فیدیبو نماینده قانونی دانشگاه امام صادق (ع) و بیش از ۶۰۰ ناشر دیگر برای عرضه کتاب الکترونیک و صوتی است .

کتاب تفسیر سوره مباركه قدر
ره، تقریر دروس تفسیری حضرت آیت‌الله مهدوی‌کنی -

نسخه الکترونیک کتاب تفسیر سوره مباركه قدر به همراه هزاران کتاب دیگر از طریق فیدیبو به صورت کاملا قانونی در دسترس است. تنها لازم است اپلیکیشن موبایل و یا نرم افزار ویندوزی رایگان فیدیبو را نصب کنید.

درباره کتاب تفسیر سوره مباركه قدر

یک نکته مهم دیگر در خصوص بسمله، کتابت خاص «بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیم‌» است که برخلاف قاعده ادبیات عرب است. «بِسْمِ اللَّهِ» قاعدتاً به‌دلیل همزه وصلی که دارد، باید به صورت «بِاِسم اللَّهِ» نوشته شود و در قرائت و تلفظ، «بِسْمِ اللَّهِ» خوانده شود؛ چنانچه در تمام همزه‌های وصل قاعده این است و در دیگر آیات قرآن کریم نیز همین‌گونه است. فلذا هرجا همزه‌ وصلی وجود داشته باشد، همزه را می‌نویسند ولی قرائت نمی‌کنند؛ مثل کلمه «رَبِّ الْعَالَمِین‌» که همزه‌اش، همزه وصل است و در «العالمین» نوشته می‌شود ولی خوانده نمی‌شود. اما در «بِسْمِ اللَّهِ» علاوه بر اینکه قرائت نمی‌شود، نوشته هم نشده است و این نکته‌ عجیب و قابل تأملی است. در پاسخ به این سؤال که چرا این عبارت که از جمله بزرگ‌ترین و پرتکرارترین آیات قرآنی است، به‌این صورت نوشته شده، نظرات مختلفی در تفاسیر بیان شده است:

۱) بعضی از عالمان علوم قرآنی علّت این مسئله را تطبیق نوشتار با گفتار ذکر کرده‌اند؛ به‌این معنا که چون در هنگام تلفظ و قرائت لفظی، همزه‌ آن را نمی‌گوییم، پس نوشتار را هم با آن منطبق کرده‌اند. به نظر می‌رسد این علّت درست و صحیح نباشد، زیرا در این صورت می‌بایست تمام همزه‌های وصل در قرآن کریم این‌طور باشد، ولیکن این‌طور نیست و این مورد فقط در خصوص «بِسْمِ اللَّهِ» رخ داده است.
۲) برخی دیگر معتقدند چون اولین کاتبان وحی «بِسْمِ اللَّهِ» را این‌طور نوشته‌اند و سلیقه‌ ایشان این‌طور بوده، لذا برای احترام به نظر آنها، همزه‌ وصل در کتابت «بِسْمِ اللَّهِ» حذف شده است. به‌طور کلی در کتابت قرآن کریم اصل و مبنا این بوده که آنچه کاتبان نخستین در کتابت قرآن کریم انتخاب کرده و نوشته‌اند، توسط دیگر کاتبان متأخّر نیز تبعیّت و تقلید شده و از آن عدول نکرده‌اند، حتی اگر اشتباه نگاشته شده باشد. لذا مشاهده می‌شود که در بعضی آیات قرآن کریم، نگارش کلمه برخلاف قاعده‌ ادبیات عرب است، اما در طول قرون متمادی آن را تغییر نداده و اصلاح نکرده‌اند چون کاتبان نخست این‌طور نگاشته‌اند و مبنا، عدم تغییر در کتابت آیات قرآن کریم در طول تاریخ بوده است. این نظر نیز اگرچه از لحاظ تاریخی قابل بحث است، اما پاسخ کاملی نیست و یک مسئله‌ ذوقی است.
۳) برخی دیگر علّت این مسئله را چنین بیان کرده‌اند که چون قرآن کریم بر لغت و لهجه‌ قریش نازل شده است و قریش نیز همزه را تلفظ نمی‌کرده و آن را اخفاء می‌نموده، لذا همزه «بِسْمِ اللَّهِ» نیز به علّت کثرت کاربرد اخفاء شده است.

ادامه...

  • ناشر: دانشگاه امام صادق (ع)
  • تاریخ نشر:
  • زبان: فارسی
  • حجم فایل: 2.66 مگابایت
  • تعداد صفحات: ۲۸۵صفحه
  • شابک:

چند صفحه از کتاب تفسیر سوره مباركه قدر



 تفسیر سوره مبارکه قدر

تقریر دروس تفسیری حضرت آیت الله مهدوی کنی(ره) - (جلد سوم)

محمدرضا مهدوی کنی





حق انتشار الکترونیک برای فیدیبو محفوظ است



۲ -۵. برخی از روایات فضائل سور

برخی از روایات فضائل قرائت سُوَر آن چنان در حدّ تواتر و با سلسله اسناد معتبر و متعدّد به دست ما رسیده که نمی شود آنها را انکار کرد. به عنوان مثال در رابطه با سوره یس، در همه منابع شیعه و اهل سنّت نقل شده که پیامبر اکرم (ص) این سوره را قلب قرآن کریم نامیدند و فرمودند:

«اِنَّ لِکلِّ شَی ءٍ قَلْباً وَ اِنَّ قَلْبَ الْقُرْآنِ یس»(۲۹).
و ثواب های بسیاری برای قرائت آن بیان نمودند(۳۰).

همچنین در رابطه با سوره جمعه نیز فضائل بسیاری نقل شده است(۳۱)؛ طوری که که برخی از فقها به قرائت آن حتی به صورت انفرادی در نمازهای روز جمعه تاکید بسیار کرده اند. زیرا قرائت برخی سُوَر ضمن اینکه اثر آخرتی در نامه عمل انسان دارد و باعث ارتقاء درجه او در بهشت می شود ـ چنان که در روایت آمده است: «اقْرَاْ وَ ارْقَ»(۳۲) ـ در عین حال اثرات معنوی و روحی خاصی نیز در زندگی دنیایی انسان دارد و این مسئله ای است که نمی شود آن را انکار کرد. البته باید به این نکته توجه شود، همان طور که آیه «لا یمَسُّهُ اِلاَّ الْمُطَهَّرُونَ»(۳۳) بیان می کند، تنها پاکان و طاهران می توانند از قرآن به معنای حقیقی آن بهره مند شوند، لذا هرکس با توجه به درجه طهارت باطنی که دارد، می تواند از موهبت های این کتاب آسمانی و فضائل آن بهره مند شود.
همچنین در روایات متعدّدی به خواندن سوره حمد برای شفای بیماران سفارش شده است(۳۴) که این مطلب مستند قرآنی نیز دارد، آنجا که می فرماید:

«وَ نُنَزِّلُ مِنَ الْقُرْآنِ ما هُوَ شِفاءٌ وَ رَحْمَهٌ لِلْمُوْمِنینَ»(۳۵).

از امام صادق (ع) نیز روایت شده است که فرمودند: برای برطرف شدن تب و سردرد، سوره های معوذتین و اخلاص را بنویسید و بر بازوی راست خود ببندید(۳۶)؛ یا اینکه روایت شده برای برطرف شدن تب، آیاتی را بر گردن آویزان کنید(۳۷). باید توجه داشت که اساس دین، ایمان به غیب است، چنان که در سوره بقره نیز هنگام معرفی مومنان و هدایت شدگان واقعی، آنان را ابتدا با همین ویژگی معرفی می کند و سپس به دیگر صفات و ویژگی های آنان که اقامه نماز و انفاق است، اشاره می کند:

«الَّذِینَ یوْمِنُونَ بِالْغَیبِ وَ یقِیمُونَ الصَّلَوهَ وَ ممِّا رَزَقْنَاهُمْ ینفِقُون »(۳۸).

و اگر افرادی امثال شیخ رشید رضا، نویسنده تفسیر المنار(۳۹) بخواهند مسائل دینی را تنها با علوم تجربی حل کنند، حتماً دچار مشکل خواهند شد. مثلاً برخی از افرادی که ذهن خود را در حصار علوم تجربی زندانی کرده اند، درباره مسئله زنده کردن مردگان توسط حضرت عیسی (ع) که در قرآن کریم صراحتاً به آن اشاره شده و فرموده:

«وَ اُحْی الْمَوْتی بِاِذْنِ اللَّه »(۴۰).

گفته اند احتمالاً منظور آیه، زنده کردن دل های مُرده انسان ها و نه جسم آنها بوده است؛ چون علوم تجربی نمی تواند چنین چیزی را اثبات کند. در پاسخ به تاویل این افراد باید بگوییم که در ابتدای آیه می فرماید:

«اَنِّی اَخْلُقُ لَکمْ مِنَ الطِّینِ کهَیئَهِ الطَّیرِ فَاَنْفُخُ فیهِ فَیکونُ طَیراً بِاِذْنِ اللَّهِ وَ اُبْرِئُ الْاَکمَهَ وَ الْاَبْرَص »(۴۱).

و مثال های دیگری از زنده کردن مردگان و شفای بیماری های لاعلاج نیز بیان کرده است. آیا این معجزات صریح را نیز می توان تاویل کرد؟ آیا می توان منکر اذن الهی و قدرت الهی شد؟ نهایت اینکه اگر مبنای فکری، صرفاً توجه به علوم تجربی و مادّی باشد، ممکن است در فهم مسائل دینی و قرآنی دچار اشتباه شویم.

۲ -۶. برخی از روایات فضائل سوره قدر

پیش از پرداختن به تفسیر سوره قدر، بهتر است اندکی به فضائل این سوره اشاره شود تا متوجه شویم تفسیر چه سوره با عظمت و مهمی را در نظر داریم. در کتب روایی و تفاسیر برای سوره قدر فضیلت هایی نقل شده از جمله اینکه رسول خدا (ص) فرمودند «هر کس سوره قدر را تلاوت کند، ثواب روزه کلّ ماه مبارک رمضان و احیاء شب قدر را به او می دهند»:

«مَن قَرَاهَا اعطی مِنَ الاَجر کمَن صامَ رمضان و اَحیی لَیلَه القَدر»(۴۲).

از آنجا که در این سوره هم به ماه رمضان و هم به شب قدر اشاره شده، لذا این ثواب با آن متناسب بوده و روایت مقبولی است. حدیث دیگری از امام صادق (ع) نقل شده است که فرمودند «هر کس سوره قدر را در نمازهای واجب خود قرائت کند، ندا می آید که ای بنده خدا، خداوند گناهان گذشته تو را آمرزیده است، پس اعمالت را از نو آغاز کن و از این به بعد، مراقب رفتارهای خود باش»:

«مَن قَرَا انّا اَنزَلناهُ فِی فَریضَهٍ مِنَ فَرائِض اللّه، نَادَی مُنادٍ: یا عَبدَ اللّهِ، غَفَرَ اللّهُ لَک ما مَضی، فَاستَانِفِ العَمَل»(۴۳).

