Loading

چند لحظه ...
کتاب خواهر

کتاب خواهر

نسخه الکترونیک کتاب خواهر به همراه هزاران کتاب دیگر از طریق اپلیکیشن رایگان فیدیبو در دسترس است. همین حالا دانلود کنید

با کد تخفیف hifidibo این کتاب را در اولین خریدتان با ۵۰٪ تخفیف یعنی ۱۵,۰۰۰ تومان ارزان‌تر بخرید!

درباره کتاب خواهر

یکی از آن روزهای نادر فوریه است که هوای آوریل را دارد: آسمان آبی و ابرهای پنبه‌ای. نور خورشید از میان پنجره‌ی کافی‌شاپ به درون می‌تابد، هوای داخل گرم‌تر است. کتم را درآورده‌ام. خوش‌شانسم که میزی خالی کنار پنجره پیدا کرده‌ام. کافی‌شاپ پر از پدرهای روز یک‌شنبه است، آستین پیراهن‌شان را بالا زده‌اند، و بچه‌های غرغرو را از توی کالسکه درمی‌آورند. زوج‌ها بی‌توجه به جهان اطراف‌شان به چشمان هم خیره می‌شوند. دو دختر نوجوان در مورد این‌که نیک از کی خوشش می‌آید بحث می‌کنند. وقتی در حال تشریح کیک فنجانی هستم، خامه در شکلات داغم آب می‌شود. دلم پر از اضطراب است. رایحه‌ی قهوه‌ی تازه‌آسیاب‌شده غیر قابل تحمل است. نمی‌توانم باور کنم که اثری از پاول لاوسن پیدا کرده‌ایم ـ یا به‌جایش کسی را پیدا کرده‌ایم که او را می‌شناسد. ایمیل آنا کوتاه بود، ولی موافقت کرده بود من را ببیند، و جواب سؤالاتم را بدهد و من هم تا جایی که می‌توانم جواب سؤالات او را بدهم. موبایلم زنگ می‌خورد ـ شماره‌ای ناشناس است. جواب می‌دهم و در دل دعا می‌کنم آنا برای کنسل کردن زنگ نزده باشد. صدای نفسی است ثابت و دیگر هیچ. وقتی در کافی‌شاپ باز می‌شود، زنگ به صدا درمی‌آید. سرم ناگهان به طرف در برمی‌گردد، ولی یک مرد است و سعی می‌کنم ناامید نشوم. تا حالا، فقط پنج دقیقه دیر کرده است. ولی تا ساعت دوازده و بیست دقیقه نوشیدنی‌ام سرد شده و کیک فنجانی‌ام را آن‌قدر خرد کرده‌ام که به درد هانسل و گرتل می‌خورد تا راه‌شان را در ناکجاآباد پیدا کنند. موبایلم ویبره می‌زند و روی میز چوبی حرکت می‌کند. پیام دیگری از دن حاکی از نگرانی است. او نمی‌خواست که من تنها بیایم. جوابی برایش می‌فرستم: من خوبم، هنوز نیومده. و همین‌که انگشتم دکمه‌ی ارسال را فشار می‌دهد، سایه‌ای روی صفحه‌ی گوشی‌ام می‌افتد. صدا ملایم است: «گریس؟» ردی از لهجه در صدایش است. فکر کنم شمالی است، ولی مطمئن نیستم. با سر تأیید می‌کنم. «فکرش رو می‌کردم، این‌جا تنها کسی هستی که موهاش قرمزه.» «آنا.» صدایم کوتاه و بلند است. قبل از این‌که دستش را بگیرم، کف دستم را با شلوار لی‌ام پاک می‌کنم. انگشتان بلندش انگشتانم را می‌گیرد. «ممنونم که اومدین. امیدوارم از راه دوری نیومده باشین.» «نه.» آنا فوری کت چرمی صورتی کم‌رنگش را در‌می‌آورد و پشت صندلی آویزان می‌کند. کتش چشمم را می‌گیرد. دامنش را روی پاهای باریکش مرتب می‌کند و من تصمیم می‌گیرم از دوشنبه رژیم دیگری شروع کنم. «یکی دیگه می‌خوای؟» او با سر به لیوان من اشاره می‌کند. با سر نه می‌گویم، کیفم را برمی‌دارم و می‌خواهم بلند شوم. «مسئله‌ای نیست.» به من اشاره می‌کند که دوباره بنشینم، و ته صف می‌رود، موهای طلایی براقش روی شانه‌هایش فش‌فش می‌کند. وقتی نگاهش می‌کنم، دستمال‌های روی میز را ذره ذره می‌کنم. من انتظار شخصی مسن‌تر را داشتم، کسی هم‌سن پاول، نه هم‌سن خودم. او کیست؟ تل دستمال را زیرورو می‌کنم، انگار می‌توانم جواب‌ها را که در وسط آن پنهان شده پیدا کنم.

ادامه...

مشخصات کتاب خواهر

  • ناشر نشر قطره
  • تاریخ نشر ۱۳۹۷/۰۱/۱۵
  • زبان فارسی
  • حجم فایل 2.36 مگابایت
  • تعداد صفحات ۴۰۰ صفحه
  • شابک

بخشی از کتاب خواهر

شما به آخر نمونه کتاب رسیده‌اید، برای خواندن نسخه کامل، کتاب الکترونیک را خریداری نمایید و سپس با نصب اپلیکیشن فیدیبو آن را مطالعه کنید:

در حال بارگذاری...

نظرات کاربران درباره کتاب خواهر

سلام . دوست صمیمی دختری جوان از دنیا میره و اونو در گیر ماجرایی جالب میکنه برای من زیبا و سرگرم کننده بود .با تشکر از فیدیبو
در ۲ سال پیش توسط Ash...deh ( | )
کشدار و کند بود. این هم مثل سایر کتاب های جدید هنگام خواندن انگار به تماشای یه فیلم امروزی نشسته اید. ترجمه خیلی مبهم و مقطع بود و برای درک و فهم داستان از آدم انرژی می گرفت. در کل خوندن و نخوندن این کتاب چندان توفیری به حال خواننده نداره. شاید بهتر باشه وقت صرف خوندن کتاب های پر محتوی تر بشه.
در ۲ سال پیش توسط افشین همایونفر ( | )