فیدیبو نماینده قانونی مرکز دائرة‌المعارف بزرگ اسلامی و بیش از ۶۰۰ ناشر دیگر برای عرضه کتاب الکترونیک و صوتی است .
کتاب کورش و ذوالقرنین

کتاب کورش و ذوالقرنین
مجموعه مقالات همایش کورش هخامنشی و ذوالقرنین

نسخه الکترونیک کتاب کورش و ذوالقرنین به همراه هزاران کتاب دیگر از طریق فیدیبو به صورت کاملا قانونی در دسترس است. تنها لازم است اپلیکیشن موبایل و یا نرم افزار ویندوزی رایگان فیدیبو را نصب کنید.

درباره کتاب کورش و ذوالقرنین

کتاب کورش و ذوالقرنین مجموعۀ مقالات همایشی با همین عنوان است که در تاریخ ششم خردادماه ۱۳۸۹ از سوی مرکز دائرة‌المعارف بزرگ اسلامی برگزار شد و طی آن شماری از متخصصان این حوزه مقالاتی ارائه کردند. با توجه به استقبال گسترده از این همایش و نیاز پژوهشگران و پیگیری آنان برای در دسترس قرار گرفتن متن سخنرانیها، بر آن شدیم تا مقالات ارائه شده در همایش را به همراه چند نوشتۀ دیگر که بر غنای مجموعه می‌افزود، در مجموعۀ پژوهشهای ایران‌ باستان به چاپ برسانیم.

ادامه...
  • ناشر مرکز دائرة‌المعارف بزرگ اسلامی
  • تاریخ نشر
  • زبانفارسی
  • حجم فایل 3.68 مگابایت
  • تعداد صفحات ۳۶۰ صفحه
  • شابک

بخشی از کتاب کورش و ذوالقرنین

شما به آخر نمونه کتاب رسیده‌اید، برای خواندن نسخه کامل، کتاب الکترونیک را خریداری نمایید و سپس با نصب اپلیکیشن فیدیبو آن را مطالعه کنید:



مقدمه

مجموعه حاضر دربردارنده مقالات ارائه شده در همایش «کورش هخامنشی و ذوالقرنین» است که در ششم خردادماه ۱۳۸۹ از سوی مرکز دائره المعارف بزرگ اسلامی برگزار شد. در این همایش، گذشته از چند سخنرانی افتخاری، سیزده مقاله پذیرفته شده از سوی دبیرخانه نیز ارائه شد. با این همه یک مقاله (خضر و ذوالقرنین) که تا هنگام برگزاری همایش آماده نشده بود، نیز به این مجموعه افزوده شد. همچنین از میان دهها مقاله ارزشمند که پیشتر در این زمینه ها منتشر شده اند (نک‍: «پاره ای نوشته ها در باره کورش بزرگ، پادشاه هخامنشی» در همین کتاب، بخش پیوستها) و اغلب آنها اکنون در دسترس پژوهشگران نیستند، یک مقاله (کورش و کیخسرو) را با توجه به موضوع، و کسب اجازه از نویسنده آن، به این مجموعه افزوده ایم. این دو مقاله را در بخش «پیوستها» آورده ایم که در پایان آن نیز فهرستی زیر عنوان «پاره ای نوشته ها در باره کورش بزرگ، پادشاه هخامنشی» آمده است. و سرانجام اینکه برای کامل تر شدن کتاب، گزارشی از روند برگزاری همایش و سخنرانیهای ارائه شده را هم به آغاز آن افزوده ایم. گفتنی است که برای یکدست شدن مجموعه کوشیده ایم تا جای ممکن رسم الخط همه مقالات به یک شیوه درآید، جز مقاله «ذوالقرنین: اسکندر یا کورش؟» که به خواست و تاکید نویسنده، به شیوه ایشان آمده است.
برگزاری همایش با همکاری بی دریغ مجموعه همکاران مرکز دائره المعارف بزرگ اسلامی، به گونه ای کم نظیر به انجام رسید و بازتاب شایسته ای یافت. گردآوری مقالات و تدوین و آماده سازی این کتاب نیز به همین سان نتیجه تلاش بسیاری از این همکاران بود که جای سپاس از همه ایشان دارد؛ به ویژه از نویسندگان مقالات که این مجموعه از نوشته های ارزشمند ایشان بهره مند شده است.
برگزاری همایش حاصل تدبیر و همراهی ریاست مرکز، جناب آقای کاظم موسوی بجنوردی بود، و پیشنهاد گردآوری و چاپ این مجموعه نیز به همین سان از حسن نظر و پیگیری ایشان بود. دبیری همایش و نظارت علمی بر روند آن را دکتر حسن رضائی باغ بیدی، به دستیاری سرکار خانم صبا لطیف پور ــ که تهیه گزارش را نیز برعهده داشته اند ــ به انجام رساندند. و سرانجام اینکه همه مراحل کار، سخت مرهون مدیریت و کوشایی جناب آقای عنایت اللّه مجیدی، و آماده سازی مجموعه نیز حاصل همکاری بی دریغ همکاران دبیرخانه مرکز ــ به ویژه سرکار خانم زهراسادات حسینی ــ بوده است. گردآورنده این مجموعه به جای آوردن سپاس همه این بزرگواران را وظیفه خود می داند.