در حدیث دیگری از امام باقر (ع) آمده است «هرکس سوره قدر را با صدای بلند قرائت کند، همانند کسی است که در راه خدا جهاد کرده، و هرکس آن را با صدای آهسته بخواند همانند کسی است که در راه خدا به شهادت رسیده و هرکس این سوره را ده مرتبه قرائت کند، هزاران گناه او بخشیده می شود»:

«مَنْ قَرَاَ اِنَّا اَنْزَلْناهُ فِی لَیلَهِ الْقَدْرِ یجْهَرُ بِهَا صَوْتَهُ کانَ کالشَّاهِرِ سَیفَهُ فِی سَبِیلِ اللَّهِ وَ مَنْ قَرَاَهَا سِرّاً کانَ کالْمُتَشَحِّطِ بِدَمِهِ فِی سَبِیلِ اللَّهِ وَ مَنْ قَرَاَهَا عَشْرَ مَرَّاتٍ غُفِرَتْ لَهُ عَلَی نَحْوِ اَلْفِ ذَنْبٍ مِنْ ذُنُوبِهِ»(۴۴).

در این حدیث، چندین نکته مهم نهفته است:
اولین نکته این است که میان بلندخواندن یا آهسته خواندن این سوره تفاوت قائل شده است. به نظر می رسد این تفاوت به این دلیل باشد که در برخی روایات دیگر، سوره قدر، سوره ولایت و امیرالمومنین علی (ع) معرفی شده است؛ زیرا پس از پیامبر اکرم (ص)، ملائکه در شب قدر بر امام معصوم (ع) نازل می شوند. بنابراین با صدای بلند خواندن این سوره به این معناست که فرد به صورت علنی و آشکار به مقام امامت اشاره کرده و از آنجا که همیشه شیعیان در اقلیّت بودند و دشمنان به دنبال مبارزه با اهل بیت (عهم) و پیروان ایشان بودند، لذا همانند کسی معرفی شده که شمشیرش را در راه خدا از غلاف بیرون کشیده و در حال جهاد فی سبیل الله است.
نکته دوم آنکه کسی که این سوره را آهسته می خواند همانند کسی معرفی شده که در راه خدا به شهادت رسیده و در خون خودش غلتیده است. این مسئله نیز همچنان به جهاد فی سبیل الله اشاره دارد، اما جهادی همراه با تقیّه و احتیاط. در این جهاد اگرچه فرد به صورت علنی و آشکار تظاهر به محبت اهل بیت (عهم) ندارد، اما در حال مبارزه با دشمنان ایشان است و نهایتاً خونش در راه خدا ریخته خواهد شد.
نکته سوم اینکه در این روایت برای قرائت یک سوره، درجات مختلفی بیان شده است که اشاره به درجات اخلاص، معرفت و ظرف روحی و روانی قاری قرآن دارد. به طور کلی هنگامی که برای یک مسئله، ثواب های مختلفی بیان می شود، بازگشت آن به درجات و مراتب روحی و معرفتی انسانی است، نه اصل آن عمل. یعنی هرچه اخلاص و معرفت قاری قرآن نسبت به سوره قدر بیشتر باشد که تجلّی آن در این روایت، بلندخواندن یا آهسته خواندن معرفی شده، بالتبع بهره او از این سوره نیز بیشتر شده و مراتب بالاتر و عالی تری از جهاد در راه خدا را تجربه خواهد کرد.
در سایر عبادات نیز این تفاوت ها فراوان دیده می شود. به عنوان مثال برای یک نماز، ثواب های مختلفی در کتب ادعیه نقل شده است که به درجات و مراتب آن نمازگزار بستگی دارد؛ در حالی که برخی بدون توجه به این مطلب، این تفاوت در ثواب ها را نوعی تناقض دانسته و همه را رد می کنند. یا برای زیارت حضرت اباعبدالله الحسین (ع) نیز ثواب های مختلفی از یک حج و یک عمره، تا ۹۹ حج و عمره در روایات وارد شده است. نقل می کنند که وقتی رسول خدا (ص) درباره زیارت امام حسین (ع) ثواب یک حج و یک عمره را بیان کردند، جناب عایشه تعجّب می کند و بعد از تعجّب ایشان، حضرت رسول (ص) می فرمایند: بلکه ثواب دو حج و دو عمره. عایشه بیشتر تعجّب می کند، اما مجدداً حضرت می­فرمایند: بلکه سه حج و سه عمره، و همین طور ادامه می دهند تا ۹۹ حج و عمره(۴۵). در حقیقت تمام این تفاوت ها، دلیل بر تفاوت اشخاص، معرفت و اخلاص اشخاص است که به حداقلّ آن ثواب و حداکثر آن اشاره دارد. کما اینکه در روایت اخیر، عبارت «کَالشّاهِرِ سَیفَه» به مرتبه ای خاص و عبارت «کالْمُتَشَحِّطِ بِدَمِهِ» به مرتبه ای دیگر از میزان بهره مندی اشخاص از فضایل و معارف سوره قدر اشاره دارد، چنان که مجاهد فی سبیل الله، مقتول فی سبیل الله و شهدا نیز درجات و مراتب مختلفی دارند.
سیّد ابن طاووس در کتاب المَحَجهٌ البَیضاء روایتی از امام صادق (ع) نقل می کند با این مضمون که از امام (ع) سوال شد هنگامی که منصور عباسی ـ خلیفه وقت ـ حضرت را فرا خواند و از شدت عصبانیّت شمشیر در دست گرفته بود تا ایشان را به شهادت برساند، چه اتفاقی افتاد که ناگهان آرام شد و حضرت را با احترام در آغوش گرفت؟ امام صادق (ع) در پاسخ فرمودند در آن هنگام چنین دعا کردم:

«فَقَالَ بِاللَّهِ وَ بِقِرَاءَهِ اِنَّا اَنْزَلْنَاهُ ثُمَّ قُلْتُ یا اللَّهُ یا اللَّهُ یا اللَّهُ یا اللَّهُ یا اللَّهُ یا اللَّهُ یا اللَّهُ اِنِّی اَتَشَفَّعُ اِلَیک بِمُحَمَّدٍ وَ آلِهِ صَلَّی اللَّهُ عَلَیهِمْ اَنْ تَغلِبَهُ لِی».

«ابتدا به خدا و سپس به سوره قدر متوسّل شدم و هفت بار «یا الله» گفتم و دعا کردم خدایا محمد و آل محمد (ص) را نزد تو شفیع قرار می دهم که بر دشمنان من غلبه کنی». آن حضرت (ع) در ادامه روایت می فرمایند:

«فَمَنِ ابْتُلِی بِمِثْلِ ذَلِک فَلْیصْنَعْ مِثْلَ صُنْعِی وَ لَوْ لَا اَنَّنَا نَقْرَاُهَا وَ نَاْمُرُ بِقِرَاءَتِهَا شِیعَتَنَا لَتَخْطَفُهُمْ [لَیخْتَطِفُهُمُ ] النَّاسُ وَ لَکنْ هِی وَ اللَّهِ لَهُمْ کهْفٌ».

«هرکس به دشمنی مبتلا شد و در شرایطی همانند شرایط من گرفتار آمد، همان کاری که انجام دادم را انجام دهد، که اگر این سوره قدر را نمی خواندیم، و به شیعیان مان امر به قرائت نمی کردیم، دشمنان اینها را می ربودند و از بین می بردند، اما این سوره پناه شیعیان است»(۴۶).
در روایت دیگری از امام صادق (ع) نقل شده است که «هرکس بیماری دارد، ظرف آبی تهیه کرده و سوره قدر را سی مرتبه با ترتیل و آرامش بر آن بخواند و سپس از آن آب بیاشامد و وضو بگیرد؛ همانا سه روز نمی گذرد مگر اینکه خداوند او را از این بیماری شفا دهد»:

«عَنْ اَبِی عَبْدِ اللَّهِ (ع) وَ اَوْصَی اَصْحَابَهُ وَ اَوْلِیاءَهُ مَنْ کانَ بِهِ عِلَّهٌ فَلْیاْخُذْ قُلَّهً جَدِیدَهً وَ لْیجْعَلْ فِیهَا الْمَاءَ وَ لیستقی [لْیسْتَقِ ] الْمَاءَ بِنَفْسِهِ وَ لْیقْرَاْ عَلَی الْمَاءِ سُورَهَ اِنَّا اَنْزَلْنَاهُ عَلَی التَّرْتِیلِ ثَلَاثِینَ مَرَّهً ثُمَّ لْیشْرَبْ مِنْ ذَلِک الْمَاءِ وَ لْیتَوَضَّاْ وَ لْیمْسَحْ بِهِ وَ کلَّمَا نَقَصَ زَادَ فِیهِ فَاِنَّهُ لَا یظْهَرُ ذَلِک ثَلَاثَهَ اَیامٍ اِلَّا وَ یعَافِیهِ اللَّهُ تَعَالَی مِنْ ذَلِک الدَّاء»(۴۷).

همچنین به قرائت سوره قدر بر مزار اموات نیز بسیار تاکید شده است. در روایتی از امام باقر (ع) آمده است:

«مَا مِنْ عَبْدٍ مُوْمِنٍ زَارَ قَبْرَ مُوْمِنٍ فَقَرَاَ عِنْدَهُ اِنَّا اَنْزَلْناهُ فِی لَیلَهِ الْقَدْرِ سَبْعَ مَرَّاتٍ اِلَّا غَفَرَ اللَّهُ لَهُ وَ لِصَاحِبِ الْقَبْرِ»(۴۸)؛ «اگر بر سر مزار مومنی هفت مرتبه سوره قدر قرائت شود، خداوند هم آن فرد قاری قرآن و هم صاحب قبر را می آمرزد».

در کتب روایی و تفسیری، حدیثی طولانی وجود دارد با عنوان:
«اَنَّ اَمِیرَ الْمُوْمِنِینَ (ع) عَلَّمَ اَصْحَابَهُ فِی مَجْلِسٍ وَاحِدٍ اَرْبَعَمِائَهِ بَابٍ مِمَّا یصْلِحُ لِلْمُسْلِمِ فِی دِینِهِ وَ دُنْیاهُ».

