فیدیبو نماینده قانونی مرکز دائرة‌المعارف بزرگ اسلامی و بیش از ۶۰۰ ناشر دیگر برای عرضه کتاب الکترونیک و صوتی است .

کتاب نام دریای شمال ایران

نسخه الکترونیک کتاب نام دریای شمال ایران به همراه هزاران کتاب دیگر از طریق فیدیبو به صورت کاملا قانونی در دسترس است. تنها لازم است اپلیکیشن موبایل و یا نرم افزار ویندوزی رایگان فیدیبو را نصب کنید.

درباره کتاب نام دریای شمال ایران

دریای شمال ایران در جهان با نام‌های متفاوتی معرفی شده است‌. در کشور‌های اروپا‌ و امریکا و بعضی کشور‌های آسیا و افریقا آن را «دریای کاسپی» می‌نامند. ترکی‌زبانان جهان آن را «دریای خزر» می‌خوانند. در کشور‌های عربی نیز مدتی عنوان «بحرالخزر» رایج بوده است. از دوسه قرن پیش در گروهی از کشور‌های عربی آن دریا را به قزوین منسوب دانسته نام «بحرالقزوین» بر آن نهادند. در ایران از حدود ۷۰ سال قبل آن را «دریای مازندران» نامیدند چنان که تاکنون نیز در نوشته‌ها و نقشه‌های جغرافیایی و دیگر نوشته‌ها به همین نام آمده است.
جا دارد نام‌های این دریا با در نظر گرفتن سوابق تاریخی مورد بررسی قرار گیرند.

ادامه...
  • ناشر مرکز دائرة‌المعارف بزرگ اسلامی
  • تاریخ نشر
  • زبان فارسی
  • حجم فایل 3.54 مگابایت
  • تعداد صفحات ۱۸۶ صفحه
  • شابک

معرفی رایگان کتاب نام دریای شمال ایران

شما به آخر نمونه کتاب رسیده‌اید، برای خواندن نسخه کامل، کتاب الکترونیک را خریداری نمایید و سپس با نصب اپلیکیشن فیدیبو آن را مطالعه کنید:

پیشگفتار

کتابخانه، مرکز اسناد و اطلاع رسانی مرکز دائرهالمعارف بزرگ اسلامی در خرداد ماه ۱۳۶۳ بنیاد نهاده شد و طی سالیان، با رنج بسیار و به برکت همت و کوشش پیگیر گروهی از دانش پژوهان و دوستداران فرهنگ اسلام و ایران، به صورت یکی از بزرگ ترین و معتبرترین کتابخانه های تخصصی کشور درآمد. در حقیقت تلاش گسترده ای که پیش از تاسیس این کتابخانه در راه گردآوری کتابهای چاپی، خطی، عکسی و نیز تهیه مجله های معتبر علمی به زبانهای گوناگون آغاز شده بود، همچنان با شتاب ادامه یافت. حضور فعال و بی وقفه در نمایشگاههای کتاب، در داخل و خارج کشور، تهیه مستمر کتابها و مجله های تازه و چاپهای جدید کتابها و مجله های کهن، پُرس و جو از سرنوشت مجموعه های نفیس خصوصی و کوشش برای خرید یا جذب آنها، تصویربرداری از کتابها و مجله های قدیمی کمیابِ موجود در کتابخانه های عمومی و خصوصی، از فعالیت های پرثمر کارکنان کتابخانه مرکز بوده است. از سوی دیگر انتشار مجلدات دائرهالمعارف بزرگ اسلامی اشتیاق و هیجان و امیدی در دلهای دوستداران فرهنگ این کشور پدید آورد و سبب شد تا تنی چند از فرهنگ دوستان در پشتیبانی و پاسداری از این جنبش فرهنگی، کتابخانه های خصوصی خود را به این مرکز اهداء کنند. کتابخانه شادروان سلطانعلی سلطانی (شیخ الاسلامی بهبهانی) از رجال سیاسی و فرهنگی، نخستین مجموعه ای است که به مرکز دائرهالمعارف بزرگ اسلامی اهداء شد (۴ خرداد ۱۳۶۸)، و در میان مجموعه های اهدایی، از نظر کمیت و کیفیت بی همانند است.
جز این مجموعه، شاهد اهداء گنجینه های دیگری به این کتابخانه بوده ایم که هریک به نوبه خود ارزش و اعتبار بسیار دارد، مناسب است در همین جا به نام بعضی از صاحبان این مجموعه ها اشاره کنیم: فتح الله مجتبایی، مهدی روشن ضمیر، ایرج افشار، اسماعیل رائین، جواد حدیدی، صادق کیا (با گذشت از ۳/ ۲ بهای کتابها)، عبدالحسین زرین کوب، منوچهر ستوده، عطاءالله مهاجرانی و جمیله کدیور، عباسعلی صدری، شرف الدّین خراسانی (شرف)، محمدجواد مشکور و احمد اقتداری.
بدین سان مجموعه بزرگی بیش از ۵۰۰ هزار مجلد کتاب و مجله گرد آمد که هم اکنون برای تدوین دائرهالمعارف بزرگ اسلامی و دیگر دائرهالمعارفهای عمومی و تخصصی که در این مرکز تدوین می گردد، مورد استفاده محققان قرار می گیرد و بسیاری از دانشمندان و پژوهشگران داخلی و خارجی هم از آن بهره می برند. به طوری که اسناد موجود نشان می دهد، آمار این کتابخانه تا پایان سال ۱۳۸۷ بدین شرح است:
۵۱۴۹۱۱ جلد کتاب چاپی (به زبان های فارسی، عربی، انگلیسی، فرانسه، آلمانی، روسی، ترکی و دیگر زبانها)، ۱۸۹۳ مجموعه کتاب خطی (به زبان های فارسی، عربی و ترکی)، ۹۱۰۸ مجموعه کتاب عکسی، ۳۹۲۸ عنوان نشریه علمی، ۵۸۸۹ جلد پرونده های علمی تجلید شده، ۱۱۶۹۳ برگ اسناد، فرمان و نامه های تاریخی، ۴۰۱۰ حلقه اسلاید و عکس، ۲۳۶۲ عدد لوح فشرده، میکروفیلم ۱۳۱۰ حلقه.
افزون بر این کوششها، کتابخانه و مرکز اسناد از چند سال باز، چاپ و انتشار آثاری تحقیقی یا احیاء میراث پیشینان را آغاز کرد و تاکنون ۲۴ عنوان، از جمله شاهنامه حکیم طوس (در ۸ مجلّد) و فهرستواره کتابهای فارسی (در ۱۰ مجلد) و... را به زیور طبع آراسته است. کتاب حاضر، درباره نام و پیشینه تاریخی و خصایص جغرافیایی دریای مازندران، اثر محققانه استاد دکتر عنایت الله رضا، هم در مجموعه انتشارات این کتابخانه قرار دارد. اطلاق نادرست «خزر» بر این دریا، منسوب به قوم خزر، که متاسفانه در اسناد و مکاتبات امروز دولت ایران هم به کار می رود، مهمترین انگیزه تحقیق حاضر بوده است. نویسنده دانشمند با احاطه ای که بر جغرافیای تاریخی ایران دارد، منشا این اطلاق نادرست را نشان داده و اثبات کرده است که نامهای دریای «هیرکانیا» و سپس «کاسپی» که این یکی تا امروز هم در جهان رایج است، نام واقعی و اصلی این دریاست.
تصحیح مطبعی و تهیّه نمایه کتاب، مرهون تلاش صادقانه سرکار خانم شیوا جعفری است که در کمترین فرصت به انجام رسانده است.

کاظم موسوی بجنوردی
رئیس مرکز دائرهالمعارف بزرگ اسلامی
(مرکز پژوهشهای ایرانی و اسلامی)

