فیدیبو نماینده قانونی پژوهشکده مطالعات فرهنگی و اجتماعی و بیش از ۶۰۰ ناشر دیگر برای عرضه کتاب الکترونیک و صوتی است .

کتاب دانش در اشتراک
شاخص دانش به­منزله‌ منابعی عمومی

نسخه الکترونیک کتاب دانش در اشتراک به همراه هزاران کتاب دیگر از طریق فیدیبو به صورت کاملا قانونی در دسترس است. تنها لازم است اپلیکیشن موبایل و یا نرم افزار ویندوزی رایگان فیدیبو را نصب کنید.

درباره کتاب دانش در اشتراک

به اشتراک‌گذاری دانش برخلاف آنچه تصور می‌رود نه امری نوپدید بلکه شاید به‌نوعی بازخوانی تاریخ تعاملات علمی و فرهنگی میان دانشمندان و فرهنگ‌های علمی در دورانی بسیار دور است؛ دورانی که یک فیزیکدان، متأله و حکیم و حتی ستاره‌شناس و موسیقی‌دان بزرگی نیز بود. آن رویکرد که در روزگاری رونقی تام داشت، در سه قرن اخیر جای خود را به ساحت‌های مختلف و متمایز علمی داد؛ بگونه‌ای که روز به روز بر سرعت جدایی‌ها افزوده شد و انسان‌ها بیش از گذشته تک ساحتی شدند.
این کتاب بر آن است اشتراک دانش را به‌عنوان رویکردی جدید پس از دوره تخصص‌گرایی و تمایزهای معرفتی و علمی معرفی کند. خوانندگان محترمی که مجموعه آثار منتشر شده در حوزه میان‌رشتگی توسط پژوهشکده مطالعات فرهنگی و اجتماعی را دنبال می‌کنند می‌توانند ملاحظات و دیدگاه‌های خود در این موضوع را جهت تقویت رویکرد مزبور در این مرکز پژوهشی منعکس کنند و ما را در این زمینه یاری رسانند.

ادامه...
  • ناشر پژوهشکده مطالعات فرهنگی و اجتماعی
  • تاریخ نشر
  • زبان فارسی
  • حجم فایل 3.58 مگابایت
  • تعداد صفحات ۵۱۶ صفحه
  • شابک

معرفی رایگان کتاب دانش در اشتراک

شما به آخر نمونه کتاب رسیده‌اید، برای خواندن نسخه کامل، کتاب الکترونیک را خریداری نمایید و سپس با نصب اپلیکیشن فیدیبو آن را مطالعه کنید:



فصل۱: مقدمه ای بر کتاب

شارلوت هس / النور استروم
دو راهب درباره بیرقی بحث می کردند. اولی گفت، «بیرق می جنبد». دیگری گفت، «باد می جنبد» سراسقف، زنون، اتفاقی از آن جا می گذشت، به آن دو رو کرد و گفت «نه باد است و نه بیرق، این ذهن است که می جنبد».

هدف کتاب

این کتاب درآمدی بر شیوه نوین نگریستن به منبعی مشترک است، یعنی یک نظام زیستی (اکوسیستم) که مشترک و عمومی است؛ منبعی که افراد درگیر در مسائل اجتماعی در آن سهیم اند. بررسی دانش به شیوه سنتی و به روال، این­گونه بوده است که بر بنیاد منافع گوناگون و مختلف به حوزه های دانش شاسیک (اپیستمیک) تقسیم می شود. استادان حقوق درباره جنبه های حقوقی و قانونی آن بحث می کنند و کانون توجه شان حقوق مالکیت فکری است؛ اقتصاددانان به کارایی و هزینه های معاملاتیِ اطلاعات نظر دارند؛ فیلسوفان و اندیشمندان با معرفت شناسی سروکار دارند؛ متفکران حوزه اطلاعات و کارشناسان کتابداری به موضوع هایی چون جمع آوری، طبقه بندی، سازمان دهی و دسترس پذیری همیشگی اطلاعاتِ درانتشار می پردازند؛ جامعه شناسان رفتارهایی را بررسی می کنند که در اجتماع های مجازی مشاهده می شوند؛ دانشمندان علوم فیزیکی به مطالعه قانون های طبیعی مشغول اند. هر رشته ای البته به­­نوعی داعیه دار دانش است؛ و این برون داد نتیجه تمام آن فعالیت ها و کوشش هایی است که در فرهنگستان ها و دانشگاه ها صورت گرفته اند؛ و به یک سخن، آنچه به بحث و بیان می آید به تمامی، فرهنگستانی است. کانون توجه ما در اینجا آن است که به تکه ها و پاره های مرتبط و مکمل این دانش بپردازیم که صورت ها و موضوع های خود را پیش­روی ما می نهد، به­ویژه از آن جنبه که در عصر دیجیتال پدیدار شده اند. هدف آن است، تصویری کلی و فراگیر به دست دهیم که از نظر تحلیلی سودمندی های کارآمد داشته باشد، و رویکردی چندلایه باشد در ژرفاکاوی آن چیزی که نظام زیستِ دانش همگان خوانده می شود. چنین رویکردی برآمده ای از چندین رشته گوناگون است.

تاریخچه مطالعات دانش در اشتراک

سیر و بررسی اطلاعات و دانش در اشتراک هم­اینک در مرحله خردسالی آن هست. با این حال، پیوند موجود میان «اطلاعات» در شکل های گوناگونش و «دانش همگانی» در شکل های مختلف اش، چیزی است که توجه سلسله وسیعی از دانش پژوهان، هنرمندان و دیگر فعالان این موضوع را به خود جلب کرده است. جنبشی به­عنوان «اطلاعات ـ مال همه»(۱) به شکل تکان دهنده ای ناگهان ظاهر شد. پیش از سال ۱۹۹۵، شمار کمی از متفکران این پیوند را دریافته بودند. در همان زمان بود که ما بر آن شدیم کاربرد نوی برای مفهوم «در اشتراک»(۲) قایل شویم. از قرار ظاهر، یک غوغای خودجوش به­صورت «آ ـ ها»(۳) در لحظاتی راه افتاد که شمار فزاینده ای کاربر اینترنت یک روز، همین طور که در بهت، پای صفحه های کامپیوتر نشسته بودند، گفتند: «هان، این یک منبع مشترک است!» در پی این جریان، افراد متوجه موضوع های مرتبط دیگری هم شدند؛ از جمله، رفتارها و شرایطی که در تراکم شبکه نمود می یافت: دسترسی و شناوری آزاد، تضاد، استفاده بی اندازه، و «آلودگی»؛ این همان چیزی بود که از مدت ها پیشتر در رابطه با دیگر انواع ارزاق عمومی دیده شده بود. این واقعیت نادیده نماند که این مجرای جدید توزیع اطلاعات را نه می توان خصوصی دانست و نه دربست منبعی عمومی شمرد.
روز به روز شمار بیشتری از دانشوران دریافتند که مفهوم «در اشتراک» سبب شده که آنها به مفهوم مسایل پیچیده تازه ای بپردازند که پا به پای انتشار اطلاعات دیجیتالی ظاهر می شوند. در نیمه های دهه ۱۹۹۰ رشته های گوناگون به یک­باره دست به نشر مقاله هایی زدند که به جنبه هایی از این دانش در اشتراک می پرداختند. شماری صاحب نظران علم اطلاعات پا به عرصه حوزه های تازه ای گذاشتند که در قلمرو اجتماع های مجازی و دانش در اشتراک بود.(۴) عده ای دیگر گرفتاری های مربوط به این اشتراک عمومی (مسایلی همچون تراکم و مفت یابی(۵)) را بر روی شبکه ها مشاهده و بررسی کردند.(۶) بزرگ ترین موج در کندوکاو این «ارزاق عمومی جدید» در بحث و بررسی های حقوقی و قانونی ظاهر شد. «منابع عمومی» شد شعاری برای اطلاعات دیجیتالی، و این عبارت همواره ضمیمه و همراه واژگانی، مانند کالای اطلاعاتی و حق بهره برداری مکرر، می آمد. حال هر آنچه بنامیم و عنوان دهیم، «دیجیتالی»، «الکترونیک»، «اطلاعات»، «مجازی»، «ارتباطات»، «فکری»، «اینترنت»، یا «تکنولوژیکی»، و هر آنچه به در اشتراک بسپاریم، تمام این چیزها و عناوین مفاهیمی را پیش­روی ما می گذارند که در قلمرو مشترک نوی، یعنی قلمرو توزیع جهانی اطلاعات به میان آمده اند.

