فیدیبو نماینده قانونی پژوهشکده مطالعات فرهنگی و اجتماعی و بیش از ۶۰۰ ناشر دیگر برای عرضه کتاب الکترونیک و صوتی است .

کتاب مطالعات اسلامی در دانشگاه‌‌‌های غرب
۱۹۸۶ ـ ۱۹۴۹ ، تحلیل گفتمان کتاب‌نگارانه

نسخه الکترونیک کتاب مطالعات اسلامی در دانشگاه‌‌‌های غرب به همراه هزاران کتاب دیگر از طریق فیدیبو به صورت کاملا قانونی در دسترس است. تنها لازم است اپلیکیشن موبایل و یا نرم افزار ویندوزی رایگان فیدیبو را نصب کنید.

درباره کتاب مطالعات اسلامی در دانشگاه‌‌‌های غرب

دانشگاه امروزی در اثر چرخش­های فرهنگی، اجتماعی و فناوری در عصر حاضر دستخوش تغییراتی شده، و این تغییرات موجب ظهور مفاهیم تازه­ای در مطالعات آموزش عالی، علم و فناوری گردیده است. در این بستر جهانی، در سال­های اخیر مطالعات فرهنگی و اجتماعی آموزش عالی، علم و فناوری نه­تنها مورد توجه واقع شده بلکه در نظام شناخت و آینده­نگری آموزش عالی اهمیت محوری پیدا کرده است. فهم چالش­های پیش­روی آموزش عالی و انتظارات از آن با تکیه بر مولفه­های درونی و بیرونی نظام علم، وضعیت فعلی و آینده­نگری تعاملات میان دانشگاه و محیط پیرامون به مدد مطالعات فرهنگی و اجتماعی ممکن می­نماید و از این طریق می­توان راهبردهای تعادل­بخش میان کارویژه­های دانشگاه با نیازهای اجتماعی و بازار کار ارائه داد. براین­اساس مطالعات آموزش عالی و علم برای شناخت وضعیت موجود، ارزیابی تعاملات آن با جامعه و فرهنگ و ایفای نقش موثرتر آموزش عالی در ترسیم آینده کشور نیازمند بهره‌گیری از ظرفیت علوم اجتماعی و علوم انسانی و کاربست راهبردهای آن در عرصه سیاست­گذاری و تصمیم‌گیری است.

ادامه...
  • ناشر پژوهشکده مطالعات فرهنگی و اجتماعی
  • تاریخ نشر
  • زبان فارسی
  • حجم فایل 1.32 مگابایت
  • تعداد صفحات ۱۶۶ صفحه
  • شابک

معرفی رایگان کتاب مطالعات اسلامی در دانشگاه‌‌‌های غرب

شما به آخر نمونه کتاب رسیده‌اید، برای خواندن نسخه کامل، کتاب الکترونیک را خریداری نمایید و سپس با نصب اپلیکیشن فیدیبو آن را مطالعه کنید:



مقدمه

طرح تعمیم های افراطی درباره اسلام، بسیار آسان است. تمام کاری که باید انجام دهید خواندن همه نسخه های New Republic است؛ سپس به این باور خواهید رسید که اسلام با شر رادیکال همبسته است، عرب ها فرهنگ فاسدی دارند و مواردی ازاین دست. در امریکای امروز، مادام که تعمیم های محال و باورناپذیری درباره هر گروه دینی یا قومی دیگری در جهان مطرح می شود، طبیعی است حساسیت زیادی نسبت به افریقایی ـ امریکایی ها، آسیایی ـ امریکایی ها و امریکای لاتینی ها در میان باشد.
ادوارد دبلیو سعید، ۲۰۰۱

