فیدیبو نماینده قانونی پژوهشکده مطالعات فرهنگی و اجتماعی و بیش از ۶۰۰ ناشر دیگر برای عرضه کتاب الکترونیک و صوتی است .

کتاب مطالعات اجتماعی فناوری؛ تاملاتی نظری و میان‌رشته‌ای
مجموعه مقالات

نسخه الکترونیک کتاب مطالعات اجتماعی فناوری؛ تاملاتی نظری و میان‌رشته‌ای به همراه هزاران کتاب دیگر از طریق فیدیبو به صورت کاملا قانونی در دسترس است. تنها لازم است اپلیکیشن موبایل و یا نرم افزار ویندوزی رایگان فیدیبو را نصب کنید.

درباره کتاب مطالعات اجتماعی فناوری؛ تاملاتی نظری و میان‌رشته‌ای

فناوری جزء جداناشدنیِ فرهنگ است. به همین دلیل آن را تجلی عینی و ملموس ارزش‌ها، هنجارها و باورهای هر قوم دانسته‌اند. فناوری نشان‌دهندۀ میل بشر به ایجاد کنشی موثر با طبیعت در جهت تسلط بر آن نیز می‌باشد. پس جزء جداناشدنی طبیعت نیز هست. باید گفت فناوری نه به تنهایی به طبیعت و نه منحصرا به فرهنگ تعلق دارد. فناوری میانجیِ ارتباط طبیعت و فرهنگ است. بدرستی، هم علوم طبیعی و هم علوم فرهنگی هر دو، فناوری را موضوع مطالعۀ خود می‌دانند. اولی سعی دارد با مطالعۀ فناوری، تغییراتی که طبیعت در نتیجۀ وجود فناوری به خود دیده را بررسی کند و دومی در تلاش است تغییرات ارزش‌ها، هنجارها و باورها را در اثر نفوذ و رسوخ فناوری رصد نماید. نمی‌توان گفت کدام دست از تغییرات- تغییر در طبیعت یا فرهنگ- برای بشر حیاتی‌تر است. پس نمی‌توان مطالعۀ طبیعی یا فرهنگیِ فناوری را با ارزش‌تر تلقی کرد. هر دو تغییر به یک اندازه زندگی بشر را تحت تاثیر قرار می‌دهد و شناختش به یک اندازه برای او مهم است. اما از آنجا که تغییر در ارزش‌ها، هنجارها و باورها در نتیجۀ حضور فناوری، شکل جوامع انسانی و گاه معنایِ انسانیت را دگرگون می‌کند نمی‌توان مطالعۀ طبیعیِ فناوری را بی‌نیاز از مطالعۀ فرهنگی آن دانست. در حقیقت به نظر می‌رسد مطالعۀ فرهنگی یا به بیان دیگر اجتماعیِ فناوری مقدمۀ لازم و ضروریِ مطالعۀ طبیعی آن است. یکی از اشکالات اساسیِ فهم طبیعی و فنیِ فناوری در جامعه‌ای چون ایران عدم اعتقاد به ضرورت فهم فرهنگی و اجتماعی فناوری به عنوان مقدمۀ شناخت طبیعی و فنی آن است. به همین دلیل است که بسیاری از فناوری‌ها که ساخته و پرداختۀ فرهنگ بومی‌مان نیست، پس از حضور در جامعه منبع بروز مسائل و مشکلاتی می‌شوند که گاه فواید و مزایایِ فنی‌اش را تحت تاثیر قرار می‌دهد.
مطالعات اجتماعی فناوری، از جمله حوزه‌های مطالعاتی است که دغدغۀ اصلی‌اش ایجاد شناختی فرهنگی و اجتماعی از فناوری است. این حوزۀ میان‌رشته‌ای با بهره‌گیری از رویکردهای جامعه‌شناختی، انسان‌شناختی، فلسفی، تاریخی، اقتصادی، سیاسی و... سعی دارد فناوری را به مثابه مسئله‌ای اجتماعی فهم نماید. هر چند جامعۀ ایران سال‌هاست با پیامدهای اجتماعی و فرهنگیِ بهره‌مندی از انواع فناوری‌ها مواجه است ولی این حوزۀ میان‌رشته‌ای کمتر مورد توجه قرار گرفته است. پژوهشکدۀ مطالعات فرهنگی و اجتماعی وزارت علوم، تحقیقات و فناوری در سال ۱۳۹۳ و در جهت رفع این کمبود اقدام به تاسیس واحد تحقیقاتی مطالعات اجتماعی فناوری نمود. این واحد پس از برگزاری نخستین همایش ملی مطالعات اجتماعی فناوری، تدوین مجموعه مقالات «مطالعات اجتماعی فناوری: تاملاتی نظری و میان‌رشته‌ای» را در دستور کار خود قرار داد.

ادامه...

  • ناشر: پژوهشکده مطالعات فرهنگی و اجتماعی
  • تاریخ نشر:
  • زبان: فارسی
  • حجم فایل: 2.42 مگابایت
  • تعداد صفحات: ۳۶۸صفحه
  • شابک:

چند صفحه از کتاب مطالعات اجتماعی فناوری؛ تاملاتی نظری و میان‌رشته‌ای



مطالعات اجتماعی فناوری؛ تاملاتی نظری و میان رشته ای

(مجموعه مقالات)

