فیدیبو نماینده قانونی کتاب طه و بیش از ۶۰۰ ناشر دیگر برای عرضه کتاب الکترونیک و صوتی است .
کتاب ادیان ابتدایی و خاموش

کتاب ادیان ابتدایی و خاموش

نسخه الکترونیک کتاب ادیان ابتدایی و خاموش به همراه هزاران کتاب دیگر از طریق فیدیبو به صورت کاملا قانونی در دسترس است.


فقط قابل استفاده در اپلیکیشن‌های iOS | Android | Windows فیدیبو

درباره کتاب ادیان ابتدایی و خاموش

بی‌شک، دین در زندگی فردی انسان‌ها و جامعه جایگاه ویژه‌ای دارد. از‌این‌رو، دانشمندان با گرایش‌های گوناگون آن را بررسی کرده‌اند. باید گفت تعریف، سرآغاز منشأ و گونه‌های مختلف دین، دسته‌بندی آن‌ها و بسیاری از بحث‌های دیگر در این باره، ذهن عالمان پر‌شماری را در رشته‌های گوناگون علمی به خود مشغول کرده‌است. دین چیست؟ یکی از رشته‌های علمی با عنوان فلسفه دین پاسخگوی این پرسش است. با وجود این، دانشمندان در رشته‌های دیگر علمی همچون جامعه‌شناسی، روان‌شناسی، مردم‌شناسی و... دین را متناسب با مبانی و مفاهیم رشته‌ خود تعریف کرده‌اند. بنابراین، تعریف آنان از دین بیشتر تعریفی تحویل‌گرایانه است؛ آن چنان‌که آنان در تعریف خود، دین را فقط به یک جنبه یا وجه تحویل برده‌اند. برای نمونه، جامعه‌شناسان دین را از دیدگاه جامعه‌شناختی تعریف کرده، آن را پدیده‌ای اجتماعی شمرده‌اند. از‌سوی‌دیگر، «فیلسوفان دین» نیز تعریفی جامع و مانع از این پدیده بیان نکرده‌اند و حتی بر تعریف‌های موجود نقص‌هایی وارد کرده‌اند، اما نکته مهم در مقدمه بحث ادیان دانستن گستره فراگیر این واژه است. البته، گفتنی است، دراین‌باره‌، اختلاف زیادی میان دین‌پژوهان و دانشوران رشته تاریخ ادیان وجود ندارد؛ هر چند شاید آنها نتوانند تعریف دقیقی از دین ارائه دهند، اما در شمارش ادیان اختلاف چندانی با یکدیگر ندارند. بنابراین، بحث مهم‌تر در تاریخ ادیان، تقسیم آنها است. دانشمندان رشته تاریخ ادیان با معیارهای گوناگونی ادیان را تقسیم کرده‌اند که بسیاری از آنها محتوایی است؛ از جمله: ادیان «عرفانی» و «غیرعرفانی» یا «شریعتی» و «غیرشریعتی» درحالی‌که کلی‌ترین و مهم‌ترین تقسیم، ادیان «ابتدایی» و «پیشرفته» است. به این ترتیب که با توجه به تمدنی که در‌آن زمان وجود داشته‌اند، به ادیان ابتدایی و پیشرفته تقسیم می‌شوند. ادیان پیشرفته، که در جهان از پیروان زیادی برخوردارند، «ادیان زنده» به‌شمار می‌روند؛ اما آن دسته از ادیانی که در جهان امروز دیگر پیروی ندارند، «ادیان قدیم» یا «خاموش» نامیده می‌شود. مورّخان یازده دین را از ادیان زنده به‌شمار می‌آورند، که عبارت‌انداز: «یهودیت»، «مسیحیت»، «اسلام»، «هندوئیسم»، «بودیسم»، «جین»، «سیک»، «زرتشت»، «لائوتسه»، «کنفوسیوس» و «شینتو». این یازده دین پیروان زیادی دارند و وجود آنها در جامعه امروزین بشری انکارناپذیر است. در برابر این ادیان زنده دو دسته از ادیان قرار دارد: یکی ادیان ابتدایی و دیگری ادیان قدیم یا خاموش. موضوع این نوشتار بررسی اجمالی ادیان ابتدایی و ادیان خاموش یا قدیم (ادیانی غیر از ادیان زنده یازده‌گانه) است.

ادامه...
  • ناشر کتاب طه
  • تاریخ نشر
  • زبان فارسی
  • حجم فایل 1.52 مگابایت
  • تعداد صفحات ۲۰۸ صفحه
  • شابک

بخشی از کتاب ادیان ابتدایی و خاموش

شما به آخر نمونه کتاب رسیده‌اید، برای خواندن نسخه کامل، کتاب الکترونیک را خریداری نمایید و سپس با نصب اپلیکیشن فیدیبو آن را مطالعه کنید:

بخش اول: بحث های مقدّماتی و عمومی

پیش گفتار

پیش از پرداختن به بحث تفصیلی درباره ابعاد عقیدتی و عملی هر یک از ادیان ابتدایی و خاموش، ضروری است به طورخلاصه به مباحثی که عمومیت داشته و به دینی خاص محدود نمی شود، بپردازیم.
در فصل اوّل به این مطلب می پردازیم که دین از چه زمانی در میان انسان ها پیدا شده است.
در فصل دوم به مشترکات ادیان ابتدایی اشاره می شود و این در حالی است که مباحث این فصل، مقدمه فصل سوم خواهد بود. در فصل سوم نشان می دهیم چطور، انسان شناسان کوشیده اند، با ‎توجه به مشترکات ادیان ابتدایی، منشا دین را بیابند.

فصل اوّل: سرآغاز دین

قدمت دین در واقع به اندازه قدمت حضور انسان بر زمین است. اینکه نژاد انسانی در چه زمان و چگونه به وجود آمد، تفاوتی نمی کند؛ از زمانی که آنان انسان گردیدند، عقاید و اعمال دینی بخشی از تجربه انسانی بوده است. کشف مجسمه ها، نقاشی ها، کنده کاری ها و اشیای دینی از تمدن های ماقبل تاریخ، همه و همه نشان دهنده سرشت دینی نوع بشر است.(۳)

این عبارت به دو مسئله اساسی در بحث دین اشاره دارد: یکی تاریخ شکل گیری دین و دیگری منشا آن. این نویسنده درباره زمان پیدایش دین در زندگی انسان ها چنین پاسخ می دهد: «از هنگامی که انسان ها، انسان شده اند».(۴)
منشا این دین چه بوده است؟ دینداری جزئی از سرشت انسان ها بوده و امری نیست که از بیرون بر او تحمیل شده باشد. بنابراین، تاریخ شکل گیری دین قدیمی تر از تاریخ مکتوب است و در حقیقت، به ماقبل تاریخ باز می گردد. دوره تاریخی انسان از سه هزار سال پیش از میلاد آغاز می شود، اما زیست شناسان زمان پیدایش انسان بر روی زمین را ده ها هزار سال پیش تر از آن می دانند. انسان شناسان درباره منشا دین و آغاز آن سخنان فراوان و متفاوتی دارند، اما از آنجا که سخن آنان بیشتر براساس حدس و گمان است، هرگز به رایی قطعی دست نیافته اند:

در مورد آغاز ظهور مذهب و منشا مذهب، عقاید و آرای زیاد ذکر شده و چون جز حدس و فرض منطقی و رجوع به بعضی از آثار و علایم یا میراثی که از مذاهب اقدم و قدیم به مذاهب امروزه رسیده یا رسوم وحشیان یا اقوام بدوی که هنوز تا به امروز در بعضی از نقاط کره زمین زیست می کنند، دلایل قاطعی در دست نیست، نمی توان، به طور قطع، معلوم کرد و گفت که مذهب درست در چه زمان و در چه قبیله و در چه مکان از جهان به وجود آمده ....(۵)

سخن درباره آغاز دین، به بحث درباره آغاز زندگی انسان کنونی بر روی زمین و چگونگی پیدایش آن می انجامد. بنابر اعتقادات در میان ادیان سامی (یهودیت، مسیحیت و اسلام) و نیز برخی ادیان دیگر، خداوند، نخستین انسان را شخصاً در زمانی خاص، به وجود آورده است. ماجرای آفرینش انسان در کتاب تورات که بخشی از متن مقدس یهودی - مسیحی است و نیز آیاتی از قرآن مجید چنین است که خداوند انسان را، به طور مستقیم، از خاک آفریده است. به این ترتیب، بنابر متون نخستین انسان خداشناس بوده و در حقیقت، ذاتاً دین دار آفریده شده است. بر این اساس، انسان به همین صورت کنونی، در زمانی خاص، به وجود آمده و از همان ابتدا با خدا سخن گفته است.
زیست شناسان دراین باره دیدگاه دیگری دارند. آنان با به کارگیری سنگ واره ها و بقایای موجودات باستانی به این نتیجه رسیده اند که انسان، به طور تدریجی و در طی میلیون ها سال، با گذر از حیوانیت به صورت انسان کنونی درآمده است. آنان از دوره هایی سخن می گویند که انسان به شکل کنونی نبوده؛ هرچند تا اندازه ای مرحله حیوانیت را پشت سر گذاشته بود.
مروری بر نظریه های موجود دراین باره نشان می دهد که محققان هم در غرب و هم در کشورهای اسلامی کوشیدند تا درباره منشا پیدایش انسان میان اشاره های موجود در متون مقدس و نظریه های علم، وحدت ایجاد کنند. البته، برخی دیگر نیز بر این باورند که سخن متون مقدس با دستاوردهای علمی هم داستان اند و هیچ تعارضی با یکدیگر ندارند.

دینِ انسان نئاندرتال(۶)

«نئاندرتال» نام منطقه ای در آلمان است که در آن برای نخستین بار در سال ۱۸۸۶ میلادی آثار انسان هایی کشف شد که حدود صد هزار تا ۲۵ هزار سال پیش از میلاد می زیسته اند. این انسان نسبت به بشر کنونی کوتاه تر بوده است.(۷) کشفیات باستان شناسان نشان می دهد که انسان های این دوره همراه با مردگان خود غذا، ابزار و اسلحه دفن می کردند. آنان این اشیا را به عنوان هدیه ای به خدایان و یا توشه ای برای جهان مردگان، همراه جسد به خاک می سپرده اند. انسان های یاد شده، خرس ها را به گونه ای منظم، دفن می کردند که این نشان دهنده پرستش خرس در میان آنان بوده است.(۸) با این حال، برخی در این شک کرده اند که با این امور، مذهبی بودن انسان نئاندرتال ثابت شود.(۹)

دین انسان کرومانیون

«کرومانیون»(۱۰) نام ناحیه ای در جنوب فرانسه است که در سال ۱۸۶۸ میلادی جمجمه هایی از انسان های ماقبل تاریخ در آن جا کشف شد و به همین روی، نام آن منطقه را بر این انسان ها نهادند. گفتنی است این انسان ها از ۲۵ تا ۱۰ هزار سال پیش از میلاد می زیسته اند.(۱۱) انسان کرومانیون در غار زندگی می کرد و با شکار زندگی را می گذرانید و اساساً نام انسان غارنشین نیز ویژه همین انسان است. این انسان در مقایسه با انسان نئاندرتال دارای قامتی راست تر، مغزی بزرگ تر و قدرت درک بیشتری بوده است. از این انسان نیز آثار مکتوبی باقی نمانده و اطلاعات امروزی ما درباره آن ها از آثار باستانی، به دست آمده است.(۱۲)
انسان های کرومانیون نیز همراه مردگان خود ابزار، اسلحه، زیورآلات و غذا دفن می کردند و بدن مرده را همراه با این اشیا به رنگ قرمز در می آوردند. این رسوم حکایت از آن دارد که آنان به حیات پس از مرگ باور داشته اند. نقاشی و کنده کاری درون غارها در این دوره نشانگر این است که مردم پیش از شکار، آیین ویژه ای را درون غارها اجرا می کردند. ممکن است پیشوایان دینی آنان تصاویر این حیوانات شکار شده را نقاشی و کنده کاری سپس، آن ها را رنگ آمیزی کرده باشند. به نظر می رسد آنان براین باور بوده اند که این هنرورزی ها باعث می شود که مضمون آن ها در خارج نیز اتفاق بیفتد.(۱۳)
از این انسان مجسمه های سنگی نیز یافت شده است. یکی از معروف ترین آن ها مجسمه کوچکی است که «ونوس ویلندورفی»(۱۴) خوانده می شود. این مجسمه دارای سینه ، باسن و شکمی بسیار بزرگ است. دانشمندان آن مجسمه را به آیین دینی انسان کرومانیون مربوط می دانند.(۱۵)

