فیدیبو نماینده قانونی انتشارات عقل سرخ و بیش از ۶۰۰ ناشر دیگر برای عرضه کتاب الکترونیک و صوتی است .

کتاب گناه‌شناسی
جلد سوم

نسخه الکترونیک کتاب گناه‌شناسی به همراه هزاران کتاب دیگر از طریق فیدیبو به صورت کاملا قانونی در دسترس است. تنها لازم است اپلیکیشن موبایل و یا نرم افزار ویندوزی رایگان فیدیبو را نصب کنید.

درباره کتاب گناه‌شناسی

قمار یکی از کارهای حرام و گناه می‌باشد که در اسلام به شدّت تحریم شده است. لفظ «قمار» که به معنای شرط بندی است در قرآن نیامده ولی الفاظ هم معنا و مرادف آن آمده است. و اما توضیح لفظ قمار.
قِمار (به کسر قاف) که در زبان فارسی معمولاً به صورت قُمار (به ضم قاف) تلفظ می‌شود، در ادبیات عرب مصدر دوم باب مفاعله است که حکایت از فعلی دو طرفه دارد. درباره این واژه در مجمع البحرین آمده است:
«قمار همان مقامره است و تَقامَروُا یعنی قمار بازی کردند، و همچنین بازی با وسائل مختلف مهیا شده برای قمار مانند شطرنج و نرد و غیره می‌باشد. اصل قمار گروپ گذاشتن برای بازی به یکی از این آلات است و چه بسا به بازی با انگشتر و گردو نیز اطلاق شود.»...

ادامه...
  • ناشر انتشارات عقل سرخ
  • تاریخ نشر
  • زبان فارسی
  • حجم فایل 4.57 مگابایت
  • تعداد صفحات ۶۸۸ صفحه
  • شابک

معرفی رایگان کتاب گناه‌شناسی

شما به آخر نمونه کتاب رسیده‌اید، برای خواندن نسخه کامل، کتاب الکترونیک را خریداری نمایید و سپس با نصب اپلیکیشن فیدیبو آن را مطالعه کنید:



قساوت و سخت دلی

تبیین موضوع

خداوند متعال رحمان و رحیم و مهربان است و مهربانی و نرم خویی را دوست و خشونت و تندی و قساوت و سخت دلی را دوست ندارد، برای همین است همه سوره های قرآن مجید با بسم الله الرحمن الرحیم، یعنی صفت مهربانی و بخشایشگری و رحمانیت خداوند آغاز شده به جز یک سوره که سوره برائت است و سوره خشم و تبرّی از ظالمان و مشرکان و بت پرستان است. یعنی در مجموع، خداوند دوست دارد حدود یک صدم از رفتارش با بندگان خود از باب تادیب و تنبیه و خشم باشد، ولی نود و نه صدم آن را رحمانیت خدا تشکیل می دهد و این نکته بسیاری ظریفی است که متاسفانه آنانی که قرائتی غیر رحمانی از اسلام دارند، بدان توجه نکرده اند.
روی همین است وقتی که در مناسبت هایی، رسول خدا(ص) به خاطر از دست رفتن و مردن برخی از عزیزانش اشک در چشمانش حلقه زد و افراد ناآگاهی مانند سعد وقّاص و عبدالرحمن بن عوف، با تعجب گفتند: یا رسول الله شما هم گریه می کنید؟! و این اشک چیست؟ در جواب فرمود: آن نشانه مهربانی و رحمت خداست که در قلوب بندگانش نهاده است. (۶۹)
خداوند، سخت دلی، درشتی و قساوت را دوست ندارد، تقویت چنان صفتی در وجود آدمی گناه و حرام است، ما نباید خود را قسّی القلب تربیت کنیم و به بار بیاوریم، مخصوصاً به کودکان مان باید مهربانی را بیاموزیم و نه خشونت و قساوت قلب را. به همین دلیل است که برخی از مشاغل که سخت دلی و قساوت را در نظر آدمی عادی جلوه می دهند در اسلام مکروه اعلام شده است، مانند شغل کفن فروشی و قصابی و...
در باره نکوهش قساوت و سخت دلی احادیثی هست که شماری از آن ها را در اینجا می آوریم. شیخ کلینی در اصول کافی، بابی را بدان اختصاص داده است و ما احادیث همان باب را با ترجمه فارسی در این جا نقل می کنیم، تا بتوانیم در پرتو چنین آموزش هایی، مهرورزی واقعی و اسلام رحمانی را در جامعه آموزش بدهیم و حتی الامکان از خشونت و قساوت برحذر باشیم.
اما قبل از ورود به نقل متن احادیث بیان این نکته هم لازم است که در مقابل قلب قسی، قلب سلیم قرار دارد. خداوند در قرآن از دل های قساوت گرفته چنین یاد کرده است:

خَتَمَ اللَّهُ عَلَی قُلُوبِهِمْ وَعَلَی سَمْعِهِمْ وَعَلَی اَبْصَارِهِمْ غِشَاوَهٌ...(۷۰)
خداوند بر قلوب آنان [کافران بی تفاوت در برابر دعوت حق] و بر گوش های شان و برچشمان شان پوشش و پرده ای کشیده است.

ولی در مقابل، از قلوب مومنان خالص که در دلها ی شان جز مهر الهی چیزی وجود ندارد، به عنوان «قلب سلیم» یاد کرده است (الاّ مَن اتی اللهَ بِقَلبٍ سَلیمٍ).(۷۱)
علامه مجلسی درباره قلب و سلامت و قساوت آن کلامی دارد که خلاصه آن چنین است:

«بدن به منزله یک شهر بزرگ است که این شهر دارای یک حصار و دژ استواری است و آن قلب آدمی است. بلکه او از جهتی عالم کوچک و از جهت دیگر عالم بزرگ است و خداوند سلطان قلب است که آن را تدبیر می کند، بلکه قلب، عرش خداوند است که آن را با خرد و فرشتگان خود استوار ساخته و با انوار ملکوتی منوّر گردانیده است و نیروهای ظاهری و باطنی را در اختیارش گذاشته است. این دژ که قلب نام دارد، دارای دشمنان فراوانی هم هست مانند نفس امّاره و شیاطین غدّار و انواع شهوات نفسانی و شبهات شیطانی.

پس هرگاه انسان گرایش بیشتری به عالم ملکوت پیدا کند و قلب خود را مصفّا گرداند از طریق فرمان بری از خدا و تحمّل ریاضات، از شکوک و شبهه ها و کثیفی میل به شهوات آن را پاکسازی کند، قلب نرم گردیده و از حُبّ غیر خدا پاک شده و حب ناب الهی در آن جای می گیرد.
اما هرگاه که شقاوت بر آن مستولی شود و در خواسته ها ی پایان ناپذیر مادّی فرو رود، شیطان بر قلب آدمی مستولی شده و قساوت آن را می پوشاند و فرشتگان از آن دوری می جویند و در محاصره و تصرف شیاطین می افتد و غرق هواپرستی شده و خداوندِ جهان را فراموش می کند و نفس خود را می پرستد. (۷۲)
این است که خداوند در قران فرموده است: «خداوند در درون یک فرد دو قلب قرار نداده است».(۷۳)

قساوت دل از منظر قرآن و احادیث

بحث قساوت قلب در قرآن مجید به صراحت مطرح شده است، از جمله در سه آیه ذیل:

ثُمَّ قَسَتْ قُلُوبُکمْ مِنْ بَعْدِ ذَلِک فَهِی کالْحِجَارَهِ اَوْ اَشَدُّ قَسْوَهً... (۷۴)
پس با این معجز بزرگ باز چنان سخت دل شدید که دل هایتان چون سنگ یا سخت تر از آن شد...
فَبِمَا نَقْضِهِمْ مِیثَاقَهُمْ لَعَنَّاهُمْ وَجَعَلْنَا قُلُوبَهُمْ قَاسِیهً.... (۷۵)
پس چون (بنی اسرائیل) پیمان شکستند آنان را لعنت کردیم و دل هایشان را سخت گردانیدیم که موعظه در آن ها اثر نکرد...
فَلَوْلاَ اِذْ جَاءَهُمْ بَاْسُنَا تَضَرَّعُوا وَلَکنْ قَسَتْ قُلُوبُهُمْ وَزَینَ لَهُمْ الشَّیطَانُ مَا کانُوا یعْمَلُون. (۷۶)
چرا وقتی که بلای ما به آن ها رسید توبه و تضرع و زاری نکردند تا نجات یابند، بدین سبب نکردند که دل های شان را قساوت فرا گرفت و شیطان کردار زشت آن ها را در نظرشان زیبا نمود.
عِدَهٌ مِن اَصحابِنا، عَن احَمدَ بنِ مُحَمَّد، عَن عَمرِ و بن عُثمانَ، عَن عَلِی بنِ عِیسی رَفَعَهُ، قالَ : فیما ناجَی اللهُ عَزَّّ وَ جَلَّ بِهِ مُوسی عَلَیه السّلام: یا مُوسی! لاتُطَوِّل فِی الدُّنیا امَلَک فَیقسُوَ قَلبُک وَ القاسِی القَلبِ مِنّی بَعیدٌ.(۷۷)
علی بن عیسی، حدیثی را به طور مرفوع از یکی از امامان(ع) نقل کرده که فرمود: در آن چه که خداوند با موسی(ع) مناجات کرد این بود که فرمود: ای موسی! در دنیا آرزوی خود را دراز مکن، تا دلت سخت و قسّی نشود که سخت دل از من دور است.
عَلِی بنُ ابراهیمَ، عَن ابیهِ، عَن النَّوفَلِی، عَنِ السَّکونِی، عَن ابی عَبدِ اللهِ عَلَیه السَّلام: لَمَّتانِ: لَمَّهٌ مِنَ الشَّیطانِ وَلَمَّهٌ مِنَ المَلَک، فَلَمَّهُ المَلَک: الرَّقَّهُ وَ الفَهمُ وَلَمَّهُ الشَّیطانِ السَّهوُ وَ القَسوَهُ. (۷۸).
از امام صادق(ع) روایت شده که امیرالمومنین(ع) فرمود: آدم ها راخاطره ای از طرف شیطان در دل افتد و خاطره ای هم از طرف فرشتگان، خاطره فرشته رقّت است و مهربانی و فهم، و خاطره شیطان سهو است و سخت دلی و قساوت.
اسماعیلَ بنِ دبیس عَمَّن ذَکرَهُ عَن ابی عَبدِ الله عَلَیهِ السَّلام قالَ: اذا خَلَق اللهُ العَبدَ فِی اصلِ الخِلقَهِ کافِراً لَم یمُت حَتّی یحَبِّبُ اللهُ الَیهِ الشَّرَّ فَیقرُبَ مِنهُ فابتَلاهُ بِالکبرِ وَ الجَبرِیهِ فَقَسا قَلبُهُ وَ ساءَ خُلقُهُ وَ غَلَظَ وَجهُهُ وَ ظَهَرَ فُحشُهُ وَ قَلَّ حَیاوُهُ وَ کشَفَ اللهُ سِترَهُ وَ رَکبَ المَحارِمَ فَلَم ینزِع عَنها، ثُمَّ رَکبَ مَعاصِی اللهِ وَ ابغَضَ طاعَتَهُ وَ وَثَبَ عَلی الناسِ، لایشبعُ مِنَ الخُصُوماتِ، فَاسالُوا اللهَ العافِیهَ وَ اطلُبوُها منِهُ. (۷۹)
از امام صادق(ع) روایت شده که فرمودند: هرگاه که آفرینش فردی با کفر مقارن باشد، آن فرد نمی میرد تا این که دچار کبر و جباریت شده و قلبش دچار قساوت می گردد، اخلاقش بد می شود، و چهره اش زشت گردد و حیاء او کم شود و مرتکب حرام گردد و او همیشه به مردم بپرد و از ستیزه سیر نشود، پس از خداوند عاقبت بخیری طلب کنید.

باز در حدیث آمده است که شخصی به نام «حمران» به امام محمدباقر(ع) گفت: ما هرگاه نزد شما می آییم دل های مان نرم می شود و نفوس مان آرامش می گیرد و با این حالت از نزد شما خارج می شویم [علّت آن چیست؟]، حضرت فرمودند: این ویژگی دل آدمی است که گاهی سخت می شود و گاهی هم نرم می گردد. (۸۰)

قالَ اَمیرُ المومنینَ(ع): لالُومَ اَشَدُّ مِنَ القسوَهِ. (۸۱)
امیرالمومنین(ع) فرمود: هیچ فرومایگی سخت تر از سنگدلی نباشد.
قالَ اَمیرَ المُومنین(ع): ضادُّوا القَسَوَهَ بِالرّقَهِ. (۸۲)
امیرالمومنین(ع) فرمود: بوسیله رقّت و نرم دلی به دشمنی با سنگدلی برخیزید.
قالَ اَمیرُ المُومنینَ(ع): ما جَفَتِ الدُّمُوعُ اِلاّ لِقَسَوهَ القُلُوبِ، وَ ما قَسَتِ القُلُوبُ، اِلاّ لِکثرَهِ الذُّنوبِ. (۸۳)
امیرالمومنین(ع) فرمود: اشک از دیدگان کسی خشک نمی شود مگر به سبب سنگدلی، و هیچ گاه سنگدلی صورت نمی گیرد مگر به خاطر ارتکاب گناهان بسیار.
عَن عَلِی بنِ اَبیطالِبٍ(ع) اَنَّهُ قالَ: مَن یامُلُ اَن یعیشَ غَداً فَاِنَّهُ یامُلُ اَن یعیشَ اَبَداً، و َ مَن یامُلُ اَن یعیشَ اَبداً یقسوُ قَلبُهُ وَ یرغَبُ فِی الدُّنیاهُ وَ یزهَدُ فِیما الذَّی (عِندَ، او ـ اَمَرَ) رَبُّهُ تَبارَک وَ تَعالی.(۸۴)
امیرالمومنین(ع) فرمود: کسی که آرزوی زیستن فردا دارد آرزومند زندگانی ابدی و همیشگی است، و آن کس که آرزوی زیستن همیشگی کند سنگدلی در وی پدید می آید و رغبت و علاقه به دنیا پیدا می کند و به آن چه (از پیشگاه) خدا می باشد ویا خداوند امر می کند بی میلی نشان دهد.
عَنِ النَّبی(ص) اَنَّهُ قالَ: اَذیبُوا طَعامَکم بِذِکرِ اللهِ وَ الصَّلوهِ، وَ لاتَنامُوا عَلَیها فَتَقسُوا قُلُوبُکم.
وَ عَنهُ(ص) اَنَّهُ قالَ: مَن کثُرَ طَعامُهُ سَقِمَ بَدَنُهُ وَ قَسا قَلبُهُ.(۸۵)
رسول اکرم(ص) فرمود: با ذکر خدا و نماز، غذای خود را خوب کنید، و بر روی غذا یعنی (پس از صرف غذا، بلافاصله نخوابید) که موجب قساوت قلب و سنگدلی شما خواهد شد، و نیز فرمود: کسی که شکمخواره باشد تن او بیمار و سنگدل می گردد.
عَنِ الصّادِقِ(ع) اَنَّهُ قالَ: اِنَّ اللهَ تَبارَک و َتعالی جَعَل الرَّحمَهَ فِی قُلُوبِ رُحَماءِ خَلقِهِ فَاطلُبُوا الحَوائجَ مِنهُم، وَ لاتَطلُبُوها مِنَ القاسِیهِ قُلُوبُهُم فَاِنَّ اللهَ تَبارک وَ تعالی اَحَلَّ غَضَبَهُ بِهِم.(۸۶)
امام صادق(ع) فرمود: همانا خدا رحمت را در در دل بندگان مهربان قرار داده حوائج و نیازهای خود را از آنان بجویید و از مردم سنگدل طلب نکنید که خدا خشم خویش را بر دل آن ها وارد ساخته است.
عَن اَمیرالمُومِنینَ(ع): اَیها النّاسُ اِعلَمُوا اَن کثرَهَ المالِ مَفسَدَهٌ لِلّدینِ مَقساهٌ لِلقُلُوبِ.(۸۷)
امیرالمومنین(ع) فرمود: ای مردم بدانید که مال و دارایی بسیار دین را فاسد و دل ها را سخت می سازد.
قالَ رَسُولُ الله(ص): اَلا اُخبِرکم بِاَبعَدِ کم مِنّی (اِلی اَن قال) اَلحَسُودُ القاسِی القَلبِ اَلبَعیدُ مِن کلِّ خَیرِ.(۸۸)
رسول اکرم(ص) فرمود: آیا به شما خبر ندهم از کسانی که دورترین افراد از من می باشند و... (تا آن جا که فرمود:) شخص حسود سنگدل که از هر خیر و خوبی دور افتاده است.
عَن بَعضِ الائِمَّهِ(ع) اَنَّهُ قالَ: اِیاکم وَ فُضُولَ المَطعَمِ فَاِنَّهُ یسُمُّ القَلبَ بِالقَسَوهِ.(۸۹)
بعضی از ائمّه علیهم السّلام فرموده اند: از پرخوری و شمکبارگی اجتناب کنید که موجب سنگدلی می گردد.
قالَ امَیرُ المُومنینَ(ع): قَسوَهُ القَلبِ من جَفوَهِ العُیونِ، وَ جَفوَهُ العُیونِ مِن کثرَهِ الذُّنُوبِ، وَ کثرَهُ الذُّنوبِ مِن حُبِّ الدُّنیا و حبّ الدّنیا رَاسُ کلِّ خَطیئَهٍ.(۹۰)
امیرالمومنین(ع) فرمود: سنگدلی از خشک بودن چشم، و خشکی چشم از بسیاری گناه، و بسیاری گناه از دنیادوستی و دنیادوستی سرآغاز همه لغزش ها است.

