فیدیبو نماینده قانونی آریاگهر و بیش از ۶۰۰ ناشر دیگر برای عرضه کتاب الکترونیک و صوتی است .
کتاب کلنجارهای ذهنی

کتاب کلنجارهای ذهنی
یکصد چرای رایج آزار دهنده و مخرب

نسخه الکترونیک کتاب کلنجارهای ذهنی به همراه هزاران کتاب دیگر از طریق فیدیبو به صورت کاملا قانونی در دسترس است. تنها لازم است اپلیکیشن موبایل و یا نرم افزار ویندوزی رایگان فیدیبو را نصب کنید.

درباره کتاب کلنجارهای ذهنی

این کتاب بی نظیر و شگفت انگیز، پادزهری است برای یک‌صد رفتار، عادت و طرز فکر مخرب و رایج!
دکتر دیوید جی. لیبرمن، یکی از پرآوازه‌ترین متخصصان در زمینه‌ی رفتار بشر، فوق تخصص در رشته‌ی روانشناسی و بنیانگذار تجزیه وتحلیل پویایی اعصاب است. او در کتاب کلنجارهای ذهنی پس از تحلیل و بررسی یک‌‌صد پرسشی که ممکن است ذهن هر کسی را مشغول کند، به ارائه‌ی راهکارهایی برای رفع معضلات زندگی می‌پردازد. ارمغان این کتاب ارزشمند، آشنایی با خود و نقطه ضعف‌های درونی، و تلاش برای رهایی از این نقطه ضعف‌ها به منظور کسب آرامش، موفقیت و رضایت از زندگی است. گوشه‌‌ای از این کلنجارهای ذهنی عبارتند از:
چرا همیشه در آینه به خودم خیره می‌شوم؟
چرا بعضی افراد به سادگی آزارم می‌دهند؟
چرا زود ناامید می‌شوم؟
چرا به تقدیر و سرنوشت اعتقاد دارم؟
چرا از عصبانی بودن لذت می‌برم؟
چرا در دل امیدوارم که دیگران شکست بخورند؟
چرا به مرگ فکر می‌کنم؟
چرا نسبت به ظاهرم وسواس دارم؟
چرا در گذشته سیر می‌کنم؟
چرا افکار منفی را رها نمی کنم؟
چرا از لحاظ عاطفی بسیار حساس و شکننده‌ام؟
چرا گاهی به خودکشی فکر می کنم اگرچه قصد انجامش را ندارم؟
چرا از شایعه پراکنی و غیبت کردن لذت می‌برم؟
چرا احساس می‌کنم بعد از هر اتفاق خوب، حادثه‌ای بد در انتظارم است؟...

ادامه...
  • ناشر آریاگهر
  • تاریخ نشر
  • زبانفارسی
  • حجم فایل 1.92 مگابایت
  • تعداد صفحات ۴۹۶ صفحه
  • شابک

معرفی رایگان کتاب کلنجارهای ذهنی

شما به آخر نمونه کتاب رسیده‌اید، برای خواندن نسخه کامل، کتاب الکترونیک را خریداری نمایید و سپس با نصب اپلیکیشن فیدیبو آن را مطالعه کنید:

قرن هاست که فلاسفه با جریان بی انتهایی از مفاهیم مبهم و گوناگون کلنجار می روند. برای درک علل رفتارهایی که از ما سر می زند، باید شناخت عمیق تری از خود داشته باشیم. شفای کامل فرد از لحاظ جسم، ذهن و روح، نیازمند آمیزه ای موثر از علم روانشناسی و فلسفه است. تنها بدین ترتیب است که می توانیم از آنچه هستیم، به سمت تکامل و تعالی گام برداریم و به آن چیزی تبدیل شویم که برایمان مقدر شده است.

