فیدیبو نماینده قانونی انتشارات عقل سرخ و بیش از ۶۰۰ ناشر دیگر برای عرضه کتاب الکترونیک و صوتی است .
کتاب گناه‌شناسی

کتاب گناه‌شناسی
جلد اول

نسخه الکترونیک کتاب گناه‌شناسی به همراه هزاران کتاب دیگر از طریق فیدیبو به صورت کاملا قانونی در دسترس است.


فقط قابل استفاده در اپلیکیشن‌های iOS | Android | Windows فیدیبو

درباره کتاب گناه‌شناسی

معنای تهمت آنست که انسان به دیگری انجام دادن کاری و یا داشتن اعتقادی را نسبت بدهد بدون هیچ گونه دلیل و فقط از باب سؤ ظن و بدگمانی و یا از روی عناد و دشمنی شخصی. تقریباً شبیه قذف است ولی قذف تهمتی است که اختصاص به مورد محصنات (زنان پاکدامن) دارد ولی تهمت عمومیت دارد و در هر موردی ممکن است اتفاق بیافتد. تهمت یکی از محرّْمات و گناهان در اسلام است و باید از آن دوری جست، چرا که شخص مورد تهمت مظلوم است و از رهگذر تهمت زدن به او حق او ضایع می‌شود و آبرویش از بین می‌رود و حریم خصوصی او شکسته می‌شود، بنابراین کاملاً مظلوم واقع می‌شود و روی همین اصل است که برای شخص تهمت زننده عواقب بدی دارد و مهم ترین آن اینست که ایمان از قلب او می‌رود و محو می‌گردد، همان گونه نمک در آب حل می‌شود و از بین می‌رود. اکنون چند حدیث در این باره می‌آوریم. انسان برای این که مورد تهمت بی جا قرار نگیرد خودش نیز باید مواظب رفت و آمد و روابط اجتماعی خودش باشد و از معاشرت با افراد بدنام بپرهیزد و از رفت و آمد به اماکن و منازل مشکوک و متهم به نادرستی دوری کند. این را اصطلاحاً می‌گویند «پرهیز از مواضع تهمت». پرهیز از مواضع تهمت باعث می‌شود که اگر فرد معاندی هم از راه بدخواهی به انسان تهمتی زد مردم باور نمی‌کنند و می‌گویند فلان مسأله به فلان شخص نمی‌چسبد. در این زمینه اخبار و احادیث زیادی از پیشوایان دین رسیده است که چند نمونه آن را در اینجا می‌آوریم.

ادامه...
  • ناشر انتشارات عقل سرخ
  • تاریخ نشر
  • زبان فارسی
  • حجم فایل 4.84 مگابایت
  • تعداد صفحات ۷۳۶ صفحه
  • شابک

بخشی از کتاب گناه‌شناسی

شما به آخر نمونه کتاب رسیده‌اید، برای خواندن نسخه کامل، کتاب الکترونیک را خریداری نمایید و سپس با نصب اپلیکیشن فیدیبو آن را مطالعه کنید:

آزردن حیوانات

در دین مقدس اسلام نه تنها آزار و اذیت انسان ها حرام و گناه می باشد بلکه حیوانات، اعم از حیوانات اهلی و وحشی نیز از حقوق الهی برخوردارند، تضییع حقوق حیوانات و آزردن آن ها حرام و از مصادیق گناهان محسوب می شود.
با اینحال دیده می شود که در جوامع مسلمان و به ویژه در ایران مردم با نگاه اسلام درباره حقوق حیوانات آشنا نیستند و گاهی به گونه بی رحمانه ای آن ها را مورد آزار و اذیت جسمی قرار داده و حقوق حقّه آن ها را نادیده می گیرند.
و از این رهگذر مرتکب عمل زشت و معصیت الهی می شوند، با این همه هیچ گونه ناراحتی وجدان و احساس گناه هم نمی کنند، در حالی که با این اعمالشان به طور مسلّم مرتکب گناه گشته اند. و از طرف دیگر دولت ها و محاکم قضائی نیز مانع از این رفتار ظالمانه نمی شوند.
بستن حیوانات و نرساندن آب و آذوقه به آن ها، سواری کشیدن و کار کشیدن از حیوانات در حدّ خارج از طاقت و توان آن ها، کتک زدن و داغ کردن حیوانات، مقطوع النسل و اخته ساختن آن ها، به جان همدیگر انداختن حیوانات جهت سرگرمی و تماشای آدمیان، حمل و نقل بین شهری بی رحمانه و ظالمانه حیوانات بدون رعایت راحتی و آسایش آن ها در ماشین های حمل کننده و ده ها مورد دیگر از جمله گناهان و ظلم هایی است که به طور روزمرّه در مورد حیوانات این زبان بسته ها و مخلوقات محترم خداوند انجام می شود و هیچ کس از آن ها جلوگیری نمی کند.
دولت ها و دستگاه قضائی نیز که طبق دستور اسلام به حمایت از حیوانات زبان بسته در مقابل آزار و ستم صاحبان آن ها موظف هستند، در این باره هیچ گونه اقدام شایسته ای انجام نمی دهند، در حالی که در دولت اسلامی بایسته آنست برای اجبار به رعایت حقوق حیوانات و رفع تعدّی و آزار از آن ها نهاد و تشکیلات بخصوصی به وجود بیاید.
کتاب های حدیثی شیعه و سنّی پر از احادیث و اخباری است که در این زمینه از پیامبر بزرگوار اسلام، ائمه معصومین و صحابه رسول خدا(ص) نقل شده است.
با این حال کسی به آن ها توجه نمی کند و یا از آن ها آگاهی ندارد. در این عصر حتی برخی از کشورهای غیرمسلمان که در عین حال داعیه پیشرفت و تمدن هم دارند یکی از سنتهای شیطانی و تفریحات و رسومات به اصطلاح ملی خود را بر پایه آزار حیوانات پایه گذاری کرده و بدان افتخار هم می نمایند، مانند کشور اسپانیا که مراسم رسمی گاوبازی دارند که در طی آن دو گاو بی زبان را به جان هم می اندازند تا در حدّ کشتن به همدیگر ضربه و شاخ بزنند و انسان های به اصطلاح متمدن آن جا نیز جمع شده و تماشا کنند، تفریح نمایندو هورا بکشند! یا در خیلی از جاها از جمله در برخی از نقاط ایران دو خروس را به جان هم می اندازند تا همدیگر را شکنجه و خونی نمایند. در مناطق روستایی بعضاً دیده شده که جهت تفریح خودشان سگ های بی زبان را تحریش کرده و به جان هم می اندازند که همه این ها از مصادیق گناه و عمل حرام می باشد.
اکنون در این جا چند آیه و گزیده ای از احادیث رسول خدا(ص) و ائمه اطهار(ع) درباره لزوم رعایت حقوق حیوانات و حرمت اذیت و آزاردن آن ها را نقل می کنیم تا راهنمای عمل برای همگان درباره نحوه رفتار با حیوانات زبان بسته و نیازردن آنها باشد.
خداوند در قرآن می فرماید:

وَکاَین مِنْ دَابَّهٍ لاَ تَحْمِلُ رِزْقَهَا اللَّهُ یرْزُقُهَا وَاِیاکمْ وَهُوَ السَّمِیعُ الْعَلِیمُ.(۹۳)
و چه بسیار حیوانات که خود بار روزی خود نکشند و خدا هم به آنها و هم به شما [انسان ها] روزی می رساند که او شنوا و دانا است.
خَلَقَ السَّمَاوَاتِ بِغَیرِ عَمَدٍ تَرَوْنَهَا وَاَلْقَی فِی الاَرْضِ رَوَاسِی اَنْ تَمِیدَ بِکمْ وَبَثَّ فِیهَا مِنْ کلِّ دَابَّهٍ وَاَنزَلْنَا مِنْ السَّمَاءِ مَاءً فَاَنْبَتْنَا فِیهَا مِنْ کلِّ زَوْجٍ کرِیمٍ.(۹۴)
[خداوند سقف رفیع] آسمان ها را بی ستونی که به حس مشاهده کنید خلق کرده و کوه های بزرگ را در زمین بنهاد تا از حیرت و اضطراب برهید و در روزی زمین انواع مختلف جنبدگان را پراکنده ساخت و هم از آسمان آب باران فرود آوردیم و با آن آب نباتات گوناگون پرفایده می رویانیم.
قالَ اللهُ تَعالی: وَ فی خَلقِکم وَ ما یبُثُّ مِن دآبَّهٍ آیاتٌ لِقَومٍ یوقِنُونَ.(۹۵)
و در خلقت خود شما آدمیان و انواع بی شمار حیوانات (با خلقت های عجیب) که در روی زمین پراکنده است آیات و براهین قدرت حق برای اهل یقین آشکار است.

از این آیات شریفه و دیگر آیات قرآن استفاده می شود که حیوانات مخلوق محترم خداوند و نشانه های او هستند و خداوند آن ها را در ردیف انسان ذکر فرموده و بدین طریق لزوم رعایت حقوق طبیعی شان را متذکر گردیده است و اکنون احادیث مربوطه را ملاحظه می فرمایید که در منابع معتبر حدیثی نقل و درج شده است، در این جا نقل می کنیم:

قالَ رَسُولُ اللهِ(ص): لِلدَّابَّهِ عَلی صاحِبِها خِصالٌ سِتٌ. یبَدءُ بِعَلفِها اِذا نَزَلَ وَ یعرِضُ عَلَیهَا الماءَ اِذا مَرَّ بِهِ ، وَ لایضرِبُ وَجهَها فَاِنَّها تُسَبّحُ بِحَمدِ رَبَّها، وَ لایقفُ علی ظَهرِها اِلّا فی سَبیلِ الله عَزَّ و َ جَلَّ ، وَ لا یحمِلُها فَوقَ طاقَتِها، ولایکلّّفها مِنَ المَشی اِلا ما تطِیقُ(۹۶)
رسول خدا(ص) فرمود: چهار پا بر صاحب خود شش نوع حق دارد: چون از آن پیاده شود آغاز به علف دادنش کند، چون بر آبی بگذرد نوشیدن آب را به وی عرضه کند، و بر چهره و روی آن نزند زیرا که با او تسبیح حق می گوید، و [در حال توقف] بر پشت آن نایستد مگر در راه خدای عزّوجلّ ، و فزون تر از توانش بر آن بار ننهد و در راه رفتن بیرون از طاقتش او را به رنج در نیفکند.
قالَ رَسولُ اللهِ(ص): لا تَتَّخِذوا ظُهُورا الدَّوابِ کرَاسِی فَرَبُّ دابَّهٍ مَرکوبَهٍ خَیرٌ مِن راکبِها وَ اَطوَعُ للهِ وَ اَکثرُ ذِکراً.(۹۷)
رسول خدا (ص) فرمود: پشت مرکوب ها را کرسی و صندلی خود قرار ندهید چه بسا مرکوبی که از راکب و سوار خود بهتر و به خدایش مطیع تر بوده و بیشتر به یاد خدا باشد.
عَن اَبی عَبدِ اللِه (ع) قالَ : قالَ رسولُ اللهِ (ص): لاتَتَوَرَّکوا عَلی الدَّوابِّ وَ لا تَتَّخِذُوا ظُهُورَها مَجالِسَ.(۹۸)
امام صادق (ع) فرمود: که رسول خدا(ص) فرموده است: بر روی مرکوب های خود متورکاً (پائی را به روی پای دیگر گذاشتن) منشینید و پشت آن ها را محل جلوس برای خوش گذرانی خود قرار مدهید.
عَن عَلی(ع) قالَ: نَهی رَسولُ اللهِ (ص) قالَ : اَن تُوسَمَ آلدَوّابُّ عَلی وُجُوهِها فَاِنَّها تُسَبِّحُ بِحَمدِ رَبِّها. (۹۹)
امیرالمومنین(ع) فرمود: رسول خدا(ص) از داغ نهادن به صورت حیوانات نهی فرموده زیرا که آن ها خدا را به پاکی می ستایند.
عَنِ بنِ عَبّاسٍ: اَنَّ رَسُولَ اللهِ(ص) قالَ : لااِخصاءَ فی الاسلامِ وَ لابُنیانَ کنِیسهٍ.(۱۰۰)
ابن عباس می گوید: رسول خدا(ص) فرموده است: در اسلام اخته (مقطوع النسل) کردن و بنا کردن کلیسا جایز و روا نیست. [و این مطلق است شامل حیوان و انسان هر دو می شود].
عَنِ بنِ عُمَرَ: اَنَّهُ (ص) کانَ یکرَهُ اِخصاءَ البَهائِمِ وَ یقُولُ: لاتَقطَعوا نامِیهخَلقِ اللهِ عَزَّ وَ جَلَّ.(۱۰۱)
عبدالله بن عمر می­گوید: رسول خدا(ص) اخته کردن چهارپایان را زشت می شمرد و می فرمود: مخلوق خدا را مقطوع النسل نکنید.

احادیثی در حرمت کتک زدن حیوانات و کشتن به ناحق آن ها

قالَ رَسولُ اللهِ(ص): لاتَضرِبُوا الدَّوابَّ عَلی وُجوُهِها فَاِنَّها تُسَبِّحُ بّحَمدِاللهِ.(۱۰۲)
رسول خدا(ص): به صورت مرکوب ها مزنید که آن ها خدای را به پاکی می ستایند.
قالَ رسُولُ اللهِ (ص): لاتَضرِبُوا وُجُوهَ الدَّوابَّ وَ کلَّ شَیءٍ فِیهِ الرُّوحُ فَاِنَّهُ یسَبّحُ بِحمدِ اللهِ.(۱۰۳)
رسول خدا(ص) فرمود: به صورت مرکوب ها و هیچ ذی روحی ضربت وارد مکنید که آن ها خدای را به پاکی می ستایند.
عَن اَبی عَبدِ اللهِ(ع): لِکلَّ شَیءٍ حُرمَهٌ وَ حُرمَهٌ البَهائِمِ فی وُجُوهِها.(۱۰۴)
امام صادق(ع) فرمود: هر چیزی احترام دارد و احترام چهارپایان در صورت آن ها است.
قالَ عَلی (ع): فی الدَّوابِّ لاتَضرِبوا الوُجُوهَ وَ لاتَلعَنوها فَاِنَّ اللهَ عَزَّو َجَلَِ لَعَنَ لاعِنَها.(۱۰۵)
امیرالمومنین(ع) در مورد چهارپایان فرموده است: به صورت چهارپایان ضربت مزنید، و آن ها را لعنت نکنید زیرا خدای عزّوجلّ به لعنت کنندگان آن ها لعنت و نفرین می کند.
عَنِ الصادقِ(ع) قالَ: اَقذَرُ الذُّنُوبّ ثَلاثهٌ: قَتلُ البَهیمَهِ، وَ حَبسُ مَهرِ المَراهِ وَ مَنَعُ الاَجِیر اَجرَهُ.(۱۰۶)
امام صادق(ع) فرمود: پلیدترین گناهان سه چیز است: کشتن چهارپا، و اداء نکردن مهر زن، و نپرداختن اجرت کارگر.
رسول الله(ص): عُذِّبَتِ امراهٌ فی هِرٍّ رَبَطتهُ حتّی ماتَ ، و لم تُرسِلهُ فیاکلَ مِن خِشاشِ الارضِ، فوجَبَت لَها النّارُ بذلک.(۱۰۷)
پیامبر خدا(ص): زنی به سبب آن که گربه ای را بسته بود و اجازه نمی داد برای غذای خود شکار کند و بدین سبب مرد، مستوجب آتش دوزخ گشت.
قالَ رَسُولُ اللهِ (ص) رَایتُ فی النّارِ صاحِبَهَ الهِرّهِ تَنهَشُها مُقبّلَهً و مُدبِرَهً، کانَت او ثًقَتها فلَم تکن تُطِعمُها و لََم تُرسِلها تاکلُ مَن خِشاشِ الآرضِ.(۱۰۸)
پیامبرخدا(ص) فرمود: [در شب معراج] در دوزخ زنی را دیدم که گربه اش از هر طرف او را گاز می گرفت؛ علتش این بود که (در دنیا) آن حیوان را بسته بود و نه غذایش می داد و نه آزادش می کرد که خودش از حشرات زمین تغذیه کند.
قالَ رَسولُ الله(ص): ما مِن دابَّهٍ ــ طائرٍ و اوغَیرِهِ ـ یقتَلُ بغَیر‍ِ الحَقَّ الاّ ستُخاصِمُهُ یومَ القِیامَهِ. (۱۰۹)
پیامبر خدا(ص) فرمود: هر حیوانی ــ پرنده یا جز آن ــ که به ناحق کشته شود در روز قیامت از قاتل خود شکایت خواهد کرد.
مَن قَتَلَ عٌصفوراً عَجَّ الی اللهِ یومَ القیامَهِ مِنهُ ، یقولُ : یا رَبِّ، انّ فُلاناً قَتلَنی عَبَثاً و لَم یقتُلنی لِمَنفَعهٍ.
معصوم (ع) فرمود: هر کس گنجشکی را بی سبب بکشد آن گنجشک در روز قیامت از او به درگاه خدا بنالد و بگوید: پروردگار من! فلانی مرا نه برای استفاده که بی سبب کشت.
عن النَّبی(ص) مَن قَتلَ عُصفوراَ بغَیرِ حَقّهِ سَالَهُ اللهُ تعالی عنهُ یومَ القِیامَهِ قالوا: و ما حقُّهُ؟ قالَ یذبَحُهُ ذَبحاً و لا یاخُذُ بعُنُقهِ فیقطَعُهُ.
هرکس گنجشکی را، بدون رعایت حق آن، بکشد خدای تعالی در روز قیامت از او بازخواست کند. عرض شد: حق گنجشک چیست؟ فرمود: این که او را ذبح کند، نه این که گردنش را بکند.
قالَ ابنُ عبّاس: نَهی [رسول الله(ص)] عن قَتلِ کلُّ ذی رُوحٍ الّا ان یوذی.
ابن عباس گفت: [رسول الله(ص)] از کشتن هر جانداری نهی فرمود، مگر آن که او انسان را آزار برساند.

احادیثی درباره استحباب نگهداری از حیوانات و محبت به آن ها

قالَ رسولُ الله(ص): عَلَیکم بِالغَنَمِ وَ الحَرثِ فَاِنَّها یغدُوانِ بَخَیرِ وَ یروُحانِ بِخَیرٍ.(۱۱۰)
رسول خدا(ص) فرمود: گله داری و کشاورزی کنید زیرا که برکت بطور مداوم از این دو به ظهور می­رسد.
عَن الصادِقِ(ع) اَنَّهُ قالَ: اِتَّخِذوا الدّابَّهَ فَانَّها زَینٌ وَ تُقضی عَلَیها الحَوائِجُ وَ رِزقُها عَلَی اللهِ.(۱۱۱)
امام صادق(ع) فرمود: در خانه هایتان از حیوانات نگهداری کنید، زیرا که آن ها زینت زندگی هستند و به وسیله آن ها رفع حوائج شما می گردد، و روزی آن ها نیز بر خداوند است.
عَن اَبی عبداللهِ (ع) قالَ: اَنَّهُ قالَ : مِن سَعادهِ المومنِ دابَّهٌ یرکبُها فی حَوائجِهِ وَ یقضِی عَلَیها حُقوقَ اِخوانِهِ.(۱۱۲)
امام صادق(ع): از سعادت و نیکبختی مومن داشتنن مرکب است که در مواقع ضرورت بر آن سوار گشته و به وسیله آن ها حقوق برادرانش را ادا نماید.
قالَ اَبُوالحَسنِ (ع): مِن مُرُوَّهِ الرَّجُلِ اَن یکونَ دَوابُهُ سَماناً. (۱۱۳)
امام کاظم(ع) فرمود: از جوانمردی مرد است که چهارپایانش فربه باشند (یعنی در تغذیه آن ها کوشا باشد).
عَلی بنُ جَعفَرٍ فی کتابِهِ عَن اَخِیهِ مُوسَی بنِ جَعفَرٍ (ع) قالَ: سَالتُهُ عَنِ الرَّجُلِ اَیصلَحُ اَن یرکبَ الدَّابَّهَ عَلَیها الجُلجُلُ؟ قالَ (ع): اِن کانَ لَهُ صَوتٌ فَلا کانَ اَصَمَّ فَلابَاسَ. (۱۱۴)
علی بن جعفر در کتاب خود از برادر بزرگوارش امام موسی بن جعفر(ع) آورده است که: از امام(ع) سوال کردم: آیا شایسته است که: انسانی بر مرکبی سوار شود که بر آن زنگ آویخته باشد؟ فرمود: اگر زنگ ها، صدا دارند شایسته نیست و اگر بی صدا باشد مانعی ندارد.[چون صدای زنگ حیوان را آزار می­دهد.]
عَن آَبی الحَسَنِ(ع) قالَ: مَنِ ارتَبَطّ فَرَسا لِرَهبَهِ عَدُوٍّ اَو یستَعِینُ بِهِ عَلی حِمالِهِ لَم یزَل مُعافی مادامَ فی مِلکهِ. (۱۱۵)
امام کاظم(ع) فرمود: هرکس اسبی را [در اصطبل خود] ببندد تا بدان دشمن را بترساند یا برای حمل بارهای خود از آن کمک بگیرد، تا وقتی در ملکیت او است در عافیت خواهد بود.
عَن اَبی عَبدِ اللهِ (ع) قالَ: قالَ رسُولُ اللهِ (ص): اَلخَیلَُ مَعقُودٌ فی نَواصِیهَا الخَیرُ اِلی یومِ القِیامَهِ. (۱۱۶)
امام صادق(ع) فرمود: رسول خدا(ص) فرموده است: تا روز رستاخیز در پیشانی اسب ها خیر و خوبی رقم زده شده است.
قالَ عَبداللهِ بنِ عباس: نَهی النَبی (ص) عَنِ التَحریشِ.(۱۱۷)
ابن عباس گفته است: رسول خدا(ص) از به جان هم انداختن حیوانات نهی فرموده است [یعنی اعمالی مانند گاوبازی مانند آن چه در اسپانیا معمول است، و خروس بازی و امثال].
قالَ رسولُ الله (ص): لایورَدَنَّ ذو عاهَهٍ علی مُصِحّ. (۱۱۸)
پیامبر اسلام فرمودند: هیچ کس نباید حیوانات بیمار و آفت زده را به میان حیوانات سالم وارد کند [چون موجب بیماری و آزار آن ها می شود]

ابتهاج به گناه

یکی از گناهان ابتهاج و افتخار به گناه است که گناه آن در نزد خداوند متعال بیش از اصل ارتکاب گناه است. برخی ها مرتکب گناه می شوند ولی آن را از دیگران پنهان می دارند و نه تنها از یاوردآوری آن خوشحال نمی شوند بلکه دچار انفعال و شرمندگی نیز می گردند؛ ولی برخی دیگر از متهتکین گناهکار هستند که از ارتکاب گناه هم خوشحال می شوند و حالت شادی و بهجت به آنان دست می دهد و نسبت به آن عمل افتخار می کنند و آن را در نزد افراد و مجالس نقل می کنند که من چنین و چنان کردم، این همان «ابتهاج به گناه» است که جرمش از اصل انجام گناه نیز بیشتر است. در حدیث آمده است:

قالَ اَمیرُالمومنین(ع): التَّبجُّج بِالمَعاصی اقبَحُ مِن رُکوبِها. (۱۱۹)
علی(ع) فرمود: شادی کردن به گناه و بالیدن به آن زشت تر از اصل انجام گناه است.
قالَ عَلی بنُ الحَسین (ع): ایاک وَ الابتِهاجِ بِالذَّنبِ فَانَّ الاَبتِهاجَ بِهِ اعظمُ مِن رُکوبِهِ. (۱۲۰)
امام زین العابدین(ع) فرمود: مبادا به گناهان خود شادمانی و ابتهاج داشته باشید که گناه آن بزر گتر از اصل گناه است.
قالَ اَمیرُ المومنین(ع): لاوِزْرَ اعظَمُ مِنَ التَّبَجُّج بالفُجُورِ. (۱۲۱)
هیچ گناهی بزرگتر از ابتهاج به گناهان نیست.
قالَ عَلی(ع): مَن تَلَذَّذَ بِمَعاصی اللهِ اکسَبَهُ ذُلاًّ. (۱۲۲)
امام علی(ع) فرمود: هرکس که به معصیت خداوند متلذذ و شادمان شود، خداوند او را لباس خواری می پوشاند.
قالَ رَسولُ الله(ص): اربَعَهٌ فی الذّنبِ شَرٌّ مِنَ الذَّنبِ: الاستحقار و الافتخار و الاستبشار وَ الاصرار.
رسول خدا(ص) فرمودند: چهار گناه است که از اصل گناه بدتر است: کوچک شمردن گناه، افتخار کردن به گناه، بشارت دادن به گناه و اصرار ورزیدن به گناه.
قال رسول الله(ص): کلُّ اُمّتی مَعافی الاّ المجاهِرینَ الّذینَ یعمَلُونَ العَمَلَ بِالّلیلِ فَیستُرُهُ رَبُّهُ ثُمَّ یصبِحُ فَیقُولُ یا فلانُ انْی عَمِلتُ البارِحَهَ کذا و کذا.(۱۲۳)
رسول خدا(ص) فرمود: همه گناهکاران امت من مورد عفو و بخشش قرار می گیرند به جز آشکارکنندگان آن. آنان که در شب و در حالت تنهایی مرتکب گناهی می شوند و خداوند آن را می پوشانند ولی تا روز شد [به آن افتخار می کنند] و به دیگران می گویند: فلانی! من دیشب چنین و چنان کردم!

از مجموع این احادیث که همانند آن ها در لابه لای متون دینی فراوان است، چنین می فهمیم که تجاهر به گناه و تظاهر به آن و نیز نقل کردن گناه و بالیدن به آن و اظهار خوشنودی و ابتهاج کردن، خود گناهی دیگر و بزرگتر است که موجب تشویق نفس امّاره و شیطانی انسان به انجام و ارتکاب گناهان بیشتر می شود و باید از آن خودداری شود.

