فیدیبو نماینده قانونی پژوهشکده مطالعات فرهنگی و اجتماعی و بیش از ۶۰۰ ناشر دیگر برای عرضه کتاب الکترونیک و صوتی است .

کتاب آموزش عالی و جامعه
یک معنای وسیع‌تر از مقولۀ هدف

نسخه الکترونیک کتاب آموزش عالی و جامعه به همراه هزاران کتاب دیگر از طریق فیدیبو به صورت کاملا قانونی در دسترس است. تنها لازم است اپلیکیشن موبایل و یا نرم افزار ویندوزی رایگان فیدیبو را نصب کنید.

درباره کتاب آموزش عالی و جامعه

با نظر به­سرعتِ فوق‌العادۀ تغییر در جامعۀ ما سرتاسر جهان، فشارها جهت تغییر و سازگاری با این روند، بر همۀ نهادها پدیدار گشت. در یک چنین محیطی، این امر برای اجتماعِ دانشگاه‌‌ها از اهمیت بیشتری برخوردار گشت که مجموعۀ ارزش‌ها و آن حسی که هدف دارند را به­خوبی تعریف کنند، تعریفی که کوشش‌های آنان را هدایت می‌کند. در غیر این‌صورت، یا باید این خطر را بپذیریم که به دستِ ارزش‌ها و تعهداتی که خصمِ جهانِ دانش‌پژوهش و یادگیری هستند، از پای درآییم و یا بیم آن داشته باشیم که اسیرِ ماتریالیسمِ لگام‌گسیختۀ عصرمان و ساختارِ مُحرکِ بازارهای خصوصی شویم. من در مورد این ملاحظۀ اخیر، برآنم که خوب است به دانشگاه‌ها، وقتی می‌خواهند مُحرک‌ها و مشوق‌های بازار را در خصوص آموزش و یادگیری به کار ببندند، توصیه شود تا به فضایل و محدودیت‌های مشوق‌های مزبور، هر دو، اذعان کنند. اگرچه بازارهای خصوصی، تحتِ تنوع و گوناگونیِ وسیعی از شرایط و مقتضیات، به­عنوانِ یک ابزار کارآمدِ فوق‌العاده برای بسیجِ منابع و تولید و توزیعِ کارآمدِ کالاها و خدمات باقی می‌مانند، اما نمی‌توان آنها را همواره در حل و فصلِ مسائلِ مربوط به عدالت اجتماعی و اقتصادی، که جایگاهی محوری در نقشِ آموزش عالی دارد، یا در بسیجِ منابع برای اقداماتِ مخاطره‌آمیزِ بلندمدتی که نه­تنها پیامدهای آن مبتنی بر حدس و گمان است، بلکه قابل کنترل و خصوصی‌سازی نیست، موثر تلقی کرد. بازار یگانه نهاد اجتماعی‌ای نیست که ما برای تضمینِ رشد و شکوفاییِ نوع بشر بدان نیازمندیم.

ادامه...
  • ناشر پژوهشکده مطالعات فرهنگی و اجتماعی
  • تاریخ نشر
  • زبان فارسی
  • حجم فایل 1.62 مگابایت
  • تعداد صفحات ۲۵۶ صفحه
  • شابک

معرفی رایگان کتاب آموزش عالی و جامعه

شما به آخر نمونه کتاب رسیده‌اید، برای خواندن نسخه کامل، کتاب الکترونیک را خریداری نمایید و سپس با نصب اپلیکیشن فیدیبو آن را مطالعه کنید:



مقدمه

اینکه به­عنوان نخستین سخنرانِ مجموعه ای از سخنرانی های نیم سالانه برای تجلیل از کلارک کِر، رئیس فراموش نشدنیِ دانشگاه کالیفرنیا انتخاب شده ام، افتخاری ویژه و منحصربه­فرد است. او که به مدت پانزده سال، نخست به­عنوان رئیس پردیسِ برکلی (۱۹۵۸-۱۹۵۲) و سپس به­عنوان رئیس دانشگاه کالیفرنیا (۱۹۶۷-۱۹۵۸) خدمت کرد، در کانونِ نهادی بود که مشخصه آن تاحدی به­نحوی متناقض نما، هم یک تقابل بزرگ و هم یک تمایزِ آکادمیکِ رو به تزاید بود. شاید مشاهده گرِ کم لطف و ناآگاه، تصدیِ او به­عنوان رئیس پردیس و سپس رئیس دانشگاه را با پیامدِ مناقشه سوگندِ وفاداری در سال های نخست و جنبشِ آزادی بیان در سال های پایانی، در یک رده جای دهد. علی رغم این مناقشه ها که تاحدی از بیرون هدایت می شد، واقعیت این است که او هرگز منظرگاهِ کلی خویش [نسبت به وضعیت دانشگاه] را زایل نکرد. تعلقِ خاطرِ سرسختانه او نسبت به امکان هایی که در آینده مُهیا می شد، عاملِ اصلی در توانمندیِ پردیس برکلی و دانشگاه کالیفرنیا برای قوی ترشدنِ روز به روز بود.