دین انسان عصر نوسنگی

«عصر نوسنگی» دوره ای است که انسان در آن از سنگ تراشیده شده، برای ابزار استفاده می کرد. پیش از این دوره، که «عصر حجر» خوانده می شود، انسان سنگ را به صورت طبیعی آن به کار می برد. دوره نوسنگی از ۱۰ هزار سال پیش از میلاد آغاز شده(۱۶) و ۳ هزار سال پیش از آن پایان یافته است. در این دوره، نه تنها انسان سنگ های تیز شده و صیقل یافته را برای ابزار به کار می برد، بلکه به کشاورزی نیز روی آورد و حیوانات وحشی را رام ساخت. او از ظروف گلی استفاده کرد و برای خود خانه گلی ساخت و همچنین، قایق های ابتدایی را به وجود آورد.(۱۷)
یکی از مهم ترین پیشرفت های این دوره، توسعه کشاورزی بود. انسان در این دوره دریافت که می تواند بذر بکارد و محصول آن را برای آینده ذخیره کند. این امر زندگی او را کاملاً تغییر داد. پس ازآنکه برای نخستین بار دریافت نیازی نیست همیشه در حرکت باشد و می تواند در یک مکان ساکن شود، سکونت او در یک محل باعث تشکیل گروه های گوناگون شد و بدین ترتیب، روستاها و شهرها به وجود آمدند. از سوی دیگر، کشاورزی و سکونت در یک مکان این مجال را برای او فراهم کرد، تا درباره اسرار هستی به تفکر بپردازد. آنان پی بردند که برخی سال ها کم آب و برخی دیگر پرآب است، از این رو، به بخشش طبیعت نیازمندند. انسان ها کم کم به نظم فصول سال، حرکت ماه و ستارگان پی بردند. درنتیجه، انسان عصر نوسنگی، دینی را که بر اساس باروری زمین، انسان ها و حیوانات تشکیل شده بود، گسترش داد. همچنین، این عوامل سبب شد اسطوره هایی بسازد که در آن ها خورشید، ماه، ستارگان و مظاهر دیگر طبیعت شخصیت یافته، به صورت خدایان درآیند.(۱۸) سنگ های تراشیده مدوری مربوط به این دوره نشان دهنده پرستش خورشید، ماه و ستارگان و مظاهر دیگر طبیعت در آن زمان است.(۱۹)
در پژوهش های باستان شناسی، قبرهای بزرگی مربوط به این دوره کشف شده که در آن مردان، زنان و حیوانات، همراه با ابزار و اسلحه ها و اشیای دیگری که متعلق به آنان بوده، مدفون می شده اند.
برخی بر این باورند که این کار به این دلیل بوده تا مردگان در زندگی پس از مرگ از آن ها استفاده کنند.(۲۰) آثار سنگی، ستون های عمودی سرپوش دار و قطعات سنگی بزرگی مربوط به این دوره به دست آمده است که برخی آن ها را به مسائل مذهبی مربوط می دانند.(۲۱)
همچنین، کشف سنگ ریزه های نقاشی شده در این دوره حاکی از رونق سحر و جادو در آن دوران است.
آن چه گذشت، اشاره ای به وضعیت دین در دوره های ماقبل تاریخ بشر بود. آن چه درباره دین این دوره گفته می شود، همه بر اساس کشفیات باستان شناسان و حدسیات انسان شناسان است.
به نظر انسان شناسان، دین انسان نیز، همراه با شئون دیگر او، سیری تکاملی داشته و سرآغاز این سیر، انسان نئاندرتال است. این پدیده در دوره کرومانیون کامل تر شده، در دوره نوسنگی به رشد خود ادامه داده و با پشت سرگذاشتن دوره های بعدی به صورت کنونی درآمده است.
اما مسئله مهم این است که این نظر، بر اساس نظریه «منشا انسان» استوار شده است. زمانی می توان این سخن را پذیرفت که بپذیریم انسان کنونی از نسل انسان نئاندرتال است، ولی آیا این موضوع به طور مسلّم پذیرفتنی است؟ درست است که از سویی براساس کشفیات باستان شناسان و فسیل های به دست آمده، در زمان های دور، موجودی شبیه انسان بر روی زمین می زیسته و از سوی دیگر، پس از او موجودی کامل تر وجود داشته است؛ اما آیا از نظر منطقی می توان از این دستاوردهای علمی چنین نتیجه گرفت که انسان کنونی از نسل همان انسان نماهای عصر حجر است؟ آیا این ممکن نیست که برای مثال، موجودات انسان نمای دوره های نئاندرتال و کرومانیون قبل از ده هزار سال پیش بر اثر حادثه ای از بین رفته باشند و بعدها انسان امروزی به وجود آمده باشد؟ آیا علم می تواند این فرضیه را رد کند؟
ماجرای آفرینش انسان در متون مقدس بسیاری از ادیان، از جمله در عهد قدیم، در سفر پیدایش و نیز در «قرآن مجید» مطرح شده است. براساس ظاهر این متون خداوند در زمانی خاص، انسان یا به تعبیر دقیق تر، یک زوج از انسان را آفرید. اگر ظاهر این بخش از متون مقدس را در نظر بگیریم، باید بگوییم انسان کنونی از نسل انسان نماهای دوره های پیشین نبوده، بلکه به طور مستقل آفریده شده است.
اکنون سخن این است که آیا این موضوع به گونه ای است که علم بتواند درباره آن نظر قطعی صادر کند و یا اینکه برای همیشه به صورت حدس و گمان باقی خواهد ماند؟
آیا ممکن است علم به جایی برسد که بتواند با آن قطعیتی که فرضیه مرکزیت زمین را در کیهان شناسی رد کرد و عکس آن را به طور قطعی ثابت نمود، اندیشه خلق دفعی انسان را رد کند و نظریه تکامل را به اثبات برساند؟ به نظر می رسد که این چنین نیست. ساختار علم کیهان شناسی و نجوم آن چنان است که در آن اثبات امور بسیار عجیب نیز ممکن است.
فرض کنید کسی این فرضیه را مطرح کند که در فاصله چندمیلیون سال نوری از زمین، سیاره ای وجود دارد که در آن انسان هایی مانند آدمیان زمینی زندگی می کنند. در این باره اثبات یا رد این فرضیه با ابزارها و فناوری امروز غیرممکن است، اما کسی نمی تواند ادعا کند که هرگز ابزاری که این فرضیه را اثبات یا رد کند، اختراع نخواهد شد.
در باره مسئله موردنظر، یعنی آفرینش دفعی انسان، نمی توان چنین ادعایی کرد. ممکن است در آینده ابزارهای بسیار پیشرفته ای در باستان شناسی یا فسیل شناسی اختراع شود و علم زیست شناسی در آینده پیشرفت های شگرفی داشته باشد و بسیاری از معماهای موجود دراین باره را حل کند. همچنین، ممکن است در آینده فسیل های جدیدی کشف شود که فرضیه تکامل را بیش از پیش تقویت کند، لکن به نظر می رسد علم نمی تواند، به طور قطعی، ثابت کند که انسان کرومانیون از نسل انسان نئاندرتال است.
شاید در ۲۶ هزار سال پیش انسان نئاندرتال از بین رفته و در آن دوران انسان کرومانیون به طور دفعی و ناگهانی به وجود آمده باشد.
البته، شاید بگوییم که علم نمی تواند پیدایش دفعی موجودی را بپذیرد. در پاسخ می توان گفت: چنین حادثه ای از قلمرو علوم تجربی بیرون است؛ بنابراین، همان طور که علم نمی تواند وقوع آن را بپذیرد، وقوع نیافتن آن را نیز نمی تواند ثابت کند؛ چنان که علم نمی تواند وقوع معجزاتی را که در متون مقدس ادیان آمده، رد یا ثابت کند.
اکنون به بحث خود باز می گردیم. آیا می توان گفت دین پدیده ای است که شکل ابتدایی آن نزد انسان نئاندرتال بوده و در زمان انسان کرومانیون کامل تر شده و به عصر نوسنگی رسیده و باگذشت زمان به شکل دین امروزی درآمده است؟ بنابر آن چه پیش از این بیان شد، هرگز، به طور قطعی، نمی توان گفت انسان کنونی از نسل انسان نماهای پیشین است؛ ازاین رو، دین انسان کنونی را نیز نمی توان دنباله دین آنان دانست. افزون براین کشفیات فسیل شناسی این نظریه را که خطی مستقیم بین انسان نئاندرتال و انسان کنونی می کشید، رد می کند.
فسیل شناسان جمجمه انسانی مربوط به ۲۵۰هزار سال پیش را کشف کرده اند که بسیار بزرگ تر و پیشرفته تر از انسان نئاندرتال بوده است. این جمجمه که «سوآنسکو مب»(۲۲) نامیده می شود ۱۵۰هزار سال پیش از نئاندرتال بوده و بسیار کامل تر از آن بوده است.(۲۳) اگر نئاندرتال از نسل سوآنسکومب بوده، پس نئاندرتال باید در صد هزار سال پیش بسیار پیشرفته تر از انسان امروزی بوده باشد.
افزون براین، اگر نظریه تکامل را بپذیریم و این نکته را نیز قبول کنیم که اندیشه ای دینی در میان موجودات واسطه بین حیوان و انسان وجود داشته و تکامل یافته است؛ آیا منطقاً امکان ندارد که در مقطع یا مقاطعی خاص از زمان، نظامی دینی از عالم بالا آمده باشد که بسیار پیشرفته تر و کامل تر از اندیشه ابتدایی باشد؟ آیا نمی توان فرض کرد که انسان در درون خود احساسی دینی داشته و این حس را به صورتی آشکار کرده است؛ اما صورت واقعی و کامل دین، از عالمی دیگر و در مقطعی خاص به او الهام شده است؟
بنابراین، پذیرفتن اینکه انسان کنونی از نسل انسان تئاندرتال است، هرگز این نتیجه را نمی دهد که همه ادیان پیشرفته امروزی صورت کامل شده دین ابتدایی آن دوره است. البته، ممکن است آن اندیشه های ابتدایی ادامه یافته و رگه هایی از آن ها، در جوامع متمدن نیز یافت شود.

