فیدیبو نماینده قانونی راشین و بیش از ۶۰۰ ناشر دیگر برای عرضه کتاب الکترونیک و صوتی است .
کتاب راز شاد زيستن در روزهای سخت

کتاب راز شاد زيستن در روزهای سخت

نسخه الکترونیک کتاب راز شاد زيستن در روزهای سخت به همراه هزاران کتاب دیگر از طریق فیدیبو به صورت کاملا قانونی در دسترس است. تنها لازم است اپلیکیشن موبایل و یا نرم افزار ویندوزی رایگان فیدیبو را نصب کنید.

درباره کتاب راز شاد زيستن در روزهای سخت

تصور کنید اضافه وزن دارید و می‌خواهید خودتان را لاغر کنید. اگر بگویید: من که چاق نیستم، یا چاقی من تقصیر مادرم است، یا حالا مگر چه شده؟ خواهرم از من هم چاق‌تر است، همچنان چاق می‌مانید... اما یک گزینه دیگر هم وجود دارد: من چاقم. چه چاق باشم، چه نباشم، خودم را دوست دارم. از همین حالا تصمیم می‌گیرم خودم را ۵۰ کیلو لاغر کنم.

ادامه...
  • ناشر راشین
  • تاریخ نشر
  • زبانفارسی
  • حجم فایل 4.34 مگابایت
  • تعداد صفحات ۲۴۰ صفحه
  • شابک

معرفی رایگان کتاب راز شاد زيستن در روزهای سخت

شما به آخر نمونه کتاب رسیده‌اید، برای خواندن نسخه کامل، کتاب الکترونیک را خریداری نمایید و سپس با نصب اپلیکیشن فیدیبو آن را مطالعه کنید:





«۱»

پذیرش

دوست من اِیدِن، که با دوچرخه به سفر دور دنیا رفته بود، در غرب آفریقا مدتی در یک روستا توقف کرد که برای ساختن نانوایی به اهالی کمک کند. ایدن می گفت:
ساختن نانوایی چند ماه طول کشید. برای تهیه آجر، از خاک لانه مورچه ها استفاده می کردیم و بچه های دهکده هر روز برای کمک به ما می آمدند. هیچ کدام از بچه ها کفش نداشتند، اما در میان آنها پسر ده ساله شاد و خنده رویی بود که همیشه یک پایش جوراب داشت- کفش نداشت، فقط یک لنگه جوراب می پوشید. اسمش را گذاشته بودم لنگه جوراب.



بالاخره کنجکاوی به من غلبه کرد و از او پرسیدم: «لنگه جوراب، بگو ببینم، جریان چیه که تو همیشه همین یک جوراب رو می پوشی؟»
با غرور گفت: «مادرم هر شب اونو می شوره، من هم هر روز می پوشَمش.»
گفتم: «می دونم، ولی چرا فقط یک لنگه جوراب می پوشی؟»
اول از سوال احمقانه من خیلی تعجب کرد؛ بعد نیشش را تا بناگوش باز کرد و گفت: «خب معلومه، برای اینکه فقط یک لنگه جوراب دارم!»
شاید شما الان آه در بساط نداشته باشید. شاید شغل ، یا عزیزی را از دست داده باشید، یا شاید بیمار باشید. می گویید: «واقعاً نمی دانم چه کار کنم.»
اولین، و تنها کاری، که باید انجام بدهید، این است: شرایط و وضع موجود را بپذیرید.
برای تغییر یک وضعیت ناخوشایند، ابتدا باید با شرایط خود کنار بیایید. سرزنش، احساس گناه و «چه می شد اگر»ها را فراموش کنید. پیشرفت و بهبود، در گرو پذیرش است. معنای پذیرش «من می خواهم در همین شرایط بمانم» نیست. پذیرش یعنی: «شرایط و جایگاه فعلی من این است... و حالا به سوی خواسته هایم حرکت می کنم.»
به جای اینکه فکر کنید: «گیرِ یک شوهر هیولا افتاده ام و هیچ راه فراری ندارم.»، فکر کنید: «شوهر من هیولاست. واقعاً که زندگی با او تجربه آموزنده ایست! حالا می فهمم که من استحقاق رفتار بهتری را دارم.»
به جای اینکه فکر کنید: «همه پولم را از دست دادم. ای کاش دار و ندارم را در صندوق سرمایه گذاری اِدی درستکار سرمایه گذاری نکرده بودم.»، فکر کنید: «فعلاً در این شرایط هستم. همانطور که قبلاً موفق شدم خودم را به جایی برسانم، باز هم موفق می شوم.»
تصور کنید اضافه وزن دارید و می خواهید خودتان را لاغر کنید. اگر بگویید:
• من که چاق نیستم، یا
• چاقی من تقصیر مادرم است، یا
حالا مگر چه شده؟ خواهرم از من هم چاق تر است،
• همچنان چاق می مانید.
اما یک گزینه دیگر هم وجود دارد:
• من چاقم. چه چاق باشم، چه نباشم، خودم را دوست دارم. از همین حالا تصمیم می گیرم خودم را ۵۰ کیلو لاغر کنم.
در این حالت است که شرایط و جایگاه تان را می پذیرید و می توانید به جلو حرکت کنید.
پذیرش تسلیم شدن نیست؛ تشخیص و قبول این واقعیت است که: «این هم جزئی از سفر و راه زندگی من است.» خیلی وقت ها هم معنی اش این است: «در حال حاضر اصلاً نمی دانم چرا این شرایط باید جزئی از سفرم باشد، اما به هرحال، آن را با کمال میل می پذیرم.»
***
جان کلام
«پذیرش» یعنی قدرت و اختیار.



