فیدیبو نماینده قانونی دانشگاه امام صادق (ع) و بیش از ۶۰۰ ناشر دیگر برای عرضه کتاب الکترونیک و صوتی است .
کتاب تفسير سوره مباركه حمد

کتاب تفسير سوره مباركه حمد
ره، تقریر دروس تفسیری حضرت آیت‌الله مهدوی‌کنی -

نسخه الکترونیک کتاب تفسير سوره مباركه حمد به همراه هزاران کتاب دیگر از طریق فیدیبو به صورت کاملا قانونی در دسترس است.


فقط قابل استفاده در اپلیکیشن‌های iOS | Android | Windows فیدیبو

درباره کتاب تفسير سوره مباركه حمد

سوره‌ی «فاتحة‌ الکتاب» هم از نظر نزول که جنبه‌ی تکوینی باشد و هم از نظر تدوین و نوشتاری، در ابتدای قرآن کریم قرار گرفته است. بعضی از مفسّران معتقدند که این سوره، اولین سوره‌ی کاملی است که بر پیامبر اکرم (ص) نازل شده و اگر از سوره‌ی علق به‌عنوان اولین سوره‌ی نازله بر پیامبر اکرم (ص) نیز صحبت می‌شود، منظور پنج یا شش آیه‌ی ابتدایی سوره‌ی عَلَق است؛ زیرا در انتهای سوره‌ی عَلَق آیاتی هست که با اولین سوره‌ی نازله بودن تناسب ندارد. مانند آیات «أَرَأَیتَ الَّذِی ینْهَی عَبْداً إِذَا صَلَّی» که خیلی بعید است قبل از این‌که پیامبر اکرم (ص) رسماً به نبوت مبعوث شده باشند، نماز می‌خواندند و اکنون عدّه‌ای که اصلاً نماز پیامبر اکرم (ص) را ندیده‌ بودند، ایشان را از نماز نهی کرده و باز داشته باشند. لذا گفته‌اند ابتدا چند آیه‌ی اول سوره‌ی عَلَق نازل شده، و این سوره به‌تمامه و یک‌باره نازل نشده است، اما سوره‌ی فاتحة‌ الکتاب به‌طور کامل، اولین سوره‌ای است که به تمامه نازل شده و چون دین اسلام با نماز شروع می‌شود و هیچ نمازی هم بدون قرائت سوره‌ی فاتحة ‌الکتاب مقبول نیست: «لَا صَلَاةَ إِلَّا بِفَاتِحَةِ الْکتَابِ» قطعاً نزول این سوره در ابتدای بعثت بوده، و سوره‌ی حمد می‌بایست اولین سوره‌ای باشد که بر پیامبر اکرم (ص) نازل شده است. از ظاهر روایات نیز این‌طور برداشت می‌شود که سوره‌ی حمد، اولین سوره‌ی کامل و به‌تمامه نازل شده است. زمانی که مسلمانان با قرآن کریم مواجه شدند با چنین سوره‌ای برخورد می‌کردند؛ لذا می‌توان آن را اولین سوره تصوّر کرد و به همین جهت هم در اوّل کتاب نوشته شده تا در این‌صورت وضع با طبع تناسب داشته باشد. با توجه به احادیثی که وارد شده و مطالبی که در تفاسیر مختلف شیعه و سنّی درباره سوره‌ی «حمد» ذکر شده، این سوره از اهمیت بسیاری برخوردار بوده و آثار زیادی هم برای آن گفته شده است. به‌عنوان نمونه از سنّت و سیره‌ی مسلمانان این است که در هنگام یادکردن از گذشتگان و اموات، با قرائت سوره‌ی حمد آن‌ها را یاد می‌کنند. البته سوره‌های دیگر را نیز می‌توان خواند و به روح آنان هدیه کرد، ولی بهترین سوره‌ای که جامع قرآن باشد، سوره‌ی حمد است. همچنین برای شفای مریض‌ هم این سوره خوانده می‌شود، چنان‌که در کتب تفسیر، حدیثی و اخلاقی متعددی به موضوع وجود شفا در سوره‌ی حمد اشاره شده است. این سیره در رفتار همه‌ی مسلمانان اعم از شیعه و سنی مشاهده می‌شود و یک سنّت قطعی و معتبر است.

ادامه...
  • ناشر دانشگاه امام صادق (ع)
  • تاریخ نشر
  • زبان فارسی
  • حجم فایل 2.23 مگابایت
  • تعداد صفحات ۲۷۲ صفحه
  • شابک

بخشی از کتاب تفسير سوره مباركه حمد

شما به آخر نمونه کتاب رسیده‌اید، برای خواندن نسخه کامل، کتاب الکترونیک را خریداری نمایید و سپس با نصب اپلیکیشن فیدیبو آن را مطالعه کنید:

فصل دوم: تفسیر «بِسْمِ اللّهِ»

پیش از این در مبحث سوره ی «قدر» به موضوع «بسمله»(۴۱) اشاره شد و بیان گردید که آیه ی «بِسْمِ اللّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ» قطعاً جزء قرآن و جزء آیات سوره ی حمد است.(۴۲) همچنین درخصوص حرف «ب» در ابتدای «بِسْمِ اللّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ» نیز مباحث مختلفی بیان شده به گونه ای که برخی گفته اند باء مصاحبت، باء سببیّت یا باء ابتدائیت است. امام خمینی (ره) در تفسیر سوره ی حمد خود بر اساس مبانی عرفانی می فرمایند که باء سببیّت در اینجا مفهومی ندارد، چون اصلاً سببیّت و علیّت در عالم هستی وجود ندارد و آنچه که هست، فقط ظهور حق بوده و مظهر آن است.(۴۳)

۲ -۱. علت اضافه شدن اسم به «الله»

