فیدیبو نماینده قانونی پژوهشکده مطالعات فرهنگی و اجتماعی و بیش از ۶۰۰ ناشر دیگر برای عرضه کتاب الکترونیک و صوتی است .

کتاب مسلمانان غرب و آینده اسلام

نسخه الکترونیک کتاب مسلمانان غرب و آینده اسلام به همراه هزاران کتاب دیگر از طریق فیدیبو به صورت کاملا قانونی در دسترس است. تنها لازم است اپلیکیشن موبایل و یا نرم افزار ویندوزی رایگان فیدیبو را نصب کنید.

درباره کتاب مسلمانان غرب و آینده اسلام

در اثر حاضر طارق‌ رمضان، معتقد است که برای نسل جوان مسلمانان در کشورهای اروپایی لحظه‌ای فرا رسیده است که باید با توسل به مبانی دینی و اخلاقی خود، به تأمل در باب عرفیات موجود بپردازند. از آنجا که نسل مسلمانان جدید ساکن اروپا دیگر فقط مهاجران نیستند، بلکه شهروند محسوب می‌شوند، فضای تازه‌ای برای مشارکت آنها در عرصه‌های سیاسی و اجتماعی فراهم آمده است. به گمان مؤلف مسلمانان با داشتن ذهنی انتقادی و خلاق باید خود را از انزوا و محرومیت اجتماعی بیرون آورند و با ارائه تصویری صلح‌طلبانه از اسلام، هویت خود را محفوظ بدارند.
حضور اسلام در کشور‌های اروپایی و آمریکایی اینک به یک واقعیت آشکار و اثرگذار بدل شده است. نسل جدید مسلمانان در اروپا اکنون دیگر خود را صرفاً مهاجر به شمار نمی‌آورند، بلکه جزء شهروندان این کشور‌‌ها شده‌اند. این وضعیت جدید، فضای تاز‌ه‌ای برای مسلمانان این سرزمین‌‌‌ها به وجود آورده؛ وضعیتی که آمیز‌ه‌ای از تعهد به اسلام و التزام به نظام اقتصادی و اجتماعی غربی است. طارق رمضان که اکنون از مسلمانان روشن‌اندیش غرب محسوب می‌شود در پی ارائه طرحی از اسلام است که این دو مقوله را با هم آشتی دهد.

ادامه...

  • ناشر: پژوهشکده مطالعات فرهنگی و اجتماعی
  • تاریخ نشر:
  • زبان: فارسی
  • حجم فایل: 2.64 مگابایت
  • تعداد صفحات: ۳۵۷صفحه
  • شابک:

چند صفحه از کتاب مسلمانان غرب و آینده اسلام

دیباچه پژوهشکده

حضور اسلام در کشورهای اروپایی، یک واقعیت غیر قابل انکار است. جمعیت رو به رشد مسلمانان در این کشور ها باعث شده است تا هم مسلمانان (به ویژه متفکران اسلامی) و هم اروپاییان (به ویژه سیاستمداران و نویسندگان آنها) از جهات متعدد روی این موضوع متمرکز شوند. این مساله به ویژه از آن جهت دارای اهمیت است که مسلمانان اروپا در کشورهایی زندگی می کنند که به روش های سیاسی سکولار و حتی لائیک سازمان یافته اند و این امر آشکارا با برخی از آموزه های اسلامی ناسازگار است.
در اثر حاضر طارق رمضان، معتقد است که برای نسل جوان مسلمانان در کشورهای اروپایی لحظه ای فرا رسیده است که باید با توسل به مبانی دینی و اخلاقی خود، به تامل در باب عرفیات موجود بپردازند. از آنجا که نسل مسلمانان جدید ساکن اروپا دیگر فقط مهاجران نیستند، بلکه شهروند محسوب می شوند، فضای تازه ای برای مشارکت آنها در عرصه های سیاسی و اجتماعی فراهم آمده است. به گمان مولف مسلمانان با داشتن ذهنی انتقادی و خلاق باید خود را از انزوا و محرومیت اجتماعی بیرون آورند و با ارائه تصویری صلح طلبانه از اسلام، هویت خود را محفوظ بدارند.
پژوهشکده مطالعات فرهنگی و اجتماعی وزارت علوم، تحقیقات و فناوری، با این اعتقاد که تعامل دو سویه میان مسلمانان ساکن اروپا و غیرمسلمانان می تواند تصویری اجمالی از تعاملی وسیع تر میان مسلمانان و غیرمسلمانان و به ویژه اروپاییان، محسوب شود، ترجمه اثر حاضر را به دوستداران علمی و اجرایی این حوزه تقدیم می کند و ضمن سپاس از مترجم گرامی دفتر ترجمه پژوهشکده، و همه کسانی که در به سرانجام رسیدن این اثر نقش آفرینی داشته اند، آمادگی خود را برای حمایت از ترجمه نشر چنین آثاری اعلام می دارد.



