فیدیبو نماینده قانونی پژوهشکده مطالعات فرهنگی و اجتماعی و بیش از ۶۰۰ ناشر دیگر برای عرضه کتاب الکترونیک و صوتی است .
کتاب دانشگاه، هويت و سياست زندگی زنان

کتاب دانشگاه، هويت و سياست زندگی زنان

نسخه الکترونیک کتاب دانشگاه، هويت و سياست زندگی زنان به همراه هزاران کتاب دیگر از طریق فیدیبو به صورت کاملا قانونی در دسترس است. تنها لازم است اپلیکیشن موبایل و یا نرم افزار ویندوزی رایگان فیدیبو را نصب کنید.

درباره کتاب دانشگاه، هويت و سياست زندگی زنان

آنچه مباحث کتاب به آن می‌پردازد، ماهیت هویت جدید زنان، چیستی، تعریف و مشخص‌نمودن اجزا و عناصر هویت برساخته‌شده از دیدگاه زنان به‌عنوان سوژه‌ها و عاملانی خلاق و پویا می‌باشد. در این پژوهش می‌خواهیم بدانیم که از دیدگاه یک زن، ابعاد و لایه‌های هویتی در زمان حضور او در عرصه‌های مختلف مدرن و سنتی، خانواده، کار و تحصیل چگونه ساخته می‌شود. در‌واقع، شاید آنچه بیشتر مغفول مانده این بحث است که زن ایرانی با توجه به امکانات و محدودیت‌هایی که برای انتخاب‌های خود دارد و برای ساختن هویت خود به‌سمت آنها می‌رود، اکنون هویت خود را چگونه درک و تفسیر و برساخت می­کند. دریافت او از تجربه هویتی خود چیست؟ دستاورد او از منابع هویت‌ساز چگونه و در چه فرایندی اتفاق افتاده است؟ سهم خود در اجتماع و نقش خود را چگونه می‌بیند که این هویت متکثر و فشرده را انتخاب می‌کند؟ بنابراین مهم‌ترین هدف تحقیق، بررسی نحوه شکل‌گیری هویت‌های چندلایه در بین زنان از طریق درک و فهم نظام مشترک معنایی و شناخت درک تفسیری زنان از هویت خویش است. شناسایی هویت و شناخت سازوکارها و فرایندهایی که در زندگی روزمره و حیات اجتماعی زنان منابع هویتی آنها را شکل می‌دهد و نشان می‌دهد که با برساخته شدن این هویت متکثر از طریق تفسیر مجدد و بازتولید کنش‌ها، هویت خود را در جامعه چگونه ارزیابی و تفسیر می‌کنند؛ بنابراین شناخت ترکیب هویتی زنان و پیامدهای آن از اولویت­های این بحث خواهد بود. از این منظر می­توان به زنانی که هم‌زمان نقش‌های اجتماعی چندگانه را دارند و در سپهرهای سنتی و مدرن جامعه هم‌زمان حضور دارند، به‌عنوان یک گروه کمتر دیده‌ شده و حاشیه‌نشینان نامرئی جهان اجتماعی اشاره کرد. در این پژوهش نیز بر این گروه متمرکز خواهیم شد.
جنسیت نظامی از عادات اجتماعی است که صرفا در سطح فردی عمل نمی‌کند. در این معنا، جنسیت نوعی «عملکرد اجتماعی است که محصول آگاهی، کردار فردی و بازتولید ساختار اجتماعی در مقطع خاص زمانی و مکانی است». با چنین تعبیری صورت‌بندی جنسیت در آگاهی فردی و قاعده‌مندی اجتماعی شکل می‌گیرد و همواره الگوهای جنسیتی طی تعامل متقابل بازتولید خواهد شد. در راستای پرداختن به مقوله جنسیت دو موضوع قابل توجه است اول فرد و دوم محیط‌های اجتماعی. در این بحث منظور ما از هویت زنانه نیز بر همین مصداق خواهد بود. هویتی که در تلاقی فرد و اجتماع جنسیت زنانه را توضیح می‌دهد. اگر جنسیت با این تعبیر ویژگی چالش نمادین فرد و جامعه باشد بنابراین هرگونه مصادیق مرتبط با امور تعریف‌شده با زنان نیز حول این محور معنی خواهد یافت. هویت شخص محصول درهم‌تنیدگی ظریف و نامحسوس شمار زیادی از تاروپودهای مختلف است که درهم تنیده می‌شوند و نسج هویت ما را می‌سازند.

ادامه...
  • ناشر پژوهشکده مطالعات فرهنگی و اجتماعی
  • تاریخ نشر
  • زبانفارسی
  • حجم فایل 2.85 مگابایت
  • تعداد صفحات ۳۰۰ صفحه
  • شابک

معرفی رایگان کتاب دانشگاه، هويت و سياست زندگی زنان

شما به آخر نمونه کتاب رسیده‌اید، برای خواندن نسخه کامل، کتاب الکترونیک را خریداری نمایید و سپس با نصب اپلیکیشن فیدیبو آن را مطالعه کنید:

