فیدیبو نماینده قانونی نشر چشمه و بیش از ۶۰۰ ناشر دیگر برای عرضه کتاب الکترونیک و صوتی است .
کتاب پیشه در به‌دری

کتاب پیشه در به‌دری
زندگی و آثار بزرگ علوی

نسخه الکترونیک کتاب پیشه در به‌دری به همراه هزاران کتاب دیگر از طریق فیدیبو به صورت کاملا قانونی در دسترس است. تنها لازم است اپلیکیشن موبایل و یا نرم افزار ویندوزی رایگان فیدیبو را نصب کنید.

درباره کتاب پیشه در به‌دری

«مجموعه کلاسیک‌های ادبیات معاصر» با این هدف شکل گرفته است که خواننده، در قالب کتابی موجز و از منظری انتقادی، با جنبه‌های گوناگونِ کار ادبیِ نویسندگان طراز اول ایران آشنا شود. در این رویکرد، به‌ ویژه تأکید بر نوآوری‌هایی‌ست که جواز ورود هر نویسنده به تاریخ ادبیات تلقی می‌شود. نخستین دفترِ این مجموعه به جمالزاده اختصاص یافت و این دفتر ویژه بزرگ علوی است. ... علوی آورنده طرز تازهای در داستان‌نویسیِ فارسی است اما دستاوردهای زیباشناختی‌اش، زیر غبارِ چپ‌گرائیِ دوخته‌ شده بر قامتِ کار او، از نظر پنهان مانده است. حالا که طبل آن توفان‌ها از نوا افتاده است، جا دارد آثار او را جور دیگر بخوانیم تا راز نوگرائیِ نویسنده‌ای را دریابیم که از صناعت داستانِ معمایی برای آفریدن یکی از بهترین رمان‌های عاشقانه فارسی بهره برده است. ... تغییر نوع نگاه نویسنده به واقعیت، که در فضای ادبیِ هم‌روزگار او تازگی دارد، خصلتی مدرن به کارِ علوی می‌بخشد: نویسنده‌ای که می‌توانیم آثار او را از نو بخوانیم.

ادامه...
  • ناشر نشر چشمه
  • تاریخ نشر
  • زبانفارسی
  • حجم فایل 1.05 مگابایت
  • تعداد صفحات ۱۴۸ صفحه
  • شابک

بخشی از کتاب پیشه در به‌دری

شما به آخر نمونه کتاب رسیده‌اید، برای خواندن نسخه کامل، کتاب الکترونیک را خریداری نمایید و سپس با نصب اپلیکیشن فیدیبو آن را مطالعه کنید:

آثار

ترجمه

علوی کار ادبی خود را با ترجمه شروع می کند. در سال ۱۳۰۶، که در شیراز به معلمی اشتغال دارد، پاره هایی از نمایش نامه دوشیزه اورلئان، اثر شیلر، را به فارسی برمی گرداند و در روزنامه ای محلی به چاپ می رساند. این اثر در سال ۱۳۱۲ با مقدمه هدایت منتشر می شود. چند سال بعد، کسب وکارِ خانم وارن، اثر برنارد شاو، را ترجمه می کند تا نوشین آن را به روی صحنه بیاورد. این ترجمه در سال ۱۳۲۹ منتشر می شود. ترجمه رمان گل های سفید یا نامه یک زن ناشناس، اثر اشتفان تسوایک، نیز در پاورقیِ مجله دنیا چاپ می شود.
علوی، در سال ۱۳۰۹، صفحاتی از حماسه ملی ایرانیان اثر نُلدِکِه، شرق شناس آلمانی، را به تقاضای سعید نفیسی برای مجله شرق ترجمه کرده بود. به قول علوی، «بانی این کار سعید نفیسی و تقی زاده و دکتر سیاسی بودند» (در خلوت دوست، ص ۱۶۰). اما وی، در منبعی دیگر، هدایت را مشوّق خود برای ترجمه این اثر، که بعدها با کمک مالیِ تقی زاده منتشر شد، معرفی می کند. مینوی ترجمه علوی را با متن انگلیسی مطابقت داد و بیت های شاهد را در شاهنامه پیدا کرد و هر یک را در جایش نشاند (گذشت زمانه، ص ۷۳) و کتاب در سال ۱۳۱۶ به چاپ رسید. اما، به سبب محبوس بودن مترجم، پخش آن تا سال ۱۳۲۷ به تعویق افتاد.
علوی پس از رهایی از زندان، آثار درمحاق مانده خود را چاپ و منتشر کرد و آثار دیگری را، از زبان های آلمانی و انگلیسی و روسی، به فارسی برگرداند. از جمله آنهاست: نخستین عشق من از گورکی؛ باغ آلبالو اثر چخوف (۱۳۲۹)؛ گل های آبی از واندا واسیلِوسکایا؛ دوازده ماه از ساموئل مارشاک به صورت پاورقی در پیام نو (۱۳۲۴) که برگردان فارسیِ منظومِ شعرهای آن حاصل طبعِ خانلری است؛ نمایش نامه مستنطق اثر جی. بی. پریستلی که نوشین در سال ۱۳۲۵ آن را به روی صحنه تئاتر آورد.
علوی، پس از کودتای ۱۳۳۲ و زندگی در تبعید، ترجمه آثار داستانیِ نویسندگان ایرانی را به قلم خود و همکاران و شاگردان خود در دانشگاه هُمبولت سازمان داد، از جمله این آثارند: افسانه آفرینش و مجموعه ای از داستان های کوتاه هدایت (۱۳۳۹)؛ بوف کور با همکاری هِنیگِر (۱۳۴۰)؛ حاجی آقا با همکاری ورنر زوندِرمان (۱۳۴۲)؛ علویه خانم به ترجمه اِگهارت فیشتنِر و زوندِرمان با موخره ای از علوی درباره زندگی و کار هدایت (۱۳۳۹)؛ شاگردان علوی بیست ودو داستان از هفده نویسنده ایرانی ــ جمال زاده، هدایت، علوی، چوبک، آل احمد، نوشین، رسول پرویزی، غلامحسین ساعدی، بهرام صادقی، فریدون تنکابنی، جمال میرصادقی، مهشید امیرشاهی، محمود دولت آبادی، امین فقیری و... ــ را به آلمانی برمی گردانند که تحت نظارت او، با عنوان دو شوهر (۱۳۶۳) منتشر می شود.
علوی، همچنین، به کمک شاگردانش، آثاری از ادبیات کلاسیک ایران را به زبان آلمانی ترجمه می کند یا در این باب مقاله هایی به این زبان می نویسد. از این قبیل است: افسوس که نامه جوانی طی شد؛ ترجمه رباعیات خیام به قلم مارتین رِمانِه؛ با دو مقاله از ریپکا و علوی (۱۳۴۷)؛ هفت پیکرِ نظامیِ گنجوی با عنوان هفت شاهزاده خانم همراه با رِمانِه و زوندِرمان (۱۳۵۹).
سرانجام، از کار مهم او در معرفی ادبیات کلاسیک ایران به آلمانی زبان ها با نگارش مدخل هایی از دانشنامه کیندلِر باید یاد کرد. علوی هنگام تجدیدچاپ این مدخل ها، بیست ونُه شاعر و داستان نویس معاصر را نیز به نویسندگان کلاسیک افزود. بیش از صد مدخلِ نوشته شده درباره ادبیات زبان فارسی برای کیندِلر، در سال ۱۹۸۴، به صورت کتابی مستقل در برلین چاپ و منتشر شد.
علوی چند اثر نیز به زبان آلمانی نوشت: ایرانِ مبارز (۱۹۵۵) درباره محمد مصدق و ملی شدن صنعت نفت؛ نفتِ خونین (۱۹۵۶) درباره نقش صنعت نفت در ساختار اقتصادی ایران؛ کشور گُل و بلبل (۱۹۵۷) درباره زندگی و فرهنگ مردم ایران و دگرگونی های آن پس از انقلاب مشروطه؛ تاریخ و تحول ادبیات جدید ایران (۱۹۶۴، ترجمه فارسی به قلم سعید فیروزآبادی ۱۳۸۶)؛ فرهنگ فارسی آلمانی به کمک هاینریش یونگِر (۱۹۶۵)؛ کتاب درسیِ فارسی برای آلمانی زبان ها با کمک مانفِرد لورِنس (۱۹۶۷)؛ دیوار سفید (۱۹۶۰) مجموعه چهارده داستان منتخب از آثار علوی به ترجمه هربرت مالتزیک و لورِنس، به همراه داستان دیوار سفید که علوی آن را به زبان آلمانی نوشته و به زبان فارسی ترجمه نشده است. موضوع این داستان شعارهایی است که مردم، در مخالفت با کودتای ۲۸ مرداد، روی دیوارهای شهر می نویسند. سرباز سربی، تاریخچه اتاق من، پادنگ، انتظار، ستاره دنباله دار، عفوِ عمومی، گیله مرد، دزاشوب، اجاره خانه، رسوایی، یک زن خوشبخت، نامه ها، خائن، پنج دقیقه پس از دوازده دیگر داستان های این مجموعه اند.