عسکر بهرامی
اسفندماه ۱۳۸۹

گزارش

همایش «کورش و ذوالقرنین» از سوی مرکز دائره المعارف بزرگ اسلامی، در روز پنجشنبه ششم خردادماه ۱۳۸۹ در تالار همایشهای بین المللی رایزن، برگزار شد.
از اوایل سال ۱۳۸۸ش، پس از تصویب طرح برگزاری همایش در شورای عالی علمی مرکز دائره المعارف بزرگ اسلامی و انتخاب دکتر حسن رضائی باغ بیدی به عنوان دبیر علمی و اجرایی همایش و تشکیل دبیرخانه، فراخوانی عمومی منتشر شد که طی آن از همه پژوهشگران برای ارائه مقاله و شرکت در این همایش دعوت به عمل آمد.
محور اصلی فراخوان همایش «نگاهی نو به هویت ذوالقرنین مذکور در قرآن و احتمال تطبیق آن با مصادیق تاریخی برای تحکیم حلقه های فرهنگی ایران پیش و پس از اسلام» اعلام شده بود. تا پایان مهلت ارسال چکیده مقالات، جمعاً ۲۹ متن به دبیرخانه رسید که پس از بررسی و با در نظر گرفتن جنبه های مختلف موضوع و پوشش دادن به آنها و پرهیز از تکرار، سیزده مقاله برای ارائه در همایش برگزیده شد.

در آغاز همایش، پس از قرائت قرآن و نواختن سرود ملی، آقای کاظم موسوی بجنوردی، رئیس مرکز، هدف اصلی از برگزاری همایش را ایجاد پلی میان فرهنگ ملی و فرهنگ اسلامی دانست. او با اشاره به نقش مهم ایرانیان در شکل گیری فرهنگ اسلامی، گفت: اگر میان کورش که بنیانگذار فرهنگ ایرانی و پیام آور آزادی در زمان خودش بود و ذوالقرنین مورد اشاره در قرآن، ارتباطی پیدا شود، این امر کمک مهمی به ایجاد ارتباط نزدیک تر میان فرهنگ ایرانی و فرهنگ قرآنی خواهد بود.
بجنوردی در ادامه سخنان خود، به عظمت کورش، اعمال، رفتار و منشور او اشاره کرد و آن را به ویژه از این جنبه مهم دانست که کورش در دورانی از تاریخ از آزادی و حقوق انسانها صحبت کرده و در راه آن تلاش ورزیده که برده داری و خشونت در جهان رواج داشته است.
او افزود: در چنین روزگاری و در زمانه ای که فاتحان دست به کشتار مغلوبان می زدند، پادشاهی ایرانی چون کورش، هنگام گشودن سرزمینی، با مردمان آن به مهربانی رفتار می کند و به زبان و فرهنگ و رسوم آنان احترام می گذارد که این کردار او رویدادی مهم در تاریخ بشریت به شمار می آید.
سپس دکتر محمدابراهیم باستانی پاریزی، مترجم کتاب زنده یاد ابوالکلام آزاد، با عنوان ذوالقرنین نامی همان کورش بزرگ شاهنشاه ایران است (چاپ اول: ۱۳۳۰) به عنوان مهمان و سخنران افتخاری همایش، از روند ترجمه و چاپ این اثر سخن گفت و به مطالبی در باره همسانی کورش و ذوالقرنین ــ که برای نخستین بار در این کتاب آمده است ــ اشاره کرد.
او گفت: اکنون دقیقاً شصت سال تمام از ترجمه کتاب ذوالقرنین... می گذرد. این کتاب در سال ۱۳۲۹ از عربی به فارسی ترجمه شد. قرار بود ابوالکلام آزاد به دعوت دکتر مصدق در شهریور ۱۳۳۰ در راه لندن به هندوستان، به تهران بیاید و مهمان دکتر مصدق و آیت اللّه کاشانی باشد. توسط آقای فرامرزی، رایزن سفارت هند، از من خواستند بخشی از تفسیر ابوالکلام بر قرآن را که به ذوالقرنین مربوط می شد، ترجمه کنم تا به چاپ برسد و در سفر ابوالکلام، وزیر فرهنگ هند، به ایران به وی هدیه کنیم. کتاب در سال ۱۳۳۰ چاپ شد.
باستانی پاریزی سپس به نقش کورش در نقش رستم با دو شاخ یا قرن، و همچنین نوشته های منابع یهودی در مورد کورش و تاثیر آمدن نام کورش در قرآن بر جامعه روحانیت نیز اشاره کرد.
دیگر سخنران افتخاری مراسم، دکتر مصطفی محقق داماد بود. این سخنران، ضمن اشاره به اهمیت استوانه کورش که به منشور حقوق بشر معروف است، در خصوص منشورهای جدید حقوق بشر نیز مطالبی بیان کرد.
محقق داماد سخنان خود را با قصیده ای از ملک الشعرای بهار آغاز کرد و در ادامه گفت: اسناد تاریخی نشانگر گذشته شوم و سرشار از جنگ و خونریزی بشر است. در قرن حاضر دو سند مهم که دو پدیده بشری محسوب می شود به وجود آمده است که عبارت اند از اعلامیه حقوق بشر و کنوانسیونهای چهارگانه ژنو. گر چه این اسناد نتیجه مستقیم رهنمونهای انبیا نیست، اما از بشری صادر شده است که تحت تعالیم پیامبران بوده است.
او گفت: از آیه های قرآن در ارتباط با ذوالقرنین چنین بر می آید که ذوالقرنین دارای قدرت خدایی بوده است و با متجاوزان و دشمنان خود ــ در صورتی که مایل به ادامه ظلم نبوده اند ــ با عفو و رحمت برخورد کرده است.
محقق داماد با توجه به تفاسیر مورد مطالعه خود، ابتکار یکی دانستن کورش با ذوالقرنین را نه از ابوالکلام آزاد، بلکه از فردی به نام «سِر احمد خان هندی» دانست. او تصریح کرد: با اینکه وجود انسانهایی چون کورش در تاریخ ما باعث افتخار است، اما نباید به آن اکتفا کرد و باید به وضع کنونی و چشم انداز آینده نیز نظر داشته باشیم و اگر امروز در جامعه ما به جای رحم و شفقت، بغض و کینه جاری است، روا نیست که تنها از گذشته سخن بگوییم.
پس از سخنان افتتاحیه مراسم، ارائه سخنرانیها و مقالات علمی همایش در سه نشست آغاز شد.