۱-۱- ۴- تجربه احساسات منفی
نوع دیگری از انگیزه های فردی ناشی از عدم احساس رضایت است و می توان آنها را به عنوان احساسات منفی حاکم بر فضای هویت فردی زنان در بسترهای اولیه بالاخص در قالب خانه و خانه­داری معرفی نمود. ازجمله موارد اشاره شده در پژوهش می توان به الف) هزینه فرصت، ب) رقابت و ج) احساس عدم امنیت اشاره نمود. عوامل و احساساتی همچون مواردی که منجر به احساسی از ناکامی، خلا و احیانا فرصت های از دست رفته و یا حتی احساس عقب ماندگی می گردد. فرصت­ها نه تنها عاملی بر انتخاب و کنش هستند بلکه نداشتن و ندادن فرصت ها نیز همواره می توانند با نوعی سرخوردگی و حسرت همراه باشند. در مورد زیر ل. ۳۸ ساله دانشجوی روان شناسی می گوید: «همیشه فکر می کنم چطور تا چند سال پیش این همه بی تفاوت بودم و موقعیت های مناسبی را از دست دادم». یا مواردی که در آن نوعی بازدارندگی در استفاده از فرصت ها دیده می شود. درواقع، فرصت ها همواره می توانند استفاده شوند یا در شرایط متفاوت بدون استفاده بمانند. اما عدم استفاده از آنها می توانند تاحدودی تنش زا باشند.
آنچه یافته ها نشان می دهد همراهی و حمایت اطرافیان است که در این امر نقش واسط چه در امر تحقق فرصت و یا هزینه فرصت را دارد. م. ۴۳ ساله کارشناس ارشد مدیریت دولتی می گوید: «بعد اینکه یه خورده بچه هام از آب وگل در اومدن، مطرح کردم شوهرم هم استقبال کرد گفت آره ادامه تحصیل بده، رفتم». زنان به منظور جبران، کاهش یا از بین بردن این احساس راهکارهایی را انتخاب می کنند. درواقع، زمانی که بسترها و زمینه های اجتماعی می توانند در درون خود به منظور جبران احساسات آسیب پذیر برای افراد، کانال های تخلیه فشارهای درونی افراد را فراهم کنند، بنابراین انتخاب این مسیر برای افراد آسیپ پذیر ناگزیر خواهد بود. اگرچه در اغلب اوقات می تواند تعارضات درونی زنان را افزایش دهد که در این پژوهش به آن پرداخته نخواهد شد. آنچه می تواند تحت عنوان مفهوم بازاندیشی زنان در تصمیمات گذشته تجربه نوعی از بحران هویتی را برای زنان ایجاد نماید. ل. ۳۸ ساله کارشناس روان شناسی می گوید: «اگه آگاهی امروز رو داشتم ازدواج نمی کردم و می گذاشتم تا اتمام تحصیلاتم تا اونجایی که دوست داشتم بعداً ازدواج می کردم و یا تو بچه دار شدنم یه تاخیر زمانی اتفاق می افتاد».
نتایج و مصادیق پژوهش نشان می دهند که در یک دسته بندی دوگانه، زنانی که مورد حمایت اطرافیان قرار گرفته اند احساس رضایت بیشتری نسبت به کسانی دارند که بدون هیچ گونه حمایت، برای تحقق فرصت های خود دست به کار شده اند. این دو مسیر نشان دهنده طی دو مسیر مشابه با دو فرایند و پیامد متفاوت است که می تواند قابل تامل باشد. همچنین احساس ناکامی ها و فکر پیشگیری از حسرت های احتمالی که در دوره هایی از زندگی برای فرد فراخوان می شوند و می توانند عامل و محرکی بر انتخاب های مجدد و بازنگری شرایط باشند. درواقع، با توجه به اینکه شکل گیری یک نیاز فردی در تعامل بین فرد و جامعه شکل گرفته است بنابراین رفع آن نیز طی یک تعامل ثانویه با محیط امکان پذیر خواهد بود. م. مدرس دانشگاه و دانشجوی دکتری می گوید: «آره چون یادمه دبستان که بودم ازم می پرسیدند می خوای چی کاره بشی می گفتم معلم، تو ذهنم بود که باید ادامه بدم چون موقعیت اجتماعیش بالاتره، حس خوبی دارم».
وجود فضاهای رقابتی هم در ارتباط با فضاهای شغلی و الگوگرفتن از دیگران در یک فضای تشویق یا به عکس رقابت از عواملی هستند که زنان به واسطه آن تصمیم به ادامه تحصیل گرفته اند. رقابت می تواند به دلایل عقب نماندن از قافله پیشرفت و ارتقای وجهه خانوادگی و اجتماعی یا تحت تاثیر الگوسازی ایدئال از سبک زندگی زنان دیگر، فضای ذهنی زنان را در جهت انتخاب نقش دانشجویی تشویق نماید. م. ۳۷ ساله دانشجوی تربیت معلم و مدیر مدرسه دراین باره می گوید: «من وقتی شروع به درس خوندن کردم و وارد دانشگاه شدم فقط یه هدف داشتم و انگیزه ای من را تشویق می کرد، اونم حس رقابت بود». زنان شاغل همچنین از طریق استقلال مالی و اقتصادی قادر به تامین امکانات برای خود، خانواده و فرزندان هستند و با نوعی آینده نگری خوشبختی خود را در راستای خوشبختی فرزندان تعریف می کنند. این در حالی است که زنان در این شرایط جامعه را فاقد توانایی در ایجاد احساس امنیت بخش به زنان می دانند. ل. ۳۴ ساله دانشجوی معماری در این رابطه می گوید: «من الان اصلاً امنیت مادی ندارم یعنی هر لحظه احساس می کنم که با این وضعیتی که داریم تو این جامعه ممکنه از لحاظ مالی به مشکل بربخوریم شما وقتی که انتظار داری که هر ماه یه زندگی روتین عادی داشته باشی ولی طرف مقابلت از پس هزینه های زندگیش برنمی آد یا نمی خواد که بربیاد، خب اینم خودش بزرگترین چالش زندگیست».
عدم امنیت در به دوش کشیدن بار زندگی و یا حتی در سطح عاطفی که در آن زنان احساس امنیتی نسبی را تجربه می کنند، دغدغه ای است که تعدادی از زنان را وادار به حرکت کرده است. م. ۳۶ ساله دانشجوی ارشد ادبیات انگلیسی می گوید: «از آینده خبر ندارم واقعا ولی من تمام توانمندیهای زنانه ام را به کار می بندم تا زندگیم در کنار همسرم و فرزندم برقرار باقی بمونه». در جمع بندی نهایی، انگیزه های فردی به عنوان عاملی تاثیرگذار بر احساس رضایت درونی در زنان نشان می دهد واقعیت های پنهان در درون ذهنیات زنان، بعد از عینیت یافتن شان حکایت از این دارند که در زندگی زنانه سهم خود، تحقق آن و کارآمدی فردی و اجتماعی سهم بسزایی در انگیزه بخشی به زنان در انتخاب مسیر موفقیت دارد. درحالی که در طی این مسیر زنان به صورت ناخودآگاه به دنبال طی مسیری برای حرکت یا بازگشت به سمت خود هستند. آنچه می توان به عنوان تحقق فردگرایی در زنان مورد توجه قرار داد. درواقع، افراد فردگرا به شکوفایی فردی توجه داشته و خود را بهتر از جمع گراها نشان می دهند (هوبرتس، ۲۰۰۱).
در حوزه عمل اجتماعی تمایل به خویشتن یابی و تحقق خود و ارضای نیازهای اجتماعی به عنوان اهداف شخصی برای زنان ما در اولویتی به مراتب مهم تر از تعهدات سنتی قرار گرفته است. تریاندیس (۱۹۲۶) معتقد است ما بسیاری از رفتارها را به دلیل احساس نسبت به آنچه برای ما شایسته است انجام می­دهیم. وی با اشاره به مفهوم خود اثربخشی یعنی میزانی که شخص تصور می کند می تواند کاری را با وجود موانع و مشکلاتی که ممکن است او را از انجام کار بازدارند، انجام دهد به توضیح انگیزه ها می پردازد (تریاندیس، ۱۳۷۸: ۳۱۹). همچنین نظریه رایان و دسی (۲۰۰۰) که نشان می دهد کیفیت تجربه و عملکرد وقتی برای دلایل درونی یا بیرونی باشد متفاوت هستند. نظریه «خود متعین» وی مبتنی بر این است که انگیزش های درونی منجر به فعالیتی می شوند که ذاتاً برای فرد جالب و لذت بخش هستند و انگیزه بیرونی منجر به فعالیت هایی می شود که برای فرد دارای پیامدهای جداگانه ای باشد و انگیزه درونی به جای آنکه دارای پیامدهای جداگانه برای فرد باشد به عنوان فعالیتی برای رضایت درونی انجام می شود (رایان و دسی، ۲۰۰۰: ۵۵-۵۴). در زنان مورد مطالعه نوعی تلاش مستمر برای تعین خود وجود دارد که در وهله اول نوعی رضایت درونی در آنها ایجاد می کند. هرچند زمانی که مسیر رسیدن به این نقطه بدون حمایت و تشویق دیگران باشد، سخت تر و چالش برانگیزتر خواهد بود، اما رسیدن به نقطه­ای از رضایت درونی برای این زنان بسیار مهم است.
۱- ۲- انگیزه­های اجتماعی
نوعی دیگر از دسته بندی انگیزشی که با تاکید زنان بر قواعد اجتماعی گاه برای آنها عاملی برای چالش و گاه انگیزه ای برای پیشرفت واقع شده را با مقوله محوری انگیزه های اجتماعی مورد توجه قرار داده ایم. مصداق این انگیزه ها در مقولات محوری پژوهش عبارتند از: الف) چالش نقش های سنتی، ب) هنجارهای متعین، ج) دغدغه های شغلی و د) توقعات اجتماعی آرمانی چالش نقش های سنتی. به عبارت دیگر، در این دسته از انگیزه­ها مرجع بیرونی محوریت دارد و تعیین کننده فرم و محتوای انگیزش­ها در فرد، دیگران و سنت­های بیرونی هستند.
نوع دیگر مبارزه زنان در دستیابی به حقوق فردی، مبارزه با قواعد پیرامونی در زندگی زنانه خودشان است که از آنها زیر عنوان کلیشه­های جنسیتی می­توان یاد کرد. کلیشه های جنسیتی در ارتباط با حیات اجتماعی زنان تحت تاثیر ساختارهای کلان فرهنگی و اجتماعی است. جایی که زنان با عنوان رعایت نشدن حقوق فردی، عدم استقلال مالی و عدم ارتقای شغلی در مقابل موجی مردسالارانه از قدرت و توانمندی مردان در مقابل زنان ایستادگی می کنند. مفهوم «چالش نقش های سنتی» موارد این فضا را به خوبی توضیح می دهند. فضایی که در آن مشکل اصلی ذهنیت مردانه و مردسالارانه است. نگاه ناشی از ضعف به زنان و نگاه بالا به پایین که حتی در جایی از عبارت ارباب و برده استفاده شده و آنچه در مجموع ذهنیت این دسته از زنان را در تعارض با مردان قرار می داد همان نوع نگرش مردسالارانه و حاکمیتی نسبت به زنان است. و این تضاد در مجموعه نقشی به دلیل ایجاد دودلی و اضطراب در بازیگر نقش ها و زیرسوال بردن شایستگی موقعیتی و توانایی وی در انجام وظایف مربوط، موجب کاهش کارایی و نارضایتی فرد می شوند (سفیری و زارع، ۱۳۷۶: ۱۸۶). یکی از راه های مبارزه زنان در این راه انتخاب مسیرهایی است که نه تنها تبعات این استیلا را کاهش داده بلکه توان و قدرت زنان را نیز در مقابله با تصویر ضعف زنانه نشان دهد. م ۳۷ ساله دانشجوی کارشناسی تربیت معلم دراین باره می گوید: «اشکالی که هست، در ذهنیت مردانه این فرهنگه، یعنی مردها حس برتری جویی دارن و زن را یه موجود ناتوان می بینن». تصویری از ستیز مداوم زنان در تبعیت از ذهنیت مردانه فرهنگ به سمت اثبات خود. م. ۳۷ ساله مدرس دانشگاه در این رابطه می گوید: «چون جامعه ما زن ستیزه یه جور دائم می جنگیم - از بس در حق مون اجحاف شده می خواهیم انگار حق مون رو بگیریم و برای گرفتن حقوق اجتماعی مون هم تلاش می کنیم». خلایی از احساس قدرت و استقلال که می تواند انگیزه جبران و تغییر این نگرش ها باشد. نرگس ۳۵ ساله دانشجوی دکتری جامعه شناسی در این رابطه می گوید: «برابری زن و مرد در جامعه حاصل نمی شه تا جایی که زنان ما از لحاظ اقتصادی قوی بشن».
در مقابل این نمونه از مبارزه صرفاً در یک مورد تفاوت نگاه زنان مورد بررسی، (نسیم ۳۷ ساله، کارشناسی ارشد جامعه شناسی) حکایت از این داشت که «مردان نه تنها دیدگاه سنتی ندارند بلکه در قالب تفکر مدرن تمام مسئولیت های خانواده را به دوش زنان گذاشته و زن را ابزاری می دانند که هم زمان می تواند تمام مسئولیت های زندگی را به عهده بگیرد. از این نظر، اجازه حضور و مشارکت زنان در فضاهای اجتماعی توسط مردان خود نوعی تفکر مدرن محسوب شده و توانسته مشکلی به مشکلات زنان اضافه نماید» با این نگاه می توان به دوگانگی های موجود در تجربه زیسته زنان و قوانین اجتماعی حاکم بر زندگی آنها اشاره نمود که زنان با وجود دیدگاه های کلیشه ای موجود در ذهن مردان، همچنان در ورود به عرصه­های تجربه تجدد فقط با استفاده از توان فردی خود و تحمل فشارهای ناشی از آن به مقابله با ساختارهای حاکم رفته اند و نیازمند حمایت بیشتر در این حوزه ها هستند. تعبیر محقق از این شرایط به کارگیری تمام توان زنان در ایجاد تعادل بین بخش های مختلف زندگی است که قطعاً چون انتخاب شخصی خود زنان بوده دارای هیچ گونه حمایت قانونی و اجتماعی نبوده و تمام بار مسئولیت را متوجه زنان می سازد و یا اینکه در وجه دیگری توقعات مردان از زنان را بدون هیچ گونه حمایت جانبی به همراه خواهد داشت. تقاضا و توقع مردان در مشارکت اقتصادی زنان در امور خانه بدون پشتوانه های حقوقی و قانونی که در جای خود قابل تامل است. شکل گیری چالش های سنتی در تعاملات اجتماعی و هم زمان با تغییرات نظام ارزشی حول محور زنان به واسطه تجربه تجدد زنانه که زمینه های تعارض را تقویت می­نمایند در داده های به دست آمده قابل فهم هستند. تجربه تجدد با ایجاد تحولاتی در مفاهیم ارزشی و نگرشی منجر به ایجاد چالش و فاصله گیری زنان از نقش های سنتی شان شده است (نمودار شماره ۲). م. ۳۶ ساله مدرس زبان انگلیسی دراین باره می گوید: «می دونی شغل و تحصیل به یک خانم، هم حس قدرت می ده و هم حس استقلال. برای انجام کارهایی که فکر می کنیم باید انجام بدیم». یا م. ۳۹ ساله دانشجوی دکتری جامعه شناسی می گوید: «بعد از تحصیلات قطعاً تغییر در آدم ایجاد می شه و این تغییر می تونه از نگرش ها شروع بشه و حتی به تغییر باورها هم برسه، زمانه زمانه ای نیست که بشود مثل گذشته زندگی کرد».



