فیدیبو نماینده قانونی انتشارات عهد مانا و بیش از ۶۰۰ ناشر دیگر برای عرضه کتاب الکترونیک و صوتی است .

کتاب التیام
فرجام‌شناسی جریان‌های تاریخ

نسخه الکترونیک کتاب التیام به همراه هزاران کتاب دیگر از طریق فیدیبو به صورت کاملا قانونی در دسترس است. تنها لازم است اپلیکیشن موبایل و یا نرم افزار ویندوزی رایگان فیدیبو را نصب کنید.

درباره کتاب التیام

در فصل‌های ‌این کتاب، خواهم کوشید گام‌به‌گام به‌روایتی منطقی و باورپذیر درباره‌ی جریان‌های تاریخی بنی‌اسرائیل و بنی‌اسماعیل دست یابم. آن‌گاه با بهره‌گیری از روایات، سنت‌های الهی و قوانین عادی در جنبه‌های گوناگون حاکم بر زیست بشر، سیر تاریخی امّت ابراهیم(ع) (اسحاقیان و اسماعیلیان) را مرور کنم. کوشیده‌ام علاوه بر بیان عوامل طبیعی انحطاط بنی‌اسرائیل و شرح علل انحراف آیین یهود، با بررسی تاریخ قرآن و بهره‌گیری از آینده‌پژوهی متکی بر روایات، فرجام جهان و چالش‌های خطیر پیش روی آن را واضح‌تر بررسی کنم.

ادامه...

  • ناشر: انتشارات عهد مانا
  • تاریخ نشر:
  • زبان: فارسی
  • حجم فایل: 1.62 مگابایت
  • تعداد صفحات: ۲۴۸صفحه
  • شابک:

چند صفحه از کتاب التیام



التیام

فرجام شناسی جریان های تاریخ

رضا مصطفوی





حق انتشار الکترونیک برای فیدیبو محفوظ است



دوم: پژوهش تاریخی

این جا دانشگاه کلمبیای نیویورک است. بالای پله های پرهیبت و پیشِ روی یک ساختمان عظیم گنبدوار، مجسمه ی باشکوهی از جنس مرمر، از یک زن نصب شده که با لباس های فاخری پوشانده شده است. در پایه ی مجسمه حک شده است: «آلما ماتر».
اگر روزی نیویورک زیر زمین دفن شود و همه ی اسناد مکتوب آن از بین برود و باستان شناسان آینده بتوانند بار دیگر آن را از زیر زمین خارج کنند، این صحنه را این طور تفسیر می کنند: این جا مکان مقدسی بوده است که عده ای ساحل نشین در آن یک الهه ی مادر عظیم را می پرستیده اند. ساختمان گنبددار را نیز «معبد الهه ی آلماماتر» می نامیدند که مجسمه اش در مدخل ورودی معبد قرار داشته است! (۴)
این مثال ساده ای است از ناتوانی و پر خطا بودن تاریخ تجربی. این اتفاق می تواند درباره ی بسیاری از رویدادهای تاریخی که خوانده ایم، رخ داده باشد! پس علم تاریخ و داشته های ما از آن، با این همه خطا به چه دردی می خورد؟
بنابراین پیش از پرداختن به متن های تاریخی، باید روش تحقیق و بحث تاریخی ام را روشن کنم.
ــ برای فهم درست تاریخ، نیازمند «بسته ی فهم تاریخ»ایم. مهم ترین پرسش «فلسفه ی تاریخ» این است که: آیا تاریخ، نظام مند و دارای سمت وسو و جهت است؟ این که تاریخ چیست؟ منابع و روش های دسترسی به تاریخ کدام اند؟ اعتبار علم تاریخ در بین علوم در چه مرتبه ای است؟ فایده ی علم تاریخ چیست؟ پاسخ این چهار پرسش، یک سامانه یا «بسته ی فهم تاریخ» است.
برای رسیدن به بسته ی فهم تاریخ، و در نتیجه اطلاعات تاریخی، دو منبع و روش داریم:

یک. روش «تجربی»؛
دو. روش «تجربی، عقلی، وحیانی».