اسلام جهان بینی جامع و همه شمولی است که آموزه هایی را درباره همه چیز از افراد گرفته تا اجتماعات، از بدن تا روح، از علم تا احساسات، خلاصه هر چیز دنیوی و اُخروی را به پیروانش ارائه می کند. پیروان اسلام، خواه در وضعیت اقلیت و خواه اکثریت، یک جامعه جهانی را تشکیل داده اند. جوامع مسلمان در سراسر جهان حضور مشهودی دارند. در کنار پنجاه کشور با اکثریت مسلمان در سراسر جهان، نفوذ جهانی اسلام در سرزمین های دوردستی مانند استرالیا و امریکای شمالی نیز مشهود است. به علاوه، دعوت اسلام از حیث زمانی و مکانی جهان شمول است و قرآن کریم هرگز تنها به یک کشور، اجتماع قومی یا قبیله خاص (مثلاً عرب ها) نپرداخته است. اسلام هرگز به یک دوره زمانی نیز محدود نشده است (مثلاً سال های بلافاصله پس از ظهور دین اسلام). اسلام خواستار توجه به داستان خلقت است، به سرگذشت و روایات مردمان گذشته می پردازد، آینده را پیش بینی می کند و روز رستاخیز را به نوع بشر یادآور می شود.
چنین دید جهانی ای، توجه جهانیان را در سراسر تاریخ اسلام به خود جلب کرده است. اسلام همیشه دست در کار تعامل و دادوگرفت با تمدن غربی بوده است. اسلام پس از پایان جنگ جهانی دوم، با پشت سر گذاشتنِ چند نقطه عطف و تحول، دوباره در کانون دغدغه های میان تمدنی قرار گرفته است. این کتاب می کوشد به ارائه کتاب نگارانه مبسوط این دغدغه ها بپردازد.
تحقیق حاضر مطابق روش شناسی تحقیقی، مشتمل بر ۲۳۸۷۲ آیتم در قالب نمونه گسترده ای است تا از این راه به بررسی دیدگاه های دانشگاهی غربی درباره اسلام و مسلمانان در شصت سال گذشته بپردازد. این ۲۳۸۷۲ آیتم مشتمل است بر ۱۸۲۲۵ مقاله، ۳۱۷۰ کتاب و ۲۴۷۷ رساله کارشناسی ارشد و دکترای تکمیل شده ای است که دانشگاه های غربی و نهادهای دانشگاهی بین سال های ۱۹۴۹ تا ۲۰۰۹ منتشر کرده اند. این نمونه فقط بر کارهای دانشگاهی که موضوع اصلی آن ها مطالعه عمومی یا تخصصیِ اسلام و مسلمانان ـ چه در سطح جهانی و چه در یک محل معین ـ است، تمرکز می کند. گروه تحقیق IHRC در انجام این نمونه برداری کتاب نگارانه اهداف دوگانه ای را دنبال کرده است: در وهله نخست ما متوجه شکوفایی آماری آثاری شدیم که از انتهای جنگ جهانی دوم به این سو با اسلام و مسلمانان مرتبط بوده اند؛ البته می توان بخشی از این شکوفایی را به تکنیک های کاتالوگ سازی دیجیتالی در دهه های اخیر نسبت داد.
در عصر پیش از انقلاب دیجیتال، تکنیک های آنالوگ موجب تحدید چشم انداز و سرعت انباشت، رده بندی و توزیع کاتالوگ های انبوه می شد؛ بااین حال همان گونه که داده های مربوط به سه دهه در این عرصه نشان می دهند، تعداد بسیار زیاد کارهای دانشگاهی در حوزه اسلام و مسلمانان گواه متقاعدکننده ای بر این نکته است که این اوج گیری آماری محصول عواملی به غیر از امکانات کاتالوگ سازی دیجیتالی است. اگر به افزایش شدید شمار چنین کارهایی در سال های ۲۰۰۰ توجه کنیم، این ادعا به بهترین شکل تایید می شود. جهش از ۵۱۵۴ عنوان در دهه ۱۹۹۰ به ۱۳۶۷۵ عنوان در انتهای سال های ۲۰۰۰، توجه را به عوامل دیگری فراتر از انقلاب دیجیتالی ـ به عنوان پدیده ای جدید ـ و انقلاب علمی بشر ـ به عنوان سیر طبیعی زندگی در طول زمان ـ معطوف می کند.