نمودار ۱-۲: نحوه برهم­کنش تعاملات اجتماعی

در بُعد دیگری زنان در فاصله گیری از نقشی که صرفاً در مراقبت از فرزندان و خانه داری تعریف شده نوع دیگری از چالش را تجربه می کنند که می تواند منجر به انگیزش و مبارزه غیرمستقیم در زنان گردد. این زنان با تصویری که زنان خانه دار را افرادی وابسته و فاقد توانمندی های لازم در میدان های متفاوت اجتماعی و یا شاهد جبر حاکم بر زندگی آنان می داند، مبارزه می­کنند. برداشت مفهومی تحت عنوان «هنجارهای متعین» که از طریق ایجاد الزام های هنجاری در فضای تعریف سنتی از زنان در افراد مورد مطالعه حائز اهمیت است.
ن. ۳۸ ساله دانشجوی مددکاری اجتماعی در این رابطه می گوید: «خب یک زن خانه دار فقط در خانه حکومت می کنه بدون اینکه چیزی یاد بگیره، به تربیت بچه هاش و شوهرداری مشغول می شه. یک زن خانه دار از روند روبه پیش جامعه خودش عقبه و فقط در یک حصار و چهاردیواری دنیای خودش را دیده. پس نمی شه انتظارات بالایی از اون داشت. البته من اعتقاد دارم اونها هم دارای توانمندی بالایی هستند فقط برایشان پیش نیامده وگرنه شاید از خیلی از ما بهتر و بیشتر می تونستن در جامعه فعال باشن». درواقع، در انتخاب نقش های دیگر اجتماعی، زنان احساس رضایت خود را در فاصله گرفتن از نقش خانه داری نشان می دهند و نه رفتار خانه داری که حتی با وجود چند بعدی و چندنقشی بودن این امر را همواره از اولویت های زندگی خود می دانند.
آنچه از دید زنان تصویری نابهنجار از زن ارائه می دهد کلیشه ها و قالب های متعینی است که اجتماع براساس آن نقش خانه داری را توضیح می دهد. این در حالی است که زنان با انگیزه مبارزه با چنین تفکری همواره در جستجوی مسیرهایی برای مشارکت در حوزه های دیگر اجتماعی بوده اند تا به نوعی در کنار انجام وظیفه همسری و مادری کلیشه های تعریف نقش خانه داری زنان بازتعریف شود. آنچه در اینجا قابل ملاحظه است شکل گیری نوعی تفکر نوگرایانه در زنان است که تمایل آنها از حضور در فضاهای سنتی را متحول نموده است. پیچیدگی و درهم تنیدگی تجدد به عنوان زمینه های علی تاثیر گذار در شرایط تعاملات دیالکتیکی ظهور انگیزش های نو در زنان یکی از محورهای فهم پارادایم نظری پژوهش است.
س.۳۲ ساله دانشجوی کارشناسی ارشد مدیریت می گوید: «من قبلا دیدگاه بسته ا ی داشتم یعنی دنیا رو در همان محل کارم و چهاردیواری خونه می دیدم، یه خانم کاملا سنتی بودم، برای لباسم رقابت داشتم، دنبال جمع های خاله زنکی بودم و خیلی حرف و حدیث ها برایم پررنگ بود، همه چیز در خانه و کار برایم خلاصه می شد». این روایت زنانه از تجربه فضای خانه، کار و دانشگاه نشان می­دهد هرچند ورود به فضای کار نوعی خروج از نقش های سنتی و فضای خانه است، اما ضرورتاً موجب تحول عمیقی در ذهنیت و هویت زنانه نمی­شود. بنابراین، تحول اساسی به واسطه تجربه فضای دانشگاه در این زنان رخ می دهد. زنان تحصیل و شاغل بودن خود را نیز نوعی فاصله از نقش های کلیشه ای موجود می دانند و از آن به عنوان نوعی توانمندی و قدرت یاد می کنند. اما ازآنجا که اشتغال در ذهنیت زنان مورد بررسی بیشتر بر محوریت ارتقای توان مالی و استقلال مالی نشان داده شده، زنان، عامل تغییر و تحول اساسی در سبک زندگی خود را مرهون حضور در دانشگاه و تحت حمایت آموزش عالی می بینند. برآیند آنچه در مصاحبه با افراد مورد تحقیق در این بخش شایان توجه است، موضوع توانایی، قدرت و استقلال زنان، که در نهایت بتواند باعث بهبود روابط اجتماعی، تربیت فرزندان، افزایش آگاهی و متفاوت بودن نگرش زنان در زندگی باشد، منوط به تحصیل و در وهله بعد اشتغال است. در مقایسه موارد متضاد با نظرات فوق فقط یک مورد در بین مصاحبه شوندگان به چشم می خورد که این تفاوت را محسوس ندانسته و معتقد است که صرفاً افزایش زمان حضور یک زن خانه دار با یک زن شاغل یا دانشجو تنها عامل تمایز این دو نوع فعالیت است. همچنین دغدغه شغلی می تواند در چندین زمینه انگیزشی بر ذهنیت زنان تاثیرگذار باشد. نیاز مالی و یا بهبود شرایط مالی و به تعبیری «دغدغه های اقتصادی –فرهنگی» که منوط به «درآمد» و «ارتقای شغلی» هستند. ف. ۴۲ ساله دانشجوی کارشناسی ارشد بهداشت و محیط زیست در این رابطه می گوید: «من از خدام بود که شوهرم اونقدر پول داشت که می گفت نرو سرکار بشین خونه بخدا می نشستم». از طرف دیگر زنانی که به منظور ارتقای شغلی، که آثار آن را چه به صورت کوتاه مدت در قالب ارتقای سمت و یا بلندمدت به صورت بهبود شرایط مالی در زمان بازنشستگی ببینند، به ادامه تحصیلات روی می آورند.
۱-۲-۱- توقعات اجتماعی آرمانی
عامل تقویت کننده و تاثیرگذاری که اغلب زنان مورد مطالعه الگوهای رفتاری خود را با آن هماهنگ کرده و درصدد نزدیک کردن خود به آرمان های ذهنی در بینامتنیت اجتماعی هستند مفهوم «توقعات اجتماعی آرمانی» است. آنچه نشان می دهد جامعه ایرانی از یک زن چه انتظاری داشته و زمانی او را یک فرد متعالی تعریف خواهد کرد که خصوصیاتی این گونه داشته باشد. زنی معتقد، آگاه، توانمند و قدرتمند، وفادار و مادری خوب و زنی که همواره به دنبال پیشرفت و توسعه خانواده خود باشد. زنی که با درایت بر مشکلات خود فایق شود و فداکار باشد. بنابراین قطعا انتخاب چنین مسیری نه تنها زنان را نیازمند چنین خصوصیاتی می سازد بلکه آنان را در موقعیت و شرایط موجود اجتماعی به این سمت هدایت خواهد کرد. همچنین یکی از عواملی که می­تواند در تقویت انگیزه های اشتغال در زنان موثر باشد، درک اجتماعی از کارکردهای اشتغال توسط زنان است. تصویری از اشتغال زنان که بازنمایی اجتماعی آن برای زنان با مفاهیمی همچون امنیت، استقلال و قدرت معنی­دار می­شود. استقلال به عنوان مفهومی که در نقطه مقابل وابستگی است و نوعی بی نیازی نسبی در برابر «تسلط اقتصادی همسر» (به تعبیر یکی از زنان مورد مطالعه به عنوان قدرت برتر) بر امورات زندگی است و رسیدن به احساس استقلالی که به نقل از زنان چه به صورت ذهنی و یا عینی می­تواند از طریق احساس کنترل بر محیط بر احساس رضایت درونی در زنان نقش ایفا کند. همچنین آنچه در راستای تعاملات در فضاهای شغلی در جهت برابری جنسیتی یا نگاه زنان به مفهوم و معنای وجهه و منزلت اجتماعی است و به وضوح از فردیت زنان فاصله گرفته و هویت آنها را در اجتماع تعریف و بازتولید می­کند. ملاک­های اعتبار و منزلت اجتماعی در زنان مورد مطالعه، در تحصیل و اشتغال و نوعی سرمایه اجتماعی عنوان شده است. این ملاک ها که نوعی مرجعیت درونی فرد را در خود دارند، با ملاک­هایی که جامعه با مرجعیت بیرونی و اجتماعی برای زنان تعریف کرده، تاحدی متمایز و متفاوت است. حتی زنان از پدیده­های جمعی نیز که می­تواند قدر مشترک آرمان فردی و آرمان اجتماعی باشد، دریافت و تفسیری فردی و خودمحورانه دارند. سیما ۳۲ ساله دانشجوی کارشناسی مدیریت دولتی در این رابطه می­گوید: «خب از اینکه در یک جامعه­ای هستم که همه مشغول درس و تحصیل هستند خوشحالم، از اینکه اسم دانشجو شامل حال من می­شود خوشحالم و از اینکه با انسان های بزرگی مثل اساتیدم همکلام می شم خیلی احساس خوبی دارم». یکی از