یکی از نکات مهم و قابل تامّل در خصوص «بِسْمِ اللّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ»، شناسایی نوع و علت اضافه شدن کلمه ی «اسم» به «الله» است. علت توجه به این مطلب آن است که علاوه بر جنبه های ادبی و تجزیه و ترکیب لغوی کلام، همیشه این سوال برای عالمان و مفسّران مطرح بوده که مقصود از کلمه ی «الله» آیا ذات «الله» است یا اسم «الله»؟
اگر منظور ذات الله باشد، در این صورت معنای بسم الله یعنی به نام آن خدایی که مستجمع جمیع صفات و رحمن و رحیم است. اما اگر منظور اسم «الله» باشد، در این صورت به عنوان مُشیر مورد اشاره واقع شده و به «آن ذات مستجمع جمیع کمالات» اشاره دارد. در این صورت، جنبه ی اِسمیَّت آن فقط اشاره به ذات مقدس خدا دارد، البته ذاتی که دارای خصوصیاتی است که به یک معنا کلمه ی اسم نیز بر آن اطلاق می شود. ذات متّصف به صفت، که در اصطلاح به صفت خاص متّصف شود نیز یکی از اسماء «الله» محسوب می شود؛ چون ذاتی است با یک عنوان خاص. این ذات، ذاتی است که با عناوین خاصی مانند: رحمانیّت، رحیمیّت، خالقیّت و رازقیّت تلقی می شود. این ذات با ذات مطلقی که عنوان خاص بر آن فرض کنیم، تفاوت دارد و لذا گفته اند اسامی «الله» یا اسماء خدا به صورت اسامی لفظی و اسامی عینی هستند.(۴۴)
«اسامی عینی» نیز بر دو نوع است: یا موجودات و مخلوقات جهان هستی هستند که بر این اساس، همه ی موجودات تجلّی اسامی خداوند متعال می باشند، یا ذات متّصف به صفت.(۴۵) علامه طباطبایی (ره) در تفسیر المیزان در این باره می فرمایند: «الاسمُ عَینُ المُسَمَی».(۴۶) در طول تاریخ میان متکلّمین و عرفا اختلاف نظر بوده است که آیا اسم، عین مُسمّی است یا نیست. این مسئله حتی در برهه ای از تاریخ منجر به جنگ و جدال و خونریزی نیز شده است. کاملاً بدیهی است که اختلاف نظر این افراد، بر سر اسم لفظی نبوده، بلکه آن ها نیز می دانستند که کلمه ی «الله» به ما هو، لفظٌ و دالٌ علی ذات است.(۴۷) سخن این افراد این نبود که بگویند لفظ عین خداست یا اسم عینی خارجی، که مخلوقات خدا یا اولیاء الله که به یک معنی خلفاء الله هستند، باشند. همچنین نمی خواستند بگویند که آن ها هم عین خدا هستند؛ بلکه اختلاف آن ها بر سر این بود که آیا همین ذاتی که به عنوان صفت خاصی عنوان می شود، مثل «الرحمن» یا «الرحیم»، آیا این صفت هم عین ذات است یا نیست؟
کسانی که صفات خدا را عین ذات نمی دانستند، نمی توانستند این مطلب را در ذهن خود تصوّر کنند که خداوند با این اسم خاص، همچنان یکی است و واحد است؛ چون آن ها بین ذات و صفات دوئیّت و دوگانگی قائل بودند. مثلاً کسانی که در صدر اسلام به آن ها نسبت قدمای ثمانیه می دادند، نمی توانستند این مطلب را در ذهن خود تصویر کنند که صفات خدا عین ذات است. لذا می گفتند ذات الهی با این صفات یک چیز است و قطع نظر از این صفات، یک چیز دیگر؛ لذا اختلاف نظر داشتند که این تصویر اول آیا عین و همانند آن تصویر دوم است یا نیست؟
این که درخصوص عبارت «بسم الله» نیز اشکال وارد کرده اند که آیا کلمه ی «الله» اشاره به آن ذات کامل دارد یا اسم آن ذات است، به همین اختلاف نظر اساسی میان متکلمین و عرفا بازگشت دارد. در عبارت «اعوذ بالله» یا «فَاسْتَعِذْ بِاللَّهِ»(۴۸) به طور صریح به ذات الله توجه داریم و پناه می بریم به خدا و به اسم خاصی توجه نداریم. اما در عبارت «بسم الله» منظور کدام است: ذات الله یا اسم الله؟ به نظر می رسد آنچه که در عبارت «بسم الله» مورد توجه واقع می شود، توجه به اسم است، نه ذات. دلیل این مدّعا نیز آن است که قرآن کریم در آیه ی زیر به موضوع خواندن و نام بردن از خدا با اسامی مختلف اشاره کرده است:
«قُلِ ادْعُواْ اللّهَ اَوِ ادْعُواْ الرَّحْمَنَ اَیامَّا تَدْعُواْ فَلَهُ الاَسْمَاء الْحُسْنَی»(۴۹)
و این مطلب نشان می دهد که گویا خواندن خدا با برخی اسامی خاص، یک موضوع مهم برای مسلمانان یا مشرکان بوده است. با این که می دانیم همه ی این ها اسماء خداست و با هرکدام که بخوانیم، خدا را خوانده ایم اما مشخص است که خواندن خدا با وصفی خاص یا اسمی خاص در بین مسلمانان و بت پرستان مهم بوده و این اسامی موضوعیّت داشته و به این اسامی، به اعتبار این که دارای معانی و بار فرهنگی و ارزشی خاصی بوده اند، توجه خاصی می شده است و برای مردم آن زمان مهم بوده که کدام خدا با کدامین صفت و اسم خوانده می شده است.
در عبارت «بسم الله»، اگر نوع اضافه را «اضافه بیانیه» بگیریم، در این صورت معنا واضح می شود، یعنی به اسمی که «الله» است. همچنین می توانیم نوع اضافه را «اضافه ملکیه» بگیریم به گونه ای که «لام» در تقدیر باشد، همانند: کتابی؛ یعنی کتاب مال من است. «بسم الله» نیز یعنی به اسمی که برای «الله» است. این ترکیب نیز تا حدودی می تواند آن معنا را برساند. اما اضافه صفت و موصوف در این جا معنا ندارد، چون کلمه ی «بسم» و «الله»، صفت و موصوف نمی شوند. به نظر می رسد بهترین تعبیر، همان اضافه بیانیّه باشد. لذا «بسم الله»؛ یعنی به نام خدایی که نامش «الله» است و آن «الله»، «رحمن» و «رحیم» هم هست. اگر اضافه بیانیّه بگیریم، عبارت به این صورت تفسیر می شود: «ابتدوا یا اقروا یا استعینوا باسمٍ هو اللهُ». متاسفانه در بسیاری از تفاسیر به این مطلب اشاره نشده و نوع اضافه صورت گرفته و علت آن بیان نشده است؛ و نیز درباره ی این نکته که در «بسم الله» آیا کلمه ی «الله» مدخلیّتی و موضوعیّتی دارد یا ندارد، بحثی به میان نیامده است در حالی که ظاهراً تاکید روی اسم «الله»، نکات قابل توجهی دارد [که می بایست بیان شود.]

۲-۲. تاکید بر «اسم الله»

به نظر می رسد تاکید روی اسم خدا در عبارت «بسم الله» مدخلیّت و موضوعیّت دارد: این که خداوند متعال به کدام اسم باید خوانده شود و کارها با نام کدام اسم خدا شروع شود؟ اسم «الله» یا هر اسم دیگری که نام خدا را بیان کند؟ می گوییم به نام آن خدا ـ که آن خدا اسم های زیادی دارد: رحمان، رحیم، قادر، خالق و... به خصوصیت اسمی آن توجهی نداریم ـ و فقط با خدا کار داریم و اسمی که آن خدا دارد. شاید علت این که کلمه ی «الله» در این عبارت به صورت مفرد ذکر شده است و نه جمع، این باشد که نشان دهد با یک اسم خاص که مستجمع جمیع اسامی و صفات است، مواجه هستیم. به این معنا که «الله» اسم اصلی و اعظم(۵۰) خداوند است، و همه ی اسامی دیگر بعد از آن گفته می شوند و به اصطلاح این اسم، موصوف آن اسماء واقع می شود. ولی این اسمْ صفت آن ها واقع نمی شود زیرا در فرهنگ قرآن کریم، «الله» خصوصیتی خاص برای خودش دارد.
ثمره ی تفسیری این بحث که اضافه در «بسم الله» یک اضافه بیانیّه است یا ملکیّه، یا صفت و موصوف، این است که از این عبارت به عنوان شعار مسلمانان چگونه باید استفاده شود. این که گفته اند همه ی کارها می بایست با نام خدا شروع شود:
«کلُّ اَمْرٍ ذِی بَالٍ لَمْ یذْکرْ «بِسْمِ اللَّهِ» فِیهِ فَهُوَ اَبْتَر»(۵۱)
آیا نام «الله» در شروع کارها و ذکر آن مدخلیّت دارد یا این که می توان هر اسم دیگر خداوند را نیز گفت؟ آیا می توانیم به جای «بسم الله» بگوییم «بسم الرحمن» یا «بسم الرحیم»؟ اگر کسی بگوید «بسم رب الشهداء و الصدیقین» چنان که امروزه خیلی شایع شده است، آیا این تعبیر می تواند به جای «بسم الله الرحمن الرحیم» به کار رود؟ گفته شد که اسم «الله» در عبارت «بسم الله الرحمن الرحیم» موضوعیّت دارد و از نظر لغوی بسیار مهم است که همین کلمه و اسم گفته شود. از آنجا که عبارت «بسم الله الرحمن الرحیم» شعار مسلمانان بوده و در خطبه ها، نمازها و هنگام قرائت آیات قرآن بسیار مورد استفاده قرار می گیرد، لذا می بایست به صورت ثابت تکرار شود و کسی حق ندارد آن را کم و زیاد کرده و یا تغییر دهد و یا نام دیگری را جایگزین کند. بنابراین اگر این مسئله موضوعیّت دارد، از نظر لغوی هم معنای کلمه باید مشخص شود.

۲- ۳. توقیفی بودن اسماء الهی

اگر واژه ی «الله» به عنوام اسم عَلَم برای خدا درنظر گرفته شود، در این صورت بحث توقیفی بودن اسماء الهی پیش می آید.(۵۲) کلمه ی «الله» تنها نامی است که در میان اسامی خدا، به عنوان اسم عَلَم در قرآن کریم معرفی شده است در حالی که دیگر اسامی خدا، مشتق هستند. کلمه ی «الرحمن» نیز اسم خاص و عَلَم خداوند است و به غیر خدا اطلاق نمی شود، اما اگر به «الرحمن» به عنوان وصف نگریسته شود، اشاره به ذات «الله» دارد و لذا وصف آن شناخته می شود. صفات «رحمن»، «رحیم»، «رازق» و... هر کدام به یک معنای خاص اشاره می کنند، اما کلمه ی «الله» اشاره به جمیع کلمات الهی دارد. پس زمانی که می گوییم به نام خدا، اگر از واژه ی «الله» استفاده کنیم به جمیع صفات اشاره کرده ایم اما اگر نام یا صفت خاصی را درنظر بگیریم، در این صورت فقط به بخشی یا خصوصیتی خاص اشاره کرده ایم نه «الله» به معنای کامل و جامع آن.
در زبان فارسی نیز می گوییم «به نام خدا» و منظورمان همان «الله» است، نه این که بگوییم به نام خالق و پروردگار و رازق جهان هستی. دراین صورت فقط به بخشی از صفات خدا اشاره کرده ایم و شعار و حرف ما کامل و جامع نیست. پس گفتن کلمه ی «الله» برای مسلمانان موضوعیّت دارد، وگرنه اگر صرفاً به ذات او می خواستیم توجه کنیم، هر لفظی که به آن ذات دلالت کند را می توان گفت. اما تنها اسمی که می تواند آن مقصود را به طور کامل و جامع بفهماند، کلمه ی «الله» است. پس کلمه ی «الله» در آغاز سوره و آغاز هر کاری موضوعیت دارد. بنابراین «بسم الله الرحمن الرحیم» شعار همیشگی مسلمانان بوده است و خواهد بود و لذا باید تلاش کنیم از تغییر این عبارت و استفاده از عبارت های دیگر ولو جذّاب تر در خطبه ها، سخنرانی ها و نامه ها و... اجتناب کنیم. می دانیم که اسماء خدا توقیفی هستند و از جانب خود خدا تعیین شده اند. لذا قطعاً خصوصیتی در آن اسامی و الفاظ وجود دارد که در صورت رعایت شدنِ دقیق و کامل آن دستورالعمل و تمسّک به آن الفاظ، محقّق می شوند.(۵۳)

