فیدیبو نماینده قانونی کتاب طه و بیش از ۶۰۰ ناشر دیگر برای عرضه کتاب الکترونیک و صوتی است .
کتاب خدای عشق و مسئله شر (توصیف، بررسی و نقد تئودیسه ایرنائوسیِ پرورشِ روحِ جان هیک)

کتاب خدای عشق و مسئله شر (توصیف، بررسی و نقد تئودیسه ایرنائوسیِ پرورشِ روحِ جان هیک)
توصیف، بررسی و نقد تئودیسه ایرنائوسیِ پرورشِ روحِ جان هیک

نسخه الکترونیک کتاب خدای عشق و مسئله شر (توصیف، بررسی و نقد تئودیسه ایرنائوسیِ پرورشِ روحِ جان هیک) به همراه هزاران کتاب دیگر از طریق فیدیبو به صورت کاملا قانونی در دسترس است. تنها لازم است اپلیکیشن موبایل و یا نرم افزار ویندوزی رایگان فیدیبو را نصب کنید.

درباره کتاب خدای عشق و مسئله شر (توصیف، بررسی و نقد تئودیسه ایرنائوسیِ پرورشِ روحِ جان هیک)

خداوند در قرآن کریم همه جا رحمت بی‌پایان خویش را متذکر شده است و همه سوره‌های قرآن را به جز یکی، با ذکر اوصاف رحمت خود آغازیده است. سایر ادیان نیز بیش و کم همین رویکرد را نسبت به خدای خویش یا آنچه غایت قصوانی هستی می‌دانند، دارند. از سوی دیگر، جهانی که در آن زیست می‌کنیم، واجد مصائب و شروری است که به هیچ روی نمی‌توان آن‌ها را انکار کرد. چگونه می‌توان میان وجود شرور و مهربانی و عشق خداوند به بندگانش جمع کرد. این درحالی است که معمولاً وی را عالم مطلق و قادر مطلق می‌دانند و عذر نداشتن یا نتوانستن در پیش‌گیری از شرور پذیرفته نیست. فیلسوفان و متلکمان و الهی‌دانان ادیان مختلف در پاسخ به این مسئله راه‌هایی را پیموده‌اند که یکی از زیباترین و پذیرفتنی‌ترین راه‌حل‌ها آن است که جهان را باز تعریف کنیم و به‌جای آن که از خدای مهربان انتظار داشته باشیم جهان را چونان هتلی برای پذیرایی جسمانی از ما آفریده باشد و او را مدیر این هتل در نظر بگیریم که می‌بایست همه وسایل رفاه ما را فراهم آورد، جهان را پرورشگاه روح بدانیم و خدای جهان را رب و هادی آن بدانیم که می‌خواهد ما را قوی کند و برای این کار لازم است تمرین‌های سخت را در برنامه ورزیده شدن ما قرار دهد. چنین تصویری از جهان کمک می‌کند که شرور را باز تعریف کنیم زندگی معناداری در پرتو رحمت خداوند متعال شکل بگیرد. در فلسفه دین این نگرش را به ایرنائوس قدیس نسبت داده‌اند گواینکه پیش از او در فرهنگ اسلامی جریان داشته است. در این کتاب نویسنده محترم تلاش کرده است قرائت جان هیک را از این نگرش مورد بررسی قرار دهد و نقدهایی به آن وارد کند.

ادامه...
  • ناشر کتاب طه
  • تاریخ نشر
  • زبانفارسی
  • حجم فایل 2.66 مگابایت
  • تعداد صفحات ۳۶۲ صفحه
  • شابک

بخشی از کتاب خدای عشق و مسئله شر (توصیف، بررسی و نقد تئودیسه ایرنائوسیِ پرورشِ روحِ جان هیک)

شما به آخر نمونه کتاب رسیده‌اید، برای خواندن نسخه کامل، کتاب الکترونیک را خریداری نمایید و سپس با نصب اپلیکیشن فیدیبو آن را مطالعه کنید:



کلیات

الف) ضرورت ها

مسئله شر گذشته از اینکه در تاریخ اندیشه بشر ریشه دارد و هر انسان اندیشمندی به آن توجه می کند، فرهیختگان و دانشجویان را نیز در سال های اخیر به تکاپو انداخته و متدینان را دچار دردسر کرده است. یکی از راه حلّ های این مسئله، از جان هیک است. این اندیشمند فقید، که دانشگاهیان و تحصیل کردگان بیشتر او را با رویکردهای کثرت گرایانه اش می شناسند، با رویکردی نو، بحث شر را واکاوی و تحلیل، و ایده ای را احیا می کند که قرن ها است فراموش شده است. وی یکی از راه حل های مسئله شر را باز تولید کرده و خود را وام دار یکی از بزرگان کلیسای هلنی و شرقی، یعنی ایرنائوس، می داند و گزاف هم نیست اگر بگوییم که بستر ظهور راه حلّ هیک، اندیشه پرورش روح(۵) ایرنائوس در قرن دوم میلادی است.
دستاورد ژرف اندیشی جان هیک درباره مسئله شر، کتاب ارزشمند خدای عشق و مسئله شر است. او در این کتاب، تاریخ مسئله شر و راه حل های آن را بررسی و در نهایت راه حلّ ابداعی خود را عرضه می کند. از آنجا که در سال های اخیر، کثرت گرایی، مسئله ای کلامی-فلسفی و حتی سیاسی شده و توجه محافل علمی و دانشگاهی را به خود جلب کرده است، صاحب نظران فن و دغدغه مندان مسئله شر، از این کتاب غفلت کرده اند و اگرچه مباحث آن، شانه به شانه برخی دیدگاه های اندیشمندان مسلمان معاصر و متاخر، عرض اندام می کند، در سایه قرار گرفته و در تاریکی نقد نگاه کثرت گرایانه این فیلسوف، پنهان شده است. در مطالعه حاضر نگارنده، این کتاب را مبنای کار قرار داده، به دیگر آثار جان هیک نظر کرده و از اندیشه های پژوهشگران این حوزه، به ویژه نویسندگانی که در بحث شر دیدگاه هیک را بررسی کرده اند، استفاده و ضمن تحلیل تاریخیِ اندیشه پرورش روح، از ایرنائوس تا هیک، آن را توصیف و نقد کرده است.
هیک، که یکی از بزرگ ترین مدافعان این رهیافت است، به این پرسش های اساسی می پردازد: چرا شر در عالم وجود دارد؟ چگونه خدای خیر، خدای عشق و مهربانی، وجود شرور را در عالم روا می دارد؟ چرا این اندازه شر (درد و رنج و مصیبت و کاستی و...) در عالم وجود دارد؟ علت وجود برخی شرور گزاف و بی غایت (یا به ظاهر گزاف و بی غایت) در عالم چیست؟ آیا این جهان می تواند محیطی برای جبران شرور باشد؟ چه رابطه ای بین اختیار انسان و شرور وجود دارد؟ چه میزان از فرآیند پرورش روح در این جهان تحقق پیدا می­­­­­­­­­­ کند؟ جهان پس از مرگ در پرورش روح انسان چه نقشی دارد؟
تحلیل روشنِ مبانی، ادله و لوازم این رهیافت، مقایسه آن با رهیافت رقیب و بررسی ضعف ها و قوت های آن از منظر فلسفه دین معاصر، جدید و ضروری به نظر می رسد؛ به ویژه ارزیابی و نقد دیدگاه هیک بر اساس اندیشه مسلمانان، می تواند زمینه رشد و پویایی فلسفه دین تطبیقی را فراهم کند.

