فیدیبو نماینده قانونی سازمان انتشارات پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه اسلامی و بیش از ۶۰۰ ناشر دیگر برای عرضه کتاب الکترونیک و صوتی است .

کتاب ارامنه در جنگ جهانی اول

نسخه الکترونیک کتاب ارامنه در جنگ جهانی اول به همراه هزاران کتاب دیگر از طریق فیدیبو به صورت کاملا قانونی در دسترس است. تنها لازم است اپلیکیشن موبایل و یا نرم افزار ویندوزی رایگان فیدیبو را نصب کنید.

درباره کتاب ارامنه در جنگ جهانی اول

کشتار ارامنه را بنا به حقایق تاریخی نمی‌توان برایندی واقعی از حاکمیت کثیرالمله عثمانی دانست، بلکه این واقعه در گسست با جوهره امپراتوری عثمانی است که حقوق اقوام و ملت‌ها را محترم داشته و به رسمیت می‌شناخت. در نتیجه سرچشمه‌های این حادثه را همان‌طور که در متن کتاب نشان داده شده است، باید فارغ از هرگونه ذهنیت‌پردازی در کانون‌های مخفی سالونیک و جمعیت یهودیان دونمه دانست که سران اتحاد و ترقی نمایندگان آن به‌حساب می‌آمدند. در این تحقیق تلاش شده است تا با بهره‌جویی از منابع و مدارک اصیل و با رویکردی اِسنادی- تحلیلی، زوایای مختلف این موضوع مورد نقد و بررسی قرار گیرد.

ادامه...

  • ناشر: سازمان انتشارات پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه اسلامی
  • تاریخ نشر:
  • زبان: فارسی
  • حجم فایل: 7.07 مگابایت
  • تعداد صفحات: ۵۷۶صفحه
  • شابک:

چند صفحه از کتاب ارامنه در جنگ جهانی اول

پیشگفتار

در پرتو پیروزی انقلاب شکوهمند اسلامی ایران، بار دیگر، دین و معرفت دینی به ویژه تعالیم متعالی اسلامی، به عنوان فکر و فرهنگ مترقی و نجات بخش آدمی، در عرصه حیات انسانِ معاصر ظاهر شد. تجدید حیات تعالیم وحیانی و ارزش های اسلامی از سویی سبب بیداری و خودباوری ملت های مسلمان و احیای روح ستم ستیزی در آنان شد و از دیگر سو باعث نمایان تر شدن سست پایگی مسلک ها و مکاتب بشری و نظام های مبتنی بر آنها گشت.
بایستگی تحقیقات دقیق و منسجم، نظریه پروری و نوآوری پیرامون زیر ساخت های اندیشه دینی و نظامات اجتماعی مبتنی بر آن و ضرورت پرداخت علمی و روزآمد به حوادث واقعه فکری، به فراخور شرایط کنونی و درخور این رستخیز عظیم و نیز لزوم آسیب شناسی در حوزه فرهنگ ملی و باورداشت های رایج دینی، به منظور زدودن پیرایه های موهوم و موهون از ساحت قدسی دین و تبیین و عرضه صحیح و دفاع معقول از اندیشه دینی و صیانت از هویت فرهنگی و سلامت فکری اقشار تحصیل کرده و نسل جوان کشور، تاسیس نهاد علمی- پژوهشی و آموزشی، دانشگاهی و حوزوی ممحض و کارآمدی را فرض می نمود.
بر این اساس «پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه اسلامی» به عنوان یک نهاد علمی- فکری حسب الامر و براساس نظر رهبر فرهیخته انقلاب اسلامی آیت الله العظمی خامنه ای (مدظله العالی) و با تلاش های فراوان حجت الاسلام والمسلمین علی اکبر رشاد در سال ۱۳۷۳ تاسیس شد.
این پژوهشگاه دارای شخصیتی حقوقی، مستقل و در حکم نهاد عمومی و غیردولتی و غیرانتفاعی است که در قالب چهار پژوهشکده حکمت و دین پژوهی، نظام های اسلامی، فرهنگ و مطالعات اجتماعی و دانشنامه نگاری دینی و همچنین مرکز پژوهش های جوان فعالیت می کند.
«پژوهشکده فرهنگ و مطالعات اجتماعی» که متشکل از پنج گروه «فرهنگ پژوهی»، «مطالعات انقلاب اسلامی»، «تاریخ و تمدن»، «غرب شناسی» و «ادبیات اندیشه» است، در راستای سامان دهی تاملات و کاوش ها در خصوص تحولات فرهنگی و اجتماعی می کوشد زمینه تولید آثاری با جهت گیری انتقادی و بومی را در مورد مسائل و مشکلات حوزه های یادشده فراهم سازد.
۱. شناخت و بازپیرایی مواریث مکتوب علمی اسلامی در حوزه تاریخ، تمدن، فرهنگ و هنر ایران و اسلام؛
۲. تحقیق در زمینه تحولات، مبانی و مسائل تمدن، فرهنگ و هنر اسلامی ایرانی؛
۳. تحلیل و بازکاوی کاستی های دیرین، آسیب شناسی وضعیت کنونی و بررسی چشم انداز و چالش های آتی فرهنگ و تمدن اسلامی و ارائه راهکارهای شایسته برای احیا و ارتقای فرهنگ و هنر اسلامی ایرانی و تعمیق پیوند نسل امروز با آن؛
۴. بررسی و تبیین نظری پیشینه، مبانی، اهداف و فرایند تحقق انقلاب اسلامی و مطالعه و بازشناسی مسائل و موانع انقلاب و راه های تحکیم اصول و توسعه آرمان ها و ارزش های متعالی آن و مصون سازی طبقات اجتماعی در قبال تازش فکری- فرهنگی بیگانگان؛
۵. بازشناسی ماهیت و مولفه های فکر و فرهنگ غربی و نقد و ارزیابی علمی دستاورد های تمدن جدید، بررسی راه های توسعه اندیشه اسلامی و طرق اصطیاد عناصر انسانی و عقلانی فرهنگ و تمدن دیگر ملل؛
۶. نقد آثار منتشره و آرای مطرح شده در حوزه های مطالعاتی پژوهشکده.
نوشتار حاضر که نتیجه تلاش علمی محقق ارجمند جناب آقای دکتر رضا دهقانی در گروه تاریخ و تمدن پژوهشکده فرهنگ و مطالعات اجتماعی است، به موضوع ارامنه در جنگ جهانی اول می پردازد.
آقای رضا دهقانی استادیار گروه تاریخ دانشگاه تبریز که دو کتاب با عناوینِ «روشنفکران دینی و دین داران روشنفکر (خاستگاه نظری)» و «تاریخ مردم ایران در عصر قاجار» و همچنین مقالات متعددی در نشریات و همایش های داخلی و خارجی از ایشان منتشر شده است.
اقلیت پرشمار ارامنه که از دیرباز در ولایات شرقی آناتولی می زیستند، بنا به سیاست مدارا و تسامح دولت عثمانی از آزادی های مذهبی و اجتماعی خاص ملت های عثمانی برخوردار بودند. مشارکت وسیع ارامنه در حیات اجتماعی و اقتصادی امپراتوری در کنار متابعت و وفاداری آنها به سلطان و حاکمیت عثمانی، آنان را به صفت «ملت صادقه» در نزد عثمانیان نامبردار کرده بود. این روند تعامل تا قرن نوزدهم کماکان ادامه یافت تا اینکه در سده مذکور در پی ورشکستگی اقتصادی و ضعف مفرط دولت عثمانی و دخالت های مداوم قدرت های اروپایی در مسائل امپراتوری به تدریج مسئله ای در روابط دولت عثمانی با دول غربی شکل گرفت که از آن به مسئله شرق تعبیر می شود. مسئله شرق چتر حمایتی دولت های اروپایی را بر سر اقلیت های دینی امپراتوری عثمانی به بهانه حمایت از حقوق آنها گسترد، اما در باطن مستمسکی برای مشروع جلوه دادن نفوذ خود در امپراتوری عثمانی بود. طولی نکشید که مسئله ارمنی هم به عنوان یکی از شقوق مسئله شرق جایگاه ویژه ای در مناسبات دولت عثمانی با قدرت های بزرگ اروپایی یافت به قسمی که از معاهده برلن تا آغاز جنگ جهانی اول مسئله ارامنه و اصلاحات و بهبود وضعیت آنها موضوع اغلب معاهدات و پروتکل های منعقدشده بین امپراتوری عثمانی و دولت های اروپایی بود. با آغاز جنگ جهانی اول و روی کارآمدن حزب اتحاد و ترقی که برآمده از محافل یهودیان دونْمَه سالونیک بود و به شدت هواخواه ناسیونالیسم ترک و ترک گردانی دولت عثمانی بودند، دگرگونی کلی در مشی سنتی امپراتوری نسبت به اقلیت ها به وجود آمد و رهبران اتحاد و ترقی ترجیح دادند به مسئله ارمنی یک بار برای همیشه و از طریق امحای فیزیکی خاتمه دهند.
تحقیق حاضر بر آن است با پی جویی ریشه های مسئله ارمنی و تعقیب سیر حوادث به تجزیه و تحلیل مسئله ارامنه در نیمه دوم قرن نوزدهم تا ربع اول قرن بیستم بپردازد. نکته ای که در این میان باید توضیحاً به آن اشاره شود، این است که آنچه تحت عنوان مسئله ارامنه مطرح است، بر چندین مسئله ناظر می باشد؛ مانند اصلاحات ارمنی، قیام های ارمنی، قوانین ارمنی که مجموعاً مسئله ارامنه را شکل می دهد. از بین این مسائل، مسئله اصلی، قضیه کشتار ارامنه است که محل تمرکز و مداقه تحقیق حاضر است.
کشتار ارامنه را بنا به حقایق تاریخی نمی توان برایندی واقعی از حاکمیت کثیرالمله عثمانی دانست، بلکه این واقعه در گسست با جوهره امپراتوری عثمانی است که حقوق اقوام و ملت ها را محترم داشته و به رسمیت می شناخت. در نتیجه سرچشمه های این حادثه را همان طور که در متن کتاب نشان داده شده است، باید فارغ از هرگونه ذهنیت پردازی در کانون های مخفی سالونیک و جمعیت یهودیان دونمه دانست که سران اتحاد و ترقی نمایندگان آن به حساب می آمدند. در این تحقیق تلاش شده است تا با بهره جویی از منابع و مدارک اصیل و با رویکردی اِسنادی- تحلیلی، زوایای مختلف این موضوع مورد نقد و بررسی قرار گیرد.
بر خود لازم می دانیم از تلاش های علمی و ارزشمند محقق محترم، جناب آقای دکتر رضا دهقانی قدردانی و تشکر نماییم؛ همچنین از شورای علمی گروه تاریخ و تمدن، و نیز ارزیابان محترم این تحقیق، آقایان دکتر علی بیگدلی و دکتر یعقوب توکلی که با ارائه دیدگاه های ارزشمند خود بر غنای این اثر افزودند و سازمان انتشارات پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه اسلامی که مسئولیت آماده سازی، انتشار و توزیع آن را بر عهده دارد، کمال سپاس و امتنان را داریم.