که در آن ۴۰۰ دستور و مطلب از امیرالمومنین علی (ع) خطاب به اصحاب بیان شده که شایسته است هر مسلمانی آنها را بداند و عمل کند تا دین و دنیای او اصلاح گردد. این روایت بسیار طولانی است اما بخش مهم آن که به مباحث تفسیر قرآن و به خصوص تفسیر سوره قدر مربوط می شود، از این قرار است:

«مَنْ قَرَاَ قُلْ هُوَ اللَّهُ اَحَدٌ اِلَی اَنْ تَطْلُعَ الشَّمْسُ عَشْرَ مَرَّاتٍ وَ مِثْلَهَا اِنَّا اَنْزَلْناهُ فِی لَیلَهِ الْقَدْرِ وَ مِثْلَهَا آیهَ الْکرْسِی مَنَعَ مَالَهُ مِمَّا یخَافُ عَلَیهِ وَ مَنْ قَرَاَ قُلْ هُوَ اللَّهُ اَحَدٌ وَ اِنَّا اَنْزَلْناهُ فِی لَیلَهِ الْقَدْرِ قَبْلَ طُلُوعِ الشَّمْسِ لَمْ یصِبْ ذَنْباً وَ ان جَهَدَ اِبلیسٌ».

«هر کس قبل از طلوع خورشید ده مرتبه سوره اخلاص و سوره قدر و آیه الکرسی را بخواند، از شرّ هر آنچه می ترسد، در امان خواهد بود زیرا این سُوَر او را محافظت خواهند کرد». حضرت (ع) مجدداً در ادامه می فرمایند که «هرکس دو سوره اخلاص و قدر را قبل از طلوع خورشید قرائت کند، هیچ گناهی به او اصابت نمی­کند ولو شیطان اطراف او بگردد و بخواهد او را گمراه کند؛ زیرا این سوره ها باعث مصونیت انسان از شرّ ابلیس نیز می شوند».

در قسمت دیگری از این روایت آمده است:
«اِذَا اَرَادَ اَحَدُکمْ حَاجَهً فَلْیبَکرْ فِی طَلَبِهَا یوْمَ الْخَمِیسِ فَاِنَّ رَسُولَ اللَّهِ (ص) قَالَ اللَّهُمَّ بَارِک لِاُمَّتِی فِی بُکورِهَا یوْمَ الْخَمِیسِ وَ لْیقْرَاْ اِذَا خَرَجَ مِنْ بَیتِهِ الْآیاتِ مِنْ آخِرِ آلِ عِمْرَانَ وَ آیهَ الْکرْسِی وَ اِنَّا اَنْزَلْنَاهُ وَ اُمَّ الْکتَابِ فَاِنَّ فِیهَا قَضَاءً لِحَوَائِجِ الدُّنْیا وَ الْآخِرَهِ»(۴۹).

«هرگاه هرکدام از شما حاجتی دارد، پس صبح زود روز پنجشنبه به دنبال آن برود؛ زیرا پیامبر اکرم (ص) در دعایی فرمودند: خدایا به امّت من در صبحگاه روز پنج شنبه برکت بده. پس در هنگام خروج از منزل، آیات آخر سوره آل عمران، سوره قدر، آیه الکرسی و سوره فاتحه الکتاب ـ که نام دیگر آن اُمُّ الکتاب است ـ را قرائت کند که امید است نیازهای دنیایی و آخرتی وی برآورده گردد».

فصل اول: بسمله در قرآن کریم

درباره آیه «بِسمِ اللّهِ الرَحمنِ الرَحیمِ» که اصطلاحاً به آن «بسمله»(۱) گفته می شود و آیه مشترکی در تمامی سُوَر قرآن کریم به جز سوره برائت است، مسائل مختلفی وجود دارد. از جمله اینکه آیا بسمله، آیه ای از آیات قرآن کریم محسوب می شود یا خیر؟ آیا بسمله برای هر سوره ای به طور خاص نازل شده یا فقط برای یک سوره آمده و سپس برای دیگر سُوَر به جهت تیمّن و تبرّک تکرار شده است؟
در اینکه بسمله، کلام خدا و همچنین آیه ای از سوره فاتحه الکتاب محسوب می شود، تقریباً در بین تمام فِرَق مسلمانان شکّ و تردیدی نیست؛ چون سوره فاتحه الکتاب را «سبع المثانی» نامیده اند، بنابراین با احتساب شش آیه این سوره، بسمله هم جزء آیات آن محسوب می شود(۲). بحث مهم درباره دیگر سُوَر قرآن کریم است که آیا بسمله جزء آن سُور نیز هست و برای تمام سُور نیز به عنوان یک آیه محسوب می شود؟ یا اینکه صرفاً به عنوان تبرّک و تیمّن قرائت می شود؟
پرداختن به این موضوع و بیان یک پاسخ صحیح و کامل به آن، از چند نظر مهم بوده و قابل توجه است:
اولاً از نظر فقهی و برای انجام عبادات به خصوص نماز، این موضوع مهم است که آیا بسمله جزء سوره محسوب شود یا نه؟ اگر کسی در هنگام اقامه نماز و بعد از سوره حمد، قصد خواندن سوره توحید کند، اما به دلایلی پشیمان شود و بخواهد به سوره دیگری عدول نماید، چنانچه اعتقاد او این باشد که «بسمله هر سوره ای، اختصاص به همان سوره دارد» و از آنجا که نیّت فقط برای همان سوره بوده، بنابراین لازم است برای شروع سوره جدید، بسمله را مجدداً تکرار کند و در صورت عدم تکرار، سوره را به طور ناقص قرائت کرده و نمازش مشکل پیدا می کند. در نماز آیات نیز می بایست بعد از سوره حمد، پنج سوره یا پنج آیه قرائت شود. حال اگر فردی معتقد باشد که بسمله جزء سوره است، در این صورت می تواند آن را به عنوان یک آیه مستقل در نماز آیات قرائت کند.
ثانیاً این موضوع در مسئله شمارش آیات قرآن کریم و اختلاف مصاحف نیز مهم است.

۱-۱. ادلّه جزء سوره بودن «بسمله»

روایات مختلفی بر این مسئله دلالت دارند که بسمله جزء هر سوره بوده و مستقلاً یک آیه است. به عنوان مثال امام صادق (ع) بسمله را «عظیم ترین آیه قرآن می داند و منکران آن را لعنت می کند»(۳). این روایت نشان می دهد که بسمله از منظر اهل بیت (عهم) جزء آیات قرآن و آیه مستقلی برای هر سوره حساب می شود و بلکه عظیم ترین آیه آن است. روایات دیگری نیز با این مضمون نقل شده است که در هنگام آغاز نزول قرآن کریم بر پیامبر اکرم (ص)، ابتدا به ایشان «بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیم» وحی شده و سپس «سوره علق» بر ایشان خوانده شده است که پیش از این به تفصیل به این موضوع پرداخته شده است.(۴)
دلیل دیگر در این زمینه، توجه به مسئله کتابت سُوَر قرآن کریم است، به این معنا که تمام سُوَر بسمله دارند، به جز سوره برائت یا توبه. اگر واقعاً بسمله صرفاً برای تیمّن و تبرّک نگاشته می شد، چرا برای این سوره نگاشته نشده است؟ همین مسئله نشان می دهد که قطعاً میان این سوره و دیگر سُوَر قرآنی تفاوت هایی وجود داشته است. این مطلب با توجه به این نکته است که قرآنیّت الفاظ قرآن کریم، بر اساس نیّت است، به این معنا که اگر هدف از کتابت و نوشتن، نگارش قرآن باشد، در این صورت آداب خاص قرآن کریم از جمله احترام گذاشتن، بدون وضو لمس نکردن و موارد متعدّد دیگری را در پی دارد؛ اما اگر نیّت و هدف از کتابت و نوشتن، غیر از قرآن و برای مقاصد دیگر باشد، این آداب را نخواهد داشت؛ لذا اگر بسمله در ابتدای همه سُور هست اما در ابتدای یک سوره نوشته نشده، دلیل بر این است که از ابتدا و هنگام نزول نیز برای این سوره بسمله ای نازل نشده است. مسلمانان صدر اسلام نیز بسیار مقیّد بودند که در قرآن کریم، مطلب یا حرفی اضافی نوشته نشود، بنابراین نگارش کلمه ای در قرآن کریم، نشان دهنده نازل شدن آن از طرف خداوند متعال است.
برخی معتقدند بسمله هر سوره در باطن خود دارای خواصی است و به همین دلیل فقط مربوط به همان سوره است. در این خصوص علامه طباطبایی در تفسیر سوره فاتحه الکتاب، حدیثی از امام رضا (ع) نقل کرده اند که می فرمایند بسمله در هر سوره ای با مقاصد آن سوره ارتباط دارد. به طور مثال چون در سوره حمد، هدف کلّی از همه آیات آن، عبارت «اِیاک نَعْبُدُ وَ اِیاک نَسْتَعِین »(۵) است؛ پس بسمله در این سوره نیز همین هدف و جهت گیری را دنبال می کند(۶). در سوره توبه نیز چون بحث از بیزاری و برائت خداوند و مسلمانان از مشرکان است و می فرماید:
«بَراءَهٌ مِنَ اللَّهِ وَ رَسُولِهِ اِلَی الَّذینَ عاهَدْتُمْ مِنَ الْمُشْرِکین »(۷).
لذا بسمله که نشانه رحمت و لطف است، حذف شده تا این مطلب را با صراحت بیشتری بیان کند.
در سوره قدر نیز چون بحث اصلی در خصوص نازل شدن ملائکه در شب قدر است:
«تَنَزَّلُ الْمَلائِکهُ وَ الرُّوحُ فیها بِاِذْنِ رَبِّهِمْ مِنْ کلِّ اَمْر»(۸).
لذا بسم الله این سوره نیز بر وقوع این مسئله دلالت دارد. البته در دیگر سُوَر و آیات قرآن کریم نیز بر مسئله نزول قرآن در ماه مبارک رمضان اشاره شده است، اما آنچه در این سوره به طور اختصاصی بر آن تاکید شده، مسئله نزول ملائکه در شب قدر و علّت آن است. بنابراین باید گفت بسمله این سوره با محتوای خاص سوره که بحث نزول ملائکه در شب قدر است، ارتباط دارد.
همچنین از این مطلب که پیامبر اکرم (ص) در هنگام نماز، بسمله را در ابتدای هر سوره می خواندند، می توان این مطلب را استنباط کرد که بسمله جزء آیات قرآن کریم بوده و متعلّق به همان سوره است. البته برخی گفته اند از عبارت «اَعْظَمِ آیهٍ فِی کتَابِ اللَّهِ» این نکته استنباط می شود که بسمله قطعاً جزء قرآن کریم بوده و به عنوان آیه نازل شده است؛ اما این روایت بر اینکه حتماً بسمله جزء هر سوره به طور خاص باشد، دلالت ندارد و لذا نمی توان به طور قطع بر مبنای آن فتوا داد که بسمله جزء آیات سوره باشد. به همین دلیل فقهای شیعه نیز در این مورد احتیاط می کنند و اگرچه برای خواندن سوره جدید، بسمله را احتیاطاً تکرار می کنند، اما به طور قطع فتوا بر این مسئله نداده اند.
در این میان، مرحوم آیت الله خویی می فرمودند به این نکته توجه داشته باشید که در هنگام قرائت نماز صرفاً می بایست الفاظ صادره از طرف خداوند متعال بیان شود، نه کلام انسان. لذا در هنگام قرائت سوره در نماز نیز الفاظ بسمله را با این نیّت که لفظ و کلام خداوند است، قرائت می کنیم و اگر بسمله یک کلام اضافه شده از طرف صحابه و تابعین به نیّت تیمّن و تبرّک در ابتدای سور قرآنی می بود، در این صورت چون قرائت لفظ انسانی است، نماز باطل می شد. البته در این خصوص توجه به نیّت بسیار مهم است. اگر نیّت، خواندن بسمله ای باشد که جبرئیل امین آورده، باید توجه داشت که در حقیقت جبرئیل امین به تعداد ۱۱۴ دفعه بسمله را بر پیامبر اکرم (ص) نازل کرده است. در نتیجه قرائت بسمله در هر سوره ای، قصد و نیّت خاص لازم دارد، چون جبرئیل آن را در ظرف زمانی و مکانی و محتوایی خاص خودش آورده است.