ب) اهداف

برخی از اهداف این مطالعه عبارت اند از:
یک . بررسی تاریخچه نظریه پرورش روح؛
دو. بررسی جوانب مختلف تئودیسه(۶) ایرنائوسی از دیدگاه هیک؛
سه . بررسی مبانی و پیش فرض های هیک در مسئله شر؛
چهار. بررسی لوازم و پیامدهای نظریه هیک؛
پنج . نقد نظریه یادشده از نگاه فیلسوفان دین معاصر؛
شش . کاستی های این نظریه براساس دیدگاه متفکران مسلمان.

سخن ناشر

خداوند در قرآن کریم همه جا رحمت بی پایان خویش را متذکر شده است و همه سوره های قرآن را به جز یکی، با ذکر اوصاف رحمت خود آغازیده است.
سایر ادیان نیز بیش و کم همین رویکرد را نسبت به خدای خویش یا آنچه غایت قصوانی هستی می دانند، دارند.
از سوی دیگر، جهانی که در آن زیست می کنیم، واجد مصائب و شروری است که به هیچ روی نمی توان آن ها را انکار کرد. چگونه می توان میان وجود شرور و مهربانی و عشق خداوند به بندگانش جمع کرد. این درحالی است که معمولاً وی را عالم مطلق و قادر مطلق می دانند و عذر نداشتن یا نتوانستن در پیش گیری از شرور پذیرفته نیست. فیلسوفان و متلکمان و الهی دانان ادیان مختلف در پاسخ به این مسئله راه هایی را پیموده اند که یکی از زیباترین و پذیرفتنی ترین راه حل ها آن است که جهان را باز تعریف کنیم و به جای آن که از خدای مهربان انتظار داشته باشیم جهان را چونان هتلی برای پذیرایی جسمانی از ما آفریده باشد و او را مدیر این هتل در نظر بگیریم که می بایست همه وسایل رفاه ما را فراهم آورد، جهان را پرورشگاه روح بدانیم و خدای جهان را رب و هادی آن بدانیم که می خواهد ما را قوی کند و برای این کار لازم است تمرین های سخت را در برنامه ورزیده شدن ما قرار دهد. چنین تصویری از جهان کمک می کند که شرور را باز تعریف کنیم زندگی معناداری در پرتو رحمت خداوند متعال شکل بگیرد.
در فلسفه دین این نگرش را به ایرنائوس قدیس نسبت داده اند گواینکه پیش از او در فرهنگ اسلامی جریان داشته است. در این کتاب نویسنده محترم تلاش کرده است قرائت جان هیک را از این نگرش مورد بررسی قرار دهد و نقدهایی به آن وارد کند.
موسسه فرهنگی طه نشر اندیشه های فلسفی و کلامی با رویکردهای مختلف را لازمه رشد معرفتی و تقویت اندیشه دینی می داند. از این رو انتشار این کتاب را در دستور کار خود قرار داد، به این امید که اندیشوران ارجمند به دیده تحقیق در آن بنگرند. برای نویسنده محترم سرکار خانم اکرم خلیلی آرزوی توفیق بیشتر در خدمت به علم و معرفت و دین و ایمان داریم.

کتاب طه
موسسه فرهنگی طه

مفاهیم

الف) خدای عشق

خدای عشق از اصطلاحات کلیدی و مهم تئودیسه هیک است. استدلال هیک در تئودیسه پرورش روح بر یکی از آموزه های کتاب مقدّس بنا شده است. کتاب مقدّس بارها از خداوند با این عنوان یاد می کند؛ خدایی که به بندگانش عشق می ورزد و مانند پدر، فرزندان یا همان بندگان خود را دوست دارد.(۷)
خدای عشق در کتاب مقدّس، به فرزندان زمینی خود عشق نامحدودی می ورزد و مانند پدری مهربان آن ها را دوست می دارد. از این مقدمه انجیلی می توان نتیجه گرفت که چنین خدایی هرگز فرزندان خود را بی دلیل در معرض سختی و رنج قرار نمی دهد و بدونِ شک، حکمت بالغه الهی، همه شرور و بدبختی های عالم را در بر می گیرد که از سوی خداوند صادر می شود. هیک در تئودیسه خود در پِیِ اثبات این حکمت است.

ب) شر

تعریف جان هیک از شر، تعریف مصداقی است. جان هیک و بیشتر فلاسفه غرب، تعریف مصداقی را ترجیح می دهند، برخلاف حکما و فلاسفه متقدمی چون ارسطو، که خیر و شر را تعریف مفهومی و ماهوی کردند.