در نشست اول، ابتدا دکتر فتح اللّه مجتبائی در باره ذوالقرنین در منابع یهودی سخن گفت. او به این مطلب اشاره کرد که تلاش در یکی دانستن ذوالقرنین تنها با یک شخصیت تاریخی، درست به نظر نمی رسد.
مجتبائی با توجه به مطالب عهد عتیق در مورد ذوالقرنین، شخصیت وی را تلفیقی از دو شخصیت شرقی و غربی، یعنی کورش و اسکندر، دانست و گفت: کورش که پیش از میلاد مسیح در میان بیشتر اقوام از جمله یهودیان، بزرگ ترین چهره فرهنگی، نظامی و سیاسی بود، در دوره های بعد با اسکندرنامه ها پیوند خورده است.
دومین سخنرانی نشست اول، از آنِ دکتر عنایت اللّه رضا بود. او در مقاله خود، تحت عنوان «تاسیس دولت هخامنشی»، به این نکته اشاره کرد که با حمله کورش به آسیای صغیر در سالهای ۵۵۳ تا ۵۴۷ پیش از میلاد، زمینه گسترش دولت هخامنشی فراهم شد. این سخنران، پس از اشاره به پیشینه خاندان هخامنش و نسل کورش، به شرح روایات مورخان یونانی در باره کورش و اشتراکات و تفاوتهایشان، به سبب بنا شدن آنها بر پایه روایات شفاهی، پرداخت.
در ادامه سخنرانیهای نشست اول، دکتر حسن رضائی باغ بیدی در باره نام کورش سخن گفت. او با اشاره به این مطلب که معنای نام کورش تاکنون مشخص نشده و مورد بحث بسیار بوده است، گفت: دیدگاههای مورخان یونانی در باره این نام، پایه علمی ندارد و تنها به لحاظ قدمت قابل توجه است؛ گذشته از برخی ریشه یابیهای غیرعلمی جدید، ایرانشناسان و زبانشناسانی که در این زمینه به بررسی و مطالعه پرداخته اند، معانی مختلفی را برای نام کورش پیشنهاد کرده اند. نظریه جدید رضائی برای معنای نام کورش «جنگ آور» از ریشه ku- به معنای کوشیدن و جنگیدن بود.
در واپسین بخش نشست اول، آقای عبدالمجید ارفعی، مترجم متن استوانه کورش بخشهایی از متن و برگردان فارسی این اثر را قرائت کرد.

نشست دوم همایش شامل چهار سخنرانی بود. در نخستین بخش این نشست، دکتر سید صادق سجادی در مقاله خود با عنوان «ذوالقرنین و کورش هخامنشی در نخستین منابع تاریخ اسلام» با توجه به یکی دانسته شدن ذوالقرنین مذکور در قرآن با اسکندر مقدونی و برخی دیگر از شخصیتهای تاریخی و کورش هخامنشی، احتمال یکسانی ذوالقرنین با اسکندر مقدونی را ــ با توجه به خصوصیات آنها ــ مردود دانست و تطبیق او با کورش را نیز تنها بر پایه حدس و گمان ارزیابی کرد.
او افزود: با این حال، با توجه به اشاره های متون اسلامی به ذوالقرنین و نیز نقوش مربوطه، یکی دانستن ذوالقرنین با کورش محتمل تر است.
دومین سخنران این نشست، دکتر روزبه زرین کوب بود. او در گفتاری زیر عنوان «کورش هخامنشی در منابع یونانی»، با بررسی این منابع، به ویژه روایات هرودت، کتزیاس، و گزنفون در باره کورش، به شرح برخی تناقضها در روایات مورخان پرداخت و بیشتر آنها را نتیجه داستانسراییها پیرامون شخصیت کورش ارزیابی کرد.
زرین کوب با تقسیم روایات مربوط به کورش در منابع یونانی، آنها را شامل سه دسته روایات متعلق به دوستداران کورش، مخالفان وی، و افراد میانه رو دانست.
سپس دکتر محمود جعفری دهقی، مقاله خود را با عنوان «گزارشی اسطوره شناختی از ذوالقرنین» ارائه کرد. او در سخنان خود با توجه به آیات قرآن در باره ذوالقرنین و گزارشهای متناقض مورخان مسلمان در این زمینه، این مطالب متفاوت را پایه ورود ذوالقرنین به ادبیات فارسی و حتی تمثیلهای عرفانی دانست.
جعفری دهقی در ادامه، دوگانگی گزارشها در باره اسطوره ذوالقرنین را بازتاب دو سنت داستانی متفاوت دانست: یکی سنتی برخاسته از دیدگاه ایرانی که ذوالقرنین را با کورش یکی می داند و دیگری سنتی که از منابع غیرایرانی به ایران راه یافته و در پی تلاش برای مشروعیت بخشیدن به اسکندر، او را با ذوالقرنین یکی دانسته است.
آخرین سخنرانی این نشست را آقای عسکر بهرامی با عنوان «نکاتی در باره استوانه کورش و یابنده آن» ارائه کرد. بهرامی در سخنان خود با اشاره به این نکته که با وجود اهمیت بسیار استوانه کورش، تاریخچه کشف این استوانه که اتفاق بسیار مهمی در تاریخ به شمار می آید، کمتر مورد توجه قرار گرفته است، شرحی در باره زندگی و کارهای هرمزد رسام ارائه کرد که در سال ۱۸۷۹ در محل شهر باستانی بابل موفق به یافتن این اثر مهم شد.
سخنران، سپس به بررسی روند پژوهشهایی پرداخت که تا کنون بر روی این استوانه برای خواندن آن انجام شده است. این روند با قرائت رالینسن آغاز شد و سپس چندین نفر در پیشبرد و تکمیل آن مشارکت جستند.

