینده پژوهی پرداخته خواهد شد و تلاش بر این است تا تعاریف، مفاهیم، ابعاد، ویژگی ها و بن مایه های پارادایم آینده پژوهی مطرح و بستری برای پیوند آن با حوزه برنامه ریزی شهری و منطقه ای فراهم شود. در پایان این فصل انتظار این است خواننده با مفاهیم زیربنایی آینده پژوهی آشنا شود وبنیان های علمی و فلسفی آن را فرا گیرد. همچنین انتظار می رود با مطالعه این فصل خواننده تفاوت بین آینده پژوهی و برنامه ریزی را درک کند و با اهداف و فرایندهای آینده پژوهی آشنا شود.

۲.۱ برنامه ریزی از منظر آینده نگری

براکن (Bracken, ۱۹۸۱) برنامه ریزی را از رویکرد نگرش آن به آینده تعریف می کند. او چهار نوع برنامه ریزی را شناسایی می کند: برنامه ریزی برای حال از طریق واکنش به گذشته، برنامه ریزی به سمت یک آینده پیش بینی شده، برنامه ریزی با آینده پیش بینی شده و برنامه ریزی برای ایجاد آینده مطلوب.
برنامه ریزی برای زمان حال از طریق واکنش به گذشته شامل تحلیل مشکلات، طراحی اصلاحات و تخصیص شایسته منابع است. برنامه ریزی به سمت یک آینده پیش بینی شده متمرکز است بر روندهای اجباری و تصمیم گیری در مورد اینکه آیا این روندها مثبت خواهند بود یا منفی. منابع به اصلاح و بهبود با تغییر روندها اختصاص داده می شوند. برنامه ریزی با یک آینده مطلوب نیز سعی در شناسایی روندها دارد، اما منابع به گونه ای توزیع می شوند که فرصت سود بردن از این روندها را فراهم کند. سرانجام برنامه ریزی برای ایجاد آینده مطلوب نیاز به تصمیم گیری در مورد این دارد که کدام آینده مطلوب است. منابع به تغییر روندهای فعلی یا شکل گیری یک روند جدید اختصاص داده می شوند. آینده مطلوب می تواند بر اساس روندهای موجود یا روندهای جدید یا ارزش های جدیدی باشد (Krawczyk, ۲۰۰۶: ۸۴). یکی از مفاهیمی که، به منزله هویت اصلی حرفه و پایه عقلی برنامه ریزی، تاکید زیادی بر آن می شود، «آینده به مثابه گذرگاه تغییرات در زمان» یا «داستان پردازی ترغیبی در مورد آینده» است. نویسندگان اخیر ادعا کرده اند که نگرش آینده نگری در برنامه ریزی تنها عامل هویت برنامه ریزی است و باید بر مهارت های برنامه ریزی آینده نگر تاکید شود (Mayers and kitsuse, ۲۰۰۰: ۱). برنامه ریزی و تقریباً هر نوع تصمیم گیری به آینده مرتبط است. تا زمانی که ما به آینده با دید جبرگرایی(۹) بنگریم، آینده نامعلوم و درنتیجه برنامه ریزی برای آن سخت خواهد بود. به نظر می رسد که فرایند همه تغییرات رخ داده در حال حاضر متفاوت از آن چیزی است که درگذشته رخ داده است و دانش حاصل از تجربیات گذشته تنها می تواند به طور بخشی و ناقص ما را در تصمیم گیری راهنمایی کند. گنجایش ابعاد آینده در طراحی دقیق آینده های ممکن توسعه ابزار نوینی پیش روی تصمیم گیران است که نباید از آن چشم پوشی کرد
(May, ۱۹۸۲: ۳۱۳). پیش بینی، دوراندیشی(۱۰) و دیگر رویکردهای آینده نگر به منزله بخشی از فرایند ساخت چشم انداز و تدوین راهبرد در برنامه ریزی بلندمدت به کار می روند. از این روش ها به مثابه ابزاری برای ایجاد یا تنظیم نظام مند برنامه راهبردی بهره گرفته می شود. با نگرش به تحولات آینده، استراتژی های ناشی از چنین رویکردی می تواند از چهار بعد در تعدیل ویژگی های آینده به طور مستقیم مشارکت داشته باشد:
۱. حمایت از تصمیم گیری(۱۱): فراهم کردن اطلاعات کیفی بیشتر به منزله پایه تصمیمات استراتژیک سرمایه گذاری یا اقدامات. همچنین یک رویکرد فرایندگراتر می تواند سبب پشتیبانی از تعهد بیشتر به تصمیم گیری شود؛
۲. خیال اندیشی(۱۲): سبب الهام تفکرات و پتانسیل های جدید و فراهم کردن اطلاعات در مورد بازارهای بالقوه آینده، اقدامات سیاسی و دیگر اقدامات می شود؛
۳. افزایش توان پیش بینی(۱۳): با فراهم کردن اطلاعات در مورد توسعه های آینده، اقدامات ممکن در زمان حال می تواند در مقابل افزایش بینش زمینه های آینده شان انعکاس نشان دهند؛
۴. شبکه سازی و بسیج ذی نفعان(۱۴): ایجاد ذهنیت متقابل بین ذی نفعان احتمالی در مورد یک موضوع خاص یا حتی پیوند دادن سرمایه گذاری های مشترک (Hartman, ۲۰۱۱: ۳۳۶).