۱ -۲. تاملاتی در کتابت «بسم الله»

یک نکته مهم دیگر در خصوص بسمله، کتابت خاص «بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیم » است که برخلاف قاعده ادبیات عرب است. «بِسْمِ اللَّهِ» قاعدتاً به دلیل همزه وصلی که دارد، باید به صورت «بِاِسم اللَّهِ» نوشته شود و در قرائت و تلفظ، «بِسْمِ اللَّهِ» خوانده شود؛ چنانچه در تمام همزه های وصل قاعده این است و در دیگر آیات قرآن کریم نیز همین گونه است. فلذا هرجا همزه وصلی وجود داشته باشد، همزه را می نویسند ولی قرائت نمی کنند؛ مثل کلمه «رَبِّ الْعَالَمِین »(۹) که همزه اش، همزه وصل است و در «العالمین» نوشته می شود ولی خوانده نمی شود. اما در «بِسْمِ اللَّهِ» علاوه بر اینکه قرائت نمی شود، نوشته هم نشده است و این نکته عجیب و قابل تاملی است. در پاسخ به این سوال که چرا این عبارت که از جمله بزرگ ترین و پرتکرارترین آیات قرآنی است، به این صورت نوشته شده، نظرات مختلفی در تفاسیر بیان شده است:

۱) بعضی از عالمان علوم قرآنی علّت این مسئله را تطبیق نوشتار با گفتار ذکر کرده اند؛ به این معنا که چون در هنگام تلفظ و قرائت لفظی، همزه آن را نمی گوییم، پس نوشتار را هم با آن منطبق کرده اند. به نظر می رسد این علّت درست و صحیح نباشد، زیرا در این صورت می بایست تمام همزه های وصل در قرآن کریم این طور باشد، ولیکن این طور نیست و این مورد فقط در خصوص «بِسْمِ اللَّهِ» رخ داده است.
۲) برخی دیگر معتقدند چون اولین کاتبان وحی «بِسْمِ اللَّهِ» را این طور نوشته اند و سلیقه ایشان این طور بوده، لذا برای احترام به نظر آنها، همزه وصل در کتابت «بِسْمِ اللَّهِ» حذف شده است. به طور کلی در کتابت قرآن کریم اصل و مبنا این بوده که آنچه کاتبان نخستین در کتابت قرآن کریم انتخاب کرده و نوشته اند، توسط دیگر کاتبان متاخّر نیز تبعیّت و تقلید شده و از آن عدول نکرده اند، حتی اگر اشتباه نگاشته شده باشد. لذا مشاهده می شود که در بعضی آیات قرآن کریم، نگارش کلمه برخلاف قاعده ادبیات عرب است، اما در طول قرون متمادی آن را تغییر نداده و اصلاح نکرده اند چون کاتبان نخست این طور نگاشته اند و مبنا، عدم تغییر در کتابت آیات قرآن کریم در طول تاریخ بوده است. این نظر نیز اگرچه از لحاظ تاریخی قابل بحث است، اما پاسخ کاملی نیست و یک مسئله ذوقی است.
۳) برخی دیگر علّت این مسئله را چنین بیان کرده اند که چون قرآن کریم بر لغت و لهجه قریش نازل شده است و قریش نیز همزه را تلفظ نمی کرده و آن را اخفاء می نموده، لذا همزه «بِسْمِ اللَّهِ» نیز به علّت کثرت کاربرد اخفاء شده است.

به طور کلی در بسیاری از زبان ها، برخی کلمات را به طور صحیح و کامل اظهار نمی کنند و آن را اخفاء می نمایند. در لهجه قریش نیز همزه به خوبی بیان نمی شود و اخفاء می شده است. به عنوان مثال در گزارش های تاریخی آمده که شخصی به مسجد آمد و از پیامبر اکرم (ص) چیزی درخواست کرد. ایشان فرمودند «فادفئوه»؛ و چون لهجه قریشی داشتند، همزه اش را تلفظ نکردند و «فادفوه» خواندند. به همین دلیل مسلمانان خیال کردند که منظور ایشان این است که خاموشش کنید، یعنی او را ساکت کنید و بکشید، لذا او را به قتل رساندند. سپس نزد پیامبر (ص) آمدند و عرض کردند: یا رسول الله (ص) ما دستور شما را عمل کردیم. هنگامی که حضرت رسول (ص) متوجه عمل آنها شدند، فرمودند: من چنین چیزی نگفتم؛ بلکه گفتم یک چیزی به او بدهید و رهایش کنید. نهایتاً حضرت (ص) به خاطر اینکه آنها اشتباه کرده بودند و قتل عمد نبوده، دیه اش را از بیت المال پرداخت کردند(۱۰).
مقصود از بیان این مثال و واقعه تاریخی آن است که چون همزه در لسان قریش اظهار نمی شده، در «بسم الله» نیز به این اعتبار همزه اخفاء شده است و در نوشتن و کتابت هم این طور نوشته اند تا با لغت قریش تطبیق کند. اما به نظر می رسد این علّت هم صحیح و کامل نباشد، چون اگر واقعاً به دنبال تطبیق گفتار با نوشتار بر اساس لهجه قریش بودند، می بایست در دیگر آیات و همزه های قرآن نیز این تطابق را رعایت می کردند، چون اکثراً همزه وصل است و می بایست اخفاء شود. اما چرا این مورد فقط در رابطه با «بِسْمِ اللَّهِ» روی داده است؟ چرا در دیگر موارد نوشتار با گفتار متفاوت است؟(۱۱)

۱ -۳. علّت حذف همزه در «بسم الله»

نهایت آنکه به نظر می رسد علّت حذف انحصاری همزه وصل به هنگام نگارش و کتابت فقط در «بِسْمِ اللَّهِ» برخلاف دیگر همزه های وصل در قرآن کریم، یکی از این دو مطلب باشد:

۱) اول آنکه برخی مفسّران همچون علامه طباطبایی معتقدند نخستین کاتبان قرآن کریم به گونه ای «باءِ» را با «اسم» و «الله» ترکیب کردند که حتی در نوشتن و خواندن فاصله ای میان قاری و نام خدا وجود نداشته باشد، و گویا قاری خود را مُندَک و فانی در نام خدا و در واقع در خداوند متعال می بیند. به عبارت دیگر ترکیب «باء» استعانت، با اسم «الله» در خواندن و نوشتن با انگیزه فناء مستعین که همان قاری است، در مستعان صورت گرفته است تا آن حد که حتی استعانت خود را جدا از نام مبارک «الله» نمی بیند؛ لذا هنگامی که می گوییم «بِسْمِ اللَّهِ»، اگر «باء» استعانت باشد، به این معناست که به اسم خدا استعانت می جوییم، اما در تلفّظ و کتابت، این قدر حروف را به همدیگر متصل می کنیم و حتی همزه را نیز حذف می کنیم که علامت استعانت ما در اسم «الله» انفکاک پیدا کند. همچنین باید توجه داشت که اسم هم علامت ذات «الله» است، لذا در نهایت دیگر هیچ فاصله ای بین قاری و خدا دیده نمی شود؛ و ما حتّی با یک همزه هم نمی خواهیم خودمان را از خدا و نام خدا جدا کنیم و حتّی استعانت خود را از نام خدا جدا نمی بینیم. گویا مستعینی و استعانتی در میان نیست، بلکه هر چه هست، ذات اقدس مستعان است و باقی هیچ است.
۲) در عین حال برخی دیگر نیز گفته اند که اتصال «باء» استعانت به اسم «الله» در کتابت قرآن کریم، کنایه از آن است که خواننده و گوینده «بِسْمِ اللَّهِ» در آغاز هر کار، هیچ چیزی را سزاوار ذکر نمی بیند جز نام «الله» و حتی حرف «باء» را جدای از اسم «الله» نمی آورند تا اثبات کنند که قولاً و عملاً به چیزی جز نام مقدّس او نمی اندیشند.(۱۲) این نظر نیز تا حدودی نزدیک به همان حرفِ قبلی است با این تفاوت که معتقد است «باء» استعانت مربوط به شخص قاری است که در مقابل ذات اقدس الهی قرار گرفته و از آنجا که نباید چیزی بر نام و یاد خداوند متعال مقدّم شود، لذا تعمّداً این همزه وصل حتی در کتابت نیز حذف شده است تا بگوییم هیچ چیزی مقدم نشده و هیچ فاصله ای بین قاری و ذات خدا نیست؛ و چیزی به نامِ «من» و «مستعین» وجود ندارد، بلکه هر چه هست، «اسم خدا» و «مستعان» است.
در حقیقت نام او سرآغاز هر کار و سر رشته هر گفتاری است و بالتّبع یاری جستن از نام او، پیش از او و جدا از او، روا نیست. لذا به وسیله این حذف همزه، می خواهیم بگوییم که قبل از نام او، کلمه «من» و «استعانت» نباید در میان باشد، و اصرار بر این ترکیب در نوشتار و گفتار، الهام بخش این حقیقت است که هیچ چیز قبل از او و جدای از او سزاوار ذکر نیست. اگر «باء» به وسیله همزه وصل جدا شود، یعنی یک چیزی قبل از ذات الله و اسم الله سزاوار ذکر است؛ اما وقتی که همزه را که مربوط به اسم است، فراتر از تلفّظ، حتی در نوشتن نیز حذف کنیم، الهام بخش این حقیقت است که هیچ چیز قبل از او و جدای از او، سزاوار ذکر نیست و اصولاً پیش از او و مستقلّ از او چیزی وجود ندارد که قابل ذکر باشد.(۱۳)