یادداشت نویسنده

پیشه دربه دری دومین دفتر از «مجموعه کلاسیک های ادبیات معاصر» است. اولین دفتر، شهروندِ شهرهای داستانی (انتشارات دنیای اقتصاد، ۱۳۹۵)، به زندگی و آثار محمدعلی جمال زاده اختصاص داشت. در این مجموعه زندگی و فراورده ادبیِ نویسندگانی بررسی می شود که منتقدان درباره آثارشان بسیار نوشته اند، به اِجماعی رسیده اند و آنها را در صفِ اولِ اثرآفرینانِ ایران جای داده اند. این نویسندگان هم بر روند فرهنگ و ادبیاتِ روزگار خود تاثیری چشم گیر داشته اند و هم، به لحاظ مضمون و زبان و شکل، ذخیره ای بر گنجینه داستانیِ زبان فارسی افزوده اند. چه موافق آفریده هاشان باشیم و چه مخالف آنها، نمی توانیم در برابرشان بی تفاوت بمانیم و آنها را نادیده بگیریم؛ زیرا آنان نوشتن را سرنوشت خود برگزیده اند و آثاری آفریده اند که بسیار خوانده شده است. برخی از آنها خواننده را به بازخوانی برانگیخته ا ند تا، در خوانشی تازه و بر اثرِ تغییر افق معناییِ پیشِ روی خود، به نکته ای متناسب با آهنگ زندگیِ امروز خویش برسد. در واقع، این نوع آثار، با عوض شدن روزگار، همچنان از نظر شیوه روایت و موضوع، درخورِ توجه اند.
در تک نگاری های «مجموعه کلاسیک های ادبیات معاصر» به نویسندگانی می پردازیم که خواندن داستان هاشان برای کتاب خوانان فارسی زبان و به ویژه جوانانی که سودای نوشتن در سر دارند ضروری است. این نوشته ها خاطره های ادبیات ما هستند. فقدان خاطره یا بی توجهی به خاطره خلائی در حافظه جمعیِ ما پدید می آورد، باعث می شود نتوانیم با گذشته ارتباط لازم را برقرار کنیم، و برای پیداکردن راهِ آینده دچار مشکل شویم.
تک نگاری ها، درباره زندگی و آثار نویسندگان طراز اول ایران، با این هدف نوشته می شود که خواننده، در قالب کتابی موجز و جمع وجور و از منظری انتقادی، با جنبه های گوناگونِ کار ادبیِ آنان آشنا شود. در این رویکرد، به ویژه تاکید بر نوآوری هایی است که جوازِ ورود هر نویسنده به تاریخ ادبیات تلقی می شود.
امید است، با تلاش برای بررسی بی طرفانه و واقع گرایانه حاصل عمرِ هر نویسنده، «مجموعه کلاسیک های ادبیات معاصر» راهنمای مناسبی برای ورود خوانندگان به جهان داستانیِ نویسندگان بزرگ معاصر از کار درآید.
شایسته می دانم قدردانی و سپاس خود را از استاد احمد سمیعی (گیلانی)، که متن کتاب را ویرایش کردند، ابراز کنم. از دوست گرامی، دکتر سعید رضوانی، نیز سپاس گزارم که متن پیشه دربه دری را پیش از چاپ خواند. اظهارنظرهای استاد سمیعی و دکتر رضوانی در بهترشدن این اثر موثر بوده است.

