فیدیبو نماینده قانونی دانشگاه امام صادق (ع) و بیش از ۶۰۰ ناشر دیگر برای عرضه کتاب الکترونیک و صوتی است .
کتاب سياست اخلاقی و اخلاق سياسی

کتاب سياست اخلاقی و اخلاق سياسی
مجموعه خطبه‌ها و سخنرانی‌های آيت‌الله مهدوی‌کنی در نماز جمعه تهران

نسخه الکترونیک کتاب سياست اخلاقی و اخلاق سياسی به همراه هزاران کتاب دیگر از طریق فیدیبو به صورت کاملا قانونی در دسترس است. تنها لازم است اپلیکیشن موبایل و یا نرم افزار ویندوزی رایگان فیدیبو را نصب کنید.

درباره کتاب سياست اخلاقی و اخلاق سياسی

حضرت آیت‌الله مهدوی‌کنی در طول سال‌های پس از انقلاب اسلامی و در کنار مسؤولیت‌های متعدد و کلان اجرایی و علمی خویش، امامت جمعه‌ی موقت تهران را نیز در دوره‌ا‌ی محدود به عهده داشتند و در مواقعی نیز بنا به ضرورت، سخنران پیش از خطبه‌های نمازجمعه‌ی تهران بوده‌اند. اگرچه معدود بودن دفعات عهده‌داری این مسؤولیت از سوی معظمٌ‌له، از‌یک‌سو موجب شده تا این وجه از نقش اجتماعی، عبادی و سیاسی ایشان کمتر به چشم آید ولی از سوی دیگر، همین محدودیت می‌تواند بر اهمّیت محتوای این خطبه‌ها و سخنان بیافزاید. به ویژه آن‌که جستجوی پژوهشگر نشان می‌دهد که هیچ‌یک از سخنرانی‌های پیش از خطبه‌ها و نیز تقریباً هیچ‌یک از خطبه‌های ایشان تاکنون انتشار نیافته است. ازاین‌رو به معاونت پژوهشی دانشگاه و دفتر تنظیم آثار معظمٌ‌له پیشنهاد شد تا این مجموعه از خطبه‌ها و سخنان در یک قالب منسجم گردآوری و با تدوین علمی نوینی انتشار یابند. مجموعه‌ی موردنظر عبارتند از: الف) سخنرانی‌های پیش از خطبه‌های نمازجمعه‌ی تهران: مجموعاً ۵ سخنرانی را در طی سه سال به شرح زیر در بر می‌گیرد: سال ۱۳۵۹ یک سخنرانی به تاریخ ۱۰ /۵ /۱۳۵۹ سال ۱۳۶۰ یک سخنرانی به تاریخ ۱۱/ ۲ /۱۳۶۰ سال ۱۳۶۱ سه سخنرانی به تاریخ‌های ۳/ ۲/ ۱۳۶۱؛ ۱۹ /۶/ ۱۳۶۱؛ و ۵ /۹/ ۱۳۶۱ ب) اقامه‌ی نماز و ایراد خطبه در نمازجمعه‌ی تهران: ۱۲ مورد که در مجموع ۲۴ خطبه را به شرح زیر دربرمی‌گیرد: سال ۱۳۶۱ یک مورد به تاریخ ۲۰ /۱۲/ ۱۳۶۱ سال ۱۳۶۲ سه مورد به تاریخ‌های ۱۶ /۲/ ۱۳۶۲؛ ۳/ ۴ /۱۳۶۲؛ و ۷/ ۱۱/ ۱۳۶۲ سال ۱۳۶۳ سه مورد به تاریخ‌های ۱۷/ ۱ /۱۳۶۳؛ ۸ /۴ /۱۳۶۳؛ و ۱۶/ ۹ /۱۳۶۳ سال ۱۳۶۴ دو مورد به تاریخ‌های ۷ /۴ /۱۳۶۴؛ و ۲۵ /۵ /۱۳۶۴ سال ۱۳۷۷ سه مورد به تاریخ‌های ۱۷ /۷/ ۱۳۷۷؛ ۲۴ /۷ /۱۳۷۷؛ و ۱/ ۸/ ۱۳۷۷ بنابراین مجموعه‌ی حاضر شامل ۵ سخنرانی معظمٌ‌له پیش از خطبه‌ها در کنار ۲۴ خطبه‌ای که - ضمن ۱۲ مورد اقامه‌ی نماز- ایراد شده‌اند مجموعاً ۲۹ متن را در یک دوره‌ی زمانی حدوداً ۲۰ ساله دربرمی‌گیرد. ازسویی همان‌طور که خوانندگان محترم توجه خواهند نمود متن خطبه‌ها و سخنرانی‌ها مشحون از آیات مختلف قرآن کریم و روایات متعددی است که معظمٌ‌له ضمن ارائه‌ی مباحث اخلاقی آنها را ذکر نموده یا به‌ آن‌ها ارجاع داده‌اند. بنابراین ازیک‌سو می‌توان متن اثر حاضر را از این جهت، اثری اخلاقی و دینی برشمرد که خواننده را با ابعاد مختلف موضوعات اخلاقی به‌ویژه با تأکید بر جنبه‌های کاربردی آنها آشنا می‌سازد؛ و به همین دلیل به نظرم رسید خوب است خواننده‌ی علاقمند را در خلال این‌گونه مباحث به کتاب اخلاق عملی معظمٌ‌له نیز ارجاع دهم تا امکان طرح و مرور بیشتر نظرگاه‌های اخلاقی ایشان نیز فراهم آید.

ادامه...
  • ناشر دانشگاه امام صادق (ع)
  • تاریخ نشر
  • زبانفارسی
  • حجم فایل 3.2 مگابایت
  • تعداد صفحات ۳۸۰ صفحه
  • شابک

بخشی از کتاب سياست اخلاقی و اخلاق سياسی

شما به آخر نمونه کتاب رسیده‌اید، برای خواندن نسخه کامل، کتاب الکترونیک را خریداری نمایید و سپس با نصب اپلیکیشن فیدیبو آن را مطالعه کنید:

زمین را خدا برای همه آفریده و همه ی مردم در استفاده از منابع طبیعی حق دارند. چه آنهایی که مسلمان اند و چه آنهایی که مسلمان نیستند. چون خدا می فرماید ما برای «انام» یعنی برای مردم خلق کردیم. ولی یک ملاک های امتیازی در زندگی هست که آن ملاک ها را اسلام بیان می کند.
یکی از این ملاک ها را چنانچه عرض کردم «کار» است. یعنی آن کسی که فعالیت بیشتری می کند مسلماً حقّ بیشتری دارد. یکی دیگر از ملاک های امتیاز و فضیلت در اسلام «ایمان» است. مفهوم ایمان در قرآن این است که که انسان به ماوراء الطبیعه معتقد باشد، و به خدا، انبیاء، روز قیامت و حساب و کتاب معتقد باشد و اعتقادش هم واقعی باشد. یکی از دوستان ما وقتی می خواست از بعضی افراد تعریف کند این عبارت را می گفت که جالب بود. او می گفت «فلانی آدم خوبی است و به روز قیامت واقعاً اعتقاد دارد.» به روز قیامت اعتقاد دارد یعنی می داند هر حرفی که می زند، هر قدمی که بر می دارد، هر نگاهی که می کند، و هر خیالی که می کند [خداوند از آن آگاه است.]
«وَاِنْ تُبْدُوا مَا فِی اَنْفُسِکمْ اَوْ تُخْفُوهُ یحَاسِبْکمْ بِهِ اللَّهُ(۲۳)».
مردم، آنچه که در دل هاتان نگاه می دارید یا ظاهر می کنید خداوند در روز قیامت آن را حساب می کند. پس یک مومن، یعنی کسی که به خدا، انبیاء، روز قیامت و روز حساب ایمان دارد و همان طور که عرض کردم هر حرکت و هر چشم به هم زدنِ یک انسان مسلمانِ مومن باید این طور دقیق باشد.
برادران، ما انقلاب کردیم آن هم انقلاب اسلامی؛ نمی خواهیم بیاییم پشت این تریبون ها بایستیم و همیشه از سیاست خشک برای شما بگوییم. ما این همه کشته دادیم و داریم می دهیم. شما وقتی به میدان جنگ می روید می بینید که شهدا، آنهایی هستند که معتقدند و مقلّد و مسلمان سنّتی هستند. مسلمان هایی که می گویند ما مقلّد حضرت امام هستیم. شاید خیلی هم فلسفه ی جهاد و فلسفه ی حج و مانند اینها را ندانند ولی فقط می گویند «ما به خدا معتقدیم، به جهاد معتقدیم، معتقدیم وقتی آدم شهید می شود کشته نیست و مرده نیست.» به این راه معتقد است و با آغوش باز به سوی شهادت می رود. همین دو سه روز قبل در سرپل ذهاب و کرمانشاه و قصرشیرین، مطالبی برای من نقل کردند که واقعاً عجیب است. فرمانده سپاه یا یکی دیگر از سپاهی ها به دستش نارنجک می خورد. یک کسی که دستش را نارنجک قطع می کند ظاهراً باید بیافتد و شهید شود یا حداقل او را به بیمارستان ببرند تا مداوا شود و روحیه ی برادرانش هم تضعیف نشود. این فرد دستش را می بندد و باز در میدان می ایستد تا به نبرد ادامه دهد. دیگری به پایش خمپاره می خورد و او هم پایش را می بندد و همانجا در میدان می ایستد تا روحیه ی سایر برادرانش تضعیف نشود. نهایتاً این برادران، حدود هزارنفر اسیر گرفتند و چقدر تانک را از بین بردند و چقدر نفرات دشمن را از بین بردند. خب این ایمان، ملاک ارزش در قرآن است؛ پس کسانی که ایمان دارند، در اسلام ارزش دارند و ارزش ها را آنها می آفرینند.
خواهران و برادران، آنچه برای ما ارزش دارد این است که ما مسائل ایمان ساز و اعتقادساز و اخلاق اسلامی را در مجالس و در محافل مان روز به روز بیشتر کنیم و مساجد و منابر ما تنها به مسائل سیاسی نپردازند. من از برادران روحانیِ خودم تقاضا می کنم که مبادا همه ی منبرها محدود به مسائل سیاسی و سیاست خشک باشد. چون این ملّت در سایه ی ایمان و اخلاق اسلامی فداکاری می کردند و درمقابل گلوله ها می رفتند نه به خاطر مسائل سیاسی خشک؛ و این اعتقاد مردم -که یک ارزش واقعی و الهی است- باید بماند و در همه جا و در همه ی مراحل حفظ و تقویت شود. لذاست که ما باید به مسائل ایمانی و اخلاقی مردم و جامعه هم بپردازیم.
من در اینجا یک جمله به مناسبت عرض می کنم که هم گلایه است از مردم و هم تذکّر. من فکر می کردم پس از اینکه ما انقلاب کردیم، مردم ما دیگر به صورت خودکار، کارهای خوب را انجام می دهند و کارهای ناشایست را ترک می کنند تا این قدر نیاز به پلیس و کمیته و مامور انتظامی نداشته باشیم. من فکر می کردم وقتی انقلاب می شود مردم که در خیابان ها رانندگی می کنند اصلاً تخلف از قوانین رانندگی را حرام و جرم می دانند. ما در رژیم سابق، تخلّف را شاید واجب می دانستیم برای آن که آن دولت را تضعیف کنیم، اما امروز من به عنوان یک روحانی و به عنوان مسئول امنیت کشور به شما می گویم «تخلّف از قوانین رانندگی در حکومت اسلامی جرم و گناه است.» علاوه بر این که باید متخلّف را جریمه کرد او باید برای این جرم در روز قیامت هم جواب پس بدهد، زیرا این تخلّف از دستور حکومت است.
یکی دیگر از مسائل روزمرّه ای که وزارت کشور با آن مواجه است مساله ی زباله هاست. من فکر می کردم که مردم پس از انقلاب، خودشان شهر را تمیز نگه می دارند ولی متاسفانه مسلمان های ما زباله ها را داخل نهر آب می ریزند. با این کار هم نهرها بند می آیند و مسیر آب مسدود می شود و زباله ها به خیابان ها می ریزد و هم این که این نهرها تا جنوب شهر تهران می رود، جایی که اغلب مردم مستضعف تهران زندگی می کنند و متاسفانه تمام زباله ها و بوی گنداب به آن سمت می رود. ای مسلمان هایی که در مناطق بالاتر شهر هستید من به عنوان یک فقیه و وزیر کشور می گویم که «ریختن آشغال در نهر در این موقعیت، گناه کبیره است». این کار را نکنید تا بعد دشمنان ما نگویند این ها نمی توانند مملکت را اداره کنند. ازسوی دیگر مردم دائم به ما تلفن می کنند می گویند شما چرا قاطعیت ندارید؟ آمدند شهرداری را به ۲۰ منطقه تقسیم کردند، یک مقداری ماشین های شهرداری را به جبهه بردند و یک مقداری هم از ماشین ها تقسیم شد در مناطقی که قبلاً شهرداری نداشت. بعد هم متاسفانه یک عده کارگرهای ما هم کم کاری کردند. این شد که مردم ما هم دائم تلفن می کنند: آقا شما چرا شهر را تمیز نمی کنید؟ یک مقدار حق با آنهاست و یک مقدار هم حق با ماست و من حتی می خواستم از مردم تقاضا کنم که خود مردم بیایند به شهرداری کمک کنند. شما که به انقلاب ایمان دارید بدانید شهرداری واقعاً ادوات و ماشین ندارد که این زباله ها را بردارد و ببرد. حتی تصمیم گرفتند که حقوق اضافه و اضافه کار ساعتی به راننده ها و کارگرها بدهند تا این زباله ها را از شهر بیرون ببرند که شهر شما تمیز باشد ولی شما را به خدا به عنوان یک شهروند مسلمان، به حکم اسلامی عمل کنید تا مبادا کار خلاف شرع کرده باشید. شما اگر برخلاف خواسته ی دولت و دستور دولت اسلامی کار کنید گناه مرتکب شده اید. زیرا این حکومت، حکومتی است که در راس آن فقیه و مجتهد قرار گرفته و دستورهای او لازم الاتباع و واجب است انجام شود.
دیگر عرض کنم باز مردم به ما اعتراض می کنند و می گویند که چرا در خیابان ها این همه دکّه درست کردند؟ ما فکر کردیم که واقعاً خود مسلمان ها کار خلاف نمی کنند ولی حالا بعضی ها آمدند در بسیاری از خیابان ها با سدّ معبر، دکّه درست کردند و در بعضی از آن دکّه ها کار خلاف انجام می شود، مواد مخدّر می فروشند و کارهای خلاف دیگر می کنند، مغازه دارها را اذیّت می کنند، راه را بند می آورند و کارهای خلاف دیگر که ما انتظار نداشتیم پس از استقرار حکومت اسلامی بعضی مردم آنقدر متخلّف باشند. ما فکر می کردیم اگر دولت یک اطلاعیه ی مهم بدهد و بگوید این ها حق ندارند توی خیابان باشند، مردم گوش می کنند. ولی عده ایی که اخلاق اسلامی در آنها اثر نکرده و خودشان را نساخته اند یا حتی تحریک شده اند این طور نیستند. گروه هایی هم آمدند این همه مراکز فساد در خیابان ها درست کردند که واقعاً چهره ی یک کشور اسلامی و شهر اسلامی را به چهره ی بدی درآوردند، ما الان در فکر این هستیم که با کمک خود شما مردم با این ها برخورد کنیم. البته نه به این معنی که مردم بریزند و همه چیز را به هم بزنند، نه؛ برنامه ای داریم ان شاءالله که از فکر شما و کمک شما مردم استفاده کنیم و نیرویی از مردم پشتیبان نیروهای دولتی و مسئولین انتظامی باشد تا این وضعیت نامناسب را به زودی ان شاءالله رفع کنیم.
من از پشت این میکروفن اعلام می کنم و هشدار می دهم به کسانی که این بساط را در خیابان ها درست کردند که خودشان با دست خودشان این بساط فساد را از خیابان ها جمع کنند و اگر نکردند ما قاطعانه در مقابل این مراکز فساد می ایستیم. جالب آن که هرجا مرکز فساد پیدا می شود گروه های مخالف می روند زیر پرچم همان مرکز فساد و بعد در آنجا دلسوزی می کنند و تا دولت می گوید این مرکز فساد باید بسته شود داد می زنند که «آقا این بیچاره ها و مستضعف ها چه می شوند؟» آن وقت یک جایی که جای حسابی باشد - که واقعاً دارد کار و خدمت می کند- اگر آنجا مورد حمله قرار بگیرد هیچ یک از اینها دیگر دلسوزی نمی کنند. همین جا می شود فهمید که این لانه های فساد، مراکزی است که وسیله ی تجمّع مخالفین و توطئه گر هاست. ما باید اینها را همان طوری که شما مردم از ما خواستید جمع کنیم و ما خواسته ی اسلامی و دینی شما را به زودی به مرحله عمل خواهیم رساند، ان شاءالله.
تخلّف دیگر این که در یک حکومت اسلامی این همه نوارهای مبتذل فروخته می شود! ما آمدیم انقلاب کردیم که مملکت را از ابتذال بیرون بیاوریم، آن وقت یک عدّه ایی برای منافع شخصی خودشان می خواهند دوباره جوان های ما را به ابتذال و به فساد اخلاقی بکشانند. ما نباید غافل باشیم چرا که دشمنان ما می خواهند همان طور که رژیم سابق جوان های ما را به فساد و ابتذال می کشید تا خودش راحت باشد، اینها هم می خواهند همین کار را انجام دهند و ما باید باشیم و نگذاریم یک چنین کاری انجام شود. البته این هم مسلّم است که دولت باید مقدمات و شرایط کاری را برای مردم فراهم کند؛ ما این را اعتراف می کنیم.
مسئله دیگر، ساختن خانه بدون حساب و کتاب است. ای کسانی که مسلمان هستید این کارها را نکنید. می دانیم خیلی ها خانه ندارند ولی ما می بینیم عدّه ی زیادی که خانه دارند، پول کافی دارند، ماشین های خیلی خوب هم دارند، به عنوان مستضعف می آیند زمین هایی را که نباید ساخته شود می سازند! بعد اگر آن خانه ها خراب شود دادشان بلند می شود که «آقا ما مستضعف بودیم.» این خانه های بی حساب و کتاب که در تهران ساخته می شود برای شهر یک مرکز بلا می شود. شما سال گذشته دیدید روزهایی را که این قسمت بالای شهر و حتی منزل امام ده ساعت آب نداشت. این خانه ها که ساخته می شوند هم آب می خواهند، هم برق می خواهند، هم بهداشت می خواهند، هم کلانتری و هم کمیته می خواهند، و هم مدرسه می خواهند. دولت هم نمی تواند همه ی این کارها را انجام دهد. خب یکی از ملاک های فضیلت که عرض کردم «ایمان» است. می خواستم به دنبال ایمان عرض کنم اگر ما ایمان داشته باشیم باید و واجب است آنچه را که یک حکومت اسلامی بیان می کند انجام دهیم و به طور خودکار هم باید انجام دهیم. مخالفت با دستور دولت اسلامی، گناه و جرم است و این به نفع شما و همه ی مردم است چرا که این زمان با زمان رژیم سابق تفاوت می کند.
یک ملاک دیگری که در اسلام ملاک فضیلت شمرده می شود «علم» است. قرآن می فرماید:
«یرْفَعِ اللَّهُ الَّذِینَ آمَنُوا مِنْکمْ وَالَّذِینَ اُوتُوا الْعِلْمَ دَرَجَاتٍ(۲۴)».
اول ایمان و بعد علم. امروز روز سالگرد علم و ایمان است. سالگرد مرحوم استاد مطهری، آن کسی که یکی از استوانه های علم و ایمان در روحانیت مبارز بود. کسی که بسیار بیدار بود. من از جوانی در کنار مرحوم استاد مطهری بودم و می دانم او مردی بود که تابع احساسات قرار نمی گرفت. یادم هست قبل از انقلاب در همین مسجد جلیلی که من نماز می خواندم مرحوم مطهری پنج شب منبر می رفتند. یک بحثی داشتند با عنوان گریز از ایمان. بحث این بود که در مقابل کسانی که ایمان و اعتقاد به ماوراء الطبیعه را نمی پذیرند باید جلوی این فکرِ گریز از ایمان را گرفت. بعد از منبر یکی از آقایان آمد حضور مرحوم استاد و عرض کرد: «آقا الان موقع این بحث ها نیست باید بحث های سیاسی کرد و علیه دولت صحبت کرد؛ جای این بحث های اعتقادی که شما می کنید اینجا نیست.» استاد فرمود: «شما اشتباه می کنید؛ ما مبارزه را بر پایه ی مکتب و اعتقاد انجام می دهیم لذا مبارزه را اصل نمی دانیم بلکه مکتب را اصل می دانیم و در راه مکتب مبارزه می کنیم.(۲۵)»
در غیر این صورت و اگر بنا بود که مبارزه، اساس باشد و سپس مکتب، همان وضعیتی می شود که ما در زندان گرفتارش بودیم: ما در زندان به برادران مسلمان مان می گفتیم که آقا با این فدایی های خلق و کمونیست ها ائتلاف نکنید؛ نگویید ما به عنوان وحدت هدف باید با اینها باشیم. من می دیدم برادران مسلمان ما توی زندان وقتی که شربت درست می کردند ابتدا آن را می دادند چپی ها بخورند و بعد به سلامتی آنها و تبرّک که می شد خودشان می خوردند! یعنی جلوی روی ما به کوری چشم ما می گفتند و به آن چپی ها می گفتند بخور، و بعد ته مانده و سور این کافر مشرک را می خوردند که تبرّک باشد! ما به اینها می گفتیم این کار را نکنید، می گفتند «ما وحدت هدف داریم.(۲۶)» حالا بعد از انقلاب هم می بینیم وحدت هدف دارند و البته هدف شان این است که این انقلاب اسلامی را از بین ببرند.
مرحوم مطهری می گفت که ما باید جوان های خودمان را مسلمان تربیت کنیم و آنها را از خطر بی دینی و ماتریالیستی بترسانیم. ایشان در این باب در آن مقطع زمانی زحمات زیادی کشید. آن استاد بزرگواری که امام درباره ی او فرمود «فیلسوف متفکّر» و امام هیچ گاه در کلام شان مبالغه ندارند، زندگی امام سراسر قاطعیت و صراحت است و هیچ گاه درباره ی کسی مجامله و تملّق ندارند. ایشان درباره ی این مرد بزرگ و شهید بزرگ ما فرمود که او فیلسوفی متفکّر و دانشمندی بزرگ و معلّمی عالی قدر و نویسنده ای توانا بود که در این محیط اسلامی ما، محیط دانشگاه ما، و در میان طلّاب حوزه ی علمیه قم جای بزرگی داشت و جایش خالی باد.
ای کاش این استاد بزرگ، امروز در میان ما بود و ما از وجود او و فکر او استفاده می کردیم. واقعاً می گویند مرد بزرگ آن کسی است که اگر از دنیا رفت جای او خالی بماند. آدم های زیادی در دنیا هستند: وزرا، وکلا، رئیس جمهورها و مانند اینها، یکی می رود و یکی دیگر می آید و هیچ خلایی هم احساس نمی شود. اما بعضی از انسان ها هستند که وقتی از دنیا می روند می بینیم که جای شان کسی نیست و واقعاً الان بعد از استاد مطهری، ما کسی را نداریم که جای ایشان بگذاریم. البته خدا زمین را خالی از حجت نمی گذارد و مسلّماً چنین است:
«مَا نَنْسَخْ مِنْ آیهٍ اَوْ نُنْسِهَا نَاْتِ بِخَیرٍ مِنْهَا(۲۷)».
ولی این کار زمان می خواهد، سی سال و چهل سال می خواهد تا در میان هزار، ده هزار یا بیست هزار طلبه، یک نفر مطهری پیدا شود. راحت نیست. باید استادهایی مانند امام و بزرگانی دیگر در برابر این استعداد بزرگِ مطهری قرار بگیرند و او را پرورش دهند تا یک مطهری پیدا شود. واقعاً من این را از صمیم قلب می گویم که مرحوم مطهری نسبت به من خیلی لطف داشت. یکی از فرزندان ایشان خوابی دیده بود که آن خواب را - چون ممکن است جنبه ی خودستایی داشته باشد- نمی گویم ولی مرحوم مطهری به فرزند کوچکش فرموده بود «برو این ناراحتی خودت را به مهدوی بگو؛ این ناراحتی را او دوا خواهد کرد.» من علاقه ای به آن بزرگوار داشتم و ایشان هم لطفی به من داشت و در شورای انقلاب که بودیم بسیار با هم همفکر و همدل بودیم. به مساله ی ولایت فقیه خیلی اهمیت می داد و او بود که این احساس خطر را می کرد و می گفت: «دارند انقلاب ما را از مسیر خودش منحرف می کنند.» او همیشه در شورای انقلاب بیدارباش و هشدار می داد.
من معتقدم باید بیاندیشیم چرا مطهری اولین شهید روحانی ما بود؟ چرا؟ به خاطر این که دشمنِ شرقی و غربی می دانست چه شخصیتی باید آماج گلوله های او قرار گیرد؟ زیرا مطهری نه شرقی بود و نه غربی و هر دو با او سازش نداشتند و او هم با آنها سازش نداشت. لذا دشمن آمد با وسایلی برخی جوان ها را فریب داد. آن جوان ها نفهمیدند چرا مطهری را می کشند؟ آیا مطهری تابع آمریکاست؟ تابع امپریالیسم است؟ آن کسی که نماز شبش را ترک نمی کرد؟ اگر شما مطهری را می دیدید می گفتید فیلسوف را چه به عبادت و نماز شب؟ کسی باور نمی کرد مطهری نماز شب بخواند. می گفتند مطهری ولایت ندارد و از این حرف ها! ولی عبادتش و حتی نوافلش برقرار بود. خانواده اش می گفتند صدای مناجات او در آن اتاق خاص خودش که عبادت می کرد دائم شنیده می شد. خوشا به حال او و «طُوبَی لَهُمْ وَحُسْنُ مَآب(۲۸)»؛ زندگی پاکی داشت و خدمت می کرد. قلم او، و بیان او برای اسلام بود. امیدوارم که ما هم در مسیری برویم که او رفت و وجود ما هم برای اسلام و مسلمین مفید باشد. ان شاءالله خدا پاسداران ما را که فداکاری می کنند به زودی به پیروزی نهایی نایل گرداند؛ و توفیق عبادت، اطاعت، مناجات با خدا، اخلاق اسلامی، و رفتار اسلامی را به همه ی ما عنایت بفرماید ان شاءالله؛
خدایا در این روز جمعه که روز عبادت است و در این مکان عبادت و مکان مقدّس و مکان دعا، خدایا دست گدایی به پیشگاه تو دراز می کنیم، خدایا این ملّت، این جمعیت مسلمان را به خواسته های اسلامی و خواسته های انسانی شان به زودی برسان؛ به همه شان توفیق اطاعت از دستورهایت را عنایت بفرما؛ خدایا دشمنان ما، کسانی که در داخل و خارج به ما ضربه می زنند همه ی آنها را با بیداری کامل ملّت ما منکوب و مخذول و سرکوب بگردان و تا آخرین نفس به ما توفیق فداکاری و گذشت عنایت بفرما.