یکی از طنزهای تصدیِ این کواکرِ(۱) اندیشمند این بود که در دوره های گوناگون، هم از جانبِ چپِ سیاسی و هم از جانبِ راستِ سیاسی، به­شدت محکوم و تقبیح می شد. او باید کار درستی انجام داده باشد! او شجاعت این را داشت که در راهِ دفاع از آنچه فکر می کرد درست است، نه چیزی که صرفا نسبتی با باورهای او داشته باشد، بلکه چیزی ناظر بر منافعِ درازمدتِ دانشگاه که وی بدان خدمت می کرد، بسیاری از افراد صاحبِ قدرت را برنجاند. طرحِ دانشگاهِ کالیفرنیا برای آموزش عالی(۲) در دهه۱۹۶۰، به­خودیِ­خود برای تثبیتِ نام او به­عنوان معمارِ مُبدعِ آموزش عالیِ آمریکایی کفایت می کند، اما مساهمت های وی، از سال های خدمت او در کالیفرنیا و نیز سال های پس از آن، فراتر رفت. به نظر من، توصیفِ رئیس کِر به­عنوان یک مُبدع، یک منبعِ دائمیِ الهام، و معمارِ یک نهاد عظیم، غیرقابل بحث و مناقشه است. درحالی­که مناقشه در باب او اغلب با خشم و هیاهو همراه بود، خواه مناقشه در باب دیدگاه های سیاسی او به­عنوان دیدگاه هایی خطرناک برای دانشگاه، یا مناقشه در باب اینکه تمهید او در جهتِ دفاعی بسنده از ارزش های آکادمیک در مقابل آنچه بسیاری آن را تلقی های فرساینده اعضای معینِ مجلسِ نمایندگان و/یا اعضای هیئت اُمنای دانشگاه می دانستند، او هرگز اهداف بلندمدت و دانشگاه و الهاماتِ آن را از نظر دور نداشت. به­علاوه او از شجاعت اخلاقی، نیک سرشتی و فروتنی لازم برای ایجاد سازش های فکورانه در جهتِ خدمت به اهداف مورد نظر و به دیده اغماض نگاه کردن به عملکرد بسیاری از منتقدانِ کمتر فکور خویش، برخوردار بود. کلارک کِر این نکته را دریافت که ارزش های انسانی مهم و ارزش های آکادمیک، ممکن است با یکدیگر در تعارض قرار بگیرند، و اینکه شخص همواره باید با پیچیدگی های اخلاقیِ زندگی مواجه گردد.
کِر نیز مانند همه بزرگانِ راستینِ تعلیم و تربیت در درون یک جامعه لیبرال، بر آن بود که آینده باید حاملِ امکان هایی حتی وسیع تر، و بنابراین، حامل معنایی اخلاقی باشد. او در مقامِ یک رهبر، هم از یک نهاد محافظت به عمل آورد و هم آینده آن را تضمین کرد. تجربه او ما را متوجه ِ همه آن چیزهایی می کند که برای دفاع از استقلالِ فکریِ دانشگاه، به آن نیازمندیم. رهبری، مستلزمِ جنگیدن در عرصه های بسیاری است، حتی عرصه هایی که شخص شکستی محتمل را در آنها انتظار می کشد.