۲.۲ مفاهیم زیربنایی آینده پژوهی

آینده پژوهی(۱۵) دانش و معرفتی است که چشم مردم را به رویدادها، فرصت ها و مخاطرات احتمالی آینده باز نگه می دارد، ابهام ها، تردیدها و دغدغه های فرساینده مردم را می کاهد، توانایی انتخاب هوشمندانه جامعه و مردم را افزایش می دهد و به همگان اجازه می دهد تا بدانند به کجاها می توانند بروند (آینده های اکتشافی)، به کجاها باید بروند (آینده های هنجاری) و از چه مسیرهایی می توانند با سهولت بیشتری به آینده های مطلوب خود برسند (راهبردهای معطوف به آینده سازی). آینده پژوهی درحقیقت معرفت شکل بخشیدن به آینده به گونه ای آگاهانه، فعالانه و پیش دستانه است (ملکی فرد، ۱۳۸۶: ۷-۶). در تعریفی ساده، آینده پژوهی علم و هنر کشف آینده و شکل بخشیدن به دنیای مطلوب فرداست. این تعریف دو مولفه کلیدی دارد: نخست مولفه کشف آینده که می تواند مترادف با پیش بینی آینده نگری باشد، اما کشف آینده اغلب فراتر از آن چیزی است که در اصطلاح برنامه ریزی به آن پیش بینی گفته می شود. کشف آینده به کشف پارادایم های نوظهور نیز نظر دارد که در پیش بینی ممکن نیست (عالی زاده، ۱۳۸۸: ۲۵). سرانجام اینکه کشف آینده، به طوری که در روش های جدیدتر آینده پژوهی مرسوم است، بیش از آنکه به کاربرد این یا آن روش پیش بینی معطوف باشد، به فضاسازی جمعی برای کشف آینده معطوف است. اگر در روش های اولیه کشف آینده که تا دهه ۱۹۷۰ مرسوم بود متخصصان آینده پژوهی در کنار کارشناسان برنامه ریزی می توانستند در اتاق های دربسته بنشینند و به پیش بینی بپردازند و نتایج آن را مبنای تدوین استراتژی های گوناگون سازمان قرار دهند، از دهه ۱۹۷۰ به این سو و با ظهور پارادایم آینده نگاری تاکید بر این است که همه ذی نفعان سازمان باید از طریق سازوکارها و روش های مشارکتی ویژه ای که آینده پیشنهاد می کند، در فرایند کشف آینده سهیم باشند. آنچه آینده پژوهی را از پیش بینی صِرف آینده فراتر می برد همین است که کشف آینده را در خدمت آفرینش عاملانه و فاعلانه آینده قرار می دهد (عالی زاده، ۱۳۸۸: ۲۳). آینده پژوهی قلمروی است که با مدیریت تغییر سروکار دارد. این رشته با دوراندیشی خود پیش بینی و تصمیم عقلایی را بهبود می بخشد. در بهترین حالت خود، آینده نگاری عمدتاً با خلق آینده ای مطلوب سروکار دارد؛ آینده ای که در آن علایق نسل های بعدی به حساب آمده باشند (Adesida, ۱۹۹۴: ۸۸۶). اقدامات صورت گرفته در حوزه آینده پژوهی عمدتاً به بررسی و اندیشه درمورد آینده علم و فناوری، حوزه های مهندسی و همچنین توسعه انرژی های پایدار بوده است (Curtis W, ۲۰۱۰: ۱۰). به حوزه برنامه ریزی شهری نیز در ارتباط با شهرهای آینده از منظر انرژی های پایدار توجه شده است.
آینده پژوهی رشته ای است که به طور نظام مند به کشف آن چیزی می پردازد که ما می توانیم درباره آینده سیستم های انسانی بدانیم و به کار ببریم. آینده پژوهی رشته ای جدید است که مراحل آغازین پیشرفت خود را طی می کند (Mills and Bishop ۲۰۰۰: ۷). آینده پژوهان نسل جدید می کوشند تا از تحقیقات خود برای ایجاد نوعی وفاق اجتماعی نیز استفاده کنند، به همین دلیل آنان به خلق چشم انداز همت می ورزند. چشم انداز می تواند از طریق ایجاد وفاق و شور و نشاط در میان مردم و نخبگان واقعاً به تحقق اهداف آنها کمک کند. پیروان این رویکرد به مشارکت در سیاست گذاری و برنامه ریزی راهبردی تمایل دارند (خزائی و جاذبی زاده، ۱۳۸۷)
کندی(۱۶) پارادایم پایه آینده پژوهی را شامل پنج عنصر: ۱. روندها ۲. رویدادها (وقایع) ۳. نظریه
۴. روش و ۵. پندارها می داند.



نمودار ۲.۱ پارادایم پایه در آینده پژوهی

به منظور دستیابی به درک گسترده تر از آینده پژوهی، تعریف و شناسایی مفاهیم و موضوعات کلیدی و زیربنایی آینده پژوهی ضروری است. مهم ترین این مفاهیم عبارت اند از زمان و مفاهیم مربوط به آن؛ گذشته، حال و آینده؛ پیچیدگی، تغییر و عدم قطعیت.
- زمان
درک زمان در میان ملیت ها و فلسفه های مختلف متفاوت است. از زمان می توان از لحاظ اندازه گیری و ویژگی های زمان بحث کرد. زمان به طورکلی به سه بخش تقسیم می شود: گذشته، حال و آینده. در نگرش آینده پژوهی مهم ترین جنبه های زمان عبارت اند از: توالی زمانی، گذشته، حال و آینده، مفهوم «حال وسیع(۱۷)» و بازه زمانی.
- گذشته، حال و آینده
مفهوم گذشته، حال و آینده اصلی ترین درک انسان از زمان است. برای تقسیم بندی زمان به لحاظ تداوم و پیوستگی آن دو نظریه وجود دارد. نظریه اول، که نظریه سری A نامیده شده است، با دورنمای سه حالت گذشته، حال و آینده مرتبط است. بر اساس این درک از زمان هر واقعه ای قبل از اینکه رخ بدهد مربوط به آینده است، سپس به مجرد اینکه اتفاق افتاد تبدیل به حال و درنهایت تبدیل به گذشته می شود. نظریه دوم که نظریه سری B نامیده شده است بر درک قبل و بعد زمان تاکید دارد. بر اساس این تفکر وقایع طی زمان در دو حالت قبل از یکی و بعد از دیگری قرار دارند و این قاعده تغییر نمی کند. مباحث مختلفی درباره اعتبار و ماهیت هرکدام از این نظریه ها مطرح شده است. از این جمله می توان به نظر آدام(۱۸) اشاره کرد که هردوی این رویکردها به زمان را در درک آن دارای اهمیت و اعتبار می داند.



نمودار ۲.۲ نگرش های مختلف به زمان

از نگرش آینده پژوهی رابطه بین گذشته، حال و آینده دارای اهمیت فراوانی است. گذشته به تاریخ، تجارب، نشانه ها، هویت و فضیلت فردی اعتبار می دهد. حال به اینجا و اکنون، به لحظه های گذار و هوشیاری مربوط است. آینده ترس ها، برنامه ها، مسئولیت ها، اهداف و آرزوها را دربر می گیرد (Slaughter, ۱۹۹۷).
- ارتباط میان گذشته و حال و آینده



نمودار ۲.۳ ارتباط میان گذشته، حال و آینده

این روابط بین گذشته، حال و آینده به آسانی می تواند در بطن مباحث شهری آورده شود. گذشته در بافت، ترتیب و سلسله مراتب، ساختار اجتماعی، ویژگی های اقتصادی شهر و موقعیت ناحیه ای، ملی و بین المللی آن دیده می شود. شهر زمان حاضر می تواند به مثابه مکانی که روندها و تصمیمات گذشته آن را شکل داده اند و مکان تصمیمات و سیاست هایی که آینده آن را شکل خواهند داد شناخته شود. آینده رویاها، آرزوها، امیدها، خواسته ها و ترس برنامه ریزان، سیاستمداران، تصمیم گیران و جامعه را در خود دارد.