روش تجربی، با کاوش های باستان شناسی و بررسی ابزار و آثار برجای مانده از اقوام کهن، درصدد کشف رخدادها و تولید بسته ی فهم تاریخی است. این روش، لازم و ارزشمند است، اما قطعی و یقین آور نیست و ارزش اطلاعات تاریخی که از این راه به دست می آید، فقط در حد و اندازه ی حدس و گمان است. به همین دلیل است که واقعیت های تاریخیِ به دست آمده از این روش، پر است از اختلاف ها و حتی تناقضات! و از همین رو است که اعتبار علم تجربی «تاریخ» از نگاه فلسفه ی علم، در آخر فهرست علوم تجربی و در واپسین درجه ی علوم قرار دارد. با مثالی که در اول بحث گفتم، طبیعی است که نه پس از سال ها و قرن ها، که حتّی با ورود یک رویداد به زمان گذشته، دسترس مستقیم به آن حوادث تاریخی (اصلی ترین مولفه ی بسته ی فهم تاریخی) ناممکن خواهد شد.
تاریخ، شئ یا شخص حاضر نیست که بتوان هم اکنون آن را آزمود و ارزیابی کرد. در روش تجربی فقط می توان به الواح و اشیای متفرق و قوه ی حدس و گمان اتکا کرد. در این روش، محقق هیچ دسترس موثّقی به نیّات و احساسات حقیقی بازیگران تاریخ ندارد.
قرآن روش کاوش تجربی را نه تنها رد و طرد نمی کند، بلکه بارها مردم را به کاوش حسی و تجربی ترغیب می کند؛(۵) اما به دلیل قطعی نبودن محصول این روش، برای تکمیل بسته ی فهم تاریخی بشر، «کاوش های عقلی» را هم توصیه می کند و او را به «وحی معتبر الهی» حواله می دهد تا با دسترس به سه منبع «حسی، عقلی و وحیانی» موفق به طراحی بسته ی فهم تاریخی کامل عینی و غیبی گردد. هدف قرآن در نقل رویدادهای تاریخ، ساخت و تولید بسته ی کامل و کارآمد این فهم است.
ــ تفاوت تاریخ از دیدگاه قرآن و از منظر علم جدید را چنین می توان تبیین کرد:
تاریخ از نگاه علوم جدید بیشتر حاوی جنبه ی «توصیف و چگونگی» است. می توان به روش های گوناگون از جمله تحلیل گفتمان، هرمونوتیک و شبیه سازی، وضعیت مرتبه ی علمی و اخلاقی و اجتماعی یک مقطع از تاریخ را کشف کرد. بنابراین، روش تجربی، متنی صامت و ساکت به مخاطب ارائه می کند که وی باید آن را به صدا درآورد.
تاریخ قرآنی نیز هرچند به گونه ی گزاره های توصیفی است، اما به آسانی از این توصیف ها، توصیه قابل برداشت است، و بلکه قواعد انسانی و اخلاقی را نیز به خواننده انشا و القا می کند. این تاریخ، در هیچ گونه ساختار روایی مرسوم بشری، اسیر و درگیر نیست.
تاریخ آکادمیک، عوامل مادی شکست را بررسی می کند؛ اما قرآن افزون بر آن، به عوامل انسانی و نفسانی می پردازد که خارج از اصل جبری و مکانیکی است. برای نمونه در نبرد طالوت و جالوت از زبان شماری از سپاهیان طالوت جمله ای نقل می کند تا هم خوانندگان را توصیه به امید کند و هم قاعده ای الهی انسانی را القا کند. این قاعده و توصیه این است که «چه بسا به اذن خدا گروهی اندک بر جمعیتی بسیار پیروز شوند.»(۶) نکته ی جالب آن که نتیجه ی جنگ آنان، بر اساس همین قاعده ی الهی و انسانی رقم می خورد و گروه اندک مومنان، بر گروهِ بسیار پیروز می شوند. در حقیقت، پیروزی آنان ثمره ی همین باور است و این باور هر وقت و هرجا می تواند جاری شود؛ از جمله در اکنون.
ــ در پژوهش های تاریخی همواره دو آسیب جدّی مورّخ یا پژوهش گر را تهدید می کند:

یک. علت پنداری امر مقدّم؛ مورخ در بررسی پدیده ها، فقط به دلیل این که یک رویداد تاریخی، زودتر از رویداد دیگر رخ داده، آن را علت رویداد دوم بشمارد! علت بودن یک رویداد برای رویدادی دیگر، علاوه بر سبقت زمانی، شرایط دیگری نیز دارد که مورخ باید تمام شرایط را با هم و در یک بسته ببیند و لحاظ کند؛