انگیزه های قدرتمند دیگر برای حضور و مشارکت زنان در مسیر تحصیل و خصوصا اشتغال، نوع نگاه زنان در تربیت فرزندان و توجه به آینده آنهاست. زنان تقریباً در موارد قابل توجهی در مسیر پژوهش، حساسیت عمیق خود نسبت به فرزندان و اولویت داشتن آنها نسبت به دیگر موضوعات زندگی شان را یادآور شده اند. حس مادری به عنوان احساسی غریزی و اجتماعی که بارها و بارها در بازاندیشی ها و بازنگری زندگی زنان نقش عمده ای را به عهده داشته، قابل تامل است. نگرانی و دغدغه های مادرانه که نه تنها در بحث مراقبت و نگهداری بلکه در مراحل پیشرفته تری در طی مسیر خوشبختی فرزندان به صورت مستقیم یا غیرمستقیم می­تواند در انتخاب مسیر زنان تاثیرگذار باشد. ر. ۳۸ ساله دانشجوی کارشناسی ارشد مدیریت در این خصوص می­گوید: «من احساس می­کنم اگه کسی مادر خوبی باشه زن خوبیه، کار خونه برای زن تعریف نشده ولی اگر بتونی مادر خوبی باشی ایدئالی- هر کاری می­خواهی بکنی باید برای بچه­ات بکنی». در جمع­بندی انگیزه­های اجتماعی به­عنوان عامل محرک در کنش­های اجتماعی زنان باید یادآور شد اگرچه انگیزه های اجتماعی و بیرونی دارای سطح خودمختاری متفاوتی نسبت به انگیزه های فردی هستند ولی به صورت مشارکت فرد در یک سری از قواعد پکپارچه و تنظیم شده اجتماعی با در نظر داشتن آگاهی افراد نسبت به نتایج آن و رفتار فرد براساس آن قواعد قابل توضیح هستند (برانت، ۲۰۱۵: ۳). اما در مجموع در میانه الگوهای آرمانی و مطلوب زنان که از سوی جامعه به آنها ارائه می­شود و آنچه خود به­عنوان الگوی آرمانی و هویت ایدئال برای خویشتن می­خواهند، حرکت می­کند. مسئله انتخاب یکی از این دو آرمان نیست، بلکه زنان مورد مطالعه نشان داده­اند، در عمل، تلفیقی از این دو الگوی آرمانی درون مرجع و برون مرجع را می­خواهند، جایی که ایدئال های تحقق خویشتن در کنار ایدئال های یک مادر خوب و همسر خوب با هم هستند و زنان در تعاملی خلاق میان این دو حالت، عاملیتی خلاقانه از خودشان نشان می­دهند که بتوانند تعادل زندگی را در میانه انتظارات بیرونی و آرمان­های فردی حفظ کنند.
۱- ۲- ۲- تجربه مداخله­های اجتماعی در مسیر انگیزش
با توجه به علل و عوامل تاثیرگذار بر انگیزش، زنان در فرایند تعاملی به سمت انتخاب راهبردهایی می­روند که بتواند آنها را به اهداف­شان نزدیک کند. شرایطی هستند که هم زمان با عوامل مداخله­گر زنان را در تسریع هدف گذاری­ها یاری کند. ازجمله این موارد «تجربه­های قبلی» هستند که به­واسطه دریافت آنها مسیر تصمیم­گیری برای زنان به­سرعت کوتاه می­شود. به طورمثال، زنانی که با توجه به تجربیات تحصیلی قبلی موفق، دوباره نیز این مسیر را انتخاب کرده اند. همچنان که شولتز موفقیت در عملکرد را عامل قضاوت افراد درباره کارایی خودشان می­داند (شولتز، ۱۳۹۳: ۵۳۷). م. ۳۷ ساله مدیر مدرسه و دانشجوی تربیت معلم در این رابطه می­گوید: «وقتی فوق دیپلم را گرفتم، با خودم گفتم باید لیسانسم را هم بگیرم، چون دیدم را تغییر داده بود، الان هم بعید نیست که بعد از لیسانس فوقم را هم بگیرم». درواقع، زنان با الهام از تجربیات موفق دیگران نیز، نوعی محرک ذهنی برای بازاندیشی می­یابند و در دایره تعاملات اجتماعی مفیدبودن تحصیل و پیشرفت تحصیلی را از نگاه اجتماعی فهم می­کنند و به واسطه بازخوردی که از برداشت اجتماعی نسبت به تحصیلات دریافت می­کنند، تصمیم به ادامه مسیر و الگوبرداری از دیگران می­گیرند. م. ۳۶ ساله در این رابطه می­گوید: «دیگران هم من را به چشم یک زن توانمند و موفق می­بینند، خانواده­ام، همکارانم و بستگان و دوستانم». یکی دیگر از موارد تاثیرگذار بر فرایند انگیزش زنان موضوع فرصت­هاست. در زندگی زنان مورد مطالعه نیز «فرصت­ها» ازجمله امکانات دستیابی به اهداف تعریف شده توسط زنان هستند. ن. ۳۸ ساله کارمند بهزیستی و دانشجوی مددکاری می­گوید «وقتی که دخترم بزرگ شد مشغول به کار شدم» و الف. ۴۲ ساله می­گوید «قبل از این بچه هایم کوچک بودند». گاهی اوقات نیز زمینه­های اجتماعی اقتصادی همچون تحصیلات پدر و مادر و یا شرایط مالی خوب همسر و یا استطاعت مالی زنان شرایط و فرصت حمایت و مصرف بهینه را برای آنها تبدیل به هدف کرده و ترجیح زنان برای صرف این هزینه با انتخاب مسیر تحصیل یا مشارکت در بازار اشتغال را به همراه داشته است. اگرچه گاهی اوقات زنان برحسب تصادف وارد فضاهای اجتماعی شده اند که به نقل از خود این زنان نه هیچ گاه سودای آن را داشته اند و نه برایش برنامه ای داشته اند. ل. ۳۸ ساله کارمند و دانشجوی روان شناسی این گونه می­گوید: «برای من همه چیز ناخواسته پیش آمد و همه چیز برای من تصادفی بود والان از این تصادف خوشحال هستم».
زنان در بازنمایی ذهنیت فرهنگی جامعه در خصوص مسیرهای موجود و دسترسی به مسیرهای تعریف شده پیشرفت بر این اعتقادند که بهترین مسیر پیشرفت زنان اشتغال یا تحصیل است. این در حالی است که سودمندی رفتار، متغیری است که عواقب درک شده اعمال و ارزش این عواقب را منعکس می­کند (تریاندیس، ۱۳۷۸: ۳۲۲-۳۲۱). نگرش زنان نسبت به یک رفتار رهنمود زنان برای اتخاذ تصمیم است و این نکته پیچیدگی رابطه عناصر ذهنی و رفتار زنان مورد مطالعه را به خوبی نشان می­دهد. حمایت اطرافیان و تشویق آنها هم می­تواند از نوع دریافت حمایت و یا ناشی از درک افراد نسبت به حمایت باشد. گاهی زنان توسط خانواده، همسر و فرزندان تحت حمایت مالی، عاطفی و یا روانی قرار می­گیرند و این مسئله می­تواند به­واسطه ایجاد امنیت و فراغت روانی برای آنها فرصت بازاندیشی فراهم کند و گاهی صرفاً فهم حمایت و تشویق می­تواند عاملی بر تصمیم­گیری زنان قرار گیرد. در­واقع، گاهی حمایت واقعی و گاهی تصور حمایت می­تواند انگیزه انتخاب مسیرهای نو برای زنان قرار گیرد. این حمایت در موارد مورد مطالعه اغلب از سوی همسر، پدر و مادر و همکاران بوده است. آنچه در یک جمع بندی از علل و عوامل آغازین انگیزش زنان برای انتخاب مسیرهای چندگانه اجتماعی می­توان ارائه نمود، ترسیم تصویری از زنانی است که اگرچه در بافت های اجتماعی متفاوتی تربیت یافته اند، اما آنچه عامل پیوند آنها در انتخاب مسیر می­شود نوع فهم فردی-اجتماعی حاکم بر اذهان این زنان است. فرایندی که طی آن ویژگی­های فردی و درونی آنها به همراه نحوه حضور اجتماعی­شان در متن اجتماعی می­تواند برای آنها هدف­گذاری نماید. در مدل مفهومی این پژوهش یافته­ها نشان می­دهند که طی تعاملات فردی و اجتماعی از طریق ارتباط غیرمستقیم احساس عدم رضایت توانسته مجموعه­ای از نیازها به همراه چالش های نوگرایانه را برای زنان ایجاد نماید. براین اساس، ظهور پدیده «انگیزش نویافته» آنها را به سمت نوعی بازاندیشی و انتخاب استراتژیهای کارآمد برای رفع و جبران آنها می­برد. اتخاذ تدابیری که بتواند آنها را به سطحی از رضایت درونی به واسطه رفع نیاز فردی رسانده و تلاش در جهت برآورده ساختن انتظارات اجتماعی باشد. این رابطه در مقایسه مدل انگیزشی رابینز (نمودار شماره۳) نیز زیر عنوان نیازهای ارضانشده و کوشش رفتاری برای کاهش تنش ها چنین رابطه ای را نشان دهد (رابینز، ۱۳۹۲: ۷۲).