۷. توتم پرستی

در قرن هجدهم، مهاجران سفید پوست اعتقاد و انجام کارهای ویژه ای را درباره برخی حیوانات یا گیاهان، در میان سرخ پوستان آمریکا مشاهده کردند و واژه «توتم»(۵۹) را از آن ها گرفتند. بعدها انسان شناسان وجود این پدیده را در بسیاری از قبایل ابتدایی شناسایی کردند.(۶۰) قبایل بدوی بین خود و برخی حیوانات شباهت هایی را یافتند و آن حیوان را نیا و جد قبیله خود به شمار آوردند و درحقیقت، آن حیوان را توتم خود قلمداد نمودند. برای نمونه، ممکن است قبیله ای خرس را توتم خود بداند و به طور ویژه بدان احترام گذارد، حتی از تصویر و مجسمه آن استفاده کند و تصویر آن را بر بدن خود خال کوبی نماید. همچنین، افراد قبیله توتم خود را شکار نمی کنند و از گوشت آن نمی خورند و فقط در مراسم و تشریفات خاصی، از گوشت آن حیوان استفاده می کنند.
همچنین، ممکن است گیاهی خاص برای قبیله ای توتم باشد؛ به این ترتیب که افراد این قبیله براین باورند که غذای آنان بیشتر از این گیاه به دست می آید. بنابراین، برای افزایش آن گیاه تلاش نموده، حتی برای آن مراسم ویژه ای اجرا می کنند.(۶۱)
توتم قبایل به حیوانات یا گیاهان محدود نمی شود و گاهی اشیا یا پدیده های طبیعی مانند ماه، خورشید و ستارگان نیز توتم قبیله شمرده می شوند؛ از این رو، برای آن ها آداب و مراسم خاصی اجرا می شود.(۶۲)
توتم پرستی دو بعد «اجتماعی» و «شعایری» دارد. برای مثال «بعد اجتماعی» آن خود را در مسائل خونی و نژادی و نیز قوانین مربوط به ازدواج نشان می دهد. مثلاً، در میان قبایل بدوی استرالیا فرد باید همسر خود را از گروهی برگزیند که با او در یک توتم شریک نباشد.
«بعد شعایری» آن خود را در برخی از اعمال و رفتار درباره توتم نشان می دهد. برای نمونه، خوردن گوشت توتم، جز در مراسمی خاص، ممنوع است.(۶۳)

۸. آنیمیسم

اصطلاح «آنیمیسم»(۶۴) را، که از واژه لاتینی«anima» به معنای «جان و روان» مشتق شده، برای نخستین بار انسان شناس انگلیسی، ای. بی. تایلر، (۱۸۳۲-۱۹۱۷) به کار گرفت. او این اصطلاح را برای تبیین نظریه خود درباره منشا دین به کار برد.(۶۵) وی می گفت: اقوام ابتدایی، همه موجودات جهان را زنده و دارای نفوس یا ارواح می پنداشتند. آنیمیسم به این معناست که مظاهر طبیعت دارایی روح و احساس اند و از همین رو، می توان با آن ها رابطه برقرار کرد. براساس این باور، انسان تنها موجود زنده ای نیست که روح و اراده دارد، بلکه حیوانات، گیاهان، سنگ ها، رودخانه ها، کوه ها، اجرام آسمانی، دریاها و زمین روح دارند و می توان با آن ها ارتباطی دو سویه برقرار کرد. حتی می توان از آن ها چاپلوسی نمود و یا به آن ها آزار رسانید و آن ها را به خشم آورد. از سوی دیگر، آن ها نیز می توانند به انسان خدمت کنند یا به او صدمه برسانند.(۶۶) انسان های بدوی با طبیعت به گونه ای رفتار می کنند که گویا دارای درک و شعور است. من باب مثال، هنگام ساختن خانه بر یک تپه و یا هنگام قطع یک درخت از آن اجازه می گیرند. همچنین، برای آن قربانی می دهند و اجازه می گیرند تا هر قطعه از درخت را در راه مقاصد نیک مصرف کنند. حتی هنگام شکار یک حیوان ابتدا از او عذرخواهی کرده، سپس، به جسد او احترام می گذارند.(۶۷)
برخی اعتقاد به بقای روح انسان پس از مرگ -که در همه ادیان زنده جهان رواج دارد - و نیز اعتقاد به جن، شیطان و فرشته را از بقایای اعتقاد به آنیمیسم شمرده اند.(۶۸) به نظر می رسد که این برداشت نابجا باشد. در واقع بنابر آنیمیسم - همان طور که پیش از این اشاره شد- همه موجودات طبیعت مانند انسان روح دارند. بنابر این اصل، اینکه انسان جان، روح، شعور و اراده دارد، امر مسلّمی است. درواقع انسان بدوی همه موجودات عالم را مانند خود می شمرده و به نظراو همه موجودات دارای روح بوده اند. ممکن است کسی این اندیشه را به شدت رد کند، اما بر این باور باشد که موجوداتی غیرجسمانی از جمله جن یا فرشته در جهان موجودند.
برخی دیگر، توجه مسیحیان به درخت کاج در عید کریسمس و گردیدن مسلمانان به دور خانه کعبه را، از بقایای آنیمیسم شمرده اند.(۶۹) آشکار است که این امور هیچ ارتباطی با آنیمیسم ندارد؛ نه مسیحیان برای آن درخت خاص روح و قدرتی قائل اند و نه مسلمانان سنگ سیاه درون کعبه را جاندار و دارای قدرت می دانند. این ها اشیایی است که به صورت نمادین به کار می رود و این هیچ اعمال ارتباطی با آنیمیسم ندارند.