رضا صمیم





حق انتشار الکترونیک برای فیدیبو محفوظ است



در تقسیم بندی کلاسیک میان مخاطره های طبیعی و تکنولوژیک، نتایج و تبعات متفاوت قابل تشخیص اند. در خطرات طبیعی، خسارت ها از بیرون به انسان ها وارد می شود در حالیکه در خیلی از خسارت های ناشی از صنایع و تکنولوژی ها مثل مسمومیت های صنعتی، اثرات سلاح های شیمیایی و اتمی، ضایعات هسته ای، و بیش از این نتایج سلاح های میکربی، سلاح های عصبی و روانی، اختلالات روانی جنگی و صدمات عاطفی فشار و اختناق و... از درون به انسان ها آسیب می رسانند.
با این تحولات مطالعات ریسک در جامعه بیش از گذشته بین رشته ای می شود و شاخه های مختلف علمی از جامعه شناسی، اقتصاد، انسان شناسی، روان شناسی، جغرافیا، پزشکی و مهندسی را درگیر می کند. این بین رشته ای شدن هم جالب و هم ضروری است. به علاوه این رویکرد، زمینه ساز تغییر در سطح تحلیل و به خصوص عوامل و اسباب ریسک از دلائل فردی به دلائل نهادی بوده و هست. برای مثال وقتی جنگی اتفاق می افتد یا جنگل ها تخریب می شود. هم می توان بر روی قصور افراد تاکید کرد و هم می شود آن را تحلیل نهادی نمود و آنگاه تصمیم و عملکرد افراد (وحتی مقامات تصمیم گیر) را در قالب محدودیت ها و تشویق های نهادی توجیه سازمانی کرد. جامعه شناسی ریسک یا مخاطره که علاقه مند به بررسی و تبیین تعامل بین تکنولوژی و سازمان اجتماعی است، بیشتر متمایل به نگاه دوم است. به همین دلیل تجزیه و تحلیل ریسک یا خطر به صورت رو به تزایدی یک مساله مهم در مطالعات تکنولوژی شده است به خصوص در تکنولوژی هایی که ریسک بیشتری دارند یا با ریسک زیاد(۶۰) محسوب می شوند. در نتیجه با انتقال مبنای ریسک از سطح فردی به سطح صنعتی و تکنولوژیک، در ارتباط با ارزیابی ریسک، سوالات مسئولیت پذیری، قابلیت پیش بینی، سطح قابل قبول ریسک، تضمین های مربوط به محدود بودن ریسک و نظائر آن به سوالاتی مهم در سیاست های تکنولوژیک و سیاست های توسعه تکنولوژیک تبدیل شده اند. معهذا هنوز صاحب نظران بر این عقیده اند که کنترل ریسک در سیستم های پیچیده تکنولوژیک به صورت جدی و قابل اعتماد امکان پذیر نیست و بیشتر در حد تصورات و آرزوها است.
این جریان در پی یک فرایند تاریخی در برداشت از مفهوم ریسک اتفاق افتاده است. پیش از تجدد، عموماً و عمدتاً ریسک مفهومی درونی داشت و جزئی از حالات و شرایط عاطفی و ذهنی انسان در مواجهه، پیش بینی، علاج یا فهم حوادث سوء تلقی می شد. این برداشت در دوره ماقبل تجدد، برداشتی روانشناختی – انسانشناختی به حساب می آمد و با مفاهیم جبر، قضا و قدر، و بخت پیوند خورده بود، و از امور الهی تلقی می شد. در دویست سیصد سال گذشته و از ظهور عصر روشنگری به بعد، پارادایم ریسک از حوزه جهان خلقت و وادی فردانی و نفسانی به جهان اجتماعی و فضای کنش های انسانی بسط یافت. در این پارادایم دیگر ریسک، کور، غیرقابل پیش بینی، جبری، تصادفی، و غیر قابل کنترل نبود بلکه چیزی بود که قابل شناختن است و می توان پیش بینی و مهارش کرد یا آن را مدیریت نمود. البته با احتمالات و از طرق علمی. در دوران اخیر و با ورود به عصر پساصنعتی، پسامدرن یا پست مدرنیسم مفهوم ریسک به معنای احساس خطر یا تهدید تقلیل یافت. این تغییر یا تقلیل، به روایت دبورا لوپتن با امکان بهتر ریسک سنجی به دلیل توسعه فناوری اطلاعات و فراهم آمدن بانک های اطلاعاتی وسیع و نظام های نیرومند جمع آوری داد ه ها مرتبط است (لوپتن، ۱۹۹۹). همین طور این تغییر به دنبال عمیق تر شدن آگاهی افراد به تبعات ویران گر تکنولوژی اتمی و تخریب های تکنولوژیک محیط زیست و همزمان با آن افزایش نگرانی ها و اضطراب از این به اصطلاح ریسک های تمدنی(۶۱) به وجود آمده است. همراه با چنین وضعیتی عدم اطمینان از منافع پیشرفت علمی-تکنولوژیک و حتی بدبینی به آن گسترش یافت، چیزی که در نظریات پسامدرن بروز واضحی دارد.
در هر صورت و با هر نگاه، جامعه جدید جامعه ای است که ریسک یا خطر از مولفه های مهم آن است و تکنولوژی یکی از مهم ترین منابع و سرچشمه های مخاطره به حساب می آید. به قول گیدنز در جوامع امروزی به جای دشمنان، انگشت اشاره بیشتر خطرها و ریسک ها را نشان می دهد (گیدنز، ۲۰۰۶). مخاطرات در جوامع امروزی دامنه ای وسیع و متنوع دارد. این دامنه از نشت نیروگاه های هسته ای و ترس از نابودی توسط بمب اتمی و هیدورژنی، تا ویرانی طبیعت طی فرایندهای جنگل زدایی و بیابان زایی، تاقتل عام انسانی توسط سلاح های کشتار جمعی و به شکل طبیعی ترش مثلا ایبولا (که گفته می شود نتیجه دستکاری مدرن زیست بوم است)، تا جریان های مرگبار توده ای آلودگی آب، هوا، خاک در قالب گرد و غبار و دود و زباله و آلاینده ها و کود شیمایی، امواج پارازیت، فاضلات و ترافیک شهری که بصورت آرام و نرم هزاران هزار را می کشد، تا وحشت از دستکاری ذهنی – روانی – بیولوژیک مهندسی ژنتیک و ژنوم انسانی و بیوتکنولوژی؛ تا تنش های اجتماعی ناشی از فقر ـ فساد ـ جهل وحشت فکری ـ امنیتی ناشی از ظهور گروه های تروریستی ای چون طالبان، داعش و بوکرهرام گسترده است.
صاحب نظر دیگری که اندیشه هایش بسیار به نظرات آنتونی گیدنز شباهت دارد اولریخ بک است. کار مشهور بک در این ارتباط تحت عنوان جامعه پرمخاطره(۶۲) (بک، ۱۹۸۶) نام دارد. در تصویری که بک از ریسک یا مخاطره ترسیم می کند سه فرایند فردگرایی، بازاندیشی(۶۳) و جهانی شدن نقشی اساسی ایفا می نمایند و در ترکیب با هم، فرایندی را بوجود می آورند که جامعه را به سمت «جامعه پرمخاطره یا ریسکی» هدایت می کنند. ریسک هایی که با این فرایند بوجود می آیند گسترش یابنده اند و زمان و مکان و فضا و طبقه و جامعه را درمی نوردند و مرزهای طبقاتی، ملی و نسلی را پشت سر می گذارند و به همین دلیل است که با اصطلاح "ریسک های تمدنی" که در بالا به آن اشاره شد توصیف می شوند. از دلائل شهرت و اهمیت کار بک این است که فرایندهای تا به حال منفرد و مجزایی همچون فردگرایی، فمینست شدن(۶۴) بازار کار، رشد فناوری اطلاعات، با یکدیگر ارتباط می یابند. این ارتباط که بک آنها را می آفریند عامل پدیدآمدن نوعی از تجدد است که او به آن تجدد بازاندیشانه(۶۵) نام می نهد. در این شرایط است که به نظر بک ریسک های جدید که اساساً ناشی از نظام تکنولوژیک و علمی- صنعتی است نظام مندند، ذاتی این نظام و فرایند مدرنیزاسیون اند، غیرقابل جلوگیری اند، غیر شخصی اند و جهانی اند. در حالی که در این جامعه، وابستگی عموم به تخصص علمی و تکنولوژیک افزایش می یابد، این ریسک ها اقتدار عمومی علم و تکنولوژی را در شناسائی و مدیریت آنها به زیر سوال می برد. بدین طریق که دُکترین جامعه ریسکی، بازگوکننده عدم رضایت عمومی از مفهوم "پیشرفت" است.
و اما نوآوری. نوآوری در ادبیات مطالعات تکنولوژی غالبا به صورت فردی یا در قالب اصطلاح ترکیبیِ نوآوری تکنولوژیک مورد بررسی قرار می گیرد. همچنین در سال های اخیر فهم نوآوری بعنوان ذات یا جوهر داخلی(۶۶) تکنولوژی به فهم آن بعنوان یک فرایند چندسطحی، غیرفردی، غیرموسسه ای، شبکه ای، سیستمی، چند بُعدی (به ویژه اجتماعی) و دربرگیرنده هم جنبه های سخت افزاری و هم نرم افزاری انتقال یافته است. دو رویکرد اصلی در مطالعه نوآوری یکی اشاعه نوآوری(۶۷) و دیگری ترجمه نوآوری(۶۸) است. رویکرد اشاعه نوآوری که رویکردی مسلط تر هم هست بر این فرض استوار است که پذیرش یک نوآوری همراه است با پخش شدن خودبخودی یا برنامه ریزی شده ایده های جدید. چهار عنصر اصلی هر نظریه اشاعه نوآوری عبارتند از: الف) خودویژگی های نوآوری، ب) ماهیت کانالهای ارتباطی، ج) گذار زمان و د) نظام اجتماعی ای که از طریق آن نوآوری اشاعه پیدا می کند. بدین ترتیب رویکردهای اشاعه نوآوری تا حد زیادی در توصیف آنکه چگونه نوآوری ها از طریق جماعات، حرکت می یابند یا پخش می شوند موفق بوده است. اعم از اینکه این ایده ها پذیرفته یا رد شده باشند. اما به هرحال مواردی وجود دارد که ایده های جدید اشاعه نمی یابند. علی رغم اینکه ایده عالی بوده یا کیفیت تکنیکی نوآوری بسیار بالا به حساب می آمده است.
ترجمه نوآوری دربرگیرنده استراتژی هایی است که از طریق آنها یک کنش گر سایر کنش گران را شناسایی و به هم مرتبط می کند. در مدل ترجمه، مقوله اساسی ایجاد یک کنسرسیوم از کنش گرانی است که نوآوری را به سرانجام برسانند و اگر چنین نشد، انعکاس ناتوانی کسانی ست که درگیر قضیه بوده اند و نتوانسته اند شبکه ائتلافی میان این کنش گران برپا کنند (زیمان، ۲۰۰۳).
در این رویکرد نظام نوآوری تکنولوژیک به عنوان شبکه پویایی از کارگزارانی که در یک حوزه مشخص اقتصادی/ صنعتی/ تکنولوژیک و در قالب یک زیرساخت نهادین ویژه درگیر تولید، اشاعه، و بکارگیری تکنولوژی و تحولات آن هستند در نظر می آید (هکرت، ۲۰۰۷). می بینید که هم در رویکردهای نوآوری تکنولوژیک و هم سیستم تعریف شده آن، پارامترها و ساختارهای جامعه شناسی حضوری پررنگ دارند و در طرح، در پیدایش، در شکل گیری، در تثبیت و تحول، و دربکارگیری نوآوری آن را به مثابه امری اجتماعی در نظر می آورند.

منابع

توکل، محمد (۱۳۸۹) جامعه شناسی علم، تهران: انتشارات جامعه شناسان.
Bauchspies, W.K., Croissant, J. & Restivo, S.(2006), Science, Technology, and Society: A Sociological Approach، Oxford: Blackwell.
Baudrillard, J. (1983), In the Shadow of the Silent Majorities, NY: Semiotext.
Beck, U. (1992), Risk Society: Towards a New Modernity, London &New Delhi: Sage.
Bell, Daniel (1976), The Cultural Contradictions of Capitalism, NY: Basic.
Bijker, W.E. (1995), Of Bicycles, Bakelites, and Bulbs: Toward a Theory of Sociotechnical Change, Cambridge: MIT Press.
Bijker, W.E., T.P. Hughes، & T.J. Pinch (eds) (1987), The Social Construction of Technological Systems: New Directions in the Sociology and History of Technology, Cambridge: MIT Press.
Borgmann, A. (1984), Technology and the Character of Contemporary Life, Chicago: University of Chicago Press.
Bucchi, M. (2002), Science in Society, London: Rutledge.
Callon, M.(1986), “The Sociology of an Actor-Network”, in Mapping the Dynamics of Science and Technology،Callon et al (eds)، London: Macmillan.
Castells, Manuel (2009), The Rise of the Network Society, Wiley-Blackwell
Ellul, J. (1964), The Technological Society, NY: Vantage Books.
Giddens, A. (2006),”Globalization”, in Globalization, Eitzan & Zinn(eds)،CA: Thomson.
Haraway, D. (1989), Primate Visions: Gender, Race, and Nature in the World of Modern Science، NY: Rutledge.
Haraway, D. (1991), Simians, Cyborgs, and Women, NY: Routledge.
Hekkert et al, (2007), “Functions of Innovation Systems”, Technological Forecasting and Social Change, 74: 413-432.
Illich, Ivan (1973), Tools for Conviviality, NY: Harper & Row.
Lansing, J.S.(1991), Priests and Programmers: Technologies of Power in the Engineered Landscape of Bali, Princeton: Princeton University Press.
Latour, B. (1987), Science in Action: How to Follow Scientists and Engineers Through Society, Cambridge: Harvard University Press.
Lenski, G. et al (1994) Human Societies، NY: McGraw-Hill.
Law, J. (1994), Organizing Modernity, Oxford: Blackwell.
Lyotard, J. (1984), The Postmodern Condition: A Report on Knowledge, Minneapolis: University o f Minnesota Press.
Marcuse, H. (1964), One-Dimensional Man, Boston: Beacon.
McGinn, R. (1991), Science, Technology, and Society, NY: Prentice- Hall.
Mumford, L. (1934), Techniques and Civilization, NY: Harcourt, Brace & Company.
Russel, B &P. Pertti(eds) (1987), Technology and Social Change: Illinois, Waveland Press.
Tavakol, M. (1990), Sociology of Knowledge: Theoretical Problems, New Delhi: Sterling.
Touraine, A. (1984), “The Waning Sociological Image of Social Life”, International Journal of Comparative Sociology, 25: 33-44.
Veblen, T. (1899, 1994), The Theory of Leisure Class, NY: The Macmillan.
Wajcman, J. (2002), “Addressing Technological Change”, Current Sociology, 50(3): 347-363.
Weber, M. (1944), Economy and Society, Berkeley: University of California Press.
Weber, M. (1927), General Economic History, NY: Greenberg.
Ziman, John (2003), Technological Innovation, Cambridge: Cambridge University Press.