نمودار ۱-۳: مدل انگیزشی رابینز

زنان با استفاده از فرصت ها، استفاده از ظرفیت های فردی و اهداف قابل پیش بینی با توجه به ظرفیت های زندگی معمولا زمانی را برای جبران یا رفع نیازهای خود انتخاب می­کنند. فرصت­هایی که از کاهش هزینه فرصت برای مراقبت و نگهداری از فرزندان و یا فرصت های فراغتی و اقتصادی به دست آمده است. درواقع، راهبرد زنان استفاده از ظرفیت ها و توانایی هایی است که می­تواند با داشتن سرمایه­های اقتصادی و مالی تا نوعی سرمایه های اجتماعی که ناشی از حمایت و اعتماد همسر و اطرافیان آنها باشد قابل تعریف باشد. راهبرد دیگر زنان بازتعریف نقش های مادری و همسری است. زنان مورد مطالعه، با بازنگری در شرایط فرزندان و انتقال بخشی از مسئولیت ها به آنان و همچنین از طریق برنامه­ریزی­هایی در جهت انجام امور روزمره خانه داری توانسته اند مسیرهای حضور و مشارکت خود در اجتماع شغلی و تحصیلی را تسهیل نمایند. اگرچه بیشتر مشکلات عنوان شده از سوی زنان که در یادداشت های بعدی زیر عنوان پیامدهای چندنقشی شدن به آن پرداخته خواهد شد حکایت از این دارند که زنان در این گونه مواقع فشارهای زیادی را تحمل کرده و بدون در نظر داشتن آرامشی نسبی در زندگی فردیشان، فضای خانه، محل کار و دانشگاه را در حالت تعادل قرار داده و برای خودشان نوعی از رضایت خاطر روانی را فراهم نموده اند. زنان به طور معمول مسیرهایی را انتخاب می کنند که بتواند در یک فرایند عقلانی و منطقی میزانی مطلوب از رضایت فردی و اجتماعی را فراهم نمایند. براساس یافته های پژوهش، زنان، تحصیل و شغل را به عنوان دو عامل قابل پیش بینی در احساس رضایتمندی از زندگی اجتماعی خود فهم می­کنند که این موضوع نشان­دهنده قابلیت پیش­بینی این دو عامل برای توسعه و ارتقای اجتماعی زنان است که عموما توسط دولت و جامعه هم تعریف و در دسترس قرار گرفته است.
تفاوتی معنادار در دلالت­ها و پیامدهای فضای کار و فضای دانشگاه برای زنان مورد مطالعه وجود دارد. حضور این زنان در فضای کار که عموماً به آنها بیش از هر چیزی «استقلال مالی» و «امنیت اقتصادی» می­دهد، منجر به افزایش سرمایه اقتصادی و مالی آنها می­شود، اما معمولاً تفاوت بنیادین در الگوها و سبک زندگی و جهان­بینی حاکم بر ذهن فرد ایجاد نمی­کند. اشتغال این زنان، هرچند تجربه های جدیدی را ایجاد می­کند، اما تاثیر اصلی اش امتداد و توسعه همان الگو و سبک زندگی قبلی است با این تفاوت که وقتی دست شان در جیب خودشان است، قدرت انتخاب و عمل دارند، اما الگوی معنایی و هنجاری این انتخاب چندان تفاوت بنیادینی با موقعیت قبل از اشتغال ندارد. تمایز اصلی تجربه تحصیل و دانشگاه برای این زنان آن است که فرصتی برای تحول شخصیت، تحقق آرمان­ها و تحول جهان­بینی آنهاست. تجربه دانشگاه و تحصیل و حضور در نظام­های معنایی و روابط جدید با هم دانشگاهی ها، منجر به تغییراتی در سرمایه فرهنگی و نمادین این افراد می­شود. تجربه دانشگاه تحولی در نگرش­ها، جهان بینی و ارزش­های فرد است. هرچند ابعاد تحولات ذکرشده در زنان مورد مطالعه ما، وابستگی چندانی با رشته تحصیلی و نوع دانشگاه محل تحصیل نشان نداد (هرچند به نظر می­رسد این موضوع در زوایای دیگری از تحولات هویتی دانشجویان قابل بررسی عمیق تر باشد) اما، می­توان گفت تجربه دانشگاه به مثابه فضایی برای اندیشه­ها، ایده­ها و آدم های جدید و متفاوت است که پیامد مهم آن، تحول در الگوهای سبک زندگی و جهان بینی فرد است. به همین دلیل تجربه دانشگاه بیش از تجربه کار در تحول مسیر زندگی و سبک زندگی زنان موثر است. البته تلفیق تجربه دانشگاه و قدرت ناشی از کار، قابلیت تحقق عینی الگوها و سبک­های جدید زندگی را بر بنیاد انتخاب شخصی خود فرد ایجاد می­کند. بنابراین در عمل نتایج و پیامدهای ناشی از تحصیل و کار به گونه­ای ترکیبی و هم افزایانه با هم، تحولات جدیدی در هویت و سبک زندگی زنان را رقم می­زنند.
۲- تیپولوژی زنان شاغل و تحصیل کرده
آنچه می­تواند به­عنوان پیامدهای شکل­گیری فرایند انگیزه­های زنان مورد توجه قرارگیرد ارائه یک تیپولوژی چندگانه از زنانی است که در دسته بندی های مشترک ذهنی و در ویژگی­های مشترک و تعاملات­شان نمایشی کارآمد و اثربخش را از خود نشان می­دهند. مفهوم تیپ، با دسته بندی تعداد قابل توجهی از صفات مختلف معنی پیدا می­کند و به نظم و عمومیت بیشتر در رفتار دلالت دارد. اگرچه افراد می­توانند درجات مختلفی از صفات را داشته باشند، معمولا از تیپ خاصی به حساب می­آیند (پروین۱۳۸۱: ۱۱، به نقل از هورنای ۱۹۴۵). در بین افراد مورد مطالعه در یک دسته بندی انتزاعی به یافته­های زیر اکتفا نموده­ایم.
الف) انتخاب تحصیل به مثابه ابزار مبارزه و رقابت
وجود فضاهای رقابتی هم در ارتباط با فضاهای شغلی و الگوگرفتن از دیگران از عواملی هستند که زنان به واسطه آن تصمیم به ادامه تحصیل گرفته اند که در بخش تجربه احساسات منفی به طور مبسوط به آن پرداخته شده است (ر.ک. به بند ۱-۱-۴-) همچنین مبارزه زنان در دستیابی به حقوق فردی و مبارزه با قواعد پیرامونی در زندگی زنانه که از آنها زیر عنوان کلیشه­های جنسیتی می­توان یاد کنیم نیز از عوامل محرک انتخاب مسیر تحصیلی برای زنان مورد مطالعه بوده است که در بخش انگیزه های اجتماعی به آن اشاره شد (ر.ک. به بند ۱-۲-).
ب) تحصیل به عنوان طرحی مبهم
گاهی اوقات زنان برحسب تصادف وارد فضای تحصیل در دانشگاه شده اند که به نقل از خود این زنان نه هیچ گاه سودای آن را داشته اند و نه برایش برنامه ای داشته اند که در بخش تجربه مداخله های اجتماعی در مسیر انگیزش به آن پرداخته شد (ر.ک. به بند۱-۲-۲-).
ج) تحصیل و اشتغال به منظورتحقق خود
بخشی از زنان مورد مطالعه ما تحصیل را بهترین مسیر دستیابی به موفقیت و تحقق خود می­دانند که در بخش انگیزه های فردی و درونی به طور مبسوط به آن پرداخته شد (ر.ک به بند ۱-۱-).
د) تحصیل و اشتغال به عنوان مسیری برای ارتقاء، آینده نگری و استقلال مالی
زنان همواره در بازنمایی ذهنیت فرهنگی جامعه در خصوص مسیرهای موجود، بهترین مسیر پیشرفت را اشتغال و تحصیل می­دانند. شرح این بحث در بخش توقعات اجتماعی آرمانی (ر.ک. به بند ۱-۲-۱-) و تجربه مداخله های اجتماعی در مسیر انگیزش (ر.ک. به بند ۱-۲-۲-) انعکاس یافته است.
۳- نتیجه­گیری: انگیزش­های نویافته؛ علیت هویت چندلایه
زنان به عنوان کنشگرانی خلاق در طی فرایندهای پویایی ذهنی همگام با تغییر و تحولات سریع به بازاندیشی در تفکرات خویش پرداخته و با تجدید قوای دانش و بینش به بازاندیشی در نگرش­های خود می­پردازند. از سوی دیگر جامعه تصویری از تحصیلات را به عنوان یک واقعیت اجتماعی نشان می­دهد که می تواند به­عنوان بخشی از هویت فردی وی محسوب شود. بنابراین انتخاب تحصیلات عالیه و دانشگاه به­عنوان راهی برای تعریف هویت فردی و اجتماعی دور از انتظار نخواهد بود. زنان با استفاده از تجارب اجتماعی به ساخت سازمان یافته خویش می­پردازند و با ابداع روش­هایی برای تحقق خود به حوزه اجتماعی رجوع خواهند کرد. این ابداع و نمود بازاندیشی با ادامه تحصیلات، آغاز و مسیر زنان را برای ورود به عرصه اشتغال هموار خواهد کرد. به طور یقین نقش تغییرات ساختارهای اجتماعی در انتخاب و نوع نگرش و کنش زنان قابل تامل است.
آنچه در یافته نهایی و زیر عنوان مقوله هسته ای برآن نام «انگیزش­های نویافته» نهاده ایم، ماحصل دستیابی به نتایج تحلیلی از مصاحبه با زنان مورد مطالعه در پژوهش حاضر هستند. انگیزه هایی نو که زنان در حال تجربه آن در فضای هویتی چندگانه و به تبع آن تغییر هویت خود هستند. تجربه هایی که ماهیت نوگرایانه آن بدین گونه برای زنان معنی می­یابد که منجر به حضور چندوجهی و مشارکت اجتماعی آنان در حوزه های مختلف اجتماعی و در بسترهای سه گانه خانه، کار و دانشگاه شده است. انگیزه هایی که نه تنها صرفا در فضای فردی بلکه تحت تاثیر زمینه های کلان اجتماعی و فرهنگی کنش­های زنان را صورت بندی می­کنند. براساس این مدل شرایطی که با ملازمت با زندگی روزمره زنان در متن اجتماعی منجر به ظهور انگیزش در زنان شده، نشان می­دهد که زنان در طی یک فرایند تعاملی و سیال در طول زمان زمینه های انگیزش را در خود ایجاد نموده و در جهت کاهش تنش های ناشی از عدم تحقق نیازها استراتژی تحصیل و اشتغال را به عنوان راه های تحقق هدف انتخاب می­نمایند و در نهایت زنان در یک طبقه­بندی انتزاعی از مفاهیم در چهار نوع تیپ شخصیتی قادر به انتخاب مسیر های چهارگانه در زندگی هستند. نقش هایی که گاه با تعارض و تضاد و گاه با تعامل آشکار و پنهان اسباب رضایت درونی آنها را فراهم آورده است.
بنابراین در یک جمع بندی نهایی از این نوشتار می­توان گفت که اگرچه زنان با تکیه بر انگیزه های متعدد، شرایط خود را به صورت مستمر ارزیابی کرده اند، اما در نهایت، مسیر تعریف شده را برای تعاملات اجتماعی خود انتخاب کرده اند که توسط جامعه و تعامل با اطرافیان برساخته می شود. درواقع، توسعه و تحول هویتی زنان منوط به توسعه و تحول ساختارهای اجتماعی و تعاملاتی است که زنان در آن فرصت مشارکت پیدا می­کنند و تصمیم­گیری های زنان کاملا منوط به دیگری و منطبق با ایدئال های مورد قبول جمعی است. در این موقعیت ها زنان دچار چالشی هستند بین الگوهای خودبنیاد اخلاقی و الگوهای دیگربنیاد اخلاق. زنان در کنش­های فردی خود سعی می­کنند که دلایل انتخاب­های خود را توجیه کرده و راجع به کارایی و میزان ارزش گذاری آنها برای خودشان ارزیابی و قضاوت کنند. در اینجا نیز ما شاهد پیوند امر فردی با اجتماعی هستیم، زیرا هرگونه تفسیر زنان از شرایط وابسته به متن اجتماعی بوده و زنان وابسته به ارزش های فردی و جمعی که موجودیت خود را از متن اجتماعی می­گیرند دست به انتخاب می­زنند. بنابراین هر انتخاب عقلانی و منطقی برای زنان لزوماً امری فردی تلقی نشده و ارزیابی زنان از برداشت های جمعی ملاک انتخاب آنها خواهد بود. زنان در طی فرایند انتخاب، به دنبال کسب رضایت فردی هستند، اما رضایت فردی زنان نیز در اغلب نتایج وابسته به جلب رضایت های جمعی است. بنابراین همان گونه که می­بینیم در هیچ عمل انگیزشی نمی­توان امر فردی را از جمعی تفکیک نمود. زنانی که فرایندی از تحول خویشتن و تحقق ایده­های جدید در باب خویشتن را از فضای خانه تا به فضای کار و تحصیل تجربه می­کنند، بیانگر برساخت هویتی نو از طریق انگیزه­های نو برای آنهاست. درواقع، امر فردی مقهور امر اجتماعی است و شناخت و ارزیابی هویت و تحولات آن با انفکاک امر فردی و اجتماعی از یکدیگر قابل توضیح نیستند. اگرچه نمونه های متفاوتی از آثار فردگرایانه انتخاب برای زنان در این پژوهش دیده می­شود، اما واقعیت موجود نشان­دهنده اهمیت ساختارها و قابلیت جهت­دهی آنها به کنش زنان است. با وجود اهمیت ساختارها و بسترهای پیشینی در انتخاب­های زنان، می­توان شاهد نوعی از عاملیت زنانه بود. عاملیتی که ایده­های نو و ایدئال­های جدید را از لابلای بسترهای موجود و با تکیه بر فرصت­های محدودی که ساختارها در اختیارشان نهاده­اند، جستجو می­کند. مهم­تر از همه آنکه گاه در تعاملی مداوم و آرام، بخش­هایی از ساختار به­نفع موقعیت جدید و هویت جدید زن تغییر می­کنند.
با چنین ارزیابی از پژوهش آنچه باید بیش­از­پیش به آن توجه کنیم میزان تاثیرگذاری این تعامل میان عاملیت فردی و قدرت ساختارها بر زندگی زنان است. اگر این انگیزش­ها در نهایت بتواند هزینه­هایی را متوجه زنان کند، با توجه به تاکید امروز زنان بر برابری فرصت­ها چگونه می­تواند تعارضات و چالش­ها را به سمت تعادل و انسجام هویتی برای زنان ببرد. این امر واقعیتی انکارناپذیر در زندگی زنان بوده و به نظر می­رسد حذف و دستکاری مجدد آن نه­تنها مشکلی را حل نخواهد کرد بلکه آثار اجتماعی آن بر بخش های دیگر همچون خانواده و سلامت زنان غیرقابل انکار خواهد بود. بنابراین توجه به انگیزه زنان همراه با پذیرش تحول هویتی زنان و تلاش برای ایجاد امکان مشارکت بیشتر زنان در جامعه و تعدیل شرایط از طریق حقوق برابر شاید بتواند تاحدودی آثار چندنقشی شدن زنان را کاهش دهد. نکته اصلی آن است که زنان به این شرایط و خواسته­های جدیدشان پی برده­اند و در حد امکان آن را محقق می­کنند، هرچند فشار زیادی را به خاطر هم زمانی نقش­ها چندگانه و حضور در بسترهای چندگانه خانه، کار و دانشگاه تحمل می­کنند، اما این فشار مانع از حرکت زنان به سمت ایده­ها و ایدئال­های جدید نیستند، در این حالت وظیفه جامعه است که به این موقعیت جدید و کنشگران جدید خودآگاهی پیدا کند و تعاملی خلاق­تر با این سوژه­های فعال و عاملیت زنانه داشته باشند.