درباره ی نویسنده

دکتر دیوید جی. لیبرمن، یکی از پرآوازه ترین روانشناسان و متخصصین در زمینه ی شناخت رفتار بشر است.
او از شهرت جهانی برخوردار است و کتاب های وی به دوازده زبان دنیا ترجمه شده است.
نامبرده به طور مستمر در برنامه های رادیو و تلویزیون ملی ایالت متحده آمریکا حضور می یابد و نظرات کارشناسی وی، مورد توجه عموم قرار دارد.
دکتر لیبرمن، فوق تخصص در رشته ی روانشناسی و بنیانگذار تجزیه و تحلیل پویایی اعصاب است، که انقلابی در درمان کوتاه مدت محسوب می شود. تکنیک های خارق العاده و شگفت انگیزش سبب پیشرفت در حوزه های مختلف گردیده و از سوی دولت ها، سازمان های اداری و شرکت های تجاری معتبر در بیش از بیست و پنج کشور جهان، مورد استفاده قرار می گیرد.

مقدمه

سبب نگارش این کتاب، تشخیص این حقیقت تلخ بود که بسیاری از مردم شور و اشتیاق خود را نسبت به زندگی از دست داده اند و برای این منظور نیاز به انگیزه دارند. سردی و دلمردگی، جای شور و هیجان را گرفته است و خستگی بر جسم و روان آدم ها مستولی شده. این زندگی نیست! این کتاب برای کسانی است که می خواهند زندگی را به خود بازگردانند!
پس از سمینارها، سخنرانی ها و مصاحبه های بی شمار به حقیقتی جالب پی بردم. بیشتر مردم تقریباً خوشحالند. آنها به آنچه که می خواهند باشند و زندگی ای که خواهانش هستند خیلی نزدیکند، اما دچار یکنواختی ذهنی شده اند.
متوجه شدم که این افراد با چالشی مشترک مواجهند: زندگی شان خودکار و بی روح شده است. آنها سعی می کنند برای بهبود وضعیت خود به پیش روند، اما هیچ اراده، انگیزه، عزم راسخ یا مقرراتی نمی تواند چیزی را که مرده است تغییر دهد!
اگر شخصی نیستید که می خواهید باشید یا اگر مطابق میل تان زندگی نمی کنید، احتمالاً زندگی شما به شبکه ای از واکنش های مشروط محدود شده و در پیله ای از عقاید، عادات، ترس ها و باورها محبوس است. شاید زنده باشید، اما زندگی تان عاری از هرگونه طراوت و سرزندگی است. زندگی را می گذرانید اما زندگی نمی کنید!
تمرکز بر حالات خودتان شادابی را به زندگی تان می دمد و آن را از وضعیت یکنواخت و خودکار درمی آورد. اگر بیهوش باشید، دردِ ناشی از بریدگی را احساس نمی کنید. اما اگر به هوش باشید، احساس ناراحتی خواهید کرد و برای متوقف کردن عامل درد دست به کار می شوید. نه این که بخواهید به خود آزار برسانید، اما همیشه از اهمیت اعمال تان آگاه نیستید. درست همان طور که باید نسبت به صدمه ی جسمی هوشیار باشید، باید نسبت به دردهای روانی نیز آگاهی و هوشیاری پیدا کنید.
تحقیقات من منجر به تشخیص حدود یک صد رفتار شد که در درجات مختلف و ترکیبات متنوع ساختار تفکر خودکار را شکل می دهند. این رفتارها شما را از رسیدن به کمالات انسانی باز می دارند و مانع از این می شوند که از مواهب خود و زندگی تان به خوبی بهره مند شوید. وقتی نسبت به رفتار، افکار و باورهای ناسالم خود آگاهی کامل پیدا کنید، دیگر از روی عادت عمل نخواهید کرد. هوشیاری نسبت به درد بیدارتان می کند و شبکه ی خودکار از بین می رود.
این کتاب طی روندی پنج مرحله ای به شما نشان می دهد چگونه از زندگیِ مشروط رهایی یابید. وقتی تفکرتان ماشین وار نباشد، اعمال تان پر شور و با طراوت می شود. آگاهی، روحِ زندگی را به اعمال تان می دمد- از آنجا که تفکرتان ماشین وار نیست، عادت ها سست می شوند و به راحتی از بین می روند.
یاد خواهید گرفت چگونه با رهایی از نگرش ها، برداشت ها، باورها، رفتارها و الگوهای فکری ثابت، بر زندگی تان مسلط شوید. این کتاب به شما می آموزد چگونه به جای واکنش نشان دادن از روی تفکرِ پیش شرط، زندگی کنید؛ می آموزید چگونه «قبل از فکر کردن بیندیشید!»
برای زندگی کردن آماده شوید!