۲.۳ آینده به منزله مهم ترین بعد زمان در آینده پژوهی

آینده مهم ترین بعد زمان در آینده پژوهی است، در مورد آینده رویکردهای مختلفی وجود دارد. در ادامه برخی از مهم ترین نگرش ها به آینده و ابعاد آینده برای درک بیشتر این بخش از زمان آورده شده است.
دو دیدگاه در جهان بینی و جایگاه آینده در هرکدام به این شرح است:
دیدگاه «پراکتیس»(۱۹) (منفعل) در جهان بینی یعنی آینده را محصول حال بدانیم و بکوشیم امروز را چنان نظم ببخشیم که فردایی منظم داشته باشیم.
دیدگاه «پراکسیس»(۲۰) (کنشگر) در جهان بینی یعنی دنیا را آن گونه که هست نپسندیم و برای آن تحول و تغییر بخواهیم (معصومی اشکوری، ۱۳۸۷: ۲۹).
دیدگاه های دیگری نیز به آینده وجود دارد اما در مواجه با آینده سه رویکرد کلی را می توان برشمرد:
الف) تسلیم و انفعال و منتظر آینده ماندن؛
ب) تلاش برای سازگار شدن با آنچه می خواهد رخ بدهد؛
ج) اراده برای ساختن آینده به یکی از اشکال باید، بهتر و ترجیحاً (لیندگرن و هانس، ۱۳۹۰).
سه چالش کلیدی ضرورت درک آینده و برنامه ریزی برای آن را آشکار می کند. این سه چالش عبارت اند از مدیریت خطر و نامعلومی، موضوعات توسعه پایدار و مباحث بازنگری دموکراسی (مردم سالاری). این چالش ها نیازمند ابزار و روش های جدیدی برای تفکر در مورد آینده در محیطی بسیار پیچیده و نامعلوم است. آینده پژوهی روش های جدیدی برای مقابله با آینده با انواع رویکردهای چندگانه، تکثرگرا، انعطاف پذیر و پاسخگو پیشنهاد می کند (Manchester municipality, ۲۰۰۳: ۲۰).
هنگام اندیشیدن به آینده باید به شش مقوله توجه کرد:
۱. شناسایی و ارزیابی آینده های بدیل؛
۲. تعیین میزان عدم قطعیت هریک از موارد احتمالی و آینده های بدیل؛
۳. شناسایی حوزه های کلیدی که خود پیش درآمد یا هشدارهای آینده خاص اند؛
۴. ارزیابی شمار زیادی از پرسش های «اگر این گونه شود، آنگاه چه اتفاقی می افتد؟»؛
۵. درک فرایندهای زیرین تغییر؛
۶. آشکارسازی و تعیین دقیق حدود دانش و ادراک ما از موارد مرجح (Fowels, ۱۹۷۸: ۴۲-۴۳).

۲.۴ دوره های زمانی در آینده پژوهی

برای مطالعه آینده دوره های زمانی گوناگونی وجود دارد که در «فدراسیون جهانی آینده پژوهی»(۲۱) به صورت زیر خلاصه شده است:
- آینده نزدیک(۲۲): از الان تا یک سال آینده؛
- آینده کوتاه مدت(۲۳): ۱ تا ۵ سال آینده؛
- آینده میان مدت(۲۴): ۵ تا ۲۰ سال آینده؛
- آینده بلندمدت(۲۵): از ۲۰ تا ۵۰ سال آینده؛
- آینده دور(۲۶): بیش از ۵۰ سال آینده.
بسیاری از اشخاص و صاحبان کار و حکومت ها فقط ۱ تا ۵ سال آینده را درنظر دارند. با وجود این برای مقابله دربرابر تغییرات شدید جهان امروزی دیدن آینده دور ضروری است. جوزف تاکید می کند که ما از طریق اقداماتی که در حال حاضر انجام می دهیم، می توانیم طی ۵ تا ۲۰ سال جهانی را که در آن زندگی می کنیم تغییر دهیم. بنابراین در این زمان «هر چیزی می تواند رخ دهد اگر...» (Groff and smoker, ۲۰۰۱: ۴).
ابعاد مکانی آینده نیز یکی از جنبه های مطالعه آینده است. آینده را می توان در سطوح مختلف مطالعه و بررسی کرد، براساس گزارش یونیدو(۲۷) ابعاد مکانی آینده پژوهی را می توان این چنین طبقه بندی کرد:
- آینده محلی(۲۸)؛
- آینده در سطح دولت - ملت (۲۹)؛
- آینده منطقه ای(۳۰)؛
- آینده جهانی(۳۱) (UNIDO, ۱۹۹۸: ۳۵).

۲.۵ دسته بندی تصورات از آینده در آینده پژوهی

آینده پژوهی یک رشته تصاویری از آینده در اختیار ما قرار می دهد، تا در زمان حال، بر اساس این تصاویر بتوانیم به شکل کارامدتری تصمیم گیری کنیم. این تصاویر در سه مقوله طبقه بندی می شوند: آینده های ممکن(۳۲)، آینده های محتمل(۳۳) و آینده مطلوب(۳۴). در این بحث، وندل بل(۳۵) یکی از مهم ترین متفکران این حوزه آینده پژوهی را به این شکل تعریف می کند: «رشته ای مستقل به شمار می رود که هدفش مطالعه منظم آینده است. آینده پژوهان به دنبال کشف، ابداع، ارائه، آزمون و ارزیابی آینده های ممکن، محتمل و مرجح اند. آنان انتخاب های مختلفی راجع به آینده پیش روی انسان ها قرار می دهند و در انتخاب و پی ریزی مطلوب ترین آینده به آنان کمک می کنند (Cornish, ۲۰۰۳: ۴۵). ایشان ابتدا هر آینده ای را که ممکن است در انتظار یک کشور یا سازمان باشد شناسایی و فهرست می کنند. در گام بعدی، از میان آینده های ممکن محتمل ترین آنها را مشخص می کنند. سرانجام مطلوب ترین آینده نیز شناسایی می شود و در اختیار تصمیم گیران قرار می گیرد تا برای تحقق آن برنامه ریزی کنند. بنابراین مطالعه سه نوع آینده در دستور کار آنها قرار دارد:
آینده های ممکن: آن دسته از آینده هایی که وقوع آنها امکان دارد؛
آینده های محتمل: آینده هایی که وقوع آنها امکان بیشتری از سایر آینده های ممکن دارد؛
آینده های مطلوب: آینده ای که با ارزش ها و آرمان های مطلوب آینده پژوهان و کارفرمایان آنها همخوانی دارد.
وندل بل اعتقاد دارد که آینده پژوهان برای کشف این سه نوع آینده سه دسته سوال مطرح می کنند: «چه چیزی می تواند در آینده وجود داشته باشد؟»، «چه چیزی به احتمال بیشتر وجود خواهد داشت؟» و «چه چیزی بایدوجود داشته باشد؟». پاسخ به پرسش اول آینده های ممکن، پرسش دوم آینده های محتمل و پرسش سوم آینده مطلوب را مشخص می کند. ریچارد اسلاتر(۳۶) آینده پژوه را کسی معرفی می کند که: «می داند چگونه آینده های بدیل (ممکن، محتمل و مطلوب) را مطالعه کند. چنین کسی می تواند از مطالعات خود درباره آینده های بدیل آن گونه استفاده کند، که دیگران بتوانند گزینه ها و انتخاب های مختلف را در زمان حال بشناسند و درنتیجه بتوانند تا حد مقدور برای ساختن آینده بهترین گزینه را انتخاب کنند (Ansoff, ۱۹۷۵: ۵۳).