بخش اول:انگیزش­های نویافته و تحولات هویتی زنان در آموزش عالی

این نوشتار بر آن است که مسیر انگیزه های زنان در دستیابی به هویت چندنقشی را به دست آورده و تصویری جامع از علل و عوامل انگیزه بخش برای زنان که توانسته مسیر و سرنوشت فردی و اجتماعی آنها را تغییر دهد، نشان دهد. این پژوهش از یک سو درصدد بررسی تاثیرات عوامل فردی و اجتماعی بر انگیزش های زنان و از سوی دیگر ترسیم تیپولوژی از هویت های زنانه است. درنتیجه برنامه های توسعه و تحولات فرهنگی، در پایگاه زنان در جامعه ایران در چند دهه اخیر تحولاتی ایجاد شده که لاجرم از دیدگاه های توسعه زمان خود تبعیت کرده است. در این رویکرد کلان، اغلب زنان به مثابه ابژه های برنامه های توسعه بوده اند. برنامه هایی که خواهان ورود زنان به فضای اشتغال و آموزش عالی بوده اند. این مقوله در ایران هم به شکلی حیات اجتماعی زنان را تحت تاثیر قرارداده و رشد اقتصادی و اجتماعی را چه در سطح عام و چه سطح خاص جنسیتی مورد توجه قرار داده است. کاربرد کلمه زن در ادبیات توسعه نه به عنوان مشارکت کنندگان بلکه به عنوان مفهومی الحاقی برای توسعه به کار رفته است و این در حالی است که باید زنان را هم به عنوان انتخاب کننده، انتخاب شونده، مشارکت کننده فعال در توسعه و هم به عنوان برخوردارشونده از منافع توسعه دید (شادی طلب، ۱۳۸۱: ۱۹-۱۶). اگرچه در تعدادی از پژوهش ها به بررسی ابعاد و انگیزه های شغلی و تحصیلی زنان پرداخته شده (ر. ک به ماهروزاده و حاجیان، ۱۳۸۰؛ صداقتی فرد و ارجمند؛ ۱۳۸۹ و فریدونی، ۱۳۹۳) و همچنین در ارتباط با هویت و تحصیلات زنان (ساروخانی، ۱۳۸۳؛ تبریزی و براری، ۱۳۸۹؛ عبدالهی و مدنی، ۲۰۱۲؛ یوسفی و براتی ۲۰۱۱؛ چان، ۲۰۱۲) تحقیقات متعددی انجام شده که اغلب این مطالعات به بررسی آثار هویتی تحصیلات پرداخته اند، اما آنچه که در مطالعات کمتر به آن توجه شده، عملکرد و تجربه زنان در این مسیرهای جدید از منظر خودشان و با منطق ذهنیت کنشگر فردی است. اینکه آنها چگونه انتخاب و امکان های مختلف را مدیریت کرده اند و نقش تحصیلات در انگیزه های فردی و اجتماعی زنان چگونه است. در این میان سفیری (۱۳۸۵) در بخشی از پژوهش خود با عنوان «زنان و تحصیلات دانشگاهی» از طریق مصاحبه و با تاکید بر نظریات کارکردی، کنش موجه و اختیار عاقلانه به علل تمایل زنان به ورود به دانشگاه پرداخته و نتایج پژوهش او نشان می دهد که زنان با آگاهی از سود و هزینه تحصیلی، خواستار شغل، درآمد، منزلت اجتماعی، فرصت مشارکت و استقلال هستند. وی در بخش دیگر پژوهش خود نیز پیامد تحصیلات زنان را مورد بررسی قرار داده است (سفیری، ۱۳۸۵: ۱۰۸-۱۰۷).
همواره انگیزه ها و تمایلات انسانی نقش موثری در انتخاب مسیر و سبک زندگی افراد داشته اند. نقش هایی که افراد با تجربه هریک از آنها وارد فضای هویتی جدیدی می شوند و این امر منجر به لایه لایه شدن هویت آنها یا نوعی چندوجهی شدن هویت آنها می­گردد. تغییراتی در انگیزه و تمایلات زنان رخ می­دهد که در جهت تحقق خود و انتخاب مسیرهای خودآگاه در جهت آرمان های هویتی، آنها را به سمت بازاندیشی در هویت و تغییرات فردی و اجتماعی هدایت خواهد کرد.
ازآنجا که این تمایلات از یک سو به صورت ذاتی و مبتنی بر نیازهای فردی و روان شناختی بوده و از سوی دیگر در طی جریان اجتماعی شدن و طی فرایندی اجتماعی در ذهن افراد معناسازی شده و تشکیل یک برساخته هویتی را می دهند، بنابراین طرح این موضوع به دو شکل مذکور قابل تامل خواهد بود. گذر زمان و تغییرات زمینه های اجتماعی سهم اساسی در صورت بندی انگیزه ها و تمایلات داشته و منجر به تغییر ذائقه افراد شده است. تغییرات عمده ساختارهای اجتماعی و انواع سیاست گذاری های تعمدی در راستای این تحولات، توانسته تاحد زیادی کنش های انسانی را مدیریت کند و قطعا نقش این مداخلات و پیامدهای خواسته یا ناخواسته مترتب بر آنها، قابل اغماض نمی باشد. جایی که سیاست ها و اتخاذ استراتژی های ساختاری می توانند تمایلات فردی افراد و تمایلات برساخته شده اجتماعی آنها را با فرهنگ موجود و ساختارهای حاکم بر آن هماهنگ سازند. در کشور ما نیز چنین سیاست های عام و خاص در حوزه زنان انجام پذیرفته و زمینه مشارکت هرچه بیشتر آنها در نقش ها و زمینه های متعدد را فراهم نموده است.
تحصیلات و اشتغال به عنوان مهم ترین زمینه های تجربه هویتی جدید، زمینه های تغییر و تحولات فرهنگی و هویتی را فراهم کرده و زنان در جهت تطابق و تعریف تمایز هویتی خود از دیگران به انتخاب هویت های تازه در جهت ایجاد تعادل خود با محیط اجتماعی می پردازند و در این راستا با تاکید بر قدرت معناسازی انسان ساختارهای معنایی افراد تغییر می­کند. این تغییرات در دو جنبه قابل بررسی هستند و می توان آنها را در راستای چالشی مداوم در ایجاد تعادل و یا ایجاد احساس رضایت فردی و اجتماعی در زنان مورد توجه قرار داد. این در حالی است که توقعات فردی، خانوادگی و سنتی از زنان آنها را بیشتر در نقش های مادری و همسری تعریف کرده و بسترهای جدید، انتظارات متفاوتی را به نقش های جدید اضافه کرده است. هدف این بحث، گفتگو و بررسی در راستای کم وکیف این طیف و جنبه های مثبت و منفی آن نیست، بلکه هدف، رسیدن به شناختی بنیادین در راستای شناخت تمایلات و انگیزه های ورود زنان به این عرصه هویتی است. توجه به این موضوع، به دلیل تعاملات دیالکتیکی مستمر و مداوم زنان در طی زندگی روزمره خود با این سبک زندگی که می تواند در خلال آن زندگی فردی و خانوادگی و در سطح اجتماعی هویت آنان را تحت تاثیر قرار دهد، ضرورت دارد. زنان هم به عنوان مجریان منتفع از این نوع انتخاب و هم به عنوان عاملانی آسیب پذیر در این فرایند، حضور دارند؛ بنابراین توجه به انگیزه ها و تمایلات آنها در ورود به دشواری ها و یا منافع حاصل از آن موضوعی جدی است. این در حالی است که زنان با توجه به گفتمان های رایج غالب در عرصه علم و کار که اغلب برای آنها منجر به عرصه کشمکش و سردرگمی است همواره نسبت به مردان با مشکلات هویتی بیشتری روبرو هستند. بنابر آنچه گفته شد، شناخت انگیزه های زنان به عنوان بخشی از هویت زنان در بستر هویت گفتمانی موجود در ایران از ضرورت های این پژوهش است. آنچه در نهایت می تواند عاملی بر تحول هویتی زنان و تقویت کننده و تسریع کننده تغییرات هویتی برای آنان محسوب شود. بنابراین، این دغدغه می تواند شامل شناخت بسترهای شکل گیری این انگیزه های جدید و فرایندهای اجتماعی تحقق آنها و در نهایت پیامدهایی برای زندگی زنان مورد مطالعه باشد. سگالن معتقد است عواملی که منجر به تغییر نقش ها می شود در محیط­های اجتماعی مختلف یکسان نیستند و تاثیرات آنها نیز هم زمان احساس نمی شود. تحولات اجتماعی هیچ گاه منحصربه فرد نبوده و مسیر آن خطی نمی باشد (سگالن، ۱۳۹۳: ۲۵۹). همچنین گیدنز هم با اشاره به سیاست های زندگی بر این عقیده است که سیاست زندگی پاسخ به پرسش های وجودی است در راستای ارتقای خودشکوفایی فردی. او تاثیر این سیاست ها را بر ابعاد خرد که منوط به روابط بین فردی و خودشکوفایی عاطفی نیز می شود نسبت می دهد (کیویستو، ۱۳۷۸: ۲۰۷). آنچه در اینجا بر آن تاکید خواهیم کرد، شناخت تجربه های فردی و اجتماعی زنان چندنقشی است که این تجارب با ایجاد معانی جدیدی از هویت زنانه در ذهنیت آنها توانسته برساخت جدیدی از هویت را در مقطع خاص مطالعه ما نشان دهد. هدف، رسیدن ما به دیدگاه جامع نظری در خصوص تکثر هویت زنانه است که از منظر زنان، در نهایت می­تواند ما را به شناختی مبتنی بر تاکید بر یک وجه عینی و بنیادی یا ساختارشکنانه از هویت هدایت کند و یا اینکه منجر به تلفیق یا ترکیبی از آنها شود. در اینجا برای توسعه این شناخت به این پرسش ها پاسخ می دهیم که ماهیت این تمایلات از منظر زنان چه بوده و منابع انگیزه بخش و به تبع آن نحوه انتخاب این نقش های هم زمان چگونه است؟ همان طورکه اشاره شد، هویت زنانی که هم زمان این نقش های چهارگانه را با یکدیگر تجربه می کنند در ابعاد مختلفی قابل بررسی و تبیین است. در این پژوهش سعی شده با تاکید بر بخشی از فرایند برساخت اجتماعی این هویت، نقاط آغازین این فرایند زیر عنوان «انگیزه ها و تمایلات زنان» در انتخاب این مسیر مورد بررسی قرار گیرد. زیرا از دید جامعه شناسان هویت یابی فرایندی است که مدام در معرض بازسازی است و عوامل این بازسازی به لحاظ اجتماعی، تاریخی و فرهنگی متفاوت است (رفعت جاه، ۱۳۸۷). در یک تحلیل ساختاری این موضوع را در دو سطح نظری-تبیینی و تجربی-تفسیری بررسی کرده تا در این راستا الگویی از فرایند انگیزش زنان مورد مطالعه ترسیم گردد. هرچند این موضوع، به ظاهر خرد به نظر می رسد، اما انگیزه ها و نظام های معنایی زنان حاصل تعامل کنشگر فردی و ساختارها و بسترهای کلان فرهنگی و اجتماعی است. تجربه زنان در این نقش های چهارگانه، به نوعی بیانگر نحوه و مکانیسم تجربه تجدد در معنای وسیع آن توسط کنشگران زن است. اشتغال زنان و حضور آنها در آموزش عالی هم حاصل فرایندهای توسعه و تجدد هستند و هم بسترهایی برای برساخت تجربه تجدد و هم انسان مدرن شدن.
برهمین اساس زنان وقتی وارد این عرصه های جدید می شوند، عملاً انگیزش و تجربه ای را نشان می دهند که می توان آن را ذیل تجربه زنانه از تجدد قرار داد و در این مطالعه نیز بر آن متمرکز خواهیم بود. مسئله تجدد معمولاً در گفتمان­های روشنفکری تعارض­های بسیاری با زندگی ایرانیان دارد، درحالی که در عمل و در زندگی واقعی، این تعارض­ها توسط افراد حل شده؛ به گونه­ای که مردم در تمام سطوح زندگی­شان تجربه تجدد را دارند (فاضلی، ۱۳۹۳: ۹). به گفته گیدنز تجدد را باید به عنوان یک نهاد اجتماعی درک کرد و تغییرات حاصل از نهادهای امروزین به طور مستقیم با زندگی فردی و بنابراین با «خود» ما درهم می­آمیزند (گیدنز، ۱۳۷۸: ۱۵). به همین دلیل در این پژوهش، بدون توجه به دوگانه سنت/تجدد، به تجربه واقعی جاری در زندگی زنانی خواهیم پرداخت که مسیر تحول و تعیین سیاست زندگی از خانه تا کار و دانشگاه را طی کرده­اند.