مایکل والزر (۱۹۹۴) به این نکته اشاره کرده است که نسخه مشخصِ ما از سیاست لیبرال، طیِ مدت زمانی طولانی، از طریقِ مجموعه ای از مذاکره ها و چانه زنی های هم پوشان و پیچیده و اغلب، مناقشه برانگیز از حیث سیاسی و اجتماعی، به­شکلی ­سنجیده، بسط یافته است. کلارک کِر باور داشت که یکی از مسئولیت های دانشگاه در یک چنین بستری، نه­فقط مشارکت، بلکه تضمین این نکته بود که مفصل بندی و تغذیه الهاماتِ آموزش عالی، به­عنوان بخشی از گفتارِ ملیِ در سطحی وسیع تر، باقی بماند.
نمونه خودِ کلارک کِر، به یاد ما می آورد که گفتار ملیِ ما نه­تنها باید فکورانه باشد، بلکه باید هم به مدد دیسیپلینِ فکری و هم از طریقِ تخیلِ فکری و اخلاقی ای سرشت نمایی شود که یکدیگر را حفظ کرده و درعین­حال مُقیّد می سازند. علاوه­براین او از تواضع لازم برای فهم این نکته برخوردار بود که کسانی که اعتقاداتی متفاوت دارند، ضرورتا دشمن محسوب نمی شوند بلکه بخشی از یک اجتماع اخلاقیِ مشترک اند که در پیِ بهترین راه برای تبدیل این جهان، به جهانی بهتر هستند.
من می خواهم اجمالاً در مورد افکار و ایده های کِر راجع به روابطِ میانِ انواعِ متنوعِ دانشگاه ها، کالج ها، کالج های منطقه ای، و دانشگاه های پژوهشی که همه با هم آموزش عالی آمریکایی را تشکیل می دهند نیز سخن بگویم. رئیس کِر، حسِ احترام نیکویی نسبت به هریک از این انواع دانشگاهی، از حیثِ سهمِ متمایز و مشخصی داشت که در حیاتِ ملی ما ایفا می کنند، و از این حکمت برخوردار بود که منافع و سودمندی های حفظِ یک نظامِ ناهمگن را دریابد، نظامی که نیازهای متنوع و چندگانه کشور ما، جهان های تعلیم و تربیت و دانش اندوزی،و طیفِ کاملی از فارغ التحصیلان دبیرستان ها و کالج ها را در سطح ملی، برآورده می سازد. این منظرگاهِ خاص و ویژه، کمک کرد تا ساختارِ متمایز، و تمایز فوق العاده آموزش عالی در ناحیه کالیفرنیا طیِ نیمه دوم سده بیستم، امکان پذیر گردد. به­­زعم من حوزه های دانشگاهیِ بیرون از ناحیه کالیفرنیا نیز می توانند با پیروی از سیاست گذاری هایی که بازتابِ این جنبه از بینش کلارک کِر بود، وضعیتی بهتری را برای خود رقم بزنند.
من فکر می کنم که رئیس کِر نیز، با توجه به قضاوتی که می توانیم در باب اعمال و سخنانش انجام دهیم، به­مانند من معتقد بود که طبیعتِ دانشگاهِ آمریکاییِ معاصر، عمیقاً با نسخه مشخصِ ما از لیبرال دموکراسی در پیوند بوده و با تکیه بر آن شکل گرفته است، به­ویژه با تکیه بر تعهدات و التزام های ما نسبت به فرصت برابر، نوعی نگرانی و دغدغه معین در قبالِ وضعِ موجود، و نیز تعهدات و التزام های ما در خصوص میلِ لیبرالی به خلق و ایجاد یک جهانِ بهتر از طریقِ یافتنِ ساختارها و ترتیبات بهتر برای همه آن چیزهایی که به آن فکر و عمل می کنیم. ندای عقل و منطقِ او، ندای اعتقاد و شور و احساس او نیز بود که من و بسیاری از دیگران را برانگیخت تا نیروی فکری و جهت گیریِ اخلاقی نسبت به بهترکردنِ امور را حفظ کرده و تداوم ببخشیم. من به این دلیل و بسیاری دلایل دیگر، به ارتشی مجازی از اشخاصی پیوسته ام که هنوز مجذوبِ تجربه او به­مثابه رئیس دانشگاه کالیفرنیا هستند، اشخاصی که از اشتباهات او درمی گذرند و او را به خاطر مساهمت های فراوانش در جهان های تعلیم و تربیت و دانش اندوزی و نیز سهمی که برای کشور ما ایفاء کرده است، تحسین می کنند. اینکه من بتوانم حق مطلب را مورد میراث کلارک کِر، در ذیلِ سخنرانی های امسال ادا کنم، امری است ناممکن. اما قطعا از این بابت مسرورم که نام من، از طریق این سلسله سخنرانی ها، با نام او و دغدغه های وسیع او نسبت به آموزش عالی و جامعه پیوند می خورد. من امیدوارم که سخنرانی های کِر، تدریجاً، نه­فقط میزانِ سهم او در آموزش عالی و جامعه ای که به آن خدمت کرد را به یاد ما بیاورد، بلکه فهم ما از رابطه میان آموزش عالی و جامعه را نیز تعمیق کند.
