فیدیبو نماینده قانونی نشر قطره و بیش از ۶۰۰ ناشر دیگر برای عرضه کتاب الکترونیک و صوتی است .
کتاب مشاوره آسیب‌زا

کتاب مشاوره آسیب‌زا

نسخه الکترونیک کتاب مشاوره آسیب‌زا به همراه هزاران کتاب دیگر از طریق فیدیبو به صورت کاملا قانونی در دسترس است.


فقط قابل استفاده در اپلیکیشن‌های iOS | Android | Windows فیدیبو

درباره کتاب مشاوره آسیب‌زا

مطالعه‌ی این کتاب ممکن است ذهن شما را به فرایند مشاوره حساس‌تر کند و باعث شود که شما مسئولیت بیش‌تری را بر دوش خود احساس کنید. اگر چنین احساسی در شما به‌وجود آید، با خوشحالی می‌توانیم اعلام کنیم که ما به وظیفه‌ی خود عمل کرده‌ایم. مخاطب اصلی ما در این کتاب مشاوران و روان‌درمانگرانی هستند که از مفاهیم و اصطلاحات به‌کاررفته اطلاع دقیق دارند و با ما هم‌زبان هستند. این گروه یا خود را طرف مستقیم سخن ما می‌بینند و ما را در تکمیل و بهبود این اثر یاری می‌رسانند، یا ازجمله همکارانی هستند که ما را متهم به فرافکنی می‌کنند و ممکن است به نقدمان بکشند. در هر دو حالت، ما مخاطبان خود را به‌درستی مورد خطاب قرار داده‌ایم و با آن‌ها به سخن نشسته و رازهای مشترک را بازگشایی نموده و مورد تحلیل قرار داده‌ایم؛ زیرا به این موضوع اعتقاد راسخ داریم که چه بهتر قبل از آن‌که دیگران محاسبه‌مان کنند، خود به حساب خویش رسیدگی کنیم؛ این یک ویژگی بارز برای سلامت نفس و موفقیت است، نه یک نقطه‌ضعف. اگرچه، این کتاب حاصل سال‌ها تجربه‌ی کار با اساتید بزرگ رشته‌ی روان‌شناسی و مشاوره و کسب علم و ادب و معرفت از محضر آن‌ها و مطالعه‌ی متون تخصصی روان‌شناسی و مشاوره و هم‌چنین برخورد مستقیم و رودررو با هزاران مراجع متعدد است؛ و نه صرفاً بازتاب‌های ذهنی نویسندگان آن. مطالعه‌ی این کتاب برای مردم عادی و افرادی که در حال دریافت خدمات مشاوره‌ای هستند یا روزی نیاز به این خدمات پیدا می‌کنند، نیز مشکلی به همراه نمی‌آورد. زیرا، در سرتاسر کتاب صادقانه و با زبانی علمی به امکان و احتمال آسیب‌های مشاوره‌ی نادرست پرداخته شده است و مشاوران و روان‌درمانگران از انجام آن منع شده‌‌اند و دام‌ها و چاله‌های احتمالی موجود بر سر راه یک فرایند مشاوره‌ی درست و دقیق مشخص و معین شده‌اند. پس آگاهی عمومی از این احتمالات و خطرها نه‌تنها به اصل و اهمیت و ضرورت مشاوره لطمه‌ای وارد نمی‌کند، بلکه راه را روشن‌تر می‌کند و مشاور را یک انسان صادق و در حال تحول و خودسازی مداوم نشان می‌دهد. با این احساس که ورود به دنیای خلوت و گاه پر از راز و رمز مشاوره نه کار ساده‌ای است و نه هرکس امکان ورود به آن را دارد و به‌طور مسلم، کسی می‌تواند وارد این فضا شود که خود در این محیط تجربه اندوخته باشد؛ به خود جرئت دادیم و وارد این عرصه شدیم.

ادامه...
  • ناشر نشر قطره
  • تاریخ نشر
  • زبان فارسی
  • حجم فایل 0.94 مگابایت
  • تعداد صفحات ۱۳۰ صفحه
  • شابک

بخشی از کتاب مشاوره آسیب‌زا

شما به آخر نمونه کتاب رسیده‌اید، برای خواندن نسخه کامل، کتاب الکترونیک را خریداری نمایید و سپس با نصب اپلیکیشن فیدیبو آن را مطالعه کنید:

به دنبال تشخیص صِرف بودن

بدیهی است که هیچ مشاوری نمی تواند از اندیشیدن درباره ی این که مراجعش به چه مشکل یا اختلالی مبتلاست، پرهیز کند. جمله ی «تشخیص چیست؟» اغلب، بیش از وضعیت خودِ مراجع، ذهن مشاور را درگیر می کند.
زمانی که مشاور تنها در پی تشخیص بیماری یا اختلال مراجع خود باشد، فرد مراجع در حکم یک انسان با ابعاد وجودی اش (ویژگی های جسمانی، روان شناختی، اجتماعی و معنوی) به دست فراموشی سپرده و در نتیجه مراجع مساوی با اختلال یا بیماری اش قلمداد می شود. پیدایش چنین فضایی در مشاوره اولین اصل مشاوره، یعنی ارتباط انسانی، را خدشه دار می کند و درک هویت و فردیت مراجع را کم اهمیت جلوه می دهد. در این موقعیت نوعی جدایی و فاصله بین مراجع و مشاور به وجود می آید که مراجع، به عنوان یک بیمار، تنها بخشی از ابعاد وجودی اش موردتوجه قرار می گیرد (همان گونه که در برخی از درمان های پزشکی مرسوم و قابل قبول است). جنبه ی آسیب زاییِ «به دنبال تشخیصِ صرف رفتن» برای مشاور از این نظر نیز قابل بحث است که مشاور از نگاه کل نگر به مراجع دور می شود و در نتیجه، اختلال را بدون در نظر گرفتن ابعاد چندگانه ی انسانیِ مراجع مورد بررسی قرار می دهد، سپس بر همان اساس اقدام به درمان می کند، که پیامد وضعیت مذکور از قبل مشخص است.
موضوع مهم از دید ما این است که چگونه می توان انسان ها را بدون ابعادشان در نظر گرفت و به تعامل این ابعاد با بیماری توجه نکرد! چگونه می توان آن قدر به یک انسان به صورت محدود نگاه کرد که تنها بیماری وی اهمیت داشته باشد و نه انسان بودن او؟!
بنابراین، تنها مسئله ی تشخیصْ اندیشه ی شما را مشغول نکند. اگر دقت خود را به اندیشیدن درباره ی بیماری فرد معطوف کنید، نمی توانید به آن چه بیمار یا مراجع درباره ی همسرش یا فرزندانش می گوید، توجه داشته باشید. زمانی که با مراجع گفت وگو می کنید، نباید نگران فراموش کردن تشخیص باشید، زیرا پس از گفت وگو می توانید هر اندازه که بخواهید درباره ی تشخیص فکر کنید. این امر بسیار مهم است که در اولین جلسه و ابتدای هر مشاوره، مشاور بیش تر شنونده باشد.