به جای آنکه بکوشیم شر را بر اساس نظریه ای کلامی تعریف کنیم؛ برای مثال، «آنچه با اراده خدا مغایر است» بهتر است بدونِ پرده پوشی آن را تعریف کنیم؛ یعنی با نشان دادن آنچه این واژه به آن دلالت می کند. به رنج ها و دردهای جسمی و روحی و شرارت اخلاقی، رنج می گویند.(۸)

در تعریف مصداقی، به جای حد، رسم، جنس و فصل، به سراغ مصادیق می روند و به آن ها اشاره می کنند. هیک نیز بر همین اساس، به نمونه ها و مصادیق شر توجه و آن ها را شر تلقی می کند؛ از سویِ دیگر، به نظر هیک، شرور را از این نظر شر می نامیم که برای انسان و حیوان، دردناک و رنج آورند و این رهاورد در همه شرور، چه طبیعی و چه اخلاقی، مشترک است. از این سخن می توان دریافت که پدیده ها در نسبتشان با مخلوقاتی که مدرِک درد و رنج هستند، عنوان شر به خود می گیرند.
بسیاری از پدیده هایی که امروزه آن ها را شر طبیعی می نامیم، مثل زلزله و سیل، در دوره های اولیّه زمین شناسی هم رخ می داده اند؛ اما چون هنوز انسان در این کره زندگی نمی کرد، شر قلمداد نمی شدند؛ اما پس از ظهور و استقرار انسان بر زمین، این بلایا جامه شر بر تن کردند؛ زیرا موجب از دست رفتن جان و مال انسان ها می شوند و حسرت و اندوه بی شماری به همراه دارند. خلق انسان و حیوان، که قوه تفکر و درک دارند، سبب شد پدیده ها به لحاظ خیر و شر بودن، از هم متمایز شوند و مخلوقات درّاک، محور اطلاق «شر» بر مصادیق آن شدند.
باستان شناسان به فسیل هایی دست یافته اند که وجود انواع حیوانات درنده و عظیم الجثه را ثابت می کند. امروزه اثری از آن ها نیست و اگر اکنون موجود بودند، چه بسا آن ها را شرور وحشتناکی می دانستیم؛ زیرا ممکن بود برای انسان مشکلات و خطرات زیادی داشته باشند. همچنین دانشمندان هر روز از رویدادها و تحولاتی نجومی خبر می دهند که در فضا و سایر سیاره ها و ستاره ها رخ می دهند و سبب شگفتی و اعجاب پژوهشگران می شوند؛ اما هرگز به آن ها شر نمی گوییم؛ بنابراین نسبت پدیده ها با انسان است که سبب می شود آن ها را شر بنامد.
درنتیجه، شر واقعی همان وجود درد و اندوه در نفس انسان و حیوان است، نه پدیده ای خاص از پدیده های جهان. پدیده های یادشده، عواملی هستند که شر را در پِی دارند و شر بودنشان، عرضی است.

ج) مسئله شر

مسئله شر از انضمام دو قضیه پدید می آید: یکی به حوزه اعتقادات و دیگری به عالم هستی و جهان شناسی مربوط است. تلاقی و دست به گریبان بودن شر، با اعتقاد به خدای قادر مطلق، پدیده جدیدی نیست، بلکه دیرینه است. بشر خداباور همواره کوشید ه است وجود شر، اعتقاد راستینش را به خدای مطلق، نابود یا به شکاکیت تبدیل نکند؛ زیرا این اعتقاد برای او مبدا و بنیاد همه اعتقاداتش است. از یک سو، دین باوران به خدایی با صفات قدرت مطلق، علم مطلق و خیریت محض معتقدند؛ از سویِ دیگر، در عالم با پدیده هایی مثل بیماری، مرگ، حوادث و بلایای طبیعی، چون سیل، زلزله و فوران آتشفشان، تیره روزی، سیاه بختی و جنایت های بشری مواجه اند. مشکل زمانی وخیم می شود که صفات مذکور با قید اطلاق به خداوند نسبت داده می شود و بیشتر متدینان بر این قید پافشاری می کنند و حاضر نیستند به هیچ روی از آن دست بکشند.
اگرچه مسئله شر با اعتقاد به اصل توحید منافات دارد، در تحلیل آن رویکردهای مختلفی به این مسئله وجود دارد که در ادامه آن ها را توضیح می دهیم. وجود شرور را بیشتر در دو محور زیر بررسی می کنند:

د) مسئله شر به منزله قرینه

در این رویکرد، وجود شرور با برخی صفات خداوند ناسازگار تلقی می شود. متدینان معتقدند خداوند صفاتی چون قدرت مطلق، علم مطلق و خیریت محض دارد. آیا می توان خدا را خیرخواه مطلق دانست؛ در حالی که شرور گوناگونی در عالم وجود دارد؟ آیا می توان خدا را قادر مطلق خواند؛ در حالی که نابود کردن شرور برای قادر مطلق دشوار نیست؟ آیا می توان خدا را عالم مطلق دانست در حالی که مقتضای علم مطلق او خلقتی بی نقص است؟ از سوی دیگر، خداوندی که چنین صفاتی دارد، چگونه این شرور را روا می دارد؟ آیا برای او دردناک نیست ببیند انسان های بی گناهِ بسیاری از این شرور رنج می برند؟ بنابراین، ۱-یا خداوند می خواهد، ولی نمی تواند؛ ۲-یا می تواند و نمی خواهد؛ ۳-یا نه می خواهد و نه می تواند. درحالت اول، خدا قادر مطلق نیست. در حالت دوم، خدا خیر محض نیست. در حالت سوم، نه قادر مطلق است و نه خیر محض.
منتقدانی که از این طریق باور متدینان را به چالش می کشند، انتظار دارند که متدینان یا وجود شرور را توجیه عقلانی کنند یا این صفات نامتناهی را به خداوند نسبت ندهند؛ یعنی یا علم الهی را محدود بدانند و به جهل خداوند به شرور معتقد شوند، یا قدرت الهی را محدود و او را در مقابله با شرور ناتوان بدانند، یا از پایبندی به خیریت مطلق الهی دست بکشند و خیرخواهی او را در آفات و بلایا نفی کنند.

