فیدیبو نماینده قانونی دانشگاه امام صادق (ع) و بیش از ۶۰۰ ناشر دیگر برای عرضه کتاب الکترونیک و صوتی است .

کتاب عقل و دین
بیست گفتار در شناخت ابعاد معنوی حیات عقلانی انسان

نسخه الکترونیک کتاب عقل و دین به همراه هزاران کتاب دیگر از طریق فیدیبو به صورت کاملا قانونی در دسترس است. تنها لازم است اپلیکیشن موبایل و یا نرم افزار ویندوزی رایگان فیدیبو را نصب کنید.

درباره کتاب عقل و دین

اگر انگیزه دنیایی در تحصیل علم باشد، حتی علم دین هم علم نیست. اگر علم ما را به حقیقت رهنمون نباشد و ما را در برابر آفریننده دانش خاضع و خاشع نکند، این علم نتیجه‌ای جز غرور و تکبر و استکبار ندارد. علمی که نتیجه‌اش غفلت از خدا و مردم باشد و انسان را به خودخواهی و بیگانگی از هویت انسانی خود وا دارد، علم نیست، جهل است. بشر امروز به اسرار و واقعیت‌های طبیعت آگاهی فراوانی یافته است، ولی حقیقت را به‌کلی فراموش کرده و در اثر غفلت، محیط زندگی و زیست خویش را به گونه‌ای آلوده کرده که برای خودش نیز قابل دوام نیست. امروز بشر هم اخلاقیات زیست‌محیطی را از دست داده و هم اخلاق انسانی را و این نیست مگر در اثر جدا کردن علم از دین و زندگی از اخلاق. متأسفانه برخی از روشن‌فکران ما با تقلید کورکورانه از غرب، آنچه را که بسیاری از دانشمندان کنونی منصف غرب از آن بیزاری جسته‌اند، به‌عنوان شعار علمی و روزپسند در میان نسل جوان شایع می‌کنند. مگر می‌شود علم به قوانین خلقت را با آفریننده آن بی‌ارتباط دانست و خواست و اراده او را نادیده گرفت و حقیقت را از واقعیت جدا کرد؟

ادامه...
  • ناشر دانشگاه امام صادق (ع)
  • تاریخ نشر
  • زبان فارسی
  • حجم فایل 1.84 مگابایت
  • تعداد صفحات ۳۴۶ صفحه
  • شابک

معرفی رایگان کتاب عقل و دین

شما به آخر نمونه کتاب رسیده‌اید، برای خواندن نسخه کامل، کتاب الکترونیک را خریداری نمایید و سپس با نصب اپلیکیشن فیدیبو آن را مطالعه کنید:



گفتار ۱: اهل عقل و فهم (گزیده ای از وصایای امام کاظم (ع) به هشام)

بِسْمِ اللهِ الرَّحْمنِ الرَّحیم
وَ صَلَّی اللهُ عَلی سَیدِنا وَ مَولینا اَبی القاسِمِ مُحَمَّدِ وَ عَلی وَصِیه امیرِالمُومِنینَ عَلی بْنِ ابی طالبِ وَ عَلی اَولادِهِ المَعْصُومینَ لاسیما بقیه اللهِ فی الاَرضینَ حُجَّهِ بْنِ الحَسنِ المَهدی عَجَّلَ اللهُ تَعالی فَرَجَهُ الشَّریف.(۲)

سال روز شهادت امام هفتم، امام کاظم حضرت موسی بن جعفر (ع) را به شما و جمیع شیعیان تسلیت می گویم. بدین مناسبت، حدیثی از آن امام بزرگوار برای شما برادران نقل می کنم. این حدیث، حدیث مفصلی از وصایای آن حضرت به هشام بن حکم است.
هشام بن حکم، از صحابه امام صادق و امام کاظم (ع) است. درباره او گفته اند:

«مِمَّنِ اتَّفقَ الاصْحابُ علی وَثاقَتِه و عِظَمِ قَدْرِه وَ رِفْعَهِ مَنْزِلَتِه عنْدَ الائِمّهِ عَلیهم السّلام.»