۲- ۴. ماهیت اسماء الهی

یکی از ویژگی های خاص خداوند متعال همین دارابودن اسماء زیاد است چنان که می فرماید: «فَلَهُ الاَسْمَاء الْحُسْنَی». در حدود ۹۹ اسم از اسماء الهی در قرآن کریم ذکر شده است(۵۴) اما باید توجه داشت که وجود اسامی مختلف، دلالت بر ثنویّت و تعدّد خالق نمی کند. ثنویّت در صورتی است که مُسمَّی را هم دو تا در نظر بگیریم چنان که پیروان دین زرتشت پس از اهورامزدا، به دو خدای نور و ظلمت قائل هستند؛ در حالی که همه ی مسلمانان بالاتفاق، قائل به خدای واحد اما با اسامی متعدد هستند. هرکس قائل به وجود منشاهای مختلف خیر و شرّ برای یک شیء باشد به این معنا که برخی از امور نظام هستی را امر الهی و برخی دیگر را امر شیطانی بداند، قائل به ثنویّت شده است. شاید بت پرست ها نیز چون نمی توانستند درک درستی از وجود آثار متعدد برای یک شیء داشته باشند، لذا ناگزیر به دوگانه پرستی و خدایان و ارباب متعدد روی آوردند. آنها نمی توانستند مظاهر متعدد وجود یک شیء واحد را تصور کنند، فلذا می گفتند حوادث مختلف جهان هستی، مبادی و منشاهای مختلف دارد.
یکی از سوالات مهمی که ذیل مبحث اسماء و صفات الهی مطرح شده این است که اگر «رحمن» اسم عَلَم و صفت خاص خداوند متعال است، پس چرا در قرآن کریم اسم «رحمن» از «الله» جدا شده است؟ در آیه
«قُلِ ادْعُواْ اللّهَ اَوِ ادْعُواْ الرَّحْمَنَ اَیامَّا تَدْعُواْ فَلَهُ الاَسْمَاء الْحُسْنَی»(۵۵)
اگر کلمه ی «رحمن» را اسم عَلَم جداگانه بگیریم، آیا بحث دوگانه پرستی و ثنویّت پیش نمی آید؟
در پاسخ به این سوال باید گفت که اسم عَلَم تنها برای یک نفر به کار می رود و ممکن است فردی چندین اسم عَلَم داشته باشد. چنان که برخی بنده را محمدرضا و بعضی دیگر مهدوی صدا می کنند که هر دو اسم عَلَم بنده است و اشاره به دو شخص متفاوت نیست، بلکه هر دو برای اشاره به یک ذات واحد است. درخصوص اسماء و صفات خداوند متعال نیز همین گونه است و کاربرد اسامی مختلف برای خداوند، اشاره به یک ذات واحد دارد و به هیچ عنوان دلالت بر ثنویّت و دوگانه پرستی نمی کند. از نظر حکما و علما، اسم یعنی ذات با قیدی از معانی، صفات با یک تجلّی از تجلیّات حق. اگر ملاک اسم، تجلّی ذات باشد، می توان موجودات جهان هستی را هم اسم خداوند دانست، زیرا تجلّی ذات خدا بوده و از ذات او حکایت می کنند. بنابراین کلّیه ی موجودات عالم، اسم الله هستند.
در اینجا سوال جزئی تری ممکن است مطرح شود و آن این که اگر «رحمن» برای خداوند اسم عَلَم است، پس چرا آن را صفت «الله» نیز دانسته اند؟ در ادامه ی آیه می فرماید: «اَیامَّا تَدْعُواْ فَلَهُ الاَسْمَاء الْحُسْنَی»، یعنی واژه ی «رحمن» را اسم دیگر خداوند هم می توانید بخوانید، پس به چه دلیل آن را صفت دانسته اند؟ پاسخ این است که چون مشرکان این صفت خداوند را قبول نداشتند، فلذا خداوند متعال در این آیه به محاجّه با مشرکان پرداخته و بر این مطلب استدلال می کند که یکی از صفات خاص و ویژه ی خدای واحد، رحمان بودن است و به علت غلبه ی رحمانیّت بر الله، این دو اسم برای خدا، یکسان شده اند و هیچ فرقی نمی کند که کدام یک را بخوانید.

۲- ۵. انواع اسماء الهی

درباره ی اسماء مقدّس الهی تقسیمات مختلفی بیان شده است. برخی اسماء را به اسماء لفظی، ذاتی، فعلی و خَلقی تقسیم کرده اند. «اسماء لفظی» همان کلماتی است که به زبان آورده می شود و با آنها خدا را صدا می زنیم. «اسماء ذاتی» صفات ذاتی الله هستند مانند حیات، علم، و قدرت که به یک معنا گاه تلفّظ لفظی دارند، ولی نشانه ای از خود آن حقیقت علم و یا حیات و قدرت الهی هستند. «اسماء فعلی» اسمائی هستند که به صفات فعلی خداوند اشاره می کنند همانند خالق، رازق، مرید و باعث که اراده ی فعلی، مقصود است. اسماء فعلیّه خداوند، نشانی از کارهای خداوند در عالم خلقت است. «اسماء خَلقی» یعنی همه ی مخلوقات، هر کدام مظهری از مظاهر خلقت خدا و اسماء الهی هستند که مصادیق آن، همه ی موجودات عالم و جهان هستی است. این اسماء هرکدام در حدّ خود، خدا را نشان می دهند و شاید آیه ی کریمه ذیل اشاره به اسماء خَلقی خدا داشته باشد:
«وَ عَلَّمَ آدَمَ الْاَسْماءَ کُلَّها ثُمَّ عَرَضَهُمْ عَلَی الْمَلائِکَهِ فَقالَ اَنْبِئُونی بِاَسْماءِ هوُلاءِ اِنْ کُنْتُمْ صادِقینَ»(۵۶)
به تعبیر بعضی از تفاسیر، این اسماء، نشانه ی عالم خلقت بوده که کاشف از یک نوع استعداد علمی و شناخت به عالم هستی است که حضرت آدم (ع) این اسماء را آموخت؛ یعنی به عالم هستی شناخت پیدا کرد تا به وسیله ی این شناخت بتواند تکامل پیدا کند و به پیش برود و از آنچه خدا آفریده، استفاده کند و بهره بگیرد و در موضوع خلیفه اللهی بالا برود. علامه طباطبایی (ره) در این خصوص می فرماید این آیه دلالت بر این می کند که این اسماء علاوه بر این که مخلوقات خداوند بودند، موجودات زنده و ذی شعور هم بودند. دلیل ایشان آن است که در آیه ی «وَ عَلَّمَ آدَمَ الْاَسْماءَ کُلَّها ثُمَّ عَرَضَهُمْ عَلَی الْمَلائِکَهِ فَقالَ اَنْبِئُونی بِاَسْماءِ هوُلاءِ اِنْ کُنْتُمْ صادِقینَ» نمی فرماید «... ثُمَّ عَرَضَها» که اشاره به اسماء و موجودات غیرذی شعور است؛ بلکه می فرماید «... ثُمَّ عَرَضَهُمْ» که مربوط به موجودات ذی شعور است.(۵۷) به قول ایشان، این ها خودشان اسماء یا مُسَمَیّاتی اند که دارای اسماء دیگری هم هستند. لذا بعد از آن می فرماید: «اَنْبِئُونی بِاَسْماءِ هوُلاءِ» اسمایی را که به آدم (ع) یاد داد و بعد آن ها را به ملائکه عرضه کرد.
اگر به ظاهر آیه نگاه کنیم و آن را تاویل نکنیم ـ چنان که متاسفانه برخی از مفسّران این آیات را تاویل کرده ا ند ـ می فرماید: «ثُمَّ عَرَضَهُمْ عَلَی الْمَلائِکَهِ فَقالَ اَنْبِئُونی بِاَسْماءِ هوُلاءِ»؛ یعنی همین اسماء برای خودشان اسم دارند. پس از یک جهت معلوم می شود این اسماء، مُسمَیّاتی دارای اسم هستند. جهت دوم این که این ها نیز اسم هستند و این مطابق می شود با آن روایتی که مقصود از «علم اسماء» را همان اسماء معصومین (ع) دانسته است که خداوند در روز الست به حضرت آدم (ع) یاد داده و تعلیم کرده است و به وسیله ی توجه به این اسماء بود که توانست توبه کند(۵۸):
«فَتَلَقَّی آدَمُ مِن رَّبِّهِ کلِمَاتٍ فَتَابَ عَلَیهِ اِنَّهُ هُوَ التَّوَّابُ الرَّحِیمُ»(۵۹)
می گویند حضرت نوح (ع) نیز همین اسماء را در کشتی و به هنگام طوفان تلقّی کرده است تا آرام بگیرد. حضرت ابراهیم (ع) نیز در هنگام ابتلاء به امتحان های سخت الهی این کلمات را تلقّی کرده است:(۶۰)
«وَاِذِ ابْتَلَی اِبْرَاهِیمَ رَبُّهُ بِکلِمَاتٍ فَاَتَمَّهُنَّ»(۶۱)
یکی از معانی «کلمات» در قرآن کریم، همان اسماء خاص است. کلماتی که هم خودشان دارای اسماء خاص هستند و هم کلمات تامّه ی خداوند، که از جمله «اسماء خلقی» خداوند می باشند. (۶۲)