نمودار شماره ۱. فراوانی کارهای دانشگاهی تحلیل شده (۲۰۰۹-۱۹۴۹)

در حقیقت در این نمونه که دوره ای شصت ساله را پوشش می دهد، ۵/ ۵۷ درصد از کل کارها (از جمله مقاله ها، کتاب ها و رساله ها) در دهه حاضر نوشته شده اند. اینکه درصد بالایی از این افزایش به حوادث ۱۱ سپتامبر و پس از آن مرتبط باشد، یعنی رویدادهایی که توجه جوامع غربی را به مسلمانان در سراسر دنیا معطوف کرده است، امری قابل درک است.
بااین حال جدا از نوسان های معنادار آماری و تک رویدادهای اثرگذاری همچون ۱۱ سپتامبر، انگیزه دوم انجام این تحقیق این فرضیه است که کارهای دانشگاهی غربی درباره اسلام و مسلمانان به شکل بی سابقه ای در حال افزایش هستند. بی شک این فرضیه به خودی خود سبب ابطال یا اثبات فرضیه های دیگر نمی شود. شکوفایی آماری بیان شده در بخش پیشین، تاکیدی بر وجود نقطه ای بحرانی یا حیاتی در دیدگاه غربی نسبت به اسلام و مسلمانان است. بررسی چند بعدی طولی و تحلیل روندها یا گرایش ها به منظور ارزیابی خاستگاه ها و چشم انداز این نقطه بحرانی، ضروری است.
در مرحله کتاب نگارانه کنونی تلاش کرده ایم افزایش انبوه آثار از انتهای جنگ جهانی دوم به این سو را در صورت امکان پذیر بودنِ دسته بندی متن براساس عنوان، طبق عناوین اصلی و عناوین فرعی آثار رده بندی کنیم. در غیر این صورت تلاش کردیم تا چکیده ـ در صورت قابل دسترس بودن ـ یا حتی متن کامل آن اثر را بخوانیم. ما همواره با برخی افراد خارج از پروژه مشورت می کردیم تا متوجه شویم متون را به درستی رده بندی کرده ایم یا خیر. در حقیقت از به کاربردنِ هر نوع رده بندیِ از پیش آماده پرهیز کردیم و از خط مشی های موضوعی(۱) که از دلِ خود واحدهای تحلیلی مورد مطالعه بر می آمد، پیروی کردیم.

جدول شماره ۱. نوع آثار و دهه انتشار آثار مربوط به اسلام و مسلمانان


در سه بخش آتی، وجوه تاریخی روابط بین مسلمانان، اسلام و غرب، وجوه ادراکی یا مفهومی گفتمان های غالب، و نیز رویکرد روش شناسانه به این تحقیق، از جمله مرور اجمالی یافته های تحقیق، به بحث گذاشته خواهد شد.

تاریخ: اهمیت مراکز قدرت

دوره بندی(۲) [یا مرحله بندی] اغواکننده است. دوره بندی در ساده ترین شکل آن مایه آسایش خیال است. دوره بندی از طریق نظم بخشی(۳)، دسته بندی و تنظیم بی نظمیِ آشکار اسناد تاریخی و تعیین بلوک های فکری یا گاه شناسانه سبب ایجاد نوعی نظم می شود. مرحله بندی زمانی با انجام این کار موجب آسانیِ به خاطر سپاری و آموزش شده و تحسین مدیران و آموزگاران مدرسه را به همراه دارد. دوره بندی سبب می شود تا سند تاریخی قابل مدیریت، هم رسانی پذیر و قابل انتقال شود. کنترل محققانه موجب آسایش فکری است.
پیتر توهی، ۲۰۰۳