اتلاف و تضییع اموال

یکی از محرّمات در اسلام اینست که کسی اموال شخص خود را محافظت ننماید و در نتیجه در اثر عدم محافظت و یا اقدامات مستقیم موجب اتلاف و از بین رفتن آن اموال گردد. مثلاً بوستان و مزرعه ای را که مالک است آب یاری ننماید و خشک گردد و یا منزل آبادی را به حال خود رها کند تا در اثر باد و باران و غیره ویران شود.(۱۲۴) یا مثلاً اوراق اسکناس را با آتش بسوزاند. این ها از مصادیق اتلاف و نابودسازی اموال است و انجام آن ها گناه و حرام است.
همچنین سو تدبیر در اموال به گونه ای که موجب راکد ماندن و عدم رشد آن گردد نیز مصداق تباه سازی و تضییع اموال است و مانند اتلاف آن حراف است. اکنون احادیثی را در این باره ملاحظه می فرمایید که به واسطه کتاب الحیاه نقل می کنیم:

عَن النّبی(ص): لامَنْعَ وَ لا اسرافَ و لا بُخْلَ وَ لا اتلافَ. (۱۲۵)
پیامبر فرمود: نه حبس و منع کردن مال جایز است و نه اسراف و زیاده روی در خرج آن و نه بخل ورزیدن در مال و نه اتلاف کردن آن.
قال الامام الرضا(ع):
انَّ اللهَ یبغِضُ القیلَ وَ القال وَ اضاعه المالِ وَ کثرَه السُّئوالَ. (۱۲۶)
امام رضا(ع) فرمود: خداوند از قیل و قال در محاوره و سخن گفتن، تضییع و تباه کردن اموال و درخواست ها و تقاضاهای زیادی یک نفر از دیگران؛ نفرت دارد.

از امام سجاد(ع) روایت شده:

استِمناءُ المالِ تَمامُ المُرُوئَهِ.(۱۲۷)
به کار انداختن مال و به رشد و سود رساندن آن، کمال جوانمردی است.

از امام صادق(ع) نیز روایت شده:

تَعاهُدُ الرَّجُلُ ضیعَتَهُ مِنَ المُرُوئَهِ.(۱۲۸)
رسیدگی به ملک نشانه جوانمردی مالک آن است.
قال النّبی(ص): اَلمُروُئَهِاستصلاحُ المالِ.(۱۲۹)
رسول خدا(ص) فرمودند: رسیدگی به مال و دارایی نشانه جوانمردی مالک آن است.

مضافاً بر این احادیث، و روایات متعدد دیگر در این باب که مسلمین را از اتلاف و تضیع اموال منع کرده و به رسیدگی دقیق، نگهداری و بهره گیری از اموال دستور داده اند؛ از آیه شریفه قرآن نیز که درباره حرمت در اختیار سفها و کم خردان قرار دادن اموال نازل شده، می توان استفاده کلی تری نمود.
بدین معنا که علت مبین منع سفهاء از تصرف در اموال شان و اموال دیگران، کم خردی آنان است که عملاً منجر به اتلاف اموال می گردد. آیه شریفه می فرماید:

وَلاَ تُوْتُوا السُّفَهَاءَ اَمْوَالَکمْ الَّتِی جَعَلَ اللَّهُ لَکمْ قِیامًا وَارْزُقُوهُمْ فِیهَا وَاکسُوهُمْ وَقُولُوا لَهُمْ قَوْلاً مَعْرُوفًا.(۱۳۰)
اموالی را که خداوند اسباب سامان یابی زندگی شما قرار داده است به دست سفیهان مسپارید، ولی از آن اموال خوراک و پوشاک آنان را فراهم آورید و با آنان به نیکی و مهربانی سخن بگویید.

ابوالصلاح حلبی یکی از فقهاء بزرگ شیعه و از شاگردان شیخ طوسی در کتاب فقهی خود به نام «الکافی»، از باب تاکید بیشتر بر اهمیت اموال و استفاده بهینه از آن، به حبس و زندانی کردن شخص معسر در صورت اقدام به ولخرجی و اتلاف اموال خودش، فتوا داده است.
وی می گوید:
«اگر مُعسِر بخواهد دارایی و اموال خود را در راه حرام و ناحق خرج کند، حاکم شرع و قاضی می تواند او را زندانی کند.».(۱۳۱)

اجتناب نکردن از بول

مقدمه توضیحی

نظافت و پاکی از ارکان دین مبین اسلام است. در این میان سفارش زیادی در احادیث و اخبار برای پرهیز و اجتناب از بول شده است. موارد آن بسیار بیشتر از غائط است. هرچند که در پرهیز و اجتناب از غائط نیز احادیث زیاد است. اما تفاوت هایی میان این دو مورد است. از جمله این که در احادیث آمده است عدم اجتناب از بول موجب فشار قبر بیشتر می شود و یا اهل جهنم از بوی بد کسی که از بول اجتناب نمی کرده است متاذّی و آزرده می شوند.
فلسفه احکام را خداوند متعال می داند، ولی از روی حدس و گمان شاید بتوان چنین تعلیل کرد که بول عصاره فضولات و کثافات بدن و خون بدن است که پس از عبور از کلیه ها و جدا شدن از خون و تصفیه آن به صورت ادرار مایع از انسان دفع می شود و اگر کسی هر نوع بیماریی داشته باشد آثار آن در بول او موجود است و چون مایع هم می باشد امکان سرایت آن به دیگران بسیار محتمل و زیاد است و لذا انسان باید مواظب بول خود باشد که از آن طریق محیط زیست و افراد دیگر را آلوده نکند.
در متن این دسته از احادیث آمده است که انسان باید هم بدن و لباس خود را از آلوده شدن به قطرات بول نگه دارد و هم آب های راکد و جاری و فضا را از آلودگی آن حتی الامکان پاک نگه دارد.
همچنین در متن این احادیث از این که انسان در بلندی و جای مرتفع قرار بگیرد و بول کند نهی شده است و نیز از این که رو به قبله بنشیند و یا رو به خورشید و ماه بنشیند و در زیر تابش آن ها بول کند نهی شده است.
در حدیثی که از طریق زراره از امام محمدباقر(ع) نقل شده ضرورت اجتناب از بول در کنار اهمیت سبک نشمردن نماز قرار گرفته است متن حدیث چنین است:
عَن زراره عن ابی جعفر(ع) قالَ:

لاتَحتَقَرِنّ بِالبَولِ وَ لاتَتَهاونَنَّ بِهِ وَ لا بالصَّلاهِ. (۱۳۲)
مسئله بول و اجتناب از آن را کوچک مشمارید، این مساله و مساله نماز را سبک مپندارید.

در هر صورت مساله ضرورت اجتناب از بول در احادیث زیادی منعکس شده است، جهت دقّت و تامّل هر چه بیشتر در متن و عنوان این احادیث، شماری از آن ها را در اینجا می آوریم.

ضرورت اجتناب از آلودگی بول از منظر احادیث

عَن اَبی عَبدِ اللهِ(ع) قالَ: قالَ رسُولُ اللهِ(ص): ثَلاثَهٌ مَلعُونٌ، مَلعُونٌ مَن فَعَلهُنَّ: اَلمُتَغَوِطُ فی ظِلِّ النِّزاِل، وَ المانِعُ الماءَ المُنتابَ وَ السّادُ الطَّریقَ المَسلُوک.(۱۳۳)
امام صادق(ع) می گوید: رسول خدا(ص) فرمود: سه چیز ناپسند و نفرین شده است و هرکس مرتکب آن ها شود نفرین شده و ملعون است: کسی که در سایه درختی که مردم برای رفع خستگی در آن فرود آیند؛ پلیدی کند، و آن که از نوبت آب رسانی جلوگیری کند و آن کس که راه عبور و مرور عمومی را ببندد [که برخی کاسب ها و بازاریان راه عبور و مرور را سدّ می نمایند.]
قالَ لُقمانُ لِابنِهِ: اِذا اَرَدتَ قَضاءَ حاجَتِک فَابعَدِ المَذهَبَ فی الارض. (۱۳۴)
لقمان به فرزندش گفت: چون خواستی قضاء حاجت کنی از راه عبور و مرور عمومی دور شو.
لِلَّشهیدِ الثّانِی عَنِ النَّبی(ص): اَنَّهُ لَم یرَ عَلی بُولٍ وَ لا غائِطٍ. (۱۳۵)
مرحوم شهید ثانی می گوید که پیامبر اکرم(ص) هیچ گاه در حال بول و غایط دیده نشده است[ یعنی در معرض دیگران نمی نشسته است].
عَن مُوسَی بنِ جَعفَرٍ عَن آبائِهِ(ع) قالَ: قالَ رَسُولُ اللهِ(ص): اَلبُولُ فِی الماءِ القائِمِ مِنَ الجَفاء. (۱۳۶)
امام موسی بن جعفر(ع) به نقل از پدرانش(ع) فرمود: رسول خدا(ص) فرمودند: بول کردن در آب راکد از جفاست.

حضرت علی بن الحسین(ع) می گوید رسول خدا(ص) نهی فرموده است که مرد بول خود را از سطح زمین به سوی هوا بلند کند، و نیز نهی فرموده است که کسی در حال بول کردن فرج خود را به سمت قبله وادارد. (۱۳۷)

عَن اَبی بَصیرٍ، عَنِ الباقِرِ(ع) قالَ: لاتَشرَب وَ اَنتَ قائمٌ، وَ لا تَنَم وَ بِیدِک ریحُ الغَمرِ، وَ لاتَبُل فی الماء وَ لا تَخلُ عَلی قَبرٍ، وَ لاتَمشِ فی نَعلٍ واحدَِهٍ فَاِنَّ الشَّیطانَ اَسرَعُ ما یکونُ (اِلی الانسانِ) عَلی بَعضِ هذِهِ الاَحوالِ. (۱۳۸)
ابوبصیر می گوید: امام باقر(ع) فرموده است: ایستاده آب نیاشامید و با دست آلوده و چرکین مخوابید، در آب بول مکنید، و بر سر قبرها پلیدی منمایید و با یک لنگه کفش راه مروید؛ که شیطان در این احوال به سرعت به شما آسیب می رساند.
قالَ اَمیرُ المُومِنینَ)ع): لایبُولَنَّ الرَّجُلُ مِن سَطحٍ فی الهَواءِ، وَ لایبُولَنَّ فی ماءٍ جارٍ، فَاِن فَعَلَ ذلِک فَاَصابَهُ شَیءٌ فَلا یلُومنَّ اِلاّ نَفسَهُ، فَاِنَّ لِلماءِ اَهلاً، وَ لِلهَواءِ اَهلاً. (۱۳۹)
امیرالمومنین(ع) فرمود: نباید مرد از سطح زمین به سوی هوا بول کند، و همچنین نباید در آب جاری بول نماید، که اگر چنین کند و آسیبی به وی برسد؛ جز خویشتن کسی را سرزنش و ملامت نکند، زیرا آب و هوا را نیز اهل و ساکنانی باشد.
عَن اَبی عَبدِالل(ع) قالَ، قالَ رَسُولُ اللهِ(ص): مِن فِقهِ الرَّجُلِ اَن یرتادَ مَوضِعاً لِبَولِهِ. (۱۴۰)
امام صادق(ع) گفت: رسول خدا(ص) فرمود: از دانش مرد این است که جایی مناسب برای بول و ادرار کردن خویش انتخاب کند.
امام ششم(ع) فرمود: زمانی که ریزش بول قطع شد، آب بریزید.[ برای تطهیر آب به مخرج بول بریزید]. (۱۴۱)
عَنِ الحَسَنِ بنِ زیادِ قالَ: سُئِلَ اَبُوعَبدِاللهِ عَنِ الرَّجُلِ؛ یبُولُ فَیصیبُ فَخِذَهُ وَ رَکبَتَهُ قدرَ نُکتَهٍ مِن­بَولٍ فَیصَلّی. ثُمَّ یذکرُ بَعدُ اَنَّهُ لَم یغسِلَهُ وَ یعیدُ صَلاتَهُ.(۱۴۲)
حسن ابن زیاد می گوید از امام صادق(ع) پرسیدند: از مردی که بول می کند و به اندازه قطره ای به ران و زانویش می چکد و نماز می خواند سپس به یادش می آید که آن را نشسته است؟ فرمود: آن را بشوید و نمازش را دوباره بخواند.
عَنِ الحُسَینِ بنِ اَبی العَلاء قالَ: سَالتُ اَبا عَبدِالله(ع) عنِ البَولِ یصیبُ الجَسَدَ؟ قالَ: صُبَّ عَلَیهِ الماءَ مَرَّتَینِ. (۱۴۳)
حسین ابن ابی علاء گوید از امام ششم(ع) درباره (حکم شرعی) بول، که به بدن می چکد، پرسیدم؟ فرمود: دو مرتبه بر آن آب بریز.
رُوِی عَنِ بنِ عَبّاسٍ: عَذَابُ القَبرِ ثَلاثُ اَثلاثٍ: ثُلثٌ لِلغَیبَهِ، وَ ثُلثٌ لِلنَّمیمَهِ، وَ ثُلثٌ لِلبَولِ. (۱۴۴)
از ابن عباس روایت است که شکنجه و عذاب قبر، سه بخش است. یک ثلث (یک سوم) برای غیبت و پشت سر دیگران سخن گفتن، و یک ثلث برای سخن چینی و نَمّامی، و یک ثلث برای بول می باشد (به خاطر بی مبالاتی و ناچیز شمردن احکام و مسائل مربوط به بول).
عَن اَمیرِ المُومنین(ع) قالَ: اَلبَولُ فی الحَمّامِ یورِثُ الفَقرِ. (۱۴۵)
امیرالمومنین(ع) فرمود: درحمام بول کردن موجب فقر وتهیدستی می شود.
عَن اَبی عَبدِاللهِ(ع) قالَ: لاتَشرَب وَ اَنتَ قائمٌ، وَ لاتَطُف بِقَبرٍ وَ لاتَبُل فی ماءٍ نَقِیعٍ، فَاِنَّهُ مَن فَعَلَ ذلِک فَاَصابَهُ شَیءٌ فَلا یلُومَنَّ اِلاّ نَفسَهُ، وَ مَن فَعَلَ فَاَصابَهُ شَیءٌ مِن ذلِک، لَم یکد یفارِقُهُ اِلا اَن یشاءَ الله.(۱۴۶)
امام صادق(ع) فرمود: ایستاده آب میاشام، و قبری را طواف مکن، در آب پاک بول نکن زیرا هر کس چنین کند و بلائی به او برسد جز خویشتن خود را سرزنش نکند، و اگر کسی چنین کند و بلائی به او برسد شاید از وی جدا نشود (درمان نگردد) مگر خدا بخواهد.
عَنِ الصّادِقِ(ع) عَن آبائِهِ قالَ: قالَ رَسُولُ اللهِ(ص): اَلبَولُ قائِماً مِن غَیرِ عِلَّهٍ مِنَ الجَفاء، وَ الاِستِنجاءُ بِالیمینِ مِنَ الجَفاءِ. (۱۴۷)
امام صادق(ع) به نقل از پدرانش (ع) فرمود رسول خدا(ص) فرموده است: بدون علت و سببی ایستاده بول کردن جفا است و با دست راست استنجا [پاک کردن و تطهیر بوسیله سنگ، پارچه و مانند آن] کردن، جفا است.
عَن اَبی عِبدِاللهِ(ع) قالَ: کانَ رَسُولُ اللهِ(ص) اَشَدَّ النّاسِ تَوَقِّیاً عَنِ البَولِ، کانَ اِذا اَرادَ البَولَ یعمَدُ اِلی مَکانٍ مُرتَفَعٍ، اَو مَکانٍ مِنَ الاُمکنَهِِ یکونُ فِیهِ التُّرابُ الکثیرُ کراهَهَ اَن ینضَحَ عَلَیهِ البَولُ. (۱۴۸)
امام صادق(ع) فرمود: رسول خدا(ص) در حفظ بول و رعایت آن از همه مردم سخت گیرتر بود و هر وقت اراده بول می کرد، به مکانی مرتفع و یا جایی که خاک زیادی داشت می رفت که تا به آن حضرت ترشح نشود و قطرات آن به لباسش نپاشد.
عَنِ الصّادِقِ(ع) عَن آبائِهِ قالَ: قالَ رَسُولُ اللهِ(ص): اِنَّ اللهَ کرِهَ لَکم اَربَعاً وَ عِشرینَ خَصلَهً وَ نهاکم عَن کرِهَ البَولَ عَلی شَطِّ نَهرٍ جارٍ، وَ کرِهَ اَن یحدِثَ الرَّجُلُ تَحتَ شَجَرَهٍ قَد اَینَعَت، اَو نَخلَهٍ قَد اَینعَت یعنی: اَثمَرَت. (۱۴۹)
امام صادق به نقل از پدرانش(ع) فرمود، رسول خدا(ص) فرموده است: خداوند بیست و چهار خصلت را ناپسند داشته و شما را از آن نهی کرده است: از جمله بول کردن در آب جاری و مدفوع کردن زیر درخت میوه­دار یا درخت خرما.
فی مَناهِی النَّبی(ص) اَنَّهُ نَهی اَن یبُولَ رَجُلٌ تَحتَ شَجَرَهٍ مُثمِرَهٍ، اَو عَلی قارِعَهِ الطَّریقِ. وَ نَهی(ص): اَن یبُولَ اَحَدٌ فی الماءِ الرّاکدِ؛ فَاِنَّه مِنهُ یکونُ ذِهابُ العَقلِ. (۱۵۰)
در خبر مناهی رسول خدا (ص) آمده است که آن حضرت بول کردن زیر درخت میوه یا بر سر راه را نهی فرموده است، و نیز از بول کردن در آب جاری و راکد را منع نموده و فرموده است که موجب بی عقلی است.
نَهی رَسُولُ اللهی(ص): اَن یبُولَ الرَّجُلُ وَ فَرجُهُ بادٍ لِلشَّمسِ اَو لِلقَمَرِ، وَ قالَ: اِذا دَخَلتُمُ الغائطِ فَتَجَنَّبوا القِبلَهَ. (۱۵۱)
رسول خدا(ص) روبروی آفتاب و ماه بول کردن را نهی کرده و فرموده است: وقتی برای غایط (مدفوع انداختن) داخل مستراح می شوید از قبله منحرف شوید (رو به قبله نباشید.)
قالَ عَلِی(ع): عَذابُ القَبرِیکونُ فِی­النَّمیمَهِ، وَالبَولِ، وعَزبُ الرَّجُلِ عَن اَهلِهِ.(۱۵۲)
علی(ع) فرمود: سخن­چینی، وبول (بی مبالاتی در بول کردن) و کناره­گیری و هم بستر نشدن مرد با همسرش موجب عذاب و شکنجه قبر است.
عَن اَبی جَعفَرٍ (ع) قالَ: لاتَحتَقِرنَّ بِالبَولِ، وَ لا تَتّها وَ نَنَّ بِهِ، وَ لابالصَّلوهِ. (۱۵۳)
امام باقر(ع) فرمود: مساله اجتناب از بول را حقیر مشمارید، مساله بول و نماز را خوار و سبک مپندارید.

معیار زمانی احتکار

سوال دیگر اینست که از نظر زمانی معیار احتکار چیست، یعنی اگر چه مدتی کالا در انبار بماند احتکار محسوب می شود؟ از احادیث چنین استفاده می شود که حداقل مدت آن سه روز در زمان قحطی و نایابی و حداکثر چهل روز در مواقع عادی است. همچنین از برخی دیگر از احادیث معلوم می شود در مواقع عادی نگه داشتن کالای مازاد در انبار و ارائه تدریجی آن به بازار اشکالی ندارد و احتکار محسوب نمی شود. احادیث ذیل در این باره قابل توجه هستند.

عَنِ الصادِقِ(ع): اَلحُکرَهُ فِی الخِصبِ اَربِعُونَ یوماً، و فِی البَلاءِ وَ الشِّدَّهِ ثَلاثَهُ اَیامٍ، فَمازادَ عَلَی الاربَعینَ یوماً فِی العسرَهِ عَلی ثَلاثهِ اَیامٍ فَصاحِبُهُ مَلعونٌ. (۱۷۰)
از امام صادق(ع) روایت شده است که فرمودند: انبار کردن کالا در حال فراوانی چهل روز، و در زمان سختی و گرفتاری سه روز است. که اگر در زمان فراوانی هر روز از چهل روز بگذرد صاحبش نفرین شده و ملعون است، و اگر بیش از سه روز در شرایط سختی و گرفتاری احتکار طول بکشد صاحب کالا ملعون است.
قالَ رَسول اللهِ(ص): مَنِ احتَکرَ فَوقَ اَربَعینَ یوماً فَاِنَْ الجَنَّْهَ یوجدُ رِیحُها مِن مَسیرَهِ خَمسماهِ عامٍ وَ اِنَّهُ لَحَرامٌ عَلَیهِ. (۱۷۱)
رسول خدا(ص) فرمود: هرکس بیش از چهل روز احتکار کند بوی بهشت بر وی حرام می شود که البته بوی بهشت از مسیر پانصد سال راه به مشام می رسد.
قالَ رَسولُ اللهِ(ص): مَن جَمَعَ طَعاماً یتَربَّصُ بِهِ الغَلاء اَربَعینَ یوماً فَقَد بَر‍ءَ مِنَ اللهِ وَ بَرِءَ اللهُ مِنهُ. (۱۷۲)
رسول خدا(ص) فرمود: هرکس طعامی­را جمع­کند و به انتظارگران شدن آن را تاچهل روزنگهدارد ازخدا برگشته است وخداوند نیز از او بیزار است.
عَنِ النَْبی (ص): الحُکرَهُ اَن یشتَری طَعاماً لَیسَ فی المِصرِ غَیرُهُ، فَیحکرُهُ؛ فَاِن کانَ فِی المِصرِ طَعامٌ، اَو یباعُ غَیرُهُ، فَلا بَاسَ بِاَن یلتَمِسَ بِسَلعَتِهِ الفَضلَ، قالَ الرّاوی: وَ سَالتُهُ عَنِ ال‍زَّیتِ؟ فَقالَ: اِن کانَ عِندَ غیرِک فَلا بَاسَ بِاِمساکهِ(۱۷۳)
از پیغمبر اکرم(ص) روایت است که: انبار کردن و احتکار این است که: کسی گندم و طعامی را بخرد و انبار کند که در شهر جز آن نباشد، که اگر در شهر طعام باشد و یا توسط غیر او فروخته می شود؛ خالی از اشکال است که زیادی متاعش را انبار کند. راوی گوید: و از آن حضرت درباره روغن زیتون پرسیدم؟ فرمود: اگر نزد دیگران موجود باشد؛ اشکالی در نگهداری آن نیست.

نکوهش احتکار و محتکر

عَن رسولُ اللهِ(ص): لایحتَکرُ الاّ الخَوّانون. (۱۷۴)
پیامبر خدا(ص) فرمودند: جز خیانتکاران احتکار نمی کنند.
عَن عَلی(ع): الاحتِکارُ شِیمَهُ الفُجّارِ. (۱۷۵)
امیرالمومنین علی(ع) فرمود: احتکار خوی نابکاران است.
عَن عَلی(ع): الاحتِکارُ رَذیلَهٌ. (۱۷۶)
حضرت علی(ع) فرمود: احتکار عین رذیلت و پستی است.
عَن عَلی(ع): الاحتکارُ مَطیهُ النَّصَبِ. (۱۷۷)
امیرالمومنین(ع) فرمود: احتکار مایه رنج محتکر و مردم است.
قالَ رَسولُ الله(ص): بِئسَ العَبدُ المُحتَکرُ؛ اِن رَخصَ اللهُ تَعالی الاسعارَ حَزِنَ، وَ اِن اَغلاها اللهُ فَرحَ. (۱۷۸)
رسول خدا(ص) فرمودند: چه بد بنده ای است بنده ای که محتکر باشد، که اگر خدای تعالی نرخ را ارزان گرداند اندوهگین شود، و اگر گران فرماید شادمان گردد.
قالَ رَسُولُ اللهِ(ص): اَلجالِبُ اِلی سُوقنا کالمُجاهِدِ فی سَبیلِ اللهِ، وَ المُحتَکرُ فِی سُوقِنا کالمُلحِدِ فِی کتابِ الله. (۱۷۹)
رسول خدا (ص) فرمودند: کسی که [طعام و لوازم ضروری زندگی را] فراهم کند و به بازار ما بیاورد چون کسی است که در راه خدا جهاد می کند، و کسی که مایحتاج مردم را انبار و حبس کند در کتاب خدا چون ملحد محسوب می شود.
قالَ رَسُولُ اللهِ (ص): مَن اِحتَکرَ حُکرَهً یریدُ اَن یغلِی بِها عَلَی المُسلِمینَ فَهُوَ خاطِیءٌ، قَد بَرِئتْ مِنهُ ذِمَّهُ اللهِ وَ رَسُولهِ. (۱۸۰)
رسول خدا(ص) فرمودند: هرکس چیزی را انبار کند و بخواهد که آن را به گرانی بر مسلمین عرضه نماید گناهکار و خطاکار است و محققاً خدا و رسولش از او بیزارند.
قالَ رَسولُ اللهِ (ص): مَن تَمَنّی عَلی اُمََتی الغَلاءَ لَیلَهً واحِدَهَ، اَحبَطَ اللهُ عَمَلَهُ اَربَعینَ سَنَه. (۱۸۱)
رسول خدا(ص) فرمودند: هر کس یک شب آرزوی گرانی و بالا رفتن نرخ ها را در بازار مسلمین داشته باشد خداوند اعمال نیک چهل سال او را محو و نابود می کند.
قال علی (ع): اَلمُحتَکرُ آثِمٌ عاصٍ. (۱۸۲)
امیرالمومنین(ع) فرمود: محتکر گناهکار و طغیانگر است.
عَن عَبدِالله (ع) قال: قال رسول الله (ص): اَلجالِبُ مَرزُوقٌ وَ المُحتکرُ مَلعونٌ. (۱۸۳)
علی(ع) فرمودند: فراهم کننده کالا و ارزاق برای بازار مسلمین برخوردار از روی حلال [و ممدوح] است، اما احتکار کننده ملعون است.
عَن مُعتِبٍ قالَ: قالَ لِی اَبوعَبدالله(ع): وَ قَد یزیدُ السِعرُ بالمَدینهِ کم عندنا من طَعام؟ قالَ: قُلتُ: عِندَنا ما یکفینا اَشهُراً کثیرَهً. قالَ: اَخرِجهُ وَ بِعهُ. قالَ: قُلتُ وَ لَیسَ بِالمَدینَهِ طَعامٌ؟ قالَ: بعهُ. قال: فَلَما بِعتُهُ؛ قالَ: اِشتَرِ مَعَ النّاسِ یوماً بِیومٍ وَ قالَ(ع) یا مُعتَبُ! اِجعَل قُوتَ عَیالی نِصفاً شَعیراً وَ نِصفاً حِنظَهً فَاِنَّ اللهَ یعلَمُ اِنِّی واجِدٌ اَن اُطعِمَهُم الحِنظهَ عَلی وَجهها وَ لکنّی اُحبُّ اَن یرانی اللهُ عَزَّ وَ جَلَّ قَد اَحسَنتُ تَقدیرَ المَعیشَهِ. (۱۸۴)
شخصی به نام معتب [که ظاهراً خدمتکار امام صادق(ع) بوده] می گوید حضرت به من فرمود: قیمت ارزاق در شهر مدینه در حال فزونی است، چقدر گندم داریم؟ گفت: عرض کردم: آنقدر گندم داریم که ماه های بسیار ما را کفایت می کند. امام(ع) فرمود: گندم ها را ببر بیرون و بفروش. عرض کردم آیا در حالی که در شهر مدینه گندم نیست این کار را انجام بدهم؟ فرمود: بلی، گندم را بفروش. معتب می گوید: وقتی گندم ها را فروختم؛ امام(ع) به من فرمود: با مردم شهر روز بروز طعام بخر و فرمود: ای معتب! خوراک خانواده ام را نیمی از جو و نیمی از گندم تهیه کن زیرا خداوند می داند که من می توانم به خانواده ام یکسره نان گندم بخورانم ولی دوست می دارم که خداوند مرا ببیند که در امور معیشت اندازه نگه می دارم.