ظاهراً هشام تا زمان حضرت امام رضا (ع) زنده بود. او از کسانی بود که بر وثاقت و بزرگواری و عظمت جایگاهش در پیشگاه ائمه (ع) اختلافی نیست. هشام مناظرات و مباحثات زیادی با مخالفین، چه اهل تسنن، چه با کسانی که اعتقادات الحادی داشته اند و اسلام را قبول نداشته اند، داشت. در کتاب احتجاج، احتجاجات هشام را نقل کرده اند. امام صادق (ع) درباره هشام فرموده اند:

«هذا ناصِرُنا بِقَلْبِهِ وَ لِسانِهِ وَ یدِه.»(۳)

ایام حج در منی، هشام در سن جوانی بوده که تعبیر می کنند «هو غلام». غلام به جوانی می گویند که موی صورتش تازه روئیده باشد و در سن ۱۷ یا ۱۸ سالگی است. در منی، در سن جوانی، به چادر امام صادق (ع) وارد می شود. عده ای از شیوخ بنی هاشم و اصحاب در آن جا حضور داشتند. امام (ع)، هشام را بالاتر از همه مشایخ نشاندند و جوان تر از هشام در آن مجلس نبود. به این ترتیب، امام صادق (ع) این جوان غیر هاشمی را احترام کردند. این تکریم و احترام از طرف امام صادق (ع) نسبت به هشام، برای جمعیت حاضر مشکل و سنگین آمد. حضرت برای این که آن ها را آرام و علت تعظیم و احترام را به آن ها تفهیم کنند، فرمودند:

«هذا ناصِرُنا بِقَلْبِهِ وَ لِسانِهِ وَ یدِه.»
«این جوان با قلب و زبان و دستش یار و یاور ما است.»

هشام کتاب های زیادی نوشته که اصول آن را از ائمه (ع) گرفته است. ابتدا در محله «کرخ بغداد»، که شیعه نشین بود، زندگی می کرد.(۴) پس از آن به کوفه می آید. آن زمان کوفه مرکز شیعیان بود و از نجف خبری نبود و مرقد مطهر حضرت مولا امیرالمومنین (ع)تا زمان حضرت امام صادق (ع) مشخص نبود. فقط اهل بیت (ع) می دانستند و دیگران نمی دانستند. به هر حال، هشام از شاگردان امام صادق و امام کاظم (ع) است. در عبارت دیگری که از قول امام صادق (ع) درباره هشام نقل شده است، حضرت برای هشام دعا می کنند و می فرمایند:

«اقُولُ لَک ما قالَ رَسولُ اللهِ بِحَسَّان.»(۵)

من همان چیزی را که پیامبر خدا (ص) به حسّان شاعر گفتند، به تو می گویم (او در برابر مخالفین که پیغمبر را هجو می کردند، شعر می گفت). یعنی من همان دعا را برای تو می کنم.

«لاَ تَزَلْ مُویداً برُوحِ القُدُسِ ما نَصَرْتَنا بِلِسانِک.»
«همیشه مورد تایید روح القدس باشی، مادام که با زبانت در مقام یاری ما هستی.»

این گونه دعا و تفقد از امام صادق (ع) نسبت به هشام، بسیار مهم است. هشام اولین کسی است که بحث های علمی و کلامی را در رابطه با امامت به صورت منظم جمع آوری کرده و طریق احتجاج و استدلال را که به صورت منطقی و صغری و کبری بود، تدوین کرد. هشام، روایتی از حضرت موسی بن جعفر (ع) نقل می کند که هم در کتاب تحف العقول و هم در کتاب اصول کافی، با تفاوت هایی، موجود است. روایت، مفصل و در رابطه با عقل و جهل است.(۶) این حدیث بسیار عمیق و راه گشا است.
اینک گزیده ای از این حدیث شریف:

اِنَّ اللهَ تَبارَک وَ تَعالی بَشَّر اهْلَ الْعَقْلِ وَ الفَهْمِ فی کتابه فقال: فَبَشِّرْ عِبَادِالَّذِینَ یسْتَمِعُونَ الْقَوْلَ فَیتَّبِعُونَ اَحْسَنَهُ اُوْلَئِک الَّذِینَ هَدَیهُمُ اللَّهُ وَاُوْلَئِک هُمْ اُوْلُوا الْاَلْبَابِ.(۷)
خداوند تبارک و تعالی در قرآن اهل عقل و فهم را مژده داده و به پیامبر (ص) فرموده است: مژده بده بندگانم را، آنان که به گفته ها گوش فرا می دهند و بهترین آن را پیروی می کنند. آن ها کسانی هستند که خداوند آنان را هدایت کرد. و آنان دارای عقل و فهم اند.