نگاهی به مساله قساوت در نهج البلاغه

سخت دلی و قساوت از موضوعاتی است که امیرالمومنین علی(ع) توجه خاصی به آن نشان داده است که بخشی از آن در نهج البلاغه منعکس است، حضرت گاهی از آن با عنوان «دل مردگی» یاد کرده و آن را پدیده ای معرفی فرموده که منشاء آن دنیاطلبی، غرور و سرسپردگی به گناه است. قساوت، همان طوری که دامنگیر «فرد» می شود گاهی دامنگیر یک «جامعه» نیزمی گردد، و کلاً قساوت از جمله پدیده هایی است که شکستن و از بین بردن آن از جمله فلسفه های بعثت است. اکنون مروری بر مباحث مربوط به قساوت و سخت دلی در نهج البلاغه می کنیم.

۱- زمینه ها و عوامل قساوت

الف- دنیا طلبی

... اَقبلَوُا عَلی جیفَهٍ قَد اِفتَضَحُوا بِاَکَلِها، وَ اصطَلُحوا عَلی حُبِّها. وَ مَن عَشِقَ شَیئاً اعشی بَصَرَهُ، وَ امرَضَ قَلبَهُ؛ فَهوَ یَنظُرُ بِعَینٍ غَیرِ صَحیحَهٍ، وَ یَسمَعُ بِاُذِنٍ غَیرَ سَمیعَهٍ، قَدخَرَقَت الشّهَواتِ عَقلَهُ، وَ اماتَت الدّنیا قَلبَهُ، وَ ولَهَت عَلیها نَفسَهُ؛ فَهُوَ عَبدٌ لَها وَ لِمَن فی یَده شیءٌ مِنها، حَیثُما زالَت زالَ الَیها، وَحیثُما اَقبَلَت اَقبَلَ عَلَیها، لایَنزَجِرُ مِنَ الله بِزاجِر، وَ لایَتّعِظ مِنهُ بِواعِظٍ. وَ هُوَ یَری المَاخوذینَ عَلی الغَّرِهِ- حَیثُ لااقالَه لَهُم وَ لارَجعَه- کَیف نَزَلَ بِهِم ما کانُوا یَجهَلون، وَجاءَهُم مِن فِراقِ الدُّنیا ما کانوا یَامِنُونَ، وَ قّدمُوا مِنَ الاخِرَهِ عَلی ما کانُوا یُوعَدُونَ.(۹۱)
... [برخی مردم] بر لاشه ی مرداری روی آوردند که با خوردن آن کارشان به رسوایی کشید، و همگان بر دوستی آن همداستان شدند. آری. هرآن کس که به چیزی عشق ورزد، آن عشق، چشم او را کور و قلبش را بیمار می کند. چنین فردی با چشم ناسالم می نگرد و با گوش ناشنوا می شنود، زیرا که بی گمان، شهوت ها پرده ی خردش را دریده اند و دنیا قلبش را میرانده است و او را با تمام وجود شیفته ی خود ساخته است. چنین است که او برده ی دنیا ودنیاداران می شود، همسو با سایه ی دنیا به هر سو می گردد، و به­هرجا روی می آورد؛ بی­آن که تحت تاثیر نهیب­های حق از ادامه این راه خودداری کند، یا پذیرای پندی ازپندهای الهی باشد. این در حالی است که به چشم، گرفتاران دام غرور را می بینند که چه سان- در تنگنا و بن بستی که هیچ راه پس وپیشی برایشان نیست – مرگی که نسبت به آن گرفتار جهل بودند، برآنان فرود می آید، وجدایی دنیا از همان نقطه ای که از آن احساس امنیت داشتند، به آنان رو می کند و بر آخرت به همان سان که قبلاً تهدید شده بودند، وارد می شوند.

ب- گناه

ای بُنَیَّ انّی لَمّا رَایتُنی قَد بَلغتُ سِنّاَ، وَ رَایتُنی ازداد وَهناً، بادَرتُ بِوَصیّتی اِلَیکَ، وَ اورَدتُ خِصالاً مِنها قَبلَ ان یُعجِّل بی اَجَلی دونَ ان اَفضی الیکَ بِما فی نَفسی. او ان اَنقُصَ فی رَایی کَما نَقَصَت فی جِسمی، او یَسبِقُنی الیکَ بَعضُ غَلَباتِ الهَوی، وَ فِتَنِ الدّنیا، فَتَکُوُن کَالصَّعبِ النَّفُور. وَ انّما قَلبِ الحَدَثِ کالارضِ الخالِیَهِ، ما اُلقِیَ فیها مِن شَیءٍ قَبلَتهُ. فَبادَرتُکَ بِالاَدَبِ قَبلَ اَن یَقسوَ قَلبٍ، وَ یَشتَغِلُ لُبّکَ... (۹۲)
[خطاب به فرزندش امام حسن فرمود]: ای فرزند عزیزم، از آنجا که عمر بلندی را پس پشت نهاده ام و ناتوانی روزافزونی در خویش احساس می کنم در القای این نکات به تو پیشدستی می کنم و پیش از آن که اجل- وقتی که هنوز رازهای درونیم را به تو منتقل نکرده ام- به سویم بشتابد، ارزشهای فرهنگی سرنوشت سازی را در وصیت خویش می آورم. مبادا کاستی به گونه ای که در اندامهایم راه می یابد، در اندیشه ام نیزنفوذ کند یا پاره ای از هوس ها و فتنه های دنیا از من سبقت گیرند درنتیجه تو چون اشتران چموش، پندناپذیر شوی. آری، واقعیت جز این نیست که قلب نوجوانان چونان سرزمینی بکر است که هر بذری را که در آن افشانده شود، پذیرا است. پس پیش از آن که قلبت به قساوت گراید، یا اندیشه ات به مسایل گوناگون مشغول شود، در آموزشت شتاب کردم...

۲- قساوت و تحجر، مرز انسان و چهارپایان

ولاتَکونَنَّ مِمَّن لاتَنفَعُهُ العِظَهُ الاّ اذا بالغَت فی ایلامِهِ. فَانَّ العاقِلَ یَتَّعِظُ بِالادَبٍ، َوالبَهائِمُ لاتَتِّعظُ الاّ بِالضَّربِ.(۹۳)
مباد که از کسانی باشی که تا بسیار سرزنش نشود، پند سودش ندهد، زیرا که عاقل با ادب آموزی پند می پذیرد، اما چهارپایان جز با چوب و زخمه پندپذیر نیستند.

۳- درمان قساوت

انّ اللهَ سُبحانَهُ وَ تَعالی جَعَلَ الذّکرَ جَلاءً لِلقُلوُبِ، تَسمَعُ بِه بَعدَ الوَقرَهِ، وَتَبصِرُ بِهِ بَعد العَشوَهِ، وَ تُنقادُ بِهِ بَعدَ المُعانَدهِ.(۹۴)
خداوند سبحان و متعال یاد خود را مایه ی جلای قلبها قرار داد تا به یمن آن، شنوایی جایگزین کری، بینش جایگزین کوری و انعطاف و حق پذیری جایگزین کین توزی شود.