۱. ماهیت انگیزه ها و تمایلات زنان؛ از فردگرایی تا جمع گرایی

انگیزش را در یک تعریف کلی می­توان در قالب و برحسب رفتار عملی تعریف کرد. انگیزش تمایل به انجام کار است و در گرو توانایی فرد، تا بدان وسیله نوعی نیاز تامین گردد. فرایند اصلی انگیزش بدین گونه است که یک نیاز تامین نشده موجب ایجاد تنش می شود که آن نیز به سهم خود در فرد پویایی به وجود می آورد و او را به جهتی سوق می دهد. این پویش موجب جستجو برای هدف خاصی می شود، که اگر تامین گردد می تواند نیاز را تامین کند و باعث کاهش تنش شود (رابینز، ۱۳۹۲: ۷۲). همچنین در دیدگاه های تعامل گرایانه از فرهنگ، آرزوها، اهداف، روش ها و تجربیاتی که برای به دست آوردن اهداف وجود دارند همه محصول فرهنگ می باشند. جامعه و کنش افراد، از طریق نظام معنایی که فرهنگ در اختیار می گذارد، شکل می­گیرد (آزاد ارمکی،۱۳۹۰: ۲۸-۳۲).
در این تعامل معانی و انگیزش های ذهنی و ساختارهای اجتماعی است که هویت ها ساخته می شوند. گیدنز نیز در تحلیل این مسیر و تفکیک مرز هویت فردی از اجتماعی و مرز ارتباطی این دو، به بحث بازتابندگی(۲) و طرح این موضوع استدلال می کند که بازتابندگی تا مغز خود بسط پیدا می کند. وی معتقد است که در جریان مدرنیته تغییر در هویت شخصی و جهانی یک امر دیالکتیکی است (گیدنز، ۱۳۷۸: ۱۵). برآیند این مفاهیم نشان می دهد که امر فردی و انگیزش ها و تمایلات شخصی در تعامل با امر اجتماعی است و در صورت بندی صوری و معنایی، تفکیک آنها امکان پذیر نمی باشد. نظریات انگیزش در دو بخش محتوای انگیزش و فرایندهای انگیزش مورد توجه نظریه پردازان بوده است و همچنین نظریاتی که به عوامل برانگیزاننده رفتار توجه کرده اند. در بین نظریات محتوایی انگیزش معروف ترین مدل ارتباط میان نیازها، مدل مازلو است که براساس آن افراد تلاش می کنند نیازهای خاص خود را که در زمان خاصی برای آنها اهمیت دارد برآورده کنند. در هرم مازلو نیازهای فیزیولوژیک در پایین هرم و نیاز خودیابی در بالاترین قسمت هرم قرار دارد (علوی۱۳۸۱: ۱۱۵-۱۱). نظریه عوامل بهداشت روانی و انگیزاننده ها (رضاییان، ۱۳۹۲: ۲۹۸) و نظریاتی که به پیچیدگی های جریان انگیزش پرداخته اند، تلاش دارند این موضوع را توضیح دهند. «دانت» و «کرچر» (۳) به چهار گونه از این پیچیدگی ها اشاره کرده اند. نخست اینکه انگیزه ها قابل فهم هستند اما دیده نمی شوند. هر کار یا کنش ساده ای ممکن است بیانگر چند انگیزه باشد و به گفته هلیگارد و اتکینسون (۱۹۶۷) ممکن است عوامل متغیر شخصی و فرهنگی به طور قابل توجهی روش بیان برخی انگیزه ها را تعدیل کند. دوم، طبیعت پویای انگیزه هاست که می تواند گاه تغییر و یا در تضاد با یکدیگر باشد. سوم، تفاوت های چشمگیر میان افراد درباره انتخاب و برتری دادن انگیزه های معینی نسبت به دیگر انگیزه ها و شدت دنبال کردن آنها و در نهایت تاثیری که دستیابی به هدف می تواند بر انگیزه ها و رفتار بعدی داشته باشد (ستیرز وپورتر، ۱۳۷۲: ۱۲-۹). همچنین در تئوری سه عاملی مک کله لند نیز نیاز به کسب موفقیت، کسب قدرت و ایجاد دوستی سه عامل انگیزه بخش هستند (رابینز۱۳۹۲: ۸۰). این سه عامل انگیزه بخش نقش کلیدی در هدایت و معنادارکردن کنش های عاملان انسانی و برساخت هویت و خود فردی آنها دارد. این انگیزش ها نقش کلیدی در شکل دادن به ویژگی چهارگانه آنها یعنی شباهت، تفاوت، بازتابی بودن و فرایندی بودن دارند (ر.ک: جنکینز، ۱۳۹۱: ۵۰). همچنین انگیزه های فردی و اجتماعی می توانند نوعی تقسیم بندی دیگری در شناخت منابع هویتی باشند.
انگیزه هایی که می تواند از جنبه کاملا فردگرایانه تا جنبه های کاملا اجتماعی ماده اولیه برساخت هویت قرار گیرند. اگرچه فرض ما در این نوشتار بر این است که انگیزه های فردی نیز تابعی از انگیزه های اجتماعی هستند که در اثر تکرار آنها در حوزه اجتماعی و انتخاب آن توسط افراد تبدیل به عامل تمایزهای بین فردی شده و طبقه بندی صوری ما از انگیزه ها را مفهوم سازی می کنند. درواقع، هریک از جنبه های زندگی شخصی ما در محاصره گفتمان های گوناگونی است که هریک عرضه کننده بینش متفاوتی هستند و ما در فرهنگ مان ناگزیر از تعریف هویت خود براساس برخی از گفتمان های غالب هستیم. در صورتی که این نظم به هر دلیلی دستکاری شود می تواند بر ای فرد عواقبی را به همراه داشته باشد (ویوین بر، ۱۳۹۴: ۱۶۳).
در ارتباط با زنان مورد مطالعه ما نیز می توان این امر را مورد بررسی و کنکاش قرار داد. زیرا گفتمان های رایج متعددی از هویت زن و آنچه می تواند به صورت امری طبیعی و بهنجار در الگوی هویتی یک زن قرار گیرد در فرهنگ در حال تولید هویت زنان است. ازاین منظر، زنان نیز در فرایند هویت یابی خود بیش از هرچیز به روش های ایدئال سازی شده اجتماعی گرایش دارند و انگیزش و انتخاب زنان در عرصه نقشی به سمت ارزش های تاییدشده اجتماعی گرایش می یابد. اما نکته اساسی در اینجاست که زنان بخشی از کنش های نامتناسب با معیارهای اجتماعی را مخفی یا حذف می کنند، چون در عین نامتناسب بودن در جای دیگری برای آنها ایجاد رضایتمندی می کند. بنابراین توجه به انگیزه هایی که می تواند منجر به انتخاب مسیرهای متفاوت برای زنان شود و همواره در حضور اجتماعی زن به عنوان دانشجو می تواند هویت واقعی زنان را در پوسته فعالیت اجتماعی پنهان کند قابل تامل است. با توجه به اینکه انتخاب مسیر تحصیلی تحت هر شرایطی برای زنان، می تواند در لایه های پنهان زندگی فردی و خانوادگی و اجتماعی آنها مداخله کند و زنان همواره در این مسیر به دنبال ایجاد تعادل هستند، بنابراین شناخت این انگیزه ها می تواند تبعات این پدیده و نحوه تحولات هویتی زنان را در مسیر شناخت متفاوتی قرار دهد. درواقع، ضرورت این نوشتار در بُعد دیگر خود، تمرکز بر ارزیابی جدیدی از هویت زنانه در ایران همراه با گفتمان تحصیلی برای زنان است.
در این پژوهش انگیزش را به مثابه نیروهای مبنایی برساخت هویت و خود فردی زنان در نقش های چهارگانه شان در نظر می گیریم و به دنبال شناخت منابع شکل دهنده به آنها خواهیم بود. همچنین با توجه تعارضات بین نقش کار و خانه داری که خود احتمال تداخل نقش را افزایش می دهد (توسلی، ۱۳۸۲)، اکنون شناخت نقش های دیگر که منجر به تعدد نقش و تعارض بیشتر می شود قابل تامل است. اگرچه زنان امروزه به تجدید نظر در روش های خود و برابری بین دوجنس تمایل داشته و خواهان فرصت های برابر هستند و ناگزیر باید به انتظارات و نقش جنسیتی آنها که بر رفتارها، انتظارها و نقش های آنها مترتب است و توسط جامعه تعریف می شود توجه شود (اشترایه به نقل از بالین، ۱۳۹۲: ۸۵-۸۴).
در بخش علت های انگیزش و ماهیت آنها، یافته ها نشان می دهند که به طور کلی می توان این انگیزه ها را به دو بخش انگیزه های درونی و انگیزه های برگرفته از محیط تقسیم بندی نمود. اگرچه در طی چالش های مداوم نظری در بین متخصصین روان شناسی و جامعه شناسان، همچنان برتری و اولویت فرد یا اجتماع محل مناقشه است. به عبارت دیگر، زنان مورد مطالعه ما در روند زندگی خود از دو منبع انگیزشی متاثر می شوند: آنچه که از درون ذهنیت فردی خودشان است و آنچه که به واسطه تعامل با دیگران و در همین بستر تعاملی سبب انگیزش در آنها می­شود. جدول زیر حاصل کدگذاری داده­هایی است که در مصاحبه­ها از این گروه مورد مطالعه به دست آمده است.