والسلام علیکم و رحمه الله و برکاته

یعنی به طرف راست و به طرف چپ تمایل پیدا کردن، گمراهی است، «لاشرقیه و لا غربیه»؛ راه وسط، راه حقیقت است؛ راه وسط همان راهی است که مردم با فطرت خود پذیرفتند و آن راه خداست. بنابراین ما معتقدیم که این انقلاب باید یک مکتبی داشته باشد و اگر مکتب نداشته باشد دوام ندارد.
اینجا یک جمله اضافه می کنم و آن جمله ای است که تاریخ آن را به ما ثابت کرده، علم و فلسفه هم آن را ثابت می کند: اگر یک حرکتی با یک انگیزه و علّتی شروع شود برای بقای آن حرکت باید همان علّت یا هم سنخ آن علّت باقی بماند تا آن شیء باقی بماند. و الّا اگر بنا باشد علّت عوض شود و شکل آن تغییر کند آن معلولِ اوّل و آن پدیده ی اوِلی نمی تواند دوام داشته باشد. چون هیچ موجودی بدون علّت موجود نمی شود و بین علّت و معلول سنخیّتی موجود است و بدون سنخیت نمی شود. من از شما می پرسم - از آنهایی که در یک گردهمایی در مقابل مسلمان ها موضع گیری کردید، در مقابل این مردم موضع گیری کردید، در مقابل خط امام و رهبر فداکار انقلاب موضع گیری کردید و می دانم که اشتباه می کنید- سوال من این است که [به نظر شما] علّت پیدایش این انقلاب چه بود؟ چه چیزی منشا پیدایش این انقلاب شد؟
مردمی که با صدای تکبیر و با شعار «استقلال، آزادی، حکومت اسلامی» درمقابل دشمن می رفتند و سینه را سپر می کردند، علّت وجودی این انقلاب بودند. حال که علّت وجودی انقلاب، این است باید برای تداوم این انقلاب نیز از همان علّت استفاده کرد و اگر غیر از این باشد [انقلاب از مسیر خود منحرف می شود]. ازنظر جامعه شناسان، هر انقلابی که شکست خورده به خاطر این است که از مسیر مکتب خود انحراف پیدا کرد. لذاست که دشمن با کارشناسانِ بسیار فهمیده و ورزیده تلاش کرده و این مسائل را شناخته است. شما خیال کردید آمریکا و اسرائیل و صهیونیست ها، دشمنان بشریّت ، آسوده نشسته اند که شما هر کاری که می خواهید انجام دهید؟ آنها پس از انقلاب، انقلاب ما را ارزیابی کردند و فهمیدند انقلاب ما را تنها با مسلسل نمی شود کوبید و از بین برد. غافل از این که این انقلاب با مسلسل کوبیده نمی شود. مردمی را که با محبّت علی و عشق به فرزند علی - امام خمینی- انقلاب کرده اند نمی شود با مسلسل از میدان بیرون کرد.
دیروز جوان باصداقتی در مجلس شورای اسلامی نزد من آمد - که امثال این جوان ها زیادند- می گفت: «فلانی اگر حضور امام شرفیاب شدید دو چیز برای من تقاضا کنید» (مشخص بود که این فرد تظاهر نمی کرد برای اینکه نه من آن جوان را می شناختم و نه در یک مجلس عمومی تقاضایش را گفته بود و بعداً هم دیگر معلوم نبود آن آقا را ببینم. جوان می گفت:) «یک تقاضا اینکه من در جوانی گناه کردم، من گناه کارم» (با اینکه بیشتر از ۱۹ سال نداشت، حال تا ۱۹ سالگی چقدر گناه کرده بود نمی دانم ولی با یک حالت التهاب می گفت:) «شب احیا و شب مغفرت است، شب رحمت است، از امام بخواهید که گناهان من آمرزیده شود؛ تقاضای بزرگ ترم این است که شهادت نصیب من شود که شاید بتوانم جبران مافات کنم و گذشته هایی را که از بین بردم جبران کنم.» این اعتقاد و فکر، اعتقادی نیست که با مسلسل بشود آن را از بین برد. او آرزوی مسلسل دارد، با این آرزو که دیگر نمی شود با مسلسل او را فراری داد.
لذا تقاضای من این است که تمام کسانی که مسوول مملکت هستند دوست ما، ریاست جمهوری ما، مجلس ما، دولت آینده ی ما، واقعاً باید این حقیقت را بپذیرند که این ملّت به خاطر اسلام قیام کرده و راه نجاتش هم اسلام است و غیر از این نیست. بنابراین اگر ذرّه ایی در این جا سازش کاری شود و ذرّه ایی گذشت شود، این انقلاب مسلّماً ساقط خواهد شد و هیچ شکّی در این نیست. برای خاطر اینکه عرض کردم علّت وجودی یک شئ برای دوام آن باید بماند و علّت موجده، همان علّت مبدئه است. لذا دولت ما، مجلس ما و کسانی که مسوولیت در این مملکت می پذیرند باید هیچ گونه انحرافی از مسیر اسلام و از مسیر مکتب پیدا نکنند. مبادا هواهای نفسانی و خواسته های شخصی و کوتاه مدت، منشاء این شود که ما انحراف پیدا کنیم. شما را به خدا قسم زندگی تمام شدنی ست، دنیا دار فناست و دار بقاء نیست، ای مسلمان ها هرروز هزاران نفر از میان ما می روند:

«گرگِ اجل یک یک از این گلّه می برد
وین گلّه را بین که چه آسوده می چرد»