مسلمانان غرب و آینده اسلام

طارق رمضان

مترجم: امیر رضایی




حق انتشار الکترونیک برای فیدیبو محفوظ است



یادداشت مترجم

طارق رمضان، نوه حسن البنا، بنیانگذار اخوان المسلمین، در ۱۹۶۲ در ژنو زاده شد، فلسفه را در کالج ژنو و اسلام شناسی را در دانشگاه فریبورگ سویس تدریس می کند. وی که از اندیشمندان اصلاح طلب دینی به شمار آمده و از سوی محافل آکادمیک و علمی اروپایی مورد تقدیر و تحسین قرار گرفته و از او به عنوان «مارتین لوترکینگ» جهان اسلام یاد شده، پدیدآورنده چند اثر درباره اسلام در اروپا از جمله کتاب ارزشمند و پراهمیت مسلمان اروپایی بودن که در ۱۹۹۸ در سویس منتشر شده است. وی در این کتاب راه حل ها و رهنمود هایی به مسلمانان ساکن اروپا ارائه می دهد تا آن ها با کمترین تعارض و چالشی به زندگی راحت و مسالمت آمیز در غرب ادامه دهند.
طارق رمضان در سال ۲۰۰۰ کتاب پرمحتوای اسلام، غرب و چالش های مدرنیته را منتشر ساخت. وی در این کتاب به علما و روشنفکران اسلامی متذکر شده که نقاط مشترک فرهنگی میان جهان غرب و جهان اسلام را بیابند و ذهن مسلمانان غربی را با آن آشنا سازند. از دید وی این نقاط مشترک بسیار فزونتر از نقاط اختلافی است که از سوی برخی افراد مغرض و نادان به آن دامن زده می شود.
در سال ۲۰۰۲ پس از حادثه ۱۱ سپتامبر و عواقب و تبعاتی که برای مسلمانان در برداشت، کتاب جهاد، خشونت، جنگ و صلح در اسلام را انتشار داد. محور اصلی این کتاب بر صلح، دوستی و مسالمت جویی اسلام است و تاکید بر این که اسلام در جوهرخود نه تنها خشونت طلب و جنگ افروز نیست که بر صلح و دوستی و حقوق بشر تاکید می ورزد.
طارق رمضان در کتاب حاضر مسلمانان غرب و آینده اسلام که در ۲۰۰۳ انتشار داده است، به جای گرایش اقلیتی و آزاردهنده، انزواجویی و جدایی طلبی، در پی طراحی راهی است که به استقلال واقعی فکری و سیاسی کشور های مبدا رهنمون می شود. او در این اثر ضمن ارائه تصویر تاز های از اسلام اظهار می دارد که هم اکنون یک انقلاب خاموش در تمامی کشور های غربی در جریان است که در نهایت تاثیری چشمگیر بر اسلام جهانی خواهد داشت.
محمد، زندگانی یک پیامبر جدیدترین اثر طارق رمضان است که از نظر تاریخی تفاوت آشکاری با سایر کتب نوشته شده درباره اسلام دارد. پس از آنکه شخصیت پیامبر اسلام هدف توهین و هتک حرمت قرار گرفت و اسلام به عنوان یک مذهب جنگ طلب معرفی شد، طارق رمضان به نگارش کتابی درباره زندگی پیامبر اسلام همت گمارد. وی در این کتاب سعی دارد که زندگی واقعی و به دور از هر گونه خرافه محمد (ص) را نشان دهد چرا که پیامبر در مقابل کسانی که از وی معجزه طلب می کردند، می گفت من فقط یک پیام آور از جانب خدا هستم. طارق رمضان اختلاف پیامبر اسلام با قبایل یهودی را پیمان شکنی یهودیان در معاهدات دوجانبه آنان با مسلمانان می داند و می گوید: پیامبر اسلام خائنان را بدین سبب که مسبب جنگ های بزرگ و قتل عام مسلمانان بودند مستحق مرگ می دانست چرا که وی جز به اجبار تن به جنگ نمی داد. او معتقد است که شناخت زندگی پیامبر اسلام راه ورود و شناخت بهتر آیات قرآن است و آیاتی چون آیات مربوط به جهاد باید در کنار وقایع تاریخی آن زمان مورد مطالعه قرار گیرند.
کتاب به دنبال ردپای پیامبر: درس هایی از زندگی محمد (ص) قرار است امسال از سوی انتشارات دانشگاه آکسفورد منتشر شود. طارق رمضان در این اثر آموزه های معنوی و اخلاقی یکی از برجسته ترین شخصیت های تاریخی بشر را مورد تاکید قرار می دهد. این اثر با نگاهی تازه و هوشمندانه زندگی پرحادثه و بسیار مسئولیت پذیر بنیانگذار اسلام را روایت کرده است. رمضان پیامبر را صبور، مهربان و کمرو اما رهبری مصمم توصیف کرده که یک دین بزرگ را پایه گذاری کرده است. وی زندگی پیامبر را از دریچه رفتار با فقرا، نقش زنان، مجازات اسلامی، جنگ، نژادپرستی و برخورد ادیان مورد بررسی قرار می دهد. نویسنده با انتخاب حقایق و داستان هایی که تصویری روشن و معنوی از زندگی پیامبر به دستمان می دهد، این پرسش را مطرح می کند که چگونه زندگی پیامبر تاکنون به عنوان الگو و منبع الهام باقی مانده است. وی درک تاز های از زندگی پیامبر ارائه کرده و علاوه بر داستان زندگی پیامبر ابعاد اخلاقی و معنوی اسلام را به غیرمسلمانان می آموزد.
طارق رمضان در اثر حاضر می گوید: برای نسل جوان آن لحظه فرا رسیده که بر مبنای دینی و اخلاقی و ریشه دواندن خود در جوامع عرفی تامل کنند. برای این کار باید دست به یک پژوهش بزنند. از یک سو، مطالعه منابع، که می تواند به یک قرائت جدید سازگار با دوران ما کمک کند، و از سوی دیگر، تدوین یک چارچوب معنایی که به شهروندان مسلمان شیوه های زیستن و تصمیم گیری مطمئن را نشان دهد.
حضور اسلام در کشور های اروپایی و آمریکایی اینک به یک واقعیت آشکار و اثرگذار بدل شده است. نسل جدید مسلمانان در اروپا اکنون دیگر خود را صرفاً مهاجر به شمار نمی آورند، بلکه جزء شهروندان این کشور ها شده اند. این وضعیت جدید، فضای تاز ه ای برای مسلمانان این سرزمین ها به وجود آورده؛ وضعیتی که آمیز ه ای از تعهد به اسلام و التزام به نظام اقتصادی و اجتماعی غربی است. طارق رمضان که اکنون از مسلمانان روشن اندیش غرب محسوب می شود در پی ارائه طرحی از اسلام است که این دو مقوله را با هم آشتی دهد.

پیشگفتار:بازگشت به سرچشمه

روزی به سرچشمه باز می گردیم. همیشه دورترین راه ها ما را به درون، کاملاً به درون، به باطن، و خلوت... میان خود با خود می کشانند. جایی که جز خدا و خود دیگر کسی نیست.
پائولو کوئیلو، در رمان کیمیاگر، یکی از سنتی ترین و عمیقترین آموزش های تصوف و عرفان اسلامی را نقل کرده است: برو!... جهان را سیر کن، مشاهده کن، حقیقت و راز حیات را جست وجو کن... همه راه ها تو را به سمت این تعلیم هدایت می کنند: نور، راز در جایی مستورند که تو از آنجا سرچشمه می گیری. تو در راهی، نه به سوی افق جاده بل به سوی اصل و منشا خودت؛ رفتن، بازگشتن است؛ یافتن، بازیافتن است. برو!... «تو بازخواهی گشت». تناقض گویی ظاهری تجربه معنوی به ما می آموزد که جهاد مستمر ما برای تزکیه، آرامش و ر هایی دل خویش، در حقیقت آشتی با عمیقترین سرشت وجود ماست. جایی که نوری که خداوند در دل ما از آغاز دمیده است، درخشیدن می گیرد؛ جایی که وجدان ما وجودمان را شکل می دهد و به صلح و آرامش می رسد. در حقیقت، آرامشی که در پی قبول حق و تسلیم است، ر هایی است.
خدا «کسی است که مرگ و زندگی را پدید آورد تا شما را بیازماید که کدامتان نیکوکارترید». زندگی با تجربه ها، ابتلائات، درد، تنهایی، شادی و خوشبختی درسهایی اند در مسیر تقرب. زخم ها، جدایی ها، اشک ها و لبخند ها از چیزی «سخن می گویند». اگر ناآگاهانه زندگی کنی به تو صدمه می زنند؛ اگر با خدا باشی هدایت و رهبری ات می کنند. به کجا؟ به سوی او، به سوی تو، نزدیک او در تو. این است زیباترین و دشوارترین درس های اسلام: تو خدا را نمی یابی جز با بازیافتن فطرتت و تنها جوهر فطرت تو می تواند از نمود و ظاهر رهایت سازد... «من» باید به راه افتم برای کشف «من» دیگر. این است معنای زندگی. ابتلا، تو را به اصل و منشات برمی گرداند و نه به محدودیت هایت. در اینجا «نیاز به او» پنهان است. ابتلا، به رغم میل تو، برمی گرداندت به آنچه هستی، به جوهری که با آن تو را ساخته است. غربت برمی گرداندت به وطن.
مردی، روزی، به رابعه عدویه، عارف مشهور گفت: «برای وجود خداوند هزار دلیل کشف کرده ام». رابعه این پاسخ اجمالی را بدو داد که وی فقط یک دلیل یافته و همین برایش کفایت می کند. «او پرسید کدام دلیل؟ پاسخ داد: اگر، تنها در بیابان، در چاهی فروافتی، به سوی چه کسی روی می کنی؟ گفت: به سوی خداوند! پاسخ داد: این دلیل مرا کفایت می کند!» پاسخی عجیب، به ظاهر ساده، و حتی ساده لوحانه به طوری که یک ذهن عقل گرا یا بی خدا بی تردید آن را به عنوان تایید آنچه او همیشه باور داشته و می گفته است، قلمداد می کند: خدا ابداعی است که اطمینان می دهد، پناه محرومان است، امیدی است در نومیدی... و مایه دلداری است!
امر ناشناخته و درد، به ظاهر عقل را به یافتن یک پناهگاه، یک مایه تسلی سوق می دهند. چنین است منطقی که عقلمان مطرح می کند آنگاه که وجود انسان را در حاشیه فطرتش درک می کند. سنت اسلامی دقیقاً عکس این را می گوید. برای مثال، ابتلائات زندگی، اندوه و مواجهه با مرگ موجودات زنده، انسان را به طبیعی ترین سرشت خود، به اساسی ترین خواست، رجعت می دهند. آگاهی از محدودیت او را به نیاز به امر متعال، به نیاز به معنا برمی گرداند. ذکر خداوند هرگز تسلی یافتن نیست، بازیافتن وضع نخستین است که خداوند برای ما خواسته است: بارقه خضوع، آگاهی از شکنندگی.
کودکی در برابر چشمانت: زندگی بی واسطه، وابستگی، شکنندگی و معصومیت. با خدا بودن از این وضعیت حمایت ات می کند: با پذیرش متواضعانه شکنندگی ات و تسلط بر وابستگی ات. درواقع، وسوسه تکبر مبتنی بر این اندیشه است که آدمی می تواند از فطرت خود ببرد و به استقلال فکری کامل دست یابد تا آنجا که درد و رنج خود را، به تنهایی، خردمندانه بر دوش کشد... غرور و تکبر موید استقلال از محیط است با توهم آزادی در درون خویش. خضوع، بازیافتن نفخه نخستین نیاز به او در درون وجود ماست تا استقلال کامل از دور و بر را تجربه کنیم.