پرسش های فراوانی درباره ماهیت رابطه اسلام به عنوان یک جهان بینی دینیِ صاحب چهارچوب اجتماعی ـ سیاسی معین، و غرب به عنوان هویتی ایدئولوژیک که نماینده شیوه و طرز معینی از تفکر است، در طول تاریخ مطرح شده است. هیچ تصویر روشن و فراگیری درباره این رابطه ـ به ویژه تغییر گفتمانی(۴) آن در چند نقطه تحول ـ طی چهارده قرن گذشته وجود ندارد. به علاوه پیچیدگی ذاتی هر سمت این رابطه به خودی خود و در ارتباط با سمت مقابل منجر به بروز سوءتفاهم ها و بدنمایی های سرگیجه آوری شده است.
بنابراین تصاویر و پیش نگره های همواره تکرارشونده ای که در طول چهارده قرن، اسلام و غرب از همدیگر داشته اند، محصول و در عین حال تولید کننده یک پیکره دانش التقاطی(۵) است. این پیکره درآمیخته با تحریفات ناخواسته، پیش داوری های سامان مند، شیطان سازی های ایدئولوژیک، بی دقتی های تاریخی، قدرت نامتقارن و در مواقعی حتی بی تفاوتی و جهالت است. این مجموعه سخنان و ایده های بازنما و نمونه وار را می توان به بهترین شکل با اصطلاحِ «دکترینی درباره دکترین» بیان کرد (دانیل، ۲۰۰۹). این ها محصول دوره های متمادی گفت وگوی علمی، مشارکت فرهنگی، عداوت کور، سکوت محتاطانه، بازی های قدرت میان تمدنی، همزیستی جغرافیایی و چرخه های فاصله گیری و نزدیکی یا مجاورت ایدئولوژیک هستند. همان طور که پیش تر گفته شد، با توجه به شیوه تاثیرگذاری بازی های قدرت بر تاریخ که خود موجب شکل دهی و بازشکل دهی آن می شود، بازی قدرت را بر چهارچوبه ای می گذاریم که مراکز قدرت غربی در آن دست اندرکار برساختن تاریخ های اسلام بوده اند.
تصویر غربی از اسلام به عنوان کانون توجه تحقیق جاری، معمولاً اندیشه مسلمانان را در قالب یک جهان بینی کهنه اسلامی یا در هیئت [راه و روش خاص زندگی] فرد فرد مسلمانان می بیند و بررسی می کند. در این تصویر، فهم اسلام براساس شکاف جغرافیایی ـ ایدئولوژیک بین خاور(۶) و باختر(۷) یا شرق و غرب بنا می شود و قضاوت های ارزشی در این دوگانه خاور ـ باختر، سنگ بنای تاریخی ای را تشکیل می دهند که تصاویر گفتمانی رنگارنگی روی آن شکل گرفته است. متفکران بسیاری از این تصاویر که اغلب ارزش های غربی را مرجح بر ارزش های شرقی می دانند، انتقاد کرده اند (شدید و فان کونینگزولد، ۱۹۹۵ و ۲۰۰۲).
چرخش به سوی گذشته و ردگیری منابع سوءتفاهم و سوگیری، از رهگذر پس نگری(۸) در دوقطبی گرایی(۹) خاور ـ باختر با هدف پایان دادن به بحران گروگان گیری هزارساله ای که به اندازه گروگان گیری های سیاسی عصر ما توجه ها را به خود جلب نکرده است، اهمیت فوق العاده ای دارد. تحقیق تاریخی حاضر می کوشد با نگاه به ریشه ها، سهمی در ارزیابی دقیق تر دیدگاه های غربی کنونی به اسلام داشته باشد. مطالعه روابط اسلام ـ غرب اهمیت شایانی در درک بهتر ما از وضعیت موجود دارد؛ بیشتر به این دلیل که از منظر تاریخی، غرب لاتین ایده هایش از اسلام را طی قرن ها تعامل با یونانی ها، مُزارب(۱۰) های اسپانیایی و مسیحیان عربی جذب و اقتباس کرده و بازنمایانده است که خود دیدگاه های متنوع و در عین حال منفی شان از اسلام را با مواجهه دست اول با اسلام و مسلمانان به دست آورده بودند. امروزه آنچه غرب از اسلام می فهمد حاصل روابط مستقیم و غیرمستقیم آن با اسلام است که در مسیر برزخ(۱۱) زمانی ـ مکانی گسترده ای که از آسیای غربی تا افریقای شمالی و همین طور شرق اروپا در طول قرون وسطی ـ رنسانس امتداد یافته، به صورتی معوج و اهریمن نمایانه(۱۲) درآمده است: «هر کسی آن دِرَوَد عاقبت کار که کِشت».

