فیدیبو نماینده قانونی انتشارات آوای نور و بیش از ۶۰۰ ناشر دیگر برای عرضه کتاب الکترونیک و صوتی است .
کتاب نظریه­‌های ساختاری در پارادایم تعلیم و‌ تربیت اسلامی

کتاب نظریه­‌های ساختاری در پارادایم تعلیم و‌ تربیت اسلامی
جلد اول

نسخه الکترونیک کتاب نظریه­‌های ساختاری در پارادایم تعلیم و‌ تربیت اسلامی به همراه هزاران کتاب دیگر از طریق فیدیبو به صورت کاملا قانونی در دسترس است. تنها لازم است اپلیکیشن موبایل و یا نرم افزار ویندوزی رایگان فیدیبو را نصب کنید.

درباره کتاب نظریه­‌های ساختاری در پارادایم تعلیم و‌ تربیت اسلامی

در این اثر، زمینه طرح نظریه‌ها و دیدگاه‌های متنوعی در پارادایم تعلیم و‌ تربیت اسلامی همچون نظریه‌های تربیتی تزکیه- محور، اختیار- محور، فطرت- محور، دل- محور، عقل- محور، نفس لوّامه- محور، نفس مطمئنه- محور، فلسفه‌ تربیتی مبتنی بر رویکرد امّت- امامت و "فلسفه‌ تربیتی انتظار"، فراهم شده است و امید است که عرصه‌های جدیدی را فرا روی علاقمندان و پژوهشگران در پرسشگاه، اندیشگاه و پژوهشگاه تعلیم و‌ تربیت اسلامی که گشودن افق­های آن آرزوی مشتاقان است، بگشاید.
اثر حاضر از سه بخش، تحت عناوین بخش اول؛ رویکردهای روش­شناختی در حوزه مطالعات تعلیم و‌ تربیت اسلامی، بخش دوم؛ مطالعات مفهومی و بررسی‌های انسان‌پژوهانه همراه با طرح دلالت‌های تربیتی مبتنی بر بررسی مفردات انسان­شناختی اسلامی و در بخش سوم نیز به نحو موجز و مختصر به طرح نظریه‌های ساختاری در پارادایم تعلیم و‌ تربیت اسلامی پرداخته است.

ادامه...
  • ناشر انتشارات آوای نور
  • تاریخ نشر
  • زبانفارسی
  • حجم فایل 3.25 مگابایت
  • تعداد صفحات ۳۳۸ صفحه
  • شابک

معرفی رایگان کتاب نظریه­‌های ساختاری در پارادایم تعلیم و‌ تربیت اسلامی

شما به آخر نمونه کتاب رسیده‌اید، برای خواندن نسخه کامل، کتاب الکترونیک را خریداری نمایید و سپس با نصب اپلیکیشن فیدیبو آن را مطالعه کنید:



۳- رویکرد علمی
بر اساس این رویکرد بایستی جهت گیری تئوریک، متدیک و روش­مند علمی بر عرصه مطالعات و تحقیقات تعلیم و تربیت اسلامی حاکم باشد و از روش­های معمول و متداول در تحقیقات علمی همچون روش­های پژوهش در حوزه علوم انسانی استفاده گردد. در این رویکرد نیز مناقشات و مباحث جدی پیرامون رابطه علم و دین به ویژه در معنای مصطلح و پوزیتویستی آن قابل طرح است که در سه معنای ارتباط­های متعارض، مکمل و منفک بین علم و دین قابل طرح می باشند. اگر رابطه مکمل بین علم و دین مورد نظر باشد، نوعی تقدم و تاخر بین رابطه علم و دین نیز مطرح می شود که مستلزم بحث ها و بررسی های عمیق و فراوانی است، و البته بایستی به مقال و مجال موسّع و مستقل دیگری واگذار شود (نمودار ۱-۱). در این باره باید اذعان نمود که جهت گیری مطالعاتی علمی و در معنای خاص آن، در حوزه تعلیم و تربیت اسلامی به ندرت یافت می شود. مضافاً، ضرورت توجه به این رویکرد برای تدوین و حرکت به سمت تولید "علم تعلیم و تربیت اسلامی" بسیار قابل اعتنا و مورد نیاز است، مشروط به آن­که کلیه مناقشات و مباحث نظری رویکرد علمی مورد بحث و بررسی قرار گیرد و زمینه های لازم برای ورود به چنین جهت­گیری و استفاده از ظرفیت های آن فراهم گردد.
تقسیم بندی دوم
در تقسیم بندی دوم می توان نوع مطالعات و تحقیقات را به طور کلی به دو دسته رویکردهای مجموعه ای(۸) و غیرتئوریک(۹) و منظومه ای(۱۰) یا تئوریک(۱۱) تقسیم بندی نمود:
۱- رویکرد مجموعه­ای(۱۲)؛ نوعی جهت­گیری تالیفاتی(۱۳) مبتنی بر گردآوری آیات و روایات مرتبط با مباحث و مقولات تعلیم و تربیت اسلامی، و یا نوعی "رویکرد تربیت از منظر دین" مطمح نظر است که عمدتاً جنبه نقلی و مبتنی بر گردآوری آیات و روایات است. در این رویکرد مباحث، مقولات و مضامین تربیتی از منابع اسلامی استخراج و احصا می گردد که ممکن است ضرورتاً ارتباطی منطقی، منظم و تئوریک بین آنها وجود نداشته باشد. به نظر می رسد که این رویکرد در تدوین و تالیف کتب تعلیم و تربیت اسلامی در اغلب محافل و مجامع داخلی، به ویژه عمدتاً در محافل حوزوی حاکم باشد. البته باید گفت که این­گونه فعالیت­ها به نوبه خود بسیار باارزش هستند، چرا که دست­کم می توانند در سطحی اولیه موضوعات، مواد و زمینه های لازم را برای پژوهش و تاملات نظام­مند بیشتر در حوزه تعلیم و تربیت اسلامی فراهم سازند.
۲- رویکرد منظومه ای یا اجتهادی: بر اساس این رویکرد نوعی جهت­گیری اجتهادی، تحلیلی و تحقیقی بر قلمرو مطالعات حوزه تعلیم و تربیت اسلامی حاکم می باشد. ویژگی های اساسی این رویکرد نظامدار و تئوریک، مستلزم توجه به دو بعد اساسی است تا رویکرد اجتهادی- تربیتی تحقق پیدا کند:
الف- بعد دلالتی رویکرد اجتهادی
به معنای استخراج مضامین و دلالت های تربیتی از متون دینی است، به این معنا که با مراجعه "محقق و صاحب­نظر تعلیم و تربیت" به متون دینی به عنوان مخزن و مرجع رجوع مفاهیم، مضامین و موضوعات تربیتی استخراج گردد. استخراج این گونه مفاهیم و مضامین، مستلزم "اشراف نظری" و "سواد تربیتی" محقق است. به عبارت دیگر، انجام این کار در پرتو "دانش تربیتی" محقق و صاحب­نظر صورت می پذیرد. این بعد از رویکرد مذکور، مولفه یا "جزء دلالتی(۱۴)" رویکرد اجتهادی نامیده می شود (نمودار ۲-۱).
ب- بعد فکری رویکرد اجتهادی
در بعد فکری(۱۵) محقق در پرتو دانش تخصصی خود، به "تفکر"، "تامل" و "تحقیق" پیرامون مفاهیم، مضامین و مقولات تربیتی مستخرج از متون اسلامی در مرحله دلالتی می پردازد. به عبارت دیگر، "جزء دلالتی" از "متون دینی" و "جزء فکری" از "محقق" و صاحب­نظر تعلیم و تربیت است. از آنجا که افکار، برداشت ها، مسائل، چالش ها و مناقشات در پهنه زمان و زمینه زندگانی محقق مطرح است، جزء فکری سّیال و شناور است. به عبارت دیگر، برداشت های متخصص تعلیم و تربیت ناظر به مباحث و نیازهای فعلی و جنبه عصری و نسلی خواهد بود. مضافاً، روان­شناسی و جامعه­شناسی معرفت صاحب­نظر و محقق نیز در زایش های فکری، تحقیقاتی و اجتهادی وی موثر خواهد بود. این موضوع حکایت از مسئولیت پاسخ­گویی مدل­های تعلیم و تربیت اسلامی در قبال مسایل، نیازها و چالش های تربیتی شرایط زندگانی در هر عصری و نسلی دارد، امری که در پرتو استنباط های تربیتی یا در تعبیر حوزوی آن مبتنی بر نوعی "فقه تربیتی پویا" خواهد بود.