بررسی سوابق منابع عمومی

از نظر بحث حاضر، تحلیل دانش به­مثابه یک منبع عمومی مستلزم آن است که به نتایج و یافته های بررسی های میان رشته ای وسیع درباره منابع طبیعی عمومی نظر کنیم؛ یعنی به بررسی های انجام شده درباره منابعی مانند آب ها، جنگل ها، شیلات، و حیات وحش. منابع عمومی یک اصطلاح کلی است که ناظر است به منابعی که گروهی از افراد به اشتراک در اختیار دارند. در منبعی مشترک، ممکن است گروهی کوچک یا انگشت­شمار از مزایا و منافع مال مشترکی بهره مند شوند (مانند، یک یخچال در خانواده ای)، ممکن است منبعی متعلق به یک اجتماع یا محله باشد (پیاده روها، معبرها، زمین های بازی، کتابخانه ها و مانند آنها)، گاه یک منبع مشترک در گستره ای بین المللی و جهانی مورد استفاده است (دریاهای بزرگ، جوّ و آب هوا، اینترنت و آگاهی و اطلاعات علمی). منبع مشترک ممکن است به گروه یا جمعیتی معین یا مکانی خاص محدود و محصور باشد (کتابخانه یا پارکی در یک محله)؛ ممکن است به شکل منابع و منافعی میان ـ مرزی درآمده باشد (رود دانوب، پرندگان و حیوانات مهاجر، اینترنت)؛ یا هیچ مرز و محدودیتی برای آن وجود نداشته باشد (دانش، لایه اوزون).
تحلیل گران منابع مشترک اغلب دریافته اند که باید تفاوتی قایل شد میان آنچه که به­منزله منبعی مشترک یا منبعی نظام مند به حساب می آید و منبع مشترکی که متضمن رژیمی از حق مالکیت است. نظام های منابع مشترک که به­عنوان منابع بحری مشترک معروف است گونه هایی هستند از محصولات اقتصادی که رها از هرگونه حقوق مالکیت خاص هستند. از طرف دیگر، دارایی یا مالکیت مشترک نوعی رژیم قانونی است ناظر بر مجموعه ای حقوق قانونی که در تصاحب یا مالکیت مشترک است.(۷) در سراسر این کتاب، منظور ما از این اصطلاح کلی منابع مشترک یا همگانی در اصل دانش و اطلاعاتی است که به­منزله منبعی مشترک دارای پیچیدگی ها، ناپایداری و تغییرپذیری ها و دیگر ویژگی های خاص خویش است. دانش در اشتراک می تواند از انواع و اقسام کالاها و رژیم ها تشکیل شده باشد و در همین حال بسیاری ویژگی ها و خصوصیات یک منبع عمومی را نیز دربربگیرد.
مشکل های نهفته ای که در این قلمرو وجود دارند، بر اثر همان رفتارهای نوعی انسان رخ می دهند که موجب گرفتاری های اجتماعی چندی چون رقابت در مصرف، مفت یابی، و اضافه برداشت می شوند. از مشکل های این حوزه می توان چگونگی مصرف، اداره کردن، و پایداری پذیری را بر شمرد. تهدیدهای نوعی موجود در دانش در اشتراک عبارت اند از: کالایی شدن یا کردن، حصارکشی، آلودگی و ارزش زدایی، و نیز پایداری­ناپذیری. مسایل مورد اشاره چیزی نیست که بشود به حتم از فضای فیزیکی و مادی به قلمرو دانش در اشتراک حمل کرد. این چالش همواره وجود دارد که نمی توان مشابهت هایی میان دانش به­منزله منبعی عمومی و منابع عمومی سنتی شناسایی کرد. از جمله با منابعی چون جنگل ها و شیلات؛ و در همه حال درکاویدن شکل و شیوه های دانش همچون یک منبع کارآمد، تفاوتی اساسی دیده می شود که آن را از دیگر شکل های منابع عمومی طبیعی متمایز می نماید.
در مورد منابع تقلیل پذیر مانند شیلات، مثلاً مصرف یکی موجب می شود از منافع موجود برای دیگری کاسته شود. از این روست که تقلیل پذیری بسیار اغلب به­عنوان یک مشخصه بارز منابع عمومی بحری شناخته می شود. از سوی دیگر، می توان دید که دانش در بیشترین شکل و شیوه ها و نمونه هایش به­طور نسبی تقلیل ناپذیر بوده است. در واقع، در این عرصه هرچه شمار بیشتری افراد از دانشی در اشتراک بهره بگیرند، سودمندی عمومی اش بیشتر می شود؛ به بیان دیگر، بیشتر به نفع جامعه تمام می شود. بنابراین، وقتی دانش را چون منبعی عمومی به حساب می آوریم، به این نتیجه می رسیم که آن نیز مانند تمام منابع عمومی گویای این واقعیت است که منبعی است مورد استفاده مشترک شماری افراد که هر یک به فراخور حال خود در آن دخالت دارد و از آن استفاده می برد.
منابع عمومی خود­ ـ ­سامان ده مستلزم عمل جمعی نیرومند و سازوکارهای خودگردان است، و به همان اندازه نیز در گرو نوعی سرمایه اجتماعی سطح بالا از جانب مشارکت کنندگان یا سهم­بران می باشد. عمل جمعی وقتی تحقق می یابد که «کوشش و فعالیت دونفر یا بیشتر به نتیجه ای آشکار می انجامد.»(۸) جنبه مهم دیگری از عمل جمعی آن است که اختیاری و خودخواسته هر یک از افراد مشارکت جو است.(۹) خودگردانی مستلزم عمل جمعی است همراه و درآمیخته با «آگاهی و اراده، از یک طرف، و حمایت و نظم و ترتیب نهادهای سازگار، از طرف دیگر.» سرمایه اجتماعی به آن ارزش انباشته ای گفته می شود که شبکه های اجتماعی تولید کرده اند (از قبیل، کسانی که یکدیگر را می شناسند)، و این تمایل که در این شبکه ها افراد گرایش داشته باشند برای یکدیگر کارهایی انجام دهند (یعنی، هنجارهایی برای عمل متقابل)(۱۰). در سراسر این کتاب ما این سه عنصر موثر و مداوم را در نظر خواهیم آورد.
از نیمه دهه ۱۹۸۰ و با تشکیل انجمن جهانی مطالعات دارایی های عمومی، شمار زیادی مطالعات میان ـ رشته ای جهانی انجام شده که کانون توجه آنها انواع گوناگون منابع عمومی بوده است. این مطالعات گویای آن است که پژوهشگران هرچه بیشتر دریافته اند که تنها از راه ترکیب شاخه های علمی با دانش مشترک و یک کاسه است که می توان به درک عمیق تری از مدیریت کارآمد منابع عمومی رسید. یک محقق بنام در امور شیلات نیاز فوری به یک رویکرد چندرشته ای را چنین بیان داشته است:

مولفان اتفاق­نظر دارند که ما دیگر قادر نیستیم از پس این مسایل درهم تنیده برآئیم، مگر آنکه خود را از انزوا و جداسری درآوریم. تمام کارهای گوناگونی که می شود ضروری و نتیجه­بخش است. هر نمونه ای از کار و بررسی بی تردید چیزی به درک ما می افزاید. پدید آوردن این کتاب همانا ما را برانگیخته بود به­نوعی همکاری نامعمول در پژوهش رو کنیم، و امید داریم که جریانی را پیش برد که به ارتباط بهتر میان شاخه های علمی و میان نظریه پردازان و کارشناسان بیانجامد.(۱۱)

به منظور دریافتن فرآیندهای پیچیده ای که در کار [تحقیق] در منابع عمومی، از جمله شیلات، اثر می کنند، پژوهشگران طی بیست ساله گذشته به­خوبی نشان داده اند که ضرورت دارد تمام عناصری که هر یک به گونه ای در موفقیت یا شکست نظام های منابع عمومی دخیل هستند، مورد آزمون قرار گیرد، اعم از عناصر زیست شناختی، اقتصادی، سیاسی و اجتماعی.
با وجودی که بیشترین پژوهش هایی که درباره منابع عمومی انجام شده اند موضوع بررسی شان منابع عمومی طبیعی به­ویژه جنگل ها و خاک، شیلات و منابع آب بوده است، لیکن از ۱۹۹۵ توجه به منابع ساخته انسان به­طور چشمگیری افزایش یافته است، اما، موضوع مورد بررسی هرآنچه بوده است، چه منابع سنتی و چه منابع جدید، پرسش اساسی برای تمام تحلیل هایی که صورت گرفته در همه حال درباره برابری، کارایی، و قابلیت پایداری بوده است. برابری به موضوع هایی مربوط می شود چون عدالت یا سهم برابر بردن و سهم برابر پرداختن به ذخایر یک منبع. کارایی مرتبط است با تولید، مدیریت، و مصرف حدمطلوب منابع مورد نظر. قابلیت پایداری ناظر است بر پیامدها در بلندمدت. بسیاری از بررسی ها به موضوع هایی پرداخته اند درباره حقوق مالکیت و نظام های آن و چالش های نهفته در مالکیت عمومی. در واقع، تمایز مهم میان اصطلاح های «مالکیت عمومی» و «منابع مشترک عمومی» نتیجه ای است که از این تحقیقات به دست آمده است.
یکی از یافته های واقعی و مهمی که در پژوهش منابع عمومی سنتی به دست آمده است، شناسایی اصول طرحی است که موسسات منابع عمومی خزانه ای(۱۲) با سابقه ای دیرینه و محکم به کار گرفته اند.(۱۳) این اصول به این شرح است:
۱. حدومرزهای بسیار روشن و مشخص شده باید برقرار باشد.
۲. افرادی که این مقررات را باید رعایت کنند در عمل می توانند در تغییر و تعدیل مقررات مشارکت کنند.
۳. مقررات مورد نظر به­خوبی با نیازها و شرایط محلی جور درمی­آیند.
۴. حق اعضای محل به اینکه خودشان مقرراتی را وضع و برقرار کنند، از نظر مقامات بیرونی محترم شمرده می شود.
۵. دستگاهی ایجاد شده است تا رفتار اعضا را به­طور خود خواسته زیر نظر داشته باشد.
۶. نظام تمام و کمالی از منع و محدودیت ها در دست اجرا است.
۷. برای اعضای محل امکاناتی فراهم شده تا در صورت بروز اختلاف و درگیری بتوانند با هزینه کم به حل و فصل اختلاف بپردازند.
۸. اقداماتی که بنیادهای محلی دارند، مانند تخصیص امکانات، تدارک، پیگیری و مجوزها، حل اختلاف، و دیگر فعالیت های اداره امور، به تمامی در سازمانی به انجام می رسند که ساختاری مستقر در محل دارد و از فعالیت های چندلایه تشکیل شده است.
این اصول طی انجام مجموعه بزرگی از بررسی های تجربی کشف شد، این بررسی ها درباره اداره و نظارت بر منابع عمومی بحری بوده است. یکی از یافته های اساسی آن بود که برای بررسی­کنندگان معلوم شد مجموعه ای بسیار گوناگون و غنی از مقررات خاص در نظام هایی به کار گرفته شده بود که در دوره ای درازمدت پابرجا و پایدار مانده بودند. در همین حال، دیده شد که آن دسته از مقررات خاصی که محدود و منحصر بودند و غنایی نداشتند، موفقیتی به همراه نداشتند. تنها پس از آنکه این گوناگونی وسیع نظام های پر استحکام و پایدارشناسایی و به دست داده شد، شناسایی اصول عمومی ای امکان پذیر گردید که می توان آنها را پایه و اساس نهادهای پردوام قرار داد. آن هشت عاملی که شناخته شده بود و در بالا به آن اشاره کردیم، همان هایی بودند که در بیشتر نهادهای مستحکم برقرار بودند، حال آنکه در نظام های نارسا و ناموفق اثری از آنها دیده نمی شد. این اصول الهام بخش صدها بررسی بوده است. در واقع، این اصول را می توان مبنای کار برای شروع تحقیق قرار داد. با این همه باید گفت که آنچه بیان شد از هیچ رو نه تجویزی است و نه مدل. اما این شرح نمونه گویایی است از یافته های بصیرت بخشی که در تحلیل سیستم های کوچک و همگون به دست آمده اند. اینکه بشود آنها را در مورد بررسی نظام های بزرگ و پیچیده مانند منابع مشترک دانش به کار بست، پرسشی است که در پژوهش های بعدی مطرح خواهد بود.