در جلسه ی بعد چه بگوییم؟

به نظر می رسد که برای بسیاری از مشاوران تازه کار، ردوبدل کردن پرسش و پاسخ با مراجع، آن هم به شکل بازجویی، یک مهارت محسوب می شود. باید به خاطر داشت که در مکالمه های درمانی بین مراجع و مشاور، موضوع اصلی ضرورتاً این نیست که مراجع را از بن بست درآوریم، بلکه موضوع عمده این است که مشاور بکوشد با کمک مراجع روش زندگی او را از بن بست درآورد. یک مشاور متخصص و حرفه ای وقت خود را در راه آماده سازی خویش برای گفتن جملات حکمت آمیز در مرتبه ی اول و مراتب بعدی تلف نخواهد کرد. ضرورتی ندارد که افکار مشاور زیاد از حد درگیر چیزهایی شود که می خواهد بعداً به مراجع بگوید. اشتغال ذهنی بیش از حد در این باره مشاور را به نوعی درون نگری افراطی در مورد تاثیر خود می کشاند و او را دچار اضطراب، غفلت از این جا و اکنون یا خودمحوری می کند.
آسیب وارد شده بر فرایند مشاوره در هنگام نگرانی بیش از اندازه ی مشاور درباره ی آن چه در جلسات بعد باید بگوید، می تواند سبب انحراف توجه مشاور از برقراری ارتباط مشاوره ای، و مانع از تشخیص صحیح و به کارگیری روش های مناسب درمانی شود.
وجود بیش از ضرورت سوال هایی از نوع زیر، اگر ذهن مشاور را اشغال کنند، می تواند زمینه ی انحراف از شرایط درمان را به وجود آورد:
الف ـ آیا برقراری ارتباط مشاور/ مراجع از جانب من به اندازه ی کافی خوب است؟
ب ـ آیا رابطه ی درمان جو/ درمانگر آن طوری هست که باید باشد؟
ج ـ آیا من این احساس را ایجاد و القا می کنم که به میزان کافی وارد به کار و علاقه مند به آن هستم؟
د ـ آیا من اعتماد و اطمینان را به مراجع القا می کنم؟
بی تردید، سوال های موردنظر مهم هستند؛ اما دست کم یک چیز قطعی است: اگر اندیشه ی مشاور به این سوال ها، به منظور تکمیل خواسته های کمال گرایانه، اشغال شود، هرگز موفق به یافتن آن چه در درون ذهن مراجع جریان دارد، نخواهد شد. از این نظر آسیبی که به مراجع وارد می شود این است که در برخی از مواقع تنها با فخرفروشی مشاور مواجه می شود یا مجبور است در راستای کمال گرایی مشاور حرکت کند.
مراجعی که دایماً با اشتغالات ذهنی مشاورِ خود درگیر شود، تنها نفعی که می برد این است که جملات پندگونه و حکمت آمیز دریافت می کند. علاوه بر این، روابط ساده، بی آلایش و صریح خود را با مشاورش از دست می دهد.
بهترین روش ابراز توجه و علاقه، از سوی مشاور، نقل و بیان آن چیزی است که مراجع ده دقیقه پیش، یا یک هفته پیش یا یک ماه پیش گفته است. به این ترتیب مشاور به او نشان می دهد که به دقت و احتمالاً با توجهی بیش از خود مراجع به گفته هایش گوش فرا داده است. بنابراین، در مقام مشاور، دلواپس این امر نباشید که آیا این تاثیر را که فردی آگاه، متوجه و علاقه مند و... هستید، ایجاد می کنید یا نه؛ نگران این نباشید که به قابلیت های شما پی می برند یا نه؛ در پی این نباشید که برای رابطه های خود دایماً دلیل و مدرک و حد و اندازه تعیین کنید؛ در مقامِ مشاور باید خودتان باشید، و رابطه ای روشن، منطقی و ساده با مراجع خود برقرار کنید.

فراموشکاری های مشاور

فراموشکاری در فرایند مشاوره یکی از نادرترین اتفاقاتی است که ممکن است رخ دهد؛ اما به قدری این پدیده مهم است که باید در مورد آن بسیار دقت شود. در تعریفی که از فراموشکاری داریم، آن را از دیدگاه اختلالی مورد بحث قرار نداده ایم. بلکه بیش تر منظورمان فراموشی های مقطعی یا متناوبی است که به علل زیر ممکن است اتفاق بیفتند:

الف ـ از یاد بردن بعضی امور و موضوعات به علت اهمیتِ کمی که مشاور برای مراجع قایل است.
ب ـ از یاد بردن نام و خصوصیات فرد به علت اشتغالات فکری و مشغله هایی که درمانگر در سایر مشکلات و مسائل دارد.
ج ـ انتقال متقابل منفی که باعث از یاد بردن بعضی از اطلاعات مرتبط با مراجع می شود.
همان طور که پیداست، می توان سه حیطه ی اصلی برای فراموشی های نوع غیراختلالی در نظر گرفت: حیطه ی اول مربوط به میزان اهمیت و جایگاهی است که مراجع در ذهن مشاور دارد؛ حیطه ی دوم به عوامل شناختی مشاور مربوط می شود؛ و درنهایت حیطه ی آخر به عوامل عاطفی مشاور مربوط می شود.

با توجه به حیطه های سه گانه ی مذکور، می توان اشکال متفاوتی از فراموشی ها را به عنوان عوامل آسیب زا در فرایند مشاوره نام برد:

۱ ـ فراموش کردن نام مراجع
۲ ـ فراموش کردن علت اصلی یا علل مراجعه
۳ ـ فراموشی در طرح سوالات اساسی مربوط به شرح حال، دوران رشد، رویاها، ادراک ، توهمات و افکار (وسواسی، خودکشی، هذیانی و...)
۴ ـ فراموشی در طرح سوالاتی مربوط به تابوها (ممنوعیت ها)، اعتقادات، باورها، معنویت و مسائل مذهبی/ اعتقادی مراجع
۵ ـ فراموشی در پرسش سوالات مرتبط با شیوه ی مقابله ی فرد با مشکلات و مکانیسم های دفاعی ای که به کار می گیرد.
۶ ـ فراموش کردن محتوای جلسات قبل
۷ ـ فراموش کردن تکالیفی که به مراجع محول شده است.
۸ ـ فراموش کردن وضعیت جسمانی، روانی/ عاطفی، شناختی، و رفتاری مراجع (منظور محورهای تشخیصی است که هر مشاوری باید آن ها را در نظر بگیرد.)
۹ ـ فراموش کردن فشارزاها و حوادث مهمی که در زندگی مراجع اتفاق افتاده و او بر آن ها تاکید هم داشته است. (مثلاً مراجعی در ابتدای جلسه ی اول با تاکید اشاره کرده است که من پس از مرگ مادرم این وضعیت را پیدا کرده ام.)
۱۰ ـ فراموش کردن وضعیت خانوادگی، شغلی و حرفه ای فرد و نوع روابطی که در این موارد درگیر آن هاست. (ازجمله وجود یا عدم وجود شبکه ی حمایتی در زندگی مراجع)

اگرچه می توان فراموشی های دیگری را نیز به لیست مذکور اضافه کرد، اما برای تاکید بر اهمیت موضوع به همین اندازه بسنده می کنیم و بیش تر علاقه مندیم که مشاورانْ خود، در جریان مشاوره هایی که دارند، فراموشی های شان را مورد بررسی قرار دهند و دلایل، پیامدها و شیوه های کاهش آن ها را پیدا کنند.
تنها توصیه ای که قصد داریم آن را در این جا مطرح کنیم، این است که هیچ کدام از ما مصون از فراموشی نیستیم؛ پس به طور مکرر باید رفتارها، حالات درونی و افکار خود را مورد ارزیابی قرار دهیم و از کنکاش کردن نپرهیزیم؛ زیرا، همه ی ما در مقام یک انسان در وهله ی اول و در مقام مشاور در وهله ی بعدی، عواطف و افکاری داریم که به راحتی، در فرایند تعاملی که با دیگران داریم، رد پای خود را برجای می گذارند. ما ممکن است دچار پدیده ی انتقال متقابل شویم، ممکن است به مراجعی احساس خوبی نداشته باشیم یا امکان دارد به علت خستگی، گرسنگی، کم خوابی، افت فشار یا قند خون یا دردهای سخت فیزیولوژیکی یا هر عامل مخل دیگری به مشکلات مراجع توجه کافی نکنیم یا به سادگی مسائل او را، که باید به یاد داشته باشیم، به دست فراموشی بسپاریم.
در این راستا، بهتر است مشاوران و همکاران عزیز ما در امر کمک به مراجعین با دقت پرونده های آن ها را تکمیل کنند و حتی به صورت کدهایی که برای خودشان معنادار است، مسائل ریز مراجعین را ثبت کنند. علاوه بر این، برای هر مشاوری لازم است قبل از ورود مراجع به جلسه ی مشاوره و در فرصتی که در اختیار دارد، پرونده ی او را مطالعه کند و نکات، تکالیف و وضعیت های خاص مراجع را، که به شکلی برجسته یا نشانه گذاری کرده، مجدداً موردتوجه قرار دهد. این امر باعث می شود که فضای مطلوب تری از جنبه های تخصصی، حرفه ای و ارتباطی ایجاد شود.
یک نکته ی ظریف دیگر این است که نوشتن نکات اساسی و مهم مرتبط با مشکلات و گفته های مراجع (حتی عادات و علایق و بیزاری های او)، به صورت کدهای معناداری که تنها متخصصان قادر به فهم آن ها هستند، می تواند حس اطمینان مراجع را، از عدم افشای اطلاعاتش، تقویت کند و درعین حال، به مشاور کمک می کند تا زبان تخصصی رشته ی خود را درونی کند و نکات مربوط به زندگی مراجع را فراموش نکند.