نمودار (۲-۱): رویکردهای مطالعاتی



از این منظر، باب اجتهاد و تفّقه در حوزه تعلیم و تربیت اسلامی همیشه و همواره گشوده است و مقوله تعلیم و تربیت اسلامی نیز نوعی "موضوع گشوده و باز(۱۶)" تلقی می­گردد. اجتهاد تربیتی معادل نوعی "پویش ذهنی" تحقیقاتی، نظامدار و هدفمند است که دلالت ها یا پیش­فرض های اساسی خود را از متون دینی اخذ می کند و نظریه و برنامه تربیتی خود را بر اساس استنباط های ماخوذ از آن، ارایه خواهد کرد. لازمه این رویکرد به طور مسلم، وجود نوعی اختلاف نظر و برداشت ها بین صاحب­نظران به عنوان امری معمول و معقول خواهد بود. به عبارت دیگر، برداشت های تربیتی متخصصان تربیت می تواند در طول زمان، تحول و تکامل یابد، چرا که حوزه اجتهاد تربیتی و اجتهاد فکری در این زمینه گشوده است. به هر حال، محقق با رجوع به متون اسلامی و با اتکا به رویکردی "توصیفی- تحلیلی(۱۷)"یا "دلالتی- تحلیلی(۱۸)"، کار تحقیق، تفحص و کاوش محققانه در حوزه مباحث تعلیم و تربیت را آغاز می کند و با اتکا به این رویکرد می تواند گام هایی اساسی را برای استنباط، استخراج و تدوین یک "چارچوب مفهومی"(۱۹) بردارد، چارچوبی که خود می تواند مبنایی برای تحقق و تدوین "نظریه تعلیم و تربیت اسلامی" باشد.
در این باره پرسش اساسی آن است که اگر مطالعات حوزه تعلیم و تربیت اسلامی بخواهد بر اساس رویکرد اجتهادی توصیفی- تحلیلی انجام شود، مطالعه باید از کجا آغاز گردد؟ در پاسخ به این سوال باید گفت که بر اساس رویکرد مذکور، مطالعه اجتهادی باید با مطالعه و بررسی "مبانی تربیت(۲۰)" آغاز گردد. مفهوم و تعریف مبانی تربیت دارای دو معنای عام و گسترده و یا خاص و ویژه است. در معنای عام، مبانی به زمینه هایی اطلاق می گردد که تعلیم و تربیت متاثر از آن است. این زمینه ها شامل شرایط اجتماعی، اقتصادی، فرهنگی، سیاسی و نظایر اینها می باشد (شکوهی، ۱۳۸۵، ص ۶۲-۵۹). در این باره می­توان گفت که تفاوت در نظام های تعلیم و تربیت در سطح جوامع و ملل نیز ناشی از زمینه های گوناگون و متنوع آن جوامع است.
در معنای خاص و دقیق تر، مبانی تربیت به "توصیف ها" و "تعاریفی" که درباره "انسان" به عنوان "موضوع" تربیت بیان می شود، اطلاق می گردد (باقری، همان، ص ۶۵). این تعریف از آن نظر بسیار پر اهمیت است که در انجام هر نوع اقدام تربیتی باید نخست، موضوع تربیت که همانا "انسان" است، تعریف گردد. از این منظر، مبانی تربیت را می توان در سه گروه مبانی علمی(۲۱)، مبانی فلسفی(۲۲) و مبانی فرهنگی- دینی(۲۳) تقسیم­بندی نمود و انسان را از منظر مبناهای مذکور مورد بررسی و تعریف قرار داد (مرزوقی، ۱۳۹۱، ص ۲۹-۲۲).
در ادامه سوال قبلی، پرسش مهم دیگری مطرح است که از میان دو گروه مبانی مذکور عمومی و خاص، تتبع و تحقیق در کدام نوع از مبانی در رویکرد توصیفی- تحلیلی تقدم دارد؟ در پاسخ به این سوال باید گفت، که از آنجا که موضوع تربیت "انسان" و هدف آن نیز نهایتاً "انسان­سازی" است، لذا منطقاً باید از "موضوع تربیت" یعنی "مطالعه انسان"، تحقیق و تتبع آغاز گردد. البته این بدان معنا نیست که سایر قلمروهای مبانی در معنای عام آن، کم اهمیت و یا مورد بی­اعتنایی قرار گیرند. بلکه تنها باید گفت که مبانی انسان­شناختی در این خصوص تقدم و اولویت دارند. چرا که نقش مبانی در عمارت تعلیم و تربیت، همچون شالوده و پایه های اساسی است که ساختمان تعلیم و تربیت بر روی آن اقامه می­گردد.
با توجه به استدلال و تحلیل های مذکور می توان گفت که مطالعات تعلیم و تربیت اسلامی متکی به شناخت و پژوهش در حوزه "مبانی انسان­شناسی" است. بدیهی است که در این نوع مطالعات، توصیف ها و مآلاً تعریف هایی از موضوع تربیت یعنی "انسان"، استخراج می گردد و نتایج آن اولاً، آن است که سیمای انسان "به ما­ هو انسان" توصیف و ثانیاً، سیمای انسان کامل و همچنین آرمان­های تربیت ترسیم می­گردد. البته در مبانی شناسی(۲۴) اسلامی تربیت، علاوه بر قلمرو انسان­شناسی اسلامی(۲۵)، لازم است که مبانی متافیزیکی(۲۶)، مبانی هستی­شناختی(۲۷)، مبانی معرفت­شناختی(۲۸) و مبانی ارزش­شناختی(۲۹) نیز مد نظر و مطالعه قرار گیرند و سپس الگوی تعلیم و تربیت اسلامی در پرتو آنها تدوین و تنظیم گردد. همچنین باید اذعان نمود که انجام مطالعه در تمامی این قلمروها، مستلزم مجال و مقال مستقل دیگری است و در این اثر عمدتاً به مطالعه مبانی انسان­شناختی تعلیم و تربیت اسلامی پرداخته خواهد شد. چارچوب جامع انجام چنین مطالعه ای در نمودار (۲-۱) ارائه شده است.

