فیدیبو نماینده قانونی دانشگاه امام صادق (ع) و بیش از ۶۰۰ ناشر دیگر برای عرضه کتاب الکترونیک و صوتی است .

کتاب شرح مناجات شعبانیه

نسخه الکترونیک کتاب شرح مناجات شعبانیه به همراه هزاران کتاب دیگر از طریق فیدیبو به صورت کاملا قانونی در دسترس است. تنها لازم است اپلیکیشن موبایل و یا نرم افزار ویندوزی رایگان فیدیبو را نصب کنید.

درباره کتاب شرح مناجات شعبانیه

مناجات شعبانیه را می‌توان بالاترین زمزمه‌های عاشقانه دانست و محتوای آن را عظیم‌ترین خواسته‌های نوع انسانی تلقّی کرد که سرشار از مفاهیم عمیق عرفانی است و در توصیف آن همین بس که اگر بنا شود بر واژه‌هایی از آن همچون «ربّ هب لی کمال الانقطاع الیک» شرحی نوشته شود که حق سخن هم در آن ادا شده باشد، مثنوی هفتاد مَن کاغذ شود.
درباره‌‌ محتویات و فرازهای آن باید گفت: از آنجا که خاندان عصمت و طهارت (ع)، امامان معصوم و پیشوایان ما هستند چه از جهت عرفان الهی و چه از جهت شناخت عمیقی که به انسان‌ها و نیازهای آن‌ها دارند اگر چیزی فراتر از این‌ها در نیاز انسان به آن بود در ضمن این دعاهای گرانقدر از خدای متعال مسئلت می‌کردند.
به عبارت دیگر دعاهایی که از پیشوایان دین و رهبران و امامان معصوم (ع) رسیده و در دست است یکی از گرانبهاترین منابع علوم و معارف و اخلاق اسلامی به شمار می‌آیند زیرا آن بزرگواران با شناختی که از خدای عزوجل و مبادی عالیه و همچنین از انسان و نیازمندی‌هایش داشتند به‌گونه‌ای از مکنونات دل انسان در تمام دعا تعبیر کرده و از حقایق اعتقادی و اخلاقی پرده برداشته‌اند که قابل توصیف نیست.
در ادعیه‌ای که از جانب آن‌ها رسیده به قدری ظرائف و معانی بلند وجود دارد که آدمی شک نمی‌کند که این دعا از انسان‌های معمولی نیست و یقین پیدا می‌کند که از افرادی صادر شده که به دقائق علوم الهی و به اسرار آفرینش و رموز خلقت عالم و ابعاد وجودی وی آگاهی داشته‌اند. از‌این‌رو برخی از دعاها نیاز به صحّت سند از لحاظ علم حدیث ندارد بلکه متن آن‌ها بهترین گواهی است که از معصوم رسیده است.
از جمله‌‌ آن دعاها می‌توان مناجات شعبانیه را نام برد که متن آن به‌گونه‌ای است که گواهی می‌دهد تنها از معصوم صدور کلماتی مانند آن ممکن است.
دعایی است که بی‌شک انسان جهت تقرّب به خدا و به دست آوردن آرامش روحی و تحصیل مکارم اخلاق و دوری از معاصی و رذائل و زدودن کدورات روانی و وسوسه‌های شیطانی و تقویت اراده و نیروی تعقّل و تفکّر و قضای حوائج مادی و معنوی نیازمند به آن است.

ادامه...
  • ناشر دانشگاه امام صادق (ع)
  • تاریخ نشر
  • زبان فارسی
  • حجم فایل 4.67 مگابایت
  • تعداد صفحات ۴۱۹ صفحه
  • شابک

معرفی رایگان کتاب شرح مناجات شعبانیه

شما به آخر نمونه کتاب رسیده‌اید، برای خواندن نسخه کامل، کتاب الکترونیک را خریداری نمایید و سپس با نصب اپلیکیشن فیدیبو آن را مطالعه کنید:

فصل اول

(اللهم صلّ علی محمد و آل محمد)

شروع دعا با صلوات

انسان وقتی وارد مناجات شعبانیه می شود می بیند اول این دعا درود بر خاندان پیغمبر است که این گونه خواندن دعا را به ما آموختند، سرّش همان است که ائمه (ع) در احادیث به ما آموختند که اگر خواستید اول بر اهل بیت پیغمبر (ص) درود بفرستید (که این درود سبب استجابت دعای شماست) تا دعایتان مستجاب شود.
این صلوات بر اهل بیت پیامبر (ص) شفیع ما است یعنی چیزی است که باعث زمینه است. امیرمومنان (ع) فرمود:

«شفاعت کننده بال و پر طلب کننده است».(۵۷)

شفاعت بر دو گونه است: تکوینی و تشریعی. شفاعت تکوینی آن است که موجودات قوی تر این جهان به موجودات ضعیف تر برای پرورش و تکامل و نمّو کمک کنند تابش آفتاب، ریزش باران و وزش نسیم نوعی شفاعت در عالم تکوین نسبت به پرورش گیاهان است. باغبان نیز در حد خود در مورد گیاهان و درختان شفاعت می کند این گونه شفاعت دامنه وسیعی در جهان هستی دارد.
در عالم تشریع نیز انسان هایی که در درگاه خدا مقرّب ترند افراد ضعیف و آلوده به گناه و وامانده در راه را کمک کرده آن ها را به سر منزل سعادت می رسانند.
به یقین هر دو شفاعت هنگامی سودمند واقع می شود که در شفاعت شونده قابلیت و لیاقت لازم وجود داشته باشد، و گرنه به یک دانه فاسد گیاه هر قدر آفتاب بتابد و باران ببارد و نسیم بوزد گیاهی از آن نمی روید و همچنین انسانی که رابطه خود را با شفیعان به طور کلی قطع کرده شفاعت شافعی نفعی به حال او نخواهد داشت. اینکه امام (ع) در گفتار حکیمانه خود می فرماید شفاعت کننده بال و پر طلب کننده است واقعیت مسلّم عقلی و نقلی است. همان گونه که هیچ پرنده ای بدون بال و پر نمی تواند پرواز کند بسیاری از طلب کنندگان نیز بی بال و پر شفاعت پرواز در آسمان قرب خدا برای آن ها غیرممکن است. از سخنان امیرمومنان (ع) مشهود است که اگر کسی کاری دارد و به همراه خود شخص دیگری را می برد، آن مبدا و مصدر به احترام این همراه مشکل او را حل می کند. شفیع یعنی جفت در برابر وَتر. اگر کسی کاری دارد و تنها پیش آن مصدر کار برود، می شود وَتر و تنها کار او حل نمی شود ولی اگر کسی که وجیه است و حیثیتی دارد او را به همراه خود برد می شود. شفیع، یعنی جفت و او کار انسان را انجام می دهد. اگر در خواستن حاجت ها اول درود بر اهل بیت را از خدا بخواهیم بعد نیاز خود را مطرح کنیم در شفاعت آن صلوات و تحیت فرستادن مشکل ما حل می شود از این رو با اینکه حضرت سجاد (ع) خود از آل محمد (ص) است اما در بسیاری از دعاهای صحیفه سجادیه صلوات بر پیامبر اکرم (ص) و اهل بیت آن حضرت را تکرار می کند که چند مورد از نظرتان می گذرد.
۱- در دعای مکارم الاخلاق که مرحوم محدث قمی آن را در مفاتیح الجنان آورده و در صحیفه سجادیه دعای ۲۰ نیز آمده است در ابتدای دعا بر پیامبر گرامی اسلام و اهل بیت معظمش درود می فرستد و در پیشگاه الهی عرض می کند: «اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ، وَ بَلِّغْ بِاِیمَانِی اَکمَلَ الْاِیمَان» خداوندا بر محمد و آل محمد درود بفرست و ایمان مرا به کامل ترین مدارج آن برسان.
۲- در دعای ۲۴ که برای پدر و مادر است دعا با صلوات شروع می شود و می فرماید: «اللهم صلّ علی محمد عبدک و رسولک و اهل بیته...» خداوندا بر محمد بنده و فرستاده ات و بر خاندان پاکش درود فرست که این صلوات تا آخر دعا ادامه دارد.
۳- در دعای پنجم حدود پانزده بار عرض می کند: «اللهم صلّ علی محمد و آله». ای آفریدگار بزرگ به روح مقدّس محمد و روان فرزندانش رحمت فرمای... یا می فرماید «فصلّ علی محمد و آله».(۵۸)
۴- در دعای ششم عرض می کند بار خدایا بر محمد و آلش درود فرست و حُسن هم نفسی با این روز را روزی ما گردان و ما را از سوء مفارقتش به خاطر گناه یا کسب معصیت کوچک و بزرگ حفظ فرما(۵۹).
۵- و نیز عرض می کند: «بار الها بر محمد و آلش درود فرست، و ما را از پیش رو و پشت سر و از طرف راست و از جانب چپ و از همه طرف حفظ فرما، حفظی که ما را از معصیت تو باز دارد و به طاعتت راه نماید و ما را به کار عشق و محبت گیرد».
بار الها بر محمد و آلش درود فرست و ما را در این روزمان و در این شبمان و در تمام ایاممان برای انجام خیر و دوری از شر، و شکر نعمت ها، و پیروی سنت ها، و دوری از بدعت ها، و امر به معروف و نهی از منکر، و پاسداری اسلام، و عیب جویی از باطل و خوار ساختن آن و یاری حق و گرامیداشت آن، و ارشاد گمراه و یاری ناتوان، و پناه دادن به ستمدیده موفق بدار(۶۰).
۶- در آخرین دعا یعنی دعای ۵۴ که درباره زدودن اندوه است عرض می کند:

«...بر محمد و آلش درود فرست و اندوه مرا برطرف ساز و غم دلم را بزدای...».(۶۱)

و در آخرین قسمت از دعا می گوید: «... درود و برکات خداوند بر سرور ما محمد (ص) فرستاده و برگزیده حق و بر خاندان پاکش باد»(۶۲).
یا دعائی که در هر روز از ماه شعبان در وقت ظهر و در شب نیمه آن این صلوات را که از امام سجاد (ع) نقل شده است بخواند:

«خدایا درود فرست بر محمد و آل محمد، درخت نبوت و جایگاه رسالت و محل رفت و آمد فرشتگان و معدن دانش و خاندان وحی».(۶۳)

خدایا درود فرست بر محمد و آل محمد آن پناهگاه محکم و فریادرس بیچاره درمانده و پناه گرفتگان و دستاویز محکم برای وسیله جویان(۶۴) که شش بار صلوات بر آن حضرت در این دعا آمده است(۶۵).

صلوات شرط قبولی نماز

درود و صلوات بر پیامبر و خاندان آن حضرت آن قدر اهمیت دارد که جزئی از تشهد نماز است و نبودن آن سبب بطلان نماز می گردد چنان که شافعی یکی از ائمه چهارگانه اهل سنت در شعری که در مدح اهل بیت سروده می گوید:

«ای اهل بیت رسول خدا دوستی و محبت شما از طرف خدا در قرآنی که نازل کرده واجب گشته است در عظمت مقام شما همین بس که هر کس در نماز بر شما صلوات نفرستد نمازش صحیح نیست».(۶۶)

از این رو در روایات تاکید زیادی شده است که انسان باید آداب و شرایط دعا را رعایت کند که از جمله آن آداب درود بر پیامبر (ص) و خاندان اوست که باید دعا با صلوات آغاز و با صلوات انجام یابد که در این مورد به چند حدیث اشاره می شود:
۱- پیغمبر اکرم (ص) فرمود:

«درود شما بر من سبب اجابت دعا و پاک شدن اعمالتان می گردد».(۶۷)

۲- امام صادق (ع) فرمود:

«پیوسته دعا محجوب و در پشت پرده است (میان دعا و استجابت آن پرده ای مانع است) تا وقتی که بر پیامبر و آلش درود فرستاده شود(۶۸) آن گاه پرده برداشته می شود و دعا مستجاب می گردد».

۳- مرحوم علامه مجلسی در مقدمه و شرح صحیفه سجادیه می نویسد:

«خدا دعا را نزدیک ترین راه برای رسیدن به قرب خود قرار داده است(۶۹). آن گاه در شرح دعای دوم در شرایط استجابت دعا می گوید: بدان از جمله شرایط استجابت دعا بعد از حمد و ثنای پروردگارت، صلوات بر محمد و آل محمد (ص) است که در اخبار زیادی از امام باقر و امام صادق (ع) آمده است: در میان دعا و استجابت آن پرده ای مانع است تا وقتی بر پیامبر و آلش صلوات فرستاده شود»(۷۰).