دو. حواله دادن امور اثبات ناشدنی به دست های نامرئی؛ مورخ، چون نمی تواند دلیل رخداد پدیده ها را کشف و اثبات کند، آن را به دست هایی پنهان و نامرئی در تاریخ حواله می دهد و خود را خلاص می کند و خواننده یا شنونده را خوشنود!
پژوهش گر تاریخ باید تا آن جا که امکان تفسیر طبیعی برای مسائل هست، از تفاسیر خارق عادت یا حواله دادن مجهولات به عوامل نامرئی یا مبهم، یا به محافل سرّیِ محتمل پرهیز کند. او باید با اتّکا به کلّیات مسلّم، از تکیه بر ادعاهای غیرقابل اثبات و ابطال! و نیز از تطبیق روایات و موارد غیر کلی به احوال و اشخاص خاص بپرهیزد.
ــ رویدادها و پدیده های تاریخی را می توان با دو گونه نگاه، به بررسی نهاد:
یک. بررسی و نگاه مقطعی؛ در این گونه نگرش، تاریخ، حوادثِ تکه تکه است که هر مقطعی دارای عبرت آموزی خاص خود است. در این نگاه ما بیشتر با «ماجراها»ی منقطع تاریخ سر و کار داریم؛ ماجراهایی که هریک به تنهایی و مستقل از عوامل پیشین و پسین به وقوع می پیوندند و بررسی می شوند؛
دو. بررسی و نگاه کلان با توجه به اصل رابطه ی علّی و معلولی؛ در این نوع نگرش، تاریخ، زنجیر ه ای به هم پیوسته، ممتد و در طول یک خط است و حوادث هر دوره ای معلول حوادث دوره ی پیشین است. در نگاه زنجیره ای به تاریخ، وضعیت امروز، معلول حلقه ی پیشین است. در رویارویی با پدیده های اجتماعی، اگر آن حلقه ی زنجیر را بشناسیم، راهکار برخورد با این معلول ها و پدیده های زیان بار را به آسانی خواهیم یافت. با این نوع نگرش است که گاه می توان حوادث آینده را به گونه ای پیش بینی کرد.
در این نگرش، شناخت تاریخ و کشف سنن الهی و قواعد کنش و واکنش منطقی وقایع، ضروری است. شناخت وضعیت موجود با شناخت رویدادهای گذشته حاصل می شود. در این روش، ما نه با «ماجرا»ها که با «جریان» های تاریخی روبه رو هستیم.
در تاریخ زنجیره ای و تسلسلی، محقق با خواندن تاریخ درمی یابد که جریان ها از چه تاریخی آغاز و در چه نقاطی حضور عینی یافته و یا برای نفوذ ناپیدا در ارکان کلیدی جوامع با چه سازوکارهایی سرمایه گذاری کرده اند. این جریان ها چگونه قبض و بسط یافته و پیش آمده اند که امروز در نقطه ای خاص متمرکز شده اند. سیر این جریان های تاریخی ریشه ی وقایع بیرونی را به ما نشان می دهد.
روایت قرآن از رویدادهای تاریخی هر دو روش را دارا است: هم ماجرایی را در قالب پدیده ای مستقل طرح و ارائه ی توصیه می کند و هم از جریان هایی می گوید که سیری زنجیره ای دارند.
ــ در جریان های تاریخی، قرآن با انداختن چراغی بر گذشته راهی برای آینده به رویمان می گشاید. حوادث، شخصیت ها و کنش و واکنش های شکل گرفته در روایات قرآن، به واقع، روایت های تکرار تاریخ با شرایط و ویژگی های خاص خودشان اند.
در گفتمان تاریخ از منظر قرآن «تاریخ مجبور به تکرار نیست، اما در شرایط مشابه به سادگی تکرارپذیر است.» و از همین گونه تکرار است که «عبرت» استنباط می شود.
«عبرت» یافتن توصیه های صریح حیاتی از توصیف های صِرفِ تاریخی در زندگی فردی و اجتماعی است.
مخاطبان قرآن با کشف علل صعود و سقوط افراد و جوامع پیشین، دانش توصیفی و ظاهری خود از گذشتگان را به بینش و بصیرت کنونی و عملی ارتقا می دهند. عبرت، بشر را از تجربه ی مکرر فاجعه در امان می دارد و گزینش راه حل ها را برای او آسان می سازد.(۷)
قرآن را هر وقت و از هر کجای آن باز و شروع به خواندن کنید، با یک قطعه ی گنگ و غیرقابل ارتباط روبه رو نیستید و شما را غرق در تعامل با خود می کند. به دلیل همین نظم پر انعطاف و نه فهرست بندی منجمد کلاسیک، برای نظریه پردازی نمی توان با روخوانی سطحی قرآن و بدون تامل و تدبّر به خط تاریخی آن پی برد. در قرآن ریل هایی که قطار تاریخ روی آن حرکت می کند، به شکل ناپیوسته چیده شده است. پژوهنده ی موضوعی تاریخی در قرآن، باید این ریل ها را با پژوهش موضوعی و تاریخی به هم متصل کند و قطار تاریخ را از این ریل خطی زمانی یا موضوعی به حرکت درآورد، نقاط اوج و فرود، ایستگاه های صعود و سقوط و محل بازگشت را بیابد. آن گاه تحلیل مسائل و شیوه ی بهره گیری از آموزه های تاریخ آسان تر می شود.
تاریخ وقایع در قرآن، به صورت آمار و ارقام و حتّی به ترتیب نقل های تاریخی مرسوم، نه تنها دیده نمی شود، بلکه حتّی مسلمانان را از جست وجو به این شیوه، بازداشته است. در داستان اصحاب کهف، پس از بیان نقل های متفاوت درباره ی شمار این اصحاب، پیامبر را از پرداختن به اطلاعات غیرقابل اثبات یا ابطا ل نهی می کند.(۸)
قرآن نمی خواهد انسان را برای بهره گیری از وقایع تاریخی، در قالب های مرسوم بشری زندانی کند. بلکه به عکس، در صدد آن است که قالب ها را بشکند. این قالب ها چه مربوط به ممتازان تاریخ، چون انبیا، و چه مربوط به طاغوت ها تفاوتی نمی کند. امامان اهل بیت؟عهم؟ نیز طبق این اصل قرآن به معنا و محتوای عبرت آموز جریان ها و ماجراهای تاریخی توجه داشته اند و نه ویژگی های عمومی که مورد علاقه ی سطحی نگران است. اگر در روایتی معصوم(ع) به چنین نکاتی اشاره کرده باشد، در پاسخ به پرسش شخصی سطحی و بر اساس این قاعده ی کلی بوده که عالِم مهربان، هیچ پرسش گری را با قهر از پاسخ محروم نمی گرداند. بنابراین قصص نویسی و کوشش برای تکمیل و تصویر قصه های قرآن کاری است خطیر؛ چه رسد به این که بخواهیم خلاهای تاریخ را با اساطیر و خرافات و حدسیّات و تخیّلات پر کنیم!(۹)