فصل دوم: آشنایی با سوره قدر

۲ -۱. وجه تسمیه سوره قدر

معمولاً نام سوره ها را از یک کلمه یا موضوع جالبی که در متن سوره آمده است، انتخاب می کنند و از آنجا که در این سوره به مسئله بسیار مهمّ شب قدر اشاره شده و بر اهمیت خاص آن تاکید دوچندان شده است، لذا نام «القدر» برای این سوره انتخاب شده است. البته در اینکه نام سُوَر توسط حضرت رسول (ص) انتخاب می شده یا اینکه مسلمانان بعداً به تدریج آنها را برگزیده اند، اختلاف نظر وجود دارد و بحثی مربوط به رشته علوم قرآنی است که آیا نام گذاری سُوَر، توقیفی و توسط پیامبر اکرم (ص) یا خداوند متعال بوده یا اینکه نام گذاری اجتهادی و توسط صحابه و از روی ذوق و قریحه شخصی انجام شده است؟
از برخی روایات این طور استنباط می شود که بسیاری از سوره ها در زمان نزول قرآن و توسط شخص رسول الله (ص) با اسم معیّن و به طور دقیق مشخص و تعیین شده بودند و به نام آنها در متن روایت اشاره شده است(۱۴). اما در خصوص اینکه آیا برای سوره قدر نیز نام مشخصی تعیین شده باشد یا نه، روایت صریح و مشخصی در دست نیست و نمی توان به طور قطع در این خصوص صحبت کرد. نام گذاری سوره های قرآن کریم بر اساس تناسب محتوایی است. یعنی نام گذاری به اعتبار خصوصیاتی صورت گرفته که در این سوره­ها بیان شده است. به عنوان مثال در سوره اخلاص به اعتبار اینکه مسئله اخلاص و توحید در آن مطرح است، چنین نامی بر آن نهاده شده است. یا سوره بنی اسرائیل چون قضیه قوم بنی اسرائیل و پیامبران شان در آن مطرح شده، به این نام خوانده شده است. البته در این سوره به مسئله معراج پیامبر اکرم (ص) نیز در این آیه اشاره شده که:
«سُبْحَانَ الَّذِی اَسْرَی بِعَبْدِهِ لَیلًا مِّنَ الْمَسْجِدِ الْحَرَامِ اِلیَ الْمَسْجِدِ الْاَقْصَا الَّذِی بَارَکنَا حَوْلَه ...».(۱۵)
لذا این سوره به نام سوره اسراء هم خوانده شده است. سوره عنکبوت نیز به اعتبار آیه «...وَ اِنَّ اَوْهَنَ الْبُیوتِ لَبَیتُ الْعَنکبُوتِ لَوْ کانُواْ یعْلَمُونَ»(۱۶) که به موضوع عقائد سست، بی پایه و بی ثبات مشرکان به کنایه اشاره کرده، به این نام مشهور شده است. سوره لقمان نیز به خاطر تناسب یا به عبارتی تقابلی که در این سوره میان دو نفر در مقابل همدیگر بیان شده، به این نام خوانده شده است. یک فرد، آنقدر انسانی دانا و حکیم است که کلماتش راهنمای همه می شود؛ و در مقابل، فرد دیگری یافت می شود که راه خدا را مسخره می کند، و برای گمراه کردن مردم تلاش می کند تا لهوالحدیثی جمع آوری نماید:
«وَ مِنَ النَّاسِ مَنْ یشْتَری لَهْوَ الْحَدیثِ لِیضِلَّ عَنْ سَبیلِ اللَّهِ بِغَیرِ عِلْمٍ وَ یتَّخِذَها هُزُواً اُولئِک لَهُمْ عَذابٌ مُهین »(۱۷).
نهایت اینکه هر کدام از سوره های قرآن کریم دارای یک مطلب مهم و شاخص هستند که باعث شده نامگذاری آنها بر این اساس صورت گیرد.

۲-۲. مفهوم «قدر»

چندین معنا برای واژه «قدر» ذکر کرده اند که عبارت است از «اندازه»، «ارزش»، «عظمت و بزرگی»، «گران قدری و گران بهایی». به نظر می رسد می توان تمامی این معانی را برای سوره در نظر گرفت، به این ترتیب که گفته شود «لَیلَه القَدر» به اعتبار اینکه شب ارزشمندی است، شب بزرگی است، شب گرانقدری است و همچنین شبی است که تقدیر در این شب اندازه گیری شده و ارزش گذاری می شود، لذا به این نام خوانده شده است. تمامی این معانی با مفاهیم سوره همخوانی کامل داشته و تطبیق می کند. اینکه گفته شده، شب قدر، شب عظیم و بزرگ و ارزشمندی است، به اعتبار آیات بعدی است که می فرماید:

«وَ مَا اَدْرَاک مَا لَیلَهُ الْقَدْرِ * لَیلَهُ الْقَدْرِ خَیرْ مِّنْ اَلْفِ شهَر»(۱۸).
این دو آیه دلالت بر عظمت این شب می کند طوری که حتی به پیامبر اکرم (ص) نیز خطاب می کند که تو چه می دانی شب قدر چیست و چه ارزشی دارد؟ این جمله بیشتر خطاب به همه انسان هاست تا متوجه عظمت و بزرگی و ارزش این شب بشوند و فرصت آن را غنیمت بدانند و از آن استفاده ببرند. همچنین اینکه گفته شده واژه قدر به معنای اندازه گیری و ارزش گذاری است، با آیه :

«تَنَزَّلُ المَلائکهِ وَ الرّوحِ فیها بِاذنِ رَبّهِم مِن کُلِّ امرٍ»(۱۹).
متناسب است که بیان می کند سرنوشت مردم در این شب تعیین می شود و این شب، شب تقدیر و اندازه گیری و تعیین اندازه و میزان بهره مندی هر انسان از مواهب و نعمات الهی است. بنابراین معانی گفته شده برای واژه قدر و وجه تسمیه سوره، با این مفاهیمی که گفته شد، متناسب است.

۲ -۳. شان نزول سوره قدر

در خصوص شان نزول سوره قدر، گزارش های مختلفی بیان شده که می بایست در آنها تامل کرد و به راحتی نمی توان آنها را پذیرفت. در یکی از این گزارش های تاریخی آمده که پیامبر اکرم (ص) پس از آگاهی از وضعیت امم سابقه و به خصوص بنی اسرائیل که برخی از افراد آنها یک عمر در حال عبادت خداوند متعال بوده و روزها مشغول جهاد و شب ها مشغول عبادت بودند، غبطه خورده و از خداوند متعال درخواست کردند که ای کاش در امّت اسلام نیز چنین کسانی وجود داشتند که این طور خداوند متعال را عبادت کنند. در برخی روایات نیز آمده است که فقط چهار نفر خاص از قوم بنی اسرائیل چنین عبادت هشتاد ساله ای داشته اند که عبارتند از حضرت ایوب (ع)، حضرت زکریا (ع)، حضرت حزقیل (ع) و حضرت یوشع بن نون (ع). پس از این دعا و درخواست پیامبر (ص)، آیات سوره قدر نازل شد تا به ایشان دلداری و دلگرمی بدهد که عبادت در شب قدر، برابر با یک عمر عبادت است و امّت اسلام می توانند از این موقعیت و فضیلت استفاده کرده و از امّت بنی اسرائیل سبقت بگیرند.(۲۰)
در گزارش دیگری که در مقدمه صحیفه سجادیه نیز به آن اشاره شده(۲۱)، آمده است که پیامبر اکرم (ص) در عالم خواب و رویا دیدند که عده ای انسان همانند میمون و بوزینگان از منبر ایشان بالا و پایین می روند و مردم را به قهقرا و عقب برمی گردانند. پس از آنکه پیامبر اکرم (ص) بیدار شدند، جبرئیل این آیه را برای آن حضرت (ص) آورد که:
«وَ ما جَعَلْنا الرُّوْیا الَّتی ارَیناک الاَّ فِتْنَهً لِلنَّاسِ وَ الشَّجَرَهَ الْمَلْعُونَهَ فِی الْقُرْانِ وَ نُخَوِّفُهُمْ فَما یزیدُهُمْ الا طُغْیانًا کبیراً»(۲۲).
و توضیح می دهد که منظور از شجره ملعونه، بنی امیّه هستند که هزار ماه بر امّت اسلام حکومت می کنند؛ اما سپس برای دلداری و دلگرمی پیامبر اکرم (ص) سوره قدر نازل می شود، به این معنا و منظور که اگرچه بنی امیّه و پس از آن بنی عباس مدتی بسیار طولانی بر امّت اسلام حکومت کرده و مردم را از دین اسلام دور می کنند، اما یک شب حکومت تو [پیامبر اکرم (ص)] بهتر است از هزاران سال حکومت آنها(۲۳). لذا شب قدر در این سوره، یعنی شب حکومت حقیقی قرآن کریم که بهتر است از هزار ماه حکومت پادشاهان و فراعنه و حاکمان بنی امیّه و بنی عباس.
اکنون قصد آن نداریم که این گزارش های تاریخی را نقد کرده و به شان نزول سوره بپردازیم، اما باید توجه داشت که اگر هم چنین گزارش هایی صحّت داشته باشد و تایید شود، نهایتاً یکی از مصادیق این سوره و مثالی برای تقریب به ذهن درباره چگونگی فضیلت یک شب نسبت به شب ها و روزهای دیگر است؛ نه اینکه بگوییم شان نزول دقیق سوره همین بوده است و نه چیز دیگر. از جمله دلایل نقد این نوع تفسیر و برداشت از هزار ماه به مثابه هزار ماه حکومت طاغوتی بنی امیّه یا عبادت پیامبران بنی اسرائیل، این است که در آیه از هزار ماه نکره و نامشخص و نامعیّن صحبت شده است، نه از هزار ماه معرفه و مشخّص و معیّن؛ و نگفته است «خَیرٌ مِن الالف الشهر» به معنی هزار ماه مشخص که برای مردم یا پیامبر اکرم (ص) مُعیّن و مشخص باشد.

۲ -۴. فضیلت قرائت قرآن کریم

در فضیلت قرائت آیات قرآن کریم روایات بسیاری وجود دارد. به گونه ای که مجموعه این روایت ها از حدّ تواتر بیشتر است و نشان می دهد مسلماً فضیلت و ثوابی در قرائت آیات قرآن کریم وجود دارد که تا این حد روایت در این زمینه صادر شده است، بنابراین نباید نسبت به موضوع فضیلت قرائت قرآن بی توجه بود و نباید این روایات را نادیده گرفت. به عنوان مثال در روایتی از امام حسن مجتبی (ع) آمده است که فرمودند: هر کس قرآن بخواند، بلافاصله یا با کمی تاخیر، دعایش مستجاب خواهد شد»:

«قَالَ الْحَسَنُ بْنُ عَلِی (ع): مَنْ قَرَاَ الْقُرْآنَ کانَتْ لَهُ دَعْوَهٌ مُجَابَهٌ اِمَّا مُعَجَّلَهٌ وَ اِمَّا مُوَجَّلَهٌ»(۲۴).