نشست سوم دربرگیرنده پنج سخنرانی بود. اولین مقاله از دکتر احمد پاکتچی با عنوان «آشنایی با شخصیت کورش در منابع اسلامی» بود. او در این مقاله به بررسی شخصیت کورش در منابع اسلامی در مقایسه با دیگر منابع تاریخی پرداخت و نتیجه گرفت که منابع متقدم اسلامی در این زمینه بیشتر مبتنی بر داده های یهود و به ویژه عهد عتیق هستند، اما پس از سده سوم هجری دو دسته دیگر از داده ها که برگرفته از منابع یونانی و اساطیر ایرانی اند، نیز به نوشته های اسلامی افزوده می شوند.
این سخنران با نقل مطالبی از مورخان مشهور مسلمان در باره کورش، گفت: مسلمانان، بیش از آنچه ما فکر می کنیم، کورش را می شناخته اند.
دومین مقاله این نشست را آقای شهرام خداوردیان با عنوان «مجمع البحرین وجوب و امکان: تاملاتی فلسفی و تاویلی بر اسطوره ذوالقرنین» ارائه کرد. او در مقاله مفصل خود، به بررسی ماهیت رمزی قصه قرآنی ذوالقرنین پرداخت و داستان ذوالقرنین را از دیدگاهی کاملاً متفاوت بررسی کرد. در بررسی خداوردیان از قصه ذوالقرنین، هر جزء داستان می تواند برداشتی تاویلی داشته باشد که طی آن به بررسی همان جزء و نیز رابطه آن با کل داستان می توان پرداخت. او از این دیدگاه ذوالقرنین را نه یک شخصیت مستقل بلکه یک سرنمون قرآنی به شمار می آورد.
مقاله بعدی از خانم رضوان مساح، تحت عنوان «ذوالقرنین ها و بررسی واژه ذوالقرنین از دیدگاه زبانشناسی تاریخی» بود. او بر این نکته تاکید کرد که افراد متفاوتی ــ دستکم ۲۲ نفر ــ در زمانهای مختلف ذوالقرنین نام یا لقب گرفته اند و کورش هخامنشی تنها یکی از آنهاست. مساح، با ارائه نکاتی در باره واژه ذوالقرنین در چندین زبان کهن و امروزی، علت انتساب این لقب به برخی از شخصیتها را بیان کرد.
در چهارمین سخنرانی این نشست، خانم ناهید غنی، مقاله ای با عنوان «کورش هخامنشی: برگزیده یا پادشاه» ارائه کرد و در آن، مطالبی، به ویژه از متنهای موسوم به فارسی ـ یهودی، خواند که به نظر وی برای درک شخصیت کورش اهمیت خاصی دارند.
در آخرین سخنرانی همایش، دکتر علی غضنفری گفتاری تحت عنوان «مدیریت هوشمند و ذوالقرنین، کورش بزرگ» ارائه کرد. او در این گفتار، همانندیهای فرمانها و گفته های کورش را با مبانی مدیریت هوشمند ــ که دانشی جدید به شمار می آید ــ در نمودارهایی تطبیقی به نمایش گذاشت.

در پایان همایش فیلم «شکوه ایران» به نمایش درآمد.

پیشگفتار

مرکز دائره المعارف بزرگ اسلامی (مرکز پژوهشهای ایرانی و اسلامی) مفتخر است که یازدهمین جلد از مجموعه پژوهشهای ایران باستان را تقدیم جامعه علمی کشور و پژوهشگران عرصه ایرانشناسی در سراسر جهان می کند. آثاری که در این مجموعه به زبانهای مختلف منتشر خواهد شد، آخرین دستاوردهای علمی را در همه زمینه های مربوط به ایران باستان (تاریخ، باستانشناسی، هنر، ادبیات، اساطیر، ادیان، زبانها، دست نوشته ها، کتیبه ها و...) در اختیار دانش پژوهان قرار خواهد داد و برگ زرین دیگری خواهد بود بر فرهنگ کهن این مرز و بوم.
کتاب کورش و ذوالقرنین مجموعه مقالات همایشی با همین عنوان است که در تاریخ ششم خردادماه ۱۳۸۹ از سوی مرکز دائره المعارف بزرگ اسلامی برگزار شد و طی آن شماری از متخصصان این حوزه مقالاتی ارائه کردند. با توجه به استقبال گسترده از این همایش و نیاز پژوهشگران و پیگیری آنان برای در دسترس قرار گرفتن متن سخنرانیها، بر آن شدیم تا مقالات ارائه شده در همایش را به همراه چند نوشته دیگر که بر غنای مجموعه می افزود، در مجموعه پژوهشهای ایران باستان به چاپ برسانیم.