زندگی و زمانه بزرگ علوی

آقابزرگ (سیدمجتبی) علوی، از پیشگامان داستان نویسیِ جدید ایران، ۱۳ بهمن ۱۲۸۲/ ۲ فوریه ۱۹۰۴ در محله چاله میدانِ تهران در خانواده ای بازرگان و مشروطه طلب که «سیاست در آن موج می زد» متولد شد. به گفته خواهرش، نجمی علوی، «آن خانه، از زمان انقلاب مشروطیت به بعد، همواره محل اتفاقات و حوادث گوناگون بود که به نحوی با سیاست رابطه پیدا می کرد». این شرایط بر سرنوشت همه اعضای خانواده اثر می گذاشت. پدر بزرگِ سیدمجتبی، حاج سیدمحمد صرّاف، مشروطه خواه و نماینده صنف بازرگانان در دوره اول مجلس شورای ملی بود. پسر او، سیدابوالحسن، از فعالان جنبش مشروطه، برای تجارت به آلمان رفت و در آنجا به کمیته ملّیون پیوست که به مدیریت سیدحسن تقی زاده تشکیل شده بود و مجله کاوه (برلین، ۱۹۱۶ ـ ۱۹۲۲) را منتشر می کرد. او، پس از پایان جنگ جهانی اول و پراکندگیِ اعضای کمیته، در اروپا به فعالیت تجاری و سیاسی خود ادامه داد و در سال ۱۳۰۴، به اتفاق گروهی از جمله پسرش مرتضی علوی و تقی ارانی، فرقه جمهوری انقلابیِ ایران را بنیان نهاد. جزوه بیان حق (برلین، ۱۹۲۷) از انتشارات این گروه سیاسی است. وی مقاله هایی نیز در «شرحِ حال رجال مشروطه» نوشت که در مجله یغما (۱۳۳۱) چاپ شد و بعدها ایرج افشار آنها را در مجموعه ای با عنوان رجال عصر مشروطیت (تهران، ۱۳۶۳) گرد آورد.
آقابزرگ نیز بخشی از شهرتش را مدیون فعالیت های سیاسی خویش است. سرنوشتش با اوضاع و احوال اجتماعیِ دوران گره خورد. او، که در رویدادهای سیاسیِ دو دهه از تاریخ معاصر ایران (۱۳۱۴ تا ۱۳۳۲) حضوری فعال داشت، سالیانی از عمرِ نودوسه ساله خود را در تبعید گذراند. در زندگیِ پرحادثه اش، شادی های ژرف و غم های تلخی را تجربه کرد و از آنها برای نوشتن آثار خود بهره برد. خسرو شاکری او را از نویسندگانی شمرده که ضرورتِ بررسی کارنامه شان حس می شود زیرا زندگی او را «می توان روایتی دیگر از تاریخ» معاصر ایران دانست.
علوی تحصیلات مقدماتی را در مکتب خانه عمه گلین، خواهر پدربزرگش، در بازار کهنه چینانِ تهران، و مدارس جدیدِ فرهنگ و اقدسیه و دارالفنون گذراند. در همان زمان، با شرکت در تظاهراتی به مخالفت با قرارداد ۱۹۱۹ وثوق الدوله با دولت انگلیس، نخستین حرکت سیاسیِ خود را انجام داد (خاطرات، ص ۵۷). شرکت در این تظاهرات حادثه بزرگِ روزگار نوجوانی اش بود.
در غیاب پدربزرگ، پدر در خانه «مجالس عیش ونوش ترتیب می داد» و با دوستانش خوش می گذراند. او غالباً در اروپا به سر می برد و رابطه سردی با مادر داشت. «از جوانی در کسبِ مال تلاش کرد و چون بخت یارش نبود، دنبال پدربزرگ به سیاست کشیده شد». او در سال ۱۳۰۶ خود را زیر قطار شهریِ برلین انداخت و، در پی بحرانی که سبب آن مشخص نشد، خودکشی کرد.(۱) علوی سبب خودکشی پدر را شکست تجاریِ او بازشناخته است. اما شاید نامه ای که جمال زاده در اسفند ۱۳۱۲ به آقابزرگ نوشته گوشه دیگری از واقعیت را نشان دهد. وی در این نامه آورده است: تو، مانند پدرت «که خیال می کرد رستم دستان است و وقتی پس از یک ماه دویدن، دخترکی را به چنگ می آورد، بعد از پنج دقیقه نجوا از او سیر و متنفر بود، خلق وخوی تندی داری» (در خلوت دوست). این توصیف با روایت شخصیت داستان چمدان از زندگی پدرش در برلین همخوانی دارد. البته علوی بر آن است که «جمال زاده گاهی تخیلات خود را به عنوان واقعیت می آورد، مثلاً داستان هایی از پدرم تعریف کرده که بیشتر در تخیل او وجود داشته تا در حقیقت» (خاطرات، ص ۲۰۰).
مادرِ به خود وانهاده شده احساس سرشکستگی می کرد و «هروقت ذکری از سیدجمال الدین واعظ یا سیدحسن تقی زاده می آمد، آنها را بابی می خواند و عقیده داشت که آنها پدر من... را از راه به در برده اند و آواره کرده اند» (گذشت زمانه). مادر، خدیجه قمرالسادات، نوه آیت الله طباطبایی از رهبران انقلاب مشروطه، مذهبی، و از خانواده ای ثروتمند بود. نجمی علوی در خاطرات خود می گوید: «مادرم همواره غمگین و افسرده و بیمار بود. زنی که سال ها از همسرش دور بود [همسری که در دیار غربت از دست رفت] همواره چشمانی گریان داشت و عزادار بود». مادر بی توجهیِ شوهر به امور مذهبی را برنمی تافت، روزبه روز از او دورتر می شد و بیش از پیش در پیله مناسک مذهبی پناه می گرفت.
پدربزرگ، تاجر ثروتمند و مقتصد، در خانه سَروَری داشت و خانواده را اداره می کرد. مادر بر اثر «بیماری و دردی که داشت، واقعاً توان سرپرستیِ بچه ها را نداشت» و از شوهرش خواست آنها را با خود به آلمان ببرد. پدر، در یکی از سفرهای پنهانیِ خود به ایران در سال ۱۳۰۲، آقابزرگ و مرتضی را برای ادامه تحصیل به آلمان بُرد. آقابزرگ دلش می خواست روزنامه نگار شود اما، به توصیه پدر، در رشته علوم تربیتی و روان شناسی درس خواند تا معلم شود (خاطرات، ص ۶۷). او در شهرهای مونستر(۲)، لیگ نیتس(۳)، و مونیخ درس خواند اما تحصیلات دانشگاه را به پایان نبُرد و بدون مدرک لیسانس به ایران بازگشت. در طی سال های تحصیل، آثار نویسندگان اروپایی را خواند و شخصیت ادبی اش زیر نفوذ ادبیات رمانتیک آلمان به تدریج شکل گرفت. وی در مونیخ با بانوی آلمانیِ کهن سالی آشنا شد که بیوه مویدالسلطنه، اولین سفیر ایران در آلمان در اواخر سلطنت ناصرالدین شاه، بود. این زن دریچه ادبیات آلمانی را به روی او گشود و جهت تازه ای به زندگی او داد. علوی به آشنایی با ادبیات کلاسیک ایران نیز علاقه مند شد. نزدیکی با روشنفکرانی چون تقی زاده، حسین کاظم زاده ایرانشهر و ارانی در جلب توجه او به مسائل ایران موثر افتاد.