گروه تاریخ و تمدن پژوهشکده فرهنگ و مطالعات اجتماعی



ارامنه در جنگ جهانی اول

رضا دهقانی





حق انتشار الکترونیک برای فیدیبو محفوظ است



مقدمه

امپراتوری عثمانی به عنوان واپسین دولت مقتدر اسلامی، اجتماعی بود از نژادها و مذاهب مختلف که با توجه به سنت های ملک داری خاورمیانه ای، آموزه های دین اسلام و پاره ای انگاره های استپ نشینان آسیای مرکزی سازمان یافته بود. امپراتوری عثمانی را از حیث تنوع ملل و کثرت نژادها، میراث دار امپراتوری های بزرگ مشرق زمین و از نظر ساختار دینی در امتداد دولت های اموی و عباسی قلمداد می کنند. حاکمان عثمانی که آمیزه ای از دستاوردهای دولت های پیشین را به ارث برده بودند، ضمن پذیرش و به رسمیت شناختن تنوع قومی- مذهبی قلمرو خود، در چارچوب مواریث و سنت های شناخته شده، حقوق این ملل و اجتماعات مذهبی را تصدیق می کردند.
از دیدگاه ترکان عثمانی، آناتولی از زمان غلبه مسلمانان بر امپراتوری بیزانس در نبرد ملازکرد، مسقط الراس آنان به حساب می آمد. آناتولی سرزمینی بود که ترکمانان غازی را در خود جای داده بود تا بتوانند به نشر اسلام در آن سوی مرزها بپردازند. بنا به سنت تساهل آمیز دشت نشینان که توسط آموزه های فقهی اسلام نیز تقویت می شد، غیرمسلمانانی که به دارالحرب نپیوسته و درعین حال خواستار حفظ آیین خود بودند، می توانستند با پذیرش سیادت دولت اسلامی و پرداخت جزیه ای اندک، آزادانه به حیات اجتماعی- دینی خود ادامه دهند و دولت اسلامی حفظ جان و مال و آزادی عبادت آنان را تضمین می کرد.
براین اساس ملت ارمنی که سالیان دراز در آناتولی شرقی و در سرزمین باستانی کلیکیه اقامت داشتند و صاحب دولت های متعددی در طول تاریخ بودند، پس از استیلای ترکمانان بر این مناطق، ترجیح دادند با حفظ آیین و سنن کلیسای گریگوری، خود را تحت کنف حمایت دولت های اسلامی قرار دهند تا بتوانند به عنوان جامعه ای پویا به حیات خود تحت قیادت حاکمان اسلامی ادامه دهند. دولت عثمانی پس از روی کارآمدن، تغییری در وضع اقلیت ها و ازجمله ارامنه به وجود نیاورد و آزادی های اجتماعی- مذهبی آنان را به مانند حاکمان پیشین اسلامی کماکان تصدیق کرد؛ حتی ارامنه با بسط روزافزون قلمروی امپراتوری توانستند در مشاغل شهری و تجارت امپراتوری سهمی شایسته به خود اختصاص دهند و طولی نکشید که به عنوان بزرگ ترین اقلیت مذهبی در مرکز امپراتوری - استانبول - ظاهر شده و علاوه بر تجارت و فعالیت های اقتصادی در منصب های مختلف دولتی هم به کار گمارده شدند. وفاداری و مناسبت های نزدیک ارامنه با ترکان عثمانی در قیاس با دیگر اقلیت ها مانند یونانی ها باعث شده بود که به آنان لقب «ملت صادقه» داده شود. ملتی که قرن ها مورد اعتماد و محل وثوق سلاطین عثمانی بود؛ اما چه حوادثی رخ داد که این وفاداری و صداقت رنگ باخت و به تدریج به کین و نفرت بدل شد؟!
شاید سرآغاز این چرخش را باید از زمانی دانست که الکساندر تزار روسیه از امپراتوری عثمانی با نام مرد بیمار اروپا تعبیر کرد که به دو مسئله اشاره داشت: نخست اینکه توسعه طلبی عثمانی ها به پایان رسیده است و دیگر توش و توانی برای این قدرت مهیب دیروز و مرد بیمار امروز باقی نمانده است و دیگر اینکه هنگام آن است که از این قلمرو وسیع امپراتوری، هریک از دول بزرگ به فراخور بهره ای گیرند و آن را تکه پاره کنند؛ اما رقابت دول اروپایی و سیاست انگلستان مبنی بر حفظ امپراتوری عثمانی به عنوان وزنه تعادل بین اروپا و روسیه و بیم از دست اندازی روس ها بر ترعه های استراتژیک بسفر و داردانل و بالاخص استانبول باعث شد عمر امپراتوری روبه اضمحلال عثمانی طولانی تر شود.
البته ضعف و زوال عثمانی از مدت ها پیش آغاز شده بود و به قرن هفدهم و ازکارافتادن ماشین جنگی آن برمی گشت؛ درست زمانی که توسعه طلبی عثمانی ها در جبهه های شرق و غرب متوقف شد و امپراتوری با پذیرش معاهدات کارلوویس و پاساروویتس بر شکست خود اعتراف کرد. از آن زمان روند تدریجی افول و زوال عثمانی آغاز شد. جنگ های فرسایشی قرون هجده و نوزده، غفلت از نوسازی دستگاه اداری، ورشکستگی مالی، نظام تحمیلی کاپیتولاسیون ازجمله عواملی بودند که امپراتوری عثمانی را عملاً زمین گیر کرد، به گونه ای که برای بقای خود نیازمند حمایت دولت های قدرتمند اروپایی بود. نیاز دولت عثمانی به قدرت های بزرگ برای حفظ و ادامه حیاتش بیش از پیش زمینه را برای مداخله بیگانگان در امور داخلی امپراتوری فراهم کرد که ازاین منظر ملل مسیحی قلمرو عثمانی، بهترین مستمسک برای مداخله دول اروپایی در امور امپراتوری بودند؛ لذا هریک از دول غربی با توجه به منافع و اهداف خود، این ملل را زیر پروبال خود گرفتند و هر از چندی به عنوان اهرم فشار علیه عثمانی ها به کار می بردند: فرانسوی ها از مسیحیان سوریه و مارونی های لبنان حمایت می کردند، روس ها از ارامنه و صرب ها، انگلستان هم به اقتضای سیاستش، حمایت هایش متغیر بود. این مداخله های طولانی به بهانه حفظ حقوق اقلیت های مذهبی قلمروی سلطان، بخشی از دیپلماسی شرقی دول اروپایی را تشکیل می داد که به مسئله شرق معروف است.
مسئله شرق جامع مسئله همه اقلیت های امپراتوری عثمانی است: مسئله صربی، مسئله یونانی، مسئله بلغاری، مسئله آلبانی و مسئله ارمنی و دیگر اقلیت ها. مسئله ارمنی ازاین منظر که بخشی از مسئله شرق به حساب می آید و در چارچوب نظام ملت های عثمانی می گنجد، سرشتی همسان با مسئله دیگر اقلیت ها دارد، اما از جهاتی چند با مسئله دیگر ملیت ها متفاوت است؛ نخست اینکه ارامنه برخلاف دیگر ملل در سراسر قلمروی آسیایی امپراتوری عثمانی بالاخص در موطن اصلی ترکان عثمانی - آناتولی - پراکنده بودند. دیگر اینکه جدایی طلبی آنها به معنای استقلال بخشی از قلمروی عثمانی مانند آنچه درباره یونانی ها و صرب ها اتفاق افتاد، نبود؛ بلکه در حکم انحلال رسمی دولت عثمانی بود. کما اینکه ارامنه در قلب امپراتوری استانبول هم بزرگ ترین اقلیت محسوب می شدند.