مقدمه: به طور عینی...

وقتی در ۱۹۹۷ نسخه انگلیسی مسلمان اروپایی بودن، مطالعه منابع اسلامی در پرتو بستر اروپایی(۱) را نگاشتیم، عده زیادی از خوانندگان از طرح رویکرد منابع مقدس اسلامی (قرآن و سنت) و پیشنهاد هایی که تلاش کردیم برای بازخوانی منابع خودمان مدون کنیم، غافلگیر شده و به پرسش گرفته شدند. پرسش های آن ها عموماً در یک زمینه بود: چه چیز از آن «به طور عینی» ناشی می شود؟ در آن زمان اعلام کردیم که از نظر ما منظور فقط این است که مرحله نخست، پژوهش مهمی را می طلبد در خصوص تدوین کل بینش و کاربرد بسیار عینی این تفکرات در عرصه جامعه. سال های اخیر با سه کار پیوسته همراه بود: تعمق بر منابع، سنجش آن ها با واقعیت های جامعه، و تحلیل پویش های محلی مطابق شکل بندی ها و تبادلات با اعضای وابسته مسلمان (وعده زیادی از شرکا) در اروپا و در ایالات متحده آمریکا (بی آنکه واقعیت های کاملاً غربی جزیره موریس و رِیونیون فراموش شود). این به ما امکان داد که پژوهش های مقدماتی پنج سال پیش را از سر بگیریم و ترکیبی از آن ها بسازیم مشتمل بر دیدی کلی تر و منسجم تر از اصول اسلامی، ابزار های حقوقی در اختیار ما و شیوه های استفاده از آن ها. این پژوهش شامل مجموعه بخش نخست اثر حاضر است. ما تمام عناصر کتاب مسلمان اروپایی بودن را تکرار نکرده ایم، بر عناصری که به طور مستقیم رابطه ای با هدف گزارش ما داشته اند، متمرکز شده ایم: درک جهانشمولی پیام اسلام و روش ساختن امکاناتی که برای زندگی همراه با زمان، در غرب، و با احترام به خودمان و دیگری، به ما داده شده است. رویکردی که مطرح می کنیم در سنت اسلامی ریشه دارد و از درون ساخته می شود. از این رو، این رویکرد هم قدیمی است و هم جدید. براساس قرآن و سنت، و روش شناسی های مطرح شده از سوی علما در طی تاریخ علوم اسلامی(۲)، تلاش کردیم از این منابع، در پرتو بستر جدید غربی مان قرائتی ارائه دهیم. گرچه روش شناسی ای که اقتباس کرده ایم اغلب قدیمی است، اما گاه در زیر سوال بردن برخی تعاریف و طبقه بندی ها و ارائه تعاریف و طبقه بندی های دیگر درنگ نکرده ایم. به ویژه در پیشنهاد ها و پاسخ های ما بی تردید چشم انداز های جدیدی خواهیم یافت که امیدواریم سودمند باشد. باور ما، در ضمن تهیه این پژوهش، این بود که جنبش اصلاحی، که ذاتی حقوق اسلامی است، فقط می تواند از درون، در وفاداری جدی به منابع و قواعد قرائت آن ها، محقق شود. این الزامی است که بر خود تحمیل کرده ایم.
بخش دوم این تحقیق بر کاربرد عملی این تفکرات در جوامع غربی متمرکز است(۳). پرسش هایی که به اندازه معنویت یا آموزش در جوامع صنعتی و کم و بیش پسامدرن و عرفی، اساسی است، با پرداختن به این موضوع در سه چشم انداز بررسی می شود: رعایت اصول، وضعیت کنونی و بالاخره اصلاحاتی که به نظر ما برای نشان دادن چالش های زندگی در اروپا و در ایالات متحده آمریکا ضروری است. سعی کرده ایم که در هر یک از فصول یک مشی را دنبال کنیم. تعهد اجتماعی و مشارکت سیاسی، مقاومت اقتصادی، گفت وگوی میان دینی و بدیل فرهنگی هنوز موضوعاتی اند که به نظر ما، پس از معنویت و آموزش، مطالعه آن ها در این مقطع مشخص از تاریخ ما در غرب ضروری است.
اما یک انقلاب واقعی خاموش را در جماعت های مسلمان غرب تجربه می کنیم: جوانان و روشنفکران زیادی وارد می شوند و راه های زیست هماهنگ با ایمان خود را جست وجو می کنند؛ ضمن آنکه از جوامعی که از این پس متعلق به آنهاست، بهره می برند. زنان و مردان مسلمان فرانسوی، انگلیسی، آلمانی، آمریکایی «شخصیت مسلمانی» را می سازند که عده زیادی از همشهریان خود را به زودی غافلگیر می کنند. آنان، به دور از رویداد های رسانه ای، و بر طبق مخاطرات یک فرایند بلوغ کاملاً کند، خطوط اسلام اروپایی و آمریکایی را طراحی می کنند. آنان به اصول اسلام مومن اند، با فرهنگ اروپایی و آمریکایی سازگارند و در جوامع غربی برای همیشه ریشه دوانیده اند. این جنبش بنیادی به زودی تاثیری چشمگیر بر اسلام جهانی خواهد داشت؛ جنبشی که با جهانی سازی و غربی سازی جهان رودرروست، این ها همان مسائلی است که هم اینک از مراکش تا اندونزی در حال ظهور است.
جهانی سازی این تناقض را دارد که هم ملاک های قدیمی سنتی را از بین می برد و هم باور های هویت ساز پرشور را بیدار می سازد که اغلب با بازگشت و طرد خود همراه است. جهان اسلام از این پدیده ها مستثنی نیست. از آفریقا تا آسیا، از آمریکا تا اروپا، گفتمان ها در این زمینه افزایش می یابد. منظور گفتمان حفاظت از خود، حفظ خود و گاه حتی تعریف از خود در برابر «ماشین عظیم غرب» است. در بیان این جمله از این عبارت سرژ لاتوش اقتباس کرده ایم: «هرچه غربی است ضداسلامی» است یا «اسلام با غرب نسبتی ندارد». این بینش دوتایی بسیار رایج است و به برخی مسلمانان احساس قدرت، توانایی، و مشروعیت در دیگربودگی می بخشد. در حالی که این بینش دوتایی و ذات گرا نه تنها ابزار فریب است (و ادعا هایی که آن را برخلاف حقیقت توجیه می کنند)، بلکه قدرتی که می بخشد توهم کامل است. در حقیقت، مسلمانانی که از این نظرات دفاع می کنند فقط خود را منزوی می کنند، خود را به حاشیه می رانند و گاه حتی آنان با انزوای شدید احساسی، فکری و اجتماعی خود، منطق نظام مسلط را تغذیه کرده اند که قدرت آن، درست برعکس، دائماً به صورت گشوده، متکثر و به ویژه عقلانی جلوه می نماید.
رویکردی که در اینجا مطرح می کنیم دقیقاً متضاد با این نگرش است. براساس پیام اسلام و اصول جهانشمول آن به ابزار هایی که قادرند جنبشی اصلاحی و همساز با محیط های جدید را از درون به حرکت درآورند، توجه می کنیم. قدرت و کارایی «اصل یکپارچه سازی»، مبنایی که ابزار های حقوقی سازگار باید بر آن تکیه کنند، چشم انداز ها را کاملاً دگرگون می کند: به جای آنکه کم شهامت باشیم، مشغول حفاظت از خود و بازگشت شویم و در پی آن باشیم که از «در کوچک»، از حاشیه یا «به منزله اقلیت وارد شویم، هرچه را که انسان ها از نظر فکری، علمی، اجتماعی، سیاسی، اقتصادی، فرهنگی و... خوب و درست و انسانی تولید کرده اند، یکپارچه کرده و از آنِ خود سازیم. شمار زیادی از شهروندان ما از این یکپارچه سازی مسلمانان «در خانه ما» سخن می گویند، در حالی که برای مسلمانان، مسئله به گونه ای دیگر مطرح است: اصول جهانشمول اسلامی به آن ها می آموزد هرجا که قوانین به شرافت و آزادی های مذهبی و آیینی آن ها احترام می گذارد، آنجا خانه شان است، دستاورد های این جوامع را باید به عنوان دستاورد های خودشان تلقی نمایند و همراه با همشهریان خود خوبترین و بهترین چیز ها را تولید کنند. منظور بازگشت و دغدغه خاطر هویت ساز نیست، بلکه برعکس، شروع یک گفت وگوی واقعی برابر با تمام همشهریان خود، با رعایت یکسان ارزش های جهانشمول خودمان و با عزم غنی کردن یکدیگر است تا در نهایت شرکای واقعی متعهد بشویم.