همچنین در روایت دیگری از امام صادق (ع) نقل شده که فرمودند: «هر کس آیات قرآن را از روی مصحف شریف بخواند، هم از دیدگان و چشم های خود بهره مند می شود، و هم باعث سبک شدن عذاب پدر و مادرش می شود، اگرچه آن دو کافر باشند».:

«اَبو عَبْدِ اللَّهِ (ع) قَالَ: مَنْ قَرَاَ الْقُرْآنَ فِی الْمُصْحَفِ مُتِّعَ بِبَصَرِهِ وَ خُفِّفَ عَنْ وَالِدَیهِ وَ اِنْ کانَا کافِرَینِ»(۲۵).

در روایت مشهور دیگری نیز از پیامبر اکرم (ص) نقل شده است که فرمودند: «بهترین عبادت، قرائت قرآن کریم است».:

«عَنِ النَّبِی (ص) قَالَ: اَفْضَلُ الْعِبَادَهِ قِرَاءَهُ الْقُرْآنِ»(۲۶).

همچنین در مورد این مسئله به آیات قرآن کریم هم می توان استناد کرد. چون در آیه :
«وَ اِذَا قُرِئَ الْقُرْءَانُ فَاسْتَمِعُواْ لَهُ وَ اَنصِتُواْ لَعَلَّکمْ تُرْحَمُونَ»(۲۷) به طور ضمنی بر مسئله لزوم و ضرورت قرائت قرآن کریم اشاره شده و از عبارت «لَعَلَّکُم تُرْحَمُونَ» معلوم می شود یک نوع رحمتی در استماع قرائت قرآن کریم برای مردم وجود دارد؛ لذا به طریق اولی در خود قرائت نیز برای قاری قرآن رحمت بالاتری در نظر گرفته شده است. اگر استماع قرائت و فرد مستمع مورد رحمت باشد، قاری قرآن نیز مورد رحمت خواهد بود(۲۸).

فصل سوم: نقدهای مطرح بر احادیث

پس از اینکه مباحث تفسیری و آنچه درخصوص روایات فضایل سُوَر و به خصوص فضایل سوره قدر و شان نزول های گزارش شده برای این سوره بیان شد، اکنون شایسته است مطالبی در حوزه «نقد حدیث»(۵۰) ناظر به کتاب «نقد کتب حدیث» آقای حسینی طباطبایی(۵۱) نیز بیان شود. زیرا مولف این کتاب تلاش کرده تا کتاب های حدیثی را به طور کلی و کتب حدیث شیعه را به خصوص، نقد کند و زیر سوال ببرد. البته این کتاب به طور رسمی چاپ نشده، بلکه نسخه هایی از آن توسط شاگردانش در جامعه توزیع شده که متاسفانه باعث انحراف در عقاید برخی افراد کم اطلاع شده است. نویسنده این کتاب اگرچه شیعه است و نوّه مرحوم آشتیانی بوده و پدرش نیز از علماء بزرگ است، اما عقاید او متمایل به افکار اهل سنّت، وهابیّت و سَلَفی هاست. من از دوره جوانی با وی آشنا بوده و به خوبی ایشان را می شناسم. وی قلم و فنّ بیان خوبی دارد، اما متاسفانه آن چنان اهل مطالعه نیست و به همین دلیل تحت تاثیر افکار برخی نواندیشان و سلَفی مسلکان قرار گرفته است. وی معتقد است به علّت وجود احادیث ضعیف در کتب حدیث و مخلوط بودن آنها با احادیث صحیح و عدم امکان تشخیص آنها، باید همه کتب حدیثی را کنار گذاشت و این کتبْ اعتباری ندارند(۵۲). وی برای اثبات مدّعای خود دو دسته دلیل آورده است: یک دسته دلایل نقلی و یک دسته دلایل محتوایی.

۳ -۱. الف) دلایل نقلی

به عنوان اولین دسته از دلایل نقلی، ایشان به حدیثی از پیامبر اکرم (ص) استناد کرده که فرموده اند:
«اَیهَا النَّاسُ قَدْ کثُرَتْ عَلَی الْکذَّابَهُ فَمَنْ کذَبَ عَلَی مُتَعَمِّداً فَلْیتَبَوَّاْ مَقْعَدَهُ مِنَ النَّار»(۵۳).

به این معنا که از همان زمان، پیامبر اکرم (ص) متوجّه وجود احادیث جعلی و دروغین شده بودند و نسبت به این امر هشدار دادند. همچنین وی در ادامه به برخی دیگر از احادیث ائمه اطهار (عهم) نیز اشاره می کند که فرموده اند:

«کلَّ سُنَّهٍ وَ حَدَیثٍ وَ کلَامٍ خَالَفَ الْقُرْآنَ فَهُوَ رَدٌّ وَ بَاطِل »(۵۴).
و نمونه های دیگر(۵۵) که از ائمه (عهم) نقل شده و دلالت بر آن دارد که احادیث مجعوله و دخیله در میان احادیث وجود دارد.

۳ -۱-۱. پاسخ اول: مغالطه در فهم احادیث

در پاسخ به این اشکال که بیشتر یک مغالطه و سفسطه است باید گفت که پیامبر اکرم (ص) و ائمه اطهار (عهم) با بیان این طور جملات، به دنبال هشدار دادن به مسلمانان برای دقّت در نقل و کتابت احادیث بوده اند؛ و این یک مسئله کلّی و عام است که در همه علوم و همه زمینه ها شایسته است متخصصان آن فنّ و دانش، دقّت و هوشیاری لازم را داشته باشند تا گفته های اساتید را به دقّت ثبت و ضبط کرده و به هر منبعی بدون بررسی اولیه، اعتماد نکنند. «احادیث عرضه»(۵۶) نیز دلالت بر این مسئله دارند که می بایست ابتدا احادیث را بر قرآن کریم و مجموعه معارف اسلامی عرضه کرد و پس از تایید، آنها را قبول و به آن عمل نمود. به عبارت دیگر، به هیچ حدیثی بدون بررسی نمی توان استناد کرد و این مطلبْ کاملاً صحیح و درستی است و عقل نیز چنین حُکم می کند. لذا این روایات بر یک مطلب کاملاً عقلایی اشاره می کنند.
اما مغالطه نویسنده کتاب در این است که از یک مطلب کاملاً عقلایی، کلّی و عام، استفاده جزیی و خاص کرده و چنین نتیجه گرفته که کتب اربعه حدیثی شیعه و یا کتب ستّه حدیثی اهل سنّت اعتبار ندارند! در هیچ کدام از احادیث مورد استناد ایشان، به صراحت از هیچ کتابی نام بُرده نشده و اساساً زمان نقل این حدیث، قبل از تدوین هرگونه کتاب حدیثی بوده است. بنابراین نمی توان این هُشدارهای کلی را دالّ بر نفی و بی اعتباری کتب حدیثی نگاشته شده در طول زمان دانست و می بایست به این نکته توجه داشت که بر فرض وجود چند حدیث جعلی و موضوعه در یک کتاب حدیثی، نمی توان کلّ آن کتاب را نفی کرد و نادیده گرفت؛ چنان که نباید به خاطر وجود احتمال یک حدیث دروغین، نسبت به کلیه احادیث بدبین شد و سوءظن پیدا کرد.
لذا فرض وجود برخی احادیث ضعیف در کتب حدیثی، دلیل بر طرد کلّی این کتب نیست؛ چنان که ممکن است در تمام کتاب های علمی و غیرعلمی، مطالب نادرست، غلط و بی فایده ای هم وجود داشته باشد، اما وجود احتمالی این مطالب در برخی کتب، به طور کلی بیانگر بی فایده بودن همه این کتب نیست و هیچ فرد عاقلی چنین مغالطه و استدلال غلطی را نمی پذیرد؛ و طبیعی است که اگر کسی چنین برخوردی نسبت به کتاب های علمی داشته باشد، ظلم بزرگی به علم و بشریّت انجام داده است.

۳ -۱ -۲. پاسخ دوم: آگاهی محدّثان از وجود احادیث ضعیف

نکته قابل توجه این است که احادیث عرضه و امثال آنها، از طرف کسانی نقل شده که خود به نقل احادیث صحیح و با دقت تمام، مقیّد بوده و از وجود احادیث ضعیف و جعلی در میان روایات، مطّلع بودند و بر مبنای این اطلاع و آگاهی، اقدام به نگارش کتب حدیثی نموده اند. چنان که شیخ کلینی (ره) و علامه مجلسی (ره) از این مسئله آگاه بودند و به همین دلیل نیز کتب حدیثی خود را نگاشتند تا حدیث صحیح از ناصحیح مشخص شود. در روایات نیز بر این مسئله تاکید شده است که چه بسا راوی حدیثی که از مضمون حقیقی حدیث آگاهی نداشته باشد و معنا و مفهوم دقیق کلام معصوم (ع) را متوجه نشود اما دیگران که در زمان های بعدی این حدیث را می شنوند، از آن معارفی عالی و بیشتر استنباط کنند:

«فَرُبَّ حَامِلِ فِقْهٍ غَیرُ فَقِیهٍ وَ رُبَّ حَامِلِ فِقْهٍ اِلَی مَنْ هُوَ اَفْقَهُ مِنْهُ»(۵۷).

در برخی روایات دیگر در خصوص سوره توحید یا آیات آغازین سوره حدید که می فرماید:

«هُوَ الْاَوَّلُ وَ الْآخِرُ وَ الظَّاهِرُ وَ الْباطِنُ وَ هُوَ بِکلِّ شَی ءٍ عَلیم»(۵۸).
این طور آمده است که اقوام آخرالزمان بهتر و بیشتر مفاهیم والای این آیات را درک خواهند کرد(۵۹).
لذا باید توجه داشت که مولفین کتب حدیثی نیز براساس همین روایات و هشدارهای صادر شده از معصومین (عهم)، تلاش کرده اند تا بهترین، کم خطاترین و صحیح ترین احادیث را جمع آوری نموده و یک کتاب حدیث صحیح به جامعه عرضه کنند. به عنوان مثال بخاری در مقدمه کتاب خود به نام «الجامع الصحیح لِسُنن رسول الله (ص)» بر این مطلب تاکید می کند که برای جمع آوری احادیث این کتاب، بسیار دقّت کرده و ضوابط خاصی را مدنظر قرار داده است و به همین دلیل نام کتابش را «الصحیح» گذاشته است. البته بماند که وی متاسفانه به دلیل گرایش های مذهبی و سیاسی اش، هیچ حدیثی از امام صادق (ع) نقل نکرده و حتی ایشان را به عنوان یک راوی نیز قبول ندارد! شاید ملاک های بخاری از منظر عالمان حدیثی شیعه مورد تایید نباشد، اما به هر حال وی برای نقل احادیث کتابش، دقت های لازم را مبذول داشته و در حد وُسعش تلاش کرده است. در طول زمان نیز دیگر محدّثان اهل سنّت تلاش کرده اند با نگارش مستدرک ها و مستخرج ها(۶۰) و شرح های حدیثی بر این کتاب، اشکالات آن را اصلاح نموده و احادیث صحیح آن را استخراج نمایند.
لذا همین که مولفین کتب حدیثی در مقدمه کتب خود بر این مطلب تاکید می کنند که در نقل حدیث، بسیار دقّت نموده و ضوابطی را تعیین کرده و تلاش کرده اند تا احادیث صحیح را جمع آوری کنند(۶۱)، خود دلالت بر این مطلب دارد که هشدار پیامبر اکرم (ص) و ائمه اطهار (عهم) را جدی گرفته و سعی در نقد و پالایش حدیث داشته اند. بنابراین از این مطلب نمی توان نفی کتب حدیثی را برداشت کرد.