امپراتوری عثمانی هرچند از سر اکراه و دردمندانه می توانست شاهد جدایی ملت های بالکان و کشیده شدن مرزهایش به طرف شرق باشد، اما در مورد ارامنه که در سرزمین آناتولی بودند چطور؟ پس مسئله ارمنی باید ماهیتی متفاوت و راه حلی متمایز نسبت به دیگر ملیت های امپراتوری داشته باشد که سران اتحاد و ترقی با حذف فیزیکی آنها تحت لوای مهاجرت در سال های آغازین جنگ جهانی اول به زعم خود بزرگ ترین عامل تهدید موجودیت امپراتوری را از سر راه برداشتند. راه حلی که ترکان جوان در پیش گرفته و اجرایی کردند، نه تنها مسئله ارمنی را پایان نبخشید؛ بلکه میراثی شد برای نسل های بعدی ملت های ترک و ارمن که تا به امروز همچون گرهی کور در روابط آنها وجود دارد.
دغدغه ها و حساسیت های مسئله ارمنی در گذشته و حال بیش از هرچیز خود را در عرصه تاریخ نگاری نشان داده است، به گونه ای که از همان زمان وقوع کشتار ارامنه در جنگ جهانی اول تا به امروز حجم وسیعی از آثار اعم از تالیفات و خاطرات به زبان های مختلف درباره مسئله ارامنه به ویژه واقعه نسل کشی منتشر شده است. با ملاحظه چنین حجم بالایی از انتشارات بدواً به نظر می رسد این حوزه از باب ادبیات پژوهشی بسیار غنی و پربار است، اما تفحص و تدبر در محتوای آثار منتشرشده خلاف آن را نشان می دهد! در اغلب این آثار نتایج حاصل از تحقیق بیش از اینکه برایندی طبیعی از مسیر پژوهش باشد، عمدتاً منعکس کننده دیدگاه های مولف است. به عبارت دیگر نگرش مولف است که در نهایت نتیجه پژوهش را رقم می زند. در این نگرش اگر به نسل کشی قائل باشد، قهراً مسیر تحقیق به این سمت سوق پیدا می کند و اگر نباشد، تحقیق مسیر نفی و انکار می پیماید؛ لذا تحقیقی که پیشاپیش افق آن نمودار است، نمی تواند واجد شرایط یک پژوهش بی طرفانه و مسئله محور باشد. علاوه براین در اکثر این تحقیقات یک سونگری که نتیجه بهره گیری از طیف مشخصی از اسناد و منابع است به وضوح مشاهده می شود، شاید به همین دلیل است که به اسناد ارزشمند ایرانی در این تحقیقات کمتر توجه شده است. کم توجهی به ابعاد حقوقی مسئله کشتار از منظر حقوق بین الملل به ویژه کنوانسیون وین و نادیده انگاشتن نقش تاریخی مسئله ارمنی در حوادث منطقه و گسسته بودن رشته پیوند این واقعه با روزگار ما ازجمله مهم ترین نارسایی ها و ضعف های تحقیقات مربوط به مسئله ارامنه است. در این پژوهش کوشش شده است با دیدی نقادانه خلاهای مزبور مرتفع شود و با نگره ای بی طرفانه و احراز حداکثری اسناد و منابع، این مسئله تاریخی مورد تجسس و تحلیل قرار گیرد.
با توجه به آنچه گفته شد، مسئله و محور اصلی پژوهش حاضر، بررسی و پی جویی ریشه های مسئله ارمنی، نتایج و آثار مترتب بر آن است که هرچند نقطه کانونی آن، حوادث سال های جنگ جهانی اول است، اما ریشه ها و زمینه های آن تا قرن نوزدهم امتداد دارد که البته فصولی چند از این پژوهش هم به تفحص و پی جویی زمینه ها و علل مزبور اختصاص دارد.
پژوهش حاضر با بهره گیری از روش تحلیل گفتمان که امروزه روشی قابل اتکا در نزد مورخان است، می کوشد در قالب بخش ها و فصل های پیش رو و با اتکا به دو رکن اِسناد و تحلیل، به تجزیه و تبیین پرسش ها و آزمون فرضیه های تحقیق بپردازد. بخش ها و فصل های مزبور از این قرارند:
بخش اول تحت عنوان کلیات، به طرح مسئله، پرسش های تحقیق، پیشینه پژوهش و نقد و بررسی منابع اختصاص دارد.
در بخش دوم نگاهی گذرا خواهیم داشت بر تاریخ ارمنیان از عصر باستان تا دوره صفوی- عثمانی. این بخش دربردارنده فصولی درخصوص جغرافیای تاریخی ارمنستان، خاستگاه و دین ارمنیان، ارامنه در دوره حاکمیت عثمانی ها و جایگاه آنان در ساختار اقتصادی- اجتماعی جامعه عثمانی است.
بخش سوم به ریشه یابی مسئله ارمنی می پردازد و نقش ارامنه را در عصر تنظیمات، مشروطه اول عثمانی و دوران سلطنت عبدالحمید مورد بررسی قرار می دهد. در فصل دوم این بخش از دلایل طرح مسئله ارمنی برای اولین بار در معاهده سن استفانو بین روسیه و عثمانی سخن رفته است و در فصل سوم از آغاز فعالیت های سازمان یافته ارامنه در قالب احزاب و گروه های انقلابی در دوران عبدالحمید سخن به میان آمده و به پیشینه و نحوه شکل گیری گروه ها و احزابی چون انجمن صلیب سیاه، هِنچاک، فدراسیون انقلابی ارامنه یا همان داشناک اشاره شده است. در فصل چهارم همین بخش از همکاری ارامنه با ترکان جوان در انقلاب ۱۹۰۸ و مشارکت فعال آنان در کنگره های اول و دوم آزادیخواهان عثمانی سخن به میان آمده است.
بخش چهارم با طرح گزاره استفهامی «کشتار ارامنه، افسانه یا واقعیت» به بررسی این مسئله از زوایای مختلف می پردازد. در این بخش درباره منابع فکری و ایدئولوژیک حزب اتحاد و ترقی و ارتباط آن با مسئله قتل عام ارامنه بحث و تدقیق شده است. جنگ بالکان و فروپاشی نظام ملت ها در عثمانی، طرح های اصلاحی روسیه برای مناطق ارمنی نشین عثمانی از دیگر موضوعات این بخش هستند. در فصل سوم این بخش با نام تهجیر یا نسل کشی به مسئله نسل کشی از منظری متفاوت نگریسته شده است و در ادامه مباحث، مسئله ارمنی از دیدگاه حقوق بین الملل و کنوانسیون وین مورد بررسی قرار گرفته است.
بخش پنجم و پایانی کتاب به مسئله ارمنی پس از جنگ جهانی اختصاص دارد که در قالب معاهدات سور، مسکو، قارص و لوزان به بحث و بررسی درباره آنها پرداخته شده است. مبحث پایانی این بخش به تداوم مسئله ارمنی در عصر جمهوری ترکیه و موضوع شناسایی قتل عام و موضع دولت ترکیه و جمهوری اسلامی ایران در قبال آن اختصاص دارد.
حاصل مباحث مطرح شده در قالب نتیجه گیری در انتهای فصول آورده شده است. ضمن اینکه نمایی از اسناد، نقشه ها و تصاویر افراد برای کمک به فهم بهتر مطالب کتاب به متن اصلی کتاب پیوست شده است.
در پایان لازم می دانم از تمامی کسانی که به نحوی نگارنده را در به سامان رساندن این پژوهش یاری کرده اند که البته ذکر اسامی همگی آنها در اینجا باعث اطاله کلام می شود، قدردانی کنم. از جناب آقای دکتر شیخ نوری مدیر فاضل گروه تاریخ و تمدن پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه اسلامی که همواره با گشاده رویی و مناعت طبع مشوق پژوهشگران بوده اند تشکر ویژه دارم و در آخر از تمام کسانی که وسیله طبع این وجیزه را فراهم می کنند، سپاسگزاری می کنم. بدیهی است هرگونه نقصان و کاستی این تحقیق متوجه نگارنده است که خاضعانه انتظار دارد خوانندگان فرهیخته و تیزبین بر نگارنده منت نهاده، کاستی های آن را با نگارنده در میان گذارند تا ان شاءالله در چاپ های بعدی اصلاح گردند.

