فیدیبو نماینده قانونی انتشارات نظری و بیش از ۶۰۰ ناشر دیگر برای عرضه کتاب الکترونیک و صوتی است .

کتاب مصاحبه با محمدبن زکریای رازی به همراه یک نمایشنامه منظوم

نسخه الکترونیک کتاب مصاحبه با محمدبن زکریای رازی به همراه یک نمایشنامه منظوم به همراه هزاران کتاب دیگر از طریق فیدیبو به صورت کاملا قانونی در دسترس است. تنها لازم است اپلیکیشن موبایل و یا نرم افزار ویندوزی رایگان فیدیبو را نصب کنید.

درباره کتاب مصاحبه با محمدبن زکریای رازی به همراه یک نمایشنامه منظوم

محمدبن زکریای رازی از دانشمندان بزرگ گیتی است که شهرت و عظمت قرون سبب داوری‌های نابجا و ناهنجاری درباره این دانشمند مسلمان شده است که ما را بر آن داشت تا با مصاحبه با این حکیم نابینا، با استعانت و کمک از تاریخ اسلام، و آثار ارزنده‌اش، به این پرسش‌های علمی و دینی پاسخی منطقی تقدیم داریم.
در یکی از رؤیاهای شیرین خود پیرمردی را دیدم که زنگ خانه ما را به صدا درآورد. در را گشودم او را دیدم که به من خیره شده است. ابتدا پنداشتم اشتباه آمده است. ولی او سکوت مرا شکست و یقین کردم یکی از غنی‌ترین مردانی است که به دیدن مستمندی چون من آمده است. دعوتش کردم پذیرفت. او گفت: سال‌هاست تو درباره من مطالعه می‌کنی. بارها از سرنوشت من حیرت کرده‌ای و آرزو داشته‌ای به سؤالات دشوارت پاسخی مناسب داده شود. اینک آماده‌ام به پرسش‌های شما جواب دهم. لطفاً شروع کنید.

ادامه...

  • ناشر: انتشارات نظری
  • تاریخ نشر:
  • زبان: فارسی
  • حجم فایل: 0.36 مگابایت
  • تعداد صفحات: ۶۴صفحه
  • شابک:

چند صفحه از کتاب مصاحبه با محمدبن زکریای رازی به همراه یک نمایشنامه منظوم



مصاحبه با محمدبن زکریای رازی به همراه یک نمایشنامه منظوم

حسن وزیری





حق انتشار الکترونیک برای فیدیبو محفوظ است



مصاحبه با محمد ابن زکریای رازی

محمدبن زکریای رازی از دانشمندان بزرگ گیتی است که شهرت و عظمت قرون سبب داوری های نابجا و ناهنجاری درباره این دانشمند مسلمان شده است که ما را بر آن داشت تا با مصاحبه با این حکیم نابینا، با استعانت و کمک از تاریخ اسلام، و آثار ارزنده اش، به این پرسش های علمی و دینی پاسخی منطقی تقدیم داریم.
در یکی از رویاهای شیرین خود پیرمردی را دیدم که زنگ خانه ما را به صدا درآورد. در را گشودم او را دیدم که به من خیره شده است. ابتدا پنداشتم اشتباه آمده است. ولی او سکوت مرا شکست و یقین کردم یکی از غنی ترین مردانی است که به دیدن مستمندی چون من آمده است. دعوتش کردم پذیرفت. او گفت: سال هاست تو درباره من مطالعه می کنی. بارها از سرنوشت من حیرت کرده ای و آرزو داشته ای به سوالات دشوارت پاسخی مناسب داده شود. اینک آماده ام به پرسش های شما جواب دهم. لطفاً شروع کنید.
با شوق وافری پرسیدم:

- اجازه می دهید گفتار شما را در روی نوار ضبط کنم؟
فرمودند: مانعی ندارد. فقط عجله کنید.

- خودتان را معرفی کنید.
محمد، فرزند زکریا، نوه یحیی رازی هستم. فرنگی ها (غربی ها) مرا رازیست، می خوانند.

- استاد رازیست، تخصص شما چیست؟
طبابت است. اما گرایش به شیمی درمانی و روانشناسی هم دارم.