مگر شما خیال کردید تا ابد زنده می مانید، زندگی تمام شدنی ست؛ برای خاطر خدا و برای خاطر خون شهیدان اسلام و انقلاب بیاییم یک قدری به خدا بیاندیشیم، یک قدری به قرآن بیاندیشیم، یک قدری به رسالت انبیاء بیاندیشیم و این همه فداکاری ها و این همه رسالت ها را نادیده نگیریم. من با صراحت می گویم و پندی برای خودم و شماست: گناهی بزرگتر از این نیست که هوای نفسانی من و شما ضربه ی کوچکی به این انقلاب وارد کند. در دنیا امکان گناه زیاد است. آدم کشتن، گناهی است که قرآن آن را گناهی بزرگ شناخته است:
«مَنْ قَتَلَ نَفْسًا بِغَیرِ نَفْسٍ اَوْ فَسَادٍ فِی الارْضِ فَکاَنَّمَا قَتَلَ النَّاسَ جَمِیعًا(۱۲)».
اگر کسی یک انسان بی گناه را بکشد تعبیر قرآن این است که یعنی همه را کشته و به جامعه ضربه زده است. مع ذالک گناهی بزرگتر از این نیست که یک جامعه ای با نیّت و آمال و آرزویی، حرکتی را شروع کرده و منِ مهدوی به خاطر آمال و آرزوهای شخصی و هواهای نفسانی خودم و ریاست طلبی و فرصت طلبی خودم که شاید تا فردا هم ادامه نداشته باشد، بیایم خواسته های شما، فداکاری های شما و خون های شهدا را زیر پا بگذارم؛ این بزرگ ترین جنایت است.
یک روز من در یک راهپیمایی حضور آقای بنی صدر عرض کردم. مراسم رژه ای بود. دیدم ملّت ایران، مردم تهران با یک حسن نیّتی، با یک صفا و صمیمیّتی، در آن هوای بارانی - که مردم چندین ساعت زیر باران ایستاده بودند و آب از بدنشان می ریخت- آمده اند در مقابل ریاست جمهورشان رژه بروند، ارتش بیاید رژه برود، سپاه پاسداران رژه برود، کمیته ها رژه بروند، و مردم بیایند اظهار علاقه کنند؛ پاسخ این علاقه های وافر مردم چیست؟ به آقای بنی صدر گفتم می بینید مردم چگونه اظهار علاقه می کنند، بزرگ ترین خیانت این است که ما به این ملّت خیانت کنیم و برای بقاء خودمان و خدای ناکرده برای ریاست چندروزه به این مکتب و به این ملّت پشت پا بزنیم و این بزرگ ترین خیانت است. خدا هم وعده کرده کسانی که خون شهدا را و فداکاری یک ملّت را نادیده بگیرند آنها را با بزرگترین ظالم ها و فرعون های روزگار محشور کند و خواهد کرد ان شاءالله.
نکته ی بعدی این که ما میزان باید داشته باشیم. یک انقلاب، فرهنگ می خواهد و حقوق.
«وَاَنْزَلْنَا مَعَهُمُ الْکتَابَ وَالْمِیزَانَ(۱۳)».
باید میزان داشته باشیم. میزان دو معنا و دو بُعد دارد: یکی بُعد حقوقی و حقوق مردم، که وقتی انقلاب می کنند به دنبال یک هدف می روند که جامعه، نظمی پیدا کند و نظم در جامعه نظام نامه می خواهد، بدون نظام نامه امکان نظم وجود ندارد و لذا یک دولت مکتبی و انقلابی، اوّل باید نظام نامه و برنامه ی خود را برای مردم اعلام کند و بعد به مردم بگوید که ای مردم، این نظام نامه و برنامه ی من، این هم فرهنگ من، بیایید از این ها تبعیّت کنید. ولی وقتی مردم ندانند برنامه ی شما چیست مثل یک مجموعه ی پراکنده ای که هیچ رهبری ندارد، هر کس به هر طرف بخواهد می رود. لذا میزان لازم است.
بُعد دیگرِ میزان، علاوه بر بُعد حقوقی، بُعد اخلاقی است. بُعد اخلاقی این است که در این مکتب، میزان و معیار ارزش ها چیست؟ چون تا میزان مشخص نشود پست ها و شخصیت هایی که برای پست ها معین می شوند معلوم نیست چه کسانی باید باشند. آقا ما می خواهیم دولت تشکیل دهیم، وکیل معیّن کنیم، باید ملّت ما بداند که در این مکتب و در این انقلاب معیار چیست؟ میزان چیست؟ اگر میزان را به دست مردم بدهیم، همین مردم عادی بهترین فرد برای انتخاب هستند؛ چون هواهای نفسانی در توده ی مردم کمتر است؛ چون آنها نمی خواهند وزیر یا وکیل شوند و هیچ وقت هم امیدوار نیستند که روزی وکیل شوند بنابراین برای خودشان کار نمی کنند. بلکه به دنبال این می روند که یک فردی بیاید حقوق آنها را تامین کند. لذا مردم را منحرف نکنیم و فقط معیار به دست شان بدهیم و بگوییم میزان این است، این میزان صلاحیت؛ حال خودتان انتخاب کنید. لذا باید در یک انقلابِ مکتبی، میزان وجود داشته باشد.
قرآن میزان را فقط تقوا قرار می دهد:
«اِنَّ اَکرَمَکمْ عِنْدَ اللَّهِ اَتْقَاکمْ(۱۴)».
ملاک اصلی تقواست. هر کسی تقوای بالاتری دارد مهم تر است. اینجا ممکن است سوال کنید آقا اگر فقط تقوا باشد و تخصص نباشد [کافی است؟] نه کسی [این طور] نمی گوید بلکه قرآن مثلاً می گوید هرکس خواست می تواند پزشک باشد ولی اگر می خواهید به پزشک پست بدهید، میزانِ پست دادن، [فقط] صلاحیّت علمی نیست، میزان صلاحیّت، درجه ی تقوای آن طبیب است؛ پزشکِ متّقی نه عوامِ متّقی. چون این پست، پزشک می خواهد ولی پزشک متّقی، افسر متّقی، فرمانده ی متّقی؛ ملاک را ببریم روی موضوع اول که باید پزشک باشد و متّقی هم باشد؛ افسر باشد و متّقی هم باشد؛ نه این که ما موضوع را کنار بگذاریم و بگوییم درخت، متّقی باشد! خب درخت که موضوع بحث ما نیست، موضوع بحث ما وزیر بهداری است. وزیر بهداری باید طبیب باشد که بفهمد بهداری یعنی چه؟ این که اصل مطلب و مسلّم است. ولی بحث این است که آیا وزیر بهداری همان فقط بهداری و بهداشت را بلد باشد کافی است؟ می گوییم نه. شما باید یک معیار داشته باشید و اگر این معیار را از دست بدهیم مسلماً سازش و گذشت شروع می شود.
تقوا به همان معنای املاییِ تقوا یعنی نیرویی که انسان را در مقابل گناه و انحراف حفظ می کند و نه به آن معنا که مثل یک زنجیر، جلوی آدم را بگیرد. تقوا حالت الهام بخشی دارد:
«وَاتَّقُوا اللَّهَ وَیعَلِّمُکمُ اللَّهُ(۱۵)».
اینها اعتقادات مذهبی ماست. ما تجربه هایی داریم که نشان می دهد کسی که باتقوا باشد خداوند راه را به او نشان می دهد، خداوند به طبیب باتقوا در کنار سابقه ی تخصصی اش نشان می دهد که درد این مریض چیست؟ ولی بی تقوا که شد چون فقط پول را می بیند دیگر به فکر شناخت مرض نیست، به فکر این است که چگونه می شود پول بیشتری درآورد. بنابراین معیارها باید مشخص باشد و هیچ گونه گذشتی از این معیارها امکان ندارد.
اگر اینجا از این معیارها گذشت کنیم دو روز دیگر دشمنان ورزیده ی ما که نشستند و نقشه کشیدند که ما را منحرف کنند با همان نقشه های خودشان:
«وَاِنَّ الشَّیاطِینَ لَیوحُونَ اِلَی اَوْلِیائِهِمْ (۱۶)».
اولیاء شان هم در اینجا زیادند چون وحی می کنند و با آن وحی هایی که می کنند به تدریج مسئولین ما را منحرف می کنند و لذا باید در اینجا دقت کنیم. همه ی شما می دانید که امیرالمومنین(ع) وقتی به خلافت منصوب شد معاویه در شام والی بود. این را همه شنیده اید که از نظر سیاست، قاعده این بود که حضرت علی(ع) مدتی معاویه را ابقاء می کرد تا حضرت(ع) به اوضاع مسلّط شود و بعد از اینکه مسلّط شد او را هم عزل کند. مغیره بن شعبه ها آمدند حضور حضرت علی(ع) که یا امیرالمومنین – دقت کنید چه کسانی آمدند و چه کسانی نیامدند: مالک اشتر نیامد؛ عمّار یاسر نیامد؛ میثم تمّار نیامد؛ آنهایی که مکتبی فکر می کردند از این حرف ها نزدند ولی مغیره بن شعبه ، سیاستمدار حقّه باز آمده می گوید که- یا علی معاویه فعلاً باشد، مدتی بعد او را برمی داریم. حضرت(ع) فرمود: «شما به من قول می دهید که من تا فردا زنده باشم و بعد معاویه را بردارم؟». این معنایش آن است که غیر از این که من در پیشگاه خدا مسئول هستم در پیشگاه تاریخ هم مسئولم. اگر علی(ع) چنین کاری را کرده بود همه ی زمامداران ما سازش کار می شدند و می گفتند باید سازش کرد و باید گذاشت اینها بمانند تا قدری اوضاع آرام شود. در حالی که هیچ گونه سازش درخصوص گذشته که ضدّ مکتب و منهای مکتب باشد، مفهومی ندارد. لذا باید میزان باشد.
حال همه این سروصداها به چه خاطر است؟ برای این است که «لِیقُومَ النَّاسُ بِالْقِسْطِ» برای این است که همه ی مردم برای قسط قیام کنند. پس نکته ی اول این است که «برای به دست آوردن قسط، قیام لازم است» و با قعود و رکود و جمود، قسط به دست نمی آید. چه تعبیرهای زنده ایی قرآن دارد. نمی فرماید لیکون الناس مثلاً عادلین. بلکه می فرماید «لِیقُومَ النَّاسُ بِالْقِسْطِ» چون برای پیدایش قسط و نگهداری و پاسداری از آن، قیام لازم است. آن هم در صورتی که همگانی و عمومی باشد. اگر بخواهید عدل برقرار شود امکان ندارد مگر اینکه عموم مردم به دنبال عدل بیایند. والّا اگر بنا باشد فقط عدّه ایی خواص به دنبال عدل باشند عدل در جامعه قابل پیاده شدن نیست. پس مردم باید قیام به قسط کنند.
نکته ی دوم، معنای «قیام به قسط» است که مفصّل است ولی من به آن اشاره می کنم. کلمه ی «قسط» در لغت عرب به معنای سهم است. لذا می گویید بدهکاری را به اقساط می دهیم یعنی برای هر ماهی یک مقدار سهمی معین کردیم. این کلمه بهترین کلمه ی نمایانگر مفهوم عدل است که یعنی هر کس در زندگی به سهم خودش برسد نه همه به طور مساوی. اما مفهوم مساوات در اسلام نیست، این مفهوم اصلاً غلط است. کلمه ی «عدل» درست است. شما اگر تمام قرآن را ببینید یکجا کلمه ی مساوات ندارید، ولی ما عدل داریم. یعنی هر کس باید به حقّ خود برسد، حقّی که در عالم برای او معیّن شده و استعداد خودش را ابراز می کند و جامعه هم باید بگذارد که حق خود را بگیرد؛ این می شود قسط. «لِیقُومَ النَّاسُ بِالْقِسْطِ» ما ملّتی هستیم که برای قسط قیام کردیم.
ملّت مسلمان، این ایّام، ایّام مقدسی است. ما تنها برای خودمان قیام نکردیم. ما باید برای این که هم انقلاب خودمان را حفظ کنیم و هم دیگران را از زیر بار ظلم بیرون بیاوریم، باید برای برادران مسلمان مان و برادران مستضعف مان در آن مرکز وحی و مرکز معراج پیامبر و در دوّمین قبله ی مسلمانان هم قیام کنیم. به این معنا که اسلام را و مستضعفین را از دست اسرائیل و صهیونیست ها نجات دهیم. بعضی ها خیال می کنند که اگر ما خودمان دور ایران را حصار بکشیم می توانیم انقلاب مان را حفظ کنیم و لذا می گویند چرا ما باید به برادران خود در لبنان کمک کنیم در حالی که ما خودمان پول نیاز داریم؟ غافل از اینکه ما اگر در آنجا با دشمن نجنگیم [ذلیل می شویم]:
«فَوَالله ما غُزِی قَومٌ قَطُّ فی عُقرِ دَارِهِم الّا ذَلُّوا(۱۷)».
این علی(ع) است که فرمود هرکس در خانه ی خود مورد حمله قرار گیرد مسلماً شکست می خورد. ما باید دورتر از مرزهای خود بجنگیم و دشمن را در آنجا مشغول کنیم نه این که او ما را مشغول کند.
بنابراین ما باید برای آزادی خود و آزادی ملّت اسلام قیام کنیم. من از شما دعوت می کنم به پیروی از دعوت امام و دعوت تمام گروه ها و تمام مسلمان های جهان، روز قدس را هر چه باشکوه تر برگزار کنیم و بیاییم به دشمنان داخلی و خارجی بفهمانیم که ملّت ایران زنده است و با تمام مشکلات و مسائل می تواند ایستادگی کند و این ناراحتی ها را برای روز پیروزی نهایی، روز عدل و قسط عمومی تحمّل کند، ان شاءالله.
خدایا به آبروی شهدای اسلام و آبروی شهید دیشب مولا علی(ع) و آبروی این جوان های پاک و این چهره های نورانی که در میان این آفتاب و گرما نشسته اند و آبروی دل های پاک این مسلمان ها، سایه ی رهبر ما را بلندپایه بگردان؛ خدایا شرّ دشمنان ما را به خودشان برگردان؛ خدایا قدس ما را، بیت المقدّس ما را از زیر بار اسرائیل و صهیونیست ها به زودی نجات مرحمت بفرما؛ خدایا به ما توفیق عنایت کن که دسته جمعی اوّل به زیارت امام حسین(ع) برویم، بعثی های عراق را بکوبیم و شیعیان عراق را از دست این جبّار ستمگر نجات دهیم و از آنجا هم به زیارت قدس شریف برویم ان شاءالله.

والسلام علیکم و رحمه الله و برکاته.