۴- در حدیث دیگری آمده است که صفوان جمال می گوید: امام صادق (ع) فرمود:

«هر دعایی که خدای عز و جل به آن خوانده شود از رفتن به آسمان محجوب است تا صلوات بر محمد و آل محمد فرستاده شود»(۷۱).

در ضمن حدیث دیگری از عبدالله بن سنان از امام صادق (ع) آمده است که حضرت فرمود:

«هرگاه درود و صلوات بر من فرستاده شود و صلوات بر اهل بیتم را به دنبال نیاورد بین این صلوات و آسمان ها هفتاد حجاب و مانع خواهد بود و درودش به مقام قبول نخواهد رسید و خداوند به چنین درود فرستنده ای می فرماید: اجابت و خوش آمدی برای تو نیست ای فرشتگانم دعای وی را بالا مبرید اگر عترت رسول الله (ص) را در درود به آن حضرت ملحق نکند پس همواره دعای او ممنوع و محجوب از بالا رفتن است مگر اینکه در درود بر من اهل بیتم را به من ملحق کند».(۷۲)

پذیرش دعای صلوات

علت اینکه باید در آغاز و انجام دعا بر پیامبر (ص) درود فرستاد این است که در میان تمام دعاها یک دعا که به طور حتم و قطع و بدون تردید همیشه مستجاب می شود دعای صلوات است. چون این تمنّا و درخواستی است که بی شک به درگاه الهی پذیرفته می شود و هر دعا کننده ای ذکر صلوات را بگوید و تقاضای درود بر پیغمبر و آل او کند خدا دعایش را مستجاب می کند و به پیغمبرش درود می فرستد از این رو در روایات می خوانیم چون دعای درود بر پیامبر (ص) به طور قطع پذیرفته است کسی که بخواهد دعایش مستجاب شود قبل از دعا و بعد از دعا بر رسول اکرم و خاندان او درود بفرستد تا زمینه درخواست او در کنار دعای صلوات بر پیامبر (ص) بهتر فراهم گردد که به چند حدیث اشاره می شود:
۱- امام صادق (ع) فرمود:

«هرگاه یکی از شما در پیشگاه خداوند دعا کند باید تقاضای خود را با صلوات بر پیامبر آغاز کند چه آنکه درود بر پیامبر مقبول درگاه الهی است و خداوند چنین نمی کند که قسمتی از دعایی را بپذیرد و قسمت دیگر آن را رد کند».(۷۳)

و نیز فرمود:

«در پایان دعا هم درود بفرستید و دعای خود را با صلوات بر آن حضرت پایان دهید».(۷۴)

در برخی روایات از صلوات به عنوان پشتوانه دعا یاد شده است زیرا صلوات دعای اجابت شده است و دعایی که با صلوات مشایعت شود حتماً اجابت می شود از این رو در حدیث دیگری از امام صادق (ع) می خوانیم:

«هر که به درگاه خدای عز و جل حاجتی دارد باید با صلوات بر محمد و آلش شروع کند سپس حاجت خود را بخواهد و در آخر هم با صلوات بر محمد و آل محمد پایان دهد زیرا خدای عز و جل کریم تر از آن است که دو طرف (دعا) را بپذیرد و وسط (دعا) را واگذار کند (و به اجابت نرساند) چون صلوات بر محمد و آل محمد محجوب نیست (بالا می رود و پذیرفته می شود)».(۷۵)

در حدیث دیگری آمده است که سکونی از امام صادق (ع) روایت کرده است که فرمود:

«اگر کسی دعا کند و نام پیامبر (ص) را نبرد آن دعا بالای سرش (چون پرنده ای) بچرخد (بالا نمی رود) و چون نام پیامبر (ص) را ببرد دعا بالا می رود».(۷۶)

بی تردید این گونه دعاها پذیرفته می شود چون مقام پیامبر آن قدر والاست که آفریدگار عالم هستی و تمام فرشتگانی که تدبیر این جهان به فرمان حق بر عهده آنان گذاشته شده است بر او درود می فرستند چنان که قرآن می فرماید:

«خداوند و فرشتگانش بر پیامبر درود می فرستند؛ ای کسانی که ایمان آورده اید، بر او درود فرستید و سلام گویید و تسلیم فرمانش باشید».(۷۷)

حدیث سلمان درباره صلوات

در حدیثی از سلمان فارسی آمده است که گفت شنیدم رسول خدا (ص) می فرمود:

«خدای عز و جل می فرماید: ای بنگان من آیا این گونه نیست (و اتفاق نیفتاده است) که فردی از شما حاجت های بزرگی بخواهد و شما حاجت های او را بر نمی آورید مگر اینکه شفیع قرار دهد نزد شما کسی را که محبوب ترین مردم پیش شماست و آنگاه حاجات او را به احترام آن شفیع برمی آورید؟ آگاه باشید و بدانید که گرامی ترین خلق و افضل آنان نزد من محمد (ص) است و برادر او علی و امامان پس از آن ها همان ها که وسیله های (تقرّب خلق) به سوی من هستند هر کس حاجت مهمی دارد و می خواهد نفعی به او برسد و یا اینکه حادثه یا مشکل زیان باری برایش پدید آمده و خواهان رفع آن است باید مرا به محمد (ص) بخواند تا آنچنان حاجتش را بر آورم که بهتر و برتر باشد از برآورده ساختن کسی که محبوب ترین خلق را نزد او شفیع قرار می دهند».

سخن سلمان که به اینجا رسید عده ای از مشرکین و منافقین از روی تمسخر به او گفتند چرا خدا را به این ها قسم نمی دهی که تو را از بی نیازترین و پول دارترین مردم مدینه قرار دهد؟ سلمان گفت: من خدا را خواندم و از او خواستم که چیزی به من بدهد که از حکومت تمام دنیا برتر و ارزشمندتر باشد. من از خدا خواستم و او را به حق این بزرگواران قسم دادم که به من زبانی ذاکر بخشد که او را حمد و ثنا کند و قلبی بدهد که از نعمت های او تشکر و قدردانی کند و بدنی بدهد که در برابر حادثه های هولناک و بزرگ صبر کند و خدای عز و جل درخواست مرا اجابت فرمود و این ها که از خداوند خواستم از حکومت همه دنیا و آنچه در دنیاست هزار هزار بار بالاتر است(۷۸).
مولف نظم درر السمطین درباره فضیلت صلوات بر پیامبر (ص) تحت عنوان «فاتحه فی بیان فضل الصلاه و السلام علیه» می نویسد:

«درود بر پیغمبر اکرم (ص) بهترین عبادات و بیشترین آن ها از نظر ثواب و سریع ترین آن ها از نظر قبولی است».(۷۹)

مولف روح البیان آنجا که آداب دعا را بیان می کند می نویسد:

«یکی از آداب دعا شفیع قرار دادن پیغمبر و درود بر او است که این کلید در عبادت است».(۸۰)

صلوات ناتمام

درباره کیفیت صلوات بر پیامبر (ص) در روایات بی شماری که از طرق اهل بیت (ع) و اهل سنت رسیده، به طور صریح آمده است که «آل محمد» را هنگام صلوات بر «محمد» بیفزایید که به عنوان نمونه یک حدیث را یاد آورد می شویم.
عدّه ای خدمت پیامبر (ص) عرض کردند ما سلام بر تو را می دانیم چگونه است اما صلوات بر شما باید چگونه باشد؟ پیامبر (ص) فرمود: بگویید بار پروردگارا درود فرست بر محمد و آل محمد همان گونه که درود فرستادی بر ابراهیم و آل ابراهیم چرا که تو حمید و مجیدی(۸۱) و خجسته و مبارک گردان بر محمد و آل محمد همان گونه که مبارک کردی بر ابراهیم و آل ابراهیم زیرا تو حمید و مجیدی(۸۲).
چون اگر آل را در صلوات نیفزائیم همان صلوات ابتر و ناقصی خواهد بود که پیغمبر اکرم (ص) از آن نهی فرموده است چنان که در حدیثی از آن بزرگوار می خوانیم که فرمود:

«بر من صلوات ناقص نفرستید عرض کردند صلوات ناقص چیست؟ فرمود اینکه بگویید اللهم صل علی محمد و ادامه ندهید بلکه بگویید اللهم صل علی محمد و آل محمد».(۸۳)

از پیغمبر اکرم (ص) نقل شده است که فرمود:

«هر کس یک بار بر من صلوات بفرستد خدواند در برابر آن ده بار بر او صلوات می فرستد و ده گناه از او محو می کند».(۸۴)

علاوه بر صلواتی که توسط زبان انجام می گیرد به نوشتن آن نیز توصیه شده است. رسول گرامی اسلام (ص) فرمود:
«هر کس صلوات بر مرا بنویسد تا زمانی که آن نوشته موجود است ملائکه بر او صلوات می فرستند».(۸۵)
در برابر تعریف و تمجید از کسانی که صلوات می فرستند روایاتی رسیده است که به مذمت کسانی پرداخته اند که تارک صلوات اند و بی اعتنا از کنار نام مقدس رسول خدا (ص) می گذرند که چند حدیث از نظرتان می گذرد.
رسول گرامی اسلام (ص) فرمود:

«سه گروهند که توفیق دیدار مرا پیدا نمی کنند: ۱) عاق والدین ۲) کسانی که سنت مرا رها کردند ۳) کسی که نام من نزد او برده شود و بر من صلوات نمی فرستد».(۸۶)

در روایت دیگری به تارک صلوات وعده آتش و دوری از رحمت خدا داده شده است.
پیامبر اکرم (ص) فرمود:

«کسی که نام من نزد او برده شود و صلوات بر من نفرستد اهل دوزخ و دور از رحمت خدا است».(۸۷)

بر این اساس برخی از علمای اهل سنت گفته اند هر گاه اسم آن حضرت آورده شود صلوات واجب می شود(۸۸).
در روایت دیگری از جابر بن عبدالله انصاری نقل شده است که گفت:

«یک روز پیغمبر اکرم (ص) هنگام رفتن به منبر روی هر یک از پله های آن که قرار می گرفت آمین می گفت: وقتی از علّت آن پرسیدند، فرمود: وقتی روی پلّه نخست آن رسیدم، جبرئیل آمد و گفت: شقاوتمند و بدبخت کسی که ماه رمضان بر وی بگذرد و آمرزیده نشود؛ پس آمین گفتم. به پله دوم که رسیدم، گفت: شقاوتمند باد کسی که پدر و مادر خود یا یکی از آن دو را ادراک کند و نتواند بر اثر خدمت به آن ها بهشتی شود؛ من آمین گفتم. به پله سوم که رسیدم، گفت: شقی باد بنده ای که نام تو پیش او برده شود و صلوات نفرستد، و من آمین گفتم».(۸۹)

همچنین جابر از رسول خدا (ص) نقل کرده است که فرمود:

«اگر گروهی در جایی جمع شوند و بدون ذکر خدا و صلوات بر پیامبر (ص) متفرق گردند گویا بر سر بد بو ترین مردار جمع شدند و از آن متفرق گشتند».(۹۰)

در حدیث دیگری آمده است که از پیغمبر اکرم (ص) درباره این آیه که می فرماید:

«ان الله و ملائکته یصلون علی النبی چه می فرمایید؟ فرمود: این از امور مکتوم و پوشیده شده است و اگر شما سوال نمی کردید به شما نمی گفتم، خداوند دو فرشته را در خدمت من قرار داد که هر گاه پیش بنده مسلمانی، نام من برده شود و او صلوات بر من بفرستد، آن دو فرشته می گویند: خدایت بیامرزد و خداوند و سایر فرشتگان، آمین می گویند، اما اگر صلوات بر من نفرستد، آن دو فرشته می گویند: خدا تو را نیامرزد و خدا و سایر فرشتگان، آمین می گویند».(۹۱)

از آنچه گذشت روشن می شود که انسان چه بخواهد و چه نخواهد خدا حرف او را می شنود. ولی آنچه مطلوب اوست گوش دادن و عنایت و اجابت در خواست های او از طرف خداوند است که در مرحله بعد قرار دارد، بنابراین شروع مناجات شعبانیه و سایر مناجات ها با این نحوه دعا در حقیقت دستورالعملی است به بندگان خدا که چگونه آداب دعا را رعایت و خود را لایق گفت و گو و مناجات با خداوند کنند و از او بخواهند که بر آن ها منت گذارده و درخواست آن ها را مورد توجه و عنایت قرار دهد. چرا که گناهان آبرویی برای ما نگذاشته و مانع از توجه الهی گردیده است چنان که در دعایی چنین می خوانیم:

«خدایا اگر گناهان آبرویم را در پیشگاه تو برده و دعایم را از تو پوشانده و میان من و تو حائل گشته پس از تو می خواهم که رو آوری بر من به روی گرامیت و بگسترانی رحمت خود را بر من و فروباری برکاتت را بر من و اگر گناهان من مانع از این است که آوازی از من به سوی تو بالا آید یا از اینکه گناهی از من بیامرزی یا از خطای نابوده کننده ای در گذری پس من نیز پناه جسته ام به بزرگواری ذاتت و عزت جلالت و به درگاهت توسل جسته و به پیشگاهت تقرّب و نزدیکی جویم به محبوب ترین خلق تو در نزدت (و گرامی ترین آن ها بر تو و شایسته ترین آن ها به تو) و فرمانبردارترین شان برای تو و بزرگ ترین آن ها نزد تو در منزلت و مقام یعنی محمد و عترت پاکیزه اش آن پیشوایان راهنمای راه یافته ات...».(۹۲)

بی تردید برای همین استغفار قابلیت نداریم و باید به اولیای الهی متوسّل شویم تا استغفار ما قابلیت برای شنیدن پیدا کند. بنابراین شروع مناجات با صلوات، این معنی را می رساند که حتی درخواست آمرزش گناهان نیز لیاقت می خواهد و با آوردن نام محبوب پروردگار، به خودمان لیاقت می دهیم تا خداوند استغفار ما را بپذیرد. و دعا می کنیم تا این گونه ادب ورزی در دعا و صلوات بر محمد و آلش حضور قلب بیش تری به ما عنایت کند و ارزش دعای ما را بالا ببرد. و از آن جا که نمی دانیم چگونه عرض ادب کنیم، اولیای الهی نحوه آن را به ما آموخته اند که باید با رعایت ادب عین همان جملات را به پیشگاه الهی عرضه بداریم. اگر تصوّر انسان این باشد که خدا به او اعتنا نکرده و به حرف او توجّه نمی کند، هیچ گاه باب گفتگو و راز و نیاز باز نمی شود. خدایی که خودش می فرماید:

«و هنگامی که بندگان من، از تو در باره من سوال کنند، (بگو:) من نزدیکم! دعای دعا کننده را، به هنگامی که مرا می خواند، پاسخ می گویم! پس باید دعوت مرا بپذیرند، و به من ایمان بیاورند، باشد که راه یابند (و به مقصد برسند)».(۹۳)

همان طوری که ملاحظه می شود در این جمله ها خداوند هفت مرتبه اشاره به ذات پاک خود می کند و هفت بار نیز اشاره به بندگان خود نموده و نهایت پیوستگی و قرب و ارتباط با آن ها را مجسم ساخته است.
عبد الله بن سنان می گوید شنیدم حضرت صادق (ع) می فرمود: دعا قضای مبرم شده را برمی گرداند پس زیاد دعا کن زیرا دعا کلید بخشش خدا و وسیله پیروزی هر حاجت است نعمت ها و رحمت هایی نزد پروردگارت است که جز با دعا نمی توان به آن رسید. هر در که آن را بکوبی عاقبت گشوده می شود(۹۴).
در روایتی از میسر بن عبد العزیز نقل شده است که گفت: حضرت صادق (ع) به من فرمود ای میسر دعا کن و مگو کار گذشته است و آنچه مقدر شده همان خواهد شد (و دعا اثری ندارد) بی شک نزد خدا مقامی است که جز با دعا و تقاضا نمی توان به آن رسید و اگر بنده ای دهان خود را از دعا فرو بندد و چیزی تقاضا نکند چیزی به او داده نخواهد شد پس از خدا بخواه تا به تو عطا شود چرا که هر دری را بکوبید و اصرار کنید سرانجام گشوده خواهد شد(۹۵).
ملای رومی می گوید:

سایه حق بر سر بنده بود
عاقبت جوینده یابنده بود

گفت پیغمبر که چون کوبی دری
عاقبت زان در برون آید سری

چون نشینی بر سر کوی کسی
عاقبت بینی تو هم روی کسی

چون ز چاهی می کنی هر روز خاک
عاقبت اندر رسی در آب پاک(۹۶)

تا دعا نکنیم و از خدا نخواهیم چیزی داده نخواهد شد و بدون تضرع و زاری بر مشکلات فائق نخواهیم گشت:

چون بگریانم بجوشد رحمتم
آن خروشنده بنوشد نعمتم


گر بخواهم داد خود بنمایمش
چونش کردم بسته دل بگشایمش

رحمتم موقوف آن خوش گریه هاست
چون گریست از بحر رحمت موج خاست

تا نگرید ابر کی خندد چمن
تا نگرید طفل کی جوشد لبن(۹۷)

تا نگرید کودک حلوا فروش
بحر بخشایش نمی آید به جوش

ای برادر طفل طفل چشم تست
کام خود موقوف زاری دان نخست

کام تو موقوف زاری دل است
بی تضرّع کامیابی مشکل است.(۹۸)

اگر خدای متعال به کسی اعتنا نمی کرد و به حرف او توجهی نداشت نمی فرمود:

«پروردگار شما گفته است: مرا بخوانید تا (دعای) شما را اجابت کنم کسانی که از عبادت من تکبّر می ورزند به زودی با ذلّت وارد دوزخ می شوند».(۹۹)

خدای متعال در این آیات آن را با لطف و مهربانی می آمیزد و آغوش رحمتش را به روی توبه کنندگان می گشاید که از این آیه استفاده می شود:
۱- دعا کردن محبوب الهی و خواست خود اوست.
۲- بعد از دعا وعده اجابت داده شده است (البته می دانیم این وعده، وعده الهی است).

مشروط و نه مطلق

دعا خود یک نوع عبادت است چرا که ذیل همین آیه واژه عبادت بر آن اطلاق شده است و در ذیل آیه تهدید شدیدی است نسبت به کسانی که از دعا کردن امتناع می ورزند.
اگر کسی تصور کند هیچ گاه باب گفتگو و راز و نیاز با خدا باز نمی شود قرآن نمی فرمود:

«بندگانم را آگاه کن که من غفور و رحیمم».(۱۰۰)

یعنی من گناه بخش و پر محبّتم. تعبیر به «عبادی» (بندگان من) تعبیری است لطیف که هر انسانی را بر سر شوق می آورد و دنبال آن توصیف خدا به آمرزنده مهربان این اشتیاق را به اوج می رساند.

تذکر لازم

روایات متعددی که از پیغمبر گرامی اسلام (ص) و سایر پیشوایان بزرگ (ع) نقل شده است اهمیت دعا را به طور کامل روشن می سازد همان گونه که در ضمن حدیثی از امام صادق (ع) آمده است که فرمود:

«دعا عبادت بزرگ است».(۱۰۱)

یا در حدیثی از امام باقر (ع) نقل شده است که در جواب این سوال که کدام عبادت افضل است فرمود:

«چیزی نزد خدا افضل از این نیست که از او تقاضا کنند و از آنچه نزد او است بخواهند و هیچ کس مبغوض تر و منفورتر نزد خداوند از کسانی که از عبادت او تکبر می ورزند و از مواهب او تقاضا نمی کنند نیست».(۱۰۲)

در بعضی از روایات دعا کردن حتی از تلاوت قرآن هم افضل شمرده شده است چنان که از پیامبر اکرم و امام باقر و امام صادق (ع) نقل شده که فرموده اند:

«دعا از قرآن افضل است چون خدای عز و جل می فرماید بگو پروردگارتان برای شما ارجی قائل نیست اگر دعای شما نباشد».(۱۰۳)

اما نکته مهمی که اینجا لازم است یادآوری شود این است که دعا طبق روایات مخصوص مواردی است که تلاش ها و کوشش های انسان اثری نبخشد و یا به تعبیر دیگر آنچه انسان در توان دارد انجام دهد و بقیه را از خدا بخواهد بنابراین اگر انسان دعا را جانشین تلاش و کوشش کند قطعاً مستجاب نخواهد شد. از این رو در حدیثی از امام صادق (ع) آمده است که فرمود: چهار گروهند که دعای آن ها مستجاب نمی شود:
۱. کسی که در خانه خود نشسته و می گوید خداوندا مرا روزی ده، به او گفته می شود آیا به تو دستور تلاش و کوشش ندادم.
۲. کسی که همسری دارد (که دائماً او را ناراحت می کند) و او دعا می کند که او از دستش خلاص شود به او گفته می شود مگر من طلاق را به تو ندادم.
۳. کسی که اموالی داشته و آن را بیهوده تلف کرده و می گوید: خداوندا به من روزی مرحمت کن اما به او گفته می شود مگر دستور اقتصاد و میانه روی به تو ندادم مگر دستور اصلاح مال به تو ندادم سپس فرمود آن ها کسانی هستند که هرگاه انفاق کنند نه اسراف می کنند و نه سخت گیری بلکه در میان این حد اعتدالی دارند.
۴. کسی که مالی داشته و بدون شاهد و گواه به دیگری وام داده (اما وام گیرنده منکر شده او دعا می کند خداوندا قلبش را نرم کن و وادار به اداء دین فرما) به او گفته می شود مگر به تو دستور ندادم به هنگام وام دادن شاهد و گواه بگیر.(۱۰۴)
روشن است در تمام این موارد انسان تلاش و تدبیر لازم را به خرج نداده و گرفتار پیامدهای آن شده است و در برابر این تقصیر و کوتاهی و ترک تلاش، دعای او مستجاب نخواهد شد. البته عدم استجابت بعضی از دعاها علل و عوامل دیگری نیز دارد از جمله اینکه بسیار می شود که انسان در تشخیص مصالح و مفاسد خود به اشتباه می افتد گاه با تمام وجودش مطلبی را از خدا می خواهد که به هیچ وجه به صلاح او نیست حتی ممکن است خود او بعداً واقف به چنین امری بشود در این گونه موارد خداوند رحیم و مهربان دعا را مستجاب نمی کند و برای آخرت او ذخیره می سازد.

موانع استجابت دعا

در بعضی از روایات گناهان متعددی به عنوان موانع استجابت دعا ذکر شده است که از جمله می توان به سوء نیت، بد زبانی، نفاق، تاخیر نماز از وقت، غذای حرام، ترک صدقه، و انفاق در راه خدا(۱۰۵)، اشاره نمود.
و در اینجا بحث را با یک حدیث از امام صادق (ع) پایان می دهیم که از آن حضرت سوال شد آیا خداوند نمی فرماید دعا کنید تا برای شما اجابت کنم، در حالی که افراد مضطری را می بینم که دعا می کنند و به اجابت نمی رسد و مظلومانی را می بینم که از خدا پیروزی بر دشمن می طلبند ولی آن ها را یاری نمی کند امام فرمود وای بر تو، هیچ کس او را نمی خواند مگر اینکه اجابت می کند اما ظالم دعای او مردود است تا توبه کند و اما صاحب حق هنگامی که دعا کند اجابت می فرماید و بلا را از او برطرف می سازد به طوری که گاه خود او نمی داند و یا آن را به صورت ثواب فراوانی برای روز نیازش به آن (روز قیامت) ذخیره می کند و هر گاه چیزی را که بندگان تقاضا کنند مصلحت آن ها نباشد خودداری می فرماید(۱۰۶).
به هر حال دعا که سیره انبیاء است(۱۰۷) و خود پیامبر و ائمه معصومین (ع) نیز برای حل مشکلات و گرفتاری های خویش به سوی خدا دست نیاز دراز می کردند و از او اجابت می خواستند دعا آداب و شرایط دیگری دارد که به کتبی که در این باره نوشته شده است باید رجوع شود.

فصل دوم

(وَ اسْمَعْ دُعَائِی اِذَا دَعْوَتُک وَ اسْمَعْ نِدَائِی اِذَا نَادَیتُک وَ اَقْبِلْ عَلَی اِذَا نَاجَیتُک)
(و بشنو دعایم را هنگامی که تو را خوانم و بشنو صدایم را هرگاه تو را صدا زنم و رو به من کن هر گاه با تو راز گویم...).