آقابزرگ، برای تامین مخارج زندگی، مدت کوتاهی مترجم سفارت ایران شد. زندگی او با مرگ هایی فاجعه بار مقارن گردید: با مرگ پدر، عمو و برادر، زخم های عمیقی در روح او عارض شد که، به تاثیر آنها، شیفتگی به حالات شوم و مرگ اندیشانه در داستان هایش بازتاب یافت. عمویش در انفجار آزمایشگاه شیمی در آلمان کشته شد. برادرش، مرتضی، مسئولیتِ انتشار نشریه پیکار (۱۳۰۹ ـ ۱۳۱۰) را بر عهده گرفت و پانزده شماره از آن را در برلین منتشر کرد. پس از اعتراضِ رژیم رضاشاه، دولت آلمان در سال ۱۳۱۱ او را اخراج کرد. مرتضی به شوروی پناهنده شد، در بحبوحه تصفیه های خونین استالین محبوس شد (۱۳۱۶) و پس از چهار سال در زندان ترکمنستان جان باخت (نجمی علوی، ص ۱۰). برادر نیما یوشیج، لادبُن اسفندیاری، نیز به همین سرنوشت دچار شد. از این رو، نیما هرگز به حزب توده ایران نپیوست. اما علوی، به خلاف نیما، شوروی را به عنوان کشوری سوسیالیست باور داشت و عمری را در این باور گذراند.
آقابزرگ برادر کوچک تر بود و در سایه مرتضی قرار می گرفت. وی در سال ۱۳۰۷، به توصیه مرتضی «برای ماندن در کنار خانواده به ایران بازگشت»(۴) (همان، ص ۲۷). در خردادماهِ همان سال، معلم زبان آلمانیِ هنرستان صنعتیِ شیراز شد. اولین اثر ادبی خود، ترجمه بخش هایی از دوشیزه اورلئان اثر فردریک شیلر، را در روزنامه ای محلی به چاپ رساند. متن کامل این ترجمه در ۱۳۱۲ با مقدمه صادق هدایت منتشر شد. علوی حدود یک سال در شیراز ماند، سپس به عنوان مترجمِ یک مسّاح آلمانی ــ که اراضی مِلک مزروعی خانم فخرالدوله (۱۲۶۲ ـ ۱۳۳۴ ش)، دختر مظفرالدین شاه و مادر علی امینی، را نقشه برداری می کرد ــ به گیلان رفت. این سفر الهام بخش معروف ترین داستان کوتاهش، گیله مرد، شد. هنگام اقامت در رشت با روشنفکرانی چون گریگور یِقیکیان (۱۸۸۰ ـ ۱۹۵۱)، روزنامه نگار و داستان نویس و نمایش نامه نویسِ ارمنی، دمخور بود. در همان ایام، نخستین آزمون های داستان نویسی را در صفحات هفته نامه پرورش (به مدیریت احمد مدنی، از ۱۳۰۲ تا حدود ۱۳۲۰) پشت سر نهاد.
علوی در سال ۱۳۰۸، به تدریسِ زبان آلمانی در هنرستان صنعتیِ تهران اشتغال یافت و به فضای روشنفکری پایتخت راه پیدا کرد؛ با نیما یوشیج، معلم زبان فرانسه هنرستان، دوست شد و آثاری از برنارد شاو و تئودُر نُلدِکِه را ترجمه کرد و مقاله ای درباره نیچه برای ماهنامه آرمان (۱۳۱۰) نوشت.
اما وی زمانی به طور جدی درگیرِ کار ادبی شد که به محفل ادبیِ هدایت راه یافت؛ خودش در این باره می گوید: «آشنایی با او بر من عالم تازه ای را گشود. گویی تنها بودم و یاری یافتم». هدایت در سال ۱۳۰۹ از فرانسه به ایران بازگشته و محور فعالیت های نوگرایانه هنری شده بود. ادیبان سنّت گرا او و دوستانش (مجتبی مینوی، مسعود فرزاد، و علوی) را، از جهت نگاه متفاوت آنان به ادبیات و برخورد هجوآمیز و انتقادی شان با اوضاع و احوال اجتماعی و فرهنگیِ کشور، آماج طنز و طعنه می ساختند. آنان نیز برای مقابله طنزآمیز با سنّت گرایانی که هیئت حاکمه ادبیِ زمانه را تشکیل می دادند و به ادبای سَبعه معروف بودند، خود را گروه رَبعه خواندند. مخالفت آنان با فضای فرهنگیِ دوره رضاشاه در وغ وغ ساهاب (۱۳۱۳)، کار مشترک هدایت و فرزاد، به صورت هنری جلوه گر شد. خانلری این جوانان تحصیل کرده اروپا را «پیشقراولان ادبیات امروز فارسی» بازمی شناسد و بر آن است که از برخورد افکار و آرای آنان «راهی برای فرهنگ امروزی ما پیدا شد» (خانلری، ص ۳۸۳). علوی، در خاطرات، می نویسد: «صادق هدایت مشوّق همه ما بود در تالیف و تحقیق. یکی را به تالیف تشویق می کرد و یکی را به ترجمه، و دیگری را به نمایش نامه نویسی و صحنه پردازی. هرکدام از ما کاری را که در دست داشتیم، می آمدیم برای همدیگر در کافه یا خانه می خواندیم و باکی نداشتیم از اینکه خودمان برنجیم و یا دیگران را برنجانیم. در این ایام ترجمه می کردم و به چاپ می رساندم. من روزی چند ساعت درس می دادم و بعدازظهرها با صادق هدایت، مینوی، مسعود فرزاد، عبدالحسین نوشین، و مین باشیان توی کافه ها باهم بودیم و گاهی تا ساعت هشت نُه و بعد به خانه می رفتم و تا ساعت دوازده کارِ نویسندگی ام را انجام می دادم».
در یکی از نشست هایش با هدایت در کافه وِکا، احتمالاً در سال ۱۳۱۵، با جمال زاده آشنا می شود. جمال زاده، درباره این دیدار، در شماره ۵۱ کاوه مونیخ، می نویسد: «وقتی وارد کافه شدیم آقابزرگ را دیدیم که در گوشه ای نشسته و مشغول مطالعه می باشد. هدایت به رسم معمول با بذله گویی که همواره چاشنی سخنانش بود ما را به یکدیگر معرفی کرد. آقابزرگ بسیار خرسند و شاداب به نظر می رسید، و خنده رویی اش مرا به یاد “آقاشادیِ” قصه سفیدبرفی و هفت کوتوله انداخت».
علوی، در این سال ها، بین دو قطبِ هدایت و ارانی در نوسان بود. حضور در محفل رَبعه با میل قلبی اش برای نویسنده شدن همسو بود. او، شیفته هدایت و افسون زده جوّ باستان گرایانه چیره بر فضای جامعه، داستان هایی در ستایش از شکوه ایران باستان و نکوهش از ویرانگریِ تازیان مهاجم نوشت. در این دوره از گاهنامه افسانه
(۱۳۰۹ ـ ۱۳۱۰)، ترجمه داستانی از آنتوان چخوف به قلم هدایت و ترجمه داستان شبی در پاییز اثر ماکسیم گورکی به قلم علوی چاپ شد.
علوی با انتشار مجموعه داستان چمدان (۱۳۱۳)، یکی از پیشگامان داستان نویسیِ جدید ایران شناخته شد. به لحاظ نگاه روان کاوانه اش به سرگشتگیِ شخصیت های این اثر، او را «نخستین کسی» دانسته اند «که فرویدیسم را در ایران مطرح و از آن دفاع کرد» (خامه ای، ۱۳۸۴، ص ۲۷۶).