بخش اول

وقت آن است که خود را اصلاح کنیم!

تیک تیکِ ساعت. اگر توجهی به آن نکنید، آزارتان نمی دهد. اما همین که به آن توجه نشان دهید، صدایش در گوشتان طنین می افکند و به قدری آزاردهنده می شود که تمرکزتان را به هم می زند و نمی توانید فکر کنید. اما وقتی به آن عادت کنید، دیگر اعتنایی به آن ندارید و آزارتان نمی دهد. شاید بارها احساس کرده اید که عضلات شانه و گردن تان خشک و منقبض شده است. احتمالاً ندانسته قوز می کرده اید، اما وقتی حواستان به وضعیت بدنتان باشد، متوجه درد می شوید و می توانید به راحتی عضلات تان را شل و انقباض را برطرف کنید.
نیروی لاکی که در آن فرو رفته اید – شبکه ی رفتاری تان- از نامرئی بودن آن ناشی می شود. شما نسبت به اعمالی که آن را ایجاد می کنند بی اطلاع هستید. اگر نسبت به رفتار، افکار و احساساتتان آگاه گردید، روند آن برای تان آشکار می شود و می توانید لطمات آن را ببینید.
هدف این است که حصار یکنواختی ذهنی خود را در هم شکنید و از الگوهای فکری شرطی خلاص شوید. این امر با نگاهی واقع گرایانه بر رفتارهای خاصی که معمولاً مورد بی توجهی قرار می گیرند، میسر است. به محض این که این رفتارها را زیر سوال ببرید عادتِ رهایی از عادت در شما نهادینه می شود.
زندگی ماشین وار از یک سو و فرو رفتن در لاک خود از سوی دیگر، مانع از این می شود که دیدی مناسب و شفاف نسبت به خودتان داشته باشید. چشم اندازی مقابل روی تان نیست- به تکه ای از پازلِ خود تبدیل شده اید. درست همان طور که ممکن نیست همه ی خودِ مادی تان را بی واسطه ببینید، خودِ روانی تان را نیز فقط در انعکاس رفتارهای تان می توانید ببینید. چون درون نگریِ مستقیم سخت است، این یک صد رفتار به گونه ای طراحی شده اند، تا شروعی باشد برای روند از هم گسیختن تفکر ناشی از عادت؛ تا بتوانید نگاهی واقع بینانه نسبت به خود داشته باشید.
این کتاب شامل یک صد واکنش انعکاسی، فیلتری، فرافکنی و عایقی است. به این دلیل به آنها واکنش می گوییم که مکانیسمی برای واکنش نسبت به تضادی در زندگی تان هستند که نمی توانید آن را بپذیرید یا مایل به پذیرفتن آن نیستید. آنها شما را می پیچانند و ترس هایتان را تقویت می کنند. درواقع، آنها ارتش خودِ ناروا و خائن شما هستند. تمام باورها، احساسات، افکار، عقاید و ترس های شما به شکل لشکری از رفتارها نمود پیدا می کنند و این رفتارهای عادی می توانند غیر عادی ترین انگیزه ها را آشکار کنند. اگر خودتان را در انعکاس اعمال تان ببینید، می توانید از سرعت ماشین واکنش بکاهید و زندگی تان را به سطح جدیدی از آگاهی بکشانید.
نظری که امروز راجع به خودتان دارید تا حد زیادی بازتاب تجارب گذشته تان است. این تاثیرات، که احتمالاً مثبت هم نیستند، شبکه ی عادات، افکار، نگرش ها و باورهایی را شکل می دهند که منطبق با تصور ضعیفی است که از خود در ذهن دارید. اینک قادر خواهید بود که اهمیت و تاثیر کامل خودانگاره تان را بر رفتارهای تان مشاهده کنید و ببینید که چطور دستی دستی به خود آسیب می رسانید.