و من الله توفیق
رضا دهقانی
تهران

بخش اول: کلیات

۱. طرح مسئله

مهاجرت، کوچ اجباری، نسل کشی و کشتار همه عباراتی هستند که وقتی صحبت از وضعیت ارامنه در سال های جنگ جهانی اول به میان می آید ناخودآگاه به ذهن متبادر می شوند و هر از چندی و به مناسبت های مختلف مرتباً تکرار می شوند. واقعیت آن است که مسئله ارامنه با اینکه صبغه و موضوعیت کاملاً تاریخی دارد کمتر در مدار پژوهش بی طرفانه و روشمند اهل نظر قرار گرفته است و صبغه سیاسی و آرمانی آن به مراتب قوی تر و پررنگ تر است. نگاهی به آثار منتشرشده درباره ارامنه و مسئله ارمنی، خود گویای این موضوع است.
اساساً وقتی یک مسئله تاریخی، موضوعیت خود را به عنوان یک پژوهش صرف تاریخی از دست می دهد و دستخوش مطامع سیاسی، ایدئولوژیک یا اندیشه های ناسیونالیستی قرار می گیرد، نباید چندان امیدوار باشیم نتایج کار درخشان و پرمایه باشد. این موضوع آن گاه حادتر می شود که تبعات سیاسی و حقوقی بر آن مسئله مترتب باشد. درنتیجه آثار پدیدآمده واجد عنوان پژوهش علمی و بی طرفانه نیست و به گفته مایکل استنفورد در زمره تاریخ بد محسوب می شود.
استنفورد ویژگی هایی را که برای تاریخ بد برمی شمرد از این قرار است:
۱. جباریت نظریه، یعنی اینکه تاریخ نباید تحت تاثیر نظریه یا ایدئولوژی خاصی باشد، خواه دینی، اقتصادی، فلسفی یا سیاسی؛ ۲. عدم توجه به وسعت پژوهش یعنی به حساب نیاوردن همه ملاحظه ها و ادانکردن حق همه آنچه به پژوهش مربوط است (جامعیت)؛ ۳. نادیده گرفتن شواهد یا سرپوش نهادن بر آنها.(۱)
مسئله ارامنه با هر سه مورد که مسبب خلق تاریخ بد می شود مرتبط است. درخصوص موضوع نخست گفتنی است مسئله ارمنی در نزد بسیاری از سیاست مداران، محققان و مردم عادی از مرزهای تاریخ گذشته و به تابو، ایده سیاسی و حتی نوستالوژی مبدل شده است. در مورد جامعیت در پرداختن به مسئله در بسیاری پژوهش ها مدار گفت وگو شرح ماوقع است و تعلیل رویدادها و حوادث پیشین و پسین کمتر مورد امعان نظر قرار گرفته است و در مورد ویژگی سوم به جرئت می توان گفت نقصان عمده آثار مربوط به مسئله ارمنی نادیده گرفتن شواهد طرف مقابل یا سرپوش نهادن بر آنهاست. با توجه به مواد ذکرشده طرح مسئله در چارچوب شیوه های علمی پژوهش تاریخی گام نخست در پردازش و تحلیل قضیه ارامنه است، براین اساس آنچه دراین خصوص مدنظر راقم این سطور است پرهیز از مختصات تاریخ بد در پژوهش مربوط به واقعه تهجیر یا نسل کشی ارامنه است. رویکرد اصلی پژوهش حاضر خروج از شیوه های سنتی درباره این واقعه و طرح پرسش هایی است که الزاماً پاسخ به آنها کلید حل مسائل نیست، بلکه گزاره یا دستمایه هایی است برای تکثر حوزه اندیشه ورزی درباره این مسئله بغرنج تاریخی. نگارنده اعتقاد دارد مسئله ارامنه و موضوعاتی ازاین دست اگرچه عنصر تاریخ بر آنها حاکم است، اما این حاکمیت زمان باعث نمی شود که رشته این حوادث تا دوران ما و عصر حال کشیده نشود؛ لذا در بررسی رخدادهای این پژوهش حاضر، تاریخ را پدیده ای گسسته از زمان حال ندانسته ام و در بسیاری از موارد زمان حال و گذشته را در پیکری واحد نگریسته ام و ضمن پذیرش تاریخیت مسئله بر لزوم درک تاریخ در پیوند با زمان حال که برای خروج تاریخ از بن بست گذشته گرایی صرف، ضروری به نظر می رسد، اصرار ورزیده ام.