***

آزمون:

تصور کنید طی هفته گذشته این کارها را انجام داده اید:
• ابروی تان را تاتو کردید
• همسایه تان را کتک زدید
• ازدواج کردید
• به بانکی دستبرد زدید
• یک کلیه تان را اهدا کردید
• بوتاکس تزریق کردید
• به صومعه ای پیوستید
• ظرف سه دقیقه یک پیتزای بزرگ را بلعیدید
• از پل بسیار مرتفعی پایین پریدید
بسیار خوب، معلوم می شود هفته پر مشغله ای را پشت سر گذاشتید
سوال: چه نقطه مشترکی بین موارد بالا وجود دارد؟
جواب: اینها کارهایی هستند که برای دستیابی به شادی و رضایت بیشتر، انجام می دهید. واقعاً که! در واقع این سوال شیطنت آمیزی است چون من می توانستم هر چیزی را در این فهرست قرار بدهم. انگیزه پشت پرده همه کارهایی که انجام می دهید - و انگیزه پشت پرده هر کاری که هرکسی انجام می دهد - این است که احساس بهتری پیدا کنید.
حرف مرا دربست قبول نکنید، بروید از روانشناس ها بپرسید یا کتاب های افلاطون و ارسطو و زیگموند فروید را بخوانید. بحث و جدل بر سرِ معنی زندگی، خیلی زیاد است، اما خیلی ها در مورد دلیل کارهایی که ما آدم ها انجام می دهیم اتفاق نظر دارند: می خواهیم شاد و راضی باشیم و شاد بمانیم.
وقتی ظرف سه دقیقه یک پیتزا را می بلعید، با خودتان فکر می کنید «این کار حس خوبی به من می دهد. می خواهم خوشحال باشم.» یک مربی تناسب اندام استخدام می کنید و شش ماه فقط کاهو می خورید، چون هدف تان این است: «می خواهم از سایز بدنم راضی باشم، این مرا خوشحال تر می کند.» سیگار را ترک می کنید. چرا؟ «اگر این کار را بکنم، حالم بهتر می شود.»
مِری می گوید: «من به خیریه پول می دهم چون دلم می خواهد به مردم کمک کنم.» مسلم است مری، اما اگر از اهداء پول احساس بدبختی می کردی، باز هم حاضر بودی این کار را بکنی؟ فرِد می گوید: «به همسایه ام مشت زدم برای اینکه بیل به دست، آمد طرف من!» درست می گویی فرد، اما تو تصمیم عجولانه ای گرفتی و به خودت گفتی: «برای اینکه در کوتاه مدت خوشحال تر باشم، باید قبل از این که لاری بیلش را به سرم بکوبد، دماغش را بشکنم.»
آدم های مختلف کارهای مختلف انجام می دهند، اما هدف همه یک چیز است: اگر این کار را بکنم، احساس بهتری خواهم داشت
چهار سال حسابداری خواندی برای اینکه پدرت را خوشحال کنی. می گویی: «این کار را کردم که او را خوشحال کنم.» نه این طور نیست. این کار را کردی چون انجام کاری که او می خواهد، احساس بهتری به تو می دهد، تا انجام کاری که خودت می خواهی.
اگر برای بچه هایتان فداکاری کنید، اگر ازدواج کنید یا طلاق بگیرید، اگر ابرویتان را تاتو کنید یا به جامعه کشیشان بپیوندید، هدف نهایی یک چیز است. حتی اگر از یک پل مرتفع پایین بپرید، تلاشی است برای دستیابی به احساس بهتر: «بمیرم، خوشحال ترم تا زنده باشم.»

نظرات کاربران درباره کتاب راز شاد زيستن در روزهای سخت