ه‍) مسئله منطقی شر

منتقد در این رویکرد، می کوشد ثابت کند گزاره های دال بر وجود خداوند و گزاره دال بر وجود شرور ناسازگارند. او برخلاف رویکرد اول، بحث محدودیت صفات الهی را دنبال نمی کند، بلکه چون وجود شرور روشن و بدیهی است تاکید می کند که وجود خداوند با وجود شر در تناقض است؛ هدف او انکار خدا است. او با کنار هم قرار دادن گزاره های دینی و وجود شرور در جهان، می کوشد این تناقض را بیابد.
حاصل هر دو محور آنکه، از سویی متدینان خدایی را باور دارند که قادر مطلق، عالم مطلق و خیر محض است و از سویِ دیگر جهان مملو از شرور طبیعی و اخلاقی است. به نظر منتقدان، اجتماع این دو قضیه، محال منطقی است. این ناسازگاری را می توان در قالب قضیه ای شرطی بیان کرد: اگر خداوند قادر مطلق، خیرخواه محض و عالم مطلق است، نباید تحقق شر را روا بدارد؛ در حالی که ما در عالم، شرور فراوانی را می بینیم که خدای قادر مطلق، عالم مطلق و خیر محض می تواند جلوی آن ها را بگیرد.
این مقدمه شرطی یکی از اعتقادات دین داران و شاید بنیادی ترین باور آن ها است که هرگز حاضر نیستند از آن دست بکشند. مسلمانان در قرآن کریم و دعاهای ماثور، خداوند را به صفات مذکور می ستایند. مسیحیان و پیروان دیگر ادیان نیز هم نوا با مسلمانان، خدای خویش را در کتب مقدس، نیایش ها و سرودهای مذهبی با چنین صفاتی می خوانند. تالی شرطی نیز از مشاهده های روشنی است که همه انسان ها آن را تایید می کنند و واقعیت هستی می دانند. منتقدان شواهد بسیاری می آورند که هرگز نمی توان آن ها را نفی کرد؛ از جمله، وجود آسیب ها و آفت های طبیعی که گاه از دل زمین و گاه از فراز آسمان جان انسان ها را تهدید می کند. طوفان های وحشتناک، سیلاب های خانمان برانداز، آتشفشان های هولناک، گردبادهای سرکش و توفنده و زلزله های شدیدی که جان ده ها هزار انسان را یک باره می گیرد و گاه برای محو آثار و جبران خرابی های آن ها سال ها وقت و هزینه لازم است. این بلایا از ابتدای تاریخ، جان و مال انسان ها را تهدید کرده و یکی از نگرانی ها و دغدغه های همیشگی بسیاری از انسان ها شده اند؛ از سویِ دیگر، ستمگری های ظالمان، جنگ های طولانی و تخریب های گسترده ، کشتارهای دسته جمعی و نسل کشی های وحشیانه، برده داری و استثمار جان و مال محرومان و ستمدیدگان، شکنجه، قتل و جنایت های فجیع و دل خراش جنایت کاران، ستمگران و مستکبران تاریخ و درنهایت رذیلت های اخلاقی و کدورت های نفسانی انسان ها، هر انسان عاقلی را وا می دارد به وجود شرور اعتراف کند و این پرسش را پیشِ روی دین داران می نهد: چرا خدای قادر و عالم و خیرخواه مطلق، آن ها را از بین نمی برد؟
از آنجا که او کامل مطلق است، نباید هیچ نقص و شری در افعال او باشد و ازآنجا که قادر مطلق است، می تواند جهان را طوری خلق کند که شرور در آن وجود نداشته باشد. ازآنجا که او خیر محض است، باید این کار را برای انسان ها انجام دهد. اگر خدا به اندازه ای خیرخواه است که خداپرستان ادعا می کنند پس به راستی باید در رویارویی با همه این شرور به اندازه ما متاثر و اندوهگین شود. اگر به اندازه ادعای آنان قدرتمند است احتمال دارد در موقعیتی باشد که جلوی شرور را بگیرد.
پس چرا شر را روا می دارد؟ چرا او اشیا را طوری سامان نمی دهد که شر واقع نشود؟ آیا خدای خیر محض متدینان، به وجود شرور در جهان رضایت می دهد؟ آیا وجود این همه بی عدالتی و نابسامانی دلیلی بر نبود خدا یا دست کم دلیلی بر محدودیت صفات عالی الهی نیست؟ آیا متدینان منتظر شرایط وحشتناک تری برای دست کشیدن از چنین خدایی هستند؟

و) اقسام شر

شر اقسامی دارد:
شرور اخلاقی: شروری که با اختیار انسان رخ می دهند. این شرور همان کارهای ناشایست و گناهان انسان است؛ ظلم، خیانت، دزدی، تکبر، آدم کشی و هزاران کار غیر اخلاقی دیگر.
شرور طبیعی: شروری که انسان در آن ها دخالتی ندارد و سرچشمه شان، طبیعت غیر انسانی است. شروری که نتایج و آثار آفات، بلایا و رنج های طبیعی اند، جزء این دسته اند؛ یعنی بلایایی که طبیعت بر انسان عارض می کند؛ همچون زلزله، سیل، بیماری های فراگیر و کشنده، مرگ، فقر و مانند آن ها که از بیرون و از سوی طبیعت انسان را تهدید می کنند.
اما لایبنیتس قسم سومی را هم اضافه می کند که شر متافیزیکی نام دارد. شر متافیزیکی شری است که همه موجودات امکانی و مخلوقات خداوند به آن مبتلا هستند و از آن جداناپذیرند. منظور از شر متافیزیکی، محدودیت همه موجودات ممکن در برابر کمال نامتناهی خداوند است و به فقدان کمال مطلق برمی گردد. هر محدودیتی، نقص و ضعف است و هر نقص و ضعفی گونه ای از شر در عالم است، محدودیت، فقر و امکان وجودی شر است.(۹)
گفتنی است که در بحث شرور، این قسم شر را بررسی نمی کنند؛ زیرا محدودیت وجودی، لازمه خلقت و مقتضای طبیعت هر ممکن الوجودی است و کسانی که وجود شرور را در تضاد یا در تناقض با وجود خداوند می دانند، هرگز به نقص تکوینی خود و دیگران معترض نیستند؛ زیرا معتقدند هستی خداوند و صفات عالی او با ضعف وجودی و نقص تکوینی موجودات، منافاتی ندارد؛ بنابراین، مخالفان اندیشه های دینی برای نفی وجود یا صفات خدا بر شرور طبیعی و اخلاقی تکیه می کنند.
به نظر می رسد مسئله شرور طبیعی، جدّی تری است؛ طوری که برخی از اندیشمندان غربی، وجود این قسم شرور را دلیلی بر نبود خدا می دانند و گروهی نیز در صفات خداوند تردید کرده اند و معتقدند او کامل مطلق، خیر محض و قادر مطلق نیست.