- آیا زبان های خارجی هم می دانید؟
آری، زبان فارسی و عربی را به طور کامل می دانم و به زبان های یونانی و هندی و اسپانیایی و اوستایی (ایران باستان) آشنایی کاربردی دارم.

- آیا تالیفاتی هم دارید؟
نزدیک به ۲۷۳ رساله طبی، علمی، و فلسفی تالیف کرده ام.

- آیا آثار شما به زبان های دیگری هم ترجمه شده است؟
بله آثار من به زبان های عربی، هندی، فرانسوی و انگلیسی برگردانده شده است.

- ببخشید استاد، آیا کشفیاتی هم داشته اید؟
بله، من برای اولین بار الکل، را از تقطیر مواد قندی به دست آوردم و نام آن را (الکحول) نامیدم که به معنی حل کننده سرمه، است که در زبان اروپایی به الکل تبدیل شده است. زیت الزاج، کشف دیگر من است که از جوهر گوگرد استحصال نموده ام که در زبان فرنگ (اسیدسولفوریک) یا جوهر گوگرد نامیده می شود.

- آیا از دانشمندان معاصر کسی شما را می شناسد و درباره فضائلتان اظهارنظر کرده است؟
البته، چون من بیشتر در خارج از کشور ایران می زیستم و همواره در سیر و گشت بوده ام، علمای مغرب زمین بیش از ایرانیان مرا می شناسند و از مقام علمی من تجلیل کرده اند.

- لطفاً اگر ممکن است چند تن از آنان را برای نمونه نام ببرید.
برای مثال می توانم از ادوارد براون انگلیسی، پروفسور هوارد فرانسوی و پروفسور لاپلان (استاد تاریخ طب) یاد کنم که در معرفی آثار من تلاش کرده اند.

- دانشمندان ایرانی چطور؟
اخیراً دو نفر از ایرانیان مسلمان یکی به نام دکتر محمود نجم آبادی و دیگری پروفسور نبوی مرا اولین پزشک کلینیک جهان معرفی کرده اند و مدعی شده اند که من اولین پزشک کودک می باشم که تفاوت بیماری سرخک، و آبله را در رساله ای آورده ام و اولین طبیبی هستم که معتقدم دیوانگی یک نوع بیماری است و باید با دیوانه مانند بیمار برخورد شود. به تلاش این دانشمند ایرانی فرهنگستان فرانسه تندیسی از من ساخته است و در موزه پزشکی پاریس کنار ابوعلی سینا، هم وطن من قرار داده است.

- آیا شما از نوشته ها و تالیفات شیخ الرئیس ابوعلی سینا بهره مند شده اید؟
نه آقا به هیچ وجه.

- ممکن است دلیل آن را بیان کنید؟
من در سال ۳۲۰ هجری قمری و حسین فرزند سینا در ۴۲۸ فوت کرده ایم. یعنی ابوعلی سینا بدون تردید از آثارش استفاده کرده است زیرا بوعلی ۱۰۸ سال بعد از مرگ من از دنیا رفته است. طبیعی است که او از نوشته های من بهره ها گرفته است.

- استاد رازی شما در تحقیقات خود از چه منابعی استفاده کرده اید؟
از طب بقراط و جالینوس و پزشکان ایران باستان و هند.

- جناب رازی در ایران هم از شما مجسمه هایی ساخته و در پارک ری و در میدان جنابعالی نصب کرده اند.
میدان جنابعالی کجاست؟

- منظورم رازیست که به نام شما معروف است ولی...
ولی چه آقا؟

- ولی حیف که زکریای رازی را غلط نوشته آن هم با خط زیبای نستعلیق یعنی به جای ز حرف ذ تحریر شده و زکریای رازی تجسم یافته است.
می توان این تندیس را مشاهده کرد؟

- البته. ولی روزنامه ایران، به سازنده مجسمه اعتراض کردند که مسئولین هم اعتراض را وارد دانستند و آن را اصلاح کردند.
عجب!

- استاد بزرگ ترین اثر پزشکی شما که شهرت جهانی دارد چه نام دارد؟
کتاب الحاوی است.

- نوشتن جامع کبیری (الحاوی) چه مدتی از وقت شما را گرفته است؟
مدت ۱۵ سال از عمر خود را شب و روز صرف نگارش آن کرده ام.

