فیدیبو نماینده قانونی کتابسرای بیان و بیش از ۶۰۰ ناشر دیگر برای عرضه کتاب الکترونیک و صوتی است .
کتاب رازهايی درباره‌ی زنان

کتاب رازهايی درباره‌ی زنان
آنچه مردان بايد درباره‌ی زنان بدانند

نسخه الکترونیک کتاب رازهايی درباره‌ی زنان به همراه هزاران کتاب دیگر از طریق فیدیبو به صورت کاملا قانونی در دسترس است. تنها لازم است اپلیکیشن موبایل و یا نرم افزار ویندوزی رایگان فیدیبو را نصب کنید.

درباره کتاب رازهايی درباره‌ی زنان

این، کتابی است که هر زنی آرزو دارد آن را داشته باشد، کتابی که می‌تواند به مرد زندگی‌اش هدیه بدهد. چون تمام مسائل مهم درباره‌ی عشق‌ورزی و محبت در آن برای مردان توضیح داده شده است. اگر شما یک زن هستید، حتما با این افسوس‌ها آشنایی دارید. حسرتی که در درون‌تان زمزمه می‌کند؛ فقط می‌خواهم که او به اندازه‌ی کافی مرا درک کند و مرا همان گونه که هستم بپذیرد. مطمئنا همه‌ی ما زن‌ها این تجربه را داشته‌ایم. تاکنون این ماجرا برای شما اتفاق افتاده است؟ امیدوارم این کتاب همان چیزی باشد که در جستجوی آن بودید و بعد از خواندن آن، بیشتر به خود احترام بگذارید و کمتر خود را محکوم کنید. امیدوارم که این کتاب درهای شادی و تفاهم و گفتگو را بین شما و همسرتان باز کند و به شما کلمات و جملاتی را بیاموزد که نیاز دارید تا به شریک زندگی‌تان بگویید تا او بتواند احساسات و انگیزه‌های شما را درک کند. امیدوارم که این کتاب منبعی از آسایش، قدرت و الهام برای شما باشد که هر لحظه به شما یادآوری کند که در سفر زندگی تنها نیستید.

ادامه...
  • ناشر کتابسرای بیان
  • تاریخ نشر
  • زبانفارسی
  • حجم فایل 2.52 مگابایت
  • تعداد صفحات ۴۱۶ صفحه
  • شابک

بخشی از کتاب رازهايی درباره‌ی زنان

شما به آخر نمونه کتاب رسیده‌اید، برای خواندن نسخه کامل، کتاب الکترونیک را خریداری نمایید و سپس با نصب اپلیکیشن فیدیبو آن را مطالعه کنید:



پیامی برای آقایان

ــ می خواهید چند نکته ی ساده و کوچک را به شما بگویم تا با استفاده از آن ها رفتاری را که می پسندید و دوست دارید از همسرتان ببینید؟
ــ می خواهید چند جمله ی جادویی به شما یاد بدهم که با گفتن آن ها در کوتاه ترین مدت، جذاب ترین و بهترین مرد دنیا برای همسر خود شوید؟
آیا این جمله ها توجه شما مردان را جلب کرده است؟ کدام یک از آن ها مورد نظر شما بود؟ آیا به هدف شما در این عبارت اشاره شده است؟ پس جای درستی آمده اید و کتاب مناسبی را برای مطالعه پیدا کرده اید!
اجازه بدهید تا هر شکی که ممکن است از همین آغاز نسبت به این کتاب داشته باشید، برطرف کنم.
ــ این یک کتاب مختص خانم ها نیست که بخواهیم آن را به همسران شان تحمیل کنیم.
ــ این کتاب نمی خواهد به معایب آقایان و محکوم کردن آنان بپردازد.
ــ این کتاب قصد ندارد فصل به فصل شما را کورکورانه به دنبال خود بکشاند و به شما احساس عدم قدرت و اراده در روابطتان را القا کند.
این کتاب برای دادن احساس موفقیت و توانایی بیشتر در زندگی نوشته شده، و شما می توانید مطالب مفیدی درباره ی روابطتان از آن بیاموزید. این کتاب برای راحت تر ساختن زندگی شما نوشته شده است. من حدود ۲۰ سال گذشته با هزاران نفر کار کرده ام که تقریبا نیمی از آنان را مردان تشکیل می دادند، از هر سن و با هر سابقه ی زندگی؛ آنان تجربیات خود را صادقانه با من در میان گذاشته اند. این که چه چیزهایی آن ها را در رابطه ی با زنان گیج کرده و چه احساس و عشقی نسبت به زن ها دارند. من با دقت به حرف های آن ها گوش کرده ام که در این جا به بعضی از آن ها اشاره می کنم:
ــ آقایان دوست دارند روابط موفق داشته باشند، همان گونه که می خواهند شغل موفقی داشته باشند.
ــ آقایان از اضطراب، نگرانی و دلخوری فرار می کنند.
ــ آقایان طالب صلح، آرامش و هماهنگی بیشتر هستند.
ــ آقایان دوست دارند کمتر مورد انتقاد و بیشتر مورد تشویق و قدردانی قرار بگیرند.
ــ آقایان دوست دارند سبب خوشحالی همسران شان بشوند.
این کتاب برای رسیدن به اهداف فوق نوشته شده؛ اما چگونه؟ با شناخت بیشتر زنان و دانستن چند راه ساده و عملی که باعث گفتگوی بهتر و روابطی شاد و رضایت بخش با آنان می شود.
اکنون چند خبر جالب:
آیا می دانید چرا زن ها دست به کار یا رفتاری می زنند که شما از آن متنفرید، مانند غرغر کردن، ایراد گرفتن، ضعف نشان دادن و عدم رضایت؟
می خواهم به شما بگویم بسیاری از این رفتارها قابل پیشگیری هستند. شاید زن سعی دارد به شما بگوید که در صورت انجام فلان کار، اوضاع خیلی فرق خواهد کرد و شما با خود فکر می کنید: «باز دوباره شروع کرد!» اما این جا می خواهم مهم ترین رازی را که درباره ی زنان تاکنون کشف شده با شما در میان بگذارم:
***
با یاد گرفتن چند کار یا چند جمله ی ساده می توانید مانع بسیاری از واکنش های احساسی همسرتان شوید که شما را ناراحت می کند.
***
مبالغه ای در کار نیست. این کتاب را نوشته ام تا شما بدون زحمت اطلاعاتی را که برای ساختن یک رابطه ی شاد، لذتبخش و خوشایند لازم است، به دست بیاورید. این مطالب در کمال سادگی و صراحت بیان شده است. آیا هنوز هم فکر می کنید این کتاب ارزش خواندن را ندارد؟