نمودار شماره (۲-۱): چارچوب جامع مطالعات تعلیم و تربیت اسلامی



نکته مهم دیگر آن است که در مطالعه و تحقیقات مربوط به انسان در حوزه هایی همچون علوم تعلیم و تربیت، روان­شناسی و نظایر اینها، مطالعه و پژوهش به منظور شناخت انسان، اساساً ماهیتی تفهمّی(۳۰) دارد. یعنی محقق و صاحب­نظر با موضوع مورد مطالعه یعنی "انسان"، تجربه مشترک دارد و محقق می تواند دست­کم از منظر فردی یا شخصی، به درون موضوع نفوذ کند. در حالیکه در مطالعه سایر امور، شناخت­ پدیده­ها جنبه "تبیینی(۳۱)" دارند و لازم نیست که محقق با موضوع مورد مطالعه تجربه مشترک داشته باشد. البته در پژوهش­های کمّی و پوزتیوسیتی تلاش می شود تا انسان همچون "یک شی" مورد مطالعه قرار گیرد. این نوع "شی­شدگی" و یا "شی­شمردگی انسان" در مطالعات، دارای محدودیت ها، ضعف ها و البته دستاوردهایی نیز می باشد که باید در جای خود مورد بررسی مستقل قرار گیرد.
در جمع­بندی مباحث این فصل ذکر چند نکته اساسی ضروری است. اول آن­که، در حوزه تعلیم و تربیت اسلامی باید به سمت تدوین یک "تئوری تربیتی" و یا دست­کم برداشتن گام هایی در جهت نزدیک شدن به تدوین یک نظریه و نظریه­پردازی اقدام نمود، چرا که تدوین هر نوع مدل یا الگوی تربیتی، متاثر از نظریه تربیتی آن است. نظریه تربیتی نیز تحت تاثیر دیدگاه های فلسفی و جهان­بینی های کلانی است که نگرش خاصی به آفرینش، جهان، هستی و انسان دارند، به عبارت دیگر، تدوین نظریه گامی اساسی در طراحی مدل­ها و الگوهای عملی و کاربردی است، امری که به نظر می رسد تاکنون کمتر مورد توجه صاحب­نظران تعلیم و تربیت اسلامی قرار گرفته است.
به علاوه، در حوزه مطالعات تربیت اسلامی می توان از رویکرد "مساله- محور(۳۲)" نیز استفاده کرد، به این معنا که بر اساس رویکرد اجتهادی دلالتی- تحلیلی و با روش مساله­ای، به بررسی مسائل تعلیم و تربیت مانند تعلیم و تربیت حرفه ای، تعلیم و تربیت چندفرهنگی، پرورش تفکر خلّاق و نقّاد و نظایر اینها پرداخت. از این منظر، رویکرد مساله- محور مبتنی بر یک نگاه حداقلی و تنها مبتنی بر مسایل و مباحث ویژه در حوزه تعلیم و تربیت است. در حالیکه با اتکا به رویکرد حداکثری اجتهادی، الگوی مطالعات حوزه تعلیم و تربیت کارکردی جامع تر خواهد داشت. ثالثاً، در این اثر تلاش می شود تا بر اساس رویکرد اجتهادی دلالتی- تحلیلی یا رویکرد توصیفی- تحلیلی، گام هایی هر چند مقدماتی در مسیر زمینه­سازی برای تدوین تئوری و الگوی تعلیم و تربیت اسلامی برداشته شود. لذا سعی می شود تا ابتدا مفاهیم و مضامین انسان­شناختی مانند: روح، نفس، عقل، دل، فطرت، اراده و اختیار، هویت و محدودیت های انسان همراه با دلالت­های تربیتی آنها به نحو مستقل و به تفکیک در هر فصل بررسی خواهد شد. و پس از آن، دستاوردهای تحقیقاتی حاصله مبتنی بر مطالعه متون اسلامی، در یک پارادایم کلی و در قالب نظریه های ساختاری- عملکردی بحث و بررسی خواهد شد.