۲.۶ مفاهیم اساسی آینده پژوهی

۲.۶.۱ مفهوم حال وسیع(۳۷)

«حال» در یک حالت فیزیکی، یک لحظه بسیار کوتاه و کسری از یک ثانیه است. غالباً تصور مردم از زمان حال دامنه بلافاصله گذشته و آینده است. بسیاری از آینده پژوهان مفهوم حال وسیع را پرورانده و تعاریفی در این باره ارائه داده اند. ازنظر هوسرل (Husserl, ۱۹۶۶). مفهوم حال وسیع نزدیک زمان لحظات حال و نیز خاطره ما از گذشته بلافصل و درک ما از آینده بلافصل است. نیسر (Neisser, ۱۹۷۶) ایده «چرخه ادراکی»(۳۸) را مطرح می کند؛ فرایندی که شامل سه بخش متقابل است: خاطره گذشته بلافصل، درک زمان حال و تصور آینده بلافصل. الیزه بولدینگ (Elise Boulding, ۱۹۷۸) دامنه زمان حال وسیع را ۲۰۰ سال می داند و آن را به دو بخش ۱۰۰ سال گذشته و ۱۰۰ سال پیش رو تقسیم می کند. چنین دامنه وسیعی از حال گسترده می تواند باارزش باشد، زیرا مردم طی این زمان به لحاظ رسوم، نگرش ها، ارزش ها و خانواده به هم پیوسته می شوند. به هرحال باید به این سوال پاسخ داده شود که آیا چنین دامنه ای از زمان حال گسترده ممکن و شدنی است. اسلاتر (Slaughter, ۱۹۹۷). استدلال می کند که درک حال وسیع برای انسان ضروری است، زیرا انسان شدیداً به گذشته و حال مرتبط است. مفهوم حال گسترده باید به منظور دستیابی به درک بطن زمانی و گستره مشخص ما در تاریخ استفاده شود و به منزله مفهومی در زمان حال درک شود، زیرا مردم نخست ریشه درگذشته دارند دوم مسئول ساخت زمان آینده بلافصل اند و سوم مسئول حفظ نسل های آینده اند.
مفهوم حال وسیع برای برنامه ریزان و تصمیم گیران اهمیت حیاتی دارد. گرچه طول زمان حال گسترده ممکن است برای وقایع و فرایندهای مختلف بسیار متفاوت باشد، این مفهوم می تواند برای تعیین طول زمان حال و زمان شروع آینده برای مواجه با وقایع و روندها دارای اهمیت باشد. تمایز روشن بین حال و آینده می تواند برای تعیین اولویت برنامه ها و ایجاد چارچوب زمانی برای سازمان دهی اقدامات در حال و آینده مفید باشد (krawczyk, ۲۰۰۶: ۲۵).

۲.۶.۲ تغییر(۳۹)

آینده پژوهی که اینک به صورت یک جنبش جهانی درآمده است موجودیت در حال تکامل خود را مدیون پدیده ای به نام تغییر است. از قرن هجدهم به بعد، که جهان شاهد شکل گیری انقلاب صنعتی و اوج گیری آن در قرن بیستم بود، تغییراتی به وقوع پیوست که شیوه زندگی انسان را از حمل ونقل گرفته تا تولید غذا و پوشاک و دیگر نیازمندی ها به کلی تغییر داد. نخبگان اروپایی پیشرو، که در آغاز به ابداع «مدیریت اثربخش تغییر» می اندیشیدند و لازمه آن را پیش بینی تغییرات بعدی می دانستند، نخستین اندیشمندانی بودند که پرچم آینده پژوهی مدرن را برافراشتند (ملکی فرد، ۱۳۸۸: ۲-۱).

۲.۶.۳ پیچیدگی(۴۰)

تفکر پیچیدگی یک مفهوم پرطرفدار در مدیریت است. امروز بر هرکسی آشکار است که ما در جهان تغییرات و عدم قطعیت های مداوم زندگی می کنیم که با پیچیدگی مشخص می شود. اعمال مدیریت در چنین پیچیدگی و یافتن شیوه های اثرگذاری بر آینده، در جهانی که روابط علی بسیار به سختی دیده می شود، یک چالش اساسی پیش روی آینده پژوهان و رهبران سازمان هاست (kessels and smit, ۲۰۰۹: ۴). در مواجه با پدیده های این جهانی دو رویکرد را می توان از هم تفکیک کرد، یکی رویکرد سنتی (نیوتنی) و دیگری رویکرد پیچیدگی. در جدول ۲.۱ تفاوت این دو رویکرد به طور خلاصه آورده شده است.

جدول ۲.۱ دو رویکرد سنتی (نیوتنی) و رویکرد پیچیدگی به پدیده های جهان



(ابزری و قهفرخی، ۱۳۸۷: ۴۷)

مفهوم کلیدی در تفکر پیچیدگی حول کنش های اجزای یک سیستم می چرخد. نظریه پیچیدگی این نکته را نشان می دهد که چگونه یک سیستم می تواند خروجی هایی تولید کند که حجم آن از مجموعه اجزای سیستم بیشتر و بزرگ تر است (Smith, ۲۰۰۵, ۲۳). محک تشخیص یک سیستم پیچیده آن است که پویایی آن با متغیری هایی محدود و روابط ساده خطی تحلیل شدنی نباشد و نتوان به سادگی رفتار آن را پیش بینی کرد (وکیلی، ۱۳۸۴: ۱۱).