۹. پرستش مظاهر طبیعت

پدیده دیگری که در میان انسان های ابتدایی رواج دارد، پرستش مظاهر طبیعت است. آنان در مقابل مظاهر طبیعت؛ از جمله خورشید، ماه، سیارات و ستاره ها، گیاهان، حیوانات، کوه ها، سنگ ها، رودخانه ها و دریاها، آتش فشان، ابر، باد و دیگر اشیا و پدیده های طبیعت کرنش کرده، از آن ها یاری می طلبند.(۷۰) درواقع پرستش مظاهر طبیعت لازمه برخی از اعتقاداتی است که پیش از این بیان شد. مهم ترین اعتقادی که باعث پرستش این امور می شود، آنیمیسم است.(۷۱) وقتی انسان ابتدایی مظاهر طبیعت را دارای روح، قدرت و اراده دانست و به این باور رسیدکه این موجودات می توانند در زندگی او تاثیرگذار باشند، بدیهی است که آن ها را خواهد پرستید و دربرابر آنها کرنش خواهد کرد.
البته، همان طور که اشاره شد، انسان های ابتدایی، غیر از آنیمیسم، به نیروهای دیگری نیز در طبیعت اعتقاد داشتند. آنان بر این باور بودند که این نیروها در زندگی آنان تاثیر می گذارد، ازاین رو، برای به کارگیری و استخدام آن ها می کوشیدند. چنان که گذشت انسان های ابتدایی به نیرویی به نام «مانا» در طبیعت باور داشتند. همچنین، معتقد بودند که برخی اشیا یا اشخاص نیز از این نیرو برخوردارند.
به تعبیر برخی، انسان ابتدایی طبیعت را دارای نیرو و قوایی می دانست که می توانستند او را یاری دهند یا به او ضرر و زیان برسانند. این نیروها به دو گونه اند: یا شخص اند که این همان آنیمیسم است، یا اینکه شخصیت ندارند و فقط نیروی مبهم اند که همان نیروی ماناست.(۷۲) انسان ابتدایی برای به کار بردن نیروی اول راه پرستش و کرنش را برگزید، و نیروی دوم از راه سحر و جادو به استخدام درآورد.
به نکته ای که باید درباره پرستش مظاهر طبیعت بدان توجه داشت، این است که انسان ابتدایی، اساساً، جسم این موجودات را نمی پرستد، بلکه روحی را می پرستد که باور دارد در این موجود نهفته است؛ هرچند ممکن است گاهی افراد ساده تر، جسم این موجودات را نیز بپرستند.(۷۳)

۱۰. آیین قربانی

یکی از رایج ترین اعمالی که در همه ادیان جهان به چشم می خورد، قربانی است. در سراسر تاریخ می توان انسان هایی را دید که قربانی های گوناگون را به خدایان، ارواح، دیوها و نیاکان پیشکش می کردند. بیشتر این قربانی ها حیواناتی است که کشته و سوزانده می شدند یا پس از پختن، در پیشگاه خدایان از آن ها خورده می شد، اما تقریباً هر شیء دیگری نیز توانست یک قربانی باشد. انسان ها شراب، شیر، آب، چوب، ابزار، اسلحه، جواهرات و اشیای دیگری را به خدایان تقدیم می کرده اند. حتی گاهی این قربانی ها انسان بودند که البته بیشتر انسان هایی که اسیر می شدند، برای خدایان قربانی شده و گاهی نیز فرزند یا عزیزترین افراد قبیله را برای او قربانی می کرداند.(۷۴)
آیین قربانی در میان ادیان ابتدایی بسیار رواج دارد. اما پرسشی که در اینجا مطرح می شود این است که هدف این انسان ها از قربانی کردن چه بوده است؟ برخی براین باورندکه انسان های ابتدایی نیروهای موجود در طبیعت را با سحر و جادو به استخدام خود در می آورده اند، اما کم کم به این نتیجه رسیدند که برخی نیروها چنان قوی هستند که نمی توان آن ها را با سحر و جادو تسخیر کرد. از این رو، تصمیم گرفتند، تا با پیشکش کردن قربانی دل آنان را به دست آورده، از آنان استفاده کنند.(۷۵)
اما بنابر آن چه گذشت، انسان های ابتدایی نیروهای موجود در طبیعت را به دو دسته تقسیم کرده، برخی را دارای تشخص و برخی را فاقد آن دانستند.از سویی دیگر، قربانی دادن برای موجودی غیرمتشخص بی معناست؛ چراکه او هیچ اراده و احساسی ندارد که تحت تاثیر قربانی قرار گیرد. درواقع آن نیرو را تنها با سحر و جادو می توان تسخیر کرد، اما برای موجود متشخص باید قربانی کرد و او را با این کار تحت تاثیر قرار داد.
انسان ابتدایی باور داشت که نیروهای طبیعت به گونه ای از قربانی بهره مند می شود: آنان از خوردنی ها و آشامیدنی های پیشکشی استفاده نموده و بوی قربانی های سوزانده شده را استشمام می کردند.(۷۶)

۱۱. پرستش ارواح نیاکان

باور اعتقاد به اینکه انسان ها با مرگ به طور کامل از بین نمی روند و به گونه ای به حیات خود ادامه می دهند، تاریخی بس طولانی به قدمت حیات انسان دارد. پیش از این بیان شد که انسان «نئاندرتال» و «کرومانیون» همراه جسد مردگان خود توشه، ابزار و اشیای دیگری را دفن می کردند که این امر نشانگر باور آنان به ادامه حیات انسان پس از مرگ بدنی است.
یکی از اعتقادات عمومی انسان های ابتدایی این است که مردگان به نوعی به حیات خود ادامه می دهند و می توانند به انسان های زنده کمک کرده، یا به آنان زیان رسانند. بنابراین، در میان این انسان ها احترام به مردگان و پرستش آنها امری معمول است.(۷۷)
نکته ای که در بین انسان های ابتدایی درباره مردگان جلب توجه می کند، ترس و وحشت آنان از مردگان است؛ آن چنان که ترفندهای زیادی برای در امان بودن از مردگان به کار می بردند. آنها مردگان را با طناب می بستند یا با تکه چوبی، که در سینه مرده فرو می بردند، او را به زمین میخ کوب می کردند یا سنگ های بسیار بزرگی را روی قبر می گذاشتند. همچنین، گاهی مرده را از پنجره یا پشت بام منزل خارج نموده، در هنگام حمل جنازه، به صورت پیچ درپیچ حرکت می کردند، تا مرده راه بازگشت به خانه را پیدا نکند.(۷۸)
البته، عموماً ترس بیش از اندازه هنگامی است که فرد از دنیا رفته، با بازماندگان دشمنی خصومتی داشته، یا در جوانی مرده باشد، یا بر اثر غفلت یا تعدی، جان خود را از دست داده، یا اینکه در دنیا با تحمل رنج زیاد، به قتل رسیده باشد، اما در مواردی که مرده روابط خوبی با بازماندگان داشت به گونه دیگری با او برخورد می شد.(۷۹)
انسان های ابتدایی بر این باور بودند که ارواح نیاکان می توانند به سود آنان عمل کنند. به همین دلیل برای خشنود کردن ارواح می کوشیدند. برای مثال، وسایل شخصی فرد متوّفی را همراه او دفن می کردند و گاهی حتی همسر یا خدمت گزاران مخصوص او را همراه با او دفن کرده یا با جسد او می سوزاندند. آن ها گاهی خوردنی و آشامیدنی های مختلفی را نیز به ارواح نیاکان خود پیشکش می کردند.(۸۰)
باور دیگری که در میان اقوام بدوی وجود داشته و دارد این است که روح انسان های شریر و بدخو، به شیاطین و دیوهایی با همان صفات فرد، بدل می شود و ازسوی دیگر، انسان های صالح و نیکوکار نیز در عالم اساطیر به پهلوانانی تبدیل شده و حتی مقام الوهیت می یابند.(۸۱)