علوی در محفل ارانی با آثاری همچون کاپیتال، اثر کارل مارکس، آشنا شد. ارانی از دوستان مرتضی علوی بود و آقابزرگ به توصیه برادر ارشد خود به دیدن او رفته بود. ارانی تفکرِ باستان گرایانه چیره بر گروه ربعه را نقد کرد و علوی را درگیرِ عوالم فکریِ تازه ای ساخت. علوی می گوید: «من همیشه سعی می کردم خودم را از سیاست کنار بکشم، اما این سیاست بود که بر من دست می انداخت». با پیوستن به گروه ارانی «زندگیِ سیاسیِ من بدون اینکه خود بخواهم آغاز شد و... سرانجام زندگیِ مرا به بیراه کشاند... و گسترش طبع قلم زنیِ مرا سد کرد» («می خواستم نویسنده شوم»).
ارانی و علوی و ایرج اسکندری، برای آشناکردن محصلان و جوانان با تازه ترین دستاوردهای دانش و هنر، نخستین شماره مجله دنیا را در بهمن ۱۳۱۲ منتشر کردند و تا خرداد ۱۳۱۴ موفق به انتشار یک دوره دوازده جلدی از آن شدند. علوی با نام مستعار فریدون ناخدا داستان گل های سفید (نامه یک زن ناشناس)، اثر اشتفان تسوایک(۵)، را برای این مجله ترجمه کرد و مقالاتی درباره روان کاوی و هنر نوشت. «تمامیِ این نوشته ها لبریز از شیفتگیِ عجیب علوی نسبت به فلسفه مادی و درعین حال گرایش به فرویدیسم است» (مومنی، ۱۳۸۴، ص ۹۹). انور خامه ای سازمان شکل گرفته گردِ نشریه دنیا را «نطفه اصلیِ تمام جنبش های چپ گرای بعدیِ ایران» می خواند.
در سال های پس از ۱۳۱۰، قدرت رضاشاه به اوج می رسد. هدایت در سال ۱۳۱۵ ناگزیر از مهاجرت به هند می گردد. علوی در ۲۱ اردیبهشت ۱۳۱۶، به اتهام «عضویت در فرقه اشتراکی و تبلیغ مرام و طبع مجلات مربوط به آن»، هنگام تدریس، بازداشت و در دادگاه به هفت سال زندان محکوم می شود ــ دوره شور و شوق جوانی و حضور در محافل ادبی و اجتماعی به سر می آید. او در سال ۱۳۱۵، با «گیتا»، دختر یک دندان ساز آلمانیِ مهاجر به ایران، ازدواج کرده بود. اما پس از محکوم شدن، در سال ۱۳۱۸ از همسرش جدا می شود. اثر این جدایی، به صورت نگاه بدبینانه به زنان، در مجموعه ورق پاره های زندان، نمودار می شود. چنان که از خاطراتِ علوی برمی آید، «گیتا پس از شصت سال از جدایی شان، در تابستان ۱۹۹۴ از سانفرانسیسکو به برلین می آید. از طریق دفتر تلفن شهر، آدرس و شماره تلفن علوی را پیدا می کند. به او تلفن می زند ولی صدایی نمی شنود. بزرگ در آن ایام به مسافرت رفته بود. گیتا نامه ای از سانفرانسیسکو برایش می نویسد و می گوید بسیار مشتاق بوده که او را ببیند ولی ناموفق برگشته است. از همسر سابقش می خواهد برایش بنویسد در این دوران شصت ساله بر او چه گذشته و چه کرده است» ــ ماجرایی رمانتیک و تراژیک مثل سرنوشت اغلب قهرمانان داستان های علوی. او سپس با فاطمه علوی ازدواج کرد و صاحب پسری شد که مانی نام گرفت. اما این ازدواج نیز، بر اثر تبعید وی، به شکست انجامید. او در سال ۱۳۳۵ زنی آلمانی به نام گرترود را به همسری برگزید و تا پایان عمر با او به سر برد.
با دستگیریِ علوی، نخستین مرحله از کار ادبیِ او، نگارش و ترجمه آثار ناسیونالیستی و روان شناختی، به پایان می رسد. او خوش اقبال است زیرا در شکل گیریِ «دو جریان عمده قرن ما نقش داشته است: یکی جریان مربوط به رَبعه، و یکی جریان پنجاه وسه نفر». اما بداقبالیِ علوی در این است که، در هر دو جریان، زیر سایه «دیگری» ــ هدایت و ارانی ــ قرار می گیرد (گلشیری، ص۵۰۲). انگار او همواره راهنمایی می جست برای یافتن مسیر زندگی: هدایت، ارانی، وابستگی حزبی. شاید اشتیاقِ پیداکردن تکیه گاه و پناهی برای معنابخشیدن به زندگی ، سبب شد که علوی نتواند درباره جدایی از حزب توده تصمیم بگیرد و سال ها به همزیستی با آن، هرچند به صورت عضوی منتقد و غیرفعال، ادامه دهد.
پیوند گروه ارانی با عده ای دیگر از زندانیان سیاسی، گروه معروف به پنجاه وسه نفر را پدید می آورد که دسته ای از افراد آن، در پایان سلطنت رضاشاه پس از سوم شهریور ۱۳۲۰، هسته اولیه حزب توده ایران را تشکیل می دهند. علوی در مهر ۱۳۲۰، پس از گذراندن چهار سال و نیم از مدت محکومیت خود در زندان، آزاد می شود. پس از آن، رشته هایی که وی را به سیاست می پیوست محکم تر می شود. آثاری منتشر می کند که فارغ از مصلحت گرایی نیست؛ مثلاً با نوشتن خاطرات زندان و انتشار آن با عنوان پنجاه وسه نفر (۱۳۲۲)، «بزرگ ترین کمک تبلیغاتی را به حزب توده می کند» (خامه ای، ص ۲۷۹)؛ زیرا نوشته اش به کارِ «شکل دادن به اسطوره رهبران و فعالان حزب» می آید (گلشیری، ص ۵۰۳). علوی با نوشتن داستان هایی از امیدها و حرمان های زندانیان در مجموعه ورق پاره های زندان (۱۳۲۱)، ادبیات زندان (حبسیات) را به صورتی تازه در داستان نویسیِ ایران پایه گذاری می کند. ترجمه انگلیسیِ این اثر، با عنوان ورق پاره های زندانِ بزرگ علوی: حماسه ای ادبی، همراه با تحلیل داستان ها و مصاحبه با نویسنده، به قلم دونِه رَفعت به سال ۱۹۸۴ در امریکا منتشر می شود.
علوی، در دومین دوره کار ادبیِ خود، آثاری ملهم از سیاست می آفریند که روان کاوی در آنها نیز جایگاه شاخصی دارد. او به امیدها و یاس های زندانیان از منظری رمانتیک می نگرد و عمدتاً جنبه های عاطفی و التهاب های درونیِ آنان را مصوّر می سازد. شخصیت های زن در داستان های او نقشی پویا به عهده می گیرند و، در راه عشق، فداکارتر و ثابت قدم تر از مردان به نظر می رسند. گذشته از تاثیر نویسندگانی چون ایوان تورگِنیِف، نقش زنان می تواند ریشه در شخصیت مادرِ وی داشته باشد که به تنهایی کودکان را از آب وگِل درآورد. احساس بیگانگی با پدر بر داستان های مجموعه چمدان سایه انداخته است و فکر مبارزه با راه و رسم «پدران»، محّرکِ «فرزندانِ» داستان های مجموعه نامه ها برای یافتن راهی تازه به سوی زندگیِ بهتر شده است.