۲. پیشینه تحقیق

موضوع ارامنه و به ویژه کشتار آنان در ربع اول قرن بیستم ازآن دست موضوعاتی است که حجم بالایی از تحقیقات اعم از کتاب و مقاله را به خود اختصاص داده است و هر روز هم بر شمار آنها افزوده می شود.
ازآنجایی که مسئله ارمنی امروزه از مدار صرف تاریخ نگاری خارج شده و به آوردگاه ایدئولوژیک ارامنه و ترک ها مبدل شده است، لذا حجم بالای آثار منتشرشده به خودی خود نمی تواند حاکی از ادبیات غنی پژوهش در این زمینه باشد. واقعیت آن است که اغلب این نوشته ها تکرار رشته ای از حوادث راجع به داستان قتل عام ارامنه است که بسته به دیدگاه مولف درنهایت به تصدیق یا انکار آن می پردازد که بعضاً فارغ از اشتباهات فاحش تاریخی هم نیستند. بزرگ ترین اشکال این آثار فقدان روحیه بی طرفی، روش پژوهش و نگاه منتقدانه و محققانه است. به همین خاطر اغلب آثاری که در این زمینه پدید آمده اند، بیشتر در حکم دردنامه و ادعانامه ارامنه یا تبرئه نامه ترک هاست که این امر ناشی از دیدگاه ایدئولوژیک، ضعف تحلیل و استنباط است. براین اساس آنچه ذیلاً تحت عنوان ادبیات و پیشینه پژوهش می آید گزیده ای از آثار شاخص این حوزه است که تا اندازه ای به اسلوب علمی تحقیق وفادار بوده اند و به نوعی بیشتر مورد استناد بوده یا دیگر نوشته های پس از خود را تحت تاثیر قرار داده اند.
کشتار یک ملت(۲) عنوان اثری است از نویسنده معروف آرنولد توین بی که نویسنده در آن از واقعه قتل عام به عنوان امحای ملت ارمن یاد می کند. منابع و مستندات توین بی، اسناد غربی، مشاهدات، خاطرات رجال سیاسی و دیگر شخصیت های دخیل در این واقعه است. علاوه براین نویسنده خود شرح بسیاری از حوادث را از زبان شاهدانی که نویسنده با آنان به صحبت نشسته، نقل می کند. دیدگاه نویسنده راجع به دولت عثمانی و عملکرد حزب حاکم اتحاد و ترقی یکسره منفی و نکوهش آمیز است. حاکمانی که با نابودی خون بار و خشونت آمیز ارامنه به زعم خود به غائله کهنه مسئله ارمنی پایان دادند و با این عمل و در راستای سیاست های ترک گرایی یک قدم دیگر خود را به مرزهای تورانی نزدیک تر کردند. شرح صحنه های دلخراش کشتار زنان و کودکان بخش اعظم صفحات کتاب را به خود اختصاص داده است و به نظر می رسد کتاب توین بی نمونه کامل از مجوعه آثاری باشد که در سال های جنگ به منظور انجام جنگ روانی و تبلیغاتی از سوی متفقین علیه عثمانی منتشر شده است؛ چراکه کمتر رگه های تعلیل وقایع و مهم تر از آن روحیه نقد و بی طرفی در آن مشاهده می شود.
گذشته از کتاب توین بی در میان کتاب های متعددی که ارامنه منتشر کرده اند شاید بیش از همه کتاب نگاهی به نژادکشی ارمنیان و محاکمه طلعت پاشا یا دادگاه سوغومون تهلیریان که مجموعه مقالاتی است از نویسندگان ارمنی قابل توجه باشد. این کتاب به قلم ادیک باغداساریان که خود نیز از نویسندگان یکی از مقالات مجموعه است به فارسی برگردانده شده است و توسط انتشارات لویس در اتاوای کانادا منتشر شده است. این مجموعه مشتمل بر ده مقاله است که از آن میان دو مقاله آن تحت عنوان «مسئولان قتل عام» نوشته آرتم اوهانجانیان و «محاکمه سوغومون تهلیریان» نوشته آرمین وگنر چشمگیر است. در مقاله نخست نویسنده ضمن بیان مجمل حوادثی که بر ارامنه در نیمه دوم قرن نوزدهم و اوایل قرن بیستم گذشته است، چنین استدلال می کند که ظهور و بروز اندیشه های ناسیونالیستی و شوونیستی ترک که در آن زمان توسط جمعیت اتحاد و ترقی نمایندگی می شد، باعث گردید سنت همزیستی اقوام و ملیت های امپراتوری عثمانی به رغم سابقه طولانی به کناری نهاده شود و اندیشه تشکیل وطن ترکی که صرفاً به ترکان متعلق باشد به میان آید. بر پایه چنین اندیشه ای ترکان جوان تصمیم به نابودی ارامنه که پرجمعیت ترین اقلیت عثمانی هم در ولایت شرقی آناتولی و هم در خود استانبول بودند، می گیرند. سخنان مولف بیش از آنکه بر مستندات مبتنی باشد، حاوی دیدگاه های اوست، چیزی که از سندیت اثر می کاهد. این مسئله تنها مختص به نویسنده مزبور نیست، بلکه بسیاری از نویسندگان ارمنی نیز چنین رویکردی دارند؛ گویی که به جای نگارش تاریخ به بیان واقعه ای تراژیک می پردازند که این موضوع به هیچ عنوان زیبنده یک پژوهش بی طرفانه و مستدل تاریخی نیست؛ اما مقاله دیگر این مجموعه تحت عنوان محاکمه سوغومون تهلیریان که به محاکمه قاتل طلعت پاشا از رهبران اتحاد و ترقی و عامل اصلی برنامه ریزی کشتار اختصاص دارد به خاطر احتوا بر اسناد و مدارک دادگاه آلمان از اهمیت فوق العاده ای برخوردار است. آرمین وگنر نویسنده این مقاله خود به عنوان نویسنده و روزنامه نگار آلمانی (۱۸۸۶-۱۹۷۸) در سال های جنگ در سمت افسر ارتش آلمان شاهد عینی وقایع مربوط به مهاجرت اجباری ارامنه به منطقه دیرالزور سوریه بوده است و پس از خاتمه جنگ در سال ۱۹۲۱ در دادگاه سوغومون تهلیریان در برلین به عنوان گواه حاضر شد و یادداشت ها و صورت جلسات دادگاه را گردآوری کرد و در کتابی تحت عنوان محاکمه طلعت پاشا به سال ۱۹۲۱ در برلین منتشر کرد. این مقاله ترجمه تلخیص شده کتاب مذکور است. محتویات این مقاله ازآنجایی که در شمار اسناد دست اول قرار می گیرد از نظر تاریخ نگاری پراهمیت و قابل استناد است.(۳)