برخی از واکنش ها با توجه به فرهنگ جامعه و طبیعت بشر بسیار متداول و معمولند. البته، این مطلب به این معنی نیست که بی ضررند. برخی واکنش ها، رفتاری غیرعادی را در بر دارند و همه ی آنها در درجات مختلف و طیفی وسیع ظهور پیدا می کنند. بیشتر واکنش ها عللی متعدد دارند و شاید شما یکی، برخی یا همه ی آنها را درک کنید؛ و شاید هم هیچ کدام شان برایتان قابل درک نباشند.
این واکنش ها به مرور زمان انباشته می شوند و خودِ حقیقی تان را تحریف می کنند و شکاف میان شما و واقعیت را گسترش می دهند.
همچنین، فضای مناسبی برای وخیم تر شدن بیماری ایجاد می کنند. هر چه زندگی تان خودکارتر شود، شکاف میان واقعیت و درکتان از واقعیت گسترده تر می گردد و شما را بیشتر به درون دنیای کوچک تان سوق می دهد. بیشترِ بیماری های روانی وخیم در همین شکاف ریشه می دوانند.
زمانی که جنبه ای از هویت خود را بپذیرید و درک کنید، می توانید خود را از لاکی که در آن فرو رفته اید جدا کنید و «خودِ حقیقی تان» در برابر شخصیت ظاهری تان قرار می گیرد. وقتی خودِ حقیقی تان را ببینید، آن بخش از لاک بی معنی می شود، زیرا هدف آن بازداشتن شما از خودشناسی بوده است. دیگر، انگیزه ی موجود همچون انگیزه ی مرد طاسی است که مقابل کسانی که می دانند او طاس است و او نیز قصد فریبشان را ندارد، کلاه گیس می گذارد. این، کاری بیهوده و عبث است.
وقتی جنبه های خودِ حقیقی تان را بشناسید، خودِ ظاهری به تدریج در نظرتان رنگ می بازد. همچنان که هر یک از واکنش ها نمایان می گردند، به خودِ حقیقی تان نزدیک تر می شوید، تا جایی که دیگر هیچ حجابی باقی نمی ماند و به محض این که برای شناخت بیشتر خودِ حقیقی تان دست به کار شوید، ترک های ریزی در لاک تان پدیدار می شود. سپس، لاک از بین می رود و خودِ حقیقی تان بی پروا و مطمئن ظاهر می شود. کم کم به دلیل رفتارها، افکار و احساساتتان پی می برید.
تجربه ی معنای کامل یک رفتار شما را از نظر روانی بیدار می کند. البته، برخی از واکنش ها را فقط بدین ترتیب نمی توان به سرعت از میان برد. اما از نظر روانی نسبت به این عادت ها و واکنش ها معذب می شوید. حتی بدون تصمیم عمدی برای از بین بردن سریع یک رفتار، آگاهی مداوم نسبت به یک رفتار مضر، اغلب باعث تغییر می شود. به هر تقدیر، ماهیت ماشین وار (بدون فکر) واکنش از بین می رود و زندگی تان به سطح جدیدی از آگاهی ارتقاء می یابد. با این همه اگر باز هم واکنش در شما موجود باشد، دیگر خودکار نیست. هر بار هوشیارانه تصمیم می گیرید که با آن رفتار خاص به ستیز برخیزید. حتی رفتارهایی را که به شدت به آنها اعتیاد پیدا کرده اید به تدریج می توان از میان برداشت. همچنان که زندگی تان از حوزه ی ماشینی بودن خارج می شود، می توانید خودِ حقیقی تان را ببینید و به معنای واقعی زندگی کنید.
وقتی از جنبه های گوناگون زندگی تان آگاهی پیدا کنید، شوری تازه در اعمال تان ایجاد می شود. این از بین بردن عادات قدیمی را راحت می کند، چون آن اعمال فقط به مرور و در طول زمان خودکار شده اند. با کسب آگاهی می توان عادت را به سادگی از بین برد.