بیمار ندانستن مراجع

در جریان درمان همیشه این امکان وجود دارد که مراجعان واقعاً بیمار نباشند؛ بخشی از واقعیت موردنظر مربوط است به تمارض بیمار. تمارض عبارت است از بازی کردن نقش بیمار به شکل بیماری جسمانی یا روانی، به منظور کسب سود یا فرار از مسئولیت. در کنار پدیده ی تمارض، اختلال دیگری نیز وجود دارد که طی آن بیمار عمداً علایم بیماری های جسمی یا روانی را تولید می کند که هدف غایی آن جلب توجه، مخصوصاً جلب توجه از جانب کادر درمانی است؛ به این نوع بیماری، اختلال ساختگی می گویند. بنابراین، تفاوت اختلال ساختگی با تمارض در این است که یکی به دلیل جلب توجه بروز می یابد و دومی در جهت کسب سود و فرار از کار یا پرداخت مالیات یا گریز از تنبیه و... است. البته تمارض و اختلال ساختگی پدیده های پیچیده ای هستند که تنها به دلیل شک و تردید به گفته های مراجع، نمی توان او را متهم کرد یا مورد نقد قرار داد که حتماً مبتلا به یکی از این دو اختلال است.
در مورد ویژگی ها و نشانه های این دو اختلال در متون بالینی و آسیب شناسی روانی به تفصیل بحث شده است که ما در این جا قصد تکرار آن ها را نداریم. مسئله این است که گاهی مراجع خرده عوامل آسیب زایی را نشان می دهد که از چشم مشاور دورمانده اند و به علت نبود دقت کافی، جدی گرفته نشده اند. این خرده عوامل در تشخیص و کمک رسانی به مراجع آن قدر مهم هستند که گاهی توجه به آن ها می تواند حتی جان مراجع را از خطرات جدی نجات دهد. نمونه ی این موارد را می توان در خرده نشانه های مرتبط با افسردگی، اختلال خلقی دوقطبی، اختلال مرزی، سایکوزها و اختلالات سازگاری مشاهده کرد. در این اختلالات، یکی از احتمالاتْ قصد یا اقدام مراجع به خودکشی است؛ که گاهی، به علت نادیده انگاشتن یا جدی گرفته نشدن علایم از طرف مشاور، منجر به عدم تشخیص خطر یا عدم اقدام به موقع برای جلوگیری از وقوع خودکشی شده است.
نشانه هایی چون بخشیدن دارایی ها و اشیای نه چندان قیمتی ولی با ارزش، به کار بردن واژه های تمثیلی و استعاره ای مرتبط با مرگ و مردن، علاقه مندی بیش از اندازه به خواب بدون اشاره به تمایل برای مردن و گرایش های ادبی و شاعرانه و موسیقیایی غمگنانه که قبلاً وجود نداشته اند، معمولاً در لایه های پنهان اختلالات خلقی، گاهی به سادگی خود را نمایان نمی کنند. هم چنین رانندگی های با سرعت بالا بدون توجه به مقررات، مصرف دوزهای بالای مواد و الکل و رفتارهای پرخطر که معمولاً از خرده نشانه های اختلالاتی چون اختلال شخصیت مرزی هستند که باید موردتوجه قرار گیرند. جدی نگرفتن این نشانه ها نه تنها روند درمان را کند می کند و به بیراهه می کشاند، بلکه به علت عدم اقدامات به موقع درمانی، مراجع را با خطراتی ازجمله مرگ مواجه می کند.
متاسفانه، زمانی که مشاور، بیماری را جدی نمی گیرد، خود او نیز با جدیت با مشکل برخورد نمی کند و حتی ممکن است به اطرافیان، خانواده و کسانی که او را ارجاع داده اند، اطمینان خاطرهای کاذبی بدهد، مبنی بر این که مشکلی وجود ندارد و لازم نیست به خود چندان نگرانی راه دهند. به عقیده ی شما، در چنین موقعیتی چه آسیب هایی پدید می آید؟ اگرچه ما به بخش های عمده ی چنین آسیب هایی اشاره کردیم؛ اما شما خود را در چنین فضایی تصور کنید، یک بار به عنوان مشاور به مسئله نگاه کنید و یک بار نیز خود را به جای مراجع بگذارید و آسیب های وارده بر او را برآورد و درک کنید. حال با چنین تمرینی، تجربیات خود را مورد بازبینی قرار دهید و آن ها را یادداشت کنید. حاصل این تجربه ها چه بوده است؟ این همان چیزی است که ما آن را به عنوان مشاوره ی آسیب زا در هنگام بیمار ندانستن مراجع مدنظر داشته ایم.

القای عدم مسئولیت پذیری به دلیل بیمار بودن

یک دیدگاه غلط این است که گاهی مشاوران به مراجع خود چنین القا می کنند که مراجع به اندازه ای بیمار و دارای مشکل است که باید وظایف و مسئولیت های خود را کنار بگذارد. دلسوزی، مراقبت و صمیمیت با مراجع و درک وضعیت او ضروری است، اما این به معنای ناتوان قلمداد کردن او نیست.
بنابراین، درعین حال که وضعیت مراجع باید درک شود، لازم است بر مسئولیت پذیری شخص او نیز تاکید شود. مراجع باید یاد بگیرد که خود را کنترل کند. زمانی که مراجع به واسطه ی دیدگاه ها و القاهای مشاور احساس می کند بر زندگی خود کنترلی ندارد، از دو جنبه به شدت آسیب می بیند: نخست این که به طور جدی به مشاور خود وابسته می شود و دوم این که امید خود را برای کنترل و تغییر زندگی تا حد زیادی از دست می دهد. این همان چیزی است که دقیقاً مغایر با اصل اساسی مشاوره، یعنی آموزش یا کمک به مراجع در کنترل و تغییر و تصمیم گیری برای زندگی اش، است. به کار بردن جملات و عباراتی از قبیلِ «از تو انتظار زیادی ندارم»، «در این موقعیت از تو کار زیادی برنمی آید»، «اگر کس دیگری نیز جای تو بود، بهتر از این عمل نمی کرد»، «از سن و سال تو خیلی هم توقع تغییر نمی رود» و «خیلی از این چیزها متناسب با سن و سال است»، نمونه هایی از عبارات و نوع برخوردهایی است که مشاوران معمولاً برای تسکین و آرام سازی مراجع به کار می برند، غافل از آن که این نوع جملات به راحتی می توانند القاکننده ی ضعف، و پذیرش آن چیزی باشند که قابل تغییر است و مراجع به دلیل آن به مشاور رجوع کرده است. در این جا سوال ما این است که آیا مشاور حق دارد برای دلسوزی و آرام کردن مراجع به گونه ای این احساس را به او القا کند که مراجع مسئولیت خود را در قبال زندگی و سلامتش فراموش کرده یا کم تر احساس مسئولیت کند. ما با این اصل که در بسیاری مواقع لازم است مراجع با بعضی ناتوانی های مرتبط با بیماری یا سن و امثال آن آشنا و حتی روبه رو شود و آن ها را به عنوان بخشی از واقعیت موجود بپذیرد، مخالفتی نداریم. هم چنین با آرام سازی مراجع برای ادامه ی روند درمان نیز مشکلی نداریم؛ اما آن چه مهم است، این واقعیت است که حتی در اوضاع مذکور نیز مراجع باید در پذیرش ناتوانی های خود احساس مسئولیت کند. اصولاً، این پذیرش مسئولیت است که به مراجع کمک می کند تا مناسب تر، آرام تر و با درایت بیش تری با مشکلات خود مواجه شود.
پیشنهاد ما این است که شرایط سنی مراجع، شدت بیماری، توانایی ها و سیر و پیش آگهی بیماری او به طور دقیق بررسی و مسئولیت های متناسب با اوضاع موردنظر به او محول شود و از تاکید بیش از حد بر بیماری و ناتوان جلوه دادن مراجع اجتناب شود. در این راستا، تکالیف داده شده به مراجع باید به دقت انتخاب و به گونه ای در نظر گرفته شود که به صورت گام به گام منجر به نتیجه شود و درنهایت پدیده ی شکل گیری رفتار اتفاق بیفتد.