دانش همچون یک منبع

دانش، در این کتاب، به تمام اندیشه، اطلاعات و داده های روشن و رسایی گفته می شود که به هر شکل ممکنی بیان یا کسب می شود. تفکر ما نیز به همان خط و ربط است که داونپورت و پروساک(۱۴) آن را چنین بیان کرده اند: «دانش از اطلاعات بیرون کشیده می شود و اطلاعات از داده ها.» مچلوپ این بخش های سه­گانه داده ـ اطلاعات ـ دانش را چنین توصیف و تعریف می کند، داده ها ]یا دانسته ها[ همان تکه هایی خام و ناپرورده از اطلاعات است، اطلاعات داده و دانسته های سامان داده شده در متن است، و دانش جذب اطلاعات و دریافت چگونگی کاربرد آن است. در این اثر دانش را به هر نوع درک و دریافتی می گوییم که از راه تجربه و مطالعه به دست می آید، چه فطری و درون زاد باشد، چه علمی ـ پژوهشی، و چه به دیگر شکل های غیردانشگاهی. به این معنی، دانش کار و آثار خلاق را نیز شامل می شود، مانند موسیقی، و هنرهای نمایشی و دیداری. برخی دانش را توجه­برانگیز می دانند، که به آن صورت «کارکردی دوگانه» دارد: کارکرد کالایی و کارکردی چون نیروی سازنده جامعه.(۱۵) همین کارکردمندی دوگانه، هم نیاز انسان و هم کالای اقتصادی، بی تردید ماهیت پیچیده این منبع را نشان می دهد. حصول دانش و کشف آن هم فرآیندی اجتماعی است و هم پویشی عمیقاً فردی.(۱۶)
وانگهی، دانش چیزی فزاینده و انباشتی است. اندیشه هایی که آثار انباشتی دارند به بهره مندی عمومی می انجامد، و این تا وقتی است که مردم به ذخیره های هنگفت دسترسی داشته باشند، حال آنکه دسترسی و نگه داری دو امر جدی بوده است که از مدت ها پیش از تکنولوژی های دیجیتالی امکان چندانی نداشته است. میزان پایان­ناپذیری دانش دست نایافته باقی می ماند. کشف دانش آینده همچون کالایی عمومی می ماند و گنجینه ای است که ما به نسل های آینده دین داریم. مسئله پیش روی نسل کنونی آن است که مسیرهای اکتشاف را باز نگه دارد.
تامین دسترسی به دانش هنگامی آسان تر می شود که ماهیت دانش تشخیص داده شود و راه هایی یافته شود که بشود آن را به منبعی عمومی تبدیل کرد. این رویکرد با آنچه در متون اقتصادی جا افتاده دیده و توصیه می شود در تناقض است. در چنین متونی اغلب دانش را به­منزله نمونه ای بارز از کالای عمومی محض(۱۷) قلمداد کرده اند؛ کالایی که در دسترس همه است و با مصرف یکی از سهم دیگری کاسته نمی شود. در اثر معروف اقتصاددان پل ساموئلسون(۱۸) کالاهای عمومی این­گونه طبقه بندی شده است، تمام کالاهایی که افراد بشر می توانند مصرف کنند، خواه خصوصی محض باشد خواه عمومی محض. ساموئلسون و دیگران، از جمله ماسگریو(۱۹)، تاکید را به تمامی بر سلب و محرومیت می گذارند. به این معنی که وقتی کالایی به تملک و مصرف فردی درآمد از دسترس دیگران خارج می شود و به معنایی دیگران از آنها محروم می مانند. وقتی اقتصاددانان نخست با این موضوع ها برخورد کردند، توجه خود را بر این موضوع معطوف کردند که نشان دهند محرومیت مصداق ندارد، اما بعد به آن پرداختند که به­نوعی طبقه بندی بر اساس هزینه سنگین محرومیت برسند. بنابراین، چنین به نظر می رسد که گویا کالاها فقط یک بعد دارند. پس از آنکه دانشوران یک طبقه بندی دو لایه از کالاها ارائه کردند(۲۰)، خصوصیت دومی هم برای کالاها شناخته و پذیرفته شد. در این چارچوب تفریق پذیری نیز وارد شد (که گاه به آن رقابتی هم گفته شده است)، یعنی اینکه مصرف یکی موجب می شود از کالاهایی که به دیگران می رسد کسر شود، و این عامل تعیین­کننده ای بود در ماهیت یک کالا و عاملی پراهمیت نیز. بدین شرح یک طبقه بندی دو بعدی از کالاها ارائه شد. (تصویر ۱/۱)



نمودار ۱/۱. انواع کالاها. ماخذ: برگرفته از ای. استروم و وی استروم

دانش، در شکل ناملموس اش، در طبقه کالای عمومی قرار می گیرد، زیرا که دشوار بتوان افراد را از دانشی بی نصیب و محروم کرد که شخصی یک بار آن را کشف کرده است. استفاده یک شخص از دانشی (مانند نظریه نسبی اینشتین) از ظرفیت شخص دیگر در استفاده از آن کسر نمی کند. این نمونه ای است که معطوف می شد به اندیشه ها، افکار، و خردی که با خواندن یک کتاب به دست می آید و نه به خود آن کتاب دربردارنده، حال آنکه خود کتاب ممکن است در زمره یک کالای شخصی باشد.
در سراسر این کتاب، ما عبارت های منابع عمومی دانش و منابع عمومی اطلاعات را به معنای یکدیگر به کار می بریم. آنجا که فصل هایی به­طور خاص به دانشوری و تحقیق و ارتباط علمی پرداخته است، موضوع های به بحث درآمده از چنان خط و ربط حساسی برخوردارند که به فراتر از برج عاج می رود. بعضی جنبه های دانش در شکل دیجیتالی آن کانون بحث های اولیه تمام فصل ها را تشکیل می دهند، زیرا فنّاوری هایی که توزیع اطلاعات در سطح جهانی را ممکن و عملی ساخته اند، ساختار دانش را به­منزله یک منبع به گونه بی سابقه ای دگرگون کرده اند. یکی از عامل های سرنوشت ساز دانش دیجیتال «دگرگونی و تغییر دم به دم فرآیند فنّاوری­ ها و شبکه های اجتماعی است که بر تمام جنبه های مدیریت و اداره دانش تاثیر می گذارد، از جمله بر چگونگی تولید، نگه داری و حفظ آن.
شمار فزاینده ای از بررسی های انجام شده درباره رویکردهای گوناگون به منابع عمومی دانش، گویای پیچیدگی و میان­رشته ای بودن ماهیت این منابع است. برخی ازمنابع عمومی دانش در سطح محلی باقی می مانند، برخی دیگر به سطح جهانی یا گستره ای بنیابین می گسترند. در این منابع کاربردهای متمایز چندگانه و سودمندی های رقابتی نهفته است. شرکت ها از شرایطی که در آن حق تالیف و حق ثبت های مکرر پذیرفته شود پشتیانی می کنند، در حالی که دانشمندان، دانش پژوهان، محققان و متخصصان اقدام هایی صورت می دهند تا امکان دسترسی آزاد به اطلاعات را فراهم سازند. دانشگاه ها خود را در هر دو طرف این حصار منابع عمومی می بینند، حق ثبت و تالیف خود را پرشمارتر می کنند و تکیه و تاکیدشان بر آن است که هرچه بیشتر از وجوه مالی نهادی برای پژوهش برخوردار باشند، و در همین حال دسترسی آزاد را ترغیب و ترویج می کنند و برای آثار پژوهشی هیئت علمی خویش ماخذ و مخزن دیجیتال ایجاد می کنند.
بیشتر مشکل ها و مسئله های دشواری که در این کتاب بحث می شوند از زمانی که فنّاوری های دیجیتال اختراع شده اند، برخاسته اند. ورود فنّاوری های جدید می تواند نقش بزرگ و بی سابقه ای داشته باشد در اینکه به استحکام منابع عمومی آسیب وارد شود و آسیب­پذیر باقی بماند. این فنّاوری ها امکان می دهند افراد قادر شوند آنچه را که زمانی کالاهای عمومی آزاد و همگانی بوده اند، به حصول یا تصرف در آورند. و این در مورد توسعه بیشتر «منابع عمومی جهان» مطرح بوده است، چیزهایی مانند دریاهای عمیق، جو، حوزه های الکترومغناطیس، و فضا. این توانایی در به حصول درآوردن آنچه بیشتر حصول­ناپذیر بوده است، موجب شده یک دگرگونی بنیادی در ماهیت منابع پدید آید، منابعی که عمومی ولی رقابت ناپذیر و بی انحصار بوده اند به منابعی تبدیل شده اند که آب انبار عمومی اند و باید آنها را مدیریت، نظارت و حفاظت کرد، تا بتوان آن را پایداری و بقا بخشید.