کاظم موسوی بجنوردی
رئیس مرکز دائره المعارف بزرگ اسلامی
(مرکز پژوهشهای ایرانی و اسلامی)

مقالات همایش

ذوالقرنین: اسکندر یا کورش؟

فتح الله مجتبائی

ذوالقرنین لقبی است که در قرآن مجید، سوره کهف (۸۳-۱۰۲) به یکی از ملوک اعصار باستانی داده شده است که از صالحان و مقرّبان درگاه الهی بوده، و کسی است که خداوند با او سخن گفته، او را بر روی زمین تمکّن بخشیده، رشته کارها را به دست او سپرده، و قدرتش را در شرق و غرب عالم بسط داده است.(۱)
در قرآن مجید سخنی در باره اینکه ذوالقرنین چه کسی بوده و در کدام زمان و مکان می زیسته است، نیست. ولی در دوره های بعد، علاوه بر معانی مختلفی که برای لقب او (ذوالقرنین) آورده اند،(۲) در باره هویّت او نیز سخن بسیار رفته است. برخی ذوالقرنین را دو شخص دانسته اند: ذوالقرنین کبیر یا اوّل، که با ابراهیم و موسی و خضر معاصر بود، و حتی خضر را وزیر و خاله زاده او گفته اند؛ و ذوالقرنین ثانی، که اسکندر مقدونی معروف بود.(۳) برخی دیگر ذوالقرنین را لقب یکی از ملوک یمن می دانستند، و می دانیم که در عصر جاهلی چند تن از ملوک یمن و حیره بدین لقب شهرت داشتند، چون صعب بن الهمّال الحمیری و ابوکرب شمّر یرعش بن افریقس الحمیری از یمن، و منذربن امرء القیس معروف به ابن السّماء از حیره. ولی هیچیک از این اشخاص با صفات و اعمالی که در قرآن برای ذوالقرنین ذکر شده است نسبت و تناسبی ندارند.
در باره ابوکرب شمّر و کشورگشاییهایش در شرق و غرب جهان و فتح سغد و سمرقند و بعضی از شهرهای چین به دست او، در میان اعراب آن روزگار افسانه هایی رواج داشته است، و گفته اند که شهر سمرقند را ویران کرد و نام او بر این شهر به صورت «شمرکند» برجا ماند؛ و نیز گفته اند که در جنگ با ایرانیان کیکاووس به دست او اسیر شد و رستم به یمن رفته او را نجات داد، و سرانجام شمر به دست رستم و به فرمان گشتاسپ کشته شد.(۴) به گفته حمزه اصفهانی، شباهت کارهای این امیر حمیری با آنچه در باره اسکندر مقدونی گفته اند، موجب شده است که راویان اخبار در صدر اسلام فتوحات او را به خطا به اسکندر نسبت دهند، و لقب «ذوالقرنین» (مانند سایر القابی که به «ذو» آغاز می شوند و از ویژگیهای القاب حمیریان یمن است) در این مورد اشاره به دو گیسوی بافته شده اوست. (۵) چنین به نظر می رسد که ابوکرب شمر در میان اهل یمن شهرت فراوان داشته است.
ابوریحان بیرونی در آثار الباقیه قطعه شعری از یکی از امیران یمن، اسعد بن عمرو بن ربیعه... الحمیری نقل کرده است که در آن وی انتساب به این ذوالقرنین یمنی را مایه فخر و مباهات خود می داند:

قد کانَ ذوالقرنین قبلی مُسلماً
بَلَغَ المشارقَ و المغارب یبتغی

فرای مغیبَ الشّمسِ وقت غروبها
من قبله بلقیسُ کانت عَمّتی

مَلِکاً علا فی الارض غیر معبَّدِ
اَسبابَ مُلک من کَریم سَیّدِ

فی عینٍ ذی حَمّاءٍ وثاط حرمدِ
حتّی تقضّی مُلکها بالهُدهُدٍ

بیرونی، آثار الباقیه، ۴۸

سه بیت اول این قطعه را ابوالفضل رشیدالدین میبدی نیز در کشفِ الاسرار (۵/۷۳۸) با اختلافاتی آورده است، و در بیت اول آن، سراینده ذوالقرنین را «عمّ» خود می داند (قد کان ذوالقرنین عمّی مُسلِماً)، چنانکه در بیت آخر بلقیس را نیز عمّه خود شمرده است.
از این گزارش و از قطعه ای که نقل شد چنین برمی آید که اولاً در عصر جاهلی و در صدر اسلام کسانی از اعراب ذوالقرنین را غیر از اسکندر مقدونی می دانستند، و ثانیاً ذوالقرنین به گونه ای که در قرآن توصیف شده است، کلّاً به فضای تاریخی یهود مربوط و متعلق بوده است، و نیز می دانیم که یهودیّت در جزیرهالعرب، و به ویژه در یمن رواج تمام داشته است.(۶)
علاوه بر این، با اینکه حمزه اصفهانی و ابوریحان بیرونی، همچون نخستین مفسران قرآن (به پیروی از نویسندگان مسیحی) به یکی بودن ذوالقرنین و اسکندر مقدونی اشاره دارند،(۷) هر دو به این نظر به دیده تردید می نگرند.
حمزه اصفهانی، چنانکه گذشت، شباهت اعمال ذوالقرنین یمنی و اسکندر مقدونی را علت این امر می داند، و بیرونی هم صریحاً گوید (ص ۴۸) که از میان روایات گوناگون (در باره هویّت ذوالقرنین)، این قول اخیر درست تر به نظر می رسد، زیرا که «اذواء» تنها به یمن تعلق داشته اند.(۸)
اما این نظر هم قابل قبول نیست، زیرا اولاً تمامی این روایت بی وجه و غیرتاریخی است، و چنین کسی از ملوک یمن که به قول کسانی چون حمزه اصفهانی و بیرونی به مشارق و مغارب زمین رسیده باشد و شهرهای خراسان و سغد و سمرقند را فتح کرده و کیکاووس را در بند کشیده باشد و در زمان گشتاسپ به دست رستم کشته شود، هیچگونه صحّت تاریخی ندارد و از افسانه سازیهای حمیریان یمن است که نظایر آن را برای ذوالاذعاربن ابرهه و ملوک دیگر یمن هم گفته اند. (۹) ثانیاً این ذوالقرنین یمنی به گفته حمزه اصفهانی کافر و خورشیدپرست بود(۱۰) و با ذوالقرنین موحّد و پیغمبر گونه ای که در قرآن وصف او آمده است فرق فاحش دارد.
شخص دیگری که پیش از ظهور اسلام در میان اعراب لقب ذوالقرنین داشته است منذربن ماءالسّماء است. وی از ملوک حیره و فرمانبردار دربار شاهان ساسانی، قباد و انوشیروان بود، و نزدیک به نیم قرن (۵۰۵-۵۵۴ م) با ملوک غسّانی شام که از اتباع دولت روم و مسیحی مذهب بودند جنگ و ستیز داشت و از دشمنان رومیان به شمار می رفت. او نیز به مناسبت دو گیسوی تابیده شده ای که داشت ذوالقرنین خوانده می شد.(۱۱) وی دست نشانده شاهان ایران بود، و اگر ذوالقرنین لقبی بود که در آن روزگار به اسکندر مقدونی اختصاص داشت، طبعاً کسی که وابسته به دربار ایران بود و با ایرانیان دوستی می کرد چنین لقبی بر خود نمی نهاد. اسکندر را ایرانیان دوره ساسانی گُجَستگ، یعنی ملعون و نفرین شده می دانستند.
اینکه بنابر برخی روایات عمربن الخطّاب ذوالقرنین را از فرشتگان می دانست نیز حکایت از آن دارد که در آغاز دوران اسلامی در باره هویّت ذوالقرنین اتفاق نظر نبوده،(۱۲) و همه مسلمانان او را با اسکندر مقدونی یکی نمی دانسته اند. یکی شدن این دو شخصیت به روزگاران بعد، و چنانکه گفته خواهد شد، به بعد از آشنایی مسلمانان با نوشته های مسیحیانی که اسکندر مقدونی را در شمار قدسیان خود درآورده بودند مربوط می شود، چنانکه ایرانیان نیز پس از اسلام اسکندر را، که در آثار دینی و تاریخی پیش از اسلام همه جا ملعون و نفرین شده خوانده می شد(۱۳) با ذوالقرنینی که در قرآن از صالحان و مقرّبان درگاه الهی به شمار رفته است، یکی پنداشته و در کتابهای تاریخ و اسکندرنامه ها او را از یک سو فرزند دارای بزرگ از دختر فیلفوس (فیلیپ) مقدونی و برادر دارای دارایان، و از سوی دیگر شاهی مومن و موحّد و حج گزار، و حتی پیامبر و پیامبرگونه به شمار آورده اند. روشن است که اینها همه ساخته اذهان خیالپرداز ناقلان اخبار و شایعات دینی و غیردینی بوده و در نتیجه درهم آمیختن روایات و داستانهای مختلف پدید آمده اند.
اما روایتی که در کتابهای تاریخ و تفاسیر در شان نزول سوره کهف آمده است در این باب بسیار روشنگر است و موضوع ذوالقرنین را در نظرگاه دیگری قرار می دهد.