توجه به زنگ تلفن منشی یا ساعت، به جای توجه به مراجع

اغلب مشاوران تازه کار به شکل افراطی به دو گونه عمل می کنند: یا توجه خود را به زمان گفت وگو معطوف می کنند، که در این صورت نکات و موضوعات مکالمه ی خود را با مراجع به فراموشی می سپارند؛ یا بدون در نظر گرفتن زمان و بودجه بندی زمانی، به گفت وگو با مراجع می پردازند. برای هر مشاوری لازم است که زمان بندی گفت وگو را در شروع به مراجع متذکر شود و بنا به ضرورت، خاتمه ی آن را اعلام کند.
اما زمانی که مشاور به شکل افراطی به زنگ تلفن یا ساعت اتمام وقت جلسه توجه می کند، تمرکز خود را بر گفته های مراجع از دست می دهد؛ بنابراین، دغدغه ی اصلی او مدت زمانی خواهد بود که در حال سپری شدن است و مسائل دیگری چون تشخیص، سوال های کلیدی، تداوم گفت وگو، شناسایی وضعیت روان شناختی و ارتباطی مراجع و محتوای جلسه تحت الشعاع آن قرار می گیرد. از سوی دیگر، مراجع نیز مدام نگران به صدا درآمدن زنگ تلفن یا به انتها رسیدن وقت جلسه است.
این موضوع در مورد مراجعین وسواسی، پارانوئیدی، مضطرب و تکانشی از حساسیت بیش تری برخوردار است، زیرا برخی از این مراجعین سریعاً احساس طردشدگی می کنند یا دچار افکار منفی و بدبینانه در خصوص مشاور و فضای مشاوره می شوند. حتی در برخی از موارد به تجربه مشاهده شده است که مراجعین، صراحتاً مشاور خود را به طمع کاری، نگرانی برای زمان، اهمیت دادن به پول و بی توجهی به دردهای خود متهم کرده اند. اگرچه در این جا ما به هیچ عنوان درصدد تایید این اتهامات نیستیم و نیز چنین برخوردهایی را صحه نمی گذاریم، اما یک نکته ی کلیدی نیز در همین اتهامات نهفته است و باید موردتوجه قرار گیرد: چرا مراجع ما به طور اصولی باید چنین طرز تفکری را درباره ی مشاور خود پیدا کند؟ آیا مشاور با توجه بیش از حد به زمان می خواهد نشان دهد که مدیریت جلسه را کاملاً در اختیار دارد، یا نگرانی و ناتوانی خود را در مدیریت زمان و جلسه نشان می دهد؟
نکته ی مهم در این باره این است که طرح این موضوع، به عنوان یکی از مشاوره های آسیب زا، رد کردن وجود ساعت یا تلفن در اتاق مشاوره یا توجه به زمان نیست؛ بلکه تاکید ما بر این است که هر مشاوری باید، با ممارست و داشتن طرح مشخص درمانی برای هر جلسه، بتواند توانایی خود را در مدیریت جلسه بدون توجه افراطی و مکرر به زمان، به کار گیرد و بدون ایجاد ردی از نگرانی در مراجع یا رفتار خود، اتمام وقت را اعلام کند و جلسه را به موقع خاتمه دهد. مشاور باید حس درونی خود را از زمان تقویت کند و با حداکثر پنج دقیقه نوسان به نحو مطلوبی محتوای جلسه را جمع بندی کند. علاوه بر این، مشاور می تواند از روش های زیر برای مدیریت زمان و جلسه بهره بگیرد:

۱. در ابتدای جلسه، مدت زمان مشاوره را اعلام کند.
۲. پنج دقیقه قبل از اتمام زمان، موضوعات مطرح شده را جمع بندی، و باقی مانده ی وقت را اعلام کند.
۳. نزدیک به اتمام وقت جلسه از طرح موضوعات جدید خودداری کند و مراجع را نیز از این عمل به نحو شایسته ای بازدارد.
۴. انتهای هر جلسه را به مشخص کردنِ تکالیف و تمرین هایی اختصاص دهد که مراجع را به نحو غیرمستقیم متوجه اتمام وقت جلسه کند.

توجه نکردن به نامناسب بودن مراجع برای مشاوره

منظور از مراجع نامناسب، مراجعی است که یک یا چند تا از ویژگی های زیر را، که مربوط به مشاور است، قبول ندارد و نمی تواند یا نمی خواهد با آن کنار بیاید. در این صورت، این مراجع نامناسب برای مشاوره یا مشاوری خاص قلمداد می شود.
سن، جنس، مذهب، تخصص، سوابق کاری و تحصیلی، روش های درمانی ازجمله این ویژگی ها هستند.
به نظر می رسد این جمله ی بندیکس (۱۹۹۱) درست باشد که می گوید: «باید در نظر گرفت که هر مراجعی به هر تکنیکی جواب مثبت نمی دهد و مناسب مشاوره هم نیست.»
بر این اساس، هر مراجعی نمی تواند لزوماً مراجع مناسب شما باشد، زیرا زمانی که مشاور یا درمانگر در حیطه ی تخصصی خود به فعالیت می پردازد، مراجعان محدود و مشخصی را، که او را به عنوان درمانگر انتخابی خود بپذیرند، می تواند تحت درمان قرار دهد. علاوه بر این، هر درمانگری بر اساس چارچوب نظری و زمینه های تخصصی خود قادر است یک درمانگر خوب باشد و مراجعین خاصی را پوشش دهد. به نظر می رسد به سبب وجود بعضی عوامل اجتماعی/ اقتصادی، درمانگران مجبور هستند افراد متعددی را با طیف مختلفی از مشکلات بپذیرند. این مسئله می تواند از چند جنبه آسیب زا و قابل بحث باشد:

الف. مراجعین با مشکلات مختلف به تخصص های متفاوت نیازمند هستند. یک درمانگر نمی تواند برای هر مراجعی مناسب باشد. درعین حال هر مراجعی نیز نمی تواند با هر درمانگری درمان شود.
ب. نامناسب بودن مراجع برای مشاوره می تواند فرایند درمان را طولانی کند و فرسودگی را برای طرفین به همراه بیاورد. علاوه بر این، مراجعی که مناسب نباشد، سخت به درمان جواب می دهد و همین امر می تواند جرئت و جسارت درمانگر را برای ادامه ی درمان کاهش دهد.
ج. عدم تشخیص نامناسب بودن مراجع برای درمان توسط مشاور، منجر به عدم ارجاع به موقع وی به دیگر درمانگران نیز می شود و در نتیجه نه تنها فرایند درمان را پیچیده تر می کند، بهبود وضعیت روان شناختی مراجع را نیز به تاخیر می اندازد.

بنابراین، توجه به این قبیل ویژگی های مربوط به مشاور و مراجع و مواردی که ذکر شد، می تواند فرایند درمان را از آسیب مصون دارد و تبادل و تسهیل اطلاعات، روش ها و دستورالعمل ها را بین مشاور و مراجع به راحتی امکان پذیر کند.