دیباچه

دریای شمال ایران در جهان با نام های متفاوتی معرفی شده است . در کشور های اروپا و امریکا و بعضی کشور های آسیا و افریقا آن را «دریای کاسپی» می نامند. ترکی زبانان جهان آن را «دریای خزر» می خوانند. در کشور های عربی نیز مدتی عنوان «بحرالخزر» رایج بوده است. از دوسه قرن پیش در گروهی از کشور های عربی آن دریا را به قزوین منسوب دانسته نام «بحرالقزوین» بر آن نهادند. در ایران از حدود ۷۰ سال قبل آن را «دریای مازندران» نامیدند چنان که تاکنون نیز در نوشته ها و نقشه های جغرافیایی و دیگر نوشته ها به همین نام آمده است.
این چندگونگی در نام دریای شمال ایران دشواری هایی را پدید آورده و اعتراض هایی را سبب شده است. چندی پیش آقای حیدر علی یف رئیس جمهور فقید جمهوری نوپای آذربایجان هنگامی که به ایران آمده بودند یکی از نمایندگان مطبوعات نظر ایشان را پیرامون دریای مازندران و اختلاف های موجود جویا شد. آقای علی یف در پاسخ گفتند «دریایی را به این نام نمی شناسم». همین برخورد محرّک نگارنده سطور پیرامون جست وجوی نام این دریا شد. زیرا می دانستم در همان جمهوری آذربایجان درباره نام دریای شمال ایران دوگانگی وجود دارد. هنگامی که مولفان و نویسندگان آن جمهوری اثر خود را به زبان ترکی می نویسند آن دریا را «خزردنیزی» می نامند، ولی هرگاه به زبان روسی می نویسند آن را با عنوان (kaspiskoe more) دریای کاسپی معرفی می کنند. در متون اسلامی نیز این دریا با نام های متعددی چون دریای هیرکان، دریای گرگان (جرجان)، دریای طبرستان، دریای گیلان، دریای دیلم، دریای گسکر، دریای طالش، دریای رودسر، دریای کپورچال، دریای کیسوم و در نوشته های جغرافی نویسان اروپا دریای کاسپی، دریای هیرکانیا و دریای آلبانیا آمده است. کدام یک از این نام ها را می توان پذیرفت.
جا دارد نام های این دریا با در نظر گرفتن سوابق تاریخی مورد بررسی قرار گیرند. لذا نویسنده سطور بررسی نام های متداول و مهم را از نام «دریای مازندران» که در نوشته های جغرافیایی معاصر، کتاب های درسی و نقشه های کشور ما بسیار آمده است آغاز می کند.

به احترام و یاد همسر
و فرزند از دست رفته ام

۱- دریای مازندران

حدود سال ۱۳۱۶ش نام مازندران بر این دریا نهاده شد. متاسفانه از علت این نامگذاری سندی رسمی به دست نیاورده ام. از وزارتخانه ها و نهادهای مختلف نیز پاسخ روشنی دریافت نشده است. معلوم نیست تغییر نام این دریا به دریای مازندران با مصوبه ای همراه بوده است یا نه؟ آیا این نام منطبق بر واقعیت های تاریخی است؟ مازندران کجا بوده و چه رابطه ای با دریای شمال ایران داشته است؟
نام مازندران در اساطیر ایرانی آمده است، ولی در آثار جغرافیایی که از عهد ساسانی و نخستین سده های اسلامی برجا مانده است نامی از مازندران نیست. به عنوان نمونه در نوشته جغرافیایی ارمنی که بعضی آن را به موسی خورنی تاریخنگار سده ۵م و گروهی به آنانیا شیراکاتسی جغرافی نگار سده ۷م نسبت داده اند و در آن مولف به معرفی سرزمین ایران، شهرها و شهرستان های کشور ما پرداخته است نامی از مازندران نمی بینیم. این اثر از سوی یوزف مارکوارت(۱) دانشمند آلمانی زیر عنوان «ایرانشهر» مورد بررسی و پژوهشی دقیق قرار گرفته است. از آثار جغرافیایی نخستین سده های اسلامی از جمله صورالاقالیم ابوزید بلخی، المسالک و ممالک ابن خردادبه، کتاب الخراج قدامهبن جعفر، مسالک و ممالک اصطخری، صورهالارض ابن حوقل، البلدان ابن فقیه و کتاب حدودالعالم و غیره نامی از مازندران نمی یابیم. در آثار تاریخی قرن های ۱-۴ق از جمله فتوح البلدان بلاذری، اخبار الطوال دینوری، تاریخ سنی ملوک الارض حمزه اصفهانی و تاریخ طبری نامی از مازندران نیست. از سده ۵ق اشاره هایی به نام مازندران شده است، ولی مازندران موردنظر مولفان نیمه نخست سده ۵ق چون فردوسی و گردیزی هیچ رابطه ای با مازندران کنونی که در میان گرگان و گیلان نهاده شده است ندارد. در این مورد نیز اختلاف نظرهایی مشهود است.
فردوسی به دفعات از مازندران نام برده است، ولی ابومنصور ثعالبی در غرر اخبار ملوک الفرس و سیرهم اشاره ای به مازندران ندارد. بعضی مولفان چون فردوسی، مازندران اساطیری را سرزمینی در کنار هند و بعضی چون گردیزی و ملک شاه حسین سیستانی در یمن و شام نوشته اند. برای روشن شدن جایگاه مازندران اساطیری نخست به نظر فردوسی و سپس به نوشته های دیگران اشاره می کنیم.
بنا به نوشته فردوسی پس از آن که سیمرغ زال را ربود، شبی سام پدر زال در خواب دید که از کوه هند درفشی برافراشته شد و جوانی پدید آمد که فرزندش زال بود.