- آیا شما هم مانند بوعلی سینا، در دربار سامانیان به خدمت طبابت اشتغال داشته اید؟
من هیچگاه به عنوان مردی لشگری، یا عاملی کشوری، به خدمت طبابت نپرداخته و هرگز به خدمت سلاطین نپیوسته و اگر در صحبت او بوده ام از وظیفه طبابت و منادمت قدم فراتر نگذاشته و هنگام ناخوشی و پرستاری و اصلاح امر جسمی او مشغول بوده و خدا گواه است که در این طریقه نیز جز صلاح او و رعیت قصد دیگری نداشته ام.

- جناب رازیست می گویند شما به علت افراط در خوردن باقالی، مبتلا به نابینایی شده اید. آیا این قضاوت درست است؟ ضمناً برخی تصور کرده اند که علت کوری شما، ناشی از آزمایشات شیمیایی، است و دسته ای پنداشته اند که: حاکم ری، با نواختن ضرباتی که بر سرتان وارد کرده، سبب نابینایی شما شده است (آبشار ضربتی).
من همواره شاگردان خود را به میانه روی و پرهیز از افراط و تفریط وصیت کرده ام و خود نیز بر این شیوه زیسته ام.
بنابراین هرگز در خوردن باقالی افراط نکرده ام. گرچه می دانم باقالی فاقد ویتامین A است. ولی شهر ما، ری سبزیجات متنوعی دارد و ما از مردم متمول و ثروتمند نبوده ایم و غذای ما بیشتر ساده و ارزان بوده است طبیعی است که از باقالی، به عنوان یک ماده غذایی بهره مند می شدیم. درباره آزمایشات شیمیایی و آسیب پذیری چشم در برابر آن معترفم. اما من از کودکی در دکه زرگری پدرم که با ذوب فلزات و حرارت و محیط آزمایشگاه انس گرفته ام و انجام آزمایشات شیمیایی را دلیل قاطعی برای نابینایی نمی دانم. در مورد سوم که شایعه است حاکم ری با کوبیدن کتاب هایم بر سرم موجب نابینایی ام شده است. این چیزی است که مورد علاقه سیاسیون است اما خودم از این حادثه چیزی به یاد ندارم. گرچه می دانم ضربات، بر پشت سر آدمی، موجب «آبشار ضربتی» و در نهایت سبب آسیب چشم خواهد شد.

- استاد پس نظر خودتان را اعلام بفرمایید.
من شوق آموختن داشتم و چون پزشکی را از سنین بالا آموختم اشتیاق فراوانی به کسب دانش داشتم. حوصله و علاقه وافر من به علم و دانش، به حدی بود که در یک فن به خصوص به خط تعویذ....

- ببخشید! اگر ممکن است بفرمایید خط تعویذ چیست؟
خطی است مقرمط و ریز که مدت ۱۰ سال هر سال بیش از ۲۰۰۰۰ ورقه نوشته ام و بر اثر همین کار قوه بینایی ام را ضعف دست داده و عضله دستم گرفتار سستی شده و از خواندن و نوشتن محروم ساخته است. با این حال از طلب علم باز نمانده ام. پیوسته به یاری این و آن می خوانم و بر دست ایشان می نویسم. پس باید گفت: یک عمل به تنهایی سبب نابینایی نمی شود.

- استاد آیا در آن عصری که شما می زیستید حضرت عبدالعظیم(ع) حیات داشتند؟
حضرت عبدالعظیم از دانشمندان و مبلغین بزرگ تشیع بود که از طرف امام جواد(ع) (شهادت ۲۲۰ هجری ق) امام نهم شیعیان برای ترویج مذهب تشیع به ری اعزام شده بود. اما وی قبل ز امام محمد تقی(ع) ملقب به جوادالائمه رحلت کرد و مدفنش در یکی از باغات شهر ری مشهود بود. پس پاسخ شما منفی است چون در دوران ما حضرت عبدالعظیم(ع) نمی زیست.