۱۲. زبان اسطوره

اسطوره داستانی است که انسان ابتدایی با آن، جهان و خود را تبیین و تفسیر می کند. در بین انسان های بدوی داستان های فراوانی برای تبیین همه امور طبیعی وجود دارد.(۸۲) اسطوره، درواقع، حوادثی را شرح می دهد که به صورت فرازمانی و ماقبل زمان رخ داده است.(۸۳)
بنابراین، درمی یابیم که انسان ابتدایی شیوه و زبان خاصی را برای تبیین هستی برگزیده است. او به زبان داستان سخن می گوید، اما نمی خواهد بگوید این داستان من به صورت تحت اللفظی رخ داده است.
او می گوید حادثه ای رخ داده که من آن را با زبان دیگری بیان می کنم. این زبان متناسب با سطح فکر و روحیات انسان ابتدایی و نیز نزدیکی او با طبیعت است. به هرحال، تبیین اسطوره ای از جهان، پدیده ای است که در میان انسان های ابتدایی آشکارا دیده می شود. هرچند سادگی انسان بدوی در ایجاد و پذیرش اسطوره ها بی اثر نیست، به نظر می رسد که زبان اسطوره فقط یک خیال و توهّم کودکانه نباشد، آن گونه که برخی آن را به تصویر کشیده اند.(۸۴)

انسان ابتدایی می گوید، زمانی آسمان به زمین نزدیک بود؛ به گونه ای که انسان به آن دسترسی داشت، اما زنی قطعه ای از آسمان را برداشت، تا آن را بپزد و مصرف کند. خداوند از این عمل غضبناک شد و آسمان را نزد خود برد و دور از دسترس انسان قرار داد.(۸۵)

این یک اسطوره است که با نظری سطحی، داستانی کودکانه به نظر می رسد، ولی شاید کسی بگوید در پشت این داستان دنیایی از معنا نهفته است. زمانی انسان به عالم معنا چنان نزدیک بود که هیچ فاصله ای میان خود و آن احساس نمی کرد، این گناه و تعدی انسان بود که او را از آن عالم دور کرد. اگر اسطوره را این گونه تفسیر کنیم، درمی یابیم که انسان ابتدایی همان سخنی را که در ادیان زنده و پیشرفته آمده، به گونه ای دیگر بیان کرده است.
درواقع اسطوره زبان است نه جهان بینی. ممکن است کسی که با زبان اسطوره سخن می گوید همان واقعیتی را بگوید که دیگران به شکل دیگر بیان می کنند. بنابراین، اسطوره زبان انسانی است که به طبیعت نزدیک بوده است.
دراین دوره دانشمندان زیادی در غرب تحت تاثیر جهان بینی عصر روشنگری به دنبال این بودند تا برای دین ریشه و منشا زمینی و تاریخی بیابند. طرز تفکر علمی–انتقادی حاکم بر این زمان بر جهان بینی خاصی استوار بود که خود این جهان بینی براساس سه اصل قرار داشت:

۱)حوادثی ممکن الوقوع هستند که ما مشابه آن را مشاهده کنیم نه اینکه در ذهن امکان وقوع داشته باشند؛
۲) همه حوادث این جهان به یکدیگر مربوط اند و بر همه تاثیر می گذارند و هیچ حادثه ای بی ارتباط با حوادث دیگر نیست؛
۳) نظام این جهان یک نظام خودکفا و بسته است و هر حادثه ای را می توان با کمک حوادث دیگر تبیین کرد.

بنابر این سه اصل، فقط مطالعه و طرز فکر علمی-انتقادی، که ریشه همه حوادث را در طبیعت و تاریخ بشری جست و جو می کند، قابل قبول و معتبر است. طرفداران این جهان بینی و این طرز تفکر در قرن نوزدهم بر آن شدند که برای یافتن منشا زمینی به سراغ ادیان ابتدایی موجود بروند.

فصل دوم: ویژگی های عمومی ادیان ابتدایی

صورت هایی از ادیان ابتدایی که امروزه در گوشه و کنار جهان وجود دارند، انواع گوناگونی دارد که هرگز نمی توان همه آن ها را برشمرد. در میان اقوام ابتدایی امروزی، گونه های قومی، محلی و منطقه ای دین بسیار فراوان است. در بسیاری از مناطق محل سکونت اقوام ابتدایی، گاه برای هر قبیله یا هر روستا دین و مذهب ویژه ای وجود دارد.
یادآور می شویم که دین انسان ابتدایی با ویژگی روحیه او متناسب است. برخی از ویژگی های برجسته این انسان عبارتند از:

۱. شخصیت فردی او چنان به جمع و قبیله وابسته است که در واقع هرگز استقلال فردی ندارد. و حتی به خود اجازه نمی دهد که به طور مستقیم بیندیشد یا عمل کند. او در همه ابعاد زندگی خویش به قوم و جامعه خود وابسته است؛ آن چنان که حتی گاهی رئیس قبیله نیز به جای همه افراد می اندیشد و اندیشه او بر اندیشه دیگران حاکم است.
۲. انسان ابتدایی به عقاید، عادات و رسوم پیشینیان به شدّت پایبند است. او در چهارچوب عقاید آنان می اندیشد و مطابق با عادات و رسومی که از آنان به او رسیده، عمل می کند. او در برابر هر اندیشه یا عملی خارج از این محدوده، به شدّت هراسان و از آن گریزان است.
۳. بر اثر این دو ویژگی انسان از نظر ذهنی پیشرفت کمی دارد. از آنجا که او بیشتر تقلید می کند و کم تر به خود اجازه می دهد که در امور خود و جهان پیرامونش بیاندیشد، تفکر و اندیشه او چندان رشد نمی کند. بنابراین، نخستین و مهم ترین منبع معرفتی او احساس است. او آن چنان بر محسوسات خود تکیه دارد؛ که نمی تواند از دریافت های حسی خود فراتر رود. کم تر تجزیه و تحلیل می کند و امور حسی را به صورت بسیط درمی یابد.