۲.۶.۴ عدم قطعیت(۴۱)

«تمام ارزش های مدیریت از مدیریت عدم قطعیت ناشی می شود» (Patrick Leach, ۲۰۰۶). عدم قطعیت در جهان معاصر موضوعی شفاف و پذیرفته شده است، شدت تحولات، کنش متقابل عناصر مرئی و غیرمرئی جهان، قدرت های کلان در سطح جهان و نیز قدرت ها و عوامل محلی همگی سبب تداخل عملکردها، پیچیدگی و درنهایت عدم قطعیت در رفتار سیستم ها شده است.
امروزه بی اعتمادی آشکار و مشترک درباره قدرت علم و بحث هایی چون نظریه آشفتگی(۴۲) و پست مدرنیسم و علوم فرا معمول(۴۳) دلالت بر این دارد که رویکرد جدیدی برای مواجه با عدم قطعیت و پیچیدگی جهانی لازم است. رویکرد نوین باید بر این حقیقت تاکید کند که آینده شدیداً انعطاف پذیر است و انتخاب ها درمورد آینده متفاوت است، آینده یک مسیر داده شده نیست بلکه آینده مسئولیت ما و پاسخگویی ما به اهداف ساخته شده و انتخاب گزینه ها و اقدامات برای رسیدن به آنهاست (Puglisi, ۲۰۰۰: ۴۳۹). گالبریت(۴۴)(۱۹۷۳) عدم قطعیت را تفاوت بین داده های لازم برای انجام یک وظیفه و میزان داده های دردسترس تعریف می کند. هو (Ho, ۱۹۸۹). عدم قطعیت را به دو گروه تقسیم بندی می کند: ۱. عدم قطعیت محیطی ۲. عدم قطعیت سیستم. عدم قطعیت محیطی شامل عدم قطعیت ها در ورای روند تولید می شود، مثلاً عدم قطعیت در میزان تقاضا و عدم قطعیت در عرضه. عدم قطعیت سیستمی مربوط به نامعلومی در داخل روند تولید است، مثلاً عدم قطعیت در عملکرد تولید، عدم قطعیت در زمان تولید و عدم قطعیت در کیفیت (Mula et al., ۲۰۰۶: ۲۷۱). به هر حال عدم قطعیت از اجزای جدایی ناپذیر مدیریت و برنامه ریزی است و هر تصمیم مدیریتی ذاتاً با نوعی عدم قطعیت همراه است (tomas et al., ۲۰۱۱: ۴۱).

۲.۷ ریشه های آینده پژوهی

برای آینده نگری نمی توان تاریخچه ای تعیین کرد زیرا انسان را باید موجودی آینده جو دانست. هر رفتار هدفمند ما بر اساس تصورمان از آینده و به قصد ساختن فردایی بهتر صورت می گیرد. ما دائماً آینده دور و نزدیک خود را پیش بینی می کنیم و برای آن نقشه می کشیم. ظاهراً همین تمایل ذاتی آدمیان به کشف فردای نامعلوم خود سبب شده تا بازار پیشگویی و ستاره شناسی و رمالی از هزاران سال پیش تاکنون این چنین داغ باشد (Foreen, ۲۰۰۱: ۷). آینده نگری در طی هزاران سال تمدن بشری، اشکال مختلفی به خود دیده است. بابلیان و ایرانیان با انگیزه پیشگویی نجومی دانش ستاره شناسی را گسترش دادند و مردم یونان برای آگاهی از آینده خود به سروش معبد دلفی مراجعه می کردند. درواقع ادیان مختلف خصوصاً ادیان الهی نیز برای تضمین آینده بهتر انسان ها در دنیا و آخرت ظهور کردند. علاوه بر مفاهیم مربوط به آینده ایدئال در آموزه های دینی، داستان پردازی، کتب و آثار مورخان و فیلسوفان را می توان از نخستین سرچشمه های آینده پژوهی دانست.

۲.۷.۱ داستان پردازی نخستین رویکرد به آینده

داستان پردازی درباره آینده یکی از ابزار فوق العاده نیرومند در کاربست تخیل است. از زمان های بسیار دور، داستان پردازی و اسطوره پردازی اصلی ترین شیوه توضیح و توصیف چگونگی پیدایش جهان بوده است. داستان پردازی همچنین ابزاری برای پرداختن به موضوع های مربوط به بقا در آینده و بهره برداری از فرصت های فردا به شمار می رفت. به بیان دیگر اگر کسی می توانست به گونه ای اطلاعاتی درباره رویدادهای احتمال آینده به دست آورد، آنگاه شاید امکان مواجه با آنها و همچنین دستیابی به پیامدهای مطلوب برای فردا فراهم می شد (وحیدی مطلق، ۱۳۸۵: ۲۰) «جهاندیده» در ادبیات ایران، شخصیتی است که بر مبنای تصویرهای متعدد و متنوع قدر و ارج یافته و به تصویرهایی از فضای مکانی مجهز است که البته جنبه تجربی داشته ولی روشنگر راه برای بسیاری انسان ها بوده است (فلامکی، ۱۳۵۸: ۱۶).