وظیفه حکومت در جلوگیری از احتکار

از نظر احادیث اسلامی وظیفه دولت و حکومت در اقتصاد و بازار اینست که با استفاده از امکانات و توانایی های خود به عنوان یک پشتوانه قدرتمند و با اهرم ها و ابزارهای اعمال قدرت مشروع که در اختیار دارد بر پایه عرضه و تقاضا بر تنظیم بازار و نرخ ها نظارت کند و حتی الامکان از مداخله آمرانه و فیزیکی خودداری نماید، ولی در مورد احتکار، دولت باید برای جلوگیری از وقوع آن مداخله مستقیم کند، بویژه در ایام کمبود ارزاق و کالای اساسی باید مانع از احتکار گردد. در میان اخبار و احادیث، موارد متعددی از رفتار پیامبر و امیرالمومنین علی(ع) و دستورات ائمه بعدی وجود دارد که وظیفه دولت ها در برابر محتکران را به طور شفاف معین کرده است و اکنون شماری از این احادیث و اخبار را در اینجا نقل می کنیم.

مِن کتابِ عَهدِ عَلِی(ع): ثُمَّ استَوصِ بالتُّجارِ وَ ذَوی الصّناعاتِ وَ اَوصِ بِهم خَیراً و.. وَ اَعلَم مَعَ ذلِک اَن فِی کثیرٍ مِنهُم ضَیقاً فاحِشاً قَبیحاً وَ اَحتِکاراً للمَنافِعِ وَ تَحَکما فی البَیاعاتِ، وَ ذلِک بابُ مَضَرَّهٍ لِلعامَّهِ وَ غَیبٌ عَلَی الوَلاهِ، فَامنَع مِنَ الاِحتکارِ فَاِنَّ رَسولَ اللهِ(ص) مَنَعَ مِنهُ، وَ لیکن البَیعُ بَیعاً سَمحاً بِموازینِ عَدلٍ وَ اَسعارٍ لا تُجحِفُ بِالفَریقَینِ مِنَ البائعِ وَ المُبتاعِ، فَمَن قارَفَ حُکرَهً بَعدَ نَهیک اِیاهُ فَنَکل بِهِ وَ عاقِبهُ فِی غَیرِ اِسرافِ. (۱۸۵)
امام علی(ع): در فرمان زمامداری مصر به مالک اشتر می فرماید: سفارش درباره بازرگانان و صاحبان پیشه ها و صنایع را بپذیر و با آنان نیک رفتاری کن، با این همه، بدان که بسیاری از آنان در داد و ستد بیش از اندازه سختگیرند و بخل ورزی ناپسندی دارند و به منظور سود بیشتر کالا را احتکار می کنند و به دلخواه نرخ گران می بندند و این کار برای توده مردم زیانبار و برای حکمرانان عار و ننگ است. بنابراین، از احتکار جلوگیری کن؛ زیرا که رسول خدا(ص) از آن منع فرموده است و داد و ستد و خرید و فروش به طریق آسان و ساده و با پیمانه ها و ترازوهایی بی کم و کاست، و با قیمت ها و نرخ هایی باشد که به فروشنده و خریدار اجحاف نگردد، و هرکس پس از نهی تو احتکار و انبار کند وی را به کیفر برسان، کیفری که موجب شرم و رسوایی او باشد، ولی در مجازات نیز اندازه نگهدار، چه؛ کیفر در مورد اشخاص مختلف، مختلف باشد [یعنی یکی به حبس یکی به سازش و دیگری به عفو و بخشش و...].
عَن عَلِی (ع) اَنَّهُ کتَبَ اِلَی رُفاعَهَ: انهِ عَنِ الحُکرَهِ فَمَن رَکبَ النَّهی فَاَوجِعهُ ثُمَّ عاقِبهُ بِاظهارِ ما احتُکرَ. (۱۸۶)
امیرالمومنین(ع) به یکی از کارگزارانش به نام رفاعه نوشت: همگان را از احتکار کردن بازدار و هرکس خلاف نهی تو عمل کند او را مجازات کن، با به معرض فروش و در اختیار همگان گذاشتن آنچه احتکار شده است، کیفرش را تشدید کن.
عَن عَلِی بنِ اَبیطالِبٍ(ع): اِنَّهُ رَفَعَ الحَِدِیثَ اِلَی النَّبی(ص): اَنَّهُ مَرَّ بالمُحتَکرِینَ، فَاَمَرَ بِحُکرَتِهِم اَن تُخرَجَ اِلی بُطُونِ الاَسواقِ، وَ حَیثُ تَنظُر الاَبصارِ اِلَیها. فَقیلَ لِرَسولِ اللهِ(ص): لَو قَوّمتَ عَلَیهِم! فَغًضِبَ حَتّی عُرِفَ الغَضَبُ فی وَجههِ فَقالَ: اَنا اٌقَوّمُ عَلَیهمِ؟ اِنَّما السِّعرُ اِلَی الله تَعالی؛ یرفَعُهُ اذا شاءَ وَ یخفَضُهُ اِذا شاءَ. (۱۸۷)
از امیرالمومنین علی بن ابیطالب(ع) منقول است که پیغمبر اکرم(ص) به احتکارکنندگان گذشت و به آنان دستور داد که اموال احتکار شده را در میان بازار بگذارند تا مردم آن ها را ببینند. به آن حضرت گفتند خوب است که شما روی این اجناس نرخ و قیمت بگذارید. پیغمبر(ص) خشمگین گردید و در حالی که آثار خشم از چهره مبارکش دیده می شد فرمودند: آیا من نرخ گزاری کنم؟ قیمت ها دست خداوند است، اگر او خواهد گران فرماید، اگر او خواهد ارزان نماید.
عَن اِبی عَبدِاللهِ(ع) قالَ: نَفَدَ الطَّعامُ عَلی عَهدِ رَسُولِ اللهِ(ص) فَاَتاهُ المُسلِمونَ، فَقالوا: یا رَسولَ اللهًِ قَد نفِدَ الطَّعامُ وَ لَم یبقَ مِنهُ شَیءٌ اِلاعِندَ فلان فَامْرُهُ یببیعُهُ النّآسَ. قالَ: فَحَمِدَ اللهَ وَ اَثنی عَلَیهِ، ثُمَّ قالَ: یا فلان! انّ المُسلِمینَ ذَکرُوا قَد نَفِدَ الاّ شَیئاً فَاَخرِجهُ وَبِعْهُ کیفَ شِئتَ وَ لا تَحبِسهُ.(۱۸۸)
امام صادق(ع) فرمودند: در زمان رسول خدا(ص) گندم کمیاب شد. مسلمین به نزد آن حضرت رفته و عرض کردند: ای رسول خدا گندم کمیاب گشته و جز چیز اندکی در نزد فلان کس نمانده است؛ دستور فرمایید تا آن را به مردم بفروشد. امام فرمودند: رسول خدا(ص) حمد و ثنای الهی گفته آن گاه فرمودند: ای فلان! مسلمانان می گویند گندم کمیاب است و مقداری نزد تو موجود می باشد. گندم موجود خود را بیرون بیاور و هر طور که می خواهی بفروش و انبارش مکن!

از مجموع این احادیث چنین به دست می آید که رسول خدا(ص) و امیرالمومنین(ع) به عنوان حاکم و پیشوای مسلمانان از احتکار جلوگیری می کردند و حتی امیرالمومنین به فرماندار خودش، مالک اشتر دستور می دهد که محتکران را علاوه بر به فروش اجباری گذاردن کالاهای شان به مجازات نیز برساند. بنابراین وظیفه هر دولت و حکومتی اقتضا می کند که چنین رفتار کند. هرچند که در حدیث قبلی تصریح شده بود که اقتصاد بازار باید بر پایه عرضه و تقاضا تنظیم شود، ولی مورد احتکار فرق می کند.

احساس امنیت از مکر الهی

در مقاله ناامیدی از رحمت واسعه پروردگار به تفصیل مطالبی مطرح کرده­ایم و در مجموع به این نتیجه رسیدیم که مایوس شدن از رحمت الهی خود گناهی است بزرگ. در اینجا درصدد بیان این حقیقت هستیم که هر چند مایوس شدن از رحمت خدا گناه کبیره است ولی امید داشتن به رحمت خدای سبحان نباید انسان را به مسیری هدایت کند و به راهی سوق دهد که از مکر الهی غفلت کند و به طور مطلق احساس امنیت داشته باشد و به هر گناهی دست بزند، چرا که همچنان که خدای سبحان رحمان و رحیم است قهّار و منتقم نیز هست و همین طور که کریم و رئوف است «مکر» نیز دارد، به طوری که خدای متعال در قرآن مجید یکی از اوصاف خودش را خیر الماکرین [بهترین مکر کننده] توصیف فرمود، و با این بیان انسان را متوجّه ساخته که «احساس امنیت از مکر الهی» نیز گناه است. در قرآن مجید در همین زمینه می فرماید:

وَمَکرُوا وَمَکرَ اللَّهُ وَاللَّهُ خَیرُ الْمَاکرِینَ*اِذْ قَالَ اللَّهُ یاعِیسَی اِنِّی مُتَوَفِّیک وَرَافِعُک اِلَی وَمُطَهِّرُک مِنْ الَّذِینَ کفَرُوا وَجَاعِلُ الَّذِینَ اتَّبَعُوک فَوْقَ الَّذِینَ کفَرُوا اِلَی یوْمِ الْقِیامَهِ ثُمَّ اِلَی مَرْجِعُکمْ فَاَحْکمُ بَینَکمْ فِیمَا کنْتُمْ فِیهِ تَخْتَلِفُونَ*فَاَمَّا الَّذِینَ کفَرُوا فَاُعَذِّبُهُمْ عَذَابًا شَدِیدًا فِی الدُّنْیا وَالآخِرَهِ وَمَا لَهُمْ مِنْ نَاصِرِینَ.(۱۸۹)
و [دشمنان] مکر کردند و خدا هم [در پاسخ آن ها] مکر کرد و خدا ماهرترین مکرکنندگان است. آن گاه که خدا فرمود: ای عیسی! من تو را بر گرفته و به سوی خود بالا می برم و تو را از آلایش کافران پاک می سازم و پیروان تو را تا روز قیامت فوق کافران قرار می دهم سپس بازگشت شما به سوی من است پس در آن چه بر سر آن اختلاف داشتید در میانتان داوری می کنم. اما کسانی که کافر شدند آن ها را در دنیا و آخرت به عذابی سخت دچار می سازم و هیچ یاوری نخواهند داشت.

اکنون که با گناه بودن مقوله یاد شده آشنا شدیم ببینیم منظور از «مکر الله» چیست و موارد آن کدام است.
در اصطلاح عامه مردم و در لغت وقتی که واژه «مکر» به کار گرفته می شود منظور حیله، نیرنگ، فریفتن و خدعه است. هرگاه گفته شود فلان شخص «مکر» کرد یعنی فریفت، خدعه نمود، حیله کرد، نیرنگ نمود این معانی در ارتباط با افعال و اعمال انسان به کار می رود و جملگی حکایت از آن دارد که مردم از کلمه «مکر» مفهوم نیرنگ، حیله، فریب خدعه استفاده می کنند. این معانی در ارتباط با حضرت حقّ جلّ و علا مصداق ندارد چرا که در باطن فریفتن و خدعه نمودن و نیرنگ به کار بردن نوعی عجز و ناتوانی فریبنده نیز وجود دارد، چون شخص نتوانسته است به طور آشکار به خواسته خودش نایل گردد ناچار مزورّانه دست به حیله زده و طرفش را فریفته است در حالی که حضرت حقّ سبحانه و تعالی با قدرت مطلقه ای که دارد هر شخص مقتدری را می تواند به طور «کن فیکون» نابود کند و خواسته خود را محقّق سازد.
صاحب مجمع البحرین در کتاب خود ذیل آیه «مَکرُوا و مَکرَ الله» می نویسد:

المَکرُ مِن الخَلْقِ خَبٌّ و خِداعٌ و مِنَ اللهِ مُجَازات، و یجُوز انْ یکونَ استِدْراجُه العَبْدَ مِنْ حَیثُ لا یعْلَم.(۱۹۰)
[اگر] مکر از خلق [صادر شود] به معنای فریب و حیله است و [چنان چه] از خدا [صادر گردد] به معنای مجازات است. و جایز است [گفته شود مکر الله یعنی این که] خداوند بنده اش را به طور پنهانی استدراج نماید.]

با این دیدگاه معلوم می شود «مکر الله» معانی متعددی دارد. و از مصادیق زیادی برخوردار است: که برخی از آنها بدین قرار است.

الف) مجازات

تمام گناهانی که انسان انجام می دهد اگر توبه نکرده باشد و موجبات مغفرت الهی را فراهم نکرده باشد قابل مجازات است این مجازات در لسان قرآن کریم و ائمه ی طاهرین «مکر الله» نامیده می شود یعنی خداوند گناهکاران را مجازات خواهد کرد. البتّه نوع مجازات و نحوه ی آن در اختیار حضرت حق قرار دارد که برخی از آن ها در قرآن و آثار معصومین تبیین و تصریح شده و برخی دیگر تحت عنوان کلی عقاب (= مجازات) مطرح گردیده است.
برای روشن شدن همین معنی آیات ذیل را با هم می خوانیم:

اَفَاَمِنَ اَهْلُ الْقُرَی اَنْ یاْتِیهُمْ بَاْسُنَا بَیاتًا وَهُمْ نَائِمُونَ*اَوَ اَمِنَ اَهْلُ الْقُرَی اَنْ یاْتِیهُمْ بَاْسُنَا ضُحًی وَهُمْ یلْعَبُونَ*اَفَاَمِنُوا مَکرَ اللَّهِ فَلاَ یاْمَنُ مَکرَ اللَّهِ اِلاَّ الْقَوْمُ الْخَاسِرُونَ.(۱۹۱)
مگر مردم این شهرها ایمنند که عذاب ما شب هنگام زمانی که در خوابند به سراغشان بیاید؟ و آیا مردم این دیار ایمنند که عذاب ما در روز روشن به سراغشان بیاید در حالی که به بازی سرگرم اند آیا از مکر [و تدبیر] خدا ایمن شده اند؟ که جز زیان کاران از مکر خدا ایمن ننشینند.

همان طور که از متن آیات پیداست «مکر الله» در این آیات به معنای عذاب الهی به کار رفته است. خدای سبحان به کفّار و ستم پیشه گان و گناهکاران گوش زد می کند که هیچ کس از عذاب الهی ایمن نیست. و در قیامت کفّار، ستم پیشه گان، گناهکاران اگر توبه نکنند عذاب خواهند شد.

ب) استدراج

معنای دوّم «مکرالله» استدراج است که خداوند در قرآن مجید بدان تصریح فرموده است. ابتدا به این دو آیه قرآنی خوب توجه کنید، آنگاه به تبیین مفهوم «استدراج» می­پردازیم.

وَالَّذِینَ کذَّبُوا بِآیاتِنَا سَنَسْتَدْرِجُهُمْ مِنْ حَیثُ لاَ یعْلَمُونَ.(۱۹۲)
یعنی آنان که آیه های ما را دروغ می­انگارند به تدریج فرو می­کشانیمشان و در جای دیگر قرآن می­فرماید:
فَذَرْنِی وَمَنْ یکذِّبُ بِهَذَا الْحَدِیثِ سَنَسْتَدْرِجُهُمْ مِنْ حَیثُ لاَ یعْلَمُونَ. (۱۹۳)

مرا با کسانی که این سخن [قرآن] را دروغ می­انگارند رها گذار، ما آرام آرام به چنگشان آریم، به گونه ای که خود آنان درک نکنند و ندانند.
کلمه «استدراج» یک واژه قرآنی است و مفهوم خاصّی دارد. برای روشن شدن مطلب نخست مفهوم لغوی و اصطلاحی آن را روشن می کنیم، سپس مصادیق آن را بیان می داریم:

مفهوم لغوی و اصطلاحی استدراج

فرهنگ نامه نویسان «استدراج» را از منظر اهل لغت با ملاحظه داشت اصطلاح قرآن به صورت های ذیل تعریف کرده اند:
ـ نزدیک کردن به سوی چیزی به تدریج
ـ مهلت دادن
ـ اندک اندک در کار آوردن
ـ خداوند بنده را به طور اندک اندک به عقوبت خود نزدیک نماید.
ـ نزدیک شدن به عذاب الهی با مهلت و به طور کم کم
ـ خداوند بنده معصیت کار خودش را پی در پی و به طور گسترده نعمت عطاء کند [تا به تدریج گرفتار عذاب الهی گردد]
ـ خداوند پس از ارتکاب گناه از سوی بنده آن را آن چنان مشمول عنایت خود قرار دهد تا «توبه» کردن و «استغفار» نمودن را فراموش نماید [و بدین وسیله آهسته آهسته زمینه عذاب الهی فراهم گردد]
اکنون که مفهوم لغوی و اصطلاحی استدراج مشخص گردید مصادیق و موارد آن را به طور تفصیل مطرح می کنیم.
۱ـ از طریق نعمت
وقتی که انسان مسیر «گناه» را در پیش بگیرد و سیاه دلی اش را تا آنجا برساند که بازگشتی برایش وجود نداشته باشد خداوند سبحان نعمت های فراوان و پی در پی به او مرحمت می کند تا از این طریق هلاکت و نابودی گناهکار در دنیا و آخرت فراهم گردد آن گاه است که سَخَطْ و غضب خود را عملی خواهد ساخت.
در شگفتم گناهکاران ناآگاه، آن گاه که به نعمت های فراوان دست پیدا می کنند و پی در پی و پشت سرهم به ثروت و امکانات دنیایی دست می یازند به جای این که شکرگزار خدا باشند و در طریق رضایت او گام بردارند تصوّر می کنند چون این همه نعمت را خودشان با علم و دانش شان تحصیل کرده اند پس هرگونه بخواهند می توانند استفاده کنند و در هر راهی که اراده کنند می توانند به مصرف برسانند.
بر همین اساس از خدای خود روی گردان می شوند و به اسراف و اتراف، عیاشی و خوش گذرانی های نامشروع دست می یازند غافل از آن که با این کارها خداوند آن ها را به تدریج به طرف جهنّم روانه می کند یعنی:
وَمَکرُوا وَمَکرَ اللَّهُ وَاللَّهُ خَیرُ الْمَاکرِینَ (۱۹۴)
برای این که معلوم شود هیچ کس حق گناه و آلودگی را ندارد و با داشتن امکانات حق استفاده های نامشروع نیز از او سلب شده است ماجرای بشر حافی را از قلم استاد شهید مرتضی مطهری با هم می خوانیم.

«صدای ساز و آواز بلند بود. هر کس که از نزدیک آن خانه می گذشت، می توانست حدس بزند که در درون خانه چه خبرهاست؟ بساط عشرت و میگساری پهن بود و جام می بود که پیاپی نوشیده می شد. کنیزک خدمتکار درون خانه را جاروب زده و خاکروبه ها را در دست گرفته از خانه بیرون آمده بود، تا آن ها را در کناری بریزد. در همین لحظه مردی که آثار عبادت زیاد از چهره اش نمایان بود، و پیشانیش از سجده های طولانی حکایت می کرد، از آن جا می گذشت، از آن کنیزک پرسید:
«صاحب این خانه بنده است یا آزاد؟»
ـ «آزاد.»
ـ «معلوم است که آزاد است، اگر بنده می بود پروای صاحب و مالک و خداوندگار خویش را می داشت و این بساط را پهن نمی کرد.»
رد و بدل شدن این سخنان، بین کنیزک و آن مرد، موجب شد که کنیزک مکث زیادتری در بیرون خانه بکند. هنگامی که به خانه برگشت، اربابش پرسید: «چرا این قدر دیر آمدی؟»
کنیزک ماجرا را تعریف کرد و گفت: «مردی با چنین وضع و هیات می گذشت، و چنان پرسشی کرد، و من چنین پاسخی دادم.»
شنیدن این ماجرا او را چند لحظه در اندیشه فرو برد، مخصوصاً آن جمله (اگر بنده می بود از صاحب اختیار خود پروا می کرد) مثل تیر بر قلبش نشست. بی اختیار از جا جست و به خود مهلت کفش پوشیدن نداد. با پای برهنه به دنبال گوینده ی سخن رفت و دوید تا خود را به صاحب سخن که جز امام هفتم حضرت موسی بن جعفر (ع) نبود رساند. به دست آن حضرت به شرف تو به نایل شد، و دیگر به افتخار آن روز که با پای برهنه به شرف توبه نایل آمده بود، کفش به پا نکرد. او که تا آن روز به «بشر بن حارث بن عبدالرحمن مروزی» معروف بود، از آن به بعد، لقب «الحافی» یعنی «پا برهنه» یافت، و به بشر حافی معروف و مشهور گشت. تا زنده بود به پیمان خویش وفادار ماند، دیگر گرد گناه نگشت. تا آن روز در سلک اشراف زادگان و عیاشان بود، از آن به بعد، در سلک مردان پرهیزکار و خداپرست در آمد.»(۱۹۵)
۲- از راه فراموش کردن توبه و استغفار
از مجموع آیات قرآنی و کلمات معصومین (ع) استفاده می شود به محض آن که گناهکار از گناه خود پشیمان شود و در قلب و نهاد خود از گناهی که مرتکب شده، شرمنده و نادم گردد خداوند رحمان و رحیم او را مشمول رحمت و آمرزش خود قرار خواهد داد.
در مقابل آن رحمت و مهربانی خدا برخی از بندگان ناصالح ارتکاب گناه را به جایی می رسانند که توفیق «توبه» و «استغفار» از آن ها سلب می شود و به طور کلی فراموش می کنند که بایستی از کارهای زشت شان «توبه» کنند و از گناهان شان طلب مغفرت نمایند.
این حالت در اصطلاح قرآن و در لسان معصومین (ع) استدراج نامیده می شود به حدیث ذیل توجه کنید.