هر چه بیشتر بدانید، موفق تر خواهید بود

اخیرا در یک سخنرانی درباره ی بعضی از موضوع هایی که در این کتاب آمده، توضیح دادم. در طی جلسه ی پرسش و پاسخ، مردی بلند شد و باجسارت گفت: «طبق گفته های شما، من یک مرد بدون احساسات زنانه هستم و به نظر می رسد شما می خواهید ما مردان مانند زنان فکر کنیم، حرف بزنیم و عمل کنیم. یعنی در یک کلمه زن بشویم!»
از او پرسیدم: «یعنی فکر می کنید منظور من این است که شما شبیه زنان بشوید؟»
مرد جواب داد: «خب، اگر مدام طبق خواسته ی همسرم رفتار کنم و به برآورده کردن سه نیاز اصلی که درباره ی آن صحبت کردید، بپردازم و این کار و آن کار را برای خوشحالی او انجام بدهم، آیا تبدیل به یک زن نمی شوم؟»
جواب دادم: «اجازه بدهید سوالی از شما بکنم... آیا شما اتومبیل دارید؟» مرد سرش را به علامت تایید تکان داد. - «آیا می خواهید از این اتومبیل چندین سال استفاده کنید؟»
- «بله، چون اتومبیل خوب و زیبایی است».
- «بسیار خوب، آیا شما هنگام خرید این اتومبیل دفترچه ی متعلق به آن را هم گرفتید؟»
- «بله».
- «در این دفترچه شما با قسمت های مختلف اتومبیل تان آشنا می شوید، می فهمید که از چه سوختی باید برای آن استفاده کنید تا موثرتر باشد یا با چراغ های هشداردهنده ی آن، که نشان می دهند اتومبیل دچار چه مشکلی شده، یا اینکه چه موقع اتومبیل را باید برای تنظیم ببرید و یا چیزهایی از این قبیل آشنایی پیدا می کنید، درست است؟»
مرد جواب داد: «بله، کاملاً درست است».
من با لبخندی شیطنت آمیز گفتم: «حالا با یادگرفتن اصول کار اتومبیل تان، آیا شما شبیه به اتومبیل تان شدید؟ آیا از وقتی که این دفترچه را خوانده اید احساس می کنید که بیشتر شبیه اتومبیل هستید تا یک مرد؟ آیا وقتی که فروشنده ی ماشین، این دفترچه را به شما داد، حالت دفاعی به خود گرفتید و گفتید: «ببینم می خواهید من هم مانند این اتومبیل بشوم و...»
حاضرین در جلسه خندیدند و مرد نیز همراه با آنان خندید؛ زیرا جوابی برای صحبت های منطقی من نداشت.
- «پس اتومبیل تان برای شما بسیار باارزش است، چون سرمایه ای است که می خواهید از آن استفاده کنید و به همین دلیل دوست دارید همه ی نکات مفید پیرامون آن را بدانید. زنی که در کنار شما نشسته از گفته های من بسیار خوشحال شده، به همین دلیل مطمئن هستم که این خانم همسر شما هستند».
مرد زمزمه کرد: «بله، او مرا مجبور به آمدن به این جلسه کرده است».
- «خُب، همسر شما نیز سرمایه ی شماست و اطمینان دارم که ارزش او برای شما خیلی بیشتر از اتومبیل تان است. پس چرا نباید اصول صحبت کردن و خشنود کردن او را بدانید؟»
حاضرین در جلسه با هیجان شروع به کف زدن کردند و مرد از من تشکر کرد و نشست. با این که می دانستم که این زن او را با زور به این جلسه آورده بود.
البته من مثال اتومبیل را به این خاطر زدم؛ چون برای آقایان ملموس تر و عینی تر است. در واقع تشخیص اهمیت ها راهی است برای رسیدن به موفقیت و قدرت بیشتر که سبب قدرتمندتر شدن شما می شود نه ضعیف تر شدن!
شما هرگز در برابر خواندن کتابچه ی راهنمای اتومبیل، دستگاه صوتی یا تلفن جدیدتان جبهه گیری نمی کنید. به همین ترتیب، اگر جلسه ای مهم با یک مشتری جدید داشته باشید دوست دارید که از قبل همه چیز را درباره ی او و شرکتش بدانید تا مطمئن شوید که می توانید تاثیر خوبی روی او بگذارید. به همین دلیل هرگز به رئیس تان نمی گویید: «احتیاجی به کمک و اطلاعات شما در این باره ندارم. لازم نیست به من بگویید چه کار باید بکنم و اگر شما یک تنیس باز، بازیکن گلف، فوتبالیست و... باشید، همه ی چیزهایی را که به این ورزش مربوط است می خوانید و هرگز بالجاجت، اظهار بی نیازی نمی کنید و نمی گویید که یاد گرفتن از دیگران شما را تبدیل به یک ورزشکار بی عرضه و ضعیف خواهد کرد.