- استاد می بخشید، می توانید به ما بگویید مردم ری در قرن چهارم چه مذهبی داشته اند؟
البته... میمون قداح مرد نیرنگ بازی بود که در شعبده بازی (بازی های نمایشی) ید طولایی داشت و تخصص او چشم پزشکی بود و آب مروارید را عمل می کرد.
پسر او معروف به عبدالله میمون در کوهستان های عراق، مردم را به کیش جدیدی دعوت می کرد. وی به مُبَلِغیی خود به نام خلف، چنین دستور داد. به جانب ری رو که آنجا در ری و آبه و قم و کاشان و ولایت طبرستان و مازندران، همه رافضی، باشند و دعوی تشیع کنند. آنها دعوت تو را اجابت خواهند کرد و خود به بصره رفت.
پس خلف به ری آمد و به ناحیه فشافویه، در دهی به نام «کلین» مستقر شد و سپس به شهر ری گریخت و در همانجا بمرد و پسرش احمدبن خلف جانشین وی شد. پس باید قبول کرد که مردم ری و توابع آن تمایلی فراوان به شیعه گری داشته اند و دلیلش هم وجود بزرگانی چون عبدالعظیم (ع) و ابن بابویه (شیخ صدوق) می باشد.

- جناب رازیست شنیده ایم که شما در کتاب الاسرار، خود طرز تهیه چند ماده مهم دیگر غیر از آن چه فرموده اید ارائه داده اید. اگر ممکن است نام ببرید....
بسیار خوب برای مثال می توانم از زرنیخ (آرسنیک) و کربنات آمونیوم و حتی تقطیر نفت خام، نام ببرم. من این روش ها را تقریباً ۳۵۰ سال قبل از دانشمندان فرنگ، مانند آلبرت ماگنوس (۱۲۵۰ میلادی) به گونه ای منظم و دقیق عرضه داشته ام؟

- استاد، جهان بینی فلسفی شما بر چه مبنایی قرار گرفته است؟
سیستم فلسفی من بر پنج اصل متکی و استوار است که عبارتند از آفریدگار، نفس، ماده، مکان و زمان، فی المثل: ماده که جوهر اجسام است و با خواص انسانی قابل ادراک است. دیگر مکان که مجموعه باشندگان آن را تشخیص می بخشند و زمان، که درک تغییرات ماده وجود آن را اثبات می کند و نفس که در حیات زیستمندان متجلی است و بالاخره این واقعیت که جملگی موجودات زنده معقول هستند و این خود جز با باشندگی آفریدگاری فاعل که عقل او از ازل بر کلیه موجودات ساری گشته باشد ممکن نمی گردد.

- آیا شما طرفدار آن گروهید که عالم را قدیم، می دانسته اند؟ و به اصحاب الدهر و ملاحده تعبیر شده اند؟
در آثار و تالیفات من اگر با دقت و فراست، بنگرید خواهید دید که من کوشیده ام که گفته دو گروه را به هم نزدیک کنم و قول ثالثی به وجود آورم ورنه با کسانی که مطلقاً عالم را قدیم می دانند مخالفت ورزیده ام.

- می بخشید استاد، پس چرا این همه شما مورد نفرت برخی از دانشمندان شیعه، قرار گرفته اید؟
دشمنان من بیشتر فرقه اسماعیلیه اند، که علیه آثار من هیاهو راه انداخته اند و مرا متهم به الحاد، ساخته اند. من شاید زبان تند و تلخی داشته ام که این همه افراد را از خود رنجانده ام. وقتی من اطلاع یافتم حسین ابن منصور حلاج را بر دار کرده اند برای وی گریستم چرا که من او را خوب می شناختم. وی روزگاری در قم و شهر ری مورد تکریم و احترام علمای شیعه امامیه (اثنی عشری) بود. وقتی او را در اهواز در لباس تصوف دیدم ملامتش کردم. او با رغبت به سخنان من گوش فرا داد و وقتی دانست من از گوشه گیری و انزوا و خرقه بر دوش افکندن و ریا و تزویر بیزارم با صمیمت منطق مرا پذیرفت.
بعدها شنیدم که پسرش احمد گفته بود پدرم تحت تاثیر رازی قرار گرفت و خرقه فرو افکند. ضمناً در آن عصر ما به راحتی بحث می کردیم و کسی از مباحثات ما جلوگیری نمی کرد.