ایوان ایلیچ صاحب نظر شاخص دیگری است که تغییرات اجتماعی ناشی از تکنولوژی و تبعات توسعه تکنولوژیک و پیشرفت اقتصادی را با نگاه انتقادی پیگیری کرده است. او معتقد است که رشد اقتصادی به جای غلبه بر مسئله نیاز و کمیابی، انسان های دوره های پیشین مانند کشاورزان و روستاییان خودکفا را، از مهارت های «بومی»(۲۶) خود محروم کرده است و آن ها را برای سلامت شان به پزشکان، برای آموزش شان به معلمین، برای رفت و آمدشان به اتومبیل، برای سرگرمی شان به تلویزیون، و برای معاش شان به کار مواجب بگیری وابسته کرده است. بنابراین توسعه، برده کردن انسان ها به مددِ نیازها را به ارمغان آورده است و نه آزادکردن آن ها را از کمبود و کمیابی. در همین راستا ایلیچ نقش تکنولوژی در مهندسی روابط اجتماعی که در قالب تولید وسیع و گسترده در جوامع صنعتی اتفاق افتاده است را مورد ملاحظه قرار می دهد (ایلیچ، ۱۹۷۳). ملاک مورد نظر وی در این عرصه «جامعه خوش و مسرور»(۲۷) است، جامعه ای که در آن ابزارها و تکنولوژی ها به صورت مسئولیت پذیری محدودند و آزادی فردی و استقلال شخصی محقق است. براین اساس ایوان ایلیچ معتقد است که ابزارها، تکنیک ها و تکنولوژی ها، فی نفسه خیر یا شر، خوب یا بد، مفید یا مضر نیستند بلکه این صفات از خواص تکنولوژی ها در هنگام استفاده اند. ابزارها می توانند واسط های اجتماعی مفید یا مخرب باشند. اما در عمل و در عالم واقع ایلیچ فکر می کند که به جای فایده و سودمندی، تکنولوژی، آشکارا راه تخریب را در جوامع جدید پیموده است.
رویکرد انتقادی دیگری به تکنولوژی اما این بار بر ذهنیت فردی و اجتماعی حاکم در جامعه توسط هربرت مارکوزه و بیش از دیگر آثارش در انسان تک ساحتی (مارکوزه، ۱۹۶۴) وی ترسیم شده است. عقلانیت جامعه مدرنی که تکنولوژی، استخوان بندی آن را شکل داد ه است، عقلانیتی منبعث از تکنولوژی است.
اما ببینیم رویکردهای نظری عمده در جامعه شناسی تکنولوژی کدامند. قبل از ورود به این بحث ابتدا باید به چیزی اشاره کنیم که حدوداً چهار دهه است به عنوان یک چارچوب (نه یک نظریه و نه حتی نه یک رویکرد) در کشورهای پیشرفته شکل گرفته و استمرار یافته است و آن چیزی است که (STS (۲۸ نام گرفته و عمدتاً مرکب است از مجموعه مطالعات علم، تکنولوژی، و جامعه، و به بیان دقیقتر مجموعه مطالعاتی است که روابط و کنش های متقابل علم، تکنولوژی، و جامعه را مورد بررسی قرار می دهد (مک گین، ۱۹۷۱: ۷).
خوبست این را اضافه کنیم که علیرغم بیان فوق، STS به دو صورت قابل فهم است. یکی چنانکه گفته شد مخفف کلمات انگلیسیِ معادل علم، تکنولوژی و جامعه است. و دیگری در بعضی محافل به عنوانِ مخفف معادل انگلیسیِ عبارت مطالعات علم و تکنولوژی استفاده می شد. برداشت نخست بیشتر مصادف بود با توجه به علم و تکنولوژی بعد از جنگ جهانی دوم. برداشتی که در آن رابطه نزدیک قدرت و علم، خصوصا جنبه های منفی و نتایج سوء و ناخواسته آن بیشتر به چشم می آمد. در نتیجه STS چارچوبی شد برای نگاه اقتصادی به علم و تکنولوژی و تاثیرات آن بر جامعه. در دهه ۸۰ باز STS مطرح شد ولی این بار بیشتر در قالب یک حوزه علمی و آکادمیک.
اگر در نظر بگیریم که ابعاد مهم مرتبط با تکنولوژی عبارتند از:
الف) عاملان(۲۹) یعنی دانشمندان، تکنولوژیست ها، مهندسان وانگیزه های آنان، ب) جنبه های تکنیکی(۳۰) یعنی سیستم فنی موجود و حاکم، شیوه ها، فنون ساخت، و مجموعه اهداف فنی مورد نظر، ج) جنبه های سیاسی – اقتصادی(۳۱) یعنی نیروهای سیاسی و اقتصادی دخیل در حوزه تکنولوژی، منافع آن ها، و انتظارات و دستاوردهای مورد نظر، د) جنبه های فرهنگی(۳۲) یعنی ارزشها، الگوها و سایر واقعیت های فرهنگی موجود، و ه) واقعیت های محیطی(۳۳) یعنی زمینه ها و واقعیت های محیطی و طبیعی، همین طور اگر توجه کنیم که همه این مولفه ها در تسهیل و یا ایجاد مانع بر سر راه فعالیتهای تکنولوژیک موثر و دخیل اند، آنگاه STSحق دارد تکنولوژی را فعالیت ی کاملاً اجتماعی بداند - چون از پنج مولفه ذکر شده در بالا، سه تای اول، سوم و چهارم کاملاً اجتماعی اند و دوتای دوم و پنجم در تعامل مستمر با پارامتر های اجتماعی قرار دارند.
اما رویکردهای عمده در جامعه شناسی تکنولوژی؛ این رویکردها، به سه دسته کلی قابل تقسیم اند. یک دسته نظریاتی هستند که به طریقی می شود آنها را ذیل رویکرد «جبر تکنولوژیک»(۳۴) قرار داد. دسته دیگر نظریاتی هستند که تحت رویکرد «شکل گیری اجتماعی تکنولوژی»(۳۵) جمع می شوند، و دسته سوم نظریاتی هستند که جنبه ترکیبی دارند و بر تعامل یا رابطه متقابل تکنولوژی و جامعه تاکید می کنند.
نخست تصویری کلی از دو رویکرد متضاد اول و دوم ارائه می دهیم. اولین رویکرد بر این دو اصل استوار است:

الف) الگوی پیشرفت تکنولوژیک، الگوی ثابتی است که همه جوامع همان را طی می کنند.
ب) این سازمان اجتماعی است که باید خود را با پیشرفت تکنولوژیک وفق دهد و نه بالعکس.
در مقابل این رویکرد. رویکرد دوم قرار دارد که شامل اصول زیر است:
الف) تکنولوژی یکی از ابعاد جامعه است و نه یک نیروی خارجی که خود را بر جامعه تحمیل می کند.
ب) تکنولوژی، محرکه درونی و مسیر ثابت از پیش تعیین شده ای ندارد بلکه توسط عوامل اجتماعی شکل می گیرد و جرح و تعدیل می شود.