۲- ۶. فلسفه شروع کارها با اسم «الله»

از آنجا که قرآن کریم، کتابی است که برای هدایت عامّه ی مردم آمده است، لذا در مرحله ی تربیت عمومی از اسماء و صفات الهی برای آشنا کردن مردم با خدا استفاده می کند. لذا عبادت باید به نام «الله»، «رحمن»، «رحیم» و «ربّ العالمین» باشد. در عبارت «بسم الله الرحمن الرحیم» در عین توجه به ذات، توجه به اسماء، صفات و الفاظ نیز باید مدنظر باشد و از این طریق عبادت صورت گیرد. فلذا کلمات به کار رفته در بسمله حائز اهمیت بوده و مدخلیّت و موضوعیّت دارند. در بسمله در عین توجه به ذات الله، جنبه ی اسمی «الله» را نیز باید در نظر بگیریم و با همین نام و لفظ، کارهای خود را شروع کنیم. امام رضا (ع) در تفسیر بسمله و حکمت این که چرا باید کارها را به نام و یاد خدا و با این عبارت شروع کرد، می فرماید:
«مَعْنَی قَوْلِ الْقَائِلِ بِسْمِ اللَّهِ اَی اَسِمُ عَلَی نَفْسِی سِمَهً مِنْ سِمَاتِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ وَ هِی الْعِبَادَهُ قَالَ فَقُلْتُ لَهُ مَا السِّمَهُ قَالَ هِی الْعَلَامَه»(۶۳)
یعنی من خود را به صبغه ی الهی مُهر می زنم برای این که کار من باقی بماند؛ همان گونه که برای اعتبار یک تکّه کاغذ، آن را مُهر می زنند. این که ما کلام خود و کارهای خود را با نام خدا شروع می کنیم یا بر محصولات و آثار و کتب خود نام الله را درج می کنیم، برای ارزش پیدا کردن و اعتبار پیدا کردن آنهاست. در این علامت گذاری نیز نام «الله» به عنوان یک علامت ثابت و شناخته شده در بسمله بیان شده و بر آن تاکید بسیار شده است. علت این تاکید بر نام «الله» نیز آن است که هر نامی، برخاسته از فرهنگی بوده و نشانگر یک فرهنگ و منطق است. فرهنگ و منطق دین اسلام، فرهنگ «الله» است که مستجمع جمیع صفات ذات الهی است. قطعاً اگر نام تغییر کند، فرهنگ نیز تغییر می کند، چنان که برخی این کار را کردند:
«یلْحِدُونَ فی اَسْمائِهِ»(۶۴)
لذا این که گفته می شود اسماء اللّه توقیفی هستند، برای این است که نامی که جنبه ی الحادی و انحرافی داشته باشد(۶۵) را از جانب خودتان به خدا نسبت ندهید. کلمه ای که به خیال شما ممدوح است، ممکن است مفهوم انحرافی پیدا کند. شاید منظور از اسماء نیز در آیه ی «وَ عَلَّمَ آدَمَ الاَسْمَاء کلَّهَا»(۶۶) اسمائی باشد که خدا را نشان می دهد و در آن انحرافی نیست.
بنابراین موضوع توجه به اسم به ماهو اسم، یک مسئله ی مهم و قابل تامل است. اگر به اسم و الفاظ توجه دقیق داشته باشیم، به تدریج خصوصیت آن لفظ، فرهنگ و محتوایی به دنبال می آورد که مدنظر دین اسلام است. لذا نمی توان هر اسمی را به خدا نسبت داد و مثلاً نباید گفت: «بالله الرحمن الرحیم»، بلکه «بسم الله» گفتن در هنگام شروع کارها و برنامه ها موضوعیت دارد. چنان که در هنگام آغاز بعثت و نزول وحی نیز خداوند فرمود «اقْرَاْ بِاسْمِ رَبِّک»(۶۷) و نفرمود «اقرا بربک» یا «اقرا بالله»؛ زیرا کلمه ی اسم در این جا مدخلیّت دارد و باید گفته شود. این نام همان سمه الهی است که ما فعل خودمان را به او عرضه می کنیم تا مُهر بزنیم، صبغه ی الهی بزنیم و مُهر الهی روی آن قرار دهیم. این مطلب درخصوص عبارت «اعوذ بالله» متفاوت است چون در آنجا در مقام این هستیم که به خدا پناه ببریم تا از شرّ شیطان محفوظ باشیم و بحث شروع کار و مُهرگذاری و صبغه ی الهی پیدا کردن مطرح نیست. شاید به همین دلیل علامه طباطبایی (ره) می فرماید: در هر سوره هدف یا اهدافی است که «بسم الله» های هر سوره صبغه و مُهر آن هدفی است که در آن سوره بیان شده است.(۶۸)