می دانیم که این سخنان بیم و هراس ایجاد می کند و به قول یک پژوهشگر، که سخنان مرا در یکی از کنفرانس هایم در انگلستان شنیده بود، ویژگی تازه و «تهاجمی» دارد. در این زمینه اشاره کنیم که قرائت ما از منابع مقدس و مطالعه محیط غرب، ما را سوق داد به طرح دو نظریه اساسی که به طور ضمنی مستلزم رد قاطع برخی دیدگاه هاست: الف) ما این باور را القا نمی کنیم که به نظام عقلانیت، نسبی کردن اصول جهانشمول اسلام می پردازیم. به نظر ما، مسئله این است که بدانیم چگونه امر جهانشمول اسلامی کثرت گرایی و اعتقاد دیگری را پذیرا می شود و بدان احترام می گذارد. نسبی کردن آنچه باور دارم، یک چیز است، و احترام گذاشتن به اعتقادات دیگری چیزی دیگر. ذهن پسامدرن به تدریج می خواهد ما را سوق دهد به درآمیختن گزاره دوم با گزاره اول. ما زیر بار آن نمی رویم. همین جهانشمولی اصول من است که به اندیشه ام گوشزد می کند که به تنوع و امر نسبی احترام بگذارم و از این رو، حتی در غرب (به ویژه در غرب) نباید تصور کرد که ما در «اقلیت» هستیم. و به نظر می رسد این موضوع لحظ های اندیشه ما را به خود متوجه می کند. به نظر ما باید به «اقلیت مسلمان»، به «فقه اقلیت» از نو اندیشیده شود. این چیزی است که در صفحات آتی اندکی به آن می پردازیم. ب) ما از این فکر که مسلمانان غرب باید از نظر فکری، سیاسی و مالی مستقل باشند، به شدت دفاع می کنیم. مسلماً لازمه این امر این نیست که داد و ستد ها و گفت وگو ها با کشور های مسلمان را متوقف سازیم، درست برعکس، ما بیش از همیشه به حفظ فضای برخورد ها و بحث ها نیاز داریم (به این دلیل که هنوز علمای مرجع که در غرب زاده و تربیت شده باشند، وجود ندارند). در این دوره گذار، روابط میان مسلمانان غرب و شرق ضروری است. آنچه می خواهیم به طور مشخص در خصوص اندیشه «استقلال» بگوییم این است که شهروندان مسلمان غربی باید خودشان به بسط نظرات سازگار با محیط شان بیندیشند و برای این محیط پیشنهاد های جدید و ملموس بیاورند. آنان باید از مشارکت در عرصه فکری و، زیان آورتر، در عرصه های سیاسی و مالی امتناع کنند. این نوع وابستگی ها بسیار بد است زیرا مانع مسئولیت پذیری، اصلاح و ر هایی دل ها و عقل هاست(۴). به همین ترتیب ما به منزله شهروند، این واکنش قدیمی مهاجرنشین را در میان برخی حکومت ها یا مخاطبان رد می کنیم که می خواهند مسلمانان را در این وابستگی های قدیمی (یا جدید) نگه دارند و «به جای آن ها حرف بزنند»، چنان که «پدرمآبی» موذیانه برخی را رد می کنیم که به «جوانان» مسلمان «کمک می کنند»، گویی از نظر آن ها جاودانه مقدر شده که این جوانان هیچ گاه بالغ نشوند.
این دو دیدگاه اساسی در نهایت فقط بازتاب پویش هایی است که در سراسر غرب اندک اندک تکوین می یابند. ما آگاهانه تصمیم گرفته ایم که به ویژه بر مسائل سیاست امنیتی دولت های اروپایی و آمریکایی، بر اسلام ترسی یا تبعیضات اجتماعی، متمرکز نشویم. نه اینکه این مسائل را فرعی ارزیابی می کنیم، بلکه برای اینکه تامل ما فراتر است. با اعتقاد است که مسلمانان می توانند ضمن ورود به زندگی اجتماعی به اصول خود وفادار بمانند و راه های مقابله با دشواری ها را بیابند و به حل آن ها بپردازند. این که دولت های ایالات متحده آمریکا (به ویژه پس از سوقصد های ۱۱ سپتامبر ۲۰۰۱) و اروپا گاه روابط غیرمحترمانه و حتی آشکارا تبعیض آمیز با شهروندان و ساکنان مسلمان خود برقرار می کنند، پذیرفتنی نیست. این که آن ها یک سیاست امنیتی و مراقبت دائم در مورد مسلمانان اعمال می کنند، درست نیست، زیرا به بی اعتمادی دامن زده شده و تصویر «مسلمان» اغلب مشکوک باقی می ماند. این که تصویر کلی در میان جمعیت های غربی منفی باشد تا آنجا که بتوان گاه از اسلام ترسی سخن گفت امری است که بسیاری از مسلمانان روزانه تجربه کرده و می کنند. شاید بتوان فهرست دشواری ها، شکایت ها و سرزنش ها را به یک اندازه طولانی کرد. پاسخ ما به کل این پدیده ها این است که مسلمانان بیشتر بر ارزش ها و مسئولیت های خود تاکید بورزند. آن ها با بسط بینش جهان روا و منابع و اهداف خود، ضمن مطالعه بستر و آشتی با خود مسئولیت دارند که به تمام قلمرو هایی که در بخش دوم این اثر بررسی می کنیم، بپردازند. مسلمانان آنچه را که شایسته اش هستد به دست خواهند آورد اگر شهروندان هشیار و متعهد باشند و عناصر اساسی جامعه خود را مطالعه کنند، حقوق برابر خود با دیگران را مطالبه کنند، بر ضد هر نوع تبعیض و بی عدالتی مبارزه کنند، بیرون از جماعت خود و آنچه فقط به آن مربوط است، مشارکت واقعی کنند، در این صورت آنقدر دستاورد هایی خواهد بود که دست کم سیاست امنیتی، تبعیضات، اسلام ترسی و... را کاهش دهد. در حقیقت، توپ در زمین آنان است... مگر اینکه آنان تصمیم بگیرند که تا ابد حاشیه ای، قربانیان منفعل باقی بمانند.
این اثر فقط گامی است در ساختن شخصیت مسلمان در غرب و به طور کلی در دوران مدرن. این گام آخر نیست. انشاءالله پژوهش های دیگر برای ترسیم این «راه به سوی سرچشمه» ادامه پیدا می کند. ما با فروتنی سعی کردیم خطوط نظری و عملی یک بینش را برای آینده ترسیم کنیم. ما می خواهیم به طور عینی به آن بپردازیم و اکنون، در تمام کشور های غرب، این بینش تحقق می یابد. راه هنوز طولانی است، اما، با «نیاز فروتنانه به او» نه باید از آن هراس داشت و نه به بهانه نیاز داشتن به وقت، پوزش طلبید.