ملاقات مخفیانه با خانواده ی بیمار

اغلب در هنگام مشاوره با بیماران سایکوتیک یا موارد خطرساز، تماس و ملاقات با خانواده ی بیمار توصیه می شود؛ اما آیا این کار در موارد دیگر نیز ضرورت دارد؟ باید در نظر داشت که نخستین و مقدم ترین مسئله در مشاوره، جست وجوی اندیشه های خودِ مراجع و ایجاد حس اعتماد در اوست. اگر مراجع احساس کند که مشاور بدون اطلاع وی برای مثال با همسرش یا افراد دیگری صحبت کرده است، باید پایان قطعی مشاوره را انتظار داشته باشیم. یک مشاور نباید اجازه دهد که خود مراجع یا همسر او اغوایش کنند تا بدون اطلاع طرف دیگر مشاور با بستگان دیگر نیز (به جز در موارد ضروری و به صلاحدید مشاور) ملاقات یا مکالمه ای داشته باشد. بی تردید، ملاقات با بستگان بیمار بدون توجه به ضرورت های حرفه ای و اجتماعی و بدون رضایت مراجع اکیداً توصیه نمی شود. علاوه بر این، موضوع ملاقات مخفیانه با خانواده و اطرافیان بیمار ممکن است پیامدهای وخیم تری داشته باشد. ملاقات مخفیانه با اطرافیان مراجع بدون توجه به اصول حرفه ای و به دلیل تبانی یا دلسوزی توجیه ناپذیر است، و در بیش تر موارد نتیجه ی موردنظر به دست نمی آید. ازجمله آسیب های این شیوه ی رفتاری را می توان در موارد زیر برشمرد:

الف. از بین رفتن اصل رازداری در حرفه ی مشاوره
ب. تبدیل شدن فضای تخصصی مشاوره به فضای کدخدا منشی و ریش سفیدی
ج. مسموم شدن فضای مشاوره با تبانی علیه مراجع
د. ایجاد فضای آلوده به مخفی کاری؛ که مخصوصاً از مشاور، به دلیل پنهان کاری، انرژی زیادی می گیرد.
ه. افزایش دخالت اطرافیان مراجع در فرایند درمان
و. در صورت افشا شدن رابطه ی مخفیانه، مراجع اعتمادش را به مشاور از دست می دهد یا این که دچار تفکرات بدبینانه و منفی گرایانه در خصوص خانواده، مشاور و فرایند درمان می شود.
ز. پیچیده تر شدن فرایند درمان به دلیل حلقه های اضافی و غیرضروری

بنابراین ، همان گونه که پیش تر بر آن تاکید شد، ارتباط مخفیانه آسیب های عمده ای به مشاور، مراجع و فرایند درمان وارد می کند و تنها زمانی مجاز هستیم ملاقات مخفیانه ای از این نوع داشته باشیم، که مراجع در خطر خودکشی باشد یا قصد دگرکشی داشته یا مسئله ی جدی و مهمی زندگی او را تهدید کرده و به خطر انداخته باشد. ما با اطلاع مراجع و به منظور ایجاد فضای حمایتی برای وی یا ایجاد تغییر در روابط بین فردی او و خانواده و اطرافیانش (که در خانواده درمانی مرسوم است) مجاز به گفت وگو با دیگران بدون حضور خودش هستیم.

تاکید بر نشانه ها

به نظر می رسد روان شناسان بالینی و مشاوران به نشانه های بیماری عشق می ورزند و وابسته به نشانه ها و به اصطلاح نشانه مدار هستند. تکرار پرسش هایی درباره ی نشانه های بیمار (بیماری) به شکل افراطی در فرایند مشاوره دایماً ذهن مشاور را اشغال می کند. مشاوران باید بیاموزند که به موازات فهرست معمول پرسش های مرتبط با نشانه شناسی، مکالمه ی کاملاً متفاوتی نیز با مراجع داشته باشند. به جای تاکید بر نشانه ها، باید وضعیت هایی که بیماری در آن ها رخ داده می شوند نیز مطرح شوند و موردتوجه قرار گیرند؛ زیرا هنگامی نشانه های نوروتیک در بیمار ظاهر می شوند که او در موقعیتی خاص قرار گیرد. گرچه مراجع این امر را درک می کند، اما شناخت کافی از این موضوع ندارد. برای افزایش شناختِ وضعیتِ موردنظر پرسیدن علایم بیماری کافی نیست.
به کارگیری کلماتِ «چگونه و چرا»، به طور مکرر، مشاور را به سمت علایم می کشاند، در صورتی که باید درک عمیق تری از مراجع به دست آورد. برای این کار می توان پرسید: «درباره ی آخرین باری که دچار حمله ی...... شدی برایم بیش تر توضیح بده و بگو در آن موقع کجا بودی.» درواقع از سوال های «چه وقت و کجا» باید کمک گرفت.
زمانی که از واژه هایی چون «چرا» استفاده می کنیم، درواقع به دنبال تحلیل وضعیت هستیم، اما همین امر می تواند ما را در بندِ نشانه ها اسیر کند. اسیر شدن در بندِ نشانه ها به معنای این است که ما مراجع را انسانی در یک «موقعیت اجتماعی خاص» در نظر نمی گیریم، بلکه او را به چشم بیماری با علایم خاص نگاه می کنیم. این نوع نگاه به مراجعین ما را به سمت و سوی جزئیات بیماری و محصور شدن با این جزئیات سوق می دهد. آسیب های چنین موقعیتی، اگرچه تا حدی به آن ها اشاره شد، ممکن است شامل موارد زیر نیز باشد:

۱. توسعه ی نگاه مکانیکی و کلیشه ای به مراجع
۲. فقدان نوعی خلاقیت در فرایند مشاوره و اسیر شدن در روش های کلیشه ای، جدا از درک وضعیت روان شناختی و اجتماعی مراجع
۳. ناتوانی یا ضعف در تمیز دادن و تشخیص مراجعانی که مشکلات آن ها سطحی و خفیف بوده و بیش تر از نوعِ سازشی است، در مقایسه با مراجعانی که دارای اختلالات عمیق تر و جدی تر هستند. این امر به واسطه ی برچسب هایی که ناشی از توجه صرف و بیش از حد به نشانه هاست، به وجود می آید.
۴. برچسب های ناشی از توجه صرف به نشانه ها می تواند مراجع را در نقش بیمار تثبیت و او را نیز اسیر پذیرش تصویر بیمار بودنِ خود کند.

توجه به کلیت یا چگونگی وضعیت مراجع، یعنی درک وضعیت روان شناختی و اجتماعی او، می تواند مشاور را از دام برچسب ها، کلیشه ها، و نگاه مکانیکی برهاند و او را به دنیای درونی مراجع نزدیک تر کند. چنین ارتباطی قادر است به مشاور کمک کند تا شدت و ضعف بیماری ها و اختلالات، سطحی یا عمیق بودن و حاد یا مزمن بودن آن ها را از یک دیگر تفکیک کند و دید او را به اتفاقات فرایند مشاوره وسعت بخشد.
توصیه ی کلی ما این است که به مراجعان خود به چشم انسان هایی نگاه کنید که مشکلات و بیماری های آن ها تنها بخشی از منِ درونی آنان را در برمی گیرد. به همین دلیل، نباید اسیر صرف نشانه ها شد و مراجع را صرفاً بر مبنای برچسب های تشخیصی مورد تحلیل قرار داد. بستر پیدایش بیماری ها، اوضاع خانوادگی، استرسورهای جدید و گذشته، بیماری های طبی کلی، اقدامات قبلی، روش های مقابله ای، مدیریت مشکل، سیستم های حمایتی و نگاه مراجع به خود ازجمله موارد مهم دیگری هستند که مشاور علاوه بر نشانه ها باید به آن ها نیز توجه کافی داشته باشد.