این مناجات پس از ذکر صلوات بر محمد و آل محمد (ص) با سه جمله مشابه دعا، نداء و نجوا شروع می شود و در ضمن این دعا عرض می کنیم: «خداوندا، وقتی تو را دعا می کنم، دعای مرا بشنو و وقتی که تو را ندا و فریاد می کنم، ندای من را بشنو و وقتی که با تو مناجات می کنم، به طرف من رو بیاور».
کلمات دعا، ندا و مناجات هر چند در جاهای دیگر به حسب معانی کلی دارای معناهای متفاوتی هستند ولی در اینجا هر سه، یک معنا دارند و آن عبارت از اظهار درماندگی به درگاه خداوند متعال و دست به دامان او شدن است(۱۰۸).
به عبارت دیگر این سه جمله و سه بخش در آغاز این مناجات شعبانیه به این معنا است که خدایا تو که اجازه دادی من با تو گفتگو کنم و دستور دادی که تو را بخوانم وقتی تو را خواندم بشنو و وقتی تو را ندا کردم و فریاد بر آوردم آن فریاد مرا گوش کن و وقتی هم که گوش دادی و اجازه دادی که جلوتر بیایم و با تو مناجات کنم به من رو کن.
سمیع بودن از اوصاف و اسماء حسنای ذات اقدس الله است. خداوند دو سمع دارد یک سمع ذاتی و یک سمع فعلی، سمیع بودن خدا مثل بصیر بودنش از اسماء ذاتیه حق است. خدا حی، علیم، قدیر، سمیع و بصیر است. سمیع است یعنی عالم به مسموعات است بصیر است یعنی عالم به همه مبصَرات است سمیع است یعنی می شنود و شاهد است او همه چیز را می شنود چه بد و چه خوب، این سمع، سمع تکوینی و از اسماء الهی است، اما این سمیع که در ادعیه آمده و در نیایش ها استعمال می شود سمیع اعتباری است. می گوییم فلان شخص حرف ما را نشنید و فلانی شنید این سمع اعتباری است اینکه ما می گوییم فلان شخص گوش به حرف ما نداد یعنی حرف ما را نشنیده گرفت یا می گوییم فلان شخص از ما شنونده است و حرف ما را می شنود یعنی وقتی پیشنهادی به او دادیم قبول می کند و این سمع اعتباری است یعنی ذات اقدس اله به حرف ما گوش می دهد در آغاز مناجات شعبانیه عرض می کنیم خدایی که از بندگانت حرف می شنوی و گوش شنوا داری و ترتیب اثر می دهی و حرف های ما را قبول می کنی ما تو را می خوانیم حرف های ما را بشنو ما از دور دستی بر جمال و جلال تو داریم اکنون جای مناجات است چون دوریم وقتی نزدیک شدیم منادات به مناجات تبدیل می شود منادات یعنی فریاد کشیدن و مناجات یعنی نجوا کردن و آهسته حرف زدن. دو کشاورز در مزرعه وقتی از یکدیگر دور هستند با فریاد یکدیگر را می خوانند این صدا زدن با فریاد را ندا می گویند. منادات یعنی از دور خواندن و مناجات یعنی نجوا کردن. ما اول دوریم وقتی که گفتیم یا الله و او جواب داد به او نزدیک می شویم.
وقتی نزدیک شدیم می گوییم الله، این کلمه یا حذف می شود فریاد مال دورها است وقتی انسان نزدیک شد دیگر فریادی ندارد. از این رو در این جمله به ما آموختند که عرض کنیم و «اسمع دعائی اذا دعوتک و اسمع ندائی اذا نادیتک...» وقتی نزدیک به تو شدم و منادات من به مناجات تبدیل شد و حالا که آهسته با تو دارم حرف می زنم به من رو کن با اینکه خدا همواره به انسان رو می کند.
دعا یعنی خواندن و این احتیاج به اذن و دستور دارد تا خدا اجازه ندهد نه می توان او را خواند و نمی توان چیزی از او خواست این مطلب را می توان از دعای افتتاح ما ه مبارک رمضان استفاده کرد که آمده است:

«خدایا در خواندن و درخواست از خودت به من اجازه دادی، پس ای شنوا ستایشم را بشنو و ای مهربان دعایم را اجابت کن».(۱۰۹)

یعنی خدایا بدون اجازه تو نمی شود تو را خواند تو خودت اجازه دادی که هم تو را بخوانیم و هم از تو چیزی بخواهیم، حال که خودت اجازه دادی پس دعای ما را گوش بده و خواسته های ما را بر آورده کن.
مطلب دیگر آن است که گاهی خواسته های ما بر آورده نمی شود و سرّ اینکه بعضی از دعاها مستجاب نمی شود به تفسیر یک دعای مخصوص برنمی گردد، مطلبی است که دعای افتتاح پاسخ داده است.
در دعای افتتاح ماه مبارک رمضان به ما آموخته اند که به خدا عرض کنیم:

«...و حال آنکه شاید تاخیر آن برای من خیر باشد چرا که به سرانجام کارها دانایی. پس ندیده ام مولی و سرور بخشنده ای صبرکننده تر از تو بر بنده پستی مثل من».(۱۱۰)

اگر دعای ما مستجاب نمی شود بی شکیبائی می کنیم و گلایه داریم و تو گلایه های ما را صابرانه تحمل می کنی این تنوین عبدٍ لئیمٍ تنوین تحقیر است یعنی بر آن بنده فرومایه ای که در نهایت لئامت به سر می برد و تو هم در نهایت صبر و شکیبایی رفتار می کنی ما مانند تو ندیدیم...
اگر هم دعا مستجاب نشد به این معنی نیست که راه بسته است بلکه در مقصد باز است و این سالک و رونده است که کند می رود و گرنه درهای رحمت خدا همیشه باز است در قرآن نفرمود درهای رحمت بهشت مفتوح است بلکه فرمود مفتّح است که می فرماید:

«باغ های جاویدان بهشتی که درهایش به روی آنان گشوده است» (۱۱۱).

مفتّحه که از کلمات باب تفعیل است نشانه مبالغه است. برای بهشتیان درب های ورودی فراوانی است و همه درب ها با همه ضلع هایش باز است. هر وقت بخواهند بروند به آسانی می روند. هیچ بهشتی حاضر نیست که از بهشت بیرون بیاید ولی درب باز است خود باز بودن درب یک آزادی است اما هیچ جهنمی قدرت و توان آن را ندارد که از جهنم بیرون بیاید چون بسته است. قرآن می فرماید:

«و گروه دیگری (از شیاطین) را در غل و زنجیر (تحت سلطه او) قرار دادیم» .(۱۱۲)

بسته بودن درب یک عذاب دیگر است و گرنه جهنمی قدرت ندارد که بتواند از جهنم فرار کند قرآن می فرماید:

«و هنگامی که در مکان تنگ و محدودی از آن افکنده می شوند در حالی که در غل و زنجیرند، فریاد واویلای آن ها بلند می شود، امروز یکبار واویلا نگویید بلکه بسیار واویلا سر دهید».(۱۱۳)

این داد و فریاد به خاطر کوچک بودن دوزخ نیست چرا که قرآن می فرماید:

«(به خاطر بیاورید) روزی را که به جهنّم می گوییم: «آیا پر شده ای؟» و او می گوید: «آیا افزون بر این هم وجود دارد»».(۱۱۴)

بی شک جهنم مکان وسیعی است اما آن ها را در این مکان وسیع آنچنان محدود می کنند که طبق برخی از روایات، وارد شدنشان در دوزخ همچون وارد شدن میخ در دیوار است(۱۱۵).
به هر حال اهل جهنم در غل جامعه اند یعنی با آن زنجیری که خود بافتند و بر گردن خود نهادند، زنجیری اند و قدرت حرکت ندارند و اگر هم بخواهند حرکت کنند با فرشتگان عذاب حرکت می کنند و با اینکه قدرت حرکت ندارند درب ها هم بسته است و راه فراری از آتش نیست که قرآن می فرماید:

«و کسانی که آیات ما را انکار کرده اند افرادی شومند و نامه اعمالشان به دست چپشان داده می شود بر آن ها آتشی است فرو بسته که راه فراری از آن نیست».(۱۱۶)

بنابراین درباره کسانی که دعای آن ها مستجاب است درب های رحمت به چهره آن ها گشوده است ولی اگر دعا مستجاب نشد باید در خودمان جستجو کنیم. از سخنان امیرالمومنین (ع) چنین بر می آید که اگر دعایت مستجاب نشد، عجله مکن چون خودت راه را با گناه بستی. این راه را باز کن تا دعایت مستجاب شود. دعای انسان گنهکار و تبهکار دعای آلوده است و بالا نمی رود و از این رو فرمود:

«اجابت دعای خود را دیر مشمار و حال آنکه راه دعا را با گناهت بسته ای».(۱۱۷)

کسی که خواهان عزت است (باید از خدا بخواهد) که تمام عزت برای خدا است. سخنان پاکیزه به سوی او صعود می کند و عمل صالح را بالا می برد و آن ها که نقشه های سوء می کشند عذاب شدید برای آن ها است و مکر (و تلاش افساد گرایانه ) آن ها نابود می شود (و به جایی نمی رسد)(۱۱۸).
در قرآن کریم این سه نام آمده است که خدا هم سمیع(۱۱۹) است هم بصیر(۱۲۰) و هم متکلم(۱۲۱).
یعنی خدا می شنود و می بیند و حرف می زند. خدا همه چیزها را می بیند و همه صداها را می شنود و سراسر جهان نغمه او است. اگر خدا سمیع است، چیزی نیست که در جهان باشد و آهنگی داشته باشد و خدا نشنود، اگر خدا بصیر است ممکن نیست چیزی در جهان سهمی از هستی پیدا کند و خدا او را نبیند و اگر خدا متکلم است چیزی در جهان نیست که سهمی از هستی پیدا کند و کلمه الله نباشد اما با این همه در قرآن کریم آمده است:

«خدا فقط بعضی از صداها را می شنود. به بعضی ها نگاه می کند و با بعضی حرف می زند. می دانیم که سمیع و بصیر بودن از اوصاف ذاتی خدا است یک سمع و بصر اعتباری است که خدا بعضی از چیزها را گوش می دهد ما هم این تعبیرات را داریم که می گوییم فلان کس حرف ما را گوش نمی دهد و از ما گوش شنوا ندارد ولی هم نسبت به کودک بازی گوش می گوید این کودک حرف مرا نمی شنود هم گاهی کوچک ها نسبت به بزرگان این گونه سخن می گویند که فلان بزرگوار حرف ما را گوش نمی دهد این گونه گوش دادن یعنی ترتیب اثر دادن. وقتی ما در دعاها می گوییم «انک سمیع الدعاء»، پروردگار هر حرفی را می شنود چون به هر شیئی سمیع و بصیر است. وقتی می گوییم خدا سمیع الدعاء است یعنی به حرف ما ترتیب اثر می دهد و گوش می دهد، به طور مثال در سوره مجادله می فرماید: خداوند قول زنی را که درباره شوهرش به تو مراجعه کرده بود و به خداوند شکایت می کرد شنید (و تقاضای او را اجابت کرد)؛ خداوند گفتگوی شما را با هم (و اصرار آن زن را درباره حل مشکلش) می شنید؛ و خداوند شنوا و بیناست ».(۱۲۲)

این والله یسمع آن سمع مطلق است خدا همه صداها را می شنود اما به بعضی از صداها ترتیب اثر می دهد و به بعضی نمی دهد این درباره سمیع بودن خدا است.
در حدیث معروف «اهلیلجه» از امام صادق (ع) آمده است که اینکه خداوند سمیع نامیده شده به خاطر آن است که سه نفر با هم نجوی نمی کنند مگر اینکه او چهارمین آن ها است. و پنج نفر نجوی نمی کنند مگر اینکه او ششمین آن ها است... سپس افزود صدای راه رفتن مورچه را بر سنگ سخت می شنود و صدای برخورد بال های پرندگان را در هوا. چیزی بر او پنهان نمی ماند و آنچه را گوش ها و چشم ها درک می کنند و آنچه را درک نمی کنند از کوچک و بزرگ همه برای او ظاهر و آشکار است(۱۲۳).
درباره بصیر بودن خداوند هم، این گونه است که خدا یک بصر ذاتی دارد که تمامی اشیاء جهان را می بیند. قرآن در موارد متعددی می فرماید:

«خداوند به اعمال شما آگاه است».(۱۲۴)

یک بصر تشریفی هم دارد که فقط بعضی را می بیند و به بعضی اصلاً نگاه نمی کند. خدای متعال عالمان بی عمل و احبار یهود و محرّفان علوم الهی را نگاه نمی کند که می فرماید:

«کسانی که پیمان الهی و سوگندهای خود (به نام مقدس او) را به بهای کمی معامله می کنند، آن ها بهره ای در آخرت نخواهند داشت؛ و خداوند با آن ها سخن نمی گوید و به آنان در قیامت نمی نگرد و آن ها را (از گناه) پاک نمی کند و عذاب دردناکی برای آن هاست» (۱۲۵).

