فیدیبو نماینده قانونی انتشارات کتابسرای تندیس و بیش از ۶۰۰ ناشر دیگر برای عرضه کتاب الکترونیک و صوتی است .
کتاب یک سیخ گلابی جانانه

کتاب یک سیخ گلابی جانانه

نسخه الکترونیک کتاب یک سیخ گلابی جانانه به همراه هزاران کتاب دیگر از طریق فیدیبو به صورت کاملا قانونی در دسترس است.


فقط قابل استفاده در اپلیکیشن‌های iOS | Android | Windows فیدیبو

با کد تخفیف fdb40 این کتاب را در اولین خریدتان با ۴۰٪ تخفیف یعنی ۴,۲۰۰ تومان دریافت کنید!

درباره کتاب یک سیخ گلابی جانانه

خوبی اینکه پدر آدم پزشک باشد، این است که هیچ وقت نیازی ندارد به مطب دکتر برود. ما یک پزشک در خانه داریم. پاپا پزشک خیلی ماهری است. یک گلودرد کوچک؟ دندان درد؟ حالت تهوع؟ او همیشه شربت یا داروهای لازم را دارد. این جور وقت‌ها پاپا در حالی که چراغ قوه‌اش را توی گلویمان می‌اندازد، می‌گوید: «زبونت رو دربیار و بگو، آاااااا!» خنده‌دارتر از همه این است که وقتی ما می‌گوییم «آاااااا»، او هم می‌گوید «آااااااا»، انگار می‌خواهد لحن مناسب را به ما بدهد. اما از آنجا که همزمان با یک چوب بستنی کوچک به زبانمان فشار می‌آورد، خنده‌مان به کلی پس می‌رود. «موضوع جدی‌یه پاپا؟» «یه آنژین ساده‌ست. همین.» آن وقت ما که حسابی ناامید شده‌ایم، در حالی که به خودمان فشار می‌آوریم تا مثل از دست‌رفته‌ها سرفه کنیم، می‌پرسیم: «پس یعنی می‌تونم به مدرسه برم؟» «البته. امروز صبح درس حفظی نداری؟» «چرا.‌ اما چون صدام گرفته...» او در حالی که آرام به گونه‌مان می‌زند، می‌گوید: «هیچ چیز خطرناکی نیست. یه قاشق سوپخوری شربت می‌خوری، یه شال گرم می‌ندازی و محکم به سمت گرفتن یه ۲۰ کله گنده پیش می‌ری.» وقتی پدر آدم پزشک خیلی ماهری باشد، مشکل همین است:‌ امکان ندارد که بتوانیم وانمود کنیم مریضیم تا از زیر مدرسه رفتن دربرویم. او فوراً متوجه آن می‌شود و به جای اینکه توی خانه بمانیم و نازمان را بکشند، اسم‌مان به عنوان یک از زیر کار درروی درست و حسابی درمی‌رود. روزی ژان.س دماسنج را آنقدر توی آب گرم گذاشت که وقتی آن را به پاپا داد، پاپا دیگر به چشم‌هایش اطمینان نداشت. او گفت: «چهل و شش درجه تب؟ پسرم، رکورد دنیا رو پودر کردی! تو احتمالاً قصد جیم زدن نداری؟» ژان.س پرسید: «جیم زدن یعنی چی؟» مامان که هرگز فرصتی را برای غنی کردن واژگان ما از دست نمی‌دهد، توضیح داد: «جیم‌زن، کسی‌یه که وانمود می‌کنه مریضه تا از زیر کار دربره.» پاپا هم در حالی که کیفش را باز می‌کرد، حرف او را تایید کرد: «یا مثلاً از زیر امتحان کلاسی دستور زبان. ژان.س بینوای من، از اونجایی که حالت وخیمه، من درمان دیگه‌ای به‌جز تزریق یه‌ آمپول تپل توی کپلت ندارم...» رنگ ژان.س فوراً مثل گچ دیوار سفید شد و جیغ زد: «دست به پیشونیم بزن! باورکردنی نیست،‌ اما یکدفعه تبم به کلی قطع شد!» پاپا گفت: «این‌طوری بهتر شد. از داشتن یه جیم‌زن توی خانواده بیزارم.» یکی از افتخارات بزرگ مامان و پاپا این است که همه‌ی ما شش تا، با وجود داشتن گوش‌های بل‌بلی و جمجمه‌ی برجسته، سلامت فولادی داریم. مامان بیشتر وقت‌ها با حالتی فروتنانه می‌گوید: «اوه! کمی هماهنگی و مقدار زیادی سبزیجات به این منظور کافی‌یه.»

ادامه...

بخشی از کتاب یک سیخ گلابی جانانه

شما به آخر نمونه کتاب رسیده‌اید، برای خواندن نسخه کامل، کتاب الکترونیک را خریداری نمایید و سپس با نصب اپلیکیشن فیدیبو آن را مطالعه کنید:

در حال بارگذاری...

نظرات کاربران درباره کتاب یک سیخ گلابی جانانه