زندگی به دلیل ماشینی شدن پیچیده به نظر می رسد، از سرعت آن بکاهید تا ببینید زندگی چه قدر ساده است. بدین ترتیب می توانید چیزی را ببینید که پیشتر از آن بی خبر بودید؛ رابطه ی میان علت و معلول. عمل و نتیجه. این باعث می شود چیزی را درک کنید که پیشتر از درک آن عاجز بودید: شما به معنای واقعی بر زندگی تان تسلط دارید. می توانید آن طور که می خواهید تصمیم بگیرید و انتخاب کنید. زندگی این است. زندگی خودکار از تشخیص رابطه ی میان علت و معلول ناتوان است. اگر احساس نکنید بر زندگی تان تسلط دارید، انگیزه ی کمی برای مسئولیت پذیری در قبال آن خواهید داشت. وقتی جوانب رفتارتان را در نظر بگیرید، زندگی تان آرام و از حالت جبری بودن خارج می شود و دیگر پیچیده و لجام گسیخته نخواهد بود.
واکنش هایی که در این کتاب عنوان شده اند به هیچ ترتیبی رده بندی شده نیستند. گروه بندی اغلب باعث می شود پیش از آن که دانش کافی داشته باشیم به این نتیجه برسیم که به کدام گروه تعلق داریم. هدف ما در اینجا این است که از تعمیم و پیش داوری اجتناب کنیم. راحت می توان همه چیز و از جمله خودمان را رده بندی کنیم و نتیجه بگیریم: «من این هستم و این کار را می کنم.» اما تنها مزیّت این کار راحت بودن آن است! به علاوه، میزان و کمیّت این واکنش ها برای هر کس خاص است. برخی واکنش ها برای شما با معنی تر است تا برای دیگران و وقتی خودتان را در این واکنش ها ارزیابی می کنید به طور طبیعی به سایر رفتارهای خودکاری که پیشتر از آنها بی خبر بودید، خواهید اندیشید. این یک صد رفتار به گونه ای طراحی شده اند تا شما را به درون نگری ترغیب کنند؛ تا واقع بینانه خود را مورد ارزیابی قرار دهید. وقتی قادر به انجام چنین کاری شوید، می توانید رفتار خودکار را در همه ی جوانب زندگی تان متوقف کنید.
همچنان که در این واکنش ها به خود می نگرید، فکر کنید چه تاثیری بر زندگی تان دارند - لطماتی که در بر دارند و انگیزه هایی که در ورای آنها وجود دارد را مورد ارزیابی قرار بدهید. آنها را خوب سبک و سنگین کنید و برایشان وقت بگذارید. به یاد داشته باشید، وقتی به راز تردستی پی ببرید دیگر فریب نمی خورید.
تجزیه و تحلیل هر رفتار شامل سه قسمت است:
۱. شرح مختصری بر رفتارها، نگرش ها و احساس هایی که منطبق با مکانیسم این واکنش هستند (از رفتارها تحت عنوان واکنش نیز یاد شده است.)
۲. تجزیه و تحلیل واکنش، که شامل علل ایجاد آنها و منشاء رفتار می شود.
۳. تکنیک ها و تمرین های ویژه ای که برای رهایی از واکنش می توانید به کار ببرید.
در اغلب مواقع، فقط آگاهی از رفتار- نگاهی هوشیارانه به آنچه در مورد خود انجام می دهید - کافی است تا تغییری در وضعیت ایجاد کنید یا به تدریج آن را برطرف سازید. اما بعضی رفتارها ریشه ای عمیق تر نسبت به بقیه دارند. بنابراین اگر تغییر سریع حاصل نشود، در این بخش روش های خاصی برای اصلاح و تغییر طرز فکرتان ارائه می شود. یک رفتار هر قدر هم ریشه دوانده باشد، توجه مداوم نسبت به آن به طور حتم باعث ایجاد تغییر می شود. با این همه، چنانچه در زمان مقتضی دریافتید که نمی توانید خودتان را از برخی رفتارهای حاد رها سازید، می توانید کاری کنید که پیشتر از شما ساخته نبود: آنها را بپذیرید. هر آنچه قادر به تغییرش نیستید را باید به عنوان حقیقتی ابدی بپذیرید. این پذیرش به شما اجازه می دهد تا بتوانید درست زندگی کنید. بدین ترتیب، با اینکه رفتار باقی است، دیگر خودکار نیست، پس دیگر بخشی ازلاک به شمار نمی رود. بلکه، بخشی از وجودتان است و این اشکالی ندارد.