بخش اول: جهان منابع

مسلمانان و مسلمانان جهان، چه غربی باشند و چه شرقی، به جهانی از معانی ارجاع می دهند که حول تعداد معینی از اصول بنیادین ساخته شده است. مسلمانان، در ورای تنوع فرهنگ های ملی، جوهر ایمان، هویت و زندگی شان همانند است. آنان براساس متون مرجعی، خود را تعریف می کنند که احساس تعلق به یک گروه ایمانی را کاملاً توضیح می دهند و در جهان اسلام آن ها را عمیقاً ریشه دار می سازند. آمیختگی اغلب پیچیده میان اصول مشترک و تنوع روش های زندگی که می توان به هنگام دیدار از کشور های مسلمان آفریقای سیاه، آفریقای شمالی یا آسیا به آن پی برد، برخی شرق شناسان یا جامعه شناسان را واداشته که برای درک این کثرت فرهنگ ها از «اسلام ها» سخن گویند. با این حال، فقط مطالعه عمیق منابع و علوم اسلامی می تواند این امکان را به ما دهد که بفهمیم چگونه در فضا های متفاوت جغرافیایی، وحدت متون مرجع و تنوع تجربه زندگی فعلیت می یابند و سازگار می شوند. اسلام یکی است و اصول بنیادینی که آن را تعریف می کند، تمامی مسلمانان قبول دارند هرچند فرصت تحول اساسی، دگرگونی و سازگاری با محیط های اجتماعی و فرهنگی مختلف با احاطه بر اصول اسلامی وجود دارد. مسلمانان غرب چون استقرار در بطن جوامع جدید را تجربه می کنند، انتخاب دیگری جز بازگشت به سرچشمه و مطالعه متون مرجع شان ندارند تا آنچه را که در دین شان تغییرناپذیر است از آنچه متغیر است تبیین و متمایز کنند و اندوخته ها و کمبود های حضورشان در غرب را از درون ارزیابی کنند.
لازمه غوطه ور شدن عمیق در منابع و علوم اسلامی و همچنین شناختی از تاریخ و پویش های اجتماعی، فرهنگی، سیاسی و اقتصادی غرب ـ که ویژگی خاص آن را می سازند ـ اقدامی طولانی، دشوار و گاه مخاطره آمیز است. با وجود این، کسانی اقدام قاطع می کنند که ضمن آنکه خواهان وفادار ماندن به اصول ایمان و اخلاق شان هستند، می دانند که باید با چالش های دوران و جامعه شان مقابله کنند.
اساساً بخش اوّل کتاب بررسی نظری اصول بنیادین «امر جهانشمول اسلامی» و ابزار هایی است که مسلمانان برای مقابله با تنوع و تغییر تاریخی، جغرافیایی یا فرهنگی در اختیار دارند. این پژوهش، در بخش دوم، ضمن نشان دادن چارچوب متن مرجع، ما را قادر می سازد که به پرسش هایی پاسخ دهیم که برای مسلمانان غربی در قلمرو های متفاوت زندگی روزمره شان مطرح است.