۲.۷.۲ نقش دانشمندان باستانی در شکل گیری تفکر آینده نگری

در مجموع دو قشر از دانشمندان در عهد باستان در شکل گیری مبانی آینده پژوهی موثر بوده اند. این دو قشر عبارت اند از: فیلسوفان و مورخان.
مورخان با بررسی سیر تغییرات جوامع درگذر زمان و تفاوت شیوه های زندگی متفاوت در مکان های مختلف در شکل گیری تفکر تغییرپذیری جوامع و شرایط درگذر زمان موثر بوده اند و فیلسوفان با پرداختن به شرایط آرمانی جامعه و نوشتن آثار خود درباره آرمان شهر در شکل گیری تفکر و تلاش بشر برای تصور و دستیابی به آینده های مطلوب موثر بودند. بدین ترتیب تفکرات، آثار و تلاش های این دو قشر از دانشمندان را به جرات می توان سرمنشا آینده پژوهی معاصر دانست. برای مثال با تلاش (توسیدید)(۴۵) و شیوه خاص تاریخ نویسی وی و دیگر مورخان گذشتگان متمدن تر به تدریج پی برند که:
۱. طرز زندگی آنها تنها شیوه موجود نبود، زیرا در نقاط دیگر جهان مردمان دیگری به شیوه های دیگر زندگی می کردند؛
۲. هر شیوه ای از زندگی و به عبارتی هر فرهنگی به مرور زمان تغییر می کند.
البته گذشتگان نکته دوم را خوب درک نمی کردند، ولی ثبت رویدادهای تاریخی سبب شد تا نسل های بعدی بتوانند واقعیتی به نام «تغییر فرهنگی» را درک کنند که همان تغییر شیوه زندگی به مرور زمان است.
فیلسوفان با ترسیم آرمان شهر(۴۶) جامعه نقش موثری در رشد و تکامل آینده پژوهی معاصر ایفا کرده اند. برای مثال کتاب جمهوری افلاطون آغازگر سنت آرمان شهری بود که در گسترش مطالعات آینده نقش مهمی ایفا کرد (کورنیش، ۱۳۸۵: ۱۹).
علاوه بر جمهوری افلاطون کتب و آثار دیگری به منظور تصویر آرمان شهر آینده تالیف شده اند که ازجمله این آثار می توان به موارد زیر اشاره کرد:
- کتاب سر توماس موور نویسنده انگلیسی با عنوان اتوپیا که طنزی بود بر حکومت و جامعه و با الهام از جمهوری افلاطون نوشته شده بود (۱۵۱۶)؛
- کتاب نگاه به گذشته: ۲۰۰۰-۱۸۸۷ که یکی از مشهورترین آثار آرمان شهری آمریکایی به قلم ادوارد بلامی است؛
- کتاب بهار خاموش نوشته راسل کارسون در سال ۱۹۶۲؛
- کتاب سه جلدی هرمان کان تحت عنوان ۲۰۰ سال آینده که در سال ۱۹۷۶ نوشته شده است؛
- در میان اندیشمندان ایران و اسلام می توان به دیدگاه های آرمان شهرگرایانه بزرگانی همچون فارابی (مدینه فاضله) (قرون سوم و چهارم هجری) و سهروردی اشاره کرد.
جدای از اندیشه های انسانی شکل گیری نطفه دیدگاه های آرمان شهری به ویژه در دنیای اسلام و مسیحیت را می توان آموزه های پرمایه دینی دانست که رکن اصلی خود را بر سعادت بشری استوار کرده بودند.
در قرون جدید دسته ای از فیلسوفان اروپایی به این فکر افتادند که از طریق کشف قوانین کلان جامعه و تاریخ وقایع آینده را پیش بینی کنند. این فکر زمانی به ذهن برخی فیلسوفان اروپایی خطور کرد که کشف قوانین طبیعت دانشمندان را به پیش بینی های دقیق علمی قادر کرده بود. این فیلسوفان انسان را در برابر قوانین تحمیلی تاریخ تسلیم و ناگزیر قلمداد می کردند (Ben Martin, ۱۹۹۵). در اواخر قرن نوزدهم مشخص شد که قوانین اجتماعی را نمی توان به راحتی کشف کرد و برای همین پیش بینی آینده جوامع بسیار دشوارتر از چیزی است که آنها تا کنون تصور می کردند. در قرن بیستم مطالعات معطوف به کشف آینده شکل علمی و دقیق تری به خود گرفت و فرض های نادرست قرن نوزدهم مبنی بر مقدر بودن آینده را کنار نهاد و به تدریج زمینه برای شکل گیری مطالعات آینده پژوهی فراهم گشت (Godet and Gerber, ۲۰۰۶: ۴). آینده پژوهی به معنای دقیق خود عملاً از میانه قرن بیستم ظهور کرد. سرعت و پیچیدگی تحولات اجتماعی و فناوری انگیزه اصلی تاسیس این رشته جدید را تشکیل می داد (Quinn, ۱۹۸۹: ۳۴). تاریخ مطالعات آینده پژوهی به مثابه یک عرصه تحقیقی به فاصله بین دو جنگ جهانی برمی گردد (Lo presit, ۱۹۹۹: ۳۱۱). برنامه ریزی ملی طی جنگ جهانی اول، رکود عظیم ایالات متحده آمریکا، مهندسی اجتماعی جنگ سو (نگر) در نخستین روزهای روسیه کمونیست، آلمان نازی و ایتالیای فاشیست نمونه هایی از نخستین مطالعات آینده پژوهی است (Bell, ۱۹۹۷: ۲۹۵). درواقع در نتیجه ساختارهای اقتصادی، سیاسی و اجتماعی نوین در سراسر جهان بعد از جنگ جهانی دوم، جابه جایی سیاست ها و ارزیابی مجدد اهداف تبدیل به بخشی از برنامه ریزی ملی شد (Bell, ۱۹۹۷: ۱۸-۲۲). همه تحولات بین دو جنگ جهانی و بعد از جنگ جهانی دوم به نقد و بازنگری در روش های متداول و پیشین برنامه ریزی و فراهم آوری زمینه برای رشد تفکر آینده نگری و آینده پژوهی منجر شده و این مبحث را به موضوع فراگیر در اروپا و در غالب عرصه های علمی تبدیل کرد.
در دهه ۱۹۶۵ شرایط و علایق عمومی برای فکر به آینده ایجاد شد و «جامعه جهان آینده»(۴۷)(WFS)، جامعه آینده نگران، آنچه بعداً «فدراسیون آینده پژوهان جهان» (۴۸) (WFSF) نام گرفت و کمیسیون (US) در سال ۲۰۰۰ تشکیل شد. این فدراسیون اولین کنفرانس بین المللی آینده پژوهی را در سال ۱۹۶۷ در اسلو برگزار کرد. الیور پیسی و همکارانش باشگاه رم را بنا نهادند که از دهه ۷۰ میلادی یکی از بانفوذترین مراکز آینده پژوهی دنیا شناخت شد (Hannah Kosow, ۲۰۰۸). در سال ۱۹۷۲ گزارش محدودیت رشد باشگاه رم دقیقاً قبل از بحران انرژی ۱۹۷۳ انتشار یافت که به یک دهه بحث های عقلانی شدید درباره محدودیت طبیعی و منابع جانشین انرژی منجر شد. کتاب شوک آینده الوین تافلر موج شتابان دهه ۷۰ را پوشش داد و حس بودن در یک زمان را بیشتر کرد. پل کندی نیز موفق شد کتاب تاثیرگذار و پرفروش جهان در سال ۲۰۲۰ را به رشته تحریر درآورد. در سال ۱۹۸۰ بزرگ ترین نشست آینده پژوهی با ۵۵۰۰ شرکت کننده و ۱۱۵۰ ارائه دهنده در تورنتو با حمایت (WFS) و انجمن کانادایی مطالعات آینده شکل گرفت.
آینده نگاری از اوایل دهه ۱۹۹۰ میلادی با استقبال بی نظیر سیاست گذاران علم و فناوری کشورهای مختلف روبه رو شد، به گونه ای که از اوایل این دهه تاکنون تقریباً بیشتر کشورهای پیشرفته و بسیاری از کشورهای درحال توسعه و حتی برخی از سازمان های بین المللی و منطقه ای برنامه هایی را در این مورد تدوین و اجرا کرده اند (طباطباییان و قدیری، ۱۳۸۶، ۲). روند توسعه مطالعات آینده و اقبال مردم، محققان، دانشگاهیان، سازمان های دولتی و بنگاه های اقتصادی به این زمینه نوظهور روزبه روز گسترش می یابد به گونه ای که به گفته جیم دیتور(۴۹) بی تردید آینده پژوهی را باید یک رشته پژوهشی دانست (Bell, ۲۰۰۰). شاید بتوان «اندیشکده رند»(۵۰) وابسته به وزارت دفاع آمریکا را از نخستین مراکز آینده پژوهی جهان به شمار آورد. کاپلان، رشر، دالکی و گوردون در این موسسه به مطالعه آینده بر اساس پیش بینی پرداختند (Milojević, ۲۰۰۲) بسیاری از فنون پیش بینی و روش های آینده پژوهی را اندیشمندان این مرکز به دنیا عرضه کردند. در فرانسه نیز موسساتی به منظور مطالعه آینده تاسیس شد و به تدریج به این رشته در سراسر دنیا توجه شد.