چنان دید در خواب کز کوه هند
درفشی برافراشتندی بلند

غلامی پدید آمدی خوب روی
سپاهی گران از پس پشت اوی(۲)

سام پس از بیداری به همان کوه رفت و زال را در آنجا یافت.

بیامد دمان سوی آن کوهسار
که افکندگان را کند خواستار

سراپای کودک همی بنگرید
همی تاج و تخت کئی را سزید(۳)

جای دیگر: منوچهر فرزند خود نوذر را برای دیدار سام به زابلستان فرستاد و کابل و زابل و مای و هند را به سام وا گذارد. سام و زال به زابلستان روی نهادند تا به سیستان رسیدند. سام در سیستان به بزرگان گفت که شاه فرموده است به گرگساران و مازندران روی آوریم. وی سپس زال را در آنجا گذارد و خود با سپاه عازم مازندران شد.

همه کابل و زابل و مای و هند
ز دریای چین تا به دریای سند

ز زابلستان تا بدان روی بُست
بنّوی نوشتند عهدی درست
***
چنین است فرمان هشیار شاه
که لشکر همی راند باید به راه

سوی گرگساران و مازندران
همی خواند خواهم سپاهی گران

بماند به نزد شما این پسر
که همتای جان است و جفت جگر(۴)

بنا به نوشته فردوسی جایگاه فریدون و نواده اش منوچهر ساری و آمل و تمیشه بود. وی درباره جایگاه فریدون می نویسد:

ز آمل گذر سوی تمیشه کرد
نشست اندر آن نامور بیشه کرد(۵)

فردوسی هنگام سخن پیرامون جایگاه فریدون و منوچهر به «دریای گیلان» اشاره کرده، ولی نامی از مازندران در این منطقه نبرده است.

سپه را ز دریا به هامون کشید
ز هامون سوی آفریدون کشید

چو آمد به نزدیک تمیشه باز
نیا را به دیدار او بد نیاز

ز دریای گیلان چو ابر سیاه
دمادم به ساری رسید آن سپاه

همه گیل مردان چو شیر یله
ابا طوق زرین و مشکین گله(۶)

فردوسی از ساری، آمل، تمیشه و حتی گیلان یاد کرده، ولی نامی از مازندران در جایگاه فریدون و منوچهر نبرده است. جای دیگر هنگامی که نوذر به سپاه سام رسید نامداران با پیلان به اقبال شتافتند. وجود پیلان در این مراسم قابل توجه است.
جای دیگر: سام پس از آمدن به درگاه منوچهر، در ساری و آمل به احترام او مراسمی برگذار شد. منوچهر در گفتگو با سام از گرگساران و مازندران پرسید.
هرگاه جایگاه منوچهر در ساری و آمل بوده، دیگر چه نیازی می رفت که در دعوت از سام فرمانروای زابلستان پیرامون مازندران پرسش کند. زابلی را با مازندران چه کار. این نکته خود می رساند که مازندران اساطیری جای دیگری جز از ساری و آمل و تمیشه و به دیگر سخن مازندران کنونی بوده است.
جای دیگر: هنگامی که نوذر از سام یاری طلبید، سام که در سگسار و مازندران بود برای کمک به نوذر از گرگسار لشکر آراست و عازم ایران شد.