روابط تاریخی اسلام ـ غرب در چهار دوره

اگرچه واژگان «باختر» و «خاور» از انگلیسی میانه برگرفته شده اند اما ریشه های لاتین آن ها در قرون پیشین با خلق برداشت ها و مفاهیمی عمده در فرایند دوقطبی سازی رایج در جهان قدیم، نقشی تاریخی ایفا کرد. به بیانی دقیق تر، مناسبات یا روابط بین خاور مسلمانان و باختر یهودی ـ مسیحی به چهارده قرن پیش بازمی گردد؛ هنگامی که پیامبر مسلمین، محمد(ص)، در ۶۲۸ پس از میلاد رسماً امپراتور بیزانس هراکلیوس را به اسلام دعوت کرد (رینینک و استولته، ۲۰۰۲). گفته می شود واکنش بیزانس به این دعوت نه رد و انکار بود و نه تایید. حُسن نیت اسلامی در نخستین نمونه اش با بی تفاوتی مسیحی روبه رو شد؛ آن هم در میان اسقف های بیزانسی که بر بالاترین مقام های امپراتوری نفوذ داشتند (امیل کائگی، ۲۰۰۳: ۲۳۶).
بااین حال چند گره ارتباطیِ بی سابقه موجب تغییر جهت این رابطه شد. مسلمانان عرب در سال ۶۳۵ میلادی دمشق را فتح کردند. یک سال بعد، هراکلیوس کنترل کل سوریه را از دست داد و عرب ها در نواحی جدید غرب شبه جزیره عربستان پیشروی کردند. فاتحان مسلمان قرون بعدی (امویان و عباسیان) که بیشتر به گسترش جغرافیایی فکر می کردند و نیز رقبای مسیحی شان در سرزمین های فتح شده جدید، سرمایه گذاری اندکی در امور فرهنگی می کردند و بیشتر به اقتصاد و سیاست توجه داشتند (اسلام اولیه، بررسی فرهنگ های جهان باستان).
جنگ به عنوان نماد شکوه ربانی مورد تاکید قرار می گرفت و مورخان که بیشتر جیره خوار سلاطین و شاهان بودند، به خدمت جنگ سالاران درآمده بودند. در نهایت مسلمانان در قرن دوازدهم میلادی در نبردهای مهمی پیروز شدند و نواحی تحت کنترل حاکمان اسلامی به مرزهای بی سابقه ای رسید. باوجوداین گرویدن خودخواسته چند سرزمین غربی به اسلام به ویژه در بالکان و مدیترانه، از جمله نتایج سیاست های فرهنگی ای بود که طی قرون بعدی دنبال شد.
در قرون وسطی مناسبات اسلام ـ غرب تغییر دراماتیکی را تجربه کرد چراکه جنگِ بی وقفه نیاز به سیاست های فرهنگی تازه ای داشت. فرهنگ های رقیب و هم مرز (اسلام و مسیحیت) به جست وجوی راه سومی فراتر از جنگ و سوءظن پرداختند. مسلمانان از سال ۷۱۱ میلادی بر قلب اروپا در اسپانیا حکومت می کردند و همسایگان، هم میهنان و رقبای مسیحی داشتند. اسلام در سال ۷۱۴ میلادی با عبور از پیرنه به جنوب فرانسه رسید و حتی ناربون را طی دو یا سه دهه تحت کنترل خود درآورد (گودار، ۲۰۰۰: ۳). اسلام طی هفت قرن پرماجرا تا ۱۴۹۲ یعنی هنگامی که مسلمانان با زور از اسپانیا بیرون رانده شدند، از خلال چند لایه سوءتفاهم، پیش فرض و محافظه کاری، به تدریج به غرب مسیحی معرفی شد؛ نوعی توسعه و گسترش بر مبنای آنچه گودار «لایه به لایه» می داند.