مضحکه ـ مصیبت(۲۱) منابع عمومی

تحلیل هرگونه منابع عمومی مستلزم آن است که قاعده ها، تصمیم ها و رفتارهای افراد در قالب گروه ها و در رابطه با منابع مشترک شان مورد مطالعه قرار گیرد. اثر پرطرفدار اقتصاددان، منکور اولسن، به­عنوان «منطق عمل جمعی» (۱۹۶۵) همچنان به­منزله یک منبع آموزشی درباره چالش های سازمان بشری است، که دانشجویان بسیار می خوانند. عمل جمعی، عملی که گروه ها خودخواسته انجام می دهند تا هدف مشترکی را برآورده کنند، عنصری اساسی در درک و شناخت منابع عمومی است. اولسن پایه بحث را بر مطالعه انگیزه هایی می گذارد که به­موجب آن افراد در فعالیت و کوشش مشترکی مشارکت می ورزند، و سپس نتیجه می گیرد که مشکل اصلی نهفته در این جریان مفت یابی است(۲۲)، یعنی فرد منافعی را مفت قاپ می زند بی آنکه خودش هم در حفظ و حراست از آن کوشش به خرج دهد.
باعث و بانی بررسی های بی شماری که انجام شده اند، مدل «مصیبت خلق اله(۲۳)» اثر هاردین، ۱۹۶۸ بوده است؛ زیست شناس، گارت هاردین استعاره ای بی مانند و به یاد ماندنی درباره اضافه جمعیت آفریده است؛ در این بیان استعاری، شبان هایی دیده می شوند که گله گاوهایی هرچه بیشتر بر سر مرتع مشترکی به چرا آورده اند، و هر کس طوری عمل می کند که تنها به فکر خویش است. این تراژی در اثر هاردین سطرهایی شاه بیت دارد: «ویرانی و تباهی سرنوشت محتوم تمام آدم هایی است که به هجوم می شتابند، هر کس سر در پی هر چه بیشتر بردن دارد، در جامعه ای که باور کرده است عوام­الناس آزاد باشند و منابع عمومی نیز. آزاد و به اختیار بودن منابع عمومی یعنی خسران و خرابی برای همه». سطری که آوردیم از یکی از پراستنادترین و پرنفوذترین مطلب هایی است که همچنان در رشته های علوم اجتماعی در شمار بزرگی از دانشگاه های سراسر جهان درس داده می شود.
نوشته هاردین که به زبانی زنده و روایی است بحث و مجادله هایی را نیز پدید آورده که پژوهندگان منابع عمومی به­کرات به آن پاسخ داده و مدعی شده اند که اشتباه های هاردین از این قرار است: (۱) او در واقع درباره منابع آزادیاب بحث می کند و نه درباره منابعی که نظارت و مدیریت می شود؛ (۲) به ارتباطات یا هیچ توجه نکرده یا توجه اش اندک بوده است؛ (۳) فرض مسلم دانسته که افراد تنها برای دستیابی به منافع فوری خویش عمل می کنند (و در نظر نیاورده که برخی افراد منافع مشترک را نیز ملاحظه می کنند و به حساب می آورند، دست­کم تا اندازه)؛ (۴) تنها دو راه حل برای اصلاح امور و جلوگیری از فاجعه عرضه کرده است: خصوصی سازی یا مداخله و اقدام دولت. حال اگر به بررسی حوضچه های آب های زمینی کالیفرنیا، شیلات اقیانوس اطلس شمالی، جنگل های عمومی آفریقا یا سیستم های آبیاری نپال توجه کنیم، بررسی های علمیِ موردی گویای پاسخی هستند از این­گونه: مخالف ایم، آقای هاردین! در جاها و وضعیت هایی هست که این مدل به کار می آید، اما بسیاری گروه ها می توانند به­طور کارآمد منابع عمومی را اداره و حفظ و حراست کنند به شرط آنکه شرایط مناسب داشته باشند، یعنی ابزار و اسبابی چون مقررات کافی، سازوکارهای خوب برای حل اختلاف و حد و مرزهای گروهی مشخص.
در باب مصیبت خلق اله بحثی بسیار شناخته شده وجود دارد که از مباحث معروف متون حقوقی است و مفهومی است به­عنوان «مصون از دسترس عموم». این اصطلاح را نخست برای حفاظت دربست از نظام مالکیت املاک به کار می بردند. آن گونه که مایکل هلر(۲۴) آن را تعدیل کرده است، مصیبت مصونیت از تعرض عموم در عرصه دانش ناظر به نامصرفی شدن منابع علمی کمیاب است که به­موجب حقوق مالکیت فکری و حق ثبت های مکرر در پژوهش زیستی_ پزشکی مورد توجه است.
یک مدل دیگر که در تحلیل های منابع عمومی کاربرد فراوان دارد به نام تنگنای (یا معمای) زندانی(۲۵) معروف است و در اوانی عرضه شد که نظریه بازی را در ۱۹۵۰ ریاضی دانی به نام ا. دبلیو. تاکر(۲۶) در استانفورد مطرح کرد. حکایت در اصل از دو نفر است که نه همکاری می کنند و نه هیچ بده ـ بستان دارند و هر دوی آنها که تبهکارند به­طور جداگانه درباره یک جرم مصاحبه می شوند. در جریان این مصاحبه ها، بازپرسان می کوشند با ایجاد انگیزه قوی در هر یک، آن دو را به دادن اطلاعات علیه دیگری وادار کنند. این خصیصه دوراهی زندانی همچنان معروف و معتبر مانده است، شاید از آن رو که یکی از بازی های رسمی ساده ای است که فهم آن آسان است و می توان به تمثیل آن نشان داد چه مشکل هایی در عمل جمعی و رفتار گروهی نامعقول نهفته است، به این دلیل که اعتماد و عمل متقابل کمتر امکانی برای ظهور و بروز دارد.
تمام این مدل های مورد بحث (بی حرکتی جمعی، مصیبت خلق اله، و بازی تنگنای زندانی) می توانند سودمند باشند زیرا در قالب آنها می توان برخی انگیزه هایی را که در وضعیت های ساده درتنیده با شکل های مختلف دانش در اشتراک، دیده می شوند، مفهوم سازی کرد. اما آنچه ایراد و اشکال این مدل ها است، آنکه آنها را به­منزله مدل هایی واقع بینانه در مورد وضعیت های پویا و بسیار پیچیده تر، استفاده نابجا کرده اند. این مدل ها و نظریه های مربوط را در همه حال هنگامی به میان می آورند که بخواهند تبیین کنند چرا مشارکت­کنندگان و بهره مندان به «دام چاله » انگیزه های خودسرانه می افتند و نمی توانند خود راه هایی برای افزایش اعتماد بیابند، هنجارهای عمل متقابل را توسعه دهند، یا قواعد تازه تدبیر کنند. با این حال، این الگوها به قطع یقین نمی توانند تمام وضعیت های مبتلا به تنگناهای عارض بر منابع عمومی را پیش گویی کنند یا هر راه حل خاص و دم دستی که برای حل این مشکل ها وجود دارد. همان گونه که بررسی پس از بررسی نشان می دهد، راه حل واحدی وجود ندارد که در برابر تمام مسایل غامض منابع عمومی موثر واقع شود.