اذا اراد اللهُ بعبدٍ خیراً فاذنبَ ذنباً اتبعه بنقمهٍ و یذکره الاستغفار، واذا اراد بعبدٍ شراً فاذنب ذنباً اتبعه بنعمهٍ لینْسِیهُ الاسْتِغْفار و یتَمَادَی بها، و هُوَ قَولُه تَعالی «سَنَسْتَدْرِجُهُمْ مِنْ حَیثُ لا یعْلَمُوْنَ.(۱۹۶)
«هرگاه خداوند به بنده ای اراده ی خیر داشته باشد و آن بنده مرتکب گناه گردد بلافاصله آن را به بلایی گرفتار می کند تا [آن بنده به واسطه گرفتاری] به یاد خدا بیفتد و استغفار نماید. و چنان چه خداوند در خصوص شخصی اراده ی شرّ داشته باشد و آن بنده مرتکب گناه گردد بلافاصله به او نعمتی عطاء می کند تا [به لحاظ غرق شدن در تنعمات دنیایی] به طور همیشگی «استغفار» را فراموش کند. این است معنای آیه [و کسانی که آیات ما را تکذیب کردند]، اندک اندک از جایی که خود نهفته به دام شان می کشیم»

داستان حمید بن قحطبه که یکی از امراء و سرکردگان دستگاه بنی عباس بوده است صدق کلام معصوم (ع) را اثبات می کند. مرحوم شیخ صدوق در کتاب خود می نویسد:

«عبیدالله بن بزاز نیشابوری نقل می کند: میان من و حمیدبن قحطبه معامله ای انجام شده بود و من روزی برای دیدن او حرکت کرده به منزلش رفتم، تصادفاً ایام ماه مبارک رمضان و هنگام ظهر بود که من بر او وارد شدم، جایی که برای پذیرایی من مهیا کرده بود تالاری بود که از وسط آن جوی آبی می گذشت و من بدان تالار رفته و در کنار او نشستم، در این وقت دیدم آفتابه و لگن حاضر کردند و حمید دست های خود را شست و به من دستور داد دست های خود را بشویم، و سپس سفره ی غذا آورده و حمید شروع به خوردن غذا کرد و به من هم تعارف کرد. من که در آغاز فراموش کرده بودم ماه رمضان است دست دراز کردم ولی ناگهان یادم افتاد که ماه رمضان است از این رو دست کشیده از صرف غذا خودداری کردم، حمید گفت چرا نمی خوری؟ گفتم: ماه رمضان است و من نه بیمارم، نه عذر دیگری دارم، اما شاید شما از گرفتن روزه معذور باشید!
حمید پاسخ داد: من هم عذری ندارم و بیمار هم نیستم و بلافاصله دنبال این سخن گریه کرد. من گفتم: ای امیر! چرا گریه کردی؟ گفت: هنگامی که هارون در طوس بود شبی به سراغ من فرستاد و چون به نزدش رفتم دیدم شمعی پیش روی او می سوزد و شمشیری برهنه در جلوش گذارده و خادمی هم نزد او ایستاده است، چون من وارد شدم سر خود را بلند کرده گفت:
تا چه حدّ در اطاعت ما هستی؟
گفتم، به جان و مال آماده ی خدمت گزاری هستم!
هارون سر به زیر انداخت و لختی فکر کرده آن گاه اجازه بازگشت به من داده مرخصم کرد. من به جایگاه خود آمدم و طولی نکشید دیدم برای بار دوّم گماشته ی مخصوص او آمد و مرا خواست، من خیال کردم قصد کشتن من را دارد، به هر صورت دوباره حرکت کرده به نزد او رفتم، و این بار هم چون بر او وارد شدم سرش را بلند کرد و گفت:
تا کجا حاضر به اطاعت ما هستی؟
گفتم: به جان و مال و زن و فرزند!
هارون­که این­سخن ازمن شنید تبسمی­کرده اجازه ی مرخصی به من­داد.
این بار هم به خانه بازگشتم و طولی نکشید که برای سوّمین بار به سراغم فرستاد و چون رفتم باز همان سخن را تکرار کرده و گفت:
فرمانبرداریت از خلیفه چگونه است؟
گفتم: به جان و مال و زن و فرزند و دین و آیین خود آماده ی فرمانبرداری شما هستم!
این سخن را که هارون از من شنید خنده ای کرد و گفت:
این شمشیر را بردار و هر چه این خادم به تو می گوید انجام بده.
خادم شمشیر را به دست من داد و از جلو حرکت کرد و من هم به دنبال او به راه افتادم، وی هم چنان مرا تا مقابل دری که قفل بر آن زده بودند آورد، آن گاه در را باز کرده وارد شدیم آن جا حیاطی بود که در وسط آن چاهی کنده بودند و در دو طرف آن سه اتاق در بسته بود. خادم پیش رفت و درب یکی از آن اتاق ها را باز کرد، دیدم بیست نفر پیر و جوان از سادات علوی (فرزندان علی (ع) و حضرت فاطمه (ع)) در آن اتاق هستند که همه را به زنجیر بسته بودند، خادم به من گفت: دستور خلیفه این است که این ها را به قتل برسانی، و به دنبال این سخن خادم یک یک آن ها را پیش آورد و من گردن زدم، سپس آن خادم سرها و بدن های آنان را در آن چاه ریخت، آن گاه درب اتاق دوّم را باز کرد و در آن جا بیست نفر دیگر از سادات علوی بودند و آن ها را نیز دستور داد بکشم و من یک یک آن ها را به قتل رسانده و خادم سرها و جسدها را در چاه ریخت، درب اتاق سوّم را باز کرد، در آن اتاق نیز بیست نفر از سادات علوی بودند که نوزده نفر آن ها را به همین ترتیب کشتم و چون خواستم نفر بیستم را بکشم دیدم پیرمردی است که سر خود را بلند کرده به من گفت:
خدایت نابود کند ای نابکار! آیا در روز قیامت جواب جدّ ما رسول خدا(ص) را چه خواهی داد که شصت نفر از فرزندانش را بدون جرم و گناه کشتی و به قتل رساندی؟
حمید گفت: در این وقت دست من لرزید و رعشه اندامم را گرفت خادم هارون که بالای سرم ایستاده و ناظر کارم بود نگاه تند و خشمناکی به من کرد و فریادی بر سرم زد، من تامل نکرده و آن پیرمرد را هم به قتل رساندم و خادم سر و بدن او را نیز به دنبال دیگران در چاه انداخت.
این بود داستان من و با چنین جنایتی که من کردم و شصت تن از فرزندان رسول خدا (ص) را با این وضع به قتل رساندم، دیگر روزه و نماز برای من چه سودی دارد؟ من یقین دارم که همیشه در جهنّم خواهم بود.(۱۹۷)»

این داستان کاملاً اثبات می کند حمیدبن قحطبه گرفتار استدراج الهی شده بود، و خداوند توفیق استغفار و توبه را از او سلب کرده بوده. در مقابل به داستان دیگری توجه کنید که خداوند چگونه «مالک بن دینار» گناهکار را به شاهراه هدایت رسانیده و زندگی گناه آلودش را به زندگی سالم و شرافتمندانه مبدّل ساخته است. این شخص خود سرنوشت زندگی اش را این گونه توصیف می کند:

«من در اول عمر لشکری و شراب خوار بودم، کنیزی خریدم و سخت مورد علاقه ام شد و خداوند از او به من فرزندی داد و مهر و علاقه اش همه روزه در دلم افزوده می شد و چون راه افتاد سخت دوست دار او شدم و الفت و انس زیادی به من داشت و من هم به او.
هرگاه ظرف شراب را به دست می گرفتم که بیاشامم از دستم می گرفت و بر لباسم می ریخت چون دو ساله شد از دنیا رفت، از مرگش سخت دلم غصّه دار و بی قرار شد، تا این که در شب جمعه ای از ماه شعبان شراب خوردم و نماز عشاء را نخوانده خوابیدم پس دیدم گویا اهل قبرستان بیرون آمده و همه محشور شده اند و من نیز با ایشانم. چون از پشت سر صدایی شنیدم نگاه کردم دیدم افعی سیاه بزرگی که بزرگ تر از آن تصور نمی شد دهان باز کرده رو به من به سرعت می آید، پس من با شدّت هول و هراس از جلوش فرار می کردم و او هم به سرعت مرا دنبال می کرد، در راه پیرمرد خوش رویی را دیدم، سلام کردم، جوابم داد، گفتم به فریادم برس و مرا پناه ده، آن پیرمرد خوشروی گفت در برابر این افعی ناتوانم لیکن به سرعت برو امید است خداوند اسباب نجات تو را فراهم کند. پس به تندی فرار می کردم تا رسیدم به یک منزلی از منازل قیامت و از آن جا طبقات جهنّم و اهل آن را دیدم، نزدیک بود که از ترس افعی خود را در جهنّم اندازم، ناگهان صدا زننده ای گفت: برگرد تو اهل اینجا نیستی. پس از این صدا دلم آرام شد و برگشتم دیدم افعی هم برگشت و مرا دنبال می نماید تا رسیدم به همان پیرمرد، گفتم: ای پیر! از تو خواستم که مرا پناه دهی و تو اعتنایی نکردی. پیر گریه کرد و گفت من ناتوانم ولی برو به سمت این کوه که در آن امانت های مسلمانان است اگر تو هم امانتی داشته باشی تو را یاری خواهد کرد. چون به آن کوه نگاه کردم دیدم در آن حجره ها و اتاق هایی هست که جلو آن ها پرده هایی افتاده و درهای آن خانه ها از طلای سرخ با یاقوت و دُرّ زینت داده شده، پس دویدم به سمت آن کوه و افعی هم مرا دنبال می کرد چون نزدیک شدم ملکی فریاد زد: پرده ها را عقب بزنید، درها را باز کنید و بیرون آیید شاید این بیچاره در بین شما امانتی داشته باشد که او را از شرّ دشمن پناه دهد یک مرتبه دیدم، بچه هایی که صورت هایشان به مانند ماه تابان بود بیرون آمدند و افعی هم نزدیک من رسید، حیران شدم، بچه ای فریاد کرد همه بیایید که دشمن به او نزدیک شد، دسته دسته بیرون آمدند ناگاه دخترم را که مرده بود دیدم، چون مرا دید گریه کرد و گفت به خدا این پدر من است، پس دست چپش را در دست راست من گذاشت و به دست راست به آن افعی اشاره کرد و افعی برگشت و فرار نمود، سپس مرا نشانید و در دامنم نشست و به دست راست بر ریشم زد و گفت: ای پدر! «الَمْ یاْنِ لِلَّذینَ امَنُوا اَنْ تَخْشَعَ قُلُوُبُهُمْ لِذِکرِ اللهِ(۱۹۸)» پس گریستم و گفتم مرا آگاهی ده از این افعی که چه بوده؟ گفت کردار زشت و گناهان تو بود که آن را تقویت کرده بودی و می خواست تو را به جهنّم فرستد، گفتم آن پیرمرد که بود، گفت آن کارهای نیک تو بود که خودت آن را ناتوان کرده بودی (یعنی کردار زشتت زیاد و کردار نیکت کم بود) به طوری که در برابر کردار زشت تو نتوانست تو را یاری کند. گفتم دخترم شما در این کوه چه می کنید؟ گفت: ماها اطفال مسلمانیم که در کودکی از دنیا به این جا آمده ایم و خداوند ما را این جا جای داده تا قیامت چشم به راه پدر و مادریم که بیایند نزد ما و از آن ها شفاعت کنیم. پس با فزع بیدار شدم و شراب خواری و سایر گناهان را به کلی ترک کردم و به سوی خداوند توبه نمودم این است علت توبه من».(۱۹۹)
۳- از راه مهلت
اگر انسان ها منصب ها و علاقه ها و اعتبارات دنیایی خودشان را کنار بگذارند و در آغاز و فرجام کار خودشان تامّل نمایند به این نتیجه خواهند رسید که در شمار موجودات عالم هستی ذرّه ای بیش نیستند ولی اشخاص کوتاه فکر و کسانی که در امور تعمّق کامل نمی نمایند با حقّ به مبارزه برمی خیزند تا هر جا که دست شان برسد ظلم می کنند و به هر کس که توانستند ستم روا می دارند و بی پروا حقّ دیگران را ضایع می کنند و بدون توجّه به امر و نهی الهی مرتکب انواع گناهان می گردند و حتی در برابر خدای قادر متعال ادعای خدایی می کنند و فریاد «اَنَا رَبُّکمُ الاَعْلَی(۲۰۰)» سر می دهند.
در مقابل این گونه اشخاص خدای «حلیم» و «صابر» میدان را به طور کامل برای آنان آزاد می گذارد که هر کاری دل شان خواست انجام دهند.
ولی این گونه «صبر» و «حلم» پروردگار به نفع آن ها نیست بلکه سرانجام به زیان آنان تمام خواهد شد.
قرآن کریم در مقام بیان این واقعیت می فرماید:

وَلاَ یحْسَبَنَّ الَّذِینَ کفَرُوا اَنَّمَا نُمْلِی لَهُمْ خَیرٌ ِلاَنْفُسِهِمْ اِنَّمَا نُمْلِی لَهُمْ لِیزْدَادُوا اِثْمًا وَلَهُمْ عَذَابٌ مُهِینٌ.(۲۰۱)
«آنان که کافر شده اند هرگز مپندارند این مهلتی که به ایشان می دهیم به نفع آن هاست. فقط مهلت شان می دهیم تا بار گناه خود را افزون کنند و برای شان عذاب خفّت باری است»

قرآن مجید در آیه دیگر با استفاده از واژه های «املاء» و «استدراج» می فرماید:

فَذَرْنِی وَمَنْ یکذِّبُ بِهَذَا الْحَدِیثِ سَنَسْتَدْرِجُهُمْ مِنْ حَیثُ لاَ یعْلَمُونَ*وَاُمْلِی لَهُمْ اِنَّ کیدِی مَتِینٌ.(۲۰۲)
«پس مرا با کسی که این سخن [های قرآن] را تکذیب می کند واگذار. ما به تدریج آن ها را از آن جا که نمی دانند گرفتار خواهیم ساخت. و به آن ها مهلت می دهیم چرا که نقشه های من محکم و دقیق است.»

و باز قرآن کریم در سوره ی دیگر با شدّت بیشتر و این که پروردگار هدفش از مهلت دادن به گناهکاران عذاب کردن آن هاست می فرماید:

فَلاَ تُعْجِبْک اَمْوَالُهُمْ وَلاَ اَوْلاَدُهُمْ اِنَّمَا یرِیدُ اللَّهُ لِیعَذِّبَهُمْ بِهَا فِی الْحَیاهِ الدُّنْیا وَتَزْهَقَ اَنفُسُهُمْ وَهُمْ کافِرُونَ.(۲۰۳)
مبادا اموال و فرزندان شان، مایه شگفتی تو گردد! [این برای آن ها نعمت نیست: بلکه] خدا می خواهد آن ها را به این وسیله در دنیا عذاب کند و جان شان در حال کفر بر آید [یعنی کافر بمیرند].

از مجموع آیات و روایات مربوط به استدراج معلوم می شود که آن قاعده ای است که همه گناهکاران درشت را در بر می­گیرد ولی شان و مورد عمده آن ستمگران بویژه حاکمان پرنخوت و متکبری هستند که در مقابل احکام الهی و حقوق مشروع مردم گردن فرازی و ظلم کنند و با تکیه بر قدرت مالی، نیروی انسانی طرفدار و امکانات قضایی و تسلیحاتی خود به قانون شکنی پرداخته و خودشان را همچون خدا (العیاذبالله) ملاک و معیار حق و باطل تصور کنند. خداوند آنان را به تدریج گرفتار دام عذاب الهی می­کند. درست مانند آدمی که پای خود را در باتلاقی بگذارد که گل لایه رویین آن محکم و سفت به نظر میرسد ولی به تدریج در گل فرو می رود و راه نجات ندارد. نمونه های تاریخی آن در قرآن مجید ذکر شده اند و از مفاد آیات شریفه قرآن و قصص انبیاء کاملاً مشخص می گردد فرعون ها، شدّادها، نمرودها و همه ی گردن کشان تاریخ که کمر بر ظلم و ستم بسته اند مال و منال شان، جاه و جلال شان، اهل و عیال شان و تجهیزات جنگی شان وسیله شرف و عزّت و سعادت آن ها نبوده است، بلکه آنان گرفتار قاعده «املاء» و «استدراج» خدای بزرگ قرار گرفته اند که فرموده «وَمَکرُوا وَمَکرَ اللَّهُ وَاللَّهُ خَیرُ الْمَاکرِینَ(۲۰۴)»
در زمان ما صدام در عراق و محمدرضا پهلوی در ایران و نحوه سقوط شان از حکومت و دچار ذلت شدن شان را می­توان از مصادیق مکر و استدراج الهی شمرد که چنان در برابر مردم متکبرانه حرکت و رفتار می کردند و جوانان را می کشتند و رعب و وحشت ایجاد می کردند که به ظاهر کسی باور نمی­کرد به این زودی ها از بین بروند، ولی این ستمگران دچار مکر و استدراج الهی شدند، و این قاعده کلی است که دامن هر ستمگر و متکبر دیگری را نیز می گیرد و زمان و مکان نمی­شناسد و خداوند هیچ فرقی میان آنان و دیگر ستمگران قائل نیست.

موارد جواز یا لزوم هتک آبرو

با همه اهتمامی که قرآن کریم به حفظ آبروی انسان، به ویژه مسلمانان دارد، در مواردی، برای فرد مسلمان نیز حرمتی قائل نبوده، ریختن آبروی او را جایز و حتی در مواردی بدین شرح واجب می داند:

۱ ـ اگر زنا با شهادت چهار نفر ثابت شود، به حاکم اسلامی فرمان داده تا در حضور گروهی از مومنان او را تازیانه بزند:
... وَلْیشْهَدْ عَذَابَهُمَا طَائِفَهٌ مِنْ الْمُوْمِنِینَ (نور/۲)

۲ ـ در آیه ۴ و ۵ نور افزون بر حکم تازیانه، بر کسانی که زنان یا مردان عفیف را به فحشا متّهم می کنند، با فاسق شمردن آنان، به مومنان فرمان می دهد که هرگز گواهی آنان را نپذیرند، مگر آن که توبه کنند:
...وَلاَ تَقْبَلُوا لَهُمْ شَهَادَهً اَبَدًا وَاُوْلَئِک هُمْ الْفَاسِقُونَ*اِلاَّ الَّذِینَ تَابُوا مِنْ بَعْدِ ذَلِک وَاَصْلَحُوا...
و شهادت آنان را نپذیرید هرگز چون فاسق اند، مگر توبه کنند.
نپذیرفتن شهادت فاسقان، به معنای هتک حرمت و آبروی آنان در بخشی از روابط اجتماعی است.

۳ـ براساس آیه ۱۴۸ نساء خداوند به کسانی که مورد ستم قرار گرفته اند، اجازه داده است تا ستمی را که بر آنان رفته، به صورت عملی سو از ستم کننده، آشکار کنند و باز گویند:
لاَیحِبُّ اللَّهُ الْجَهْرَ بِالسُّوِ مِنْ الْقَوْلِ اِلاَّ مَنْ ظُلِمَ...
خداوند بلند کردن و آشکار کردن صدا به بدگویی را دوست ندارد مگر از مظلومین که به ظالم بدگویی کنند و علیه او شعار بدهند. (۲۱)

هتک آبرو از منظر احادیث

قالَ رَسُولُ اللهِ(ص): مَن اَقالَ اَخاهُ المُومِنَ عَثرَتَهُ فی الدُّنیا اَقالَ اللهُ عَثرَتَهُ یومَ القِیامَهِ.(۲۲)
رسول خدا(ص) فرمودند: هرکس در دنیا از لغزش برادر مومن خود درگذرد، خداوند نیز در روز قیامت از لغزش او چشم پوشی کرده و در می گذرد.
قالَ رَسُولُ اللهِ(ص): مَن اَقالَ مُسلِماً عَثرَتَهُ اَقالَهُ اللهُ عَزَّ وَ جَلَّ یومَ القِیامَهِ.(۲۳)
رسول خدا(ص) فرمودند: هر کس از لغزش مسلمانی بگذرد خدا در روز قیامت از لغزش او گذشت خواهد کرد.
قالَ رَسُولُ اللهِ(ص): لاتَطلُبُوا عَثَراتِ المُومِنینَ فَاِنَّ مَن تَتَبَّعَ عَثَراتِ اَخیهِ تَتَبَّعَ اللهُ عَثَراتِهِ وَ مَن تَتَبَّعَ عَثَراتِهِ یفضَحهُ وَ لَو فی جَوفِ بَیتِهِ.(۲۴)
رسول خدا(ص) فرمودند: لغزش های مومنان را جستجو و دنبال نکنید که هرکس لغزش های برادر دینی خودش را جستجو و دنبال کند، خداوند لغزش های او را دنبال می کند، و لغزش های هر کس را که خداوند جستجو و دنبال کند اگر چه در میان خانه خودش باشد او را مفتضح و رسوا خواهد کرد.
قالَ رَسُولُ اللهِ(ص): ذُبُّوا بِاموالِکم عَن اعراضِکم، قالُوا: یا رَسُولَ اللهِ کیفَ نَذُبُّ بِاَموالِنا عَن اعراضِنا؟ قالَ: تُعطُونَ الشّاعِرَ وَ مَن تَخافُونَ لِسانَهُ.(۲۵)
رسول اکرم(ص) فرمودند: بوسیله مال های خود آبروی خویشتن را نگهداری کنید. عرض کردند: یا رسول الله(ص) چگونه با مال از آبروی خود نگهداری نمائیم؟ فرمودند: به شاعران و هر کس که از زبان او می ترسید مال ببخشید.
قالَ رَسُولُ اللهِ(ص): مَن رَدَّ عَن عِرضِ اَخیهِ کانَ لَهُ حِجاباً مِنَ النّارِ.(۲۶)
رسول خدا(ص) فرمودند: هر کس آبروی برادر دینی خود را حفظ کند خداوند متعال پرده ای میان او و آتش جهنم می کشد.
قالَ رَسُولُ اللهِ(ص): مَن رَدَّ عَن عِرضِ اَخیهِ بِالغَیبِ کانَ حَقّاً عَلَی اللهِ اَن یرُدَّ عَن عِرضِه یومَ القِیامَه. (۲۷)
نبی اکرم(ص) فرمودند: هرکس در نهانی از آبروی برادر دینی خود دفع تعرّض کند بر خدا است که در روز قیامت آبروی او را حفظ و نگهداری فرماید.
قالَ اَمیرالمومنین(ع): اَفضَلُ الغِنی ما صِینَ بِهِ العِرضُ. (۲۸)
امیرالمومنین(ع) فرمودند: برترین دارایی ها مالی است که موجب حفظ آبرو باشد.
قالَ اَمیرَالمومنین (ع): اَبخَلُ النّاسِ بِعَرَضِهِ اسخاهُم بِعِرضِهِ. (۲۹)
امیرالمومنین(ع) فرمودند: بخیل ترین مردم به مال خویش بخشنده ترین ایشان است به عِرضِ خود (یعنی کسی است که برای مال ناموسش را به باد می دهد).
قالَ اَمیرَ المُومِنینَ(ع): ما صانَ الاعراضَ کالاعراضِ عَنِ الدُّنیا وَ سُوِ الاغراضِ. (۳۰)
امیر المومنین(ع) فرمودند: هیچ چیزی همانند روی گردانیدن از دنیا و پرهیز از سو نیت موجب حفظ آبرو نمی باشد.
قالَ الحَسَنُ بنُ عَلِی(ع): اِذا سَمِعتَ اَحَداً یتَناوَلُ اَعراضَ النّاسِ فَاجهَد اَن لایعرِفَک، فَاِنَّ اَشقَی النّاسِ (اَلاعراض) بِهِ مَعارِفُهُ. (۳۱)
امام حسن مجبتی(ع) فرمودند: چون شنیدی که کسی در مقام ریختن آبروی مردم است، پس کوشش کن که تو را نشناسند که سبب بدبختی آن معروفیت اوست.
رُوِی اَنَّ النّاسَ عَلی عَهدِ رَسُولِ اللهِ کانُوا لایرَونَ العِبادَهِ التّامَّهِ لا فی الصَّومِ وَ لا فی الصَّلاهِ وَ لکن فی الکفِّ عَن اَعراضِ النّاسِ. (۳۲)
در روایت آمده است که مردم در زمان رسول اکرم(ص) تمامیت و کامل بودن عبادت را در روزه و نماز نمی دانستند بلکه کمال عبادت را در خودداری از تعرّض به آبروی مردم می دیدند.
قالَ رَسُولُ اللهِ (ص): مَن رَدَّ عَن عِرضِ اَخیهِ بِالغَیبِ کانَ حَقّاً عَلَی اللهِ اَن یعتِقَهُ مِنَ النّارِ. (۳۳)
رسول خدا(ص) فرمودند: هر کس در پشت سر برادر دینی خود از آبروی او حفظ و دفاع کند بر خدای تعالی است که او را از آتش آزاد فرماید.
قالَ رَسُولُ اللهِ(ص): اِنَّ مِن اَربی الرِّباشَتمُ الاعراضِ، وَ اَشَدِّ الشَّتمِ الهِجاءُ.(۳۴)
پیغمبر خدا(ص) فرمودند: همانا افزونترین ربا ناسزاگویی و دشنامست که موجب هتک آبروی این و آن گردد، و سخت ترین ناسزا بدگویی است.
قالَ رَسُولُ اللهِ(ص): المُومِنُ حَرامٌ کلُّهُ عِرضُهُ وَ مالُهُ وَ دَمُهُ. (۳۵)
رسول اکرم(ص) فرمودند: آبرو، مال و خون مومن از احترام برخوردار است و تجاوز به هر یک از آن ها حرام می باشد.
قالَ رَسُولُ اللهِ(ص): کلُّ المُسلِمِ عَلَی المُسلِمِ حَرامٌ دَمُهُ وَ مالُهُ وَ عِرضُهُ، وَ الغِیبَهُ تَناوُلُ العِرضِ. (۳۶)
رسول خدا(ص) فرمودند: تعرض به همه چیز مسلمان حرام است؛ تجاوز به خون، مال و آبروی مسلمان بر مسلمان دیگر حرام است، و غیبت و پشت سرگویی نیز تجاوز کردن به آبروی مسلمان محسوب می شود.
قالَ عَلِی(ع): ما حَصَّنتِ الاعراضَ بِمِثلِ البَذلِ. (۳۷)
علی(ع) فرمودند: هیچ چیزی همانند بذل و بخشش حفظ آبرو نمی کند.
قالَ اَمیرُالمُومِنینَ(ع): وَقِ عِرضَک بَعَرَضِک تُکرَمُ، وَ تَفَضَّل تُخدَم وَ احلُم تُقَدَّم. (۳۸)
امیرالمومنین(ع) فرمودند: عِرض خودت را با بذل مال و متاع نگهدار تا گرامی گردی، و احسان کن تا به تو خدمت کنند، و بردباری کن تا از دیگران مقدم گردی و پیش داشته شوی.
قالَ­اَمیرالمومنینَ(ع): وُفُورُالعِرضِ بِابتِذالِ­المالِ، وَصَلاحُ الدّینِ بِاِفسادِّالدُنیا.(۳۹)
امیرالمومنین(ع) فرمودند: فراوانی آبرو به نگاه نداشتن مال است، و صلاح و شایستگی دین به تباه کردن و فاسد نمودن دنیا است.
قالَ اَمیرالمومنینَ (ع): لاتَجعَل عِرضَک غَرضاً لِقَولِ کلِّ قائلٍ. (۴۰)
امیرالمومنین(ع) فرمودند: عِرض و آبروی خویش را هدف گفتار هر گوینده ای قرار مده.
قالَ رَسُولُ اللهِ(ص): اِنَّ مِن اَکبَرِ الکبائِرِ اِستَطالَهُ المَرءِ فی عِرضِ رَجُلٍ مُسلِمٍ بِغَیرِ حَقٍ، وَ مِنَ الکبائِرِ اَلسَّبَّتانِ بِالسَّبَّهِ. (۴۱)
رسول خدا(ص) فرمودند: از بزرگترین گناهان دست درازی و تعرض به ناموس و آبروی مردم است، و از گناهان بزرگ اینست که در پاسخ یک دشنام دو دشنام داده شود.
قالَ رَسُولُ اللهِ(ص): لَمّا عَرَجَ بِی مَرَرتُ بِقَومٍ لَهُم اَظفارٌ مِن نُحاسٍ یخمِشُونَ وُجُوهَهُم وَ صُدُورَهُم. فَقُلتُ: مَن هولاء یا جبرئیلُ؟ قالَ: هولاءِ الذّینَ یاکلُونَ لَحُومَ النّاسِ وَ یقِعونَ فی اَعراضِهِم. (۴۲)
رسول خدا(ص) فرمودند: وقتی که مرا به معراج بردند، گروهی را دیدم که ناخن های مسی داشتند و با آن صورت و سینه خود را می خراشیدند. من گفتم: ای جبرئیل! این ها کیستند؟ در پاسخ گفت: اینان کسانی هستند که در دنیا گوشت مردم را می خوردند [غیبت می کردند] و به ناموس و آبروی مردم تجاوز می نمودند.
قالَ اَمیرَالمومنینَ(ع): مَن صانَ عِرضَهُ وُقِرَ. (۴۳)
امیرالمومنین(ع) فرمودند: هر که آبروی خود را نگهدارد احترام بیند.
قالَ اَمیرُالمومنینَ(ع): مَن بَذَلَ عِرضَهُ حُقِرَ. (۴۴)
امیرالمومنین(ع) فرمودند: هر که اعتنائی به حفظ آبروی خویش نکند خوار می شود.
قالَ اَمیرالمُومنینَ(ع): مَن بَذَلَ عِرضَهُ ذَلَّ. (۴۵)
علی(ع) فرمود: هر کس که آبرویش را هراج کند خوار می شود.
قالَ رَسُولُ اللهِ(ص): یا مَعشَرَ مَن اَسلَمَ بِلِسانِهِ وَ لَم یخلُصِ الایمانُ اِلی قَلبِهِ لاتَذُمُّوا المُسلِمینَ وَ لاتَتَّبِعوا عَوراتِهِم فَاِنَّهُ مَن تَتَبَّعَ عَوراتِهِم تَتَبَّعَ اللهُ عَورَتَهُ، وَ مَن تَتَبَّعَ اللهُ تَعالی عَورَتَهُ یفضِحُهُ وَ لَو فی بَیتِهِ. (۴۶)
رسول خدا(ص) فرمودند: ای گروه کسانی که با زبان اسلام آورده و ایمان خالص در دلش راه نیافته! از مسلمانان بدگویی و سرزنش نکنید و معایب آنان را دنبال نکنید، زیرا هر که عیوب مسلمین را دنباله گیری کند خدا عیوب او را دنبال می کند و هر کس که خدا دنباله گیر عیوب او باشد رسوایش سازد اگر چه در خانه اش باشد.
قالَ رَسُولُ اللهِ(ص): مَن اَذاعَ فاحِشَهً کانَ کمُبتدِئِها وَ مَن غَیرَ مُومِناً بِشَیءٍ لَم یمُت حَتّی یرکبَهُ. (۴۷)
رسول خدا(ص) فرمودند: هر کس یک کار ناپسند و زشتی را فاش کند مانند کسی است که: آن را خود آغاز کرده باشد، و هر که مومنی را سرزنش و ملامت کند از دنیا نرود تا آن را مرتکب شود.
قالَ رَسُولُ اللهِ(ص): اَقِیلُوا ذَوی الهناهِ عَثَراتِهِم. (۴۸)
رسول خدا(ص) فرمودند: از لغزش های اشخاص مبتلا و گرفتاران درگذرید.
قالَ رَسولُ اللهِ(ص): تَجاوَزُوا عَن عَثَراتِ الخاطئینَ یقیکمُ اللهُ بِذلِک سُوَ الاَقدار. (۴۹)
رسول خدا(ص) فرمودند: از لغزش های خطاکاران درگذرید تا خداوند بدان جهت از سرانجام ناپسند و زشت شما را حفظ و نگهداری کند.
قالَ اَبُوعبدِالله (ع): مَن رَوَی عَلی مُومِنٍ رَوایهً یریدُ شَینَهُ وَ هَدمَ مُرُوَّتِهِ لِیسقُطَهُ عَن اَعینِ النّاسِ اَخرَجَهُ اللهُ تَعالی مِن وِلایتِهِ اِلی وِلایهِ الشَّیطانِ وَ لایقبَلُهُ الشَّیطانُ. (۵۰)