علوی در سال ۱۳۲۰، زمانی که هنوز در زندان بود، غیاباً به عضویت هیئت موسس حزب توده انتخاب شد. اما او در نخستین کنفرانس ایالتی (پاییز ۱۳۲۱) از این سِمت کناره گرفت. پس از آن نیز همواره از احرازِ سِمت در دستگاه حزبی پرهیز داشت و به کارهای فرهنگی و نوشتن برای نشریات حزبی اکتفا می کرد. در این زمان هم با انجمن فرهنگیِ ایران و شوروی همکاری داشت و هم برای سفارت انگلیس اخبار مربوط به جنگ جهانی دوم را ترجمه می کرد. با پایان گرفتن جنگ جهانی دوم در سال ۱۹۴۵ / ۱۳۲۴، همکاریِ خود را با این سفارت قطع کرد. در بهمن ۱۳۲۷، در پی سوءقصد به محمدرضاشاه، علوی به مدت یک ماه بازداشت شد و با وساطت پدر همسر دومش، سیدمحمدصادق طباطبایی از روسای مجلس شورای ملی، آزاد شد.
سال های ۱۳۲۰ تا ۱۳۳۲ پربارترین دوره فعالیت ادبیِ اوست. وی آثاری از پریستلی، چخوف، گورکی، و دیگران را از زبان های آلمانی، انگلیسی، و روسی به فارسی ترجمه می کند. در سال ۱۳۲۳ سردبیر ماهنامه پیام نو، ارگان انجمن روابط فرهنگی ایران و شوروی، می شود و ترجمه ها و بررسی های ادبی ـ مسلکیِ خود را در آن به چاپ می رساند. وی همچنین در برپاییِ نخستین کنگره نویسندگان ایران (۱۳۲۵) نقش فعالی ایفا می کند. اهمیت این کنگره در آن است که نخستین بار، برای جمع کثیری از نامدارترین ادبای ایران امکانی خجسته فراهم آورد تا گردِ هم آیند و درباره اوضاع ادبیِ ایران و آینده و چشم انداز آن گفت وگو کنند (← ضمیمه).
مهم ترین دستاورد ادبی این دوره از زندگی علوی مجموعه داستان نامه ها (۱۳۳۰) و رمان چشمهایش (۱۳۳۱) است. آنچه در این دو اثر جالب توجه است و جایگاه علوی را به عنوان نویسنده ای پیش رو در ادبیات معاصر ایران تثبیت می کند، نوآوری های او در شیوه روایت است. تازگیِ این داستان ها در ساخت رازآمیز و کنشِ جست وجوگرانه و آکنده از تعلیقِ آنهاست ــ شگردی که سیاه مشقِ آن را در داستان های پیشین خود پدید آورده بود. نویسنده، از منظر چند راویِ غیرموثق، ماجرایی واحد را به چند صورت روایت می کند و راه های متفاوتی برای پایان بخشیدن به داستان پیشِ روی خواننده می نهد. شگرد داستان گویی اش در ادبیات فارسی تازگی دارد و از او نویسنده ای نوآور می سازد. توفیق علوی در بهره جویی از این شگرد ادبی و ایجاد تعلیق مناسب، رمان چشمهایش را به نقطه عطفی در ادبیات معاصر ایران بدل می کند و علوی را در صف اولِ نویسندگان ایران می نشاند.
اما منتقدان ادبیِ حزب توده همدلی نویسنده با شخصیت زنِ داستان را که به نظرشان از سرِ ماجراجویی به جنبش انقلابی پیوسته است، مهم ترین ضعفِ رمان بازشناختند.
علوی شخصیتی عاطفی و به خلافِ بسیاری از رهبران حزب توده، «پرورده مکتب ارانی بود. کم وبیش علمی و دیالکتیکی می اندیشید و در مسائل هنری و اجتماعی و سیاسی از خود انعطاف نشان می داد» (خامه ای، ص۲۸۰). در چشمهایش نیز واقع گرایی بر قصدِ مسلکی چیره شده است و رمان، به رغمِ زمینه سیاسی اش، کلیشه ای و جزمی از کار درنیامده است و شخصیت های آن در حصار وابستگی های طبقاتیِ خود محصور نمانده اند بلکه به پیچیدگی های انسانیِ آنان توجه شده است.
علوی در اوجِ خلاقیتِ ادبی است که کودتای ۲۸ مرداد ۱۳۳۲ سدّ راهِ او می شود: «نزدیک بود سری توی سرها دربیاورم و خود را نویسنده بدانم که... بلیه ۲۸ مرداد کمرِ مرا شکاند» («می خواستم نویسنده شوم»). او چند ماهی پیش از کودتا، برای شرکت در کنگره ای ادبی و دریافت مدال طلای «شورای جهانی صلح»، به اروپای شرقی رفته بود. اما دیگر نتوانست به وطن بازگردد. در برلین شرقی ماندگار شد و تا پایانِ عمر در این شهر زیست.
از این پس، سومین مرحله فعالیتِ ادبیِ او آغاز می شود؛ کنجِ عزلت می گزیند و به کارهای فرهنگی رو می آورد. وی «در سال های مهاجرت، برای اولین و آخرین بار فقط در یک پلنوم حزبِ توده ایران در سال ۱۹۵۷ در مسکو شرکت کرد» (نجمی علوی، ص ۱۶۵). علوی به معرفیِ یان ریپکا، ایران شناسِ مشهور، در دانشگاهِ معتبر هُمبولت(۶) تدریسِ زبان پارسی و تاریخ و فرهنگِ ایران را بر عهده می گیرد. آثاری به زبان آلمانی می نویسد و آثاری از ادبای کلاسیکِ ایران و برخی از داستان های هدایت را به زبانِ آلمانی ترجمه می کند؛ و با معرفی بیش از صد شاعر و نویسنده ایرانی در دانشنامه ادبیِ کیندلِر، در تالیف آن سهیم می شود و از این رو، خدمت موثری در شناساندن فرهنگ ایرانی و ادبیات زبان فارسی انجام می دهد.
علوی در این مرحله، چند داستانِ کوتاه با مضمونِ مهاجرت در مجله کاوه مونیخ به چاپ می رساند و در سال ۱۳۵۷ آنها را در دو مجموعه میرزا و یکه و تنها گرد می آورد. او در این دوره، در چند دانشگاه امریکا و اروپا (از جمله دانشگاه آکسفورد در ۱۹۸۳)، در زمینه ادبیات معاصر ایران سخنرانی یا تدریس می کند. همچنین رمان های سالاری ها (۱۳۵۷)، موریانه (۱۳۷۲)، و روایت (۱۳۷۷) را می نویسد، اما در هیچ یک از آنها نمی تواند نومایگیِ مضمونی و ساختاریِ چشمهایش را تکرار کند.
پس از انقلاب اسلامی، علوی در ۸ فروردین ۱۳۵۸ به ایران آمد و سفرش تا ۱۵ اردیبهشت به طول انجامید. در سال ۱۳۵۹ نیز بار دیگر به ایران آمد. در سفر سوم، ۳۱ فروردین ۱۳۷۱، به مدت پنج هفته در ایران ماند تا کتاب گذشت زمانه را به چاپ برساند. با آنکه می گفت، «این سرزمین را دوست دارم. با تمام نکبت و بدبختی اش دوستش دارم» (در خلوت دوست، ص ۱۲۱)، نتوانست در ایران زندگی کند.
علوی می خواست نویسنده شود اما هربار مانعی سدّ راهِ او برای آفرینش ادبی شد: سیاست و زندان، فعالیتِ حزبی، تبعید و پیشه تدریس. او در ۲۸ بهمن ۱۳۷۵/ ۱۷ فوریه ۱۹۹۷ در سن نودوسه سالگی به عارضه سکته قلبی درگذشت و در گورستان برلین به خاک سپرده شد، در حالی که این «حسرت» را به دل داشت: «وقتی می بینم که همکاران من چه آثار باارزشی نوشته اند... دلم آکنده از غم می شود که چنته من خالی است و از خود می پرسم چه شد که می خواستی نویسنده بشوی وسطِ راه ماندی» («می خواستم نویسنده شوم»).