دومین مرحله از روابط بین دو قطب یعنی جنگ های صلیبی، پیش از پایان حکومت مسلمانان در قلب اروپا در سال ۱۴۹۲ آغاز شده بود. گرچه مرحله طولانی اول بیشتر نشانگر برتری مسلمانان و گسترش قلمروی آنان بود (تهرانیان، ۱۹۹۷)، ولی مرحله دوم را باید به عنوان دوره ای نگریست که طی آن غرب جنبش متقابلی را علیه برتری مسلمانان و به ویژه علیه اشغال سرزمین های مقدس توسط مسلمانان به راه انداخت (بنگرید به شکل شماره ۱ در روابط قدرت میان فرهنگی در صفحه ۲۵). جنگ های صلیبی در قرن یازدهم آغاز شد و در جریان آن نبردهای متفاوتی درگرفت تا سرانجام امپراتوری عثمانی در سال ۱۶۸۳ در وین متوقف شد. مرحله دوم بیشتر مواجهه ای نظامی بین اسلام و غرب بود. همان گونه که مایلز و براون (۲۰۰۳: ۲۷) می گویند در این دوره «تصویر عرب وحشیِ بادیه نشین یا ساراسن(۱۳) از مسلمانان، جانشین تصویر تُرک وحشی شد».
در پایان جنگ های صلیبی به عنوان یک دوره گذار در تاریخ رابطه خاور ـ باختر، با تحولات سریعِ حاصل از روشنگری و انقلاب صنعتی که هر دوی آن ها پس از چند سری اصلاحات کلیسایی در قرون وسطی در هزاره دوم یعنی رنسانس به وقوع پیوستند، غربی ها برتری و تسلط یافتند. برتری غربی به شکل خاص از طریق حضور امپراتوری اروپاییان در نواحی ای که پیش ازاین زیر حکومت مسلمانان در آسیا و افریقا بود، مشهود بود. اگرچه دوره استعماری جدید با نظامی گری به دست آمده بود اما ارتباطات فرهنگی نزدیکی که دو فرهنگ مجاور با همدیگر داشتند را نیز در بر می گرفت.
ورود کاشفان پرتغالی به افریقا نقطه شاخصی در این دوره استعماری است. پرتغالی ها از طریق ایجاد آنگولا و موزامبیک، به ترتیب در سال های ۱۴۹۱ و ۱۵۰۵، حاکمیت شان را بر افریقا تثبیت کردند. پس از آن تجارت برده به مستعمره های نوبنیاد در جهان جدید برقرار شد. معدودی مسلمان نیز در بین برده ها بودند. برنت ترنر (۲۰۰۳) حضور برده های افریقایی مسلمان در امریکا را تا اوایل قرن شانزدهم ردیابی کرده است. حسین بخاری (۲۰۰۴) به نقل از کلاید ـ احمد وینتر می گوید برده های افریقایی مسلمان اقلیت به نسبه قابل توجهی را در بین برده های آورده شده به امریکای شمالی و جنوبی تشکیل می دادند.
پس از برقراری مسیرهای دریایی در اقیانوس هند، سرمایه گذاران امپراتوری غرب، مجذوب آسیا و به ویژه خاورمیانه و جنوب شرقی آسیا شدند. تاجران، ملوانان، مبلغان مذهبی و کاشفان اروپایی قرن شانزدهم تلاش های زیادی برای ایجاد پیوندهای تجاری با شهرهای متفاوت آسیایی در شرق و غرب کردند. تماس ها و ارتباطات بین مسلمانان و مسیحیان همچنان در بازار افزایش می یافت؛ هرچند بازار تنها سپهر نفوذ غربی نبود. پرتغالی ها نخستین اروپاییانی بودند که با قصد اقامت، به آسیا رسیدند. حضور آن ها تا اندازه ای تثبیت شد و نفوذ گروهی شان به حدی گسترده بود که بسیاری از مورخان قرن بیستم به خود جرئت داده و آسیای اواخر قرن پانزدهم تا اواخر قرن هفدهم را آسیای پرتغالی می نامند (جورج اسمیث، ۱۸۸۶؛ رالف باکسر، ۱۹۴۸؛ کولیس، ۲۰۰۸؛ دیویسون وینیوس، ۲۰۰۱؛ جین اویی، ۲۰۰۴؛ بویاجیان، ۲۰۰۸). هدف از حضور استعماری اروپاییان، شکست دادن جهان اسلام بود؛ بااین حال، همان طور که رویدادهای دوره چهارم نشان می دهند، آن ها در رسیدن به این هدف موفق نبودند.