به سگسار و مازندران بود سام
فرستاد نوذر بر او پیام
***
یکی لشکری راند از گرگسار
که دریای سبز اندر او گشت خوار

چو نزدیک ایران رسید آن سپاه
پذیره شدندش بزرگان به راه(۷)

از این نکته می توان دریافت که مازندران و سگسار و گرگسار سرزمین هایی خارج از ایران و چه بسا در شمال هند نزدیک سیستان و افغانستان بوده اند.
هنگامی که زال برای کسب اجازه زناشویی با دختر شاه کابل کسی را نزد پدر (سام) به گرگساران و مازندران فرستاد، فرستاده با دو اسب به راه افتاد تا در گرگساران به سام رسید. فرماندهان و سران سپاه چون دانستند که فرستاده زال است درصدد برآمدند که از ایران جویا شوند.

چو نزدیکی گرگساران رسید
یکایک ز دورش سپهبد بدید

***
فرستاده زال باشد درست
از او آگهی جست باید نخست

ز دستان و ایران و از شهریار
همی کرد باید سخن خواستار(۸)

جای دیگر: شاه مازندران در پاسخ به کیکاوس از وجود ۱۲۰۰ پیل در سپاه خود یاد می کند و به شاه ایران می گوید که در سپاه تو حتی یک پیل نیست. وجود پیلان جنگی در سپاه شاه مازندران نشانه دیگری از نزدیکی این سرزمین به هند بوده است.

بیارم کنون لشکری شیرفش
برآرم شما را سر از خواب خوش

ز پیلان جنگی هزار و دویست
که در بارگاه تو یک پیل نیست(۹)

در شاهنامه ابومنصور ثعالبی نامی از گرگساران و مازندران نمی بینیم، ولی مولف نخستین جایگاه هوشنگ پیشدادی را در هندوستان نوشته است(۱۰). نویسنده کتاب مجمل التواریخ و القصص از سگساران در نزدیکی هند یاد کرده است(۱۱).
به نوشته مرحوم دکتر صادق کیا «مازندرانی که در شاهنامه از رفتن سام و کیکاوس و رستم به آنجا سخن رفته است، طبرستان یعنی مازندران کنونی نیست(۱۲). مازندران سرزمینی است جدا از ایران با مردمانی ناایرانی»(۱۳).
از نوشته محقق دانشمند چنین بر می آید که مازندران سرزمینی نزدیک هندوستان بوده است(۱۴).
فردوسی ضمن اشاره به پیروزی کیکاوس در مازندران متذکر گردید که کاوس بنا به توصیه رستم مازندران را به اولاد سپرد و خود با سپاه به سوی ایران روی آورد و همین که به ایران رسید به پاس او همگان مراسم جشن و سرور برپا کردند.

ز مازندران مهتران را بخواند
ز اولاد چندی سخن ها براند

سپرد آن زمان تخت شاهی بدوی
وز آنجا سوی پارس بنهاد روی

چو کاوس در شهر ایران رسید
ز گرد سپه شد هوا ناپدید
***
همه شهر ایران بیاراستند
می و رود ورامشگران خواستند(۱۵)

از شعر فردوسی می توان دریافت که ایرانشهر جز از مازندران بود. در جای دیگر فردوسی ضمن اشاره به سرداران و اسپهبدان که از بی خردی کاوس به ستوه آمده بودند، او را نکوهش کردند. در سرزنش گودرز نکته ای هست که موید نزدیکی مازندران با هند است. وی به کاوس می گوید:

تو صنم بودی، اما اکنون برهمن شدی

بدو گفت گودرز بیمارسان
ترا جای زیباتر از شارسان

به دشمن دهی هر زمان جای خویش
نگویی به کس بیهوده رای خویش

سه بارت چنین رنج و سختی فتاد
سرت ز آزمایش نگشت اوستاد

کشیدی سپه را به مازندران
نگر تا چه سختی رسید اندر آن

دگرباره مهمان دشمن شدی
صنم بودی اکنون برهمن شدی(۱۶)