ذ) راه حل ها

برای حلّ مسئله شر پاسخ های متفاوتی داده اند که به برخی از آن ها اشاره می کنیم:
یک - عدمی بودن شرور(۱۰)
این دیدگاه به آگوستین قدیس (۳۵۴-۴۳۰م.) متعلق است. او از متفکران سنتی مسیحی است که طرفدارانی در قرون بعدی و حتی در میان متاخران و پیروان دیگر سنت های دینی دارد. این اندیشمندان معتقدند وجود مساوق با خیر است(۱۱) و هر موجودی عین خیر است؛ بنابراین شرور، وجودی نیستند، بلکه نیستی اند و به هیچ روی خلق نشده اند. سنت آگوستین و توماس آکوئیناس (۱۲۲۶-۱۲۷۶)(۱۲) از مهم ترین اندیشمندانی هستند که در این زمینه، بسیار سخن گفته اند. پاسخ آگوستین به مسئله شر بر مفهوم هبوط انسان از پاکی و خلوص نخستین مبتنی است. آگوستین به این عقیده دینی که عالم سراسر خیر است، اعتقاد راسخ دارد؛ بر این اساس، شر را عدمی می داند. از نظر او، نابینایی وجودی نیست. تنها چیزی که وجود دارد چشم و بینایی است که وجودی و خیر محض اند.
آگوستین در دل این نگاه، به اصل دیگری نیز اشاره می کند. وی بر مبنای اصل کل نگری(۱۳) می کوشد شرور، اعم از شرور اخلاقی و طبیعی، را توجیه کند. او بر اساس اصل مذکور، جهانی را که شامل همه انواع و مراتب وجود، اعم از ناقص و کامل، است بهتر از جهانی می داند که از مراتب والای وجود برخوردار است. به نظر او، زیبا ترین، باشکوه ترین و باارزش ترین جهان، جهانی است که نمونه ای از همه انواع ممکنات، از ضعیف ترین تا متعالی ترین، از زشت ترین تا زیبا ترین و از ناقص ترین تا کامل ترین موجود در آن یافت شود. آگوستین معتقد است شرور عالم، ناشی از عملکرد مراتب ناقص وجود است؛ درحالی که همه مراتب اولاً و بالذات خیرند و عملکرد سوء آن ها موجب بروز شرور عالم می شود.(۱۴)
برخی اندیشمندان متاخر هم طرفدار این رهیافت اند. آن ها نیز معتقدند «هیچ شری در جهان وجود ندارد».(۱۵) این نوع پاسخ اگرچه هم به لحاظ منطقی و هم به لحاظ انسان شناختی قابل فرض است، اما به لحاظ وجود شناختی صحیح نیست؛ زیرا حتی اگر افراد در تعیین مصادیق شر اختلاف داشته باشند، اما در اینکه اموری شر در جهان وجود دارد تردیدی نیست؛ بنابراین پاسخ فوق نامعقول است. ابن سینا (۳۲۷-۴۲۸ه.ق) و فارابی (۲۹۵-۳۳۹ه.ق) فیلسوفان مسلمانی هستند که طرفدار این رهیافت اند. ابن سینا در تعریف خود از خیر و شر می گوید:

خیر فی الجمله آن چیزی است که هر شیئی به آن اشتیاق و علاقه دارد و آن، وجود یا کمال وجود است؛ ولی شر عدمی است که ذاتی ندارد، بلکه عدم جوهر یا عدم کمال برای جوهر است(۱۶) و البته منتقدان، به این پاسخ نیز ایرادهایی دارند.(۱۷)
دو- شر به منزله خاستگاه خیر(۱۸)
این دیدگاه به اندیشمندانی چون سنت ویکتور(۱۹) (۱۰۹۶-۱۱۴۱م.) و جان استوارت میل (۱۸۰۶-۱۸۷۳م.) متعلق است. میل با چند مثال، از جمله جنگ و بیماری، نشان می دهد شرور فایده های خیری دارند که هرگز نمی توان آن ها را از غیرشرور انتظار داشت. سنت ویکتور، هم درباره شرور اخلاقی و هم شرور طبیعی، معتقد است چون این شرور سبب نزول برکات و خیرات بسیار می شوند، کنار نهادن آن ها در هستی جایز نیست. به عقیده او، گناه کردن و متعاقب آن رهایی از عذاب، بر گناه نکردن ارجح است؛ زیرا لذت حضور خداوند و لذت رهایی از عذاب، فقط این گونه به بندگان چشانده می شود.(۲۰)
سه - جهان مشتمل بر شر بهترین جهان ممکن(۲۱)
این رویکرد به لایبنیتس(۲۲)(۱۶۴۶-۱۷۱۶ م.) متعلق است. او معتقد است خداوند به دلیل کمالش، بهترین جهان ممکن را خلق می کند و هیچ مخلوقی نمی تواند کمال تام و تمام داشته باشد. بهترین جهان ممکن، یعنی جهانی که شامل بر همه مراتب وجود، از بالا ترین مرتبه تا پایین ترین مرتبه، و نیز شامل موجودات متنوع است. وجود شر در این بهترین جهان ممکن، عدل الهی را نقض نمی کند؛ زیرا چنان که پیش تر گفتیم، وی به قسم سومی از شر به نام شر متافیزیکی معتقد است که آن را سرمنشا همه شرور می داند. چون همه موجودات، غیر از ذات خداوند، ممکن الوجود و محدودند، هر موجودی دستخوش شر متافیزیکی خواهد بود؛ اما همه این شرور برای برقراری نظم و زیبایی در جهان ضروری اند و اگر شری از این نظام کلی حذف شود، جهان ازهم می پاشد؛(۲۳) بنابراین، خداوند جهانی خلق کرده است که در آن، خیر و شر بیشترین توازن را دارند. وی همچنین معتقد است شرور، منبع پاره ای از خیرات اند، بنابراین خداوند ارزش کلی همه جهان های ممکن را سنجیده و جهانی را آفریده است که در آن، شرور به تحقق بهترین جهان کمک می کنند.
هیک معتقد است رهیافت لایبنیتس، بر ایمان گرایی مبتنی است؛ زیرا به باور او خداوند خیر مطلق و قادر مطلق است. لایبنیتس هرگز حاضر نیست از این گزاره دست بردارد یا آن را در معرض بررسی و نقد قرار دهد، بلکه به شیوه متکلمان می کوشد از باورهای خود دفاع کند و توجیهی برای آن ها بیابد. ایمان به این گزاره او را به تکاپو وامی دارد تا راه حلی برای اثبات و دفاع از آن بجوید و عرضه کند.(۲۴)
چهار - شرور طبیعی: لازمه جدانشدنی جهان مادی(۲۵)
تاثیر موجودات مادّی بر یکدیگر و تاثرشان از یکدیگر و تغییر و تحول و تضاد و تزاحم، ویژگی های ذاتی جهان مادّی است. اگر این ویژگی ها نبود، جهان مادّی پدید نمی آمد. افزون بر این، فیاضیّت خدا اقتضا می کند چنین عالم و نظامی ایجاد شود و ترک ایجاد آن، خلاف حکمت خدا است؛ زیرا خیرات عالم مادی، بسیار بیشتر از شرور آن است. و اگر پرسیده شود چرا خداوند جهان را کاملاً خیر و بدون شر نیافرید، پاسخ می دهند در این صورت هرگز ممکن نبود این جهان، جهان مادی باشد، بلکه جهانی مغایر آن بود.(۲۶) به نظر مدافعان این دیدگاه، حکمت خداوند مقتضی خلقت جهان مادی است و نبودن آن مخالف حکیم بودن خدا است؛ اما این جهان شروری دارد که هر چند کمتر از خیرات آن است، از آن زدودنی نیست. ماهیت جهان مادی، خیر کثیر همراه با شر قلیل است و دست شستن از خیر کثیری که شر آن کم است، خود شر کثیر است. اگر خداوند شر قلیل را از این جهان حذف کند، دیگر این جهان، جهان مادی نخواهد بود، بلکه خیر محض خواهد بود؛ در حالی که خداوند نمی خواسته است خیر محض بیافریند.
پنج - عرضی و نسبی بودن شرور
قصد و هدف خداوند، اولاً و بالذات به وجود، که جنبه خیریت اشیا است، تعلق گرفته؛ اما از این وجودات، شروری ناشی می شود که غرض اصلی خداوند نیست، بلکه ثانیاً و بالعرض مقصود خدا است. بنابراین؛ شرور نسبی و عرضی اند؛ برای مثال، خیریت زنبور عسل این است که برای دفاع از خود نیش داشته باشد، اما شر بودن زهرش برای انسان یا موجودات دیگر است؛(۲۷) باوجوداین، شرور فواید بسیاری نیز دارند؛ از جمله، عامل برای بیداری انسان از غفلت، پاکی انسان از گناهان، پرورش استعدادها، تجلّی خیرات، پدید آمدن خوشبختی ها، تزکیه و طهارت روح یا آزمون الهی اند.(۲۸)
البته همان گونه که برخی از معاصران هم توجه کرده اند،(۲۹) این پاسخ ها نمی تواند شبهه شر را رفع کند؛ زیرا عدمی دانستن شرور یا ضروری دانستن آن ها، نه رنج رنجوران و دردمندان را تسکین می بخشد و نه از اتصاف خدای متدینان به قدرت، حکمت و علم دفاع می کند؛ حتی برخی از آن ها نیز خود اشکالات دیگری دارند؛ برای مثال، جهان را در کل خیر دیدن، یا وجود خیر کثیر در عالم، متضمن این اشکال است که چرا خدای حکیم، عده ای هر چند قلیل را فدای دیگران کرده است؟ این جهان مخلوق خدای خیری است که نمی تواند بدخواهِ حتی عده ای قلیل باشد و ما نمی توانیم رنج آن را انکار کنیم.