پیش از آنکه گامی پیش نهیم و نگاه مفصل تر به مرحله چهارم این رابطه که رسماً در انتهای عصر استعمار پس از جنگ جهانی دوم آغاز شد، بیاندازیم به دقت به بررسی تعامل متقابل فرهنگی، علمی و اجتماعی این دو جهان بینی در سراسر قرون می پردازیم. این کار کمک می کند نگاهی شفاف تر به انحای مختلف نهادینه سازی سوءتفاهم و گسستی داشته باشیم که در هیئت گفتمانی غالب، درک و برداشت دو فرهنگ در دوره های پیش گفته را شکل می داد. این کار موجب آشکار شدن بیش از پیشِ فرایندهای مداومِ تثبیت تصاویر(۱۴) [از مسلمانان و نیز از غربیان] طی تمامی قرن های مواجهه نظامی و آشتی تمدنی یا متمدنانه می شود. مرحله چهارم و نهایی، بی شک محصول تمامی چرخه های متصل به قدرت و میان تمدنیِ پیش از خود است.
تثبیت تصویر به هیچ وجه صرف تخیل و داستان گویی از جانب دو طرف نبوده است. تاریخ تاکید می کند مسلمانان و مسیحیان که همراه با هم در جوامع بشری در سراسر قاره ها طی این چهارده قرن زندگی کرده اند، در سال های اولیه پس از ظهور اسلام با ندای جهانی اش برای انسانیت، در شبه جزیره عربستان با هم همسایه شدند. نوع برداشت و فهم آن ها از همدیگر زمانی شکل گرفت که اسلام با واکنش های متفاوتی رو به رو شد؛ از تحقیر و غفلت و ترس گرفته تا رقابت و پیش داوری، یا اشتیاق و گروش و هواداری.
دینامیک ها یا پویه های فکری که در قلب فرایندهای تصویرسازی جای دارند، در زمینه بزرگ تری در جغرافیا و تاریخ مطرح شدند یعنی در زمان و مکانی که جنگ بین الادیانی و همزیستی اجتماعی این امکان را فراهم کرد که مسلمانان، مسیحیان، یهودیان، مشرکان و نومسلمانان در نوعی «فاصله روانی» (مسترز، ۲۰۰۴: ۱۸ و ۳۳) یا مجاورت اجتماعی (اسمیث، ۲۰۰۷: ۱۸۶) دست به تعامل بزنند. به علاوه زمان و مکان، امکانی را فراهم آورد تا این اجتماعات متنوع، طی قرن ها و در سراسر جهان، لایه فکری عمیق تری به تعاملات خویش بیافزایند. مسلمانان و غربی ها طی قرن ها مواجهه نظامی و آشتی تمدنی، عمیقاً در روابط قدرت یک طرفه و دوطرفه، خودآگاه یا ناخودآگاه درگیر شدند و تصاویری که در پی آن به وجود آمد، حسب نزدیکی و دوری شکل گرفت.
عاملی (۲۰۱۰) می گوید این روابط قدرت در مدل میان تمدنی به بهترین شکل قابل توصیف هستند؛ آنجا که تصور می رود تمدن ها در چند چرخه ارتباطی مشارکت می کنند که هرکدام از آن ها پتانسیل آن را دارند تا به هم پیوندی(۱۵) (مداخله فعال هر دو طرف) یا سلطه(۱۶) (مداخله فعال فقط یک طرف) بینجامند. عاملی (۲۰۱۰: ۱۳) می گوید روابط قدرت میان تمدن ها موجب و موجد زایش و نیز تداوم هریک از آن ها می شود تا جایی که رشد و توسعه آن ها مبتنی بر ساختارهای قدرتی است که از خلال آن به تعامل با یکدیگر می پردازند. طبق مدل عاملی، چهار رویکرد تاریخی به روابط میان تمدنی قابل شناسایی هستند:
۱. اروپا مرکزیِ(۱۷) نسبی: براساس این نگرش تمدنی، همه تمدن های انسانی ریشه هایی در تمدن اروپایی در گذشته دارند اما هر تمدن در تداوم تاریخی اش در طول زمان با توجه به جغرافیا، دین، آداب و ویژگی های قومی اش مسیر مستقلی را در پیش گرفته است. به این ترتیب درحالی که طبق این نگرش، کل تمدن های جهان یک ریشه اروپایی مشترک دارند، اما آن ها به صورت تمدن های متنوع و نسبتاً پست تر درآمده اند. در رده بندی های رایج آن ها، معمولاً اسلام را تمدنی شرقی رده بندی می کنند؛ بنابراین اسلام در کلیّت پیوسته خود تمدنی هم سطح با اروپای برتر به شمار نمی آید.