دو تاریخ فکری

شگفت است که بیشتر کارها و آثار میان رشته ای در خصوص منابع عمومی دانش، امروز چیزی نیست که از دل متون مربوط به منابع عمومی طبیعی بیرون آمده باشد (گرچه مصیبت خلایق هنوز در تمام صحنه های منابع عمومی دانش نقش بازی می کند). لیک، آثار مورد بحث بنیادش در تاریخ فکری متمایز است: تاریخ حصارکشی و تاریخ بازبودگی و بی انحصاری؛ یعنی دموکراسی و آزادی.
از نظر تاریخی، در اروپا منابع عمومی چیزهایی بوده است مانند، مزرعه های کشاورزی مشترک، مرتع ها و چمن زاران، و جنگل ها. این منابع طی یک دوره ۵۰۰ساله به دست مالکان زمین و دولت به حصار و انحصار درآمدند و حقوق مشترک از آنها سلب شد. روایت حصارکشی روایتی از خصوصی سازی است، دارا در برابر ندار، برگزیدگان در برابر توده ها. این داستان بویل(۲۷) (۲۰۰۳) است، «دومین جنبش حصارکشی»، که «حصارکشی منابع عمومی ناملموس ذهن» را می نمایاند، پدیده ای که گسترش سریع حقوق مالکیت فکری را دربرداشته است. پیدایش حصارکشی یک هم داستانی مهم است گویای خواست کسانی چون محققان و دانشوران، کتابداران، دانشمندان، و در واقع هر کسی که با خبر از فزونی گرفتن وقوع خصوصی سازی است، و آن نیز همراه و همگام است با کالایی کردن اطلاعات و خارج کردنش از دسترس استفاده دیگران، یا به صورتی درآوردن آن به­طوری که دسترس پذیری اش در عمر ما میسر نشود.
این روند حصارکشی به­سبب توانایی تکنولوژی های نو امکان پذیر شده است، به گونه ای که قادرند منابعی را محصور سازند که پیش از این بی صاحب، بی کنترل و مهار و بی حفاظت بودند. این قضیه درباره فضای بیرونی(۲۸)، حوزه های طیف الکترومغناطیس، و دانش و اطلاعات نیز از همین قرار است. مورد فنّاوری های دیجیتالی توزیع پیچیدگی و مسئله­سازی خاص دارد، به­طوری که سهم بران و ذی نفعان در پی آنند که منافع شان را در محیط های دیجیتالی دوباره به مذاکره و معامله بگذارند. اخیراً ردیف وسیعی از حصارکشی دانش و اطلاعات را به مخاطره انداخته است: رمز کامپیوتری به منصه یک قانون(۲۹)، قانون جدید مالکیت فکری(۳۰)، قانون تداوم مدت حق تالیف(۳۱)، قانون وطن پرست(۳۲)، و شماری دیگر. این قوانین و اقدام های مرتبط با آن دسترسی آزاد به اطلاعات علمی و دولتی را از عموم سلب می کند.
در تاریخ آمریکا، منابع عمومی بیشتر به فضاهای مشترکی اطلاق شده است که محلی بوده است برای بحث و آزادی بیان و حرکت ها و فرآیندهای دموکراتیک و دموکراسی گستر، برجسته تر از همه، می توان منابع مشترک شهر نیوانگلاند را نام برد. این واقعیت کانون بحث بنکلر(۳۳) (۲۰۰۴) است در کتابی به­عنوان «تولید بر اساس منابع عمومی». موضوع مورد بحث عبارت است از کاربردپذیری متقابل دیجتیالی، دانش آزاد، شبکه های تحقیقاتی و همکاری، انجمن های داوطلبانه، و عمل جمعی. منابع عمومی از گونه آمریکایی اش اهمیت فضاهای مشترک و دانش مشترک را در تقویت و پیشبرد جامعه های دموکراتیک اعتبارپذیر، به دقت نشان می دهد. همان گونه که کرانیچ(۳۴) (۲۰۰۴) خاطرنشان کرده است، کتابخانه سنگرهای اصلی دموکراسی بوده اند. از دیرباز کتابخانه ها «منطقه های حفاظت شده » منابع عمومی دانش بوده اند و کتابداران پیشکاران و مباشران آن. این واقعیت تمام تولیدکنندگان و مصرف کنندگان اطلاعات را فرامی خواند تا به کارگزارانی برای منابع عمومی دیجیتال برای سرتاسر جهان تبدیل شوند.

بررسی یک اغتشاش

اغتشاشی که در متون دانش ـ منابع عمومی دیده می شود به­طور عمده دو منشاء کلی دارد، و مستلزم روشن شدن است. نخست آنکه، دسترسی آزاد به اطلاعات، در مقایسه با دسترسی آزاد به زمین و آب، امری است علیحده و بس متفاوت. در مورد منابع دیگر، دسترسی آزاد یعنی آزاد و رایگان برای همه؛ و همان گونه که در زمین های چرا که هاردین تصویر کرده است، به مصرف مسرفانه و نابودی می انجامد. در باب دانش و اطلاعات توزیعی این منبع معمولاً بی همتا است. همان گونه که در این کتاب سوبر(۳۵) خاطر نشان می کند، دسترسی آزاد در زیست نظام اطلاعات یعنی دسترسی آزاد و بدون قید و بند، بدون هزینه و اجازه. نویسندگان و مولفانی که می خواسته اند آثارشان را به رایگان در اختیار دیگران قرار دهند می توانند باز هم حق تالیف خویش را حفظ کنند. در این مورد، به جای آثار منفی، دسترسی آزاد اطلاعات موجب می شود آن اثر به یک کالای معروف جهانی تبدیل شود: اطلاعات کیفی هرچه بیشتر، کالای عمومی هرچه فراوان تر. دوم، دانش در اشتراک مترادف با دسترسی آزاد نیست، گو آنکه محتوا و شبکه اجتماعی «جنبش دسترسی ـ آزاد»(۳۶)، همان گونه که سوبر و گوش در بحث خود (به فصل مربوط نگاه کنید) آورده اند، انواع منابع عمومی هستند. ما را ببخشید که تکرار می کنیم، منابع عمومی منابعی به اشتراک درآمده است که در معرض تنگناهای اجتماعی هستند و آسیب پذیر. نتایج حاصل از کنش متقابل افراد و منابع می توانند مثبت باشند یا منفی یا حالتی بینابین آن دو. اغلب در عرصه روشنفکری(۳۷)، مفهوم منابع عمومی شعار مبارزه ای است برای آزادی بیان(۳۸)، دسترسی آزاد همگانی، و خودگردانی. همان طور که در جلسه کنفرانس ۲۰۰۴ بیان شده است:
همراه با اینترنت که روح مشترک فطری انسان را پرورش می دهد، منابع عمومی معنای تازه ای یافته است. نرم افزارهای آزاد به خصوص ثابت کرده که این منبع جایگزین مطمئنی برای کالایی شدن است. اصطلاح منابع دیجیتالی به­طور گسترده به کار برده می شود اما از نظر تعریف لغزان و نامعین است، تعریفی که در طیفی وسیع از مالکیت فکری مشترک تا مالکیت عمومی و قلمرو عمومی را دربرمی گیرد. با این حال، قدرتی آشکارا تکان دهنده دارد، و توان بالقوه آن را دارد که محیط آگاهی ما را بازاندیشد و کسانی را که برای آزادی می جنگند متحد سازد.
این کاربرد از کلمه منابع عمومی رایج نیست؛ می تواند بنیاد برانداز باشد و اغلب نیروی محرکه ای را برای عمل جمعی در خصوص منابع عمومی پدید آورد. لیکن این نیز هست که یک منبع عمومی لزوماً ارزش دارانه نیست: نتیجه اش ممکن است خوب باشد یا بد، پایدار یا ناپایدار؛ و از همین روست که ما باید آن را درک و روشن کنیم، و ضروری است در خصوص آن از چیزهایی چون تصمیم گیری ماهرانه، توانایی ها، و راهبردهای مدیریتی همکارانه سردرآوریم، تا که بتوانیم برای آن نظام های مستحکم و پابرجایی مطمئن ایجاد کنیم.