ح) تئودیسه

برای پاسخ به مسئله شر دو نوع راه حلّ وجود دارد: تئودیسه و دفاعیه. واژه تئودیسه، از دو جزء تئو(۳۰)، به معنای خدا و دیسی،(۳۱) به معنای عدل تشکیل شده است. تئودیسه در مفهوم، تلاشی است برای اقامه دلایل عقلی و صحیحی در راستای این مسئله که چرا خداوند شرور را پدید آورده و وجود آن ها را مجاز کرده است؛ اما در دفاعیه، متکلم تبیین و توضیح عقلی و منطقی نمی دهد و استدلال نمی کند، بلکه دفاعیه تلاشی است برای اثبات سازگاری بین وجود خدا و شر. لذا متکلم خودش را محدود به تبیین منطقی و صحیح نمی کند.
دسته ای از پاسخ ها فقط دفاعیه و دسته دیگر، تئودیسه هستند؛ یعنی می خواهند بگویند به چه دلیل شرور در جهان وجود دارند؛ بنابراین دو دسته پاسخ به مسئله شر داریم.

ط) تئودیسه ایرنائوسی هیک

تئودیسه هیک بر اساس دیدگاه ایرنائوس شکل گرفته و تنظیم شده است. ایرنائوس پیش از آگوستین، این مسئله را مطرح کرده است. او معتقد است شر اخلاقی شرط ضروری آفرینش انسان در فاصله ای معرفتی از خداوند است. فاصله معرفتی، موهبتی است که سبب می شود انسان آزادانه به خداوند پاسخ گوید و در پاسخ به حضور غیرجابرانه خداوند، برای فعلیت بخشیدن به خود همچون بنده خداوند به تکامل خود بپردازد.(۳۲)
ایرنائوس معتقد است غایت خداوند ساختن بهشتی نبود ه است که ساکنان آن بیشترین لذت را ببرند و کمترین رنج را بکشند و اگر چنین نشود، خیریت خداوند خدشه دار شود؛ زیرا هدف خداوند از اساس چنین چیزی نبوده است؛ بلکه جهان مکانی برای پرورش روح یا انسان سازی است که در آن انسان های آزاد می توانند با عمل به تکالیف خود همگام با تعارضات هستی، به مقربان درگاه الهی و به تعبیر ایرنائوس، به فرزندان خدا تبدیل شوند.(۳۳)
هیک پاسخ خود را بر همین مبنا تنظیم و تئودیسه ایرنائوس را تقریر جدیدی می کند. تقریر هیک پاسخ جامعی است به مسئله شر که نه تنها تئودیسه رقیب؛ یعنی آگوستین و مسیحیت سنتی را به مبارزه می طلبد، بلکه می کوشد به رویکردهای مختلفِ جامعه مدرن مسیحی نیز پاسخ گوید.