این امور باعث می شود انسان ابتدایی کم تر تحول پذیر باشد. او در حقیقت در همه ابعاد زندگی اش ساکن و یک نواخت است، زیرا تحول در صورتی به وجود می آید که یا انسان اندیشه کند و اندیشه های پیشینیان را مورد تحلیل قرار دهد و یا اینکه اجازه دهد اندیشه های دیگران بر او اثر بگذارد. درانسان ابتدایی هیچ یک از این دو حالت وجود ندارد، بنابراین، دین انسان ابتدایی نیز مانند جنبه های دیگر زندگی او کم تر دچار دگرگونی و تغییر می شود.
ویژگی دیگری که امور یاد شده در پی دارد، تنوّع و تکثّر در دین انسان ابتدایی است. از آنجا که این انسان بیشتر پیرو جمع و یا رئیس قبیله است و اندیشه و عمل او در چهارچوب اندیشه ها، آداب و رسوم پیشینیان خود قرار دارد، گوناگونی این امور باعث می شود دین انسان ابتدایی نیز متنوع باشد. همچنین، از آنجا که این انسان بیشتر بر مشاهدات حسی خود تکیه دارد و نیز به مظاهر طبیعت مشاهده می کند، تنوّع مظاهر طبیعت (آتشفشان، زلزله، سیل، توفان و...) در مناطق گوناگون زمین گوناگونی اندیشه دینی او را نیز به دنبال دارد.
با وجود این، انسان شناسان جدید که به بررسی اقوام ابتدایی پرداخته اند، به این نتیجه رسیده اند که می توان مشترکاتی بین ادیان ابتدایی یافت. گفته می شود اصل این اندیشه ها و اعمال با وجود تفاوت هایی خاص، میان این اقوام مشترک است. این امور به قرار زیرند:

۱. مانا

مانا(۲۴) نیرویی مخفی یا سری است که ساکت، آرام و نامرئی، در اشیا و اشخاصی عمل می کند که به گونه ای دارای قدرت، تاثیر یا اهمیت اجتماعی ویژه هستند.(۲۵)
واژه «مانا» برگرفته از واژه محلی «ملانزیایی»(۲۶) است که باستان شناسان آن را از اقوام آن جزایر گرفته، در معنایی علمی به کار برده اند. کشیش انگلیسی، «کودرینگتون»(۲۷)، که برای نخستین بار این عقیده را در ملانزیا مطالعه کرد، اصطلاح مانا را چنین تعریف می کند:

نیرو و نفوذی است غیر مادی و در یک معنا مافوق طبیعت که به وسیله قدرت مادی یا هر نوع قدرت و برتری که انسان داراست، ظاهر می شود.(۲۸)

به طور کلی، همه اقوام بدوی براین باورند که قدرت مرموزی در هر شیء وجود دارد که نیرویی فراطبیعی است؛ آن چنان که خود به خود فعالیت می کند و مافوق نیرویی حیاتی موجود در اشیاست و از سوی اشخاص معین، به موجودات زنده یا غیر زنده انتقال می یابد. این نیرو را می توان از اشیای جامد به افراد جاندار منتقل کرد یا از شخص به شخص دیگر، و یا از اشخاص به اشیای جامد بازگرداند.(۲۹) این نیرو با اشخاص یا اشیایی ارتباط می یابد که سرشت و طبیعتی مستعد داشته باشند. به نظر این اقوام رئیس قبیله و گونه های مهم حیوانات، گیاهان و سنگ ها این نیرو را در خود دارند.(۳۰) در جوامع ابتدایی برای مهار نیروی مانا و کاربرد آن تکنیک هایی وجود دارد. نیروی رمزی و جادویی مانا را می توان به صورت مثبت یا منفی به کار برد. برای نمونه، این نیرو به ابزار شکار یا کشاورزی منتقل می شود و در موفقیت شکارچی یا کشاورز موثر است. همچنین، اشیایی که نیروی مانا به آن داده شده، به انسان کمک می کند، تا از خطر نیروها و ارواح شریر در امان باشد.(۳۱) باید به این نکته توجه کنیم که «مانا» یک نیرو است و نه یک روح، بنابراین، شخصیت ندارد و نمی توان با آن به صورت یک شخص برخورد کرد.

۲. سحر و جادو

سحر و جادو امر دیگری است که در همه اقوام ابتدایی وجود داشته و دارد، در واقع سحر از جهتی با مانا ارتباط دارد؛ چرا که از سویی مانا به معنای اعتقاد به وجود نیرویی نامرئی و ساکن در اشیاست و از سویی دیگر، سحر و جادو نیز راه و رسم به کارگیری این نیرو به سود شخص است. (۳۲) برخی سحر را این گونه تعریف کرده اند: «کارهایی خاص از قبیل دمیدن، تکرار بعضی از کلمات یا انجام اعمالی خاص برای قبضه نیروی عظیم طبیعت به نفع خود».(۳۳) در جوامع ابتدایی، جادوگر می کوشد تا طبیعت را یا به سود قوم خود و یا به ضرر دشمنان آن کنترل کند. او براین باور است که اگر مراسم، فرمول ها، رقص ها و افسون های خود را به درستی انجام دهد، می تواند طبیعت را کنترل کند؛ باعث بارش باران شود، محصول را پربار گرداند، زمینه را برای شکار موفق فراهم سازد و دشمنان را نابود کند.(۳۴) اعمال مربوط به سحر و جادو در میان اقوام ابتدایی به صورت های گوناگونی اجرا می شود:
گاهی این مراسم جنبه عمومی دارد. برای نمونه، همه افراد قوم با مراسم خاصی گناهان و خطاهای خود را به یک حیوان منتقل کرده، او را به قتل می رسانند و یا پس از قراردادن حیوان در قایق، آن را غرق می کنند.(۳۵)
گاهی این اعمال از سوی افرادی خاص، و گاهی از سوی همه افراد جامعه انجام می شود. نمونه معروف مورد اول، «شمنیسم» یا طبابت از راه جادوست، و نمونه دوم آن «فتیش پرستی» است. از آنجا که شمنیسم و فتیش پرستی دو پدیده رایج در همه جوامع ابتدایی است و از برجستگی ویژه ای برخوردار است، درباره آنها به طور جداگانه بحث می کنیم.

۳. شمنیسم

این باور در میان انسان های ابتدایی رواج دارد که منشا بسیاری از بیماری ها ارواح شریر است؛ آن چنان که ارواح شیطانی با نفوذ در کالبد شخص، او را به بیماری های گوناگون مبتلا می کنند. برای درمان این بیماران باید این روح پلید را از بدن آن ها خارج کرد. بنابراعتقاد آنان برخی انسان ها ویژگی هایی مزاجی دارند که می توانند در حالت خلسه با ارواح شریر ارتباط برقرار کرده، آن ها را از بدن بیماران خارج کنند. این افراد، «شمن»(۳۶) نامیده می شوند و اعتقاد به این دیدگاه نیز شمنیسم(۳۷) نام گرفته است.(۳۸) شمن یا پزشک جادوگر، با انجام دادن کارهای عجیب و شکل و قیافه گرفتن های وحشتناک و نعره های مهیب، خود را به حالت خلسه فرو می برد و در آن حالت با تسلط بر روحی که باعث بیماری شده، بیمار را شفا می دهد.(۳۹) این اعتقاد و رفتار بیشتر در میان قبایل تورانی، مغول ها، سرخ پوستان آمریکا و اسکیموها رواج دارد،(۴۰) اما صورت هایی از آن در میان بسیاری از اقوام ابتدایی از جمله اقوام ابتدایی آفریقا نیز دیده می شود.(۴۱)