بخش اول: مبانی روش­شناختی

فصل۱. روش شناسی مطالعات و پژوهش در حوزه تعلیم و تربیت اسلامی

مقدمه:
قلمرو تعلیم و تربیت اسلامی حوزه ای حقیقتاً گسترده و بیکران است که ریشه در اقیانوس معارف الهی در باب انسان، به عنوان "خواص" خلایق حضرت آفریدگار دارد. چرا که موضوع تعلیم و تربیت، هدایت و تعالی انسان است. یعنی موجودی بس شریف و عظیم که نظام خلقت و آفرینش برای وی و در خدمت تعالی و کمال اوست. به همین دلیل نیز این قلمرو و یا حوزه علم تعلیم و تربیت انسان، از اشرف علوم و قلمروهاست، و یا به تعبیر دیگری، تنها حوزه و "علم عالی" است و سایر علوم و معارف دیگر، "علوم آلی" هستند و تنها تعلیم و تربیت انسان است که "علم و معرفت عالی" و مبنا، محور و مقصد سایر علوم است. چرا که همه چیز، مآلاً باید در خدمت رشد، تعالی و کمال انسان باشد.
به هر حال، اگر چه روان­شناسی معاصر نوعی انسان­شناسی به اصطلاح جدید و متجدّد است، اما این علم در برخی از دیدگاه های خود به دنبال "حیوان­نمایی" و یا "شبیه­نمایی" انسان با حیوانات است و در برخی موارد نیز به دنبال معرّفی انسان به عنوان موجودی خالی و تهی از محتوا و ماهیت و یا همچون یک لوح سفید است، تا آنکه بتوان و بتواند او را به هر وصفی و به هر راهی بکشاند. اما از منظر جهان­بینی الهی و اسلامی، انسان سرمایه­دارترین، با ارزش ترین و کریم­ترین موجود عالم خلقت است و هستی نیز سراسر سرمایه ها و در خدمت و خادم اویند، و حتی پیامبران نیز خدمتگزار و مربّی وی­اند. تربیت اسلامی می خواهد که تمامی سرمایه ها و ارزش های درونی و معنوی انسان به کار افتد و به بار نشیند، و اگر چنین شود، آنگاه می­توان شاهد ظهور و حضور انسانهای کامل و صاحب کمال بود. چرا که آدمی در این جهان تنها برای یک ماموریت و یک مسئولیت آمده است و آن نیز "رشد"، "شدن" و "کمال" است که البته آن­هم تنها به واسطه هدایت و تربیت حاصل می شود.
به هر حال آدمی باید در خانه وسیع وجود خویش، به تمامی سرمایه ها، عرصه­ها و بخش های گوناگونش بنگرد و در میان این همه سرمایه ها و امکان­ها، نباید تنها به مطبخ و آسایشگاه و استراحتگاه آن بنگرد، در حالیکه او صاحب سرمایه هایی همچون نفس قدسی، فطرت الهی، عقل رسول، نیروی اراده و اختیار است و باید همه آنها را به خدمت درآورد. لذا جهان نه آسایشگاه است، آن­چنان که برخی می پندارند، نه آرایشگاه است آن­چنان که برخی می نمایانند، نه رستوران است که حضور همواره در آن شیوه ستوران است، نه نمایشگاه است، آن­چنان که برخی ها گمان دارند و به نمایش زرق و برق های آن دلخوش کرده­اند. بلکه جهان یعنی این مهمانسرای موقت و محل گذر، که البته گذرگاهی بس عظیم و پیچیده است و مآلاً نیز دو مقصد و ماوی، یعنی جهنم و ذلّت، و جنّت و سعادت دارد، آموزشگاه الهی و آزمایشگاهی انسانی از یک­سو، و آن­هم برای وصول به پرستشگاه، نیایشگاه و سعادت­خانه­ای الهی از سوی دیگر است، و آدمی باید جایگاه خویش را نیز مآلاً در نزد پروردگارش به یاد آورد که اُذکُر مُوقِفَکَ عندا....
به هر حال، آدمی باید با سرمایه های الهی مادی و معنوی، ارضی و سماوی، نفخه الهی، فطرت الهی، حرم الهی (دل)، پیامبر درونی (عقل) و با امیالی که مرکب و سکوی پرواز و پرش اویند، در آموزشگاه و مدرسه الهی این عالم، بخواند، بداند تا بتواند بالا رود، یعنی چنان که گفته می شود، اِقرَء تَرقَ. البته تحقق این ماموریت و مسئولیت، و پرورش همه نیروها و به خدمت گرفتن همه سرمایه­­ها و توانمندی­ها، نیازمند مدل و الگوی ویژه اسلامی از تعلیم و تربیت است.
اما باید اذعان نمود که متاسفانه تعلیم و تربیت اسلامی نه تنها قلمروی مظلوم، بلکه مغفول جوامع اسلامی و مسلمانان است، و این "اکسیر اعظم" هنوز نیز در جهان اسلام و در میان امّت های به اصطلاح مسلمان، نه تنها به لحاظ نظری و تئوریک، بلکه از لحاظ علمی و کاربردی نیز جایگاه خویش را نیافته است، و لذا آن­گونه شده است که تقریباً در همه این جوامع، تعلیم و تربیت­شان وابسته و دلبسته به الگوهای وارداتی سکولاریستی و غیرالهی است، و این است رمز اصلی عقب­ماندگی آنان، و البته این مصیبتی تاریخی و عمیق و ریشه­دار است که حتی به دلیل تسرّی، فراگیری و صعوبت آن، کم­کم نیز به فراموشی سپرده شده است، و برای اسلام و مسلمین چه ظلمی از این عظیم تر، و چه زیانی از این بزرگتر؟!!!