۲- ۷. توسّل به اسماء الله

برخی ممکن است فکر کنند که شروع کارها با نام خدا یعنی با «اسم الله» نوعی شرک است و بهتر است فقط با نام خود خدا یعنی «الله» کارها را شروع کنیم و بگوییم «الله الرّحمن الرّحیم». آنچه باعث شده این افراد چنین اشتباه فکر کنند، این است که گمان کرده اند «بسم الله» متفاوت از «الله» است و برای آن ماهیّتی مستقل در نظر گرفته اند. اشکال آنان همانند اشکال وهابیّت است که گمان می کنند توسّل جُستن به پیامبران الهی و ائمه اطهار (ع) شرک است چون آنان ماهیّتی مستقل از خدا داشته و در کنار خدا قرار می گیرند، در حالی که همه ی اینها واسطه ی فیض الهی هستند.
وهابیّت و دیگر مخالفینِ توسّل، با استناد به آیه ی:
«وَ اَنَّ الْمَساجِدَ لِلَّهِ فَلا تَدْعُوا مَعَ اللَّهِ اَحَداً»(۶۹)
می گویند که نباید غیر خدا را در کنار خدا خواند و گمان می کنند توسّل، عبادت غیر خدا در کنار خداست. در حالی که اعتقاد ما به پیامبران و ائمه اطهار (ع) این است که آنان نماینده و کانال ارتباط با خدا هستند، نه جدای از او. به طور کلّی فرهنگ قرآن کریم این است که برای رسیدن به هرچیزی باید از کانال و وسیله ی آن استفاده شود، چنان که به مسلمانان توصیه می کند که «برای طلب مغفرت از خداوند متعال، پیش پیامبر اکرم (ص) بروید و از ایشان بخواهید که برای شما دعا کند تا آمرزیده شوید»:
«...وَ لَوْ اَنَّهُمْ اِذْ ظَلَمُوا اَنْفُسَهُمْ جاوُکَ فَاسْتَغْفَرُوا اللَّهَ وَ اسْتَغْفَرَ لَهُمُ الرَّسُولُ لَوَجَدُوا اللَّهَ تَوَّاباً رَحیماً».(۷۰)
رفتن نزد رسول خدا (ص) چه خاصیتی دارد و فایده آن چیست؟ آیا این کار شرک نیست؟
در آیه ی دیگری می فرماید هنگامی که به آنان گفته می شود به آنچه خدا و پیامبرش گفته ایمان بیاورید، منافقین مانع شده و نمی پذیرند:
«وَ اِذا قیلَ لَهُمْ تَعالَوْا اِلی ما اَنْزَلَ اللَّهُ وَ اِلَی الرَّسُولِ رَاَیتَ الْمُنافِقینَ یصُدُّونَ عَنْکَ صُدُوداً».(۷۱)
در این آیه منظور از «ما اَنْزَلَ اللَّهُ» قطعاً قرآن کریم است اما در کنار آن می فرماید به آنچه رسول (ص) می گوید نیز باید گوش فرا دهید: «وَ اِلَی الرَّسُولِ». لذا آنها که می گویند: «حسبُنا کتاب الله» فقط نیمی از دین را اخذ کرده و نیم دیگر را رها کرده اند و درواقع یک قسمت از ثقلین را رها کرده اند. این آیات، دالّ بر با هم بودن قرآن و پیامبر اکرم (ص) است؛ به گونه ای که یکی در ظلّ و سایه دیگری است. نه این که هر یک را جداگانه اصالت بدهیم، بلکه با هم هستند و جدا نیستند. بر اساس دیگر آیات قرآن کریم و احادیث ثقلین، غدیر و منزلت نیز پس از پیامبر اکرم (ص)، اهل بیت (ع) در کنار قرآن هستند و می بایست به هر دوی آنها توجه شود چون از جانب خدا و پیامبرش تایید شده و همچنین اذن در شفاعت گرفته اند. این که قرآن کریم با بت پرستی و خدایان متعدّد مخالف است، به این دلیل است که آنها اولاً از جانب خدا تایید نشده و هیچ ارتباطی با «الله» ندارند:
«اَ فَرَءَیتُمُ اللَّاتَ وَ الْعُزَّی وَ مَنَوهَ الثَّالِثَهَ الْاُخْرَی ... اِنْ هِی اِلاَّ اَسْماءٌ سَمَّیتُمُوها اَنْتُمْ وَ آباوُکُمْ ما اَنْزَلَ اللَّهُ بِها مِنْ سُلْطانٍ»(۷۲)
و ثانیاً اِذنی از طرف خدا برای شفاعت نداشته و هیچ قدرتی ندارند:
«مَن ذَا الَّذِی یشْفَعُ عِنْدَهُ اِلاَّ بِاِذْنِهِ»(۷۳)
قرآن کریم در سوره ی یوسف مجدداً بر این مطلب تصریح می کند که مسئله توسّل و مراجعه به پیامبران الهی حتی قبل از اسلام نیز بوده است. آنجا که برادران یوسف (ع) نزد پدرشان حضرت یعقوب (ع) آمدند و گفتند:
«یا اَبَانَا اسْتَغْفِرْ لَنَا ذُنُوبَنَا اِنَّا کنَّا خَاطِئِینَ»(۷۴)
و حضرت یعقوب (ع) نیز خواهش آنان را قبول کرد و گفت:
«قالَ سَوْفَ اَسْتَغْفِرُ لَکمْ رَبِّی اِنَّهُ هُوَ الْغَفُورُ الرَّحیمُ»(۷۵)
در واقع فرهنگ قرآن کریم و دین اسلام این گونه است که برای برقراری رابطه با خدا بهتر است از وسائط و کانال هایی که جنبه ی مظهری داشته و همه از طرف خدا هستند، استفاده شود و چون این مسئله به امر الهی و با اذن او بوده و دلیل و برهان نیز برای آن اقامه کرده است، لذا دیگر کفر و شرک نیست. زمانی که همه ی این وسائط را در ظلّ الهی بدانیم و باور کنیم که آنان از طرف خدا اذن داشته و به اذن او نیز رفتار می کنند، در این صورت عبادت خالصانه انجام داده ایم، چون از کلام و خواسته و سخن خدا اطاعت کرده ایم، لذا توسّل به پیامبر اکرم (ص) و اهل بیت (ع) عبادت است چون امر و دستور الهی است. چنان که در روایت آمده است:
«اِرَادَهُ الرَّبِّ فِی مَقَادِیرِ اُمُورِهِ تَهْبِطُ اِلَیکمْ وَ تَصْدُرُ مِنْ بُیوتِکم »(۷۶)
چیزی را که خدا اراده می کند، از راه اهل بیت (ع) انجام می شود و ایشان مجرای اراده ی الهی هستند. در عین حالی که می دانیم این اسباب و وسائط، غیر از مشیّت الهی چیزی نمی خواهند:
«وَ ما تَشاوُونَ اِلاَّ اَنْ یشاءَ اللَّه »(۷۷)
چون این افراد، زبان گویای خداوند هستند، نه این که از خودشان چیزی بگویند.

۲ -۸. عبادت خالصانه در توجّه به اسماء الله

یکی از نکات اعجازآمیز قرآن کریم این است که اگرچه یک کتاب آسمانی و وحی الهی است و از علم مطلق الهی و لوح محفوظ نازل شده، در عین حال یک کتاب تربیتی و اخلاقی هم هست که برای تربیت انسان ها و جوامع انسانی آمده است. نکات تربیتی این کتاب را نیز می توان با تعمّق و تدبّر در آیات آن به دست آورد. یکی از مهم ترین نکات تربیتی بسیار مهم این کتاب آسمانی که ریشه و اساس مبنای نظام تربیتی اسلام است، مسئله ی توحید است.
قرآن کریم در عین توجه به همه ی مظاهر طبیعت، تلاش دارد تا همگان را متوجه ذات اقدس الهی کند. انتخاب واژه ی «الله» که به ذات مستجمع صفات کمال و جمال و جلال الهی اشاره دارد، به همین دلیل است. اما آنچه که بیش از همه به ذات الله اشاره دارد، کلمه ی «هو» است:
«هُوَ اللَّهُ اَحَدٌ»(۷۸)، «هُوَ اللَّهُ الَّذِی لَا اِلَهَ اِلَّا هُوَ»(۷۹)، «هُوَ اللَّهُ الَّذِی لَا اِلَهَ اِلَّا هُوَ الْمَلِک الْقُدُّوسُ السَّلَامُ»(۸۰)
در آیات بسیاری به اسماء حسنای الهی و اسماء اعظم الهی اشاره شده است، اما مهم ترین آنها «هو» است. سوره ی اخلاص نیز اخلاصش به همان «هو» است. به طور کلّی خداوند در عین این که به اسماء و صفات متعدّد خود اشاره می کند، در عین حال می خواهد همگان را متوجه مرحله ی ذات خود کند و توحید واقعی این است که شما خدا را به اسماء و صفات عبادت نکنید، بلکه به ذات حق عبادت کنید. حضرت امیرالمومنان علی (ع) در خطبه ی اول نهج البلاغه می فرماید:
«وَ کَمالُ تَوْحیدِهِ الاِخْلاصُ لَهُ وَ کَمالُ الاِخْلاصِ لَهُ نَفیُ الصِّفاتِ عَنْهُ»(۸۱)
کمال توحید، اخلاص برای خداست و کمال اخلاص، نفی صفات از اوست. این نفی صفات دو معنا دارد:
۱) نفی هرگونه تصوّری که صفات را از ذات خدا جدا بداند و آن را زائد بر ذات او تصوّر کند. همانند برخی اشاعره که تصوّر می کردند علم خدا یا قدرت و رحمانیّت او از ذات او جداست و صفت از ذات جدا می باشد.
۲) نفی هرگونه انگیزه از عبادت خدا. از آنجا که انسان ها عموماً به خاطر نیازهایی که دارند، به اسماء و صفات الهی متمسّک شده و از خدا می خواهند که به آنها قدرت یا علم و یا روزی عطا کند، در این عبارت حضرت امیر (ع) کمال اخلاص و توحید را عبادت خدا فقط و فقط برای خدا دانسته اند. یعنی واقعاً خدا را فقط برای خدا عبادت کنید و خدا را برای صفات او نخواهید. امیرالمومنان (ع) می فرماید:
«مَا عَبَدْتُک خَوْفاً مِنْ نَارِک وَ لَا شَوْقاً اِلَی جَنَّتِک وَ لَکنْ رَاَیتُک اَهْلًا لِلْعِبَادَهِ فَعَبَدْتُک »(۸۲)
علاوه بر این در یک تقسیم بندی دیگر می فرمایند که عبادت بر سه قسم است:
«اِنَّ قَوْماً عَبَدُوا اللَّهَ رَغْبَهً فَتِلْک عِبَادَهُ التُّجَّارِ وَ اِنَّ قَوْماً عَبَدُوا اللَّهَ رَهْبَهً فَتِلْک عِبَادَهُ الْعَبِیدِ وَ اِنَّ قَوْماً عَبَدُوا اللَّهَ شُکراً فَتِلْک عِبَادَهُ الْاَحْرَار».(۸۳)
عبادت عبید آن است که از ترس عبادت می کنند. عبادت تجّار آن است که برای اجر و پاداش عبادت می کنند؛ و عبادت احرار آن است که فقط خدا را می خواهند، نه به خاطر جنّت و بهشت و یا حتی بحث رحمانیّت و رحیمیّت الهی. [چنین انسان حرّی می گوید:] همه ی این الطاف و مزایا در جای خود باقی است، ولی من به این ها کار ندارم؛ چون تو سزاوار و شایسته ی عبادتی، لذا تو را عبادت می کنم. این مرحله مربوط به کسانی است که از همه ی قیود آزاد هستند و از هرچه رنگ تعلّق پذیرد، آزاد باشند. چنان که عرفا گفته اند: «القید کفرٌ ولو کان بالله»(۸۴) یعنی به خدا هیچ قیدی ندهید. این عبارت یعنی این که اگر در عبادت خدا، مقیّد به چیزهایی باشید، این کفر است، نه این که اگر به خدا مقیّد باشید، کفر است.
امیرالمومنان (ع) می فرماید:
«لَوْ کنَّا لَا نَرْجُو جَنَّهً وَ لَا نَخْشَی نَاراً وَ لَا ثَوَاباً وَ لَا عِقَاباً لَکانَ ینْبَغِی لَنَا اَنْ نَطْلُبَ مَکارِمَ الْاَخْلَاقِ فَاِنَّهَا مِمَّا تَدُلُّ عَلَی سَبِیلِ النَّجَاح »(۸۵)
مضمون حدیث این است که اگر هیچ کدام از بهشت و جهنّم و عذاب و عِقاب و این مسائل هم نبود، سزاوار بود که ما در پی مکارم اخلاق باشیم تا به سعادت و هدایت دست پیدا کنیم.