و در آیه دیگر می فرماید:

«کسانی که آنچه را خدا از کتاب نازل کرده کتمان می کنند ، و آن را به بهای کمی می فروشند، آن ها جز آتش چیزی نمی خورند؛ (و این هدایا و اموالی که از این رهگذر به دست می آورند، در حقیقت آتش سوزانی است ). و خداوند، روز قیامت، با آن ها سخن نمی گوید؛ و آنان را پاکیزه نمی کند؛ و برای آن ها عذاب دردناکی است».(۱۲۶)

در دو آیه از قرآن مجید خداوند یکی از مجازات های بدکاران را سخن نگفتن با آن ها در روز قیامت ذکر کرده است . یکی در آیه ۱۷۴ سوره بقره و دیگری آیه ۷۷ سوره آل عمران که از این دو آیه استفاده می شود که یکی از الطاف خاص خداوند برای مردم با ایمان و مقربان درگاه پروردگار در روز قیامت این است که با آن ها سخن می گوید. یعنی همان مقامی که پیغمبران الهی در این جهان داشتند و از لذت گفتگوی با پروردگار بهره مند می شوند آن ها هم مشمول همین نعمت می گردند.
اما خداوند چگونه سخن می گوید. این مقدار معلوم است که خداوند نه جسم است و نه عضو مخصوصی مانند زبان دارد بلکه او امواج صوتی را با قدرت بی پایانش در این فضا می آفریند به طوری که قابل شنیدن باشد و یا اینکه با زبان دل و به صورت الهام با بندگان خاصش سخن می گوید و در هر صورت این یک مقام شایسته است که تنها در خور بندگان پاکی است که زبان حقگو و قلب وفادار به حق دارند.
درباره کلام هم باید گفت همه موجودات کلمات الهی اند در قرآن کریم هم فرمود:

«بگو: «اگر دریاها برای (نوشتن) کلمات پروردگارم مرکب شود، دریاها پایان می گیرد. پیش از آنکه کلمات پروردگارم پایان یابد؛ هر چند همانند آن (دریاها) را به آن اضافه کنیم»».(۱۲۷)

مداد به معنی مرکب و یا ماده رنگینی که به کمک آن می نویسند می باشد و در اصل از «مِدّ» به معنی کشش گرفته شده است، زیرا با کشش آن خطوط آشکار می شود.(۱۲۸)
«کلمات» جمع کلمه در اصل به معنی الفاظی است که با آن سخن گفته می شود و یا به تعبیر دیگر لفظی است که دلالت بر معنی دارد، اما از آنجا که هر یک از موجودات این جهان دلیل بر علم و قدرت پروردگار است گاهی به هر موجودی «کلمه اللَّه» اطلاق می شود، مخصوصاً این تعبیر در مورد موجودات مهم و با عظمت بیشتر آمده است:

«قرآن مجید در مورد عیسی مسیح (ع) می گوید: عیسی کلمه خداوند بود که آن را به مریم القا نمود».(۱۲۹)

در آیه مورد بحث نیز کلمه به همین معنی است یعنی اشاره به موجودات جهان هستی است که هر کدام حکایت از صفات گوناگون پروردگار می کند.
در حقیقت قرآن در این آیه توجه به این واقعیت می دهد که گمان مبرید عالم هستی محدود به آن است که شما می بینید یا می دانید یا احساس می کنید، بلکه آن قدر عظمت و گسترش دارد که اگر دریاها مرکب شوند و بخواهند نام آن و صفات و ویژگی های آن ها را بنویسند دریاها پایان می یابند پیش از آنکه موجودات جهان هستی را احصا کرده باشند.
در آیه دیگری می فرماید:

«اگر آنچه روی زمین از درختان است قلم شوند، و دریا برای آن مرکب گردد، و هفت دریا به آن افزوده شود، این ها همه تمام می شوند اما کلمات خدا پایان نمی گیرد، خداوند عزیز و حکیم است».(۱۳۰)

بنابراین کلمات خدا تمام شدنی نیست و سراسر جهان هستی هم کلمات الهی است و خدا متکلم است به این معنای وسیع ولی همین خدا با بعضی حرف نمی زند یعنی آن کلام تشریفی ر ا با بعضی دارد و با بعضی ندارد فرمود: «... و خداوند با موسی سخن گفت»(۱۳۱). خدای متعال با انبیاء دیگر صحبت کرد با ما هم حرف می زند اما گاهی با واسطه و گاهی بی واسطه سخن می گوید، گاهی به پیغمبر ما می فرماید:

«بگو ای مردم من فرستاده خدا به سوی شما هستم همان خدایی که حکومت آسمان ها و زمین از آن اوست...».(۱۳۲)

گاهی به پیغمبر می فرماید به مومنین بگو مثل این آیه که می فرماید:

«به مومنان بگو چشم های خود را (از نگاه به نامحرمان) فرو گیرند، و فروج خود را حفظ کنند؛ این برای آنان پاکیزه تر است؛ خداوند از آنچه انجام می دهید آگاه است».(۱۳۳)

گاهی تعبیر به عبادی می کند و می فرماید:

«به بندگانم بگو: «سخنی بگویند که بهترین باشد! چرا که (شیطان بوسیله سخنان ناموزون)، میان آن ها فتنه و فساد می کند؛ همیشه شیطان دشمن آشکاری برای انسان بوده است».(۱۳۴)

گاهی هم به طور مستقیم به ما می فرماید:

«ای کسانی که ایمان آورده اید از خدا بپرهیزید، و آنچه از (مطالبات) ربا باقی مانده، رها کنید؛ اگر ایمان دارید».(۱۳۵)

و یا اینکه می فرماید:

«ای کسانی که ایمان آورده اید! هنگامی که بدهی مدّت داری (بر اثر وام یا معامله) به یکدیگر پیدا کنید، آن را بنویسید! و باید نویسنده ای از روی عدالت، (سند را) بنویسد...».(۱۳۶)

اینکه خداوند می فرماید «یا ایها الذین آمنوا» قضیه فی واقعه که نیست او که با لب و دهان سخن نگفت که تمام شده باشد، الان هم خدا به ما می فرماید: «یا ایها الذین آمنوا». چون شایسته است و ادب قرائت قرآن این است که وقتی کسی «یا ایها الذین آمنوا» را قرائت می کند بگوید لبیک، چرا حاجیان هنگام احرام بستن می گویند: «لبیک اللهم لبیک، این لبیک یک انشاء است یعنی آمدم».
اگر قرآن می فرماید:

«... و برای خدا بر مردم است که آهنگ خانه (او) کنند، آن ها که توانایی رفتن به سوی آن دارند».(۱۳۷)

و اگر می فرماید:

«و مردم را دعوت عمومی به حج کن؛ تا پیاده و سواره بر مرکب های لاغر از هر راه دوری بسوی خانه خدا بیایند».(۱۳۸)

(اگر این ها) کلام خدا نباشد این لبیک ها و بله گفتن ها به جا نیست. اینکه این لبیک در گلوی امام سجاد (ع) گره می خورد و حضرت اشک می ریزد و وقتی سوار بر مرکب بود و تلبیه می گفت مانند کسی که در آستانه مرگ قرار گرفته بود، و وقتی علت را از حضرت سوال کردند فرمود، می ترسم (در جواب لبیک) به من گفته شود لا لبیک و لا سعدیک(۱۳۹).
از آنچه گذشت معلوم می شود الان هم خدا با ما سخن می گوید. آن ها که قرآن را قرائت می کنند می گویند اگر کسی خواست با خدا حرف بزند نماز بخواند و اگر خواست خدا با او حرف بزند قرآن بخواند کسی که خواننده قرآن است حرف خدا را از زبان خودش می شنود.
خلاصه کلام اینکه این سه واژه به یک معنا است(۱۴۰).
اهل لغت گفته اند: بین این سه واژه تفاوت هایی وجود دارد، به این شرح که «دعا» دارای مفهومی عام و معنایی گسترده است، یعنی اگر کسی را با هر زبانی و به هر کیفیتی، خواه از راه دور یا نزدیک و خواه بلند یا آهسته صدا بزنند و خواه آن فرد آشنا باشد و خواه بیگانه. به همه این صدا زدن ها دعا می گویند.
ولی «ندا» به صدایی گفته می شود که بلند و فریادگونه است و انسان از راه دور و یا حتّی از راه نزدیک، ولی نه به قصد رساندن صدا به گوش طرف مقابل، بلکه با انگیزهای دیگر؛ مانند آرام شدن، صدای خود را بلند می کند.»نجوا»(۱۴۱) به معنای حرف زدن خصوصی با کسی است به گونه ای که دیگری نمی تواند آن را بشنود. بنابراین نجوا یعنی دو نفر به گونه ای صحبت کنند که شخص ثالث از شنیدن آن بی بهره است که کار درستی نیست.

سوال

آیات زیادی در قرآن نیز وجود دارد که خدای متعال سمیع است و آنچه ما می گوییم می شنوند و خدا شنوا و دانا است که به عنوان نمونه چند آیه از نظرتان می گذرد.
۱- پس کسی آن (وصیت) را بعد از شنیدن تغییر دهد تنها گناه آن بر کسانی است که آن (وصیت) را تغییر می دهند؛ خداوند، شنوا و داناست.(۱۴۲)
۲- و در راه خدا، پیکار کنید! و بدانید خداوند، شنوا و داناست. (۱۴۳)
۳- آن ها فرزندان و (دودمانی) بودند که (از نظر پاکی و تقوا و فضیلت ) بعضی از بعض دیگر گرفته شده بودند؛ و خداوند، شنوا و داناست (و از کوشش های آن ها در مسیر رسالت خود، آگاه می باشد).(۱۴۴)
در بعضی از آیات می فرماید خدا سمیع و بصیر است که به این آیات اشاره می شود:
۱- پاک و منزّه است خدایی که بنده اش را در یک شب، از مسجد الحرام به مسجد الاقصی ـ که گرداگردش را پربرکت ساخته ایم ـ برد، تا آیات خود را به او نشان دهیم؛ او شنوا و بیناست.(۱۴۵)
۲- آفرینش و زندگی مجدد همه شما همانند یک فرد بیش نیست؛ خداوند شنوا و بیناست .(۱۴۶)
۳- خداوند بحقّ داوری می کند، و معبودهایی را که غیر از او می خوانند هیچ گونه داوری ندارند؛ خداوند شنوا و بیناست.(۱۴۷)
در بعضی از آیات تعبیر به شنوا و دانا شده است به عنوان مثال می فرماید:
۱- و (نیز به یاد بیاور) هنگامی را که ابراهیم و اسماعیل، پایه های خانه (کعبه) را بالا می بردند، (و می گفتند:) «پروردگارا از ما بپذیر، که تو شنوا و دانایی».(۱۴۸)
۲- و در جای دیگر می فرماید:

«اگر آن ها نیز به مانند آنچه شما ایمان آورده اید ایمان بیاورند، هدایت یافته اند؛ و اگر سرپیچی کنند، از حق جدا شده اند و خداوند، شر آن ها را از تو دفع می کند؛ و او شنونده و داناست».(۱۴۹)

در آیات دیگری می خوانیم که خدای متعال دعا را می شنود چنان که می فرماید:

«در آن هنگام (که زکریا آن همه شایستگی را در مریم دید ) پروردگار خویش را خواند و عرض کرد: «خداوندا! از ناحیه خود، فرزند پاکیزه ای (نیز) به من عطا فرما، که تو دعا را می شنوی» .(۱۵۰)

و در جای دیگری می فرماید:

«حمد خدای را که در پیری، اسماعیل و اسحاق را به من بخشید؛ مسلّم خدای من دعا را می شنود (و اجابت می کند)».(۱۵۱)

از مجموع آیاتی که گذشت به خوبی روشن می شود که خدای متعال، سمیع و بصیر است و طبق آیه ای از قرآن شنوا و نزدیک است که می فرماید:

«بگو: اگر من گمراه شوم، از ناحیه خود گمراه می شوم؛ و اگر هدایت یابم، به وسیله آنچه پروردگارم به من وحی می کند هدایت می یابم؛ او شنوا و نزدیک است ».(۱۵۲)

یعنی فکر نکنیم که سخنان ما را نمی شنود و یا می شنود اما از ما دور است نه، او هم شنواست و هم نزدیک. بنابراین ذره ای از گفتگوها و خواسته های ما از او مخفی نمی ماند.
سوالی که در اینجا مطرح است این است که خدایی که می شنود و دعا را نیز مستجاب می کند چگونه در دعا آمده است که «واسمع ندائی اذا دعوتک...» بشنو دعایم را هنگامی که تو را می خوانم و «اسمع ندائی اذا نادیتک» و بشنو صدایم را هرگاه تو را صدا زنم...
یا اینکه مرحوم کلینی نقل می کند که ابوبصیر می گوید از امام صادق (ع) شنیدم که می فرمود:

«خدای عز و جل همیشه پروردگار ما بوده و علم عین ذاتش بوده است آنگاه که معلومی وجود نداشت و شنیدن عین ذاتش بوده زمانی که شنیده شده ای وجود نداشت و بینایی عین ذاتش بوده، آنگاه که دیده شده ای وجود نداشت و قدرت عین ذاتش بوده زمانی که هیچ مقدوری نبود پس هنگامی که اشیاء را آفرید و معلوم وجود یافت علمش بر معلوم منطبق گشت و شنیدنش بر شنیده شده و بینائیش بر دیده شده و قدرتش بر مقدور واقع شد».(۱۵۳)

توضیح اجمالی مضمون این روایت این است که این صفات چهار گانه یعنی علم و سمع و بصر و قدرت از صفات ذاتیه خدای متعال و عین ذات مقدس او است و بی تردید این صفات چهارگانه را ما نیز واجدیم اما چگونگی اتصاف ما به این صفات با اتصاف خداوند متعال به این صفات متفاوت است که خود بحث دیگری است. به هر حال عترت معصومین که ابواب معرفه الله هستند چگونه می شود که در دعا و اظهار نیاز با الحاح و اصرار از خداوند متعال بخواهند که دعای آنان را بشنود و خود نیز عقیده دارند که خدای متعال دعای آن ها را می شنود ولی باز هم می گویند «و اسمع ندائی» بشنود دعایم را...