ما الان از دو جهت در مملکت نابسامانی داریم: یکی از جهت خود مردم و دیگری از جهت تدوین قوانین و اجرای قوانین واقعی اسلام. الان عدّه ایی از مردم گرفتار هواهای نفسانی هستند. آن دسته ای که مسلمان نیستند که خارج از خط اند، ولی آنها که مسلمان هستند باز هم این طور نیست که همه ی آنها صددرصد الهی شده باشند. و لذا این همه خطاهایی که ما در کوچه و بازار از خود مسلمان ها می بینیم، اینها انجام می شود. گران فروشی ها، احتکارها، مفاسد اخلاقی، و این همه تخلّف از دستور دولت جمهوری اسلامی را که آمریکایی ها انجام نمی دهند! بالاخره عدّه ایی از همین ایرانی ها انجام می دهند. آنهایی که خود را آن طور که باید نساخته اند. گاهی برخورد برادران مسلمان ما با قوانین جمهوری اسلامی و دولت جمهوری اسلامی مثل برخورد با دولت طاغوتی سابق است و حتی المقدور فرار از قوانین را غنیمت می شمارند! حال آنکه من قبلاً در یک سخنرانی دیگری در همین مجلس عظیم و دانشگاه(۳۶) عرض کردم که برادران مسلمان، شما می دانید که اطاعت و پیروی از مقررات جمهوری اسلامی، از واجبات است و تخلف از آنها - حتی تخلّف از قوانین راهنمایی و رانندگی- حرام است. یادش بخیر برادر عزیزمان شهید رجایی، آن روزی که من این جمله را روی منبر گفتم ایشان می فرمود: «مهدوی کار ما را مشکل کرد. بالاخره ما نخست وزیر مملکت بودیم و گاهی اوقات از جهات امنیتی و امثال ذلک تخلّف می کردیم، ولی الان که شما این طور گفتی، ما حق نداریم تخلّف کنیم.» و البته مرحوم رجایی هیچ گاه تخلّف نمی کرد. حال آنکه شاید مراعات برخی جهات امنیتی اقتضا کند که گاهی بعضی ها این تخلّف را انجام دهند، آنها که از این نظر مجازند و این کار مصلحت اهمّ است؛ ولی تخلّف مردم عادی از قوانین، گناه است و باید مسلمان های ما، خواهران و برادران مسلمان ما به این نابسامانی توجه کنند. زیرا عمل کردن به قوانین، بزرگ ترین کمک به پیشرفت جمهوری اسلامی است. ما همیشه قبل از انقلاب این طور سخنرانی می کردیم و می گفتیم که وقتی حکومت، اسلامی بشود نیازی به پلیس نداریم. ولی متاسفانه گاهی مشاهده می کنیم که مسلمان ها هم نیاز به پلیس دارند. من به عنوان یک برادر مسلمان تقاضایم این است که مسلمانان عزیز، ای کسانی که همیشه در سنگر مبارزه با دشمنان اسلام حاضر هستید، باید در جمیع مراحل در سنگر مبارزه باشید، چه مبارزه با دشمن ها و چه مبارزه با هواهای نفسانی و خواسته های شخصی.
البته ما زمان لازم داریم. قوانینی که از سابق به دست ما رسیده، این قوانین باید تغییر کند و دولت هم به تدریج زمینه های پیاده کردن آنها را فراهم نماید. همین قانون اساسی که شما به آن رای دادید، خیلی از اصول آن را الان نمی شود پیاده کرد، زمان می خواهد. این طور نیست که وقتی قانون اساسی می گوید، پس همین روز اول باید برای همه کار، مسکن، بهداشت و فرهنگ تهیه کرد. آیا ممکن است که یک روزه ما برای همه ی مردم مسکن بسازیم؟ همین توقع یک روزه بود که مردم را به تهران سرازیر و جمعیت زیادی را متوجه تهران کرد و موضوع مسکن را در تهران تبدیل به یک مشکل برای دولت کرد. این یکی از اشتباه ها بود که مردم خیال می کردند در عرض یک روز می شود مساله را درست کرد؛ خیر، لازمه ی این کار تدریج است. بنابراین دولت جمهوری اسلامی که چیزی می گوید مقصود این است که «ما دولتی هستیم که می رویم به سوی اینکه مسائل اسلامی را در اولین مراحل امکان به تدریج پیاده کنیم.» اگر شما مردم این جهت گیری اسلامی را در این حکومت دیدید که هست، باید این حکومت را تایید کنید و اگر شما -یه عنوان یک روحانی و یا غیرروحانی، به عنوان این که من مساله ی خلافی را می بینم- مطالبی بگوید که جمهوری اسلامی تضعیف شود و آن جهت گیری به طور کلی متوقف بماند، بزرگ ترین جرم را مرتکب شده و این جرم در حدّ شرک بالله است. به خاطر این که مردم ما این همه ایثار کردند و این همه شهید دادند که این جهت به وجود بیاید و مردم برای حفظ آن باید فداکاری کنند که این جهت حفظ شود.
یکی از وعّاظ بزرگ و معروف خدمت امام عرض کرده بود که آقا اجازه بدهید من دیگر صحبت نکنم (قریب به این مضمون) امام سوال کرده بودند برای چه؟ ایشان گفته بودند که ما در زمان رژیم سابق انتقادهایی به آن رژیم می کردیم، الان هم اشکالاتی به ذهن می آید که آنها را اجازه بدهید ما بالای منبر بگوییم. ولی حالا که نمی شود بگوییم، بهتر است برویم در خانه بنشینیم و سکوت کنیم. امام فرموده بودند «واجب است بروی برای مردم سخنرانی کنی و حرام است که از جمهوری و نظام انتقاد کنی. به خاطر این که دشمن ها سوء استفاده می کنند و آنها نمی فهمند که شما انتقاد سازنده دارید، همین که شروع کردی به انتقاد، ضدّ انقلاب ها می آیند زیر پرچم تو و بعد تو را می برند به سوی کودتا و تو متوجه نمی شوی که آنهایی که زیر پرچم تو خواهند آمد، مسلمان ها نیستند، بلکه مخالفین هستند که جمع می شوند و آنها سوء استفاده می کنند.» لذا فرموده بودند «من خودم صحبت می کنم ولی در مجالس علنی انتقاد نمی کنم برای خاطر اینکه این انتقاد، منشا تضعیف نظامی است که به سوی جمهوری اسلامی حرکت کرده و این جهت را حفظ کرده و باید برای حفظ آن کوشا بود.» بنابراین آنچه که برای ما مطرح است، این است که ما نظامی داریم که به سوی اسلام و دعوت الی الله «به تدریج» پیش می رود تا آن جایی که ان شاءالله به زودی بتوانیم اسلام را پیاده کنیم و قوانین اسلام را بر ایران و بلکه بر جهان حاکم گردانیم ان شاءالله.
این نکته ایی که خدمت برادران و خواهران و ملت عزیز ایران عرض کردم، نکته ی دقیقی بود چرا که ما می بینیم عده ایی به بهانه ی این که در فلان جا اشکال هست، به اصل نظام و اصل حکومت حمله می کنند. اینها غالباً هم کسانی هستند که دل شان برای نظام و برای اسلام نسوخته است. دلیلش این است که می بینیم برخی کسانی که الان داعیه ی اسلام واقعی را پیدا کرده اند، سوابق فساد اخلاقی و روابط شان با رژیم سابق مشهود و مسلّم است. حالا اینها دایه ی دلسوزتر از مادر شده اند که «ما می خواستیم برای اسلامِ واقعی و جمهوری اسلامیِ واقعی قیام کنیم.» شما چطور در رژیم سابق که آن همه فحشا و منکرات و آن همه فساد بود می گفتید التقیّهُ دینی و دینِ آبایی! وقتی هویدا وارد مجلس می شد می گفتی امام زمان از تو پذیرایی کرده، دم در ایستاده و خوشامد به هویدا می گفتی. تو همان فرد هستی و حالا امروز آمده ای می خواهی جمهوری اسلامیِ واقعی را در مملکت ایجاد کنی؟ اینجاست که انسان می تواند چهره ی واقعی کسانی که این داعیه ها را دارند با سوابقی که دارند خوب بشناسد. ما می دانیم در آن دوره اینها آن همه منکرات را می دیدند و هیچ حرفی نمی زدند، حالا امروز برای اسلام، برای احکام اسلام، برای خون مردم و خون شهدا دلسوزی می کنند و تازه قیّم و طلبکار خون شهدا شده اند!؟ کسانی که آن روز راهپیمایی را عملاً و قولاً تحریم می کردند امروز طلبکار و قیّم انقلاب شده اند و می خواهند انقلاب را از انحراف نجات دهند!؟ این جاست که انسان خوب می فهمد کسانی که اینها را بهانه قرار داده اند، کسانی هستند که -به این جهت که دست شان به جایی بند نشده- از انقلاب سرخورده شده اند. اینها فکر می کردند که مردم انقلاب می کنند و آنها در خانه هایشان می نشینند و بعد از اینکه انقلاب می شود مردم دودستی تمام پست ها را تحویل آنها می دهند و می گویند حالا بفرمایید، آقا بفرمایید شما نخست وزیر شوید، شما رهبر شوید! این نشدنی است. واقعاً من فکر می کنم این جوان ها و این مردم ما از زن و مرد، بسیار روشن اند و حقایق را خوب می فهمند و از همان روزهای اول انقلاب به ما فشار می آوردند که اینها را باید خلع لباس کنید. ولی ما به خاطر مصالحی و حتی به خاطر دستور خود امام ملاحظه کردیم ولی ای کاش اینها را همان موقع از صحنه ی روحانیّت و از لباس روحانیّت بیرون می کردیم.
من قبل از انقلاب حضور یکی از آقایان که فعلاً نام وی را نمی برم برای کاری رفته بودم. (این را ان شاءالله در تاریخ خواهیم نوشت.) این ملاقات من تقریباً دو ماه قبل از پیروزی انقلاب بود. ایشان مجلس را خلوت کردند و به من گفتند(۳۷) «شما چون به امام نزدیک هستید (امام آن وقت در پاریس تشریف داشتند) پیام من را به امام برسانید. (پیام چیست؟ این که) ما الان رسیدیم به مرحله ایی که دولت شاهنشاهی در مقابل ما تسلیم شده و دولت مردانش می گویند شما هر چه بگویید ما اطاعت می کنیم. (آن آقا صریحاً این طور می گفت. می گفت که) رییس ساواک، مقدّم، پریشب به من تلفن کرده که فلانی، ما دربست در اختیار شما هستیم. هر چه شما بفرمایید ما اطاعت می کنیم. بنابراین ما دیگر بیش از این چه می خواهیم؟ بگذار مقدّم بر ساواک حکومت کند و در اختیار ما باشد؛ بگذار هویدا و بختیار باشند و در اختیار ما باشند. (بعد وی گفت:) ما آخوندا که نمی توانیم حکومت کنیم، ما لیاقت این کارها را نداریم، پس بگذار اینها خودشان حکومت کنند و بعد خوبی هایش مال ما، بدی هایش مال آنها.» شما ملاحظه کنید جمله ای را که این آقا می گوید مفهومش این است که شاهی که حالا مار زخم خورده است، مقدّمی که شکنجه گر ساواک و نوکر آمریکاست، و هویدای چنین و بختیار چنان، اینها چون می گویند ما در اختیار شما هستیم [ما به سادگی بپذیریم]، چقدر ساده لوحی ست و چقدر سازش پذیری است که انسان به این مقدار اکتفا کند. بعد از انقلاب هم بعضی از مسوولین دولت اصرار داشتند که مقدّم اعدام نشود و دوباره رئیس اطلاعات جمهوری اسلامی باشد! یعنی اینها می گفتند که باید همان ها باشند! یک چنین تفکّری بعد از انقلاب تبدیل می شود به تفکّر مخالف جمهوری انقلاب اسلامی و داعیه ی رهبری پیدا می کند و حالا می خواهد یک جمهوری اسلامیِ واقعی برقرار کند! یعنی جمهوری اسلامیِ واقعی یعنی آن کس که رئیس دستگاه اطلاعاتی اش مقدّم باشد و نخست وزیرش هم بختیار. لابد این جمهوری اسلامیِ واقعی است! به همین دلیل بود که امام از اول می فرمود این خطوط را باید شدیداً کوبید.
آن روزی که در مساله ی آذربایجان من خدمت امام شرفیاب شدم که برویم خدمت آقای شریعتمداری و ایشان را آماده کنیم که ایشان بگویند کسانی که رادیو و تلویزیون تبریز را اشغال کردند بیرون بیایند؛ امام فرمودند من هیچ امیدی به ایشان ندارم ولی برای خاطر این که برای شماها اتمام حجّت شود، بروید و با این آقا صحبت کنید(۳۸). ما رفتیم صحبت کنیم ایشان گفتند باید امام جمعه تبریز، مرحوم آیت الله مدنی - شهید مدنی- برداشته شود. یعنی یک رکنی که در مقابل ضد انقلاب در آذربایجان ایستاده است باید کنار برود. این درسی بود که از پشت پرده [به ایشان گفته می شد و] شاید خود آن آقا هم نمی دانست که چه کسی دارد می رود؟! ایشان می گفت که استاندار، مهندس غروی، باید برداشته شود و به جای وی، مراغه ای بیاید. همچنین دادستان تبریز، برادرمان حجت الاسلام موسوی هم باید برداشته شود! آن مرد قاطعی که در برابر ضد انقلاب ایستاده است او هم باید برداشته شود!؟ سپاه پاسداران باید از آذربایجان برداشته شود!؟ خب دیگر چه می ماند؟ هیچی!
برادر عزیزمان آقای هاشمی هم تشریف داشتند که ما گفتیم آقا، استاندار را می خواهید بردارید حالا به خاطر شما بر می داریم. ایشان بنا شد بروند چیزی بنویسند. گفتند من می روم در اتاق کناری چیزی می نویسم. این واقعیتی است که دارم برای شما می گویم. می دانید که من در منبر اسم اشخاص را معمولاً نمی آورم و نسبت به مراجع هم همیشه احترام قائل بودم. ولی اینجا لازم می بینم این جمله را عرض کنم. من کاری به این جریان اخیر ندارم، این جریان اخیر مساله ای است که دادگاه باید درباره اش قضاوت کند که چه کسی مقصّر است و چه کسی نیست. شما ملّت هم خودتان وظیفه تان را می دانید ولی البته مواظب باشید که زیاده از حد حرکت نکنید. این سفارش را هم به شما می کنم. ولی آنچه که برای من مطرح است این است که می خواهم آن چهره ی واقعی را برای همه ی مسلمان ها روشن کنم. مهدوی به عنوان برادری که شاید شماها به صداقت او را قبول دارید، برای شما این خبر را نقل می کند: ایشان رفتند در آن اتاقِ بخصوص، مشاورین ایشان یکی آن پسر فراری ایشان، حسن بود، یکی هم جورابچی بود که اعدام شد. در آن اتاق مشاوره کردند و بعد بلافاصله آمدند و گفتند که من یک چیزی نوشتم. گفتیم چی نوشتید؟ گفتند نه، می خواهیم [نوشته را برای عموم] بخوانیم. رادیو و تلویزیون بیاید. رادیو و تلویزیون را خبر کردند، ما را هم دکور کردند، بنده این طرف، آقای هاشمی آن طرف. بعد دیدیم شروع کردن به خواندن که باید خطّه ی آذربایجان شرقی و آذربایجان غربی هر دو در اختیار من باشد و عزل و نصب همه ی مسئولین به دست من باشد. گفتیم یاللعجب، آقا بنای ما چنین چیزی نبود! می خواهید آذربایجان را از ایران جدا کنید؟ مگر ما در ایران دو تا حکومت داریم؟ گفتند خلاصه همین است و غیر از این هم نمی شود.
تو خود حدیث مفصل بخوان از این مجمل؛ شاید هم این آقا خودشان متوجّه نمی شد که آن فردی که درس این جدایی را می دهد، چه می خواهد بگوید. می خواهد در آنجا یک حکومت جداگانه تشکیل دهد که در آن نه سپاه باشد، نه آیت الله مدنی باشد، نه حجت الاسلام موسوی باشد و نه خلاصه استاندار جمهوری اسلامی ایران. و از همانجا یک حکومت خودمختاری درست کنند و بعد اساس جمهوری اسلامی را از بین ببرند. آذربایجانی که راس مملکت ما و بستر مملکت ما هست و در همه ی انقلاب ها پیشرو بوده، از جمهوری اسلامی جدا شود؟! اینجاست که جامعه ی روحانیت مبارز تهران با تمام این حوادثی که گذشته و اطلاع داشته، حالا صلاح دیده که این آقا دیگر صلاحیت مرجعیت ندارد.
یک جمله ی دیگر عرض می کنم و وقت من رو به اتمام است. دیشب حدود ساعت یک بود که دیدم تلفنی زنگ می زند، تلفن از خارج بود، البته آن شخص نگفت که از کجا ولی گفت خارج هستم. گفت من به شما ارادت دارم و چنین و چنان، از شما می خواهم که شما در این موضوع اخیر که مسلمان ها را در خارج دارد ناامید می کند اقدام کنید. گفتم مقصودتان از ناامید کردن مسلمان ها چیست؟ و آن مسلمان هایی که دارند ناامید می شوند چه کسانی هستند؟ اگر منظور شما مسلمانان فراری یا نامسلمانان فراری هستند که امیدی بسته بودند و فعلاً ناامید شد ه اند، بگذار ناامید بمانند. بعد گفتم شما فکر می کنید که این همه مدارا کافی نیست؟ چقدر باید مدارا کرد؟ لااقل آن مطلبی که دیگر شرعاً می توانیم درباره اش قسم بخوریم و خود این آقا در موردش اقرار کرده این است که از جریان حادثه ی اخیر(۳۹) اطلاع داشته است. در این شکی نیست و نوار ایشان هم موجود است. خب وقتی که این کسی که همنام بنده قرار گرفته که نمی خواهم اسم او را بیاورم- که اگر میدانستم یک روزی یک چنین شخصی چنین کاری خواهد کرد، فامیل مهدوی را برای خود انتخاب نمی کردم- یک چنین شخصی که سابقه اش قبل از انقلاب و بعد از انقلاب معلوم است که کیست، این فرد رابط می شود و مسائل را بیان می کند و شما می گویید این شخص گفته است من می خواهم امام را از بین ببرم و نقشه ی ما این است. آن وقت شما باز هم ۵۰۰ هزار تومان پول برای خانه اش می فرستید؟ یعنی برای شخصی که می خواهد امام را بکشد، باید ۵۰۰ هزار تومان پول ولو به عنوان خرید خانه داد؟ و بعد هم نباید به حکومت اسلامی اعلام کرد که یک چنین بچه هایی پیدا شدند و فکر خام بچه گانه ای دارند که ممکن است خدای ناکرده یک عملی انجام دهند که امام از دست ما گرفته شود؟
در جواب گفته شده که من می ترسیدم خون بعضی ها بی گناه ریخته شود! یعنی از این متهمین! پس اگر جماران زیر و رو شود اشکالی ندارد، ولی اگر قطب زاده کشته شود اشکال دارد!؟ اینها مسائلی است که برای یک فقیه هیچ قابل توجیه نیست.
«ثُمَّ کانَ عَاقِبَهَ الَّذِینَ اَسَاءُوا السُّوءَ اَنْ کذَّبُوا بِآیاتِ اللَّهِ وَکانُوا بِهَا یسْتَهْزِئُونَ(۴۰)».
عاقبت غرور و حبّ ریاست، چنین کارهایی را سبب می شود و انسان را به اینجا می رساند که یک فقیهی که ادعای فقاهت می کند، در برابر زیر و رو کردن جماران سکوت می کند ولی جانیان را یا کسانی را که می خواهند اقدام به جنایت کنند، معرفی نمی کند! اینها قابل گذشت نیست. ولی مع ذلک امامِ باعظمت و باگذشت ما شخصاً فرمود این مساله را نسبت به ایشان مسکوت بگذارید. امام همیشه می فرمود اگر به من توهین کردند چیزی نگویید ولی اگر به دیگر مراجع توهین کردند، جلوی آنها را بگیرید. این رهبری امام بوده و این گذشت و این عظمت، و الان هم امام به آن آقا گفتند، این مساله به دست امام است و خود امام می داند که دستور بدهد و دادگاه؛ ولی اگر در این مرحله ما بخواهیم به اندازه ایی که می فهمیم و فقه و علم و دین ما اجازه می دهد قضاوت کنیم لااقل این را می توانیم بگوییم که این آقا دیگر نمی تواند در مقام مرجع تقلید مردم باشد. بعضی ها سوال کردند که ما تا حالا تقلید کردیم، عقد نکاح و امثال ذلک، اینها چطور است؟ البته اینها اشکالی ندارد برای اینکه در مسائل عقد و نکاح که مسائل مورد اختلاف نیست، بحث در مسائل بعدی است که باید تقلیدتان را تغییر دهید.
یک جمله ی آخر هم این که انقلاب ما الحمدلله یک انقلابی است که مورد پشتیبانی خداست و این جریانات و این حوادث یکی پس از دیگری به رحمت و عنایت خدا و کمک شما مردم، از بین رفته و خنثی شده است. قضیه ی طبس با آن بزرگی را خدا خنثی کرد، حمله ی عراق و آنچه را که آنها در نظر داشتند خدا خنثی کرد. گرچه ما شهید زیاد دادیم ولی این شهادت ها برای انقلاب ما آبی بود که شجره ی انقلاب ما را آبیاری کرد ولی ما شکست نخوردیم و حوادث دیگری که یکی پس از دیگری آمده و خدا تا به حال به لطف خودش و امداد غیبی اش اینها را کشف و خنثی کرده و باز هم چنین خواهد بود. به شما می گویم که این شعار را ما همه خواهیم داد و با این آرزوی قاطع خواهیم بود که خدایا خدایا تا انقلاب مهدی خمینی را نگهدار.

والسلام علیکم و رحمه الله و برکاته.