مقدمه

اگر از فاصله دور به فراز و فرود ادبیات داستانیِ معاصر بنگریم، با دو جریان اصلی مواجه می شویم. یکی، جریانی که بیشتر به درون آدمی و احوال روحی و فردیّت او توجه دارد و دیگر، جریانی که متوجه پدیده های بیرونی و اجتماعی اوست؛ و ناظر به جایگاه شخصیت داستانیِ درگیر در ماجراهای بزرگِ جمعی است.
جریانی که به آشفتگی های روحیِ آدمی توجه دارد از بوف کورِ صادق هدایت آغاز می شود و تا آثار بهرام صادقی و برخی از نوشته های ابراهیم گلستان و هوشنگ گلشیری ادامه می یابد. نویسندگان این گرایش به بن مایه های پنهانِ فرهنگ و روان شناسی جمعی بیش از جنبه های مشهود جامعه و سیاست توجه دارند و، به اقتضای آن، تجربیات تازه در فرم داستان گویی و زبان نوشتار مشغله ذهنی آنان است. آغازگر جدیِ جریان دوم بزرگ علوی است و تداوم کار او را می توان در رمان هایی رئالیستی از هدایت و احمد محمود و محمود دولت آبادی سراغ گرفت.
در این جریان ادبی، نکته مهم آن است که نویسنده تا چه اندازه توانسته است به نوشته خود صورت هنری ببخشد؛ و آن را به مرتبه ادبیِ درخور ارتقا دهد. گاهی در کار ادبی نویسنده ای سیاست گرا، مانند احسان طبری، جنبه ایدئولوژیک و تبلیغی بر جنبه هنری می چربد و نویسنده را در مرتبه مبلّغ سیاسی میخکوب می کند. در عوض، گاهی نیز بُعد صناعی و هنریِ اثری جامعه گرا بر وجه مرامیِ آن غلبه می یابد. بزرگ علوی
از آن دسته نویسندگانِ سیاست پیشه بود که توانست، در داستان های باکفایت خود، وجه هنری را بر جنبه ایدئولوژیک غالب سازد. او درباره مسائلی نوشت که تجربه کرده بود و چهره هایی را به صحنه داستان هایش راه داد که نیک می شناخت و با آنان زندگی کرده بود. درعین حال، موفق شد برخی از داستان هایش را واقعی تر از تجربیات زندگی خود از کار درآورد.
در عرصه نقد ادبی ایران، علوی به عنوان مشهورترین نویسنده چپ گرای ایران، موضوع بحث و جدل بوده است؛ برایش دل سوزانده اند یا بر او خُرده گرفته اند که هنر خود را به نفع تبلیغات حزبی فروکاسته است. واقعیت این است که او دچار دوگانگی عمیقی است: از سویی در مقاله هایی که در دهه ۱۳۲۰ ـ ۱۳۳۰ نوشته، پیرو رئالیسم سوسیالیستی است (بگذریم که او، به خلاف جلال آل احمد، هرگز مقاله نویس ماهری نشد)؛ از سوی دیگر، در داستان های خود رمانتیک و سودایی ظاهر می گردد و معتقد به هژمونیِ کارگران جلوه گر نمی شود. در رمان چشمهایش بیش از سیاست، قصه عشق را می خوانیم زیرا، به قول م. آزاد (ص ۱۴۵)، «علوی باطناً مردی سودایی است و در حقیقت توی خط آن حرف ها [سیاست] نیست. چشمهایش و تکه هایی از نامه ها لحن و محتوای اشرافی اما انسان دوستانه دارد... علوی نویسنده بود و صادق، و همین صداقت بود که شور و غوغا و یاسِ [داستان های] او را از پشتِ امیدواریِ [سیاسیِ مقاله هایش] نشان می داد». نزدیکانش برآن اند که صداقتِ او با سیاست بازی و تحزّب در تضاد بود. پرویز ناتل خانلری او را «نویسنده صمیمی و احساساتی» بازمی شناسد ــ نویسنده ای تغزّلی که خوش دارد حماسه سرایی کند. پیوستن او به حزب توده ایران نیز، بیش از آنکه از باوری مرامی ناشی شود، حاصل نوعی کنجکاویِ معلم منشانه است. خودش می گوید: «من نویسنده هستم، به کار سیاست نمی خورم». بااین حال، عمری را به وابستگیِ حزبی گذراند و از نوشتن آن چنان که باب طبعش بود دور افتاد. این امر از او چهره ای تراژیک ساخت که، با همه عشق به نوشتن، متعهد است نگارش مقاله های ایدئولوژیک را ادامه دهد. اما تنها بهره ای از ماجراجویی هایش را صرف ژورنالیسم و سیاست کرد و بهره غالب را به نوشتن اختصاص داد. در این تک نگاری می کوشیم راهی به جهان داستانیِ علوی، شیوه های روایت گری و مضمون های انسان دوستانه او بگشاییم و تازگیِ کار داستان پردازی او را نشان دهیم.
علوی، به همراه صادق هدایت، یکی از پایه گذاران داستان نویسی معاصر است. وی از معدود نویسندگان ایرانی به شمار می رود که آثارش به زبان های مهمِ غرب ترجمه شده و شهرت جهانی یافته است. او مبدع یا برجسته سازِ گرایش های ادبیات زندان (حبسیات جدید) و ادبیات مهاجرت در داستان نویسیِ زبان فارسی است. او، در سال های قبل از انقلاب، ممنوع القلم شد و داستان هایش اجازه انتشار در ایران نیافت. در همین شرایط بود که نشر ویژه نامه مجله کاوه مونیخ (شماره ۵۱، ۱۳۵۳) با چند مقاله درباره علوی به همراه عکس هایی از او، در ایران «حادثه»ای ادبی شمرده شد.
در آن سال ها، رمان چشمهایش در چاپخانه های مخفی یا به صورت نسخه های دست نویس، تکثیر می شد و این در حالی بود که خواندن و داشتن آن جرمِ سیاسی محسوب می شد! این جوّ، و نقش آفرینیِ چهره داستانیِ «نقاش مبارز و ضدرژیم»، شخصیت نویسنده را در مِهی از رمز و راز پوشانده بود و قهرمان رمان را به الگوی رفتاریِ نسلی از آرمان گرایان دهه ۱۳۴۰ ـ ۱۳۵۰ بدل کرده بود. به گفته برخی از کسانی که آن عوالم را گذرانده اند، علوی «در بالندگی و تحول فکریِ» نسلی از جوانان چپ گرای دهه چهل «نقشی بسزا» ایفا کرد. در نظر آنان «آشنایی با او و چشمهایش آغازی بوده است برای نگریستنی دیگر به دنیا» (← داداش پور). شهرنوش پارسی پور نیز، که در ده سالگی رمان علوی را خوانده، از تاثیر درخورِ تامل آن بر خود سخن می گوید. به ویژه آنکه گفته می شد آن رمان با الهام از زندگی کمال الملک نوشته شده است. پارسی پور می نویسد: آثار علوی سبب «علاقه گنگ و بدون وابستگی سیاسیِ» او، دختری از خانواده ای مرفه، به «مسئله نیروهای چپِ ایران» شده بود. او می افزاید: علوی «برای من به صورت چهره ای اسطوره ای درآمده بود... به طوری که سال ها بعد، هنگامی که نخستین رمان خود سگ و زمستان بلند و (۱۳۵۵) را نوشتم، درحقیقت، چشمهایشِ بزرگ علوی مدّنظرم بود. می کوشیدم ادبیاتی در این مایه به وجود آورم». به قول پارسی پور، علوی زمانی سر از زندان درآورده بود که زندانِ سیاسی جای آدم های برگزیده بود. از این رو، او به عنوان اولین نویسنده ایرانی که به اتهامی سیاسی محبوس شده بود و در زندان بر سرِ اصول خود مانده بود، به «قهرمان» نسل جوان بدل شد.