یکم: پیش گفتار

زیرکی را گفتم این احوال بین، خندید و گفت
صعب روزی، بوالعجب کاری، پریشان عالمی

حافظ

در میانه ی سال ۱۳۸۸ به عنوان مدیر گروه تحقیقات تاریخی و مشاور مذهبی سریال موسی کلیم الله(ع) به گروه نگارش این سریال پیوستم. در کنار مرحوم فرج الله سلحشور، به طور جدی تر و سازمان یافته تر سرگرم پژوهش و پاسخ به پرسش هایی بودم که لازمه ی ساخت یک سریال پروپیمان از زندگی حضرت موسی(ع) است. باید پیش از کنار هم چیدن خط داستانی زندگی این پیامبر بزرگ الهی، خیلی دقیق تر و کاربردی می فهمیدم که چرا قرآن این همه به بنی اسرائیل و یهود و تلاش های موسی(ع) برای هدایت این قوم پرداخته است.
ابهام و پرسش های بسیاری باید پاسخ می گرفتند و گرفتند و حتّی حاصل این پژوهش از دوهزار صفحه گذشت. اما در این میان، روایت ها و داستان هایی بود که اگر گویندگان آن ها نمی توانستند رخدادشان را اثبات کنند، من هم به سادگی نمی توانستم وقوع شان را ابطال کنم. نتیجه ی بیش تر ادعاها درباره ی یهود و صهیونیسم و فراماسونری، در نهایت به واژگانی مرموز، مبهم و غیرقابل هضم می انجامید که البته شنیدنش خالی از گونه ای لذت راز آلود نبود.
بیش ترِ این آثار، با اصالت دادن به کارگردانی باطل در شکل گیری تاریخ، و نوعی سمت وسوگیری جادویی نگاشته شده اند. به تعبیری، به جای جست وجو در علل عادی و طبیعی پدیده ها و حوادث، در پی یافتن دست های پنهان در تاریخ افتاده اند و بسیاری از رویدادها را با کلید «برنامه ریزی دسیسه آلود» گشوده اند. در این گونه موارد، خواننده از آغاز با نوعی فراانسان زمینی روبه روست که تاریخ را کارگردانی می کند؛ در حالی که به تایید قرآن، تدبیر تاریخ، نیاز به دانایی و توانایی ای دارد که از عهده ی احدی جز ربّ خالق و آن برنمی آید.(۱)
این دست نوشتارها، هرچند دارای ارزش و اعتبار ویژه ی خود هستند، از دیدگاه روش تحقیق در تاریخ، گرفتار این ناهنجاری اند که به جای کاوش در پدیده ها و روایات تاریخی و در نهایت رسیدن به پاسخ روشن، در همان مرحله ی «کشف تئوری توطئه» بازمانده اند؛ فارغ از این که توطئه های تاریخ نیز بنا بر گفتمان تاریخی قرآن، پیش از قوای موهوم یا ماورایی، از عوامل طبیعی و انسانی بهره برده و پیش زمینه های روانی و جامعه شناختی خود را داشته اند.
بسیاری از این نوشتار ها، از آغاز با ارزش گذاری خاص، همه چیز را از سیر طبیعی تاریخ بیرون می برند و خواننده در نهایت با غولی بی شاخ ودم روبه رو می شود که در برابر زر و زور و تزویر آن هیچ کاری از او برنمی آید و در صفحه ی آخر، آنچه برای وی به ارث می ماند، ترسی مبهم و یاسی رازآلود است.
وقتی سربازان فراری تیپ گولانی صهیونی را در نبرد ۳۳روزه لرزان و گریان دیدم، از خود پرسیدم پس کو آن لشکر اشباح و سپاه سایه های ماسونی! مسئله در ذهن من شکست ساده ی نظامی یک عملیات نبود؛ فروریختن انگاره ای از اسطوره ی سرّی و قادر مطلق در روی زمین بود؛ اسطوره ی شکست ناپذیری یهود و صهیونیسم...
اگر باطل آن گونه که از کودکی به ما فهمانده اند، آن قدر قوی و پی گیر و باتدبیر است و در مقابل آن چشم ها و دست های ما بسته است، پس تدبیر خدا که آسمان ها و زمین را به حق خلق کرده چه می شود؟