۴- قساوت منشاء محرومیت معنوی

اَوَلَستُم ابناءُ القومُ وَ الاباءَ وَ اخوانِهُم وَ الاقرِباء؟ تَحتَذُون اَمثَلَتُهم، وَ تَرکِبُونَ قَدّهُم، وَ تَطَوونَ جادَّتهم؟ فَالقُلوبُ قاسِیَهٌ عَن حَظِّها، لاهِیَهٌ عَن رُشدِها، سالِکَهٌ فی غَیرِ مِضمارِها، کَاَنَّ المَعنی سِواها، وَ کَاَنَّ الرُّشدَ فی احرازِ دُنیاها.(۹۵)
آیا نه این که شما فرزندان، پدران، برادران و نزدیکان همین قوم اید؟ ودر حرکت خویش از آنان الگو می گیرید و بر راه آنان سواراید و برجاده ای که آنان کوبیده اند، می رانید؟ افسوس که قلبها، با قساوت از بهره های به سزا محروم اند؛ و به جای رشد به پوچی گراییده اند؛ و در میدانی می تازند که فراخورشان نیست. گویی که مخاطب آن رهنمودها نیستند، و رشد خویش را درفراچنگ آوردن دنیا، محدود می دانند.

۵- شکستن قساوت جزء فلسفه بعثت

مُتّتبّعٌ بِدَواِئِه مَوضِعَ الغَفَلهِ، وَ مَواطِن الحَیرهِ، لَم یَستَضیئُوا بِاَضواءِ الحِکمَهِ، وَ لَم یَقدِحُوا بِزنادِ العُلوُم الثّاقِبَهِ، فَهُم فی ذلِکَ کَالاَنعامِ السّائِمَهِ، وَالصُّخُورا القاسِیَهِ.(۹۶)
با داروهای کارآمدش، جایگاه های از خودبیگانگی و پایگاههای سردرگمی را جست وجوگر است که مردمش از پرتو هر حکمت محروم اند و از درخش چخماق هر دانش بی نصیب، پس چهارپایان چراگاهان وسنگهای سخت کوهساران را ماننده اند.

۶- نکوهش قساوت کارگزاران حکومتی

امّا بَعد، فَانّ دَهاقینُ اَهلَ بَلَدِکَ شَکَوا مِنکَ غِلظَهً وَ قَسوَهً، وَاِحتِقاراً وَ جَفوَهً، وَ نَظَرتُ فَلَم اَرهُم اهلا لاَن یَدنُوا لِشرکِهِم وَ لا اَن یَقصُوا وَ یَجفُوا لِعَهدِهِم؛ فَالبِس لَهُم جَلباباَ مِن اللّینِ تَشُوبُهُ بِطَرَفِ مِنَ الشِّدَّهِ، وَداوِل لَهُم بَینَ القَسوَهِ وَ الرّافَهِ، وَ امزِج لَهُم بَینِ التّقریِبِ وَ الادناءِ، وَ الابعادَ وَالاقصاءِ، ان شاءَ الله.(۹۷)
اما بعد، دهقانان [خرده مالکان زرتشتی و ایرانی الاصل در قدیم] منطقه ات از خشونت و سختی و بی اعتنایی و بی مهریت شکایت کرده اند؛ در رسیدگی به این ناروایی، نه اینان را شایسته نزدیکی می بینم که چون مشرک اند؛ و نه سزاوار راندن و بی مهری، که به هرحال با ما هم پیمان اند؛ پس – به خواست خدا- نرمش و سختی را تار و پود سیاست خویش با آنان ساز؛ و در روابطت با آن ها میانگینی از خشونت و مهر را برگزین، و نزدیکی و فراخوانی و فاصله گرفتن و دوری را درهم بیامیز.

حکیم سنائی در تفسیر آیه شریفه وَ ما جَعَلَ اللهُ لِرَجُلٍ مِن قَلبین فی جَوفه، چنین سروده است که با تعمق در آن معنای سلامت قلب و قساوت قلب را خوب خواهیم فهمید:

دل آن کس که گشت بر تن شاه
بود آسوده ملک از او و سپاه

بد بود تن چه دل تباه بود
ظلم لشکر ز ضعف شاه بود

این چنین پرخلل دلی که تر است
دل تحقیق را به حِل کردی

پاره ای گوشت نام دل کردی
دد و دیوند با تو زین دل راست

این که دل نام کرده ای به مجاز
رو به پیش سگان کوی انداز

از تن و نفس و عقل و جان بگذر
در ره او دلی به دست آور

آن چنان دل که وقت پیچا پیچ
اندر او جز خدا نیابی هیچ

دل یکی منظری است ربّانی
خانه دیو را چه دل خوانی!

از در نفس تا به کعبه دل
عاشقان را هزار و یک منزل.(۹۸)

قُصّاصی و افسانه سرایی

مفهوم قُصّاص

قُصّاص از کلمه «قصه» گرفته شده است و معنای ظاهری و ساده آن یعنی «قصه گو». در گذشته قصّاص گروه و قشر اجتماعی پرتحرّکی بودند که در زمان خلافت و سلطنت معاویه پسر ابوسفیان در جهان اسلام رشد کردند و همه جا پراکنده شدند، هرچند که پیش از آن نیز کم و بیش وجود داشتند. کار قُصّاص این بود که با جعل قصّه و افسانه هایی که شکل و قالب روایت به آن می دادند و معمولاً آن را به رسول خدا(ص) منتهی می کردند، سخنان غیر معقول و بسیار شگفت آوری می گفتند و بدین طریق مردم ساده لوح را در معابر و میادین شهرها و مساجد سرگرم می کردند و از آنان پول می گرفتند.
معاویه، برای اولین بار قُصّاص را به صورت سازمان یافته به خدمت گرفت و از آنان برای جعل فضایل برای خود و اجدادش و جعل روایات نکوهشگرانه برای امیرالمومنین و اهل بیت پیامبر استفاده می کرد.
برخی از آنان به بازگویی افسانه های قدیمی عرب و ملل دیگر نیز می پرداختند. خلاصه این که کار آنان تحمیق مردم و دور ساختن شان از حقیقت از رهگذر قصّه گویی های من درآری و هدف دار بود، بعد از مرگ معاویه نیز این قشر در شهرهای بزرگ مانند دمشق و کوفه و بعدها بغداد حضور داشتند هرچند که دیگر حکومت اموی به طور مستقیم از آنان حمایت نمی کرد ولی آنان برای جولان دادن در شهرها و اضلال افکار عمومی آزاد بودند و حتی در زمان بنی عباس نیز همچنان به فعّالیت خود در مساجد و معابر مشغول بودند و اخبار خنده دار و شگفت آوری از رفتار آنان در تاریخ ثبت و ضبط شده است.
چنان که در بحارالانوار آمده است شاید، خلیفه معتضد عباسی نخستین کسی باشد که از فعالیت رسمی قصاص و نشستن آنان در معابر جلوگیری می کرد.(۹۹)
در سفینه البحارآمده است:
«قاصّ ــ که جمع آن می شود قُصّاص ــ راوی قصّه ها را می گویند و مراد از آن راوی قصّه های دروغ است و ظاهر سخن اکثر علمای شیعه تحریم گوش دادن به این قصه پردازی ها است و این آیه قرآن نیز بر این مساله دلالت دارد که می فرماید: سَمّاعون لِلکذبِ».(۱۰۰)
یعنی گوش دهندگان به دروغ. و ممکن است مراد از قُصّاص در احادیث شیعه وعاظ اهل سنّت و محدّثان آنان باشد که مانند قصّاص و با استناد به اخبار جعلی سخن می گفتند.» (۱۰۱)
نکته ظریف این­است که ممکن­است برخی ها تصورکنند، هنر موسوم به «رمان نویسی» و «قصّه نویسی» در زمان ما از مصادیق قصّاصی و افسانه سرایی حرام است، ولی در حقیقت چنین نیست، کتاب هایی مانند کلیله و دمنه و مشابه آن در جهان اسلام که در قالب قصّه ها و افسانه های جعلی و رمان گونه از زبان حیوانات است از دیرزمان مورد قبول علما و فقهای شیعه بوده است، چون این ها اهداف تربیتی را دنبال می کنند و سخنان حق و حکمت آمیز در درون آن ها گنجانده شده است و با قصّه های جعلی هدفدار قُصّاص تفاوت دارد، اگر به دنبال پیداکردن نمونه مشابه داستان های جعلی قُصّاص صدر اسلام در این زمان باشیم شاید بتوان کتاب پر از جعل و دروغ و هذیان گونه «آیات شیطانی» سلمان رشدی مرتّد را مثال زد که سنخ کار او در قالب داستان و رمان از نسخ کار قصّاص عصر معاویه و بنی عباس است، منتهی با ادبیاتی وقیحانه تر و کثیف تر. در هر صورت قُصّاصی از افعال حرام است و گوش سپردن به آن نیز حرام و گناه است.
اکنون چند حدیث و اخبار تاریخی درباره قصّاص را درج می کنیم تا به روشن شدن بیشتر مفهوم و حرمت آن کمک کنند.