چنین بود که سرگذشت ادبیِ علوی با سرنوشت سیاسی اش درآمیخت و نوشته هایش از مسائل مرامی متاثر شد. هنوز هم بسیار کسان، اگر او را به جا آورند، سوسیالیستِ مصممی را می بینند که، در سال ۱۳۲۶، به خلاف روشنفکرانی چون خلیل ملکی و آل احمد و گلستان و... از حزب توده جدا نشد و، در مقاله هایی همچون «نظری به ادبیات شوروی» (نامه مردم، ۱۳۲۶)، در ستایشِ ادبیاتی که در خدمت خلق و حزب است، قلم فرسایی کرد. وی، هرچند در آخرین داستان هایش از خیانت رهبران حزب به آرمان های انقلابی سخن می گوید، لااقل تا دهه ۱۳۴۰ ارتباط خود را با این حزب حفظ می کند. در واقع، او تاوان و کفّاره پای بندی لجوجانه اش به سوسیالیسمِ روسی را می دهد: هم به صورت مرامی شدن برخی از آثارش، و هم بر اثر نادیده گرفته شدن نقش او در نوکردن صناعت و شیوه داستان نویسی در زبان فارسیِ معاصر.
چنین است که داستان هایش بیشتر به عنوان شهادتی بر یک دوره، به شیوه جدل سیاسی و ژورنالیسمِ انتقادی، در نظر گرفته می شود، و به دستاوردهای زیباشناختیِ او یا نوآوری هایش در تاریخ داستان فارسی کمتر التفات می شود. در سال های اخیر، با تغییر فضای اجتماعی ـ ادبی، محمدعلی سپانلو از نخستین کسانی بود که مقاله ای درباره شیوه روایت گریِ او نوشت. وی درباره این شیوه می نویسد: «در اغلب داستان های او، ابتدا ما با یک مجهول روبه روییم. قهرمان داستان، برای کشف این مجهول، شبکه ای درهم پیچیده از روابط و حوادث را طی می کند و غالباً در آخر داستان و گاه با آخرین جملات داستان، آن مجهول یا معما گشوده می شود... در بیشترِ قصه های علوی، اصل ماجرا قبلاً اتفاق افتاده و شروع قصه دری است که [نویسنده] بر ویرانه های حادثه ای نیمه فراموش می گشاید. این روش... را استشهادی و استعلامی نامیده ام؛ همان طور که بعد از وقوع جُرمی، مامور بر اثر شهادت گواهان و بر مبنای قرائن و اَمارات، استشهادی تهیه می کند؛ همان شیوه ای که اساساً در ادبیات کارآگاهی و پلیسی به کار می رود».
ناچیزشمردنِ دستاورد ادبیِ نویسنده ای که درگیرِ سیاست شد، کار دشواری به نظر نمی رسد. شاید چون آثار قلمی علوی از سیاست متاثر جلوه می کند، بیشتر از همین منظر به آنها توجه می شد. حاصل این رویکرد، به سایه رفتنِ شگردشناسیِ این داستان نویس نوگرا بود.
باقر مومنی بر آن است که علوی «یک نویسنده بزرگ هومانیست و مردم دوست بود». او «اصلاً انقلابی به معنای اجتماعی آن نیست و در گذشته هم نبوده است». مردم از او «یک رزمنده سیاسی ـ انقلابی» ساخته بودند. به علوی باید به عنوان نویسنده ای رئالیست و یکی از پایه گذاران داستان نویسی جدید ایران نگریست و نه به عنوان یک مبارز سیاسی (در خلوت دوست، ص ۲۹۰ ـ ۲۹۳). در واقع، روحیه علوی او را بیشتر به مشاهده می کشاند تا عمل، اکثر قصه هایش نیز از منظرِ راویِ شاهد، و نه شخصِ درگیرِ ماجرا، روایت می شود.
اکنون، با چرخشِ روزگار، جا دارد علوی را فارغ از رمز و رازهایی ببینیم که دست وبال او را بسته اند؛ آثارش را به دور از سیاست گراییِ تنیده شده حول آنها بخوانیم تا دریابیم کدامِ آنها هنوز هم خواندنی اند و نویسنده آنها چه شانی دارد. در این رویکرد، شهرت یافتنِ او به عنوان نویسنده ای مبارزه جو نباید وجهی برای نادیده گرفتن جنبه های عاطفی و غناییِ پرشور آثارش شود. هوشنگ گلشیری در بررسی داستان خوش ساخت خائن، کمتر به نوآوری صناعی علوی توجه دارد و، با تطابق دادن موضوع داستان با وقایع تاریخیِ سال نگارش آن ــ انشعاب در حزب توده ــ نویسنده را به درجه نازلِ پیام گزار حزبی فرومی کشد. او، با این نگرش، تصویری یک جانبه از نویسنده ارائه می دهد که بیان گر همه واقعیت درباره فراورده ادبیِ او نیست (← گلشیری). هرگاه آثار علوی را با توجه به ساختار رواییِ آنها بررسی کنیم، متوجه می شویم که وی از نوآوران داستان نویسی به زبان فارسی در روزگار خود بوده است. «داستان نویسی ایران» پدیداری است تاریخی که به مرور و به دستِ اثرآفرینان متعدد، شکل گرفته است. علوی ــ نویسنده فعال دوره جست وجوهای پرشور روشنفکرانه که، در آن، امید به تحولات سیاسی ـ اجتماعی، رنگی ایدئالیستی به آثار ادبی می زد ــ نیز در شکل دادن به آنچه «داستان مدرن ایران» خوانده می شود، نقش بارز دارد. طُرفه اینکه خودِ گلشیری برخی از کنجکاوی های صناعیِ او را برای ساختن جهانِ پرشک وتردیدِ داستان های خود به کار گرفته است.
پس از پایان گرفتن آن ماجرا ها و جریان های سیاسی، که علوی را همچون بسیاری از روشنفکران زمانه جلب کرد، شایسته است نظری نو به میراث ادبی او بیفکنیم. در واقع، اگر با رویکردی تازه به سراغ آثار او رویم، دست خالی بازنمی گردیم. با این نگرش، نویسنده را به نفع ادبیات از ایدئولوژی می گیریم تا نوآوری را بیابیم که داستان نویسی فارسی را گام هایی به پیش برده است. وقتی خودِ او نیز زندگی حزبی را مانعی در راهِ نویسندگی و شکوفاییِ ادبی خود بازمی شناسد، بیایید او را در جایگاه داستان نویس ببینیم و بشناسیم! همه تلاش ما در این تک نگاری، صرفِ مشخص کردن این رگه ادبیِ ماندگار از نوشته هایش شده است ــ آثاری که از باور ایدئولوژیک فراتر می روند و، در آنها، به قول ویکتور سِرژ، «نوشتن جست وجویی برای پیداکردن شخصیتی چندگانه می شود، روشی می شود برای زیستن سرنوشت های گوناگون، برای نفوذ در دیگران و ارتباط با آنان... برای گریز از محدودیت های معمول» (← سونتاگ، ص ۱۰۵). این قبیل آثارِ علوی به حیطه ادبیات تعلق دارند و آنچه در آنها مطرح می شود فراتر از آن است که در مقاله هایش جلوه گر شده است: حقیقتی است عمیق تر از مشاهده گریِ اجتماعی و تجربه زیستیِ نویسنده.

نظرات کاربران درباره کتاب پیشه در به‌دری