۳-۱-۳. پاسخ سوم: ضرورت آگاهی از انگیزه های جعل حدیث

همان طور که گفت شد پیامبر اکرم (ص) و اهل بیت (عهم) دائماً به مسئله جعل و تحریف حدیث(۶۲) از طرف برخی انسان های «مسلمان نادان» و «جاهلان متنسّک»(۶۳) هشدار داده و محدّثان نیز به این مسئله واقف و آگاه بودند. یکی از روش های شناسایی احادیث جعلی و ضعیف، شناسایی انگیزه های جاعلان از حدیث ساختن است. برخی از دشمنان، مانند معاویه واقعاً به دلایل سیاسی و برای کسب قدرت و حکومت، زمینه را برای جعل حدیث فراهم می کردند؛ اما در مواردی نیز مشاهده می کنیم که برخی از مومنان اهل تهجّد و عبادت به سمت جعل حدیث رفته اند و احادیثی به نقل از پیامبر اکرم (ص) یا ائمه اطهار (عهم) در بیان فضائل و ثواب قرائت سُوَر قرآنی ساخته اند. به عنوان نمونه نقل شده است برخی افراد از آنجا که احساس کردند مردم از قرآن کریم کناره گرفته اند، لذا روایات جعلی در باب فضائل قرائت قرآن ساختند تا مردم به قرآن کریم بیشتر توجه کنند.(۶۴) پیامبر اکرم (ص) نیز این مسئله را احتمال می دادند و به همین دلیل فرمودند:

«اَیهَا النَّاسُ، قَدْ کثُرَتْ عَلَی الْکذَّابَهُ، فَمَنْ کذَبَ عَلَی مُتَعَمِّداً، فَلْیتَبَوَّاْ مَقْعَدَهُ مِنَ النَّار»(۶۵).

به دلیل وجود همین روایات جعلی، بعضی از عالمان دین درباره تمام روایات ثواب قرائت، تشکیک کرده اند و هیچ کدام را قبول ندارند؛ اما باید توجه داشت که از ضروریات دین اسلام این است که مسلمانان، آیات قرآن کریم را می بایست در نمازهای روزانه حتماً قرائت کرده و در غیرحالت نماز نیز به قصد ثواب و اجر معنوی و آخرتی بخوانند؛ چنان که در آیات قرآن کریم نیز بر این مطلب تاکید بسیار شده که: «فَاقرَوا ما تَیَسَّر مِنَ القُرآن»(۶۶) و این مطلب از نشانه های ایمان شناخته شده است(۶۷). البته بعضی افراد در این مسئله افراط می کنند و می گویند که قرآن کریم را نه برای ثواب، که فقط برای فهمیدن باید خواند؛ در صورتی که همه مسلمانان حداقل در نماز می بایست بخشی از آیات قرآن را بخوانند و به نوعی با آن ارتباط دارند. حال اگر گفته شود قرائت قرآن باید فقط برای فهمیدن باشد و به شرط درک و فهم صحیح از آیات، این قرائت مقبول است، در این صورت ممکن است برخی این طور نتیجه بگیرند که نماز افراد بی سواد و عامّی که از قرائت آیات قرآن در نماز، هیچ فهمی ندارند، باطل است! در صورتی که هیچ فقیهی تاکنون چنین مطلبی نگفته و هیچ کس این طور نگاه افراطی را قبول ندارد.
نهایت آنکه برای فهم و نقد حدیث ضرورت دارد ابتدا نسبت به انگیزه های جعل حدیث آشنایی کامل داشته باشیم و زمینه های آن را شناسایی کنیم که در کتب تخصّصی به تفصیل در این خصوص همراه با مثال هایی بحث شده است. درخصوص روایات فضایل سُوَر نیز باید به این نکته توجه داشت که اولاً می بایست این روایات را از لحاظ سندی و منبع نقل قول کننده، اعتبارسنجی کنیم تا صحّت آنها را کشف نماییم که در علم درایه الحدیث(۶۸) به آن پرداخته می شود؛ ثانیاً درخصوص این روایات می بایست قاعده «تسامُح در ادلّه سُنَن»(۶۹) را که مورد قبول همه فقها و عالمان دینی است، در نظر بگیریم. در روایت از امام صادق (ع) آمده است که:

«مَنْ بَلَغَهُ عَنِ النَّبِی (ص) شَی ءٌ فِیهِ الثَّوَابُ فَفَعَلَ ذَلِک طَلَبَ قَوْلِ النَّبِی (ص) کانَ لَهُ ذَلِک الثَّوَابُ وَ اِنْ کانَ النَّبِی (ص) لَمْ یقُلْهُ»(۷۰).

لذا اگر فردی به انگیزه کسب ثوابی که در خصوص قرائت یک سوره شنیده است، آن سوره را قرائت کند، قطعاً آن اجر و ثواب را به وی اعطاء می کنند، زیرا به قصد رجاء و امید به ثواب خوانده است.

۳ -۲. ب) دلایل محتوایی

اما دسته دوم از دلایل نویسنده کتاب «نقد کتب حدیث»، مجموعه ای از دلایل محتوایی است. به این معنی که ایشان با طرح برخی روایات جعلی و تحریف شده و بیان مخالفت آنها با آیات قرآن کریم، تلاش کرده است به طور کلّی همه کتب حدیثی را نقد کرده و از اعتبار ساقط کند. به عنوان مثال به روایتی در کتاب «مَن لایحضُره الفقیه» شیخ صدوق (ره) اشاره می کند که ماه رمضان همیشه سی روز است و هیچ وقت کم و زیاد نمی­شود:
«شَهْرُ رَمَضَانَ ثَلَاثُونَ یوْماً لَاینْقُصُ اَبَداً»(۷۱) این در حالی است که می دانیم گردش روزها و ماه ها، بر حسب گردش زمین و ماه به دور خورشید است که یک نظم طبیعی بر آنها حاکم است، چنان که قرآن کریم می فرماید:
«لاَ الشَّمْسُ ینْبَغی لَها اَنْ تُدْرِک الْقَمَرَ وَ لاَ اللَّیلُ سابِقُ النَّهارِ وَ کلٌّ فی فَلَک یسْبَحُون»(۷۲) لذا نمی توان پذیرفت که همیشه تعداد روزهای یک ماه، سی روز باشد و این عدد قابل تغییر است.
نمونه دیگر روایتی است که ذیل آیه «قَدْ اَفْلَحَ الْمُوْمِنُون »(۷۳) بیان شده که حضرت علی (ع) به هنگام تولّد و خروج از خانه کعبه، سوره مومنون را قرائت کرده اند(۷۴) در حالی که می دانیم قرآن کریم سال ها بعد نازل شده و طبق نصّ قرآن، حتی پیامبر اکرم (ص) نیز از محتوای قرآن و آیات آن مطّلع نبوده اند:
«ما کنْتَ تَدْری مَا الْکتابُ وَ لاَ الْایمان »(۷۵).
نویسنده کتاب با استناد به این طور روایات که مخالف ظاهر آیات قرآن کریم است، به طور کلّی همه احادیث موجود در کتب حدیث را نفی کرده و بی اعتبار می داند.