بخش نخست: سخنرانی های پیش از خطبه های نمازجمعه

۱. سخنرانی پیش از خطبه های نمازجمعه ۱۰/ ۵ /۱۳۵۹

***
۱) سخنرانی آیت الله مهدوی کنی پیش از خطبه های نمازجمعه ی تهران
۱۰ /۵/ ۱۳۵۹
***

مهم ترین محورهای موضوعی

۱. هدف نخست از ارسال انبیاء، خیزش مردم برای قسط و عدل است و هدف دوم، تکامل انسان هاست.
۲. معجزات، یکی از بینات پیامبران است.
۳. یکی دیگر از بینات انبیاء، آگاه سازی جامعه است: «من معتقدم یکی از بیّنات انبیاء، آگاه کردن مردم است. مردم که آگاه شوند، می فهمند که در چه موقعیّتی زندگی می کنند، در ماقبل آنها چه کسانی قرار گرفتند، چه کسانی خیرخواه آنها هستند و چه کسانی حقّ آنها را تضییع می کنند؟ و اصولاً می فهمند حق چیست و باطل چیست.»
۴. رسالت پیامبر، مبارزه با چیزهایی است که «ظاهراً» صحیح به نظر می رسند. پیامبران تابع حقّ اند: «رسالت پیامبر بر این است که به مردم بفهماند که «مردم، آنچه که هست، صحیح نیست ولو اینکه اکثریت جامعه طرفدار آن باشند.» می بینید که انبیاء با اکثریت ها مبارزه می کردند نه با اقلیت ها؛ می گفتند ما تابع اکثریّت و اقلیّت نیستیم بلکه ما تابع حقّ ایم.»
۵. مرحله ی اول هر انقلاب، آگاه سازی است.
۶. مرحله ی دوم هر انقلاب، فرهنگ است. هر انقلاب، یک فرهنگ می خواهد: «بدیهی است یک انقلاب مکتبی، فرهنگ می خواهد؛ انقلاب اصلاً بدون فرهنگ، غلط است و قالب انقلاب هایی که شکست خورده اند به خاطر این است که مکتب نداشته اند.»
۷. ملّت ایران، عامل اصلاح و تکامل و سعادت جامعه و بهترین نیروست: «ای گروه های مختلف بیایید بپذیرید که ملّت ایران مسلمان است، ملّت ایران تابع مکتب قرآن است، ملّت ایران اسلام می خواهد، این مکتب را می خواهد و به خاطر این مکتب جان می دهد و جان فشانی می کند.»
۸. میزان در اسلام (مستند به آیه ی شریفه حدید-۲۵) دو بُعدِ حقوقی، و اخلاقی دارد: «بُعد اخلاقی این است که در این مکتب، میزان و معیار ارزش ها چیست؟... ملاک اصلی تقواست.»
۹. ملاک اصلی در صلاحیت ها، تقواست. البته بعد از دارابودن صلاحیت علمی: «ممکن است سوال کنید آقا اگر فقط تقوا باشد و تخصص نباشد [کافی است؟] نه کسی [این طور] نمی گوید بلکه قرآن مثلاً می گوید... اگر می خواهید به پزشک پست بدهید، میزانِ پست دادن، [فقط] صلاحیّت علمی نیست، میزان صلاحیّت، درجه ی تقوای آن طبیب است؛ پزشکِ متّقی نه عوامِ متّقی... ملاک را ببریم روی موضوع اول که باید پزشک باشد و متّقی هم باشد؛ افسر باشد و متّقی هم باشد.»

بِسمِ اللهِ الرَّحمَنِ الرَّحیم
اَلحَمدُلِلّه ربِّ الْعالمین، بَارِیءِ الْخَلائِقِ اجْمعین، و صلّی الله علی سَیدِ الْانبیاءِ و الْمُرسَلین، سَیدنا وَ مَولَانا ابی القاسم محمّد و علَی آلِهِ الْهُداهِ الْمَعصومین، وَلاسیما حجه ابْنِ الْحسنِ الْمَهدِی عجل الله تعالی فرجه الشریف امام زمانِنا و وَلِی عصرِنا، وَاجْعَلْنا مِنْ انصَارِهِ وَ شِیعَتهِ، الّلهُمَّ انْصُر مَنْ نَصَرَهُ وَاخْذُل مَنْ خَذَلَهُ.
اعُوذُ بِالله مِنَ الشیطان الرجیم، بِسمِ اللهِ الرَّحمَنِ الرَّحِیمِ «لَقَدْ اَرْسَلْنَا رُسُلَنَا بِالْبَینَاتِ وَاَنْزَلْنَا مَعَهُمُ الْکتَابَ وَالْمِیزَانَ لِیقُومَ النَّاسُ بِالْقِسْطِ وَاَنْزَلْنَا الْحَدِیدَ فِیهِ بَاْسٌ شَدِیدٌ وَمَنَافِعُ لِلنَّاسِ وَلِیعْلَمَ اللَّهُ مَنْ ینْصُرُهُ وَرُسُلَهُ بِالْغَیبِ اِنَّ اللَّهَ قَوِی عَزِیزٌ(۵)».

امروز روز عدل است و روز اتمام عدل. روز امیرالمومنین و مولای متقین است. روز ضربت خوردن یعصوب دین و وارث علوم انبیاء و مرسلین است. من مایلم از این وقتی که تا قبل از خطبه ی نماز دارم، از این موقعیت، از این روز و از این اجتماع استفاده کنم، باشد که این اجتماع ما و این مسائلی که در اینجا مطرح می شود برای سعادت دنیا و آخرت ما مفید باشد ان شاء الله؛ قرآن می فرماید ما انبیاء و پیامبران خود را فرستادیم با صفات و دلایل واضح و آشکار «وَاَنْزَلْنَا مَعَهُمُ الْکتَابَ وَالْمِیزَانَ» و با آنها کتاب و میزان فرستادیم. هدف از این ارسال انبیاء با این مقدّمات و با این آلات و ابزار چه بود؟ این بود که مردم همه برای قسط و عدل به پا خیزند و در جاده ی عدل، عدالت و درستی قرار گیرند. بعد می فرماید: حدید و آهن را نیر فرستادیم که در این وسایلی که از آهن ساخته می شود ضررها و ناراحتی های شدیدی برای بشریت هست و لکن منافع بسیاری هم برای مردم دارد که یکی از منافع این آهن، اجرای همان عدل است و علاوه بر این، ارسال انبیاء یک هدف دیگر هم برای تکامل داشته است. هدف اول این بود که مردم همه به عدل و قسط برسند ولی هدف های دیگری هم در اینجا هست که یکی از آنها این است که انسانها ساخته شوند و آن استعداد باطنی خود را ابراز کنند.
«وَلِیعْلَمَ اللَّهُ مَنْ ینْصُرُهُ وَرُسُلَهُ بِالْغَیبِ».
بر فرض که ما نتوانیم عدل را بر پا کنیم ولی به دنبال قیام انبیاء عده ایی هستند که پیروی می کنند، استقامت می کنند، خدا و پیامبران خدا را یاری می کنند و در این راه کشته یا شهید می شوند. ممکن است که حرکت آنها در کوتاه مدت به قسط و عدل انجامیده نشود ولی همین نصرت الهی و همین نصرت پیامبران الهی برای یک انسان خداپرست و مکتبی می تواند هدف و مقدمه ای برای رسیدن به کمال باشد.
من در اینجا برای اینکه مطالب خودم را بیشتر توضیح دهم ناگزیرم مفردات این آیه را یک به یک تا جایی که وقت اجازه می دهد برای شما توضیح دهم. یکی از مفردات آیه، «بیّنات» است. خدا می فرماید ما پیامبران را با بیّنات فرستادیم، «بیّنه» یعنی دلیل واضح و آشکاری که دیگر هیچ گونه شبهه ایی در مقابل آن نمی تواند استقامت کند. یکی از بیّنات پیامبران، معجزات شان بود یعنی معجزاتی که برای مردم ارائه می کردند دلیل واضحی بر حقّانیّت آنها بوده است. ولی من معتقدم که بیّنات انبیاء تنها معجزات و خارق عادات نیست. یکی از بیّنات انبیاء این است که با دلایل و حجّت و جدال به حقّ و موعظه ی حسنه، جامعه را آگاه کنند و با آگاهی ای که جامعه پیدا می کند این مردم در مقابل ظلم، در مقابل کفر، در مقابل شرک، و در مقابل الاهات، قهراً ایستادگی خواهند کرد. اصلاً تا مردم به اوضاع زمان خودشان آگاهی پیدا نکنند و این که حقّ و باطل چیست و صاحب حق و صاحب باطل کیست [را نشناسند]، نمی توانند تحرّک پیدا کنند.
برادران و خواهران، خوب توجه بفرمایید من برای شما از تاریخ انقلاب خودمان مثالی بزنم که آن را بارها گفته ام. ما شاید در حدود ۲۰ سال قبل(۶) موقعی که به تدریج ملّت ایران بیدارتر می شد و آگاهی بیشتری پیدا می کرد، موقعی که ملّت ایران فهمیده بود که خاندان پهلوی جنایت کارند و روز به روز بر جنایت خود می افزایند، در اثر این آگاهی به تدریج ملت ما، جوان های ما، و روحانیون ما گرفتار می شدند و زندان می افتادند؛ محدودیت هایی برای مردم پیدا می شد که قبل از آن زمان، این محدودیت ها کمتر بود یا نبود؛ وقتی از پیرمردها سوال می کردیم که اوضاع حالا بهتر است یا سابق؟ پیرمردهای ما می گفتند خوش به حال آنهایی که پنجاه سال قبل زندگی می کردند، آنها راحت تر زیر کرسی زمستان می لمیدند، غذا می خوردند، صحبت می کردند و هیچ گونه ناراحتی نداشتند[!] اینها غافل از این بودند که مردم پنجاه سال قبل ما در اوایل کودتای رضاخان، نه اینکه راحت بودند و واقعاً هیچ مظالمی علیه آنها نبود، یا هیچ گونه ظلمی به آنها نمی شد، یا هیچ گونه حقّی از آنها تضییع نشده بود. [خیر این طور نبود بلکه] مطلب این بود که مردم ما غافل بودند، در خانه آرام خوابیده بودند و دشمن همه چیز آنها را داشت می برد. آن وقتی که آمدند و چادر از سرِ زن های ما کشیدند و به عنوان تجدّد و تمدّن و روشنفکری، حجاب را از سر زن های ما برداشتند، مردم ما آگاهی نداشتند که این بدحجابی مقدّمه ی چیست؟ و این استعمارگر و این نوکر استعمار چه مقصودی را دنبال می کند؟ چون توجّه نداشتند، آن طور که باید با آن حرکت مقابله نکردند؛ بلکه راحت رفتند و در خانه های خود خوابیدند و تنها گاهی دعا کردند. ولی اگر همان روز مردم بیدار بودند که عاقبت این کار به کجا می انجامد، امروز که آمدند کلاه را از سر مردم بر دارند، امروز که آمدند لباس ملّی و مذهبی شما را از بین ببرند، امروز که آمدند عمّامه ها را از سر روحانیون بر دارند، نتایج و عواقبی دارد که اگر مردم متوجه بودند آن روز آسوده نبودند و همان روز زندان ها را از جوان ها و روحانیون پر می کردند و همان روز در مقابل دژخیمان رضاخان می ایستادند. ولی [مردم] آگاهی نداشتند و فکر می کردند که زندگی، زندگی راحتی است؛ [پس می گفتند] الحمدلله که نه کسی به زندان افتاده، نه جوان ها در زندان هستند، نه روستاییان ما گرفتار شده اند[!] مثل این بود که این ملّت در یک اتاق خوابیده، دزدی آمده و همه چیز را از زیر پای او کشیده و بُرده و بعد از خواب بیدار شود و بگوید عجب خواب خوشی بود، هیچ گونه ناراحتی نداشتیم و هیچ کس مزاحم ما نبود[!] غافل از اینکه همه چیز را در آن خوابِ خوش بردند و چیزی باقی نگذاشتند. آیا ما اگر بیدار بودیم چنین می شد؟ نه.
بنابراین من معتقدم یکی از بیّنات انبیاء، آگاه کردن مردم است. مردم که آگاه شوند، می فهمند که در چه موقعیّتی زندگی می کنند، در ماقبل آنها چه کسانی قرار گرفتند، چه کسانی خیرخواه آنها هستند و چه کسانی حقّ آنها را تضییع می کنند؟ و اصولاً می فهمند حق چیست و باطل چیست. تا انسان حقّ و باطل را تشخیص ندهد به دنبال آن حرکت نمی کند و از باطل گریزان نمی شود. این آگاهی اولین مرحله ی حرکت یک پیامبر و نبی است و لذاست که به نبی، نبی می گویند برای این که آگاه و آگاهی دهنده است. مردم را بیدار می کند و اولین مرحله ی نبوّت و رسالت، آگاهی دادن به مردم است و مردم را بیدار کردن.
این مرحله ی اوّلِ بیّنات است که از معجزات خارق عادات، مهم تر و عبارت از آگاه کردن مردم است که مردم بفهمند، واقعیت ها را درک کنند، حقیقت را هم درک کنند، آنچه را که موجود است و آنچه را که می گذرد بفهمند و آنچه را که باید باشد نیز بفهمند. چون خیلی از اوقات، مسائلی هست که [به صورت] واقعیت است و مردم خیال می کنند که این واقعیت ها که به صورت سنّت درآمده، حقیقت است و باید باشد. رسالت پیامبر بر این است که به مردم بفهماند که «مردم، آنچه که هست، صحیح نیست ولو اینکه اکثریت جامعه طرفدار آن باشند.» می بینید که انبیاء با اکثریت ها مبارزه می کردند نه با اقلیت ها؛ می گفتند ما تابع اکثریّت و اقلیّت نیستیم بلکه ما تابع حقّ ایم و تابع آن چیزی هستیم که باید باشد، نه آنچه که هست؛ و اصولاً آنچه که برای انبیاء مشکل بود مبارزه با این واقعیت ها بود و آنچه که مردم به آن خو گرفته اند. و الّا اگر مردم به چیزی خو نگرفته بودند رسالت خیلی آسان بود. مردمی را از اخلاق ناپسند و سنّت های ناپسند - که سالها با آن ها خو گرفته اند- برگرداندند و بر حالتی جدید و بر اخلاق نویی متخلّق کردن، کار بسیار مشکلی است. پیامبر می گفت این بت ها که عقل ندارند، اینها سنگ و جماداند، اینها را نپرستید. می دید مردم بت پرست می گفتند:
«قالُوا اِنَّا وَجَدْنَا آبَاءَنَا عَلَی اُمَّهٍ وَاِنَّا عَلَی آثَارِهِمْ مُهْتَدُونَ(۷)».
چون پدران ما چنین می کردند ما هم باید چنین باشیم. قرآن می فرماید:
«اَوَلَوْ کانَ آبَاوُهُمْ لا یعْقِلُونَ شَیئًا وَلا یهْتَدُونَ(۸)».
اگر مضمون آیه این باشد که آیا اگر پدران شما چیزی را نمی فهمیدند و راهی را که انتخاب کرده بودند روی منطق نبود آیا باز هم باید از پدران و نیاکان خود دنباله روی کنید؟ نیاکان یعنی چه؟ حق مطرح است. آنچه صحیح است حق است و الّا [نمی توان گفت] پدر من چنین می گفت یا آباء و اجداد ما که تاریخ را ساختند چنین می کردند. ما تابع تاریخ نیستیم. در تاریخ، وقایع و حوادث تلخِ پرشماری هست. مگر باید آنچه که تاریخ برای ما ساخته را تبعیت کنیم؟ اصولاً انبیاء آمدند که تاریخ را عوض کنند و مجرای تاریخ را به سوی حق برگردانند.
بنابراین بیّنات، دلایل واضحی است برای آگاه کردن مردم و امام خمینی رهبر عالیقدر ما هم حرکتی را که شروع کردند در ابتدا یک حرکت آگاه کننده و آگاهی دهنده بود. فرض کنید اگر در آن روزهای اوّل انقلاب یعنی در ۱۵ خرداد سال ۱۳۴۲ انقلاب ما به همین شدّتِ سال ۵۷ بود و مقابله ی ما با دشمن، مشابه روزهای آخر بود، دشمن در همان روزهای اوّل، احساس خطر می کرد و امام را از بین می برد و این انقلاب به جایی نمی رسید و مظلومیت امام و شهادت امام هم این انقلاب را به ثمر نمی رساند. چرا؟ برای این که آن وقت هنوز برخی مردم بودند که می گفتند «محمدرضا شاه مسلمان است و تابع قرآن. محمدرضا شاه زیارت مشهد می رود، روضه خوانی می کند، و به زیارت مرحوم آیت الله بروجردی می رود. مگر می شود این آقا مخالف قرآن و مخالف مصالح ملت ایران و مسلمانان قدم بردارد؟ نه، نه». این ها باور نمی کردند. در همان موقع که امام را به زندان انداختند یا به ترکیه و عراق تبعید کردند، [بعضی] مسلمان های ما صریحاً می گفتند: «آقا می خواستند با شاه مقابله نکنند تا تبعید نشوند.» این طور می گفتند. این تعبیری بود که از خیلی ها شنیده می شد که می گفتند: « مشت و سندان است. آیا می شود در مقابل سندان با مشت روبرو شد؟» پس ملّت ما آگاه شد و یک حرکت عمومی و یک حرکت مردمی آغاز شد. همه آمدند و مرگ بر شاه گفتند. آن وقتی که همه مرگ می گفتند آن وقت بود که باید انقلاب به مرحله ی نهایی می رسید و ایستادگی ما در مقابل دشمن، دیگر با هیچ گونه سازش و گذشت، همراه نبود. این مرحله ی اولِ یک انقلاب، مرحله ی آگاهی است که از بیّنات است.
مرحله ی دوم، [فرهنگ انقلاب است] که البته بدیهی است یک انقلاب مکتبی، فرهنگ می خواهد؛ انقلاب اصلاً بدون فرهنگ، غلط است و قالب انقلاب هایی که شکست خورده اند به خاطر این است که مکتب نداشته اند. چون انقلاب، غیر از کودتا است. کودتا یعنی یک جمعیّتی با زور مسلسل بر عدّه ایی مسلّط می شوند. [در این حالت مثلاً ] چه فرقی می کند تسلّط شاه مخلوع بر مردم باشد یا این که جمعیت دیگری جای او بیایند و بازهم به زور مسلسل بر مردم مسلّط شوند. این انقلاب نیست ولو این که اسمش انقلابِ سوسیال دموکرات باشد. چون انقلابی که بخواهد با بمب، هواپیما یا مسلسل بر ملّتی تحمیل شود، انقلاب نیست، تحمیل است. انقلاب یعنی دگرگونی قهری و اختیاری انقلاب؛ مفهوم و معنایش این است که جمعیتی با اختیار خودشان دگرگون بشوند نه اینکه بیایند بر آنها چیزی را تحمیل کنند زیرا تحمیل قابل دوام نیست. حکما می گویند: «القصرُ لایَدُوم» فشار و زور نمی تواند دوام داشته باشد و بالاخره از بین می رود. آن چیزی می تواند دوام داشته باشد که بر دل های مردم جایگزین شود. ملّت مسلمان ایران، ملّت شیعه ایران پس از ۱۴۰۰ سال به نام علی(ع) و حبّ علی(ع) و ولای علی(ع) در میان این آفتاب گرم نشسته است، آیا با زور مسلسل شما را اینجا آورده اند؟ آیا با فشار شما را به اینجا دعوت کرده اند؟ شما دیشب تا ساعت سه صبح بیدار بودید(۹) و غالباً امروز از ساعت هشت صبح اینجا جمعیت آماده شده اند تا دو بعدازظهر در این هوای گرم، آیا این جمعیت را با زور مسلسل می شود جمع کرد؟ این مردم بودند که در ماه رمضان و ماه رمضان های گذشته چنین اجتماعاتی را تشکیل می دادند و این سلسله زنجیر محبّت را تا زمان پیامبر(ص) ادامه داده اند. این نیست مگر این که پایه ی اعتقادت مردم و خواسته ی مردم است.
بنابراین من از آنهایی که اصلاح طلب ا ند یک تقاضا می کنم. من بنا ندارم در منبر جمله ایی پرخاش گرانه به گروه ها داشته باشم. دلم می خواهد همیشه تا مادامی که امکان داشته باشد با موعظه ی حسنه و جدال با آنچه که احسن است(۱۰) با گروه ها برخورد کنیم. من می گویم یک ملّتی تحت یک رهبری انقلاب کرده و این واقعیت است؛ این را که نمی شود انکار کرد. این ملّت با این رهبری و با این مکتبی که که انتخاب کرده بهترین وسیله برای اصلاح این جامعه و تکامل این جامعه است و بهترین ابزار برای سعادت این جامعه و خودکفاشدن این جامعه است و این، بهترین نیروست. آخر این نیروی [حضور] امروز شما و نیروی [معنوی] دیشب شما را جز با [تکیه بر] اعتقاد شما چگونه می شود جمع کرد؟ من الان می بینم از تمام طبقات جامعه در اینجا جمع شده اند. ما در رژیم سابق افسرها را در صف جلو نمی دیدیم، حالا می بینیم که افسرهای ارتشی ما با اعتقاد آمده اند در صف جلوی نماز جماعت می نشینند. البته این که جلو آمده اند نه برای خاطر این است که برای خودشان تقدّم قائل هستند بلکه ملّت ما می گوید سربازی که برای اسلام فداکاری می کند باید جان فدای او کرد و گل بر قدم او ریخت و او را مقدّم داشت. اینها یک حقیقت و واقعیت است، این یک نعمت است.
پس ای گروه های مختلف، شما که حتّی به اسلام عقیده ندارید و حتی مثل ما فکر نمی کنید [بدانید و ببینید] ملّت اینجاست، مردم اینجا هستند، توده اینجاست و فکر عمومی اینجاست، اگر می خواهید [واقعیت را ببینید] و واقعاً حسن نیّت دارید. دروغی در کار نیست، فریبی در کار نیست، خودخواهی در کار نیست و راه عوض کردن و انحراف در کار نیست. توقّف دادن در انقلاب، مقصود نیست؛ در راه دشمن قرار گرفتن، منظور نیست؛ بیایید از این نیروی عمومی و مردمی و نیروی اسلامی بزرگ استفاده کنید. نه به این معنا که آنها را پل پیروزی خود قرار دهید؛ نه اگر این باشد که این هم یک فریب دیگر است. محمدرضا شاه هم می خواست از نیروی مسلمانان [همین طور] استفاده کند. او هم می خواست ما را پل پیروزی خود قرار دهد. او هم مسلمانان را می خواست ابزار قرار دهد. همین قرآن را که چاپ می کرد برای چه بود؟ او که ذرّه ای اعتقاد به قران نداشت ولی قرآن را به بهترین خط چاپ می کرد. او اعتقادی به روحانیان نداشت و دلیلش این است که در روز پس از ۱۵ خرداد ۱۳۴۲ در قم دیدید که چه حمله ایی به روحانیت کرد. او به این چیزها اعتقاد نداشت ولی باز می خواست از نیروی ما سوء استفاده کند و ما [مسلمانان] را پل پیروزی خود قرار دهد و دین را وسیله ی بقای خودش قرار دهد. نه نه، ما نمی خواهیم ملّت ما این طور وسیله قرار گیرد. بیایید بپذیرید که ملّت ایران مسلمان است، ملّت ایران تابع مکتب قرآن است، ملّت ایران اسلام می خواهد، این مکتب را می خواهد و به خاطر این مکتب جان می دهد و جان فشانی می کند.
ما اکثریت مردم را می گوییم که در اینجا جمع هستند. این ملّت برای رسیدن به آمال و آرزوی خود این مکتب را انتخاب کرده و هر که می خواهد برای این ملّت خدمت کند از همین مسیر به میدان بیاید و این حقیقت و این واقعیت را بپذیرد. ما اگر راه دیگری انتخاب کنیم راه خطاست. خدا بیامرزد مرحوم آیت الله طالقانی را در همین مکان در روز جمعه این عبارت را از مولا علی(ع) در خطبه نقل می کرد که فرمودند:
«الْیَمِینُ وَ الشِّمالُ مَضَلَّهٌ، وَالطَّریقُ الْوُسْطَی هِی الْجَادَّه(۱۱)».