در زمین دیگران خانه مکن
کار خود کن کار بیگانه مکن

در این باره باید گفت که تربیت انسانهایی در تراز و مقیاس انسان­های متعالی اسلامی همچون متقین، مخلصین، مومنین، صالحین، راشدین و امثال ذلک، تنها در سایه تدوین و تنظیم الگو و مدلی از تعلیم و تربیت امکان­پذیر است که مبتنی بر رویکردها، ارزش­ها و روش­های تربیت اسلامی باشد. به­علاوه، سخن گفتن از تربیت، همانا سخن گفتن از رشد و توسعه همه ظرفیت ها و ظرافت های منطوی و مندرج در درون آدمی است و به همین دلیل است که تربیت "کلید گنج انسانیت" است و آدمی تنها به واسطه برخورداری از آن، می تواند ماموریت اصلی خویش را در نظام آفرینش الهی به عنوان نماینده و جانشین خداوند، و در دفتر نمایندگی وی بر روی زمین ایفا کند.
قلمرو تعلیم و تربیت اسلامی از جمله حوزه هایی است که از دیرباز تاکنون مورد توجه رهبران دینی، فیلسوفان مسلمان و اندیشمندان قرار گرفته است. موضوعی که درباره آن کتب، رسائل و نوشته های فراوانی بالغ بر هزار جلد کتاب در عالم اسلامی به رشته تحریر درآمده است (رفیعی، ۱۳۷۷)، البته این موارد بدون ذکر مقاله ها، پایان­نامه ها و طرح­های تحقیقاتی است. مضافاً به موارد مذکور می توان کتب، مقالات و پایان­نامه های مکتوب به زبان­هایی غیر از زبان­های فارسی و عربی را نیز اضافه نمود. اما به نظر می رسد که علی­رغم کوشش های مذکور آنچه تا حدود زیادی مغفول مانده است، عمدتاً فقدان وجود رویکردی تئوریک، نظام­مند و همه جانبه، و به ویژه با رویکردهای علمی و تحقیقاتی در این قلمرو مطالعاتی است. مشکلی که هم­چنان نیز بر حوزه مطالعات و پژوهش­های تعلیم و تربیت اسلامی سایه افکنده است.
البته تلاش­های متعدد، ارزش­مند و نسبتاً معدودی نیز در این باره صورت گرفته است که در جای خود بسیار امیدوارکننده هستند، اما برای رسیدن و دستیابی به چارچوب های نظری و متدولوژیک مطالعات در حوزه تعلیم و تربیت اسلامی، هنوز راه دراز و ناپیموده وسیعی در پیش رو می باشد. راهی که پیمودن آن به چند دلیل اساسی بسیار ضرورت دارد؛ نخست آن­که افق ها و عرصه های بسیار وسیع، عمیق و ناگشوده ای در حوزه مباحث تعلیم و تربیت اسلامی وجود دارند که بایستی با انجام پژوهش ها و مطالعات فراوان، بسط و توسعه یابد. دوم آن­که، ارائه الگوی مطالعاتی و تحقیقاتی در این عرصه به منظور ارائه چارچوبی روش­شناسانه و جهت دادن به کار علاقمندان و محققان این حوزه نیز ضرورتی اساسی دارد. سوم آن­که، برای تاسیس، تکمیل و توسعه رویکرد تعلیم و تربیت اسلامی راهی جز انجام پژوهش ها و تحقیقات نظام مند و جامع­الاطراف وجود ندارد. مآلاً آن­که فقدان و کمبود انجام چنین مطالعاتی، عرصه تحقیقات و پژوهش ها را به رویکردها، فلسفه ها و نظریه های تربیتی رقیب و حریف واگذارده است، به­گونه­ای که سیل فلسفه ها، رویکردها، مدل­ها و الگوها از سایر ممالک عمدتاً غربی و ناسازگار با رویکرد تعلیم و تربیت اسلامی به جوامع اسلامی گسیل و منتقل شده است. به همین دلیل نیز الگوهای تعلیم و تربیت وارداتی و بعضاً لیبرال و تکنولوژیک، جایگزین مدل­های تعلیم و تربیت بومی و اصیل اسلامی شده است. امری که موجب شده است تا مصیبت های فراوانی دامنگیر جوامع اسلامی گردد. لذا از این منظر است که شناخت این آسیب و نقصان اساسی و رفع آنها برای ساماندهی به مقوله تعلیم و تربیت در جوامع اسلامی ضرورتی حیاتی دارد.