***
همه نهادهای اجتماعی در وضعِ همزیستی با جامعه ای که بخشی از آن را تشکیل می دهند، قرار دارند. این تصریح به­سادگی به معنای اذعان به این امر است که هر نهادی، نقش خود را برای اجرا، مسئولیت های خود را برای انجام، و صریح تر اینکه، پاداش ها و بادافره های خاصِ خودش را دارد. البته سخن گفتن از پاداش ها و بادافره ها، تاحدِ زیادی، بازتاب ِ ارزشی هستند که جامعه برای مساهمتِ نهاد مزبور در فرهنگ قائل می شود. به­هرروی، جوامع و تنوعِ بی شمارِ نهادها و هنجارهای فرهنگی شان، همواره پروژه ای است در دستِ ساخت. هر نهادی، هم از محیط خود اقتباس کرده و هم به تغییر آن مدد می رساند. نهادهای منفرد در درون یک بخش معین، به­مانند اعضای منفرد در درون یک نوعِ زیست شناختیِ معین، می تواند به میزانِ معتنابهی از حیثِ مجموعه متمایزِ کیفیات و امتیازاتش، محیط اش، و قابلیت اش برای منشعب شدن به جهات جدید، تنوع و گوناگونی بپذیرد. بنابراین در آموزش عالیِ آمریکایی، تنوعی قابل ملاحظه از کالج ها و دانشگاه های را می بینیم که در ساختِ مستمر فرهنگِ مشترک ما، سهم ایفاء می کنند. البته در اینجا با محدودیتی در خصوص تنوع و گوناگونیِ ساختارها و اشکالی مواجهیم که می توان آن را برطرف کرد. در برخی از نواحی، تفوق و تسلطِ ارزش های خاص، به این یا آن طریق، در ساختار و برنامه های در حال تکامل و دگردیسیِ اغلبِ نهادهای آموزشی، بازتاب یافته است. بااین­حال یک نوعِ خاص از نهاد، هر لحظه ممکن است غافل از نیروهایی جامعه را به­پیش می رانند، در حالِ اجرای یک نقشِ محوری و بسیار ارزشمند بوده، یا اینکه کم و بیش پیرامون چیزها و حول و حوش آنها تمرکز کرده باشد.
اگرچه دانشگاه غربی اغلب به­عنوان یکی از معدود نهادهایی سرشت نمایی می شود که از سده های میانه باقی مانده است، اما شکل، رابطه، نقش(های) اجتماعی و پاداش ها و بادافره های مناسبِ آن، به­شدت دستخوش تغییر شده است تاحدی که شباهت دانشگاهِ پژوهشی معاصر با همتای سده های میانه ای اش، یا حتی با نهادهای اولیه آموزشِ عالیِ اسلامی، شباهتی با اعقابِ بسیار دور است. از نقطه نظرِ فعلیِ ما، یعنی جایی که دانشگاه، نقشی چنان محوری در مهیاساختنِ مولفه های سازنده کلیدیِ لازم و ضروری برای هر جامعه «پیشرفته ای» ایفاء می کند، یادآوریِ این امر کاری دشوار است که دانشگاه اغلب از سده دوازدهم تاکنون، نهادی نسبتاً حاشیه ای بوده است. درواقع وقتی تاریخِ مبسوطِ نهادهای آموزش عالی را از سده های میانه مورد ملاحظه قرار می دهیم، چاره ای نداریم جز آنکه شواهدِ حاکی از وجودِ دوره های متعددِ زوال و بی روحی و ملالت باریِ فکری را بپذیریم. به­هرحال دانشگاه در دوره های دیگر، محملِ رشد و نمُوهای فکریِ مهم در عرصه یادگیری و دانش اندوزی بوده است. در این دوره ها، رابطه میان دانشگاه و جامعه، به رابطه ای بسیار پویاتر و بارزتر بدل می شود، تا جایی که خودِ طبیعتِ رابطه متقابل میان دانشگاه و جامعه، اساساً دستخوش دگرگونی می شود. این دوره های بازاندیشیِ انتقادی در باب نقش دانشگاه و طبیعتِ کارگزاریِ آموزشی و دانش پژوهانه آن، به کلیدِ بقا و تحول اجتماعی آن بدل گشت. این دوره ها، درعین­حال، با ایجاد پیوندی ضعیف و شکننده میان دانشگاه های پژوهشی امروزی و نیاکانِ سده دوازدهمیِ آن، دانشگاه را بیشتر و بیشتر از همتای سده های میانه ای اش دور کردند. اشتیاقِ مستمر و مداومِ ما نسبت به دانشگاهِ سده های میانه، تاحدی نمادین و تاحدی نوستالژیک است. این برای ما نمایانگرِ شکوفاییِ تجدیدشده دانش پژوهشی است، یک گشودگیِ جدید، یک زبانِ مشترک (لاتین) و یک مذهب (کاتولیک) مشترک، و یک استقلال معین که ما هنوز آن را تحسین می کنیم و گه گاه، انتظارش را می کشیم.
با نظر به­سرعتِ فوق العاده تغییر در جامعه ما سرتاسر جهان، فشارها جهت تغییر و سازگاری با این روند، بر همه نهادها پدیدار گشت. در یک چنین محیطی، این امر برای اجتماعِ دانشگاه ها از اهمیت بیشتری برخوردار گشت که مجموعه ارزش ها و آن حسی که هدف دارند را به­خوبی تعریف کنند، تعریفی که کوشش های آنان را هدایت می کند. در غیر این صورت، یا باید این خطر را بپذیریم که به دستِ ارزش ها و تعهداتی که خصمِ جهانِ دانش پژوهش و یادگیری هستند، از پای درآییم و یا بیم آن داشته باشیم که اسیرِ ماتریالیسمِ لگام گسیخته عصرمان و ساختارِ مُحرکِ بازارهای خصوصی شویم. من در مورد این ملاحظه اخیر، برآنم که خوب است به دانشگاه ها، وقتی می خواهند مُحرک ها و مشوق های بازار را در خصوص آموزش و یادگیری به کار ببندند، توصیه شود تا به فضایل و محدودیت های مشوق های مزبور، هر دو، اذعان کنند. اگرچه بازارهای خصوصی، تحتِ تنوع و گوناگونیِ وسیعی از شرایط و مقتضیات، به­عنوانِ یک ابزار کارآمدِ فوق العاده برای بسیجِ منابع و تولید و توزیعِ کارآمدِ کالاها و خدمات باقی می مانند، اما نمی توان آنها را همواره در حل و فصلِ مسائلِ مربوط به عدالت اجتماعی و اقتصادی، که جایگاهی محوری در نقشِ آموزش عالی دارد، یا در بسیجِ منابع برای اقداماتِ مخاطره آمیزِ بلندمدتی که نه­تنها پیامدهای آن مبتنی بر حدس و گمان است، بلکه قابل کنترل و خصوصی سازی نیست، موثر تلقی کرد. بازار یگانه نهاد اجتماعی ای نیست که ما برای تضمینِ رشد و شکوفاییِ نوع بشر بدان نیازمندیم.
موضوعِ سخنرانی هایی که از پی می آید، طبیعتِ رابطه معاصر میان دانشگاه و جامعه است. اگرچه یکی از سخنرانی ها از مسائل تاریخی سخن می گوید، بااین­حال تمرکز اصلی بر مسائل و چالش های معینِ معاصر است، یعنی تغییر شرایط، اهداف، و آرزوها و آرمان های جامعه، و اینکه کالج ها و دانشگاه های آمریکا، وظایفِ متنوعی را بر عهده می گیرند، نقش های اجتماعی جدیدی را قبول می کنند و درعین­حال، در باب تجدیدِ ساختارِ نسبتاً کامل و تام و تمامِ سازمان های شان، به غور و تامل مشغولند.