زیست نظام دانش، عمل جمعی، و خودگردانی

مروری بر فصل های این کتاب

جهانِ به سرعت گسترش یابنده اطلاعات توزیعی دیجیتالی امکان های نامحدودی دارد، و به همان اندازه نیز خطرها و دام چاله های فزاینده. در این دو راستا، یعنی در راه و روندهای متخالف، همان جا که از یک طرف، دسترسی بی سابقه ای به اطلاعات در بستر اینترنت فراهم شده، اما همان جا، از طرف دیگر، هر چه می بینید حصر و حصارهای روزافزون در برابر این دستیابی است که به وسیله قوانین مالکیت فکری، منع حق ثبت مجدد، و جواز و پروانه، اضافه قیمت گذاری، کنارگذاری، و نبود حفاظت، ایجاد می شود؛ و در جمع دلالت بر آن دارد که این منبع خصیصه های به­شدت سردرگم­کننده ای دارد.
دانش، دانشی که به شکل دیجیتالی اش همه جا حاضر است و می توانش دید، در واقعیت بیش از همیشه آسیب پذیر است. برای نمونه، وقتی نشریه هایی در نسخه سخت۳۹) به کتابخانه ها و افراد فروخته شد، تمرکززدایی از نسخه های متعدد موجب می شود دستیابی های آتی به این آثار دشوار شود. وقتی نشریه ها به شکل دیجیتالی است و به کتابخانه ها و افراد مجوز داده می شود، این آثار تمرکز یافته می شوند و در معرض آسیب هایی قرار می گیرند، مانند هوا و هوس های ناشر و اله بختگی شدن کارها. کاربرانی که متکی بر نشریه های معینی شده اند که در فهرست لکسیس ـ نکسیس(۴۰) یا دیگر پایگاه های فهرست نما آورده می شوند، وقتی یک روز می بینند که نشریه های آنها حذف شده و دیگر فهرست نمی شود، مایوس می شوند. مقدار زیادی از اطلاعات دولتی که سابق بر این به­طور آزاد همه وقت در دسترس بود، پس از یازده سپتامبر از دسترس خارج شد و دیگر جایگزین نشد. همین طور این نیز هست که تروریست های محیط سایبر(۴۱) فراوان بتوانند یک سیستم را آلوده یا تخریب کنند یا اطلاعات محرمانه را بدزدند.
از سوی دیگر، ابتکار عمل های جمعی، از قبیل دسترسی آزاد و آزادی/ اختیار(۴۲) و توسعه منابع نرم افزاری آزاد، دسترسی بسیار وسیع تری را به منابع دیجیتالی فراهم ساخته و این منابع را مطمئن تر کرده است. پرسش هایی بسیار وجود دارند ناظر بر اینکه چگونه می توان ابتکار عمل های آینده را وسعت بخشید تا به تامین بیشتر دانش دیجیتال بیانجامد، و در عین حال موجب نشود دسترسی آنهایی که ممکن است فایده بیشتری ببرند مسدود شود. شماری از این موضوع ها در فصل های بعدی این کتاب بحث و بررسی خواهند شد.
این کتاب به سه بخش تقسیم شده است. بخش اول به «مطالعه منابع عمومی دانش» می پردازد و راه و روش های تازه ای را مورد توجه قرار می دهد، به منظور آنکه دانش را همچون منبع مشترکی متعلق به جهان با پیپچیدگی هایش به مفهوم درآورد و تحلیل کند. در فصل دوم، دیوید بولیر(۴۳) به مرور و بررسی تحولی می پردازد که معنای منابع عمومی یافته است، از مفهومی که برخی توسعه های تاریخی را توصیف می کند گرفته تا کاربردهای جاری این مفهوم در قلمرو دانش. هرچند مقاله گارت هاردین توجه تازه ای را به اندیشه درباره منابع عمومی و صاحبان آن برانگیخت، اما کژفهمی هایی هم که پدید آورد موجب شد از اهمیت و اعتبار این بینش کاسته شود که توده ها می توانند اسباب و وسیله کارآمدی برای خودگردانی اجتماع باشند. از هرچه بگذریم، اگر «مصیبتِ» خلق مردم اجتناب ناپذیر باشد، دیگر چرا به بررسی آن بپردازیم؟ با این حال، در نیمه های دهه ۱۹۸۰ کاستی هایی که در این تحلیل [هاردین] دیده می شد، دانشوران و محققان را بر آن داشت به موضوع بپردازند و پایه و اساسی برای آن پدید آورند. علاقه و توجه به منابع عمومی در نیمه های دهه ۱۹۹۰ باز هم بیشتر شد، چرا که اینترنت گونه های جدیدی از انجمن های اجتماعی و ارتباطات اجتماعی را به وجود آورده بود که محیط عمومی نو و فراگیری، فضای سایبری، را دربرمی گرفت. با این همه توسعه و پیشرفتی که در این زمینه صورت گرفته است، باز هم مشاهده می شود که مفهوم این منابع عمومی برای بسیاری مردم تازگی دارد به حدی که گاه با آن بیگانه اند. بولیر، با آگاهی کامل از تاریخ این حوزه، به خوانندگان یاری می کند تصویر و تصورهای آگاهی بخش تازه ای به دست آورند، آن گاه خواهند توانست منابع عمومی دانش را در پرتو تازه ای در ذهن مجسم کنند. اوخاطر نشان می کند که ما شاهد چه جا به جایی انبوهی در شکل زندگی روزانه خویش بوده ایم، یعنی تغییری که نتیجه وصل بودن مان به کامپیوتر بوده است، همین طور چگونه دگرگونی های بنیادین در جنبه های اجتماعی و اقتصادی تولید دانش مسایل تازه ای را پدید آورده است که حتی چند دهه پیش قابل پیش بینی نبوده است. حال، به جای آنکه نسبت به نامشخص بودن تعریف حقوق مالکیت نگران باشند، متفکران جدی به همان اندازه دلمشغول آنند که به چه شرایط و امکاناتی می شود نظارت خصوصی را بر دانش برقرار داشت؛ دانشی که بسیاری مدعی اند باید در قلمرو عمومی باشد. چالش پیش رو آن است که چگونه می شود نظامی از مقررات و هنجارهای مرتبط و مناسب را با این منبع جدید درآمیخت، طوری که دسترسی عمومی را به دانش تامین کند و افراد بشر را قدرت بخشد، و در همان حال حمایت از کسانی که دانش را در شکل های گوناگونش خلق می کنند، منظور داشت و حفظ کرد.
در فصل سوم، النوراستروم و شارلوت هس چارچوب تحلیل و توسعه نهادینی را عرضه می کنند که همکاران پژوهنده در کارگاه آموزشی نظریه سیاسی و تحلیل سیاست در دانشگاه ایندیانا(۴۴)، طی چند دهه به دست داده اند. این چارچوب در ابتدا از پژوهش گسترده ما در امور عمومی شهری به دست آمد، اموری از جمله برقراری نظم و ترتیب شهری و آموزش (نگاه کنید به مک گینس ۱۹۹۹، و استروم ۲۰۰۵)، بعد به­طور تمام و کمال توسعه داده شد، زیرا ما و همکاران درگیر این موضوع شدیم که دریابیم نظام های اجتماعی ـ بوم شناختی چه پیوند پیچیده ای دارند. کوشیدیم بفهمیم که قواعد و مقررات گوناگون چگونه تاثیرهای احتمالی خود را بر تداوم تخریب منابع عمومی مخزنی، مثلاً، بر حوضچه های آب های زمین، سیستم های آبیاری، نظام های مرتعی و جنگل ها ایجاد می کنند. فکر می کنیم این چارچوب اکنون ارزش آن را پیدا کرده است که در درک دانش به­منزله یک منبع کارساز باشد ـ هم از نظر جنبه های مصرف عمومی اش همچون یک منبع و هم از جنبه های خزانه ای بودن اش برای عموم. هدف ما آن است که چارچوبی حاضر و آماده و کاربردی عرضه کنیم تا که علاقه به این مسایل را عمیق کند و تسهیلات بیشتری برای کاربردهای بعدی در اختیار بگذارد. برای نمونه، این چارچوب را می توان کم و بیش در عرصه عمل برای برپا کردن خزاین دانشگاهی به کار بست، خزاینی که منطقه ای محلی ایجاد می شوند و در پهنه ای جهانی مورد بهره برداری عمومی قرار می گیرند.
بخش دوم کتاب، به­عنوان «حفاظت منابع عمومی دانش» شامل نوشته و مقاله های شماری از نویسندگان بنام است که به مسئله حراست از منابع دانش پرداخته اند. این فصل ها با بر رسیدن سنت حراست نتیجه ای برخلاف حصارکشی بر منابع عمومی می گیرد. در فصل چهارم، نانسی کرانیچ به انواع گوناگون حصارکشی منابع عمومی دانش نظر می اندازد. او نظری گسترده درباره نقش کتابخانه های پژوهشی در حفظ دانش عرضه می کند، و نیز شرح می دهد که این کتابخانه ها در دسترس شهروندان قرار می گیرند و چون پایه هایی از دموکراسی در جهان معاصر هستند. کراینچ پیشینه های حصارکشی های کنونی بر کتابخانه های تحقیقاتی را به تفصیل شرح می دهد، از جمله آن دسته از حصارکشی هایی که بر اثر هزینه های سر به فلک کشیده نشریات به وجود آورده می شوند.
تا حد زیادی، بحران های بودجه ای جاری نتیجه ناخواسته موسسه های تحقیقی است که چاپ نشریه های خود را به بنگاه های خصوصی سپرده اند. این حرکتی بود که در دهه ۱۹۸۰ ظاهر شد به این منظور که نشریه هایی با کیفیت عالی به بهایی پایین تر از بهای مولفان و دانشگاه های مربوط به دست آید. از ۱۹۸۶ به بعد این نشریه ها به بهایی سه برابر گران تر از پیش به دست مصرف­کننده رسید! علاوه بر آن، عواقب دیگری نیز برای چاپ کتاب و امکانات ارتباطات تحقیقی انتشار داشته است، از جمله و به­طور خاص موجب فشارهای اعتباری و بودجه ای در دانشگاه های درگیر شده است. این تغییر و تحول ها، همراه با اصلاحات حق تالیف، باعث گردیده حصارکشی های دیگر و نیز تضییقات دولتی پدید آیند. و این ها موضوع هایی است که کراینچ به آنها پرداخته و کوشیده است با بررسی فعالیت های معاصر دریابد فنّاوری های تازه و مسایل و مفاهیم حقوقی نو چه فایده ای برای دارایی های فکری و علمی داشته است و از طریق نوآوری های گوناگون دسترسی آزاد هم بیشتر بوده است. او شیوه هایی را نیز برای تقویت نظری و عملی پایداری منابع دانش پیشنهاد می کند.
جیمز بویل شخصی بنام و خوش آوازه در دفاع از حفظ قلمرو فکری عمومی است. در فصل پنجم، او دو تفکر به ظاهر جداگانه را مطرح می کند. با نتیجه گیری از اثر جامعه شناسانه رابرت مرتون(۴۵)، بحث می کند که حصاربندی در عرصه دانشوری و تحقیق برای عموم مردم چه آثاری خواهد داشت. مدعی می شود که دسترسی بیشتر به مواد و مصالح فرهنگی و علمی و برخورداری افراد و گروه های بیرون از محافل علمی از آن، تاثیری چشم گیر بر تحقیق، فرهنگ و به احتمال حتی دانش خواهد داشت. بر این موضوع پافشاری می ورزد که منابع دانش نباید محدود و منحصر به جامعه علمی و پژوهشی شود. بویل، همین طور، درباره اینکه ایده ها و اندیشه ها حق تالیف داشته باشند و بر آنها محدودیت ایجاد شود، می نویسد و با آن مخالفت می کند. در این خصوص به طرح پرسش های جالبی می پردازد. برای نمونه، خانم ج.ک. رولینگ(۴۶) نویسنده هری پوتر را مثال می زند و می پرسد، نویسنده اصلی کتاب موفق و پرآوازه ای چون او، به راستی دل نگران این است که حق تالیف او تا هفتاد سال پس از مرگ اش محفوظ بماند، و نه مثلاً پنجاه سال؟ بله، اگر موسسه ای تجاری این حق تالیف را در اختیار داشته باشد، در سر خواهند داشت تا جایی که قانون حمایت می کند حق انحصاری آنها حفظ شود و هر چه بیشتر بهتر. اما، آن سال های اضافی دیگر هیچ ربطی به این ندارد که انگیزه ای آفریده شود برای پدید آوردن کتاب های خوب و سودمند یا بررسی و پژوهشی که راه گشا باشد و یا خلق موسیقی های فریبنده. در واقع آن سال های اضافی حفظ حق تالیف سودآور کسانی خواهد بود که هیچ دستی در سرمایه گذاری برای تولید آثار خلاقه نداشته اند، و این نیز به هزینه ای سنگین برای جامعه و عموم مردم تمام می شود. در این فصل، نشان داده می شود که دانش قلمروی از آنِ عموم افراد است و باید تاجای ممکن دسترسی به آن را آزادانه فراهم ساخت.