روابط خصوصی مهم ترین و باارزش ترین سرمایه ی شماست. هر چقدر بیشتر درباره ی زن ها و عشق بدانید، همسر یا عاشق بهتری خواهید بود و کنترل بیشتری روی زندگی مشترک خود پیدا خواهید کرد.
عشق شما مردان به زنان نمی تواند برای درک ما کافی باشد. چون همان گونه که خودتان هم به خوبی می دانید ما با یکدیگر تفاوت داریم. علاوه بر آن، ما زنان اغلب خودمان نیز علت رفتارها و افکار و احساسات خود را نمی دانیم. پس چطور می توانیم از شما انتظار داشته باشیم که ما را درک کنید و بشناسید؟ همان گونه که در طول مطالعه ی این کتاب متوجه خواهید شد، این کتاب تنها برای کمک به مردان، در درک همسران شان نوشته نشده، بلکه به زنان نیز در شناخت خودشان کمک می کند. پس می توانیم دقیق تر و موثرتر درباره ی نیازها و علاقه هایمان با شما صحبت کنیم.
اگر همسرتان این کتاب را به شما داده است:
- منظور او متهم کردن شما نیست.
- منظورش این نیست که از شما مایوس شده یا قطع امید کرده است.
- منظورش این نیست که کارهای شما اشتباه است.
- منظور او گله کردن و عیب جویی از شما نیست.
- منظور او خود را کامل و بی نقص نشان دادن و شما را عامل مشکلات قلمداد کردن، نیست.
- منظور او انداختن تقصیرها به گردن شما نیست.
- منظور او احمق یا بی شهامت جلوه دادن شما نیست.
اگر همسر یا نامزدتان این کتاب را به شما داده، معنی ساده ی آن، این است که شما را دوست دارد و می خواهد اوضاع بهتر شود و طالب روابط گرم تری با شماست، می خواهد شما را به طریقی مثبت خوشحال کند. برای همین احساس می کند اطلاعاتی که با خواندن این کتاب به دست می آورید، باعث می شود او بیشتر طبق دلخواه شما رفتار کند و زن محبوب شما گردد. خوشحال باشید از این که کسی تا به این اندازه به فکر شماست و می خواهد به شما نزدیک شود.
اگر خودتان این کتاب را انتخاب کرده اید دلیلش همان علاقه ی شما به داشتن رابطه ای بهتر و سرشار از لذت و عاری از ناراحتی با همسرتان است. شما را به خاطر این کار تحسین می کنم. اگر شریک زندگی خود را پیدا کرده اید، مطمئنا او زن خوشبختی است؛ چون مرد زندگی اش می خواهد همسر و عاشق بهتری برای او باشد و اگر هنوز عشق واقعی خود را پیدا نکرده اید، ایمان داشته باشید، وقتی به او برسید از داشتن شما خوشحال خواهد شد.
شاید در این لحظه باوجود همه ی این پیام ها و احساسات امیدوارکننده، صدایی آشنا و طغیان گر در درون تان بگوید:
«این هم یکی دیگر از کتاب های زنانه. همسرم سعی می کند مرا آن طور که خودش می خواهد «بسازد» و مطمئنم منظورش این است که مقصر همه ی مشکل ها و مسائل من می باشم و این من هستم که باید تغییر کنم. اصلاً احتیاجی به این کتاب ندارم! چرا باید به حرف زن هایی که نمی شناسم و به من دستور می دهند گوش بدهم؟ فقط وقت هدر دادن است، اما جواب من این است:
این کتاب قصد دارد به شما احساس سرزندگی و توانایی بیشتر بدهد، نه احساس حماقت و عجز. این کتاب می خواهد به شما احساس تسلط داشتن بر امور را بدهد، نه تحت کنترل قرار گرفتن. این کتاب می خواهد به شما قدرت بدهد نه این که قدرتتان را بگیرد. مدت زمان کمی که صرف خواندن این کتاب می کنید، اصلاً قابل مقایسه با موقعیت های مطلوبی که به دست می آورید نیست، چون بعد از مطالعه این کتاب، جروبحث، دردسر و مشکلات کمتری خواهید داشت.