در دسته اول، یعنی جبرگرایی تکنولوژیک، یا بحث تکوین و وجودشناسی(۳۶) تکنولوژی مطرح نمی شود یا به طور ضمنی یا صریح تکنولوژی حوزه ای مستقل(۳۷) یا دارای منطق و مکانیسم حرکت و دینامیسم درونی تلقی می شود- و در نتیجه تحت تاثیر پارامترهای بیرونی و از جمله اجتماعی، تکوین و توسعه نمی یابد. در عوض، در نظریات این دسته تاکید بر تاثیرات اجتماعی تکنولوژی است. به بیان دیگر تغییرات اجتماعی (از جمله اقتصادی، فرهنگی، سیاسی) به تبع و به دنبال تغییرات تکنولوژیک رخ می دهند.
در بین عوام و حتی بسیاری از خواص این ایده ای جا افتاده در این یکی دو قرن و حتی در دهه های اخیر است که تکنولوژی، زندگی، جامعه، مردم و افراد را تغییر داده و می دهد و در افواه مردم هم مثال های زیادی که بیانگر این طرز تفکر است وجود دارد. مثلاً این که کامپیوتر ذهن و فکر بچه ها را عوض کرده، اینترنت روابط خصوصی را تحت الشعاع قرار داده، ارتباطات، مرز ها را از بین برده، تلویزیون افکار عمومی را دستکاری کرده، تکنولوژی های برتر، انسان و قدرت رهبران را مسخّر کرده و... و از همه مهم تر اینکه تکنولوژی به مثابه جریان کلی تاثیرگذار و زیر و رو کننده، امری غیرقابل اجتناب و مقاومت نابردار است. رسوخ چنین ذهنیت و تفکری، آن میزان نیرومند و گسترده است که در بسیاری از مواقع به تخیل و فانتزی و امور محال ختم می گردد و برای تکنولوژی، قدرتی ماورائی تصور می شود. داستان های علمی - تخیلی(۳۸) و سریال های تلویزیونی تخیلی - تکنولوژیک از قبیل سوپرمن و فیلمهای رباتیک نشانه ای از تسلط و پذیرش این تفکر است. ایده «اصلاح تکنولوژیک»(۳۹) از پیامدهای چنین طرز تفکری است. این ایده بر این اصل استوار است که تکنولوژی بیشتر، و پیشرفت سریعتر تکنولوژی، خودش مسائل را حل می کند. در این نگرش «خیر کثیر» تکنولوژی «شرّ قلیل تکنولوژی» را توجیه می کند. این ها از تبعات نگاه و دیدگاه جبر تکنولوژیک است. یکی از تبعات نظری جبر تکنولوژیک طرح این سوال است که با پذیرش آن و با استقرار ذهنی و عملی آن چه کسی یا کسانی و یا چه گروه هایی بهره می برند. «کسانی که ابزارسازی را کنترل می کنند معمولاً مسلطند بر کسانی که از ابزارها استفاده می کنند» (باوچسپایز و همکاران، ۲۰۰۶: ۹۰). این معنا هم در سطح خرد قابل تفسیر است و هم در سطح کلان. در سطح خرد، تکنولوژی ها و کارخانه ها توسط نخبگان ساخته می شود، مدیریت می شود، تصاحب می شود و مورد بهر ه برداری قرار می گیرد. در نتیجه رابطه قدرت برابر میان صاحبان کارخانه و مصرف کنندگانِ مصنوعات کارخانه ها وجود ندارد. بلکه اولی بر دومی مسلط است. در سطح کلان، توانمندی های تکنولوژیک در اختیار و کنترل، و بیشتر در خدمت صاحبان قدرت اقتصادی – سیاسی، ایدئولوژیک و لایه های حکمرانی و حاکمیت در جامعه است که جزء اقلیت جامعه اند. در هر دو سطح، تکنولوژی تعیین کننده عاملیت و تاثیر گذار بر روابط اجتماعی حاصل از ان است – و در نتیجه با قدرت و آزادی پیوند دارد. گزاره فوق بیان کننده قدرت، کنترل و روابط آشکار و پنهان ناشی از تکنولوژی، فقط در مورد دستاوردهای تکنولوژیک از قبیل سد ها، نیروگاه ها، وسائل ارتباط جمعی، تسلیحات، صنایع پیشرفته، نانو و بیوتکنولوژی، اینترنت، و ماهواره ها نیست بلکه گویای ساختار قدرت و نظام های کلان ملی و بین المللی هم هست. یک مطالعه مشهور تاریخی نشان می دهد «پیدایش فئودالیسم مرهون اختراع رکاب بود»(۴۰) (Bucchi,۷۷). در این مثال یک نوآوری تکنیکی عامل و علتِ یک تغییر تاریخی عمیق، یعنی فئودالیسم، معرفی می شود. در سطح وسیعتر بین المللی هم تکنولوژی به عنوان یک عامل و یا اهرم اعمال قدرت، توسط یک دولت یا منطقه علیه ملل و مناطق دیگر عمل کرده است. غربی ها در دوره استعمار کلاسیک، با برتری تکنولوژیک، به خصوص تسلیحاتی، توانستند بر آفریقا، آمریکای جنوبی و بخش هایی از آسیا تسلط یابند. درست است که به کارگیری تکنولوژی تسلیحاتی ظاهراً یک الزام و ضرورت غیر قابل پیشگیری تکنولوژیک نبود، چه چینی ها در حدود سه قرن قبل از آن که اروپا بر آن دست یابد، تکنولوژی مواد منفجره و باروت را در اختیار داشتند، ولی در راهی که اروپاییان آن ها را به کار گرفتند مورد استفاده قرار نداده بودند، اما در هر صورت این تکنولوژی بود که معادلات روابط جهانی را تغییر داد و می دهد(۴۱). و باز یادآور می شویم که تنها در عرصه روابط بین المللی نیست که تکنولوژی و بهتر بگوییم جبر تکنولوژیک نقش تعیین کننده می یابد و باعث و عامل تغییرات می شود. در سطح ملی هم تکنولوژی ها، تکنولوژی های سخت مانند تسلیحات نظامی و تکنولوژی های نرم مانند وسائل ارتباط جمعی و شیوه های بکارگیری آنها، هم نقش تعیین کننده در شکل دهی ملت- کشور دارد و هم در دفع «مخاطرات امنیتی» و از بین بردن عوامل تزلزل و فروپاشی نظام، و حفظ وضع موجود و تثبیت روابط قدرت نقش ایفا می کند. نشانه های حضور تکنولوژی در تمام این عرصه ها، هم در رفاه پیداست و هم در جنگ.
دسته دوم نظریات جامعه شناسی تکنولوژی بر حضور پارامترهای اجتماعی در شکل گیری تکنولوژی ها، توسعه آنها، و همین طور در بکارگیری آنها متمرکزاند. دو رویکرد عمده در این دسته عبارتند از: الف) آن رویکردها که پارامترهای مختلف اجتماعی در پیدایش، شکل گیری و توسعه تکنولوژی را مورد مطالعه و بررسی قرار می دهند، و ب) رویکردهایی که بر تاثیرات، نتایج، و تبعات تکنولوژی بر جامعه و بخش های آن، همچنین بر روابط و نهادها و ساختارهای آن تمرکز دارند. مطمئناً رویکرد اوّل پیچیدگی و ظرافت بیشتری دارد و مطالعات مستمر تاریخی را طلب می کند. در هر صورت این تفکیک، نظری است و نوعاً پژوهشگران در عین تمرکز بر یکی، جنبه دیگر را نیز مورد توجه قرار می دهند.
از نظریات مشمول رویکرد اول از همه معرو ف تر برساخت گرایی اجتماعی تکنولوژی(۴۲) یا SCOT است، که معتقد است ابزارها، تکنولوژی ها، و مصنوعات بر ساخته های اجتماعی اند یا به طور اجتماعی شکل گرفته اند. ابزارها و تکنولوژی ها نتیجه همکاری افراد، استفاده از مفاهیم، فنون، و دستاوردهای ماخوذ از دیگران در حال و گذشته و اضافه شدن فعالیت ها و دستکاری های جدید هستند. با این توضیح از دید SCOT، هم مصنوعات فیزیکی و هم روابط و پارامترهای اجتماعی تولیدکنندگان، صاحبان و مصرف کنندگان تکنولوژی جزء نظام تکنولوژیک اند. کارکرد موثر ابزارهای تکنولوژیک نیز به طور اجتماعی شکل می گیرند و از جمله منعکس کننده ارزیابی ها و اهداف کنش گران و گروه های مختلف اند. مثال تاریخی مطالعه شده در این ارتباط، کار بیجکر و همکارانش در شکل گیری و پیدایش دوچرخه است (برای اطلاع بیشتر ر.ک به بیجکر، ۱۹۹۵ و بیجکر و همکاران، ۱۹۸۷).
سه مرحله مهم و برجسته در رویکرد برساخت گرایی اجتماعی تکنولوژی عبارت است از:

الف) نشان دادن "انعطافِ تفسیری" اختراعات تکنولوژیک: یک مصنوع واحد ممکن است به شکل ها و شیوه های مختلف طراحی شود و نمی توان ادعا کرد همیشه راه حلی بهینه وجود دارد.
ب) تحلیل مکانیسم هایی که توسط آن ها در یک نقطه این انعطاف تفسیری «بسته می شود»- یعنی یکی انتخاب می شود و دیگران کنار گذاشته می شوند و مصنوع شکل ثابتی پیدا می کند.
ج) ربط دادن این مکانیسم های «بستار» (بسته شدن) به زمینه ها و چارچوب های وسیع تر اجتماعی سیاسی (گروه ها، افراد، نظام و... و منافع و اهداف آنها) (بوچی، ۲۰۰۲: ۸۴).