یوسف حکمت بایور نویسنده و سیاست مدار ترکیه که آثار و یادداشت های متعددی درباره موضوعات ترکیه جدید از وی برجای مانده است، یادداشت هایی که تعداد آنها به چندین مجلد بالغ می شود و عموماً هم پس از مرگ وی در سال ۱۹۸۰ گردآوری و منتشر شده اند. مطالب و نوشته هایی درباره جنگ های بالکان ۱۹۱۲-۱۹۱۳، جنگ های استقلال، دیپلماسی ترکیه و غیره. از میان نوشته های متعدد و گوناگونی که از حکمت بایور باقی مانده، مجموعه یادداشت هایی درباره ارامنه در طی سال های جنگ جهانی اول و دوران پس از جنگ به دست آمد. این یادداشت های پراکنده پس از تنظیم و تدوین توسط بنیاد تاریخ ترک تحت عنوان ارمنیان(۴) منتشر شد. این کتاب مشتمل بر چهارده فصل است که نویسنده در خلال فصول آن از شورش های ارامنه در امپراتوری عثمانی و به میان کشیده شدن پای کشور اروپایی در مسئله ارمنی سخن می گوید. او ارامنه را خائن به منافع و مصالح امپراتوری معرفی می کند، خائنانی که دائماً دست به دامن دولت های اروپایی می شوند تا امپراتوری را طعمه تجزیه و زوال کنند. در ادامه، نویسنده از قراردادهای سرّی و نقش مسئله ارمنی به عنوان دستاویز اتحاد و اتفاق و در بیشتر موارد عامل تصادم منافع دول اروپایی سخن می راند. در سراسر کتاب نویسنده با لحن سرزنش آمیز از قساوت ها و جاه طلبی های گروه های انقلابی ارمنی در سال های ۱۹۱۵-۱۹۱۶ به ویژه داشناک ها سخن به میان می آورد و مسئله ارمنی را پس از پایان جنگ و کنفرانس صلح پاریس تا معاهده صلح لوزان پی می گیرد.
دیدگاه نویسنده همچون سایر مورخان ترک بر انکار کشتار و اثبات خیانت و خشونت ارامنه است، اما درخصوص تکاپوهای ارامنه برای دخالت دادن دول غربی در امور امپراتوری به نفع خود، بیان نویسنده بر مدارک دست اول و مستدل مبتنی است. نگارنده پیمان های پس از جنگ مانند مندرس، سور، نقش لابی ارمنی را به خوبی تجزیه و تحلیل می کند، اما کلام وی درباره میزان توفیق هیئت ارمنی در کنفرانس های پس از جنگ برای تصمیم گیری درباره وضعیت دول متحد و بالاخص عثمانی، نارسا و قدری مجمل است. با تمام اینها و سوای ایده اصلی نویسنده در رد قتل عام، قلم نویسنده درمجموع استوار و بیان او تاحدودی اقناع کننده است. با اینکه نگارنده بنای کار خود را بر انکار این واقعه گذاشته است.
یوسف خلج اوغلو مورخ و رئیس سابق بنیاد تاریخ ترک که در میان مورخان فعلی ترکیه بیشترین تحقیقات را راجع به مسئله ارمنی انجام داده است. آثار چندی تا کنون دراین خصوص از وی در دست است که البته در همه آنها یک خط فکری را به پیش می برد و آن هم استدلال و تاکید بر عدم وقوع قتل عام. از میان آثار وی دو کتاب بیشتر جلب توجه می کند و می تواند نشانگر بن مایه های تفکر تاریخی ایشان و اغلب نویسندگان ترک باشد، کتاب حقایقی راجع به کوچ اجباری ارامنه در سال ۱۹۱۵(۵) و ادعاهای ارمنی درباره تبعید و قتل عام(۶) به اعتقاد خلج اوغلو کلمه عربی تهجیر به معنای از یک مکان به مکان دیگر کوچاندن و هجرت دادن است و با تبعید و اخراج متفاوت است؛ البته این استدلال خلج اوغلو در ظاهر درست است، اما باید در نظر داشت بین صورت و نام یک چیز با کنه و ماهیت آن تفاوت است. چه بسیار حاکمانی در طول تاریخ که بر خشن ترین قوانین خود نام های زیبا و مردم پسند نهاده اند، نام هایی که با محتوای آن هیچ مطابقتی نداشت و نمی توانست ترجمان منویات واضحان قانون باشد. در ادامه خلج اوغلو ممانعت از عصیان و سرکشی را عامل اصلی تهجیر عنوان می کند و آن را از حقوق دولت ها در مواقع جنگ برمی شمرد. به اعتقاد خلج اوغلو «ارامنه پشت اسناد خود پنهان می شوند و از تشریح حوادث می هراسند، درحالی که موحش ترین خون ریزی ها را در تاریخ انجام داده اند». خلج اوغلو معتقد است انگلیسی ها و فرانسوی ها پس از خاتمه جنگ و در پی اشغال استانبول، اسناد مربوط به ارامنه را امحا کرده اند، اما نویسنده پایه و سندی برای ادعای خود ارائه نمی دهد و در ارزیابی نهایی کوچ ارامنه را عملی قانونی و در راستای استحکام امنیت کشور عنوان می کند. پایه استدلال نویسنده در این آثار چندان استوار نیست و در برابر ادعای نسل کشی ارامنه او نیز در مقام مقابله به مثل برمی آید و به کشتارهای ترکان و مسلمانان به دست ارامنه اشاره می کند و کمتر لایه های ناشناخته مسئله را فارغ از اتهام زنی های متقابل مورد مداقه قرار می دهد.
از دیگر محققان ترکیه که مسئله ارامنه را موضوع پژوهش های خود قرار داده است، کمال چیچک است. کمال چیچک هم به مانند یوسف خلج اوغلو از اطلاق نام قتل عام یا حتی تبعید بر مسئله ارامنه در سال ۱۹۱۵ امتناع می کند و در کتاب خود با نام کوچ اجباری ارامنه(۷) بر مشروع بودن عمل دولت عثمانی در مهاجرت دادن ارامنه به مناطق دور از میادین نبرد به منظور تحکیم امنیت داخلی تاکید دارد. مزیت کتاب کمال چیچک نسبت به دیگر آثار مورخان ترکیه بهره گیری از روش مناسب پژوهش است؛ هرچند درنهایت به نتیجه مورد نظر وی که رد و انکار نسل کشی است، منتهی می شود، اما به هرحال همواره با طرح پرسش هایی امکان تفحص و تعمق در جوانب مختلف موضوع را برای خوانندگان فراهم می کند.
اسماعیل رائین نویسنده ایرانی که آثار او در زمینه فراماسونری محل گفت وگو و چندوچون فراوان است، درباره مسئله ارامنه هم کتابی دارد تحت عنوان قتل عام ارمنیان(۸) که همان طور که از نامش پیداست بر وقوع قتل عام در سراسر کتاب صحه می گذارد و مانند دیگر نویسندگان ارمنی و عمده مورخان اروپایی اسنادی مانند تلگراف های رمز طلعت پاشا، شهادت گواهان مختلف ازجمله شاهدان ایرانی قتل عام مانند جمالزاده را به عنوان مستندات قتل عام ذکر می کند. وجیهه مهری پرگو دیگر نویسنده ایرانی در کتاب خود با نام ترکیه و مسئله ارامنه که در آن مناقشه تاریخی ترک ها و ارامنه را با توجه به وقایع و کشمکش های موجود بین ارمنستان و ترکیه نگریسته است. وی برقراری روابط سیاسی بین ترکیه و ارمنستان را منوط به گشودن گره مسئله قتل عام در نزد اذهان عمومی هر دو ملت می داند.
آثاری که برشمردیم فارغ از تفاوت هایی که از نظر غنای مطالب و احتوا بر اسناد و مدارک دارند از یک دیدگاه عموماً قابل تامل اند و آن ضعف مفرط این دسته از آثار از منظر روش شناسی تحقیق است، چراکه در اغلب این آثار نتایج حاصل از تحقیق بیش از اینکه برایندی طبیعی از مسیر پژوهش باشد، عمدتاً منعکس کننده دیدگاه های مولف است. به عبارت دیگر نگرش مولف است که نتیجه را رقم می زند، در این نگرش اگر به نسل کشی قائل باشد، قهراً مسیر تحقیق به این جهت سوق پیدا می کند و اگر نباشد تحقیق مسیر نفی و انکار می پیماید؛ لذا تحقیقی که پیشاپیش افق آن نمودار است، نمی تواند واجد شرایط یک پژوهش بی طرفانه و مسئله محور باشد.