آنچه که باید درباره ی من بدانید

در این جا چیزهایی را که دوست دارم درباره ی من بدانید، می گویم:
اول این که مرا به چشم یک انتقال دهنده ی اطلاعات نگاه کنید، واسطه ی صلح و آشتی. به من مانند مشاوری نگاه کنید که پشت میزی کنار شما نشسته و می گوید: «اگر می خواهی روابطی چنین و چنان با همسرت داشته باشی، توصیه می کنم که این کار را انجام دهی، چون نه تنها ضمانت می کنم همسرت آن را دوست خواهد داشت، بلکه مشکلات تان را نیز کاهش خواهد داد». یا «می دانم که بعضی از توقع های همسرتان به نظر شما بسیار بی اهمیت می آید و نمی توانید حتی تصور کنید که چیزی آنقدر پیش پا افتاده و جزیی باعث اختلاف بین شما شود، اما به من اعتماد کنید. من درباره ی همین چیزها با او صحبت کرده ام. اگر می خواهید روابط تان را از خطر یک شکست احساسی نجات دهید، پیشنهاد می کنم که خواسته ها و توقعات او را مهم بدانید. در غیر این صورت، وضع بدتر خواهد شد. مطمئنم که اطلاعات این کتاب، تغییر بزرگی را در زندگی عشقی شما ایجاد خواهد کرد. پس این فرصت را غنیمت بشمارید. می دانم که واقعا شگفت زده خواهید شد».
دوم این که این کتاب توسط من، یک زن، و درباره ی چیزهایی که زنان دوست دارند همسران شان بدانند، نوشته شده، آیا باید غیر از این باشد؟ اگر بخواهید چیزهایی درباره ی زنان بدانید، نباید راهنمای تان یک زن باشد؟ شنیدن این مطالب از زبان یک مرد چه حُسنی دارد؟ نمی خواهم تعصب نشان بدهم، اما ایمان دارم که اگر این کتاب توسط یک مرد نوشته می شد، هرگز چنین اطلاعاتی را به دست نمی آوردید؛ چون زنان به من اعتماد دارند و چیزهایی درباره ی مسائل شخصی، علایق و... می گویند که هرگز آن ها را برای یک مرد فاش نمی کنند. فکر می کنم خواندن این مطالب شما را تحت تاثیر قرار می دهد.
سوم این که اگر فکر می کنید چرا در این کتاب فقط درباره ی چیزهایی که مردان باید بدانند و انجام دهند صحبت شده و برای همین آن را مُغرضانه می دانید و این که آیا زن ها نباید سعی در درک نیازهای مردان و خشنود کردن آن ها بکنند؟ خوب من با شما موافق نیستم؛ زیرا چند سال پیش کتاب «اسراری درباره ی مردان که هر زنی باید بداند» را نوشتم. این کتاب، تمام چیزهایی را که مردان در زمینه ی عشق، گفتگو و... دوست دارند یا بدشان می آید به زنان یاد می دهد، و راه هایی را به آنان پیشنهاد می کند تا رفتارهای خود را مطابق خواسته های همسر یا نامزدشان کنند. میلیون ها زن این کتاب را خوانده و وقتی آن را با همسر و شریک زندگی شان در میان گذاشتند، مردان فکر کردند که من بیشتر طرفدار آنان هستم. بنابراین، هرگاه چنین فکری به ذهن تان خطور کرد که: «پس اشتباهات اون چی می شه؟»، یادتان باشد که همه ی آن ها را در کتاب اسراری درباره ی مردان نوشته ام.