مرحله ی یک

تحلیل فوری

۱. چرا همیشه در آینه به خودم خیره می شوم؟

با این که شیفته ی ظاهرم نیستم، اما هر وقت از کنار آینه ای رد می شوم به سرعت خود را برانداز می کنم. مدت ها به تصویرم در آینه خیره می شوم و اغلب نسبت به آن احساس خوب و خوشایندی ندارم. نمی توانم با تصویرم ارتباط برقرار کنم؛ گویا تصویری که می بینم انعکاسی از من نیست.

تحلیل

انگیزه ی این رفتار گمراه کننده است و معمولاً سوء تعبیر می شود. این رفتار اغلب به خودپرستی ربطی ندارد. شما به این دلیل تصویر خود را برانداز می کنید که تنها منبع تغذیه ی روانی تان است. ظاهرتان، عزت نفس تان را تقویت می کند. چون در درونتان خود را کم ارزش احساس می کنید، برای جبران آن به دنبال ارزش ظاهری می گردید. در نهایت همین ارزش ظاهری را منبع کسب احترام و ستایش دیگران می بینید. همچنین، شاید تصور کنید هر چه خوش قیافه تر باشید، ارزش شخصیتی تان بیشتر است. پس، تنها امتیاز و دارایی تان از اهمیت بسیار بالایی برخوردار می شود.
خودکم بینی اغلب به احساس عدم حضور مادی تعبیر می گردد. احساس کمبود ماهیت و ارزش باعث می شود که برای اثبات وجود به تصویرتان نگاه کنید. خلائی در درونتان وجود دارد که احساس نامرئی بودن را در شما ایجاد می کند. به آینه نگاه می کنید، اما نمی توانید با تصویرتان ارتباط برقرار کنید. به همین دلیل است که هرگاه عکسی از خود می بینید اغلب می گویید: «این عکس اصلاً شبیه من نیست!»
شاید این رفتار در نهایت منجر به این شود که برای تفسیر و ارزیابی احساساتتان به تصویر خود در آینه نگاه کنید. برای مثال، وقتی خوشحالید به آینه نگاه می کنید تا مشاهده ی لبخندتان مُهر تاییدی بر خوشحالی تان باشد. درواقع، برای احساسات خود نیاز به تاییدی خارجی دارید.