- استاد پس شما با نظرات حسین ابن منصور حلاج که حتی شاگردانش از جمله «شیلی» وی را تکفیر کرده اند موافقید؟
من با شعبده و نیرنگ و عوام فریبی و اندیشه های انسان خدایی، همیشه مخالف بوده ام و به آن اعتقادی نداشته ام. به نظر من حلاج از این ترفندها بهانه ای ساخته بود تا به قدرت و اعتبار دنیوی دست یابد تا شاید، بتواند به وسیله مذهب جدید از رنج خلق بکاهد. اما شیلی، از ترس جان، او را انکار کرد نه از روی میل باطنی. او حتی خود را دیوانه ساخت تا از بند پرسش و پاسخ برهد.

- استاد با تشکر از شما، می خواستم نظرتان را راجع به قمار بدانم که آیا خوب است یا بد؟
بد.

- پس چرا شما درباره نرد و شطرنج، رساله ای نوشته اید و سودی، برای آنها لحاظ کرده اید؟
من در رساله حکمت نرد، می خواسته ام ثابت کنم که فایده و حکمتی در بازی نرد هست و در رساله دوم یعنی شطرنج خواسته ام عذر آنانی که به شطرنج اشتغال دارند بیان نمایم. می دانید چرا یکی از بزرگان اسلام (شعبی) شطرنج می باخت؟

- نه استاد. شاید چون شطرنج یک بازی و ورزشی تعقلی است.
البته! اما چون حجاج ابن یوسف ثقفی، حاکم جبار عراقین، به او پیشنهاد قضاوت کرده بود وی می خواست در نظر عامه مردم، فاسق جلوه کند تا از تقلید قضا در زمان سلطان جابر در امان بماند.

- ممکن است از شاگردان معروف خود چند تن را نام ببرید؟
من شاگردان فراوانی تربیت کرده ام که مشهورترین آنها عبارتند از یحی ابن عدی / ابوالقاسم شافعی و ابوغانم و ابن قانون رازی.

- جناب رازی چگونه شد که به پزشکی روی آوردید؟
من در ری می زیستم و از کودکی صدای خوشی داشتم. به موسیقی علاقه مند بودم و عود را خوب می نواختم. پدرم صراف بود.
من در میان سالی، به پزشکی روی آوردم و برای تحصیل طبابت به بغداد که آن روزگار پایتخت حکومت اسلامی، بود سفر کردم. من در محله شیعه نشین بغداد که بیشتر ایرانی بودند سکونت کردم. با داروگر جوانی آشنا شدم. من با یاری او به دنیای وسیعی از معرفت دارویی قدم نهادم. می کوشیدم نوشته های بقراط و جالینوس یونانی و طبری مروی ایرانی را در عرصه تجربه مورد آزمایش قرار دهم. گاهی نیز به نقد و بررسی این حکمای عالیقدر می پرداختم.

- می بخشید استاد، شما داروهایتان را چگونه روی انسان ها آزمایش می کردید؟ آیا این تحقیقات برای سلامتی انسان هاف مهلک و خطرناک نبود؟
من هرگز بدون تجربه قبلی و یقین قطعی داروهایم را روی انسان ها نمی آزمودم. ابتدا داروها را به خورد میمونی که برای همین کار در اختیار داشتم می دادم و پس از کسب اطلاعات مثبت و ثمربخشی روی انسان هم به آزمون پرداختم. برخی از همکاران من از خروس استفاده می کردند اما من میمون را از لحاظ شکل فیزیکی و حرکات و هوش به انسان نزدیک تر می دیدم تا مرغ و خروس. در بغداد شهرت زیادی یافتم به طوری که مطب من مملو از بیماران مسلمان و ایرانی بود. همین امر آتش حسد و کینه همکارانم را علیه من برانگیخت و آنها را در شمار دشمنان من درآورد. من ناگزیر به شهر ری آمدم و بیمارستان ری را که اروپائیان آن را «ری هاسپیتال» می خواندند تاسیس کردم.

- استاد عزیز آیا شما به آلرژی اعتقاد دارید؟
اگر شما کتاب (فی التحفظ من التزله) مرا بخوانید متوجه می شوید که من در هزار سال پیش از عارضه نزله صبحت کرده ام. و خاطرنشان ساخته ام که برخی از مردم به علت استشمام گل محمدی و گل ینجه در فصل بهار به آن مبتلا می شوند که امروزه به تعبیر شما حساسیت یا آلرژی می گویند.