مواجهه با امر جهانشمول

اغلب لفظ «اسلام» را «تسلیم شدن» به خداوند یا «ورود به سِلْم» خداوند معنا کرده اند زیرا هر دو معنا به واقع از ریشه «سَلَمَ» گرفته شده اند. با وجود این، آنچه این رویکرد، که مبتنی بر یک ترجمه ساده است، فاقد آن است، فهم مفهوم اساسی خالق، وجود انسان و عالمی است که مبنای خود این مفهوم سازی است. گویی این معنا روشن، قطعی و قابل فهم بوده است. با این حال، اگر واقعیت «خدا»، «انسان»، و «وحی» را در درون سنت اسلامی اندکی مطالعه نکنیم، معنای «تسلیم شدن» و «سِلْم» را در جهان متن مرجع اسلامی به واقع در نمی یابیم.
«نیایش» فی نفسه «ساده» است، در اسلام «فطری» ارزیابی شده است، از عمیقترین اعصار و عقل ها زاده می شود و به عنوان ساخت «اساسی» وجود انسان، یا دقیقتر، وجودی که انسانی می شود، تلقی می گردد.
مشخصاً در اینجاست که در اندیشه اسلامی از امر جهانشمول و امکان مواجهه معنوی و عقلانی با آن بیان کامل تری مطرح می شود. این مواجهه دست کم برداشتی از هستی، انسان، جامعه و مرگ را ـ که همه جا همراه مسلمان است ـ شکل می دهد. در این صورت پرسش محوری این است که آیا برداشت مذکور، انحصاری و بسته است، یا برعکس، باز و حرمت گذار به دیگربودگی و تفاوت است(۵).
اسماء خدا
«الهیات اسلامی» وجود ندارد. در حقیقت مقایسه مباحث اغلب حاشیه ای که از قرن دهم بین عالمان مسلمان جریان داشته با تفکرات بنیادینی که «الهیات مسیحی» را به وجود آورده، نادرست است البته برخی بحث ها شدید بوده و در تاریخ و نحله های اسلامی، از معنا و اهمیت اسامی خدا، صفات او، و جایگاه وحی بحث شده است، اما افق این مباحثه ها ـ برخلاف تاریخ جزم اندیشانه کاتولیک ـ محدود باقی مانده و سه اصل بنیادین هرگز زیر سوال نرفته است: ۱) وحدت مطلق خالق، ۲) محال بودن تصور او، ۳) و صدق کلام وحیانی او در قرآن.(۶)
الهیات اصیل به ویژه این سه اصل را به دقت مورد بررسی قرار داده است. بنابراین، بررسی دقیقِ سرگذشت بحث ها بین نحله ها نشان می دهد که مجادلات در سطحی پایین تر از این اصول صورت گرفته است. در مرکز بینش اسلامی اصل «توحید» قرار دارد. فهم اسلام دقیقاً از درک معنا و اهمیت ابعاد متعدد «توحید» آغاز می شود.
مفهوم «توحید» اساساً بیانگر وحدت مطلق خداوند است. اصل اول، یعنی خالق همه چیز، همیشه بوده، هست و خواهد بود. او اعلی، کبیر، واسع، جامع، قریب و از رگ گردن به هر کس نزدیکتر است.(۷) او یکتا، لا اله اِلاّ هو، صمد، عادل، حق و نور است.
کل خلقت، در حالت طبیعی، تجلّی بی واسطه نظام مطلوب امر متعال است. در قلمرو «قوانین طبیعت» و «خصائص غریزی»، همه چیز فی نفسه برای همیشه «اسلامی» است: همه مطیع و هماهنگ با «حی» و قیوم اند که حیات و ممات در دست اوست. طبیعت کتابی است که آیات فراوانی دارد، با پیوند جوهری با خدا، با «ایمان فطری»، با «ایمان برآمده از فطرت» است که کوه، دشت، درخت یا پرنده خدا را ستایش می کنند: «آیا ندانست های که هر که [و هرچه] در آسمان ها و زمین است برای خدا تسبیح می گویند، و پرندگان [نیز] در حالی که در آسمان پرگشوده اند [تسبیح او می گویند]؛ همه ستایش و نیایش خود را می دانند، و خدا به آنچه می کنند داناست».(۸) «آسمان های هفتگانه و زمین و هرکس که در آنهاست او را تسبیح می گویند، و هیچ چیز نیست مگر اینکه در حال ستایش، تسبیح او می گوید، ولی شما تسبیح آن ها را در نمی یابید. به راستی که او همواره بردبار و آمرزنده است(۹)».
اینجا قرآن از شما انسان ها یاد می کند، انسان های دارای آگاهی و آزادی(۱۰) که ستایش و تسبیح آفرینش را «می دانند» اما «درنمی یابند»، با آگاهی و آزادی نظامی دیگر، ساحتی دیگر از ایمان، از طبیعت، از طاعت و سِلْم آغاز می شود. اینجا، باید شنید، درک کرد، فهمید، جست وجو کرد، آموخت، صبر کرد، اصلاح نمود... اینجا باید حمد و صلاه را آموخت.
انسان ها موجوداتی آگاه و ناآگاه اند، یادآور و فراموشکارند. برخلاف بقیه خلقت، آنان باید همزمان با منزلت و خطر آزادی زیست کنند. آنچه امر متعال از آگاهی آن ها توقع دارد، شناختن او یا به طور مشخص بازشناسی اوست و او برای این کار ابزار لازم را به آن ها داده است. این اندیشه که یک عقل می تواند ر ها شده، و به خود وانهاده شده باشد،مورد تردید و با اسلام بیگانه است: خداوند، ابزار و نشانه هایی را در مسیر بازشناسی خود همواره در اختیار انسان ها می گذارد.(۱۱)
نخستین مکانی که انسانِ در جست وجوی خود را پذیرا می شود، خود آفرینش است. گفته بودیم این آفرینش یک کتاب است، و همه عناصری که آن را تشکیل می دهند نشانه هایی اند که باید انسان را از وجود «دنیای آخرت» آگاهی دهند. این انکشاف در فضا با انکشافات در زمان پیوند می خورد که طبق بسامدی نامنظم، منشا و غایت عالم و انسانیت را یادآور می شوند. کارکرد اصلی قرآن، که آخرین وحی برای مسلمانان است، یادآوری و هدایت کردن است؛ یادآوری حضور اَحَد، هدایت عقل به سوی شناختن او.
در عالم، انسان که از حیث آگاهی، هوش و اختیار متمایز از مجموع آفریده های دیگر است، نیاز هایی را متناسب با صفات و ماهیت اش مطرح می کند. خلاصه، طبیعی ترین کنکاش های آدمی این است که بفهمد انرژی و قدرتی که جهان را به جنب و جوش در می آورد، از کجا ناشی می شود. در حقیقت منظور جست وجوی خداوند است. نخستین درسی که می توان از وحی آموخت فهمیدن ضرورت مطلق خود وحی است. اساساً از آن می آموزیم که از خدا هیچ نمی توان گفت مگر آنچه او از خود می گوید. به عبارت دیگر بر ما لازم است که به آنچه او در تاریخ انسان گفته گوش سپاریم و برای بازشناسی و نزدیکی به او به انسان ها منتقل نماییم. از این رو خدا اسماء خود را به عقل انسان عرضه داشته تا برای شناخت او ـ و نه تعریف او ـ همت گمارد: «چیزی مانند او نیست و اوست شنوای بینا(۱۲)». کل اسماء(۱۳) الهی، که تعداد معینی از آن ها را پیشتر یادآوری کردیم، زمینه تامل و دسترسی به تعالی او، قرب او، رحم و رحمت او را فراهم می آورند، اما همه در قلب آدمی بیانگر نابسندگی، وابستگی و «نیاز به او» هستند.
دومین آموزش وحی، فرد را به مطالعه ای عمیق درباره زندگی باطنی اش دعوت می کند. جست وجوی خداوند و احساس «نیاز به او» نیز به طور اجتناب ناپذیر می تواند موجب درون نگری شود که از هر کس خواسته شده است. شناخت خداوند به خویشتن رهنمون می شود و شناخت خویشتن به خداوند. چیزی که از خلال این دو وحی، «کتاب مستور» و «کتاب منشور» فهم می شود، برداشتی است عمیق و هماهنگ از وجود انسان. این برداشت طی زمان و در جریان رویداد ها شکل می گیرد و به ما امکان می دهد که الزامات الهی، مشخصه های انسانی و معنای تلاش برای هماهنگی و عدالتی که از انسان ها خواسته شده را بهتر طبقه بندی کنیم.
مواجهه با احد، «ایمان کامل و فطری» به عالم مخلوق، «نیاز به او» چونان جوهر انسانیت ـ که می توانند ما را جلو برند ـ سه مبنای جهانشمول در بطن تمدن اسلامی اند.
انسانیت انسان