پاسخ

تردیدی نیست که خدا سمیع و بصیر و علیم است و آنچه ما می گوییم می شنود اما یکی از عللی که این گونه دعا می کنیم و خدا را می خوانیم این است که تقاضای ما از پروردگار متعال استجابت دعای ما است یعنی خدایا دعای مرا مستجاب کن همان گونه که حضرت ابراهیم (ع) می گوید:

«پروردگارا: مرا برپا کننده نماز قرار ده، و از فرزندان من نیز چنین کن پروردگارا: دعای ما را بپذیر».(۱۵۴)

در این عالم هیچ چیز از خدا پنهان نیست همان گونه که می فرماید:

«پروردگارا! تو می دانی آنچه را ما پنهان و یا آشکار می کنیم؛ و چیزی در زمین و آسمان بر خدا پنهان نیست» .(۱۵۵)

یک انسان موحد و آگاه می داند که علم او در برابر علم خداوند محدود است و مصالح او را تنها خدا می داند چه بسا چیزی از خدا بخواهد که صلاح او در آن نیست و چه بسا چیزهایی که نخواهد اما صلاح او در آن است و گاهی مطالبی در درون جان اوست که نمی تواند همه را بر زبان آورد از این رو عرض می کند پروردگارا تو آنچه را که ما پنهان می داریم یا آشکار می سازیم به خوبی می بینی و تردیدی در این مسئله وجود ندارد که دعا و اجابت هر دو به دست او است. چنان که ملای رومی می گوید:

یاد ده ما را سخن های دقیق
که ترا رحم آورد آن ای رفیق

هم دعا از تو اجابت هم ز تو
ایمنی از تو مهابت هم ز تو

گر خطا گفتیم اصلاحش تو کن
مصلحی تو ای تو سلطان سخن

کیمیا داری که تبدیلش کنی
گرچه جوی خون بود نیلش کنی(۱۵۶)

و خلاصه اینکه خداوند شنوا و بینا است یعنی بینایی و شنوایی به معنی واقعی کلمه که حضور همه مسموعات و مبصرات و تمام شنیدنی ها و دیدنی ها نزد او منحصر به ذات پاک خدا است و تاکیدی است بر علم و آگاهی او بر همه چیز.
امیرمومنان (ع) درباره احاطه علم خداوند به همه جزئیات می فرماید:

«خداوند صدای نعره حیوانات وحشی را در بیابان ها و گناهان بندگان را در خلوتگاه ها و رفت و آمد ماهیان را در دریاهای ژرف و تلاطم امواج آب را بر اثر وزش تند بادها می داند (و از تمام این جزئیات آگاه و با خبر است)».(۱۵۷)

امام (ع) در این قسمت از خطبه، روی چهار پدیده از پدیده های جهان که بسیار متنوع است و در عین حال چندان مورد توجه نیست انگشت گذارده و علم خداوند را به آن ها بیان می کند. نخست اینکه می دانیم در بیابان های سر تا سر دنیا حیوانات وحشی فراوانی وجود دارند که نعره ها و ضجه های آن ها به گوش ما شهرنشینان نمی رسد ولی خداوند از آن با خبر است و می داند کدام حیوان در کدام مکان و کدام زمان نعره ای کشید و کمیت و کیفیت آن چگونه بود.
دیگر اینکه گناهان زیادی در خلوتگاه و دور از چشم توده های مردم انجام می گیرد که همه ما از آن بی خبریم ولی خداوند می داند که کدام انسان در چه زمان و در چه مکان چه گناهی را مرتکب شده است. همچنین می داند در اعماق دریاهای دور، از انسان ها کدام یک از ماهیان در چه زمانی و چه مکانی رفت و آمد دارند. و نیز می داند امواجی که در صفحه اقیانوس ها هر شب و روز به حرکت در می آیند و ما انسان ها جزء بسیار کوچکی از آن را می بینیم در چه زمانی و چه مکانی حرکت می کند و چه موقع آرام می گیرد.
اگر به همه این ها این نکته را بیفزاییم که علم خداوند درباره این امور منحصر به امروز و دیروز نیست بلکه در طول میلیون ها سال که این حوادث شب و روز واقع شده خدا می داند که کدام یک از این پدیده ها در کجا و به چه صورت تحقق یافته است.
همچنین اگر بر این ها بیفزاییم که تنها کره زمین نیست که مرکز حوادث گوناگون است بلکه میلیاردها ستاره تنها در کهکشان ماست که مرکز حوادث گوناگون دائمی است به اضافه کهکشان های دیگر که سر به میلیاردها می گذارد.
آری مجموعه این ها در علم خدا جمع است و اینجاست که باور می کنیم آنچه را قرآن مجید فرموده است:

«و اگر همه درختان روی زمین قلم شوند و دریا برای آن مرکب گردد و هفت دریا به آن افزوده شود (این ها همه تمام می شود ولی) کلمات خدا پایان نمی پذیرد، خداوند عزیز و حکیم است».(۱۵۸) این مطلب عین واقعیت است و نه تنها این آیه اغراق نیست، بلکه نسبت به دایره گسترده خداوند چیز مهمی محسوب نمی شود».

به هر حال پاسخ این سوال را می توان این گونه داد که دعایم را بشنو یعنی دعای مسموع مورد اجابت است و دعایی است که زبان مقال و زبان فطرت و حال با هم متحد و هماهنگ باشند. دعایی است که واقعاً خواستن و طلب در وجود انسان پیدا شود چون دعا شرایطی دارد که اگر تحقق نپذیرد مستجاب نمی شود و درخواست جدی شرط اول استجابت دعا است که تمام ذرات وجود او یک چیز را بخواهند واقعاً آنچه می خواهد به صورت یک احتیاج و استدعاء و حاجت در آید همان طوری که اگر در یک نقطه بدن یک احتیاجی پیدا شود تمام اعضا و جوارح شروع به فعالیت می کنند و حتی ممکن است عضوی به تعداد زیادی از کار خود بکاهد برای رفع احتیاجی که در فلان نقطه بدن پیدا شده است. مثلاً اگر تشنگی بر انسان غلبه کند اثر تشنگی در وَجَناتش پیدا می شود حلق و کبد و معده و لب و زبان و کام همه آب می گویند. اگر هم در آن حال بخوابد آب را به خواب می بیند، چون واقعاً بدن محتاج به آب است.
احتیاج روحی نیز همین طور است روح انسان جزئی است از عالم وجود . اگر واقعاً خواهش و احتیاجی در وجودش پیدا شود، دستگاه عظیم خلقت او را مهمل نمی گذارد .
فرق است بین دعا خواندن و بین دعای واقعی. تا دل انسان با زبان هماهنگی نداشته باشد دعای واقعی نیست. باید در دل انسان جداً و واقعاً خواست و طلب پیدا شود ، حقیقتاً در وجود انسان احتیاج پدید آید.(۱۵۹)
ملای رومی می گوید:

هر چه رویید از پی محتاج رست
تا بیابد طالبی چیزی که جست

حق تعالی گر سماوات آفرید
از برای دفع حاجات آفرید

هر کجا دردی دوا آنجا رود
هر کجا فقری نوا آنجا رود

هر کجا مشکل جواب آنجا رود
هر کجا کشتیست آب آنجا رود

آب کم جو تشنگی آور بدست
تا بجوشد آبت از بالا و پست(۱۶۰)

و نیز از اوست:

تو به هر حالی که باشی می طلب
آب می جو دائما ای خشک لب

کان لب خشکت گواهی می دهد
کو به آخر بر سر منبع رسد

خشکی لب هست پیغامی ز آب
که بمات آرد یقین این اضطراب

کین طلب کاری مبارک جنبشیست
این طلب در راه حق مانع کشیست

این طلب مفتاح مطلوبات تست
این سپاه و نصرت رایات تست

هر که چیزی جست آخر یافت او
چون بجد اندر طلب بشتافت او

عاقبت جوینده یابنده بود
چون که در خدمت شتابنده بود(۱۶۱).

ایمان و یقین شرط دیگر دعا است که انسان ایمان به رحمت بی منتهای ذات احدیت داشته باشد و ایمان به اینکه در رحمت الهی هیچ گاه به روی بنده بسته نمی شود ، نقص و قصور همه از ناحیه بنده است. از این رو در حدیثی آمده است که امام صادق (ع) فرمود:

«هر گاه دعا کردی گمان کن که حاجتت بر در خانه است».(۱۶۲)

در ضمن حدیث دیگری فرمود:

«هر گاه دعا کردی به دل توجه کن و یقین داشته باش که اجابت می شود».(۱۶۳)

حضرت علی بن الحسین (ع) در دعای ابوحمزه ثمالی(۱۶۴) که امید و اطمینان در آن موج می زند و آن حضرت در سحر ماه مبارک رمضان می خوانده است می گوید:

«بار الها من جاده های طلب را به سوی تو باز و صاف و آبشخورهای امید را به تو مالامال می بینم کمک خواستن از فضل و رحمت تو را مُجاز، و درهای دعا را به روی آنان که تو را بخوانند و از تو مدد بخواهند باز و گشاده می بینم، و به یقین می دانم که تو آماده اجابت دعای دعاکنندگان و در کمین پناه دادن به پناه خواهندگان هستی و نیز یقین دارم که در پناه بخشندگی تو بودن و به قضای تو راضی بودن، کمبودهای بخل و امساک بخل کنندگان و ظلم و تعدی ستمکاران را جبران می کند. و هم یقین دارم که آن کس که به سوی تو کوچ کند راه زیادی تا رسیدن به تو ندارد و یقین دارم چهره تو در پشت پرده نیست این آمال و اعمال ناشایست بندگان است که حجاب دیده آن ها می گردد».(۱۶۵)

حافظ شیرازی می گوید:

به سر جام جم آن گه نظر توانی کرد
که خاک میکده کحل بصر توانی کرد

گل مراد تو آن گه نقاب بگشاید
که خدمتش چو نسیم سحر توانی کرد

تو کز سرای طبیعت نمی روی بیرون
کجا به کوی طریقت گذر توانی کرد

دلا ز نور هدایت گر آگهی یابی
چو شمع خنده زنان ترک سر توانی کرد(۱۶۶)

صائب تبریزی می گوید:

نظر بپوش ز خود تا نظر توانی یافت
بشوی دست ز جان تا گهر توانی یافت

ترا که چشم ز نور ستاره خیره شود
ز آفتاب حقیقت چه در توانی یافت؟(۱۶۷)