راهکار

۱. فهرستی از ده ویژگی خود که باعث مباهات تان است تهیه کنید. احتمالاً این کار در ابتدا خیلی برایتان سخت است، چون بیشتر مردم به آن عادت ندارند. به همین دلیل، این عمل بسیار ارزشمند است. به یاد داشته باشید هر چه این کار برای تان دشوارتر باشد، بیشتر به آن نیاز دارید!
حتماً روی ویژگی های درونی خود تمرکز کنید، ویژگی هایی که در آینه منعکس نمی شوند. برای مثال، «من قوه ی تخیل بالایی دارم،» «در کارم می توانم امور مهم را به راحتی تشخیص دهم و برای انجام شان زمان تعیین کنم،» «دوستانم به من می گویند که مهمانی های خوبی برگزار می کنم»، «دیروز کمک شایان توجهی به همسایه ام کردم،» «وقتی دویِ آهسته می روم، هر بار مسافت آن را کمی بیشتر می کنم.» هر موردی که به ذهنتان می رسد را یادداشت کنید تا به ده مورد برسد، و این موارد هر قدر هم «بی اهمیت» باشند، آنها را کوچک نشمارید و مردود نکنید. این فهرست را تا حد امکان شُسته رُفته کنید تا جایی که تصویر کاملی از ویژگی های ممتازتان داشته باشید.
وقتی فهرست خود را تهیه کردید، آن را به آینه ی دستشویی بچسبانید تا هر وقت چشمتان به آینه افتاد آن را بخوانید. این تمرین موجب می شود در مواقعی که احساس ضعف به شما دست می دهد ارزش حقیقی تان را به خود گوشزد کنید. هر ماه (یا چیزی در همین حدود) فهرست را به روز کنید. مواردی را که بیش از همه دوست دارید در آن نگه دارید، اما در عین حال موارد جدید را هم به آن اضافه کنید. به شما اطمینان می دهم این کار هر بار آسان تر می شود و همچنان که این فهرست را پیش رویِ خود می بینید، متوجه می شوید انسانی زنده و در حال رشد هستید.
۲. از قدردانی دیگران معذب نشوید. این که آینه را تنها منبع تایید روانی خود می دانید به این معناست که از قدردانی و تعریف و تمجید دیگران معذب می شوید. برای برطرف شدن این مشکل فقط کافی است قدردانی دیگران را بپذیرید و آن را رد یا نسبت به آن انتقاد نکنید.
بار دیگری که مورد تحسین کسی واقع شدید و مثلاً او گفت: «نقشه هایی که در جلسه ارائه دادی، خیلی عالی بود»، به جای این که بگویید: «متشکرم، اما کار چشمگیری نبود، اگر وقت بیشتری داشتم کارِ واقعاً خوبی ارائه می دادم» به سادگی پاسخ دهید: «خیلی ممنون!» کاری نکنید مردمی که می خواهند شما را مورد تحسین و قدردانی قرار دهند، معذب شوند؛ در عوض کاری کنید تا از تحسین کردنتان لذت ببرند.
اگر هم نمی توانید دیگران را مورد تحسین قرار دهید، می دانید که چه باید بکنید: شروع کنید به تحسین کردن آنها. فقط برای این دیگران را تحسین نکنید که آنها هم متقابلاً شما را تحسین کنند، بلکه هدفتان باید این باشد که از اظهار لطف و مرحمت لذت ببرید. وقتی بفهمید این کار چه احساس خوبی در شما ایجاد می کند، دیگر تعریف و تمجید دیگران را رد نخواهید کرد.
و اگر این مطلب به مذاق تان خوشایند نیست، از دوستان و آشنایانتان بخواهید یکی دو ویژگی را که در شما می پسندند برایتان بگویند. (اگر از این کار خجالت می کشید، به آنها بگویید که آن را برای یک تحقیق می خواهید.) این کار نه تنها باعث می شود فضایی جهت پذیرش قدردانی برای تان فراهم گردد، بلکه مواردی تازه برای فهرست ویژگی هایتان را در اختیارتان قرار می دهد!
۳. یاد بگیرید به احساساتتان اعتماد کنید. اگر همه ی عمر آموخته اید که احساساتتان را انکار و رد کنید، وقت آن رسیده است این عادت بد را کنار بگذارید. چه تجربه ی رهایی بخشی؛ مثل وقتی که شیشه ی آینه را می شکنید! (گرچه من چنین توصیه ای نمی کنم!)
به خاطر دارید وقتی بچه بودید با ماشین مسابقه ی اسباب بازی تان که نوارهای قرمز و سیاه داشت، بازی می کردید؟ وقتی بچه ی قلدر محله آن را از چنگ تان در آورد چه احساسی داشتید؟ بدون شک، آن احساس را به خوبی درک می کردید! همچنان که بزرگ تر شدیم، یاد گرفتیم کتک کاری با فلانی کار خوبی نیست، که البته درست هم است. اما متاسفانه این پیام نیز در کنار آن به ما منتقل شد که «احساساتِ بد» خوب نیست، پس باید وانمود کنیم چنین احساساتی وجود ندارند - و از داشتن آنها احساس گناه کنیم.
پذیرفتن احساسات یعنی این که همه ی آنها را بپذیریم، چه خوب باشند، چه بد. هر وقت چیزی اتفاق می افتد که احساسی را در شما بر می انگیزد، به خود اجازه دهید حقیقتاً آن را حس کنید. اگر در سینما فیلمی غم انگیز می بینید، به اشکهایتان اجازه دهید فرو بریزند - به نظر شما بقیه چه می کنند؟! اگر در محل کار مطلب خنده داری به ذهن تان رسید، بخندید. اگر کسی در بزرگراه جلویتان پیچید، با تمام وجود فریاد بکشید(البته، نزد خودتان) یا با مشت آن قدر روی داشبورد بکوبید تا خود را خالی کنید. فقط وقتی می توانید خودِ حقیقی تان را آزاد کنید که بدون محکوم کردن خود، احساسات واقعی تان را در هر لحظه بپذیرید. و وقتی از توانایی درک احساسات خود بهره مند شوید، دیگر نیازی نیست در آینه نگاه کنید تا ببینید چه احساسی دارید.

نظرات کاربران درباره کتاب کلنجارهای ذهنی