مشاوره: مفهوم و ضرورت ها

تعریف و مفهوم سازی

در این بخش، ابتدا مشاوره را تعریف می کنیم؛ تعریفی که بتواند اکثر روش های مشاوره و روان درمانی را در برگیرد و موردقبول منابع علمی این رشته باشد. سپس، ضمن مفهوم سازی فرایند مشاوره، ضرورت ها و اهداف آن را موردبررسی قرار خواهیم داد. بنابراین انتظار می رود که پس از مطالعه ی این بخش، خواننده بتواند فرایند مشاوره را درک کند، تعریف قابل قبولی از آن ارائه دهد و ضرورت توجه به آن را صحه بگذارد و اهداف مشاوره را بشناسد.
ارائه ی تعریف مشخصی از مشاوره اغلب مسئله ای چالش برانگیز است و همین امر می تواند رسیدن به تعریفی جامع را با موانع متعددی مواجه کند. مشاوره در بسیاری از موارد، حرفه ای استرس زاست و در بسیاری از موارد، در مقام یک فعالیت حرفه ای، مورد سوءبرداشت ها یا سوءاستفاده های گوناگونی قرار گرفته است. بنابراین، اگرچه رسیدن به تعریفی مشخص کاملاً ضروری به نظر می رسد، اما این امر می تواند هم ناکام کننده و هم هراس انگیز باشد. ناکام کننده از این جهت که معلوم نیست تعریف مشخصی از مشاوره بتواند ضمن توضیح فرایند آن، مورد توافق همگان باشد و از کجا معلوم که می توان لزوماً به چنین تعریفی دست یافت؟ علاوه بر این، این موضوع به علت تعصب ها، پیش داوری ها یا به سبب متولیانی که دارد، می تواند ایجاد هراس کند و ما را از ادامه ی آن چه می خواهیم انجام دهیم، یعنی ارائه ی تعریفی مشخص از مشاوره و مفهوم سازی آن، دچار تردید کند. اما درهرحال، چنان که درایدن(۱) بر آن تاکید می کند، می توان مشاوره را فرایندی دانست که در آن یک مشاور، مراجعی را در محیطی محرمانه و خصوصی ملاقات می کند تا مشکل وی یا آشفتگی احتمالی اش یا شاید نارضایتی او از زندگی، یا فقدان هدفمندی و حس مدیریت را در او بررسی کند و کمک کند تا مراجع بر اوضاع خود کنترلِ مطلوب تری داشته باشد. قاعدتاً این ملاقات همیشه به درخواست مراجع صورت می گیرد و «فرستادن» کسی به مشاوره هیچ گاه مناسب نیست.
اگرچه در این تعریف، درایدن به انجمن مشاوره و روان درمانی بریتانیا استناد کرده است، اما این سوال برای ما مطرح می شود که آیا واقعاً فرستادن فردی به مشاوره با تاکیدِ «هیچ گاه مناسب نیست» صحیح است؟ شاید همین امر، در فرهنگ ما و با توجه به دیدگاهی که ممکن است داشته باشیم، چندان موجه جلوه نکند؛ زیرا، گاهی ضرورت های اجتماعی یا قانونی و حتی تاکید خانواده ها ایجاب می کند که فردی در فرایند مشاوره آموزش ببیند، درمان شود یا مورد بازتوانی قرار گیرد. بنابراین، به منظور پرهیز از آشفتگی های احتمالی در تعریف و مفهوم سازی مشاوره، در سرتاسر کتاب حاضر هرگاه از واژه ی مشاوره استفاده شده است، تعریف درایدن، به جز بخش آخر تعریف وی، مدنظر بوده است.

ضرورت ها

بوذرجمهر گفته است: همه چیز را همگان دانند و همگان هنوز به دنیا نیامده اند.
شاید با همین جمله بتوان به ضرورت مشاوره در جهان متغیر امروز اشاره کرد. ما با نادانی و رنج به دنیا می آییم و اغلب نمی دانیم چگونه می توان زندگی هدفمند، ارزشمند و توام با رضایت خاطر داشت و درعین حال چگونه می توان آن را مدیریت کرد. از آن جا که تلاش انسان این است که خوشبخت زندگی کند و هدف های ارزشمندی را دنبال کند و تعادلی بین تنش و آرامش در زندگی خود به وجود آورد، به سوی مذاهب، آیین ها، قوانین و هنجارها و پارادایم های مختلف گرایش پیدا کرده است. همین گرایش توانسته است بخش مهمی از نیازهای او را به تعالی، رضایتمندی و آرامش، تحقق بخشد. در این راستا، یکی از ابزارهای کارآمد و موثر برای رسیدن به حس ارزشمندی، توانایی، رضایت، آرامش و کسب توانایی مدیریتِ زندگی، مشاوره با افراد متخصص و حرفه ای بوده است، که در تمامی مذاهب، آیین ها، قوانین و هنجارها و پارادایم ها به نحوی مورد تاکید قرار گرفته است. این تاکید در عصری که پیچیدگی های زندگی و تصمیم گیری برای آن ها چندین برابر شده، قاعدتاً بیش از گذشته است.

اهداف مشاوره

در فرایند مشاوره، دو هدف عمده مطرح است که به طور جداگانه یا در کنار یک دیگر ایفای نقش می کنند:
الف) بهبود آشفتگی های روان شناختی
این جنبه از مشاوره در جهت کاهش رنج، بی هدفی، نارضایتی، مشکلات بین فردی و افزایش آرامش و توانمند سازی افراد برای مقابله با موقعیت های فوق تلاش می کند.
ب) کمک به رشد روان شناختی
در این هدف، باروری، خودشکوفایی، مدیریت صحیح زندگی، خوش بینی و سالم سازی فزاینده ی روابط بین فردی مدنظر بوده و در سال های اخیر در کنار بهبود آشفتگی های روان شناختی مورد تاکید روان شناسان و مشاوران قرار گرفته است.
با توجه به تعریف، ضرورت ها و اهداف مشاوره و اهمیت آن ها در سالم سازی و ارتقای فرایند مشاوره، تاکید ما بر این است که مشاوره ی آسیب زا را باید در سه حوزه ی مراجع، مشاور و فرایند مشاوره ای شناسایی کرد و راهبردهای مقابله با آن ها را لحاظ کرد و آموزش داد. بنابراین، بخش دوم، که عنوان اصلی کتاب را در برمی گیرد، اختصاصاً عوامل آسیب زا را به چالش می گیرد و راهبردهای پیشنهادی مقابله با آن ها را ارائه می دهد.

مشاوره های آسیب زا

این بخش، به مشاوره هایی اشاره دارد که ما آن ها را مشاوره های آسیب زا نامیده ایم. دلیل این نام گذاری تاکید بر آسیب زا بودن برخی از شیوه ها، اَشکال و رفتارهای فردی و بین فردی مراجع و مشاور در فرایند مشاوره است. مشاوره ی آسیب زا یک مشاوره ی غلط و نامناسب، مثل یک روش آموزشی غلط است که هم بر مراجع و هم بر مشاور تاثیر منفی می گذارد. بنابراین، از دیدگاه ما مشاوره ی آسیب زا گونه ای از مشاوره است که آسیب زایی در آن (برای مراجع، مشاور یا هر دو) با احتمال بالایی رخ می دهد، مگر آن که مشاور از توانمندی های حرفه ای، اخلاقی و شخصیتی لازم برخوردار و قادر باشد فضای مشاوره ای را به گونه ای مدیریت کند که آسیب زایی موردنظر به حداقل ممکن تقلیل یابد.
پس از مطالعه ی این بخش، انتظار می رود خواننده بتواند مشاوره ی آسیب زا را تعریف کند و ضمن برشمردن انواع مشاوره های آسیب زا، راهکارهای مقابله ای پیشنهاد شده را برشمارد.

نداشتن چارچوب کاری

چارچوب، همان گونه که از نامش برمی آید، یک توافق و چارچوب کاری است که طرفین به آن می رسند. برای آن که مراجع بتواند به مشاورش اعتماد کند، باید در همان آغاز کار چارچوبی معیّن شود که در آن چارچوب مراجع و مشاور در مورد شیوه ی همکاری خود به توافق برسند. به این ترتیب، طبق این چارچوب مراجع تا حدودی می فهمد که از او چه انتظاری می رود و نوعی استمرار و اعتماد ایجاد می شود. وقتی مشاور و مراجع رابطه ی کاری خود را شروع کنند و با هم قرارداد (شفاهی یا کتبی) ببندند، مراجع از همان آغاز می تواند بپرسد که چه امیدهایی می تواند به مشاوره ببندد و از آن چه انتظاراتی می تواند داشته باشد. زمانی که اتحاد کاری به وجود نیاید، امکان ایجاد توافق به سختی میسر می شود و درعین حال نمی توان چارچوب برنامه ی درمانی را برای حل مشکلات مراجع تنظیم و شیوه های درمان را پیاده کرد. پیروی از چارچوب ها می تواند به درمانگر و مراجع اطمینان دهد که چگونه می توانند به اهداف تعیین شده ی درمانی خود دست یابند. اگر این چارچوب در روند درمان وجود نداشته باشد، اطمینان، اثربخشی، اعتماد و استمرار تغییر در رفتار مراجع دچار وقفه می شود و چه بسا مراجع از ادامه ی درمان با مشاور موردنظر و حتی مشاوران دیگر خودداری کند.