مفهوم توحید، یگانگی خداوند (توحید الربوبیه)، اسماء و صفات او (توحید الاسماء، توحید الصفاه) بیانگر تصویری عکس و متضاد از مفهوم ماهیت انسان است. چون خداوند یکی است، در آفرینش، هر چیز زوج، دوتایی، در جست وجوی وحدت است. یگانگی برای امر متعال از جوهر وجود ناشی می شود، و یگانگی برای انسان ها از پیوند، آمیختگی و حرکت. انسان ها که مخلوق خداوند یکتا هستند، در پی وحدت وجود خود یعنی وحدت دل، روح، عقل و جسم اند.
می توان تصور کرد که این تلقی هیچ اختلافی با سنت های یونانی، یهودی یا مسیحی ندارد. مدتهاست که این رویکرد را می شناسیم، مسلماً شناخته شده ترین تجلی آن تقابل روح و جسم(۱۴) است. با این حال، قرائتی دقیق از منابع انجیلی ـ توراتی نشان می دهد که در سنت اسلامی هیچ چیز مبتنی بر رویکرد دوتایی نیست، رویکردی که دو عنصر تشکیل دهنده آدمی را رودررو قرار می دهد و هر یک از آن ها متاثر از یک کیفیت اخلاقی ایجابی یا سلبی است: روح تجلی (آشکار یا ضمنی) خیر است؛ جسم تجلی (آشکار یا ضمنی) شرّ است. وحی قرآنی و سنت پیامبری امور را این گونه معرفی نمی کنند: شرط اخلاقی در تقابل دو عنصر جزئی و اخلاقاً منجمد (که بیانگر دو قطب اخلاقی اند) نیست؛ بلکه دقیقاً در تسلط بر خویش و جهتگیری عناصر اصلی به سوی پیوند و اتحاد ضروری آنهاست. سنت اسلامی، از آغاز، این نوع دو قطبی کردن متضاد را رد می کند و مقولات اخلاقی را در حد ظرفیت شناخت انسان پی می ریزد تا حامل مسئولیت برای یافتن تعادل، استقرار هماهنگی و برپایی صلح شود. انسان ذاتاً مسئول است. شناخت توحید، آدمی را به جست وجوگری در راه خدا دعوت می کند تا بر تضاد های وجودش، ضعف ها و کاستی هایش، در جریان زندگی، مسلط شود. تمرین برای تسلط مسئولانه بر خویش تربیتی است که وجود انسان را در بطن یک جست وجو گری انسانی می کند و همچون قلمرویی با فضیلت و رو به پیش ظاهر می شود: این یگانگی، در دل آدمی، با حقیقت مطلق پیوند می خورد - برعکس آن، فقدان حدود و اخلاق است، اهمال و بی قیدی است، که آگاهی را - که زین پس منفعل است ـ در دور باطل نگه می دارد و ممکن است به حیوانیت(۱۵) بینجامد.
بدین ترتیب، برای نَفْس ساکن جسم، برای قلب یا روح، فی نفسه هیچ کیفیت اخلاقی مثبتی وجود ندارد؛ برای جسم، احساسات یا عواطف «فی نفسه» هیچ کیفیت اخلاقی منفی وجود ندارد... این ظرفیت انسان برای مسلط شدن، به هم پیوند دادن و جهت یابی کردن است که کیفیت اخلاقی فرد، نفس، قلب، جسم، احساسات، هر یک از عواطف و اعمال او را تعیین خواهد کرد. این بینش مسلمانان را دعوت می کند که با جهان رابطه برقرار کنند: جهان فی نفسه شرّ نیست (برخلاف آخرت که خیر مطلق است)؛ غریزه جنسی شرّ نیست (برخلاف زهد که خیر است)؛ مادری یا پدری فی نفسه خیر نیستند (برخلاف مجرد بودن که شرّ است)؛ دانش همیشه مثبت نیست (برخلاف جهل که طبیعتاً منفی است). در منابع و مآخذ اسلامی هر چیزی به این صورت معرفی می شود: غریزه جنسی همانند زایمان یک بچه، بنا بر نیت اخلاقی ای که کنشگر را تحریک می کند، ممکن است یک نیایش(۱۶) باشد. به عبارت دیگر، کیفیت اخلاقی عناصری که ما را شکل می دهند (نفس، قلب، جسم و...)، قوایی که ما را متمایز می سازند (ادراک حسی، هوش، تخیل و...) و طبیعتاً افعالی که انجام می دهیم فقط متاثر از شناخت و آگاهی ما هستند. این آموزش بیانگر برداشتی بسیار سختگیرانه و هم خوش بینانه از انسان است. به این دلیل سختگیرانه است که آگاهی انسان باید به تنهایی («هیچ بردارند های بار گناه دیگری را برنمی دارد»(۱۷)) تسلط مسئولانه بر خویش را در جهانی یاد بگیرد که در آن شرّ نه اثری محو نشدنی از انسان ـ در ـ جهان است (بر انگاره گناه اولیه) و نه فی نفسه خصیصه ای از عنصر تشکیل دهنده انسان (جسم، حتی تخیل و...). این برداشت به ویژه خوش بینانه است زیرا به ما حکم می کند از وجود خودمان به هیچ وجه محافظت نکنیم و به ما اطمینان می دهد که توحید، در هر شرایطی، امکانات این چالش اخلاقی را به ما می دهد. «خداوند هیچ کس را جز به قدر توانایی اش تکلیف نمی کند.»(۱۸) و در این راه هزاران نشانه، دعوت و حمایت عرضه می کند. بدین ترتیب رابط های از نیاز و اعتماد با خداوند برقرار می شود که جز با صلح درونی کاملاً به دست نمی آید.
باید دانست این مسیری که در بالا از آن سخن گفتیم چگونه تعیین می شود. اینجا سنت اسلامی برداشتی بدیع از انسان به ما عرضه می دارد که بسیاری از صوفیان مسلمان بر آن تاکید کرده اند. در این برداشت ایده حرکت و پویایی، که دیدیم شاخصه اندیشه اسلامی است، بارز و آشکار است. شناخت خداوند، که از اندیشه دوتایی که «ایمان» و «عقل» را رودررو قرار می دهد، بسیار فاصله دارد، جست وجوگری روح نخستین را فعال می کند، این جست وجوگری نمی تواند برای خلق ایمانی که هم گواهی دادن است و هم سازگار کردن از عقل صرف نظر کند.
سرگذشت آفرینش، آن طور که در قرآن آمده، عجیب و غیرعادی است. می توان گفت همه چیز با «یک گواهی» و «یک پیمان» شروع می شود. درواقع، وحی به ما خبر می دهد که در آغاز آفرینش خداوند کل موجودات انسانی را گرد آورد و از آن ها گواهی گرفت: «و هنگامی را که پروردگارت از پشت فرزندان آدم، ذریه آنان را برگرفت و ایشان را بر خودشان گواه ساخت که آیا پروردگار شما نیستم؟ گفتند: «چرا، گواهی دادیم» تا مبادا روز قیامت بگویید ما از این [امر] غافل بودیم(۱۹)». این گواهی آغازین در تفسیر برداشت اسلامی از انسان، اهمیت اساسی دارد. از این رو می آموزیم که در قلب و ضمیر هر فرد ذاتاً و عمیقاً ادراک و شناختی از حضور امر متعال وجود دارد. به همان صورت که خورشید، ابرها، بادها، پرندگان و تمامی حیوانات «فطرت» مطیع اند، انسان در خود تمایلی تقریباً غریزی به سوی ساحتی دارد که «آن دنیایی» است. این ایده «فطرت» است که موجب تفسیر های عرفانی یا فلسفی فراوان شده است، چه، فطرت در برداشت اسلامی از انسان، ایمان و امر مقدس محور است. در این آیه به آن اشاره شده است: «پس روی خود را با گرایش تمام به حق، به سوی این دین کن، با همان سرشتی که خدا مردم را بر آن سرشته است. آفرینش خدای تغییرناپذیر نیست. این است همان دین پایدار، ولی بیشتر مردم نمی دانند(۲۰)». و در حدیثی نبوی تایید شده است: «هر نوزادی بر طبق فطرت زاده می شود، این والدین اش هستند که از او یهودی، مسیحی یا زرتشتی می سازند(۲۱)».
بدین ترتیب، این «گواهی آغازین» که یک یاد، یک جرقه و جست وجوگری تعالی است ــ در معنایی بسیار نزدیک به اشراق میرچا الیاده هنگامی که اظهار می کند امر دینی در ساخت اندیشه و آگاهی انسان سهیم است ــ بر قلب هر کس اثر گذاشته است. این گواهی روزالست، که انسان ها با آن خالق را شناخته اند، روابط آن ها را با خداوند شکل می دهد. آنان با نوعی «پیمان نخستین» مقید شده اند و اندیشه شان باید تلاش کند که به آن وفادار بماند. در اسلام گناه اولیه وجود ندارد، هر انسانی معصوم زاده می شود و سپس مسئول می شود که به پیمان وفادار بماند. آن که باور ندارد ــ کافر(۲۲) ــ کسی است که به پیمان نخستین وفادار نیست، حافظه اش نقصان یافته و نگاهش تاب برداشته است. در زبان عربی مفهوم کفردقیقاً کژتابی است که حقیقت را انکار می کند. خداوند یکتا روشنایی و حجاب را برای انسان ها تعیین می کند. مسئولیت این انسان ها ناشی از تعهد مستمر و تلاش درونی آنهاست تا این یاد زنده نگه داشته شود.