جدول ۱-۱: وضعیت تقلیل و مقوله بندی داده ها



همان گونه که ذکر شد، جدول فوق حاصل داده­هایی است که از زنان مورد مطالعه به دست آمده است. روند زندگی این زنان به گونه ای است که به واسطه ازدواج سنتی که توسط خانواده­ها ساماندهی شده است، پس از مدتی که در خانه و خانه­داری مشغول هستند، به تدریج حسی از نارضایتی از نقش خانه­داری و همسری در آنها بروز می کند، این نارضایتی معطوف به نقش خانه­داری و همسری نیست، بلکه معطوف به احساس نوعی کمبود، نوعی انرژی مصرف شده و تمایل برآورده نشده برای رشد است. روایت این زنان از دوره اولیه زندگی حول محور نقش خانه­داری و همسری به گونه­ای است که دائماً حس می­کنند گمشده­ای دارند که باید دنبال آن باشند. به عبارت دیگر، گفتگوهای این زنان بیانگر تمایلی برای توسعه خویشتن است تا از فضای محدود خانه و قابلیت­های محدود نقش­های همسری و خانه­داری که نمی توانند بستر مناسبی برای تحقق کامل توانایی و خواسته­های او باشند، بیرون بروند. این حس مشترک زنان مورد مطالعه برای نیاز به رشد، مبتنی بر انگیزش­های مختلفی است که همان طورکه اشاره شد، گاه از درون ناشی شده و نوعی خودمرجعی در آنهاست و خود فرد آن را ساخته و پرورده است و گاه از بیرون ناشی شده و نوعی دیگرمرجعی یا برون مرجعی در آن است که دیگران و نوع تعامل آنها با زنان مورد نظر منشا اصلی ظهور و پرورش ایده تغییر و انگیزش جدید هستند که در ادامه به آنها خواهیم پرداخت.
۱-۱- انگیزه های فردی و درونی
آنچه در یک دسته بندی از کدهای باز در بین موارد مصاحبه از زنان در قالب کد محوری پژوهش تعریف شده، عناصری است که هرکدام می توانند به عنوان انگیزه های فردی در یک نمای بیرونی بر روی طیفی از انگیزه های مثبت و منفی قرار گیرند. کدهای محوری «میل به تحقق امیال و علائق» و «تجربه احساسات منفی» نشان دهنده محدوده ای از فضای انگیزه های فردی در بین زنان است. عواملی همچون، علاقه زنان به تحصیل، فعالیت و پیشرفت، درک لذت پیشرفت، میل به اثبات خویشتن، میل به پیشرفت، میل به موفقیت، باور به توانمندی های فردی و انتخاب تحصیل به عنوان راهی برای بازگشت به خویشتن تا عواملی که می توانند در جهت جبران احساسات منفی تحت عنوان «تجربه احساسات منفی» در زنان زمینه های احساس عدم رضایت از وضع موجود را ایجاد نمایند.
تجربه احساسات منفی در زنان مورد مطالعه ناشی از انواع ناکامی، رقابت، احساس رکود و عقب ماندگی و حسرت های احتمالی از دست دادن فرصت در گذشته است. ترس از دست دادن شرایط فعلی، چالش و جدال زیستن و مسئولیت پذیرنبودن همسر و اطرافیان که می توانند از طریق ایجاد احساس عدم امنیت عاملی بر انگیزش زنان، در بازاندیشی و بازنگری در شرایط باشند. افراد برای رسیدن به احساس امنیت و سازماندهی زندگی روزمره خود نه تنها از طریق عقلانیت و بازتابش­گری، بلکه از طریق انگیزه هایی که به عنوان محرک­های کنش، شامل علایق و خواسته ها هستند عملکردهای خود را صورت بندی می کنند (ریتزر و همکاران، ۱۳۹۳: ۵۷۷). در این راستا مکانیسم های انگیزشی مثبت و منفی در زنان اغلب آنها را به سمت انتخاب مسیر تحصیلی و شغلی هدایت می کند. این در حالی است که شروع و ادامه این مسیر در زندگی زنان بر محورهای فردی و اجتماعی متمرکز بوده و در فرایند خود دارای پیچیدگی هایی است که اغلب همواره آنها را در مجموعه ای از تعاملات قرار داده و در ارتباط متقابل با عوامل متعدد آنان را به سمت نقش آفرینی های مجدد و بازتعریف هویت هدایت خواهد کرد.
۱-۱-۱- میل به تحقق امیال و علائق
در پژوهش حاضر یافته ها در بخش انگیزه های فردی نشان می دهند که، زنان سه فاکتور زیر را راهکاری برای تحقق امیال و علائق خود دانسته و اولویت های خود را بر این اساس تعریف خواهند کرد. الف) تجربه احساس موفقیت ب) تجربه احساس رضایت و ج) میل به تحقق خویشتن را که زنان مورد مطالعه با در نظر داشتن توانمندیهای فردی خود اولویت امیال و علائق خود می دانند.
تعدادی از زنان انتخاب یا ادامه تحصیلات را نوعی پیشرفت برای خود در نظر گرفته و شکل گرفتن احساس رکود و خلا در مسیر ارتقای فردی خود را انگیزه این پیشرفت می دانند. م. ۴۳ ساله شاغل و دانشجوی کارشناسی ارشد مدیریت دراین باره می گوید: «نه اصلا، درجازدن را دوست ندارم، دوست دارم پابه پای همه پیشرفت کنم و حرفی برای گفتن داشته باشم». زنان به واسطه درک لذتی که پیشرفت می تواند برای آنها به ارمغان بیاورد حاضر به پذیرش نقش های اجتماعی می شوند. لذتی که چه در درون خانواده و چه در فضای اجتماعی نسبت به موفقیت و معیارهای آن در جامعه فهم می شود. لذتی که به واسطه احترام و وجهه اجتماعی می تواند برای زنان احساس رضایت را به همراه داشته باشد.
درواقع، احساس هرگونه کاهش عزت نفس در زنان، انگیزه حرکت آنها به سمت چندبعدی شدن بوده است. چندبعدی بودن نوعی توانمندی است که تایید اعتبار خود را از جامعه ای که درآن معیار توانمندی و موفقیت افراد در تحصیل و اشتغال است دریافت می کند و این امر نشان دهنده این واقعیت است که زنان با فهم و دریافت این حس اجتماعی کنش های خود را مطابق با هنجارهای اجتماعی هماهنگ می کنند و در پژوهش حاضر این موضوع صرفاً در انعکاس فهم زنانه از این موضوع طرح می گردد. م. ۳۶ ساله مدرس زبان و دانشجوی کارشناسی ارشد می گوید: «بله من احساس موفقیت دارم، من تمام فاکتورهای یک زن موفق را دارم». معیارهای موفقیت در بین زنان مورد مطالعه، انجام همه مسئولیت های همسری، مادری و در کنار آن انجام مسئولیت های شغلی و تحصیلی است. زنان علاقه مند به انتخاب زندگی روبه رشد هستند، اگرچه به قیمت مسئولیت های چندگانه و همراه با تجربه هیجانات و فشارهای جسمی و روحی باشد. دوری از بیهودگی و بطالت که در اکثر مواقع روحیات این زنان را تحت تاثیر قرار داده است. زمانی که نوعی خلاء معنایی برای آنان ایجاد شده است. آ. ۴۵ ساله طراح و دانشجوی طراحی لباس دراین باره می گوید: «من عشق به کار دارم. ترجیح میدم تو محل کارم باشم تا مفید باشم، تا اینکه تو بازار علاف بچرخم. دوسش دارم، اصلا هیچ وقتم دوست نداشتم یک کار تکراری انجام بدم، همیشه کارهای تک تحویل می دهم، تنوع طلبم در واقع». آنچه می تواند در بخش انگیزش های فردی زنان، محرک اصلی تلقی گردد، نیاز به احساس رضایت درونی است. درواقع، ارزشمندی این احساس در فهم زنان از این احساس به خوبی مشهود است. س. ۳۲ ساله دانشجوی کارشناسی مدیریت در این ارتباط می گوید: «آره درسته این همه سختی و مشقت را تحمل می کنم ولی باورتون نمی شه که راضی هستم. وقتی می گویم درس می خوانم یک حس خوبی بر من غالب می شود و برایم رضایت درون می آورد». درواقع، سختی های شغل و تحصیل همراه با گرفتاریهای نقش مادری و همسری جایی ارزش می یابد که به دلیل احساس موفقیت ناشی از آن درون فرد را به سطحی از رضایت برساند. درواقع، موفقیت در نگاه زنان، از پس مشکلات برآمدن است، موفقیتی که در نهایت منجر به ایجاد رضایت درونی در فرد می شود. به طور کلی معیار موفقیت برای زنان مورد مطالعه هم در همین راستا معنی و مفهوم یافته است. میل به تحقق خویشتن نیز در زمره نیازهای ثانویه انسانی در نظریات متعددی به آن پرداخته شده است (رابینز، ۱۳۹۲: ۷۳). همچنین طبق نظر گیدنز ویژگی مدرنیت این است که تحقق نفس برای هویت نفس تعیین کننده می­شود. نوعی «آیین اخلاقی شخصی» که ویژگی پایه­ای سیاست زندگی است (گیدنز، ۱۳۷۸: ۱۳۵).
زنان با آگاهی نسبت به توانمندیهای فردی خود، به واسطه محرک های محیطی، سعی در تحقق و یا حتی اثبات خویشتن می کنند. این را می­توان زمانی دید که زنان از گزاره های «می­توانم» و «باید باشم» استفاده می­کنند و یا اینکه «دیگران باید بفهمند» و یا «بدانند» که من می توانم. م. ۳۷ ساله مدیر مدرسه می گوید: «به نظر من اصلاً انتخاب کردن این چهار تا موضوع با همدیگه، بخوای درستشو فکر کنی که خودمون انتخاب می کنیم یعنی یه جورایی هم خود ما مسئولیم در انتخاب این وضع. ما دلمون می خواد که هر چهار تا کار رو انجام بدیم».
۱-۱- ۲- رابطه موفقیت و احساس رضایت درونی در زنان
انتخاب مسیرهای چند گانه برای زنان عامل موفقیت محسوب می گردد و با ایجاد مطلوبیت برای زنان آنها را به سمت احساس رضایت درونی خواهد برد. اگرچه فشارهای ناشی از این انتخاب، چه به صورت آشکار و چه به صورت نوعی پنهان کاری از سمت زنان می تواند آسیب ­های هویتی را نیز در حین و یا بعد از این تجربه به همراه داشته باشد. س. ۳۰ ساله کارمند بیمه و کارشناس رشته حقوق در این ارتباط می گوید: «یه وقت هایی برخی از بستگانم به من می گن خوشا به حال تو، هم شوهر و زندگی خوب داری، هم کارمندی و هم درس می خونی البته من جلوی اونها تایید می کنم ولی توی دلم می گم نشستین کنار گود و از هیچی خبر ندارید». نکته قابل توجه اینست که در جای جای زندگی این زنان گریز به مسائل و مشکلات بدون هیچ شک و تردیدی دیده شده است. اما حکایت تایید اجتماعی و تعریف اجتماعی از موفقیت در دید دیگران باعث شده به قول زنان داخل گود دیده نشود. اما همچنان چیزی که مسیر یافته های زنان را هدایت می کند رسیدن به رضایت درونی است. اگرچه سهم عوامل مختلف در رضایت می تواند به فراخور شرایط متفاوت ارزیابی شود اما نکته قابل توجه و مشترک در مضامین این احساس رضایت، نیازی است که زنان برای رسیدن به آن از مسیرهای مستقیم و غیرمستقیم همواره تلاش می کنند. درواقع، همواره در کنار همه نیازها، نیازهای دیگری وجود دارد که افراد نسبت به ارضای آنها بی تفاوت هستند (ناراضی نمی شوند) ولی در صورت ارضای آنها برانگیخته می شوند و به حد مطلوبی از رضایت دست می یابند. این نیازها معمولا به وسیله عوامل درونی رفع می گردند (رضاییان، ۱۳۹۲: ۲۹۸). در بین این زنان نیز رسیدن به حد مطلوبی از رضایت از طریق عوامل درونی فردی در یک فرایند اجتماعی قابلیت تحقق می یابند. نتایج نشان می دهند که انتخاب زنان صرفاً انتخاب مسیر تحصیلی و نقش دانشجویی بوده درحالی که انگیزه تحصیلی برای این زنان قوی نبوده و شغل در اولویت دوم قرار گرفته و زنان همواره بعد از ادامه تحصیلات و به دنبال توانمندیهایی که در این حوزه دریافت می کنند توقعاتی برای ورود به بازار شغلی دارند.
اغلب زنان مورد مطالعه در این پژوهش، بعد از ادامه تحصیلات وارد بازار کار شده، درصورتی که قبلاً شاغل بوده و به ادامه تحصیل روی آورده اند درحال حاضر یا تمایل چندانی به شغل نداشته و یا انگیزه آنان صرفاً بهبود وضعیت اقتصادی یا ارتقاء شغلی بوده است. فاطمه ۴۲ ساله دانشجوی ارشد مدیریت می گوید: «یادگیری تو هر زمینه ای رو دوست دارم و این بخش وابسته به شخصیتمه ولی در زمینه کار واقعا نیاز مالیه».
۱-۱- ۳- توانمندی فردی زنان، عامل انتخاب مسیرهای متفاوت
یکی از عواملی که در بخش انگیزه های فردی زنان قابل توجه است، موضوع توانمندیهای فردی است. تواناییهایی که بعضاً خود زنان به صورت ملموسی در شخصیت و روحیات روان شناختی خود و یا به صورت اکتسابی از محیط در جریان جامعه پذیری به آن آگاهی یافته اند. زنان در طول مصاحبه به عنوان عاملی موثر در انتخاب و تصمیم گیریهایشان به این موضوع اشاره کرده و آن را عامل موفقیت خود می دانند. اگرچه قطعا در نظریات روان شناسان اجتماعی هم مصداق این نوع توانمندیها در تیپ های مختلف شخصیتی را می توان دید. اما در موارد مورد مطالعه، آگاهی خود زنان از این موضوع قابل توجه بوده و نشان می دهد که افرادی که این توانایی را در خود درک می کنند معمولا در جهت استفاده از این توانایی، مسیرهای متفاوتی را دنبال خواهند کرد. مینا ۳۶ ساله دانشجوی کارشناسی ارشد ادبیات انگلیسی در این رابطه می گوید: «تماما از خودم می دانم و البته شاید شرایط خاص زندگیم، چون به خاطر این مسئله سعی می کنم همواره به پیش باشم و درجا نزنم». افرادی که به صورت ذاتی و شخصیتی علاقه مند به فعالیت و پیشرفت هستند و به اصطلاح نمی توانند آرام بنشینند و معمولا برای تعریف خود از عبارات علاقه به تنش و جنب وجوش و تحرک و... استفاده می کنند.



نمودار ۱-۱: الگوی پارادایمی فرایند انگیزش های نویافته زنان در انتخاب نقش های چندگانه

نظرات کاربران درباره کتاب دانشگاه، هويت و سياست زندگی زنان