۳. روش پژوهش، پرسش ها و مفروضات

روش مورد استفاده در این پژوهش، روش تحلیل گفتمان است که بر نظریه گفتمان مبتنی است و روشی نوین در تحلیل مسائل علوم انسانی و اجتماعی تلقی می شود. امروزه بسیاری از پژوهشگران ازجمله محققان ایرانی، به تحلیل پدیده های مختلف تاریخی، اجتماعی و سیاسی از طریق به کارگیری تحلیل گفتمان، اهتمام می ورزند؛ زیرا باور اندیشمندان بر این است اندیشه آن گاه برای باروری و زایش حرکت می کند که روش اندیشیدن تغییر کند. تحلیل گفتمان(۹) که امروزه به گرایشی بین رشته ای(۱۰) در علوم انسانی تبدیل شده است،(۱۱) ریشه در جنبش انتقادی، ادبیات، زبان شناسی، نشانه شناسی، تاویل گرایی، هرمنوتیک گادامر، تبارشناسی و دیرینه شناسی میشل فوکو دارد.(۱۲)
برای گفتمان، تعاریف متفاوتی ارائه شده است که عبارتند از:
۱. گفتمان به بررسی سیستماتیک یک موضوع مشخص و نیز به فعالیت عقلی بر یک اساس منطقی و سازمان دهی شده، گفته می شود.
۲. گفتمان به فرایندی متشکل از مجموعه ای از فعالیت های عقلی جزئی و نیز به مجموعه ای از گفتارها گفته می شود که حول یک محور مشخص دور می زند.
۳. گفتمان زبان خاصی است که هرکسی با آن صحبت می کند و به وسیله آن در برابر دیگران موضع گیری می کند.
۴. گفتمان نقطه تلاقی و محل گردهمایی قدرت و دانش است. گفتمان اساساً برخاسته از یک اراده معطوف به قدرت است و به بازتولید مناسبت های قدرت منجر می شود.
۵. گفتمان بر اثر مجموعه ای از گفتارها البته در چارچوب قدرت و دانش گفتمانی خاص شکل می گیرد و مسلط می شود و هر گفتاری هم باید در قالب آن ریخته شود تا فهم و درک گردد. گاهی یک گفتمان یا سخن آن قدر قوی و مسلط است که مانع از شنیدن گفتار یا درک معنای زبان می شود.
۶. هیچ گفتمانی تاهمیشه مسلط و حاکم و فراگیر نخواهد ماند، بلکه هر گفتمانی مربوط به فرهنگ و دورانی خاص از فضای سیاسی و اجتماعی، هستند.(۱۳)
روش تحلیل گفتمانی از نظر روش شناسی دارای ویژگی ها و خصوصیاتی است که این روش را از دیگر روش های علوم انسانی و اجتماعی متمایز می کند؛ برای نمونه، در نظریه گفتمان، گسست گفتمان ها یک مفروض تلقی می شود، درحالی که پیش فرض نظریه های تاریخی (همانند فلسفه هگل) تداوم تاریخ و عدم گسست آنهاست. تحلیل گفتمانی دارای نحله های گوناگونی است، به شکلی که استفاده از هریک از آنها به عنوان روش علوم انسانی و اجتماعی نتایجی متمایز به همراه خواهد داشت. مهم ترین این نحله ها عبارتند از: نظریه گفتمان در زبان شناسی، نظریه گفتمان نورمن کلاف، نظریه گفتمان فوکو و نظریه گفتمان لاکلاو و موف.(۱۴)
بنیان های فکری تحلیل گفتمان فراتر از تحلیل متن یا نوشتار(۱۵) یا تحلیل گفتار است. در تحلیل گفتمان تاکید بر این است که رابطه ای تعاملی بین Text و زمینه Context و رابطه تعاملی و دیالکتیکی بین گفتمان، قدرت، معرفت و حقیقت وجود دارد. در تحلیل گفتمان، مجموعه شرایط اجتماعی، زمینه وقوع متن یا نوشتار، گفتار، ارتباطات غیرکلامی و رابطه ساختار و واژه ها در گزاره های کلی نگریسته می شود. واژه ها هرکدام به تنهایی مفهوم خاص خود را دارا هستند، اما در شرایط وقوع و در اذهان گوناگون، معانی متفاوتی دارند. توصیف، تفسیر و تبیین بخشی از فرایند تحلیل گفتمان است.(۱۶) با این تفصیل محور اصلی مباحث در این پژوهش نظریه گفتمان ارنستو لاکلاو و شنتال موف است که نظریه بسط یافته گفتمان فوکو و تبارشناسی وی است.
براساس این نظریه می توان به پنج گفتمان درخصوص مسئله ارمنی قائل شد: ۱. گفتمان ملت صادقه؛ ۲. گفتمان تحت الحمایگی؛ ۳. گفتمان تقابل؛ ۴. گفتمان جنگ و امحا؛ ۵. گفتمان پس از جنگ.
۱. گفتمان ملت صادقه: در گفتمان ملت صادقه که از نظر زمانی ابتدای تاسیس امپراتوری عثمانی تا نیمه قرن نوزدهم را دربرمی گیرد، ملت ارمنی در جامعه کثیرالمله عثمانی به عنوان ملت صادق و وفادار به سلطان و جامعه عثمانی محسوب می شد. به همین خاطر در منابع عثمانی و تلقی حاکمان عثمانی از آنها با نام «ملت صادقه» یاد شده است. در طول این دوران ارامنه آزادانه و فعالانه در چارچوب حقوق قانونی که شرع و عرف برای آنها به رسمیت شناخته بود در جامعه عثمانی حضور داشتند و حتی مناصب مهم حکومتی از سوی دولت عثمانی به آنان ارجاع داده می شد.