فردوسی در بخش تاریخی شاهنامه در عهد ساسانیان جز در دو مورد اشاره به مازندران ندارد. در آن دو مورد نیز مطالب شاهنامه موید جدایی مازندران از ایران به ویژه از طبرستان است. شاعر بزرگ طوس در نامه رستم فرخ زاد به برادرش چنین می گوید:

چو گیلوی طبری و چون ارمنی
بجنگند با کیش اهرمنی

چو گلبوی سوری و این مهتران
که کوپال دارند و گرز گران

همی سرفرازند کایشان کی اند
به ایران و مازندران بر چی اند(۱۷)

چنان که ملاحظه می شود فردوسی مازندران را از ایران و نیز از طبرستان جدا می نویسد. چنین به نظر می رسد که در عهد فردوسی تا اوایل سده ۵ هجری ق مازندران کنونی در سرزمین طبرستان تاریخی هنوز شناخته نبوده است. در این مورد سخن خواهد آمد، ولی برای رفع ابهام ضروری است دو موضوع شبهه انگیز مورد بررسی قرار گیرد. یکی از این دو موضوع مربوط به البرز کوه است.
بسیاری البرز کوه را صرفاً در شمال ایران دانسته اند. حال آن که فردوسی از البرز کوه در مرز هندوستان یاد کرده و متذکر شده است که فرانک مادر فریدون بر آن شد که فرزند را در زمان شیرخوارگی به منظور رهایی از چنگ ضحاک به البرز کوه در مرز هندوستان برد. فردوسی از زبان فرانک چنین می گوید:

ببرّم پی از خاک جا دوستان
شوم با پسر سوی هندوستان

شوم ناپدید از میان گروه
برم خوب رخ را به البرز کوه(۱۸)

برای رفع شبهه یادآور می شوم که تاکنون چند بلندی با نام البرز شناخته شده است. یکی در شمال ایران کنونی که از کوههای تالش تا غرب نیشابور به طول ۹۰۰ کیلومتر امتداد دارد و بلندترین قله آن دماوند (دنباوند) به ارتفاع ۵۶۰۴ متر از سطح دریا است(۱۹). دیگری کوه البرز در جهرم استان فارس است که مرتفعترین نقطه آن از سطح دریا ۲۶۵۱ متر است(۲۰). سوم رشته کوهی است در شمال قفقاز بزرگ در منطقه قبارطه (کاباردا) ـ بلغار (بالکار) که در زبان روسی آن را البروس Elbrus می نامند و بلندترین قله های آن به ارتفاع ۵۶۴۲ متر، ۵۶۲۱ متر و ۵۳۲۵ متر از سطح دریا است(۲۱).
با اتکاء به نوشته های کهن می توان دریافت که البرز شامل رشته کوههای درازی است که از شمال قفقاز بزرگ تا مرز هندوستان کشیده شده است. این مطلب در نوشته های دینی باستان و پژوهشهای محققان آمده است. استاد پورداود می نویسد: «در یشت ها از کوه هرا ذکری شده است. کوه مذکور هرائیتی نیز گفته شده است. در ترجمه پهلوی هَربُرز و در فارسی البرز گوییم. هرچند که امروز البرز کوه مخصوص و دماوند... بلندترین قله آن بشمار است»(۲۲). در زامیاد یشت کوه هرائیتی (هَربّرز ـ البرز) آمده است که همه ممالک غربی و شرقی را احاطه کرده است(۲۳). در رشن یشت از هربرز (البرز) با عنوان کوهی دارای رشته های بسیار یاد شده است و کوه هرائیتی کوهی معرفی شده است که گرد آن ستارگان و ماه و خورشید دور می زنند(۲۴). در بندهش آمده است نخستین کوهی که از زمین برآمد البرز بود که طی ۸۰۰ سال فرا رست و شامل دو هزار و چهارصد و چهل کوه است. کپکوه (کوه قاف) در زمره مجموعه کوههای البرز است که «ستاره ها و ماه و خورشید بدو فرو گردند و بدو باز آیند»(۲۵). مارکوارت کپکوه را در محدوده قفقاز دانسته است(۲۶).

نظرات کاربران درباره کتاب نام دریای شمال ایران