به نظر می رسد خطوط اصلی برداشت اسلامی از ماهیت انسان کم کم ترسیم می شود. اگر هر یک از عناصری که وجود انسان را شکل می دهند فی نفسه فاقد کیفیت اخلاقی ایجابی یا سلبی اند؛ اگر این اندیشه بیدار و مسئول است که، براثر تسلط بر خویش، مسیری اخلاقی در نحوه بودن در جهان را تعیین می کند؛ به طور طبیعی حق داریم که از خود سوال کنیم چگونه به فهم این مسیر می رسیم، و به طور کلی بودن با خداوند چگونه است؟ پاسخ آن را در بخش دوم تحلیلی که اخیراً ارائه کردیم، می یابیم: از هر کس خواسته شده که به خویش بازگردد و روح نخستین را بازیابد، آن را زنده و پایدار سازد. برای این کار، خالق دو نوع وحی در اختیار انسان ها قرار داده است: یکی در برابر او در فضا، در تمام عالم، گسترانیده شده، و دیگری تاریخ را در زمان رقم می زند. این دو وحی «تذکر می دهند» و به ضمیر خویشتن ارجاع می دهند: «به زودی نشانه های خود را در افق ها [ی گوناگون] و در دل هایشان بدیشان خواهیم نمود، تا برایشان روشن گردد که او خود حق است»(۲۳). این جست وجوگری امر متعال بدون عقل ممکن نیست. اینجا هیچ تضادی بین ایمان و عقل وجود ندارد: جرقه ایمان، که زاده گواهی نخستین است، برای تایید گواهی مذکور و توانمند شدن برای وفاداری به پیمان اولیه، به عقل نیازمند است. ایمان، عقل را آمرانه دعوت می کند که با دستیابی به دو نوع وحی، ایمان را ـ که در قلب و ضمیر انسان واقع است ـ تثبیت، تعمیق و ریشه دار کند. این است پیوندی که دقیقاً موردنظر است و هرکس مسئول آن است. ایمان زنده به عقل امکان می دهد که به نشانه های فراتر از عناصر طبیعت راه یابد؛ عقل فعال به ایمان امکان می دهد که دریابد و خود را بهتر بفهمد و به این ترتیب به خداوند نزدیک شود: «از بندگان خدا تنها دانایانند که از او می ترسند.(۲۴)» بلز پاسکال این فرمول عالی را دارد: «دل دلایلی دارد که عقل از آن بی خبر است»، بدین ترتیب دو ساختار ایمان و عقل از هم متمایز می شوند (هرچند این فرمول اغلب به تقابل قلمرو عاطفی و قلمرو عقلانی تقلیل یافته است). از منظر اسلامی، رابطه دل (که در آن نخستین الهام یا روح به سوی ایمان نخستین برانگیخته می شود) و عقل (که به دعوت این الهام پاسخ می دهد و به جست وجوگری آغاز می کند) بیشتر این گونه بیان می شود: دل دلایلی دارد که عقل آن ها را باز خواهد شناخت. تفاوت این فرمول با آن فرمول زیاد است.
در راستای این تاملات درباره انسان می توان دو آموزش اساسی را شاخص کرد که همه جا نتایج روشن در زندگی مسلمانان خواهند داشت زیرا این ها عناصر تشکیل دهنده زندگی آنان در جهانی هستند که در غرب و شرق ناگزیر به اداره آنند. آموزش نخست به ما می آموزد که انسان برساخته عناصر اخلاقاً متضاد نیست: روح در جسم دمیده شده و «نَفْس» می گردد، قلب، عقل، جسم یا عواطف تقریباً «عناصری خنثی» هستند که فرد را نسبت به مسئولیت هایش آگاه می سازند. ما به این آگاهی باطنی دست نمی یابیم مگر با بازگشت به خویش، با جست وجوی جرقه نخستین، که نشانه بی واسطه جست وجوی معناست. عالَم همچون کتب وحیانی عقل را دعوت می کند تا به این معنا راه یابد و از رهگذر شناختِ مسئولیت و با تمرین تسلط بر خویش، در پی انجام پیوند های اخلاقی و هماهنگی های اخلاقی انسان است. خلاصه، این پیشروی به سوی خویش است، «پیشرفت» برای بازگشت بهتر است چنان که تمامی سنت های عرفانی آن را به سادگی به ما می آموزند: «ما به سوی اصل خویش در حرکت ایم(۲۵).» در جوار دل آدمی است که شناخت خداوند به دست می آید: «و بدانید که خدا میان آدمی و دلش حایل می گردد».(۲۶)
آموزش دوم مربوط به حالات متفاوت انسان است. در ابتدا، «معصومیت» او مطلق است. جانمایه او روح است، و با سرعت و قاطعیت جست وجوگری را آغاز می کند. کسب شناخت از این حالات از او بی درنگ موجودی «مسئول» و «آزاد» می سازد. فرد، در حالی که می داند خداوند در انتظار اوست که وی را بشناسد، در برابر خداوند و وجدان خویش باید تقوا پیشه کند، خود را از هرچه که او نیست آزاد سازد ـ از جمله پرستش اشیاء و بت ها ـ و از درون او را باز شناسد. برای این کار، خدا به وسیله بارقه اولیه «نیاز به خود» را در او قرار داده و در اطراف او «نشانه های» حضور خود را منتشر کرده است. او قرائت این نشانه ها را از وی می آموزد و در پی فرونشاندن این نیاز است. این است بُعد نخستین مسئولیت انسان. بر اثر فقدان بسیار خطرناک انسان آزاد و مسئول، مسئولیت اخلاقی از بین می رود و خودخواهی و تکبر به میان می آید، در نتیجه «نیاز به او» تا دم مرگ خفه می شود و این تصور پیش می آید که تنها عقل است که می داند و می تواند پی به عالم بَرَد. طاعت و فروتنی، ضمن آنکه دو حالتِ معصومیت و مسئولیت را به هم پیوند می دهد، حالتی است که به انسان امکان می دهد به انسانیت خود دست یابد. طاعت سرچشمه اخلاق است.
این دو آموزش بنیادین اند و در زندگی روزمره مسلمانان دستاورد های بسیار مهمی دارند. فرد با شناخت خداوند، در برابر عالم، ابتدا خود را به عنوان موجودی مسئول تصور می کند. ایمان و طاعت که مفهوم مسئولیت را دربردارند، او را، پیش از اظهارنظر درباره حقوقش، متوجه درک معنای تکالیفش می کنند. این معنای نخستین مفهوم «خلیفه» در اسلام است: «و اوست کسی که شما را در زمین جانشین قرار داد(۲۷).» او انسان ها را موظف به اداره جهان برپایه فلسفه اخلاقی احترام به آفرینش می کند، نه فقط برای این که آفرینش در تصرف آنهاست، بلکه برای این که آفرینش، باری تعالی را به طور عمیق و معنوی فی نفسه دائماً تسبیح می کند. اینجا یک بوم شناسی(۲۸) واقعاً معنوی موردنظر است، بوم شناسی ای مقدم بر این بوم شناسی، که شناخت حدود و ثغور را برای انسان الزامی می سازد تا به طور شایسته به معنای آزادی و حقوقش پی ببرد.
می توانیم تامل بر مفهوم حقوق بشر را دنبال کنیم (به زعم ما عبارت «حقوق انسان ها» بهتر است). در حقیقت اگرچه تحلیل کلیت حقوق انسان ها مشکل نیست اما نحوه صورت بندی و ساختار تحلیل آنهاست که بیشتر مورد بحث است: اندیشه اسلامی، مقدم بر اعلامیه حقوق جهانشمول، طبیعتاً سلسل های از موضوعات قیدآور را در خصوص مسئولیت ها و تکالیف انسان ها افزوده است.

نظرات کاربران
درباره کتاب مسلمانان غرب و آینده اسلام

این طارق رمضان همان آدم بدنامی نیست که مزتکب چند فقره تجاوز به عنف شده و در زندان به سر می‌بره؟ حالا باید بخوانیم این بدنام درباره اسلام چه می‌گوید؟ آیا ناشر یا مترجم نویسنده‌ای خوش‌نام‌تر از این آقا پیدا نکرد؟!
در 2 ماه پیش توسط