پافشاری بر یک رویکرد درمانی مشخص

منظور از عنوان موردنظر این است که هر درمانگر، در فرایند مشاوره، معمولاً به یک رویکرد درمانی خاص گرایش دارد و از آن رویکرد بیش تر پیروی می کند. اگرچه در چارچوب کاری بر این نکته تاکید شد که پیروی از یک چارچوب مشخص می تواند روند درمان را تسریع و فضای کار با مراجع را روشن تر کند و درعین حال به درمانگر نیز اطمینان بیش تری ببخشد، اما واقعیت این است که پافشاری بر یک رویکرد درمانی مشخص در رابطه با چارچوب کاری، حیطه ی یادگیری و مشاهدات مشاور را به شدت محدود می کند. شاهد این مدعا مجموعه ای از اطلاعات و آمار و ارقامی است که گروه های پیرو یک رویکرد خاص در تایید هر رویکرد درمانی در مجلات و تریبون های خود به آن ها استناد می کنند. معمولاً این نوشته ها آن قدر جذاب اند که خواننده های آن ها فقط تاثیرات مثبت این رویکردها را می بینند؛ همین امر از دو سو فرایند مشاوره را با آسیب همراه می کند:
نخست این که با تاکید بیش از حد بر یک رویکرد درمانی خاص، مشاور نمی تواند نقطه ضعف های رویکرد مذکور را ببیند. در نتیجه، جنبه های مهمی که این رویکردها معمولاً نادیده گرفته اند از چشم مشاور پنهان می ماند و زمانی که مشاوره به نتایج مطلوب پیش بینی شده دست نمی یابد، نوعی تحریف اطلاعات به منظور دفاع از همسانی اطلاعات (حفظ و نگهداری اطلاعات قبلی، حتی در صورت وجود اطلاعات متناقض با آن ها) در ذهن مشاور شکل می گیرد. بنابراین، مشاور به جای دیدن واقعیت ها دست به تحریف آن ها می زند. در این وضعیت، مشاور علی رغم نتیجه بخش نبودن رویکرد درمانی موردنظر، بر درست بودن آن اصرار می ورزد و حتی ممکن است عدم موفقیت فرایند مشاوره را بر دوش مراجع بیندازد.
آسیب جدی دیگر این پافشاری این است که مراجع نیز فکر می کند تنها یک رویکرد قادر است مشکلات او را حل کند و زمانی که از رویکرد مذکور نتیجه نمی گیرد، ناامید می شود، خود را مقصر می داند و به این باور آسیب زا می رسد که مشکل او درمان ناپذیر است. نمونه ی این آسیب را می توان در اصرار مراجعینی دید که به واسطه ی مطالعه یا تبلیغات گروه های پیرو یک رویکرد، تنها راه علاج خود را مثلاً در هیپنوتیزم شدن می بینند و تنها از مشاوری درخواست کمک می کنند که او نیز این رویکرد را با سوگیری تایید می کند و روش های دیگر را برای درمان مشکلات افراد ناموفق جلوه می دهد.

فاش کردن اطلاعات مراجع

یکی از موضوعات مهم که لازمه ی رابطه ی مشاوره ای است، محرمانه قلمداد کردن اطلاعات مراجع است. این موضوع بدین معناست که به جز در موارد استثنایی، ازجمله آگاهی از امکان خودکشی یا دیگرکشی مراجع، باید انتظار داشت که مشاور هر آن چه را که مراجع در طول جلسات مشاوره به او گفته است، به مثابه یک امانت بزرگ نزد خود محفوظ بدارد. وضعیت آسیب زا زمانی به وجود می آید که مشاور وسوسه می شود تا اطلاعات مراجع را، با این تفکر که به وی کمک می کند، با خانواده یا افرادی که به نوعی با مراجع و مشکلش رابطه دارند، در میان بگذارد.
در چنین وضعیتی، رابطه ی درمانی به شدت آسیب می بیند و فرایند اعتمادسازی با چالش مواجه می شود. توصیه این است که هر مشاور، قبل از آن که بخواهد اطلاعات مراجع را با دیگری در میان بگذارد، از خود بپرسد که چه چیزی از این عمل عاید می شود و چه آسیبی را متوجه فرایند درمان می کند. علاوه بر اندیشه ی کمک رسانی، عامل دیگری که ممکن است منجر به فاش کردن اطلاعات شود، استفاده از مشکلات مراجعان در آموزش دانشجویان، همکاران تازه کار یا گاهی برای مراجعان مشابه و خانواده های آن هاست. مثلاً مشاهده شده است که مشاوری بلافاصله پس از خروج یکی از مراجعین وی از اتاق مشاوره و ورود مراجع بعدی، در حین مشاوره این جمله را بیان کرده است: «فرد قبلی که دیدید، مثل شما به یک سری از این مشکلات... مبتلا بوده و در حال حاضر با روش... در حال درمان است.» این گونه ترغیب سازی نه تنها اعتماد مراجع جدید را افزایش نمی دهد، بلکه این سوال را به راحتی مطرح می کند که چگونه می توان مطمئن بود که مسائل من (مراجع) نیز با دیگری مطرح و به عنوان مثال ذکر نشود. از سوی دیگر از کجا معلوم که مراجعین مختلف، حتی به تصادف، از آشنایان و اقوام یک دیگر نباشند. در این صورت، چگونه می توان لطمه ی وارد شده به فرایند اعتمادسازی در مشاوره را جبران و به اصلاح و تعدیل آن اقدام کرد. مشابه این وضعیت را می توان در آموزش هایی دید که طی آن برخی از مشاوران در کلاس های آموزشی خود، در دانشگاه ها یا مراکز درمانی، از مشکلات مراجعینِ خود برای ذکر مثال و گاهی به صورت بی پرده با دادن سرنخ هایی آشکار استفاده می کنند. همه ی موارد ذکر شده که به نوعی منجر به فاش کردن اطلاعات مراجعین می شوند، می توانند به نحوی اعتماد افراد عادی و مراجعین را از کل فرایند مشاوره و مشاوران سلب و آسیب جدی به ارزش های مشاوره وارد کنند. اگرچه تاکید ما در مورد فاش کردن اطلاعات مراجع با کمی سخت گیری مطرح شده است، اما درمانگرانی دیگر نیز همین عقیده را دارند. ازجمله: درایدن در کتاب خود، مشاوره در عمل، مواردی را که مجوز فاش سازی می دهد، به شرح زیر بیان می کند:

۱. در صورتی که درمانگر در محیطی کار می کند که ارائه ی گزارش جلسات درمان به سایر متخصصان ضروری باشد.
۲. چنان چه به سبب پرداخت هزینه ی جلسات مشاوره، یک شرکت خاص، که مراجع از کارکنان آن است، خواستار گزارش هایی از روند درمان باشد.
۳. زمانی که ضبط جلسات مشاوره بخشی از الزامات یک دوره ی آموزشی باشد.
۴. در هنگام سرباززدن مراجع از پرداخت هزینه های جلسات درمانی و نیاز مشاور برای ارجاع به مقامات قانونی.
۵. در زمان درخواست رسمی یک دادگاه ذی صلاح برای گزارشی از وضعیت مراجع و روند درمان.
به اعتقاد ما حتی در مواقع مذکور نیز حق مراجع برای آگاه شدن از آن چه در حال وقوع است، یک حق کاملاً انسانی است؛ لذا توصیه این است که مراجع از شرایط خاص فاش سازی اطلاعات مربوط به خودش از همان جلسات اول آگاه شود.