فصل اول: کلّیات سوره فاتحه الکتاب

۱-۱. اولین سوره نازله بر پیامبر اکرم (ص)

سوره ی «فاتحه الکتاب» هم از نظر نزول که جنبه ی تکوینی باشد و هم از نظر تدوین و نوشتاری، در ابتدای قرآن کریم قرار گرفته است. بعضی از مفسّران معتقدند که این سوره، اولین سوره ی کاملی است که بر پیامبر اکرم (ص) نازل شده(۳) و اگر از سوره ی علق به عنوان اولین سوره ی نازله بر پیامبر اکرم (ص) نیز صحبت می شود، منظور پنج یا شش آیه ی ابتدایی سوره ی عَلَق است(۴)؛ زیرا در انتهای سوره ی عَلَق آیاتی هست که با اولین سوره ی نازله بودن تناسب ندارد. مانند آیات «اَرَاَیتَ الَّذِی ینْهَی عَبْداً اِذَا صَلَّی»(۵) که خیلی بعید است قبل از این که پیامبر اکرم (ص) رسماً به نبوت مبعوث شده باشند، نماز می خواندند و اکنون عدّه ای که اصلاً نماز پیامبر اکرم (ص) را ندیده بودند، ایشان را از نماز نهی کرده و باز داشته باشند.
لذا گفته اند ابتدا چند آیه ی اول سوره ی عَلَق نازل شده، و این سوره به تمامه و یک باره نازل نشده است، اما سوره ی فاتحه الکتاب به طور کامل، اولین سوره ای است که به تمامه نازل شده و چون دین اسلام با نماز شروع می شود و هیچ نمازی هم بدون قرائت سوره ی فاتحه الکتاب مقبول نیست:
«لَا صَلَاهَ اِلَّا بِفَاتِحَهِ الْکتَابِ»(۶)
قطعاً نزول این سوره در ابتدای بعثت بوده، و سوره ی حمد می بایست اولین سوره ای باشد که بر پیامبر اکرم (ص) نازل شده است. از ظاهر روایات نیز این طور برداشت می شود که سوره ی حمد، اولین سوره ی کامل و به تمامه نازل شده است. زمانی که مسلمانان با قرآن کریم مواجه شدند با چنین سوره ای برخورد می کردند؛ لذا می توان آن را اولین سوره تصوّر کرد و به همین جهت هم در اوّل کتاب نوشته شده تا در این صورت وضع با طبع تناسب داشته باشد.(۷)
با توجه به احادیثی که وارد شده و مطالبی که در تفاسیر مختلف شیعه و سنّی درباره سوره ی «حمد» ذکر شده، این سوره از اهمیت بسیاری برخوردار بوده و آثار زیادی هم برای آن گفته شده است. به عنوان نمونه از سنّت و سیره ی مسلمانان این است که در هنگام یادکردن از گذشتگان و اموات، با قرائت سوره ی حمد آن ها را یاد می کنند. البته سوره های دیگر را نیز می توان خواند و به روح آنان هدیه کرد، ولی بهترین سوره ای که جامع قرآن باشد، سوره ی حمد است. همچنین برای شفای مریض هم این سوره خوانده می شود، چنان که در کتب تفسیر، حدیثی و اخلاقی متعددی به موضوع وجود شفا در سوره ی حمد اشاره شده است.(۸) این سیره در رفتار همه ی مسلمانان اعم از شیعه و سنی مشاهده می شود و یک سنّت قطعی و معتبر است.

۱- ۲. تجلّی سوره حمد در پیامبر اکرم (ص)

برخی از مفسّران معتقدند که سوره ی فاتحه الکتاب، عِدل و معادل قرآن کریم و حتی پیامبر اکرم (ص) است، چون قرآن کریم، مشابه و مُجسَّم خود رسول خدا (ص) است. اینان معتقدند:
«فقد جعلت عدلا للرسول کما هی عدل القرآن، حیث الرسول (ص) هو القرآن و القرآن هو الرسول (ص) و هی تمثلهما جمله کما هما یمثلانها تفصیلا»(۹).
بنابراین وقتی رسول الله (ص) قرآن مُجسَّم باشد، قرآن کریم هم تفصیل سوره ی حمد باشد، پس در حقیقت سوره ی حمد می شود عِدل رسول خدا (ص)، و ایشان هم عِدل سوره ی حمد؛ چون رسول الله (ص) هم مثل خود قرآن کریم است و هم سوره ی حمد؛ پس این دو عِدل هم می شوند. روایت دیگری که به عنوان شاهد در این زمینه مورد استفاده قرار می گیرد، گزارشی است از عایشه، هنگامی که از او درخواست می کنند اخلاق پیامبر اکرم (ص) را برای ما توصیف کن، می گوید:
«کانَ خُلُقُه القُرْآن »(۱۰)
از این که گفتیم پیامبر اکرم (ص) قرآن مُجسَّم است ممکن است این سوال مطرح شود که با توجه به آیه ی ذیل که می فرماید:
«وَاعْلَمُوا اَنَّ فِیکمْ رَسُولَ اللَّهِ لَوْ یطِیعُکمْ فِی کثِیرٍ مِّنَ الْاَمْرِ لَعَنِتُّمْ».(۱۱)
با صرف نظر از جنبه های تاریخی آن، آیا می توان چنین توجیه کرد که در عصر حاضر وجود کتاب قرآن کریم در بین مسلمانان، همانند وجود پیامبر اکرم (ص) است و لذا دیگر نیازی به آموزه ها و احادیث پیامبر اکرم (ص) نبوده و بالتبع نیازی به ائمه اطهار (ع) هم در جامعه نیست؟
در پاسخ به این پرسش باید گفت: این مطلب بستگی دارد به این که شما کدام یک از این دو، یعنی پیامبر اکرم (ص) یا قرآن را اصل بدانید؟ اگر پیامبر اکرم (ص) را اصل قرار داده و معتقد باشید که آیات قرآن کریم، تراوشی از جانب رسول خدا (ص) و در حقیقت شعاعی از نور وجودی ایشان است یا رسول خدا (ص) یک واسطه برای نزول این آیات بوده است، در صورت وجود چنین پیش فرضی ممکن است گفته شود که جبرئیل اکرم نیز یک واسطه دیگر بوده و آیات قرآن، ساخته ی ذهن پیامبر اکرم (ص) است!
شاید در پاسخ به این اشکال کسی بگوید رسول الله (ص) با دیگر واسطه ها متفاوت است چون به مقام رسالت رسیده و ایشان در حقیقت مجرای اصلی رسالت هستند؛ اما باید توجه داشت کسی که این سوال را مطرح می کند در نهایت می خواهد بگوید وجود قرآن در زمان حاضر، مثل وجود پیامبر اکرم (ص) است و لذا عدم حضور ایشان، ضرری به دین نمی رساند و قرآن کریم ما را کافی است.(۱۲) در پاسخ به این اشکال نیز باید گفت که در مواجهه با هریک از آیات قرآن، می بایست تمامی آیه در نظر گرفته شود. آیه ی کریمه در ادامه می فرماید:
«لَوْ یطِیعُکمْ فِی کثِیرٍ مِّنَ الْاَمْرِ لَعَنِتُّمْ».
عبارت «یطِیعُکمْ» و ضمیر مخاطب بیان شده در آیه را چگونه معنا می کنید؟ البته نمی خواهیم آیه را در زمان پیامبر اکرم (ص) محصور کنیم که این مطلب منجر به تعطیل شدن آیه در عصر حاضر می شود، اما باید توجه داشت که جمیع مسلمانان مِن حیث المجموع، مخاطب قرآن کریم هستند و اگرچه خطاب های «یا اَیهَا الَّذینَ آمَنُوا» و «یا اَیهَا النَّاس» ابتدائاً به مومنان و انسان های عصر پیامبر اکرم (ص) خطاب شده و ظاهر خطابْ خطاب به حاضران است، اما کسانی که بعدها حضور می یابند، چگونه مخاطب احکام قرآن هستند؟
عالمان جهان اسلام بر این مطلب اجماع دارند که اولاً مخاطبان فعلی و آتی در تکلیف و مخاطب بودن نسبت به قرآن کریم، با مسلمانان عصر پیامبر اکرم (ص) مشترک هستند. ثانیاً این موارد، قضایای حقیقیّه است و این خطاب ها، خطاب شخصی و فردی و قضایای خارجی نیست. بلکه مقصود «انسان موجود» بما هو موجود و هر مخاطبی است که زمانی این آیات را قرائت می کند. این مطلب یک مسئله ی عقلایی است چنان که هر مولفی کتاب خود را برای مخاطبانی می نویسد که آن کتاب را مطالعه می کنند. اگر این گونه به قضایا و خطابات قرآنی نگاه کنیم، ارتباط ما با ضمیر «کُم» در آیه به وضوح مشخص می شود که این ضمیر همه ی مومنان را شامل می شود.
درخصوص عبارت «وَاعْلَمُوا اَنَّ فِیکمْ رَسُولَ اللَّهِ» نیز باید توجه داشت که آنچه در آیه ی کریمه مورد توجه واقع شده، رسالت پیامبر اکرم (ص) است نه حضور جسمانی ایشان؛ لذا آیه نفرموده: «اَنَّ فِیکمْ محمدٌ»، بلکه رسول الله (ص) بودن موضوعیت دارد و این حضور به عنوان رسول در حال حاضر نیز جاری است. اگر به عنوان «رسول الله» به پیامبر اکرم (ص) نگاه کنیم، در زمان حاضر نیز ایشان رسول الله هستند و خطاب نیز به همه ی امّت اسلامی است چون رسالت رسول الله جهانی و ابدی است. بنابراین چون پیامبر اکرم (ص) از جهت رسالت در زمان حاضر نیز در بین ما وجود دارند، لذا نیازی به این تفسیر نیست که بخواهیم پیامبر اکرم (ص) را با قرآن متّحد بدانیم. رسالت ایشان به طور مجزا و در کنار قرآن کریم باقی است و طنین «قُولُوا لَا اِلَهَ اِلَّا اللَّهُ تُفْلِحُوا»(۱۳) در این زمان نیز در تمام آسمان و زمین به گوش همه می رسد. پس اگر به این معنا گرفته شود، درست است.