می فرماید: افرادی که دارای عقل و شعورند و قدرت تشخیص دارند، گفته ها را می شنوند و از میان آن ها بهترین را گزینش می کنند. (و اما نابخردان، یا گوش شنوا ندارند، یا اگر می شنوند قدرت انتخاب برتر و بهتر را ندارند).
طبق مفاد آیه، بندگان خردمند در میان خوب و خوب تر، همواره خوب تر را انتخاب می کنند. یعنی علاوه بر آن که از بدها و بدی ها گریزان اند، تا خوب تر وجود دارد به خوب بسنده نمی کنند.
این درس آموزنده ای است از کتاب خدا که جامعه و افراد خردورز و اندیشمند، با محدود بودن امکانات و کوتاه بودن عمر و وجود رقابت ها و مزاحمت ها در مسیر زندگی، همواره بهترها را بر می گزینند. به خصوص آن که در عرصه رقابت ها هر روز چیز تازه ای به بازار می آید و ایستایی و رکود موجب عقب ماندگی و شکست و نابودی سرمایه ها است. البته ناگفته نماند که میزان در بهتر بودن یک موضوع یا یک گفتار، افزودن بر ارجحیت و اولویت ذاتی و ساختاری و محتوایی، برتری از لحاظ جهت گیری و هدف گزاری نیز معتبر است. در فرهنگ اسلامی بایستی در هر کاری رضای خدا را منظور داشت، در غیر این صورت کار ابتر خواهد بود. چنان که خداوند در آیه شریفه:

وَ مَنْ اَحْسَنُ قَوْلًا مِّمَّن دَعَا اِلَی اللَّهِ وَ عَمِلَ صَالِحًا وَقَالَ اِنَّنِی مِنَ الْمُسْلِمینَ.(۸)

در این آیه، افزون بر شایسته بودن (عمل صالح)، خداخواهی و تسلیم در برابر پروردگار، شرط اساسی در «احسن بودن کار» معرفی شده است.
بنابراین، مسلمانان بایستی از این آیه در تمام شئون معنوی و مادی درس بگیرند و هر روز بهتر از دیروز و در خوبی ها پیش گام باشند.
نتیجه آن که: در دنیا سه راه بیشتر وجود ندارد: احسن، حسن و بد.
هیچ عاقلی بد را گزینش نمی کند. از میان خوب و خوب تر کدام را انتخاب کنیم؟ قرآن همیشه راه خوب تر و کار بهتر را ترجیح می دهد. قرآن در میان دنیا و آخرت، آخرت را ترجیح می دهد و ما را به سوی آخرت که بهتر و پایدارتر است می خواند. می فرماید:

وَالْآخِرَهُ خَیرٌ وَاَبْقَی.(۹)
شما دنیا را دوست دارید ولی آخرت دوست داشتنی تر و پایدارتر است.

ترجیح آخرت بر دنیا، به رها کردن دنیا و گوشه نشینی نیست، بلکه با بهره گیری از دنیا برای آخرت، یعنی بایستی دنیا را در مسیر آخرت قرار داد که دنیا مزرعه آخرت و راه آخرت با تقوا همراه است. خداوند می فرماید:

وَتَزَوَّدُواْ فَاِنَّ خَیرَ الزَّادِ التَّقْوَی.(۱۰)
از زندگی دنیا زاد و توشه ای برگیرید که تقوا بهترین توشه راه است.

قرآن همیشه سخن از بهتر، برتر، پاکیزه تر، داناتر، محکم تر، راست تر، مقاوم تر، صبورتر، با اخلاق تر، هدایت یافته تر، سودمندتر، محبوب تر، باقی تر، پایدارتر، نزدیک تر، مهربان تر، باتقواتر، عادلانه تر و مانند این ها دارد، که همه از مصادیق و موارد انتخاب احسن است. قرآن کریم تعلیم می دهد که نباید تنها روی خوب حساب باز کرد، زیرا در برابر آن خوب تر وجود دارد. در صحنه رقابت میان «خوب» و «خوب تر»، جایی برای خوب باقی نمی ماند. در میدان مسابقه کسانی پیروزند که به تناسب مورد، بهترین را انتخاب کرده باشند چه در امور مادی و چه در امور معنوی. پس اگر در عالم رقابت تنها به «خوب» بسنده کنید، شکست شما قطعی است. زیرا علاوه بر این که «خوب» نمی تواند در برابر «خوب تر» مقاومت کند، همین «خوب» در اثر تحویل و تحول اوضاع امکان دارد روزی مصرف خود را از دست داده و به «بد» تبدیل شود. بنابراین، در انتخاب احسن نیز بایستی پویا بود. باید دید امروز چه چیز خوب تر است و در عین حال به فکر فردا نیز بود، که در آن روز خوب تر کدام است و چه خصوصیاتی باید داشته باشد. از این جا باید این آموزه را از قرآن آموخت که (به صیغه مضارع که دلالت بر استمرار و پویایی دارد) می فرماید:

فَبَشِّرْ عِبَادِ الَّذِینَ یسْتَمِعُونَ الْقَوْلَ فَیتَّبِعُونَ اَحْسَنَهُ اُوْلَئِک الَّذِینَ هَدَهُمُ اللَّهُ وَاُوْلَئِک هُمْ اُوْلُوا الْاَلْبَابِ.(۱۱)
مژده ده بندگان را. آن ها که همواره گفته ها را می شنوند و از میان آن ها بهترین را انتخاب می کنند. خداوند آن ها را هدایت کرده و آنان دارای مغز و شعورند (و بهترین گفته آن است که انسان را به خدا و مبدا آفرینش نزدیک تر کند).

خداوند شعور و عقل را با انتخاب احسن لازم و ملزوم یکدیگر می شمرد. از صیغه مضارع «یستمعون» و «یتبعون»، که دلالت بر استمرار و تجدد (پویایی) دارد، استفاده می شود که موضوع انتخاب احسن و لزوم شناخت آن همیشه در جریان است. بنابراین ممکن است روزی چیزی احسن باشد و فردا چنین نباشد.(۱۲) پس در انتخاب احسن همیشه بایستی حال را مراعات کرد و این بهترین آموزه قرآنی است. اگر مسلمانان همین یک دستور و راهنمایی را مراعات بکنند، همواره در موضع برتر و بالاترند که فرمود:

وَ اَنتُمُ الاَعْلَوْنَ اِن کنتُم مُّوْمِنِینَ.(۱۳)
شما برترید اگر واقعاً مومن باشید.

چه بسیار افرادی که ظاهری انسانی و زیبا دارند، ولی در باطن تهی مغز و نازیبا هستند. آن ها که عاقل اند، صاحب مغزند. مانند دو تا گردو که ظاهراً هر دو گرد و مساوی هستند، ولی یکی مغز دارد و دیگری ندارد. سعدی می گوید:

اگر آدمی به چشم است و زبان و گوش و بینی
چه میان نقش دیوار و میان آدمیت

سپس حضرت کاظم (ع) آیاتی را از قرآن در حجیت عقل و وحی و اکمال وحی به وسیله عقل، آورده اند و می فرمایند:

«یا هِشامُ بنُ حَکم اِنَّ اللهَ عَزَّوَجَلَّ اَکمَلَ لِلنّاسِ الحُجَجَ بِالعُقُول.»
«خداوند حجت های خود را بر مردم به وسیله عقول آن ها کامل کرده است.»

«وَ نَصَرالنَبِیینَ بِالبَیانِ.»
«پیامبران را با بیان حقایق و براهین یاری کرد.»

«وٍ دَلَّهٍمْ عَلی رُبُوبیتهِ بِالاَدِلَّه»
«خداوند مردم را بر ربوبیت خویش با دلیل و برهان راهنمایی کرد.»

در قرآن کریم، آیات فراوانی در این باب آمده است. در تمام آن ها خداوند فهم و درک آیات الهی را به تعقل و به کارگیری عقل و خرد مستند کرده است.

وَ اِلهکمْ اِلهٌ واحدٌ لا اِلهَ اِلاّ هُوَ الرَّحْمنُ الرَّحیمُ اِنَّ فی خَلْقِ السَّمواتِ وَالْاَرْضِ وَاخْتلافِ اللَّیلِ وَ النَّهارِ وَ الْفُلْک التَّی تَجْری فی البَحْرِ بما ینْفَعُ النّاسَ و ما انْزَلَ اللهُ منَ السَّماءِ منْ ماءِ فَاحْیا بهِ الْاَرْضَ بَعْدَ مَوْتها وَ بَثَّ فیها منْ کلِّ دابَّهِ وَ تَصْریفِ الرِّیاحِ وَ السَّحابِ المُسخَّرِ بَینَ السَّماءِ وَ الْاَرْضِ لَآیاتِ لقَوْمِ یعْقلُون.(۱۴)
خدای شما خداوند یکتا است و خدایی جز او که «رحمن و رحیم» است، نیست. به راستی در آفرینش آسمان ها و زمین و پی در پی آمدن شب و روز و کشتی ها که در دریا به سود مردم در جریان است و بارانی که از آسمان فرو می فرستد و زمین های مرده را دوباره زنده می کند و تمام موجودات زنده را در زمین پراکنده کرده است و گردش بادها و ابرهای مسخّر میان آسمان و زمین، همه آیاتی است برای آنان که عقل و خرد خویش به کار گیرند.