چگونه از این کتاب بهترین نتیجه را بگیریم؟

نوشتن این کتاب بیشتر شبیه یک مبارزه طلبی بود؛ چون زنان و مردان هر کدام به نوبه ی خود، احساس می کنند که منظور من مستقیما به خودِ آنان می باشد، در فصل هایی از کتاب، مطالبی را به زنان درباره ی شناخت خودشان توضیح داده ام و امیدوارم که شما هم این اطلاعات را با دقت بخوانید. در بعضی قسمت ها نیز فقط به مردان اشاره کرده ام. بهترین راه خواندن کتاب، مطالعه ی آن از اول تا آخر است. با فراموش نکردن این نکته که همه ی مطالب این کتاب، به منظور موفق تر و کامیاب تر بودن شما در رابطه، عشق، گفتگو با همسرتان است.
اما اگر از اول کتاب شروع نکرده اید، خواهش می کنم برگردید و از «سخنی با خانم ها» کتاب را شروع کنید. این پیام، همان گونه که برای زنان است برای شما نیز هست و خواندن این فصل به شما در درک بقیه ی فصل ها کمک می کند.
همان گونه که قبلاً گفتم، هر زنی منحصر به فرد و یگانه است و البته این قانون درباره ی مردان نیز صدق می کند. پس درباره ی موضوعات این کتاب، با همسرتان بحث و گفتگو کنید:
• از او بپرسید که آیا مطلبی خاص در این کتاب هست که دقیقا بازگوکننده ی احساسات او باشد؟
• از او بخواهید تا درباره ی مطالب کتاب توضیح بدهد.
• به او اجازه دهید تا متوجه پیشنهادات و نظریات شما بشود و نظر او را درباره ی این پیشنهادات بپرسید.
داشتن این نوع مباحث، اطلاعات ارزنده و معتبر بیشتری درباره ی نامزد یا همسرتان به شما می دهد؛ گفتگوهایی بدون اضطراب و دردسر، در مقایسه با گفتگوهایی که در گذشته داشته اید. چون هر دوی شما می توانید به جای این که فقط نقطه نظر خود را بیان کنید، درباره ی زمینه های مشترکی که در این کتاب وجود دارد، با هم صحبت کنید و به همین دلیل گفتگوی شما کمتر حالت جبهه گیری به خود می گیرد و هر دوی شما را در یک موضع قرار می دهد. به این ترتیب، همسرتان از احساس توجه و تمایل شما سرشار از عشق و رضایت می شود.
رازی را باید نزد شما اقرار کنم؛ اگر همسرم فقط چند نکته ی کوچک هم از این کتاب یاد بگیرد، باز هم کافی است. من به خاطر این شکرگزار هستم که او با اشتیاق زمانی را به مطالعه و خواندن درباره ی من صرف می کند، سعی می نماید تا عواطف قلبی مرا درک نموده و مراقب است تا به احساسات من صدمه نرساند؛ به همین خاطر من هم بیشتر به او احساس عشق و علاقه می کنم. همسر شما نیز همین احساس را دارد. اگر با خواندن این مطالب یاد بگیرید تا کمی بیشتر از او قدردانی کنید، کمی صمیمانه تر به حرف های او گوش کنید و کمی بیشتر او را عاشقانه دوست داشته باشید، او نیز خوشحال می شود و همین کافی خواهد بود. از اعتماد شما برای همراهی در این سفر، سفرِ به قلب و روح یک زن، متشکرم. به شما قول می دهم که سفر باارزشی خواهد بود.
***