در فصل ششم، دانلدواترز به بحث درباره مسئله دشواری چون حفظ و حراست منابع عمومی دانش می پردازد. کانون بحث او رشته و پیوندهایی است که حفظ می شود و نه آن پیوندهایی که از میان می رود. در نشر سنتی، محققان و دانشوران، در پانویس های خود به ماخذ و منابعی اشاره می کنند که به­عنوان منابعی معتبر شناخته شده است، تا بدین راه به استدلال خویش اعتبار بخشند. بنابراین، باید گفت که هرچه بیشتر و بیشتر مولفان و محققان اثر خود را به صفحاتی از شبکه های دیجیتالی که متعلق به دیگر محققان است پیوند بدهند، مسئله حفاظت اطلاعات دیجیتالی نیز به همان نسبت حساس تر و آسیب پذیرتر می شود، به­ویژه از آن رو که عمر متوسط صفحه شبکه ای (یا دیجیتالی) فقط چندماه است! حفظ نشریه های علمی الکترونیکی مشکل عمده ای است که جامعه علمی با آن روبه رو است، چرا که استنادها و ماخذآوری ها در سال های اخیر از آثار و نوشته هایی است که منابعی کم دوام برای آینده خواهند بود. در گذشته که کتاب و مجله و نشریه ها در تیراژ زیاد چاپ نمی شدند، کتابداران وظیفه خود می دانستند که از این منابع با ارزش تا سال های آینده محافظت کنند. واترز به مسئله دستیابی آسان و رایگان در کار تولید و داشتن مدارک آرشیوی اشاره می کند. بدون بایگانی و آرشیوهای خوب، ارتباطات علمی امروز از دست محققان آینده خواهد رفت. واترز جنبه هایی اساسی از کارهای لازمی را برمی شمرد که باید برای حفاظت دانش الکترونیک صورت گیرند، کارهایی که با حمایت قانونی، مدل های کسب و کار و انگیزه های اجرایی مرتبط است.
بخش سوم، «ساختن منابع دانش جدید»، با بهره گیری از تاریخ عمل جمعی در حوزه فکری، موضوع هایی چون تبادل آزاد اندیشه ها و همراهی علاقه ها در جهت خیرعام را به بحث می گذارد. در فصل هفتم، پیتر سوبر با زبانی رسا و بحثی متقاعدکننده بیان می کند که برقرار ساختن دسترسی همه زمانی(۴۷) (متصل به کامپیوتر) به تحقیقات و انتشارات به­طور آزاد، چه مزیت و منفعت هایی دارد. هر مولف توانایی آن را دارد که در ساختن منابعی عمومی و غنی از دانش سهم خود را بپردازد، این کاری است که می توان به وسیله مقاله های مطبوعاتی دست اول و نسخه های پیش از چاپ آنها انجام داد، و این جزو متون علمی اولیه است. سوبر با بیانی ملموس و فهم­پذیر شرح می دهد چه گام هایی باید برداشته شود تا امکان درک جنبش دسترسی آزاد(۴۸) و مشارکت در آن، فراهم شود. او بحث می کند که نوشته ومتن رها از حق تالیف چه ویژگی هایی دارد، و شرایط و انگیزه هایی که مولفان را بر آن دارد به دسترسی بپیوندند از چه قرار باید باشد، وی مانع هایی را نیز که در این راه دیده می شوند برمی شمرد و اظهار می کند که آنها به­نوعی بوی یک جور مصیبت خلایق را می دهند. بحث مهم دیگر او آن است که از مدل های تامین مالی سخن می گوید، و ناگفته نمی گذارد که در هر صورت، دسترسی آزاد به منابع اطلاعات، درست است که برای مصرف کننده سودی بی هزینه یا کم هزینه دارد، لیکن طرف دیگر این جریان تولیدکننده است که خواهی نخواهی با هزینه هایی چشم پوشی­ناپذیر دست به گریبان است از جمله هزینه های مطالعاتی، تهیه دست نوشت، پخش و انتشار بر شبکه، هزینه های کامپیوتری، و نیز هزینه نگه داری درازمدت. وی نشان می دهد که چه تفاوتی وجود دارد میان خزاینی که دسترسی آزاد به آنها وجود دارد اما نیاز به اینکه به حتم از دقت علمی یا مطالعاتی برخوردار باشند ندارند، و نشریات دیگری که آنها نیز آزادانه در دسترس اند و متضمن دقت پژوهشی لازم برای استفاده اهل دانش. با توجه به اینکه رادیو و تلویزیون منابع پخش و پراکنش گسترده ای هستند که در عمری درازمدت امکان دسترسی آزاد را برای مخاطبان خود فراهم کرده اند، سوبر اظهار اطمینان می کند که چاپ و انتشار دیجیتالی بلندمدت به شکل یک فضای تبادل نظر آزادانه از لحاظ مالی امکان پذیر است. اما، این کار مستلزم کارآفرینی قابل ملاحظه ای نیست، چرا که امروزه می توان مطالب سرتاسر چاپ شده را به­صورت ترکیبی از چاپ و انتشار التکرونیکی درآورد. پس از آن، سوبر تحلیل خوبی از مقوله بندی های گوناگون دارایی فکری ارائه می کند. در خاتمه، او به بیان ناگواری های گوناگونی می پردازد که با منابع همگانی ملازم اند، و دانشگاه ها، ناشران، محققان و عموم افراد باید بر آنها غلبه کنند.
در فصل هشتم، شوبا گوش(۴۹) قضیه توجه برانگیزی را به میان می گذارد تا نقش حقوق مالکیت را در ساختن منابع عمومی دانش بفهماند. او بر مسئله های حق ثبت و حق تالیف باریک می شود، شماری مفهوم ها و راه حل های مناسب را بررسی می کند و نشان می دهد که این ها چندان هم مناسب نیستند. این بحث ادامه داده می شود و به اینجا می رسد که مالکیت فکری را می شود حصرآور، تسهیل کننده و یا بی ربط دید؛ او سپس نشان می دهد که منطقی برای هر سه وضعیت وجود دارد. گوش سپس بحث خود را از موضوعی به موضوع دیگر می کشد، از مالکیت فکری به­مثابه یک هدف به مالکیت فکری به­منزله یک وسیله می رسد و اظهار می دارد که می توان آن را چون اسباب و ابزاری در بنیاد نهادن منابع عمومی اطلاعات به کار گرفت. سه اصل راهنما پیشنهاد می کند که می توان آنها را در سروسامان دادن به سیاست دارایی فکری و طراحی کارآمد منابع به کار بست: تقلید، تبادل، و اداره(۵۰). گوش معماهای مهمی را کندوکاو می کند که حکایت از جدایی بازار از دولت دارند، و نشان می دهد که جدایی آن دو منطقی نیست.
در فصل نهم، پیترله وین(۵۱) نشان می دهد چگونه یک منبع دانش می تواند به­طور ثمربخشی به کار گرفته شود تا دانش جریان یابد و شهروندان را برانگیزاند به شکلی عمومی تر به پژوهش هایی مبادرت ورزند که دربردارنده ارزش و سودمندی عمومی و اجتماعی باشند، ودر همین حال هر یک سهم خویش را به منبع دانش عرضه کنند. وی به توصیف تجربه شخصی خویش می پردازد که در منابع عمومی اطلاعات پرنس جورج واقع در مریلند نزدیک دانشگاه مریلند داشته است. له وین نشان می دهد که تمایز معنی داری وجود دارد میان اینکه منبعی عمومی بی قید و شرط(۵۲) و نامحدود باشد و منبعی که اشتراکی انجمنی(۵۳) داشته باشد. یک منبع عمومی بی قید و بند آن است که هر کس بتواند به میل و اختیار خویش به آن دسترسی بیابد و استفاده کند. منبع دانش انجمنی فقط برای اعضای خود باز و در دسترس است و نه برای جمعیت بزرگی از مردم. پیش از عصر اطلاعات دیجیتالی، کتابخانه های سنتی (و منابع کاغذی) در اشتراک انجمن هایی از افراد بودند که در اجتماع های محلی زندگی می کردند. له وین ثابت می کند که منابع عمومی نیاز دارند که گروه های ذی نفع آن را حمایت کنند، در مراقبت از آن بکوشند و پایداری بخشند. بنابراین، می توان پذیرفت که منابع عمومی جمعی و انجمنی سهم مهمی در کاربرد مردم سالارانه منابع دانش درآینده خواهد داشت. وی کوشش و فعالیت هایی را شرح می دهد که دانشگاه مریلند به منظور توسعه یک منبع عمومی انجمنی صورت داده است تا دانش جویان و شهروندان ساکن در منطقه پرنس جورج از آن بهره مند شوند. از راه تولید دانش برای عموم مردم، دانش جویان می آموزند موضوع ها و مسایل عمومیِ منطقه یا اجتماع خویش را بشناسند، موضوع هایی که جز از این راه بر آنها ناشناخته می ماند. سپس، له وین به محققان و دانشوران توصیه می کند در ایجاد منابع عمومی انجمنی از این نوع مشارکت کنند، و از این راه هم به تولید دانش ارزشمند امروز بیافزایند و هم دانش جویان را درباره اجتماع های خویش آموزش دهند، و نیز بیاموزانند که چگونه دانش مربوط و مرتبط با اجتماعات را تولید و ارزشیابی کنند.
در فصل دهم، چارلز شویک(۵۴) شرح می دهد که اصول مشترک طرح های توسعه «فوس»(۵۵) قابلیت آن را داشته اند که بتوان در توسعه منابع دانش جدید در علوم به کار بست. برای نمایاندن این موضوع شویک نخست تحلیل بنیادین و چارچوب توسعه ای را به کار می گیرد که در فصل سوم شرح مختصر آن آمده است. سپس به تحلیل اوضاع عمل(۵۶) گوناگونی می پردازد که در منابع عمومی نرم افزار باز منبع(۵۷) دخیل اند. آنگاه وضعیت های عمل گوناگونی را که مشارکت­کنندگان در جهان زیستی فیزیکی با آن روبرو هستند، به هم پیوند می دهد، و مقررات به کار گرفته شده ای را بر می شمرد که بر وضعیت های عمل دخیل در تولید و حفاظت نرم افزار تاثیر می گذارند. شویک از کوشش صورت گرفته در توسعه نرم­افزار باز ـ منبع و توافق های ناظر بر صدور مجوز، منظری تاریخی ارائه می کند و نشان می دهد که این نوع تدارک و تمهیدات برای اطلاعات ـ حفاظت(۵۸) و اطلاعات ـ تولید(۵۹) چگونه شکوفا شده است. سپس تحلیل خود را بسط می دهد و به ردیف پهناورتری از مصنوعاتی می رسد که در پس نرم افزار نهفته اند، و بدین وسیله مشکل کلی موجود در صدور محتویات علمی دیجیتالی را شرح می دهد. خوانندگانی که با توسعه نرم افزار باز ـ منبع آشنایی ندارند، این فصل را، به­ویژه از جنبه های تاریخ و توسعه آن، سودمند خواهند دید.
وندی پراد لوجی(۶۰) در فصل یازدهم درباره دگرگونی های عمیقی که در جهان ارتباطات دانشوری رخ می دهد بحث می کند. در بحث از منابع عمومی اجتماعات تشریک مساعی را که درون فرهنگستان ها و محافل علمی رو به افزایش اند به کاوش می گیرد. در حالی که کتابخانه های دانشگاهی به گونه ای بودند که قلمرو جداگانه ای از بقیه محیط دانشگاهی محسوب می شدند، اکنون مرزهای تولید و اشاعه اطلاعات تحقیقی به سرعت از میان برداشته شده است، و همین طور مرزهایی که سهم گذاران این جریان را احاطه کرده بود. در قلمرو ارتباطات دانش پژوهی، کانون توجه امروز خود جریان علمی است تا تولید آن. لوجی با نظر انداختن بر شیوه های سنتی ارتباطات علمی، نشان می دهد که چه تنوعی در هنجارها میان رشته ها و شاخه های دانشگاهی وجود دارد. این تنوع و تفاوت ها نشان از آن دارند که چگونه شاخه های خاصی برای محیط دیجیتالی مناسب اند، همان گونه که کتابخانه ها متحول شده اند و از این وضعیت که بایگانی ها یا مباشران کالاهای اطلاعاتی باشند به همکاران و مشوقان بالقوه ای در درون اجتماع هایی علاقمند تبدیل شده اند.
فصل دوازدهم دربردارنده نمونه ای گویا و رسا است از ناپدید شدن مرزها و سهم بران در محیط منابع عمومی دانش. اقتصاددانان جیمزسی کاکس(۶۱) و جی تدسوارتو(۶۲) کتابخانه ای دیجیتالی را به شرح می آورند که آنها به منظور ایجاد تسهیلاتی در آموزش، مستقل از کتابخانه دانشگاه به وجود آورده اند. در صحن مرکزی اکن پورت(۶۳)، یک کتابخانه دیجیتالی با دسترسی آزاد و منابع باز برپا است برای استفاده دانش جویان و پژوهشگران اقتصاد خرد و تجربی؛ در ماهیت امر، این یک منبع دانش نو است. کاکس و سوارتو محتوای اکن پورت و فلسفه آموزشی ای را که زیربنای کار خلاق آنها بوده است، شرح می دهند. آنها از دیدگاه خود به­عنوان اقتصاددان، به توصیف آن می پردازند که چه موردپژوهی شگفتی از انگیزه ها، مخاطرات، آثار بیرونی(۶۴) به احتمال منفی انجام شده است تا یک کتابخانه دیجیتالی خاصِ رشته ای و آزمایشگاه تجربی ساخته و پرداخته و نگه داری شود. آنها موضوع هایی چون حراست از چنین منبع اختصاصی را نیز به بحث درآورده اند.