فصل اول: تئودیسه ایرنائوس

مقدمه

ابتدای تاریخ مسیحیت، دو پاسخ مهم به مسئله شر دادند. اولین پاسخ از ایرنائوس(۳۴) (۱۳۰-۲۰۲ م.) و مسیحیت شرقی و دومی از طریق آگوستین(۳۵) (۳۵۴-۴۳۰ م.) و مسیحیت غربی و اروپایی بود. پاسخ آگوستین، که شاگردانش با تلاش فراوان آن را بسط دادند، شامل تئودیسه ای همه گیر در مسیحیت است که شاید بتوان گفت سراسر جهان مسیحیت را پوشش داد و بر نظریه های رقیب، آشکارا چیره شد؛ امّا پاسخ ایرنائوس هرگز چنان فراگیر نشد؛ بلکه گاه و بی گاه برخی تئودیسه پردازان آن را مطرح می کردند، سپس فراموش می شد و دوباره پس از فترتی طولانی، نظریه پرداز دیگری آن را احیا و با زبان خود مطرح می کرد. هرچند اندیشه ایرنائوس مانند آگوستین گسترده نشد، نمی توان منکر اهمیّت و کاربرد آن شد.
در این فصل ابتدا به دیدگاه های پدران هم عصر ایرنائوس نظری خواهیم افکند تا درباره برخی جنبه های نظریه ایرنائوس در میان این اندیشمندان کاوش کنیم. سپس نظر خود ایرنائوس را بر اساس آثار موجود استخراج و در ادامه، دیدگاه شارحان وی را توضیح و شرح می دهیم.
برای کشف رگه هایی از اندیشه پرورش روح ایرنائوس ناگزیریم دیدگاه الهی دانان برجسته عصر ایرنائوس را بررسی کنیم. با بررسی آثار اندیشمندان قبل و بعد از ایرنائوس، توانستیم رگه هایی از اندیشه های ایرنائوس را فقط در میان اندکی از الهی دانان بیابیم که عبارت اند از: ژوستین شهید(۳۶) (حدود ۱۰۰-۱۶۵ م.)، تئوفیلوس(۳۷) (حدود ۱۲۰-۲۰۰ م.)، تاتیان(۳۸) (حدود ۱۲۰-۱۸۰ م.) و آتناگوراس(۳۹) (نیمه دوم قرن اول میلادی).
البته باید توجه کرد که در اندیشه آنان نمی توان تئودیسه پرورش روح را به شکل ایرنائوسی آن یافت، بلکه فقط مولّفه هایی از این نظریه، مثل اختیار انسان، طبیعت آزاد و دوری از گناهکاری ذاتی، اختصاص پاداش و مجازات به فعل اختیاری انسان و... یافت می شود.

مختصری از زندگی و آثار ایرنائوس

ایرنائوس یکی از پدران مدافع(۴۰) یا دفاعیه نویس قرن دوم م. است. وی در سال ۱۳۰ م. در یونان و در خانواده ای مسیحی به دنیا آمد. در سنین جوانی به شهر لیون فرانسه مهاجرت کرد و به مقام اسقفی رسید. وی تحتِ تاثیر ژوستین قرار داشت و تلاش می کرد از باورهای مسیحی دفاع کند.
نقش عمده ایرنائوس در ردّ بدعت ها و معرفی مسیحیت اصیل، بر تعالیم رسولان مبتنی بود و بر همین اساس مهم ترین اثر خود، علیه بدعت گذاران(۴۱) را نوشت. این اثر که در وهله اول ضد گنوستیسم نوشته شده، شامل پنج کتاب است و ادعاهای آنان را درباره سنن پنهانی متعلّق به رسولان، باطل می کند. آن ها معتقد بودند این سنن فقط به دست آن ها رسیده است. ایرنائوس استدلال می کند که اگر رسولان تعالیم خاصی داشتند، آن ها را به کلیساهایی می سپردند که خود تاسیس کرده بودند.
ایرنائوس گنوستیک ها را بدعت گذار می نامد و می گوید:

سنّت رسولان در تک تک کلیساهای سراسر جهان گسترش یافته است... آنان هرگز تعالیمی را که این بدعت گذاران به رسولان نسبت می دهند، به دیگران آموزش نداده اند و هیچ اطلاعی از آن ها نداشتند. اگر بر فرض رسولان از چنین رازهای پنهانی آگاه بودند بی تردید آن ها را در اختیار کسانی قرار می دادند که با اطمینان وظیفه رهبری کلیساها را به آنان سپرده بودند؛ زیرا آنان می خواستند جانشینانشان از هر حیث کامل و بی عیب باشند.(۴۲)

باید گفت هیچ یک از آثار ایرنائوس، به زبان اصلی در اختیار ما قرار ندارد. از مجموعه پنج کتاب علیه بدعت گذاران(۴۳) فقط ترجمه ای قدیمی به زبان لاتین از آن در اختیار داریم. قطعاتی از آثار گم شده(۴۴) نیز، به زبان یونانی قدیم موجود است که البته خود این قطعات موجود نیستند، بلکه نقل قول هایی هستند که دیگر نویسندگان به آن ها استناد کرده اند.
کتاب دیگر ایرنائوس، اظهار موعظه های رسولان(۴۵) تازگی یافت شده است، به زبان ارمنی است(۴۶) و به نظر نمی رسد نسخه دیگری از آن به زبان دیگری موجود باشد. این کتاب خطاب به «برادری به نام مارکیانوس»(۴۷) نگاشته شد ه است. از مطالب کتاب می توان دریافت که ایرنائوس آن را در حدود سال ۱۸۰ م. نوشته است و مارکیانوس در زمان نگارش این کتاب، پیش ایرنائوس نبوده است. کتاب یادشده، کتاب راهنما است(۴۸) و از نامش پیدا است که درباره استدلال های مسیحیان(۴۹) بر باورهای مسیحی است.(۵۰) ما نیز در جست وجوهای خود به اثر دیگری برنخوردیم. جان هیک نیز برای توضیح و تفسیر تئودیسه ایرنائوس، در کتاب خدای عشق و مسئله شر، فقط از کتاب های یادشده استفاده کرده است.