امام صادق(ع) فرمودند: هر کس از شخصی مومن سخنی را نقل کند و با این نقل بدنام کردن و تباهی مروت بزرگواری او را اراده کند، تا او را بدین وسیله از چشم مردم بیاندازند؛ خداوند آن شخص را از ولایت و سرپرستی خود به ولایت و سرپرستی شیطان بیرون می کند و شیطان هم او را نمی پذیرد.

قالَ اَبو عَبدِاللهِ(ع): اِخذَرُوا عواقِبَ العَثَراتِ. (۵۱)
امام صادق(ع) فرمودند: از سرانجام لغزش ها پرهیز و حذر کنید.
عَن اَبی عَبدِاللهِ(ع) قالَ: اَبعَدَ ما یکوُنُ العَبدُ مِنَ اللهِ اَن یکونَ الرَّجُلُ یوآخِی لِرَجُلٍ وَ هُوَ یحفِظُ [عَلَیهِ] زَلاّتِهِ لِیعَیرَهُ بِها یوماً ما. (۵۲)
امام صادق(ع) فرمودند: دورترین بنده از خداوند بنده ای است که با برادر دینی خود دوستی و برادری کند و لغزش هایش را به خاطر بسپارد برای این که روزی با یادآوری آن ها وی را ملامت کند.
قالا جابِرٌ وَ اَبو طَلحَهَ: سَمِعنا رَسُولَ اللهِ (ص): ما من امرَی مُسلِمٍ ینصُرُ مُسلِماً فی مَوضِعٍ ینهَتِک فِیهِ عِرضُهُ وَ یستَحّلُّ حُرمَتُهُ اِلاّ نَصَرَ اللهُ فی مَواطنٍ یحِبُّ فِیهِ نَصرَهُ، وَ ما مِن اِمریء خَذَلَ مُسلِماً فی مَوطنٍ ینهَتِک حُرمَتُهُ اِلاّ خَذَلهُ فِی مَوضِعِ یحِبُّ فِیهِ نُصرَتَهُ. (۵۳)
جابر و ابوطلحه می گویند: ما از پیغمبر خدا(ص) شنیدیم که فرمودند: در هر جا که هتک آبرو و احترام مسلمانی می شود و مسلمانی در مقام یاری و دفاع از او برآید خداوند در هر کجا که او دوست می دارد یاری بیند، نصرتش فرماید، و هرکجا مشاهده کند که مسلمانی را خوار می کنند و به آبروی او لطمه می زنند و یاریش ننماید در جایی که به یاری و نصرت نیاز دارد خداوند یاریش نمی فرماید.
قالَ رَسُولُ اللهِ(ص): حَسبُ بنُ آدَم مِنَ الاثمِ اَن یرتَعَ فی عِرضِ اَخِیهِ المُسلِم.(۵۴)
رسول خدا(ص) فرمودند: همین گناه برای آدمیزاده کافی است که آبروی برادر مسلمانش را چراگاه تعرّض خود قرار دهد.
قالَ رَسُولُ اللهِ(ص): کلُّ المُسلِمِ عَلَی المُسلِمِ حرامٌ: مالُهُ، وَ عِرضُهُ، و َ دَمَهُ، حَسبُ اِمریء منَ الشَّران یحَقِّرَ اَخاهُ المُسلِمَ. (۵۵)
رسول خدا(ص) فرمودند: همه چیز شخص مسلمان دیگر حرام می باشد: دارائی و مالش، و ناموس و آبرویش، و خونش؛ و مرد را همین زشتی و شرّ کافی است که برادر مسلمانش را تحقیر و خوار نماید.

آدم کشی

گناهان کبیره آن گناهانی هستند که خداوند متعال برای مرتکب آن ها وعده عذاب در قرآن داده است و از نظر خداوند بسیار بزرگ و نابخشودنی هستند. یکی از گناهان کبیره آدم کشی و قتل عمد می باشد که خداوند طی آیات متعدد از آن نهی کرده و به عاملش وعده عذاب الهی داده است.
از آن جا که ارزش خون انسان ها بدون در نظر گرفتن رنگ و نژاد، منصب شغلی و طبقه اجتماعی آنان یکسان می باشد و همه آنان از نظر خداوند از حرمت برابری برخوردارند، در قرآن مجید اعلان شده است که کشتن به ناحق و عمدی یک انسان به معنای کشتن همه انسان ها است. عین آیه شریفه چنین است:

مِنْ اَجْلِ ذَلِک کتَبْنَا عَلَی بَنِی اِسْرَائِیلَ اَنَّهُ مَنْ قَتَلَ نَفْسًا بِغَیرِ نَفْسٍ اَوْ فَسَادٍ فِی الاَرْضِ فَکاَنَّمَا قَتَلَ النَّاسَ جَمِیعًا.(۵۶)
برای بنی اسرائیل اعلام کردیم که هرکس آدمی را بکشد بدون آن که او آدم کشته باشد و یا زمین را به فساد و تباهی کشیده باشد، مانند اینست که همه انسان ها را کشته است.

بنابراین قتل به ناحق یک انسان برابر با کشتن همه انسان هاست. در این جا پیش از آن که وارد بررسی مسائل و مباحث مختلف مربوط به قتل شویم، بهتر است انواع قتل را تعریف کرده و از آن میان به معرفی قتل عمد بپردازیم.

انواع قتل و آدم کشی

محقق در کتاب شرایع الاسلام درباره اقسام قتل می گوید:
«اقسام قتل عبارتست از: قتل عمد، قتل شبه عمد مانند این که کسی را نه به قصد کشتن بلکه به قصد تادیب بزنند و بمیرد این شبه عمد است. قتل خطا محض، مانند این که به سوی پرنده تیر بیاندازد ولی به انسانی اصابت کند و او را بکشد.
معیار و ملاک عمدی بودن قتل این است که قاتل در کار تعمد داشته و قصد کشتن داشته باشد. شبه عمد آن است که در کار خودش تعمد داشته باشد ولی قصد کشتن نداشته باشد. قتل خطای محض آن است نه در فعل و کار خود تعمّد داشته و نه قصد کشتن طرف را داشته باشد. این تقسیم بندی مربوط به قتل موضوع زخمی کردن دیگران و دیه آن ها را نیز در بر می گیرد.»(۵۷)

باز محقق حلّی در کتاب دیگرش به نام «مختصر النافع» درباره قتل عمدی که موجب قصاص می شود گفته است:

«موجب قصاص این است که کسی که بالغ و عاقل است کسی را عمداً به قتل برساند. عمد در صورتی اثبات می شود که قاتل او را چیزی بزند که غالباً و یا حتی به طور نادر موجب قتل می گردد، هرچند که او قصد قتل هم نداشته باشد.
ولی اگر به وسیله ای او را بکشد که غالباً موجب قتل نمی شود هر چند که او قصد قتل داشته باشد، مشهور این است قتل خطا است و نه عمد. مانند این که او را با سنگ ریز و یا شاخه کوچک درخت بزند.
اما پرتاب سنگ درشت و یا تیر آماده شده و تیز اگر باعث قتل شود موجب قصاص می گردد. همچنین اگر او را در آتش بیاندازد، یا با عصا چندین بار بزند که معمولاً مثل آن فرد آن را تحمل نمی کند و بمیرد موجب قصاص است، همچنین اگر او را جلو ماهی بیاندازد و ماهی او را ببلعد و یا جلو حیوان درنده مانند شیر بیاندازد و او را پاره کند، قتل عمد محسوب می شود و قصاص دارد. اگر یک نفر بگیرد و دیگری بکشد و سوّمی نیز بایستد و نگاه کند، قاتل قصاص می شود، کمک کننده زندان ابد می گیرد، و چشمان ناظر را کور می کنند».(۵۸)

یکی دیگر از فقهای بزرگ شیعه به نام «یحیی بن سعید هزلی» در کتاب «الجامع للشّرایع» می نویسد:

«آدم کشی و قتل سه نوع است: قتل عمد، قتل خطا و قتل شبه عمد و شبه خطا. قتل عمد آن است که آگاهانه و همراه با قصد کشتن ابزاری را به کار ببرد که معمولاً کشنده است؛ مانند چاقو، شمشیر، سنگ بزرگ و عصا و چوب، و این کارها موجب کشتن او گردد. یا این که به او سمّ بخوراند، و یا خفه اش کند و یا آب و غذا را از او منع کند تا بمیرد. این ها عمد محسوب می شوند.
عمد شبیه به خطا و یا خطای شبیه به عمد آن است که قصد انجام کار و به کار بردن آلت قتّاله را داشته باشد ولی قصد کشتن نداشته باشد مانند نشتر زدن پزشک به بیمار خود که منجر به مرگش بشود، و یا این که معلم بچه را تادیب کند با چوب کوچک و معمولی [که معمولاً منجر به مرگ نمی شود] ولی کودک بمیرد. (خطای شبه عمد).
در قتل عمد یا باید قاتل قصاص شود و یا این که با پرداختن دیه و یا هر وسیله دیگر رضایت اولیای مقتول را به دست آورد و گرنه کشته می شود.(۵۹)

علامه حلّی در کتاب قواعد الاحکام خود با آوردن توضیحات بیشتر گفته است قتل عمد اگر «عدواناً و ظلماً» باشد موجب قصاص می­گردد، تا با این توضیح مواردی مانند کشتن محکوم به قصاص و امثال آن را از شمول این تعریف خارج کند. (۶۰)

خشم خدا از آدم کشی و کیفرهای آن

با توجه به آن چه که از قول فقهای بزرگ اسلام نقل کردیم. قتل انواع مختلف دارد همه آن ها فعل حرام و از مصادیق گناه محسوب می شوند، چون کیفرهای جانی و مالی مناسب برای هر یک از آن ها در نظر گرفته شده است.
ولی در این میان «قتل عمد» یعنی آدم کشی که با نیت و قصد و تعمّد و آگاهی همراه باشد از عقوبت بیشتری برخوردار است. قاتل عمدی اگر اولیای مقتول به دیه و امثال آن راضی نشود باید قصاص شود، یعنی کشته شود. این کیفر دنیوی اوست. ولی مهم تر از این کیفر اخروی او است که مرتکب یکی از گناهان کبیره شده که خداوند جهنم جاودانی برای آن وعده داده است. و در عظمت فساد و تباه کاری قاتل فرموده است که قتل عمد همانند اینست که قاتل با کشتن یک نفر تمام مردمان کره زمین را کشته است. جنایت او با هیچ جنایتی قابل مقایسه نیست. و لذا فرموده است:

وَمَنْ قُتِلَ مَظْلُومًا فَقَدْ جَعَلْنَا لِوَلِیهِ سُلْطَانًا. (۶۱)
هر کس به ناحق و مظلوم کشته شود، ما برای بازماندگان و اولیای او نسبت به قاتل حق تصمیم گیری کامل و سلطنت قرار داده ایم.

در آیه دیگری آمده است:

وَمَا کانَ لِمُوْمِنٍ اَنْ یقْتُلَ مُوْمِنًا اِلاَّ خَطَاً.(۶۲)
مومن هرگز مومن را نمی کشد، مگر این که خطا کند و نفهمد.

باز هم در آیه دیگر می فرماید:

وَمَنْ یقْتُلْ مُوْمِنًا مُتَعَمِّدًا فَجَزَاوُهُ جَهَنَّمُ خَالِدًا فِیهَا وَغَضِبَ اللَّهُ عَلَیهِ وَلَعَنَهُ وَاَعَدَّ لَهُ عَذَابًا عَظِیمًا.(۶۳)
هر کس مومنی را از روی عمد و آگاهانه بکشد، کیفر و پاداش او جهنم جاودانی است. همچنین خداوند بر وی خشم گرفته و بر او لعن و نفرین کرده و عذاب بزرگی را برایش آماده ساخته است.

شیخ عباس قمی می گوید روایت شده است که این آیه بویژه درباره کسانی است که فرد مومن را به خاطر عقاید و افکار او بکشند که مطرودیت و ملعونیت قاتل از طرف خداوند بسیار شدیدتر از قتل عمد عادی است. (۶۴)
خداوند در سوره انعام نیز می فرماید:

وَلاَ تَقْتُلُوا النَّفْسَ الَّتِی حَرَّمَ اللَّهُ اِلاَّ بِالْحَقِِّ.(۶۵)
نفسی را که خداوند حرام نکرده نکشید مگر آن که به حق باشد (یعنی از باب قصاص باشد).

گذشته از قرآن مجید، در منابع حدیثی آن اندازه درباره تقبیح آدم کشی و پیامدها و کیفری دنیوی و اخروی آن حدیث وجود که در صورت گردآوری همه آنها در یک جا خود تبدیل به کتابی جداگانه خواهد شد. دراین جا فقط شماره های اندکی از آن احادیث مبارک را نقل می کنیم تا زشتی و پلیدی فعل آدم کشی بیش از پیش برایمان آشکار شود. در احادیث، آدم کشی در راس گناهان کبیره معرفی شده است که برای آن ها جهنم جاودانی وعده داده شده است، مانند چند حدیث ذیل در اصول کافی:

عَن ابِی جَمیلَهَ، عَنِ ابِی عَبدِاللهِ علیه السَّلام فِی قَولِ اللهِ عَزَّوجَلَّ: «ان تَجتَنِبوا کبائِرَ ما تُنهَونَ عَنهُ نُکفِّر عَنکم سَیئاتِکم وَ نُدخِلکم مُدخَلاً کریماً» قالَ: الکبائِرُ: الَّتی اوجَبَ اللهُ عَلَیها النار.
از امام صادق(ع) که در تفسیر قول خدا عزوجل (آیه ۳۱ سوره نساء): اگر کناره گیری کنید از کبائر و آن چه از آن نهی شدید گناهان شما را جبران می کنیم و شما را ارجمندانه ــ در منزل ارجمندی وارد می­کنیم». فرمود: کبائر آنهایند که خدا برای آن ها دوزخ را لازم کرده است.
عَنِ ابنِ مَحبوبَ قالَ: کتَبَ مَعِی بَعضُ اصحابِنا الی ابی الحَسنِ عَلَیه السَّلام یسالهُ عَنِ الکبائِرَ ، ک«هِی وَ ما هِی؟ فَکتَبَ:
الکبائِرُ: مَنِ اجتَنَبَ ما وَعَدَ اللهُ عَلَیهِ النّارَ کفَّرَ عَنهُ سَیئاتِهِ اذا کانَ مُومناَ، و السَّبعُ المُوجباتُ: قَتلُ النَّفسِ الحَرامِ وَ عُقُوقُ الوالِدینِ وَ اکلُ الرِّبا وَ التَّعَرُّبُ بَعدَ الهجرَهِ وَ قَذفُ المُحصَناتِ وَ اکلُ مالِ الیتیمِ وَ الفِرارُ مِنَ الزَّحفِ.
ابن محبوب، می­گوید: یکی از اصحاب ما به همراه من برای ابی الحسن(ع) نامه ای نوشت و از کبائر پرسید، که چیستند و چندند؟ در پاسخ نوشت: کبائر (که مورد سوال است باید دانست) هر که از آن چه خدا بر آن به دوزخ و آتش جهنم تهدید کرده کناره کند گناهان دیگر او هرگاه مومن باشد جبران گردد و آن هفت گناه که موجب آتشند از این قرارند: ۱ـ قتل نفس ۲ـ ناسپاسی از پدر و مادر ۳ـ ربا خوردن ۴ـ تعرّب پس از هجرت ۵ـ متهم کردن زنان پارسا به زنا ۶ـ خوردن مال یتیم ۷ـ گریز از جبهه جهاد.
عَن مُحَمَّدِ بنِ مَسلِم، عَن ابی عَبدِ اللهِ علیهِ السَّلامُ قالَ سَمِعتُهُ یقولُ: الکبائِرُ سَبعٌ: قَتلُ المُومن مُتَعَمداً، وَ قَذفُ المُحصَنَهِ، وَ الفِرارُ مِنَ الزَّحفِ، وَ التَّعرُّبُ بَعدَ البَینَهِ، وَ کلُّ ما اوجَبَ اللهُ عَلَیهِ النّار. (۶۶)
محمدبن مسلم، می­گوید از امام صادق(ع) شنیدم می فرمود: کبائر هفتند:
۱ـ قتل مومن به عمد ۲ـ متهم کردن زن عفیفه به زنا ۳ـ گریختن از جبهه جهاد ۴ ـ تعرّب پس از هجرت ۵ـ خوردن مال یتیم به ناحق ۶ـ خوردن ربا بعد از علم به حرمت آن ۷ـ هر خلافی که خداوند برای آن ها آتش جهنم را واجب کرده است.

در حدیثی از رسول خدا(ص) نقل شده است:
«اولین چیزی که خداوند در قیامت درباره آن داوری خواهد کرد مساله خون ــ و آدم کشی ــ است.(۶۷)
باز آن حضرت فرمودند:
«سرکش ترین مردم در نزد خداوند کسی است که دیگری را بکشد نه برای دفاع از خود، و دیگری را بزند نه برای دفاع از خود». (۶۸)
پیامبر خدا(ص) در حدیث دیگری فرمودند:
«مبغوض ترین مردم در نزد خدا سه طایفه اند: کسی که در کنار خانه خدا و حرم باشد ولی به خدا اعتقاد نداشته، کسی که در دوره اسلام زندگی کند ولی از روش جاهلیت پیروی نماید، کسی که به ناحق فرد دیگری را دنبال کند تا خون او را بریزد.(۶۹)
بخشی از احادیث، فرمانروایان و حکومت ها را مورد خطاب قرار داده و از آنان خواسته است که از ستم به مردم و خون ریزی (سفک دماء) آنان بپرهیزند، چرا که فلسفه وجودی آنان حفظ دماء شهروندان است و نه سفک دماء و قتل و کشتار آنان از این نمونه ها است امرِ امیرالمومنین علی(ع) به مالک اشتر والی خود در سرزمین مصر:

ایاک وَ الدِّماءَ وَ سَفکها بِغَیر حِلّها، فَانَّهُ لَیسَ شَیئًُ ادعی لِنَقمهٍ وَ لااعظَمَ لِتَبِعَهٍ وَ اَحوی بِزَوالِ نِعمَهٍ وَ انقِطاعِ مُدَّهٍ، مِن سَفِک َ الدّماء حَقّها.(۷۰)
از ریختن خون های محترم بر حذر باش؛ زیرا هیچ چیز در نزدیک ساختن کیفر انتقام و مهم جلوه دادن مجازات، شتاب زوال نعمت ها و پایان بخشیدن به عمر حکومت ها، همچون ریختن خون به ناحق موثر نمی باشد.

از نظر اسلام جز در میدان جنگ و جبهه جهاد که دو طرف رو در رو با همدیگر می­جنگند، کشتن کسی جایز نیست. در حدیثی از رسول خدا(ص) درباره کسانی که به بهانه های واهی همچون المَامُورُ مَعذورٌ و برای تحکیم بخشیدن به حکومت دیگری دست به آدم کشی زده و گناه خود را توجیه می کنند، آمده است:

قالَ رَسُولُ الله (ص): یجیئُی المَقتُولُ یومَ القِیامَه مُتَعَلِّقاً بِقاتِلِهِ، فَیقولُ: یا رَبِّ اسئَل هذا فیمَ قَتَلَنی؟ فَیقُولُ اللهُ: فیمَ قَتَلْتَ هذا؟ فَیقولُ: فی مُلک فُلانٍ! (۷۱)
در روز قیامت در صحنه داوری مقتول وارد محشر می شود در حالی که به کشنده خود آویزان است، او خطاب به محضر خداوند متعال عرض می کند: خدایا از این (قاتل) بپرس که مرا بر سر چه چیزی کشت! خداوند از او می­پرسد: وی را بر سر چه چیزی کشتی؟ [با شرمندگی] جواب می دهد: برای تحکیم حکومت فلان شخص!