فصل اول: آنچه که خانم ها می خواهند همسران شان درباره ی آنان بدانند

این کتاب را با اعتراف دوگانه مردان به زنان و زنان به مردان آغاز می کنم:
ما خانم ها می خواهیم که آقایان ما را درک کنند و واقعا بفهمند که چرا ما این گونه هستیم و به چه دلیل این نیازها را داریم و چرا وقتی که شما مردان ما را درک نمی کنید، احساس شکست و ناکامی می کنیم. اما اعتراف می کنیم که خودمان هم اغلب اوقات نمی دانیم چرا در یک لحظه از زنی نیرومند، باظرفیت و باصلاحیت به زنی ضعیف و ناتوان تبدیل می شویم.
چرا گاهی مانند یک رب النوع احساس قدرت می کنیم و گاه مانند یک دختربچه ی کوچولو ضعیف و بی پناه می شویم؟
چرا می توانیم پرشورترین راهنما، قوی ترین حامی، بزرگ ترین پشتیبان، عاقل ترین مربی و معلم برای دیگران باشیم، اما برای خودمان این گونه نیستیم؟ یا چرا می توانیم هزاران کار و مسئولیت را بدون دردسر انجام دهیم، اما ناگهان زیر سنگینی آن ها خُرد می شویم و می خواهیم زیر لحاف بخزیم؟ این همه توانایی ما در عشق ورزیدن از کجا ناشی می شود؟
چرا به این آسانی نیازهای خود را قربانی برآورده کردن نیازهای دیگران می کنیم؟
چرا بیشتر از مردان، طالب توجه و دلگرمی از طرف جنس مخالف خود هستیم؟
واقعا چرا این گونه هستیم؟
می دانیم که آقایان نیز با این سئوالات درباره ی ما روبه رو هستند. خوب خبر این است که همه ی این سئوالات جواب منطقی دارد که در فصل های بعدی این کتاب به طور مفصل توضیح داده می شوند؛ به طوری که زوایای تاریک ذهن و قلب ما را روشن می کند.
اجازه دهید تا شما را برای چند لحظه وارد قلب یک زن بکنم. این ماجرا به خوبی افشاکننده ی کشمکش های درونی ماست.
«می دانید همسرتان در مرحله ی سختی قرار گرفته و به همین دلیل عصبی و حساس شده و حالا شما می خواهید به او کمک کنید. یک شب بعد از شام، پس از تشریح وضعیت او، نظرات خود را درباره ی مشکلاتش مطرح کرده و به راه حل هایی که می تواند در پیش بگیرد، اشاره می کنید. به محض شروع صحبت های شما، همسرتان نگاهی از روی عصبانیت به شما انداخته و با هر راه حلی که مطرح می کنید او اخموتر می گردد. ناگهان احساس می کنید که همسرتان از کوره دررفته و شما ساکت می شوید. بعد از چند لحظه بامهربانی می پرسید: «چی شده عزیزم؟ من فقط می خواستم راه حل نشان بدهم». و او با عصبانیت می گوید: «احتیاجی به نصیحت تو ندارم!» جواب می دهید: «فقط می خواستم کمکی کرده باشم».
اما او حرف شما را قطع می کند: «چرا نمی گذاری خودم آن را حل کنم؟ به من اعتماد نداری؟ متنفرم از این که این طوری ادای رئیس ها را درمی آوری و سعی می کنی مانند بچه ها با من رفتار کنی...» و بعد اتاق را ترک می کند.
با حیرت دور شدن همسرتان را می بینید، قلبتان درد می گیرد و اشک از چشمان تان سرازیر می شود. می خواهید دنبالش بروید، اما کلمات درستی برای توضیح احساس تان پیدا نمی کنید. هدف شما این بود که او را حمایت کنید. اما فقط اوضاع را خراب تر کردید. احساس می کنید یک بازنده هستید و قسمتی از وجودتان با تعجب می گوید: «آیا او درست می گوید؟ من می خواستم او را تحت کنترل خود دربیاورم؟»
«یک تعطیلات طولانی مدت در پیش روی تان است و شما می خواهید آن را با نامزدتان بگذرانید و امیدوار هستید که او خودش به این موضوع اشاره کند. اما این اتفاق نمی افتد، کم کم نگران می شوید تا اینکه یک شب هنگام صحبت تلفنی موضوع را با او در میان می گذارید: «آیا درباره ی تعطیلات فکری کرده ای؟»
او جواب می دهد: «نه».
با اشتیاق ادامه می دهید: «امیدوارم که بتوانیم تعطیلات را با هم باشیم یا اگر می شود به یک مسافرت کوتاه برویم».
نامزدتان ساکت شده و پس از مدتی با لحنی بی احساس می گوید: «بگذار ببینم چه پیش می آید».
با خود فکر می کنید: «منظور او از چه پیش می آید چیست؟» کمی احساس وحشت می کنید و با صدایی لرزان می پرسید: «یعنی نمی خواهی آخر هفته را با هم باشیم؟»
او با عصبانیت می گوید: «البته که می خواهم، اما چرا باید برای هر چیزی از قبل برنامه ریزی کنیم؟ نمی شود کمی راحت تر باشی؟ تو همیشه احساس عدم اطمینان می کنی». شما در آن موقع نمی دانید چه جوابی به او بدهید. فقط این را می دانید که با مشخص شدن برنامه، احساس بهتری خواهید داشت، اما شما این موضوع را قبلاً به او گفته اید و اکنون به نظر می رسد که چیز جدیدی برای گفتن ندارید. مکالمه تمام می شود و به محض گذاشتن گوشی تلفن، دردی در سینه تان احساس می کنید. با خود فکر می کنید: «آیا حق با اوست و من بیش از حد محتاط هستم؟»