اخبار و روایات مربوط به قُصّاص

ذُکرَ القُصّاصونَ عِندَ الصّادق(ع) فقال: لَعَنَهُمُ اللهُ یشنَعونَ عَلَینا. وَ سُئلَ الصادق(ع) عَنِ القُصاِ ایحِلُّ الاستماعُ لَهُم؟ فقال: لا
در کتاب عقاید شیخ صدوق آمده است که در نزد امام صادق(ع) یادی از قُصّاص شد، آن حضرت فرمودند: لعنت خدا بر آنان باد در نکوهش و تشنیع ما اهل بیت پیامبر سخن می گویند و گوش سپردن به حرف های آنان جایز نیست.(۱۰۲)
عَن ابی عبدِ الله(ع) قالَ: انَْ امیرالمومنین(ع) رَای قاصّاً فی المَسجِدِ فَضَرَبَهُ وَ طَرَدَه.(۱۰۳)
از امام صادق(ع) نقل شده که امیرالمومنین(ع) روزی قُصّاصی را در مسجد دید، او را زد و از مسجد بیرون کرد.

چند نمونه از افعال و اخبار قُصّاص

جعفربن محمد طالبی می گوید روزی احمدبن حنبل و یحیی بن معین (دو تن از علمای بزرگ اهل سنّت) در مسجد اصافه نماز خواندند. بعد از نماز آنان یکی از قُصّاص ها بلند شد و این گونه آغاز به سخن کرد:

از احمدبن حنبل و یحیی بن معین شنیدم گفتند که از عبدالرازق شنیده اند، او هم از معمر از قتاده از انس روایت کرده اند که پیامبر خدا فرمود: هرکس که لاالهَ الاّ الله بگوید از هر کلمه آن پرنده ای آفریده می شود که منقار (نوک) آن از طلا و پرهایش از مرجان باشد. و... او همچنان با این سیاق سخن می گفت تا آن که معادل تقریبی بیست ورقه مطلب برای مردم بیان کرد که همه از همین سنخ بودند.
آن گاه احمدبن حنبل و یحیی بن معین به همدیگر با تعجب نگاه می کردند و از هم می پرسیدند که آیا تو این روایت را نقل کرده ای؟! و هر دو جواب دادند من تا این لحظه از چنین حدیثی چیزی نشنیده ام. تا آن که قصّه گو از سخن باز ایستاد و یحیی به او اشاره کرد که بیا نزد من، قَصه گو به پندار این که می خواهد او را تشویق کند و هدیه ای به او بدهد، رفت نزد آنان.
یحیی گفت: این حدیث را از چه کسی شنیده ای؟ قصه گو پاسخ از احمد بن حنبل و یحیی بن معین! یحیی گفت: من یحیی بن معین هستم و ایشان هم احمدبن حنبل هستند ما هیچ کدام مان از چنین حدیثی از رسول خدا(ص) خبر نداریم، پس معلوم می شود توبه دیگران هم دروغ می بندی؟! آن گاه قصّه گو با تعجب گفت: شنیده بودم که یحیی بن معین مرد احمقی است ولی تا این لحظه آن را درست نمی دانستم!
یحیی پرسید: اکنون از کجا فهمیدی که من احمق هستم؟
مرد قصه گو گفت: از این جا که انگار گمان برده اید جز شما دو تن دیگر هیچ یحیی بن معین و احمد بن حنبلی در جهان وجود ندارد! من خود تاکنون از هفده تن احمدبن حنبل حدیث شنیده و نوشته ام که غیر از این احمدبن حنبل هستند!
ابن حنبل دستش را با تاسف به پیشانی و صورت خود کوبید و گفت رها کن، برود و آن مرد قُصاصی در حالی که آن دو را مسخره می کرد از آن جا دور شد.(۱۰۴)
مشابه همین داستان در مورد یک قصه گوی کاذب و «هرم ابن حیان محدّث» نیز رخ داده است.
باز در کتب تاریخ آورده اند که در شهر «رقّه» قصه گویی بود که ابوعقیل نام داشت. او اخبار زیادی از بنی اسرائیل نقل می کرد که معلوم بود اکثر آن ها دروغ است. روی این اصل روزی حجّاج بن حنتمه ــ یکی از بزرگان شهر ــ از او پرسید: ابو عقیل، نام گاو بنی اسرائیل که داستانش در قرآن، سوره بقره آمده است چه بود؟ قصّه گو بدون تامل پاسخ داد: حنتمه! [یعنی نام پدر حجاج را برد].
یکی از فرزندان ابوموسی اشعری که در آن مجلس بود، از او پرسید: این مطلب را در کدام کتاب دیده ای؟
سریعاً پاسخ داد: در کتاب عمروبن عاص! [که طرف مقابل ابوموسی اشعری در ماجرای حکمّیت در جنگ صفّین بود]. (۱۰۵)

قطع رحم و بریدن از خویشاوندان

مفهوم قطع رحم

در دین اسلام بر مساله حفظ و تقویت بنیاهای کانون خانواده و خویشاوندان دور و نزدیک اهمیت فراوان داده شده است، و آن را یکی از پایه ها و ارکان استواری و انسجام جامعه مسلمین معرفی کرده اند. مراوده و پیوند با همه خویشاوندان دور و نزدیک را اصطلاحاً «صله رحم» می نامند، انجام ندادن آن میشود «قطع رحم» که جزء گناهان است.
دین اسلام با تصویب قانونی به نام «دِیه عاقله» همه خویشاوندان و اعضای فامیل را موظف ساخته است که در موارد قتل خطائی که توسط یکی از اعضای فامیل و ناتوانی مالی او در پرداخت دیه مقتول، همه آنان جمع شوند و آن دیه را بپردازند و این همان چیزی است که «دیه بر عاقله» نامیده می شود.
روی همین اصل است که در پیشگاه حق سبحانه و تعالی بریدن از خویشاوندان یا «قطع رحم» یکی از زشت ترین گناهان است. در زشتی این گناه همین بس که رسول مکرّم اسلام (ص) فرموده: قاطع رحم روی بهشت نخواهد دید.(۱۰۶)
قطع رحم آن چنان مورد نفرت خدا وند متعال است که در قرآن مجید فرموده است:

وَالَّذِینَ ینقُضُونَ عَهْدَ اللَّهِ مِنْ بَعْدِ مِیثَاقِهِ وَیقْطَعُونَ مَا اَمَرَ اللَّهُ بِهِ اَنْ یوصَلَ وَیفْسِدُونَ فِی الاَرْضِ اُوْلَئِک لَهُمُ اللَّعْنَهُ وَلَهُمْ سُوُ الدَّارِ.(۱۰۷)
و آنان که پس از پیمان بستن با خدا و رسول به شکستن عهد برمی خیزند، و هر آن چه خدا امر به پیوند آن کرده (هم چون صله رحم و رعایت حقّ اهل بیت) می گسلند و در زمین فتنه و فساد می نمایند بر آنان است لعنت خدا و برای ایشان است جهنّم و عذاب.

در سوره دیگر هم خداوند قاطع رحم را زیانکار معرفی فرموده است:

الَّذِینَ ینقُضُونَ عَهْدَ اللَّهِ مِنْ بَعْدِ مِیثَاقِهِ وَیقْطَعُونَ مَا اَمَرَ اللَّهُ بِهِ اَنْ یوصَلَ وَیفْسِدُونَ فِی الاَرْضِ اُوْلَئِک هُمْ الْخَاسِرُونَ. (۱۰۸)
کسانی که پس از پیمان بستن به عهد شکنی برمی خیزند و رشته ای را که آنان را امر به پیوند آن کرده می گسلند و در زمین فساد می کنند، به حقیقت که از زیانکاران جهانند.

از مفاد آیات مذکور و روایات وارده، در زمینه «قطع رحم» ارزش و اهمیت «صله ی رحم» نیز روشن می شود چه این که حرمت قطع رحم آن است که «صله رحم» امر خداپسند و مورد عنایت حضرت حقّ سبحانه و تعالی قرار دارد. براساس همین اندیشه است که رسول الله (ص) در روایتی فرموده:

اوصِی الشَّاهدَ مِنْ اُمَّتی وَ الغائِبَ مِنْهُم وَ مَنْ فی اصلابِ الرَّجالِ وَ ارْحامِ النسَّاءِ اِلی یومِ القِیامَهِ اَنْ یصِلَ الرَّحِمَ وَ اِنْ کانَتْ مَسیرَهَ سَنَهٍ فَاِنَّ ذلِک مِنَ الدّین.(۱۰۹)
به حاضران و غائبان از امتّم و کسانی که در صلب مردان و زنانند تا روز قیامت، وصیت می کنم که صله ی رحم نمایند اگرچه این امر متوقف بر مسافرت و طی یک سال راه باشد چون صله ی رحم جزء دین است.