نمونه دیگر مطالعه اجتماعی تکنولوژی در قالب شکل گیری اجتماعی تکنولوژی، مطالعه ای است که مک کنزی(۴۳) انجام داده و در آن این دعوی را طرح ساخته که رویکردش در آن مطالعه بیش از SCOT برخوردار از تحلیل جامعه شناختی است. او در این مطالعه به بررسی فرایند انتخاب و بکارگیری موشک های پاتریوت(۴۴) توسط ارتش آمریکا در جنگ خلیج فارس(۴۵) می پردازد (همان: ۸۸-۹۲). در این مطالعه بیان می شود که برای انتخاب پروژه موشک پاتریوت در مقابل گزینه های دیگر این فقط هدف گیری و دقت تکنولوژیک موشک ها و دیگر جنبه های تکنولوژیک آن (که اتفاقاً مشکل دار هم بود) نبود که منجر به انتخاب آن شد بلکه پارامترهای سیاسی، اقتصادی، شگردهای رقبا، جو افکار عمومی، ملاحظات سیاستمداران و غیر از آن بود که به آن تصمیم منجر شد. این مورد اتفاقاً نمونه ایست از مطالعه جامعه شناختی تکنولوژی که به بررسی تاثیر منافع و جنبه های اجتماعی در شکل گیری تکنولوژی اکتفا نمی کند، بلکه دامن تحلیل جامعه شناختی را به تبعات و نتایج تکنولوژی نیز می گستراند. بررسی ابعاد جامعه شناختی بکارگیری تکنولوژی در یک «محل»(۴۶)، یک زمان(۴۷)، یک تعامل اجتماعی(۴۸) و در یک منظومه اجتماعی – اقتصادی – فرهنگی- سیاسی(۴۹) می تواند بسیاری از جنبه های تاریک و مبهم یک تکنولوژی را روشن و قابل فهم کند و آن را از حالت یک جعبه سیاه(۵۰) بیرون آورد. و این قطعا کاری ساده و بی فایده نیست.
اما پارامتر های تاثیرگذار بر تکنولوژی همگی آلوده به مسائل سیاسی و نظامی و یا منفی و انتقادی نیستند. مثالی از حوزه ای متفاوت بزنیم- حوزه فرهنگ. در مباحث متاخر تکنولوژی، که بیشتر بر انتقال تکنولوژی و توسعه آن متمرکز است، هم گرایی فرهنگی(۵۱) از مباحث با اهمیت تلقی می گردد. وقتی رفتارها و ارزش ها هماهنگ و هم گرا با یکدیگرند، انسانها آسوده اند و از زندگی شان لذت بیشتری می برند. این همان چیزی است که آن را هم گرایی فرهنگی یا هم صدایی(۵۲) در فرهنگ می نامند. تکنولوژی می تواند با سایر مولفه های فرهنگی، مثلاً ارزش ها، هماهنگ و هم صدا باشد یا نباشد. تکنولوژی های کشاورزی در خدمت تامین غذایی و تکنولوژی های دارویی در خدمتِ سلامت نمونه هایی از تکنولوژی های هم گرا به حساب می آیند. اگر یک تکنولوژی جدید، ارزش ها و هنجارهای فرهنگی را به چالش بطلبد یا نافی و محرک آن باشد می تواند با مقاومت رو به رو شود و یا طرد گردد – به خصوص اگر تکنولوژی به جامعه ای راه یافته باشد که در آن فرهنگی استوار و نیرومند حاکم باشد. مثالی بزنیم؛ ژاپن دارای نظام پزشکی پیچیده و پیشرفته ای است که در بسیاری جنبه ها مانند نظام پزشکی غربی است. معهذا پیوند اعضا در ژاپن بر خلاف آمریکا و اروپا، هم نامطلوب تلقی می شود و هم به ندرت اتفاق می افتد. مقاومت نسبت به این نوع درمان، ناشی از وجود باورهایی خاص در مورد بدن مُردگان و تمامیت و یکپارچگی در فرهنگ ژاپنی است. مرگ انسان در این فرهنگ یک واقعیت تام و تمام است و مرگ عضو به عضو- که در آن قلب مرده ولی مغز هنوز زنده است و به حیاتش ادامه می دهد پذیرفته نیست. فرد یا مرده است یا زنده و به تبع آن کل اعضای وی یا مُرده اند و یا زنده انتد و به حیات خود ادامه می دهند. در نتیجه پیوند عضو مثلاً گرفتن قلب یا مغز یک انسان تاره فوت شده در تصادف، و پیوند آن به یک انسان زنده مقبولیت ندارد. ولی چنانکه در بسیاری از کشورهای جهان سوم اتفاق می افتد، در بسیاری از مواردی که تکنولوژی با ارزش های فرهنگی ناهم گرا است، این ارزش ها هستند که مغلوب می شوند و عوض می شوند و تکنولوژی غالب می شود.
مثال بعدی در کشاورزی است. مطالعه ای اجتماعی در جزایر بالی اندونزی که کشاورزی اش دستخوش تغییرات ناشی از ورود تکنولوژی جدید شده به انجام رسیده است. این تکنولوژی جدید، نظام آبیاری سنتی را بر هم زده و سعی دارد به مدد استفاده از کود های شیمیایی و سموم شیمیایی، کشاورزی ای مستمر و پر محصول ایجاد کند. این تلاش علاوه بر بر هم زدن نظام آبیاری و کشاورزی پایدار بومی که صدها سال با زندگی اجتماعی مردم آن منطقه عجین بوده، به مزارع پر از آفات، همراه با کمبود آب با تنش ها و درگیری های مرتبط با آن منجر شده است. کشاورزان آن منطقه در نتیجه این مشکلات، مشغول مبارزه شده اند تا به شیوه و روش سنتی خودشان بازگردند (لانسینگ، ۱۹۹۱). بازگشت به کشاورزی و فراورده های ارگانیک محبوبیت محصولات طبیعی در غرب که به شیوه ای سنتی به بار می آیند هم می تواند با اندکی تسامح نمونه دیگری از چنین مواجهاتی به حساب آید.
داستان سد و سدّسازی در کشور ایران نیز می تواند با چنین رویکردی و از منظر جامعه شناختی مورد تحلیل قرار گیرد. اگرچه این تحلیل ها کمتر انجام شده ولی نیاز است با انجام چنین تحلیل هایی مسیرها و برنامه ها بازنگری شده و در نتیجه سنجیده تر و جامع تر به انجام رسد. سدهای ساخته شده اگر چه از یک منظر منابع آبی زیادی را در یک نقطه فراهم آورده است ولی سازمان معیشتی، ساختار جمعیتی و هویت و بقاء فرهنگی روستاییان و جماعات ساکن در مناطق زیر سد و مجاور سد را به هم ریخته و گاه به نابودی کشانده است. اینست که برای همه، سدّ تداعی کننده مفهوم ساختن، سازندگی و آبادانی نیست و در بعضی مواقع برای بسیاری که درگیر چنین فرآیندی بوده اند تداعی کننده تخریب و نابودی بوده است- هم برای انسان، هم اجتماع، هم محیط زیست. در نتیجه چنانکه اصحاب نظرِ "شکل گیری اجتماعی تکنولوژی" می گویند تکنولوژی برای اینکه مقبولیت یابد باید "کار کند"- و نکته اینست که "برای که کار کند؟" و "به چه معنایی کار کند؟" و "به چه قیمتی کار کند؟" و.... و این گونه است که SCOT می گوید "کارکردن تکنولوژی" جزئاً (و نه تماماً) توسط کارکرد تکنیکی اش تبیین و توجیه می شود- و در نتیجه باید به مدد برخی معیارهای اجتماعی تبیین شود.
بحث های فوق، ما را به مساله دیگری در باب تکنولوژی هدایت می کند و آن مساله خنثی بودن یا خنثی نبودن اخلاقی تکنولوژی(۵۳) است. اینکه چاقو هم نان می برد و هم آدم می کشد و تفنگ هم دزد را می کشد و هم آدم خوب را، و دیوار هم حفاظی است برای حفظ حریم خصوصی و هم حائلی است برای دور نگهداشتن چشم مردم از هزار فسق و فجور. و چون حرف و حدیث، له و علیه آن زیاد است و علی رغم تبعات اجتماعی، مطالب عمدتاً مایه فلسفی و کلامی دارد، بیش از این مختصر به آن نمی پردازیم.
دسته سوم نظریات در جامعه شناسی تکنولوژی دربرگیرنده نظریاتی است که تلاش می کند دوگانگی/ تضاد / تنش میان تکنولوژی و جامعه را تخفیف دهد یا آن ها را آشتی دهد و در کنار یکدیگر در نظر آورد. دو تلاش عمده در این مجموعه یکی نظریه کنش گر- شبکه یا ANT است و نظریات ترکیبی کسانی چون دونا هاراوی(۵۴). در نظریات آن ها درباب تکنولوژی، تاثیر متقابل تکنولوژی بر جامعه و جامعه بر تکنولوژی در صدر قرار دارد ولی اینکه در پردازش نظریه چقدر توانسته اند این هدف را به صورت موفقی محقق کنند و مکانیسم های عمل را معرفی و توجیه نمایند مورد مناقشه است.
ANT به مجموعه ای از نظرات در تحلیل اجتماعی تکنولوژی اطلاق می شود که حول چند فرضیه محوری اتفاق نظر دارند. اول اینکه، نهادها، عمل ها، و کنش گران متنوعند و هم انسان و هم تکنولوژی ها، هم حیوانات آزمایشگاهی، و هم سایر اشیاء را(و نه صرفاً آدم ها را) در برمی گیرند. دوم اینکه عناصر سازنده یک عمل یا فرایند به هم وابسته اند و شکل و خواص خود را تنها در تعامل با سایر عناصر کسب می کنند. سوم اینکه، شبکه متنوع روابط و عمل ها یک فرایند است، به طوری که اگر ساختارها و نهادها به صورت مستمر فعال نباشند از بین می روند. چهارم اینکه هیچ چیز ذاتاً ثابت و لایتغیر نیست و در نتیجه جهان می تواند متفاوت و دگرگون شود یا باشد. پنجم اینکه باید به دنبال چگونگی ها(۵۵) و نه چراها(۵۶) بود. یعنی باید به دنبال علت بود نه غایت. ANT اساساً طرز فکری فرانسوی است که در دهه ۸۰ توسط کالُن (۱۹۸۶) و لاتور (۱۹۸۷) مطرح شد. لاو (۱۹۹۴) نیز در انگلستان همراستا با این طرز فکر، مجموعه ای از مطالعات تجربی و میدانی روی زمینه های مختلف تکنولوژی و کارهای علمی به انجام رساند.