چنین به نظر می رسد که در اوان ظهور اسلام احبار و دانشمندان یهود ذوالقرنین را نیک می شناخته اند. بنابر آنچه مفسران قرآن گفته اند، کفار مکه، که رسالت پیامبر را منکر بودند، کسانی را از میان خود به مدینه نزد احبار و آگاهان یهود فرستادند تا در این باب از آنان کسب نظر کنند؛ زیرا پیامبر اسلام شریعت خود را ادامه احکام و سنن ابراهیمی و موسوی می دانست و خود را خاتم سلسله آن انبیاء می شمرد، و طبعاً بایستی که با تاریخ و اخبار و روایات مربوط به دین یهود آشنا باشد و احکام و شرایع آن را بشناسد. علمای یهود گفتند: «بروید و او را از سه مساله بپرسید. اگر جواب به صواب باز دهد بدانید که وی پیغمبر صادق است؛ و اگر جواب نتواند دادن، پس بدانید که وی پیغمبر نیست و این دعوی که همی کند دروغ و باطل است. اول او را از قصه اصحاب کهف بپرسید؛ و دوم او را از حکایت ذوالقرنین بپرسید؛ و سوم او را از حقیقت روح بپرسید.»(۱۴) پیامبر اکرم دو پرسش اول را در سوره کهف پاسخ گفته و پرسش سوم در سوره اِسراء مطرح شده است.
داستان اصحاب کهف خود از روایات مسیحی و مبتنی بر عناصر تلمودی است، (۱۵) و داستانهای دیگری که در ضمن آن و پس از آن در این سوره آمده است، چون داستان یهودا و فطرس، موسی و خضر، ذوالقرنین، و یاجوج و ماجوج، همگی از قصص و روایات یهودی اند، و به فضای فرهنگی و اعتقادی یهود تعلق دارند، و در اسفار عهد عتیق و ادبیات تلمودی و روایات کهنتر معروف در میان اقوام سامی، چون افسانه گیلگمش، بدانها به صورتهایی اشاراتی هست. ولی در دوره های بعد بسیاری از این داستانهای سامی و سامی شده از جایگاه اصلی خود جدا شده، در فضای فکری پرتنوع و گسترده اسکندریه به مجموعه افسانه هایی که در باره اسکندر مقدونی ساخته می شد پیوستند.
اسکندر بنیانگذار اسکندریه بود و در مصر مقام نیمه خدایی داشت و پسر آمون راء، خدای فراعنه مصر، به شمار می رفت. این شهر در زمان جانشینان اسکندر و تا چند سده بعد از او بزرگترین مرکز فرهنگی جهان آن روزگار بود، و برای ترکیب و آمیزش عناصر فرهنگی مصری و یونانی و ایرانی و یهودی موقعیتی خاص داشت. بخش بزرگی از معارف دینی یهود و مسیحیت در آنجا شکل گرفت و از طریق مبلغان و دانشمندان و مترجمان مسیحی به نقاط دیگر جهان گسترش یافت. شهرت اسکندر، فتوحات معجزه آسای او، و سرگذشت پرماجرا و شگفت انگیزش در شرق و غرب جهان، همگی عواملی بود که در طول زمان و در اذهان خیالپرور یونانیان، از او شخصیتی افسانه ای و افسانه آفرین پدید آورده بود.
در دورانهای گذشته معمولاً اشخاصی که از جهاتی شهرت فراگیر و ماندگار می یافتند، یادشان و ذکر اعمال و احوالشان در اذهان و تصوّرات نسلهای دورانهای بعد زنده می ماند و در طی روایتهای شفاهی و نقل و انتقال اقوال از زمان و مکانی به زمان و مکان دیگر، بتدریج از حدود تاریخ فراتر رفته، به مرزهای اسطوره نزدیک می شد، و بر حسب چگونگی آن احوال و اعمال، عناصر و انگاره های اسطوری موجود در محیط فکری و فرهنگی را به خود جذب می کرد. رفتن به جهان مردگان، دیدار با درگذشتگان، خبر آوردن از آن جهان، سرگردان شدن در سرزمینهای غریب، روبرو شدن و درگیری با موجودات عجیب و خارق العاده، گذشتن از گذرگاههای پرخطر در جستجوی چیزی یا کسی، سیر و سفر برای یافتن آب حیات یا داروی بیمرگی، رسیدن بدان یا بی بهره ماندن از آن، زاده شدن و پرورش یافتن بیرون از هنجارهای طبیعی و معمول، همگی برخی از انواع اشکال و انگاره های اسطوره ای سیّار و سیّال اند که غالباً صورتهای نوعیه اولیه یا پرتوتایپها (prototypes)ی خاص خود را دارند و به روایتهای مختلف نقل شده و به احوال و اعمال اشخاص معروف پیوند خورده اند.
اسکندر مقدونی چنین شخصیتی بود، و نزدیک به ششصد سال بعد از او نویسنده ای گمنام اخبار و افسانه هایی را که در باره او نقل می شد(۱۶) در مجموعه ای شبه تاریخی به زبان یونانی گرد آورده و آن را به نام کالیستنس (Kallisthenes)، یکی از یاران و همراهان اسکندر، که هم فیلسوف و همدرس او، و هم تاریخنگار بود، انتشار داد. نویسنده این کتاب را نمی شناسیم، ولی از برخی قرائن می توان دریافت که وی از مسیحیان یونانی زبان سده های اولیه میلادی بوده و با اینکه در سراسر کتاب دیدگاه مشرکانه و غیرمسیحی روایتهای اصلی را حفظ کرده است، در موارد بسیار از «قدرت متعال الهی» که از تعبیرات رایج اناجیل است سخن می گوید، و در جایی از کتاب خود که از قول برادر داریوش ساتراپها و پادشاهان محلی تابع داریوش را بر می شمارد (کتاب دوم، بند ۷)، نامهایی را ذکر می کند که از لحاظ ترتیب و محل با آنچه در کتاب اعمال رسولان عهد جدید دیده می شود بسیار همانند است. این مجموعه که امروز به نام اسکندرنامه کالیستنس مجعول به چند تحریر موجود و معروف است، اساس و خمیرمایه همه اسکندرنامه هایی است که بعد از آن به صورتهای مختلف به چندین زبان ــ لاتینی، ارمنی، پهلوی، عربی، سریانی، حبشی ــ ترجمه و تحریر شد، و در زبان فارسی با دامنه ای بسیار گسترده و با جذب و درج افسانه ها و روایات دیگر به نظم و نثر درآمد.