اکنون که حرمت «قطع رحم» مشخص شد و اهمیت «صله رحم» آشکار گردید ببینیم در فرهنگ اسلام به چه شخصی «رحم» گفته می شود و «ارحام» چه کسانی هستند.
قطع رابطه هر شخص با پدر و مادر خود از مصادیق روشن «قطع رحم» است. قطع ارتباط با ارحام و بستگان نزدیک نیز (همانند برادر، خواهر، عمّه، خاله، دایی) مصداق قطع رحم می باشند. در برخی از روایات خویشاوندان سببی هم در حکم ارحام نسبی ذکر شده اند پس انسان موظّف است ارتباط خود را با ارحام سببی نیز قطع نکند. قرآن کریم نسبت به زن و شوهر نیز که محور خانواده هستند امر به وصل کرده و فرموده «و عاشِرُوهُنَّ بِالمَعرُوف» پس کسی که در خانه با همسر خود رفتار متعارف نداشته باشد قطع رحم کرده است(۱۱۰).
برخی از مفسّرین موارد دیگری را نیز جزء قطع ارحام محسوب نموده اند و به طور اختصار ذیلاً آورده می شود:
۱ـ قطع ارتباط با برادران دینی
۲ـ قطع ارتباط با امّت اسلامی
۳ـ قطع ارتباط با امام مسلمین(۱۱۱)
اگر سخن برخی از مفسّرین در خصوص ارحام سه گاه اخیر را نادیده بگیریم [هر چند حقّ آن است که آنان نیز رحم محسوب می شوند] ارحام نسبی همانند پدر، مادر، برادر، خواهر، دایی، عمّه، خاله و فرزندان آنان مصداق روشن ارحام هستند و طبق فرهنگ معصومین قطع رابطه با آنان «گناه» و مستوجب مجازات اخروی و پی آمدهای دنیایی است.
البتّه صله رحم تنها این نیست که انسان به خانه آنان برود و یادی از آنان داشته باشد بلکه مصداق کامل آن این است که قبل از دیگران در حدّ امکان نیاز آنان را برطرف نماید و اگر کاری از او ساخته نیست حداقل آزاری به آنان نداشته باشد. بزنطی از امام رضا (ع) حدیث کرده که امام صادق (ع) فرمود:

صِلْ رَحِمَک وَلَوْ بِشَرْبَهٍ مِنْ ماءٍ وَاَفْضَلُ ما یوصَلُ بِهِ الرَّحِمُ کفُّ الاذَی.
صله رحم کن اگرچه به یک دم آب خوردن باشد و برترین صله رحم بازداشتن آسیب و آزار است.(۱۱۲)

متاسفانه امروزه در جامعه اسلامی ما قطع رحم آن چنان اوج گرفته که حتّی خواهرها و برادرها، پدرها و مادرها نیز از آن بی نصیب نشده اند. چه بسا برادرها و خواهرهایی که اکثراً به خاطر مادیات چشم و هم چشمی ها، توقّعات بی جا سال ها با یکدیگر سر ستیز دارند، چه تعداد از فرزندانی که پدر و مادرشان را به خاطر دنیا می آزارند و چه بسا ارحامی که دائماً درصدد آزار و اذیت لسانی و... ارحام خود هستند، در نتیجه کار به جایی کشیده که شاعری سرود:

مگو قوم و مگو خویش و مگو یار
بگو کژدم، بگو عقرب، بگو مار

دیگری هم به عربی شبیه مفاد شعر بالا گفته:

اقارِبُ کالعَقَارِبُ فِی اذَاهَا
فَلا تَفْخَرْ بِعَمّ او بِخَالٍ

فَکمْ عَمٍّ یکونُ الغَمُّ مِنْه
وَ کمْ خَالٍ مِنْ الخَیراتٍ خَالٍ.

اقارب و خویشاوندان در آزار رساندن مانند عقرب و کژدم هستند، پس به عمو و به دایی ات مناز، چه عموهایی که مایه غمند و چه خال ها و دایی هایی که خالی از خیرند.

شخص سوّمی هم تمام شکست ها را پای خویشان نوشته است:

شیشه نزدیک تر از سنگ ندارد خویشی
هرشکستی که به هرکس برسدازخویش است

آیا بهتر و شایسته نیست با استعانت از فرهنگ ناب محمدی به جای این قبیل مطالب، مطالبی محبت آمیز و دوستی آور بگوییم و به جای دشمنی و ستیز تخم محبّت بکاریم و همگی سر سفره محبّت از مزایای دنیایی و آخرتی آن بهره مند شویم:

از محبّت تلخ ها شیرین شود
وز محبّت مِسّها زرّین شود

از محبّت دُردها صافی شود
وز محبّت دردها شافی شود

از محبّت خارها گل می شود
وز محبّت سرکه ها مُل می شود

از محبّت دار تختی می شود
وز محبّت بار بختی می شود

از محبّت سجن گلشن می شود
بی محبّت روضه گلخن می شود

از محبّت نار نوری می شود
وز محبّت دیو حوری می شود

از محبّت سنگ روغن می شود
بی محبّت موم آهن می شود

از محبّت حزن شادی می شود
وز محبّت غول هادی می شود

از محبّت نیش نوشی می شود
وز محبّت شیر موشی می شود

از محبّت سُقم صحّت می شود
وز محبّت قهر رحمت می شود

از محبّت مرده زنده می شود
وز محبّت شاه بنده می شود.(۱۱۳)

حال که با مفهوم «قطع رحم» و «صله رحم» آشنا شدیم ببینیم برکات دنیایی «صله رحم» چیست و پی آمدهای ناگوار «قطع رحم» در چه اموری است:

الف - قطع رحم و پیامدهای آن

۱ـ کوری، کری، سلب ارزش ها

برای ملاحظه آیات مربوط به این موضوع به سوره محمد مراجعه شود. (۱۱۴)

۲ـ ایجاد فقر

سعید بن عَلاقه می گوید از امیرالمومنین علی (ع) شنیدم که فرمود:

... وَ قَطِیعَهُ الرَّحِمِ تُورِثُ الفَقْر(۱۱۵)
قطع رحم موجب فقر و تهیدستی است.

۳ـ جوان مرگ شدن

امام صادق (ع) فرموده است:

الذُّنُوبُ الّتی... تُعَجَّلُ الفَناء قَطِیعَهُ الرَّحِمِ(۱۱۶)
«گناهانی که موجب فنا و نابودی می گردد قطع رحم است»

۴ـ مشاهده ی وبال و مجازات دنیایی

امام باقر (ع) فرموده است:

ثَلاثُ خِصالٍ لایمُوتُ صاحِبُهُنَّ اَبَداً حَتّی یری وَبالَهُنَّ: اَلْبَغْی وَ قَطِیعَهُ الرَّحِمِ. وَالْیمِینُ الْکاذِبَهُ یبارِزُ اللهَ بِها. وَ اِنَّ اَعْجَلَ الطَّاعَهِ ثَواباً لَصِلَهُ الرَّحِمِ، وَ اِنَّ الْقَوْمَ لَیکونُونَ فُجّاراً فَیتَوَاصَلُونَ فَتَنْمِی اَمْوالُهُمْ وَیثْرُونَ. وَ اِنَّ الْیمِینَ الْکاذِبَهَ وَ قَطِیعَهَ الرَّحِمِ لَیذَرانِ الدَّیارَ بِلاقِعَ مِنْ اَهْلِها.(۱۱۷)
سه خصلت است که دارنده آن ها نمی میرد تا وبال آن ها را در دنیا ببیند: ستمکاری، و قطع رحم، و قسم دروغ که نبرد با خدا است، راستی که سریع ترین پاداش اطاعت ثواب صله رحم است، و به راستی که گروهی بدکارند و با هم مهربانی و صله رحم می کنند و اموال شان فراوان می گردد و ثروتمند می شوند و مسلماً قسم دروغ و قطع رحم خاندان ها را ویران و تهی از اهلش می سازند.

۴ـ زایل شدن نعمت ها

امیرالمومنین علی (ع) فرموده است:

قَطِیعَهُ الرَّحِمِ تُزیلُ النِعَمَ.(۱۱۸)
بریدن از خویشاوندان نعمت ها را زایل و نابود می کند.