منظور حدیث شریف اینست که چنین شخصی هیچ گونه عذری قابل قبول ندارد و خداوند او را نخواهد بخشید.
اصولاً، از نظر دین مقدس اسلام جز در میدان جنگ و جهاد که ذاتاً آمیخته با ضرب و جرح و قتل است و هر دو طرف جنگ با همدیگر درگیر هستند و زخم زدن و کشتن اجتناب ناپذیر می باشد، در هیچ جای دیگر کسی حق ندارد انسانی را بکشد هرچند که او مسلمان نباشد. در حالت غیرمحاربه و جنگ کشتن غیرمسلمانان و کفار نیز مانند کشتن مسلمانان و مومنان حرام و از مصادیق گناه کبیره است.
پیامبر اسلام فرمودند:

«کسی که غیرمسلمانی را در حالت غیرجنگ بکشد بوی بهشت به مشام او نمی رسد.»(۷۲)
قالَ رَسُولُ الله(ص): یا اَنَس! کِتابُ اللهِ القِصاصُ. (۷۳)
رسول خدا (ص) فرمود: کتاب (حکم و فرمان) خدا بر کیفر و مجازات جانی و جبران و تلافی جرم است.
قالَ رَسُولُ الله(ص): مَن اعتَبَطَ مُومِناً قَتلاَ فَاِنَّهُ قَوَدٌ الاّ ان یَرضی وَلِیُّ المَقتُولِ. (۷۴)
رسول خدا (ص) فرمود: هرکس بی سبب مومنی را بکشد باید قصاص و کیفر شود، مگر آنکه ولیّ و صاحب خون مقتول رضایت دهد.
قالَ رَسُولُ اللهِ(ص): لایَصلَحُ القَتلُ الاّ فِی ثَلاثٍ: رَجُلٌ یَقتُلُ فَیُقْتَلُ بِهِ، وَ رَجُلٌ یَکفُرُ بَعدَ اسلامِهِ، وَ رَجُلٌ اَصابَ حَدّاً بَعدَ احصانِهِ فَیُرجَمُ. (۷۵)
رسول خدا(ص) فرمود: کشتن جز در سه مورد شایسته و روا نباشد: مردی کسی را می کشد و بدان سبب کشته می شود، ومردی بعد از مسلمان شدن کفر ورزد کشته می شود، و مردی بعد از احصان (همسر اختیار کردن) مستوجب حدّ شود رجم و سنگسار می گردد.
قالَ رَسُولُ الله(ص): لَو اِجتَمَعَ اَهلُ مِنی عَلی مُسلِمٍ عَمداً لِقَتَلْتُهُم بِهِ.
رسول خدا (ص) فرمود: اگر اهل و ساکنان سرزمین منی علیه مسلمانی برخیزند وعمداً او را بکشند، من همه آنها را به خاطر آن مقتول مسلمان خواهم کشت.
قالَ رَسُولُ الله(ص): قَتلُ المُومِنِ اعظَمُ عِندَاللهِ مِن زَوالِ الدُّنیا. (۷۶)
رسول خدا(ص) فرمود: در پیشگاه خداوند قتل مومن از زوال و نابودی تمام دنیا برتر و بزرگتر است.
قالَ رَسُولُ الله(ص): لَزوالُ الدّنیا اَهوَنُ عَلی اللهِ مِن قَتلِ رَجُلٍ مُسلِمٍ. (۷۷)
رسول خدا(ص) فرمود: البته نابودی و زوال دنیا به نزد خداوند کوچکتر وسبکتر از کشتن مردی مسلمان است.
قالَ رَسُولُ الله(ص): اذا اَشارَ الرَّجُلُ الی اَخیهِ بِالسَّلاحِ فَهُما عَلی حِرَفِ جَهَنَّمَ، فَاِذا قَتَلَهُ وَقَعاَ فِیهِ جَمیعاً. (۷۸)
رسول خدا(ص) فرمود: آنگاه که (در حال منازعه) مردی بر روی برادر مسلمانش اسلحه و تیغ بکشد؛ هر دو نفر آنها بر کناره و پرتگاه جهنّم خواهند بود، و چون او را بکشد هر دو با هم در دوزخ افتند.
قالَ رَسُولُ الله(ص): مَن اَشارَ الی اَخیهِ بَحَدِیدَهٍ فَاِنَّ المَلائِکَه تَلعَنُهُ وَ ان کانَ اَخاهُ لابیهِ وَ اُمِّهِ. (۷۹)
رسول خدا(ص) فرمود: کسی که به روی برادر مسلمانش با حربه آهنین اشاره نماید (اسلحه بکشد) به یقین فرشتگان وی را لعنت و نفرین کنند واگرچه برادر پدری و مادری وی باشد. (۸۰)
قالَ رَسُولُ الله(ص): لایُشِیرُ احَدُکُم عَلی اَخیهِ بِالسّلاحِ، فَاِنّهُ لایَدری لَعَلَّ الشَّیطانُ یَنْزَعُ فِی یَدِهِ فَیَقَعُ فِی حُفْرَهٍ مِنَ النّارِ. (۸۱)
رسول خدا (ص) فرمود: نباید یکی از شماها به روی برادرش سلاح بکشد، زیرا که او چه می داند؟ شاید شیطان از دستش بکشد و او در گودالی از آتش دوزخ درافتد.
قالَ رَسُول الله(ص): اَوّلَ مایُقضی بَینَ النّاسِ یَومَ القِیامَهِ فِی الدِّماءِ. (۸۲)
رسول خدا(ص) فرمود: نخستین چیزی که روز قیامت میان مردم داوری می شود خون و خونریزی است.
قالَ رَسُولُ­الله(ص): لَن یَزالَ المَرْءُ فِی­فُسحَهٍ مِن دِیْنِه مالَم یُصِب دَماً حَراماً.(۸۳)
رسول خدا(ص) فرمود: مرد، مادام که دستش به خون حرامی آلوده نشده است، پیوسته در فراخی و وسعت دین خود می باشد.
قالَ َرسُولُ اللهِ(ص): لَو انَّ اهلَ السّماءّ وَ اهلَ الارضِ اشَتَرکُوا فِی دَمِ مُومِنٍ لَکَبَّهُمُ اللهُ عَزّ وَجَلّ فی النّارِ. (۸۴)
رسول خدا(ص) فرمود: اگر ساکنان آسمان و زمین در ریختن خون مومنی با هم شریک شوند خدای عزّوجلّ همه آنها را به روی در آتش دوزخ) دراندازد.
قالَ رَسُولُ الله(ص): انِ استَطَعتَ ان تَکُونَ انتَ المَقتُولُ وَ لاتَقتُلُ اَحَداً مِن اهلِ الصّلاهِ فَافعَل(۸۵).
رسول خدا(ص) فرمود: اگر بتوانی خود کشته شوی و نمازگزاری به دست تو کُشته نشود؛ این کار را بُکن.
قالَ رَسُولُ الله(ص): مَن اَمَن رَجُلاً عَلی دَمِهِ فَقَتلَهُ فَاِنّهُ یَحمِلُ لِواءَ غَدرٍ یَومَ القیامَهِ. (۸۶)
رسول خدا(ص) فرمود: هرکس، کسی را در خونش زنهار دهد و بعد او را بکشد روز قیامت پرچم بیوفائی و عهدشکنی را بدوش خواهد کشید.
قالَ رَسُولُ الله(ص): اذا اشارَ المُسلِمُ الی اَخِیهِ المُسلِمِ بِالسَّلاحِ فَهُما عَلی حِرَفِ جَهَنّم، فَاِنْ قَتَلَهُ خَرّا جَمیعاً فِیها. (۸۷)
رسول خدا(ص) فرمود: چون شخص مسلمان با اسلحه به برادر مسلمانش اشاره کند (برویش سلاح بکشد) هردو نفر در کنار آتش جهنم خواهند بود، وچنانچه او را بکشد؛ هردودر جهنم در اوفتند.
قالَ رَسُولُ الله(ص): لایَحُولَنَّ بَینَ اَحَدِکُم وَبَینَ الجَنّهِ کَفٌ مِن دَمٍ اصابَهُ. (۸۸)
رسول خدا(ص) فرموده است: (مواظب باشید) دست به خون آغشته (خون حرام ریخته) میان شما وبهشت حائل نشود.
قال(ص): مَن شَرَکَ فِی دَمٍ حَرامٍ بِشَطرِ کَلِمَهٍ جاءَ یَومَ القِیامَهِ مَکتُوبٌ بَینَ عَینَیهِ: آیسٌ مِن رَحمَهِ اللهِ. (۸۹)
رسول خدا(ص) فرمود: (اگر) کسی با قسمتی از سخن خود در ریختن خونی حرام شریک شود روز قیامت در حالی وارد محشر میشود که: میان دو چشمانش (برپیشانیش) نوشته شده است: (این شخص) از رحمت خداونند محروم است.
قالَ رَسُولُ الله(ص): مَن اَمِنَ رَجُلاَ عَلیَ دَمِهِ فَقَتَلُه وَجَبَت لَهُ النّارُ، وَ ان کانَ المَقتُولُ کافِراً. (۹۰)
رسول خدا (ص) فرمود: هرکس، کسی را در خونش زنهار داده و بعد او را بکشد؛ آتش دوزخ بر او واجب و لازم گردد و اگر چه مقتول کافر بوده باشد.

توبه قاتل؟

بحث دیگر اینست که آیا اگر قاتل بعداً پشیمان گردید و خواست از عمل خود به درگاه خداوند توبه کند، توبه او قبول است یا نه؟
از احادیث چنین برداشت می شود که اگر قاتل بر اثر یک اتفاق و حادثه اجتماعی و غیر اعتقادی و از روی عصبانیت و خشم و امثال آن، او را کشته است، پذیرش توبه اش در نزد خداوند و برای تخفیف عذاب اخروی مشروط بر اینست که یا قصاص شود و یا رضایت اولیای مقتول را به دست آورد، در این صورت اگر خالصانه توبه کند توبه اش در نزد خداوند پذیرفته می شود. اما اگر او کسی را به خاطر ایمان و عقاید او کشته باشد و بخواهد توبه کند، حتی در صورت قصاص شدن و یا جلب رضایت اولیاء نیز عاقبت کارش معلوم نیست، و بسته به عنایت خاص خداوند است که او را ببخشد یا نبخشد.
در حدیثی از امام صادق(ع) آمده است:

تَوبَه القاتِلُ اَلاقرارُ لِاولیاءِ المَقتُولِ، ثُمّ التّوبَهَ بَینَهُ وَ بَینَ الله تعالی، ان عَفَوا عَنهُ او قَبِلُوا الدِّیهَ.(۹۱)
توبه قاتل به این است که در نزد اولیای مقتول به جرم خود اقرار و اعتراف کند و از آنان طلب عفو نماید و سپس میان خود و خدا توبه کند؛ اگر آنان بخشیدند و یا دیه گرفتند خدا توبه اش را می پذیرد.

شیخ کلینی در کتاب کافی روایت کرده است:

«از امام صادق(ع) پرسیدند: آیا اگر مومنی مومن دیگر را عمداً بکشد برای او توبه هست؟ امام در جواب فرمودند:
اگر او را به خاطر ایمان و عقایدش کشته است، توبه اش پذیرفته نمی شود، اما اگر او را بر اثر خشمگین شدن یا به یکی از اسباب و انگیزه های دنیوی کشته است، توبه اش اینست که او را قصاص کنند. و اگر از روی خطا و ندانسته او را کشته است، نزد اولیاء مقتول برود و اقرار به قتل خویشاوند آنان بکند [و از آنان طلب عفو نماید] تا آنان خون بهای او را بگیرند و او را نکشند. و پس از این ها باید بنده ای را آزاد کند، دو ماه روزه بگیرد به صورت پیاپی و شصت فقیر و مسکین را غذا بدهد، و این توبه او در پیشگاه خداوند متعال است.»(۹۲)

آبروریزی (هتک آبرو)

تبیین موضوع

یکی از گناهان بزرگ هتک کردن عِرْض و آبروی مردم است که در این جا از آن به عنوان «بازی با آبروی دیگران» نام می بریم.
هتک آبرو از گناهان بزرگ است و در قرآن و احادیث به گونه های مختلف درباره آن سخن گفته شده است. عربی آن «ماءُ الوجه» و «عِرْض» است. در قرآن «وجیه» به معنای آبرومند است.
از پیامبرانی که از آنان به عنوان «وجیه عندالله» یعنی آبرومند یا آبرودار در نزد خدا نام برده شده حضرت عیسی مسیح و موسی بن عمران هستند. جبرئیل به حضرت مریم گفته است:

... اِنَّ اللَّهَ یبَشِّرُک بِکلِمَهٍ مِنْهُ اسْمُهُ الْمَسِیحُ عِیسَی ابْنُ مَرْیمَ وَجِیهًا فِی­الدُّنْیا وَالآخِرَهِ...(۶)
خدا تو را به کلمه ای که نامش مسیح عیسی پسر مریم است بشارت می دهد که او در دنیا و آخرت آبرومند است.

در مورد حضرت موسی نیز آمده است:

یا اَیهَا الَّذِینَ آمَنُوا لاَ تَکونُوا کالَّذِینَ آذَوْا مُوسَی فَبَرَّاَهُ اللَّهُ مِمَّا قَالُوا وَکانَ عِنْدَ اللَّهِ وَجِیهًا. (۷)
ای مومنان! مانند کسانی نباشید که موسی را با تهمت زدن به او آزردند، پس خدا او را از آن چه که آنان نسبت دادند مبرّا ساخت و او نزد خدا آبرومند بود.

در دعای شریف توسل نیز که از دعاهای مستند و معتبر است از چهارده معصوم به عنوان «وَجیهاً عندالله = آبرومند در نزد خدا» نام برده شده است.
آیه ۶۹ سوره احزاب که درباره موسی(ع) است به صورت غیر مستقیم مربوط به پیامبر خاتم نیز می شود، چرا که منافقان در قضیه ازدواج با زینب مطلّقه پسرخوانده اش زیدبن حارثه او را متهم می کردند؛ قوم موسی نیز در یک قضیه ناموسی حضرت موسی را متهم کرده بودند، و خداوند هر دو پیامبر را بری و به دور از این توهمات و «آبرومند» و پاک در نزد خدا معرفی کرده است.
در داستان قوم حضرت لوط و میهمانانی از فرشتگان که به صورت آدمی زاده بر وی وارده شده بود و آن قوم نسبت به آنان قصد ناپاک داشتند، از قول لوط خطاب به آن قوم سخن از «آبروریزی» است که با لفظ «فضاحت» آمده است. لوط که در ابتدای امر نمی دانست آن میهمانان فرشته و مامور نابودی آن شهر هستند از سو قصد همشهریانش بسیار ترسید و با تضرع به آنان گفت:

قَالَ اِنَّ هَوُلاَءِ ضَیفِی فَلاَ تَفْضَحُونِی*وَاتَّقُوا اللَّهَ وَلاَ تُخْزُونِی. (۸)
اینان میهمانان من اند پس مرا مفتضح نکنید و آبرویم را نریزید؛ از خداوند یکتا بترسید و مرا خوار و زبون نسازید.

احساس آبرومندی در انسان یک احساس فطری است و با سرشت انسانی و آگاهی وی آمیخته است و با کرامت انسانی او پیوند دارد و ناشی از آنست و لذا ریختن آبروی هر انسانی مساوی با نفی و یا خدشه دار کردن کرامت بشری و انسانی اوست و به همین دلیل است که انسان ها از آبروریزی خود «احساس حقارت» می کنند و در برابر کوچکترین عاملی که امکان ریختن آبروی آنان را داشته باشد واکنش تند نشان می دهند.
روی همین جهت است که ستر عورت می کنند و لباس می پوشند. بخشی از فلسفه لباس پوشیدن به موضوع محافظت از سرما و گرما مربوط می شود، بخش دیگر آن به مساله حفظ عورت و حفظ آبرو در برابر دیدگان مردم مربوط است و به همین دلیل است که آدم و حوّا وقتی که از درخت ممنوعه خوردند و به نوعی خودآگاهی رسیدند احساس کردند که عورت آنان آشکار و در معرض دید است و چون لباس بر تن نداشتند از شرم خود با برگ پهن درختان عورت های خود را پوشاندند. یکی از تمایزات انسان متمدن به معنای درست و انسان وحشی در همین نکته است که انسان وحشی از کشف عورت و برهنگی خود احساس کوچکی و شرمندگی نمی کند ولی انسان متمدن و آگاه برعکس اوست.
در قرآن مجید نیز در مقام بیان فواید و فلسفه لباس برای انسان به این نکته اشاره شده است، در آن جا که می فرماید:

یابَنِی آدَمَ قَدْ اَنزَلْنَا عَلَیکمْ لِبَاسًا یوَارِی سَوْآتِکمْ وَرِیشًا وَلِبَاسُ التَّقْوَی ذَلِک خَیرٌ ذَلِک. (۹)
ای فرزندان آدم ما برای شما لباس فرستادیم و قرار دادیم تا با آن شرمگاه تان را بپوشانید و نیز زینتی باشد برای شما و لباس تقوا برای شما بهتر است.

در آیه بعدی لباس را با آبرو پیوند داده و برهنه شدن آدم و حوا در بهشت نخستین را ناشی از وسوسه شیطان معرّفی می کند.

یابَنِی آدَمَ لاَ یفْتِنَنَّکمْ الشَّیطَانُ کمَا اَخْرَجَ اَبَوَیکمْ مِنْ الْجَنَّهِ ینزِعُ عَنْهُمَا لِبَاسَهُمَا لِیرِیهُمَا سَوْآتِهِمَا،...(۱۰)
ای فرزندان آدم! شیطان فریب تان ندهد همانگونه پدر و مادر شما [آدم و حوّا] را فریب داده و از بهشت بیرون شان ساخت و لباس های شان را از تن شان برکند تا عورت و شرمگاه شان آشکار شود...

با توجه به مطالبی که گفته شد هم معنا و مفهوم آبرو و آبروریزی معلوم گردید و هم ابعاد آن در حدّ ممکن نمایانده شد و ما باید توجه کنیم که بخشی از مسائل آبرویی مربوط به عرف و محیط زندگی انسان هاست که اگر جنبه عقلانی و خردپذیر داشت باید آن ها را رعایت کنند.

معیارهای آبرو و آبرومندی

همان طوری که گفته شد بخش عمده احساس آبرومندی به فطرت و کرامت طلبی انسان برمی گردد و امری قراردادی و اعتباری نیست ولی بخشی از آن نیز مربوط به عرف و عادات و سنن رایج اجتماعی است که اگر جنبه خردپذیر داشت باید رعایت شود و در غیر این صورت با تبیین و تبلیغ و مبارزه فرهنگی و نرم افزاری باید از جزء سنن بودن خارج شود. مانند مخارج سنگینی که در عزاها و عروسی ها در ایران هزینه می شود و بسیاری از مردم ندار و کم بضاعت از «ترس آبروی خود» به هر قیمتی است خود را مدیون و بدهکار ساخته و آن را تهیه می کنند؛ در حالی که این ها با مراسم های ساده تر هم می تواند برگزار شود و ربطی به آبرومندی صاحبان آن ندارد ولی در عرف مردم به غلط چنین جا افتاده است و باید با این قبیل موارد مبارزه شود و این امور هیچ ربطی به آبروی افراد ندارد. در هر حال، برای آبرومندی نیز معیارهایی وجود دارد که مواردی از آن را ما از کتاب دائره المعارف قرآن کریم در اینجا نقل می کنیم و سپس احادیث مربوط به موضوع هتک آبرو و حرمت آن را در پایان نقل خواهیم کرد.

معیارهای آبرومندی در قرآن

قرآن، ملاک هایی را برای آبرومندی معرّفی، و بر این نکته تاکید می کند که انسان پیش و بیش از هر چیز باید در پی کسب منزلت نزد خداوند باشد و در این صورت است که خدا به صورت یک سنّت تغییرناپذیر به او آبرو، و محبوبیت و منزلت والای اجتماعی نیز خواهد بخشید:

اِنَّ الَّذِینَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ سَیجْعَلُ لَهُمْ الرَّحْمَانُ وُدًّا.
آنان که ایمان بیاورند و کارهای شایسته انجام دهند، خدای رحمت گستر، محبّت آنان را در دل مردم قرار خواهد داد.(۱۱) (مریم/ ۹۶)

برخی مفسّران، این حدیث رسول خدا(ص) را تفسیری از این آیه قرار داده اند که می فرماید: وقتی خدا بنده ای را دوست بدارد، به جبرئیل خطاب می کند که تو نیز او را دوست بدار؛ سپس جبرئیل در بین اهل آسمان ندا می دهد که خدا فلانی را دوست می دارد؛ پس شما نیز او را دوست بدارید؛ آن گاه خداوند همان محبّت اهل آسمان به آن بنده را در بین اهل زمین نیز قرار می دهد؛(۱۲) بنابراین عمل به هر یک از دستورهای الهی در قرآن که محبّت خداوند را در پی دارد، موجب جلب آبرو می شود و بالعکس هر آن چه از محبوبیت انسان نزد خداوند بکاهد، عاملی برای کم شدن آبرو و حرمت او نزد خدا می شود. (مراجعه کنید به آیاتی که واژه «حب» در آنها به کار رفته است.) (۱۳)
در آیات فراوانی که از خواری و رسوایی در دنیا سخن به میان آمده، به برخی از مهم ترین عوامل بی آبرویی نزد خدا اشاره شده است: از قبیل:
وَاَنَّ اللَّهَ مُخْزِی الْکافِرِینَ. (توبه/ ۲) نیز (نحل/ ۲۷).
کوشش های جاهلانه به قصد گمراه کردن مردم از راه خدا:
وَمِنْ النَّاسِ مَنْ یجَادِلُ فِی اللَّهِ بِغَیرِ عِلْمٍ وَلاَ هُدًی وَلاَ کتَابٍ مُنِیرٍ*ثَانِی عِطْفِهِ لِیضِلَّ عَنْ سَبِیلِ اللَّهِ لَهُ فِی الدُّنْیا خِزْی... (حج/ ۸ و ۹)
سعی در جلوگیری از تحقق آیین الهی:
وَمَنْ اَظْلَمُ مِمَّنْ مَنَعَ مَسَاجِدَ اللَّهِ اَنْ یذْکرَ فِیهَا اسْمُهُ... لَهُمْ فِی الدُّنْیا خِزْی.(بقره/ ۱۱۴)
تحریف دستورهای دینی:
یحَرِّفُونَ الْکلِمَ مِنْ بَعْدِ مَوَاضِعِهِ... لَهُمْ فِی الدُّنْیا خِزْی. (مائده/ ۴۱)
و تکذیب آیات روشن الهی:
کذَّبَ­الَّذِینَ مِنْ قَبْلِهِمْ...فَاَذَاقَهُمْ اللَّهُ الْخِزْی فِی الْحَیاه الدُّنْیا...(زمر/ ۲۵و۲۶)
هم چنین خداوند گروه هایی از یهودیان مدینه را به دلیل مخالفت با برخی دستورهای دینی شان شایسته خواری و رسوایی در همین دنیا معرّفی کرده:

اَ فَتُوْمِنُونَ بِبَعْضِ الْکتَابِ وَتَکفُرُونَ بِبَعْضٍ فَمَا جَزَاءُ مَنْ یفْعَلُ ذَلِک مِنْکمْ اِلاَّ خِزْی فِی الْحَیاهِ الدُّنْیا... (بقره/ ۸۵)
و نیز در قرآن آمده است که:

قوم صالح به دلیل تکذیب پیامبر خود و معجزه های وی، گرفتار عذاب خوارکننده الهی شدند. (فصلت/ ۱۶)

خزْی در همه این آیات، به معنای دوری و محرومیت از رحمت الهی است(۱۴) که گاه با رسوایی نزد مردم نیز همراه می شود؛ با این حال قرآن کریم برای اعتبار و حرمت اجتماعی انسان نیز ارزش بسیاری قائل است و او را به کسب و حفظ آن سفارش می کند؛ البتّه ملاک های آبرو یکسان نیست. برخی ملاک های آبرومندی یا بی آبرویی برخاسته از منشا عقلانی درست و کرامت الهی انسان است؛ اما برخی دیگر از این ملاک ها، امور اعتباری برخاسته از سنّت های نادرست اجتماعی است. در مورد اخیر، آیاتی از قرآن درصدد تغییر بینش نادرست مردم و معرّفی معیارهای درست است؛ به طور مثال آیه ۱۳ حجرات به مردم توجه می دهد که همه آنان (ناس) از یک زن و مرد آفریده شده و از این جهت برابرند و هیچ کس به دلیل تعلّق داشتن به قوم یا ملّیت و نژاد خاص یا رنگ و زبان ویژه، نمی تواند و نباید از منزلت ویژه اجتماعی برخوردار باشد و تاکید می کند که فقط تقوا و نزدیکی به خدا ملاک ارزشمندی است:

یا اَیهَا النَّاسُ اِنَّا خَلَقْنَاکمْ مِنْ ذَکرٍ وَاُنثَی وَجَعَلْنَاکمْ شُعُوبًا وَقَبَائِلَ لِتَعَارَفُوا اِنَّ اَکرَمَکمْ عِنْدَ اللَّهِ اَتْقَاکمْ...
ای مردم! ما شما را از یک زن و مرد آفریدیم و خلق ها و قبیله ها قرار دادیم و گرامی ترین تان نزد خداوند با تقواترین شماست.

از آیاتی دیگر نیز محکوم بودن معیارهای نادرست برای آبرو و اعتبار استنباط می شود؛ مثلاً آن جا که داشتن فرزند دختر در عرف جامعه عار تلقّی می شود و افراد، تحت تاثیر این فرهنگ نادرست برای حفظ جای گاه خود، دختران را زنده به گور می کنند، قرآن آنان را سرزنش و عملشان را محکوم می کند:

وَاِذَا بُشِّرَ اَحَدُهُمْ بِالاُنثَی ظَلَّ وَجْهُهُ مُسْوَدًّا وَهُوَ کظِیمٌ*یتَوَارَی مِنْ الْقَوْمِ مِنْ سُوِ مَا بُشِّرَ بِهِ اَیمْسِکهُ عَلَی هُونٍ اَمْ یدُسُّهُ فِی التُّرَابِ.(نحل/ ۵۸ و۵۹)
هر گاه به آنان مژده به دنیا آمدن دختری داده می­شود، چهره شان سیاه می­گردد و می­کوشند تا خود را از دید دیگران پنهانی کنند.
یا آن جا که در نظر مردم، برخورداری از مظاهر مادّی زندگی، عاملی برای کسب منزلت اجتماعی برتر به شمار می رود و داشتن آن را آرزو می کنند، قرآن کریم این اندیشه را محکوم می کند. (قصص/۷۹ ـ ۸۲)

این آیات به داستان قارون و زینت و ثروت او مربوط است و این که قومش با مشاهده آن، جایگاهش را آرزو کردند. قرآن در مورد نخست با تاکید، همه مومنان را به حفظ آبروی خود تشویق یا امر و از ریختن آبروی دیگران نهی کرده است. این تاکید در روایات پیامبر(ص) و امامان(ع) گاه بر روی عنوان آبرو نیز قرار گرفته؛ چنان که از پیامبر نقل شده است: آبروهای شما بر شما حرمت دارد؛ همان گونه که عید قربان در ماه ذی الحجه و در سرزمین مکه حرمت دارد:
انَ اعراضکم­عَلَیکم حرام­کحرمَهِ یومکم­هذا فی­شهرکم هذا فی بلدکم­هذا.(۱۵)
امام علی(ع) فرمود: آبروی خود را هدف تیرهای سخنان مردم قرار مده:
لاتَجعَل عِرضَک عَرضاً لِنَبال القَول؛(۱۶)
اما در قرآن، این تاکید، در زمینه درخواست کمک از دیگران، روابط جنسی ناسالم و متهم کردن افراد پاک دامن به آن، و سایر مسائل اخلاقی، برجسته تر است؛ پس، این گروه آیات را در سه بخش بررسی می کنیم:

۱ ـ در زمینه اظهار نیازمندی نزد دیگران

قرآن کریم با ستایش از فقیرانِ عفیف، نیازمندان جامعه را به حفظ آبروی خود تشویق کرده است:

لِلفُقَرَاءِ الَّذِینَ اُحْصِرُوا فِی سَبِیلِ اللَّهِ لاَ یسْتَطِیعُونَ ضَرْبًا فِی الاَرْضِ یحْسَبُهُمْ الْجَاهِلُ اَغْنِیاءَ مِنْ التَّعَفُّفِ تَعْرِفُهُمْ بِسِیمَاهُمْ لاَ یسْاَلُونَ النَّاسَ اِلْحَافًا. (بقره/ ۲۷۳)
[صدقات] برای نیازمندانی است که در راه خدا فرومانده اند [و] نمی توانند [برای تامین روزی] در زمین سفر کنند. ناآگاه، ایشان را به سبب خویشتنداریشان از اظهار فقر توان گر می پندارد. آنان را از سیمایشان می شناسی. از مردم به اصرار چیزی نخواهند.