۱- ۳. اسامی مختلف سوره ی حمد

سوره ی حمد، اسامی مختلفی دارد که یکی از آن ها «فاتحه الکتاب» است، به معنای ابتدای کتاب یا به اصطلاح دیباچه ی کتاب. فاتحه بودن سوره ی حمد از نظر نظام تدوینی روشن است و دلیل این که آن را در ابتدای کتاب قرآن نوشته اند به خوبی الهام بخش این مسئله است.(۱۴) برخی از مفسّران نیز بر این مطلب تاکید کرده و گفته اند: «افتتح بها الکتاب تالیفاً کما افتتح تنزیلاً».(۱۵)
نمی توان گفت که ترتیب نوشتاری آیات قرآن کریم و به خصوص ترتیبی که در سوره های آن وجود دارد، بی حساب و کتاب و از روی سلیقه و اجتهاد شخصی بوده است. همچنین نمی توان گفت که در زمان جمع آوری و تدوین کتاب الله، بدون هیچ دلیلی، برای سوره های قرآن، مکان و ترتیب خاصی را در نظر گرفته اند؛ خیر، اصلاً این طور نیست. مسلّماً هم دستوری از جانب پیامبر اکرم (ص) بوده و هم معیار و ملاکی وجود داشته است.(۱۶) در کتاب «عیون اخبار الرضا (ع)» از قول امام حسن عسکری (ع) نقل کرده اند که پیامبر اکرم (ص) فرمودند:
«خداوند به طور خصوصی بر من منّت گذاشته است به نزول فاتحه الکتاب و آن را در ردیف قرآن قرار داده است و سوره ی فاتحه الکتاب، از همه ی گنج های آسمانی در عرش الهی باشرافت تر و بافضیلت تر است و یک چنین آیاتی به هیچ پیغمبری داده نشده، مگر به حضرت سلیمان (ع) که تنها آیه ی «بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ» به او داده شده است»(۱۷) که در آیه ی زیر به این مطلب اشاره دارد:
«اِنَّهُ مِن سُلَیمَانَ وَ اِنَّهُ بِسْمِ اللَّهِ الرَّ حْمَنِ الرَّ حِیمِ»(۱۸)
حدیث دیگری در تفسیر «درّالمنثور» از امیرالمومنین علی (ع) نقل شده است که در فضیلت سوره ی حمد فرمودند:
«نَزَلَت فَاتِحَهُ الکتابِ بِمَکه مِن کنزِ تَحتَ العَرشِ ».(۱۹)
البته مشابه این حدیث در دیگر منابع شیعه نیز آمده است، مانند:
«اِنَّ فَاتِحَهَ الْکتَابِ اَشْرَفُ مَا فِی کنُوزِ الْعَرْش ».(۲۰)
از اسامی دیگر این سوره «اُمُّ القرآن» و «اُمُّ الکتاب» است.(۲۱) این دو اسم از نظر معنا به هم نزدیک هستند، همچون مادری که منشا تولد یک طفل می شود یا مثل ریشه ای که منشا روییدن شاخه ها، برگ ها و میوه ها می شود، این کتاب هم یک چنین حالتی دارد.(۲۲) یعنی این سوره در جهت وحی قرآن، خلاصه ای است از کتاب و کانّه کتاب قرآن، جوششی است از این خلاصه، و به این اعتبار، سوره ی مذکور «اُم» و منشا و ریشه نامیده شده است. آیات محکمات هم «اُمُّ الکتاب» قرآن هستند، به این اعتبار که آن ها هم تفصیلاتی در آیات و متشابهات دارند و میان آن ها یک نوع ارتباط اصلی و ریشه ای در کتاب وجود دارد.(۲۳)
اسم دیگری که برای این سوره گفته شده «اساسُ القرآن» است به اعتبار این که کلّیات قرآن که از توحید و نبوت و معاد و هدایت و رحمت و غضب الهی حکایت می کند، در این سوره بیان شده و این سوره ی مبارکه، اساس آن مجموعه از معارف است.
اسم دیگری که گفته شده «کافیه» است؛ یعنی سوره ای است که کفایت می کند از دیگر سور و آیات قرآنی چنان که در روایت آمده است:
«وَ لا تَکفَی عَنهَا سِوَاءَهَا»(۲۴)
در بسیاری از موارد انسان می تواند تنها با یک سوره ی حمد نماز بخواند، ولی اگر در نماز یک سوره ی بقره هم خوانده شود، جای سوره ی حمد را نمی گیرد. در هر نمازی، چه واجب و چه مستحب، سوره ی حمد کفایت می کند:
«فَاتِحَهُ الکتابِ تَجزِی»(۲۵)
و لذا به این اعتبار عنوان «کافیه» پیدا کرده است.(۲۶)
اسم دیگر این سوره، سوره ی «حمد» است که معمولاً در ادبیات روزمره خود نیز می گوییم، به اعتبار این که این سوره، حامل حمد «رَ بِّ الْعَالَمِینَ» است و حمد دیگرانی که خداوند متعال را حمد می کنند. سوره ی «حمد» علاوه بر حمد عملی، شامل حمد زبانی نیز می باشد که عبارت «الْحَمْدُ لِلَّهِ رَ بِّ الْعَالَمِینَ»(۲۷) بیانگر آن است و حمد عملی آن در عبارت «اِیاک نَعْبُدُ وَ اِیاک نَسْتَعِینُ»(۲۸) نهفته است. چون معنای حمد این است که انسان، آن موضوعی را که مورد حمد قرار می گیرد به عنوان صاحب کمال، زینت، خوبی ها و خیرات بداند.
بنابراین وقتی می گوییم که خدایا، تنها تو را عبادت می کنیم و تنها از تو یاری می جوییم، این خود اقراری است در مقام عبادت به این که هیچ موجودی سزاوار عبادت نیست. عبادت تنها در برابر موجودی انجام می شود که صلاحیّت داشته باشد و کمالاتی در او باشد به طوری که دیگران در برابر او خاضع شوند. معنای عبادت این است؛ این که می گوییم غیر از خدا را عبادت کردن، کفر و شرک است، به این خاطر است که عبادت به معنای آن است که انسان بدون چون و چرا و به طور کامل، خود را در برابر یک موجود قرار دهد و همه چیز خود و همه ی خوبی ها و خیرات را از او بداند و پناهی جز او تصوّر نکند، به همین جهت گفته شده غیر از خدا را عبادت نکنید؛ حال هر کسی که می خواهد باشد، چه انسان ها، چه فرشته ها و چه بت ها.
از دیگر اسامی این سوره، «سبع المثانی» است. همان طور که اشاره شد سوره ی حمد، خلاصه ی تفصیل کتاب است که در سوره ی حجر نیز به آن اشاره شده:
«وَ لَقَدْ آتَینَاک سَبْعاً مِّنَ الْمَثَانِی وَ الْقُرْ آنَ الْعَظِیمَ»(۲۹)
در این آیه، خداوند سبع المثانی را در ردیف قرآن کریم قرار داده و ابتدا سبع المثانی و سپس القرآن العظیم را ذکر کرده است. بنا بر تفاسیر معروف و روایاتی که از طریق عامّه و خاصّه وارد شده، «سبع المثانی» نام دیگر سوره ی فاتحه الکتاب است که اهمیت آن اقتضاء کرده خداوند متعال آن را کانَّه به عنوان یک نعمت و موهبتی جداگانه، که با عنوانی خاص بر پیامبر اکرم (ص) اعطا شده ذکر کند. دلایل مختلفی برای این وجه تسمیه ذکر کرده اند که عبارت است از:
۱. سوره ی حمد، هفت آیه است که مشابه آنها در دیگر آیات قرآن کریم تکرار می شود. مثانی، جمع مَثنِیه و مَثنَی است؛ و چیزی که دوباره تکرار می شود را تثنیه گویند.(۳۰)