چنانکه قبلاً اشاره کردیم ANT در مسیر تخفیف دوگانگی انسان و محیط یا تکنولوژی و جامعه در پی ارائه مدلی از حیات تکنیکی– اجتماعی است که در آن کنش گران اعم از انسان ها و مصنوعات، به صورت یک شبکه دست به دست هم می دهند و کنش ها و تعامل های معینی را تسهیل می کنند. در ANT ابزار و وسائل و مصنوعات خود یک کنش گر تلقی می شود چرا که ویژگی های آنها بر خواست ها و امکانات کنش گران انسانی اثر می گذارد یا آن ها را محدود می کند و بالعکس. بر طبق این نظریه نظام های تکنولوژیک نشات گرفته از روابط لایه های مختلف کاربران یعنی افراد، گروه های کاری، بخش های تجاری و دولت است.
صورت دیگری از نظریه یا بهتر بگوئیم نظریات کنش گر– شبکه، در جمع کردن و کنار هم آوردن تکنولوژی و جامعه، تلاش های نظری نویسندگانی چون هاراوی است. دونا هاراوی هم یک دانشمند علوم طبیعی و هم یک نظریه پرداز فرهنگی چپ با جهت گیری های فمینیستی معناشناسی مادی است. او علاقه مند به روابط بین انسان، تکنولوژی، و حیوانات است (هاراوی، ۱۹۸۹). کتاب مشهورتر او در ارتباط با بحث های اجتماعی تکنولوژی، مانیفست سایبُرگ نام دارد (هاراوی، ۱۹۹۱). سایبُرگ(۵۷) اصطلاحی است که از چسباندن Cyb کلمه Cybernetics به Org کلمه Organism درست شده و به ارگانیسم های سایبرنتیکی که ابزارهای مکانیکی و اعمال زیستی انسانی را در هویت و جامعه ما ادغام می کنند دلالت دارد. هاراوی در این کتاب می گوید ما همگی سایبُرگ شده ایم، چون یا عینک می زنیم، یا یک لنز در چشم داریم، یا پروتز گذاشته ایم، یا از ویلچر استفاده می کنیم، یا از اتومبیل به عنوان مکمل "خود" بهره می بریم، یا از ابزارها و وسائل تکنولوژیک دیگر استفاده می کنیم. مراد وی از بکارگیری این لفظ و اطلاق آن به انسان و جامعه، تاکید بر تلفیق و عجین شدن انسان و تکنولوژی در دوره های معاصر است. ولی با تارکردن و هاشور زدن مرزهای میان انسان و ماشین توسط تئوری های ANT و سایبُرگ آیا واقعیت اثرگذاری این دو بر یکدیگر و به خصوص تاثیر تکنولوژی بر انسان و جامعه انسانی هم از میان می رود و کم و کیف آن قابل فراموش شدن است؟!
بازگردیم به مساله رابطه میان تکنولوژی و جامعه و از جمله جامعه مدرن. یکی از سوالات مرتبط در این زمینه، یعنی ارتباط بین جامعه و تکنولوژی، مساله تقدّم و تاخّر تغییرات اجتماعی و تغییرات تکنولوژیک است. چنانکه دیدیم، برقراری پیوند میان تغییرات اجتماعی و تغییرات تکنولوژیک به گونه های مختلف و در رویکردهای مختلف جامعه شناختی بروز یافته است. در بسیاری از این پردازش ها، تغییرات تکنولوژیک، با درجات مختلف، موجد و محرّک نخستین این تغییرات قلمداد شده اند(۵۸). علاوه بر نظریات و رویکردهایی که پیشتر مطرح کردیم، یک مثال بارز این طرز تلقی، تئوری تکامل اجتماعی لنسکی است (لنسکی، ۱۹۹۴). وی معتقد است که افزایش ظرفیت تکنولوژیک، عامل تغییرات عمده در سازمان اجتماعی است. در طبقه بندی اشکال عمده جوامع انسانی، لنسکی، آنها را در سلسله مراتبی بر اساس ظرفیت تکنولوژیک شان قرار می دهد و این ایده را طرح می کند که سایر ویژگی ها از قبیل الگوهای طبقاتی، مذهبی، حکومتی و جنسیتی ریشه در وضعیت های تکنولوژیک دارند. اینرا هم بیفزائیم که لنسکی معتقد است که گرایش تغییرات اجتماعی عموماً یک طرفه و برگشت ناپذیر است. مانند غالب جوامع کشاورزی که به جامعه صنعتی تحول یافته اند ولی عکس آن تقریباً اتفاق نیفتاده است. در این راستا هم تئوری مدرنیستی و هم تئوری پست مدرنیستی قابل طرح است. علی رغم اختلاف ها و گاه تضادهایی که بین این دو نگرش وجود دارد، آنها در این رویکرد شبیه اند که تکنولوژی را مبنای تعریف کننده و تمایزدهنده جامعه (مدرن و پست مدرن) به حساب می آورند. تکنولوژی که شالوده جامعه مدرن بر آن استوار است، در مرحله ای فراتر، خود موجد پدید آمدن جامعه پست مدرن می شود، یعنی جامعه مبتنی بر تکنولوژی پیچیده و با سرعت بالا و با دسترسی به حجم و وسعت عظیم اطلاعات و وسائل ارتباط جمعی جدید و گسترده.
تغییرات تکنولوژیک، به خاطر نیاز به سرمایه های مادی و ذهنی در بسیاری از موارد باعث تفکیک بیشتر اجتماعی(۵۹) و نابرابری اجتماعی می شود. تکنولوژی ها و مشخصاً تکنولوژی های انرژی محور، ارتباطاتی و مواصلاتی، ساختارهای اجتماعی پیچیده تری را پدیدار می کنند (راسل و پرتی، ۱۹۸۷). نوآوری های مهم تکنولوژیک بر ترتیبات فضایی جمعیت ها و بالطبع سازمان اجتماعی آنها تاثیر می گذارند. مثال آن، تاثیر وجود اتومبیل و جاده بر میزان مهاجرت و رفت و آمدهای شهری – روستایی است. بعلاوه تغییرات تکنولوژیک بر فضای کار و اشتغال و فراغت و سرگرمی نیز موثر است. دورکاری، ورود و رواج بازی های کامپیوتری و سرگرمی های اینترنتی از نمونه های چنین اثرگذاری ای است.
جایگزینی پسامدرنیسم به جای مدرنیسم بیشتر بدست برخی اندیشمندان اجتماعی که در نیمه دوم قرن بیستم می زیستند مطرح شده است. دانیل بل و آلن تورن از کسانی هستند که جمع بندی شان در این موضوع بیشتر مورد توجه قرار گرفته است. بل (۱۹۷۶) به فرایندهای جدیدی در جوامع سرمایه داری اشاره می کند که طراحی آن بدست دانشمندان، تکنسین ها، مدیران و بوروکرات ها صورت گرفته است. پایگاه های اطلاعاتی و ساختار اطلاعاتی نقش تعیین کننده ای در این فرایندها دارند. تورن، تغییر را با دیدگاهی انتقادی تر بیان می کند (تورن، ۱۹۸۴). به نظر تورن، مدیران اطلاعاتی که با ذهنیت تکنولوژیک هدایت می شوند علاقه دارند که کل نظام اجتماعی را به هم بریزند و یک جامعه کاملاً برنامه ریزی شده خلق کنند.
لیوتار (۱۹۸۴) و بودریار (۱۹۸۳) که برخی نظرات شان را اغراق آمیز و شعاری تلقی کرده اند در تعریفی که از جامعه پسامدرن ارائه می دهند در چارچوب ارتباطات نوین جهانی، نظام سایبرنتیک خودکفائی را می بینند که مافوق اراده حکومت ها همه چیز را کنترل و اداره می کند. در این وضعیت، اطلاعات و نمودهای الکترونیک، پدیده مسلط در تبادلات و ارتباطات است (وایکمن، ۲۰۰۲). در این نگاه باز پیشرفت تکنولوژیک است که جامعه را متحول می کند و به جامعه اطلاعاتی تبدیل می نماید. جامعه ای که مهمترین شاکله وجودی اش تکنولوژی اطلاعات است. در چنین جامعه ای دولتش، دولت الکترونیک، حوزه عمومیش حوزه عمومی الکترونیک، تجارت، بانکداری، و خدماتش الکترونیک، و... و فضایش فضای مجازی است. در این جامعه نهادها، روابط و ارتباطات به شکلی کاملاً متفاوت تعریف می شوند و عمل می کنند. مشکلات و معضلات چنین جامعه ای نیز ویژه است.
در بخش پایانی این مقاله، شایسته است به دو مقوله جامعه شناختی بپردازیم که به اصطلاح از "مسائل مستحدثه" است و بیش از هر موضوع دیگری با تکنولوژی ارتباط می یابد: نخست مخاطره و جامعه مخاطره آمیز و دوم، مساله نوآوری.
چند دهه است که موضوع نظم اجتماعی، عوامل موثر بر آن و نتایج تزلزل در آن از مباحث بسیار مهم جامعه شناسی بوده است. در سال های اخیر کم کم مساله مخاطره جایگاه برجسته ای در مطالعات جامعه شناختی پیدا کرده است. در ادبیات موضوع مقولات خطر، فاجعه، و ریسک سنتاً تفکیک بین خطرات و خسارات طبیعی (مثل زلزله و سیل و آتش سوزی و...) و خطرات و خسارات تکنیکی یا تکنولوژیک (مثل تصادفات، جنگ و تهدیدات اتمی و...) به عمل می آید. در این روزگار کم نیستند که به جای این تفکیک، ملاک های دیگری را مبنای مطالعه و سنجش قرار می دهند؛ مثلاً به نقش علم و عالمان، همچنین قدرت و قدرتمداران را در بوجود آمدن خطرات و ریسک ها یا احساس خطر و ریسک توجه می کنند.