۴. فتیش پرستی

واژه «فِتیش»(۴۲) در زبان پرتغالی ریشه دارد و معنای آن سحر و افسون است. وقتی دریانوردان پرتغالی در سده های پانزدهم تا هفدهم به آفریقا رسیدند، دریافتند که بومیان آن سرزمین برای برخی اشیا احترام ویژه ای قائل اند. آنان براین باور بودند که آن اشیا در زندگی شان اثرگذار است. دریانوردان پرتغالی نام این اشیا را به زبان خود فتیش گذاشتند که بعدها دانشمندان اروپایی همین واژه را به کار بردند.(۴۳)
اعتقاد انسان های بدوی این بود که اشیایی خاصی مانند قطعه های چوب یا سنگ که اشکال غیرعادی دارند، از نیرویی سحرآمیز برخوردارند و می توان از نیروی آن ها استفاده کرد. این اشیا، فتیش و این باور، فتیش پرستی خوانده می شود.(۴۴) فتیش در واقع جنبه ای از سحر و جادوست و آن عبارت است از هر شیئی که برای کنترل طبیعت از راه سحر و جادو به کار برده می شود.(۴۵)
کسانی که به فتیش باور دارند، برای این اشیا هویت و اراده قائل اند و آن ها را دارای روح غیبی می دانند. آنان در ابتدا به این اشیا احترام می گذارند و به آن ها هدیه داده، برای آن ها قربانی می کنند. اگر فتیش خواسته فرد را برآورده نکرد، از او چاپلوسی می کنند و اگر باز هم اثر نکرد، او را مسخره می کنند. در مرحله بعد به او دستور می دهند و با او با خشونت رفتار کرده، حتی او را کتک می زنند. اگر باز هم نتیجه ای نداشت، چنین می گویند که روح غیبی از او خارج شده و دیگر کاری از او بر نمی آید؛ بنابراین، فتیش خود را تغییر می دهند، یا معتقد می شوند که روح قوی تری بر روح او غلبه کرده است. از این رو، آن را نزد ساحر یا کاهن می برند، تا آن روح را از او دفن کند.(۴۶)
برخی بر آن اند که باور به فتیش در میان اقوام متمدن نیز بسیار زیاد یافت می شود. بسیاری از انسان های متمدن نیز معتقدند که اشیای خاصی برای آنان شانس می آورد و باعث موفقیت آنان می شود که در حقیقت، این همان باور به فتیش است.(۴۷)
برخی دیگر، نمادها و سمبل های ادیان پیشرفته را نوعی فتیش شمرده، و احترام پیروان این ادیان به این نمادها را فتیش پرستی دانسته اند. برای نمونه، به نظر آنان احترام مسیحیان به صلیب و احترام مسلمانان به سنگ سیاه در خانه کعبه نوعی فتیش پرستی است.(۴۸) به نظر می رسد که این برداشت کاملاً نادرست باشد؛ چرا که مسیحیان هیچ نیروی غیبی یا سحرگونه برای صلیب قائل نیستند و فقط به عنوان نماد و سمبل به آن احترام می گذارند. همچنین، احترام مسلمانان به سنگ سیاه خانه کعبه هرگز برای این نیست که برای آن نیرویی مرموز قائل اند یا از آن یاری می جویند، بلکه مسلمانان چنین باوری را شرک محض دانسته، آن را به شدّت رد می کنند. اینکه مسلمانان کعبه را طواف می کنند، صرفاً آن را سمبل و نماد می دانند و به یاد صاحب خانه به گرد کعبه می چرخند.

۵. تابو

«تابو»(۴۹) واژه ای پلینزیایی(۵۰) است که انسان شناسان آن را برای اموری به کار برده اند که نزد قبایل بدوی حرام و نهی شده است.(۵۱) در میان قبایل و انسان های بدوی برخی اشیا، اشخاص یا مکان ها حالت ویژه ای دارند که نباید به آن ها نزدیک شد یا آن ها را لمس، و یا از آن ها استفاده کرد. بنابر باور آن ها سرپیچی از این امر، زیان های وحشتناک و حتی مرگ باری را در پی دارد.(۵۲) تابو بودن این امور دو دلیل دارد: یا اینکه این اشیا، اشخاص و مکان ها به سبب نیرویی که در آنهاست، چنان مقدس اند که نباید به آن ها نزدیک شد و یا اینکه آن ها چنان پلید و ناپاک اند که نزدیکی و لمس آنها باعث ناپاکی و آلودگی می شود.(۵۳)
در میان اقوام بدوی، عموم رئیس قبیله و هر چیزی که به او تعلق دارد، تابو است و نزدیکی و لمس آن ممنوع و حرام است. حتی حکایات هایی وجود دارد که براساس آن ها مردان یا زنانی ناآگاهانه نیم خورده رئیس قبیله را خورد و از وحشت به هلاکت رسیده اند؛ زیرا باور داشتند بدن رئیس قبیله سرشار از نیروی غیبی ماناست.(۵۴)
حتی نگاه کردن به صورت پادشاه در میان بسیاری از اقوام ممنوع است؛ آن چنان که تا همین اواخر نگاه به صورت امپراتور ژاپن ممنوع بود.(۵۵) در میان هندوها هم نشینی افراد طبقات پایین با اشخاص طبقات بالا حرام است. اموری از این دست حتی در میان ملل متمدن بسیار دیده می شود که ریشه در ادیان ابتدایی دارد.(۵۶)
امور گوناگونی در قبایل مختلف تابو شمرده می شود. آنان معمولاً خون را ناپاک می شمارند؛ بنابراین، زنان به هنگام عادت ماهیانه یا زایمان و نیز طفل تازه متولد شده معمولاً تابو شمرده می شود و تا تشریفات خاصی برگزار نشود، نزدیکی و لمس آن ها را باعث آلودگی می شوند. قاتلان، جنگجویان و نیز ابزار جنگ تابو شمرده می شود و باید از لمس آن ها، پیش از تطهیرشان، خودداری کرد. گفتنی است شمار زیادی از غذاها، حیوانات، اماکن و اشیا در بسیاری از اقوام تابو به شمار می آید.(۵۷)

۶. تطهیر و کفاره

اصل دیگری که در عموم اقوام ابتدایی دیده می شود و با اصل پیشین، یعنی تابو، مربوط است، آداب تطهیر و کفاره است. اگر کسی تابو را رعایت نکند، آلوده و نجس می گردد و با این کار زیان های خطرناکی به خود و قبیله اش وارد می کند. برای مثال، روح پلیدی به او یا قبیله اش آزار می رساند. آن گاه برای رهایی از این وضع باید مراسم خاصی و یا اعمال ویژه ای انجام شود. اگر روح پلیدی بر فرد یا قبیله ای چیره شود، باید طی مراسمی ویژه با کمک و وساطت روحی قوی تر، آن روح پلید دفع گردد. آداب و اعمالی که برای تطهیر و کفاره در اقوام گوناگون انجام شود، بسیار متنوّع است؛ آن چنان که شمارش آن ها غیرممکن است. برخی از این اعمال عبارت است از: روزه گرفتن، تراشیدن مو، بر خاک افتادن، دویدن در میان آتش یا جستن از روی آن، مجروح کردن بدن و....(۵۸)

نظرات کاربران درباره کتاب ادیان ابتدایی و خاموش