۲. سوره ی حمد دو بار نازل شده است؛ یک بار در مکّه و بار دیگر در مدینه. «اوَّلُ مَا نُزِّلَ بِمَکَّه» به عنوان اولین سوره ای که از قرآن کریم نازل شده و نماز با آن شروع می شود و بعد از این که قبله از مسجد الاقصی به مسجدالحرام تحویل شد، در آنجا نیز یک بار دیگر این سوره نازل شده است. جریان تحویل قبله، اهمیت والای این سوره را می رساند که در هنگام تغییر، مجدداً این سوره نازل شده است.
۳. سوره ی فاتحه الکتاب، هم در تنزیلْ اولین سوره ی نازله بوده، و هم در تالیف و ترتیب نگارش کتاب، اوّل قرار گرفته است و به اعتبار این که دوبار در موقعیت اوّل قرار گرفته و هفت آیه دارد، سبع المثانی نامیده شده است.
۴. سوره ی فاتحه در نماز، دوبار خوانده می شود، الّا در نماز وَتر که یک رکعت بیشتر نیست و به اعتبار دو دفعه خوانده شدن در نماز، سبع المثانی نامیده شده است.
۵. جهت دیگری که برای این وجه تسمیه گفته اند، «ثنائیه التاویل» است، به این معنا که این سوره، جامع قرآن است به طور اجمال و همچنین قرآن کریم، جامع این سوره است به طور تفصیل. پس این هفت آیه، دو بار تکرار شده اند. یک مرتبه به صورت اجمال به عنوان خود سوره و یک بار هم به عنوان تفصیل در کلّ قرآن با بیانی روشن تر که تفصیل این سوره است.
۶. جهت دیگری که ذکر شده این است که «مثنی فی المعنی الاتجاه» است در توجه و جهت گیری، به این معنا که قرآن کریم مشتمل بر دو بخش است: «نِصفُها ثَناءَ اللهِ وَ نِصفُهَا عَطاءَ اللهِ».(۳۱) در سوره ی فاتحه الکتاب نیز اگر دقت شود، بخش اول آن جنبه ی ثناء خداوند است: «بِسْمِ اللَّهِ الرَّ حْمَنِ الرَّ حِیمِ الْحَمْدُ لِلَّهِ رَ بِّ الْعَالَمِینَ الرَّ حْمَنِ الرَّ حِیمِ مَالِک یوْمِ الدِّینِ اِیاک نَعْبُدُ وَ اِیاک نَسْتَعِینُ». و بخش دوم آن جنبه ی عطاء خداوند است: «اهْدِنَا الصِّرَ اطَ الْمُسْتَقِیمَ»(۳۲) و سپس از آنجا، جنبه ی هدایت پیش کشیده می شود.
۷. دلیل دیگری که ذکر کرده اند عبارت است از «مثنی بثنائیه الآیات» به این معنا که در این سوره، همه جا برای خداوند متعال دو صفت قرین و مشابه ذکر شده است.(۳۳) به عنوان مثال در عبارت «بِسْمِ اللَّهِ الرَّ حْمَنِ الرَّ حِیمِ» خداوند موصوف به دو صفت رحمان و رحیم شده است. همچنین در عبارت «الْحَمْدُ لِلَّهِ رَ بِّ الْعَالَمِینَ» خداوند را هم به نام «الله» و هم به نام «رَ بِّ الْعَالَمِینَ» حمد می کنیم. در عبارت «الرَّ حْمَنِ الرَّ حِیمِ» نیز مجدداً این ثنائی تکرار شده است. در عبارت «مَالِک یوْمِ الدِّینِ»؛ هم جنبه ی مالکیّت و هم جنبه ی قدرت و تسلّط خداوند در یوم الدین که اشاره به قیامت است، در کنار هم ذکر شده است. در عبارت «اِیاک نَعْبُدُ وَ اِیاک نَسْتَعِینُ» نیز جنبه ی عبادت و استعانت با هم جمع شده است. در عبارت «اهْدِنَا الصِّرَ اطَ الْمُسْتَقِیمَ» جنبه ی هدایت و جنبه ی صراط مستقیم یا صراط و مستقیم توام با یکدیگر ذکر شده اند. در عبارت «صِرَ اطَ الَّذِینَ اَنْعَمْتَ عَلَیهِمْ»(۳۴) نیز به جنبه ی صاحب نعمت و عطاء بودن خداوند و در عبارت «غَیرِ الْمَغْضُوبِ عَلَیهِمْ وَ لَا الضَّالِّینَ»(۳۵) نیز به جنبه ی خشم و غضب الهی و سنّت عذاب و گمراهی اشاره شده است. البته بخشی از این مسائل، جنبه ی ذوقی دارد ولیکن نشانه ی این است که این سوره، مثنّی است.
۸. عدّه ای نیز گفته اند همان طور که مراتب ظاهری خلقت انسان از هفت مرحله شروع می شود، مراتب قُرب و عبادت نیز هفت مرحله است که سوره ی حمد بدان اشاره دارد. البته باید توجه داشت که موضوع عدد هفت و هفت مرحله در قرآن کریم، امری است که بسیار بر آن تکیه شده است مانند هفت آسمان و هفت زمین. البته به طور صریح عبارت «هفت زمین» را در قرآن کریم نداریم ولی از آیه ی شریفه «وَمِنَ الْاَرْ ضِ مِثْلَهُنَّ»(۳۶) می توان چنین برداشت کرد، لذا معنای آن چنین می شود: «مثلهن فی الْکمیه» یا «مثلهن فی الکیفیه فی الاحکام و الخلقه». مراتب خلقت انسان نیز هفت مرحله دانسته شده چنان که در آیه ی شریفه می فرماید:
«وَ لَقَدْ خَلَقْنَا الْاِنسَانَ مِن سُلَالَهٍ مِّن طِینٍ ثُمَّ جَعَلْنَاهُ نُطْفَهً فِی قَرَ ارٍ مَّکینٍ ثُمَّ خَلَقْنَا النُّطْفَهَ عَلَقَهً فَخَلَقْنَا الْعَلَقَهَ مُضْغَهً فَخَلَقْنَا الْمُضْغَهَ عِظَامًا فَکسَوْنَا الْعِظَامَ لَحْمًا ثُمَّ اَنشَاْنَاهُ خَلْقًا آخَرَ فَتَبَارَ ک اللَّهُ اَحْسَنُ الْخَالِقِینَ»(۳۷)
این آیه مراتب خلقت انسان را در هفت مرتبه نشان می دهد؛ یعنی از خاک شروع می شود تا به نطفه می رسد و بعد علقه و... بعد از آن مراتب باطنی انسان شروع می شود که عبارت است از روح، فطرت، عقل، صدر، قلب، لب و فواد که در روایات و کلمات عرفا به آن ها اشاره شده است. درخصوص طواف کعبه نیز به صراحت در روایات اشاره شده است که هفت مرتبه باید طواف شود. افعال قلبی و جسمانی نماز نیز عمدتاً هفت نوع است: نیّت، قیام، رکوع، سجده، قعود، تشهد و سلام. همچنین ابواب جهنّم هفت عدد است(۳۸):
«وَ اِنَّ جَهَنَّمَ لَمَوْعِدُهُمْ اَجْمَعِینَ لهَا سَبْعَهُ اَبْوَابٍ لِّکلِّ بَابٍ مِّنهْمْ جُزْءٌ مَّقْسُومٌ».
که این هفت درب را به وسیله ی هفت آیه ی این سوره می توان بست. البته همان طور که گفته شد این مسائل بیشتر ذوقی است اما در روایات به آنها اشاره شده است. به عنوان مثال در حدیثی چنین آمده که اگر کسی فاتحه الکتاب را بخواند مثل این است که تمام کتب آسمانی را خوانده است:
«مَا اَنْزَلَ اللَّهُ فِی التَّوْرَاهِ وَ الْاِنْجِیلِ وَ لَا فِی الزَّبُورِ وَ لَا فِی الْفُرْقَانِ مِثْلَهَا هِی اُمُّ الْکتَابِ».(۳۹)
همچنین گفته شده هنگامی که ابلیس متوجه نزول سوره حمد شد، فریاد بلندی کشید و ناله کرد:
«رَنَّ اِبْلِیسُ حِینَ اُنْزِلَتْ اُمُّ الْکتَابِ».(۴۰)

نظرات کاربران درباره کتاب تفسير سوره مباركه حمد