در این نوشته، فرض را بر این گذاشتم که با بررسی طبیعی و منطقی تاریخ یهود و صهیونیسم و وانهادن جلوه های رازآلود آن، به عنوان یک «نمونه» از جلوه های گوناگون باطل، به نتیجه و مدالیته ی کلی شناخت باطل دست یابم.
رسیدن به پاسخ پرسش هایم نیازمند تدوین روشی بود که تا جای ممکن مسائل را راززدایی کرده و با قوانین طبیعی خلقت و قرآن، هم خوان و هم آهنگ باشد. باید در چارچوب آموزه های وحیانی و احادیث موثّق و تفسیر طبیعی مسائل پیش می رفتم و فقط هنگامی چیزی را به عنوان راز یا مسئله ی پنهان می پذیرفتم که عقل و منطق بدون کمک حواس قادر به اثبات رازآلود بودن آن باشد. مانند دانشی در ریاضی به نام ترسیم رقومی؛ دانشی که با رویت اضلاع آشکار و محاسبه ی مهندسی یک ساختمان، حکم می کند که این ساختمان باید اضلاعی دیگر داشته باشد که چون پشت آن قرار دارد، برای من نامرئی و نادیدنی است. می دانید که فرق است بین چیزی که قابل رویت نیست، اما به طور منطقی قابل اثبات است، با چیزی که نه قابل رویت است و نه قابل اثبات.
برای آغاز، آنچه با عنوان لژهای مخفی، انجمن های سرّی و دست های پنهان در ذهنم بود، همه را دور ریختم تا زمانی که به طور منطقی و با مثالی که گفتم، وجود آن قابل اثبات باشد.
هیچ یک از ما و پدران ما، ملائک و جبرئیل را ندیده ایم، اما فقط آن گاه که به طور منطقی، به خدا و به طور یقینی به نبوت پیامبر اکرم(ص) ایمان آوردیم و صدق کلام او برایمان ثابت شد، به وجود ملائک باوری قطعی می یابیم؛ زیرا روندی منطقی را طی کرده ایم و نتیجه ی چنین روندی، باور یقینی است.
درباره ی سلطه ی مطلق دست های پنهان صهیونیسم، لژ فراماسونری، انجمن سرّی کذا و کذا، این روند منطقی طی نشده است. اصلِ «بودن» چنین کسان و انجمن هایی غیرممکن نیست، مسئله، رازآلودگی پراغراقی است که هم خوان با دین، عقل و تجربه نیست. البته منکر وجود دست های مرموز و انجمن های سری و محافل پنهان در ساختار صهیونیسم و قدرت های جهانی نیستم. شاید دست هایی باشند که حقیقتاً پنهان و انجمن هایی باشند واقعاً سرّی که نامی از آن ها در سندی و نشانی از آن ها در مستندی یافت نمی شود و نقل مجالس صهیونیسم شناسان و صهیونیسم پژوهان نیستند که اگر بودند، دیگر پنهان و سرّی نبودند!
این کتاب حاصل همان تلنگر عمیق است که وادارم کرد برای بازخوانی تاریخ یهود و یافتن چرایی و چگونگی فراز و فرود آنان در تاریخ و در نتیجه، یافتن پاسخ پرسش هایم تلاشی دوباره کنم.
در نهایت به این رسیدم که بسیاری از پژوهش ها و کتاب های منتشر شده درباره ی قوم بنی اسرائیل، یهود و صهیونیسم، بر دو گونه نگاه مبتنی است:
نگاه اول، نگاهی افراطی و مبهم، رازآلود و اسطوره پرداز است که به شکلی همه ی انحرافات و اختلافات بشر را به قوم بنی اسرائیل و آیین یهود ارجاع می دهد تا جایی که مخاطب گمان می برد قتل هابیل به دست قابیل نیز بر اثر تحریک و تحرکات لابی یهود و فراماسونری بوده است!