چرا که در غیر اینصورت سخن گفتن از تربیت انسان و پرورش انسان کامل با رویکرد اسلامی، حرکت به سمت ایجاد مدینه فاضله اسلامی و نظایر اینها، سخنانی شعارگونه و بی محتوا خواهد بود. در این باره شاید اغراق­آمیز نباشد که ادعا شود که یکی از مهمترین دلایل عقب­ماندگی جوامع اسلامی نیز ناشی از عدم تدوین و طراحی الگوی جامع تعلیم و تربیت اسلامی است، الگویی که البته اگر طراحی و تدوین شود می تواند انسان الهی، جامعه الهی و مدینه فاضله اسلامی را محقق سازد.
به هر حال، در این اثر تلاش خواهد شد تا مقدمات ورود به عرصه مطالعات و پژوهش­های تعلیم و تربیت اسلامی با رویکردی نظام مند و محققانه فراهم گردد، به امید آنکه رهروان این مسیر در پیمودن و بسط آن همتی والا، عالمانه، محققانه و مخلصانه نشان دهند (انشاالله).
انواع رویکردهای مطالعاتی و تحقیقاتی
پیش از طرح موضوع در خصوص رویکردهای تحقیقاتی، باید گفت که تربیت دینی(۱) دارای معانی بسیار عام و گسترده ای است و می تواند همه انواع تربیت های دینی موردنظر ادیان گوناگون الهی مانند تربیت دینی اسلامی(۲)، تربیت دینی مسیحی، تربیت دینی یهودی، و حتی تربیت های دینی ادیان غیر الهی را دربرگیرد. مضافاً، تربیت دینی مسیحی، اسلامی و نظایر اینها نیز هر کدام می توانند انشعابات متعدد و متکثری بر حسب رویکردهای مذهبی یا فرقه ای(۳) تربیت دینی خود داشته باشد، به همین دلیل تلقی و ترجمه "تربیت دینی" دقیقاً معادل "تربیت مذهبی" نمی باشد.
به عبارت دیگر، تربیت دینی مفهومی موسّع و دربرگیرنده انواع تربیت های دینی مورد نظر ادیان و همچنین دربرگیرنده انواع تربیت های دینی مورد نظر مذاهب منشعب از آنهاست. مضافاً این­که، در این نوشتار منظور از کاربرد مفهوم ادیان صرفاً ادیان ابراهیمی و الهی، و منظور از تربیت دینی نیز "تربیت دینی اسلامی" است. به علاوه، در مطالعات اسلامی تعلیم و تربیت می توان یک الگو و مدل کلان، فراگیر و عمومی تعلیم و تربیت اسلامی و همچنین الگوهای منشعب و متاثر از جهت گیری خاص هر مذهب نیز ارایه نمود.
مضافاً، باید گفت که اکثر قریب به اتفاق کتب تدوین شده در حوزه تعلیم و تربیت اسلامی به دنبال تدوین و ارائه الگوی "عمومی" و "کلان" تربیت دینی اسلامی بدون در نظر گرفتن مقتضیات یک مذهب خاص بوده اند. برای مثال کتاب گران سنگ نگاهی دوباره به تربیت اسلامی از جمله این آثار است (باقری، ۱۳۸۲)، که علاوه بر آن­که رویکردی تحلیلی و تحقیقی به حوزه تعلیم و تربیت اسلامی دارد، تلاش نموده است تا رویکردی نظام­مند و تئوریک را در این خصوص مطرح سازد. اما باید گفت که هر چند اثر مذکور یکی از محققانه ترین کتب در زمینه تعلیم و تربیت اسلامی است، اما چند انتقاد جدی به آن وارد است؛ نخست آنکه کتاب مذکور به مقوله تربیت از منظر یک الگوی عمومی تربیت اسلامی نگریسته و مقوله مهمی همچون نقش امامت و رهبری و هدایت الهی و نسبت آن با مقوله تربیت اسلامی را به نحو جدی و اساسی مورد بحث قرار نداده است، لذا این نقیصه نه تنها از بار معنایی کتاب کاسته است، بلکه از منظر تعلیم و تربیت اسلامی با رویکرد مکتب امامیه، محدودیتی اساسی قلمداد می گردد، چرا که از این منظر راه و برنامه تعلیم و تربیت، راه و برنامه انبیا، ائمه معصومین، اولیا و اوصیا است و مآلاً، مقصد نیز الهی است و باید انسان الهی با اتکا به هدایت الهی معطوف به هدایت و نقش نبوّت، امامت و ولایت در تمامی معنای آن، تربیت شود، لذا از این منظر، تربیت معادل هدایت الهی انسان به وسیله برنامه، منصوبان و مربیان الهی است.