۲.۸ مراحل آینده پژوهی

آینده پژوهی تا قرن حاضر فراز و فرودهای زیادی را پشت سر گذاشته و در بعضی از دوره های زمانی با رونق شدید مواجه بوده و درمقابل در بعضی از موارد تا حدی رکود داشته که درآن دوره آن را صرفاً بازی با کلمات می دانستند.
به طورکلی آینده پژوهی تاکنون چهار مرحله را پشت سر گذاشته است:
نخستین مرحله از دهه های بعد از جنگ جهانی دوم شروع شد و تا آغاز دهه ۱۹۶۰ ادامه یافت. این دوره دوره رشد شدید اقتصاد جهانی و دوره ای بود که آمریکا در تهدید حمله هسته ای قرار داشت. طی این دوره آینده پژوهان نشان دادند که ما می توانیم به طور شایسته ای آینده را مطالعه کنیم. آنها پایه های فلسفی و روش شناسی رشته را بنیان نهادند و در همین دوره ابزار متعددی برای آینده پژوهی به وجود آمد.
دوره دوم اواخر سال های ۱۹۶۰ میلادی و اوایل ۱۹۷۰ را در برمی گیرد. در این دوره آینده پژوهی به اوج خود می رسد. آینده پژوهی به شدت پیشرفت می کند و سازمان های باارزشی سر برمی آورند و کارهای مهمی در این زمینه صورت می گیرد.
دوره سوم اواخر دهه ۱۹۷۰ و اوایل دهه ۱۹۸۰ را شامل می شود. این دوره دوره بحران های انرژی و اقتصادی و جریان های اجتماعی بود. در این دوره اعتماد کمی به آینده پژوهی وجود داشت. خود آینده پژوهی نیز در این دوره یک بحران را پشت سر گذاشت. در این دوره آینده پژوهی نتوانست شرایط اقتصادی جهان را پیش بینی کند و در تغییرات اجتماعی نیز ناکارامد به نظر آمد. بنابراین دوره سوم، دوره مستحکم سازی و بازنگری در آینده پژوهی بود.
دوره چهارم آینده پژوهی از اوایل دهه ۱۹۸۰ شروع شده و تا امروز ادامه یافته است. این دوره دوره رشد اقتصادی، تغییرات شدید، روابط و مسائل بین المللی پیچیده و دوره تاکید بر عمل گرایی است. آینده پژوهی با چندبعدی شدن، بین المللی شدن و عملی گرایی پاسخگوی این تغییرات شدید و پیچیدگی ها شد (Mills and Bishop, ۲۰۰۰: ۴).

۲.۸.۱ مرحله اول: پایه گذاری بنیان های فلسفی آینده پژوهی

پایه های فلسفی آینده پژوهی در دو مرحله بنیان گذاری شد. در مرحله اول آینده پژوهان اروپایی بنیان های فلسفی و انسانی آینده پژوهی را بنا نهادند و در مرحله دوم آینده پژوهان آمریکایی روش های اصلی و ابزار آینده پژوهی را پایه گذاری کردند.
بعد از جنگ جهانی دوم کشورهای آسیب دیده اروپایی نیاز به راهبردهای بلندمدت برای بازسازی مجدد خود داشتند. این برنامه ها نیازمند تفکر انتقادی درباره آینده بلندمدت بود. بنابراین بعضی از برنامه ریزان خصوصاً برنامه ریزان فرانسوی درصدد کشف آن چیزی برآمدند که ممکن است درباره آینده دانسته شود. گاستون برگر(۵۱) یکی از این برنامه ریزان بود. او سازمان بین المللی آینده نگری(۵۲) را در پاریس پایه گذاری کرد. این سازمان یکی از اولین سازمان هایی بود که به آینده پژوهی کاربردی اختصاص داده شده بود. برگر از مفهوم توانایی ما برای خلق و کشف آینده دفاع کرد و بر آن بود که آینده ضرورتاً بر ما تحمیل نمی شود. در گروه آینده نگری کارشناسان رشته های مختلف آینده های مطلوب بشر را ترسیم کردند و شروع به شناخت آن چیزی کردند که منطقاً امکان وقوع دارد. در سال ۱۹۶۴ یک فرانسوی دیگر با نام برتراند ژوونل(۵۳) اثر مشهور خود را با عنوان هنر گمانه زنی(۵۴) منتشر کرد. این کار (اثر) بادقت پایه های فلسفی دانش را ما از آینده بررسی و نیز بنیان های فلسفی رشته آینده پژوهی را پایه گذاری کرد. وی استدلال می کند که پیش بینی فی نفسه غیرممکن است، آینده توفانی از احتمالات است و مطالعه آینده بیش از اینکه یک رشته باشد باید یک هنر باشد. او همچنین یک سازمان آینده پژوهی کاربردی را با عنوان انجمن بین المللی آینده پژوهان در پاریس پایه گذاری کرد که هنوز هم فعال است. این آینده پژوهان و دیگر آینده پژوهان اروپایی بنیان های فکری (عقلانی) آینده پژوهی را بنا نهادند و بر جایگاه خواسته ها و ارزش های انسان را در این رشته تاکید کردند.