شوهرتان به یک سفر کاری رفته است. پس از رسیدن به فرودگاه مقصد، با شما تماس گرفته و رسیدنش را اطلاع می دهد و اضافه می کند که برای صرف شام با یک مشتری به رستوران می رود. سرتاسر شب در انتظار تلفن او در رختخواب غلت می زنید. چند بار با هتل محل زندگی اش تماس می گیرید، اما جوابی دریافت نمی کنید. ساعت ۲ صبح شده و شدیدا عصبی و نگران شده اید. کجا می تواند باشد و چرا تاکنون زنگ نزده؟ بالاخره با فکرهای پریشان به خواب می روید. روز بعد به امید تلفن همسرتان بیدار می شوید، اما باز هم خبری نیست. سعی می کنید برای این تاخیر دلیل بتراشید، اما لحظه های سختی را برای متقاعد کردن خود می گذرانید و مدام با خود می گویید: «اگر دیشب خیلی خسته بوده، لااقل باید امروز صبح به من زنگ می زد». با گذشت لحظه ها نگرانی شما بیشتر می شود و افکار مزاحم فکرتان را مشغول می کند. با خود تصور می کنید ممکن است اتفاقی برای او افتاده باشد یا ممکن است بیمار شده یا عمدا از من دوری می کند و بعد بدترین حالت ممکن در ذهن تان تداعی می شود؛ شاید پای زن دیگری در میان است. بالاخره عصر شوهرتان زنگ می زند و در کمال تعجب می فهمید که حال او کاملاً خوب است. با صدایی مضطرب و عصبی می پرسید: «چرا دیشب یا امروز صبح به من زنگ نزدی؟ خیلی نگران شدم».
او که از صدایش خستگی می بارد جواب می دهد: «من که به محض رسیدن به تو تلفن زدم و بعد از شام هم چون خیلی خسته بودم، نفهمیدم کی خوابم برد. امروز صبح هم تمام حواسم به کارهای جلسه بود. بعد کارها همین طور پشت سر هم پیش آمد تا این که الآن فرصتی پیدا کردم به تو زنگ بزنم».
سعی می کنید دلیل عصبی شدن خود را برای او توضیح دهید، اما نتیجه ای ندارد. شوهرتان به حرف هایتان گوش می دهد، ولی از جواب هایش می فهمید که دلخور شده و می گوید: «آیا باید هر ۵ دقیقه گزارش بدهم؟ و فقط به خاطر این که ۲۴ ساعت به تو تلفن نزده ام این طور عصبانی شده ای؟»
گفتگو با اوقات تلخی خاتمه پیدا می کند. وقتی تلفن را می گذارید دل تان می گیرد؛ چون شما فقط می خواستید به او بفهمانید که چقدر دل تان برایش تنگ شده، چرا او نمی تواند نگرانی شما را درک کند؟ آیا این نگرانی های شما غیرعقلانی است؟ یا اینکه حق با اوست؟ از خود می پرسید: «آیا اشتباه می کنم؟ آیا بیش از اندازه متکی به او هستم؟»
بیشتر خانم هایی که این ماجراها را می خوانند آن را با تجربیات و احساسات خود سازگار می بینند. چون کمابیش این احساسات را تجربه کرده اند. ما از برداشت های همسرمان تعجب می کنیم و از خود می پرسیم: «آیا بیش از اندازه توقع داریم؟ آیا رفتار ما غیرطبیعی است؟»
اما شما مردان، شک ندارم که جواب های شما تقریبا یکی است؛ این ها نمونه هایی کامل از رفتارهای زنانه ای است که ما را عاصی، کلافه و دیوانه می کند. حق با شماست. این سناریوها، نمونه هایی از واکنش های زنانه است که مردان آن ها را درک نمی کنند و برای همین آن ها را در زمره ی رفتارهای ناخوشایند زنان قرار می دهند.
محکوم کردن چیزی که درکش نمی کنیم بسیار ساده است. وقتی با عقل و تیزبینی به اوضاع نگاه نکنیم، یک زن خوب و منحصر به فرد هم می تواند به شکل دیگری برای مردان یا حتی زنان به نظر بیاید، اما وقتی با رازهای درونی طبیعت یک زن آشنا شدید، ناگهان چیزی که شما را گیج و آشفته می کرد و غیرقابل قبول به نظر می رسید، باارزش می گردد و هر آنچه که جروبحث می پنداشتید، به گفتگویی پر از عشق و محبت تبدیل می شود.
زمانی که این فصل از کتاب را آماده می کردم به دنبال یافتن حقایق ساده ای درباره ی زنان بودم تا با شناخت آن ها به خود و همسران شان کمک کنم تا احساسات و رفتارهای ما را درک کنند. در این جستجو و تحقیق از زنان می پرسیدم: «دوست دارید مرد زندگی شما چه چیزهایی را درباره ی شما به عنوان یک زن بداند؟»
«برای توضیح طبیعت زنانه و نوع تجربه و دریافت تان از زندگی و عشق به همسرتان، به چه چیزهایی احتیاج دارید؟»
در فصل بعد بیشترین تلاش خود را معطوفِ پرداختن به اصول و حقایقی درباره ی این که زنان چه موجوداتی هستند و می خواهند مردان درباره ی عشق به آنان چه چیزهایی بدانند کرده ام. فصول اولیه کتاب به سه ویژگی اصلی پرداخته است که به اعتقاد من برای درک زنان بسیار مهم و حیاتی بوده و منشاء بسیاری از رفتارها و احساسات ما زنان در این سه حقیقت نهفته است:
***
• عشق مهم ترین موضوع در زندگی زناشویی خانم ها است.
• خانم ها مبتکر و خلّاق می باشند.
• زمان برای خانم ها ارزش خاصی دارد.
***
در فصل های چهار، پنج و شش به نیازهای سه گانه ی زنان و پاسخ به سئوال همیشگی مردان می پردازیم: «آیا واقعا راهی برای پایان دادن به گله ها و شِکوه های زنان وجود دارد و می توانم سبب خوشحالی و رضایت او شوم؟ بله وجود دارد. در فصل هفت نیز به هفت باور غلط مردان درباره ی خانم ها و دلیل نادرستی آن ها می پردازم.

نظرات کاربران درباره کتاب رازهايی درباره‌ی زنان

از نظر من مسخره یه سری خزعبلات تا صد صفحه اول فقط میگه ک چرا اصن این کتاب باید بخونیم ، شصت هفتاد صفحه آخرم میگه چرا باید این کتاب میخوندید، اون وسطش هم یه سری چیز عجیب غریب ک اصن سر و تا ندارن و به نتیجه نمیرسه
در 2 هفته پیش توسط