در این زمینه، امام کاظم (ع) آیاتی از قرآن را ذکر و می فرماید: خداوند تمام این ها را دلیل بر معرفت و شناخت خویش قرار داده است. به شرط آن که انسان ها عقل و خرد خویش را به کار گیرند و در آیات آفرینش بیندیشند.
سپس عاقلان و خردمندان را موعظه می کند و هشدار می دهد که: مبادا فریب زیبایی های دنیا را بخورید که آخرت برای اهل تقوا بهتر و زیباتر است.
می فرماید:

وَ مَا الْحَیاهُ الدُّنْیا اِلاَّ لَعِبٌ وَ لَهْوٌ وَلَلدَّارُ الآخِرَهُ خَیرٌ لِّلَّذِینَ یتَّقُونَ اَفَلاَ تَعْقِلُونَ.(۱۵)

زندگی دنیا چیزی جز بازی و لهو و لعب نیست. بازی کاری را گویند که هدف عقلانی ندارد، گر چه ممکن است هدف خیالی داشته باشد، مانند کارها و بازی هایی که کودکان به قصد سرگرمی انجام می دهند. خانه می سازند، میهمانی می دهند، رانندگی می کنند و مانند آن. در این امور کودکانه، هدف های عقلانی وجود ندارد و در پایان جز خیال میهمانی و خانه سازی و رانندگی چیزی عایدشان نشده است و اثری از خانه کذایی و سایر فعالیت ها وجود ندارد. کودکانه تر از بازی های کودکان، کارهایی است که انگیزه های خیالی کودکان را نیز در بر ندارد و واقعاً لغو و لهو و بیهوده است و جز اتلاف وقت و غفلت اثری ندارد. به گونه ای که اهل بازی نیز آن را کودکانه و ناپسند می دانند. قرآن کریم زندگی دنیا و اموری را که تنها جنبه شخصی و دنیایی و سرگرمی دارد، به لهو و لعب تشبیه می کند. مانند حب جاه و مقام، حب مال و ثروت و تکاثر و تفاخر و کوشش های آزمند در جلب ثروت و مال، اختلاف و درگیری هایی درد منشانه در جلب امور مادی و لذت های زودگذر و منافع شخصی و فعالیت هایی که نه به قصد خدمت که برای کسب قدرت و سلطه و تراکم و تکاثر ثروت و زراندوزی و لذت گرایی و... انجام می شود، همه و همه از مصادیق لهو و لعب است. هر چند بسیاری از مردم دنیا آن ها را کارهایی عقلانی و منبعث از زیرکی و فطانت می پندارند. همان گونه که ما هدف های کودکان را در بازی هاشان تخیلی و غیرعاقلانه می دانیم و درگیری آن ها را بر سر تصاحب یک عروسک با نیشخند، مسخره می کنیم، هستند کسانی که بسیاری از امور و اقدامات و انگیزه های ما را کودکانه می شمارند و ما را کودک های پنجاه، شصت و هفتاد ساله می پندارند و با نیشخند، با کارها و انگیزه های ما روبه رو می شوند. به ویژه در مواردی که هوی و هوس ما را به خود مشغول ساخته و ما غافل از حقایق عالم و هدف های عالیه انسانی، خود را اهل فلاح و صلاح نیز می پنداریم، حال آن که جز خسران و ضرر چیزی عایدمان نشده است.

قُلْ هَلْ نُنَبِّئُکمْ بِالْاَخْسَرِینَ اَعْمَالاً الَّذِینَ ضَلَّ سَعْیهُمْ فِی الْحَیاهِ الدُّنْیا وَ هُمْ یحْسَبُونَ اَنَّهُمْ یحْسِنُونَ صُنْعًا.(۱۶)
بگو آیا شما را آگاه کنیم به زیان کارترین افراد، آنان که سعی و کوششان در زندگی دنیا بیهوده ولی گمان می کنند که کار نیک انجام می دهند.