شکل شماره ۱. چهار رویکرد محتمل به ریشه ها و تداوم تمدن ها

۲. اروپا مرکزیِ مطلق: همان طور که شکل شماره ۱ نشان می دهد اروپا مرکزیِ مطلق به وحدت ریشه ها و در عین حال، از حیث تکنیکی به تداوم همه تمدن های جهانی از جمله اسلام باور دارد. از تمدن اروپایی غالب و برتر در سراسر تاریخ که بگذریم، تمدن های متنوع انسانی دیگری که امروزه وجود دارد، تمدن محسوب نمی شوند. این دیدگاه می گوید توسعه انسانی سیری تک سویه با سرشتی اروپایی را طی می کند و سایر دستاورد های انسانی صرفاً نمونه های پست تر هرج و مرج انسانی هستند. این دیدگاه با پشتوانه استدلال های شبه علمی مکرر از سوی متفکران بزرگی همچون وبر، هگل، مونتسکیو و مک نیل، بیشتر برخاسته از جهان بینی استعماری ای است که قضاوت های ارزشی شناخته شده ای درباره جهان شرق و غرب دارد. این دیدگاه، منتقدان سرسختی نیز دارد؛ به گفته عاملی، [افرادی چون] شیلر، امین، لووی، استام، داسل و ساندبرگ از جمله مخالفان برجسته اروپا مرکزی مطلق به مثابه استعمارگرایی نقاب زده به شمار می روند.
۳. امریکا مرکزی (امریکاییسم): طیفی از ریشه های چند مرکزی اروپایی و تک مرکزی امریکایی، مبنای امریکامرکزی را شکل می دهند. عاملی می گوید امریکامرکزی، ایالات متحده را به مثابه تجسم نهایی تمدن و کهن الگویی معرفی می کند که همه باید بدان چنگ زنند تا توفیق حاصل کنند. امریکا مرکزی با کنارگذاشتنِ اروپا مرکزی در شکل معاصرش، نوعی سلسله مراتب تمدنی را ترسیم می کند که ایالات متحده در قله آن نشسته و حتی تمدن های اروپایی در مراتب پایین تری قرار می گیرند. عاملی می گوید امریکا مرکزی بر «تازگی»، «جوانی» و «نوآوری» تاکید می کند و آن را در تضاد با سنت ها و امور کلاسیک قرار می دهد؛ به این صورت تمدن امریکایی به طور طبیعی هماورد اسلام به عنوان یک سنت دینی است که آموزه هایش ریشه در چهارده قرن قبل دارند.
۴. چندمرکزی: این دیدگاه برخلاف اروپامرکزی و امریکامرکزی، یک بدیل «چندمرکزیِ چندفرهنگی» ارائه می کند. عاملی می گوید جهان براساس این مدل از تعداد زیاد و متنوعی از مراکز تمدنی قدیم و جدیدِ فعال تشکیل می شود. چندمرکزی به همه تمدن ها احترام می گذارد، بر اشتراک های جهانی تمرکز کرده، از قضاوت های ارزشی خودداری می کند و تمام سلسله مراتب های قدرت را رد می کند. همان طور که محمد خاتمی رئیس جمهور ایران یک دهه پیش گفت این مدل به جای برخورد تمدن ها، گفت وگوی میان تمدن ها را پیشنهاد می کند. چندمرکزی سبب ترویج صلح و احترام میان تمدن ها می شود و تمدن های انسانی را تا نخستین موارد ثبت شده ردیابی می کند و با همسان سازی و تحمیل فرهنگی مخالف، طرفدار ارتباط و گفت وگوست. این وضعیتی آرمانی است که هنوز در بین تمدن های موجود محقق نشده است.
اسلام و غرب از ابتدای همزیستی شان با گردش در چرخه های حاصل از چنین روابط قدرتی، در ارتباطات میان تمدنی بی نهایت پیچیده مشارکت داشته اند. دو طرف این تعاملِ چهارده قرنه [یعنی اسلام و غرب] خود حاصل تغییر و تحولاتی گسترده اند؛ تغییر از یک کلیسای مسیحی مسلطِ رومیِ تک مرکز به یک شکاف الهیاتی دومرکزی در سراسر مرزهای امپراتوری بیزانس شرقی از سال های اولیه هجرت، و در ادامه تحول آن به هیئتِ یک جغرافیای چندمرکزی از بازی های قدرت و رقابت طی قرون وسطی (یکی از تمدن ها از تعداد زیادی از پیروان بهره می برد و دیگری از انرژی تازه ای برای گسترش جهانی سود می برد)؛ تا استعمار اروپامرکزی و بعدها امریکامرکزیِ جهان اسلام در عصر مدرن.
چهار دوره از تعامل تمدنی اسلام ـ غرب براساس ملاحظه های زمانی ـ مکانی در چند حلقه ارتباطی قابل تشخیص هستند. هرکدام از این حلقه ها از رویه های تک مرکزی، دومرکزی یا چندمرکزی تشکیل می شوند.

نظرات کاربران درباره کتاب مطالعات اسلامی در دانشگاه‌‌‌های غرب