غایت کتاب

در این کتاب ما مزرعه تازه ای را شخم می زنیم و شاید هم بزرهایی بکاریم. امیدمان آن است که فصل هایی که در این کتاب باز کرده ایم پایه و اساس راهنمایی برای پژوهش های بیشتر بشوند. در پدید آوردن این کتاب دانشورانی از رشته ها و شاخه های گوناگون همکارانه مشارکت کرده اند، و موضوع های حساس و سرنوشت سازی را به میان آورده اند که در عرصه انواع جدید منابع مشترک مطرح هستند. این همکاران ابزاری تحلیلی ارائه می کنند که به کمک آن می توان از پیچیدگی هایی سردرآورد که در محیط های به سرعت متغیر دنیای دانش و اطلاعات دیده می شوند.
ما امیدواریم خوانندگان این کتاب از نوعی احساس شدید خود را رها کنند، این احساس که در واقع تحلیل های عامیانه باعث بسیاری مشکل هایی است که دغدغه عمیق امروز است. چگونه شکل های کارآمدی از عمل جمعی پدید آوریم و خودسازمان دهی هایی صورت دهیم و ابتکار عمل خودگردانی را به دست گیریم؟ چگونه خود را از دنباله روی و سیستم های محدودیت آور خلاص کنیم و طرحی خلاق از سیستم های نو دراندازیم و به قابلیت های نامحدود فنّاوری­ های اطلاعات دیجیتالی راه یابیم؟ چگونه موفق شویم از تمام چیزهای ارزشمند در حفظ و نگه داری ثبت و ضبط های علمی و فرهنگی، پاسداری کنیم؟ با توجه به وفور نعمتی که در اطلاعات دیجیتالی نهفته است، چگونه اولویت ها را بسنجیم و دریابیم؟ چگونه سنجش کنیم تا بفهمیم که داریم چه می کنیم؟ چگونه پیشرفت خویش را ببینیم و پی جویی کنیم؟ چه کسی یا کسانی اینترنت را اداره کنند؟ چگونه عدالت و انصاف مراعات شود؟ چگونه از منافع و علایق و آزادی خلاق مولفان حمایت کنیم و در همان حال دسترسی گسترده به دانش و اطلاعات نو را تامین کنیم؟ چگونه دانشگاه ها از پس هزینه های نشریاتی برآیند که قیمت شان سربه فلک می کشد؟ چگونه پیدایش خزاین دیجیتالی بر ناشران دانشگاهی تاثیر می گذارد؟ چگونه آثار و آفریده های تحقیق و پژوهش که به شکل دیجیتالی تولید و تکثیر می شوند برای قرن های آینده حفظ و ماندگار خواهند شد؟ مدل های مناسب و ثمربخش برای حفظ دانش کدام اند؟
تمام این پرسش ها، به چالش هایی مربوط می شوند که به عبارت خلاصه چنین می توان خواند: سازمان دهی تمهیدات نهادی کارآمد برای پیشبرد تولید، دسترسی، کاربرد، و حفاظت منابع عمومی و متنوع دانش. این دوره افسونگری است که ما را بر آن می دارد در این پرسش های برانگیزنده مشارکت کنیم و ابزار و اسباب تجربی و تحلیلی بهتری به دست آوریم تا با آن پاسخ های استادانه بدهیم.

نظرات کاربران درباره کتاب دانش در اشتراک