پس مراقب باشید که سرمایه عمر را خردمندانه به کار گیرید و به دنیای گذرا دل نبندید. خداوند می فرماید:

فَمَا اُوتِیتُم مِّن شَیءٍ فَمَتَاعُ الْحَیاهِ الدُّنْیا وَمَا عِندَ اللَّهِ خَیرٌ وَاَبْقَی...(۱۷)

آن چه به شما داده شده است، متاع دنیا است. متاع چیزی را گویند که برای گذران زندگی به طور موقت در اختیار انسان قرار می گیرد و از بین می رود. چنین چیزی قابل اعتماد نیست و انسان نباید به آن دل ببندد. مانند غذایی که انسان می خورد، خانه ای که در آن ساکن می شود و مانند آن. این ها متاع دنیا است، گر چه وجودش لازم است ولی هدف نیست و آن چه نزد خدا است، بهتر و پایدارتر است «ما عِنْدَاللهِ خَیرٌ وَ اَبْقی».
خداوند سبحان در قرآن مجید در موارد بسیاری بهترین ها را معرفی و به اقتضاء طبع و فطرتمان، ما را به ترجیح بهتر و برتر دعوت می کند. ترجیح مرجوح، بر راجح و ترجیح راجح، بر ارجح، در مقام تزاهم نزد عقلاء پسندیده نیست و هیچ عاقلی با وجود عالی، دانی و با وجود اعلی، عالی را ترجیح نمی دهد، مگر در جایی که انتخاب عالی و اعلی امکان نداشته باشد.
جای بسی شگفتی است که ابن ابی الحدید در مقدمه شرح نهج البلاغه گفته است:

«الحَمدُ لِلّه.... الَّذی فَضَّلَ المَفْضُولَ عَلَی الفاضِل»(۱۸)
«سپاس خدای را که مفضول (ابی بکر) را بر فاضل (علی (ع)) ترجیح داد.»

یعنی با وجود حضرت علی(ع)، ابوبکر را خلیفه کرد. لکن باید به ایشان گفت که خداوند چنین کاری را نکرد. گروهی از مردم این گزینش را انجام دادند و انگیزه های سیاسی و قومی آن ها را بر این کار واداشت. آن ها اگر با دید انصاف می نگریستند، چنین کاری را نمی کردند. به همین جهت حضرت علی(ع) مکرر اقدام آن ها را تقبیح کرد.(۱۹)
سپس امام کاظم (ع) به هشام می فرمایند:

«یا هشامُ ثُمَّ بَینَ اََنَّ العَقْلَ مَعَ الْعِلْم»
«ای هشام، خداوند پس از آن که اهمیت وحی و عقل و حجیت و تلازم میان آن دو را بیان نمود، فرمود: عقل و علم نیز با هم تلازم دارند.»

یعنی این دو به تنهایی کارآیی ندارند. در نتیجه، مثلث وحی، عقل و علم، عوامل سه گانه صلاح و فلاح افراد بشر است (عقل ابزار وحی و علم ابزار عقل است) و فقدان هر یک از آن ها موجب خسران خواهد بود.
همین معنا را خداوند در قرآن بیان کرده است. می فرماید:

«وَ تِلْک الْاَمْثَالُ نَضْرِبُهَا لِلنَّاسِ وَ مَا یعْقِلُهَا اِلَّا الْعَالِمُونَ»(۲۰)
«ما این مثل ها را در قرآن برای هدایت مردم آورده ایم و جز دانایان کسی آن را درک نمی کند.»

از مجموعه این آیات استفاده می شود که وحی بدون عقل و عقل بدون علم در هدایت بشر کافی نیست و خداوند این ها را با هم و در کنار هم قرار داده است. اینک این سوال پیش می آید که مقصود از علم در آیه شریفه چه علمی است؟ آیا علوم اکتسابی و مدرسه ای و تجربی است یا چیز دیگر. قدر مسلم آن است که یک نوع دانایی و بصیرت در کاربرد عقل لازم است تا به وسیله آن عقل کارآیی لازم را داشته باشد. این علم و بصیرت، بخشی خدادادی و بخشی اکتسابی است. اگر انسان از این نعمت محروم باشد، عقلش درست کار نمی کند و مطالب را خوب فرا نمی گیرد. برخی از مردم در اثر غفلت و خودخواهی نسبت به شکوفایی استعدادهای خدادادی کوتاهی می کنند و احیاناً آن را به تباهی و فساد می کشانند. چنان که خداوند درباره کفار و منافقان می گوید:

«لَهُمُ قُلُوبٌ لایفْقَهُونَ بِها...»(۲۱)
«منافقان در اثر نفاق دریچه دل را بسته اند و دیگر با آن چیزی را درک نمی کنند.»