۵ـ نزول بلاها

امیرالمومنین علی (ع) فرموده است:

قَطِیعَهُ الرَّحِمِ تَجْلِبُ النِقَمَ.(۱۱۹)
بریدن از خویشاوندی موجب جلب انتقام می شود.

۶ـ مرگ و نابودی

حذیفه بن منصور می گوید امام صادق (ع) فرموده اند:

اِتَّقُوا الْحالِقَهَ فَاِنَّها تُمِیتُ الّرِجالَ قُلْتُ وَ مَا الْحَالِقَهُ؟ قالَ: قَطِیعَهُ الرَّحِمِ.
از حالقه بترسید که آن موجب هلاک مردان است. عرض کردم: حالقه چیست؟ فرمود: بریدن از خویشاوندان.(۱۲۰)

۷ـ ویرانی خانه ها و انقطاع نسل

امام صادق (ع) می فرماید رسول الله (ص) فرموده است:

صِلَهُ الرَّحِمِ تَزِیدُ فی الْعُمْرِ وَ صَدَقَهُ السَّرِ تُطْفِیءُ غَضَبَ الرَّبِ وَ اِنَّ قَطِیعَهَ الرَّحِمِ وَالْیمِینَ الْکاذِبَهَ لَتَذَرَاِن الدِیارَ بَلاقِعَ مِنْ اَهْلِها وَ یثَقلانِ الرَّحِمَ وَ اِنَّ فی تَثَقُّلِ الرَّحِمِ اِنْقِطاعُ النَّسْلِ.(۱۲۱)
پیوستن به خویشاوند بر عمر فزونی می دهد، و صدقه پنهانی خشم خداوند را فرو می نشاند. و بریدن از خویشاوند، و سوگند دروغ خانه ها را از کسانش تهی و ویران می کند و رحم را سنگین می نماید و در سنگین شدن رَحِم بریده شدن نسل است.

۸ـ تسلط اشرار بر اموال

امام باقر (عفرموده است:

اِذا قُطِعَتِ الاَرحامُ جُعِلَتِ الاَمْوالُ فی اَیدی الاَشرارِ.(۱۲۲)
چون خویشاوندی بریده شود مال ها به دست بدان و بدکاران خواهد افتاد.

۹ـ بی یار و یاور شدن

امیرالمومنین علی (ع) فرموده است:

لَیسَ لِقاطِعِ رَحِمٍ قَرِیبٌ.(۱۲۳)
برای هیچ یک از قطع کننده ی رحم و خویشاوندی یار و همدستی نیست.

۱۰ـ پس رفت و عدم رشد

امیرالمومنین علی (ع) فرموده:

لَیسَ مَعَ قَطِیعَهِ الرَّحِمِ نَمآءٌ.(۱۲۴)
با بریدن خویشان افزایشی در عمر و مال نباشد.

۱۱ـ سلب ایمان

امیرالمومنین علی (ع) فرموده است:

ما اَمِنَ بِاللهِ مَنْ قَطَعَ رَحِمَهُ.(۱۲۵)
هر کس از خویشان خود ببرد وصله رَحم بجا نیاورد به خدا ایمان ندارد.

۱۲ـ محرومیت از بهشت

رسول الله (ص) فرموده است:

لایدْخُلُ الجَنَّهَ قاطِعُ رَحِم(۱۲۶)
آن که پیوند خویشاوندی را قطع کند وارد بهشت نمی گردد.

۱۳ـ سلب عنایت الهی در قیامت

رسول الله (ص) فرموده است:

اِثْنانِ لاینْظُرُ اللهُ اِلَیهِمْ یوْمَ الْقِیامَهِ: قاطِعُ الرَّحِمِ، وَ جارُ السُّوِ. (۱۲۷)
خدا در روز قیامت به دو گروه نظر لطف ندارد: قاطع رحم، و همسایه ی بد.

۱۴ـ محرومیت از پاداش اخروی

رسول الله (ص) فرموده است:

مِنْ اَعْظَمِ الناسِ اَجْراً مِمَّنْ سَعی فی حاجَهِ اَهْلِهِ وَ مَنْ ضَیعَ اَهْلَهُ وَ قَطَعَ رَحِمَهُ حَرَّمَهُ اللهُ حُسْنَ الْجَزاءِ یوْمَ یجْزِی الْمُحسِنِینَ وَ ضَیعَهُ(۱۲۸).
اجر و پاداش آن کسی بزرگ تر است که در رفع نیاز کسان خود بکوشد و هر که کسان خود را ضایع بگذارد و پیوند خویشاوندی را قطع کند خدایش از پاداش خوب محروم سازد و ضایعش گذارد در روزی که به نیکوکاران پاداش نیک می دهد.

ب - آثار صله رحم

۱ـ طولانی شدن عمر

امام صادق (ع) به نقل از رسول الله فرموده است:

صِلَهُ الرَّحِمِ تَزِیدُ فی الْعُمْرِ وَ صَدَقَهُ السّرِ تُطْفِیءُ غَضَبَ الرَّبِ. (۱۲۹)
صله رحم در عمر زیادی و فزونی می بخشد، و صدقه نهانی خشم پروردگار را فرو می نشاند.

در روایت دیگر رسول الله (ص) فرموده:

مَنْ سَرَّهُ اَنْ یمُدَّاللهُ فِی عُمْرِهِ وَیبْسُطَ فی­رِزْقِهِ فَلْیصِلْ رَحِمَهُ فَاِنَّ الرَّحِمَ لَها لِسانٌ یوْمَ الْقِیامَهِ ذَلِقٌ یقُولُ: یارَبِّ صِلْ مَنْ وَصَلَنِی وَاَقْطَعْ مَنْ قَطَعِنی.(۱۳۰)
آن که خوشحال می گردد که خدای تعالی عمرش را طولانی فرماید و روزی او را گشاده سازد. پس صله رحم کند زیرا رحم در روز قیامت با زبان گویا می گوید: پروردگارا هر که با من به پیوست تو نیز رحمت خود را به او پیوند بده و رحمت و لطف خویش را قطع فرما از کسی که پیوند خود را با من قطع کرد.

امام رضا (ع) هم فرموده است:

یکونُ الرَّجُلُ یصِلُ رَحِمَهُ فَیکونُ قَدْ بَقِی مِنْ عُمْرِهِ ثَلاثَ سِنینَ فَیصَیرُها اللهُ ثَلاثِینَ سَنَهً وَ یفْعَلُ اللهُ ما یشاءُ.(۱۳۱)
آدمی که از عمرش سه سال باقی مانده چون صله رحم کند خدا آن را تا سی سال امتداد می بخشد و خدا هر چه بخواهد می کند.

۲ـ آسانی حساب در آخرت

امام صادق (ع) فرموده است:

اِنَّ صِلَهَ الرَّحِمِ وَالْبرّ لَیهَوَّنَانِ الْحِسابَ وَیعْصِمانِ مِنَ الذُنُوبِ فَصِلُوا اَرْحامَکمْ وَ بِرُّوا بِاخْوَانِکمْ وَلَوْ بِحُسْنِ السَّلامِ وَرَدِّ الْجوابِ.(۱۳۲)
همانا صله رحم و نیکوکاری حساب روز قیامت را آسان می سازند و آدمی را از گناه باز می دارند پس صله رحم کنید و با برادرانتان نیکوکار باشید اگرچه با سلام کردن و جواب گرفتن خوب هم باشد.

۳ـ دفع بلاها

امام صادق (ع) فرموده است:

اِنَّ صِلَهَ الَّرحِمِ تُزَّکی الاعْمَالِ وَ تُنْمی الاَموالَ وَ تُیسِّرُ الْحِسَابَ وَ تَدْفَعُ الْبَلْوَی وَ تَزِیدُ فِی الْعُمْرِ. (۱۳۳)
راستی که صله رحم کارها را پاک می کند و موجب رشد و فزونی اموال می گردد و حساب روز قیامت را آسان می سازد و بلا را دفع می کند و به عمر آدمی می افزاید.

۴ـ فزونی ثروت

امام باقر (ع) فرموده است:

صِلَهُ الارْحامِ تُزَکی الاعمالَ، وَ تَدْفَعُ الْبَلْوی وَتُنْمِی الاموالَ وَ تُنْسِی ءُ لَهُ فی عُمْرِهِ، وَ تُوَسِّعُ فی رِزْقِهِ، وَ تُحَبَّبُ فی اَهْلِ بَیتِهِ فَلْیتَّقِ اللهَ وَلْیصِلْ رَحِمَهُ.(۱۳۴)
پیوند با خویشاوندان کارها را پاک، و عمرها را افزون، و بلاء را دفع، و اموال و دارایی را فراوان می سازد، باعث به تاخیر افتادن مرگ و سبب وسعت روزی، و دوستی اهل خانه می گردد پس افراد باید از خدا بترسند و صله رحم کنند.