۲.۸.۲ مرحله دوم: شکوفایی

سال های آخر دهه ۱۹۶۰ و اویل ۱۹۷۰ دوره پربار آینده پژوهی بود. کتاب هایی چون بمب جمعیت(۵۵) و شوک آینده(۵۶) در این دوره منتشر شدند.
در این دوره ابزار بررسی پویای سیستم ابداع شد و دنیس مداوس و همکاران از این ابزار در تولید اولین مدل جهانی بهره بردند که جهان را به مثابه مجموعه روابط (متقابل) پیچیده در چارچوب یک سیستم ملاحظه می کرد. نتایج این کار در کتابی با عنوان محدودیت های رشد(۵۷) منتشر شد که دارای اهمیت علمی فراوانی بود. این اثر هشدار داده بود که اگر جمعیت، صنعتی سازی، آلودگی و مصرف به حالت نمایی رشد کند، تا ۱۰۰ سال آینده کره زمین با محدودیت طبیعی مواجه خواهد شد و جامعه ما از هم خواهد پاشید.
در این دوره سه شبکه مهم آینده پژوهی پایه گذاری شد که هنوز هم فعال اند:
- باشگاه رم(۵۸) یک گروه بین المللی از دانشمندان، انسان شناسان، برنامه ریزان و آموزشگرانی است که تجربه های خود را برای بررسی مسائل جهان از دید جهانی ترکیب می کنند؛
- فدراسیون بین المللی آینده پژوهان(۵۹) که شامل مجموعه ای از متخصصانی است که در زمینه آینده پژوهی کاربردی فعالیت می کنند. این فدراسیون در کمک به بنیان گذاری موسسه های آینده پژوهی کاربردی در کشورهای بیرون از اروپا و آمریکای شمالی نقش بسزایی داشته است.
- جامعه آینده جهان(۶۰) که شعبه اصلی خود را در بتسدا، نزدیک واشینگتن دی سی، برقرار کرده است. اعضای آن دامنه گسترده ای از افراد را دربر می گیرد که راغب به موضوع آینده اند. اعضای آن از ۱۰۰ نفر در سال ۱۹۶۰ به ۳۰ هزار نفر در سال ۱۹۷۰ رسید و اکنون دارای ۱۵ هزار عضو است. جامعه آینده جهان مجله ای با عنوان آینده پژوهان منتشر می کند.
جامعه آینده جهان بیشتر آینده پژوهان آمریکای شمالی را دربر می گیرد و باشگاه رم بیشتر به سمت کشورهای اروپایی جهت گیری کرده است، لیکن فدراسیون بین المللی آینده پژوهی واقعاً یک سازمان بین المللی است.

۲.۸.۳ مرحله سوم: تحکیم آینده پژوهی

طی یک روال معمولی آینده پژوهی نیز بعد از دوره توسعه و شکوفایی خود در اواخر دهه ۱۹۷۰ و اویل ۱۹۸۰ دچار یک دوره انقباض شد.
مجموعه حوادث اواسط دهه ۱۹۷۰ همه چیز را عوض کرد. تحریم نفت کشورهای عربی استیلای آرامش مردم در آمریکا را لرزاند و ماجرای واترگیت(۶۱) (شایعات سیاسی درباره ناتوانی دولت، رشوه خواری و بی عدالتی که به دوره ریاست جمهوری ریچارد نیکسون در سال ۱۹۷۴ مربوط است) اعتماد مردم به حکومت را سست کرد. نتیجه این شوک ها چرخش به سوی دستور کارهای محافظه کارانه تر در اقتصاد و سیاست بود. دستور کارهای محافظه کارانه در اقتصاد به تاکید بیشتر بر کارهای زودبازده در مقابل آرمان های اجتماعی بلندمدت دهه ۱۹۶۰ منجر شد. درنتیجه دهه ۱۹۸۰ به دلیل تاکید بر دوره های کوتاه مدت دوره تنزل تفکر آینده پژوهی بود.
در این دوره محبوبیت آینده پژوهی از بین رفت، اعضای سازمان های آینده پژوهی کاهش یافتند، بودجه تحقیقات کاهش یافت و آینده پژوهان یک دوره خودآزمایی را شروع کردند. این ارزیابی مجدد مفید بود و سبب ایجاد رویکرد جهانی نوین به آینده پژوهی شد.

۲.۸.۴ دوره چهارم: تجدید حیات

دوره چهارم از اواخر دهه ۱۹۸۰ میلادی شروع شده و تاکنون ادامه یافته است. شکست دوره قبلی هزینه نگرش کوتاه مدت بود که به طور بسیار آشکار در ناتوانی های حکومتی و طولانی شدن بحران امنیت اجتماعی خود را نشان داد. شوک های اتفاقی چون سقوط کمونیسم، تخریب لایه ازن، و بحران های مالی به آگاهی مردم از نیاز به درک آینده بلندمدت جهان منجر شد. فناوری اطلاعات در دوران طفولیت خود طی اوایل دهه ۱۹۸۰ آشکارا شروع به انتقال و تغییر جامعه کرد. در نهایت هزاره نزدیک به علاقه مردم به قرن آینده منجر شد.
در حال حاضر ما دوره ای از رشد عمومی اقتصاد، تغییرات شدید، مسائل و مشکلات بین المللی پیچیده و تاکید بر عمل گرایی را تجربه می کنیم.
طی این دوره از پیچیدگی و تغییرات شدید، یقیناً روش های کمی آینده پژوهی گذشته دیگر برای پیش بینی تغییرات حیرت انگیز سیستم های اجتماعی کارامد نیستند. بنابراین آینده پژوهان برای چنین سیستم هایی اقدام به ابداع ابزار جدیدی کرده اند. یکی دیگر از نشانه های کاربردی تر شدن آینده پژوهی این است که آینده پژوهان به جای تحلیل و بررسی صرف آینده ها شروع به تمرکز بر آینده های مطلوب کرده اند.
امروزه بسیاری از کشورهای خارج از اروپا و آمریکای شمالی، ازجمله کشورهای اروپای غربی، اتحاد جماهیر شوروی سابق، کشورهای درحال توسعه جنوب آمریکا و آفریقا، هند، ژاپن، چین و استرالیا به سازمان های آینده پژوهی کاربردی توجه شایانی کرده اند. بسیاری از این موسسات در همین دوره اخیر ایجادشده اند.
علاوه بر این موسسات آینده پژوهی در اروپا و آمریکای شمالی ازنظر رویکردی به شدت قوی و چند رشته ای شده اند (Mills and Bishop, ۲۰۰۰: ۱۳).

نظرات کاربران درباره کتاب آینده‌پژوهی