یعنی قدرت درک حقیقت را از خود سلب کرده اند و حقایق را وارونه می نگرند. در این جا سخن بسیار است که اکنون مجال آن نیست. همین قدر بدانید که انسان بایستی به دنبال علم و دانش برود و جنود و لشکریان عقل را تقویت و جنود و لشکر جهل را تضعیف کند تا همواره پیروزی با عقل باشد.
اگر کسی با این هدف دنبال علم برود، علمش علم الهی می شود. علمی که در خدمت عقل سلیم قرار گیرد، انسان را مسلماً به طریق خدا خواهد برد. امیدواریم همه ما از این حدیث درس کامل بگیریم و واقعاً روی این کلمات فکر و تعقل و از علم و دانش در مسیر عقل استفاده کنیم. مسلماً اگر علم ما در خدمت عقلمان و عقلمان در خدمت دین باشد، آن وقت سرنوشت ما روشن است. اولاً با یاد گرفتن چند اصطلاح، به جز غرور و تکبر و تاریکی چیزی حاصلمان نخواهد شد. ممکن است بعضی از ما خودمان را با اصحاب رسول خدا (ص) مقایسه کنیم: و بگوییم ما بهتر هستیم، ابوذر کیست؟ من باسواد هستم، دبیرستان رفتم، دانشگاه رفتم، ولی ابوذر که در این جاها تحصیل نکرده بود. غافل از این که روز قیامت معلوم می شود که جایگاه ابوذر کجاست و جایگاه این آقا که چهار تا کلمه یاد گرفته و ابوذر را هم قبول ندارد، کجاست. ابوذری که پیغمبر (ص) درباره وی می فرمایند:

«ما اقَّلَتِ الغَبراءُ و لا اظلَّتِ الخَضْراءُ عَلی ذِی لَهْجَهٍ اصدَقَ مِنْ ابی ذَرّ.»(۲۲)
«آسمان سایه نیفکنده و زمین در برنگرفته انسانی را که راستگوتر از ابی ذر باشد.»

یعنی ابی ذر در ایمان خود صداقت و راستی و فداکاری و صمیمیت داشت؛ گرچه انسانی صحرانشین بود، ولی عاقل و زیرک بود و دینش را به دنیا نفروخت. شما می دانید که در زمان معاویه، فردی مانند عمروعاص پیدا می شود و یکی هم چون ابوذر. ابوذر با تحمل همه سختی ها هیچ گاه با معاویه مصالحه نکرد و این خیلی مهم است. شما از این جریانات باید درس بگیرید و ابوذروار زندگی کنید. برای دنیا و پول و مقام و برای چند روز گذران زندگی، دینتان را با دنیا مصالحه نکنید.
برای ثبات قدم همواره متوسل باشید به ائمه (ع) و اولیای خدا به خصوص امام موسی بن جعفر(ع) که این ایام سال روز شهادت آن بزرگوار است. از ایشان نقل شده: «ما برای نجات شما سال ها زندان را تحمل کردیم.»
در بعضی از روایات ۱۴ سال نقل شده است. زندان هایی که با شکنجه و عذاب توام است. در زیارت نامه ایشان آمده است:

«السَّلامُ عَلَی الُمَعَذَّبِ فی قَعْرِ السُّجُون.»(۲۳)

معلوم می شود که زندان ها در زیرزمین و مثل سیاه چال بوده است. حضرت را در زندانی برده بودند که نوری نداشت و به شکل چاهی بود. فقط نور بسیار کمی از سوراخی عبور می کرد، که حضرت، ساعات را به وسیله عباداتشان متوجه می شدند. یعنی براساس نمازهایی که می خواندند، متوجه می شدند که حالا ظهر یا مغرب است. چرا هارون و دشمنان نمی توانستند موسی بن جعفر (ع) را تحمل کنند؟ حتی در زندان، یک پیرمرد را که توانایی فرار ندارد، غل و زنجیر به پای ایشان می بستند؟ زنجیر آن قدر سنگین بود که استخوان های پای حضرت را خرد کرده بود. هنگامی که جنازه حضرت را بر می دارند ـ بدنی که آن قدر نحیف و لاغر شده و مثل پاره استخوان است ـ احساس می کنند که سنگین است. وقتی که بررسی می کنند، می بینند آهن هایی که بر بدن حضرت است، سنگینی می کند.