از سویی، خداوند براساس این آیه و آیاتی دیگر، برای نیازمندان در دارایی های توان گران، حقّی قرار داده که به صورت الزامی (واجب) یا ترجیحی (مستحب) به آنان می پردازند و این خود ابزاری برای جلوگیری از تحقیر نیازمندان از سوی توانگران است. آیاتی که به صدقه پنهانی (بقره/۲۷۱) و منّت نگذاشتن در صدقه (بقره/ ۲۶۲ و ۲۶۴) تشویق می کند نیز در جهت حفظ آبروی نیازمندان قابل تفسیر است.(۱۷) «مغفرت» نیز در آیه ۲۶۳ بقره به حفظ آبروی فقیر، تفسیر شده است. (۱۸) در این بخش، تهی دست و توان گر به حفظ آبرو تشویق شده اند.

۲ـ در زمینه نسبت فحشاء به دیگران

آیاتی است که از نسبت دادن فحشا به مردم نهی کرده است. از آن جا که هتک حرمت و بی آبرو کردن افراد، با متهم کردن آنان به فحشا شدیدتر است و پیامدهای ناگوارتری در زندگی خانوادگی و اجتماعی آن ها دارد، حفظ آبرو از حدّ تشویق فراتر رفته و شکل قانون به خود گرفته و برای متهم کردن دیگران مجازات پیش بینی شده است؛ نظیر آیه حدّ قذف:

وَالَّذِینَ یرْمُونَ الْمُحْصَنَاتِ ثُمَّ لَمْ یاْتُوا بِاَرْبَعَهِ شُهَدَاءَ فَاجْلِدُوهُمْ ثَمَانِینَ جَلْدَهً وَلاَ تَقْبَلُوا لَهُمْ شَهَادَهً اَبَدًا وَاُوْلَئِک هُمْ الْفَاسِقُونَ. (نور/ ۴)
و کسانی که به زنان شوهردار نسبت زنا می دهند؛ سپس چهار گواه نمی آورند، هشتاد تازیانه به آنان بزنید و هیچ گاه شهادتی از آنان نپذیرید و اینان خود فاسقند».

برای اثبات لواط و مساحقه(۱۹) نیز مانند زنا چهار شاهد لازم است:

وَاللاَّتِی­یاْتِینَ الْفَاحِشَهَ مِنْ نِسَائِکمْ فَاسْتَشْهِدُوا عَلَیهِنَّ اَرْبَعَهً مِنْکمْ...
و کسانی از زنان شما که مرتکب زنا می شوند، چهارتن از میان خود بر آنان گواه گیرید... (نساء/ ۱۵)

لزوم چهار شاهد برای اثبات عملی منکر ـ با این که در مسائلی مهم تر چون قتل، دو شاهد کافی است ـ برای حفظ آبروی افراد جامعه است. (۲۰)

۳ ـ نهی از یادکرد مثالب و بدی های دیگران

این بخش، شامل کلی ترین دستور است که در آیه ۱۴۸ نساء بیان شده و خداوند مومنان را از ذکر بدی های یک دیگر که موجب هتک حرمت و اعتبار آنان است، نهی کرده:
«لایحِبُّ اللهُ الجَهرَ بِالسُّو».
در آیه ۱۱ حجرات نیز مومنان از تمسخر، عیب جویی و ذکر القاب زشت برای یک دیگر نهی شده اند که این نهی نیز برای حفظ حرمت مومنان است. در آیه ۱۲ همین سوره، از غیبت که عاملی برای ریختن آبروی افراد جامعه است و تجسس از اسرار مردم که می تواند مقدمه ای برای غیبت و کشف اسرار مردم که می تواند مقدمه ای برای غیبت و کشف اسرار آن ها باشد و از سو ظن که آن نیز می تواند مقدّمه ای برای تجسس و غیبت باشد، نهی شده است:

یا اَیهَا الَّذِینَ آمَنُوا اجْتَنِبُوا کثِیرًا مِنْ الظَّنِّ اِنَّ بَعْضَ الظَّنِّ اِثْمٌ وَلاَ تَجَسَّسُوا وَلاَ یغْتَبْ بَعْضُکمْ بَعْضًا...
ای مومنان! از بسیار از بدگمانی ها دوری کنید، چرا که برخی از بدگمانی ها گناه است و تجسس و غیبت نکنید.

احتجاب

حجابت و احتجاب از ریشه «حَجَبَ» و حجاب است که در اصل به معنای پرده و پرده کشیدن می باشد و به صورت مجازی به پوشش تن و بویژه پوشش زنان نیز گفته می شود.
و اصطلاحاً احتجاب و حجابت به معنای آن است که مانعی فیزیکی و یا انسانی میان یک نفر و نفر دیگر باشد که قصد دیدار او را دارد و بدین واسطه آن شخص نتواند او را ببیند. مومن باید در دسترس برادر مومن خود باشد و همچنین والی و حکمران مسلمین باید در دسترس مسلمانان باشد تا طلب حاجت نموده و یا شکایت و مظالم خود را عرضه بدارند.
در احادیث رسیده از امام معصوم(ع) احتجاب و حجابت چه در مورد افراد عادی جامعه و چه در مورد حکام و فرمان روایان جامعه اسلامی، مورد نهی قرار گرفته و یکی از گناهان شمرده شده است. چنان که شیخ کلینیره باب مستقلّْی را در اصول کافی به این موضوع اختصاص داده و احادیث مربوط به حرمت و ممنوعیت احتجاب را نقل کرده است. در بحارالانوار و سفینه البحار نیز مبحثی بدین موضوع اختصاص یافته است.
مومن نباید وقتی که برادر مومن او قصد دیدارش را دارد، چه برای زیارت معمولی و چه برای درخواست رفع یک نیاز، خود را در حجاب قرار بدهد و در خانه و یا محل کارش پنهان نماید و در را به روی مراجعه کننده خود ببندد؛ چون این همان حجابت و احتجاب است که حرام می باشد.
در گذشته، در دستگاه خلفای عبّاسی تشکیلات و نهاد ویژه ای به نام نهاد «حجابت» بود که شاغلین در آن نهاد را «حاجب» یعنی پرده دار خلیفه می نامیدند و یک رئیس داشتند که حاجب حاجبان بود و در کتاب های مربوط به رسوم دستگاه خلافت راجع به این موضوع مطالب زیادی نوشته شده است. از جمله پژوهشگر و نویسنده پرآوازه آن دوره «جاحظ» کتاب معروفی درباره حجابت و منصب حاجبی دارد.
خلفا برای شغل حاجبی شرط و شروطی قائل بودند و این یکی از مناصب بسیار مهم دربار خلافت بود.
ابوالحسن هلال صابی نویسنده کتاب رسوم دارالخلافه باب جداگانه ای را زیر عنوان «قوانین و آیین های پرده داری» به این موضوع اختصاص داده و درباره شرایط «حاجب» شدن می نویسد:

«پرده دار ــ حاجب ــ باید مردی میان سال باشد، در فاصله میان سی سال و پنجاه سال که کارها را به تجربت دریافته باشد، و یا پیری باشد خود نگهدار و روزگار آزموده با دوراندیشی و خردی که او را به سوی صواب راهنمون شود تا بداند که چه را انجام دهد و چه را ترک کند. این شخص باید خوش چهره باشد، راه های درآمد و بیرون شد را بداند و اطرافیان را در کارهایی که به عهده دارند مرتب کند، بدان گونه که هیچ کس از آن ها از حدّ خویش تجاوز نکند؛ و آن چه که تحمّل او را ندارد بر او تحمیل نشود. ایشان را چنان مراعات کند که به تحفّظ در کارها و مداومت بر خدمت بی هیچ اخلالی، و بی هیچ سهل انگاریی بپردازند».(۱۵۴)

در کتاب ثواب الاعمال از امیرالمومنین علی(ع) روایت شده که درباره احتجاب فرمان روایان و دوری گزینی آنان از مردم فرموده است:

اَیما والٍ اِحتَجَبَ عَن حَوائِجُ الناس، اِحتَجَبَ اللهُ تَعالی یومَ القِیامَهِ عَن حوائِجِهِ، وَ اِن اَخَذَ هِدَیهً کانَ غُلُولاً، وَ اِن اَخَذَ رِشوَهً فَهُوَ مُشرِک.(۱۵۵)
هر صاحب منصبی و هر حاکمی که میان خود و حوائج مردم کسی را حاجب و پرده دار قرار دهد، خداوند متعال در روز قیامت میان خود و او جهت رفع حوائجش حجاب قرار خواهد داد، و اگر چیزی به نام هدیه از مردم بگیرد غلول و اختلاس اموال عمومی محسوب می شود، و اگر از کسی رشوه بگیرد به خداوند شرک ورزیده است.

در توضیح این حدیث شریف باید توجه و دقت کنیم که منظور این نیست که میان حاکم و میان مراجعه کنندگان جهت دیدار هیچ ضابطه و مقرراتی نباشد و هرج و مرج حاکم باشد؛ بلکه منظور اینست همه اختیارات حاکم، پیشوای مسلمین و هر صاحب منصبی، در اختیار حاجبان نباشد که سو استفاده نمایند و میان او و مردم نیازمند فاصله ایجاد کنند؛ حاکم باید در دسترس مردم برای مراجعه مستقیم به او باشد، هرچند به صورت دریافت نوبت قبلی، و در نهج­البلاغه نیز مطالبی در این باره هست که اگر به حرمت احتجاب حاکم دلالت نکند به کراهت شدید آن دلالت دارد.
در مورد حرمت حجابت توسط افراد عادی و پایین تر از سطح امرا و حاکمان نیز احادیث زیادی وجود دارد که در این جا برخی از آن ها را ملاحظه می فرمایید.

قال الصادِق(ع): مَن صارَ الی اَخیهِ المومِنِ فی حاجهٍ اَو مُسَلِّماً فَحَجَبَهُ لَم یزُل فی لَعنَهِ اللهِ اِلی اَن حًضرَتهُ المَوتُ. (۱۵۶)
هرکس به سوی برادر مومن خود برود، چه برای درخواست حاجتی و چه برای دیدار معمولی، و او احتجاب کند و او را نپذیرد، میان او و خداوند حجابی به وجود می آید که تا زمان فرا رسیدن مرگ وی ادامه دارد.

شیخ کلینی در اصول کافی بابی دارد زیر عنوان «باب مَن حَجَبَ اَخاهُ المُومِنَ = باب درباره کسی که میان خود و برادر مومنش حجاب قرار دهد» و در آن احادیث ارزشمندی را در این باره آورده است که در این جا نقل می کنیم:

عَنِ المُفَضَلِ بنِ عُمَرَ قالَ: قالَ اَبُو عَبدِاللهِ عَلیهِ السَلام ایما مُومِنٍ کانَ بَینَهُ وَ بَینَ مُومِنٍ حِجابُ ضَرَبَ اللهُ عَزَّ وَ جَلَّ بَینَهُ وَ بَینَ الجَنَّهِ سَبعینَ الفَ سُورٍ ما بَینَ السُّورِ الی السُّورِ مَسیرِهَ اَلفِ عامٍ.(۱۵۷)
مُفَضّل بن عُمَر، گوید: امام صادق(ع) فرمود:
هر آن مومنی که میان او و میان مومن دیگر حجاب و در بسته ای باشد، خداوند میان او و بهشت هفتاد هزار دیوار بکشد که میان هر دو بارو هزار سال مسافت فاصله باشد.
عَن مُفَضَّلٍ، عَن ابی عَبدِ اللهِ علیه السلام قالَ: اَیما مُومِن کانَ بَینَهُ وَ بَینَ مُومِنِ حِجابُ ضَرَبَ اللهُ بَینَهُ وَ بَینَ الجَنَّهِ سَبعینَ الفَ سُورِ، غِلَظُ کلِّ سُورٍ مَسیرَهُ اَلفِ عام[ما بَینَ السُّورِ الَی السُّورِ مَسیرَهُ اَلفِ عام].(۱۵۸)
امام صادق(ع)، فرمود: هر آن مومنی که میان او و مومن دیگر پرده و حجابی باشد، خدا میان او و بهشت هفتاد هزار بارو و دیوار کشد که کلفتی هر دیوار و بارو هزار سال راه است. [میان هر بارو تا باروی دیگر مسافات هزار سال است].
عَن عاصِمِ بن حُمَیدٍ، عَن ابی جَعفَر (ع) قالَ: قُلتُ لَهُ جُعِلتُ فِداک ما تَقولُ فِی مُسلِم اَتَی مُسلِماً زائِراً [اوطالِبَ حاجَهٍ] وَ هُوَ فِی مَنزِلِهِ؛ فَاستَاذَنَ عَلَیهِ فَلَم یاذَن لَهُ یخرُجُ الَیهِ؟ قالَ : یا ابا حَمزَهَ ایما مُسلِماً زائِراً اَوطالِبَ حاجَهٍ وَ هُوَ فِی مَنزِلِهِ فَاَستَاذَنَ لَهُ وَ لَم یخرُج الَیهِ لَم یزَلْ فِی لَعنَهِ اللهِ حَتّی یلتَقِیا. فَقُلتُ: جُعِلتُ فِداک فِی لَعْنَهِ اللهِ حَتِّی یلتَقِیا؟ قالَ: نَعَم یا ابا حَمزَهَ. (۱۵۹)
ابوحمزه می­گوید: به امام باقر(ع) گفتم: قربانت! چه فرمانی درباره مسلمانی که نزد مسلمان دیگر رفته برای دیدار او (یا برای حاجتی که خواستار است) و آن مومن در خانه است و این شخص اجازه ورود بخواهد ولی به او اذن ندهد که در درون خانه آید و نه خودش از خانه نزد او بیرون آید؟ فرمود: ای ابا حمزه! هر مسلمانی نزد مسلمان دیگر رود برای دیدار او یا برای درخواست حاجتی و او در منزلش باشد ولی اذن ورود ندهد و خودش هم بیرون نیاید پیوسته مشمول لعنت خدا باشد تا هر آن گاه که به هم برخورد کنند، من گفتم: قربانت! آن شخص مادامی که او را دیدار نکند غرق لعنت خداست؟ فرمود: آری.

باز روایت بلندی که محمدبن سنان از امام رضا(ع) درباره چهار نفر از مومنان بنی اسرائیل در زمان حضرت یوشع بن نون ــ جانشین حضرت موسی ــ نقل کرده است، دلالت بسیار روشن بر حرمت احتجاب مومن و مغضوبیت این عمل در نزد خداوند متعال دارد. متن آن روایت بلند چنین است:

عَن اِسماعیلَ بنِ مُحَمَّدِ بنِ سِنانٍ قالَ:
کنتُ عَندَ الرِّضا صَلَواتُ اللهِ عَلَیه فَقالَ لی: یا [ابا] مُحَمَّدُ انَّهُ کانَ فِی زَمَنِ بنی اِسرائیلَ اَربَعَهُ نَفَرٍ مِنَ المُومِنینَ فَاتَی واحِدٌ مِنهُمُ الثَّلاثه وَ هُم مُجتَمِعونَ فِی مَنزِلِ احَد‍ِهِم فِی مُناظِرَهِ بَینَهُم فَقُرِعَ البابُ فَخَرَجَ اِلَیهِ الغُلامُ فَقالَ: اَینَ مَولاک؟ فَقالَ لَهُ: مَن کانَ الَّذی قَرَعَ البابَ؟
قالَ: کانَ فُلانٌ فَقُلْتُ لَهُ : لَستُ فِی المَنزِلِ، فَسَکتَ وَ لَم یکتَرِثَ وَ لَم یلُم غُلامَهُ وَ لا اغتَمَّ اَحَدٌ مِنهُم لِرِجُوعِهِ عَنِ البابِ وَ اَقبَلُوا فِی حَدیثِهم.
فَلَمّا کانَ مِنَ الغَدِ بَکرَ اِلَیهِمُ الرَّجُلُ فَاصابَهُم وَ قََد خَرَجُوا یریدُونَ ضَیعَهً لِبَعضِهِم فَسَلَّمَ عَلَیهِم وَ قالَ انَا مَعَکم؟ فَقالوا لَهُ: نَعَم، وَ لَم یعتَذِروا الَیهِ وَ کانَ الرَّجُلُ مُحتاجاً ضَعیفَ الحالِ، فَلَما کانُوا فِی بَعضِ الطَّریقِ اِذا غَمامَهُ قَد اَظَلَّتهُم فَظَنُّوا اَنَّهُ مَطَرُ، فَبادَرُوا فَلَمّآ استَوَتِ العَمامَهٌ عَلی رُووُسِهِم اذا مُنادٍ ینادی مِن جَوفِ الغَمامهِ اَیتُها النّارُ خُذیهِم وَ اَنا جَبرَئیلُ رَسُولُ اللهِ، فَاذا نارٌ مِن جَوفِ الغَمامهِ قَدِ اختَطَفَتِ الثَّلاثَهَ النَّفَرَ وَ بَقِی الرَّجُلُ مَرعُوباً یعجِبُ مِمّا نَزَلَ بِالقَومِ وَ لایدرِی مَا السَّبَبُ؟ فَرَجَعَ الَی المَدینَهِ فَلَقِی یوشَعَ بنَ نُونٍ علیه السّلام فَاَخبَرَهُ الخَبَر وَ ما رَای وَ ما سَمِعَ ، فَقالَ یوشَعُ بنُ نُونٍ عَلَیه السَّلام: اَما عَلَمتَ اَنَّ الله سَخِطَ عَلَیهِم بَعدَ اَن کانَ عَنهُم راضِیاً و ذلِک بِفِعلِهِم بِک، فقالَ: وَ ما فِعلُهُم بی؟ فَحَدَّثَهُ یوشَعُ فَقالَ الرَّجُلُ: فَاَناَ اَجعَلُهُم فِی حِلِّ وَ اَعفُو عَنهُم.
قالَ: لَو کانَ هذا قَبلُ لَنَفَعَهُم، فَاَمّا السّاعَهَ فَلا، وَ عَسی اَن ینفَعَهُم مِن بَعدُ.(۱۶۰)
محمدبن سنان می­گوید: من نزد امام رضا(ع) بودم و به من فرمود: ای ابا محمد! راستش این است که در زمان بنی اسرائیل چهار مومن بودند و یکی از آن ها نزد سه نفر دیگر رفت که در یک خانه برای مناظره میان خود گرد آمده بودند، در خانه را کوبید و خادمی نزد او بیرون شد و از او پرسید، آقایت کجا است؟ گفت: در خانه نیست، آن مرد مومن برگشت و آن غلام نزد آقایش به درون خانه رفت، آقایش از او پرسید کی بود که در را کوبید؟ گفت: فلان کس بود و من در پاسخش گفتم: شما در خانه نیستید، آقا در برابر این گزارش غلام خود خاموش شد و اعتنایی نکرد و غلام خود را برای ردّ آن مومن سرزنش ننمود و هیچ کدام آن سه تن از برگشتن آن مومن از در خانه غمگین نشدند و به گفت و گویی که خود با هم در میان داشتند روی آوردند و چون فردا شد بامداد آن مومن نزد آن ها رفت و آن ها را پیدا کرد، با هم بیرون آمده بودند و می خواستند بروند سر کشتزاری که یکی از آن ها داشت، به آن ها سلام داد و گفت: من هم با شما هستم، به او گفتند: بسیار خوب، و از او (راجع به وضع دیروز) عذرخواهی نکردند، آن مرد حاجتمند و ناتوان بود، چون میان راه رسیدند، به ناگاه چشم شان به تکه ابری افتاد که بر آن ها سایه کرد و گمان بردند بارانی در پی است و شتافتند که زودتر به مقصد برسند و چون آن ابر در بالای سرشان استوار و پا برجا شد، به ناگاه یک جارچی از میان آن تکه ابر فریاد کشید: ای آتش! اینان را بگیر، منم جبرئیل فرستاده خدا، پس به ناگاه آتشی از میان ابر شعله زد و آن سه تن مومن را در ربود و او تنها و هراسان به جا ماند و در شگفت و تعجب بود از آن چه بر سر آن همراهان فرود آمد و نمی دانست سببش چیست، به سوی شهر برگشت و یوشع بن نون (وصی حضرت موسی) را ملاقات کرد و به او خبر داد و آن چه را دیده و شنیده بود گزارش کرد، یوشع بن نون فرمود: آیا نمی دانی که خداوند بر آن ها خشم کرد، پس از آن که از آن ها خشنود بود و این خشم برای کاری بود که با تو کردند. پرسید با من چه کاری کردند؟ یوشع برای او همه داستان را باز گفت، آن مرد گفت: من آن ها را حلال کردم و از آن ها در گذشتم، فرمود: اگر این پیش از نزول عذاب بود، برای آن ها سودمند بود ولی اکنون برای آن ها سودی ندارد و بسا باشد که پس از این به آن ها سود بخشد.

احتکار

معنای احتکار و مصادیق آن

یکی از محرمات در اسلام احتکار است. احتکار از ریشه «حَکرَ» به معنای «اندوختن، انباشتن، نگه داشتن، ذخیره کردن، انبار کردن» می باشد. (۱۶۱)
در اصطلاح شرعی احتکار آنست که یکی از کالاهای اساسی مورد نیاز عامّه مردم بویژه مواد غذایی مانند گندم، برنج، جو و روغن را کسی به صورت انبوه تهیه کرده و انبار کند تا گران شود و او آن ها را در بازار سیاه به قیمت گرانتر از قیمت واقعی به فروش برساند.
احتکار از نظر اسلام یکی از اعمال بسیار زشت و گناهان عظیم است و به شدّت از آن نهی شده است، تا جایی که پیامبر عظیم الشان اسلام فرمودند: «اگر بنده، خداوند را با گناه دزدی و سرقت دیدار کند در نزد من بهتر از آنست که خداوند را دیدار نماید در حالی که چهل روز مواد خوراکی را احتکار کرده باشد».(۱۶۲)
باز از آن حضرت روایت شده که فرمودند:

اَلمُحتَکرُ مَلعُونٌ. (۱۶۳)
محتکر معلون است.

طبق حدیث دیگری آن حضرت فرمودند:

«اگر کسی مواد خوراکی را بخرد و چهل روز آن را انبار کند با این نیت که قیمتش گرا­­ن­تر شود و سپس آن را بفروشد و همه پول آن را صدقه بدهد، کفْاره گناه آن نمی شود».(۱۶۴)

در این جا ممکن است کسی بپرسد که آیا موارد و مصادیق دقیق احتکار چیست؟ یعنی انبار کردن چه چیزی و چه نوع کالایی احتکار محسوب می شود؟ آیا احتکار صرفاً به مواد خوراکی اساسی مانند گندم، برنج و روغن اختصاص و انحصار دارد و یا این که انبار کردن هر نوع جنس و کالایی را، چه خوراکی باشد و چه غیرخوراکی، در بر می گیرد؟
در پاسخ به این پرسش باید توجه کنیم موارد و مصادیق احتکار در سخنان و سنّت رسول خدا(ص) و ائمه معصومین ذکر شده است. در برخی از احادیث فقط به کالای بسیار اساسی خوراکی مانند گندم، جو و روغن تصریح شده و در برخی دیگر از احادیث مصادیق بیشتری برای احتکار ذکر شده است. بنابراین با بررسی این احادیث و جمع بندی آن ها می توان گفت که مصداق بارز و تردیدناپذیر احتکار در درجه اول مواد خوراکی مانند گندم، آرد، برنج، جو و روغن می باشد، و یا هر محصولی که در یک منطقه ماده خوراکی اساسی مردم آن منطقه محسوب می شود مثل خرما، ذرّت و امثال این ها که به تناسب منطقه ها و اقلیم ها ممکن است متفاوت باشد.
در درجه دوم با استفاده از مضمون و محتوای این اخبار و احادیث می توان گفت هرچیزی که احتکار و نایاب شدن آن موجب ایجاد مشکل جدی در زندگی مردم شود از مصادیق احتکار محسوب می شود. برخی چیزها هستند که خوراکی نیستند ولی اگر در دسترس همگان نباشد، نظم زندگی عمومی بر هم خورده و ایجاد اختلال می کند مانند گازوئیل، نفت، بنزین و امثال این ها از دیگر حامل های انرژی که نقش شان در تنظیم زندگی عمومی از گندم و روغن خوراکی کمتر نیست، انبار کردن این ها احتکار محسوب می شود. همچنین قطعات مربوط به برخی از صنایع مهم و مادر.
مثلاً در حدیثی از علی(ع) آمده است که انبار کردن علوفه نیز از مصادیق احتکار است، چون نظام عادی زندگی عمومی را مختل می کند.
اینک مروری داریم به برخی از احادیث که برخی از موارد و مصادیق کالایی احتکار در آن ها نام برده شده است.