خلاصه اینکه گر چه تردیدی نیست که در حدیث قدسی خدای متعال به پیامبر اکرم (ص) فرمود: دعا از تو و اجابت از من، هیچ دعایی جز دعای حرام خواران از درگاه من محجوب نمی شود(۱۶۸) ولی موانع دیگری که بعضی ذکر شد مثل ایمان و یقین به رحمت بی منتهای ذات احدیت و ایمان به اینکه در رحمت الهی هیچ گاه به روی بنده بسته نمی شود و دیگر اینکه انسان واقعاً و به طور جدی از خدا بخواهد و... از مسائلی است که اگر نباشد دعا مستجاب نمی شود ازاین رو باید دعا با تمام آداب و شرایط تحقق پذیرد تا مستجاب شود وگرنه دعا همان خواهد شد که پیغمبر اکرم (ص) می گفت:
«خدایا به تو پناه می برم از دعایی که مستجاب نمی شود».(۱۶۹)
بنابراین اینکه دعاکننده عرض می کند دعایم را بشنو ارزشمندترین خواستنی ها را از خداوند متعال می خواهد چرا که می گوید خدایا دعایم را دعای حقیقی قرار بده که مورد اجابت و مسموع حضرتت می باشد. زیرا تویی که به قول ملای رومی:

آنکه خواهی کز غمش خسته کنی
راه زاری بر دلش بسته کنی

تا فرود آید بلا بی دافعی
چون نباشد از تضرع شافعی

وانک خواهی کز بلااش وا خری
جان او را در تضرع آوری(۱۷۰)

پس خدا هم سمیع است و هم بصیر و شاهد همه مشهودات بصیر به همه مبصرات است که می فرماید:

«... خداوندی که از غیب آگاه است و به اندازه سنگینی ذرّه ای در آسمان ها و زمین از علم او دور نخواهد ماند، و نه کوچک تر از آن و نه بزرگ تر، مگر اینکه در کتاب مُبین ثبت است» .(۱۷۱)

و نیز می فرماید: در هیچ حال (و اندیشه ای) نیستی، و هیچ قسمتی از قرآن را تلاوت نمی کنی، و هیچ عملی را انجام نمی دهید، مگر اینکه ما ناظر بر شما هستیم در آن هنگام که وارد آن می شوید! و هیچ چیز در زمین و آسمان، از پروردگار تو مخفی نمی ماند؛ حتّی به اندازه سنگینی ذرّه ای، و نه کوچک تر از آن و نه بزرگ تر، مگر اینکه (همه آن ها) در کتاب آشکار (و لوح محفوظ علم خداوند) ثبت است .(۱۷۲)
در این آیه خدای متعال به هنگام اشاره به وسعت علم پروردگار روی سه نکته تکیه کرده و فرموده است: در هیچ کار و حالی نیستی، و هیچ آیه ای تلاوت نمی کنی، و هیچ عملی انجام نمی دهید مگر اینکه ما شاهد و ناظر بر شما هستیم. این تعبیرات سه گانه در واقع اشاره به «افکار» و «گفتار» و «اعمال» انسان ها است، یعنی خداوند همان گونه که اعمال ما را می بیند، سخنان ما را می شنود، و از افکار و نیات ما آگاه و با خبر است و چیزی از این ها از محیط علم پروردگار بیرون نیست. بی جهت نیست که امام صادق (ع) می فرماید:

«پیامبر (ص) هر زمانی که این آیه را تلاوت می کرد شدیداً گریه می نمود».(۱۷۳)

ما در این دعا به خدا عرض می کنیم خدایا به ما رو و اقبال کن همان طوری که بهشتیان در بهشت همواره رو در روی هم اند که قرآن می فرماید:

«هر گونه غلِّ [حسد و کینه و دشمنی ] را از سینه آن ها برمی کنیم (و روحشان را پاک می سازیم)؛ در حالی که همه برابرند، و بر تخت ها رو به روی یکدیگر قرار دارند هرگز خستگی و تعب به آن ها نمی رسد، و هیچ گاه از آن اخراج نمی گردند».(۱۷۴)

در جای دیگر نیز می فرماید:

«در باغ های پر نعمت بهشت بر تخت ها رو به روی یکدیگر تکیه زده اند».(۱۷۵)

فصل سوم

(فَقَد هَربتُ اِلیک)

واژه هَرَب به معنای فرار کردن و گریختن است.
ابن منظور می گوید: هَرَب به معنای فرار است(۱۷۶).
قرآن می فرماید:

«و اینکه ما یقین داریم هرگز نمی توانیم بر اراده خداوند در زمین غالب شویم و نمی توانیم از (پنجه قدرت) او فرار کنیم».(۱۷۷)

در این آیه مومنان جن در ادامه سخنان خود به دیگران هشدار می دهند و می گویند «ما یقین داریم که هرگز نمی توانیم بر اراده خداوند در زمین غالب شویم و نمی توانیم از پنجه قدرت او فرار کنیم». بنا بر این اگر تصور کنید می توانید از کیفر و مجازات خدا با فرار کردن به گوشه ای از زمین یا نقطه ای از آسمان ها نجات یابید، سخت در اشتباهید.
چون نمی توان از پنجه عدالت او گریخت، بنا بر این وقتی نه راه غلبه وجود دارد و نه راه گریز، چاره ای جز تسلیم فرمان عدالت او نیست.

فرار در قرآن

آنجا که خدای متعال در قرآن مجید به مسئله آیات عظمت خداوند در عالم آفرینش می پردازد می فرماید:

«و ما آسمان را با قدرت بنا کردیم، و همواره آن را وسعت می بخشیم. و زمین را گستردیم، و چه خوب گستراننده ایم. و از هر چیز دو زوج آفریدیم، شاید متذکر شوید. پس به سوی خدا بگریزید، که من از سوی او برای شما بیم دهنده آشکاری هستم».(۱۷۸)

در این آیات به عنوان نتیجه گیری از بحث های توحیدی می فرماید: به سوی خدا بگریزید. تعبیر به «فرار» در اینجا تعبیر جالب و لطیفی است، معمولاً «فرار» در جایی گفته می شود که انسان از یک سو با موجود یا حادثه وحشتناکی روبرو شده، و از سوی دیگر پناهگاهی در نقطه ای سراغ دارد، لذا با سرعت تمام از محل حادثه دور می شود و به نقطه امن و امان روی می آورد، شما نیز از شرک و بت پرستی که عقیده وحشتناکی است بگریزید و به توحید خالص که منطقه امن و امان واقعی است روی آرید.
از عذاب خدا بگریزید به سوی رحمتش بروید. از نافرمانی ها و عصیانش فرار کنید و به توبه و انابه متوسل شوید. خلاصه، از زشتی ها، بدی ها، بی ایمانی، تاریکی جهل، و عذاب جاویدان بگریزید، و در آغوش رحمت حق و سعادت جاویدان قرار گیرید. در بعضی از روایات از امام صادق (ع) نقل شده که منظور از «فرار به سوی خدا» حج و زیارت خانه او است .
در ضمن حدیثی آمده است که زید بن علی بن حسین (ع) گفت از پدرم سید العابدین (ع) سوال کردم معنی قول خدای عز و جل که می فرماید: «ففرّوا الی الله» به سوی خدا بگریزید چیست؟
فرمود: یعنی حج بجا آورید به سوی خانه خدا. ای پسرم کعبه خانه خداست پس کسی که حج خانه خدا را بجا بیاورد به سوی خدا قصد کرده است و مساجد خانه های خداست پس کسی که سعی کند و برود به طرف مساجد مثل این است که خدا را قصد کرده است(۱۷۹).
روشن است که منظور از ذکر یکی از مصادیق واضح فرار به سوی خدا می باشد چرا که حج انسانی را به حقیقت توحید و توبه و انابه آشنا می سازد و در پناه الطاف خداوندی جای می دهد.
۲- در جای دیگری می فرماید:

«بگو: اگر از مرگ یا کشته شدن فرار کنید، سودی به حال شما نخواهد داشت؛ و در آن هنگام جز بهره کمی از زندگانی نخواهید گرفت» .(۱۸۰)

بعد از آنکه خداوند نیت منافقان را افشا کرد که منظورشان حفظ خانه هایشان نیست، بلکه فرار از صحنه جنگ است، با دو دلیل به آن ها پاسخ می گوید.
نخست به پیامبر می فرماید گیرم موفق به فرار شدید، از دو حال خارج نیست، یا اجلتان سر آمده و مرگ حتمی شما فرا رسیده است، هر جا باشید مرگ گریبان شما را می گیرد حتی در خانه ها و در کنار زن و فرزندانتان، و حادثه ای از درون یا از برون به زندگی شما پایان می دهد، و اگر اجل شما فرا نرسیده باشد چهار روزی در این دنیا زندگی توام با ذلت و خفت خواهید داشت، و اسیر چنگال دشمنان و سپس عذاب الهی خواهید شد. مگر نمی دانید تمام سرنوشت شما به دست خدا است، و هرگز نمی توانید از حوزه قدرت و مشیت او فرار کنید. بنابراین از مقدرات حتمی خداوند نظیر مرگ فرار نکنید و به خاطر کامیابی زودگذر، سعادت ابدی را از دست ندهید.
۳- (نوح) گفت: «پروردگارا! من قوم خود را شب و روز (بسوی تو) دعوت کردم امّا دعوت من چیزی جز فرار از حقّ بر آنان نیفزود.(۱۸۱)
در این آیات در ادامه رسالت و ماموریت نوح برای دعوت قومش سخنانی از زبان خود او، هنگامی که به پیشگاه پروردگار شکایت می برد، نقل شده که بسیار آموزنده است.
سخنان نوح در این زمینه سخنانی است که می تواند راهگشا برای همه مبلغان دینی باشد، که نوح می گوید لحظه ای در ارشاد و تبلیغ آن ها کوتاهی نکردم. اما این دعوت و ارشاد من چیزی جز فرار از حق بر آن ها نیفزود ، «فَلَمْ یزِدْهُمْ دُعائِی اِلَّا فِراراً» و این عجیب است که دعوت به سوی چیزی سبب فرار از آن شود، اما با توجه به اینکه تاثیر دعوت ها نیاز به یک نوع آمادگی و سنخیت و جاذبه متقابل دارد، جای تعجب نیست که در دل های نا آماده اثر معکوس و منفی ببخشد، و به تعبیر دیگر افراد لجوج و دشمن حق هنگامی که دعوت مردان خدا را می شنوند در مقابل آن مقاومت به خرج می دهند، و همین مقاومت آن ها را از خدا دورتر می کند و کفر و نفاق را راسخ تر می سازد.
این درست همانند چیزی است که قرآن می فرماید:

«ما در قرآن آیاتی نازل کرده ایم که مایه شفاء و رحمت برای مومنان است اما ظالمان را جز خسران و زیان نمی افزاید».(۱۸۲)

فرار از حقیقت چرا؟

گاه انسان تعجب می کند که مگر ممکن است در زیر این آسمان کسانی پیدا شوند که حتی حاضر به شنیدن حرف حق نباشند و از آن فرار کنند؟ سخن از پذیرش نیست سخن تنها از شنیدن است. ولی تاریخ می گوید این گونه افراد بسیار بوده اند.
نه تنها قوم نوح به هنگامی که آن ها را دعوت به توحید می کرد انگشت در گوش نهاده و جامه بر سر و صورت می پیچیدند که حق را نشنوند و نبینند، بلکه در عصر پیامبر اسلام (ص) طبق صریح قرآن گروهی بودند که وقتی صدای دل انگیز پیامبر (ص) به آیات قرآن بلند می شد با جار و جنجال و سوت چنان غوغایی به راه می انداختند که هیچ کس صدای او را نشنود، که قرآن می فرماید:

«کافران گفتند: گوش به این قرآن فرا ندهید و به هنگام تلاوت آن جنجال کنید تا پیروز شوید».(۱۸۳)

تذکر

از این رو گفته اند میان کفّار زمان حضرت نوح و کفّار زمان پیامبر اسلام (ص)، شباهت هایی است، از جمله:
۱. فرار از حق
قرآن درباره قوم نوح می فرماید که حضرت نوح گفت:...دعوت من جز بر فرار آنان نیفزود(۱۸۴).
درباره قوم پیامبر هم می فرماید:... گروهی از آنان از پیامبر اجازه بازگشت می خواستند و می گفتند: «خانه های ما بدون حفاظ است»، در حالی که بدون حفاظ نبود؛ آنها فقط می خواستند (از جنگ) فرار کنند(۱۸۵).
۲. دعوت برای مغفرت
حضرت نوح گفت: و البته هر گاه آنان را دعوت کردم تا (ایمان آورند و) تو آنان را بیامرزی...(۱۸۶). درباره پیامبر می فرماید: هنگامی که به آنان گفته شود: «بیایید تا رسول خدا برای شما استغفار کند!»، سرهای خود را (از روی استهزا و کبر و غرور) تکان می دهند؛ و آن ها را می بینی که از سخنان تو اعراض کرده و تکبر می ورزند.(۱۸۷)
۳. تکبر و استکبار
قرآن درباره کفار زمان حضرت نوح می فرماید:

«سخت تکبر ورزیدند».(۱۸۸)

درباره کفار زمان پیامبر (ص) می فرماید:

«سپس پشت (به حق) کرد و تکبر ورزید».(۱۸۹)
۴. گوش ندادن به وحی
کفار زمان حضرت نوح انگشت در گوش می نهادند تا نشنوند.(۱۹۰)
کفار زمان پیامبر نیز می گفتند گوش ندهید و هنگام تلاوت جنجال کنید تا شاید پیروز شوید(۱۹۱).
به هر حال مقصود از فرار در اینجا همان فرار به سوی خدا و منقطع شدن به پروردگار است که بی تردید این انقطاع به سوی خدای متعال کاری است بس دشوار و راهی است که رهرویی می خواهد بسیار قوی و نیرومند که بتواند با هوای نفس و با شیطان مبارزه کند و رضایت خدا را بر همه چیز مقدم بدارد و هدفش خدا باشد و پیامبر او همان که قرآن می فرماید:

«ای کسانی که ایمان آورده اید! هر گاه پدران و برادران شما، کفر را بر ایمان ترجیح دهند، آن ها را ولیّ (و یار و یاور و تکیه گاه) خود قرار ندهید! و کسانی از شما که آنان را ولیّ خود قرار دهند، ستمگرند! بگو: «اگر پدران و فرزندان و برادران و همسران و خاندان شما، و اموالی که به دست آورده اید، و تجارتی که از کساد شدنش می ترسید، و مساکن مورد علاقه شما، در نظرتان از خداوند و پیامبرش و جهاد در راهش محبوب تر است، در انتظار باشید که خداوند عذابش را بر شما نازل کند؛ و خداوند گروه نافرمان را هدایت نمی کند».(۱۹۲)

همه چیز برای خدا

آخرین وسوسه و بهانه ای که ممکن بود برای گروهی از مسلمانان در برابر دستور پیکار با بت پرستان پیدا شود این بود که آن ها فکر می کردند که از یک سو در میان مشرکان و بت پرستان، خویشاوندان و بستگان نزدیک آن ها وجود دارند، گاهی پدر مسلمان شده و پسر در شرک باقی مانده، گاهی به عکس پسران راه توحید را پیش گرفته اند و پدران همچنان در تاریکی شرک باقی مانده اند، و همچنین در مورد برادران و همسران و عشیره و قبیله، اگر بنا شود با همه مشرکان پیکار کنند باید از خویشاوندان و قبیله خود چشم بپوشند!.
از سوی دیگر سرمایه ها و تجارت آنان تا حد زیادی در دست مشرکان بود، با آمد و شد آن ها به مکه آن را رونق می بخشیدند. و از طرف دیگر خانه های مرفه و نسبتاً آبادی در مکه داشتند که در صورت درگیری با مشرکان ممکن بود به ویرانی بکشد، و یا با تعطیلی مراسم حج از طرف مشرکان از ارزش و استفاده بیفتد.
آیات فوق ناظر به حال این گونه اشخاص است، و با بیان قاطعی به آن ها این گونه پاسخ داد که در راه دوستی خدا و جهاد در راه او باید از همه چیز و همه کس گذشت. زیرا حفظ دین، بر حفظ روابط خانوادگی، عاطفی و اقتصادی مقدّم است. آن روز حقیقت و روح ایمان با تمام ارزش هایش تجلی می کند که در مورد چنین فداکاری و گذشت انسان تردیدی نداشته باشد.

فرار از گناه و توبه

اینکه امام (ع) در دعای خود می گوید «فقد هربت الیک» موارد گوناگونی دارد که از جمله آن موارد می توان به فرار از گناهان و توجه به خداوند متعال با توبه و انابه و تدارک معاصی اشاره کرد. همان گونه که امام سجاد (ع) پس از فارغ شدن از نماز شب این گونه دعا می کرد: «به سوی تو گریختم از گناهان کوچک هلاک کننده و معصیت های بزرگ تباه کننده... و مرا بیامرز که تو بهترین آمرزندگانی»(۱۹۳).

پذیرش توبه در قرآن

از آنجا که توبه در قرآن به معنی بازگشت از انجام کارهای خلاف و روی آوردن به سوی خدا است، مقصود از توبه بنده همان بازگشت به خدا از کارهای بد و گناه است(۱۹۴).
مقصود از توبه مربوط به خداوند پذیرفتن توبه انسانی است که از انحراف بازگشته است زیرا کسی که گناه می کند در حقیقت از خدا رو بر می گرداند خدا نیز از او روی بر می گرداند و به او توجهی نمی کند ولی پس از توبه و بازگشت این انسان معصیت کار خداوند هم به او توجه می کند و بازگشت و توبه او را مورد پذیرش قرار می دهد(۱۹۵) و نعمت های او را باز می گرداند و آنچه از الطاف خویش از او قطع کرده بود به او می دهد، از این رو آیات زیادی در قرآن وجود دارد که می فرماید من توبه پذیر هستم.
قرآن می فرماید:

«مگر آن ها که توبه کردند و بازگشتند و (اعمال بد خود را، با اعمال نیک،) اصلاح نمودند، (و آنچه را کتمان کرده بودند؛ آشکار ساختند ) من نیز به سوی آن ها بر می گردم (مواهبی که از آن ها قطع کرده بودم به آن ها می دهم) و من بازگشت کننده و رحیمم».(۱۹۶)

به هر حال توبه ای پذیرفته است که به تعبیر قرآن توبه نصوح باشد چنان که در حدیثی آمده است شخصی می گوید از امام صادق (ع) درباره این آیه که می فرماید: «ای کسانی که ایمان آورده اید توبه کنید توبه نصوح. سوال کردم (که مقصود چیست) فرمود: یعنی بنده از گناه توبه کند و دیگر به آن باز نگردد»(۱۹۷).
در حدیثی نیز آمده است که معاذ بن جبل از پیغمبر اکرم (ص) سوال کرد که توبه نصوح چیست؟ فرمود: آن است که شخص توبه کننده به هیچ وجه بازگشت به گناه نکند آن چنان که شیر به پستان باز نمی گردد(۱۹۸).
ناصر خسرو گوید:

درد گنه را نیافتند حکیمان
جز که پشیمانی، ای برادر، درمان

چیست پشیمانی؟ آنکه باز نگردد
مرد به کاری کزان شده است پشیمان(۱۹۹)

همو نیز گوید:

چشمت از خواب بیهشی بگشا
خویشتن را بجوی و اندریاب

همه آن کن که گر بپرسندت
زان توانی درست داد جواب

گر بترسی ز تافته دوزخ
از ره طاعت خدای متاب

سوی او تاب کز گناه بدوست
خلق را پاک بازگشت و مآب

گنه ناب را ز نامه خویش
پاک بستر به دین خالص و ناب

نیک بنگر به روزنامه خویش
در مپیمای خاک و خس به جراب

با تن خود حساب خویش بکن
گر مقری به روز حشر و حساب

کارهای چپ و بلایه مکن
که به دست چپت دهند کتاب(۲۰۰)

آیاتی در قرآن داریم که دعوت به توبه شده است که فرصت دیگری را می طلبد و انسان باید به سوی پروردگار برگردد و فرار کند از گناه و معصیت آن هم فراری که دائمی باشد و محرک انسان در این توبه فقط فرمان خدا و ترس از گناه باشد. توبه ای که برای همیشه انسان را از معصیت جدا کند و بازگشتی در آن نباشد.
از این عبارت که می گوید پس ای خداوند به سوی تو فرار کردم، استفاده می شود که انسان دشمنانی دارد که او را تهدید می کنند و او می خواهد از چنگ آنان فرار کند و به نقطه ای در جهت عکس حرکت دشمن حرکت کنند.
اکنون باید دید ما چه دشمنانی داریم که از چنگ آن ها به سوی خدا فرار می کنیم. بی تردید خداوند جسم نیست تا در یک طرف قرار بگیرد و دشمن در طرف دیگر. این فرار روحی و قلبی و معنوی است، پس جهت مقابلِ خداوند، جهت نزولی و فرار از آن به معنای حرکت صعودی است. عوامل و دشمنانی وجود دارند که می خواهند ما را به طرف مخالف پروردگار جذب کرده و پایین بکشند پس باید نیرویی صرف کرد که ما را در فضایی قرار دهد، به سوی خداوند برویم. ما در مرحله نخست، با واجبات و محرماتی روبرو هستیم که در مرحله بعد تشخیص آن واجبات و محرّمات پیچیده می گردد و در مراحل بعدی پیچیده تر می شوند تا جایی که ممکن است انسان بین واجب و حرام نتواند فرق بگذارد و یا تردید پیدا کند که آیا فلان عملْ، واجب یا حرام است.
به هر حال ما دشمنان زیادی داریم با دام های رنگارنگ که پیامبران و ائمه معصومین (ع) ما را متوجه نموده و به ما گفته اند که باید از این جاذبه ها خود را ر ها کرده و از چنگ آن ها به سوی خدا فرار کنیم و این فرار و نیز شدت و آهستگی آن بستگی به قدرت های نهفته ای دارد و تا احساس خطر نکند آن ها را به کار نمی گیرد و چه بسا خود او هم از آن قدرت ها بی خبر باشد ولی وقتی تحت تعقیب دشمنی سرسخت قرار بگیرد همه توان خود را برای فرار از چنگ آن به کار می گیرد.

انواع دشمنان

در مناجات شعبانیه با حضور قلب می گوییم ای خدا من از دشمنی سرسخت و نیرومند فرار کردم. ما پیوسته در معرض دشمنان خطرناکی هستیم که ما را رها نمی کنند و می خواهند ما را از تو دور کنند و این دشمنان عبارتند از:
۱- نفس اماره
علمای اخلاق برای نفس و احساسات و غرائز و عواطف انسانی سه مرحله قائلند که در قرآن مجید به آن ها اشاره شده است.
نخست نفس اماره، نفس سرکش است که انسان را به گناه فرمان می دهد و به هر سو می کشاند، از این رو به آن نفس اماره گفته اند.
در این مرحله هنوز عقل و ایمان آن قدرت را نیافته که نفس سرکش را مهار زند و آن را رام کند بلکه در بسیاری از موارد در برابر او تسلیم می گردد و یا اگر بخواهد گلاویز شود نفس سرکش او را بر زمین می کوبد و شکست می دهد.
این مرحله همان است که در گفتار همسر عزیز مصر به آن اشاره شده و همه بدبختی های انسان از آن است. آنجا که می گوید:

«من هرگز نفس خویش را تبرئه نمی کنم، که نفس (سرکش) بسیار به بدی ها امر می کند؛ مگر آنچه را پروردگارم رحم کند پروردگارم غفور و رحیم است»(۲۰۱).

قرآن می فرماید:

«کیست گمراه تر از آنکه از هوای نفس خویش پیروی می کند بی آنکه از هدایت خداوند برخوردار باشد».(۲۰۲)

چه آنکه متابعت هوای نفس نتیجه ای جز گمراهی و ضلالت نخواهد داشت چنان که می فرماید:

«از هوای نفس پیروی مکن که تو را از راه خدا منحرف می کند».(۲۰۳)

با هوا و آرزو کم باش دوست
چون یضلک عن سبیل الله اوست

این هوا را نشکند اندر جهان
هیچ چیزی همچو سایه ی همرهان(۲۰۴)

پیامبر اکرم (ص) فرمود:

«در زیر آسمان هیچ بتی بزرگ تر در نزد خدا از هوی و هوسی که از آن پیروی کنند وجود ندارد».

ملای رومی گوید:

مادر بتها بت نفس شماست
زانک آن بت مار و این بت اژدهاست

آهن و سنگست نفس و بت شرار
آن شرار از آب می گیرد قرار

سنگ و آهن زآب کی ساکن شود
آدمی با این دو کی ایمن بود

سنگ و آهن در درون دارند نار
آب را، بر نارشان نبود گداز(۲۰۵)

امیرمومنان (ع) فرمود:

«از دو چیز بیشتر از هر چیز بر شما بیمناکم. متابعت از هوای نفس و آرزوهای دور و دراز. چرا که پیروی از هوای نفس انسان را از مسیر حق منحرف می کند و آرزوی دور و دراز آخرت را از یاد می برد».(۲۰۶)

و فرمود:

«هوا پرستی اساس همه ابتلائات است».(۲۰۷)

نظرات کاربران درباره کتاب شرح مناجات شعبانیه