دوست بودن به جای مشاور بودن

دوستی قواعد و قوانین خاص خودش را دارد؛ همان گونه که مشاوره قواعد و مقرراتی خاص دارد. روابط دوستانه، به علت قوانینی که بر دوستی حاکم است و حتی می تواند قوانینی تعریف نشده و نانوشته را شامل شود، نمی تواند واجد مرزبندی های تثبیت شده و مشخصی باشد. به علت همین ویژگی است که دوستی ها در درون خود علاقه مندی را پرورش می دهند و بر آن تاکید می کنند. همین علاقه مندی ممکن است منجر به پذیرش غیرمنطقی دیگری، چشم پوشی از خطاها، فداکاری، ایثار، مشارکت در رفتارهای حتی نادرست و بارزتر از همه همدردی شود. اکثر ویژگی های فوق با فضای مشاوره و روابط مشاور/ مراجع ناهم خوان هستند و به راحتی می توانند بر روند درمان اثرات آسیب زایی بگذارند.
در روابط دوستانه، معمولاً مرزها بسیار شکننده اند و حتی اگر یکی از طرفین مرتکب مرزبندی شود، از سوی دیگری متهم به رفتارهای غیردوستانه شده و روابط آن ها تیره می شود. دوستان، برای حفظ انسجام و نزدیکی، به راحتی از احساس همدردی استفاده می کنند و با ایجاد احساس همدردی و گناه، طرف مقابل خود را در دایره ی رابطه ی دوستانه نگه می دارند. این وضعیت حتی منجر به عدم واقع بینی در دوستی ها می شود و درنهایت ممکن است به افراد صدمات جبران ناپذیری نیز وارد کند. اگرچه در این جا نگاه ما به آسیب شناسی رفتارهای دوستانه معطوف است، اما نباید چنین نگاهی را ناقض اصل دوستی تلقی کرد. نکته ی مهم این است که فرایند دوستی در فضای مشاوره مورد نقد قرار گرفته است و در تقابل با رفتار حرفه ای موردنیاز دنیای مشاوره به چالش کشیده شده است.
بر این اساس، چنان چه رابطه ی مشاور و مراجع به رابطه ی دوستانه تبدیل شود، اولین آسیب جدی وارد شده به فرایند مشاوره، آسیب در اجرای تکالیفی است که مشاور برای بهبودی و تغییر مراجع تعیین می کند. در این وضعیت، مراجع در مواردی که علاقه مند به ادای تکالیف نیست یا حوصله ی انجام آن ها را ندارد، به راحتی از آن ها سر باز می زند و نکات مورد تاکید مشاور را جدی نمی گیرد.
دومین آسیب به اهداف مشاوره مربوط است. یکی از اهداف مشاوره این است که مشاور به مراجع کمک می کند تا نقاط ضعف و مشکلات خود را تشخیص دهد و برای اصلاح آن ها تلاش کند. زمانی که مشاور نقش یک دوست را ایفا می کند، قادر نخواهد بود رسالت خود را در زمینه ی کمک به مراجع دنبال کند؛ زیرا، یک دوست حتی زمانی که فرد رفتار اشتباهی می کند، برای حفظ دوستی، به راحتی از اشتباه او می گذرد و آن را نادیده می گیرد؛ در صورتی که یک مشاور با دقت و ظرافت خاصی به تحلیل مراجع خود می پردازد و به او کمک می کند که با سخت گیری معقولانه ای در قبال خود، عادات نامناسب خویش را به چالش بگیرد و در جهت اصلاح آن ها قدم بردارد. بنابراین، یک مشاور نمی تواند از واقعیت ها دور شود و برای حفظ مراجع خود به او «باج روانی» داده، بی سبب اغماض کند.
سومین آسیب زمانی به وجود می آید که مشاور، به عنوان یک دوست، مرزبندی های ارتباطی خود را زیر پا می گذارد و در محافل خصوصی مراجع وارد می شود یا او را به محافل خصوصی خود راه می دهد. بی تردید، در بعضی از موقعیت ها ممکن است به علت اهداف خاصی، ضرورت پیدا کند که مشاور همراه با مراجع وارد موقعیت ها و یا مکان هایی مثل محیط هایی برای حساسیت زدایی و یا جلسات مشاوره گروهی شود؛ اما، ورود به فضای خصوصی یک دیگر و داشتن فعالیت های مشترک در خارج از فضای مشاوره، بدون در نظر گرفتن اهداف و اصول حرفه ای و به بهانه های مختلف، در حیطه ی روابط دوستانه قرار می گیرد که آسیب های جدی بر اثربخشی درمان می گذارد. در این وضعیت، مشاور مجبور می شود در بسیاری از موارد باج روانی بدهد و سایه ی نگرانی ناشی از امکان کشیده شدن اطلاعات خصوصی به فضای مشاوره بر سر مشاور سنگینی می کند.
چهارمین آسیب مربوط به فداکاری اجباری حاکم بر روابط دوستانه است.
در چنین فضایی، هر یک از دو طرف کارها و رفتارهایی را انجام می دهند که هیچ کدام در وضعیت حرفه ای مشاوره تعریف نشده و جایگاهی ندارد. ازجمله این رفتارها می توان به کمک های مالی به یک دیگر، سپری کردن زمان زیاد با یک دیگر، ایفا کردن نقش های امدادگرایانه، ازخودگذشتگی های بیش از حد و حمایت های عاطفی مداوم و بیش از اندازه اشاره کرد.
آسیب پنجم ناشی از دخالت روابط دوستانه در فرایند مشاوره مربوط به حفظ دیگری به هر قیمت است. همیشه در موقعیت های مشاوره ای وضعیتی به وجود می آید که مراجع برای تداوم درمان باید به متخصص دیگر یا همکاری دیگر ارجاع داده شود؛ در صورتی که رابطه ی مشاوره ای به رابطه ی دوستانه مبدل شود، مراجع در فضای درمان باقی می ماند و ارجاعات لازم صورت نمی گیرد؛ زیرا وابستگی یک یا هر دو طرف مانع از این می شود که فضای ارتباطی خود را قطع کنند. همین امر آن ها را در شرایط حفظ رابطه نگه داشته، این احتمال وجود دارد که انتقال و انتقال متقابل آسیب زایی شکل گیرد.
آخرین آسیب مورد تاکید در این خصوص، تایید رفتارهای نادرست یا مشارکت در انجام برخی رفتارهای نادرست است که در روابط دوستانه گاهی امری عادی و موجه جلوه می کند. برای نمونه می توان از پنهان کاری، برقراری روابط نزدیک و فیزیکی یا مصرف مواد و الکل در حضور یک دیگر یا با هم دیگر نام برد.
بی تردید، تمام موارد فوق و موارد مشابه آن ها در فرایند مشاوره جایی ندارند و هرکدام به نحوی قادرند به مشاور، مراجع یا فرایند مشاوره آسیب جدی وارد کنند.

مددکاری به جای مشاوره

گاه مشاوران در فرایند مشاوره وارد حوزه هایی از مشکل مراجع می شوند که آنان را دچار سردرگمی می کند یا در موقعیت هایی قرار می دهد که به راحتی نمی توانند از آن بیرون بیایند. این گونه مشاوران ناخواسته وظیفه ی مددکاری را عهده دار و مجبور می شوند با مراجع وارد محیط های کار، تحصیل یا خانواده شوند. درگیر شدن مشاور با فضاهای خارج از محیط مشاوره، نه تنها وقت فراوانی را از او می گیرد، بلکه نوع رابطه ی معمول مشاوره ای را نیز مخدوش می کند. در این وضعیت مشاوران ناچار می شوند با افراد یا موقعیت هایی روبه رو شوند که نوع مداخله های مددکارانه را می طلبند. اگر بپذیریم که مددکاری همانند مشاوره یک کار حرفه ای است، مشاورانِ مددکار قادر نخواهند بود به خوبی از عهده ی امور مددکاری برآیند و نه تنها در این وضعیت فشار روانی مضاعفی را بر خود وارد می کنند، بلکه سطح توقعات و انتظارات تخصصی مراجع، و کسانی را که مراجع با آنان مشکل دارد، افزایش می دهند و پرونده های جدیدی را به روی خود می گشایند و سرانجام به نقطه ای می رسند که سررشته ی اصلی موضوع از دست شان خارج می شود و سرنخ های متعددی در مقابل روی شان قرار می گیرد.
توصیه این است که مشاوران حوزه ی فعالیت تخصصی خود را بشناسند، آن را با حوزه های دیگر یا تخصص های جانبی یکسان فرض نکنند و مرزهای فعالیت های اثربخش خود را همیشه رعایت کنند.
اصولاً، مددکاری، تخصّصی خاص، با ویژگی ها و شرح وظایف مشخص خود در روابط انسانی است و در صورتی که مشاوران به چنین تخصصی نیازمند باشند، که در مواردی ضرورت پیدا می کند، باید آن را به متولیانش واگذار و از مداخله در این فضا و پذیرش مسئولیت هایی ورای حوزه ی تخصصی خود اجتناب کنند و از پاسخ منفی دادن به مراجع در خصوص انجام اموری که به حیطه ی کاری مشاوره مربوط نمی شود، نگران نباشند.

نظرات کاربران درباره کتاب مشاوره آسیب‌زا