- استاد، چرا اروپائیان شما را پدر طب کودک لقب داده اند؟
شاید، چون کتابی برای نخستین بار در جهان تحت عنوان (طب کودکان) تحریر کرده ام و در آن تفاوت آبله و سرخک و تشخیص و تفکیک این دو بیماری را به خوبی بیان داشته ام، در مغرب زمین (اروپا من به لقب پدر طب کودکان) شناخته شده ام.

- می گویند شما از جابرابن حیان که صد جلد کتاب در شیمی تالیف کرده است بهره ها گرفته اید و حتی گفته اند که او استاد شما در شیمی بوده است.
من از همه علمای مقدم و هم عصر خود سود جسته ام و انکار نمی کنم اما گفتنی است که به مدد تجربه و تحقیق صحت و سقم آنان را نیز مشخص ساخته ام. من در نقد نظری و عملی حتی از استادان درجه یک خود چون جالینوس حکیم که بر من حقی فراوان دارد نگذشته ام و نظرات آنها را به محک تجربه آموخته ام. جابرن حیان هم که گویا اهل خراسان بود و در محضر صادق آل محمد – تلمذ می کرده است مورد تکریم و احترام من بوده است. اما در این که استاد من باشد با تاریخ هم سویی ندارد ولی برخی آثارش را خوانده ام. اندیشمندی سترک بود.

- آیا شما در طبقه بندی مواد سهمی داشته اید؟
من مواد را به سه گروه معدنی/ نباتی و حیوانی طبقه بندی کرده ام که در فرنگ مقبولیت عامه یافته است و در علوم جدید اروپا مبنا و ماخذ قرار گرفته است.

- استاد، برخی مدعی شده اند که شما، منکر نبوت و رسالت نبوی هستید. آیا این اتهام حقیقت دارد؟
هم بله و هم نه.

- لطفاً توضیح دهید کمی مبهم به نظر می رسد.
من با مدعیان دروغ گوی نبوت در ستیز بوده ام. در این مورد پاسخ من مثبت است. اما این که منکر همه انبیا باشم را تکذیب می کنم. چگونه ممکن است که من علیه انبیا سخن بگویم و با عزت و احترام زندگی کنم؟ مباحثات من با دشمن درجه یک خود ابوجائم اسماعیلی در حضور اکابر و بزرگان شهر، بیانگر این واقعیت است که اگر چنین اتهاماتی حقیقت داشت بحث و مجادله مقدور نبود و من نیز چون حلاج، مصلوب می شدم. شما اگر رساله (فی تثبیت المعاد) مرا بخوانید خواهید دانست که نظرم ضد منکران معاد است.

- جناب استاد، آیا به نظر شما این ضرب المثل که دیوانه که دیوانه ببیند خوشش آید صحت دارد؟
نه جانم، صحت ندارد. دروغ محض است/ افسانه است.

- پس چرا در روز دوشنبه مورخ ۲۰/ ۱۲/ ۷۵ داستانی به نقل از شما از رادیو ایران پخش شد که نشان می داد که جنابعالی دیده اید که دیوانه ای به شما می خندد نگران شده اید با سرعت به خانه رفته و شربت ضدجنون نوشیده اید.
این یک خرافه بیش نیست. داوری های صدا و سیما درباره من کم عمق و سطحی است.

- جناب رازی برخی از منابع نوشته اند که شما ریاست بیمارستان عضدی، بغداد را به عهده داشته اید. یعنی بیمارستانی که عضدالدوله دیلمی افتتاح کرده است.
این قضاوت درست نیست زیرا بیمارستان مزبور ۵۸ سال بعد از وفات من تاسیس گردید و چگونه ممکن است من بر آن ریاست کرده باشم شاید منظورتان بیمارستان معتضدی باشد که به مرور زمان به عضدی تبدیل گردیده است.