پدران پیش از ایرنائوس

مورخّان مسیحی، پدران کلیسا را به چند شیوه گروه بندی می کنند. ملاک آن ها گاهی شورای نیقیه و گاهی هم دوره های تاریخی خاص یا دوره های فکری است.(۵۱) امّا رایج ترین تقسیم بندی، بر اساس زبان است که پدران را در دو گروه یونانی و لاتینی به ما معرفی می کند.(۵۲) ما نیز همین شیوه را در بحث تئودیسه پرورش روح دنبال خواهیم کرد.(۵۳) تئودیسه پرورش روح، در میان پدران یونانی کلیسا رشد کرد و اندیشه مدوّنی شد. ازاین رو، ما آن دسته از پدران کلیسا را بررسی می کنیم که نسل پس از پدران رسول(۵۴) هستند. عموم پژوهشگران این گروه را پدران مدافع می نامند که به قرن دوم و سوم م. متعلق اند و ریشه یونانی و شرقی دارند.
ویژگی اندیشه رایج این گروه این بود که اعتقادات مسیحیت را بررسی کلامی می کردند. آن ها بیش از هر چیز تلاش می کردند از مسیحیت دفاع کنند و بیشترین اصطلاحات و نظریات فلسفی یونانی - رومی(۵۵) را در نوشته ها و آثار کلامی خود به کار می بردند؛ ازاین رو، مورخان حین بررسی تاریخ تفکر در فاصله زمانی قرن دوم و سوم م. اندیشه های پدران مدافع را تحت اصطلاح «فلسفه پدران»(۵۶) بررسی می کنند.(۵۷) این اصطلاح، همه فعّالیّت های علمی پدران کلیسا را از قرن دوم به بعد در خود جای می دهد.
ازآنجاکه پدران مدافع از فلاسفه یونان، به ویژه افلاطون، تاثیر پذیرفتند، گاهی از ایشان با عنوان «افلاطونی گری مسیحیت اولیّه»(۵۸) یاد می کنند.(۵۹) این گروه درواقع، اولین الهی دانان واقعی مسیحیت بودند که افزون بر دفاع از باورها و آموزه های مسیحی، به سنت ردیّه نویسی هم می پرداختند. ردیّه نویسی کاری است علیه بدعت گذاران.(۶۰) پدران مدافع در ردیّه ها و دفاعیه ها نیز از فلاسفه یونان تاثیرات زیادی پذیرفته بودند. آن ها به ویژه در خداشناسی، رنگ افلاطونی داشتند.(۶۱)
ویل دورانت درباره رویکرد الهی دانان این دوره می نویسد: «مدافعان مسیحی، به مسیحیت فلسفه بخشیدند و دشمنان، آن را با کمک استدلال از میان برداشتند».(۶۲) گویی در این عصر، مسیحیت تحتِ نفوذ فلسفه بود. فلسفه یکی از مولّفه های سازنده و تاثیرگذارِ جریان مسیحیتی بود که در آن دوره به دگرگونی بزرگی تبدیل شده بود. اوضاع اجتماعی و سیاسی سبب شده بود این جریان غیریهودی با امپراتوری روم روابط خوبی برقرار کند؛ زیرا اندیشمندان این عصر، آشکارا بی ثبات و تغییرپذیر بودند. در این دوره، از عقاید جزمی کلیسا خبری نبود و اندیشمندان احساس می کردند آزادی بیشتری برای ترویج افکار خود دارند.
شاید بتوان گفت اولین مبانی اندیشه پرورش روح ایرنائوس نیز به همین دوره متعلّق است. هرچند نمی توانیم در این گروه، فلسفه و اندیشه مشترکی درباره توجیه شرور طبیعی و اخلاقی بیابیم، می توان در نوشته ها و اندیشه های آنان، اشاره هایی گذرا و حاشیه ای بر مولّفه هایی مانند گناه و شر جست. آنچه در این گروه مشترک است، این است که گناه و خطا از هر کسی سر بزند ملامت آمیز است و فرد گناهکار باید نکوهش شود. آزادی عطا شده و مسئولیت بشری از محورهایی است که بیشتر اندیشمندان این دوره بر آن تاکید کرده اند؛ ازسویِ دیگر ارجاعات مستمری هم به شیاطینی وجود دارد که پنهانی به جهان هجوم می آورند؛ شیاطینی که منشا اغواگری و بدبختی اند؛ طوری که برخی نویسندگان، شرک مشرکان و غیرمسیحیان را نیز به آن ها نسبت می دهند.(۶۳)
آموزه های یادشده، مخالف عقیده جزمی هبوط در اندیشه پولس رسول است. داستان گناه آدم و هبوطش از بهشت در نامه به رومیان ۱۲-۲۱ و رساله اول قرنتیان ۲۱-۱۲ به تفصیل آمده است(۶۴) و موروثی بودن گناه آدم را ترویج می کند. در این رساله ها، مجازات و مرگ همه انسان ها نتیجه گناه موروثی انسان ها است که از آدم ابوالبشر به فرزندان او در همه تاریخ منتقل شده است. همه فرزندان آدم به دلیل طبیعت گناهکارشان به گناه تمایل دارند؛ ازاین رو، مرتکب خطا و گناه می شوند. چون قانون الهی از بروز این رفتارهای نادرست ممانعت کرد ه است، بر ما معلوم می شود که این ها پلید و حرام و نتیجه آن ها رنج و مرگ است.
این اندیشه، اندیشه غالب مسیحیت اولیّه است که طرفداران پولس با بهره گیری از انجیل یوحنا (که مطالب تفسیری را آشکارا به عیسی نسبت می دهد)(۶۵) آن را گسترش داده اند و دین مسیحی در غرب و شرق بر اساس دیدگاه پولسی - یوحنایی شکل گرفت. این اندیشه بعدها در آثار آگوستین نیز به روشنی بیان شد. وی نیز مرگ را مجازات گناه اولیّه می داند. او معتقد است خداوند همه انسان ها را از نسل آدم و حوا آفرید و گناه اولیّه، طبیعت بشر را آلوده کرد. همه انسان ها نه به دلیل ارتکاب گناه، بلکه به سبب طبیعت گناه آلودشان گنا هکار شدند و مرگ، مکافات همه انسان ها است.(۶۶) حاصل سخن آگوستین این است که هیچ انسانی با اختیار خود، از این طبیعت گناه کار برخوردار نشده و افعال و رفتار انسانی در تحقّق این طبیعت هیچ مدخلیتی ندارد، بلکه انسان ها، ناخواسته آن را به ارث برده اند.
امّا در کنار این دیدگاه، که از عصر پولس رسول نشو و نما یافت، اندیشه پرورش روح هم ظهور کرد. این اندیشه را می توان در فاصله زمانی نویسندگان انجیلی تا عصر ایرنائوس پیگیری کرد. در آثار این دوره به آسانی می توان مخالفت های آشکاری را با اندیشه پولس و مسیحیت رایج دید، که در آن ها خطاکاری و ارتکاب گناه نکوهش شده است. گناهکار کسی است که با سوء اختیار خویش خطا می کند و خود او است که سرزنش می شود.
البته پیش تر هم گفتیم، برخی اندیشمندان در این دوره درباره علّت خطاکاری و شرور به طور کلی، سراغ عواملی خارج از اختیار انسان هم رفته اند؛ برای مثال، ژوستین شهید درباره شیاطینی سخن می گوید که منشا اغواگری، بدبختی و ظلم در جهان مادی اند.(۶۷) و اگرچه پدران این نسل چندان موافق چنین اندیشه ای نبودند، نمی توان آن را نادیده گرفت. در این رویکرد افزون بر سوء اختیار انسان، به فوج شیاطینی اشاره شد ه است که دشمن انسان اند و رهبرشان ابلیس است و مسیح با مصلوب شدن خویش، همه آن ها را شکست داد. ما به موقع خواهیم گفت که این اندیشه با مختار بودن انسان منافات ندارد.

نظرات کاربران درباره کتاب خدای عشق و مسئله شر (توصیف، بررسی و نقد تئودیسه ایرنائوسیِ پرورشِ روحِ جان هیک)