من این مجلد را به طرحی از خطوطِ کلیِ دیدگاه هایم راجع به رابطه پویای میانِ دانشگاه و جامعه آغاز می کنم. من به­طورخاص، بر چالش هایی تمرکز می کنم که تجاری شدنِ فزاینده محصولات عمده، و دانشگاه، یعنی آموزش و بسطِ دانش جدید، هردو، ایجاد شده است؛ و [نیز] تجاری شدنِ آن چیزی که بسیاری آن را به­عنوان فعالیتی در حاشیه زندگیِ دانشگاهی، مورد ملاحظه قرار می دهند، یعنی ورزشِ بینِ­دانشگاهی. من در جُستار دوم با عنوان «استحاله کالجِ پیش از جنگ: از درست اندیشیدن تا یادگیریِ لیبرال»، این پرسش را مورد بررسی قرار خواهم داد که چرا کالجِ مربوط به دوره مهاجرنشینی یا پیش از جنگِ داخلی در آمریکا، آن­قدر دوام آورد، و [سپس] خواهم کوشید تا آن وجوهی از استحاله پایانیِ آن را فهم کنم که می توان رد و اثری از آن را در رویدادهای دوره پس از جنگِ داخلی، مشاهده کرد، دوره ای که وجوهِ مشخصاً آمریکاییِ دانشگاهِ معاصر، طی آن ایجاد شد.
من در سومین جُستارم، طبیعت و نقشِ تحول یابنده آموزشِ صناعات آزاد و رابطه آن با لیبرال دموکراسی را مورد ملاحظه قرار خواهم داد، رابطه ای میان دانشکده های هنرها و علوم و دانشکده های حرفه ای، و نهایتاً مسئولیت های مداومِ دانشگاه در قبالِ تعلیم و تربیت اخلاقی، البته اگر چنین مسئولیت هایی اصولا در کار باشد. جُستار چهارم این مجلد به بحث در باب مجموعه مسائلی اختصاص دارد که حولِ نقشِ دانشگاه در اقدام و عملِ علمی و برخی استلزاماتِ اخلاقی، فرهنگی و ناظر بر اخلاقِ اجتماعیِ آن، در جریان است.
البته چالش های مهمِ بسیاری رو در روی آموزشِ عالیِ آمریکایی در دهه های آتی است که من در این سخنرانی ها به آنها نخواهم پرداخت. این چالش ها، انقلابِ در جریان، در حوزه فنَاوریِ اطلاعات را [نیز] شامل می گردد که شاید هرچه را در مقابلش باشد فرابگیرد یا فرانگیرد، بااین­حال به تاثیر مهم خود بر بسیاری از جنبه های تدریس و آموزش در دانشگاه و برنامه های تحقیقاتی، ادامه خواهد داد. یکی دیگر از چالش های صَعب و دشواری که می خواهم به آن اشاره کنم، اما در این سخنرانی ها به شرح و وصفِ آنها نخواهم پرداخت، مسئله قابلیتِ دانشگاه ها برای تداومِ گزینشِ یک ترتیبِ به لحاظِ اجتماعی مطلوب و رقابتی از برنامه هاست، یعنی کوششی در عینِ حفظِ یک الزام و تعهدِ سازگار با نقشِ آن به­مثابه منتقد اجتماعی، منتقدی که بر زاویه دیدِ خود با اجتماع پافشاری می کند. این چالشِ اخیر، اغلب در آگاهیِ عمومی به­عنوانِ مسئله هزینه ها مطرح می گردد. بااین­حال، عقیده من همواره بر این بوده است که مسئله زیربناییِ اساسی در خصوصِ هزینه ها این است که آیا جامعه با توجه به سرمایه گذاری اش [در این بخش]، به این امر باور دارد که دانشگاه در حالِ ایجادِ منافع و مزیت های اجتماعیِ بنده است یا خیر. شیوه دیگرِ ایضاحِ این مسئله طرحِ این پرسش است که آیا دانشگاه ها به­قدرِ کفایت، برنامه های درست فراهم می آورند یا خیر. از این­ حیث می توان به طرحِ مقایسه ای سودمند میان این مسئله و مناقشاتِ جاری بر سرِ هزینه های مراقبت سلامتی مبادرت نمود. من همیشه بر آن بوده ام که این سطحِ هزینه ها به­خودیِ­خود نیست که مردم را آزار می دهد؛ مسئله این است که آیا آنها این احساس را دارند که ارزش و بهای پولی را که پرداخت می کنند، بازپس می گیرند یا خیر؛ یا این پرسش که آیا ما با مسائلِ مربوط به عدالتِ اجتماعی در توزیعِ خدماتِ بهداشت و سلامتی مواجه هستیم که مغفول واقع شده است؟ همین مجموعه از دغدغه ها، در پسِ مناقشه بر سرِ هزینه های آموزش عالی نیز وجود دارد.