اسکندر در سفرها و لشکرکشیهای خود همیشه چند منشی و وقایعنگار همراه داشت، و کسانی چون اَریستوبولوس، پتولمئوس و کالیستنس هر آنچه را که در مراحل و منازل سفر می گذشت روزبه روز می نوشتند، و کتابهایی که در دوره های بعد به قلم کسانی چون آریان، پلوتارک، دیودوروس و کورتیوس روفوس در شرح لشکرکشیها و احوال و اعمال اسکندر نوشته شد، همگی بر مشاهدات و ملاحظات تاریخنگاران همعصر او مبتنی است و در درستی گفته های آنان جای تردید بسیار اندک است. اما در هیچ یک از این آثار از بسیاری از موضوعاتی که در اسکندرنامه کالیستنس مجعول آمده است، چون چگونگی ولادت اسکندر در پی رابطه نامشروع مادرش با نکتنبوس (Nektanebos)، فرعون و جادوگر فراری مصری، مکاتبات او با داریوش، با فور هندی و فغفور چین، و یا با مادرش، اولومپیاس و استادش ارسطو، دیدارش با داریوش به طور ناشناس و به عنوان سفیر اسکندر، رفتنش به سرزمین آمازونها، داستان او با
کنداکه (قیدافه)، بنای سد یاجوج و ماجوج، رفتنش به ظلمات در پی آب حیات، پرواز نمرودوار او به آسمان، رفتن یونس وارش به اعماق دریا و به ساحل افتادنش از حلقوم ماهی، و وقایع و کارهای شگفت انگیز دیگری که وی در نامه های خود به ارسطو و به مادرش می نویسد، و نظایر این گونه اخبار بی اساس و مجعول، به هیچ روی دیده نمی شود.
اما افسانه پردازی در باره اسکندر از زمان حیات او آغاز شد، و روشن است که نویسنده اسکندرنامه مجعول این داستانها و روایتها را از ساخته های دیگران و از آنچه در میان یونانیان و یهودیان اسکندریه شایع بوده برگرفته است؛ چنانکه در کتاب آریان نیز گاهی به برخی از آنها اشارات کوتاهی هست. در چند بخش اول کتاب تاریخ هرودت که شرح لشکرکشیهای کورش و داریوش اول و درگیریهای آن دو با اقوام بدوی آسیای مرکزی و سکائیان آن نواحی است، بعضی توصیفات و مطالبی دیده می شود که بسیار شبیه است به آنچه در این اسکندرنامه آورده شده، و چنین به نظر می رسد که نویسنده این کتاب برخی از اخبار مربوط به این دو شخصیت تاریخی ایرانی را نیز در شمار مجعولات کتاب خود آورده و به اسکندر نسبت داده است. یک نمونه قابل ذکر سخنان اسکندر در بستر مرگ با دوستان و نزدیکان اوست که صحنه وصیت گوئی کورش را به گونه ای که کسنوفون در پایان کورشنامه وصف کرده به خاطر می آورد.(۱۷)
رواج ترجمه ها و تحریرهای همین اسکندرنامه مجعول به زبانهای پهلوی و عربی و سریانی در شرق و انتشار چند نوشته دیگر به زبان سریانی در باره اسکندر در اوائل دوران اسلامی، و مکاشفات و پیشگوییهای پیامبرگونه او در این نوشته ها، و وجود برخی مشابهتها میان مندرجات این آثار با آنچه در قرآن در باره ذوالقرنین آمده است، و نیز قداست یافتن اسکندر در اسکندریه عصر هلنیستی و در نخستین جوامع مسیحی، موجب شد که بعضی از مفسران قرآن و تاریخنگاران مسلمان ذوالقرنین را با اسکندر مقدونی یکی بشمارند؛ و این تصور نادرست تا اواسط سده نوزدهم میلادی هم در میان ملل اسلامی و هم نزد محققان مغرب زمین به عنوان یک واقعیّت تاریخی رواج داشت. اشتراک و مشابهت عمده میان اسکندر مقدونی و ذوالقرنین از دو جهت بود: یکی رسیدن آن دو به مغرب و مشرق عالم؛ و دیگری عنوان یا لقب «ذوالقرنین»، یعنی دارای دو شاخ، برای این شخصیت قرآنی و وجود سکه هایی با تصویر اسکندر با شاخ قوچ بر روی آنها. و ظاهراً بیشتر همین شباهت یا اشتراک دوم است که موجب یکی پنداشتن آن دو شده است. اسکندر، چنانکه گفته شد، در مصر همچون فراعنه مصر فرزند آمون راء خوانده می شد، و آمون را در اساطیر مصری به صورت قوچی با دو شاخ پیچیده تصوّر و تصویر می کردند،(۱۸) و به همین مناسبت پس از اسکندر، نخستین جانشینان او گاهی بر سکّه های خود تصویر اسکندر را با دو شاخ قوچی که مظهر و نمودار قدرت آمون راء بود ضرب می کردند. نمونه هایی از این گونه مسکوکات هنوز باقی است، همچون سکّه ای که لوسیماخوس (Lysimachos)، جانشین اسکندر در تراکیه در ۲۹۵ پیش از میلاد ضرب کرده بود،(۱۹) و سکه های دیگری از این نوع که در نقاط دیگر از قلمرو جانشینان اسکندر به دست آمده است.

نظرات کاربران درباره کتاب کورش و ذوالقرنین