«السَّلامُ عَلَی المُعَذَّبِ فی قَعْرِ السُّجُونِ و ظُلَمِ المَطامیرِ ذِی السّاقِ المَرضُوضِ بِحِلَقِ القُیودِ وَالجِنازَهِ المُنادی عَلَیها، بِذُلِّ الاِستِخفاف.»(۲۴)

چند نفری که جنازه را برداشته بودند، می گفتند: این امام رافضی ها است. این طور با استخفاف و بی حرمتی جناره حضرت را بردند. این همه مصیبت ها به خاطر این بوده که ما به سوی حق و حقیقت هدایت شویم. اگر این فداکاری ها و استقامت ها نبود، اصلاً آثاری از تشیع و اسلام باقی نمی ماند. کسانی که تظاهر به اسلام می کردند، (مانند هارون و امثال او)، از حضور ائمه (ع) و اولیاء شان بیمناک بودند. امیدواریم خداوند متعال به واسطه روح مطهرآن حضرت و ولایت ایشان، به ما نورانیتی عنایت کند و تا آخر عمر دست ما را از دامان اهل بیت (ع) کوتاه نکند و همیشه در خدمت اهل بیت (ع) باشیم، ان شاء الله.

مقدمه

نوشتار حاضر را نمی توان به عنوان یک تالیف به شمار آورد؛ زیرا آن، مجموعه ای از سخنرانی هایی است که در نشست های مختلف و به مناسبت های خاص در واحد خواهران دانشگاه امام صادق(ع) به عنوان تذکرات اخلاقی و احیاناً اجتماعی ایراد شده است و به همین دلیل ترکیب و انسجام یک تالیف را دارا نمی باشد و اصرار واحد خواهران باعث شد که به این صورت چاپ شود.
این مقالات که نوارها پیاده شده، در هنگام ویرایش و تبدیل آن از گفتار به نوشتار قهراً بخشی از آن حذف و احیاناً مطلب جدیدی به تناسب بر آن افزوده شده است که با اصل سخنرانی که در نشریات ندای صادق و مشکوه النور آمده اندکی تفاوت دارد.
عناوین هرگفتار به تناسب محتوی و با سلیقه سرکار خانم لیلا خسروی از دانش آموختگان واحد خواهران (که در ویرایش مقالات تقبل زحمت کرده اند) و احیاناً با نظر این جانب انتخاب شده و در اصل وجود نداشته است. آیات و احادیث به تناسب موقعیت ها جایگزین شده که برای طلّاب علوم دینی و دانشجویان قابل استفاده و اقتباس است. در پی نوشت ها به منابع تا حدودی اشاره شده است.
در خاتمه از بزرگوارانی که این ۲۲ گفتار را مطالعه می کنند، انتظار دارد چنانچه نظراتی اصلاحی دارند ما را از راهنمایی های خود بهره مند کنند. ـ ان شاءالله تعالی ـ امید است که این خدمت ناچیز در پیشگاه خداوند متعال و اولیای گرامی اش مقبول واقع شود.

محمدرضا مهدوی کنی

پیشگفتار

بسم الله الرحمن الرحیم

واحد خواهران دانشگاه امام صادق(ع) مفتخر است که قطره ای از دریای معرفت برآمده از انفاس قدسی بنیان گذار دانشگاه امام صادق(ع) را جمع آوری کرده و این گنجینه گرانبها را در اختیار دوستداران و عاشقان علوم و معارف اسلامی قرار داده است. در بیانات کوتاه ولیکن گرانقدر حضرت آیت الله مهدوی کنی، این اندیشمند زمان و علم فرزانه توصیه هایی بس ارزشمند مشاهده می گردد که قلب هر دردمند مسلمانی را می لرزاند و سنگینی مسئولیتش را یادآور می گردد.
این فقیه عالی قدر با ظرافت و توانمندی خاصی که لطف و عنایت خداوند نصیبشان فرموده، پیچیده ترین مسائل اجتماعی، سیاسی، فقهی و فرهنگی را چنان ساده و دلنشین بیان نموده اند که خاص و عام به وسع خویش از محضرشان توشه برمی گیرند و با گوش جان به آن دل می سپارند. ما مطالعه این بیانات دلنشین را که آشنای دل هر مومنی است به عموم اقشار ملت مسلمان ایران به ویژه اساتید، دانشجویان و مسوولان مملکت توصیه می کنیم.

روابط عمومی دانشگاه امام صادق(ع)
واحد خواهران

نظرات کاربران درباره کتاب عقل و دین