بخش اول: تاملاتی نظری

رویکردها و نظریه های اجتماعی تکنولوژی

محمد توکل(۲)

مقدمه

در پایان قرن بیستم و در آغاز قرن بیست و یکم، تاملات و اظهارنظرها در باب واقعیت ها و تغییرات اساسی جهان در این چرخش قرنی، تقریباً اجماع بر این دارند که تکنولوژی، محرک و نقش آفرین اصلی همه جریانهای اجتماعی و اقتصادی است. پارادایم های نظری و تغییراتی که هم جوامع غربی و هم بخش قابل توجهی از جوامع در حال توسعه را در برگرفته است، مانند جامعه اطلاعاتی(۳) و پست مدرنیسم(۴)، توسعه اجتماعی – اقتصادی - صنعتی(۵) و جهانی شدن(۶)، همگی در کانونِ خود بر سه گانه علم – تکنولوژی – نوآوری استوارند. در دو فضای جامعه و اقتصاد، «جامعه اطلاعاتی» و «اقتصاد دانش محور»، مقوله های کار، تحصیلات، فراغت، روابط خانوادگی، هویت، مشارکت و... براساس فشارها و فرصتهایی که تکنیک ها و تکنولوژی های جدید ایجاد می کنند در حال تغییر بنیادین اند. «جهانی شدن» هم بعنوان جریانی تسری بخش، یکدست کننده، جابجاکننده و تغییرساز به مدد تکنولوژی است که پیش می رود.
درباب رابطه علم با تکنولوژی، نظریات مختلفی وجود دارد. یکی از مهمترینِ آن ها این نظریه است که این دو ماهیتاً یکی هستند و تکنولوژی ادامه طبیعی علم به معنای ساینس(۷) است (توکل، ۱۳۸۹: فصل ۱). نظریه دیگر این است که علی رغم ارتباطات نزدیکی که میان علم و تکنولوژی وجود دارد، تکنولوژی حوزه متفاوتی است و ویژگی های منحصر به فرد خود را داراست. در هر صورت باید اذعان کنیم به لحاظ نظری، مباحث جامعه شناسی تکنولوژی از وسعت و عمق کمتری برخوردار بوده است و حتی در ادبیات انگلیسی این حوزه نیز کتاب ها و مقالاتی که در آن نظریاتی بدیع، اصیل، با استحکام، قوی وجاافتاده وجود داشته باشد به ندرت یافت می شوند.
در عین حال، مطالعات و مصادیق ارتباط بین تکنولوژی و شرایط اجتماعی در مراحل مختلف تاریخی و در جوامع مختلف به وفور وجود دارد. به عنوان یک مثال تاریخی توازی بین تغییرات تکنولوژیک و تغییرات (و نوآوری) اجتماعی را می توان با مراجعه به دو دوره زمانی در چین مشاهده کرد. ذهنیت سنتی پادشاهان و رهبری چین در دوره های پیشین تاریخی این بوده است که قدرت امپراطوری و کارائی ارتش رابطه ای مستقیم با بزرگی جمعیت و اندازه ارتش دارد. پیروزی های پیاپی ژاپن و کشورهای غربی که مرهون برتری تکنولوژیک نیروی های نظامی شان بود، بر این نظرگاه سنتی در چین ضربه ای کاری وارد کرد. ضربه ای که نه تنها باعث سقوط خاندان امپراطوری چین شد بلکه تزلزل و بحران در کل دیدگاه سنت گرایانه چینی به وجود آورد. به جای مفروض دانستن ارجحیت پیروی از آموزه های پیشینیان در استراتژی های نظامی این ذهنیت پدید آمد که باید به راه های جدید تقویت و قدرتمندی کشور اندیشید. این جریان موجد تنش بین دو تفکر، یکی تفکر مبتنی بر حفظ هویت فرهنگی و استمرار در آن و دیگری تفکر مبتنی بر کسب تکنولوژی ها و نوآوری در امور شد. چنین تنشی که ماکس وبر (۱۹۲۲) نیز به خوبی بدان پرداخته خاص چین نیست بلکه سرنوشت مشترک جوامع در حال گذار است. چین در نوبتی دیگر نیز به چنین وضعیتی گرفتار آمد. بعد از مائوتسه تونگ، رهبران چین، با مرکزیت تنگ شیائوپینگ دریافتند که پیروزی نظامی بر دشمنانی که به لحاظ تکنولوژیک برترند با ارتش پرجمعیت ممکن نیست. همچنین آنها دریافتند پیشرفت کشور با جمعیتی با رشد سریع و معیشت سنتی امکانپذیر نمی باشد. آنها به این نتیجه دست یافتند که این اهداف تنها با پیشرفت تکنولوژیک و توسعه و آزاد سازی اقتصادی میسر است. چینی ها در این مسیر گام های بزرگی برداشتند و دو چیز را که به نظر می رسید نمی توان با هم به انجام رساند به طریقی شگفت انگیز محقق کردند: نوآوری در تکنولوژی و اقتصاد و مقاومت در مقابل تغییر در فرهنگ و سیاست. اگر چه جلوگیری از تاثیرگذاری تغییرات اقتصادی و تکنولوژیک بر سیاست و فرهنگ به خصوص در بلند مدت ناممکن است ولی تا حد زیادی شکل دهی به این تاثیرگذاری امکان پذیر است.

نگاهی به نظریات کلاسیک

سیر تاریخی در جامعه شناسی ما را به سن سیمون می رساند. آنچه او در ارتباط با وقوع تغییرات تاریخی در غرب و تحقق نظام اجتماعی مدرن صنعتی مطرح می کند، به طور ضمنی یا صریح مرتبط با واقعیتی است که هسته اش جز تکنولوژی نیست. البته بعدها این مارکس است که با تفصیل بیشتری به رابطه جامعه و تکنولوژی می پردازد.
مارکس ارتباط تنگاتنگ و متقابلی میان تکنولوژی و جامعه می بیند. نزد وی تکنولوژی چیز مستقل و مجزایی نیست بلکه در دل وسایل تولید در نظر می آید، وسایل تولیدی که تعیین کننده ساختار اجتماعی، نهادها و روبنا های ذهنی اند. طبق نظر مارکس با پیچیده تر شدن تقسیم کار، تکنولوژی هم پیچیده تر می شود و در این فرایند، کارگر به طور فزایند ه ای هم از کارش و هم از وسائل تولید بیگانه تر می شود. به بیان دیگر در طول این فرایند، عاملیت(۸) از فرد گرفته می شود و به نیروهای تولیدی و مشخصاً به تکنولوژی داده می شود و در نتیجه تکنولوژی قدرت و نظارتش بر جامعه بیشتر می شود. انسان گرایی مارکس این تغییر را نمی پسندد و به همین منظور سرنخ هایِ انقلابی را بدست می دهد که در آن چنین تقسیم کاری کنار گذاشته می شود و جامعه ای انسانی تر (کمونیسم پیشرفته) تحقق پیدا می کند. چنین نگاه انتقادی در فیلم چارلی چاپلین، عصر جدید، به تصویر کشیده شده است.
نظریه پرداز بزرگ جامعه شناسی، ماکس وبر، اگرچه به طور مشخص اثری نظام مند با موضوع تکنولوژی تالیف نکرده است اما ایده هایی اساسی در ارتباط تکنولوژی با فرایندهای مادی و ذهنی و به ویژه در رابطه با مقوله محوری عقلانیت طرح کرده است. ردپای این مباحث را هم در کتاب تاریخ عمومی اقتصادی (۹) و هم در کتاب اقتصاد و جامعه(۱۰) وی می توان دید. در اوایل جلد اول اقتصاد و جامعه، وبر میان کنش اقتصادی و کنش تکنولوژیک تمایز قائل می شود. او می گوید اگرچه «ملاحظات تکنیکی» مولفه اصلی در کنش عقلانی اقتصادی است ولی کنش اقتصادی به این سبب که امری معنادار و هدفمند(۱۱) است با تکنولوژی که امری ابزاری و وسیله مند(۱۲) است تفاوت اساسی دارد. در این راستا، در نزد وبر، تکنیک، تجسم محض عقلانیتِ فارغ از ارزش(۱۳) است. از دید تاریخی، وبر معتقد است که تکنولوژی اساساً مولود جهت گیری اقتصادی و میل به سودآوری است او معتقد است تاکید اصلی در همه زمان ها، و بخصوص در زمان حاضر، تعین اقتصادی توسعه تکنولوژیک است (وبر، ۱۹۴۴). این موضع گیری وبر آشکارا با جهت گیریِ نظریِ مارکس همخوان است اما برخلاف مارکس، تکنولوژی را مختص سرمایه داری نمی داند بلکه سرمایه داری را نمایش دهنده ارتقاء تکاملی نوآوری تکنولوژیک می داند که توسط فرایندهای جامع و مانع تر محصورکننده عقلانیت ا جتماعی و فرهنگی کانالیزه و هدایت شده است.