من در سرتاسرِ این سخنرانی ها، بارها و بارها، هم به چالش های اخلاقیِ پیشاروی اجتماعاتِ آکادمیک و هم به ملاحظاتِ ناظر بر الزام ها و تعهداتِ سیاسی و فرهنگیِ محوریِ جوامعِ لیبرال بازخواهم گشت، زیرا این عوامل، نقشی حیاتی و تعیین کننده در برداشت ها و انتظاراتِ ما از دانشگاه هایمان ایفاء می کنند. من به­ویژه امیدوارم که ارائه توضیحی از این مسائل و موضوعات، به ما کمک کند تا ماهیتِ دانشگاهِ پژوهشی را به­عنوان یک نقطه اتکای عمومی، یا به­عنوان یک نهاد با هدفی عمومی، فهم کنیم، و لاجرم سرشتِ دائماً متغیرِ مسئولیت های اجتماعیِ آن را، به رسمیت بشناسیم. انتخابِ من، متمرکزشدن بر این مسائل بوده است زیرا من معتقدم که آینده دانشگاهِ پژوهشی، منوط به ماهیتِ ارزش ها و اهدافی است که از رهبریِ دانشگاه در همه سطوح خبر می دهد. این امر بیشتر از هرچیز منوط به بصیرتِ نهفته در این پرسش است که ما که هستیم و می خواهیم شبیه به چه چیزی شویم. برای مثال این منوط به فهمِ آن چیزی است که ما به­عنوان دانشگاه، نمی توانیم اجازه انجام آن را به خودمان بدهیم، حتی اگر نتیجه آن، دسترسی به منابعِ اضافی باشد؛ [نیز] فهمِ آنچه ما با یا بدونِ منابعِ اضافی، آن را انجام می دهیم؛ و [نیز] فهمِ آنچه ما تنها وقتی انجام می دهیم که منابعِ اضافی در دسترس باشد. خلاصه اینکه این امر منوط و وابسته به برخورداری از یک حِسِّ به­درستی فهم شده و به لحاظِ اجتماعی جالب و جذاب از هدف است. دانشگاه، بدونِ چنین دید و بصیرت یا حِسّی از هدف، یعنی بدونِ مجموعه ای پیشینی از الزام ها و تعهدات، خوب یا بد، به­سادگی به یکی از این دو سو خواهد غلطید: یا به سوی نیروهای ماتریالیستیِ تهاجمی در جامعه ما، یعنی به سوی مطالباتِ افرادی که مقهورِ دغدغه ضیق و محدود نسبت به تحققِ اهدافِ شخصیِ خودشان هستند، و یا نیروها و نهادهای دیگری که هیچ اراده و علاقه ای به پروراندنِ ارزش های فکری و آموزشیِ جهانِ دانشوری و تعلیم و تربیت ندارند. حتی کودکان نیز می فهمند که تحققِ امیالِ مادی شان، اگرچه مهم است، اما برای فعلیت یافتنِ انسانیت شان، کفایت نمی کند. انباشت کردنِ منابع، دانش، و حکمت، کافی نیست. ما علاوه­برآن، باید از انگاره هایی جالب و جذاب در خصوصِ این مسئله برخوردار باشیم که میراثِ پدریِ در حال رشد و گسترش، چگونه به کار گرفته می شود. ما برای احتراز از یاس و ناامیدی، باید بدانیم که چه چیزی ما را مایوس و ناامید می کند! تنها به مددِ چنان دانشی است که خواهیم توانست برای آنچه بدان باور داریم، بجنگیم، حتی اگر در برخی از این نبردها، شکست بخوریم. ازاین­رو آمادگیِ ما برای عمل کردن به­نحوی که خطرات را به خاطرِ باورهای مان پذیرا باشیم، شرطِ ضروریِ بقای ماست.

نظرات کاربران درباره کتاب آموزش عالی و جامعه