- استاد رازی، در چهار مقاله عروضی، آمده است که شما منصور بن نوح سامانی را با سیستم فحش درمانی، معالجه کرده اید. آیا این داستان حقیقت دارد؟
او در عصر و روزگار ما به حکومت نرسیده بود/ بنابراین منصور ابن نوح سامانی، بیمار من نبوده است. البته من به بخارا و نیشابور و بغداد و حتی اسپانیا، مسافرت کرده ام و بیماران زیادی را مداوا کرده ام. شاید منظور مورخین شما از منصور ابن نوح / امیر منصور بن اسحاق، سامانی است که والی ری و سیستان و نیشابور بوده است که کتابی هم به نام طب منصوری، به نام او ارسال داشته ام که از کتب معتبر طبی است.

- جناب استاد البته برخی از اساتید و محققان ایرانی مانند مرحوم فروزانفر و دکتر محقق به قصه چهار مقاله عروضی، شک کرده اند اما با توضیحات شما که موید نظرات آنان است موضوع روشن شد. متاسفانه حتی در تلویزیون هم این داستان چهار مقاله به شکل آبکی و تصنعی به تصویر کشیده شده است.
آقای عزیز، اثبات این که قصه درست نیست، کار ساده ای است کافی است تاریخ ها را با هم مقایسه کنید. مثلاً مثل این است که مدعی گردید من مردی را که هنوز به دنیا نیامده است معالجه کرده ام.

- از این که قدم رنجه فرمودید و در این مصاحبه حضور یافتید متشکرم.
- آخرین پرسشم این است که آیا استاد با این همه معلومات حاضرند در یکی از دانشگاه های آزاد (واحد شمال یا جنوب) تدریس فرمایند؟
من همواره برای تعلیم و تعلم آماده ام ممکن است بفرمایید شرایط آن چیست؟

- جناب پروفسور رازی، شرط عمده تدریس داشتن مدارک تحصیلی مکتوب است که باید به دفتر هیات علمی دانشگاه تقدیم گردد آیا شما مدارک علمی خود را همراه دارید؟
متاسفانه! من آثار ارزنده ام یا در موزه های خارجی است یا در اثر گذشت قرون مفقود شده است. برخی مدعی شده اند که پاره ای از رسالاتم که در نزد خواهرم امانت بوده است بعد از وفاتم توسط همشیره به والیان ایران، به بهای خوبی فروخته شده است. بنابراین در حال حاضر مدارک قابل قبولی در اختیار ندارم.

- اجازه می فرمایید من با سرگروه علمی دانشگاه تماس بگیرم و کسب مجوز نمایم؟
مانعی ندارد.

- (با اشتیاق فراوان به مسئول مربوطه تلفن کردم و این گفتگو شکل گرفت)
- استاد سلام. بد نیستم... بله ما با پروفسور رازی مصاحبه مفصلی انجام دادیم و مجموعه گفتارمان در نوار ضبط شده است. ایشان اظهار تمایل کردند در یکی از واحدهای دانشگاهی تدریس نمایند. بله متوجه ام ایشان در چه پروفسوری دارند و مقام علمی او در حدی است که در شهر ری و تهران و پاریس از وی تندیس ساخته اند. چه فرمودید؟ مدارک کتبی؟ متاسفانه مدارک کتبی ایشان در طی قرون معدوم گردیده و در حال حاضر مدرک تحصیلی قابل قبولی همراه ندارند. دستور چیست؟ بله متوجه ام خداحافظ....
آقا جواب چه دادند؟

- استاد رازی، شرمنده گل روی شما هستم. متاسفانه جواب منفی است. مسئول اداری فرمودند: ما طبق ضوابط موجود در اینجا فقط به مدرک تحصیلی احتیاج داریم نه سواد و تجربه بالا. مع الوصف از حضور شما در این مصاحبه تشکر کردند. ما هم به سهم خود سپاسگزاریم. باز هم به دیدن ما بیایید.
(در این هنگام زنگ خانه، به صدا درآمد. از حالت خلسه خارج شدم. با سرعت به در خانه دویدم. متصدی برق بود که برگ مصرف برق را دو دستی تقدیمم داشت.)
وقتی به اتاق پذیرایی برگشتم، از میهمان عالیقدر و دانشمند خود اثری ندیدم. همه جا بوی گرسنگی به مشام می رسید.

مورخ ۱۲/ ۸/ ۷۷ ورامین

نظرات کاربران
درباره کتاب مصاحبه با محمدبن زکریای رازی به همراه یک نمایشنامه منظوم