۲. سخنرانی پیش از خطبه های نمازجمعه ۱۱ /۲ /۱۳۶۰

***
۲) سخنرانی آیت الله مهدوی کنی پیش از خطبه های نمازجمعه ی تهران
۱۱ /۲ /۱۳۶۰
***

مهم ترین محورهای موضوعی

۱. اشاره به «کار و تولید» به عنوان یکی از ملاک های امتیاز و فضیلت در اسلام: «در مکتب اسلام، یکی از ملاک هایی که ارزش آفرین است و برای انسان حق ایجاد می کند، سعی و کوشش و کار و تلاش است. باید هر مالکیتی مستند به کار باشد.»
۲. اشاره به ثواب و اجر کارگران معادل رزمندگان اسلام: «جهاد کارگران و سلاح آتشین آنها در مقابل دشمنان داخلی این است که خوب کار کنند. ثواب و اجر کارگران کمتر از رزمندگانی نیست که در جبهه می جنگند. به خاطر اینکه ما دو جبهه داریم و باید هر دو را حفظ کنیم: جبهه ی داخل و جبهه ی خارج؛ و اگر هر کدام از این دو جبهه تزلزل پیدا کند آن دیگری شکست می خورد.»
۳. اشاره به «ایمان» به عنوان یکی دیگر از ملاک های امتیاز و فضیلت در اسلام.
۴. توصیه به روحانیون درخصوص محتوای سخنرانی در مساجد: «آنچه برای ما ارزش دارد این است که ما مسائل ایمان ساز و اعتقادساز و اخلاق اسلامی را در مجالس و در محافل مان روز به روز بیشتر کنیم و مساجد و منابر ما تنها به مسائل سیاسی نپردازند. من از برادران روحانی تقاضا می کنم که مبادا همه ی منبرها محدود به مسائل سیاسی و سیاست خشک باشد. ما باید به مسائل ایمانی و اخلاقی مردم و جامعه هم بپردازیم.»
۵. ضرورت شرعی پایبندی به اوامر حکومت اسلامی: «امروز من به عنوان یک روحانی و به عنوان مسئول امنیت کشور به شما می گویم «تخلّف از قوانین رانندگی در حکومت اسلامی جرم و گناه است.» علاوه بر این که باید متخلّف را جریمه کرد او باید برای این جرم در روز قیامت هم جواب پس بدهد، زیرا این تخلّف از دستور حکومت اسلامی است.»
۶. تذکر به مردم برای مشارکت جدی تر در اداره ی کشور اسلامی: «ما فکر کردیم که واقعاً خود مسلمان ها کار خلاف نمی کنند ولی حالا بعضی ها آمدند و انواع تخلف ها را انجام می دهند. من به عنوان یک فقیه و وزیر کشور می گویم که ریختن آشغال در نهر در این موقعیت، گناه کبیره است. مانند برخی دیگر از مسائل روزمرّه ای که وزارت کشور و شهرداری ها با آن مواجه اند ازجمله زباله ها، آلوده کردن نهرهای آب درون شهری، دکّه درست کردن در خیابان ها و سدّمعبر کردن، فروش نوارهای کاست مبتذل، و ساختن خانه بدون حساب و کتاب.»
۷. ضرورت شرعی پایبندی به اوامر حکومت اسلامی: «اگر ما ایمان داشته باشیم واجب است آنچه را که یک حکومت اسلامی بیان می کند انجام دهیم و به طور خودکار هم باید انجام دهیم. مخالفت با دستور دولت اسلامی، گناه و جرم است و این به نفع شما و همه ی مردم است.»
۸. اشاره به «علم» به عنوان یکی دیگر از ملاک های امتیاز و فضیلت در اسلام و ذکر خاطراتی از شهید مطهری در دوران همکاری پیش از انقلاب اسلامی.