محدودیت دوم اثر مذکور که به گونه­ای مرتبط با محدودیت قبلی می­باشد، آن است که سعی شده است تا "مدلی افقی" از تعلیم و تربیت اسلامی ارائه دهد، مدلی که عمدتاً تکیه بر نقش انسان یا متربی دارد. البته مدل دیگری از تربیت اسلامی وجود دارد که سعی می کند تا "الگویی عمودی" از تربیت ترسیم نماید که البته هر دو می تواند مورد مناقشه باشد. به نظر می رسد که الگوی متقاطع افقی و عمودی به صورت توامان در رویکرد تئوریک تربیت اسلامی باید مد نظر قرار گیرد. به عبارت دیگر، در الگوی جامع تربیت اسلامی بایستی عالم غیب و شهود، اعلی و ادنی، دنیا و عقبی و امام و ماموم به همدیگر مرتبط و متصل باشند، و نگاه به تربیت انسان باید از پایین به بالا و از بالا به پایین توامان و به نحو سیستماتیک و منظم مد نظر قرار گیرد.
محدودیت مهم دیگر اثر "نگاهی دوباره به تربیت اسلامی"، فقدان ارائه یک رویکرد یا جهت­گیری پویا، ساختاری و ساختارمند به انسان و تعلیم و تربیت است. لذا در الگوی مورد نظر اثر مذکور، نوعی ایستایی تصور می شود. در حالیکه در "رویکردهای ساختاری"باید نوعی پویایی مستمر و سیال در تعامل عناصر و مولفه های انسان شناختی و تربیتی مد نظر قرار گیرد. این رویکرد در فصول بعدی کتاب به نحو مبسوط توضیح داده خواهد شد. البته نقایص دیگری در اثر مذکور نیز وجود دارد که در فصول بعدی این اثر به آنها پرداخته خواهد شد.
اما در رابطه با این پرسش که رویکردهای مطالعاتی در حوزه تعلیم و تربیت اسلامی کدامند؟ به نظر می رسد که به طور کلی دو نوع تقسیم و طبقه­بندی روش­شناختی به شرح زیر در این خصوص قابل تصور می­باشند.
تقسیم­بندی اول
در این نوع طبقه­بندی، رویکردهای مطالعاتی قلمرو تعلیم و تربیت اسلامی به سه حوزه رویکردهای عمومی و نقلی(۴)، رویکرد عقلی- فلسفی(۵) و رویکرد علمی(۶) تقسیم می شود (نمودار ۱-۱).(۷)
۱- رویکرد نقلی
در رویکرد نقلی تکیه بر گردآوری و استخراج گزاره های تربیتی از آیات و روایات در منابع کتب مرجع اسلامی همچون قرآن، نهج البلاغه، اصول کافی، بحارالانوار و نظایر اینهاست. به نظر می رسد عمدتاً آثاری که در زمینه تربیت اسلامی به رشته تحریر در آمده­اند، بر اساس این رویکرد تدوین و نگاشته شده اند، به­گونه ای که نوعی گردآوری مباحث و موضوعات تربیتی و یا اخلاقی- تربیتی در این­گونه آثار صورت گرفته است، بدون آنکه رویکرد یا جهت گیری نظام­مند و یا روش­مندی بر آنها حاکم باشد.
۲- رویکرد عقلی- فلسفی
در این رویکرد نوعی جهت گیری عقلانی به حوزه مباحث تعلیم و تربیت اسلامی وجود دارد و سعی می شود تا مبنایی عقلانی و استدلالی برای موضوعات تعلیم و تربیت اسلامی، البته با روی­آوری به متون دینی یا بعضاً به صورت طرح مباحث عقلانی تربیتی از منظر برون دینی مطمح نظر قرار گیرد. ماحصل چنین رویکردی مآلاً می تواند به تبیین و تدوین فلسفه تربیت اسلامی منجر گردد. کاری که فیلسوفان مسلمان مانند امام محمد غزالی (ر.ک. به کیمیای سعادت) و امثال ذلک، تا حدودی به آن مبادرت ورزیده اند. البته در این گونه رویکردها مباحث هستی­شناختی، جهان­شناختی، معرفت­شناختی، ارزش شناختی و نظایر اینها تا حدودی مد نظر قرار می گیرند. اما در عین حال مناقشاتی پیرامون رابطه دین و فلسفه، چگونگی تدوین فسلفه تربیت دینی یا تربیت دینی از منظر فلسفه و فیلسوفان مسلمان نیز قابل بحث و تامل اند (نمودار ۱-۱).

نمودار (۱-۱): رویکردهای عمومی پژوهش در مطالعات تربیت اسلامی



نظرات کاربران درباره کتاب نظریه­‌های ساختاری در پارادایم تعلیم و‌ تربیت اسلامی