عَن ابی جَعفَرٍ(ع)، قالَ اَمیرالمُومِنینَ(ع): مَنِ احتَکرَ طَعاماً، اَو عَلَفاً، اَوِ ابتاعَهُ لِغَیرِ حُکرَه فَاَرادَ اَن یبیعَهُ، فَلایبیعُهُ حتّی یقبِضَهُ وَ یکتالَهُ. (۱۶۵)
امام محمد باقر(ع) به نقل از امیر المومنین علی(ع) فرمودند: هرکس طعام و مواد خوراکی یا علوفه را احتکار کند و یا آن ها را بخرد به قصد فروش ولی پس از خرید از فروش آن خودداری کند، باید آن ها را از او گرفته و وزن کنند [و سپس به فروش برسانند].
عَن جَعفَرِ بنِ مُحَمّدِ(ع) اَنَّهُ قالَ: اِنَّما الحُکرَهٌ اَن تَشتَری طَعاماً لَیسَ فِی المِصْرِ غَیرُهُ، اَو کانَ کثیراً یجِدُ النّْاسُ ما یشتَرونَ فَلا بَاسَ بِهِ، وَ اِن لَم یوجَدفَاِنَّهُ یکرَهُ اَن یحتَکرُ، وَ اِنَّماکانَ النَّهی ُ مِن رَسولِ اللهِ (ص) عَن الحُکرَه، اِنَّ رَجُلاً مِن قُرَیشٍ یقالُ لَهُ حَکیمُ بنُ حِزام، کانَ اِذا دَخَلَ المَدینَهَ طَعامٌ اِشتَراهُ کلَّهُ، فَمَرَّ عَلَیهِ النَّبی (ص) فَقالَ لَهُ: یا حَکیمُ! اِیاک وَ اَن تَحتَکرَ! قالَ: وَ کلُّ حُکرَهٍ تَضُرُّ بالنّاَسِ وَ تُغلِی السِّعرَ عَلَیهِم فَلا خَیرَ فِیها. (۱۶۶)
حضرت امام صادق جعفربن محمد(ع) فرمود: احتکار و انبار کردن کالا اینست که طعامی را خریداری کنی که غیر از آن در شهر نباشد و آن را انبار کنی، و اگر طعام یا کالایی غیر از آن در شهر موجود و یا فراوان باشد که مردم می بینند و می خرند [انبار کردن اشکالی ندارد]، ولی اگر غیر از آن چه که خریده ای یافت نمی شود احتکارش نادرست است و نبی اکرم(ص) احتکار را نهی فرموده است، زیرا مردی از قریش به نام حکیم بن حزام را روش این بود که هرگاه طعام و کالایی وارد شهر مدینه می شد همه آن را می خرید، رسول خدا(ص) او را دید و فرمود: ای حکیم! از احتکار کردن بپرهیز و فرمود: هر احتکاری که به مردم زیان و آسیب می رساند و قیمت را گران می کند ناپسندیده است و خیری در آن نباشد.

نکته جالب در این حدیث شریف اینست که اولاً در کنار طعام و مواد خوراکی به احتکار محسوب شدن «متاع» و کالاهایی به جز «طعام» تصریح فرموده است. دوم این که در پایان حدیث، رسول خدا(ص) فرموده است: «کلُّْ حُکرَهً تَضِرُّ بِالنّاس» یعنی همه احتکارها، اعم از مواد خوراکی و مواد غیرخوراکی (مانند کالاهای صنعتی و غیره) مضرّند و احتکار حرام محسوب می شوند.

عَن غِیاث عَن اَبی عَبداللهِ(ع) قالَ، قالَ: لَیسَ الحُکرَهُ اِلاّ فِی الحِنطَهِ، وَ الشَّعِیر، وَ التَّمرِ، وَ الزَّبیبِ، وَ السَّمَنِ. (۱۶۷)
شخصی به نام غیاث می گوید: حضرت امام صادق(ع) فرمودند: احتکار و انبار کردن کالا جز در گندم، جو، خرما، کشمش، و روغن نیست.

این حدیث با مقایسه آن حدیث قبلی (نبوی) که احتکار را در همه متاع ها و کالاها معرفی می کرد، قابل فهم است که صرفاً برخی از مصادیق مهم آن را بیان کرده است.
حدیث ذیل نیز احتکار را حتی در میوه ها نیز صادق می داند.

عَن مُعتِبٍ قالَ: کانَ ابوالحسنِ(ع) یامُرُنا اذا ادرَکتِ الثَّمرَهُ اَن نُخرِجَها فَنَبیعَها وَ نَشتَرِی مَعَ المُسلِمینَ یوماً بِیومٍ.(۱۶۸)
معتب می گوید: هنگامی که میوه [خرما] می رسید و قابل خوردن می شد حضرت ابوالحسن امام موسی کاظم(ع) به ما می فرمود: میوه ها را بیرون ببریم و بفروشیم و مورد نیاز را روزانه همراه با مردم مسلمان از بازار بخریم.
فی طبْ النبی صَلی اللهُ عَلَیه وَ آلِهِ و سَلمَ قال: المحتکر ملعونٌ؛ و قال: الاحتکار فی عشره: البُرُّ و الشَّعیر و التمر و الزبیب و الذُرّه و السمن و العسل و الجبن و الجوز و الزیت. و قال: اذا لم تکن للمرء تجاره الا فی طعام طغی و بغی.(۱۶۹)
در کتاب طب النبی(ص) آمده است: محتکر ملعون است و احتکار در ده چیز است: گندم، جو، کشمش، ذرّت، روغن، عسل، پنیر، گردو، زیتون. و پیامبر(ص) فرمودند: هرگاه که تجارت کسی به مواد خوراکی مردم منحصر شود او در درکار خود طغیان و به مردم ستم می کند.

ادعای پیامبری پس از حضرت محمد(ص)

یکی از گناهان در اسلام که مرادف با کفر است اینست که کسی پس از حضرت خاتم الانبیاء حضرت محمدبن عبدالله(ص) ادّعای نبوّت و پیامبری کند. چنین کسی اگر چه قبلاً مسلمان باشد با صرف همین ادّعای دروغین مرتد شده و از اسلام خارج می گردد. چرا که حضرت محمدبن عبدالله(ص) آخرین پیامبر راستین بر حق خداوند است. اصل نبوت به وجود شریف و ظهور مبارک و پربرکتش، ختم گردیده است.
در آیات قرآن نیز، به صراحت از این اصل اصیل سخن رفته و به روشنی مساله خاتمیت پیامبر اسلام ذکر و تایید شده است.
از این رو، هرگاه کسی پس از رسول الله ادعای پیامبری کند مجازاتش بر اساس فقه اسلامی، اعدام است و چنین کسی کشته می شود. (۲۰۵)
چنین ادعائی حتی اگر از حدود ادعا فراتر نرود و به هیچ گونه اقدام و عمل دیگری همچون تحریک و تجمع مردم و جعل و تحریف کتاب (همانند کاری که علی محمد باب و حسینعلی بهاء نوری کردند و خزعبلات ناشی از مغز علیل و اندیشه بیمار و مخبط خود را به نام کتاب دینی به مردم معرفی کردند) منجر شود، برای اجرای حد شرعی کافی است. زیرا تنها همین ادعای صرف نیز، علاوه بر همه رذایل و فتنه ها و مفاسدی که بر آن مترتب خواهد بود، به مثابه آن است که شخص مدعی، علیرغم تایید خداوند و صراحت قرآن به خاتمیت رسول الله(ص) علیه خدا و رسول خدا قیام کرده و با پیامبر خواندن خویش نسبت به پروردگار جهان و آخرین پیامبر عالمیان تهمت و دروغ بزرگی بسته است.
علاوه بر این ها، اگر در فقه اسلامی، در مورد چنین افرادی بدین گونه سخت گیری نمی شد و مجازات اعدام مقرر نمی گردید؛ ناگفته پیداست چه هرج و مرج وحشتناکی جوامع اسلامی (بهتر بگوییم جوامع بشری) را تهدید می کرد و باعث بروز چه اختلاف ها، تفرقه ها، جنگ ها، لشکرکشی ها و خونریزی های فراوانی می شد. زیرا از سوئی، در جوامع گوناگون، همواره افراد جاه طلب، دنیا دوست، ریاست پرست و فریبکاری پیدا می شوند که به خاطر هوی و هوس و تمایلات نفسانی و دنیوی، آماده به کار بردن خدعه و نیرنگ و فریب دادن مردم و سو استفاده از احساسات اشخاص کم اطلاع هستند، و در این راه حتی از دروغ بستن به خدا و رسول(ص) ابائی ندارند.
برای این گونه افراد، یکی از آسان ترین و هموارترین راه ها، همانا ادعای نبوت است، که از این طریق عده ای ساده لوح و نادان را فریب دهند و با جمع آوری آن ها به گرد خویش، برای خود دستگاه و درگاه و لشکر و جاه و جلال و حکومت و ریاستی فراهم سازند و در این رابطه نسبت به جان و مال و ناموس مردم و تجاوز به حریم مسلمانان و ایجاد جنگ و کشتار اعتنایی نشان ندهند، تا خود به تنهایی، چند روزه عمر را در رفاه و قدرت و ریاست به سر آورند.
از سوی دیگر، دشمنان خدا و رسول، که در رابطه با دین رهایی بخش اسلام، قدرت و ثروت و ریاست و سلطه های ستمگرانه خویش را از دست می دهند، وقتی نتوانند با سپاه و سلاح به جنگ خدا و اسلام بروند دور نیست که به قصد ایجاد فتنه و تفرقه، و هرج و مرج و آشفتگی و ناامنی به اندیشه دین تراشی و پیغمبرسازی بیفتند. آن گاه، شخص جاه طلب و ظاهر الصلاحی را پیدا کرده، او را تشویق به ادعای پیامبری کنند. و سپس با پول و قدرت و افرادی که در اختیار دارند، به تقویت او بپردازند، تا در سایه نفوذ ساختگی او، خودشان به هدف های پلیدی که دارند دست یابند.
چنان که تاریخ نشان می دهد، از همان آغاز ظهور اسلام، جامعه مسلمین، با این گونه فتنه ها و فسادها روبرو بوده است. از همان زمانی که در صدر اسلام، افرادی چون مسیلمه کذاب ادعای پیامبری کردند و مورد حمایت جریان های فاسد و دین ستیز عصر خود قرار گرفتند، تا همین قرن اخیر استعمار روس و انگلیس، با هدف فساد و فتنه و ایجاد آشفتگی در میان مسلمانان، به فاصله کوتاهی دو پیغمبر دروغین و مضحک، و در عین حال فتنه گر و فساد انگیز و نوکر استعمار به نام های باب و بهاء ساختند و پرداختند، همیشه این خطر، همچون میکرب یک بیماری خطرناک در کنار پیکر جامعه اسلامی وجود داشته است.
درگذشته­و دوران­ائمه معصومین(ع) نیز کسانی چون مغیره بن سعید، ابوالخطاب و ابوالعز افسر معروف به شلمغانی که همه شان از سران جریان غلات بودند، چنین ادعاهای کاذب و فتنه انگیزی داشته اند که در تاریخ مضبوط است.
از این رو، احکام اسلامی، از همان آغاز، با اندیشه خشکاندن ریشه چنین فتنه و فسادی به مبارزه ای اصولی و دقیق دست زده و با مقرر ساختن مجازات اعدام برای مدعیان نبوت و پیامبری، دست آن ها را از اقدام به این گونه اعمال ضد خدائی و فاجعه آفرینی کوتاه کرده است.

کیفیت اجرای حد

گفتیم، مجازات کسی که ادعای نبوت می کند مرگ است و چنین کسی هرگاه به محضر حاکم آورده شود محکوم به اعدام خواهد بود.
در اینجا این پرسش مطرح است که آیا آوردن همچون شخصی به محضر حاکم و صدور حکم توسط حاکم اسلام لازم و ضروری است یا این که هر مسلمانی می تواند به محض شنیدن این ادعا مدعی ــ نبوت ــ را به مجازات رسانده و اعدام نماید.
در پاسخ اجمالاً باید گفت اقدام فردی در زمانی جایز است که حکومت مشروع اسلامی بر سر کار نباشد و محکمه عادلانه ای در کشور برقرار نباشد، ولی در صورت وجود محکمه عادلانه و حکومت اسلامی، اقدام فردی جایز نیست، چون منجر به هرج و مرج اجتماعی می گردد؛ آگاهان باید چنین مدّعی را به محکمه عادل معرفی کنند.
با این همه، احادیثی در این باره وارد شده است که گویا اجازه اقدام در آن ها وجود دارد، ولی باید پذیرفت که آن احادیث هم انصراف به زمانی دارند که محکمه مشروع وجود نداشته باشد. و اکنون چند نمونه از آن احادیث:
امام صادق(ع) در همین زمینه می فرماید:

قالَ النّبی(ص): ایها النّاسُ اَنَّهُ لانَبی بعدی، وَ لاسُنّه بَعدَ سُنّتی فَمَن اِدّعی ذلک فَدعواهُ و بِدعَتُهُ فی النار، فَاقتلُوهُ وَ من تَبَعهُ فانّهُ فی النّار. (۲۰۶)
پیامبر اسلام(ص) فرمود ای مردم، به حقیقت که پس از من پیامبری نیست و بعد از روش و سنت من، روش و سنت دیگری وجود ندارد. پس کسی که چنین ادعائی کند (و پس از من خود را پیامبر بخواند) ادعا و بدعتش در آتش قرار دارد، و او را (باید) بکشید کسی هم که از او (از مدعی نبوت) پیروی و تبعیت کند، به حقیقت در آتش افتاده است.

و از قول امام خمینی رهبر کبیر انقلاب اسلامی(ره) می خوانیم:

مَن اِدّعی النَبُوَّهَ یجِبُ قَتلِهُ، وَ دَمُهُ مُباحٌ لِمَن سَمِعَها مِنهُ اِلاّ مَعَ الخَوفُ. (۲۰۷)
کسی که مدعی نبوت، و پیامبری گردد کشتنش واجب، و خونش برای کسی که همچون ادعا را بشنود مباح است. مگر آن که نسبت به جان خویش ترس و حراس داشته باشد.

از این بیان، به خوبی می فهمیم اذن حاکم و محاکمه حاکم شرط اجرای حد برای مدعی نبوت و رسالت نیست، و هر کسی می تواند با شنیدن همچون ادعائی، مدعی را به مجازات رسانده و اعدام نماید.

راه های ثبوت حد

حد مدعی نبوت از دو راه اقرار ــ شهادت ثابت می شود:
الف ــ هرگاه مدعی نبوت یک مرتبه (بنابر احتیاط دو مرتبه) اقرار کند، که مدعی رسالت و پیامبری بوده، حد یاد شده (اعدام) ثابت می گردد. (۲۰۸)
ب ــ چنان چه دو مرد عادل، نسبت به ادعای نبوت از جانب شخصی شهادت بدهند حد مذکور (اعدام) ثابت می گردد. (۲۰۹)

تذکر پایانی

همچنان که اندکی پیش نیز توضیح و تذکر دادیم، در چگونگی اجرای حد، بر مدعی نبوت نیز، باید توجه به اوضاع خاص و شرایط حساس اجتماع و زمانه معمول شود.
بدین معنی که چون حفظ نظم اجتماعی جامعه اسلامی از اوجب واجبات است و معمولاً اقدام فردی عملی خود سرانه محسوب می شود در جایی مانند وضعیت ایران که نظام جمهوری اسلامی بر سر کار است، اقدام فردی و خودسرانه جایز نیست، باید فرد مورد نظر دستگیر و درباره او حکم قاضی دادگاه صادر و اجرا شود.

ارتداد

تعریف ارتداد

در دین اسلام، یکی از گناهان بزرگ، «ارتداد» می باشد که برای آن کیفرهای دنیوی و اخروی مقرّر گردیده و در قرآن و احادیث به آن ها تصریح شده است.
ارتداد در لغت از ریشه «رَدَدَ» گرفته شده و به معنای بازگشت می باشد، و در اصطلاح اسلامی به معنای نفی و انکار دین یا یکی از اصول و ضروریات دین به صورت آگاهانه، عامدانه و بدون اجبار و اکراه بعد از پذیرفتن آنست.
به عبارت دیگر، بازگشت و رجعت از اسلام به کفر «ارتداد» نامیده می شود. شخصی را که دچار عمل بازگشت از دین و ارتداد شده باشد «مُرتدّ» می نامند. ارتداد در قرآن مجید تحت عناوین مختلفی مانند ارتداد، کفر بعد از ایمان، شرک بعد از ایمان، بازگشت به گذشته (انقَلَبتُم عَلی اَعقابِکم) و امثال این ها مطرح شده است و آیات فراوانی در این باره وجود دارد که بررسی دقیق و همه جانبه همه آن ها به طول می انجامد. در این جا به گونه فشرده ولی گویا به بررسی مساله ارتداد به عنوان یکی از گناهان کبیره و جرائم اجتماعی و اعتقادی می پردازیم.

انواع ارتداد

چنان که گفته شد «ارتداد» به معنای بازگشت و رجعت از اسلام به کفر و شرک است. روی همین اصل می توان تعبیر دیگر آن را «ارتجاع» نامید. پس ارتجاع از نظر اسلام و فقه اسلامی همانا به کفر برگشتن است و از توحید به شرک. و از الله پرستی به بت پرستی و الحاد و ماده پرستی و ماتریالیسم و از ایمان و علم به جاهلیت مراجعت کردن ارتجاع است. و لذا در فضای کنونی جهان بویژه مناطق مسلمان نشین مصادیق دقیق ارتجاع ملحدین و ماتریالیست ها و مارکسیست های برگشته از دیانت توحید و مشرکین کاپیتالیست یا صهیونیستی که از توحید روی بر تافته و به تثلیث و نژادپرستی روی آورده اند می باشند.
چنان که گروه ها و دسته های بدعت گزار از اهل جهان اسلام مانند بعثیون و امثال شان در دیگر نقاط، مرتجع و مرتد هستند. برای این که با انکار اصالت اسلام و یا بسیاری از احکام آن عملاَ مرتد شده اند و دچار بیماری هلاکت بار ارتداد و ارتجاع گردیده اند.
ارتداد دو نوع است: یکی ارتداد فطری نام دارد و دیگری ارتداد ملی. و لذا مرتد نیز دو نوع است.
یکی «مرتد فطری» و دیگری «مرتد ملی». آثار و احکام هر دو جداگانه می باشد.
درکتاب فقهی تحریرالوسیله مرتد­فطری ومرتدملی­به این­صورت­معنا شده است.
«مرتد ـ یعنی کسی که از دین اسلام خارج شود و کفر اختیار» کند ـ دو نوعست.
۱ ـ مرتد فطری. و آن کسی است که در حال انعقاد نطفه اش یکی از پدر و مادرش مسلمان باشد و بعد از رشد و بلوغ او به جای اسلام کفر را برگزیند. مرتد ملی. و آن کسی که از پدر و مادر کافرزاده شود و بعد از بلوغ اسلام اختیار کند و بعد از مسلمان شدن دوباره کافر شود. (۲۱۰)
احکام این دو نوع از مرتد متفاوت می باشد و در قسمت مجازات مرتدین و توبه مرتد بازگو خواهد شد.

طریق ثبوت ارتداد

بعد از آن که معنا و مفهوم ارتداد و انواع آن روشن گردید، در این جا سوالی پیش می آید. و آن این که مرتد شدن کسی چگونه ثابت می شود؟
در پاسخ باید بگویم از آن جا که اسلام دین سهل و آسان می باشد در این جا نیز روش آسان و دور از تهمت و افتراء و حَرَج اتخاذ کرده است.
و آن این است که قبل از هر چیز قاضی به اقرار و اعتراف شخص متهم اهمیت می دهد. متهم درباره خودش هر چه بگوید همان مدرک قضائی می شود. اگر به ارتداد خود اعتراف کند سخن اش را می پذیرند و اگر ارتداد منسوب به خودش را انکار نماید و اظهار اسلام کند باز هم سخنش را می پذیرند.
در تحریرالوسیله در این باره چنین نوشته شده

«ارتداد با دو چیز ثابت می شود. اول این که خود شخص دوبار اقرار به ارتداد خود بکند. دوم این که دو نفر مرد عادل به مرتد شدن او گواهی دهند. اما گواهی زنان در هیچ مورد ارتداد را ثابت نمی کند، چه فردی شهادت بدهند و چه جمعی و چه در کنار یک دیگر. (۲۱۱)

در این که به مرتد شدن کسی حکم داده شود چند شرط در متهم لازم است. بلوغ، عقل، اختیار، قصد، و لذا ارتداد در مورد بچه، مجنون، مجبور، صدق نمی کند همان طور که درباره کسی که سهوا یا غفلتاً و یا بدون قصد و یا با شوخی و یا در حال اغماء کلمه کفر آور یا عمل کفرآوری را مرتکب شود ارتداد صدق نمی کند ـ یعنی به مسلمان بودن او حکم داده می شود ـ چنان که اگر در حال خشم و غضب باشد حکمش همین است.

اگر از کسی چیزی که موجب ارتداد است، صادر شود و او ادعا کند که مجبورش کرده اند و یا قصد نداشته و همین طوری از زبانش پریده، با وجود احتمال این ادعا را از او قبول می کنند و اگر با بینه و دلیل ثابت شود که از کسی عمل موجب ارتداد صادر شده و او ادعای اکراه و اجبار و یا عدم قصد کند، حرفش پذیرفته است. (۲۱۲)

مجازات مرتدین

کیفر و مجازاتی که اسلام برای مردتد فطری و ملی قائل شده متفاوت است. که ذیلاً شرح می­دهیم.
۱ ـ مرتد فطری
اگر مرد باشد احکام و مجازات های زیر درباره او اجراء و اعمال می شود.
زنش بدون­طلاق ازاو جدا می­شود (یعنی بر اوحرام می­شود) و از هنگام ارتداد شوهر عده وفات نگاه می دارد و سپس اگر خواست با کسی دیگر ازدواج می­کند.
دیگر این که اموال مرد مرتد بین وراث شرعی او تقسیم می شود. در این تقسیم منتظر مرگ او نمی شوند. در همان دوره حیات و زندگی­اش تقسیم می­کنند. البته بعد از پرداخت قرض ها و دیون او. (و خود مرتد اعدام می­شود) توبه مرتد فطری در تصاحب دوباره اموال و زنش تاثیری ندارد و پذیرفته نیست. توبه او باطناً قبول است. (یعنی عذاب آخرت از او برداشته می­شود).
و نیز در برخی موارد توبه مرتد فطری ظاهراً نیز قبول است مانند قبولی عبادات پاکی، و طهارت بدن و تملک اموال جدید از راه های شرعی مانند تجارت، حیازت وارث. و نیز می­تواند با زن مسلمان ازدواج کند. با زن قبلی خودش نیز می تواند دوباره عقد نکاح ببندد و ازدواج کند. (۲۱۳)
این ها مجازات مرتد فطری مرد است. چنان که ملاحظه کردید اسلام، او را به عنوان یک «میت و مرده» محسوب و تلقی می کند و احکام مردگان را نسبت به اموال و همسر او جاری می سازد.
ظاهر سخنان امام خمینی قدس سره الشریف این است که اگر مرتد فطری توبه کند مجازات اعدام او نیز ساقط می شود اما برخی از فقهاء متقدم مانند علامه حلی به: «اعدام فی الحال» مرتد فطری مرد فتوا داده و گفته­اند در این مورد توبه اش قبول نمی­باشد. (۲۱۴)
سخن امام بر اساس عرف و سیره جاری عقلاً استوار می­باشد.
برخی از فقها، متقدم مانند اسکافی و صاحب المسالک نیز بر همین قول می باشند.
صاحب مسالک در مورد مدارک مورد استناد نظریه مقابل چنین گفته:

... عموم ادله معتبره فقهی دلالت بر قبولی توبه دارند. و تخصیص دادن عموم و مقید ساختن مطلقات این ادله با روایت عمار خالی از اشکال نیست. و روایت علی بن جعفر نیز صراحت در تفصیل و تفریق ندارد.(۲۱۵)
از عامه و اهل سنت نیز همین قول نقل شده است. چنان که طلیحه ابن خویلد اسدی یکی از مرتدین معروف صدر اسلام بعد از ارتداد و قیام بر ضد مسلمین شکست خورد و پس از مدت زمانی توبه کرد و در جنگ نهاوند یکی از فرماندهان ارتش مسلمین بود و کشته شد. (۲۱۶)

اما مجازات زنی که مرتد فطری باشد به این صورت است:

اموالش در ملکیت خودش باقی می ماند و به ورثه اش منتقل نمی شود مگر با فرا رسیدن مرگش. (یعنی زن مرتدّ به جرم ارتداد اعدام نمیشود). و از شوهرش جدا می گردد بدون عده در صورتی که با هم همبستر نشده و دخول صورت نگرفته باشد. اگر دخول صورت گرفته باشد از زمان ارتداد عده طلاق نگاه می دارد. اگر در وسط عده طلاق زن توبه کند بدون نیاز به عقد مجدد زن شوهر قبلی خودش می شود. (۲۱۷)
پس بنابراین زن مرتد هیچ وقت اعدام نمی­شود، زندانی می گردد.
۲ ـ مرتد ملی
با مرتد ملی به این صورت رفتار می شود: با ارتداد، اموال شان به وراث شان منتقل نمی شود. چه زن و چه مرد باشند. زن و مرد مرتد از هم جدا می شوند و در صورت توبه قبل از انقضاء مدت عده دوباره همدیگر را تصاحب می کنند. در صورت توبه بعد از مدت عده معموله دیگر زن و شوهر هم نیستند. (۲۱۸)
مرتد ملی در صورت توبه اعدام نمی شود. و این مسئله میان فقها مورد اتفاق است و کسی در آن اختلاف نکرده است.
توبه مرتدین
با توجه به مطالبی که تا این جا گفته شد وضعیت توبه مرتد نیز خود به خود روشن گردید، و دوباره نیازی به تکرار وجود ندارد.

آثار و پیامدهای ارتداد

ارتداد، گناهی است که در این دنیا و در سرای آخرت آثار و پیامدهای بدو ناگواری دارد که در قرآن مجید به آن ها اشاره شده است. برخی از آثار آن که کاملاً قهری نیز می باشد، معنوی است و شخصیت فرد مرتد را در بر می گیرد از جمله آن آثار معنوی قهری «مهر خوردن دل های» مرتدین است که در قرآن گفته شده «طُبَعَ عَلی قُلُوبِهِم» یعنی بر قلب های آنان مهر خورده است و به همین دلیل بصیرت خود را از دست داده اند و دچار غفلت صرف شده اند.
خبط شدن اعمال حسنه آنان در گذشته ایام نیز یکی دیگر از آثار قهری و معنوی ارتداد است. مورد خشم خداوند قرار گرفتن نیز یکی دیگر از آثار ارتداد است. از آثار دنیوی ارتداد در صورت عدم توبه و باقی ماندن بر آن، خروج از زمره مسلمانی­و هم شان شدن با کفار حربی است که درنتیجه کیفر جزائی اعدام را به دنبال­دارد. در این جا با استفاده از آیات قرآن به­صورت فهرست­وار به برخی از آثار ارتداد اشاره می­کنیم. و سپس­گزیده ای از احادیث مربوط به آن را درج می­کنیم.

نظرات کاربران درباره کتاب گناه‌شناسی