این نگاه، مخاطب را به این جا می رساند که بشر باید تا پایان تاریخ به جنگی بی فرجام با ارتش سایه ها و لشگر اشباح مشغول باشد و منتظر بماند تا دستی از پرده ی غیب بیرون بیاید و این سرطان فساد را از زمین برکند. بیش تر تالیفات، ترجمه ها و پژوهش های منتشر شده ی این گروه، رازآلود و جذاب، اما فاقد ارزش نظری و کاربردی است. این دست سخنان و نوشته ها، مانند گفتار رمالان و فال گیران، هم مایه ی سرگرمی و هم پایه ی سردرگمی است، یا چیزی شبیه فیلم های ژانر وحشت است که دارای ترسی مبهم و جذّاب، ولی فارغ از محتواست. این محصولات، تنها جای قصه های دیو سپید و شاه پریان مادربزرگ های عهد قدیم را پر می کنند. این گونه کتاب ها و فیلم ها، نه تنها شفاف سازی و ترسیم سیری طبیعی و منطقی و در کل یک فهم باورپذیر را در پی ندارند، بلکه مخاطب را با ابهاماتی عمیق تر و پرسش هایی پیچیده تر روبه رو می کنند. او پس از خواندن اسناد و مدارک، شنیدن تحلیل ها و تفسیرهای این گروه، به این پرسش ساده می رسد که آیا جامعه ی سه درصدی صهیونیسم، تنها مولفه ی تاثیرگذار بر تصمیمات همه ی مردم زمین است یا فقط یکی از مولفه های اثرگذار؟
ناتوانی این سری تالیف و تحلیل ها در پاسخ منطقی به این پرسش، کافی است که همه ی پژوهش های تاریخی و تحلیل های سیاسی این چنینی را از اعتبار و کاربرد ساقط کند. مخاطب پس از دیدن بسیاری از فیلم ها و مستندها یا خواندن انبوهی کتاب و مقاله، نمی تواند خود را قانع کند آنچه را که دیده یا خوانده «راز»ی است سر به مهر، که اکنون تنها او و گوینده یا نویسنده و کارگردان به آن پی برده اند و دیگر مردمان زمین از این راز بی خبرند! یا اگر دیگر مردمان هم، مانند او، این حقایق را می دانند، پس چگونه آن را پذیرفته و با آن کنار آمده اند؟
نگاه دوم، نگاه کسانی است که با پاک کردن صورت مسئله، منکر آیات و روایات دینی می شوند و حتی چشمان خود را بر واقعیات عینی و امروز صهیونیسم در سطح جهان می بندند. اینان هر ادعایی، هرچند مستند و مستدل، درباره ی جنایات صهیونیسم را به توهّم توطئه و خیال بافی و دشمن تراشی نسبت می دهند و وقتی در بن بست ناتوانی انکار جنایات صهیونیسم گیر می افتند، می کوشند کردار ضدبشری آنان را به هر شکل ممکن توجیه کنند. این گروه طیف گسترده ای از روشنفکران سکولارمآب اند که پایه ی تلاش خیانت بار آن ها بیشتر بغض اسلام است تا حبّ صهیونیسم و یهود. اینان با غیرت زدایی دینی و غفلت آفرینی سیاسی مسلمانان، برآن اند دشمنان نشان دار دین را چون اسب تروا، وارد جهان مسلمانان کنند تا دروازه های این جهان را از درون به روی دشمنان اسلام بگشایند.
حال نظر به این که اطلاعات غلط، پایه ی نتایج غلط، و نشانی اشتباه، مایه ی گم کردن راه است، تصوّر من آن است که ارائه ی روایتی طبیعی، عقلانی، قرآنی و در نهایت باورپذیر از تاریخ بنی اسرائیل و شاخه ی یهود، به عنوان سرسخت ترین دشمن اسلام(۲) می تواند ما را در شناخت راست و درست وضعیت اکنون و آینده یاری کند.
افزون بر آن، روایت قرآن از بنی اسرائیل، حکایت آینه وار امّت آخرین پیامبر از نسل اسماعیل نیز هست؛ این هر دو امّت، به گفته ی پیامبر عزیز(ص) در فراز و نشیب ها شباهت ها و تناسب هایی فراوان دارند.