بِسمِ اللهِ الرَّحمَنِ الرَّحیم
وَ صلَّی اللهُ علَی خاتمِ النّبیین، مَولانا ابی القاسم محمّد، وَ علَی آلِهِ الْهُداهِ الْمَهدِیین، وَلاسیما علَی حجه ابْنِ الْحسنِ الْمَهدِی، بقیه الله عجل الله تعالی فرجه الشریف وَاجْعَلْنا مِنْ انصَارِهِ وَ شِیعَتهِ، الّلهُمَّ انْصُر مَنْ نَصَرَهُ وَاخْذُل مَنْ خَذَلَهُ.
اعُوذُ بِاالله مِنَ الشَّیطانِ الرَّجیم، بِسمِ اللهِ الرَّحمنِ الرَّحیمِ «یرْفَعِ اللَّهُ الَّذِینَ آمَنُوا مِنْکمْ وَالَّذِینَ اُوتُوا الْعِلْمَ دَرَجَاتٍ(۱۸)».
با سلام و درود فراوان بر شهدای فداکار انقلاب اسلامی ایران و رزمندگان که هم اکنون در جبهه ها در مقابل کفر و طاغوت می جنگند و با سلام و درود فراوان به رهبر عالیقدر انقلاب حضرت آیت الله العظمی خمینی و درود و تحیّت بر کارگران و زحمت کشان مسلمان و مسوول و انقلابی.
امروز روز جمعه، روز عبادت و روز اجتماعی مسلمانان، و مصادف است با سالگرد شهادت استاد بزرگوار استاد مطهری (ره) و نیز مصادف با روز کارگر است. من از موقعیّت استفاده می کنم و به تناسب این دو موضوع با توجه به اوضاع کشور سخنانی خدمت برادران و خواهران مسلمان عرضه می دارم.
اسلام برای کار ارزش فراوانی قائل است. خداوند متعال در قران مجید می فرماید:
«وَاَنْ لَیسَ لِلانْسَانِ اِلا مَا سَعَی * وَاَنَّ سَعْیهُ سَوْفَ یرَی(۱۹)».
برای انسان چیزی نیست مگر آنچه که حاصل سعی و کوشش او باشد. البته این آیه در زمره ی آیات روز قیامت است ولی مسلّماً از ملاک و مفهوم این آیه می توان چنین استفاده کرد که آن چیزی که ارزش آفرین است و برای انسان حق ایجاد می کند، سعی و کوشش و کار و تلاش است؛ از نظر مکتب ما کوشش انسان در صورتی که به خاطر خدا باشد هیچ گاه تباه و باطل نخواهد شد. تفاوتی که ما در این راه با سایر مکاتب داریم این است که اگرچه خیلی از مکاتبِ دیگر هم برای کار ارزش قائل شده اند ولی آنها که اعتقاد به روز جزا ندارند نمی توانند بگویند هر کاری نتیجه ی مطلوب خواهد داشت. زیرا خیلی از افراد و انسان ها کارها کردند و حق خود را نیافتند. ولی بنا به اعتقاد ما کار و سعیِ هیچ فردی باطل نخواهد شد، یا در دنیا باید نتیجه ی کار خود را ببیند و اگر نتوانست بالاخره یک روزی نتیجه ی سعی خود را خواهد دید: «وَاَنَّ سَعْیهُ سَوْفَ یرَی».
ملاک حق و ملاک ارزش ها «کار» است؛ و اسلام برای کار و کارگر ارزش فراوان قائل شده است. حدیثی معروف است که رسول الله(ع) دست کارگر را می بوسند(۲۰)؛ کارگری که برای تولید و خدمت به مردم و به دست آوردن روزی کار می کند آن قدر محترم است که طبق این حدیث مورد تقدیس پیامبر قرار می گیرد و این بزرگ ترین احترام برای کار و کارگر است. اسلام با بی کاری، بی عاری و تنبلی مخالف است و اگر در اسلام زکات و صدقات تعیین شده است، برای افراد عاطل و باطل نیست. بلکه برای آنهایی است که واقعاً محروم اند و نمی توانند کار کنند والّا کسانی که می توانند فعالیّت کنند اسلام حاضر نیست که جامعه را به گدایی و تکدّی گری سوق دهد.
بنابراین مبنای ارزش و استحقاق و مالکیت در اسلام، «کار» است و باید هر مالکیتی مستند به کار باشد. این که می گوییم مستند به کار یعنی باید مالکیت از طریق کارِ مشروع پیدا شده باشد (حقّ مالکیت) و پس از آن ممکن است به طریق ارث یا به طریق هبه (بخشش) به دیگری منتقل شود. ولی مالک اول یعنی کسی که می خواهد مالک شود در اولین مرحله باید مالکیّت او نسبت به آنچه که خدا آفریده از راه کوشش و تلاش باشد. لذا می بینیم در اسلام زمین موّات مالکیّت ندارد و هیچ کس نمی تواند بگوید که این زمین که در آن آبادی یا زراعت نشده یا تبدیل به باغ نشده و خانه ای در آن ساخته نشده مال فردی است. هیچ کس این را مالک نمی شود چرا؟ برای اینکه روی این زمین کار نکرده است. مانند ماهی دریا که کسی مالک اش نیست. اگر فردی دور قسمتی از دریا سیم بکشد و بگوید که این قسمت از ماهی های دریا مربوط به من است، پذیرفته نیست و می گویند شما چه فرقی با دیگران دارید؟ دیگران هم کاری در دریا نکردند و شما هم نکردید، به چه جهت شما مالک ماهی های دریا و مرغان هوا شده اید؟ مگر اینکه زحمت بکشید و ماهی را صید کنید. اگر صید کردید و کار روی آن انجام دادید و ماهی را از دریا بیرون آوردید آن وقت می توانید ادعای حقّ مالکیت کنید. این یک بحث اقتصادی است که نمی خواهم روی آن امروز صحبت کنم ولی خواستم اشاره ایی کرده باشم که اسلام ملاکِ مالکیّت و ارزش را «کار» قرار می دهد و مالکیّتی که در اصل مستند به کار نباشد از نظر اسلام آن مالکیّت محترم نیست.
باز توضیح می دهم که یک وقت از کلام من اشتباه برداشت نشود. زیرا ممکن است عدّه ای بگویند که «یک نفر از دنیا رفته و مقداری اموال از او باقی مانده و بازماندگانِ وارث او که هیچ کاری نکردند آیا ارث می برند؟ مثلاً آن طفل کوچکش که کاری نکرده آیا او هم از مال پدرش ارث می برد؟ این بچّه کاری نکرده که مالک شود.» یا فرض کنید من که چیزی را زحمت کشیدم و به دست آوردم دلم می خواهد به اختیار خودم به شما ببخشم، شما که گرفتید کاری برای آن مال نکردید بلکه من کار کرده بودم. پس بنابراین شما که این هبه ی مرا پذیرفته اید مالک نمی شوید چون کار نکردید؟! خیر این طور نیست. من عرض کردم مالکیت باید یه یک کار مشروع مستند باشد. یعنی باید این سلسله مراتب مالکیت، برسد به آنجایی که وقتی حقّی ایجاد شد، اوّلش باید ازطریق کار باشد، سپس او که با کارش حق پیدا کرد حقّ خودش را می تواند به دیگری منتقل کند. اما اگر از همان اوّل یک کسی مالکیّتی پیدا کرده که مشروع نبوده، مثلاً برای زمینی که اصلاً روی آن کار نکرده از اینجا تا قله ی کوه، فقط سند گرفته و بعد هم می گوید «من می فروشم یا به فرزندانم ارث می دهم» اینجا می گویند آقا اول مالکیّت خودت را اثبات کن تا بعد که از دنیا رفتی به ورثه برسد. تو از اوّل کار نکردی که مالک شوی؛ تا دسترنج خودت را به دیگری منتقل کنی. لذا اصل و ملاک ارزش، «کار» است.
اگرچه خداوند در عالم طبیعت برای کسانی که نمی توانند کار کنند و اوضاع جهان قهراً آنها را محروم کرده، هم حق قرار داده است:
«وَالَّذِینَ فِی اَمْوَالِهِمْ حَقٌّ مَعْلُومٌ * لِلسَّائِلِ وَالْمَحْرُومِ(۲۱)».
یعنی قرآن برای محروم هم حق قرار می دهد. کسی که معلول شده به خصوص اگر برای یک انقلاب معلول شده، جامعه باید او را اداره کند. انقلاب اسلامی ما این همه معلول داشته حالا ما بیاییم و بگوییم اینها چون نمی توانند کار کنند پس باید بروند و در سختی زندگی کنند؟! قرآن می گوید باید همه ی شما زحمت بکشید، کار کنید و کسانی که برای شما فداکاری کرده اند و معلول شده اند باید آنها را و خانواده ی آنها را محترمانه اداره کنید.
این بحث را به مناسبت روز کارگر طرح کردم که ما به کار خیلی اهمیت می دهیم و با بی کاری و ملاک هایی که ناشی از بی کاری باشد کاملاً مخالفیم. دین ما دین تلاش و فعالیت و کوشش است و باید مسلمان ها روزبه روز بیشتر فعالیت و کوشش کنند تا بتوانند روی پای خودشان بایستند. اینجا یک جمله ای به مناسبت روز کار و کارگر و به مناسبت اوضاع فعلی کشورمان برای شما برادران و خواهران عرض می کنم. از روزهای اول انقلاب که ما در کمیته بودیم می دیدیم دشمنان ما -چه داخلی و چه خارجی- این ملاک را که «کار و سعی و کوشش ارزش آفرین است و ملاکِ قوام یک ملت است» می خواستند از دست ما بگیرند. به چه معنا بگیرند؟ مدارک این مطلبی را که من عرض می کنم نزد من موجود است. گروه مخالفان این انقلاب - چه آنهایی که خود را مسلمان می نامند و چه آنهایی که رسماً می گویند ما مسلمان نیستیم و چه آنها که اعلام جنگ مسلّحانه کردند و چه آنها که می گویند ما فعلاً در مقام جنگ نیستیم- اینها می خواستند کارخانجات ما را و کارگران ما را به اعتصاب و تحصّن و تعطیلی بکشانند. این مطلبی که می گویم مدرک کتبی آن نزد من موجود است که اینها از روزهای اول انقلاب - نه حالا که می گویند انحصارطلبی شده یا اختناق شده – در سراسر ایران می خواستند کارگران ما را وادار به تعطیل کردن کار و تعطیلی کارخانه ها و اعتصاب در کارخانه ها کنند. این را شما کارگران عزیز چگونه توجیه می کنید؟ آیا غیر از این است که آنها از روز اول می خواستند همان طور که ما رژیم سابق را به وسیله ی اعتصاب ها از بین بردیم و تضعیف کردیم، آنها هم خواستند این رژیم اسلامی را همان طور تضعیف کنند؟ همه می دانند که یک ملت انقلابی بعد از انقلاب باید بیشتر کار کند. مگر نشنیدید که در الجزایر، در ویتنام، در کوبا و در جاهای دیگری که مردم انقلاب کردند عوض این که کمتر کار کنند یا کار نکنند، ساعات کار را به دو برابر یا حداقل یک برابر و نیم رساندند. می گفتند ما در سال هایی که مبارزه می کردیم کم کاری کرده ایم و حالا باید آن را جبران کنیم. نه اینکه ما بلافاصله پس از انقلاب، کارخانه های مان را تعطیل کنیم. [مخالفان این انقلاب] آمدند به کارگران ما گفتند «شما بگویید ما پنج شنبه ها دیگر کار نمی کنیم! باید هفته ایی دو روز تعطیلی داشته باشیم! بگویید تا مسکن نداشته باشیم کار نمی کنیم! باید به ما مسکن بدهید. باید به ما فلان حق را بدهید.»
حالا شما بگویید این ملّتی که تازه انقلاب کرده شما را به خدا می تواند همه ی اینها را درست کند؟ این ملّت که در آن رژیم با آن همه ادعا -که صنعت مونتاژ همیشه گرفتار خارجی ها بود- حالا که می خواهد از نظر تولید وضع بهتری داشته باشد و روی پای خود بایستد آیا می تواند با کم کاری و کار نکردن روی پای خود بایستد؟ ولی می بینیم که دشمن در قالب دلسوزی برای کارگران، می آید کارخانه ها را آن هم در روزهای ابتدای انقلاب به تعطیلی می کشاند. اگر بیداری کارگران مسلمان ما در کارخانه ها نبود و اگر تلاش روحانیون مبارزی که در ابتدای انقلاب به کارخانه ها اعزام شدند و برادران کارگر مسلمان و مسئول را متوجه کردند، نبود دشمنان ما کارخانه ها را به تعطیلی می کشیدند. ولی بیداری کارگران مسوول و متعهّد ما سبب شد آنها به مقصود خود نرسند.
الان هم من از برادران و خواهران کارگر و زحمتکش تقاضا می کنم به عنوان فردی که علاقه به این انقلاب دارد و علاقه به شما هم دارد و اطلاع دارد که از اول انقلاب تا به حال چه جریاناتی پشت پرده ی این کشور بوده و هست - و بعضی هاشان را نمی توانم صریحاً بگویم- به شما عرض می کنم که دشمنان شما در کمین اند که این مملکت را به آشوب بکشند و به بیکاری و تعطیلی و اعتصاب بکشانند. مشت محکم شما در مقابل اینها این است [که خوب کار کنید]. یک عدّه از برادران شما در جبهه می جنگند و برای شما جان می دهند. حتماً شنیده اید که برادران ارتشی ما و رزمندگان ما به خصوص برادران سپاهی ما در منطقه ی غرب در این دو سه روزه چه فداکاری هایی کردند و چه جانبازی هایی داشتند. به خصوص برادران سپاهی که خودِ ارتشی ها هم به این فداکاری و جانبازی در مقابل آن لشگر عظیم غدّارِ بعثی اذعان کردند. البته یک جبهه آنجاست که رزمندگان مان می جنگند و ما هم در اینجا دعاگوی آنها و همکار و همیار آنها هستیم. ولی شما برادرانی که در کارخانه ها کار می کنید جهاد شما، مشت محکم شما، و سلاح آتشین شما در مقابل دشمنان داخلی این است که بگویید «ای دشمن، ای نادان، ای خائن، بدان که ما بیداریم و زیر بار این تبلیغ های مسموم نمی رویم». این مشت های محکم شما مردم در صورتی که همین طور ادامه داشته باشد- که دارد- بهترین سلاح آتشین در مقابل توطئه ها و در مقابل این خرابکاری های داخلی است. به عقیده ی من کارگرانی که در مسیر خط امام و پیروی از رهبر و در مسیر تداوم انقلاب ایستادگی می کنند و در این مقطع از انقلاب زیر بار این توطئه ها نمی روند ثواب و اجر اینها کمتر از آنها که در جبهه می جنگند نیست. به خاطر اینکه ما دو جبهه داریم و باید هر دو جبهه را حفظ کنیم: جبهه ی داخل و جبهه ی خارج؛ و اگر هر کدام از این دو جبهه تزلزل پیدا کند آن دیگری شکست می خورد؛ لذا جبهه ی داخل را محکم نگه دارید. با اطلاعاتی که من دارم دشمن می خواهد شما را به تزلزلِ اختلاف، بیکاری و کم کاری بکشد تا آن کسانی که در خارج منتظرند که روزی جنگ داخلی در بگیرد، وارد این کشور شوند.
من دیشب در مصاحبه ای عرض کردم به جوانان عزیزی که در صف مخالفت هستند... اگر می گویم «عزیز» به من اعتراض نکنید که شما چرا به مخالفین هم می گویید «عزیز»؟ چون من معتقدم این جوان ها بیشترشان فریب خورده هستند. به آن جوان ۱۶ ساله نمی توانم بگویم که این آمریکایی ست ولی آن فردی که او را تحریک کرده او آمریکایی است یا وابسته به جای دیگر است. آن که در پشت پرده، او را می گرداند وابسته است و اگر خیلی بخواهیم او را احترام کنیم، در مسیر وابستگی است و در مسیر هدف دشمن حرکت می کند. اما این جوان بیچاره که احساسات داغ و گرمی دارد خیال می کند در حال مبارزه است، خیال می کند قبل از انقلاب که مشت ها را گره می کردیم و انقلاب و مبارزه بود حالا هم همین طور است. خیر، او اشتباه می کند. من به این جوانان می خواهم بگویم «جوانان عزیز! احساسات شما گرم است، و نیّت شما هم صادق است ولی اشتباه می کنید. آن زمانه را با این زمانه مقایسه نکنید و بدانید که شما در مسیر مسلّط کردن یک آدم ظالم و جائر و ستمکار هستید. دقت کنید مبادا پل پیروزی برای کسانی باشید که در آلمان جلسه تشکیل می دهند و انتظار دارند در اینجا یک جنگ داخلی پیدا شود و بعد، نه شما می مانید و نه من؛ بلکه آنها می آیند و شما پل پیروزی برای آنها می شوید.»
این انقلاب در مسیر خدمت به مردم و خدمت به اسلام حرکت می کند و ما امیدواریم که با اتحاد همه ی نیروهای فعّال این مملکت به سرمنزل مقصود برسیم ان شاءالله و بتوانیم در دنیا الگو باشیم و کشور نمونه ایی برای اسلام و مسلمین بسازیم.
مخالفین ما فکر می کنند که شما مردم حضور ندارید! یا گاهی از اوقات اشتباه می کنند یا می خواهند نفهمند که مردم کجا هستند! دائم می گویند با مردم مخالفت نکنید. سوال من این است که مردم چه کسانی اند؟ بالاخره مردم اینها هستند که اینجا موجودند؛ این ها مردم اند، «القُربُ بِبابِک» بالاخره برو ببین این جمعیت کجا هستند و کجا جمع می شوند؛ جمعیتی که متن مردم اند و هیچ گونه وابستگی و تحریک در آنها نیست. همان خواسته ی طبیعی، مذهبی و فطری خودشان را دنبال می کنند. هر کس واقعاً می خواهد طرفدار مردم باشد بیاید از خود مردم بپرسد. دیشب در آن مصاحبه ی رادیو تلویزیونی دیدید وقتی از مناطق بالای شهر سوال می کردند البته بحث طور دیگری بود؛ ولی وقتی رفتند به طرف جنوب شهر و در منطقه ی کارخانه ها و کارگرها سوال کردند، دیدیم که کارگرها می گفتند آقا این شلوغ کاری ها چیست؟ کارگر می گوید آقا کار کنید، زحمت بکشید که انقلاب پیش برود، ان شاءالله کارها درست می شود. این حرف در زمان رژیم سابق غلط بود که کارگر بگوید فقط کار کنید و کاری نداشته باشید. چرا؟ برای این که رژیمی که بر مردم مسلّط بود رژیم سفّاک و خونخوار و غیرقانونی بود اما الان کارگری که از تهِ دل می گوید باید کار کرد و زحمت کشید، حرف درستی می زند. این منطق، از آنِ خود مردم است و باید آن را دنبال کرد.
بنابراین ما – یعنی دولت- این خواسته ی مردم را که یک خواسته ی دینی و خواسته ی ملی است باید دنبال کنیم؛ خواسته ی مردمی که این نظام را خواستند، پذیرفتند و رای دادند و برایش خون دادند و الان هم برایش ایستاده اند. بر دولت است که خواسته ی این مردم را جامه ی عمل بپوشاند و قاطعانه اقدام کند. بنابراین مامورین دولت -به خصوص مامورین انتظامات، کمیته ها، شهربانی و سپاهیان- در مقابلِ کسانی که دیشب به سوی مردم در بندرعباس تیراندازی می کردند تا پاسبان ها و برادران بسیجی را بکشند، باید اقدام کنند. دیگر در مقابل آنها سستی به خرج دادن، عین خیانت است به خون های این همه شهیدان و این همه فداکاران؛ و شما مردم مسلمان ایران همان طور که امام دیروز در بیانیه ی خودشان به مناسبت روز کارگر فرمودند در میدان عمل هستید و باشید تا دشمنان بدانند که شما حاضرید. آنها که رای به جمهوری اسلامی ندادند از همان ابتدا هم این نظام و جمهوری را نمی خواستند و حتی بعضی از آنها که اظهار موافقت هم می کنند آنها هم نظام جمهوری اسلامی را نمی خواهند؛ آنها می خواهند سرِ ما کلاه بگذارند ولی ما الان با کسی که با ما نجنگد نمی جنگیم؛ امّا حواس مان هم جمع است که کسانی که نظام اسلامی را نپذیرفتند و دین ما، خدای ما، و مکتب ما را قبول ندارند مبادا از گفته ی آنها - اگر بگویند ما طرفدار شما هستیم- فریب بخوریم.
دو سه جمله هم به مناسبت «ملاک های ارزش در اسلام» عرض کنم و بحثم را به تناسب سالگرد شهادت استاد شهیدمان مرحوم مطهری (ره) ارائه دهم.
خداوند در اسلام برای همه ی مردم این حق را قرارداده که از مزایای زندگی استفاده کنند:
«وَالارْضَ وَضَعَهَا لِلانَامِ(۲۲)».

۳. سخنرانی پیش از خطبه های نمازجمعه ۳/ ۲/ ۱۳۶۱

***
۳) سخنرانی آیت الله مهدوی کنی پیش از خطبه های نمازجمعه ی تهران
۳/ ۲/ ۱۳۶۱
***

مهم ترین محورهای موضوعی

۱. ضرورت وجود دین برای سعادت جامعه. دین اسلام یعنی دین تسلیم در برابر اراده ی خداوند.
۲. بهترین رهبر، کسی است که مردم را دعوت به خدا کند و خودش هم عمل صالح انجام دهد.
۳. صفت اول از صفات سه گانه ی رهبر این است که مردم را دعوت به خدا کند و دعوت به خودش نکند.
۴. صفت دوم رهبر این است که باید خودش هم عمل صالح داشته باشد.
۵. صفت سوم، این است که به جای داعیه ی رهبری و ریاست برای خود، باید بگوید من هم یکی از بندگان مسلمان خدا هستم.
۶. اشاره به قاطع بودن حضرت امام: «قاطعیت حضرت امام عاملی بوده که در مقاطع حسّاس انقلاب، انقلاب را از انحراف و بازایستادن و توقف باز داشته است. ایشان از ابتدای حرکت انقلاب و از سال ۱۳۴۲ صریحاً اعلام کرد که شاه و اربابان او ریشه ی فساد در این مملکت هستند.»
۷. اشاره به صفت بلندهمتی در رهبران از دیدگاه قرآن: «قرآن می فرماید بندگان خوب خدا علاوه بر این که خود را می سازند باید همّت شان بسیار بلند باشد و همیشه داعیه ی دعوت مردم را داشته باشند و برای مردم پیشرو و امام باشند.»
۸. اشکال در یک گوشه از نظام را نباید بهانه ای برای حمله به اصل نظام و اصل حکومت قرار داد.
۹. برخی به خاطر سهم خواهی از انقلاب سرخورده شده اند.
۱۰. یادآوری انتقادی دیدگاه برخی علما در ابتدای انقلاب درخصوص حفظ کارگزاران رژیم طاغوت: «برخی علما از پیش از انقلاب، اصلاً در پی تغییر شاه و عمّال وی نبودند بلکه تنها به این راضی بودند که همان افراد بمانند و از ما دستور بگیرند. آنها بر این باور بودند که «ما آخوندا که نمی توانیم حکومت کنیم، ما لیاقت این کارها را نداریم، پس بگذار اینها خودشان حکومت کنند و بعد خوبی هایش مال ما، بدی هایش مال آنها!».
۱۱. ذکر دیدگاه مخالف حضرت امام در این خصوص: «امام از همان ابتدا می فرمود این خط فکری را که حفظ عمّال اصلی شاه را جایز می داند باید شدیداً کوبید.»
۱۲. ناامیدی امام از آقای شریعتمداری حتی پیش از گفتگوی هیئت میانجی: «امام پیش از این که ما برای مذاکره پیش آقای شریعتمداری برویم فرمودند من هیچ امیدی به ایشان ندارم ولی برای خاطر این که برای شماها اتمام حجّت شود، بروید و با این آقا صحبت کنید.»
۱۳. ذکر جزئیاتی از مذاکرات هیئت اعزامی به آذربایجان: «ما گروه مذاکره کننده راضی شدیم که استاندار آذربایجان شرقی را به خاطر آقای شریعتمداری عوض کنیم اما ایشان خلاف قرار ما، متن نوشته شان را رسانه ای و سراسری کردند.» «محتوای نوشته ی ایشان، استقلال تامّ دو استان آذربایجان شرقی و غربی تحت کنترل ایشان بود. برداشت ما از سخنان ایشان، جدا کردن آذربایجان از حکومت مرکزی بود که تایید شد. منظور اصلی ایشان، تاسیس یک حکومت جداگانه و خودمختار در آذربایجان بود.»
۱۴. اعلام نظر جامعه ی روحانیت مبارز تهران درباره ی مرجعیت آقای شریعتمداری: «جامعه ی روحانیت مبارز تهران با تمام این حوادثی که گذشته و اطلاع داشته، صلاح دیده که این آقا دیگر صلاحیت مرجعیت ندارد.»
۱۵. ذکر برخی کوتاهی های آقای شریعتمداری از جمله اطلاع از برنامه ی انفجار جماران و ترور حضرت امام؛ کمک مالی وی به کسی که برنامه ی ترور حضرت امام را داشته است؛ اطلاع ندادن به مسوولان امنیتی در خصوص برنامه ی انفجار و ترور.
۱۶. تحلیل علت این رویداد: «عاقبت غرور و حبّ ریاست انسان را به اینجا می رساند که یک فقیهی که ادعای فقاهت می کند، در برابر زیر و رو کردن جماران و ترور امام سکوت می کند ولی جانیان را معرفی نمی کند.»
۱۷. انقلاب ما مورد پشتیبانی خداست و این جریانات و حوادث (نظیر قضیه ی طبس یا حمله ی عراق) یکی پس از دیگری به رحمت و عنایت خدا و کمک شما مردم، از بین رفته و خنثی شده است.
۱۸. خون شهدا شجره ی انقلاب را آبیاری کرده است.