۲. گفتمان تحت الحمایگی: گفتمان تحت الحمایگی مصادف با دورانی است که امپراتوری عثمانی وارد یک دوره طولانی ضعف و زوال شده بود. در این دوران مسئله شرق به طور جدی رخ می نماید و بخشی از بازی بزرگ بین قدرت های اروپایی می شود. در این بازی بزرگ اقلیت ها و نژادهای مختلف عثمانی بهترین دستاویز برای نفوذ و مداخله در امور امپراتوری می گردند و هریک از دولت های اروپایی با جلب نظر ملیت های عثمانی چتر حمایتی خود را بر سر آنها برافراشته می کنند تا بتوانند به معاذیری چون رعایت نشدن حقوق اقلیت ها، فقدان اصلاحات لازم، هر از چندی به کسب امتیازهای اقتصادی از دولت عثمانی مبادرت ورزد. در این گفتمان ارامنه برای دول اروپایی جذابیت چندوجهی دارد: اول اینکه قدیمی ترین ملت مسیحی و شرقی جهان بودند. دوم اینکه بزرگ ترین و بانفوذترین اقلیت غیرمسلمان امپرتوری به حساب می آمدند و دیگر اینکه در سراسر قلمروی آسیایی دولت عثمانی پراکنده بودند؛ مضاف بر اینکه بعد از مسلمانان پرجمعیت ترین گروه نژادی در استانبول مرکز امپراتوری به حساب می آمدند. در این معادله ارامنه از منظر هم کیشی با روس ها (ارتدوکس) مورد توجه دولت تزاری بودند، البته در پس آن مطامع ارضی مهم تر از هم کیشی بود که روس ها بر آن تاکید داشتند، فرانسه علایق خود را در بین اقشار روشنفکر ارمنی جست وجو می کرد و متمایل به نفوذ فرهنگی در میان جامعه ارامنه بود. برای اتریشی ها و ایتالیایی ها منافع و کسب امتیازهای اقتصادی مدنظر بود و برای انگلستان همه اینها با هم اهمیت داشت.
۳. گفتمان تقابل: گفتمان تقابل نتیجه اوج گرفتن گرایش های ناسیونالیستی در اواخر قرن نوزدهم در اروپا به ویژه اروپای شرقی بود که جوامع مذهبی امپراتوری عثمانی را تحت تاثیر خود قرار داد. جامعه ارمنی نیز مانند دیگر اقلیت های امپراتوری مانند بلغارها، آلبانی ها و صرب ها خواستار کسب استقلال یا دست کم خودمختاری بودند. تشبث ارامنه به دولت های غربی و سعی در دخالت دادن آنها در مسائل ارامنه و بالاخص قرارگرفتن گروه های ارمنی در ارتش روسیه بر ضد عثمانی عملاً به اندیشه ملت صادقه پایان بخشید و آتش واگرایی و ستیز را بین ارامنه و دولت عثمانی فروزان کرد. در نظر عثمانیان ارامنه خائنانی بودند که با حمایت از دشمنان سلطان از پشت به امپراتوری خنجر می زدند و احزاب تندرو و انقلابی ارمنی مانند احزاب داشناک و هنچاک با تشکیل گروه های فدایی و با راه انداختن ترور و وحشت سعی در اضمحلال و نابودی امپراتوری داشتند. سراسر دوران حکومت عبدالحمید شاهد درگیری و مناقشه گروه های ارمنی با دولت مرکزی هستیم که ریشه بسیاری از آنها تحریکات دولت های بیگانه و اعمال خشونت آمیز جوخه های مرگ داشناک ها بود که پیامد این تندروی ها قربانی شدن مردمان بی گناه بود که گرفتار آتش غضب و انتقام عثمانی ها می شدند.
۴. گفتمان جنگ و امحا: آغاز جنگ جهانی اول این فرصت را برای حاکمان جدید عثمانی فراهم آورد که با استفاده از گرفتاری دولت های اروپایی در جنگ، تصمیم به حل یک باره مسئله ارمنی از طریق کوچ و امحای فیزیکی بگیرند. رهبران اتحاد و ترقی وقوع جنگ را بهترین فرصت برای پایان دادن به مسئله ارمنی و به دنبال آن مسئله کردی می دانستند. در این گفتمان پس از وقوع جنگ های بالکان و تجزیه قطعی بخش اروپایی عثمانی از پیکره امپراتوری اندیشه جامعه کثیرالمله و شناسایی حقوق اقلیت ها به کناری نهاده شد و با توجه به اندیشه های نوظهور نژادی پان تورانیسم، سیاست یک وطن یک ملت جانشین اندیشه وطن کثیرالمله یا نظام ملت ها می شود. عملی کردن این سیاست مستلزم حذف فیزیکی اقوام و اقلیت های غیرترک عثمانی بود، سیاستی که ترکان جوان در انجام آن حداقل در مورد ارامنه از حمایت های محافل پنهانی صهیونیسم که مراحل جنینی خود را برای تشکیل دولت یهود سپری می کرد، برخوردار بودند.
۵. گفتمان پس از جنگ: گفتمان پس از جنگ به وقوع حوادثی ناظر است که به استقرار نظم جدیدی در مناسبات جهانی منجر می شود. در این نظم جدید با توجه به موارد چهارده گانه ویلسون برای صلح جهانی، حق تعیین سرنوشت ملت ها به رسمیت شناخته می شود و ارامنه با استناد به این اصل توانستند در معاهده سور که بین متفقین پیروز و عثمانی منعقد شد، بخش شرقی آناتولی را به عنوان سرزمین و موطن ارامنه به دست آوردند؛ اما ظهور مصطفی کمال و جنگ های استقلال که به اخراج بیگانگان از ترکیه و اعلام جمهوریت منجر شد، به آرمان دیرین ارامنه خاتمه داد. مصطفی کمال که وارث اندیشه ترکان جوان و خواهان سرزمین- ملت ترک بود. ترکیه را سرزمینی متعلق به ترکان اعلام کرد و یکی از پایه های شش گانه اصول کمالیسم را بر ترک گرایی قرار داد. این گفتمان تا به امروز کماکان ادامه دارد و انکار کشتار ارامنه و تصلب در روابط ترک- ارمنی هم ناشی از حاکمیت این گفتمان است.
نظر به گفتمان های حاکم در مسئله ارمنی سوالات و مفروضاتی به شرح زیر می توان مطرح کرد:
۱. علل و ریشه های شکل گیری مسئله ارمنی و نقش دولت های اروپایی در تکوین آن چه بود؟
۲. علت تمایز و اهمیت مسئله ارمنی در مقایسه با مسئله دیگر اقلیت های امپراتوری مانند صرب ها و آلبانی ها که مجموعاً ذیل مسئله شرق قرار می گرفتند، چه بود؟
۳. خاستگاه فکری و ایدئولوژیک حزب اتحاد و ترقی چه ارتباطی با مسئله قتل عام ارامنه می تواند داشته باشد؟
۴. چرا جمهوری ترکیه علی رغم پذیرش اولیه، بعدها منکر نسل کشی ارامنه شد؟

نظرات کاربران
درباره کتاب ارامنه در جنگ جهانی اول