کلُ مَا کانَ فِی بَنِی اِسْرَائِیلَ یکونُ فِی هَذِهِ الْاُمَّهِ مِثْلُهُ حَذْوَ النَّعْلِ بِالنَّعْلِ وَ الْقُذَّهِ بِالْقُذَّهِ؛
هر آنچه در بنی اسرائیل واقع شده در این امت نیز همانند آن روی می دهد، قدم به قدم و نمونه به نمونه؛(۳)

در فصل های این کتاب، خواهم کوشید گام به گام به روایتی منطقی و باورپذیر درباره ی جریان های تاریخی بنی اسرائیل و بنی اسماعیل دست یابم. آن گاه با بهره گیری از روایات، سنت های الهی و قوانین عادی در جنبه های گوناگون حاکم بر زیست بشر، سیر تاریخی امّت ابراهیم(ع) (اسحاقیان و اسماعیلیان) را مرور کنم. کوشیده ام علاوه بر بیان عوامل طبیعی انحطاط بنی اسرائیل و شرح علل انحراف آیین یهود، با بررسی تاریخ قرآن و بهره گیری از آینده پژوهی متکی بر روایات، فرجام جهان و چالش های خطیر پیش روی آن را واضح تر بررسی کنم.
در نهایتِ این نوشته، به این نتیجه رسیده ام که عامل انحراف اجتماعیِ هر دو جریان بزرگ تاریخ، بنی اسرائیل و بنی اسماعیل، «عصیان» در برابر امر الهی بوده و پایان تاریخ و بهار خلایق، مهار این دو جریان و اتحاد و الحاق آن ها و التیام این زخم کهنِ تاریخی خواهد بود.
این اثر و تمام داشته های علمی ام، مرهون زحمات اساتید پیشین و کنونی من است. یافتن پاسخ پاره ای از پرسش هایم را از مشورت های بی دریغ «کیومرث پورابوالحسن» می دانم که در بخش فهم قرآنی موضوعات، یاری ام کرد.

رضا مصطفوی
بهمن ماه ۱۳۹۴

نظرات کاربران
درباره کتاب التیام