۵ـ پاداش یکصد شهید و...

رسول الله (ص) فرموده است:

وَ مَنْ مَشی اِلی ذِی قِرابَهٍ بِنَفْسِهِ وَ مالِهِ لِیصِلَ رَحِمَهُ اَعْطاهُ اللهُ عَزَّوَجَلَّ اَجْرَ ماهَ شَهِیدٍ وَ لَهُ بِکلِّ خُطْوَهٍ اَرْبَعُونَ اَلْفَ حَسَنَهٍ، وَمَحی عَنْهُ اَرْبَعُونَ اَلْفَ سَیئَهٍ وَرَفَعَ لَهُ مِنَ الدَّرَجاتِ مِثْلَ ذلِک وَ کانَ کانَّما عَبَدَ اللهَ عَزَّوَجَلَّ مِاَهَ سَنَهٍ صَابِراً مُحْتَسِباً. (۱۳۵)
هر کسی با مال و جان خود به سوی خویشاوندانش گام بردارد که با آنان صله رحم کند، خداوند به او پاداش صد شهید ارزانی می فرماید و در عوض هر گامی چهل هزار حسنه به او می بخشد و چهل هزار بدی و گناه از او محو کند و چهل هزار درجه به او عطا فرماید و همانند کسی باشد که صد سال با صبر و شکیبایی و به انتظار درک ثواب خدای متعال را عبادت کرده است.

۶ـ جلوگیری از فقر

امام رضا (ع) به نقل از رسول الله (ص) فرموده است:

اِنَّ الْمَعْرُوفَ یمْنَعُ مَصارِعَ السُّوِ وَ اِنَّ الصَّدَقَهَ تُطْفِی ءُ غَضَبَ الرَّبِّ وَصِلَهُ الرَّحِمِ تَزِیدُ فی الْعُمْرِ وَ تُنْفِی الْفَقرَ وَ قَوْلُ لا حَوْلَ وَلا قُوَّهَ اِلاّ بِالله فِیها شِفاءٌ مِنْ تِسْعَ وَتِسْعِینَ داءٍ اَدْناهُمْ الهَمُّ.(۱۳۶)
راستی که کار شایسته مانع از لغزش ها و افتادن های بد است، و صدقه آتش خشم پروردگار را خاموش می کند، و صله رحم عمر را می افزاید و تهیدستی را از میان می برد، و در گفتن لا حول و لا قوه الا بالله شفاء و درمان نود و نه درد است که کم ترین آن ها اندوه و غصّه می باشد.

۷ـ تطهیر انفاس

امام صادق (ع) فرموده است:

صِلَهُ الارْحَامِ تُحْسِنُ الْخُلْقَ، وَ تَسْمِحُ الْکفَّ وَ تُطیبُ النَّفسَ وَ تَزِیدُ فی الرِّزْقِ وَ تُنْسِیءُ فی الاجَلِ. (۱۳۷)
صله رحم اخلاق را نیکو، و دست را بخشنده و نفس را پاکیزه و روزی را افزون می سازد و مرگ را به تاخیر می افکند.

۸ـ وسیله تقرّب به خدای سبحان

امام صادق (ع) فرموده است:

اَلْمَعْرُوفُ شَیءٌ سِوَی الزَّکوهِ فَتَقَرَّبُوا اِلَی اللهِ تَعالی بِالْبرِّ وَ صِلَهِ الاَرْحامِ.(۱۳۸)
معروف چیزی غیر از زکات است، به وسیله نیکوکاری و صله رحم به خدای تعالی تقرّب بجویید.

۹ـ تزکیه اعمال

امام باقر (ع) فرموده است:

صِلَهُ الاَرْحامُ تُزَکی الاَعمالَ وَ تُنْمی الاَمْوالَ وَ تَدْفَعُ الْبَلْوی وَ تُیسَّرُ الْحٍِسَابَ وَ تتُنْسِیءُ فی الْاَجَلِ(۱۳۹).
صله رحم کارها را پاک و اموال را افزون می سازد و دفع بلا می کند و حسابرسی روز قیامت را آسان می نماید و مرگ را به تاخیر می افکند.

۱۰ـ آسانی مرگ

حضرت موسی (ع) از خدای سبحان پرسید:

فَما جَزاءُ مَنْ وَصَلَ رَحِمَهُ؟ قالَ: یا مُوسی اُنْسِی لَهُ اَجَلَهُ وَ اُهَوَّنُ عَلَیهِ سَکراتِ الْمَوْتِ.
جزای آن که صله رحم کند چیست؟ خطاب رسید: اجلش را به تاخیر می اندازم و سختی های مرگ را بر او راحت و آسان می کنم.

۱۱ـ جلوگیری از مرگ های بد

امام صادق (ع) به نقل از رسول الله (ص) فرموده:

«صِلَهُ الرَّحِمِ تُهَوِّنُ الْحِسابَ وَ تَقی مِیتَهَ السُّوِ(۱۴۰).»
صله رحم حساب روز قیامت را آسان می سازد و از مردن بد جلوگیری می کند.

۱۲ـ تاخیر اجل

امام باقر و یا امام صادق (ع) فرموده اند:

یامَیسِرُ اِنِّی لاظُنُّک وَصُولاً لِبَنِی اَبیک (لِقَرابَتِک) قُلْتُ: نَعَمْ. جُعِلْتُ فِدَاک، لَقَدْ کنْتُ فی السُّوقِ وَ اَنَا غُلامٌ وَ اُجْرَتی دِرْهَمانِ وَ کنْتُ اُعْطی واحداً عَمَّتِی وَ واحِداً خالَتی فَقالَ: اَمَا وَ اللهِ لَقَدْ حَضَرَ اَجَلُک مَرَّتَینِ وَ کلُّ ذلِک یوخَّرُ. (۱۴۱)
ای میسر [نام یکی از شیعیان است] من گمان دارم که تو با فرزندان پدرت (نزدیکان و خویشاوندانت) صله و پیوند داری؟ عرض کردم: آری فدایت شوم من در بازار شاگرد کسی بودم و دو درهم مزد می گرفتم یک درهم را به عمّه ام و درهم دیگر را به خاله ام می دادم. امام(ع) فرمود: آگاه باش به خدا قسم که دو بار مرگ به سراغ تو آمده و در هر بار به تاخیر افتاده است. [به دلیل همین صله رحم و نیکی به خویشاوند].

۱۳ـ نگهبان اموال

امیرالمومنین علی (ع) فرموده:

فی صِلَهِ الرَّحِمِ حِراسَهُ النِعَمِ.(۱۴۲)
نگهداری نعمت ها در گرو پیوستن با خویشان است.

نتیجه گیری

گسیختن از خویشان و بستگان و نزدیکان که در شریعت اسلام از آن به قطع رحم تعبیر شده است و در متون اسلامی به عنوان گناهی نفرت آور معرفی گردیده است بدان لحاظ مورد توجّه شارع قرار گرفته که بریدن از اهل بیت و خویشان شیرازه اتّحاد و اتّفاق را در هم می ریزد و پایه های وحدت امّت را می لرزاند، تا ذوی الارحام و خانواده ها در کنار هم و با خبر از حال هم نباشند قوم و قبیله ها و ملت ها و پیروان دیانت اسلام نمی توانند اظهار وجود کنند، لذا صرف نظر از فلسفه اخلاقی ـ اجتماعی مستور در ذات صله رحم نوعی فلسفه سیاسی ـ دینی نیز در پس پشت آن قرار دارد چرا که اگر با این و آن قهر باشیم و در لاک تنهایی خود فرا رویم صرف نظر از کمرنگ شدن مایه های اتّفاق و اتّحاد، شیرینی همزیستی مسالمت آمیز را نیز از دست خواهیم داد. زندگی در پرتو مهرورزی و با هم بودن معنا می دهد، وگر نه انسان با کدام امید می تواند محنت سرای روزگار را تاب بیاورد و شاعر گفت:

نهال سرکش و گل بی وفا و لاله دو رو
در این چمن به چه اُمّید آشیان بندیم؟(۱۴۳)

نظرات کاربران درباره کتاب گناه‌شناسی