۳- ۲ -۱. پاسخ اول: قطعی الصدور نبودن تمامی روایات کتب حدیثی

در پاسخ به نقدهای مطرح شده در این کتاب باید گفت که اولین نکته مهم و ضروری در مواجهه با کتب حدیث این است که به غیر از گروه اخباریون که «کتب اربعه» را قطعی الصدور می­دانند، تمامی عالمان و فقهای حدیث که غالباً اصولی نیز هستند، اعتقاد به قطعی الصدور بودن این اخبار و احادیث از معصومین (عهم) ندارند، به این معنا که ممکن است در میان احادیث این کتب، احادیث ضعیف، جعلی و تحریف شده هم وجود داشته باشد. عموم عالمان حدیثی معتقدند که این اخبار و احادیث ممکن است از امام معصوم (ع) صادر نشده باشد و بعضی از آنها هم از نظر جهت صدور اشکال داشته باشد. به عنوان مثال ممکن است حدیثی در شرایط تقیّه از امام (ع) صادر شده باشد که خلاف عقیده ایشان است، اما امام (ع) در آن شرایط خاص، مجبور به بیان چنین مطلبی شده باشند.
در احتمال ضعیف بودن برخی از این احادیث نیز شکّی نیست و به همین دلیل بزرگان فقهای شیعه، «کتب رجال» نوشته اند و به دنبال شناسایی و تشخیص وثاقت و عدالت راویان و رجال احادیث بودند تا با توجه به اسناد حدیث و توصیف شخصیت آنان، سلسله اسناد حدیث را بررسی کنند. همچنین عالمان رجالی با توجه به توصیف کتاب­ها و قطعی بودن صدور و تالیف آنها از طرف نویسندگان شان، به بررسی منابع حدیثی و رجالی پرداخته و ماهیت کلّی کتب حدیث را نقد و بررسی می نمایند. به عنوان مثال برای عالمان حدیثی و رجالی همیشه این سوالات وجود دارد که آیا کتاب «اصول کافی» که اکنون در اختیار است، واقعاً از طرف شیخ کلینی (ره) نوشته و جمع آوری شده است یا خیر؟ یا اینکه ممکن است این کتاب ابتدا توسط ایشان نوشته شده باشد، اما در طول زمان، نسخه های اصلی آن مفقود شده و کتاب موجود و در دسترس فعلی، توسط دیگر شاگردان و راویان حدیث در طول زمان نقل شده باشد؟ چنان که سلسه نقل بعضی از اسناد و کتب تاریخی و حدیثی در طول زمان قطع شده و مجدداً به نقل از دیگر شاگردان و یا طریقی دیگر، نقل و بیان شده است. مثلاً درباره کتاب «قرب الاسناد»(۷۶) گفته شده که ابتدا در کتابخانه­های علمای قدیم وجود نداشته و به اصطلاح به طریق سماع و اجازه منتقل نشده است، اما بعداً به واسطه نقل شاگردان، البته بدون اجازه نقل، مجدداً بازنویسی و احیاء شده است.
لازم به توضیح است که در قدیم، کتاب های حدیثی را با روش اجازه نقل می­کردند و مثلاً اگر کسی از کتاب اصول کافی، حدیثی بدون اجازه نقل می کرد، به هیج وجه از او نمی پذیرفتند و می­گفتند شما با اجازه چه کسی احادیث این کتاب را نقل می­کنید؟ استاد شما چه کسی بوده؟ مشایخ اجازه شما کیست؟ سلسله مشایخ شما چگونه به شیخ کلینی می رسد؟ و به این صورت، عالمان حدیثی متقدّم، بسیار به طُرق نقل حدیث از جمله اجازه سماعی، قرائتی یا کتابتی دقّت نظر داشتند. در مقدمه کتاب­های حدیثی متقدّم، این مطلب حتماً ذکر می شد که احادیث این کتاب را چه کسی نوشته و چه کسی به او اجازه نقل داده است. حتی در برخی از کتب، شخص مُجیز(۷۷) در ابتدای کتاب می نوشت که «اَجَزتُ ب... یا اذِنتُ ب..».، به این معنا که به ایشان (شاگرد یا راوی حدیث) اجازه دادم که این کتاب را از من و از مشایخ من نقل کند و اکنون صاحب اجازه نقل حدیث است. به همین دلیل عالمان حدیثی، کتب مسلسلات و مسندات می­نوشتند، به خاطر اینکه به مسئله اسناد حدیث حتی به اعتبار اتّصال کتاب به مولفین و صاحبان اصول توجه می­کردند و لذا هر کتابی را در هر کتابخانه­ای می یافتند، نقل نمی­کردند.
بنابراین در بعضی کتب حدیثی احتمال وجود روایات ضعیف وجود دارد و این احتمال را نمی­توان نادیده گرفت. در نتیجه شکّی نیست که در نقل و عمل به احادیث باید دقّت کرد و نمی توان به هر حدیثی، عمل نمود و آن را پذیرفت. لذا اگر مشاهده کردید که فرد کم دقّتی به هنگام سخنرانی یا موعظه، از هر منبعی، هر حدیثی که شنیده و خوانده است را نقل می کند، نباید این رفتار را مورد تایید علما و فقهای شیعه دانست و نباید این طور برداشت کرد که رویکرد عالمان شیعه به حدیث، این طور است. متاسفانه برخی افراد دانش لازم و کافی در مواجهه، فهم و نقد حدیث را ندارند و به هر کتاب و کلام و گفتاری اعتماد می کنند. لذا لازم است در بیان و نقل حدیث دقّت شود. برای مثال گفته نشود «قال الصادق (ع)» چون شما حضرت صادق (ع) را ندیده­اید و از شخص ایشان مستقیم نقل نمی کنید؛ بنابراین بهتر آن است که سند حدیث ذکر شود، و مثلاً گفته شود مرحوم فیض در کتاب محجه البیضاء یا در کتاب وافی یا در تفسیر صافی خود این مطالب را به نقل از امام صادق (ع) نوشته است(۷۸).
البته نگاه تفریطی در بیان و نقل احادیث نیز در مواردی خاص صحیح نیست. چنانچه شنیده شده برخی از علما بنا بر احتیاط در ماه مبارک رمضان اصلاً منبر نمی­روند و حتی نماز جماعت نیز نمی­خوانند، برای پرهیز از اینکه مبادا در موعظه و سخنرانی خود، حدیثی از امام معصوم (ع) نقل کنند که در واقع از ایشان صادر نشده باشد یا کلام ایشان تحریف شده باشد و این امر، موجب بطلان روزه آنان گردد. به نظر می­رسد این کار صحیح نیست و نباید نماز جماعت و منبر و موعظه را ترک کرد و همین اندازه احتیاط کافی است که در نقل حدیث گفته شود در فلان کتاب، این حدیث به این صورت نوشته شده است. بنابراین، این حقیقت را قبول داریم که در کتاب های حدیثی، احادیث و اخبار ضعیف و صحیح هر دو وجود دارد؛ امّا اصل را بر ضعیف بودن حدیث نمی گذاریم که در نتیجه این کتاب­ها را از حیث اعتبار بیاندازیم و ساقط کنیم! بلکه احتیاط می کنیم و محتوا و سند احادیث را بررسی می کنیم تا اعتبار آنها برای مان ثابت شود.
در اینجا ممکن است این سوال پیش آید که چرا بعضی از عالمان حدیثی متقدّم که در علم و دانش حدیثی و آشنایی ایشان با معارف اسلامی شکّی نیست، بعضی از احادیثِ به ظاهر غلط و ناصحیح را در کتب حدیثی خود نقل کرده­اند؟ مثلاً شیخ صدوق (ره) در کتاب «مَن لایحضُره الفقیه»، حدیثی در باب ماه مبارک رمضان نقل کرده که می­فرماید ماه رمضان همیشه سی روز است و هیچ وقت کم و زیاد نمی­شود؛ در حالی که می دانیم گردش روزها و ماه ها، بر حسب گردش زمین و ماه و خورشید است که یک نظم طبیعی بر آنها حاکم است، لذا نمی توان پذیرفت که همیشه تعداد روزهای یک ماه، سی روز باشد و این عدد قابل تغییر است. واقعاً چرا شیخ صدوق (ره) این حدیث را در کتاب خود، که یکی از منابع مهم حدیثی شیعه و از جمله کتب اربعه است نقل کرده است؟ با اینکه می دانیم وی در مقدمه «من لایحضر الفقیه» می­گوید که من در این کتاب، تنها احادیثی را که به آنها عمل می­کنم، نقل می­کنم و این کتاب در حقیقت رساله عملیه است(۷۹).
البته بعضی از فقها بر این باورند که همه احادیث نقل شده در این کتاب شریف، مورد قبول خود شیخ صدوق (ره) هم نبوده ولیکن به دلایلی آنها را آورده است تا در کنار دیگر احادیث مورد مقایسه قرار گیرد. همان طور که علامه مجلسی (ره) در کتاب شریف «بحارالانوار» خود چنین کرده و هدف وی، جمع آوری احادیث بوده تا یک دایره­المعارف حدیثی فراهم کند. علامه مجلسی نیز در مقدّمه کتاب خود به این موضوع اشاره می کند که این کار را برای آیندگان انجام داده است و خود وی می دانسته که برخی از احادیث، ضعیف و جعلی است؛ اما برای اینکه دیگر محدّثان بتوانند به فهم کاملی از علم حدیث برسند، آنها را جمع آوری کرده است(۸۰).
کتاب «بحار الانوار»(۸۱) با همه اشکالاتی که ممکن است در آن وجود داشته باشد، یک دایره­المعارف حدیثی بسیار ارزشمند است که می توان مطالبی از آن به دست آورد که شاید خود مرحوم مجلسی (ره) به خیلی از آنها توجه نداشته است. لذا نقل احادیث در این طور کتب به خاطر این است که هم منابع دینی از دست نرود و هم ممکن است آیندگان از این احادیث مطالبی را درک کنند که مولّفین و ناقلین حدیث در آن زمان نمی توانسته اند درک کنند(۸۲).

۳ -۲-۲. پاسخ دوم: ضرورت مطالعات رجالی برای حدیث پژوهی

دومین مطلبی که لازم است به عنوان پاسخ در مقابل نقدهای مطرح شده به احادیث بیان شود، توجه به این مطلب است که یکی از ملزومات فهم و نقد احادیث، توجه به علم رجال و بررسی سلسله اسناد حدیث و شخصیت راویان است. این مطلب امروزه به عنوان یک علم مستقل در رشته تاریخ نیز مدنظر محقّقان غربی است و در بررسی گزارش های تاریخی، به شخصیت راوی و منابع وی و حتی انگیزه های او از نقل آن گزارش تاریخی بسیار توجه می کنند. عالمان حدیث نیز از همان دوره صدر اسلام به این موضوع توجه خاص نموده و کتب رجالی مهمّی را جهت معرفی شخصیت راویان و طبقات آنها نگاشته اند(۸۳). از جمله افراد مشهور و متخصّصی که آثاری را در حوزه رجال تالیف کرده اند، مرحوم اردبیلی و آیت الله العظمی بروجردی هستند که به علّت دقّت و احتیاطی که در نگارش داشته اند متاسفانه بخش عظیمی از آثار ایشان به چاپ نرسیده است(۸۴).
عالمان حدیثی و رجالی به این نکته نیز توجه دارند که مجهول بودن یک راوی یا مسکوت ماندن نام وی در کتب رجالی، دلیل بر مجهول الهویه و ضعیف بودن او نیست و می بایست مجموع احادیث وی و اساتید و شاگردانش را نیز بررسی نمود تا بتوان در مورد وی حکم به وثاقت یا مجهول بودن صادر کرد. به عنوان مثال گاه دیده می شود از یک راوی چندین حدیث نقل شده اما در هیچ کتاب رجالی، نامی از وی برده نشده است؛ در حالی که پس از تحقیق و تفحّص معلوم می شود راوی فرد مورد اعتمادی بوده و به دلیل شُهرت و اعتبار، نامی از وی ذکر نشده است. در مواردی نیز عکس این قضیه اتفاق افتاده و به رغم کامل بودن سلسله سند از راویان مشهور و معتبر، تحقیقات رجالی نشان داده است که میان دو نفر از این راویان مشهور و ثقه، امکان ملاقات و سماع وجود نداشته و به عبارتی در این سلسله سند، «تدلیس»(۸۵) روی داده است. این­ موارد، دقّت­هایی است که توسط عالمان حدیث در کتب رجالی صورت می گیرد و مطلب تازه ای نیست؛ اما از آنجا که برخی افراد کم اطلاع از آن آگاهی ندارند، گمان می کنند احادیث بدون ضابطه و حساب و کتاب در کتب حدیثی نگاشته شده و هر کسی می تواند کتاب حدیثی بنویسد و نقل حدیث کند.
مرحوم آیت الله العظمی بروجردی در زمینه رجالْ تخصّص و حافظه ای فوق العاده خاص داشتند طوری که سال تولّد و وفات، محل تولّد و زندگی، و حتی استادان و شاگردان هر کدام از راویان را از حفظ در خاطر داشتند و بیان می کردند. حتی در مواردی که اسم یک راوی در کتب رجالی نبود، ایشان با قرائنی که در دست داشتند، طبقه آن راوی و میزان اعتبار او را به دست می آوردند. یکی دیگر از کارهای حدیثی، نگارش کتب مستدرک و مستخرج(۸۶) است، به این معنا که اگر حدیثی با سلسله سند ضعیفی در یکی از کتب حدیثی بیان شده و همین مسئله موجب طعنه برخی منتقدین شده است، حدیث پژوهان تلاش می کنند با جستجوی دیگر کتب حدیثی، سلسله سندهای معتبرتر و بهتر را برای آن حدیث پیدا کنند و در مجموعه واحدی گرد آورند.

نظرات کاربران
درباره کتاب تفسیر سوره مباركه قدر