نگاهی به نظریات متاخر

در میان صاحبنظران اخیر، لوییس مامفورد که شهرتش به سبب نقدهای اجتماعی و سیاسی او از تجدد و پیشرفت تکنولوژیک است نظریه پرداز دیگری است که میان شرایط اجتماعی و تکنولوژی ارتباطی نیرومند مشاهده می کند. طبق نظر مامفورد زمینه اجتماعی ویژه ای در اروپای قرون جدید، متناسب با ماشین به وجود آمده بود وگرنه ماشین چند قرن قبل از آن هم در اروپا وجود داشت و البته سایر تمدن ها نیز از آن برخوردار بودند ولی انقلاب صنعتی فقط در اروپای این دوره اتفاق افتاد و نه قبل از این دوره یا در تمدن های دیگر. به نظر مامفورد نوعی انطباق و هماهنگی بین ارزش های اروپایی و ویژگی های ماشین و تکنولوژی وجود داشت. از جمله این ارزش ها علاقه به نظم بود. ولی این علاقه منحصر به جامعه اروپای غربی نبود. فرهنگ های دیگری هم بودند که طالب نظم بودند اما هم اروپای غربی قبل از انقلاب صنعتی و هم فرهنگ های غیر اروپایی این نظم را به طریقی درونی جستجو می کردند و در آن مسیر، افرادی وجود داشتند که ماشین و تکنولوژی را کنترل می نمودند، ولی این بار نظم به طور بیرونی جستجو شد. نظم ماشینی به مدل و الگو بدل گردید. به بیان دیگر برای تحقق نظم، چشم به بیرون دوخته شد، به ماشین، به تکنولوژی، و نظم ماشینی بیرونی. این چنین است که به تعبیری فرهنگ غرب مجذوب ماشین می شود و در برابر آن تسلیم می گردد. اما این نظم ماشینی به صورتی خنثی در خدمت کل جامعه نبوده و نیست. مامفورد معتقد است که نظم ماشینی منعکس کننده علاقه بخش های قدرتمندتر جامعه جهت تثبیت قدرت خود بر بقیه جامعه بوده است (مامفورد، ۱۹۳۴). بنابراین نتیجه توسعه ماشین، واگذاری ابزار تسلط به کسانی بود که مایل بودند بر جامعه و طبیعت نظارت داشته باشند. لازم است در اینجا یادآور شویم که توجه به ماهیت نظارتی ماشین و تکنولوژی، مامفورد را به برداشتی نزدیک می کند که چند دهه قبل از آن، ماکس شلر به عنوان انگیزه و محرک درونی علم اثباتی و تکنولوژیک (اراده برای کنترل(۱۴)) معرفی کرده بود (توکل، ۱۹۹۰). این بیان مامفورد به معنای انتقال عاملیت از انسان و جامعه به تکنولوژی است. به بیان دیگر در این معرکه، این تکنولوژی است که نیروی عاملیت مستقل دارد. معهذا چنانکه قبلاً طرح شد، مامفورد اذعان دارد که ویژگی های ذهنی، گرایشی، و اخلاقی جامعه (اروپای غربی) است که چنین فرایند و توسعه ای را شکل می دهد و به پیش می برد.
کتاب فنون و تمدن(۱۵) (۱۹۳۴) مامفورد نخستین چشم اندازهای انتقادی وی نسبت به تکنولوژی را ترسیم می کند. این نگاه که در کارهای بعدی وی، اسطوره ماشین: فنون و توسعه انسانی(۱۶) (۱۹۶۷) و اسطوره ماشین: پنج ضلعی قدرت(۱۷) (۱۹۷۱) صورت پیشرفته و تفصیلی به خود می گیرد و با ابعاد مختلف اجتماعی ارتباط می یابد.
مشابه چنین نگاه نقادانه ای را فیلسوف آمریکایی آلبرت برگمن که در آلمان زاده شده و متاثر از اندیشه های مارتین هایدگر بود با دیدگاهی متفاوت، یعنی با موضعی بیشتر فلسفی – دینی (کاتولیکی) بیان می کند. وی در جهت تبیین رابطه جامعه مدرن با تکنولوژی، این جامعه را جامعه ای فراواقعی(۱۸) معرفی می کند. جامعه ای که در آن در زندگی روزمره تحت سلطه پرکاری(۱۹) و در «وضعیت دائمی بسیج و آماده باش» قرار دارد و در آن غنا و تنوع فعالیت های فرهنگی و اجتماعی بخاطر جاذبه های فوری تر و نیرومند تر به حال تعلیق درآمده است. مفسرین این وضعیت را همان نظامی کردن(۲۰) جامعه و تعلیق جامعه مدنی، حاکمیت طلایه داران(۲۱)، و تسلیم و تبعیت غیر نظامی ها معنی کرده اند (برگمن، ۱۹۸۴).
پیوند تکنولوژی با مدرنیت، و نیرومندتر از آن، تلقّی تکنولوژی به عنوان معرّف خصوصیات و تعریف کننده ویژگی های جامعه مدرن و امری تاثیرگذار بر زندگی اجتماعی جدید از مولفه های دیدگاه جامعه شناختی از پیدایش آن تاکنون بوده است. به بیان دیگر در اندیشه جامعه شناختی مسلم فرض شده است که جوامع جدید تحت فرایند ها وتغییرات نیرومند تکنولوژیک شکل گرفته اند، در حالی که در جوامع غیر مدرن، شکل گیری های اجتماعی از چنین قاعده ای پیروی نکرده اند. بر این اساس، تکنولوژی، در نظریات متمایل به مارکسیسم عنوانی اختصاری برای تمامی «شیوه های تولید»، در نظریات متمایل به دورکیم عنوانی اختصاری برای «تفکیک اجتماعی»، و در نظریات متمایل به وبر عنوانی اختصاری برای «نظام ارزش ها» است؛ و اگر چنین است تکنولوژی پایه و مبنایی برای واقعیت اجتماعی معاصر به حساب می آید. با وجود این، در مورد ماهیت نقش و ساز و کار اثرگذاری تکنولوژی بر جامعه وحدت نظر وجود ندارد. یک دلیل آن، این واقعیت است که نظریه پردازان از ساحت های مختلف و با گفتمان های متفاوت به این موضوع نظر افکنده اند. عده ای تغییرات اجتماعی و تاثیرات تکنولوژی را در ساحت اقتصادی مورد مشاهده قرار داده اند، عده ای دیگر بر تغییرات ناشی از تکنولوژی بر سازمان اجتماعی متمرکز شده اند و دسته ای دیگر تغییرات ذهنی و هویتی تکنولوژی را مدنظر قرار داده اند. جماعتی تکنولوژی را به عنوان مفهومی و واقعیتی عام در نظر گرفته اند و احکام کلی در این باب صادر کرده اند، جماعتی دیگر تکنولوژی را به صورت مشخص و خاص مورد مطالعه قرار داده اند و بعضی از صاحب نظران و پژوهشگران اجتماعی دامنه مطالعات و نظریه پردازی خود را در ارتباط با شیوه های تولید و بکارگیری تکنولوژی ها توسط گروه های اجتماعی و کنش گران خاص آن هم در ظرف زمانی و مکانی معین و هم در قالب تعامل اجتماعی ویژه قرار داده اند و بعضی دیگر خود را بر تکنولوژی های خاص (مثلاً فناوری اطلاعات)، بخش های اجتماعی خاص و در فضا و کاربرد خاص متمرکز کرده اند.
ذکر دو نکته در اینجا خالی از لطف نیست. یکی شکاف قابل توجه و رو به افزایش میان تعداد زیاد مطالعات موردی خُرد در زمینه های اجتماعی تکنولوژی با تئوری های سطح کلان مرتبط با تکنولوژی و دوم اینکه علی رغم نکته ای که قبلاً متذکر شدیم، یعنی نبود اجماع در ارتباط با ماهیت نقش تکنولوژی، نگاه مسلط در نظریه های اجتماعی تکنولوژی، نگاهی انتقادی به تکنولوژی است. گو اینکه تاثیرات مثبت تکنولوژی بر جامعه را عمدتاً مسلم فرض کرده اند. البته نباید فراموش کرد که جمع کوچکتری از صاحب نظران به طور کلی منکر جنبه های مثبت تکنولوژی بوده و هستند، که شاخص ترین آنها، رمانتیسیست ها(۲۲)، لودیست ها(۲۳) و محیط گرایان عمیق(۲۴) می باشند.
یکی از پیشگامان جامعه شناسی در نقد جامعه ای که تکنولوژی در آن بیشترین رسوخ را یافته تورشتاین وبلن(۲۵) است. او در کتاب معروف خود، تئوری طبقه رفاهی و در بسیاری از آثار دیگرش، ربط ظریف و سنجیده ای بین دوتایی «نهادها» و «تکنولوژی» ترسیم می کند. وبلن معتقد است که نهادها تعیین می کنند که تکنولوژی ها چگونه بکار گرفته شوند. در همین ارتباط او بیان می کند که بعضی از نهادها «تشریفاتی»تر از دیگرانند. در همین راستا وبلن نگاهی طعن آمیز و منتقدانه به زندگی پرزرق و برق آمریکایی و مصرف گرایی متظاهرانه گروه ها و قشرهای خاص دارد (وبلن، ۱۸۹۹).
نمونه دیگر از چنین نگرشی، یعنی نگرش انتقادی، نظرات ژاک الول است. الول در اثر معروف خود تحت عنوان "جامعه تکنولوژیک" (۱۹۶۴) در طرح رابطه تکنولوژی با جامعه، انگشت تاکیدش را بر تضعیف کلی اختیار فرد می گذارد. وی ادعا می کند که انسان های ابتدایی تحت تعین و جبر اجتماعی بودند در حالی که انسا ن های مدرن مخلوق و مقهور تمدن تکنولوژیک هستند. به نظر او نیروی پیش برنده تمدن تکنولوژیک فن یا تکنیک است و این تکنیک است که جامعه و ماشین را به هم متصل و با هم یکپارچه می کند. تکنیک هم جهان تکنولوژیک را می سازد و هم انسان ها را با آن سازگاری می کند. بر این اساس تکنیک به همه حوزه های زندگی وارد و عین ذات انسانی می شود. از جمله نتایج چنین فرایندی فقر روح انسانی است. از نظر الول تکنیک در تاریخ انسانی همیشه و همه جا حاضر بوده است لیکن حضور آن شدّت و ضعف داشته است. در جوامع ابتدایی تکنیک چیزی ملموس بود و در مصنوعات ساده تجسم می یافت اما بعدها صورت مجرد و ریاضی گونه به خود گرفت و در صنعت بروز یافت. با تفسیر مامفوردی، این روایت حاکی از تغییر عاملیت از عاملیت انسانی به عاملیت تکنولوژیک است. الول با تعریف تکنولوژی به عنوان مجموعه اقداماتی که توسط آنها فرد با استفاده از منابع موجود به اهداف ارزشمند معینی دست می یابد و با این ادعا که عمده ویژگی های تکنیک عبارتند از عقلانیت، مصنوعیت، خودکاری، خودافزایی، وحدت گرایی، جهان شمولیت، و خودمختاری، به بیان این نکته می پردازد که الفبا، حکومت و نیروی بُخار، همه نوعی تکنیک به حساب می آیند. الول با این فهم که ازدیاد وسائل باعث حذف اهداف می شود، بیان می کند که اشتغال ذهنی ما در جامعه مدرن، کشف مجدد غایت و هدف است. چون هرچه بیشتر پیشرفت می کنیم، بیشتر و بیشتر هدف تکینک های ما رنگ می بازد و از صحنه غایب می شود. حتی چیزهایی که تا همین اواخر اهداف صریح تلقی می شدند مثل ارتقاء استاندارد زندگی، بهداشت و سلامت، زندگی راحت، دیگر از آن خصیصه برخوردار نیستند. در بسیاری از موارد، تکنیک پیشرفته تر انسان ها را وادار می کند که از آرامش و سلامت خود بخاطر تکنولوژی در حال تحول و تکامل چشم بپوشد.

نظرات کاربران
درباره کتاب مطالعات اجتماعی فناوری؛ تاملاتی نظری و میان‌رشته‌ای