بِسمِ اللهِ الرَّحمَنِ الرَّحیم
اَلحَمدُ لِلّهِ ربّ العالمین وَ صلَّی اللهُ علَی سیدنا وَ مولانا ابی القاسم محمّد وَ علَی آلِهِ الْمعصومین سِیَّما علَی بقیه ِ الله فی الارَضین حُجَهِ ابْنِ الْحسن المهدی عجَّلَ اللهُ تعالی فَرَجَهُ الشّربف؛ الّلهُمَّ انْصُر مَنْ نَصَرَهُ وَاخْذُل مَنْ خَذَلَهُ.
اعُوذُ بِاللهِ مِنَ الشّیطانِ الرَّجیم «وَمَنْ اَحْسَنُ قَوْلا مِمَّنْ دَعَا اِلَی اللَّهِ وَعَمِلَ صَالِحًا(۲۹)».
این ایّام، حوادث و وقایعی را در پیش داشته که می توان به مناسبت هر یک از آنها در این مجلس صحبت کرد. ایّام ماه رجب در پیش است، ولادت امام امیرالمومنین(ع)، تولد امام باقر(ع)، مساله ی حمله ی نظامی آمریکا به طبس، مساله حمله ی اسرائیل به لبنان، و سالگرد وفات اقبال لاهوری و حوادثی که در این ایّام در رابطه با براندازی و کودتا علیه جمهوری اسلامی ایران پیش آمده است. من قبل از اینکه وارد این مباحث شوم لازم می دانم مقدمه ایی را بیان کنم و سپس تا جایی که وقت اجازه می دهد به بعضی از این حوادث اشاره خواهم کرد.
مقدمه ی بحث من این است که:
«اِنَّ الدِّینَ عِنْدَ اللَّهِ الاسْلامُ(۳۰)».
هر جامعه ای نیاز به دین دارد تا به وسیله ی آن روش زندگی خود را انتخاب کند و راه صلاح و فساد خود را پیش بگیرد؛ از آن طریق سعادت خویش را تضمین کند و جامعه را از هرج و مرج نجات بدهد. ولی آن دینی که مورد پسند خداست و خدا آن را پسندیده، «دین اسلام» است. دین اسلام یعنی دین تسلیم در برابر اراده ی خداوند متعال(۳۱)، تسلیم بودن در برابر آنچه خدا امر کرده و خدا خواسته است و این یعنی دینی که تمام انبیاء برای مردم آورده اند تا همه در برابر اراده ی ازلی خداوند متعال تسلیم باشند و این، آن دینی است که می تواند برای همه ی مردم سعادت آفرین باشد.
کسانی هم می توانند راهبر و رهبر مردم باشند که مردم را دعوت به این دین کنند و مردم را به خدا و راه خدا دعوت کنند:
«وَمَنْ اَحْسَنُ قَوْلاً مِمَّنْ دَعَا اِلَی اللَّهِ».
بهترین فرد، فردی است که مردم را دعوت به خدا کند و خودش هم عمل صالح انجام دهد. اصولاً فردی می تواند رهبر دینی مردم باشد که سه صفت را دارا باشد. یکی این که مردم را دعوت به خدا کند و دعوت به خودش نکند:
«قُلْ هَذِهِ سَبِیلِی اَدْعُو اِلَی اللَّهِ عَلَی بَصِیرَهٍ اَنَا وَمَنِ اتَّبَعَنِی(۳۲)».
قرآن به پیامبر می فرماید که به مردم «بگو راه من این است»، آن راه چیست؟ «اَدْعُو اِلَی اللَّهِ» من مردم را با بصیرت و بینش به سوی خدا دعوت می کنم و کسانی هم که پیرو من هستند هم دارای این صفت اند. اگر دیدید کسی مردم را به خدا دعوت می کند به دنبال آن شخص بروید و اگر دیدید مردم را دعوت به خویش می کند به دنبال او نروید: «وَمَنْ اَحْسَنُ قَوْلاً مِمَّنْ دَعَا اِلَی اللَّهِ» یعنی کسی که مردم را دعوت به سوی خدا کند.
صفت دوم این است که باید خودش هم عمل صالح داشته باشد. ممکن است کسی به حسب ظاهر بگوید من مردم را دعوت به خدا می کنم ولی وقتی به اعمال او نگاه می کنیم می بینیم او داعی الی الله نیست. چون کسی که می خواهد داعی الی الله باشد باید اول خودش را به سوی خدا دعوت کند، خودش را تعلیم دهد و اول، خودش را بسازد تا خداگونه و خداپرست باشد. بنابراین باید خود او عمل صالح انجام دهد و همیشه این دعوت را و این کلام را تکرار کند که من تسلیم اراده ی خدا هستم، مسلمانم و تسلیم اراده ی غیر خدا نیستم و در برابر کسی غیر از خدا سر تعظیم فرود نمی آورم. این دین الهی است و کسی هم که می تواند رهبری این دین را داشته باشد باید مردم را دعوت الی الله کند و خودش هم عامل به صالحات باشد و همیشه این شعار را بگوید که «اِنَّنِی مِنَ الْمُسْلِمِینَ» یعنی من هم یکی از بندگان مسلمان خدا هستم.
صفت سوم، تعبیر آخر آیه است که نکته ی بسیار ظریفی دارد که مبادا در مقام رهبری و دعوت مردم، داعیه ی رهبری و داعیه ی ریاست بر سر کسی بیافتد که در آنجا از دعوت الی الله منصرف خواهد شد. لذا می فرماید که بگوید «اِنَّنِی مِنَ الْمُسْلِمِینَ» من هم یکی از بندگان مسلمان خدا هستم. این نکته همان بیانی است که امام، امام عزیز ما و رهبر عالیقدر انقلاب ما حضرت آیت الله العظمی امام خمینی در عین اینکه این انقلاب را رهبری کرده - و همه ی مردم از دوست و دشمن اعتراف دارند که رهبری انقلاب به دست توانای امام است- همه می دانند آن عاملی که در مقاطع حسّاس انقلاب، انقلاب را از انحراف و بازایستادن و توقف باز داشته، قاطعیت رهبری امام بوده و باید با صراحت گفت با تمام اینکه مراجع تقلید، روحانیون، علما، طلّاب و ملت مبارز ایران در این انقلاب سهم بزرگی داشتند ولی تمام اینها وابسته به یک نکته و یک رکن بوده و در تاریخ انقلاب ما این مطلب ثبت شده و باقی خواهد ماند که آن عاملی که کشتی انقلاب را در همه مراحل از تلاطم امواج نجات بخشیده، رهبری امام بوده و این را همه معترف اند. چون ما گاهی به مواقعی حسّاس می رسیدیم که همه دست و پای خود را گم می کردند که چه باید کرد و در اینجا دیگر حرکت ممکن نیست. مثلاً بعضی ها وقتی به شاه می رسیدند می گفتند «دیگر جلوتر نروید، نمی شود دست به ترکیب شاه زد»؛ اینجا متوقف می شدند و امکان حرکت را در خود نمی دیدند. ولی آن کس که از اول حرکت از سال ۱۳۴۲ صریحاً این مطلب را اعلام کرد که شاه و اربابان او ریشه ی فساد در این مملکت هستند؛ و با این قاطعیت حرکت کرد و انقلاب را با عنایت خدا و کمک مردم به پیروزی رساند، رهبری قاطع امام بود. ولی معذلک با تمام این رهبری و قاطعیت، خود امام می گوید «به من نگویید رهبر، به من بگویید خدمت گزار». این همان نکته یی است که در آیه ی کریمه هست که «قالَ اِنَّنِی مِنَ الْمُسْلِمِینَ» امام هم می گوید «من هم یکی از افراد مسلمان هستم و در میان شما مسلمانان بودم و با هم انقلاب کردیم» و مساله ی رهبری با اینکه یک حقیقتی است، و دین هم برای او امتیازی قائل شده ولی خود رهبر نباید برای خود امتیاز قائل باشد، بلکه باید بگوید «اِنَّنِی مِنَ الْمُسْلِمِینَ».
بنابراین از این آیه استفاده می شود که سه صفت باید در رهبر باشد: اول، «دَعَا اِلَی اللَّهِ» دعوت الی الله، کسی که مردم را به خدا دعوت کند نه به خودش. می دانید خاصیت این صفت چه می شود؟ خاصیت و آثار این صفت آن است که اگر در جایی امر بین بقاء من و دعوت من و راه خدا دایر شود، در اینجا من خود را فنا می کنم و راه خدا و دعوت الی الله را ادامه می دهم؛ این است که در مواقع خطر کسی که داعی الی الله است خودش را فانی می کند و مسائل شخصی برای او مطرح نمی شود و از همه چیز خود می گذرد و تنها توجهش به خدا است که «ادعوا الی الله» من فقط دعوتم به سوی خداست، دعوت به سوی خدا؛ حالا خواه اثر کند یا نکند. ما ضامن این نیستیم که دعوت ما را کسی بپذیرد یا نپذیرد ولی «ادعوا الی الله». دوم این است که «وَ عَمِلَ صَالِحًا» خودش باید عمل صالح انجام بدهد. این طور نیست که فقط مردم را دعوت کند به فداکاری، به گذشت، به ایثار، به درستی، به زهد، به قناعت...، ولی خودش این صفات را نداشته باشد. باید خودش این کارها را انجام دهد. مرحله ی سوم هم این است که با تمام امتیازاتی که دارد و با تمام آنچه که مردم برای او قائل اند و احترام هایی که مردم برای او قائل اند، هیچ گاه این مسائل او را مغرور نکند و حالت تفوّق و امتیاز برای خودش قائل نشود بلکه بگوید «وَقَالَ اِنَّنِی مِنَ الْمُسْلِمِینَ» یعنی من هم یکی از بندگان مسلمان خدا هستم.
این یک نکته است که باید ما توجه کنیم، بنابراین دین ما دین اسلام است و رهبری ما هم رهبری است که دعوت به اسلام می کند و تسلیم به سوی خداست. ما در این انقلاب، انقلاب کردیم که همه ی ما خود چنین حالتی داشته باشیم، یعنی حالت دعوت و حالت رهبری برای جامعه. از قرآن استفاده می شود که مسلمان ها و بندگان خوب خدا آنهایی هستند که علاوه بر این که خود را می سازند باید همّت شان بسیار بلند باشد و همیشه داعیه ی دعوت مردم را داشته باشند و پیشرو و امام برای مردم باشند. چون عده ایی ممکن است به این مقدار اکتفا کنند که ما دنباله رو رهبری قرار می گیریم و همین مقدار برای ما کافی است. این مضرّ نیست که انسان به دنبال رهبری باشد و دنبال یک رهبر برود و کار خوب را انجام بدهد، ولی قرآن می فرماید بندگان خوب خدا همّت شان بلندتر از اینهاست.
انتهای سوره ی فرقان آیاتی هست که خدا صفات بندگان خودش را بیان می کند:
«وَعِبَادُ الرَّحْمَنِ الَّذِینَ یمْشُونَ عَلَی الارْضِ هَوْنًا وَاِذَا خَاطَبَهُمُ الْجَاهِلُونَ قَالُوا سَلامًا(۳۳)».
تا به این آیه می رسد که می فرماید:
«وَالَّذِینَ یقُولُونَ رَبَّنَا هَبْ لَنَا مِنْ اَزْوَاجِنَا وَذُرِّیاتِنَا قُرَّهَ اَعْینٍ وَاجْعَلْنَا لِلْمُتَّقِینَ اِمَامًا(۳۴)».
صفات بندگان خوب این است که همیشه دعا می کنند و آرزومندند که خدایا ما خودمان که خوب شدیم و به راه تو آمدیم ولی به این مقدار اکتفا نمی کنیم. ما دو چیز دیگر از تو می خواهیم: اول اینکه خدایا فرزندان ما و خانواده ی ما کسانی باشند که موجب روشنی دیدگان ما باشند که پیامبر در روز قیامت به فرزندان ما افتخار کند:
«فَانّی اُباهی بِکمُ اْلامَمَ یومَ القیامَهِ حَتّی بِالسِّقطِ(۳۵)».
پیامبر(ص) فرمود من به فرزندان شما مباهات می کنم.
پیامبر به کدام فرزندان مباهات می کنند؟ آن فرزندانی که سربازان اسلام و فداکاران راه اسلام باشند. مسلمان ها همیشه علاوه بر اصلاح خودشان این تقاضا را هم دارند که این خط اسلام و خط خدا ادامه پیدا کند و قطع نشود. توجه دارید که انسان موقعی ممکن است به خودش اکتفا کند اما قرآن می فرماید باید این خط و این راه ادامه پیدا کند و شما باید خلیفه و وارث داشته باشید، پس در مقام این باشید که فرزندان شما و خانواده ی شما دنبال شما باشند.
دومین دعایی که بندگان خوب خدا می کنند این است که می گویند: «وَاجْعَلْنَا لِلْمُتَّقِینَ اِمَامًا» خدایا ما را امام متّقین قرار بده. یعنی یک مسلمان همیشه این تقاضا را دارد که خدایا من علاوه بر اینکه خود را ساختم باید سازنده ی دیگران هم باشم و جزء سابقین و پیشروان قرار گیرم،. جزء کسانی که صرفاً دنباله رو هستند نباشم. یک وقت فردی معطل است که مسجدی را بسازند و برود در آن مسجد نماز جماعت بخواند، ولی یک موقع کسی است که به ساختن مسجد اقدام می کند. آن کسی که اقدام به ساختن مسجد می کند، او مقدّم است بر کسی که فقط می رود در مسجدِ ساخته شده نماز می خواند. قرآن می گوید باید همّت بلند داشته باشید و بگویید خدایا ما را جزء مسجدسازها قرار بده؛ ما را همیشه امام جماعت قرار بده نه ماموم و امتیاز امام از نظر معنا خیلی بیشتر از ماموم است. لذا در نماز جماعت ثواب امام جماعت به اندازه ی همه مامومینی است که در آنجا شرکت می کنند. بنابراین ما باید هم خود را بسازیم و هم در مقام رهبری جامعه و ساختن جامعه باشیم.
انقلاب اسلامی آمد که چنین حالتی را در ما ایجاد کند: امتیازها منقلب شود به امتیازهای معنوی؛ دعوت به سوی خدا؛ عمل صالح؛ تواضع در برابر خدا و در برابر بندگان خدا. ما بعد از اینکه انقلاب کردیم، از این انقلاب چه می خواهیم؟ من از این آیه این طور می فهمم که هر حرکتی و هر انقلابی اسلامی، باید به سوی خدا باشد. این مسیر تدریجی ست و یک چیز دفعی نیست. بنابراین اگر یک انقلاب اسلامی واقع می شود، روز اول نمی شود ما همه چیز را خداگونه کنیم و همه چیز رنگ اسلام بگیرد. ولی باید بنا بر این باشد که به سوی اسلام برویم و دعوت رهبران این انقلاب و حرکت آنها باید حرکت الی الله و به سوی اسلام باشد و این جهت همیشه حفظ بشود، محفوظ بماند و انحراف پیدا نکند.
این نکته ی دقیقی است در مقابل آن کسانی که می گویند هنوز انقلاب اسلامی نشده است. این ها خیال می کنند که انقلاب اسلامی از همان روز اول مانند یک خُم رنگرزی است که رژیم سابق را در آن خُم می ریزند و بعد که بیرون می آورند مجسمه ی انقلاب اسلامی می شود. این کار شدنی نیست. حتی پیامبر اکرم(ص)، امیرالمومنین(ع) و سایر ائمه(عهم) هم موفق نشدند آنچه را که به نام اسلام و دعوت به سوی خدا آورده بودند، یک روزه و در همان روز پیاده کنند. حتی خود پیامبر اکرم(ص) مسائل اسلامی را به تدریج برای مردم بیان کرده بود زیرا امکان ندارد شما بتوانید جامعه ای را که طی سال های متمادی به مفاسد و راه غلطی خو گرفته دفعتاً او را منقلب کنید. این انقلاب ما به غیر از حضور امام یک اعجاز هم دارد و آن این است که حرکتش بسیار شدید و سریع است. یعنی در تمام انقلاب های دنیا ما یک چنین حرکت سریعِ انقلابی نداریم که طی آن ملت این طور منقلب و متحوّل شده باشد. ولی معذلک این تحول هنوز آن طور که مورد آرزو هست و اسلام خواسته، انجام نشده است.

نظرات کاربران درباره کتاب سياست اخلاقی و اخلاق سياسی